کلیات طالب آملی، دستنویس شمارۀ 13157 کتابخانۀ ملی هند (کلکته)، بدون رقم کاتب، نستعلیق قرن یازدهم ق، برگ 142پ
..
در دیوان چاپی طالب آملی که مرحوم طاهری شهاب تصحیح فرموده، ضبط بیت همان است که استاد کاکاوند آورده. اما در نسخۀ بالا که احتمالاً نزدیک به زمان حیات طالب آملی فراهم آمده، به گونۀ دیگری است:
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
در هر صورت، آن کلمۀ محل اختلاف، «حور» است نه «جور».
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
..
در دیوان چاپی طالب آملی که مرحوم طاهری شهاب تصحیح فرموده، ضبط بیت همان است که استاد کاکاوند آورده. اما در نسخۀ بالا که احتمالاً نزدیک به زمان حیات طالب آملی فراهم آمده، به گونۀ دیگری است:
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
در هر صورت، آن کلمۀ محل اختلاف، «حور» است نه «جور».
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from انجامه (Mohammad Razipour)
جستار
اصلاح خوانش بیتی از طالب آملی
حریرِ حور!!
یا
حریر و جور؟؟
جناب میرافضلی[۱] در فرستهی اخیر خویش به تحلیل این بیت از طالب آملی پرداخته:
گوییم چنین نیست.
در این بیت شاعر بهاستادی در کار آفرینش شاعرانه اندرآمده و واژگان متناقض را بهدقت چنان برگزیده و متناظروار در کنار هم چیده تا خواننده در نگاه نخستین به خوانش «نادرست» بگراید؛ اگر مراد طالب مضمون ظاهری این بیت میبود، آفرینش شاعرانهای در کار نمیبود زیرا سرودن این بیت با این خوانش - که از عهدهی هر کسی برمیآید - هیچ ارزش هنری نمیداشت.
معروف است که زاهدان از آن رنج ریاضت را در این جهان بر خود هموار میکنند تا در آن جهان بهترش را دریابند، از این رو در فرهنگ و ادبیات پارسی و بویژه در گفتار حافظ زهد ورزیدن زاهدان همواره مرادف «ریاکاری» بودهاست.
اکنون، طالب آملی با اشاره به این اعتقاد، یک مُدّعی مَیخواره را در برابر این زاهد ریاضتکش که خود را از خوشیهای این جهان محروم کردهاست، نهاده و این مدعی، غیر مستقیم، به آن زاهد میگوید: ما نقد این جهان را بر نسیهی آن جهان برگزیدهام. بگذار تا تو در آن جهان در راحت باشی (= حریر) و جامت «لبالب» و «مالامال» و «پُر» باد (= جور) و ما در حسرت مَی بمانیم. (= جاممان تهی؛ و بر حصیر بنشسته (و با درشتیهای آن بسازیم).
با این توضیحات، بهگمان ما، طالب آملی میباید چنین سروده باشد.
جناب میرافضلی در تحلیل خود حتماً «جور» را «بیداد» و «ستم» معنا کرده و ناچار از مراد دور افتادهاست.
«جور» در اینجا همان چیزیست که آن مدعی، اینجهانیاش را به وعدهی آنجهانیاش ترجیح میدهد و حاضر است در آن جهان در حسرت بهسر ببرد ولی در این جهان نصیب خویش را برگیرد.
در گذشته، «جام» و پیمانههای شراب را در هفت خط درجهبندی میکردهاند[۳] ؛ «جور» در نخستین خط، بالاترین خط پیمانهی شراب بودهاست و اشاره به «مالامال» بودن جام داشته است.
با این تحلیل همه چیز در بارهی این بیت روشن میشود و خلاقیت شاعرانهی طالب آملی هویدا میگردد و نیازی به تحلیل بیشتر بیت نمیباید.
محمد رضیپور
#انجامه
#نقد
#طالب_آملی
#خط_جام
#جور
#زاهد
[۱] با توجه به جستار دیگر ما در بارهی فرستهی دیگری از جناب میرافضلی، نمیخواهیم خدایناکرده کسی چنان پندارد که ما اینجا بیکار نشستهایم تا بر گفتههای جناب میرافضلی خرده بگیریم.
برکست! (یا پرکست؛ بهکاف پارسی هم آمدهاست).
غرض ادبیات پارسی است و نه چیز دیگر.
اگر نشانی ایشان را میداشتیم این، و آن دیگر یادداشت را خصوصی برای ایشان میفرستادیم.
* پیداست که «حریر» و «حسرت» در این بیت «مضاف» نیستند و بهکسر خواندن «ر» و «ت» غلط است. و دلیل آن نیز آشکار است: کدام دیوانه برای «حصیر» حسرت میخورد؟ حسرت در اینجا اشاره دارد به محروم بودن این مدعی از جامی مالامال در آن جهان.
کاتبان کمسواد «و» را از هر دو مصراع حذف کردهاند.
[۲] در نوشتهی جناب میرافضلی «چارهای» آمده و آن، بهیقین، نادرست است. حتماً اشتباه تایپی بودهاست. در اینجا آن مدعی «زاهد» را مخاطب قرار میدهد: «ای زاهد!".
[۳] جام را هفت خطّ مقرر است:
۱- جور
۲- بغداد
۳- بصره
۴- ازرق
۵- اشک
۶- کاسه
۷- خط فرودینه
(فرهنگ نادری، دستنوشت پاریس، ص ۲۸)
خاقانی در برخی از غزلهایش از این اصطلاحات «خطِ جام» بهره بردهاست، مانند: «جورخواران»، «خطِ بغداد» و...
https://t.me/Anjaame
اصلاح خوانش بیتی از طالب آملی
حریرِ حور!!
یا
حریر و جور؟؟
جناب میرافضلی[۱] در فرستهی اخیر خویش به تحلیل این بیت از طالب آملی پرداخته:
به قسمت ازلی نیست چارهای زاهدجناب میرافضلی در نوشتهی خود «ترکیب حریر جور» را پذیرفتنی ندانسته و « حریر حور» را «بهتر» دانستهاست.
حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا
(در اینجا ما عیناً خوانش جناب میرافضلی را نقل میکنیم و لختی سپستر خوانش درست بیت را میآریم)
گوییم چنین نیست.
در این بیت شاعر بهاستادی در کار آفرینش شاعرانه اندرآمده و واژگان متناقض را بهدقت چنان برگزیده و متناظروار در کنار هم چیده تا خواننده در نگاه نخستین به خوانش «نادرست» بگراید؛ اگر مراد طالب مضمون ظاهری این بیت میبود، آفرینش شاعرانهای در کار نمیبود زیرا سرودن این بیت با این خوانش - که از عهدهی هر کسی برمیآید - هیچ ارزش هنری نمیداشت.
معروف است که زاهدان از آن رنج ریاضت را در این جهان بر خود هموار میکنند تا در آن جهان بهترش را دریابند، از این رو در فرهنگ و ادبیات پارسی و بویژه در گفتار حافظ زهد ورزیدن زاهدان همواره مرادف «ریاکاری» بودهاست.
اکنون، طالب آملی با اشاره به این اعتقاد، یک مُدّعی مَیخواره را در برابر این زاهد ریاضتکش که خود را از خوشیهای این جهان محروم کردهاست، نهاده و این مدعی، غیر مستقیم، به آن زاهد میگوید: ما نقد این جهان را بر نسیهی آن جهان برگزیدهام. بگذار تا تو در آن جهان در راحت باشی (= حریر) و جامت «لبالب» و «مالامال» و «پُر» باد (= جور) و ما در حسرت مَی بمانیم. (= جاممان تهی؛ و بر حصیر بنشسته (و با درشتیهای آن بسازیم).
با این توضیحات، بهگمان ما، طالب آملی میباید چنین سروده باشد.
به قسمت ازلی نیست چاره[۲]، ای زاهد!این مقدمات را گفتیم تا بر سر اصل مطلب بیاییم و آن، حکایت «جور» است در این بیت و معنیای که شاعر از آن خواسته تا ارزش بیت خود را از زمین به آسمان برساند.
حریر*[و] جور تو را، حسرت* [و] حصیر مرا!
جناب میرافضلی در تحلیل خود حتماً «جور» را «بیداد» و «ستم» معنا کرده و ناچار از مراد دور افتادهاست.
«جور» در اینجا همان چیزیست که آن مدعی، اینجهانیاش را به وعدهی آنجهانیاش ترجیح میدهد و حاضر است در آن جهان در حسرت بهسر ببرد ولی در این جهان نصیب خویش را برگیرد.
در گذشته، «جام» و پیمانههای شراب را در هفت خط درجهبندی میکردهاند[۳] ؛ «جور» در نخستین خط، بالاترین خط پیمانهی شراب بودهاست و اشاره به «مالامال» بودن جام داشته است.
با این تحلیل همه چیز در بارهی این بیت روشن میشود و خلاقیت شاعرانهی طالب آملی هویدا میگردد و نیازی به تحلیل بیشتر بیت نمیباید.
محمد رضیپور
#انجامه
#نقد
#طالب_آملی
#خط_جام
#جور
#زاهد
[۱] با توجه به جستار دیگر ما در بارهی فرستهی دیگری از جناب میرافضلی، نمیخواهیم خدایناکرده کسی چنان پندارد که ما اینجا بیکار نشستهایم تا بر گفتههای جناب میرافضلی خرده بگیریم.
برکست! (یا پرکست؛ بهکاف پارسی هم آمدهاست).
غرض ادبیات پارسی است و نه چیز دیگر.
اگر نشانی ایشان را میداشتیم این، و آن دیگر یادداشت را خصوصی برای ایشان میفرستادیم.
* پیداست که «حریر» و «حسرت» در این بیت «مضاف» نیستند و بهکسر خواندن «ر» و «ت» غلط است. و دلیل آن نیز آشکار است: کدام دیوانه برای «حصیر» حسرت میخورد؟ حسرت در اینجا اشاره دارد به محروم بودن این مدعی از جامی مالامال در آن جهان.
کاتبان کمسواد «و» را از هر دو مصراع حذف کردهاند.
[۲] در نوشتهی جناب میرافضلی «چارهای» آمده و آن، بهیقین، نادرست است. حتماً اشتباه تایپی بودهاست. در اینجا آن مدعی «زاهد» را مخاطب قرار میدهد: «ای زاهد!".
[۳] جام را هفت خطّ مقرر است:
۱- جور
۲- بغداد
۳- بصره
۴- ازرق
۵- اشک
۶- کاسه
۷- خط فرودینه
(فرهنگ نادری، دستنوشت پاریس، ص ۲۸)
خاقانی در برخی از غزلهایش از این اصطلاحات «خطِ جام» بهره بردهاست، مانند: «جورخواران»، «خطِ بغداد» و...
https://t.me/Anjaame
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه)
حریر و حور یا حریر و جور؟
استاد میرافضلی در کانال ارجمند چهارخطی، یادداشتی دربارهٔ این بیت طالب آملی نوشتهاند:
به قسمت ازلی نیست چارهای زاهد
حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا
ایشان مصرع دوم بیت طالب آملی را بر اساس نسخهای قدیمی چنین تصحیح کردهاند:
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
در پی آن پژوهشگر محترم آقای محمد رضیپور در یادداشتی خوانش استاد را نادرست دانستهاند. نظر ایشان چنین است که «جور» در بیت طالب به معنی ستم نیست و به خط جور اشاره کردهاند که نخستین خط یعنی بالاترین خط پیمانهٔ شراب است و اشاره به مالامال بودن جام دارد.
