NF_Volume 21_Issue 2_Pages 129-134.pdf
281.4 KB
▪️
«رباعیات خیّام و خیّامانههای پارسی»، علی نویدی ملاطی، نامۀ فرهنگستان، دورۀ ۲۱، شمارۀ ۲ (پیاپی ۸۲)، تیر ۱۴۰۱، ۱۲۹-۱۳۴
..
در این مقاله، فاضل ارجمند جناب نویدی ملاطی، ضمن معرفیِ موجزِ کتاب رباعیات خیّام و خیّامانههای پارسی، نکات اصلاحی و پیشنهادهای خود را نیز آورده است. از حُسن ظن و دقت نظر ایشان بسیار سپاسگزارم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
«رباعیات خیّام و خیّامانههای پارسی»، علی نویدی ملاطی، نامۀ فرهنگستان، دورۀ ۲۱، شمارۀ ۲ (پیاپی ۸۲)، تیر ۱۴۰۱، ۱۲۹-۱۳۴
..
در این مقاله، فاضل ارجمند جناب نویدی ملاطی، ضمن معرفیِ موجزِ کتاب رباعیات خیّام و خیّامانههای پارسی، نکات اصلاحی و پیشنهادهای خود را نیز آورده است. از حُسن ظن و دقت نظر ایشان بسیار سپاسگزارم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
NF_Volume 21_Issue 2_Pages 31-47.pdf
392.9 KB
▪️
«بررسی چند رباعی منسوب به رودکی»، سیدعلی میرافضلی، نامۀ فرهنگستان، دورۀ ۲۱، شمارۀ ۲ (پیاپی ۸۲)، تیر ۱۴۰۱، ۳۱-۴۷
..
رودکی سمرقندی را مُبدع رباعی فارسی میدانند و داستان آن را شمس قیس رازی به نیکی روایت کرده است. متأسفانه از رودکی، دیوانی منسجم که در بردارندۀ اشعار اصلی و صحیح النسب او باشد، به جا نمانده است و آنچه در دست داریم، اشعاری است که توسط دیگران از منابع مختلف گردآوری شده است. کتاب محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی که سعید نفیسی طی دو نوبت ویرایش و تدوین کرده (۱۳۰۹ و ۱۳۳۴ ش)، تا امروز اصلیترین منبع اشعار منسوب به رودکی به شمار میرود. اشعاری که به اسم رودکی در این کتاب گردآوری شده، به نام شاعران دیگر هم دیده میشود. جدیدترین پژوهش در مورد اشعار رودکی، کتاب سرودههای رودکی اثر استاد دکتر علی رواقی است (تهران، انتشارات فرهنگستان، ۱۳۹۹). در مقالۀ حاضر، به بهانۀ انتشار این کتاب، چند رباعی منسوب به رودکی را بررسی کردهایم. اغلب این رباعیات نمیتواند سرودۀ رودکی باشد.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
«بررسی چند رباعی منسوب به رودکی»، سیدعلی میرافضلی، نامۀ فرهنگستان، دورۀ ۲۱، شمارۀ ۲ (پیاپی ۸۲)، تیر ۱۴۰۱، ۳۱-۴۷
..
رودکی سمرقندی را مُبدع رباعی فارسی میدانند و داستان آن را شمس قیس رازی به نیکی روایت کرده است. متأسفانه از رودکی، دیوانی منسجم که در بردارندۀ اشعار اصلی و صحیح النسب او باشد، به جا نمانده است و آنچه در دست داریم، اشعاری است که توسط دیگران از منابع مختلف گردآوری شده است. کتاب محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی که سعید نفیسی طی دو نوبت ویرایش و تدوین کرده (۱۳۰۹ و ۱۳۳۴ ش)، تا امروز اصلیترین منبع اشعار منسوب به رودکی به شمار میرود. اشعاری که به اسم رودکی در این کتاب گردآوری شده، به نام شاعران دیگر هم دیده میشود. جدیدترین پژوهش در مورد اشعار رودکی، کتاب سرودههای رودکی اثر استاد دکتر علی رواقی است (تهران، انتشارات فرهنگستان، ۱۳۹۹). در مقالۀ حاضر، به بهانۀ انتشار این کتاب، چند رباعی منسوب به رودکی را بررسی کردهایم. اغلب این رباعیات نمیتواند سرودۀ رودکی باشد.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چارانه 🔸گنجینهٔ رباعی🔸 (Javad.a)
💠
اوضاعِ زمانه لایق دیدن نیست
وضعی خوشتر ز چشم پوشیدن نیست
دانی ز چه پا کشیدهام در دامان؟
دنیا تنگ است جای جُنبیدن نیست
#حزین_لاهیجی
🔻شاعری در هجوم منتقدان، نقد ادبی در سبک هندی پیرامون شعر حزین لاهیجی، محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر آگاه، ص۴۹۸
💠 @charaaneh
اوضاعِ زمانه لایق دیدن نیست
وضعی خوشتر ز چشم پوشیدن نیست
دانی ز چه پا کشیدهام در دامان؟
دنیا تنگ است جای جُنبیدن نیست
#حزین_لاهیجی
🔻شاعری در هجوم منتقدان، نقد ادبی در سبک هندی پیرامون شعر حزین لاهیجی، محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر آگاه، ص۴۹۸
💠 @charaaneh
رؤیت ماه در آسمان
ای خواجه! ز حُسن خاکیان خو وا کن
آهنگ جمال اقدس اعلا کن
تا چند در آب چاه، میبینی ماه؟
مَه تافت ز اوج چرخ، سر بالا کن!
نورالدین عبدالرحمن جامی (د. ۸۹۸ ق)
..
جامی، در رسالۀ لوامع خود، عاشقان و زیباپرستان را به چهار دسته تقسیم کرده است: طبقۀ اول، کسانی هستند که «در عشق، به شکلهای مطبوع و صورتهای زیبا مقیّد نیستند» و در هرچه و هر کس مینگرند، چیزی جز زیبایی مطلق نمیبینند. طبقۀ دوم، آنهایند که عشقورزیدن به صورتهای زیبا، دری از درهای مشاهده را بر دل آنها میگشاید و ایشان را به معنایِ زیبایی و زیباییِ معنا رهنمون میشود و از عشق مجازی، به محبّت حقیقی میرساند. طبقۀ سوم، گرفتارانی هستند که هرچند موفق شدهاند در «صورت گِل»، «معنیِ جان» را مشاهده کنند؛ اما از این مرتبه فراتر نرفتهاند و اگر از صورتی دل بکنند، به «صورتی دیگر که به حُسن آراسته باشد»، پیوند گیرند و مشغلۀ صورتپرستی تا آخر آنها را رها نمیکند. طبقۀ چهارم، آلودگانی هستند که «با محبوبان مجازی دست در آغوش آورده، با آرزوی طبع آرام گرفتهاند» و نام آن را عشق نهادهاند. اینان در پایینترین مرتبۀ طبیعت قرار دارند (بهارستان و رسائل جامی، ۳۵۲-۳۵۴).
رباعی بالا، در وصف طبقۀ سوم زیباپرستان است و در مذمّت ایشان؛ و اشاره به داستان شمس تبریزی و اوحد کرمانی دارد. مشهور است که این دو در بغداد، جزو مریدان رکنالدین سُجاسی بودند و دست تقدیر بعد از سالها آنها را در آناتولی (آسیای صغیر) به هم میرسانَد. شیخ اوحدالدین کرمانی (د. ۶۳۵ ق)، مشرب جمالپرستی داشت و به قول جامی، «جمال مطلق را در صُوَر مقیدات» مشاهده مینمود و معتقد بود که «معنی نتوان دید مگر در صورت» (دیوان رباعیات اوحد، ۲۳۴). از این جهت، شیخ شهابالدین عمر سهروردی او را بدعتگذار (مبتدع) خوانده بود. باری، در یکی از آن دقایقِ تماشا و مشغولی، شمس تبریزی از اوحد کرمانی پرسید: در چه کاری؟ گفت: ماه را در طشت آب میبینم! شمس گفت: اگر در گردن دُمَل نداری، چرا بر آسمانش نمیبینی؟ جامی این گفتوگو را در شرح حال اوحد کرمانی نقل کرده (نفحات الانس، ۵۸۷) و به احتمال بسیار مأخذ او، مناقب العارفین افلاکی بوده است. افلاکی در دنبالۀ این داستان، از قول شمس تبریزی آورده: «طبیبی به کف کن تا ترا معالجه کند. تا در هرچه نظر کنی، در او منظورِ حقیقی را بینی» (مناقب العارفین، ۳۸۶). از شواهد بر میآید که اختلاف جماعت مولویه با اوحد کرمانی، علاوه بر تفاوت مشربِ عرفانی، با رقابتهای سیاسی و اجتماعی حوزۀ آناتولی نیز بی ارتباط نبوده است.
..
عنوان این نوشته، برگرفته از کتاب «رؤیت ماه در آسمان» اثر دکتر نصرالله پورجوادی است که به بررسی تاریخی مسئلۀ لقاء الله در کلام و تصوّف اختصاص دارد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای خواجه! ز حُسن خاکیان خو وا کن
آهنگ جمال اقدس اعلا کن
تا چند در آب چاه، میبینی ماه؟
مَه تافت ز اوج چرخ، سر بالا کن!
نورالدین عبدالرحمن جامی (د. ۸۹۸ ق)
..
جامی، در رسالۀ لوامع خود، عاشقان و زیباپرستان را به چهار دسته تقسیم کرده است: طبقۀ اول، کسانی هستند که «در عشق، به شکلهای مطبوع و صورتهای زیبا مقیّد نیستند» و در هرچه و هر کس مینگرند، چیزی جز زیبایی مطلق نمیبینند. طبقۀ دوم، آنهایند که عشقورزیدن به صورتهای زیبا، دری از درهای مشاهده را بر دل آنها میگشاید و ایشان را به معنایِ زیبایی و زیباییِ معنا رهنمون میشود و از عشق مجازی، به محبّت حقیقی میرساند. طبقۀ سوم، گرفتارانی هستند که هرچند موفق شدهاند در «صورت گِل»، «معنیِ جان» را مشاهده کنند؛ اما از این مرتبه فراتر نرفتهاند و اگر از صورتی دل بکنند، به «صورتی دیگر که به حُسن آراسته باشد»، پیوند گیرند و مشغلۀ صورتپرستی تا آخر آنها را رها نمیکند. طبقۀ چهارم، آلودگانی هستند که «با محبوبان مجازی دست در آغوش آورده، با آرزوی طبع آرام گرفتهاند» و نام آن را عشق نهادهاند. اینان در پایینترین مرتبۀ طبیعت قرار دارند (بهارستان و رسائل جامی، ۳۵۲-۳۵۴).
