چهار خطی
5.07K subscribers
414 photos
10 videos
124 files
1.47K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
Forwarded from نور سیاه
درگذشت کامران فانی

ایرج افشار دربارهٔ کامران فانی نوشته بود: «عزیزِ همه، کامران فانی». این تعبیر صمیمی، دقیق‌تر از توصیفات رسمی، جایگاه او را در میان اهل فرهنگ نشان می‌دهد. فانی از دوست‌کام‌ترین چهره‌های فرهنگی ایران بود.
بهاالدین خرمشاهی، با طیبتی دوستانه، او را «علامهٔ قزوینیِ ثانی» خوانده بود؛ لقبی که به جنم کتاب‌بارگی او اشاره داشت. جالب آنکه در مدرسهٔ «علامهٔ قزوینی» قزوین درس خوانده بود و از کودکی ولع خواندن داشت؛ همه‌چیز می‌خواند و از خواندن لذت می‌برد. دانشش گسترده بود، اما آن را به رخ نمی‌کشید.
منشی فرهنگی داشت. آرام و کناره‌جو بود. اهل جلوه‌فروشی نبود. نقاد بود و در عین حال منصف و حق‌گزار. لبخند آرامش گاه رنگ نیشخندی نافذ داشت. طنزش ظریف و هوشیارانه بود. کم‌حرف بود و وقتی سخن می‌گفت، نکته‌ای تازه داشت.

به فانی «آقای کتابدار» می‌گفتند. روحیهٔ کتابداری و خدمت، به فعالیت‌های فرهنگی او جهت می‌داد. ویراستار کارآزموده و مترجم خبره‌ای بود. مستشار مؤتمن اهل علم و نهادهای علمی و انتشاراتی بود. کمتر کسی را دیده‌ام که این‌همه طرح و ایده از ذهنش بجوشد. وقتی دربارهٔ موضوعی سخن می‌گفت، هم مآخذ تحقیق را خوب می‌شناخت و هم می‌توانست چشم‌اندازی کلی و منسجم ارائه دهد. راهبر و راهنما بود.
عبدالحسین آذرنگ به‌درستی گفته است که اگر نظام دانشگاهی ما قدرت تشخیص داشت، باید امکانی فراهم می‌کرد تا فانی در دانشگاه‌ها درس دهد، سخنرانی کند و دانشجویان با او ارتباط مستقیم داشته باشند.

می‌گفت در میان قدما، خیام در رباعیات و ابن‌خلدون در مقدمه، ذهنیتی «مدرن» داشتند. فانی نیز در واقع انسانی عمیقاً مدرن بود؛ بی‌ادا و اطوار، بی‌فرنگی‌مآبی و بی‌ستیز با سنت؛ در پی شناخت دقیق سنت ایرانی بود و قدردان کسانی که معارف سنتی را به شیوه‌ای عالمانه معرفی می‌کنند. خمیرهٔ شخصیتش عقل‌باور و علم‌محور بود؛ علم و عقلی که هنر و ادبیات آن را ورز می‌داد و زنده و پوینده نگه می‌داشت.

فانی با موسیقی کلاسیک بسیار مأنوس بود و کتابی هم دربارهٔ بتهوون ترجمه کرده بود. دربارهٔ سینما نیز کتاب و مقاله ترجمه کرده بود و شعر معاصر را به‌خوبی می‌شناخت. یک‌بار دربارهٔ حسین منزوی سخن گفت که تعجب کردم؛ احتمالاً صدایش را باید ضبط کرده باشم. رمان‌خوان و رمان‌شناس قهاری بود. از نوجوانی دل به رمان سپرده بود. زبان انگلیسی را نیز از راه خواندن رمان‌ها آموخته بود. رمان غربی و موسیقی کلاسیک را مهم‌ترین مدخل شناخت فرهنگ غرب می‌دانست و معتقد بود آشنایی با ادبیات جهان کمک می‌کند قدر و مقام ادبیات خودمان را بهتر بشناسیم.

یک‌ روز، در میان گفت‌وگویی دوستانه، به سایه گفت کاش اختراعی می‌شد که بشر به‌جای خوردن غذا، کپسولی می‌خورد و کلاً از دنگ‌وفنگ خوردن می‌رست. این شوخی ساده، روحیهٔ او را به‌خوبی نشان می‌دهد. همان‌جا به یاد حکیمان رواقی دنیای کهن افتادم؛ آنان که فانی درباره‌شان بسیار می‌دانست و بی‌آنکه ادعایی کند، به شیوه‌ای نزدیک به آنان زندگی می‌کرد.

