چهار خطی
5.13K subscribers
421 photos
10 videos
125 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
Forwarded from ناخواناخوانی
#رباعی‌خوانی

ای نسخۀ صبح عید، شام طربت
خورشید و قمر، شانه‌کش زلف شبت
گل، رنگ برآرد ز تماشای رخت
می، نشْو پذیرد ز ملاقات لبت
•
دی نخل قدت به ناز هم‌دوشی داشت
لعل تو به رنگ می هم‌آغوشی داشت
در جنبش پیراهنت از خود رفتم
بوی تو مگر داروی بی‌هوشی داشت
•
خاکم که به‌بادرفته در گلشن توست
دستم که غبارگشته در دامن توست
عمری‌ست که آشفته‌دماغم چو نسیم
زآن بوی که خانه‌زاد پیراهن توست
•
•
#طالب_آملی
(قرن یازدهم هـ.)
•

• @NaaKhaaNaa
تا غمزه‌ی شوخِ تو به زِه کرد کمان را
زَخمَم پی خمیازه گشاده است دهان را
جاهل به خموشی مگر از عیب برآید
جُز بَستنِ [آن]* نیست دَوا بوی دهان را.

#واصلای‌گیلانی #واصل #ملامحمدامین‌واصل
#تصحیح_متون

*مصححِ گرامی گویا با توجه به نادرستی وزنِ مصرع، واژه‌ی "آن" را در قلابه به شعر افزوده است.
همانگونه که پیش از این نمونه‌ی دیگری نیز آورده بودیم واصلای گیلانی هم‌صحبتِ میرزابدیعِ حیات پسر میرزاطاهر نصرآبادی بوده و از او ابیاتی در تذکره‌ی نصرآبادی آورده شده و از جمله اشعاری که میرزاطاهر در ترجمه‌‌ی او آورده همین بیتِ دوم از این دوبیتِ بالاست و اصل آن واژه "لب" است.
ناگفته نماند که ناروشن است که چرا واژه‌‌ی "دهان" در قافیه‌ی این دوبیت تکرار شده است؟!.

مذکّرالاصحاب؛ محمّدبدیع بن محمّدشریف سمرقندی، ملیحای‌سمرقندی؛ تحقیق و تصحیح دکتر محمّد تقوی؛ مجلس؛ ۱۳۹۰: ۴۵۵.
تذکره نصرآبادی، تدکرة‌الشعرا، به انضمام رسائل، منشآت و اشعار؛ محمّدطاهر نصرآبادی؛ مقدمه، تصحیح و تحشیه محسن ناجی نصرآبادی؛ اساطیر؛ دوره دوجلدی؛ج۱:‌ ۴۹۹.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
•┈••✾• #رباعی•✾••┈•

‌آیینه و قاب و ساعت و پنجره‌ها
مهتاب و شب و خموشی حنجره‌‌ها
در اوج سکوت خویش سرشارند از
سمفونی عاشقانهٔ زنجره‌ها

#مرتضی_برخورداری

┄┅─═◈═─┅┄

#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
«بازی‌بازی»


دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش.(حافظ)

سایه خوش داشت بیت را این طور بخواند: «دلبرم شاهد و طفل است و به بازی‌بازی...» این ضبط فقط در نسخۀ مورخ ۸۶۲ آمده. در «دفتر دگرسانی‌ها در غزل‌های حافظ» هم فقط همین یک نسخۀ مورخ ۸۶۲ این ضبط را دارد. سایه جرأت نکرد «بازی‌بازی» را به متن بیاورد اما آن را در زیرنویس برجسته کرد. او باور داشت_ دارد که با توجّه به کم‌سن‌وسال بودن دلبند «بازی‌بازی» در این بیت بسیار خوش می‌نشیند.
این روزها که سروکارم بیشتر با رباعی است خوش‌خوش و بازی‌بازی تعدادی شاهد پیدا کرده‌ام برای «بازی‌بازی»😊


▪️هوشم سوی یار ناجوانمرد بماند
بی‌ عارض گلگونش رخم زرد بماند
گفتم که مگر دردم از این دل بشود
بازی‌بازی دل بشد و درد بماند.

#حسن‌غزنوی، دیوان، تصحیح مدرس رضوی، چاپ دوم، اساطیر، ص ۳۳۲


▪️من دل ز تو برنگیرم آسان‌آسان
ور خود ز غمت بمیرم آسان‌آسان
نه یار دگر کنم به بازی‌بازی
نه مهر دگر پذیرم آسان‌آسان.

مهستی
#نزهه‌المجالس، جمال خلیل شروانی، تصحیح دکتر محمد امین ریاحی، چاپ دوم ۱۳۷۵، انتشارات علمی، ص ۵۹۷


▪️گر خوار کنی مرا و گر بنوازی
من عهد تو نشکنم به بازی‌بازی
چون گرد به بامت اندر آیم به مثل
گر چون خاکم ز در برون اندازی.

اثیر
#نزهه‌المجالس، جمال خلیل شروانی، تصحیح دکتر محمد امین ریاحی، چاپ دوم ۱۳۷۵، انتشارات علمی، ص ۶۰۲
این رباعی که از اثیر اخسیکتی است در روضه‌الناظر عزالدین کاشی به نام سعدالدین صاحب دیوان آمده.
#جنگ‌رباعی، سید علی میرافضلی، ص ۳۰۰ و ۳۰۸


▪️گر بنوازی مرا و گر بگدازی
از کوی تو نگذرم به بازی‌بازی
چون باد ز بامت اندر آیم بمثل
گر چون خاکم ز در برون اندازی.

#نسیم‌التنسیم صدرالدین اشنهی | حدیث الثالث و الثلثون. (از یادداشتهای دوست گرامی آقای بابک سلمانی)
این رباعی شباهت زیادی به رباعی اثیر در نزهه‌المجالس دارد.


▪️آنها که به کودکی زبونت کردند
گه خفته ستان و گه نگونت کردند
همچون شه شطرنج به بازی‌بازی
هر جا که درآمدی برونت کردند.

#سیف‌الدین‌اسفرنگی، فرزاد جعفری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۶، ص ۷۳۳


▪️جان دید ز جانان ازل دمسازی
می‌خواهد کز من ببرد هنبازی
این بازی‌ها که جان برون آورده‌ست
ما را بخورد تمام، بازی‌بازی.

#کلیات‌شمس، جلد هشتم، ص ۳۰۱


▪️گر زانک امین و محرم این رازی
بر بازی بی‌دلان مکن طنازی
بازی‌ست ولیک آتش راستی‌اش
بس عاشق را که کشت بازی‌بازی.

#کلیات‌شمس، جلد هشتم، ص ۳۰۱


▪️چون چنگ گرم زنی وگر بنوازی*
چون نی سرم [ار] ز تن جدا اندازی
چون دف اگرم هزار بر روی زنی
از تو نشوم جدا به بازی‌بازی.