رباعی بالا، در وصف طبقۀ سوم زیباپرستان است و در مذمّت ایشان؛ و اشاره به داستان شمس تبریزی و اوحد کرمانی دارد. مشهور است که این دو در بغداد، جزو مریدان رکنالدین سُجاسی بودند و دست تقدیر بعد از سالها آنها را در آناتولی (آسیای صغیر) به هم میرسانَد. شیخ اوحدالدین کرمانی (د. ۶۳۵ ق)، مشرب جمالپرستی داشت و به قول جامی، «جمال مطلق را در صُوَر مقیدات» مشاهده مینمود و معتقد بود که «معنی نتوان دید مگر در صورت» (دیوان رباعیات اوحد، ۲۳۴). از این جهت، شیخ شهابالدین عمر سهروردی او را بدعتگذار (مبتدع) خوانده بود. باری، در یکی از آن دقایقِ تماشا و مشغولی، شمس تبریزی از اوحد کرمانی پرسید: در چه کاری؟ گفت: ماه را در طشت آب میبینم! شمس گفت: اگر در گردن دُمَل نداری، چرا بر آسمانش نمیبینی؟ جامی این گفتوگو را در شرح حال اوحد کرمانی نقل کرده (نفحات الانس، ۵۸۷) و به احتمال بسیار مأخذ او، مناقب العارفین افلاکی بوده است. افلاکی در دنبالۀ این داستان، از قول شمس تبریزی آورده: «طبیبی به کف کن تا ترا معالجه کند. تا در هرچه نظر کنی، در او منظورِ حقیقی را بینی» (مناقب العارفین، ۳۸۶). از شواهد بر میآید که اختلاف جماعت مولویه با اوحد کرمانی، علاوه بر تفاوت مشربِ عرفانی، با رقابتهای سیاسی و اجتماعی حوزۀ آناتولی نیز بی ارتباط نبوده است.
..
عنوان این نوشته، برگرفته از کتاب «رؤیت ماه در آسمان» اثر دکتر نصرالله پورجوادی است که به بررسی تاریخی مسئلۀ لقاء الله در کلام و تصوّف اختصاص دارد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه طیّه)
در دستنوشتهای محمدجواد مشکور (۱۲۹۷ تا ۱۳۷۴)، ادیب، مورخ، محقق، زبانشناس، مترجم و استاد دانشگاه، تعداد صدودوازده رباعی هست که به لطف دوست گرامی، آقای دکتر میرمحمدصادق، به آنها دسترس پیدا کردم. تعدادی شعر هم در زمان حیات وی در روزنامهها به چاپ سپرده شده که اغلب آنها را در دستنوشتههایش میتوان یافت.
رباعیها مضامین مختلف دارند و شماری از آنها به زندگی خصوصی او پرداختهاند. برای مثال یک رباعی دارد مربوط به سال ۱۳۱۸ که نشان میدهد مشکور جوان جویای کار است و افرادی صاحبنفوذ را برای به دست آوردن شغلی اداری واسطه قرار داده:
هر چند وصی شه و وزیرند مرا
در هیچ اداره نپذیرند مرا
چون سکۀ قلب بیبها گردیدم
در هیچ کجا به کس نگیرند مرا
و یک رباعی دیگر نزدیک به یک سال بعد که نشان میدهد او همان آغاز کار، از پشتمیزنشینی دلزده و پشیمان است.
در دل هوس اداره چون بود مرا
انجام به لوث آن بیالود مرا
آخر دیدی که این دل بوالهوسم
بنمود به پشت میز محدود مرا
مشکور و امثال او نیستند ببینند، همان شغل اداری و کمتر از آن امروز آرزوی فوج فوج جوان بیکار تحصیلکرده است.
@atefeh_tayyeh
رباعیها مضامین مختلف دارند و شماری از آنها به زندگی خصوصی او پرداختهاند. برای مثال یک رباعی دارد مربوط به سال ۱۳۱۸ که نشان میدهد مشکور جوان جویای کار است و افرادی صاحبنفوذ را برای به دست آوردن شغلی اداری واسطه قرار داده:
هر چند وصی شه و وزیرند مرا
در هیچ اداره نپذیرند مرا
چون سکۀ قلب بیبها گردیدم
در هیچ کجا به کس نگیرند مرا
و یک رباعی دیگر نزدیک به یک سال بعد که نشان میدهد او همان آغاز کار، از پشتمیزنشینی دلزده و پشیمان است.
در دل هوس اداره چون بود مرا
انجام به لوث آن بیالود مرا
آخر دیدی که این دل بوالهوسم
بنمود به پشت میز محدود مرا
مشکور و امثال او نیستند ببینند، همان شغل اداری و کمتر از آن امروز آرزوی فوج فوج جوان بیکار تحصیلکرده است.
@atefeh_tayyeh
Forwarded from مجید نعمتالهی(جامعه،رسانه،هنر و ادبیات)
وله فی عدم الصّدق
دردا که ز عمر مایه و سود نماند
یک دوست کزو دلی بیاسود، نماند
در کیسهٔ ایّام بجستیم بسی
یا نقد وفا نبود یا بود، نماند!
اوحدالدّین کرمانی
[جنگ رباعی؛ پژوهش و ویرایش: سیّدعلی میرافضلی؛ تهران: انتشارات سخن؛ چاپ اوّل: ۱۳۹۴؛ ص۴۲۰]
دردا که ز عمر مایه و سود نماند
یک دوست کزو دلی بیاسود، نماند
در کیسهٔ ایّام بجستیم بسی
یا نقد وفا نبود یا بود، نماند!
اوحدالدّین کرمانی
[جنگ رباعی؛ پژوهش و ویرایش: سیّدعلی میرافضلی؛ تهران: انتشارات سخن؛ چاپ اوّل: ۱۳۹۴؛ ص۴۲۰]
فنار
یک لغت نادر در دیوان عصمت بخارایی
چون ماه شبی لالهعذاری سرمست
میرفت به کوچهای فناری در دست
چون شمع فروغ روی او دید ز شرم
لرزید بسی و در پسِ پرده نشست
عصمت بخارایی (د. ۸۲۹ ق)
..
هنگام مواجهۀ اولیه با این رباعیِ نویافته، اولین چیزی که توجه مرا جلب کرد، کلمۀ ناآشنای «فناری» بود. حدس میشد زد که یاء آن، یاء وحدت باشد؛ یعنی لالهعذار سرمستِ مورد اشارۀ شاعر، شب که در کوچه میرفته، یک عدد «فنار» در دست داشته است. در فرهنگ بزرگ سخن، چنین لغتی یافت نشد. سراغی از لغتنامۀ مرحوم دهخدا گرفتم. در آنجا توضیح «فَنار» این گونه است (ج ۱۱: ۱۷۲۲۲): «ترکی و مأخوذ از فار فرانسوی. چراغی که از اطراف محفوظ باشد. چراغ بادی (از فرهنگ فارسی معین)». بنابراین، نویسندگان لغتنامۀ دهخدا، به استناد فرهنگ معین، فَنار را کلمهای ترکی دانستهاند که اصلش فرانسوی بوده است. فَنار، نوعی فانوس شمرده شده است. این معنا، از فضای رباعیِ عصمت بخارایی، چندان دور نیست.
سری به سایت «دادگان» زدم که فرهنگستان زبان و ادب فارسی اخیراً در دسترس قرار داده است. آنجا چهار شاهد برای کاربُرد کلمۀ «فنار» در متون کهن یافتم که البته همگی آنها از متون قرن نهم و دهم هجری هستند.
۱) هرکس در خانه و دکّان خود چندان فنار و شمع و چراغ افروختهبود که گفتی مگر آفتاب برآمدهاست (زبدة التواریخ، حافظ ابرو، ج ۴، ۸۵۰).
۲) آن شب هرکس در خانه و دکّان خود چندان فنار و شمع و چراغ افروختهبود که گفتی مگر آفتاب برآمدهاست (مطلع السعدین، عبدالرزّاق سمرقندی، ج ۲ ، ق یک، ۳۴۲).
۳) آن شب در آن شهر معظم هرکس در خانه و دکان خود چندان فنار و چراغ افروختهبود که گفتی مگر آفتاب برآمدهاست؛ چنانکه مثلاً اگر سوزنی بیفتادی پیدا شدی و آن شب زهر سرما شکستهبود (احسن التواریخ، روملو، ج ۱، ۲۹۰).
شاهد چهارم، از روزنامۀ اختر نقل شده و «فنار» در آن، نام محلهای است در استانبول و ربطی به «فنار» مورد بحث ما ندارد. همچنان که مشخص است، شاهد دوم و سوم، رونویسی از متن اول است. متن اول، ریختۀ قلم شهابالدین حافظ ابرو (د. ۸۳۳ ق) تاریخنگار نامدار دورۀ تیموری است. وی با عصمت بخارایی همعصر و هممکان بوده است. حافظ ابرو، فنار و شمع و چراغ را در کنار هم بهکار بُرده و از فحوای عبارت معلوم میشود که از سنخ آن دو لغت است. از بیت دوم رباعیِ عصمت بخارایی بر میآید که «فنار» نوعی فانوس بوده که در آن شمع میافروختهاند. شاعر، لرزش شعلههای شمعِ درون «فنار» را بر اثر وزش باد و خاموش شدن آن را، به شرم شمع از مشاهدۀ روشنایی چهرۀ معشوق نسبت داده است: لرزید بسی و در پس پرده نشست. پسِ پرده نشستن، علاوه بر وجه کناییاش، اشاره به محفظۀ کاغذی یا پارچهای شمعدان یا فانوس نیز دارد. این برداشت من است.
رباعیِ عصمت بخارایی و عبارت زبدةالتواریخ حافظ ابرو نشان میدهد که کلمۀ «فنار» در سدۀ هشتم و نهم هجری در منطقۀ ماوراء النهر رایج بوده است. در مورد اینکه این کلمه تبارِ ترکی دارد یا خیر، حرفی نمیتوانم زد. ولی برداشت مرحوم استاد معین و مؤلفان لغتنامۀ دهخدا در بابِ تبار فرانسویِ «فنار»، جای بررسی بیشتر دارد.
..
رباعیی که از عصمت بخارایی نقل کردیم، در دیوان او که به همت احمد کرمی چاپ شده (تهران، ۱۳۶۶)، نیست و ما آن را از دستنویس موزۀ بریتانیا (کتابت در ۸۶۴ ق) نقل کردهایم. این دستنویس، ۱۳ رباعی بیشتر از نسخۀ چاپی دارد که در مورد آن در مقالهای که در آیندۀ نزدیک به چاپ خواهد رسید، سخن گفتهایم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یک لغت نادر در دیوان عصمت بخارایی
چون ماه شبی لالهعذاری سرمست
میرفت به کوچهای فناری در دست
چون شمع فروغ روی او دید ز شرم
لرزید بسی و در پسِ پرده نشست
عصمت بخارایی (د. ۸۲۹ ق)
..