من به سه دلیل، خوانش آقای میرافضلی را ترجیح میدهم:
۱. ضبط نسخهٔ معتبر و قدیمی:
چنانکه آقای میرافضلی اشاره کردهاند، ضبط «حور و حریر» در نسخهای معتبر و قدیمی آمده است. به همین دلیل شایستهٔ توجه جدی است و نمیتوان آن را بیدلیل کنار گذاشت.
۲. تناسب معنایی حریر و حور:
حریر، همچون حور، از عناصر آشنای تصویرپردازی دربارهٔ بهشت است. قرآن کریم در توصیف لباس بهشتیان از جامههایی سبزرنگ از «سُندس» و «استبرق» سخن میگوید؛ سندس را معمولاً حریر نازک و استبرق را دیبای ضخیم معنا کردهاند (سورهٔ کهف، آیهٔ ۳۱؛ سورهٔ انسان، آیهٔ ۲۱). البته در این آیات، پوشیدن چنین جامههایی بهصراحت به حوریان نسبت داده نشده است؛ بااینحال، در متون عربی و فارسی، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد حوریان جامههایی از حله و حریر سبز دارند. برای نمونه، عطار در خسرونامه میگوید:
چو خورشید خیالی سبز بر سر
نه چون حوری حریری سبز در بر(ص ۳۶۶، نقل از دادگان)
۳. شواهدی از دیوان طالب آملی:
مهمتر آنکه در شعر خود طالب آملی نیز «حور» و «حریر» بارها در کنار یکدیگر آمدهاند. شواهد زیر از دادگان به دست آمده است:
با شوق لقا مباد چشمم
گر سوی حریر و حور بینم(دیوان طالب آملی، ص ۷۳۰)
به جیب ار نفشانم گلیم تیرهٔ خویش
حریر بر بدن حوریان لباس شود(همان، ص ۵۱۱)
اگر حدیث خشنپوشیام به خلد برند
حریر بر بدن حوریان حصیر شود(همان، ص ۵۱۳)
به گلشنش چو درآیی، بغلگشوده درآی
که هر طرف صف حوری است در لباس حریر(همان، ص ۱۰۰۶)
حوری که حلّهٔ تو ز تار حریر دوخت
گویا گمان رشتهٔ جانی به من نداشت(همان، ص ۳۶۸)
به جلوه سروَش حوری بود که گاه خرام
صدا کند به تن نازکش لباس حریر(همان، ص ۱۰۰۷)
این شواهد نشان میدهد که ترکیب و تناسب «حور و حریر» در شعر طالب آملی سابقهای روشن دارد. بهویژه در چند بیت، حریر صریحاً لباس حوریان معرفی شده است. ازاینرو، خوانش «حریر و حور» نهتنها از پشتوانهٔ نسخهای برخوردار است، بلکه با زبان شاعر نیز سازگاری دارد.
@atefeh_tayyeh
استاد میرافضلی در کانال ارجمند چهارخطی، یادداشتی دربارهٔ این بیت طالب آملی نوشتهاند:
به قسمت ازلی نیست چارهای زاهد
حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا
ایشان مصرع دوم بیت طالب آملی را بر اساس نسخهای قدیمی چنین تصحیح کردهاند:
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
در پی آن پژوهشگر محترم آقای محمد رضیپور در یادداشتی خوانش استاد را نادرست دانستهاند. نظر ایشان چنین است که «جور» در بیت طالب به معنی ستم نیست و به خط جور اشاره کردهاند که نخستین خط یعنی بالاترین خط پیمانهٔ شراب است و اشاره به مالامال بودن جام دارد.
من به سه دلیل، خوانش آقای میرافضلی را ترجیح میدهم:
۱. ضبط نسخهٔ معتبر و قدیمی:
چنانکه آقای میرافضلی اشاره کردهاند، ضبط «حور و حریر» در نسخهای معتبر و قدیمی آمده است. به همین دلیل شایستهٔ توجه جدی است و نمیتوان آن را بیدلیل کنار گذاشت.
۲. تناسب معنایی حریر و حور:
حریر، همچون حور، از عناصر آشنای تصویرپردازی دربارهٔ بهشت است. قرآن کریم در توصیف لباس بهشتیان از جامههایی سبزرنگ از «سُندس» و «استبرق» سخن میگوید؛ سندس را معمولاً حریر نازک و استبرق را دیبای ضخیم معنا کردهاند (سورهٔ کهف، آیهٔ ۳۱؛ سورهٔ انسان، آیهٔ ۲۱). البته در این آیات، پوشیدن چنین جامههایی بهصراحت به حوریان نسبت داده نشده است؛ بااینحال، در متون عربی و فارسی، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد حوریان جامههایی از حله و حریر سبز دارند. برای نمونه، عطار در خسرونامه میگوید:
چو خورشید خیالی سبز بر سر
نه چون حوری حریری سبز در بر(ص ۳۶۶، نقل از دادگان)
۳. شواهدی از دیوان طالب آملی:
مهمتر آنکه در شعر خود طالب آملی نیز «حور» و «حریر» بارها در کنار یکدیگر آمدهاند. شواهد زیر از دادگان به دست آمده است:
با شوق لقا مباد چشمم
گر سوی حریر و حور بینم(دیوان طالب آملی، ص ۷۳۰)
به جیب ار نفشانم گلیم تیرهٔ خویش
حریر بر بدن حوریان لباس شود(همان، ص ۵۱۱)
اگر حدیث خشنپوشیام به خلد برند
حریر بر بدن حوریان حصیر شود(همان، ص ۵۱۳)
به گلشنش چو درآیی، بغلگشوده درآی
که هر طرف صف حوری است در لباس حریر(همان، ص ۱۰۰۶)
حوری که حلّهٔ تو ز تار حریر دوخت
گویا گمان رشتهٔ جانی به من نداشت(همان، ص ۳۶۸)
به جلوه سروَش حوری بود که گاه خرام
صدا کند به تن نازکش لباس حریر(همان، ص ۱۰۰۷)
این شواهد نشان میدهد که ترکیب و تناسب «حور و حریر» در شعر طالب آملی سابقهای روشن دارد. بهویژه در چند بیت، حریر صریحاً لباس حوریان معرفی شده است. ازاینرو، خوانش «حریر و حور» نهتنها از پشتوانهٔ نسخهای برخوردار است، بلکه با زبان شاعر نیز سازگاری دارد.
@atefeh_tayyeh
Telegram
بیاض | عاطفه طیّه
بیاض
@atefe_tayye
@atefe_tayye
Forwarded from انجامه (Mohammad Razipour)
در پی این جستار ما سرکار خانم طیّه از کانال "بیاض" نقدی نوشتند و ما در کامنتهای آن کانال پاسخی دادیم؛ در کمال شگفتی، خانم طیّه کامنت ما را حذف کردند: متن کامنت این بود:
درود بر همگنان،
نخست، از جناب میرافضلی سپاسگزارم که جستار این کمترین را در کانال چهارخطی بازنشر فرمود و سبب شد تا جرقههایی از بحث در میان علاقهمندان به زبان پارسی اندرگیرد.
دویم، از سرکار خانم طیّه نیز سپاسگزارم که نقدی بر جستار منبنده نوشتند تا حاضرانِ در این گفتوگو نظرهای خود را بیان فرمایند. این نقد و گفتارها نتایج جانبی آن جستار «انجامه» است که حاصلی مبارک است.
در این گفتوگوها چند نکته شایستهی توجه است:
۱- در نقد ما سه نکته مورد نظر بودهاست:
۱.۱- نقل نادرست ترکیبهای عطفی «حریر و حور» بهصورت «حریرِ حور» و «حسرت و حصیر» بهصورت «حسرتِ حصیر» در فرستهی نخستین جناب میرافضلی.
۱.۲- چسبانیدن حرف ندا «ای» به «چاره» از سوی جناب میرافضلی و بیمعنی کردن کل بیت.
۱.۳- گزینش میان «جور» و «حور».
سرکار خانم طیّه در نقد خویش جانب عدالت را رعایت نفرموده و ضمن نادیده گرفتن دو نکتهی اساسی و بسیار مهم اول و دوم که از نظر نحوی و کلام میزان پارسیدانی را تعیین میکنند، و بدون اشاره به نام کانال «انجامه» که دستکم پانصد استاد برجستهی دانشگاه و پژوهشگر ارشد در دورترین جایهای دنیا در آن عضواند، به نکتهی سوم پرداخته، آنچنان که تو گفتی مشکل همین "جور» و «حور» بودهاست.
ما، بیآنکه نیازی به مراجعه به اصل بیت طالب آملی در کتابی یا در دستنوشتی داشته باشیم، دو نکتهی اول و دوم را با توجه به «میزان» و «معیار» سخن پارسی، بلافاصله نادرست تشخیص دادیم و درست آن دو نکته را نوشتیم.
سرکار خانم طیّه در سخنی شگفتانگیز نوشتهاند:
سرکار خانم طیّه با این کار سابقه و روند ترتیب تاریخی بحث را مخدوش کرده تا جناب میرافضلی را از دو اشتباه مهلک مبرّا کند.
اینگونه نقد «طرفدارانه» فاقد ارزش ادبی است.
در مورد ترجیج میان «حور» و «جور»، هرچند این نکته امری سلیقهایست و طبق قواعد هرمنوتیک خوانندهی شعر (یا مخاطب هر اثر هنری دیگر) میتواند در تفسیر شعر (یا آن اثر) شرکت کند و به نتایجی برسد که مد نظر شاعر یا آفرینندهی اثر هنری نبودهاست، فرض ما بر آن بود که جناب میرافضلی که از جناب کاکاوند بیت را نقل میکرده، «حور» در اصل میباید «جور» بودهباشد و بر این پایه ما «وجود جور» را با آوردن دلایل متقن و اشاره به گفتههای خاقانی، توجیه کردیم.
اکنون، سخن در جستار ما بر سر سه نکته بود. دو نکتهی آن بحثِ نحو پارسی و درستی سخنگویی بود که سرکار خانم طیّه آن دو را به کنار زده و نادیده گرفته و به نکتهای پرداخته که صرفاً سلیقهایست.
کدام دانشآموز فارسیزبان است که با خواندن بیت طالب آملی، واجآرایی میان «حریر» و «حور» و «حسرت» و «حصیر» را در نگاه اول نبیند؟ و کدام دانشآموزِ شاعر است که بی آنکه بیت طالب آملی را دیده باشد، اگر بخواهد چیزی مانند آن بسراید، جز این بسراید؟
اما آوردن «جور» در جای «حور» کار هر دانشآموزِ شاعر نیست زیرا این، نیاز به تجربههای عمیق زباندانی و درک ظرفیتهای زبان پارسی دارد، یعنی: اگر طالب آملی «حور» نوشته باشد، او از چهارچوب زبان کلیشهای فراتر نرفته، بلکه اصلا «شعر» نسروده و در حد همان دانشآموزِ شاعر باقی ماندهاست، اما اگر «جور» نوشته باشد، مانند «داستایوسکی» و «مارسل پروست» که ذهن کاراکترهای خود را میکاوند و در ژرفای روح آنها رخنه میکنند، طالب آملی هم آنگاه بهحقیقت «شاعری» کرده و در اعماق ظرفیتهای زبانی رخنه کرده و چیزی بدیع گفته و از «کلیشهگویی» بهدور ماندهاست.
حال که سخن از «نقد» است از سرکار خانم طیّه و جناب میرافضلی میخواهیم تا پاسخ «کارشناسانه»ی خود را در بارهی این جستار ما نیز بیان فرمایند.
محمد رضیپور.