کامران فانی در شب مجلهٔ بخارا گفت: چرا می‌گویید کم‌کارم؟ و حقا هم کم ننوشت، اما نسبت به آنچه می‌دانست، نوشته‌هایش اندک بود. کامران فانی خلاف مذهب مختار زمانه، دانش را به ابزار شهرت و برتری بدل نکرد؛ و باید بکشد عذابِ تنهایی را، مردی که ز عصر خود فراتر باشد.

https://t.me/n00re30yah
Pages from NO 214.pdf
695.7 KB
▫️«احمشاد غزنوی و صدر کرمانی»، سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال سی و ششم، شمارۀ‌چهارم (پیاپی ۲۱۴): مهر و آبان ۱۴۰۴، ۵۷-۶۹
‏..

کرمان در نیمۀ اول قرن ششم هجری شاهد رفت و آمد شاعران و ادبای زیادی از سرزمین‌های دور و نزدیک بود. یکی از کسانی که در دوران حکومت سلاجقۀ کرمان به این دیار سفر کرد، شمس‌الدین احمشاد غرنوی، واعظ و فقیه قرن ششم هجری است که عماد کاتب اصفهانی در کتاب مشهور خود خریدةالقصر و جریدةالعصر نام او را در ردیف شعرای هرات آورده و از گفتار او بر می‌آید که این شخص، از دانشمندان بزرگ و فضلای روزگار خود بوده است. خاقانی در یکی از قصاید خود، قاضی احمشاد را ستوده و از او استمداد جُسته است. سفر احمشاد غزنوی به کرمان پیش از ۵۴۵ ق بوده است. احمشاد در چکامه‌ای عربی صدرالدین ابوالیُمن احمد کرمانی وزیر سلطان مغیث‌الدین محمد سلجوقی (حکـ.۵۳۷-۵۵۱ ق) را مدح گفته که بخش‌هایی از آن در کتاب عماد اصفهانی نقل شده است. در مقالۀ حاضر به معرفی احمشاد غزنوی، صدر الدین ابوالیمن کرمانی و فرزندش امیر فخرالدین مسعود می‌پردازیم.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from جان نیُوش
‍ حقوق و ادبیات⚖️📚🖌

✅رباعی به مثابه خطبه عقد !

اگر به شما بگویند : در فلان نقطه خاک ، مردی با یک رباعی، زنی را به عقد خویش درآورده است، لابد خواهید گفت که این‌ها ادا اطوار جوانان امروزی است . مگر شرع اجازه می‌دهد؟ مگر ازدواج هم شوخی است؟ خواهیم گفت که یک جا هست که تاریخ رباعی فارسی با تاریخ فقه به تفاهم رسیده‌اند، و فرزند آنها حکایتی است که در حیرت الفقهاء آمده است حیرت الفقهاء و خجلت الفضلاء رساله‌ای است فقهی به فارسی که علاء مفتی بخارایی، به سال ۶۹۵ ق نوشته است و نوعی توضیح المسایل فقه بر طبق آراء امام ابوحنیفه و امام شافعی به حساب می‌آید. در این رساله، حکایتی در مورد مهستی گنجوی، شاعر معروف رباعی پرداز، آمده که تاکنون در هیچ متن دیگری دیده نشده است.
معروف است که پورِ خطیب گنجه، دلداده و همسر مهستی دبیر بود و داستانی خیال انگیز در مورد مناظرات عاشقانه این دو در دست است. ... حکایت علاء بخارایی در مورد ماجرای پسر قاضی و مهستی با توجه به حدود دو قرن فاصله، در جزئیات رنگ افسانه به خود گرفته است. اگر به این حکایت اعتماد کنیم، معلوم می‌شود که پور خطیب گنجه، در مسئله نکاح، سر مهستی گنجوی کلاه گذاشته است! حکایت را بخوانید:
در محیط خواندم که اگر مردی زنی مطربه را گوید به حضور دو گواه که بگوی:
من تن به تو دادم که تو جانان منی
و آن مطربه این را بگوید. او بگوید:" قبول کردم "نکاح درست بود و مَهر لازم شود . و در وقتی که پسر قاضی اوقه می‌خواست که مهستی دبیر را بخواهد و زن او نمی‌شد او را گفتند این بیت بگوی:
ای آنکه حدیث عشق ما می‌گفتی
وز دیده به جای آب دُرّ می‌سفتی
از روی حقیقتی، به سیصد دینار
خود را به تو دادم و توام پذرُفتی!