هنگام مواجهۀ اولیه با این رباعیِ نویافته، اولین چیزی که توجه مرا جلب کرد، کلمۀ ناآشنای «فناری» بود. حدس میشد زد که یاء آن، یاء وحدت باشد؛ یعنی لالهعذار سرمستِ مورد اشارۀ شاعر، شب که در کوچه میرفته، یک عدد «فنار» در دست داشته است. در فرهنگ بزرگ سخن، چنین لغتی یافت نشد. سراغی از لغتنامۀ مرحوم دهخدا گرفتم. در آنجا توضیح «فَنار» این گونه است (ج ۱۱: ۱۷۲۲۲): «ترکی و مأخوذ از فار فرانسوی. چراغی که از اطراف محفوظ باشد. چراغ بادی (از فرهنگ فارسی معین)». بنابراین، نویسندگان لغتنامۀ دهخدا، به استناد فرهنگ معین، فَنار را کلمهای ترکی دانستهاند که اصلش فرانسوی بوده است. فَنار، نوعی فانوس شمرده شده است. این معنا، از فضای رباعیِ عصمت بخارایی، چندان دور نیست.
سری به سایت «دادگان» زدم که فرهنگستان زبان و ادب فارسی اخیراً در دسترس قرار داده است. آنجا چهار شاهد برای کاربُرد کلمۀ «فنار» در متون کهن یافتم که البته همگی آنها از متون قرن نهم و دهم هجری هستند.
۱) هرکس در خانه و دکّان خود چندان فنار و شمع و چراغ افروختهبود که گفتی مگر آفتاب برآمدهاست (زبدة التواریخ، حافظ ابرو، ج ۴، ۸۵۰).
۲) آن شب هرکس در خانه و دکّان خود چندان فنار و شمع و چراغ افروختهبود که گفتی مگر آفتاب برآمدهاست (مطلع السعدین، عبدالرزّاق سمرقندی، ج ۲ ، ق یک، ۳۴۲).
۳) آن شب در آن شهر معظم هرکس در خانه و دکان خود چندان فنار و چراغ افروختهبود که گفتی مگر آفتاب برآمدهاست؛ چنانکه مثلاً اگر سوزنی بیفتادی پیدا شدی و آن شب زهر سرما شکستهبود (احسن التواریخ، روملو، ج ۱، ۲۹۰).
شاهد چهارم، از روزنامۀ اختر نقل شده و «فنار» در آن، نام محلهای است در استانبول و ربطی به «فنار» مورد بحث ما ندارد. همچنان که مشخص است، شاهد دوم و سوم، رونویسی از متن اول است. متن اول، ریختۀ قلم شهابالدین حافظ ابرو (د. ۸۳۳ ق) تاریخنگار نامدار دورۀ تیموری است. وی با عصمت بخارایی همعصر و هممکان بوده است. حافظ ابرو، فنار و شمع و چراغ را در کنار هم بهکار بُرده و از فحوای عبارت معلوم میشود که از سنخ آن دو لغت است. از بیت دوم رباعیِ عصمت بخارایی بر میآید که «فنار» نوعی فانوس بوده که در آن شمع میافروختهاند. شاعر، لرزش شعلههای شمعِ درون «فنار» را بر اثر وزش باد و خاموش شدن آن را، به شرم شمع از مشاهدۀ روشنایی چهرۀ معشوق نسبت داده است: لرزید بسی و در پس پرده نشست. پسِ پرده نشستن، علاوه بر وجه کناییاش، اشاره به محفظۀ کاغذی یا پارچهای شمعدان یا فانوس نیز دارد. این برداشت من است.
رباعیِ عصمت بخارایی و عبارت زبدةالتواریخ حافظ ابرو نشان میدهد که کلمۀ «فنار» در سدۀ هشتم و نهم هجری در منطقۀ ماوراء النهر رایج بوده است. در مورد اینکه این کلمه تبارِ ترکی دارد یا خیر، حرفی نمیتوانم زد. ولی برداشت مرحوم استاد معین و مؤلفان لغتنامۀ دهخدا در بابِ تبار فرانسویِ «فنار»، جای بررسی بیشتر دارد.
..
رباعیی که از عصمت بخارایی نقل کردیم، در دیوان او که به همت احمد کرمی چاپ شده (تهران، ۱۳۶۶)، نیست و ما آن را از دستنویس موزۀ بریتانیا (کتابت در ۸۶۴ ق) نقل کردهایم. این دستنویس، ۱۳ رباعی بیشتر از نسخۀ چاپی دارد که در مورد آن در مقالهای که در آیندۀ نزدیک به چاپ خواهد رسید، سخن گفتهایم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
«فنار» و چند توضیح
اول) دوست فاضل جناب دکتر محمدعلی شیوا در مورد یادداشت پیشین، یادآور شدند که لغت «فنار» در قاموسهای عربی، به معنی «فار» یا همان فانوس دریایی است و احتمالاً از زبان فرانسه به عربی وارد شده و از آنجا، به زبان فارسی آمده است. ایشان همچنین این نکته را از قول فرهنگ آنلاین معانی الاسماء نقل کردهاند که: فنار در عربی به معنای مشعل و مناره است و گفته میشود که لغتی عجمی است که در آن «میم» منار به «ف» تحریف شده و شکل محرّف آن، به عربی برگشته است.
دوم) در جستجوی مختصری که بنده در کتابهای مربوط به واژگان معرّب و دخیل در زبان عربی کردم، چنین یافتم که دکتر عبدالرحیم محقق سوری، این نظر مؤلفین فرهنگ المعجم الوسیط را که «فنار» محرّف «منار» است (رک. المعجم الوسیط، طبع چهارم، ۷۰۳) رد میکند و بر آن است که «فنار» برگرفته از لغت یونانی Phanarion و مصغّر Phanos به معنی مشعل است و فانوس در زبان عربی نیز از آن گرفته شده است (رک. معجم الدخیل فی اللغة العربیة الحدیثة و لهجاتها، ف. عبدالرحیم، دمشق، دارالقلم، ۱۴۳۲ ق، ۱۵۸)
سوم) دو تن از دوستان بنده، آقایان وحید دانا و رحمان قربانی، یادآور شدند که در قدیم، در منطقۀ مازندران، فانوسهای کوچک نفتی را «فِنِر» میگفتند؛ همان که به چراغ دستی نیز شهرت دارد.
چهارم) فِنِر (Fener) به معنی فانوس و چراغ بادی، امروزه در مناطق ترک زبان، کاربرد دارد (رک. فرهنگ جامع ترکی استامبولی به فارسی، محمد کانار، ۱۴۱؛ فرهنگ آذربایجانی فارسی، بهزادی، ۷۸۱). ولی در فرهنگهای قدیمیتر مثل: سنگلاخ، فرهنگ نصیری و دیوان لغات الترک کاشغری این واژه را نیافتم.
پنجم) در کتاب «زبان فارسی فرارودی» اثر استاد علی رواقی که واژگان امروزین فرارودی را با نوشتههای قدیم فارسی سنجیدهاند، لغت «فنار» ذکر نشده است و این دو سه تعبیر دارد: یا تاجیکان امروز این کلمه را به کار نمیبرند؛ یا این واژه، یک واژه دخیل بوده و از یاد رفته و یا اینکه به دلیل نادر بودن، از فرهنگهای لغت فوت شده است.
ششم) بنده در تعدادی از فرهنگهای کهن عربی به فارسی مثل دستور اللغة نطنزی و مقدمة الادب زمخشری و الصراح قرشی جستجو کردم، چنین لغتی نبود. ممکن است «فنار» جزو واژگان مستحدث عربی یا ترکی و مأخوذ از زبانهای دیگر باشد. به هرحال، سابقۀ ششصدسالۀ کاربُرد این واژه در منطقۀ ماوراءالنهر، در خور توجه است و باید دید که این واژه در متون کهن عربی یا ترکی سابقۀ استعمال دارد یا خیر؟
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
اول) دوست فاضل جناب دکتر محمدعلی شیوا در مورد یادداشت پیشین، یادآور شدند که لغت «فنار» در قاموسهای عربی، به معنی «فار» یا همان فانوس دریایی است و احتمالاً از زبان فرانسه به عربی وارد شده و از آنجا، به زبان فارسی آمده است. ایشان همچنین این نکته را از قول فرهنگ آنلاین معانی الاسماء نقل کردهاند که: فنار در عربی به معنای مشعل و مناره است و گفته میشود که لغتی عجمی است که در آن «میم» منار به «ف» تحریف شده و شکل محرّف آن، به عربی برگشته است.
دوم) در جستجوی مختصری که بنده در کتابهای مربوط به واژگان معرّب و دخیل در زبان عربی کردم، چنین یافتم که دکتر عبدالرحیم محقق سوری، این نظر مؤلفین فرهنگ المعجم الوسیط را که «فنار» محرّف «منار» است (رک. المعجم الوسیط، طبع چهارم، ۷۰۳) رد میکند و بر آن است که «فنار» برگرفته از لغت یونانی Phanarion و مصغّر Phanos به معنی مشعل است و فانوس در زبان عربی نیز از آن گرفته شده است (رک. معجم الدخیل فی اللغة العربیة الحدیثة و لهجاتها، ف. عبدالرحیم، دمشق، دارالقلم، ۱۴۳۲ ق، ۱۵۸)
سوم) دو تن از دوستان بنده، آقایان وحید دانا و رحمان قربانی، یادآور شدند که در قدیم، در منطقۀ مازندران، فانوسهای کوچک نفتی را «فِنِر» میگفتند؛ همان که به چراغ دستی نیز شهرت دارد.
چهارم) فِنِر (Fener) به معنی فانوس و چراغ بادی، امروزه در مناطق ترک زبان، کاربرد دارد (رک. فرهنگ جامع ترکی استامبولی به فارسی، محمد کانار، ۱۴۱؛ فرهنگ آذربایجانی فارسی، بهزادی، ۷۸۱). ولی در فرهنگهای قدیمیتر مثل: سنگلاخ، فرهنگ نصیری و دیوان لغات الترک کاشغری این واژه را نیافتم.
پنجم) در کتاب «زبان فارسی فرارودی» اثر استاد علی رواقی که واژگان امروزین فرارودی را با نوشتههای قدیم فارسی سنجیدهاند، لغت «فنار» ذکر نشده است و این دو سه تعبیر دارد: یا تاجیکان امروز این کلمه را به کار نمیبرند؛ یا این واژه، یک واژه دخیل بوده و از یاد رفته و یا اینکه به دلیل نادر بودن، از فرهنگهای لغت فوت شده است.