*متن: چون چنگ کرم ز نی دگر بنوازی!!
#انیس‌الوحده_و_جلیس‌الخلوه، محمود بن محمود بن علی "گلستانه" تصحیح مجتبی مطهری، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ۱۳۹۱، ص۳۸۳

#عاطفه_طیه

@atefeh_tayyeh
◙ زخم زوال؟

در بین رباعیات انگشت‌شماری که به کسایی مروزی، شاعر شیعی سدۀ چهارم هجری (متولد ۳۴۱ ق)، منسوب است، این رباعی هم دیده می‌شود:

نا رفته به شاه‌راه وصلت گامی
نایافته از حسن و جمالت کامی
ناگاه شنیدم از فلک پیغامی
کز زخم زوال، نوش بادت جامی!

مرحوم محمد امین ریاحی، رباعی را به همین ضبط، به نقل از تعلیقات شادروان نفیسی بر تذکرۀ لباب الالباب عوفی در کتاب «کسایی مروزی» (ص ۱۰۱) آورده است. نفیسی، مأخذ قول خود را بعضی سفینه‌ها قید کرده است (لباب الالباب، ۶۶۷). سال گذشته دکتر محمد دهقانی در کتاب «کسایی، نخستین شاعر نامدار شیعه» (تهران، نشر نی، ۱۳۹۶) رباعی را به همین ضبطی که آمد، نقل کرده ( ص ۷۵) و مأخذ ایشان در نقل اشعار کسایی، کتاب دکتر ریاحی است.

برای من از همان اول سؤال بوده که ترکیب «زخم زوال» با همۀ خوشنوایی‌اش، با جام چه نسبتی دارد؟ مرحوم دکتر مهدی درخشان، آن را با ضبط «خم زوال» آورده و مأخذ ایشان نیز تعلیقات مرحوم نفیسی بوده است. خُم با تشدید میم، با جام تناسبی دارد و شکل درست رباعی هم همین است. من حدس می‌زنم «زخم» در تعلیقات نفیسی، خطای تایپی بوده و این خطا، به متون بعدی رسوخ کرده است.
رباعی به رودکی هم منسوب است و نفیسی آن را در کتاب «محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی» در انتهای رباعیات منسوب به رودکی جای داده است (ص ۵۱۸). مأخذ انتساب رباعی به رودکی نیز بعضی سفینه‌های شعر فارسی و کتاب «آثار رودکی» چاپ تاجیکستان است! در اشعار رودکی، مصراع چهارم رباعی با ضبط «خم فراق» آمده و این ضبط به گمان من با کلیت رباعی سازگارتر است (تقابل وصل و فراق).

رباعی مورد نظر ما، تقریباً در هیچ متن و منبع و جُنگ و مجموعۀ قدیمی رؤیت نشده یا من ندیده‌ام. وقتی در نزهة المجالس و سفینۀ کهن رباعیات، با بیش از شش هزار رباعی، چنین رباعیی نباشد، جای سؤال دارد. امین احمد رازی و تقی‌الدین اوحدی بلیانی هم رباعی را جزو اشعار کسایی یا رودکی نیاورده‌اند. مرحوم درخشان، نظرش این بوده که هیچ یک از دو رباعی منسوب به کسایی از او نیست و «جوهر شعر با اشعار رودکی و کسایی و سخنورانی مانند آن‌ها نمی‌ماند» (ص ۶۷). با اینکه عبارت «جوهر شعر» بسیار مبهم و تعریف نشده است در اینجا، اما به نظرم باید به سخن‌شناسی این مدرّس اشعار کهن پارسی اعتماد کنیم که احساس می‌کرد سبک این رباعیات با سبک شعر دورۀ سامانی و سایر اشعار به‌جا مانده از این پیش‌قراولان شعر فارسی همخوانی ندارد.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from محمد مرادی
"نگاهی به تصحیح رباعیات اوحدالدین کرمانی از سفینه ی تبریز"
در یادداشت قبل، چند نکته درباره ی گزیده ی #رباعیات #اوحدالدین_کرمانی مطرح کردیم. این گزیده ی متشکل از حدود ۴۰۰ رباعی را امین المله والدین #الحاج_بله گردآوری کرده و در سال ۷۲۱ در قالب بخشی از #سفینه_تبریز کتابت شده است.
مجموع این رساله را هم #سید_علی_میرافضلی در خلال کتاب #جنگ_رباعی، ۱۳۹۴، #نشر_سخن، تصحیح و منتشر کرده است. (ر.ک. صفحات ۳۸۱ تا ۴۴۲)
به دلیل علاقه ای که به #جنگ ها و #تذکره ها و در کنار آن #نسخ_خطی و #تصحیح_های آن به ویژه قالب رباعی دارم، پس از مطالعه ی این رساله از سفینه ی تبریز، به مقابله ی نسخه و تصحیح پرداختم که این یادداشت هم حاصل همین تطبیق است.
پیش از آن باید گفت که میر افضلی شاید نام دارترین پژوهشگر رباعی در سال های اخیر باشد و آثار ارجمندی را در این حوزه نگاشته است؛ همچنین سفینه ی تبریز به دلیل تک نسخه بودن و برخی خطاهای کاتب، نوع خط و خست در نقطه گذاری، دشواری هایی در تصحیح دارد؛ با این حال شاید اشارات زیر بتواند در بازبینی و چاپ مجدد این تصحیح موثر افتد.
۱_ در این مقابله صد رباعی نخست مجموعه بازبینی شده است. با وجود دشواری های موجود، مصحح با توجه به تسلط بر نسخ خطی، دسترسی به متون کمکی از جمله نسخه ی #ایاصوفیا، خوانشی دقیق از متن اساس خود ارائه کرده است. به ندرت خطاهایی در خوانش دیده می شود؛ از جمله در مصراع چهارم رباعی نخست، مصحح "غیر" را به خطا "عین" خوانده و این گونه ضبط کرده است:
کو عین تو کس تا به وصال تو رسد
این مصرع، از همان رباعی مشترک در #مختارنامه ی #عطار است که در نسخه هایی متعدد از آن هم، "غیر" ثبت شده است. البته این که مصحح در استدراک ها و یادداشت ها، توضیحی برای این جایگزینی نداده، نشان دهنده ی خطا در خوانش است؛ هرچند هیچ دلیلی برای جایگزینی هم وجود نداشته است.
در رباعی ۶۹ هم ، حرف "واو" بدون توضیحی به اصل اضافه شده؛ در حالی که در نسخه این گونه بوده است:
در دل همه شرک، روی بر خاک چه سود
از نظر معنایی اضافه کردن "و" ضرورتی ندارد یا دست کم می بایست در قلاب قرار می گرفت یا در توضیحات می آمد. مصحح درباره ی اضافه کردن "و" بر اصل نسخه، در مصراع آخر رباعی ۸۸ هم توضیحی نداده؛ هرچند از نظر معنایی این ضبط قابل پذیرش است. در رباعی ۱۰۰ نیز بر اساس توضیحات، در مصراع سوم، مصحح آغاز بیت را "من می روبم" خوانده؛ درحالی که فقط "می روبم" یا "می رویم" در نسخه آمده و همین خوانش خطا، سبب افزون شدن ابهام در بیت و جایگزینی "من می دهم" با ضبط نسخه شده؛ حال آنکه صورت تصحیحی همچنان ابهام دارد.
۲_ به نظر می رسد، یک دست کردن رسم الخط، حرکت گذاری ها و نشانه گذاری ها، در برخی موارد بیش از نیاز بوده است. برای مثال در رباعی ۳۵ و در رباعی ۴۳، کاتب یک بار کلمه را "ره بر" و باری "رهبر" نوشته و مصحح هر دو را به صورت متصل ثبت کرده است؛ حال آن که در املای "ره بر" می توان تلفظ rahbor را نیز به معنی "قطاع الطریق" استنباط کرد، کاربردی که در ادب کهن بی سابقه نیست؛ اما کتابت متفاوت با رسم الخط نسخه، مخاطب را به معنایی واحد جلب می کند:
تا ره بر (رهبر) تو طبع بدآموز بود
این نوع محدود کردن خوانش، در رباعی ۷۲ هم دیده می شود.
۳_ مصحح با مراجعه به نسخه ی ایاصوفیا و به قیاس، گاه ضبطی را جایگزین اصل نسخه کرده است. در بسیاری از موارد این جایگزینی کاملا موجه است؛ چون در رباعی های ۱۳، ۲۴، ۵۲، ۵۴، ۸۹، ۹۸ و ...؛ در برخی موارد همچنان شعر دچار ابهام است یا ترجیحی به ضبط جایگزین نمی توان داد: ۲۱، ۲۸، ۳۲، ۳۹، ۵۱، ۵۳ و ... . در مواردی نیز علتی موجه در جایگزینی ضبط نسخه ی اساس دیده نمی شود و به نظر می رسد؛ مصحح با ذوق خود برخی موارد را جایگزین کرده است. برای نمونه جایگزینی "با" و "تا" در رباعی ۷۲ و ... .
۴_ مصحح در مواردی که قافیه به هم خورده، متن را در جهت اصلاح قافیه تصحیح کرده است. در رباعی ۶۵ ، این تصحیح به درستی انجام شده؛ در رباعی های ۲، ۳، ۶ و ۵۷ گویا جنبه ی ذوقی بر تصحیح اثر گذاشته است. اینکه تکرار قافیه در رباعیات عارفانه معمول بوده نیازمند به اثبات نیست؛ با این حال اگر به اجتهاد مصحح این رباعی ها می بایست اصلاح می شده، چرا در رباعی ۷۳ تصحیح به شیوه ی دیگر رباعی ها نبوده است.
#محمد_مرادی
@drmmoradi
◙ تشکر و توضیح – بخش نخست
(یادداشتی در مورد یادداشت بالا 👆🏾)