مولانا، به حضور گواهان گفت: قبول کردم ! و میان ایشان مقالات رفت و در این معنی فتوا به بخارا آوردند. علمای بخارا جواب گفتند که این نکاح درست بود.

مویّد آن حکایتی است که مستوفی در تاریخ گزیده سال ۷۳۰ ق آورده است:
ابن خطیب گنجه و هو تاج الدین احمد، معاصر سلطان محمود غزنوی است. مناظرات او با منکوحش مهستی شیرین است. گویند پسر خطیب گنجه پیش از زناشویی، مهستی را به معاشقت دعوت کرد. اجابت نکرد و به جواب این ابیات نوشت:

تن با تو به خواری ای صنم در ندهم
با آنکه ز تو به است هم در ندهم
یک باره سر زلف به خم در ندهم
بر آب بخُسبم خوش و نم در ندهم

پور خطیب گنجه بر او مکر کرد و او را به نام دیگری حاصل کرد و با او گفت:

تن زود به خواری ای صنم در دادی
وز گفته خویش نیک باز استادی
گفتی خُسبم بر آب و نم در ندهم
بر خاک بخفتی و نم اندر دادی

احتمالاً این حکایت، خاطره‌ای از همان داستان نکاح مهستی است و نشان می‌دهد که پور خطیب برای کامیابی در کَل کَلِ شاعرانه خود، از همه ابزارهای شرعی و غیر شرعی مدد جسته است.

🍂🍃🕊
📗 چهار خطی، کندوکاوی در تاریخ رباعی فارسی
🖌 سید علی میرافضلی
📚نشر سخن ۱۳۹۷ صفحات ۱۱۳ و ۱۱۴ و ۱۱۵

🌱
t.me/jaannioosh
Forwarded from چهار خطی
گدایی بر سر گنج!

ای در طلب گره‌گشایی مُرده
در وصل بزاده، از جدایی مُرده
ای بر لب بحر، تشنه با خاک شده
وی بر سر گنج، از گدایی مُرده!

عطار نیشابوری
(د. ۶۲۷ ق)
‏●
کاری ندارم که عطاملک جوینی، رباعی را در کار دق‌مرگ شدن سلطان محمد خوارزمشاه، به سال ۶۱۷ ق، کرده و گفته: «و وقت وفات او، یکی در نظم آورده است».
نیز کاری به این ندارم که شمس تبریزی و افلاکی و ترمذی و سلطان ولد از رباعی خوش‌شان‌آمده و مریدان مولانا آن را به حضرت مولوی بسته‌اند.
انتساب رباعی به افضل کاشانی و شاه نعمت الله ولی نیز به بنده ربطی ندارد. دوستداران افضل، مانند دوستداران ابوسعید، هر رباعی به دردبخوری در تاریخ رباعی فارسی بوده، به ایشان اعطا کرده‌اند. به این مطلب هم کاری ندارم.
حتی کاری ندارم به اینکه عطار در مصیبت‌نامه عین همین مطلب را به نظم در آورده است:
ای دریغا! روبهی شد شیر تو
تشنه می‌میری و دریا زیر تو
تشنه از دریا جدایی می‌کنی
بر سر گنجی گدایی می‌کنی

فقط، رباعی عطار را نوشتم که بگویم، شیخنا! سخن عارفانۀ تو را فرخی یزدی، این شاعر لب دوخته و جگر سوخته، ۷۰۰ سال بعد، این جوری به حوزۀ اجتماعیات بُرده است:

دردی بتر از علت نادانی نیست
جز علم، دوای این پریشانی نیست
با آنکه به روی گنج منزل دارد
بدبخت و فقیرتر ز ایرانی نیست!

‏●
منابع:
مختارنامه، ۱۴۹؛ مصیبت‌نامه، ۹۸؛ تاریخ جهانگشای، ۲: ۱۱۷؛ مقالات شمس، ۲۴۱؛ کلیات شمس، ۸: ۲۶۹؛ معارف سلطان ولد، ۵۴؛ معارف ترمذی، ۶۱؛ مناقب العارفین، ۵۵۸؛ دیوان بابا افضل، ۱۷۶؛ دیوان شاه نعمت الله، ۸۰۱؛ دیوان فرخی یزدی، ۲۱۱
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آری غم تو؛ آری دل تو!
(نمونه‌ای از سرقات ادبی)

