چهار خطی
5.11K subscribers
417 photos
10 videos
124 files
1.48K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
Forwarded from سالمیان
استاد گرامی، جناب آقای امیرافضلی
با درود و احترام
دربارۀ مطلبی که با عنوان «حافظ و غزلی از نجم‌الدین رازی» در کانال وزین چهار خطّی منتشر شد (میرافضلی،1402)، به استحضار می‌رساند، نخستین بار دکتر کورش قنبری در رسالۀ دکتری خود ـ که در سال 1399 به راهنمایی دکتر میرجلال‌الدّین کزّازی و مشاورۀ این‌جانب در دانشگاه رازی از آن دفاع نموده ـ به اثرپذیری حافظ از این شعر اشاره کرده است (قنبری،1399: 280و281). ناگفته نماند در آن رساله، غزلی که در مرصادالعباد دستنویس شمارۀ 292 کتابخانۀ مجلس سنا (مورخ ۷۵۲ ق) به نجم رازی نسبت داده شده (نجم رازی،752ق: گ 149 ر)، با استناد به دیوان نزاری قهستانی (نزاری،1371، ج2: 364)، به این شاعر (نزاری) بازخوانده شده است.
منابع:
قنبری، کورش (1399) تحلیل اثرپذیری حافظ از نظم و نثر فارسی، راهنما: میرجلال‌الدّین کزّازی، مشاور: غلامرضا سالمیان، رسالۀ دکتری، کرمانشاه: دانشگاه رازی.
میرافضلی، سیّد علی (1402). «حافظ و غزلی از نجم‌الدین رازی»، کانال تلگرامی چهار خطّی، انتشار: 1402.07.20، آخرین دسترسی: 1402.07.23، پیوند دسترسی: https://t.me/Xatt4/1893
نجم رازی، ابوبکر عبدالله بن محمد (752ق) مرصادالعباد، نسخۀ خطّی، شمارۀ 292، تهران: کتابخانۀ مجلس سنا.
نزاری قهستانی، سعدالدّین (1371) دیوان، تصحیح مظاهر مصفّا، تهران: علمی.
استره و شکم

اُستُره، تیغ دلاکی است که هنوز هم در سلمانی‌ها کاربُرد دارد. شکل استره، چنان است که مثل چاقوی ضامن‌دار تیغه‌اش در دسته جمع می‌شود. جمع شدن تیغۀ استره، در تخیّل شاعران قدیم ما، تداعی‌گرِ فرو رفتن تیغ در شکم بوده است. در چند رباعی‌کهن دیده‌ام که با این تصویر مضمون ساخته‌اند:

زلفی که همی‌نهاد سر در قدمش
بسترد که بُد جای دلم پیچ و خمش
آن‌کس‌که نهاد استره بر فرق سرش
چون استره بینما سر اندر شکمش!
(جمال اصفهانی، دستنویس ملک، ۱۸۹)

ای دست روان چو شانه بر سرهایت
خواهم که چو سنگ تا ببوسم پایت
سَرْ استره را در شکمش نِهْ، مویی
اَرْ هیچ سری کم کند از سودایت
(عتیقی تبریزی، ۷۵۶)

خصم تو که بر سرِ سنان باد سرش
در دست اجل موی‌کشان باد سرش
گر یک سرِ موی از سرِ تو کم خواهد
چون استره در شکم نهان باد سرش
(ابن یمین، ۶۷۶)

لغت استره را در سامانۀ دادگان فرهنگستان جست‌وجو کردم، شواهد زیر را از میان انبوه شواهد آن یافتم که نمایشگر همین تصویر است:
زودش به‌سانِ استره سر در شکم نهد
در عهد تو هرآن‌که به مویی گزند کرد
(کمال اسماعیل، ۳۱۲)

مکن چو استره تیزی و موی بر آن دَم
که هم تو را به شکم بازگردد آن تیزی
(فرج بعد از شدت، ۲: ۷۹۸)

برمثالِ استره سر در شکم پنهان کند
روزگار آن را که جوید نقص یک‌تا موی تو
(ابن یمین، ۵۰۲)