پ.ن.
برای اینکه خوانندگان این نوشتهی ما دستخالی از اینجا نروند، یک نکتهی مهم زبانی میگوییم:
در بیت طالب آمدهاست:
«به» در اینجا در معنی «از» است. در واقع شاعر میگوید: از تقدیر گریزی نیست.
و باز، شایسته یادآوری است که در بیت فردوسی که در بیشتر نسخهها چنین آمده:
بهبینندگان، آفریننده را...
در برخی نسخههای کهنتر، چنین است:
ز بینندگان، آفریننده را...
ضبط «ز» بهجای «به»، صورتی کهنتر است و چنین نسخههای شاهنامه معتبرتراند.
خداوند بر نیکوییهای شما بیفزایاد.
https://t.me/Anjaame
درود بر همگنان،
نخست، از جناب میرافضلی سپاسگزارم که جستار این کمترین را در کانال چهارخطی بازنشر فرمود و سبب شد تا جرقههایی از بحث در میان علاقهمندان به زبان پارسی اندرگیرد.
دویم، از سرکار خانم طیّه نیز سپاسگزارم که نقدی بر جستار منبنده نوشتند تا حاضرانِ در این گفتوگو نظرهای خود را بیان فرمایند. این نقد و گفتارها نتایج جانبی آن جستار «انجامه» است که حاصلی مبارک است.
در این گفتوگوها چند نکته شایستهی توجه است:
۱- در نقد ما سه نکته مورد نظر بودهاست:
۱.۱- نقل نادرست ترکیبهای عطفی «حریر و حور» بهصورت «حریرِ حور» و «حسرت و حصیر» بهصورت «حسرتِ حصیر» در فرستهی نخستین جناب میرافضلی.
۱.۲- چسبانیدن حرف ندا «ای» به «چاره» از سوی جناب میرافضلی و بیمعنی کردن کل بیت.
۱.۳- گزینش میان «جور» و «حور».
سرکار خانم طیّه در نقد خویش جانب عدالت را رعایت نفرموده و ضمن نادیده گرفتن دو نکتهی اساسی و بسیار مهم اول و دوم که از نظر نحوی و کلام میزان پارسیدانی را تعیین میکنند، و بدون اشاره به نام کانال «انجامه» که دستکم پانصد استاد برجستهی دانشگاه و پژوهشگر ارشد در دورترین جایهای دنیا در آن عضواند، به نکتهی سوم پرداخته، آنچنان که تو گفتی مشکل همین "جور» و «حور» بودهاست.
ما، بیآنکه نیازی به مراجعه به اصل بیت طالب آملی در کتابی یا در دستنوشتی داشته باشیم، دو نکتهی اول و دوم را با توجه به «میزان» و «معیار» سخن پارسی، بلافاصله نادرست تشخیص دادیم و درست آن دو نکته را نوشتیم.
سرکار خانم طیّه در سخنی شگفتانگیز نوشتهاند:
ایشان (یعنی میرافضلی) مصرع دوم بیت طالب آملی را بر اساس نسخهای قدیمی چنین تصحیح کردهاند:ای عجب! صورت این مصراع در نقل نخستین جناب میرافضلی کاملا نادرست بود و ما، بیآنکه به دیوان طالب آملی مراجعه کنیم، درست آن را نوشتیم. جناب میرافضلی پس از خواندن اصلاحیهی ما مصراع را اصلاح کردند.
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
سرکار خانم طیّه با این کار سابقه و روند ترتیب تاریخی بحث را مخدوش کرده تا جناب میرافضلی را از دو اشتباه مهلک مبرّا کند.
اینگونه نقد «طرفدارانه» فاقد ارزش ادبی است.
در مورد ترجیج میان «حور» و «جور»، هرچند این نکته امری سلیقهایست و طبق قواعد هرمنوتیک خوانندهی شعر (یا مخاطب هر اثر هنری دیگر) میتواند در تفسیر شعر (یا آن اثر) شرکت کند و به نتایجی برسد که مد نظر شاعر یا آفرینندهی اثر هنری نبودهاست، فرض ما بر آن بود که جناب میرافضلی که از جناب کاکاوند بیت را نقل میکرده، «حور» در اصل میباید «جور» بودهباشد و بر این پایه ما «وجود جور» را با آوردن دلایل متقن و اشاره به گفتههای خاقانی، توجیه کردیم.
اکنون، سخن در جستار ما بر سر سه نکته بود. دو نکتهی آن بحثِ نحو پارسی و درستی سخنگویی بود که سرکار خانم طیّه آن دو را به کنار زده و نادیده گرفته و به نکتهای پرداخته که صرفاً سلیقهایست.
کدام دانشآموز فارسیزبان است که با خواندن بیت طالب آملی، واجآرایی میان «حریر» و «حور» و «حسرت» و «حصیر» را در نگاه اول نبیند؟ و کدام دانشآموزِ شاعر است که بی آنکه بیت طالب آملی را دیده باشد، اگر بخواهد چیزی مانند آن بسراید، جز این بسراید؟
اما آوردن «جور» در جای «حور» کار هر دانشآموزِ شاعر نیست زیرا این، نیاز به تجربههای عمیق زباندانی و درک ظرفیتهای زبان پارسی دارد، یعنی: اگر طالب آملی «حور» نوشته باشد، او از چهارچوب زبان کلیشهای فراتر نرفته، بلکه اصلا «شعر» نسروده و در حد همان دانشآموزِ شاعر باقی ماندهاست، اما اگر «جور» نوشته باشد، مانند «داستایوسکی» و «مارسل پروست» که ذهن کاراکترهای خود را میکاوند و در ژرفای روح آنها رخنه میکنند، طالب آملی هم آنگاه بهحقیقت «شاعری» کرده و در اعماق ظرفیتهای زبانی رخنه کرده و چیزی بدیع گفته و از «کلیشهگویی» بهدور ماندهاست.
حال که سخن از «نقد» است از سرکار خانم طیّه و جناب میرافضلی میخواهیم تا پاسخ «کارشناسانه»ی خود را در بارهی این جستار ما نیز بیان فرمایند.
محمد رضیپور.
پ.ن.
برای اینکه خوانندگان این نوشتهی ما دستخالی از اینجا نروند، یک نکتهی مهم زبانی میگوییم:
در بیت طالب آمدهاست:
به قسمتِ ازلی نیست چاره، ای زاهد!
«به» در اینجا در معنی «از» است. در واقع شاعر میگوید: از تقدیر گریزی نیست.
و باز، شایسته یادآوری است که در بیت فردوسی که در بیشتر نسخهها چنین آمده:
بهبینندگان، آفریننده را...
در برخی نسخههای کهنتر، چنین است:
ز بینندگان، آفریننده را...
ضبط «ز» بهجای «به»، صورتی کهنتر است و چنین نسخههای شاهنامه معتبرتراند.
خداوند بر نیکوییهای شما بیفزایاد.
https://t.me/Anjaame
توضیح ضروری
از جناب آقای محمد رضیپور و سرکار خانم عاطفه طیّه که در بحث مربوط به بیت طالب آملی مشارکت فرمودند بسیار سپاسگزارم. اگر یادداشت اولیه را دوستان خوانده باشند، متوجه میشوند که این یک یادداشت قلماندازی است که هنگام توقف اتوبوس در ایستگاه بین راهی بدون دسترسی به منابع مکتوب صرفاً بر اساس شنیدن گفتار استاد کاکاوند در برنامۀ اکنون صورت گرفته و فیالواقع جستاری نبوده که این همه دوستان را به زحمت بیفکند. با این حال، خوشحالم که نکات خوبی در این گفتوگوها مطرح شد.
بیتی که من در نوشتۀ اول نقل کردهام، خوانش من نبوده چنانکه جناب رضیپور نوشتهاند. بلکه عین روایتی است که استاد کاکاوند در برنامۀ اکنون خواندهاند. همۀ مدعای آن قلم انداز بیادعا آن بوده که : «به حدس و گمان و ذوق یا هرچه بنامید، فکر میکنم که حریر حور بهتر از حریر جور است». روز بعد که به خانه رسیدهام بعد از پرس و جوی احوال اهل خانه، جویای کم و کیف این بیت شدم. دیدم که آنچه استاد کاکاوند خواندهاند، عیناً همان ضبطی است که در دیوان چاپی آمده. چند نسخۀ خطی دیوان طالب را که در دسترسم بود کاویدم و متن غزل را در نسخۀ کتابخانۀ ملی هند که نسخۀ خوبی هم هست، پیدا کردم و تصویرش را گذاشتم. قضیه به همین سادگی است و نباید تبدیل به دعوا و جنجال شود.
آنچه در این گفتوگوها مربوط به خود شعر است، بنا به برداشت من خلاصهاش این است:
شادروان طاهری شهاب در تصحیح خود در بر دیوان طالب آملی (صفحۀ 250) آوردهاند:
به قسمت ازلی نیست چارهای زاهد
حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا
استاد کاکاوند، متن دیوان چاپی را عیناً به همین صورت خواندهاند.
جناب رضی پور، پیشنهاد مرا در مورد اینکه جور درست نیست و حور درست است، نپذیرفتهاند و دلایلی آوردهاند. و علاوه بر آن، دو نکتۀ اصلاحی دیگر هم بر بیتی که در دیوان چاپی آمده (و نه خوانش من) افزودهاند. «ای» مربوط به چاره نیست، بلکه «ای» نداست و مربوط به زاهد است و حریر جور و حسرت حصیر باید با واو ربط خوانده شود. این دو حدس صائب ایشان را دستنویس کتابخانۀ ملی هند نیز تأیید میکند. میماند جور. ایشان یکی از معانی جور را که بالاترین خط جام است، معتبر گرفته و آن را در این بیت کنایه از تنعم آن جهانی دانستهاند. سرکار خانم طیّه شواهدی از دیوان طالب آوردهاند که حریر و حور در آنها کنار هم نشسته و مؤید آن چیزی است که در نسخۀ خطی آمده. دوستان مخیّرند که بر اساس این دو پیشنهاد و آنچه در نسخۀ چاپی و خطی آمده، بیت را به دو طرز بخوانند:
به قسمت ازلی نیست چاره ای زاهد
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
یا:
به قسمت ازلی نیست چاره ای زاهد
حریر و جور تو را، حسرت و حصیر مرا
اگر کسی حوصله یا امکانش را داشت، میتواند نسخههای دیوان طالب را بجوید و ببیند که روایت آنها در این مورد چیست. ادامۀ بحث بیش از این، جز تضییع وقت و دلخوری دوستداران ادبیات از یکدیگر حاصلی ندارد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
از جناب آقای محمد رضیپور و سرکار خانم عاطفه طیّه که در بحث مربوط به بیت طالب آملی مشارکت فرمودند بسیار سپاسگزارم. اگر یادداشت اولیه را دوستان خوانده باشند، متوجه میشوند که این یک یادداشت قلماندازی است که هنگام توقف اتوبوس در ایستگاه بین راهی بدون دسترسی به منابع مکتوب صرفاً بر اساس شنیدن گفتار استاد کاکاوند در برنامۀ اکنون صورت گرفته و فیالواقع جستاری نبوده که این همه دوستان را به زحمت بیفکند. با این حال، خوشحالم که نکات خوبی در این گفتوگوها مطرح شد.
بیتی که من در نوشتۀ اول نقل کردهام، خوانش من نبوده چنانکه جناب رضیپور نوشتهاند. بلکه عین روایتی است که استاد کاکاوند در برنامۀ اکنون خواندهاند. همۀ مدعای آن قلم انداز بیادعا آن بوده که : «به حدس و گمان و ذوق یا هرچه بنامید، فکر میکنم که حریر حور بهتر از حریر جور است». روز بعد که به خانه رسیدهام بعد از پرس و جوی احوال اهل خانه، جویای کم و کیف این بیت شدم. دیدم که آنچه استاد کاکاوند خواندهاند، عیناً همان ضبطی است که در دیوان چاپی آمده. چند نسخۀ خطی دیوان طالب را که در دسترسم بود کاویدم و متن غزل را در نسخۀ کتابخانۀ ملی هند که نسخۀ خوبی هم هست، پیدا کردم و تصویرش را گذاشتم. قضیه به همین سادگی است و نباید تبدیل به دعوا و جنجال شود.
آنچه در این گفتوگوها مربوط به خود شعر است، بنا به برداشت من خلاصهاش این است:
شادروان طاهری شهاب در تصحیح خود در بر دیوان طالب آملی (صفحۀ 250) آوردهاند:
به قسمت ازلی نیست چارهای زاهد
حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا
استاد کاکاوند، متن دیوان چاپی را عیناً به همین صورت خواندهاند.
جناب رضی پور، پیشنهاد مرا در مورد اینکه جور درست نیست و حور درست است، نپذیرفتهاند و دلایلی آوردهاند. و علاوه بر آن، دو نکتۀ اصلاحی دیگر هم بر بیتی که در دیوان چاپی آمده (و نه خوانش من) افزودهاند. «ای» مربوط به چاره نیست، بلکه «ای» نداست و مربوط به زاهد است و حریر جور و حسرت حصیر باید با واو ربط خوانده شود. این دو حدس صائب ایشان را دستنویس کتابخانۀ ملی هند نیز تأیید میکند. میماند جور. ایشان یکی از معانی جور را که بالاترین خط جام است، معتبر گرفته و آن را در این بیت کنایه از تنعم آن جهانی دانستهاند. سرکار خانم طیّه شواهدی از دیوان طالب آوردهاند که حریر و حور در آنها کنار هم نشسته و مؤید آن چیزی است که در نسخۀ خطی آمده. دوستان مخیّرند که بر اساس این دو پیشنهاد و آنچه در نسخۀ چاپی و خطی آمده، بیت را به دو طرز بخوانند:
به قسمت ازلی نیست چاره ای زاهد
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
یا:
به قسمت ازلی نیست چاره ای زاهد
حریر و جور تو را، حسرت و حصیر مرا
اگر کسی حوصله یا امکانش را داشت، میتواند نسخههای دیوان طالب را بجوید و ببیند که روایت آنها در این مورد چیست. ادامۀ بحث بیش از این، جز تضییع وقت و دلخوری دوستداران ادبیات از یکدیگر حاصلی ندارد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from کانال رسمی گنجور
با افتخار به التفات استاد گرامی به گنجور
نسخهٔ اولیهٔ دیوان طالب آملی بر اساس تصحیح استاد طاهری شهاب (به کمک هوش مصنوعی با تبدیل مستقیم از PDF اسکن شده) در گنجور در دسترس قرار گرفته است:
https://ganjoor.net/taleb
در حال حاضر فرایندهایی مثل وزنیابی ماشینی در جریان است و تلاش میکنیم تصاویر نسخهٔ چاپی را هم در قسمت تصاویر اشعار در دسترس بگذاریم.
نسخهٔ چاپی در شمارهگذاری غزلیات اشکالاتی دارد و حداقل یک صفحه نیز در اسکن جا افتاده که پس از پایان فرایندهای آمادهسازی نسخهٔ گنجور در تازههای گنجور مشکلات را مستند میکنیم.
نسخهٔ اولیهٔ دیوان طالب آملی بر اساس تصحیح استاد طاهری شهاب (به کمک هوش مصنوعی با تبدیل مستقیم از PDF اسکن شده) در گنجور در دسترس قرار گرفته است:
https://ganjoor.net/taleb
در حال حاضر فرایندهایی مثل وزنیابی ماشینی در جریان است و تلاش میکنیم تصاویر نسخهٔ چاپی را هم در قسمت تصاویر اشعار در دسترس بگذاریم.
نسخهٔ چاپی در شمارهگذاری غزلیات اشکالاتی دارد و حداقل یک صفحه نیز در اسکن جا افتاده که پس از پایان فرایندهای آمادهسازی نسخهٔ گنجور در تازههای گنجور مشکلات را مستند میکنیم.
رباعیات معزی در خلق الانسان نیشابوری
قاضی بیان الحق محمود نیشابوری (د. ۵۲۱ق)، تفسیری در صد مجلس تصنیف کرده که خلق الانسان نام دارد؛ پنجاه مجلس در خَلق انسان و پنجاه مجلس در خُلق انسان. آنچه از این کتاب باقی مانده، جلد دوم آن است که مربوط به خُلق انسان است. با اینکه کتاب به زبان عربی نگاشته شده، در آن ۹۷ بیت فارسی درج است که از سرودههای کهن قرن چهارم و پنجم به شمار میرود. مؤلف به ندرت از گویندگان اشعار نام بُرده که یک بار آن مربوط به رباعی احمد بن حسین میمندی است وزیر سلطان محمود است که ما آن را قبلتر در همین کانال معرفی کردهایم.
قاضی محمود در آخرین مجلس خلق الانسان، ۵۴ بیت از ابیات حکمی و اخلاقی شاهنامۀ فرودسی را نقل کرده که بسیار با اهمیت است. فاضل ارجمند آقای سید محمدحسین حکیم ابیات فارسی خلق الانسان را استخراج کرده و با مقدمۀ بسیار سودمندی به چاپ رسانده است («ابیات فارسی در مجالس تفسیر قرآن در آغاز قرن ششم هجری در نیشابور»، گزارش میراث، ضمیمۀ شمارۀ ۷۸-۷۹، بهارـ تابستان ۱۳۹۶).
بیان الحق در مجلس شصت و دوم، به چهار رباعی با ردیف «رسدم»استناد کرده، اما نامی از گویندۀ این چهار رباعی نبرده است. در تحقیق مذکور، سرایندۀ این رباعیات معرفی نشده است. هر چهار رباعی، سرودۀ امیر معزی نیشابوری، شاعر همعصر و همشهری مؤلف است. بیان الحق این رباعیات را در زمان حیات معزی در کتاب خود گنجانده که حاکی از رواج رباعیات این شاعر است. عین القضات همدانی و سمعانی نیز به رباعیات معزی در زمان حیات او توجه داشتهاند. ما این چهار رباعی را از تحقیق آقای حکیم (صفحۀ ۵۰) اینجا نقل میکنیم و نشانی آنها را در رباعیات معزی به دست میدهیم:
آقای حکیم، توضیح دادهاند که رباعی دوم، شباهتی به این رباعی قصّۀ یوسف یا الستین الجامع (صفحۀ ۲۳۶) دارد:
در هر طوفی دستگزاری رسدم
تا بو که ز گلزار تو خاری رسدم
گیرم که مرا دست به وصلت نرسد
غم خوردن تو ز دور باری رسدم
منبع مذکور، طبق تحقیق دکتر شفیعی کدکنی در حدود ۴۷۰ق تألیف شده و شاید بتوان گفت که معزی از آن متأثر بوده است.
توضیح: مصراع اول در نسخۀ چاپی قصّۀ یوسف، «در هر طوبی» ضبط شده است. «طوفی» بر اساس دستنویس شمارۀ ۲۵۵۷ کتابخانۀ اسعد افندی است (کتابت در ۷۱۱ق، برگ ۵۸پ) که نسخۀ اساس تصحیح استاد محمد روشن بوده و «طوبی» احتمالاً غلط چاپی است. در دستنویس کهن کتابخانۀ سرز ترکیه (شمارۀ ۱۷۹۸، کتابت در ۷۷۶ق، برگ ۸۶ر) «در هر طرفی» است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
قاضی بیان الحق محمود نیشابوری (د. ۵۲۱ق)، تفسیری در صد مجلس تصنیف کرده که خلق الانسان نام دارد؛ پنجاه مجلس در خَلق انسان و پنجاه مجلس در خُلق انسان. آنچه از این کتاب باقی مانده، جلد دوم آن است که مربوط به خُلق انسان است. با اینکه کتاب به زبان عربی نگاشته شده، در آن ۹۷ بیت فارسی درج است که از سرودههای کهن قرن چهارم و پنجم به شمار میرود. مؤلف به ندرت از گویندگان اشعار نام بُرده که یک بار آن مربوط به رباعی احمد بن حسین میمندی است وزیر سلطان محمود است که ما آن را قبلتر در همین کانال معرفی کردهایم.
قاضی محمود در آخرین مجلس خلق الانسان، ۵۴ بیت از ابیات حکمی و اخلاقی شاهنامۀ فرودسی را نقل کرده که بسیار با اهمیت است. فاضل ارجمند آقای سید محمدحسین حکیم ابیات فارسی خلق الانسان را استخراج کرده و با مقدمۀ بسیار سودمندی به چاپ رسانده است («ابیات فارسی در مجالس تفسیر قرآن در آغاز قرن ششم هجری در نیشابور»، گزارش میراث، ضمیمۀ شمارۀ ۷۸-۷۹، بهارـ تابستان ۱۳۹۶).
بیان الحق در مجلس شصت و دوم، به چهار رباعی با ردیف «رسدم»استناد کرده، اما نامی از گویندۀ این چهار رباعی نبرده است. در تحقیق مذکور، سرایندۀ این رباعیات معرفی نشده است. هر چهار رباعی، سرودۀ امیر معزی نیشابوری، شاعر همعصر و همشهری مؤلف است. بیان الحق این رباعیات را در زمان حیات معزی در کتاب خود گنجانده که حاکی از رواج رباعیات این شاعر است. عین القضات همدانی و سمعانی نیز به رباعیات معزی در زمان حیات او توجه داشتهاند. ما این چهار رباعی را از تحقیق آقای حکیم (صفحۀ ۵۰) اینجا نقل میکنیم و نشانی آنها را در رباعیات معزی به دست میدهیم:
در کعبۀ وصل تو طوافی رسدم
با لشکر هجر تو مصافی رسدم
گیرم که مرا به عاشقی نپذیری
اندر صف عاشقانت لافی رسدم
(جُنگ رباعی، ۱۰۹)
از روضۀ حسن تو نگاری رسدم
وز موکب وصل تو غباری رسدم
گیرم که به نزدیک تو بارم ندهند
از دور نظارۀ تو باری رسدم
(همان، ۱۴۳)
آخر ز هزار شهر کویی رسدم
آخر ز هزار بحر جویی رسدم
گیرم که مرا به وصل مهمان نکنی
آخر به طفیل رنگ و بویی رسدم
(همان، ۱۰۹)
از دوست به صد رقعه جوابی رسدم
از جام وصال او شرابی رسدم
اندر غم او رسید بر جانم لب
چون جان به لبم رسید، آبی رسدم
(همان، ۸۶)
آقای حکیم، توضیح دادهاند که رباعی دوم، شباهتی به این رباعی قصّۀ یوسف یا الستین الجامع (صفحۀ ۲۳۶) دارد:
در هر طوفی دستگزاری رسدم
تا بو که ز گلزار تو خاری رسدم
گیرم که مرا دست به وصلت نرسد
غم خوردن تو ز دور باری رسدم
منبع مذکور، طبق تحقیق دکتر شفیعی کدکنی در حدود ۴۷۰ق تألیف شده و شاید بتوان گفت که معزی از آن متأثر بوده است.
توضیح: مصراع اول در نسخۀ چاپی قصّۀ یوسف، «در هر طوبی» ضبط شده است. «طوفی» بر اساس دستنویس شمارۀ ۲۵۵۷ کتابخانۀ اسعد افندی است (کتابت در ۷۱۱ق، برگ ۵۸پ) که نسخۀ اساس تصحیح استاد محمد روشن بوده و «طوبی» احتمالاً غلط چاپی است. در دستنویس کهن کتابخانۀ سرز ترکیه (شمارۀ ۱۷۹۸، کتابت در ۷۷۶ق، برگ ۸۶ر) «در هر طرفی» است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
رئیس محمود
جز حادثه هرگز طلبم کس نکند
یک پرسش گرم جز تبم کس نکند
ور جان به لب آیدم بهجز مردم چشم
یک قطرۀ آب بر لبم کس نکند
جُنگ اسکندری، ۸۱۳-۸۱۴ق، برگ ۱۴۶پ
گویندۀ این رباعی تلخ، شناسایی نشد. در دیوان کمال اسماعیل اصفهانی قصیدهای در رثای صدر رئیسالدین محمود درج شده است (چاپ استاد بحرالعلومی، ۴۱۵-۴۱۷). شاید این دو ربطی به هم داشته باشند. از این مرثیه بر میآید که رئیسالدین در جوانی از دنیا رفته و پدرش «امام جهان رکن دین صدر عالم» بوده است.
رباعی فوق علاوه بر رئیس محمود، به کمال اسماعیل (روضة الناظر، ۱۷۸ر)، اوحد کرمانی (کمانکش، ۹۸ر)، رودکی (محیط زندگی، ۵۱۵) و ملا نجمالدین محمود (عرفات العاشقین، ۷: ۴۲۴۸) منسوب است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
جز حادثه هرگز طلبم کس نکند
یک پرسش گرم جز تبم کس نکند
ور جان به لب آیدم بهجز مردم چشم
یک قطرۀ آب بر لبم کس نکند
جُنگ اسکندری، ۸۱۳-۸۱۴ق، برگ ۱۴۶پ
گویندۀ این رباعی تلخ، شناسایی نشد. در دیوان کمال اسماعیل اصفهانی قصیدهای در رثای صدر رئیسالدین محمود درج شده است (چاپ استاد بحرالعلومی، ۴۱۵-۴۱۷). شاید این دو ربطی به هم داشته باشند. از این مرثیه بر میآید که رئیسالدین در جوانی از دنیا رفته و پدرش «امام جهان رکن دین صدر عالم» بوده است.
رباعی فوق علاوه بر رئیس محمود، به کمال اسماعیل (روضة الناظر، ۱۷۸ر)، اوحد کرمانی (کمانکش، ۹۸ر)، رودکی (محیط زندگی، ۵۱۵) و ملا نجمالدین محمود (عرفات العاشقین، ۷: ۴۲۴۸) منسوب است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
فخرالدین رئیس محمود
دوست فاضلم آقای احسان آسایش خبر داد که در جُنگ تقی کاشانی (دستنویس مرکز احیاء) دو قصیده از فخرالدین رئیس محمود موجود است. از بررسی این دو قصیده دانسته میشود که وی مدّاح خاندان قراختائی کرمان و قطبالدین سلطان ابوالفتح محمد بوده است. قطبالدین دو بار در کرمان به سلطنت رسید: یک بار در ۶۳۲ق و بار دیگر در ۶۵۰ق و مدت دور نخست سلطنتش یک سال و دور دوم پنج سال بود و در ۶۵۵ق از دنیا رفت. احتمال دارد که فخرالدین رئیس محمود از شعرای گمنام کرمان باشد. گویندۀ رباعی پیشین نیز همین شخص باید باشد و شاید ربطی به صدر رئیس الدین محمود ممدوح کمال اسماعیل نداشته باشد.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
دوست فاضلم آقای احسان آسایش خبر داد که در جُنگ تقی کاشانی (دستنویس مرکز احیاء) دو قصیده از فخرالدین رئیس محمود موجود است. از بررسی این دو قصیده دانسته میشود که وی مدّاح خاندان قراختائی کرمان و قطبالدین سلطان ابوالفتح محمد بوده است. قطبالدین دو بار در کرمان به سلطنت رسید: یک بار در ۶۳۲ق و بار دیگر در ۶۵۰ق و مدت دور نخست سلطنتش یک سال و دور دوم پنج سال بود و در ۶۵۵ق از دنیا رفت. احتمال دارد که فخرالدین رئیس محمود از شعرای گمنام کرمان باشد. گویندۀ رباعی پیشین نیز همین شخص باید باشد و شاید ربطی به صدر رئیس الدین محمود ممدوح کمال اسماعیل نداشته باشد.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
بار دیگر، فخرالدین رئیس محمود
دوست پژوهنده آقای علی رحیمی واریانی متذکر شدند که رباعیی که در جُنگ اسکندری به نام «رئیس محمود» است، در سفینۀ سعد آلهی که بر آن مقدّم است نیز به نام «فخرالدین رئیس محمود» است.
این اطلاع جدید را نیز باید بیفزایم که اوحدی بلیانی از این شاعر تحت عنوان «فخرالدین محمود رئیس» یاد کرده (عرفات العاشقین، ۵: ۲۷۸۰) و ۱۹ بیت از وی آورده: «بنده را اشعار ایشان متفرقه به هم رسیده». از این ۱۹ بیت، هفت بیتش مربوط به همان دو قصیدهای است که تقی کاشانی کاملش را در جُنگ خود ثبت کرده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دوست پژوهنده آقای علی رحیمی واریانی متذکر شدند که رباعیی که در جُنگ اسکندری به نام «رئیس محمود» است، در سفینۀ سعد آلهی که بر آن مقدّم است نیز به نام «فخرالدین رئیس محمود» است.
این اطلاع جدید را نیز باید بیفزایم که اوحدی بلیانی از این شاعر تحت عنوان «فخرالدین محمود رئیس» یاد کرده (عرفات العاشقین، ۵: ۲۷۸۰) و ۱۹ بیت از وی آورده: «بنده را اشعار ایشان متفرقه به هم رسیده». از این ۱۹ بیت، هفت بیتش مربوط به همان دو قصیدهای است که تقی کاشانی کاملش را در جُنگ خود ثبت کرده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
توضیح تکمیلی. یادداشت استاد ایرج شهبازی
با عرض سلام و احترام و آرزوی تندرستی و شادکامی؛
یادداشت ارزشمند شما درمورد رباعیِ تلخِ «جز حادثه هرگز طلبم كس نكند» را دیدم و بهره بردم. من هم این رباعی را در دو متن دیگر یافتم که در هر دو متن آن را از آنِ نجم الدین محمود بن الیاس، از پزشکان نامیِ سدۀ هشتم دانسته بودند. متن و مشخصات این دو اثر را در ادامه تقدیم میکنم و امیدوارم که این اطلاعات اندک کمکی به روشن شدنِ سرنوشت این رباعی زیبا بکند.
واله داغستانی:
(تذكرۀ رياض الشعراء، از عليقلى بن محمدعلى واله داغستانى، مقدمه، تصحيح و تحقيق: محسن ناجى نصرآبادى، تهران: اساطیر. سال چاپ: ۱۳۸۴. ج۴، ص: ۲۲۳۲)
در گنجينۀ بهارستان که به چاپ سه اثر پزشکی اختصاص دارد، جناب آقای آرش ابوترابی و خانم فاطمه مهری، کتابِ طبّیِ غياثيه، از نجم الدّين محمود بن صائن الدّين الياس شيرازى را تصحیح کردهاند. آنها مقدمۀ مفصلی بر این کتاب نوشتهاند و درمورد احوال و آثار نجم الدین محمود سخن گفتهاند. در بخشی از این مقدمه چنین میخوانیم:
(گنجينۀ بهارستان، مجموعۀ ۳ رساله در پزشكى، مركز پژوهش كتابخانۀ مجلس شوراى اسلامى. ناشر: مجلس شوراى اسلامى، كتابخانه موزه و مركز اسناد، ۱۳۸۶، جلد اول، صص ۴۹ – ۴۸)
ایرج شهبازی
یازدهم آبانماه ۱۴۰۵
..
پینوشت. از آنجا که واله داغستانی در ذکر شعرا و نقل اشعار اغلب اوقات وامدار اوحدی بلیانی است، تذکرۀ عرفات را بازبینی کردم و دیدم در آنجا نیز رباعی به نام «ملا نجمالدین محمود بن الیاس» است (عرفات العاشقین، ۵: ۳۸۰۲). هم واله و هم سندیلوی منبعشان عرفات بوده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
با عرض سلام و احترام و آرزوی تندرستی و شادکامی؛
یادداشت ارزشمند شما درمورد رباعیِ تلخِ «جز حادثه هرگز طلبم كس نكند» را دیدم و بهره بردم. من هم این رباعی را در دو متن دیگر یافتم که در هر دو متن آن را از آنِ نجم الدین محمود بن الیاس، از پزشکان نامیِ سدۀ هشتم دانسته بودند. متن و مشخصات این دو اثر را در ادامه تقدیم میکنم و امیدوارم که این اطلاعات اندک کمکی به روشن شدنِ سرنوشت این رباعی زیبا بکند.
واله داغستانی:
«حكيم نجم الدّين محمود بن الياس از اطبّاى حاذق و افاضل مدقّق بوده. تصانيف خوب در علم طب دارد. او راست:
جز حادثه هرگز طلبم كس نكند
يك پرسش گرم جز تبم كس نكند
ور جان به لب آيدم بهجز مردم چشم
يك قطرۀ آب بر لبم كس نكند»
(تذكرۀ رياض الشعراء، از عليقلى بن محمدعلى واله داغستانى، مقدمه، تصحيح و تحقيق: محسن ناجى نصرآبادى، تهران: اساطیر. سال چاپ: ۱۳۸۴. ج۴، ص: ۲۲۳۲)
در گنجينۀ بهارستان که به چاپ سه اثر پزشکی اختصاص دارد، جناب آقای آرش ابوترابی و خانم فاطمه مهری، کتابِ طبّیِ غياثيه، از نجم الدّين محمود بن صائن الدّين الياس شيرازى را تصحیح کردهاند. آنها مقدمۀ مفصلی بر این کتاب نوشتهاند و درمورد احوال و آثار نجم الدین محمود سخن گفتهاند. در بخشی از این مقدمه چنین میخوانیم:
«اسرار النكاح نيز اثرى تازى است. شدّ الازار آن را مصدّر به ديباچهاى در عشق مجرّد میداند و دو بيت از اشعار عربى آن را نقل كرده كه معرّف طبع نجم الدين در شعر عرب میباشد. نسخهاى از اين اثر در كتابخانه مركزى تبريز، تحت شماره ۳۴۳۳ شناسايى شده است. به هر روى، نجم الدين محمود را بهرهاى از شعر بوده است؛ علاوه بر قطعهاى از شعر تازى كه صاحب شدّ الازار به آن اشاره نموده است و قبلا ذكر شد، قصيدۀ متوسط الحجمى در ديباچۀ برخى نسخ غياثيه، در مدح مهدى اليه كتاب از وى به دست آمده است كه آن را در متن كتاب آوردهايم. قصيدۀ بیخلل و بیركاكتى است كه درست به سبك مديحهسرايى عصر مصنّف میماند و نمودار اندازۀ استوارى طبع اوست.
گذشته از اين، در مخزن الغرائب سنديلوى (نسخه كتابخانه كليه پنجاب) راجع به او نوشته است: حكيم نجم الدين محمود بن الياس؛ وى صاحب تصانيف است. اين رباعى از روانى طبع اوست:
جز حادثه هرگز طلبم كس نكند
يك پرسش گرم جز تبم كس نكند
ور جان به لب آمدم به جز مردم چشم
يك قطره آب بر لبم كس نكند».
(گنجينۀ بهارستان، مجموعۀ ۳ رساله در پزشكى، مركز پژوهش كتابخانۀ مجلس شوراى اسلامى. ناشر: مجلس شوراى اسلامى، كتابخانه موزه و مركز اسناد، ۱۳۸۶، جلد اول، صص ۴۹ – ۴۸)
ایرج شهبازی
یازدهم آبانماه ۱۴۰۵
..
پینوشت. از آنجا که واله داغستانی در ذکر شعرا و نقل اشعار اغلب اوقات وامدار اوحدی بلیانی است، تذکرۀ عرفات را بازبینی کردم و دیدم در آنجا نیز رباعی به نام «ملا نجمالدین محمود بن الیاس» است (عرفات العاشقین، ۵: ۳۸۰۲). هم واله و هم سندیلوی منبعشان عرفات بوده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
شمسالدین بیاری هروی
این رباعی مشهور منسوب به خیّام (طربخانه، ۱۲۲)، در سفینۀ سعدالدین آلهی که در اوایل قرن هشتم تدوین شده، به نام شمسالدین البیاری (در اصل: الساری با سه نقطه زیر سین) ثبت است (برگ ۲۵پ)، در سفینۀ اسکندری، کتابت ۸۱۳ق، به نام شمسالدین انباری (برگ ۱۳۵پ)، در عرفات العاشقین به نام شمسالدین نیازی (۴: ۲۰۳۹):
پیشتر، با توجه به ضبط نام شاعر در سفینۀ اسکندری، احتمال داده بودم که وی همان انباری ترمذی باشد که رشید وطواط از او حدایق السحر (ص ۴۱) نام بُرده است. اکنون باید به اصلاح این حدس بپردازم و حدس دیگری مطرح کنم.
گویندۀ رباعی باید قاضی شمسالدین بیاری هروی باشد که در زمان آباقاخان قاضی هرات بود و رشیدالدین فضل الله همدانی در وقایع سال ۶۶۸ق نامش را بُرده است (رک. جامع التواریخ: تاریخ مبارک غازانی، ۲: ۹۵۴، ۹۵۹-۹۶۰). پدرش عبدالله و پسرش فخرالدین هروی نیز قاضی القضات همان دیار بودند. قاضی فخرالدین بیاری هروی در ۶۹۶ق از طرف غازان مأموریت یافت که اوضاع کرمان را سامان دهد و از بخت بدش در وقایع سال ۶۹۹ق در آن دیار کشته شد. مرحوم اقبال ایشان را از مردم بیار قومس (بین بسطام و سبزوار) دانسته است (سمط العلی، ۱۳۰).
مؤید این حدس که نسبت شمسالدین بیاری است نه انباری یا نیازی، علاوه بر ضبط سفینۀ سعد آلهی، این اطلاع نویافتۀ مغتنم است که بر اساس نسخۀ کتابخانۀ جمعیت آسیایی در بنگال به دست آمده و طبق آن، نام درست و دقیق سفینۀ آلهی، نتایج الافکار فی لطائف الاشعار است و سعدالدین آلهی هروی آن را به جلالالدین شاه فضل الله فرزند قاضی القضات شهید فخرالدین محمد بن البیاری تقدیم کرده است (رک. مقاله دکتر بشری، به یاد افشار، دفتر سوم، ۲۰۱-۲۰۲). از این فقره معلوم میشود که تدوین سفینه بعد از قتل قاضی فخرالدین صورت گرفته است و همچنین مشخص میشود که سعد آلهی با خاندان بیاری هروی مرتبط بوده و ضبط نام شاعر در سفینۀ او از صحّت بیشتری برخوردار است.
میشود حدس زد که شمسالدین بیاری رباعی فوق را بعد از عزل یا کنارهگیری از شغل خود سروده باشد. خواجه شمسالدین جوینی، فرزند او فخرالدین را در ۶۷۱ق به قاضی القضاتی خراسان منصوب کرده است. یا او در این سال فوت شده و یا کناره گرفته و یا کنارش گذاشتهاند. به نام شمسالدین بیاری این دو رباعی نیز در دو سفینۀ کهن باقی است (جُنگ اسکندری، ۱۴۷ر؛ سفینۀ اسکندری، ۱۴۹پ) که در آنجا نسبت او همچنان بدون نقطه درج شده و چنین مینماید که کاتبان با «بیار» آشنایی نداشتهاند و «بیاری» برای ایشان نسبتی غریب بوده است:
..
پینوشت. استاد شیخ الحکمایی در پیامی فرمودند که آنچه در نسخۀ مجلس آمده، دو دندانه بیشتر ندارد و الساری نیست و سه نقطۀ زیر کلمه هم، تجمیع نقطههای البیاری است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
این رباعی مشهور منسوب به خیّام (طربخانه، ۱۲۲)، در سفینۀ سعدالدین آلهی که در اوایل قرن هشتم تدوین شده، به نام شمسالدین البیاری (در اصل: الساری با سه نقطه زیر سین) ثبت است (برگ ۲۵پ)، در سفینۀ اسکندری، کتابت ۸۱۳ق، به نام شمسالدین انباری (برگ ۱۳۵پ)، در عرفات العاشقین به نام شمسالدین نیازی (۴: ۲۰۳۹):
یک نان به دو روز اگر شود حاصل مرد
وز کوزۀ بشکسته دمی آبی سرد
مأمور کم از خودی چرا باید بود
یا خدمت چون خودی چرا باید کرد
پیشتر، با توجه به ضبط نام شاعر در سفینۀ اسکندری، احتمال داده بودم که وی همان انباری ترمذی باشد که رشید وطواط از او حدایق السحر (ص ۴۱) نام بُرده است. اکنون باید به اصلاح این حدس بپردازم و حدس دیگری مطرح کنم.
گویندۀ رباعی باید قاضی شمسالدین بیاری هروی باشد که در زمان آباقاخان قاضی هرات بود و رشیدالدین فضل الله همدانی در وقایع سال ۶۶۸ق نامش را بُرده است (رک. جامع التواریخ: تاریخ مبارک غازانی، ۲: ۹۵۴، ۹۵۹-۹۶۰). پدرش عبدالله و پسرش فخرالدین هروی نیز قاضی القضات همان دیار بودند. قاضی فخرالدین بیاری هروی در ۶۹۶ق از طرف غازان مأموریت یافت که اوضاع کرمان را سامان دهد و از بخت بدش در وقایع سال ۶۹۹ق در آن دیار کشته شد. مرحوم اقبال ایشان را از مردم بیار قومس (بین بسطام و سبزوار) دانسته است (سمط العلی، ۱۳۰).
مؤید این حدس که نسبت شمسالدین بیاری است نه انباری یا نیازی، علاوه بر ضبط سفینۀ سعد آلهی، این اطلاع نویافتۀ مغتنم است که بر اساس نسخۀ کتابخانۀ جمعیت آسیایی در بنگال به دست آمده و طبق آن، نام درست و دقیق سفینۀ آلهی، نتایج الافکار فی لطائف الاشعار است و سعدالدین آلهی هروی آن را به جلالالدین شاه فضل الله فرزند قاضی القضات شهید فخرالدین محمد بن البیاری تقدیم کرده است (رک. مقاله دکتر بشری، به یاد افشار، دفتر سوم، ۲۰۱-۲۰۲). از این فقره معلوم میشود که تدوین سفینه بعد از قتل قاضی فخرالدین صورت گرفته است و همچنین مشخص میشود که سعد آلهی با خاندان بیاری هروی مرتبط بوده و ضبط نام شاعر در سفینۀ او از صحّت بیشتری برخوردار است.
میشود حدس زد که شمسالدین بیاری رباعی فوق را بعد از عزل یا کنارهگیری از شغل خود سروده باشد. خواجه شمسالدین جوینی، فرزند او فخرالدین را در ۶۷۱ق به قاضی القضاتی خراسان منصوب کرده است. یا او در این سال فوت شده و یا کناره گرفته و یا کنارش گذاشتهاند. به نام شمسالدین بیاری این دو رباعی نیز در دو سفینۀ کهن باقی است (جُنگ اسکندری، ۱۴۷ر؛ سفینۀ اسکندری، ۱۴۹پ) که در آنجا نسبت او همچنان بدون نقطه درج شده و چنین مینماید که کاتبان با «بیار» آشنایی نداشتهاند و «بیاری» برای ایشان نسبتی غریب بوده است:
عمری به امید آنکه بِهْ گردد کار
کردم سفر و گزیدهام فرقت یار
هر روز که بگذرد، زهی شادی دی
هر سال که نو شود، زهی راحت پار
وله ایضاً
عمری ز پی مراد بُردیم به سر
نایافته بر مراد یک روز ظفر
تا لاجرم امروز جهان میگوید
کای عمر به باد رفته، خاکت بر سر!
..
پینوشت. استاد شیخ الحکمایی در پیامی فرمودند که آنچه در نسخۀ مجلس آمده، دو دندانه بیشتر ندارد و الساری نیست و سه نقطۀ زیر کلمه هم، تجمیع نقطههای البیاری است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
ضبطهای مختلف نام شمسالدین بیاری در سفینههای کهن: سفینۀ سعدالدین آلهی، سفینۀ اسکندری و جُنگ اسکندری
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
جلالالدین شاه هروی
همان طور که در یادداشت پیشین نوشتیم، سفینۀ سعدالدین آلهی به جلالالدین شاه فضلالله فرزند قاضی فخرالدین بیاری هروی پیشکش شده است. محمدبن بدر جاجرمی در مونس الاحرار غزلی به نام «صاحب سعید جلالالدین شاه الهروی» نقل کرده (۲: ۱۰۶۱) که باید از سرودههای همین شخص باشد. از عنوانی که جاجرمی برای او آورده، میشود استنباط کرد که وی پیش از تاریخ تدوین مونس الاحرار یعنی سال ۷۴۱ق از دنیا رفته بوده است. این خود قرینۀ دیگری است که تاریخ تدوین سفینۀ اشعار سعدالدین آلهی را به دو سه دهۀ اول قرن هشتم محدود میکند.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
همان طور که در یادداشت پیشین نوشتیم، سفینۀ سعدالدین آلهی به جلالالدین شاه فضلالله فرزند قاضی فخرالدین بیاری هروی پیشکش شده است. محمدبن بدر جاجرمی در مونس الاحرار غزلی به نام «صاحب سعید جلالالدین شاه الهروی» نقل کرده (۲: ۱۰۶۱) که باید از سرودههای همین شخص باشد. از عنوانی که جاجرمی برای او آورده، میشود استنباط کرد که وی پیش از تاریخ تدوین مونس الاحرار یعنی سال ۷۴۱ق از دنیا رفته بوده است. این خود قرینۀ دیگری است که تاریخ تدوین سفینۀ اشعار سعدالدین آلهی را به دو سه دهۀ اول قرن هشتم محدود میکند.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from تاریخاصفهان
خیام و غزالی.pdf
1006.9 KB
Forwarded from شعرها و نوشتارهای حامد حسینخانی (حامد حسینخانی)
شرح یک رباعی ژرفِ خیام
«انسان در آینهٔ خیام؛ از زنگار تا جام جم»
ماییم که اصل شادی و کان غمیم
سرمایۀ دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم
آیینۀ زنگخورده و جام جمیم
این رباعی، تصویری ژرف از پیچیدگی وجود انسان و تناقضهای نهفته در سرشت اوست؛ انسانی که همزمان سرچشمهٔ شادی و اندوه، بنیاد عدالت و امکان ستم، و آمیزهای از کمال و نقصان است. خیام در چهار مصراع، ما را با این پرسش روبهرو میکند که حقیقت انسان چیست و چگونه میتوان موجودی را شناخت که اضداد را یکجا در وجود خود دارد؟
در مصراع نخست، «اصل شادی و کان غم» بودن انسان، از دوگانگی عاطفی او پرده برمیدارد. انسان با عشق، امید و آفرینش، شادی میآفریند؛ اما همین دلبستگیها، در مواجهه با فقدان، ناکامی و گذر زمان، میتوانند سرچشمهٔ اندوه شوند. گویی توانایی تجربهٔ شادی عمیق، با امکان تجربهٔ غمی عمیق نیز پیوند دارد.
در مصراع دوم، این تضاد از قلمرو احساس به عرصهٔ اخلاق و اجتماع میرسد. انسان میتواند بنیاد داد و عدالت باشد، اما همان انسان قادر است ستم کند و حق دیگری را پایمال سازد. شناخت نیکی، الزاماً به نیککرداری نمیانجامد؛ زیرا در وجود آدمی، هم ظرفیت فضیلت هست و هم امکان سقوط. این مصراع را میتوان بازتابی از تناقضهای تاریخ و تمدن انسانی نیز دانست.
در مصراع سوم، «پستی و بلندی» و «کمال و کمی» بر چندبعدیبودن انسان تأکید میکنند. هیچکس در همهٔ ابعاد زندگی کامل یا ناقص نیست؛ ممکن است کسی در دانش به اوج برسد، اما در اخلاق فروبماند، یا در یک زمینه ناتوان باشد و در زمینهای دیگر استعداد شگرفی نشان دهد. انسان را نمیتوان به یک صفت، یک شکست یا یک موفقیت فروکاست؛ زیرا او مجموعهای از تواناییها، محدودیتها و امکانهای دگرگونی است.
اما شاید ژرفترین تصویر رباعی در مصراع پایانی نهفته باشد: «آیینۀ زنگخورده و جام جمیم». آینه نماد بازتاب و شناخت است؛ ولی زنگار، تصویر حقیقت را تیره و مخدوش میکند. این آینه میتواند نماد ذهن و دل انسانی باشد که زیر غبار تعصب، خودخواهی، ترس و پندار، جهان را آنگونه که هست نمیبیند. در مقابل، «جام جم»، جام افسانهای جهاننما، نماد دانایی، بصیرت و توانایی دیدن رازهای پنهان جهان است. قرارگرفتن این دو تصویر در کنار هم، تضادی شگفت میآفریند: انسان از یک سو محدود و خطاپذیر است و از سوی دیگر، سودای شناخت حقیقت را در سر دارد.
در خوانشی فلسفی، این چهار مصراع را میتوان حرکت از تناقضهای عاطفی به تضادهای اخلاقی، سپس پیچیدگی وجود انسان و سرانجام مسئلهٔ شناخت دانست. البته این، تفسیری ممکن از شعر است، نه اثبات قطعی قصد شاعر. همچنین، حضور نمادهای آینه و جام جم امکان خوانشی عرفانی را فراهم میکند؛ خوانشی که در آن، زنگار نماد حجابهای درونی و جام جم نشانهٔ معرفت و بصیرت است.
شاید سخن ژرف این رباعی آن باشد که انسان نه سراسر روشنایی است و نه سراسر تاریکی؛ نه کاملاً داناست و نه یکسره ناآگاه. او هم آینهای زنگارگرفته است و هم جویندهٔ جام جهاننما. خودشناسی از آنجا آغاز میشود که انسان هم تواناییهای خویش را ببیند و هم کاستیهایش را بپذیرد؛ نه در فضیلتهای خود مغرور شود و نه در نقصهایش ناامید. شاید انسان در فاصلهٔ میان آینهٔ کدر و جام روشن، در مسیر شناخت خویش و جهان گام برمیدارد؛ مسیری که در آن، دیدن زنگارهای درون، نخستین گام برای روشنتر دیدن حقیقت است.
حامد حسینخانی
https://t.me/hamedpoem2017
«انسان در آینهٔ خیام؛ از زنگار تا جام جم»
ماییم که اصل شادی و کان غمیم
سرمایۀ دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم
آیینۀ زنگخورده و جام جمیم
این رباعی، تصویری ژرف از پیچیدگی وجود انسان و تناقضهای نهفته در سرشت اوست؛ انسانی که همزمان سرچشمهٔ شادی و اندوه، بنیاد عدالت و امکان ستم، و آمیزهای از کمال و نقصان است. خیام در چهار مصراع، ما را با این پرسش روبهرو میکند که حقیقت انسان چیست و چگونه میتوان موجودی را شناخت که اضداد را یکجا در وجود خود دارد؟
در مصراع نخست، «اصل شادی و کان غم» بودن انسان، از دوگانگی عاطفی او پرده برمیدارد. انسان با عشق، امید و آفرینش، شادی میآفریند؛ اما همین دلبستگیها، در مواجهه با فقدان، ناکامی و گذر زمان، میتوانند سرچشمهٔ اندوه شوند. گویی توانایی تجربهٔ شادی عمیق، با امکان تجربهٔ غمی عمیق نیز پیوند دارد.
در مصراع دوم، این تضاد از قلمرو احساس به عرصهٔ اخلاق و اجتماع میرسد. انسان میتواند بنیاد داد و عدالت باشد، اما همان انسان قادر است ستم کند و حق دیگری را پایمال سازد. شناخت نیکی، الزاماً به نیککرداری نمیانجامد؛ زیرا در وجود آدمی، هم ظرفیت فضیلت هست و هم امکان سقوط. این مصراع را میتوان بازتابی از تناقضهای تاریخ و تمدن انسانی نیز دانست.
در مصراع سوم، «پستی و بلندی» و «کمال و کمی» بر چندبعدیبودن انسان تأکید میکنند. هیچکس در همهٔ ابعاد زندگی کامل یا ناقص نیست؛ ممکن است کسی در دانش به اوج برسد، اما در اخلاق فروبماند، یا در یک زمینه ناتوان باشد و در زمینهای دیگر استعداد شگرفی نشان دهد. انسان را نمیتوان به یک صفت، یک شکست یا یک موفقیت فروکاست؛ زیرا او مجموعهای از تواناییها، محدودیتها و امکانهای دگرگونی است.
اما شاید ژرفترین تصویر رباعی در مصراع پایانی نهفته باشد: «آیینۀ زنگخورده و جام جمیم». آینه نماد بازتاب و شناخت است؛ ولی زنگار، تصویر حقیقت را تیره و مخدوش میکند. این آینه میتواند نماد ذهن و دل انسانی باشد که زیر غبار تعصب، خودخواهی، ترس و پندار، جهان را آنگونه که هست نمیبیند. در مقابل، «جام جم»، جام افسانهای جهاننما، نماد دانایی، بصیرت و توانایی دیدن رازهای پنهان جهان است. قرارگرفتن این دو تصویر در کنار هم، تضادی شگفت میآفریند: انسان از یک سو محدود و خطاپذیر است و از سوی دیگر، سودای شناخت حقیقت را در سر دارد.
در خوانشی فلسفی، این چهار مصراع را میتوان حرکت از تناقضهای عاطفی به تضادهای اخلاقی، سپس پیچیدگی وجود انسان و سرانجام مسئلهٔ شناخت دانست. البته این، تفسیری ممکن از شعر است، نه اثبات قطعی قصد شاعر. همچنین، حضور نمادهای آینه و جام جم امکان خوانشی عرفانی را فراهم میکند؛ خوانشی که در آن، زنگار نماد حجابهای درونی و جام جم نشانهٔ معرفت و بصیرت است.
شاید سخن ژرف این رباعی آن باشد که انسان نه سراسر روشنایی است و نه سراسر تاریکی؛ نه کاملاً داناست و نه یکسره ناآگاه. او هم آینهای زنگارگرفته است و هم جویندهٔ جام جهاننما. خودشناسی از آنجا آغاز میشود که انسان هم تواناییهای خویش را ببیند و هم کاستیهایش را بپذیرد؛ نه در فضیلتهای خود مغرور شود و نه در نقصهایش ناامید. شاید انسان در فاصلهٔ میان آینهٔ کدر و جام روشن، در مسیر شناخت خویش و جهان گام برمیدارد؛ مسیری که در آن، دیدن زنگارهای درون، نخستین گام برای روشنتر دیدن حقیقت است.
حامد حسینخانی
https://t.me/hamedpoem2017
Forwarded from آکادمی بیدل دهلوی | مهرداد مهرجو
رباعیات بیدل در ایران
معروف است نخستین شعر بیدل دهلوی رباعیای بوده که در ۱۰ سالگی برای توصیف بوی خوش دهان یکی از همدرسانش سروده بوده است. جالب آن که بنا به تصریح عدهای، پس از رحلت بیدل بر بستر مرگش یک غزل و یک رباعی مییابند که آخرین سرودهٔ او بوده است. از این حیث بیراه نگفتهایم اگر بگوییم آغاز و پایان سخنسرایی بیدل با رباعی پیوند خورده است؛ اما به نظر رباعیات بیدل در سایهٔ غزلیات او قرار گرفته و دست کم گرفته شدهاند.
بیدل با حدود ۴ هزار رباعی یکی از پرحجمترین و عمیقترین مجوعه رباعیات ادبیات فارسی را دارد. اما همچنان تصحیح قابل اطمینانی از آنها در دست نداریم.
از انتشار رباعیات بیدل در ایران با کوشش پرویز عباسی داکانی و اکبر بهداروند دست کم دو دهه میگذرد. پیش از آن نیز گزیدهٔ رباعیات او در در دههٔ ۱۳۷۰ در کتابی از عبدالغفور آرزو و نیز در کتاب گل چاربرگ اثر مهدی الماسی منتشر شده بود. شفیعی کدکنی هم در شاعر آینهها(۱۳۶۷) نمونههایی از رباعیات او آورده است. همچنین حسن حسینی فقید منتخبی از رباعیات بیدل(۱۳۶۶) در کارنامه دارد.
در دههٔ ۱۳۹۰ محمدکاظم کاظمی در دو کتاب «مرقع صد رنگ» و «گزیدهٔ رباعیات بیدل؛ با مقدمه سیدعلی میر افضلی» ضمن ارائهٔ گلچینی از رباعیات بیدل، توضیحاتی دربارهٔ گرههای لفظی برخی از آنها ارائه میدهد. مقدمهٔ میرافضلی نیز که در آغاز این کتاب قرار دارد، مقدمهٔ سودمند و قابل توجهی است. میرافضلی در کانال تلگرامی وزین چهارخطی نیز اشارات مفیدی به شماری از رباعیات بیدل کردهاند.(بخوانید)
امید میرود رباعیات بیدل با تصحیح مطلوبتری بر آفتاب افکنده شود و مورد توجه طیف گستردهتری از مخاطبان قرار بگیرد. در پایان سه رباعی از بیدل نقل میشود که از نظر من نمونههایی از درخشانترین رباعیات این شاعرند:
غافل ز مزار شرمناکم مگذر
نامحرم قصهٔ هلاکم مگذر
بر دوش عَرَق کشیدهام محمل عمر
گر مرد شنا نهای ز خاکم مگذر
و له
بیدل! طلب همنَفَسی پیدا کن
گر عشق نباشد، هوسی پیدا کن
تنهایی آب میکند زَهرهٔ سنگ
ای بیکس جاوید کسی پیدا کن
و له
ما را نه زری است، نی نثار سیمی
جز تحفهٔ عجز بندگی تقدیمی
چون شاخه گلی که خم شود پیش نسیم
از دوست سلامی و ز ما تسلیمی
مهرداد مهرجو
https://t.me/Biddle_Academy
معروف است نخستین شعر بیدل دهلوی رباعیای بوده که در ۱۰ سالگی برای توصیف بوی خوش دهان یکی از همدرسانش سروده بوده است. جالب آن که بنا به تصریح عدهای، پس از رحلت بیدل بر بستر مرگش یک غزل و یک رباعی مییابند که آخرین سرودهٔ او بوده است. از این حیث بیراه نگفتهایم اگر بگوییم آغاز و پایان سخنسرایی بیدل با رباعی پیوند خورده است؛ اما به نظر رباعیات بیدل در سایهٔ غزلیات او قرار گرفته و دست کم گرفته شدهاند.