استاد رشید کاکاوند در پنجاه و هشتمین قسمت برنامۀ پُر مخاطب «اکنون» که به میزبانی سروش صحّت اجرا می‌شود، به شعر آذر بیگدلی پرداخته و از غفلت مخاطبان از ظرفیت‌ها و ظرافت‌های شعر او گلایه کرده است. او نادیده گرفتن اشعار آذر و دیگر شاعران مکتب بازگشت را به گردن نسل اول استادان دانشگاه تهران انداخته که دل در گرو سبک خراسانی داشته‌اند. استاد کاکاوند، در همین برنامه، نمونه‌هایی از غزل‌ها و رباعی‌های آذر را قرائت کرده و مخصوصاً از این رباعی آذر بیگدلی و تکنیک تکرار در مصراع چهارم آن بسیار مشعوف شده ‌است (رک. دیوان آذر بیگدلی، ۳۹۲):

گفتم به دلی نکرده یاری دل تو
آورده هزار دل به زاری دل تو
گفت: این همه را کرده دل من؟ گفتم:
آری دل تو، دل تو، آری دل تو!

اغلب رباعیات آذر و شاعران هم‌مسلک و هم‌مکتب او، بازآفرینی رباعیات کهن فارسی است. رباعی بالا، نیز در ساخت و شگرد و موسیقی، برگرفته از این رباعی فخرالدین مسعود کرمانی شاعر قرن ششم هجری است که عوفی آن را در تذکرۀ خود نقل کرده است (لباب الالباب، ۵۸):

ای بر تن من نهاده باری غم تو
وی در دل من فکنده ناری غم تو
گفتی که: مگر غم منت چونین کرد؟
آری غم تو، غم تو، آری غم تو!

کاری که آذر کرده، تبدیل غم به دل است و به چنین کاری خلاقیت و تسلط بر ظرایف زبان نام نمی‌توان نهاد. ضمن اینکه، در مورد تغییر یاء حروف قافیه در رباعی آذر هم مجال بحث باقی است. گفتنی است که آذر در تذکرۀ آتشکده، به لباب الالباب عوفی توجه تام داشته و سرگذشت امیرفخرالدین مسعود را آورده، ولی از سه رباعیی که عوفی از او نقل کرده، به ذکر دو رباعی بسنده کرده (آتشکدۀ آذر، نیمۀ اول، ۵۱) و رباعی بالا را که بهترین رباعی امیرفخرالدین هم هست، نادیده گرفته تا ردپای تأثیرپذیری خود را کاملاً پوشانده باشد. جالب این است که در سرگذشت شاعر نوشته: «سوای این دو رباعی، شعری از او ملاحظه نشد». یعنی می‌خواسته وانمود کند که رباعی مورد اشارۀ ما وجود خارجی ندارد.
‌‏..

این مطلب قدیمی را نیز بخوانید:
رباعی در مکتب بازگشت: دنده عقب در اتوبان خلاقیت
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from واریانی (واریانی)
باری غم تو!

آقای میرافضلی در یادداشت اخیرشان به رباعی فخرالدّین مسعود بن ابی‌الیمن کرمانی و اقتباس آذر بیگدلی از آن پرداخته‌اند. گفتنی است که اقتباس از رباعی فخرالدّین مسعود نمونه‌های کهنی نیز دارد.
دستنویس شمارۀ ۳۷۶۶ کتابخانۀ اسعدافندی مجموعه‌ای است از رسالات گوناگون که در نیمۀ دوم دهۀ سوم قرن هشتم کتابت شده است. در برگ ۱۱۱ر از این منبع رباعی زیر بدون ذکر نام گوینده آمده که احتمالاً سرایندۀ آن از رباعی فخرالدّین کرمانی الگوبرداری کرده است:

ای بر دل من نهاده بار غم تو
و آورده درخت صبر بار غم تو

چون بر دل من همیشه غم خواهد بود
باری غم تو، غم تو، باری غم تو

آنچه در این رباعی درخور توجه است، قوافی آن است. چنانکه می‌دانیم تلفظ کسرۀ اضافه و «ی» (در این رباعی یای مجهول در کلمهٔ باری) در گذشته کمابیش یکسان بوده است. سراینده با نادیده گرفتن یکسانی کلمات قافیه در خط، همسانی آوایی را در آن اصل قرار داده و کوشیده است با کلمۀ «بار» در جایگاه قافیه به نوعی جناس تام بسازد.
@r_varyani
در تاریخ ادبیات فارسی همان گونه که قصاید و غزلیات فراوانی به استقبال و اقتفای یکدیگر سروده شده است، رباعیات فراوانی هم در جواب یکدیگر به طُرُق مختلف آن وجود دارد. یکی از رباعیات دل انگیز از امیر فخرالدین مسعود بن ابی الیمن کرمانی است که به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌گفته و در تذکره یِ لباب الالباب، عوفی او را در جلد اول، باب پنجم (در لطایف اشعار ملوک کبار و سلاطین نامدار) از امیرانِ شاعر معرفی کرده است. او از شاعران نیمه ی دوم قرن ششم است. رباعیِ دل انگیزِ او که گویا بعد از او سرمشق شاعران بوده، اینست:(لباب الالباب، ۶۷)

ای بر تن من نهاده باری غم تو
وی در دلِ من فکنده ناری غم تو

گفتی که مگر غمِ مَنَت چنین کرد
آری غمِ تو، غمِ تو آری غمِ تو.

ردپای این رباعی و به استقبال آن شعر گفتن را در کتاب نفثه المصدور شهاب الدین زیدری نسوی می بینیم:(نفثه المصدور، ۲۴)

از غم چو گزیر نیست، باری غم تو

اما داستانِ یکی از رباعیاتی که در اواخرِ قرن ششم سروده شده است و کسی نتوانسته نظیر آن را بگوید، آن است که در کتاب تاریخ الوزرا از نجم الدین ابو رجا قمی آمده که:
"...معین الدین (معین الدین ابو نصر کاشانی) وزیر سلطان سنجر بود، این بیت در حق او گفته‌اند:

ای رای تو در هوایِ کاشان کوشان
بَز را به زر و جامه یِ باشان بوشان

این بیت را هیچ شاعر به دو بیت نتوانست کردن به حکم آنکه بر طریق لزوم مالایَلزم قافیه بیش از این نبود."(تاریخ الوزرا، ۱۱۷)


#امیر_فخر_الدین_مسعود_کرمانی
#محمد_عوفی
#نجم_الدین_ابی_الرجا_قمی
#شهاب_الدین_زیدری_نسوی
#محسن_حسنی_حاجیوند

@insanity_imagination_history
Track 1
Unknown artist
#پوشه_شنیداری
درس‌گفتار«رباعیات خواجو و جریان رباعی‌سرایی در قرن هشتم»

سخنران:سیدعلی میرافضلی

زمان:۱۹ مهرماه ۱۳۹۶
@Bookcitycc
Forwarded from همین بس است
فردا بینی که بادِ این دولت‌ها
بیرون شده باشد از سر و سبلت‌ها
عاقل نکند به روز دولت شادی
کامروز همه دو است و فردا لت‌ها

• #اوحدالدین_کرمانی
| چهارخطی

#رباعی
در رهگذر باد چراغی که تو راست
ترسم که بمیرد از فراغی که تو راست
بوی جگر سوخته عالم بگرفت
گر نشنیدی، زهی دماغی که تو راست


#رودکی

سروده‌های رودکی؛ پژوهشِ علی رواقی؛ فرهنگستان زبان و ادب فارسی؛ ۱۳۹۹: ۴۰.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Forwarded from Petites Remarques (Ali Alidust)
برای نخستین بار نفیسی به استناد دو سفینه، این رباعی را از رودکی دانسته اما نفیسی در چاپ نخست، به دلیل استفاده «دماغ» به معنی بینی انتساب این رباعی به رودکی را بسیار ضعیف دانسته است. (نفیسی، ۱۳۱۹, ۱۰۳۸)

سپس در جامع التواریخ در وقایع سال ۶۹۳ فقط بیت دوم این رباعی توسط درویشی، به صدر جهان گفته شد.
«روزی درویشی برسرِ بازار عنان صدرالدّین بگرفت و گفت:
شعر: بوی جگر سوخته عالم بگرفت/ گر نشنیدی زهی دماغی که تراست»

آقای میرافضلی پیشتر در یادداشتی اشاره کرده بودند که این رباعی در دیوان سنایی کتابت ۶۸۴ ه.ق. به شماره ۲۶۲۷ کتابخانه بایزید ولی‌الدین ترکیه نیز با تفاوت بیت دوم نیز به صورت ضبط شده است. (ایشان همچنین به اشتباه برگ ۲۹۰ را نقل کردند که درست آن برگ ۲۸۶ر می‌باشد.)