دوست فاضلم آقای دکتر محمد مرادی، در کانال خود، یادداشت سودمند و آموزنده‌ای نوشته است بر متن رباعیات اوحدالدین کرمانی که در جُنگ رباعی آورده‌ام. مبنای آن متن، گزیدۀ امین‌الدین حاج بُله در سفینۀ تبریز بوده است. در یادداشت ایشان، چند خطای پدید آمده در متن به اصلاح آمده، که موجب سپاس من است و در حاشیۀ کتاب خود به نام ایشان نوشته‌ام که اگر چاپ دومی در کار بود، اصلاح کنم. از نیک‌اقبالی‌های هر مؤلفی است که کسی این چنین با حوصله و دقت نظر، کتابش را بخواند.
در چند مورد، یادداشت ایشان نیاز به توضیح دارد که به اختصار می‌نویسم. اغلب مواردی که در بند اول و دوم یادداشت آمده و صورت مصداقی دارد و به نکات خاصی از متن اشارت می‌کند، مورد استفادۀ من قرار گرفته است. اما در بند سوم و چهارم یادداشت، بعضی موارد ذکر شده که شاید با توضیحات زیر، بشود امکان داوری بهتری برای مخاطب آن یادداشت‌ها فراهم آورد.
..
همان طور که در مقدمۀ رباعیات توضیح داده‌ام، ابوالمجد تبریزی کاتب گزیدۀ رباعیات اوحدالدین کرمانی در سفینۀ تبریز، با همۀ فضل و سوادش، رباعیات اوحدالدین کرمانی را بسیار شتاب‌زده نوشته و حداقل ۱۱۰ خطای کتابتی در کار او راه یافته است؛ از قبیل جا انداختن مصراع‌ها، جابه‌جایی شماره و عناوین فصل‌ها و باب‌ها، و لغزش‌های محرز دیگر. از آنجا که گزیدۀ او، با دستنویس مجموعه رباعیات اوحد در کتابخانۀ ایاصوفیا، در دسته‌بندی و ترتیب رباعیات، بسیار شباهت دارد و در یک دوره کتابت شده‌اند، ما برای رفع خطاهای آشکار متن مذکور، دستنویس ایاصوفیا را به عنوان نسخۀ کمکی، مبنا قرار داده‌ایم. دکتر مرادی، بعضی موارد اصلاح را بجا دانسته‌اند؛ و به نظر ایشان، «در برخی موارد همچنان شعر دچار ابهام است یا ترجیحی به ضبط جایگزین نمی توان داد» و برای پرهیز از تطویل کلام، فقط به ذکر شمارۀ رباعی بسنده کرده‌اند. مواردی که از نظر ایشان اصلاح نامرجّح است، به قرار زیر است:

ش ۲۱: در راه بماندنت خطایی نبود/ از راه فتادنت خطایی است بزرگ
اصل: در راه بماندت خطایی نبود
که بدون در دست داشتن نسخۀ ایاصوفیا هم مشخص است که «بماندت» لغزش کتابتی است و اصلاح آن بر اساس دستنویس کهن‌تر، ناموجه نیست.

ش ۲۸: این نادره رسمی است
اصل: ای نادره رسمی است.

ش ۳۹: آن‌کس که نبوت به شبانی بخشد/ سلطانی را به پاسبانی بخشد
اصل: آنکس که بتو ز تو نشانی بخشد.
شاید بشود برای ضبط اصل، فارغ از کل رباعی معنایی متصور شد، اما در پیوند با سه مصراع دیگر، هیچ وجه روشنی ندارد و بلکه مخلّ معنا هم هست.

ش ۵۱: گر بنده‌ای، اختیار در باقی کن/ آن خواجه بود که اختیارش باشد
اصل: گویندۀ اختیار در باقی کن/ آن خواجۀ تو کی اختیارش باشد.
بدخوانی ابوالمجد تبریزی، کاتب سفینۀ تبریز، کاملاً آشکار است و رباعی دو بار در نسخۀ ایاصوفیا طبق ضبطی که آوردیم، نقل شده است.