ششم) بنده در تعدادی از فرهنگهای کهن عربی به فارسی مثل دستور اللغة نطنزی و مقدمة الادب زمخشری و الصراح قرشی جستجو کردم، چنین لغتی نبود. ممکن است «فنار» جزو واژگان مستحدث عربی یا ترکی و مأخوذ از زبانهای دیگر باشد. به هرحال، سابقۀ ششصدسالۀ کاربُرد این واژه در منطقۀ ماوراءالنهر، در خور توجه است و باید دید که این واژه در متون کهن عربی یا ترکی سابقۀ استعمال دارد یا خیر؟
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
قدَح مردان و سهم نامردان
در عشق تو از ملامتم ننگی نیست
با بیخبران در این سخن جنگی نیست
این شربت عاشقی همه مردان راست
نامردان را در این قدح رنگی نیست
ناشناس (مرصاد العباد، ۳۸۵؛ نزهة المجالس، ۲۰۹)
..
مصراع چهارم رباعی، مثل نیست، ولی حالتی مثلگونه دارد. یکی از معانی رنگ، سهم و بهره است (رک. لغتنامه، ۸: ۱۲۲۶۳). دکتر انوری، شاهد این معنی را به بیت دوم همین رباعی استناد جُسته است (فرهنگ بزرگ سخن، ۴: ۳۶۸۴). دهخدا، یکی از معانی رنگ را «رواج و رونق کار» آورده (لغتنامه، ۸: ۱۲۲۶۱) که با مفهوم رباعی فوق تا حدودی سازگار است. یکی دیگر از معانی رنگ، منفعت و فایده است (همانجا، ۱۲۲۶۳). بر اساس این معانی، میتوان گفت که مفهوم مصراع چهارم به تقریب چنین است که: برای نامردان در این قدح سود و سهمی متصوّر نیست.
بنده موفق به شناسایی گویندۀ رباعی فوق نشدم. در هیچ یک از دو منبع کهن آن، نام گوینده قید نشده است. رباعی در دو نسخۀ جعلی کمبریج و چستربیتی و بعضی چاپهای رباعیات خیام آمده (رک. شراب رحمانی، سوامی گویندا تیرتا، ۱۸۲)، ولی با این اسنادِ متأخّر و مشکوک، نمیتوان رباعی را به خیّام بست.
..
مصراع چهارم رباعی بالا را میتوان در یکی از رباعیات منسوب به بابا افضل شناسایی کرد (دیوان حکیم افضل الدین کاشانی، ۲۰۵). ولی در آنجا تا حدودی شاهد تغییر واژگان هستیم:
در راه اگر به بینوایی برسی
سر در قدمش نِهْ که به جایی برسی
بیدردان را از این قدح دردی نیست
با درد در آ، تا به دوایی برسی
در یک نسخۀ قدیمیتر رباعیات منسوب به بابا افضل، مصراع سوم رباعی چنین است: بیدردان را درین قدح رنگی نیست. گویا بعدها «درد» را جایگزین رنگ کردهاند که با دیگر کلمات بیت دوم تناسب بیشتری داشته باشد.
..
باز در یکی از دستنوشتههای دیوان عصمت بخارایی (موزۀ بریتانیا، ۳۰۹ پ) رباعیی آمده که در دیوان چاپی او نیست و کاملاً متأثر از رباعی مرصاد العباد است:
از طعنۀ هیچ منکرم ننگی نیست
با هیچ کسم در این سخن جنگی نیست
گویند [که بیتهای] رنگین گویم
نامردان را از این سخن رنگی نیست
مصراع سوم رباعی در دستنویس مذکور مخدوش و ناقص است و من آن را بر اساس شکل کلمات بازسازی کردهام. ولی در اینکه اصل سخن شاعر همین بوده، یقین ندارم. عصمت بخارایی ، به تناسب مصراع سوم، به جای «قدح»از کلمۀ «سخن» استفاده کرده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در عشق تو از ملامتم ننگی نیست
با بیخبران در این سخن جنگی نیست
این شربت عاشقی همه مردان راست
نامردان را در این قدح رنگی نیست
ناشناس (مرصاد العباد، ۳۸۵؛ نزهة المجالس، ۲۰۹)
..
مصراع چهارم رباعی، مثل نیست، ولی حالتی مثلگونه دارد. یکی از معانی رنگ، سهم و بهره است (رک. لغتنامه، ۸: ۱۲۲۶۳). دکتر انوری، شاهد این معنی را به بیت دوم همین رباعی استناد جُسته است (فرهنگ بزرگ سخن، ۴: ۳۶۸۴). دهخدا، یکی از معانی رنگ را «رواج و رونق کار» آورده (لغتنامه، ۸: ۱۲۲۶۱) که با مفهوم رباعی فوق تا حدودی سازگار است. یکی دیگر از معانی رنگ، منفعت و فایده است (همانجا، ۱۲۲۶۳). بر اساس این معانی، میتوان گفت که مفهوم مصراع چهارم به تقریب چنین است که: برای نامردان در این قدح سود و سهمی متصوّر نیست.
بنده موفق به شناسایی گویندۀ رباعی فوق نشدم. در هیچ یک از دو منبع کهن آن، نام گوینده قید نشده است. رباعی در دو نسخۀ جعلی کمبریج و چستربیتی و بعضی چاپهای رباعیات خیام آمده (رک. شراب رحمانی، سوامی گویندا تیرتا، ۱۸۲)، ولی با این اسنادِ متأخّر و مشکوک، نمیتوان رباعی را به خیّام بست.
..
مصراع چهارم رباعی بالا را میتوان در یکی از رباعیات منسوب به بابا افضل شناسایی کرد (دیوان حکیم افضل الدین کاشانی، ۲۰۵). ولی در آنجا تا حدودی شاهد تغییر واژگان هستیم:
در راه اگر به بینوایی برسی
سر در قدمش نِهْ که به جایی برسی
بیدردان را از این قدح دردی نیست
با درد در آ، تا به دوایی برسی
در یک نسخۀ قدیمیتر رباعیات منسوب به بابا افضل، مصراع سوم رباعی چنین است: بیدردان را درین قدح رنگی نیست. گویا بعدها «درد» را جایگزین رنگ کردهاند که با دیگر کلمات بیت دوم تناسب بیشتری داشته باشد.
..
باز در یکی از دستنوشتههای دیوان عصمت بخارایی (موزۀ بریتانیا، ۳۰۹ پ) رباعیی آمده که در دیوان چاپی او نیست و کاملاً متأثر از رباعی مرصاد العباد است:
از طعنۀ هیچ منکرم ننگی نیست
با هیچ کسم در این سخن جنگی نیست
گویند [که بیتهای] رنگین گویم
نامردان را از این سخن رنگی نیست
مصراع سوم رباعی در دستنویس مذکور مخدوش و ناقص است و من آن را بر اساس شکل کلمات بازسازی کردهام. ولی در اینکه اصل سخن شاعر همین بوده، یقین ندارم. عصمت بخارایی ، به تناسب مصراع سوم، به جای «قدح»از کلمۀ «سخن» استفاده کرده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
FayezKermani.pdf
2.1 MB
▫️
«معرفی دستنویس نویافتۀ دیوان فایض کرمانی»، سیدعلی میرافضلی، دوفصلنامۀ فرهنگ کرمان، سال هجدهم، شمارۀ ۴۰، پاییز و زمستان ۱۴۰۰، ۱۱۷-۱۲۷
..
میرزا علی کرمانی متخلّص به «فایض» از شاعران اواخر قرن دهم و اوایل سدۀ یازدهم هجری است. شرح حال او در هیچکدام از تذکرههای آن عصر از قبیل: هفت اقلیم، عرفات العاشقین، خلاصة الاشعار و تذکرۀ نصرآبادی نیامده است. از اشعار او و اشارات منابع، دانسته میشود که در عهد پادشاهی جلالالدین اکبر (۹۶۳-۱۰۱۴ ق) به هند سفر کرده و از اقامت در آنجا ناخشنود بوده است. نظم تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی را با او نسبت دادهاند. ولی نسخهای از آن سراغ نداریم. از دیوان فایض، پیش از این تنها یک نسخه شناخته میشد و وحید قنبری ننیز و شهرزاد شیدا بر مبنای همان نسخه، اقدام به تصحیح و چاپ اشعار او کردهاند. در مقالۀ حاضر، نسخۀ نویافتهای از دیوان اشعار فایض کرمانی معرفی میگردد. این دستنویس، علاوه بر داشتن اشعار بیشتر، امکان تصحیح بهتر دیوان این شاعر کرمانی را فراهم میآورد.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
«معرفی دستنویس نویافتۀ دیوان فایض کرمانی»، سیدعلی میرافضلی، دوفصلنامۀ فرهنگ کرمان، سال هجدهم، شمارۀ ۴۰، پاییز و زمستان ۱۴۰۰، ۱۱۷-۱۲۷
..
میرزا علی کرمانی متخلّص به «فایض» از شاعران اواخر قرن دهم و اوایل سدۀ یازدهم هجری است. شرح حال او در هیچکدام از تذکرههای آن عصر از قبیل: هفت اقلیم، عرفات العاشقین، خلاصة الاشعار و تذکرۀ نصرآبادی نیامده است. از اشعار او و اشارات منابع، دانسته میشود که در عهد پادشاهی جلالالدین اکبر (۹۶۳-۱۰۱۴ ق) به هند سفر کرده و از اقامت در آنجا ناخشنود بوده است. نظم تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی را با او نسبت دادهاند. ولی نسخهای از آن سراغ نداریم. از دیوان فایض، پیش از این تنها یک نسخه شناخته میشد و وحید قنبری ننیز و شهرزاد شیدا بر مبنای همان نسخه، اقدام به تصحیح و چاپ اشعار او کردهاند. در مقالۀ حاضر، نسخۀ نویافتهای از دیوان اشعار فایض کرمانی معرفی میگردد. این دستنویس، علاوه بر داشتن اشعار بیشتر، امکان تصحیح بهتر دیوان این شاعر کرمانی را فراهم میآورد.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چهار رباعی کهن
در پایان دستنویس کتاب حصر المسایل و قصر الدلایل متعلّق به کتابخانۀ فیض الله افندی ترکیه (شمارۀ ۷۲۰) چهار رباعی کهن بی نام گوینده نقل شده است. حصر المسائل، شرح منظومۀ خلافیات عمر بن محمد نسفی (د. ۵۳۷ ق) است که گویا خودِ مؤلف بعد از سرودن منظومه (در ۵۰۴ ق) آن را به تحریر در آورده است. در مورد نسفی و آثار او، رک. «شرح فارسی منظومۀ خلافیات نسفی»، علی صفری آق قلعه، آینۀ میراث، شمارۀ ۵۹، ۹-۳۴.