بر رهگذر باغ چراغی کی تراست / ترسم بنشینذ از فراغی کی تراست
بنشانذ هم آب اجل آتش تو / بر باذ دهذ خاک دماغی که تراست


تا کنون بر اساس این شواهد و بنا بر استدلالات آقای میرافضلی، ضبط دیوان سنایی را می‌توانیم ضبط اصلی و مضبوط بدانیم. اما این ضبط اصلی بعداً در قرن نهم و دهم هجری مانند بسیاری از اشعار قدما، صورت اصل خود را از دست داده و به شاعران مختلفی منسوب شده.

در خلاصه الاشعار، این رباعی به صورت زیر و به لطف الله نیشابوری نسبت داده شده است. (برگ ۲۶۳، همچنان به نقل از میرافضلی)

بر رهگذر باد چراغی که تراست / ترسم که بمیرد ز فراغی که تراست
بوی جگر سوخته عالم بگرفت / گر نشنودی زهی دماغی که تراست

همچنان تنها در یک نسخه از دیوان اثیرالدین اخسیکتی که در سال ۱۰۶۷ ه.ق. کتابت شده و در تملک آقای پرتو بیضایی بوده است، این رباعی با اندکی تفاوت به صورت زیر ضبط شده است.

در دهگذر باد چراغی که تو راست / ترسم که بمیرد از فراغی که تو راست
بوی جگر سوخته عالم بگرفت / گر نشنیدی زهی دماغی که تو راست

در نهایت به دلیل استفاده نکردن دماغ به معنای بینی تا قرن هفت (به استثنا پند پیران)، انفصال معنایی بیت اول و دوم در ضبط جدید، و پراکندگی ضبط دوم در نسخه‌های متأخر، ضبط اصیل مربوط به سنایی است. همچنان در حال حاظر منابع بیشتری برای یافتن شاعد مصرع «بوی جگر سوخته...» و یا ترکیب کننده این دو مصراع در دسترس نیست.

باشد که منابع بیشتری به دست آیند!
یکی ارموی مرد شهنامه‌دان/جشن‌نامه چهل و پنج سالگی دکتر سجاد آیدنلو
به‌کوشش رضا غفوری
چاپ اول ۱۴۰۴، قم، نشر ادبیات
‏..

در این جشن‌نامۀ ارجمند مقاله‌ای نیز از من چاپ شده است:‌
«معرفی و بررسی منابع فریتز مایر در کتاب مهستی زیبا»، سیدعلی میرافضلی، صفحات ۹۶۸-۹۹۵

در این نوشته، ۲۲ منبع کهن دست اول کتاب مهستی زیبا معرفی و بررسی شده است. در انتهای مقاله، فهرستی از منابع کهنِ نویافته که بعد از چاپ کتاب فریتز مایر به دست آمده، درج شده است.
‏..

پی‌نوشت: مقاله دارای ۷۱ پانویس بوده (اعم از ارجاعات متن و منابع اقوال و توضیحات ضروری) که همگی در چاپ حذف شده است. اگر در متن چاپ شده، ارجاعی به فهرست منابع مقاله نمی‌بینید؛ علتش همین موضوع است. ضمناً تمایزی که در اصل مقاله بین اقوال فریتز مایر و توضیحات نویسنده وجود داشته، به‌کلی از بین رفته است. مجبورم مقالۀ کامل را جای دیگری تجدید چاپ کنم.

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Pages from NO 215-216.pdf
682.5 KB
▫️«نوآوری‌های ابن یمین در فرم رباعی»، سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۶، شمارۀ پنجم و ششم (پیاپی ۲۱۵-۲۱۶): آذر تا اسفند ۱۴۰۴، ۴۱-۶۱
‏..

فُرم شعر کهن فارسی (قالب، وزن و شکل بیان) در طول هزار سال عمر خود تغییرات اندکی داشته است. برخی از شاعران کوشیده‌اند با طرح‌های خلاقانه بر محدودیت‌های وزن و قالب شعر فائق آیند. ابن یمین فریومدی، شاعر قرن هشتم هجری، از جمله کسانی است که نوآوری‌های در خور توجهی در فُرم رباعی انجام داده است. در این نوشتار، نوآوری‌های او در سه بخش رباعیات مستزاد، رباعیات موقوف المعانی و رباعیات ترکیبی بررسی شده است. به دلیل بی توجهی سایر شاعران به این پیشنهادها، این حرکت استمراری پیدا نکرد و منجر به تحوّلی در فُرم شعر فارسی نشد. در پیوست مقاله، ۴۱ رباعی نویافتۀ ‌ابن یمین نقل شده که از نتایج جانبی این تحقیق است.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
مَهسَتی_گنجوی_در_چنبرۀ_تحریف_از_انتساب‌های_اشتباه_تا_جعلیات_عمدی.pdf
506.4 KB
▫️مَهستی گنجوی در چنبرۀ تحریف: از انتساب‌های اشتباه تا جعلیات عمدی

✍ مهدی دهقان، محمدعلی موسی‌زاده

مجله تاریخ ادبیات دانشگاه شهید بهشتی، دوره ۱۸، شماره ۲، شماره پیاپی ۸۹، زمستان ۱۴۰۴، صفحات ۲۴۷ تا ۲۶۴.