ش ۵۳: سرمایۀ جمله پایداران ارزد
اصل: سرمایۀ جمله پای‌داران ارنرد
..
همچنین آورده‌اند: «در مواردی نیز علتی موجه در جایگزینی ضبط نسخۀ اساس دیده نمی‌شود و به نظر می‌رسد؛ مصحح با ذوق خود برخی موارد را جایگزین کرده است. برای نمونه جایگزینی "با" و "تا" در رباعی ۷۲». از آنجا که اصلاح «تا» در مصراع: «تا محتشمی به گرد درویشان گرد» به صورت «با محتشمی»، بر مبنای دستنویس ایاصوفیا بوده، آن را نمی‌توان از مقولۀ تصحیح ذوقی دانست.
همان طور که در مقدمه رباعیات نوشته‌ام، به‌ندرت، در بعضی رباعیات که هر دو دستنویس از نظر من خطای کتابتی داشته‌اند، دست به تصحیح قیاسی زده‌ام و آن موارد را در توضیحات، قید کرده‌ام. فاضل ارجمند، جناب دکتر مرادی، این موارد را بیشتر از مقولۀ تصحیح ذوقی و استحسانی شمرده است؛ برای نمونه در رباعی زیر:
ش ۳۲: چون کار ز اختیار من بیرون است/ تدبیر من و جهد تو کی دارد سود.
هم در دستنویس سفینۀ تبریز و هم در دستنویس ایاصوفیا، به جای «جهد»، «عهد» آمده است. عهد در اینجا نمی‌تواند درست باشد. این جهد است که در برابر تقدیر، سودی ندارد نه عهد. خوشبختانه، این رباعی، با تغییراتی به بابا افضل کاشانی هم منسوب است. در آنجا، مصراع چهارم این‌گونه است: «تدبیر چه و سعی کجا دارد سود». «سعی» مؤید صحت ضبط «جهد» است.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
◙ تشکر و توضیح - بخش دوم

در بند چهارم یادداشت، آقای دکتر مرادی اصلاح قوافی بعضی رباعیات را که به منظور زدودن عیب تکرار قافیه صورت گرفته و مبنای آن دستنویس ایاصوفیا بوده، متکی بر جنبۀ ذوقی دانسته‌اند؛ جز در یک مورد. چرا که به نظر ایشان، «تکرار قافیه، در رباعیات عارفانه معمول بوده نیازمند به اثبات نیست». تکرار قافیه در بعضی رباعیات قدیم، به ندرت، هست و آن را نمی‌توان اصل به حساب آورد و بهانه‌ای برای کاهلی مصحح و رفع تکلیف او در حل مشکلات متن قرار داد؛ بخصوص اگر مستندی هم برای اصلاح وجود داشته باشد. در هر چهار موردی که ایشان می‌گوید «جنبۀ ذوقی بر تصحیح اثر گذاشته»، اتکای ما برای اصلاح قافیه، دستنویس ایاصوفیاست که از لحاظ قدمت، کهن‌تر از دستنویس سفینۀ تبریز است. اینجا ذوق نقشی ندارد، بلکه سند خطی به کمک ما آمده تا عیبی را که علاوه بر ساخت رباعی، به معنای شعر هم لطمه می‌زند، بر طرف کنیم. این چهار مورد، عبارتند از:

ش ۲: در دایرۀ وجود، موجود تویی
اصل: مقصود.
ما مقصود را در قافیۀ مصراع چهارم هم داریم. علاوه بر اینکه دستنویس ایاصوفیا بر «موجود» صحه می‌گذارد، رباعی در دیوان شرف‌الدین شفروه هم با همین ضبط «موجود» موجود است! قطعاً این اصلاح ضروری را نمی‌توان به حساب تصحیح ذوقی گذاشت.

ش ۳: هر دل که به میدان هوای تو بتاخت
اصل: شناخت.
در این مورد هم شناخت در مصراع چهارم هست. «شناخت» در اینجا مخل معنی است. «به میدان هوای تو شناخت» یعنی چه؟ چه‌گونه می‌شود متوجه خلل عبارت نشد و این تصحیح بایسته را ذوقی دانست؟

ش ۶: از کتم عدم چو برگزیدی ما را
اصل: برکشیدی ما را.
«برکشیدی» اینجا مشکل معنایی ندارد، اما تکرارش در مصراع چهارم، موجب عیب تکرار قافیه شده است. وقتی شکل صحیح مصراع را در نسخۀ ایاصوفیا داریم، چرا باید به شکل معیوب آن تن بدهیم؟

ش ۵۷: در عشق هزار جان و دل بس نکند.
اصل: کس نکند.
از عیب تکرار قافیه که هم بگذریم، «کس» اینجا معنی ندارد. مستند تغییر ما، دستنویس کهن ایاصوفیا بوده. اتفاقاً در رباعیات بابا افضل هم هست، و در آنجا هم ضبط درست «بس نکند» آمده. بنابراین، در هر چهار مورد، و موارد دیگر که جناب مرادی نگفته‌اند، تغییرات صورت گرفته، برای بسامان آوردن شعر و بر اساس یک دستنویس معتبر بوده است و جنبۀ ذوقی و دلبخواهی ندارد.
فاضل ارجمند آقای مرادی، در آخر گفته‌اند «اگر به اجتهاد مصحح این رباعی‌ها می بایست اصلاح می‌شده، چرا در رباعی ۷۳ تصحیح به شیوۀ دیگر رباعی‌ها نبوده است». اتفاقاً این مورد نشان می‌دهد که تصحیحات صورت گرفته، ذوقی و دلبخواهی نبوده است. جایی که مستند یا قرینه‌ای برای اصلاح نیست، تغییر متن ضرورتی ندارد. این ایراد، یا ناشی از مؤلف است و یا خطای کتابتی است که راهی برای درست کردنش پیدا نشده است. چنین مواردی را باید به حال خود رها کرد، ولی به هیچ وجه مستمسک ما برای سایر مواردی که امکان اصلاح عیوب و خطاها، بر مبنای منابع یا قراین دیگر هست، نخواهد بود.
..
امیدوارم این توضیحات، کارساز و قانع کننده باشد. یادداشت جناب مرادی، هم بعضی خطاهای متن را بر ملا کرد که من از این بابت مدیون ایشانم، و هم مجالی فراهم آورد که در مورد نحوۀ کار توضیح بیشتری بدهم. از این نظر نیز بنده سپاسگزارشان هستم.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
118046.pdf
3.1 MB
روزنامه اعتماد، سه شنبه ۲۵ دی۱۳۹۷
🔸«بازگشت به نيما در روزگار بي‌وزنی»
گفت‌وگو با سيدعلی ميرافضلی
به ‌مناسبت انتشار دفتر شعرهای كوتاه نيمايی «كارنامه تبر»
..
از شعر کوتاه نیمایی تا تاریخ رباعی فارسی
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
◙ گزیدۀ یک گفتگو 👆🏾

▪️ پیشنهاد نیما، هیجان زیادی در شعر فارسی ایجاد كرد و شاعرانی از چهارگوشه ایران، طیف متنوعی از شعرهای نیمایی را با سبك و سیاق و زبان و بیان و نگاه متفاوت پدید آوردند. به تدریج، در دهه شصت و هفتاد، ما با نوعی خستگی زبانی در آثار نیمایی مواجه شدیم و آن سرزندگی كه در شاعران نیمایی اصیل سراغ داشتیم، از بین رفت. به عبارت دیگر، شعر نیمایی خیلی زود كلاسیك شد.

▪️ در چارسوی ما، جنگ و خونریزی و شقاوت و بی رحمی است و در خانه خودمان، یغما و بی عدالتی و بی تدبیری. شعرهای «كارنامه تبر» متأثر از این دو وضعیت است. تبر، یعنی قلع و قمع و نابودی.

▪️ میانجی‌گری میان دو دیوانه، یك سبك زندگی ایرانی است؛ به خصوص برای هنرمندان. هرچقدر فشار زندگی بیشتر می‌شود، شاعران ما جنون نوشتن شان بیشتر می‌شود.