بیدل با حدود ۴ هزار رباعی یکی از پرحجمترین و عمیقترین مجوعه رباعیات ادبیات فارسی را دارد. اما همچنان تصحیح قابل اطمینانی از آنها در دست نداریم.
از انتشار رباعیات بیدل در ایران با کوشش پرویز عباسی داکانی و اکبر بهداروند دست کم دو دهه میگذرد. پیش از آن نیز گزیدهٔ رباعیات او در در دههٔ ۱۳۷۰ در کتابی از عبدالغفور آرزو و نیز در کتاب گل چاربرگ اثر مهدی الماسی منتشر شده بود. شفیعی کدکنی هم در شاعر آینهها(۱۳۶۷) نمونههایی از رباعیات او آورده است. همچنین حسن حسینی فقید منتخبی از رباعیات بیدل(۱۳۶۶) در کارنامه دارد.
در دههٔ ۱۳۹۰ محمدکاظم کاظمی در دو کتاب «مرقع صد رنگ» و «گزیدهٔ رباعیات بیدل؛ با مقدمه سیدعلی میر افضلی» ضمن ارائهٔ گلچینی از رباعیات بیدل، توضیحاتی دربارهٔ گرههای لفظی برخی از آنها ارائه میدهد. مقدمهٔ میرافضلی نیز که در آغاز این کتاب قرار دارد، مقدمهٔ سودمند و قابل توجهی است. میرافضلی در کانال تلگرامی وزین چهارخطی نیز اشارات مفیدی به شماری از رباعیات بیدل کردهاند.(بخوانید)
امید میرود رباعیات بیدل با تصحیح مطلوبتری بر آفتاب افکنده شود و مورد توجه طیف گستردهتری از مخاطبان قرار بگیرد. در پایان سه رباعی از بیدل نقل میشود که از نظر من نمونههایی از درخشانترین رباعیات این شاعرند:
غافل ز مزار شرمناکم مگذر
نامحرم قصهٔ هلاکم مگذر
بر دوش عَرَق کشیدهام محمل عمر
گر مرد شنا نهای ز خاکم مگذر
و له
بیدل! طلب همنَفَسی پیدا کن
گر عشق نباشد، هوسی پیدا کن
تنهایی آب میکند زَهرهٔ سنگ
ای بیکس جاوید کسی پیدا کن
و له
ما را نه زری است، نی نثار سیمی
جز تحفهٔ عجز بندگی تقدیمی
چون شاخه گلی که خم شود پیش نسیم
از دوست سلامی و ز ما تسلیمی
مهرداد مهرجو
https://t.me/Biddle_Academy
در چشم من آیید و بدو درنگرید
جوانمردا! سرّ قدَر تا بدین بیان کس نرسانیده است که من.
اما آنکه بر ذوق تو موقوف است، چیزی دیگر است
در چشم من آیند و بدو درنگرند
تو عاشق خودی، خلل از این است.
عینالقضات همدانی
(نامهها، ۳: ۲۷۹-۲۸۹)
ما مونس عشقیم و شما بر گذرید
وز قصّه و حال عاشقان بیخبرید
از زشتی یار من شما غم چه خورید؟
در چشم من آیید و بدو درنگرید
میبدی
(کشف الاسرار، ۱: ۱۴۲)
تا کی ز حسد راه ملامت سپرید
از عشق من و حُسن بتم بیخبرید
گر از سرِ این سخن نمیدرگذرید
در چشم من آیید و به رویش نگرید
سیفالدین باخرزی
(میراث سیفالدین باخرزی، ۱۳۱)
در دیدۀ من اندرآ، وز چشم من بنگر مرا
مولانا
(غزلیات شمس تبریز، ۲: ۷۰۱)
به روی دوست که رویش بچشم من نگرید
کمال خجندی
(دیوان، ۲۰۷)
به مجنون گفت روزی عیبجویی
که پیدا کن بِهْ از لیلی نکویی
که لیلی گرچه در چشم تو حوری است
به هر جزوی ز حسن او قصوری است
ز حرف عیبجو مجنون برآشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت:
اگر در دیدۀ مجنون نشینی
به غیر از خوبی از لیلی نبینی
وحشی بافقی
(منظومۀ فرهاد و شیرین، دیوان، ۸۱۶)
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
جوانمردا! سرّ قدَر تا بدین بیان کس نرسانیده است که من.
اما آنکه بر ذوق تو موقوف است، چیزی دیگر است
در چشم من آیند و بدو درنگرند
تو عاشق خودی، خلل از این است.
عینالقضات همدانی
(نامهها، ۳: ۲۷۹-۲۸۹)
ما مونس عشقیم و شما بر گذرید
وز قصّه و حال عاشقان بیخبرید
از زشتی یار من شما غم چه خورید؟
در چشم من آیید و بدو درنگرید
میبدی
(کشف الاسرار، ۱: ۱۴۲)
تا کی ز حسد راه ملامت سپرید
از عشق من و حُسن بتم بیخبرید
گر از سرِ این سخن نمیدرگذرید
در چشم من آیید و به رویش نگرید
سیفالدین باخرزی
(میراث سیفالدین باخرزی، ۱۳۱)
در دیدۀ من اندرآ، وز چشم من بنگر مرا
مولانا
(غزلیات شمس تبریز، ۲: ۷۰۱)
به روی دوست که رویش بچشم من نگرید
کمال خجندی
(دیوان، ۲۰۷)
به مجنون گفت روزی عیبجویی
که پیدا کن بِهْ از لیلی نکویی
که لیلی گرچه در چشم تو حوری است
به هر جزوی ز حسن او قصوری است
ز حرف عیبجو مجنون برآشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت:
اگر در دیدۀ مجنون نشینی
به غیر از خوبی از لیلی نبینی
وحشی بافقی
(منظومۀ فرهاد و شیرین، دیوان، ۸۱۶)
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
در باب «بِـیار»
(توضیحات تکمیلی شمسالدین بیاری)
— یاقوت حموی در توضیح شهر بِیار آورده: «شهری زیباست از توابع قومس بین بسطام و بیهق و از بیار تا بسطام دو روز راه است. بازار آن، خانههای ایشان است و فروشندگان آن، زنان ایشان. گروهی از دانشمندان بزرگ از این شهر برآمدهاند که از جملۀ متأخرین، ابوالفتح ادریس ادیب حنفی بیاری نیشابوری است. ادیب بود و سخنور، و در مدرسۀ سلطان در نیشابور درس میگفت... ابوسعد در التحبیر از او نام بُرده و مرگش را در ذیالحجۀ سال ۵۴۰ق ثبت کرده است. دیگر، ابوالفضل جعفر بیاری کثیری است که معبّر بود و شعر میگفت... طبق نوشتۀ ابوسعد در التحبیر، در رجب ۴۷۱ق در بیار به دنیا آمد و به سال ۵۵۳ق در بخارا از دنیا رفت... یکی از روستاهای نساء نیز بیار نام دارد» (معجم البلدان، طبع وُستنفلد، ۱: ۷۷۲).
— همو در ذکر «قوُمِس» آورده که تعریب کومس است و سرزمین بزرگ وسیعی است مشتمل بر شهرها و روستاها و مزارع و در ذیل کوههای طبرستان واقع است و از شهرهای مشهور آن، دامغان و بسطام و بیار است. بعضی سمنان را نیز جزو آن آوردهاند و برخی جزو ری (همان، ۴: ۲۰۳).
— حمد مستوفی «بیار» را در ولایات خراسان آورده: «هوای معتدل دارد و حاصلش غلّه و اندکی میوه باشد» (نزهة القلوب، ۲: ۹۱۵).
— دوست دانشورم جناب دکتر جواد بشری نیز یادآور شدند که در کتاب تکملة الإکمال ابن نقطه که در قرن هفتم نگارش شده و دانشنامۀ گرانقدری در رجال است، از جعفر بن حسن کثیری بیاری نامی به میان آمده و آنجا نیز «بِیار» از نواحی قومِس دانسته شده است (الجزء الاول، ص ۲۱۲). این شخص همان است که یاقوت از او یاد کرده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(توضیحات تکمیلی شمسالدین بیاری)
— یاقوت حموی در توضیح شهر بِیار آورده: «شهری زیباست از توابع قومس بین بسطام و بیهق و از بیار تا بسطام دو روز راه است. بازار آن، خانههای ایشان است و فروشندگان آن، زنان ایشان. گروهی از دانشمندان بزرگ از این شهر برآمدهاند که از جملۀ متأخرین، ابوالفتح ادریس ادیب حنفی بیاری نیشابوری است. ادیب بود و سخنور، و در مدرسۀ سلطان در نیشابور درس میگفت... ابوسعد در التحبیر از او نام بُرده و مرگش را در ذیالحجۀ سال ۵۴۰ق ثبت کرده است. دیگر، ابوالفضل جعفر بیاری کثیری است که معبّر بود و شعر میگفت... طبق نوشتۀ ابوسعد در التحبیر، در رجب ۴۷۱ق در بیار به دنیا آمد و به سال ۵۵۳ق در بخارا از دنیا رفت... یکی از روستاهای نساء نیز بیار نام دارد» (معجم البلدان، طبع وُستنفلد، ۱: ۷۷۲).
— همو در ذکر «قوُمِس» آورده که تعریب کومس است و سرزمین بزرگ وسیعی است مشتمل بر شهرها و روستاها و مزارع و در ذیل کوههای طبرستان واقع است و از شهرهای مشهور آن، دامغان و بسطام و بیار است. بعضی سمنان را نیز جزو آن آوردهاند و برخی جزو ری (همان، ۴: ۲۰۳).
— حمد مستوفی «بیار» را در ولایات خراسان آورده: «هوای معتدل دارد و حاصلش غلّه و اندکی میوه باشد» (نزهة القلوب، ۲: ۹۱۵).
— دوست دانشورم جناب دکتر جواد بشری نیز یادآور شدند که در کتاب تکملة الإکمال ابن نقطه که در قرن هفتم نگارش شده و دانشنامۀ گرانقدری در رجال است، از جعفر بن حسن کثیری بیاری نامی به میان آمده و آنجا نیز «بِیار» از نواحی قومِس دانسته شده است (الجزء الاول، ص ۲۱۲). این شخص همان است که یاقوت از او یاد کرده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
تاریخ قومس؛ عبدالرفیع حقیقت (رفیع)؛ ص ۲۰۰
مرحمتیِ فاضل ارجمند جناب طاهری نژند
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
مرحمتیِ فاضل ارجمند جناب طاهری نژند
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4