باد دایم سر نهاده در شکم چون استره
هرکه موی بندگانت را ز سر نقصان کند
(ابن یمین، ۵۶)

تیز شد استره و باز فرو رفت به خود
گفت با خویش که مویی ز سرش نتوان کاست
(سلمان ساوجی، ۳۲)
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from خوشه‌گاه
در کشورِ ما که خرّمی کم دارد
راحت‌ها رنج و سورْ ماتم دارد
جز شیر ندیدند صلاحِ مولود
یعنی که هوای زندگی سم دارد

(#بیدل_دهلوی. گزیده‌ی رباعیاتِ #بیدل. به کوششِ #محمدکاظم_کاظمی. با مقدمه‌ی #سید_علی_میرافضلی. مشهد: سپیده‌باوران. ١٣٩٨. چاپِ ١. صفحه‌ی ١۶٧.)

خوشه‌گاه
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
مه را اثری به روی او می‌ماند
چیزیش بدان فرشته‌خو می‌ماند
نی، نی، غلطم! مه ز کجا او ز کجا!
جـان برخی ِ او ، بدو خود او می‌ماند!

#مولانا_قطب‌الدین_عتیقی

▫️منبع: خلاصه‌الاشعار فی‌الرباعیات، ابوالمجد محمد تبریزی، ۷۲۱ ه.ق

این رباعی که در نزهه‌المجالس به نام سید اشرف و در مونس‌الاحرار بدون نام سراینده نقل شده؛ در دیوان شمس نیز وارد شده است.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
▫️قطب‌الدین عتیقی فرماید
سر نیست که در محنت سودای تو نیست
جان نیست که در بند تمنّای تو نیست
از بی‌جایی است جای تو در دل‌ها
ورنه دل هر شیفته‌ای جای تو نیست
‏..
منبع: دستنویس شمارۀ ۵۴۴۱ کتابخانۀ فاتح، کتابت حاج عبدالحمید بن حاج محمد بن احمد حافظ انسی، جمادی الاول ۷۲۸ ق، برگ ۵۹پ
‏..
ابوالمجید تبریزی در ۷۲۱ ق همین رباعی را به اسم «مولانا قطب‌الدین عتیقی» ثبت کرده است (رک. خلاصةالاشعار فی الرباعیات، تصحیح عمادی حائری، ۳۴). در منبع مذکور به جای «شیفته‌ای»، «سوخته‌ای» ضبط شده است. از احسان آسایش بابت معرفی این منبع سپاسگزارم.
جناب دکتر شاپوران یادآوری کردند که این رباعی در مقالۀ فاضل ارجمند آقای بهروز ایمانی با عنوان «اشعار قطب‌الدبن عتیقی» آمده و منبع آن خلاصةالاشعار ابوالمجد تبریزی است.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▫️غیاث‌الدین محمد رشیدی طاب ثراه فرماید
آن ترک پری‌چهره که باغ دلم اوست
آرام‌گهِ سینه و راغ دلم اوست
گفتی بنشانش که به پایْ استاده‌ست
چونش بنشانم که چراغ دلم اوست
‏
منبع: دستنویس شمارۀ ۲۶۶۷ کتابخانۀ لاله‌لی، کتابت در ۷۲۷ ق، برگ ۱۵۴ر
‏..
اصل نسخه، کتاب شرح قسطاس در منطق اثر شمس‌الدین محمد سمرقندی (د. ۷۲۲ ق) است و نسخۀ مذکور اندکی بعد از مرگ مؤلف بر دست محمد بن عبدالله بن محمود (ساکن نیشابور) کتابت شده است. ثبت رباعی بالا چند سالی بعد از کتابت نسخه و پس از قتل غیاث‌الدین فرزند رشیدالدین همدانی در ۷۳۶ ق صورت گرفته است.

این رباعی با ردیف «دل ماست» به اسم بهاءالدین صاحب‌دیوان (روضةالناظر، ۲۳۵پ)، و با ردیف «دلم اوست» به نام مهستی گنجوی (خاتمۀ لمعةالسراج، ۱۲۷ر)، عمادالدین شیرازی (جُنگ اسکندر میرزا، ۲۸۵پ) و عمادالدین اکرم کرمانی (سفینۀ اشعار ۵۳۱۹ کتابخانۀ ملک، ۶۱۴) دیده شده است.
(با تشکر از احسان آسایش بابت معرفی این نسخه)
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Pages from NO 200.pdf
379.1 KB
▫️«رباعیات اسیر شهرستانی در دیوان خاقانی»، سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۴، شمارۀ دوم، خرداد و تیر ۱۴۰۲، ص ۲۹۵-۳۱۲
‏..

مسئلۀ اشعار ناسره در دیوان شعرا، یکی از مشکلات همیشگی تاریخ شعر فارسی است. تقریباً می‌شود گفت که هیچ دیوانی نیست که از اشعار الحاقی در امان مانده باشد. یکی از اصلی‌ترین دلایل آن در متن‌های تصحیح‌ شده، استفاده از دستنویس‌های مشکوک و منابع نامعتمد است. بدین ترتیب که مصحح، در کار تصحیح، به نسخه‌هایی بر می‌خورد که دارای اشعار مشکوک است و بدون آنکه در این مسئله ارزیابی دقیقی صورت دهد، آن‌ها را وارد متن می‌کند. در مقالۀ حاضر، به بررسی رباعیات الحاقی در چند چاپ دیوان خاقانی پرداخته‌ایم و ۲۲ رباعی اسیر شهرستانی را در این چاپ‌ها شناسایی کرده‌ایم. منشأ این اختلاط، چاپ مطبعۀ نول‌کشور است که در سال ۱۲۹۵ ق در لکهنو منتشر شده است.
‏..
#خاقانی

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▫️یادداشت توضیحی در مورد مقالۀ‌ «رباعیات اسیر در دیوان خاقانی»

دوست گرامی جناب حسین شهرابی توضیح ارزشمند زیر را در مورد رباعی منحول زیر در دیوان خاقانی (چاپ لکهنو) در اختیار بنده قرار داده‌اند:
نزدیک تو آن مَه و تو دور ای خاقانی
غائب شده در عین حضور ای خاقانی
بر اوج ظهور است مَه من، لیکن
مخفی است ز شدّت ظهور ای خاقانی

در مقاله‌تان، «رباعیات اسیر شهرستانی در دیوان خاقانی»، اشاره کرده بودید که سراینده‌ی رباعی «نزدیک تو آن مه، الخ» معلوم نیست. در کتاب برگزیده‌ای از پارسی‌سرایان کشمیر (ص24) شاعر این رباعی یعقوب صرفی معرفی شده است (به صرفی کشمیری هم معروف است). متأسفانه به علت ناخوش‌احوالی نتوانستم چند رباعی دیگر صرفی را که در آن کتاب آمده با رباعیات موجود در چاپ هند از دیوان خاقانی تطبیق بدهم و ببینم آیا باز هم چیز دیگری از او به سرقت رفته یا خیر.

از یادآوری ایشان بسیار ممنونم. سایر رباعیات صرفی کشمیری را با دیوان خاقانی چاپ لکهنو مقایسه کردم، مورد مشترک دیگری نبود.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
گاهم ز وصال دل ز غم فرد کند
گاهم ز فراق جان پر از درد کند
              خــاصیت آفتـــاب دارد مـــه مــن
              خود سبزه برویاند و خود زرد کند

                              #منسوب_به_فردوسی

▫️منبع: جُنگ رباعیات، محمدحسن بن محمد همدانی، دستنویس شماره ۱۴۰۹۹ مجلس، کتابت ۱۲۹۲ هجری قمری، برگ ۱۱

رباعی در آتشکده آذر به نام محمدخان #قدسی مشهدی ( درگذشت ۱۰۵۰ هجری قمری ) نقل شده؛ به نظر می‌رسد تشابه نوشتاری واژگان #قدسی ، #فردوسی و #طوسی در انتساب نادرست رباعی به فردوسی نقش داشته! والله اعلم.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
خون تاختن: سابقهٔ قدیم یک عبارت فارسی

ما در مقاله‌ای که دربارهٔ منشأ کهن بعضی عبارات و ترکیبات فارسی نوشته‌ایم خواسته‌ایم بگوییم که عباراتی (نه مفرداتی که چیزی است عادی) در فارسی هست که ریشه‌های هندی‌واروپایی یا هندی‌وایرانی دارند یا لااقل تا ایرانیِ باستان (یعنی تا زبانهای اوستایی و فارسی باستان) می‌توان پی آنها را جست. به مرور دو سه ذیل بر آن مقاله در این یادداشتها نوشته شد. این یادداشت ذیلی دیگر است.

تاختن، که فعل متعدی از تختن است (و تختن قرنهاست که منسوخ شده)، از کاربردهای رایجش آن بوده که با مایعات به کار رود: آب تاختن، خوی تاختن، اشک تاختن، و جز اینها. مخصوصاً تاختن و تختنِ آب بسیار رایج بوده و در اوستا نیز شواهد معتنابه دارد. نباید تصور کرد که کاربرد این فعل با این کلمات از شمار استعاره و مثلاً از جهت مقایسه با دویدن اسب است. این خیال، اگر هم در ذهن کسی پیدا شده باشد، از روی استعمال امروزی این فعل است و بکلی باطل است. گداختن، که از یک پیشوند و همان فعل تاختن ساخته شده، معنایش (در کاربرد لازم آن) در اصل روان شدن آبها به این سو و آن سو بوده است و ذوب شدن معنای ثانوی آن است که در وهلهٔ اول در مورد برف به کار می‌رفته است.

حال می‌گوییم که خون تاختن نیز از آن شمار است. ما در گذشته شاهدی از این تعبیر در فارسی نمی‌شناختیم و در مقالهٔ سابق‌الذکر به همین سبب از آن ذکری نکردیم. دوست گرامی، آقای دکتر بابک سلمانی، به این شاهد از رباعیّات عطار دلالت فرمودند:

دوش از بر خویش سرنگونم می‌تاخت
تیغی به کف آورده برونم می‌تاخت
چون خون دلم ز حد برون قوت کرد
بر خویش زدم تیغ که خونم می‌تاخت

حال این را می‌توان سنجید با این عبارت اوستایی:
vohunīm ... tācayeinti

یعنی "خون می‌تازند" که به عین لفظ اصل همین تعبیر فارسی است. کلمهٔ مرکب
tacat.vohunī,
که در لفظ معنای "خون‌تاز" دارد (مثلاً در مورد زخمی که از آن خون می‌آید)، بیان دیگری است از همان معنی.
آقای آنتونیو پاناینو، دانشمند ایتالیایی، معادل این کلمهٔ مرکب را در زبان پشتو نیز متذکر شده‌اند و آن wind'ay است از اصل
wahuni-taka
به معنای "خون‌دماغ شدن" (در اصل یعنی تختنِ خون).

باری این نیز تعبیری دیگر بود با سابقه‌ای سه‌هزارساله. اگر در متون هندی یا دیگر زبانهای هندی‌واروپایی نیز چنین تعبیری با همین الفاظ بیان شده باشد، سابقهٔ آن را می‌توان در گذشته‌های دورتر نیز جست.
Forwarded from مسرت.حسین
تقدیم به روح بلند دکتر اسلامی ندوشن :
با وسعت بیکرانۀ خود برگشت
با روح پر از ترانۀ خود برگشت
پیچید صفیر صبح در مشرق قاف:
«سیمرغ به آشیانۀ خود برگشت»
۱۴۰۲/۸/۲۹
احمدرضا قدیریان
رباعی

شيخ بهلول نطنزى


آن‌ها كه به گنج معرفت پى بُردند
نقش خودى از صفحۀ دل بستردند
از بود وجود خويش فارغ گشتند
يعنى غم دنياى دنى كم خوردند

جمال‌الدين مشهدى

اى باد! ببر ز من پيامى بر دوست
گو دشمن تو باد به آن حال كه اوست
گر پرسد او از تو كه: بى من چون است؟
گويى تو: ازو نه استخوان مانْد، نه پوست

مير حسن عسكرى

گيرم كه هزار مسجد آباد كنى
صد مدرسه و صومعه بنياد كنى
گر خرّم ازو غمزده‌اى نيست چه سود؟
جهدى بنما كه خاطرى شاد كنى

رباعیات ذیل خلاصة الاشعار، به انتخاب تقی‌الدین کاشانی، به کوشش سید علی میرافضلی

[به یاد ایرج افشار (دفتر اول)، به کوشش دکتر جواد بشری، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۰، ص ۶۰۰ - ۶۰۵]

بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی

@AfsharFoundation
▫️زیبایی‌پرستی

هر دیده که در عارض خوبان نگرد
شک نیست که در قدرت یزدان نگرد
بیزارم از آن دیده که در وقت اجل
از یار فرو مانَد و بر جان نگرد
(شاعر ناشناس)
‏..
منبع: دستنویس شمارۀ ۷۴۳ کتابخانۀ حاجی سلیم آقا، یادداشت اسدالله استیجانی حنفی در سنۀ ۷۷۲ ق، برگ ۲۴۴ر
‏..

گویندۀ رباعی، از طایفۀ جمال‌پرستان بوده و در چهرۀ زیبارویان، مشاهدۀ صنع الهی می‌کرده است! رباعی بالا را در منبع دیگری نیافتم.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
توضیح تکمیلی:
دوستِ همیشه همراهِ دقیق النظر جناب طاهری (نژند) در مورد مطلب قبلی یادآور شدند که مولانا رباعیی شبیه به آن دارد (کلیات شمس، ۸: ۹۰)؛ با تغییر در ردیف رباعی:

آن دل که به شاهد نهان در نگرد
کی جانب ملکت جهان در نگرد
بیزار شود ز چشم در روز اجل
کان روی رها کند به جان در نگرد
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
توضیح تکمیلی دوم
دوست فاضل جناب شهرابی در پیامی یادآور شدند که:
رباعی به شکلی بسیار نزدیک‌تر به آنچه شما در آن نسخۀ خطی دیده بودید در آتشکدۀ آذر (ج۲، ص ۲۸۱) به مولانا منتسب شده. در نسخه‌بدل «خیال خوبان» آمده.

‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
توضیح تکمیلی سوم
(اسپیجاب/ استیجان)

دوست عزیزم احسان آسایش در مورد نسبت کاتب که من آن را «استیجانی» خوانده‌ام، احتمال جدیدی را مطرح کرده است: «نسبت کاتب باید اسپیجابی باشد که شهری است در قزاقستان و امروز نامش سیرام است.دولتشاه اسپیجابی یسوی نویسنده فارسی نویس قرن یازدهم از آنجاست». از آنجا که کاتب، نسبتِ زادگاه خود را بدون هیچ گونه نقطه‌ای کتابت کرده است، احتمال آنکه وی اهل «اسپیجاب» باشد هم هست. «استیجان» که من حدس زده‌ام کاتب اهل آنجا باشد، روستایی است از توابع تویسرکان.
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
توضیح تکمیلی چهارم
(اسپنجان/ اسپیجاب)

دکتر شاپوران در مورد شهرت کاتب یادداشت قبلی، توضیح مهمی مرقوم کرده‌اند:
حالا که بحث خواندن اسم این کاتب شد، خواستم عرض کنم همیشه باید مراقب خلط اسپیجابی با اسپنجانی هم بود. اسپنجان روستایی در جنوب تبریز و نزدیک اسکو است و من حدس می‌زنم در نسخ ترکیه احتمال دیده شدن منتسبان به آن بیشتر هم باشد. این قریه به هیچ‌یک از اشکال اسپنجان و اسفنجان (شکل کنونی) در لغتنامه هم نیست و خیلی راحت احتمال دارد از نظر بیفتد.
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Audio
پادشاهی ‌ضحّاک از شاهنامهٔ فردوسی (۲)
کاری ازموسسهٔ فرهنگی هنری
نوشت‌آهنگ رفسنجان

                  «تقدیم به علی شاپوران»
@mohsenpourmokhtar