اصل کتاب در ربیع الاول سال ۶۱۷ ق کتابت شده و رباعیات مورد نظر ما به قلم نسخ درشت و با مرکّب رنگی، زیر رقم کاتب و صفحۀ بعد از آن، به خطی متفاوت از خط کاتب اصلی، و گویا در همان اوان، قلمی شده است. متن اشعار به دلیل کیفیت مرکّب، به مرور زمان کمرنگ و در بعضی مواضع محو شده است. برخی کلمات نیز در برش لبههای اوراق، از بین رفته است.
۱) بیت.
از نالۀ من نالۀ کر... خجلست
و از گریۀ من روی زمین پر [ز گلست]
رَحمت نکنی زآنک دلم ... لست
آه از دل سنگین تو یارب [چه دلست]
(برگ ۲۸۳ ر)
۲) بیت
دل بتو داذن ز خرذ سخت خطاست
زیرا کی تو فارغی ازین غم کی مراست
در شهر چنین عاشق و معشوق کراست
این غم کی مراست وَآن فراغت کی تراست
۳) بیت
بلبل چو بکار خویشتن در مانذ
بنشینذ و گل را بر خوذ بنشانذ
[صذ قصه ز حال خویش] بر گل خوانذ
[پندارذ گل] زبان مرغان دانذ
۴) بیت
با گل گفتم اگر بفرمان باشی
در غنچه همان به کی بزندان باشی
امروز مخنذ بیک دهن ... ... ..
فردا بهزار دیذه گریان [باشی]
(برگ ۲۸۳ پ)
توضیح.
از این چهار رباعی، رباعی اول و دوم را در منبع دیگری نیافتم. افزودههای رباعی نخست، به قرینۀ قافیه و معنا صورت گرفته و به هیچ وجه قطعی نیست. وزن مصراع نخست رباعی دوم میزان نیست و شاید در اصل چنین بوده: دل را به تو دادن. رباعی سوم، در نزهةالمجالس (ص ۱۷۱) به کمال اسماعیل منسوب است، اما در دیوان او نیست. در خلاصةالاشعار فیالرباعیات ابوالمجد تبریزی به اسم «ملک فخرالدین مبارکشاه» است (سفینۀ تبریز، ۶۱۲) و به احتمال بسیار از اوست. مصراع دوم و سوم رباعی را از این دو منبع تکمیل کردیم و احتمال آنکه ضبط متفاوتی هم داشته بوده، دور از احتمال نیست. رباعی چهارم در سفینۀ اشعار موسوم به انیس العارفین (اسعدافندی، ش ۳۴۳۲، برگ ۴۴۹ر) بی نام گوینده نقل شده و مصراع سوم در آنجا چنین است: «امروز به یک دهن نخندی به از آنک».
..
https://b2n.ir/q76829
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
در پایان دستنویس کتاب حصر المسایل و قصر الدلایل متعلّق به کتابخانۀ فیض الله افندی ترکیه (شمارۀ ۷۲۰) چهار رباعی کهن بی نام گوینده نقل شده است. حصر المسائل، شرح منظومۀ خلافیات عمر بن محمد نسفی (د. ۵۳۷ ق) است که گویا خودِ مؤلف بعد از سرودن منظومه (در ۵۰۴ ق) آن را به تحریر در آورده است. در مورد نسفی و آثار او، رک. «شرح فارسی منظومۀ خلافیات نسفی»، علی صفری آق قلعه، آینۀ میراث، شمارۀ ۵۹، ۹-۳۴.
اصل کتاب در ربیع الاول سال ۶۱۷ ق کتابت شده و رباعیات مورد نظر ما به قلم نسخ درشت و با مرکّب رنگی، زیر رقم کاتب و صفحۀ بعد از آن، به خطی متفاوت از خط کاتب اصلی، و گویا در همان اوان، قلمی شده است. متن اشعار به دلیل کیفیت مرکّب، به مرور زمان کمرنگ و در بعضی مواضع محو شده است. برخی کلمات نیز در برش لبههای اوراق، از بین رفته است.
۱) بیت.
از نالۀ من نالۀ کر... خجلست
و از گریۀ من روی زمین پر [ز گلست]
رَحمت نکنی زآنک دلم ... لست
آه از دل سنگین تو یارب [چه دلست]
(برگ ۲۸۳ ر)
۲) بیت
دل بتو داذن ز خرذ سخت خطاست
زیرا کی تو فارغی ازین غم کی مراست
در شهر چنین عاشق و معشوق کراست
این غم کی مراست وَآن فراغت کی تراست
۳) بیت
بلبل چو بکار خویشتن در مانذ
بنشینذ و گل را بر خوذ بنشانذ
[صذ قصه ز حال خویش] بر گل خوانذ
[پندارذ گل] زبان مرغان دانذ
۴) بیت
با گل گفتم اگر بفرمان باشی
در غنچه همان به کی بزندان باشی
امروز مخنذ بیک دهن ... ... ..
فردا بهزار دیذه گریان [باشی]
(برگ ۲۸۳ پ)
توضیح.
از این چهار رباعی، رباعی اول و دوم را در منبع دیگری نیافتم. افزودههای رباعی نخست، به قرینۀ قافیه و معنا صورت گرفته و به هیچ وجه قطعی نیست. وزن مصراع نخست رباعی دوم میزان نیست و شاید در اصل چنین بوده: دل را به تو دادن. رباعی سوم، در نزهةالمجالس (ص ۱۷۱) به کمال اسماعیل منسوب است، اما در دیوان او نیست. در خلاصةالاشعار فیالرباعیات ابوالمجد تبریزی به اسم «ملک فخرالدین مبارکشاه» است (سفینۀ تبریز، ۶۱۲) و به احتمال بسیار از اوست. مصراع دوم و سوم رباعی را از این دو منبع تکمیل کردیم و احتمال آنکه ضبط متفاوتی هم داشته بوده، دور از احتمال نیست. رباعی چهارم در سفینۀ اشعار موسوم به انیس العارفین (اسعدافندی، ش ۳۴۳۲، برگ ۴۴۹ر) بی نام گوینده نقل شده و مصراع سوم در آنجا چنین است: «امروز به یک دهن نخندی به از آنک».
..
https://b2n.ir/q76829
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Ayeneye Pajoohesh193.P131-148. .pdf
3.8 MB
▪️
«مجادلۀ ادبی بهاءالدین خجندی و سعید هروی»، سیدعلی میرافضلی؛ آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۹۳)، فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۱، ۱۳۱-۱۴۸
..
مجادلههای ادبی در قالب شعر، سابقهای طولانی در ادب فارسی دارد. از معروفترین آنها، قصیدهای است که عنصری بلخی در نقد قصیدۀ غضایری رازی در همان وزن و قافیۀ قصیدۀ او گفته و عیوب شعرش را برشمرده و غضایری نیز در قصیدهای دیگر، به تعریضهای او پاسخ داده است. پنج قطعهای که دراین مقاله از نظرتان میگذرد، مکاتبات منظومی است که در دهۀ اول قرن هشتم هجری بین بهاءالدین خجندی و سعید هروی رد و بدل شده است؛ سه قطعه از آنِ بهاءالدین خجندی و دو قطعه سرودۀ سعید هروی است. آغاز این مکاتبه دوستانه بوده است، اما بهاء خجندی از پاسخ سعید هروی میآشوبد و آن را طعنهای به خود تلقی میکند و کار دو شاعر به هجو یکدیگر میکشد. در قطعات چهارم و پنجم، نام محمد حنفیّه به میان آمده است و هر دو شاعر او را مدح گفتهاند. وی، امیر ارتنا از امرای نزدیک سلطان محمد خدابنده بوده است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
«مجادلۀ ادبی بهاءالدین خجندی و سعید هروی»، سیدعلی میرافضلی؛ آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۹۳)، فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۱، ۱۳۱-۱۴۸
..
مجادلههای ادبی در قالب شعر، سابقهای طولانی در ادب فارسی دارد. از معروفترین آنها، قصیدهای است که عنصری بلخی در نقد قصیدۀ غضایری رازی در همان وزن و قافیۀ قصیدۀ او گفته و عیوب شعرش را برشمرده و غضایری نیز در قصیدهای دیگر، به تعریضهای او پاسخ داده است. پنج قطعهای که دراین مقاله از نظرتان میگذرد، مکاتبات منظومی است که در دهۀ اول قرن هشتم هجری بین بهاءالدین خجندی و سعید هروی رد و بدل شده است؛ سه قطعه از آنِ بهاءالدین خجندی و دو قطعه سرودۀ سعید هروی است. آغاز این مکاتبه دوستانه بوده است، اما بهاء خجندی از پاسخ سعید هروی میآشوبد و آن را طعنهای به خود تلقی میکند و کار دو شاعر به هجو یکدیگر میکشد. در قطعات چهارم و پنجم، نام محمد حنفیّه به میان آمده است و هر دو شاعر او را مدح گفتهاند. وی، امیر ارتنا از امرای نزدیک سلطان محمد خدابنده بوده است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from زبور حیرت (دکتر محمدعلی شیوا)
محوی همدانی و مفاخره در رباعی
مفاخرهی ادبی از صنایع بدیع است و به اشعاری اطلاق میشود که شاعر در آن از مراتب شاعری خویش و احیانا سایر فضیلتهای خود سخن به میان میآورد و خود را یگانه در نوع سخن یا یگانه عصر میخواند. تقریبا در دیوان اکثر شعرای فارسی چنین مفاخرههایی را میتوان یافت.
مغیثالدین محوی همدانی از شاعران سدهی دهم هجری قمری از رباعیسرایان خوشقریحه و طناز عصر است که گویا تنها در قالب رباعی شعر سروده و طنازی خیال او در جایجا دیوان رباعیات تقریبا شاخص او مجال بروز یافته است. بخصوص در مصراع اخر رباعیات او گونهیی طنازی شیرین جلب توجه میکند. مانند:
- نوحی خواهم که کشتیاش غرق شود
- بسیار مخور که زهر مارت نشود
- آب و نمکی به هم برآمیختهام
صاحب تذکره خیرالبیان او را ثانی ملاسحابی رباعیسرای بزرگ عصر صفوی دانستهاست.
برای آشنایی بیشتر با رباعیات محوی میتوان به کانال وزین چهارخطی استاد سیدعلی میرافضلی مراجعه کرد.