▪️ جریان رباعی فارسی را یك جریان به هم پیوسته می‌دانم و معتقدم در مطالعه تاریخ رباعی، نباید به خاطر ضعف و قوت بعضی دوره ها، كار بررسی را مجمل و ناتمام بگذاریم.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
خواب مستان خراب!
از سرقت کتاب تا جعل شاعر

اوضاع جهان همه چو نقشي است بر آب
وآن آب چه آب؟ بلکه موجي ز سراب
وآن موج سراب هم خيالي در خواب
وآن خواب چه خواب؟ خواب مستان خراب.
..
رباعی بالا را اگر در گوگل جستجو بفرمایید، صفحات مختلفی را ردیف می‌کند که در بعضی از آنها، شاعر این شعر را حیرت کرمانی (متوفی 902 ق) معرفی کرده‌اند. این رباعی داستان جالبی دارد که برای علاقه‌مندان به جعلیات ادبی آموزنده است.
به احتمال بسیار، منبع رسوخ این رباعی در فضای مجازی، کتاب «رباعی نامه» تألیف سید احمد بهشتی شیرازی است (تهران، نشر روزنه، 1372، ص 313). این کتاب، منتخب مفصلی است از رباعیات شاعران قدیم فارسی تا یک صد سال پیش. مأخذ جناب بهشتی هم کتاب ستارگان کرمان، تألیف مرحوم بهزادی اندوهجردی است (تذکره شاعران کرمان، ص 408). آن مرحوم هم به نوبه خود، رباعی را از کتاب «فروغ افکار» گرد آورده سید احمد افتخار کرمانی نقل کرده است (ص 186).
«فروغ افکار» مجموعه‌ای از رباعیات فارسی است در 14 باب که سید احمد افتخار کرمانی به سال 1328 شمسی در چاپخانه شرکت سهامي طبع کتاب، در 249 صفحه و به بهاي 40 ريال به زيور طبع آراسته است. به شرحی که در مقاله‌ای مفصل داده‌ام، افتخار کرمانی، کتاب خود را از روی کتابی به نام «گلزار معرفت» رونویسی کرده است. «گلزار معرفت» به سال 1323 هجری قمری در مطبعه بریل شهر لیدن هلند به چاپ رسیده است. این کتاب، مجموعه‌ای از 470 رباعی فارسی است که حسین آزاد تبریزی در 12 باب سامان داده است.
کاری که افتخار کرمانی با «گلزار معرفت» کرده، فقط سرقت کتاب محسوب نمی‌شود؛ جنایت اصلی این شخص، جعل 24 شاعر کرمانی با استفاده از رباعیات دیگران است. این 24 شاعر را مرحوم بهزادی اندوهجردی بی‌خبر از همه جا وارد کتاب «ستارگان کرمان» کرده است. یکی از این شاعران، حیرت کرمانی است.
●
افتخار کرمانی را می‌توان پدر جاعلین امروزی دانست که در فضای مجازی، شعرهای شاعران گمنام و کم شهرت را به اسم شاعران معروف منتشر می‌کنند. روش افتخار کرمانی در جعل شاعر این گونه بوده که نخست شعر (و در اغلب موارد رباعی) یک شاعر کم شهرت را گرفته، بر مبنای نام آن شخص، یک شاعر کرمانی در ذهن خود آفریده، و سپس با استفاده از تخیل خود،‌ برای آن شاعر جعلی، زندگی‌نامه کوتاهی درست کرده است.
فی المثل رباعی رفیع‌الدین واعظ قزوینی را که در صفحه 119 «گلزار معرفت» آمده:
کم گو که سخن بود چو دُرّ مکنون
گردد ز کمی قیمت این دُر افزون
تنگی ز دهن از آن پسندیده بود
تا حرف از آن شمرده آید بیرون.

«فروغ افکار» به اسم «رفیع الدین واعظ کرمانی» در آورده و این شناسنامه جعلی را نیز برای او درست کرده است: «اسمش میرزا محمد رفیع، معاصر شاه سلطان حسین صفوی در سال 1020 بوده. بیش از این احوالش معلوم نشد!» (ص 94). در تزویر افتخار کرمانی همین بس که سلطان حسين صفوي در سال 1141 به قتل رسيده و واعظ قزويني به سال 1089 ق درگذشته و دیوانش هم موجود است!
●
اما داستان حیرت کرمانی چیست؟
افتخار کرمانی، اولین گامی که برداشته، جعل سابقه شاعری برای اجداد خود بوده که به سادات گل‌سرخی معروفند؛ آن هم با رباعیات دیگران: «آقا سيد محمد گل سرخ پدر برهان الدين و پسرش برهان الدين و هر سه طبع شعر داشتند و برهان الدين دوم در دستگاه شاه عباس مقام منيعي داشته و آقا سيد محمد بعد از 128 سال عمر در سال 902 در يزد فوت نمود» (ص 160 ـ 161). از همین طایفه، شاعری هم به نام «حیرت گل‌سرخی کرمانی» آفریده (ص 186) و رباعی فوق الذکر را به او بخشیده است. مرحوم بهزادی اندوهجردی، یا برای سهولت کار یا بر اثر اشتباه،‌ حیرت کرمانی را تخلص سید محمد گل‌سرخی به حساب آورده و سال فوت او را 902 هجری رقم زده و همان رباعی را نیز به اسم او نقل کرده است! سید محمد گل‌سرخ، طبق شرحی که در کتب تاریخی آمده (عالم آرای عباسی، ج 1، ص 167)، در اواسط قرن یازدهم به قتل رسیده، نه در 902 ق. بنابراین، افتخار کرمانی در شرح حال اجداد خود هم دست بُرده است.
اما رباعیی که افتخار کرمانی به اسم «حیرت کرمانی» نقل کرده، برگرفته از یکی از رباعیات عبدالحسين نصرت (1334 ش) معروف به منشی باشی است (ديوان اشعار نصرت، ص 243):
دنيا چو حباب است، وليکن چه حباب
نه بر سر آب، بلکه بر روي سراب
وآن نيز سرابي که ببينند به خواب
وآن خواب چه خواب؟ خواب بدمست خراب.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from مجمع پریشانی (سهیل یاریِ گُل‌دَرِّه)
رباعیات خیام


رباعیات خیام یکی از گره‌های ناگشوده ادبیات فارسی است. شهرت جهانی حکیم عمر بن ابراهيم خیامی، ریاضی‌دان و منجّم و فیلسوف دانشمند ایرانی، وام‌دار رباعیاتی است که به او نسبت می‌دهند. طُرفه این است که تا یک قرن پس از مرگ او در هیچ منبع مکتوبی هیچ رباعی‌ای به نام او نقل نشده است و هیچ کدام از معاصران او به رباعی‌سرایی او اشاره‌ای نکرده‌اند.
اوّلین مأخذ موجود که رباعی‌ای به اسم خیام حکیم دارد، رساله‌ای از امام فخر رازی (متوفّی ۶۰۶ ق) در تفسير چهار سورهٔ قرآن مجید است. در این رساله که التّنبيه نام دارد، نویسنده در بیان اشکال و ایرادی که به ذهن بعضی از دانایان می‌رسد و می‌پرسند: «اگر پروردگار را در آفرینش انسان عنایتی بوده است پس چگونه است که او را پس از آن‌که آفرید و برکشید، به زوال آورد و به پست‌ترین جای‌ها فروافکند؟» به رباعیی از «عمر الخيام» استناد جسته است. در حال حاضر، این قديم‌ترین جایی است که به رباعی‌ای از خیام برمی‌خوریم پس از این تاریخ، تعداد متونی که در آن‌ها یک یا چند رباعی به اسم خیام نقل شده است فزونی می‌گیرد و بدان‌جا می‌رسد که در اواسط قرن نهم هجری، یعنی حدود ۳۰۰ سال پس از مرگ خیام، مجموعه‌هایی مستقل از رباعیات منسوب به او پدید می‌آید.