🔹 مهستی گنجوی، شاعرۀ نامدار سدۀ ششم هجری، از چهره‌های برجستۀ ادبیات فارسی است که رباعیاتش از لطافت و زیبایی بی‌نظیری برخوردارند. با این حال، میراث شعری او در گذر زمان دستخوش اقسام تحریف‌ها و انتساب‌های نادرست شده است. برخی از این تغییرات ناشی از سهو در نقل منابع و برخی دیگر حاصل جعل‌های عمدی است که با اهداف مختلف صورت گرفته‌اند. این تحریف‌ها هم در اشعار منسوب به او، هم در احوال و زندگانی او و گاه حتی در نام مهستی رخ داده است.
مقالۀ حاضر تلاش دارد مجموعه­‌ای از تلاش­های ناصواب، همچون تحریف نام و هویت مهستی، انتسابات نادرست شعری، تحریف و جعل‌های عامدانۀ تاریخی را که شاعر و شعر او از زمان­های دور تا دوران معاصر بدان­ها گرفتار آمده است بررسی کند تا راه برای تصحیح دیوان او و تنظیم مجموعه­‌ای منقح از رباعیاتش هموار گردد.

https://t.me/parniyan7rang
CamScanner 05-26-2026 17.50.pdf
3.5 MB
رباعی‌های فارسی سردرِ رباط ملک ازبکستان (۴۷۱ق)

دوست دیرین، جناب عمادالدین شیخ الحکمایی که متخصّ بی‌بدیل خطوط اسلامی و جوینده و گزارندۀ متن کتیبه‌های کهن ایران‌زمین است، در هر شمارۀ مجلۀ ارجمند بخارا، مطالبی در زمینۀ تخصص خود تحت عنوان «اوراق سنگین» منتشر می‌کند. در شمارۀ اخیر بخارا (۱۷۳/ فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵) یادداشتی تحت عنوان «رباعی‌های فارسی سردر رباط ملک ازبکستان (۴۷۱ق)» منتشر کرده‌اند و متن اشعار فارسی حک شده بر گرداگرد تاق ورودی رباط را خوانده و به اشتراک گذاشته‌اند. این اشعار، در قالب دو رباعی به پیوسته است که با توجه به قدمت بنا (نیمۀ دوم قرن پنجم هجری قمری) بسیار درخور اهمیت است. این بنا، به فرمان شمس الملک نصر بن ابراهیم قراخانی ساخته شده و قدیم‌ترین سندی است که از جنبۀ کاربردی رباعی در معماری ایرانی خبر می‌دهد. یکی از رباعیات، سالم و کامل است و فرم چهارقافیه‌ای دارد:

سلطان جهان که کرد این جای بپای
زین راحت خلق و ایمنی بودش رای
از بهر خدای کرد این عالی‌جای
از وی بتمامی بپذیراد خدای

‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from واریانی (واریانی)
رباعی‌نامه؛ رباعیات جُنگ‌ها، سفینه‌ها و مجموعه‌ها کهن تا سال ۸۰۰ ق، علی رحیمی واریانی، تهران: نشر سنگلج (در دست انتشار).
در این کتاب ۵۱۵۰ رباعی از ۲۸ منبع گردآوری، تصحیح و بررسی شده است.
@r_varyani
Forwarded from نشر مسین
نشر مسین منتشر کرد

کرمان نامک
(نوشته‌های پژوهشی در حوزۀ کرمان)
دفتر نخست، بهار ۱۴۰۵، ۲۰۰ صفحۀ، ۷۰۰ هزار تومان

کرمان‌نامک، دربردارندۀ مجموعۀ ده مقالۀ پژوهشی و یک گفت‌وگو در زمینۀ تاریخ، هنر، ادبیات، علوم و فنون اقلیم کرمان است. در دفتر نخست این مجموعه، مقالاتی به قلم عباس آذرانداز، یدالله آقا عباسی، مهدی ایرانی کرمانی، جمشید روستا، سالومه غلامی، حسین مسرّت، سیدامیر منصوری، سیدعلی میرافضلی، مجید نیک‌پور و علیرضا هاشمی نژاد است. گفت‌وگویی نیز با جیمز ام. گوستافسُن نویسندۀ کتاب «کرمان و امپراتوری قاجار» توسط مهدی گنجوی صورت گرفته که خانم لی‌لا سازگار آن را به فارسی درآورده است.
‏..