باری، محوی مفاخرات ادبی خود را در قالب رباعی سروده و تا جایی پیشرفته که سبک رباعی خود را ابداعی و اختراع خود دانسته است. نمونههایی از مفاخرات او خواندنی است:
شهنامهی عاشقی رباعی من است
خورشیدم و این قطعه شعاعی من است
هرچند که گفتهاند ازین پیش اما
دانند همه که اختراعی من است
هرچند که حرفم ز فلک بیرون است
هرچند ز شعرم دل گردون خون است
هان ساحرم امروز درین فن، ساحر
پیش که بخوانم؟ به که گویم چون است؟
در هر حرفم هزار گنج است دفین
گو پادشه از من به شکنج آر جبین
محوی چهکنم اگر نگویم از خود
امروز که شاعری همین است همین
* نقل رباعیات از دیوان محوی مصحح مرتضی چرمگین. انجمن آثار و مفخر فرهنگی
#محمدعلی_شیوا
┏━━━〰➰〰━━━┓
✨@zabour_heyrat
┗━━━〰〰〰━━━┛
https://t.me/zabour_heyrat/835
مفاخرهی ادبی از صنایع بدیع است و به اشعاری اطلاق میشود که شاعر در آن از مراتب شاعری خویش و احیانا سایر فضیلتهای خود سخن به میان میآورد و خود را یگانه در نوع سخن یا یگانه عصر میخواند. تقریبا در دیوان اکثر شعرای فارسی چنین مفاخرههایی را میتوان یافت.
مغیثالدین محوی همدانی از شاعران سدهی دهم هجری قمری از رباعیسرایان خوشقریحه و طناز عصر است که گویا تنها در قالب رباعی شعر سروده و طنازی خیال او در جایجا دیوان رباعیات تقریبا شاخص او مجال بروز یافته است. بخصوص در مصراع اخر رباعیات او گونهیی طنازی شیرین جلب توجه میکند. مانند:
- نوحی خواهم که کشتیاش غرق شود
- بسیار مخور که زهر مارت نشود
- آب و نمکی به هم برآمیختهام
صاحب تذکره خیرالبیان او را ثانی ملاسحابی رباعیسرای بزرگ عصر صفوی دانستهاست.
برای آشنایی بیشتر با رباعیات محوی میتوان به کانال وزین چهارخطی استاد سیدعلی میرافضلی مراجعه کرد.
باری، محوی مفاخرات ادبی خود را در قالب رباعی سروده و تا جایی پیشرفته که سبک رباعی خود را ابداعی و اختراع خود دانسته است. نمونههایی از مفاخرات او خواندنی است:
شهنامهی عاشقی رباعی من است
خورشیدم و این قطعه شعاعی من است
هرچند که گفتهاند ازین پیش اما
دانند همه که اختراعی من است
هرچند که حرفم ز فلک بیرون است
هرچند ز شعرم دل گردون خون است
هان ساحرم امروز درین فن، ساحر
پیش که بخوانم؟ به که گویم چون است؟
در هر حرفم هزار گنج است دفین
گو پادشه از من به شکنج آر جبین
محوی چهکنم اگر نگویم از خود
امروز که شاعری همین است همین
* نقل رباعیات از دیوان محوی مصحح مرتضی چرمگین. انجمن آثار و مفخر فرهنگی
#محمدعلی_شیوا
┏━━━〰➰〰━━━┓
✨@zabour_heyrat
┗━━━〰〰〰━━━┛
https://t.me/zabour_heyrat/835
بررسی رباعیات عصمت بخارایی.pdf
1012.4 KB
▪️
«بررسی رباعیات عصمت بخارایی»، سیدعلی میرافضلی؛ آینۀ پژوهش، سال ۳۳، شمارۀ دوم (پیاپی ۱۹۴)، خرداد و تیر ۱۴۰۱، ۱۹۹-۲۱۴
..
در این مقاله، دو نکته بررسی شده است. نخست، رباعیات الحاقی که در دو نسخه خطی و دیوان چاپی عصمت بخارایی وارد شده و از آنِ کمال اسماعیل اصفهانی، انوری، اوحدی مراغهای و دیگران است. دوم، ذکر ۱۶ رباعیِ از قلم افتاده عصمت بخارایی بر مبنای چند دستنویس کهن دیوان اوست.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
«بررسی رباعیات عصمت بخارایی»، سیدعلی میرافضلی؛ آینۀ پژوهش، سال ۳۳، شمارۀ دوم (پیاپی ۱۹۴)، خرداد و تیر ۱۴۰۱، ۱۹۹-۲۱۴
..
در این مقاله، دو نکته بررسی شده است. نخست، رباعیات الحاقی که در دو نسخه خطی و دیوان چاپی عصمت بخارایی وارد شده و از آنِ کمال اسماعیل اصفهانی، انوری، اوحدی مراغهای و دیگران است. دوم، ذکر ۱۶ رباعیِ از قلم افتاده عصمت بخارایی بر مبنای چند دستنویس کهن دیوان اوست.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعی
خیام چو خیمههاء حکمت میدوخت
در بوتۀ غم فتاد ناگاه بسوخت
مقراض اجل طناب عمرش ببرید
دلّال فنا به رایگانش بفروخت
کتبه العبد الضعیف الراجی پیر حسین بن احمد المعروف بصادق، عفی الله عنهما، جرت فی ثالث عشرین الصفر، ختم الله بالخیر و الظفر، سنه احد و خمسین و سـ[بعمائه]
..
متن بالا، در صفحۀ آخر دستنویس شمارۀ ۱۳۴۳ کتابخانۀ مغنیسا در ترکیه کتابت شده است. اصل دستنویس، تذکرة الاولیاء عطار است و محمد بن ایبک آن را در اوایل رجب ۶۹۶ ق کتابت کرده است. در بالای همین برگ، یادداشتی به تاریخ پانزدهم جمادی الآخر ۷۹۰ ق دیده میشود. آنکه رباعی را در پایین ورق نوشته (پیر حسین)، به تعبیر دوست فاضلم جناب شیخ الحکمایی، مشق دیوانی میکرده و تاریخ نوشتۀ او به احتمال قریب به یقین، سدۀ هشتم بوده است.
..
رباعی در بعضی منابع متأخر به حکیم عمر خیّام منسوب است (طربخانه، ۱۱۱). اما همچنانکه از فحوای شعر بر میآید و دیگران هم گفتهاند (همانجا، پانویس ۴)، رباعی در مورد خیّام است نه سرودۀ او.
..
از جناب شیخ الحکمایی بابت کمک به قرائت رقم کاتب سپاسگزارم.
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
خیام چو خیمههاء حکمت میدوخت
در بوتۀ غم فتاد ناگاه بسوخت
مقراض اجل طناب عمرش ببرید
دلّال فنا به رایگانش بفروخت
کتبه العبد الضعیف الراجی پیر حسین بن احمد المعروف بصادق، عفی الله عنهما، جرت فی ثالث عشرین الصفر، ختم الله بالخیر و الظفر، سنه احد و خمسین و سـ[بعمائه]
..
متن بالا، در صفحۀ آخر دستنویس شمارۀ ۱۳۴۳ کتابخانۀ مغنیسا در ترکیه کتابت شده است. اصل دستنویس، تذکرة الاولیاء عطار است و محمد بن ایبک آن را در اوایل رجب ۶۹۶ ق کتابت کرده است. در بالای همین برگ، یادداشتی به تاریخ پانزدهم جمادی الآخر ۷۹۰ ق دیده میشود. آنکه رباعی را در پایین ورق نوشته (پیر حسین)، به تعبیر دوست فاضلم جناب شیخ الحکمایی، مشق دیوانی میکرده و تاریخ نوشتۀ او به احتمال قریب به یقین، سدۀ هشتم بوده است.
..
رباعی در بعضی منابع متأخر به حکیم عمر خیّام منسوب است (طربخانه، ۱۱۱). اما همچنانکه از فحوای شعر بر میآید و دیگران هم گفتهاند (همانجا، پانویس ۴)، رباعی در مورد خیّام است نه سرودۀ او.
..
از جناب شیخ الحکمایی بابت کمک به قرائت رقم کاتب سپاسگزارم.
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from از گذشته و اکنون (احمدرضا بهرامپور عمران)
«آرایهٔ «حسنِ تعلیل» و توجیهِ معایبِ محبوب» (در «نزهةالمجالس»)
در سنّتهای دامنهدارِ شعرِ فارسی (البته با تفاوتهای در ادوارِ گوناگون) محبوبِ آرمانی ازمنظرِ سیرت و صورت ویژگیهای مشخصی دارد. ازجمله در ظاهر، بلندبالا، سپیداندام، درازگیسو، سیهچشم، کوچکدهان و باریکمیان است. استثناء البته وجود دارد؛ چنانکه در شعرِ برخی از شاعران چهرهٔ معشوق «سبز» توصیف شده و در شعرِ حافظ نیز به «گندمین»بودنِ «عارضِ» محبوب اشارهشدهاست.
گاه شاعران کاستیِ اندامِ محبوبی را که نقصی داشته یا از زیباشناسیِ آرمانی کمبهره بوده، با حسنِ تعلیل یا دلیلتراشیِ هنری بهزیبایی توجیهکردهاند.
نزهةالمجالس سفینهای است موضوعی و مشتمل بر بیشاز چهارهزار رباعی از ۳۰۰ شاعرِ گوناگونِ سدههای چهارم تا هفتم. این اثر در هفده باب و هر بابِ آن نیز در چندین «نمط» تدوین شدهاست. بابِ یازدهم، که مفصّلترین بخشِ کتاب نیز است، به «اوصاف و افعال» و انواعِ تشبیهات و حالات و صفاتِ معشوق اختصاص یافتهاست. عنوانِ نمطِ بیستوهفتمِ این جُنگ، «در عیبها که از ایشان گیرند»، است. در این بخش، به کاستیهایی همچون «زلفِ بریده»، «کوتاهیِ زلف»، «دهانِ فراخ»، «احولی»، «کوری»، «کژدندانی»، «زردیِ دندان»، «سرخمویی»، «کژیِ گردن»، «بالای دراز»، «کوتاهیِ بالا»، لاغری»*، «سبزارنگی» و «ازرقچشمی» اشارهشدهاست. شاید زیباترینِ این حسنِ تعلیلها همان رباعیِ مشهورِ عنصری باشد دربارهٔ زلفِ بریدهٔ ایاز و پشیمانیِ محمودِ غزنوی از دادنِ چنان فرمانی. آنجاکه شاعر گوید: «که آراستنِ سرو ز پیراستن است!».