پیشگفتار کتاب درخشان و بی‌نظیر رباعیات خیام در منابع کهن، سیّدعلی میرافضلی

https://t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
هر رَنج کَز آنت کاهِشِ تَن باشد
بر حَق نالَم شَبان که بَر مَن باشد
دردَت که نِهَم به خویش میرَم از رَشک
چون گویم چون، نَصیبِ دشمَن باشد.

#مولاناکلامی

خلاصة‌الاشعار و زبدة‌الافکار (بخش اصفهان)؛ میر تقی‌الدّین کاشانی؛ به کوشش عبدالعلی ادیب برومند و محمّدحسین نصیری کهنمویی؛ میراث مکتوب؛ ۱۳۸۶: ۳۰۹.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Forwarded from چهار خطی
آنکس که ترا شناخت

آن‌کس که ترا شناخت، جان را چه کند؟
فرزند و عیال و خان و مان را چه کند؟
دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو، هر دو جهان را چه کند؟

شاعر ناشناس
●
در دهه شصت، و در دوران حمله عراق به ایران، بعضی رباعیات قدیم معنای ویژه‌ای برای نسل جوان آن روز داشتند. در آن دهه، رباعی شده بود یکی از قالب‌های پُر طرفدار شاعران جوانی چون سید حسن حسینی، قیصر امین‌پور، سلمان هراتی، محمدرضا سهرابی نژاد و دیگران. در شور حماسی جبهه‌های جنوب، رباعیات شهادت‌طلبانه شاعران نسل اول انقلاب که حس و حال عارفانه هم چاشنی آنها بود، فضای مطبوعات را پُر کرده بود و در کنار آنها، پاره‌ای از رباعیات عرفانی قدیم هم، که آینه‌دار آن حس رهاشدگی و بی تعلقی بود، علاوه بر آنکه در مطبوعات و محافل زیاد نقل می‌شد، در فضای جبهه هم بین رزمندگان ایرانی خواهان بی‌شماری داشت. در آن فضا، رباعی عطار: «گر مرد رهی میان خون باید رفت...» و بعضی رباعیات حماسی کمال اسماعیل اصفهانی، علی الخصوص رباعی بالا که از خواجه عبدالله انصاری دانسته می‌شد، مقبولیت و جذابیت خاصی داشتند. چه بسیار کسانی که روح‌شان از ذوق خواندن این رباعی، چاشنی ویژه می‌گرفت و هوس پر گشودن می‌کرد.
●
اکنون که حدود سه دهه از آن سال‌ها می‌گذرد، به مناسبت پرسش یکی از دوستان پژوهشگر، بازگشتم سر آن رباعی خاطره‌انگیز که ببینم از کیست و از کجا آمده است.
رباعی مذکور را تقی الدین اوحدی بلیانی در تذکره «عرفات العاشقین» جزو اشعار مولانا جلال‌الدین رومی به حساب آورده است (ج 2، ص 901). اما در «کلیات شمس» که بر مبنای دست‌نویس‌های کهن تصحیح شده، چنین رباعیی نیست.

رباعی، به بهاء الدین زکریای مُلتانی (متوفی 661 ق) هم منسوب است (رباعی نامه، ص 470). مأخذ گردآورنده «رباعی نامه» هم کتاب «احوال و آثار بهاءالدین زکریای ملتانی» است که دکتر شمیم محمود زیدی فراهم آورده است (پاکستان، 1364، ص 110). اما معلوم نیست که این انتساب، پشتوانه سندی محکمی داشته باشد.

رباعی همان طور که گفتیم، به اسم خواجه عبدالله انصاری هم شهرت دارد. محمود مدبری، رباعی را به نقل از سه فقره از رسایل منسوب به پیر هرات در «رباعیات منسوب به خواجه عبدالله انصاری» گنجانده است (ص 26). این سه رساله، عبارتند از: مقالات، مناجات و ملفوظات. مأخذ دکتر مدبری، رسائل جامع خواجه عبدالله انصاری (چاپ وحید) و مناجات خواجه عبدالله (چاپ حامد ربانی) است. می‌دانیم که بسیاری از رسایل فارسی منسوب به خواجه عبدالله، از آثار قرن نهم است و چندان در نثر و فرم آنها دست بُرده‌اند که از اصالت تهی است. در «مجموعه رسایل فارسی خواجه عبدالله انصاری» که محمد سرور مولایی بر مبنای دستنویس‌های کهن فراهم آورده، رباعی مورد اشاره جایی ندارد. گو اینکه خود این کتاب هم، از رسایل مشکوک در امان نمانده است.
●
نکته جالب اینجاست که این رباعی عارفانه، در هیچ کدام از کتاب‌های مهم تصوف، از قبیل: آثار عین القضات، احمد غزالی و شیخ احمد جام، روح الارواح سمعانی، قصه یوسف، کشف الاسرار میبدی، مرصاد العباد نجم رازی و ترجمه عوارف المعارف نقل نشده است.
در جُنگ‌های کهن از قبیل: نزهة المجالس، یا سفینه کهن رباعیات، مونس الاحرار، روضة الناظر، انیس الوحده و شمار دیگری از مجموعه‌های قرن هفتم و هشتم این رباعی نیست.
علاوه بر رباعیات مولوی (کلیات شمس)، در مجموعه رباعیات اوحد کرمانی، عراقی همدانی، افضل کاشانی، ابوسعید ابوالخیر که نمایه‌ نسبتاً کاملی از رباعیات مهم و غیر مهم عرفانی زبان فارسی به شمار می‌روند، اثری از رباعی مذکور دیده نمی‌شود.
بنابراین، با احتمال زیاد می‌توان گفت که رباعی در نیمه دوم قرن هفتم و نیمه اول قرن هشتم به ظهور آمده و گوینده آن، جزو گمنامان زبان فارسی بوده است.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
■ گور دسته جمعی

در خانۀ ما گریست شمعی تا صبح
برپا شده بود قلع و قمعی تا صبح
شب بود... تو رفته بودی و پیدا شد
در من دو سه گور دسته جمعی تا صبح...