«نشر مسین»
https://t.me/mesinpub
Forwarded from نشر مسین
KermanNamak.D01.pdf
961.6 KB
▫️تصویر صفحات آغازین و فهرست مقالات کرمان‌نامک
‏..

«نشر مسین»
https://t.me/mesinpub
Forwarded from روشنایی بی‌پایان (Reza Nikoo)
چند رباعی
با ابر و درخت و باد و باران

بیهوده نبود پاکی مطلق ابر
همرنگ سکوت و آشتی بیرق ابر
در غفلت ما غرق شد آرام‌آرام
در آبی نرم آسمان زورق ابر

چون برگ به اصلِ اصل رجعت کردم
بیتوته به معبد طبیعت کردم
من ریشه درد خویش را فهمیدم
آن‌روز که با درخت صحبت کردم

او را سوی آن سبز مجلل بردم
آخر به همان شکوه اول بردم
از لحظه دیدار خدا می‌لرزید
چون عکس درخت را به جنگل بردم

هر روز به غربتی دگر سوخته‌ام
حیرانی و سرگشتگی اندوخته‌ام
عیبش مکن از این همه ناآرامی
من دربه‌دری به باد آموخته‌ام

در غار سکوت خویش عزلت دارم
با خاطره‌های ُمرده خلوت دارم
هر کس خبری گرفت از من گم شد
من خانه در انتهای غربت دارم

دیری‌ست تمام هستی‌اش دلتنگی‌ست
دور از وطن خویش نمی‌داند کیست
با دیدن جوبار به‌ناگه باران
دریادریا به یاد دریا بگریست

هر روز کسی راهی اعماق شود
یک برگ دگر به مرگ الصاق شود
افسوس که رنجنامه عمر درخت
ناخوانده به دست باد اوراق شود

از این همه ایثار چه جوید باران
جز از غم دیگران نگوید باران
یکپارچه اشک شد که با هستی خویش
اندوه درخت را بشوید باران

طفلی‌ست که صد هراس پنهان دارد
چون گمشدگان حال پریشان دارد
از وحشت رعد و برق تا صبح گریست
آه از دل نازکی که باران دارد

یک روز به خویشتن شبیخون نزدیم
یک زخمه خلاف‌آمد قانون نزدیم
در تنگی تخته‌بند عادت ُمردیم
عکسیم و ز قاب خویش بیرون نزدیم.

محمدرضا محمدی نیکو
Forwarded from مجمع پریشانی (سهیل یاری)
دو نکته


رباعیات کهن فارسی، به طور مستمر در معرض تغییر و تبدیل واژگان بوده‌اند تا با ذهن و زبان مردم هر روزگار سازگار آیند (۲۵۴). چیزی که برای پژوهشگران تاریخ ادب فارسی قابل توجه است، نیروی ناشناخته‌ای است به اسم «ذوق زمانه» که از هزار سال پیش تا امروز، بی‌خستگی، دست در کارِ روزآمد کردن شعرهای مورد پسند خود بوده است؛ گاهی الفاظ را مطابق سبک مقبول هر دوره، تغییر می‌داده، گاهی نام شاعران را عوض می‌کرده و شعرها را به شاعر منظور خود می‌بخشیده و گاهی هر دو کار را با هم انجام می‌داده است (۳۷۶).

مشکوک و مردود بودن رباعیات [منسوب به خیام]، به منزلهٔ نفی ارزش‌های ادبی آن‌ها نیست و فقط ارزیابی ما را از جریان انتساب رباعیات به حکیم عمر خیام نیشابوری توضیح می‌دهد. برخی رباعیات مشکوک و مردود، از لحاظ کیفیت زیباشناختی یا درون‌مایهٔ شعر، پرمایه‌تر از رباعیات اصلی یا محتمل هستند (۳۲۵).


(رباعیات خیام و خیّامانه‌های پارسی، سیدعلی میرافضلی)

https://telegram.me/majmaeparishani