نمونههایی از حُسنِ تعلیلهای نزهةالمجالس:
_ «دهانِ فراخ»:
تا گشت عتاب و جنگ با ماش فراخ
شد تنگِ شکر زان لبِ دُرپاش فراخ
گفتند: فراخ است دهانِ خوشِ او
آن روزیِ جانِ ما است، گو باش فراخ!
_ «در احولی»:
یک چشمِ تو گر تباه گشت ای دلبر
دل تنگ مکن، اندهِ بیهوده مخَور
بسیار دو نرگس بوَد ای جانِ پدر
بشکفته ازو یکی و نشکفته دگر!
_ «در کوریِ هردو چشم»:
گر نیست تو را دو نرگس ای طرفه نگار
از غم دلِ خود چون دلِ من تنگ مدار
داری تو چو باغِ نوبهاری رخسار
نرگس نبوَد به باغ هنگامِ بهار!
_ «در کژدندانی»:
دندانِ کژت راستیِ کارِ رهی است
شب را ز سرِ زلفِ تو جانا سیهی است
چون میگنجد در آن دهان چندین دُر؟!
بر همدگر افتاده، ز بیجایگهی است!
_ «در شکستِ دندان»:
گر لعلِ لبت زکات دادی پیوست
چشمِ بد را برو کجا بودی دست؟
تا لاجرمش زمانهٔ عشوهپرست
درّی که هزار گوهر ارزید شکست!
_ «در زردیِ دندان»:
در ره چو بداشتم به سوگندانش
از شرم چو لاله شد رخِ خندانش
بر چهرهٔ زردِ من لبش خوش خندید
عکسِ رخِ من بماند بر دندانش!
_ «سرخمویی»:
زلفت که همیشه جان و دل میبَرَد او
هرگز بهوفا سوی کسی ننگرد او
گویند مرا که: زلفِ او سرخ چرا است؟
چون سرخ نباشد که همه خون خورَد او؟
_ «در بالای دراز»:
شد قامتِ آن دلبرِ قمّاش دراز
واندر حقِ او زبانِ اوباش دراز
گویند مرا که: گشت بالاش دراز
او عمرِ عزیزِ ماست، گو باش دراز!
_ «در کوتاهیِ بالا»:
تا در دلِ من مهرِ تو داخواه بوَد
از حالِ دلم زمانه آگاه بوَد
تو عمرِ منی چه عیب اگر کوتاهی
چاره چه بوَد چو عمر کوتاه بوَد؟
_ «در معشوقِ لاغر»:
ماه ارچه هلال، عالمآرای بوَد
سرو ارچه نزار نزهتافزای بوَد
معشوقه نحیف است، چنین میباید
تا در دلِ تنگِ هرکسش جای بوَد!
_ «در معشوقِ سبزارنگ»:
بستد دلِ من به عشق سبزی، شاید
زین در دلِ من کراهتی میناید
سبزارنگ است یار و چونان باید
کز دیدنِ سبزه نورِ چشم افزاید!
_ «در معشوقِ ازرقچشم»:
چشمِ تو ز فیروزه گرفتهاست جمال
فیروزه به از شَبَه بوَد درهمهحال
فیروزه بلی خجسته دارند بهفال!
(بهتصحیح و تحقیقِ استاد محمدامینِ ریاحی، انتشاراتِ علمی، چ دوم، ۱۳۵۷، صص ۴۶۰_۴۵۷).
* مراد «نزاری» و «نحیفی» است، نه «باریکاندامی» که میدانیم حسنِ محبوب بودهاست.
@azgozashtevaaknoon
در سنّتهای دامنهدارِ شعرِ فارسی (البته با تفاوتهای در ادوارِ گوناگون) محبوبِ آرمانی ازمنظرِ سیرت و صورت ویژگیهای مشخصی دارد. ازجمله در ظاهر، بلندبالا، سپیداندام، درازگیسو، سیهچشم، کوچکدهان و باریکمیان است. استثناء البته وجود دارد؛ چنانکه در شعرِ برخی از شاعران چهرهٔ معشوق «سبز» توصیف شده و در شعرِ حافظ نیز به «گندمین»بودنِ «عارضِ» محبوب اشارهشدهاست.
گاه شاعران کاستیِ اندامِ محبوبی را که نقصی داشته یا از زیباشناسیِ آرمانی کمبهره بوده، با حسنِ تعلیل یا دلیلتراشیِ هنری بهزیبایی توجیهکردهاند.
نزهةالمجالس سفینهای است موضوعی و مشتمل بر بیشاز چهارهزار رباعی از ۳۰۰ شاعرِ گوناگونِ سدههای چهارم تا هفتم. این اثر در هفده باب و هر بابِ آن نیز در چندین «نمط» تدوین شدهاست. بابِ یازدهم، که مفصّلترین بخشِ کتاب نیز است، به «اوصاف و افعال» و انواعِ تشبیهات و حالات و صفاتِ معشوق اختصاص یافتهاست. عنوانِ نمطِ بیستوهفتمِ این جُنگ، «در عیبها که از ایشان گیرند»، است. در این بخش، به کاستیهایی همچون «زلفِ بریده»، «کوتاهیِ زلف»، «دهانِ فراخ»، «احولی»، «کوری»، «کژدندانی»، «زردیِ دندان»، «سرخمویی»، «کژیِ گردن»، «بالای دراز»، «کوتاهیِ بالا»، لاغری»*، «سبزارنگی» و «ازرقچشمی» اشارهشدهاست. شاید زیباترینِ این حسنِ تعلیلها همان رباعیِ مشهورِ عنصری باشد دربارهٔ زلفِ بریدهٔ ایاز و پشیمانیِ محمودِ غزنوی از دادنِ چنان فرمانی. آنجاکه شاعر گوید: «که آراستنِ سرو ز پیراستن است!».
نمونههایی از حُسنِ تعلیلهای نزهةالمجالس:
_ «دهانِ فراخ»:
تا گشت عتاب و جنگ با ماش فراخ
شد تنگِ شکر زان لبِ دُرپاش فراخ
گفتند: فراخ است دهانِ خوشِ او
آن روزیِ جانِ ما است، گو باش فراخ!
_ «در احولی»:
یک چشمِ تو گر تباه گشت ای دلبر
دل تنگ مکن، اندهِ بیهوده مخَور
بسیار دو نرگس بوَد ای جانِ پدر
بشکفته ازو یکی و نشکفته دگر!
_ «در کوریِ هردو چشم»:
گر نیست تو را دو نرگس ای طرفه نگار
از غم دلِ خود چون دلِ من تنگ مدار
داری تو چو باغِ نوبهاری رخسار
نرگس نبوَد به باغ هنگامِ بهار!
_ «در کژدندانی»:
دندانِ کژت راستیِ کارِ رهی است
شب را ز سرِ زلفِ تو جانا سیهی است
چون میگنجد در آن دهان چندین دُر؟!
بر همدگر افتاده، ز بیجایگهی است!
_ «در شکستِ دندان»:
گر لعلِ لبت زکات دادی پیوست
چشمِ بد را برو کجا بودی دست؟
تا لاجرمش زمانهٔ عشوهپرست
درّی که هزار گوهر ارزید شکست!
_ «در زردیِ دندان»:
در ره چو بداشتم به سوگندانش
از شرم چو لاله شد رخِ خندانش
بر چهرهٔ زردِ من لبش خوش خندید
عکسِ رخِ من بماند بر دندانش!
_ «سرخمویی»:
زلفت که همیشه جان و دل میبَرَد او
هرگز بهوفا سوی کسی ننگرد او
گویند مرا که: زلفِ او سرخ چرا است؟
چون سرخ نباشد که همه خون خورَد او؟
_ «در بالای دراز»:
شد قامتِ آن دلبرِ قمّاش دراز
واندر حقِ او زبانِ اوباش دراز
گویند مرا که: گشت بالاش دراز
او عمرِ عزیزِ ماست، گو باش دراز!
_ «در کوتاهیِ بالا»:
تا در دلِ من مهرِ تو داخواه بوَد
از حالِ دلم زمانه آگاه بوَد
تو عمرِ منی چه عیب اگر کوتاهی
چاره چه بوَد چو عمر کوتاه بوَد؟
_ «در معشوقِ لاغر»:
ماه ارچه هلال، عالمآرای بوَد
سرو ارچه نزار نزهتافزای بوَد
معشوقه نحیف است، چنین میباید
تا در دلِ تنگِ هرکسش جای بوَد!
_ «در معشوقِ سبزارنگ»:
بستد دلِ من به عشق سبزی، شاید
زین در دلِ من کراهتی میناید
سبزارنگ است یار و چونان باید
کز دیدنِ سبزه نورِ چشم افزاید!
_ «در معشوقِ ازرقچشم»:
چشمِ تو ز فیروزه گرفتهاست جمال
فیروزه به از شَبَه بوَد درهمهحال
فیروزه بلی خجسته دارند بهفال!
(بهتصحیح و تحقیقِ استاد محمدامینِ ریاحی، انتشاراتِ علمی، چ دوم، ۱۳۵۷، صص ۴۶۰_۴۵۷).
* مراد «نزاری» و «نحیفی» است، نه «باریکاندامی» که میدانیم حسنِ محبوب بودهاست.
@azgozashtevaaknoon
لمولانا سعیدالدین الطبیب
با ما نفسی محرم اسرار نیی
آری به هوای دل گرفتار نیی
سوز دل و آب دیده و زاری را
این بار یقین شد که خریدار نیی
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۹۷۳۳۸ کتابخانۀ الأزهریۀ مصر، ۶۹۶ ق، برگ نخست
..
اصل کتاب، المفصّل فی صنعة الإعراب جارالله زمخشری است که کاتبی از اهالی سمرقند به نام «علی بن محمد بن علی السمرقندی الرصّاص ابوه» آن را در سال ۶۹۶ ق برای «الامام الاجل الفاضل الکامل علی بن محمد بن محمد لقبه جلالالدین الدرهمی الصیرفی» کتابت کرده و در ۷۲۸ ق فردی فاضل به نام محمود بن محمد الخوارزمی در مدرسۀ قتلغ تموریۀ شهر خوارزم آن را با نسخهای دیگر مقابله کرده است. وی با محمود بن محمد چغمینی خوارزمی (د. ۷۴۵ ق) منجّم و ریاضیدان نامور قرن هشتم، همنام و همعصر است.
..
در مورد گویندۀ رباعی به نتیجهای نرسیدم. وی باید از فضلای همعصر کاتب در اواخر سدۀ هفتم و اوایل سدۀ هشتم هجری باشد.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
با ما نفسی محرم اسرار نیی
آری به هوای دل گرفتار نیی
سوز دل و آب دیده و زاری را
این بار یقین شد که خریدار نیی
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۹۷۳۳۸ کتابخانۀ الأزهریۀ مصر، ۶۹۶ ق، برگ نخست
..