سیدمجید حسینی
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from ناخواناخوانی
#رباعی‌خوانی

> این آدمکان، اسیر تبلیغ خودند

> مجتبی احمدی
•

[چند رباعی در باب «اینستاگرام» و برخی پُست‌گذاران و کپشن‌نویسان و استوری‌فرستان و لایک‌زنان و لایک‌خورانش./ اگر فکر می‌کنید نوشتن در نکوهش برخی از اهل اینستاگرام، هیچ ربطی به هم‌صدایی با فیلترکنندگان ندارد، کاملا درست فکر می‌کنید. این‌که فیلترینگ، راهی به دهی ندارد، برای ما –و لابد برای شما- امری بدیهی است. پس برویم سراغ حرف خودمان. پیش‌ترها مشهور بود که می‌گفتند آدم‌ها دو دسته‌اند؛ عده‌ای زندگی می‌کنند برای کار –که اشتباه می‌کنند- و عده‌ای کار می‌کنند برای زندگی -که درستش هم همین است. اما حالا مدتی است که دستۀ سومی اعلام حضور و اظهار وجود کرده‌اند؛ عده‌ای که زندگی می‌کنند برای پُست‌گذاری در اینستاگرام! از شوخ بی‌نمک تا شاخ گنده‌بک./ این رباعی‌ها به هیچ‌کس تقدیم نمی‌شود.]
•
•
#معرکه
بازار شلوغ ننگ و نام است اینجا
ایام مخنّثان به کام است اینجا
هان! عضو قشون خودنمایان نشوی
زنهار که اینستاگرام است اینجا
•
#زمینه
کوتاه شده‌است فکر و گردن چه دراز!
همواره دو چشم بسته و لب‌ها باز
او مات خود است و مات اویند همه
این است زمانۀ سلبریتی‌ساز
•
#احساس
تصویری از آن ظرف که می‌شست گذاشت
زیرش متنی مزخرف و سست گذاشت
حس کرد خودش چه کار شاخی کرده!
آن «شاخ» که توی پیج خود پُست گذاشت
•
#اتصالی
کم مانده به پشت خویش، دُم وصل کند!
یا این‌که به پای خویش، سُم وصل کند!
اما نه، برای درج پُستی تازه
باید که به دست خود، سرم وصل کند
•
#دوا
خود را از بس که خاص می‌پندارد
هی از سر و پاش، عکس برمی‌دارد
مثل خوره افتاده به جانش این درد:
او باید پُست لایک‌خور بگذارد
•
#ازدحام
در بی‌هنری، تبحّری بی‌چون داشت
اما چه مریدها به پیرامون داشت
این «شبه ‌ستاره»، ریگ چون داشت به کفش
از ریگ و ستاره، «فالوئر» افزون داشت!
•
#نیستی
گفت: این منم و موبایل هم در دستم
الفت دارند لایک‌ها با شستم
هستند هزار«کا» طرفدارم، پس
هستم، هستم، هستم، هستم، هستم
•
#آگهی
دلباختۀ لطافت جیغ خودند
در جنگ خودند و کشتۀ تیغ خودند
هرچند که در عرضۀ خود آزادند
این آدمکان، اسیر تبلیغ خودند
•
#هبوط
در آتش خودشیفتگی، هیزم شد
مشهور مجازی‌کدۀ مردم شد
آن قطره که هی فخرفروشی می‌کرد
در چاه تمنای تجلی گم شد
•
#دریغ
یک‌عده که آبروی غم را بردند
یک‌عده هم از فرط خوشی افسردند
افسوس که قصه‌های شیرین، یکریز
در یورش تلخ «استوری»ها مردند
•
•
#اینستاگرام #رباعی
> منتشرشده در:
#هفته‌نامه_کرگدن
#چارانه‌های_به‌ناچاری
#مجتبی_احمدی
•

• @NaaKhaaNaa
▪️با این دو سه خر که آنچنان می‌دانند
از جهل که دانای جهان ایشانند
خر باش که از خری ایشان به مثل
هر کو نه* خر است ابلهش می‌خوانند.

*متن: هر گونه
مصحح به خطا "هر گونه" خوانده. در خود نسخه هم "هر کو نه" نوشته شده است.

#بیاض‌تاج‌الدین‌احمد‌وزیر، تصحیح دکتر علی زمانی علویجه / ۳۵۰


▪️با این دو سه نادان که چنین می‌دانند
از جهل که دانای جهان ایشانند
خر باش که این جماعت از فرط خری
هر کو نه خر است کافرش می‌خوانند.

#ریاض‌الشعراء، تالیف علیقلی واله داغستانی، تصحیح سید محسن ناجی نصرآبادی، جلد اول / ۸۴ (به نام ابوعلی سینا آمده)

رباعی منسوب به خیام است. نک: رباعیات خیام در منابع کهن، سیدعلی میرافضلی ‌/ ۲۶۴

@atefeh_tayyeh
🔹 یک رباعی، یک دیدگاه 🔹

✨#رباعی:

درخواب خود آفتاب و ماهش دادند
پیراهن راه راه و چاهش دادند
یوسف هم عجب برادرانی داداشت
دَرهم به دو دِرهم سیاهش دادند

#جلیل_صفربیگی


─┅─═इई🔻ईइ═─┅─

✨#دیدگاه:

رباعی از قالب‌های اصیل شعر کوتاه فارسی است که در طول قرن‌ها یکی از قالب‌های مورد توجه شاعران به ویژه بزرگان شعر و ادب فارسی از جمله خیام، عطار، سعدی، بیدل دهلوی و... بوده‌ است‌.
به دلیل ظرافت‌های بی‌چندوچون این قالب، کمتر شاعری در طول قرون متمادی، رباعی را به عنوان قالب اصلی شعری خود، برگزیده‌ است.
خوشبختانه در چند دهه‌ی اخیر، اقبال و متمرکز شدن شاعران باتجربه به رباعی، باعث شکوفایی و ارتقای این قالب کوتاه فارسی شده است.
جلیل صفربیگی یکی از شاعرانی است که در قالب رباعی، همواره با خلاقیت‌های زبانی و ادبی در پی یافتن و شناساندن ظرفیت‌های این قالب به شاعران معاصر بوده‌است.
از ویژگی‌های ممتاز شعرها به ویژه رباعی‌های آقای صفربیگی، واژه‌سازی و خلق تصاویر تازه با دقت در جزییات رویدادها و مسائل زندگی و نگاه به زوایای پنهان مسائل که معمولا نادیده انگاشته می‌شوند، است.
با اینکه معمولا در قالب رباعی، با زمینه‌چینی‌هایی در سه مصراع نخست، خواننده در مصراع چهارم غافلگیر شده و التذاذ ادبی صورت می‌گیرد، در رباعی پیش رو، که نگاه تازه‌ای به داستان حضرت یوسف (ع) شده و خواننده را در هر مصراع با تکنیک‌های زبانی و ادبی و هنجارگریزی‌های هنرمندانه غافلگیر می‌کند.
این رباعی با بهره‌گیری درست از عنصر تداعی و تبادر در شعر، به انسجام و تناسب کم‌نظیری دست یافته و در نهایت اجمال و بدون پراکندگی موضوع، به مهم‌ترین و اثرگذارترین واقعه‌ی زندگی حضرت یوسف(ع)، اشاره کرده‌است.

در مصراع اول، ایهام تناسب خواب دیدن، ابتدا ناخودآگاه ذهن را به سمت خوابی که حضرت یوسف (ع) دیده بود می‌‌برد؛ اما با کمی تامل خواننده درمی‌یابد که به نقشه‌ و توطئه‌ی برادران حضرت یوسف (ع) اشاره دارد. ( کنایه: برای کسی خواب دیدن: توطئه کردن)
هر چند این توطئه‌ی برادرانه! درنهایت پیش‌زمینه‌ی تعبیر همان خوابی بود که حضرت یوسف در رؤیای صادقه‌ی خود، دیده بود.

مصراع دوم در نهایت ایجاز، به دو واقعه‌ی مهم در زندگی حضرت یوسف (ع) اشاره می‌کند:
پیراهن راه‌راه به زندانی شدنش و چاه به انداختن برادران یوسف (ع)، یوسف(ع) را در چاه.
یکی از خلاقیت‌های آقای صفربیگی واژه‌سازی و معرفی واژه‌‌های تازه به ادبیات معاصر است که یکی از اهداف مهم این واژه‌سازی‌ها، ایجاز بیشتر در زبان است.
مصراع سوم با توجه به تحیر شاعر، "داداشت" هم به لکنت افتادن را می‌رساند و هم به فکر فرو بردن مخاطب به اینکه برادر یا همان داداش ( که مفهوم داشتن پشتیبان را در خود پنهان دارد) چطور می‌تواند چنین کاری بکند!

در مصراع چهارم، دَرهم هم ایهامی هنرمندانه در خود نهفته دارد؛
هم پریشانی حضرت یوسف (ع) را نشان می‌دهد و هم اشاره به تمام هست و نیستش دارد.( هر چه که داشت با هم)

جناس دو واژه‌ی دّرهم و دِرهم‌ در این مصراع بسیار زیبا نشسته و با توجه به وجود ارزشمند حضرت یوسف(ع) تناقض اندیشه‌محوری ایجاد شده است.

این رباعی از آن دست رباعیاتی هست که خواننده نه فقط در مصراع چهارم، بلکه از نتیجه‌ای که از کل رباعی به ذهن متبادر می‌شود، لذت برده و غافلگیر می‌شود.

✍ #صدیقه_محمدجانی
بهمن ۹۷

┄┅─═◈═─┅┄

#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
Forwarded from اتچ بات
‍ 🔸

آن گونه که در ابد ، نظر دوخته ام
آن قدر که تلخ کامی آموخته ام
خاموشی را به مهر افروخته ام
آتش نگرفته ام ولی سوخته ام
.
جز حُسن نداشت قامتت ایرادی
از سرو قدان مگو که خود شمشادی
ای آن که مرا شراب مادر زادی!
هشدار که گیر بد کسی افتادی
.
آهسته به نام گل سرخی که نبود
فرمود امام گل سرخی که نبود :
در حسرت آن ماه تمامی تو هنوز؟
رفته است به بام گل سرخی که نبود
.
منقار به سر رسید: خوبند هنوز
بر جمجمه تو ، دارکوبند هنوز
آیینه و سرمه ، در غروبند هنوز
غربال و الک ، غبار روبند هنوز
.
از هر دو جهان اگر چه آزاد آمد
دل را مشکن که با تو دلشاد آمد
می خواست که دیده بر دو عالم بندد
چشمم ؛ که تو را دوباره در یاد آمد
.
بر کُشته ی خود نماز گویی؟ هیهات
با ناز خود از نیاز گویی؟ هیهات
با شمع ز سوز و ساز گویی؟ هیهات
وان قصه دوباره باز گویی؟ هیهات
.
هرچند که جان رسیده یارا بر لب
با این همه کی رها شود از این تب :
مهری که گرفتار تو آید همه روز
ماهی که پرستار تو باشد همه شب
.
جز فاتحه ای به شرح آیات مغان
ما را خبری نبود از ذات مغان
آن لولی شوخ و شنگ آن خنیاگر
دلتنگ گذشت از خرابات مغان
.
خون می چکدم از آن شکاری که گذشت
یارا! یارا! من و بهاری که گذشت
ای داغ نشسته بر دل یاران زود!
مگذار مرا به روزگاری که گذشت
.
ای کاش کسی به کار ما کار نداشت
دل بردن و دل سپردگی عار نداشت
یا آنکه به جز یک دل تنها یوسف
یک دل نه ، هزار دل خریدار نداشت
.
فرمود به دیدنم بتا ! بیشتر آ
تا من قدمی رنجه کنم پیشتر آ
هر چند برانمت ز خود ، دور مشو
در نزد خدای خویش درویش تر آ
.
زیرا سخنی نبود جز بر لب تو
زیرا که بنفشه بود ماه شب تو
با صید کمند خود چه خواهی فرمود؟
فرمود به شیوه ای که در مذهب تو

#محمد_رمضانی_فرخانی
.
گزینش و ویراست
بهمن ۱۳۹۷

#رباعی
#رباعیات
#شعر_فارسی
.
عکس
#حمید_بهادری

@JFhooshang1

🔺 🔸🔺🔸🔺🔸
Forwarded from نور سیاه
دربارۀ یک رباعی مقالات شمس

شمس تبریزی ذوق شعری پرورده‌ای داشت. از شعرهایی که در مقالات شمس آمده هم می‌توان حضور ذهن و مناسب‌خوانی او را دریافت و هم ذوق و سلیقۀ شعری‌اش را.
از مقالات شمس استفاده می شود که شمس به‌مناسبت رباعی زیبای زیر را دوبار خوانده و کاتبان کتابت کرده‌اند. شاید این رباعی را دوست داشته است:
در دل نگذارمت که افگار شوی
در دیده ندارمت که بس خوار شوی

در جان کُنمت جای نه در دیده و دل
تا با نفسِ بازپسین یار شوی (ج۱،ص۹۳ و ج۲،ص۱۲۰).

این رباعی به مهستی گنجوی منسوب است (مهستی گنجوی، معین‌الدین محرابی٬نشر توس، ص۱۳۶). در نزهةالمجالس شروانی بی نام شاعر نقل شده است (چاپ اول، ص ۵۳۱ و چاپ دوم، ص۵۹۷). نکته این است که در نزهةالمجالس بلافاصله بعد از این رباعی٬ یک رباعی از مهستی آمده است. حضرت آقای سیدعلی میرافضلی در نقد ممتازی که بر تصحیح استاد محمدامین ریاحی از نزهةالمجالس نوشته، یکی از مشکلات این کتاب را سهو و بی‌دقتی کاتب دانسته است. یکی از این سهوها بالا و پایین نوشتن نام شاعران است؛ به این معنا که گاهی کاتب ابتدا رباعی را نوشته و سپس زیر رباعی، نام شاعر را نوشته است (بررسی نزهةالمجالس، معارف، ش۴۰، صص ۱۰۷-۱۱۷). محتمل است که این رباعی نیز چنین باشد و از مهستی باشد. همچنین در چند نسخه از کلیات شمس این رباعی هست ( ج۸، ص۲۲۴). شاید مولانا این رباعی را از شمس شنید و به خاطر سپرد و یک وقت به مقتضای حال و وقتش آن را خواند و مریدان کتابت کردند. درست مثل این بیت که در مقالات شمس (ج۱، ص ۸۵) هست:

ره‌ره چو چکیده خون ببینی جایی
پی بر که به چشم من برون آرد سر
و بیت دومِ رباعیی است که صورت کاملش در کلیات شمس آمده (ج۸، ص۱۵۴).

از این حرف‌ها بگذریم ... رباعی قشنگی را که مولانا شمس تبریزی می‌خواند بخوانیم:
در دل نگذارمت که افگار شوی
در دیده ندارمت که بس خوار شوی

در جان کُنمت جای نه در دیده و دل
تا با نفسِ بازپسین یار شوی...

https://t.me/n00re30yah