اصل کتاب، المفصّل فی صنعة الإعراب جارالله زمخشری است که کاتبی از اهالی سمرقند به نام «علی بن محمد بن علی السمرقندی الرصّاص ابوه» آن را در سال ۶۹۶ ق برای «الامام الاجل الفاضل الکامل علی بن محمد بن محمد لقبه جلالالدین الدرهمی الصیرفی» کتابت کرده و در ۷۲۸ ق فردی فاضل به نام محمود بن محمد الخوارزمی در مدرسۀ قتلغ تموریۀ شهر خوارزم آن را با نسخهای دیگر مقابله کرده است. وی با محمود بن محمد چغمینی خوارزمی (د. ۷۴۵ ق) منجّم و ریاضیدان نامور قرن هشتم، همنام و همعصر است.
..
در مورد گویندۀ رباعی به نتیجهای نرسیدم. وی باید از فضلای همعصر کاتب در اواخر سدۀ هفتم و اوایل سدۀ هشتم هجری باشد.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
مهستی
گر شد گهری ز لعل نوشینت کم
یک ذرّه نشد ز حُسن و تمکینت کم
صد ماه ز اطراف رخت میتابد
گو باش ستارهای ز پروینت کم
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۱۳۲۰۹۵ کتابخانۀ الأزهریۀ مصر، سال ۷۰۸ ق، برگ ۸ پ
..
بخش عمدۀ این دستنویس به کتاب هدایۀ الحکمة اثیرالدین ابهری (د. ۶۶۳ ق) اختصاص دارد و کاتب و صاحب آن، زکریّا بن علی بن احمد الخلخالی است. رباعی منسوب به مهستی، به خط این شخص نیست؛ بلکه آن را فردی نوشته که در بعضی مواضع نسخه یادداشتها و هوامش او دیده میشود و گمان میرود که مربوط به اواخر قرن هشتم یا اوایل قرن نهم هجری باشد.
..
رباعی در هیچ کدام از چاپهای دیوان مهستی گنجوی نیست و ما آن را در دیوان پوربهاء جامی یافتیم (جُنگ رباعی، ۴۵۷؛ ایضاً رک. هفت اقلیم؛ ۲: ۶۹۶؛ عرفات العاشقین، ۲: ۷۰۸) و به احتمال بسیار از اوست نه مهستی گنجوی. رباعی در مجمع البحور اشکذری به اسم «مولانا عمادالدین کاشی» است (برگ ۳۷ پ).
..
از دوست فاضلم احسان آسایش بابت معرفی این منبع سپاسگزارم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
گر شد گهری ز لعل نوشینت کم
یک ذرّه نشد ز حُسن و تمکینت کم
صد ماه ز اطراف رخت میتابد
گو باش ستارهای ز پروینت کم
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۱۳۲۰۹۵ کتابخانۀ الأزهریۀ مصر، سال ۷۰۸ ق، برگ ۸ پ
..
بخش عمدۀ این دستنویس به کتاب هدایۀ الحکمة اثیرالدین ابهری (د. ۶۶۳ ق) اختصاص دارد و کاتب و صاحب آن، زکریّا بن علی بن احمد الخلخالی است. رباعی منسوب به مهستی، به خط این شخص نیست؛ بلکه آن را فردی نوشته که در بعضی مواضع نسخه یادداشتها و هوامش او دیده میشود و گمان میرود که مربوط به اواخر قرن هشتم یا اوایل قرن نهم هجری باشد.
..
رباعی در هیچ کدام از چاپهای دیوان مهستی گنجوی نیست و ما آن را در دیوان پوربهاء جامی یافتیم (جُنگ رباعی، ۴۵۷؛ ایضاً رک. هفت اقلیم؛ ۲: ۶۹۶؛ عرفات العاشقین، ۲: ۷۰۸) و به احتمال بسیار از اوست نه مهستی گنجوی. رباعی در مجمع البحور اشکذری به اسم «مولانا عمادالدین کاشی» است (برگ ۳۷ پ).
..
از دوست فاضلم احسان آسایش بابت معرفی این منبع سپاسگزارم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تمام فصلها پاییزند
پاییز، فصل مورد علاقۀ شاعران است. شعر فارسی آن قدر که با پاییز عکس یادگاری دارد، شاید با بهار نداشته باشد. شاید. خزانۀ ادبیات ما از خزانیهها پُر است. این علاقه، در شعر امروز جنبۀ تمثیلی هم پیدا کرده و پاییز، نماد ملال در فضای سیاسی و اجتماعی شده است. در کنار آن، از وجه رمانتیک پاییز هم غافل نباید بود. هوای پاییز، هوای عاشقی است؛ مملو از شکستها و کامیابیها.
در این یادداشت کوتاه، چهار رباعی از شاعران نسل جدید نقل میشود که زبان و فضا و تصویر و حال و هوای مشترکی دارند. تا آنجا که بررسی کردهام، اغلب این رباعیات به فاصلۀ کمی از هم در اوایل یا سالهای میانی دهۀ نود سروده و منتشر شده است. پیشتر هم گفتهام که مشابهتهایی که در زبان یا ذهنیت شاعران یک نسل وجود دارد، تا حدودی اجتناب ناپذیر و شاید طبیعی باشد و ناشی از زیست در یک وضعیت مشابه فرهنگی و اشتراک در علایق و سلایق ادبی است. رباعی اول شهریور ۱۳۸۶ در یک وبلاگ ادبی انتشار یافته است. باعی دوم را از کتاب شعر «اندوه من از خودم کهنسالتر است» نقل میکنم. این کتاب، سال گذشته به چاپ رسیده، ولی رباعی مذکور ، اردیبهشت ۱۳۹۱ در سایت شاعران فارسی زبان بارگذاری شده است. رباعی سوم، بهار ۱۳۹۵ و رباعی آخر به سال ۲۰۱۷ در تلگرام ثبت شده است.
دیری است که هستیام جنونآمیز است
صبر از همه جای کاسهام لبریز است
ای سبزترین بهانۀ زندگیام!
بعد از تو تمام فصلها پاییز است
(جاوید کشاورز)
از صحبت مرگ لحظهها لبریزند
زردند، پریشان و ملالانگیزند
غم، برگ و برِ بهار را ریخته است
بعد از تو تمام فصلها پاییزند!
(سید اکبر سلیمانی)
این درد نبودنت اگر ناچیز است
پس کاسۀ عمر من چرا لبریز است؟
رفتی و بهار با تو از اینجا رفت
بعد از تو تمام فصلها پاییز است
(مجتبی خرسندی)
این شهر چه قدر سرد و وهمانگیز است
ویرانۀ بعدِ حملۀ چنگیز است
رفتی و تمام شهر ماتم زده است
بعد از تو تمام فصلها پاییز است
(فرهاد سلیمانی)
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
پاییز، فصل مورد علاقۀ شاعران است. شعر فارسی آن قدر که با پاییز عکس یادگاری دارد، شاید با بهار نداشته باشد. شاید. خزانۀ ادبیات ما از خزانیهها پُر است. این علاقه، در شعر امروز جنبۀ تمثیلی هم پیدا کرده و پاییز، نماد ملال در فضای سیاسی و اجتماعی شده است. در کنار آن، از وجه رمانتیک پاییز هم غافل نباید بود. هوای پاییز، هوای عاشقی است؛ مملو از شکستها و کامیابیها.
در این یادداشت کوتاه، چهار رباعی از شاعران نسل جدید نقل میشود که زبان و فضا و تصویر و حال و هوای مشترکی دارند. تا آنجا که بررسی کردهام، اغلب این رباعیات به فاصلۀ کمی از هم در اوایل یا سالهای میانی دهۀ نود سروده و منتشر شده است. پیشتر هم گفتهام که مشابهتهایی که در زبان یا ذهنیت شاعران یک نسل وجود دارد، تا حدودی اجتناب ناپذیر و شاید طبیعی باشد و ناشی از زیست در یک وضعیت مشابه فرهنگی و اشتراک در علایق و سلایق ادبی است. رباعی اول شهریور ۱۳۸۶ در یک وبلاگ ادبی انتشار یافته است. باعی دوم را از کتاب شعر «اندوه من از خودم کهنسالتر است» نقل میکنم. این کتاب، سال گذشته به چاپ رسیده، ولی رباعی مذکور ، اردیبهشت ۱۳۹۱ در سایت شاعران فارسی زبان بارگذاری شده است. رباعی سوم، بهار ۱۳۹۵ و رباعی آخر به سال ۲۰۱۷ در تلگرام ثبت شده است.
دیری است که هستیام جنونآمیز است
صبر از همه جای کاسهام لبریز است
ای سبزترین بهانۀ زندگیام!
بعد از تو تمام فصلها پاییز است
(جاوید کشاورز)
از صحبت مرگ لحظهها لبریزند
زردند، پریشان و ملالانگیزند
غم، برگ و برِ بهار را ریخته است
بعد از تو تمام فصلها پاییزند!
(سید اکبر سلیمانی)
این درد نبودنت اگر ناچیز است
پس کاسۀ عمر من چرا لبریز است؟
رفتی و بهار با تو از اینجا رفت
بعد از تو تمام فصلها پاییز است
(مجتبی خرسندی)
این شهر چه قدر سرد و وهمانگیز است
ویرانۀ بعدِ حملۀ چنگیز است
رفتی و تمام شهر ماتم زده است
بعد از تو تمام فصلها پاییز است
(فرهاد سلیمانی)
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین (ج.ط نژند)
دَردَم زِ دو دُرّ، وَز دو دُرّ در دَردَم
وَز دَردِ دو دُرّ، داغدل و رُخ زَردَم
زَرداب زِ دَردِ دل، زِ رُخ آوردم
دردا! دردا! آه! زِ دَردِ دَردَم
#قوامیگنجهای
مونسالاحرار فی دقایقالاشعار؛ محمّدبن بدر الجاجرمی؛ بامقدمۀ علّامه محمّد قزوینی؛ باهتمام میرصالح طبیبی؛ چاپ اتحاد؛ ۱۳۳۷؛ ج۱: ۹۴.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
وَز دَردِ دو دُرّ، داغدل و رُخ زَردَم
زَرداب زِ دَردِ دل، زِ رُخ آوردم
دردا! دردا! آه! زِ دَردِ دَردَم
#قوامیگنجهای
مونسالاحرار فی دقایقالاشعار؛ محمّدبن بدر الجاجرمی؛ بامقدمۀ علّامه محمّد قزوینی؛ باهتمام میرصالح طبیبی؛ چاپ اتحاد؛ ۱۳۳۷؛ ج۱: ۹۴.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand