Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
ای شیخ! که کارَت هَمهدَم طامات است
گفتی که غنا حرامِ اندر ذات است
آن را که به کیشِ ما غنا میخوانند
صوتِ تو بُوَد که اَنکرالاَصوات است.
#خاوریشیرازی
حَدیقَةالشُعَرا؛ سیّداحمد دیوانبیگی شیرازی؛ با تصحیح و تکمیل و تحشیهی دکتر عبدالحسین نوایی؛ زرین؛ ۱۳۶۴؛ ج۱: ۵۴۱.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
گفتی که غنا حرامِ اندر ذات است
آن را که به کیشِ ما غنا میخوانند
صوتِ تو بُوَد که اَنکرالاَصوات است.
#خاوریشیرازی
حَدیقَةالشُعَرا؛ سیّداحمد دیوانبیگی شیرازی؛ با تصحیح و تکمیل و تحشیهی دکتر عبدالحسین نوایی؛ زرین؛ ۱۳۶۴؛ ج۱: ۵۴۱.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
Forwarded from چهار خطی
کدام باد آوردت؟
امشب بر من زمانه شاد آوردت
حورا وش و مشتری نهاد آوردت
امید نبُد مرا که آیی به برم
ای آتش رخ! کدام باد آوردت؟
مجیر بیلقانی
درگذشتۀ ۵۸۹ ق.
●
بیدادگرا، که سوی داد آوردت؟
ای شادی بخت من که شاد آوردت
آن چیست کز این غریب یاد آوردت؟
ناگاه چنین، کدام باد آوردت؟
اثیر اخسیکتی
درگذشتۀ ۶۰۹ ق.
●
زین یار فراموش که یاد آوردت؟
وز جور، که بر طریق داد آوردت؟
نزد من خاکسار آتشکده دل
ای آب روان! کدام باد آوردت؟
ناشناس
سدۀ هفتم ق.
●
اصطلاح مثلی «کدام باد آوردت» از اصطلاحات فراموش شدۀ فارسی است. دهخدا، بر مبنای رباعی مجیر، مدخل «کدام باد شما را به اینجا آورد؟» را در کتاب خود به ثبت رسانده که بر اساس روش کار آن مرحوم، حدس میزنم که ساختۀ خودش باشد و در کتابهای مثل قدیم ذکری از آن نیست. آن مرحوم آن را معادل تعبیر «آفتاب از کدام طرف در آمده است» گرفته است. دیگر مثلنگاران معاصر، مثل امیرقلی امینی، انوری و ذوالفقاری هم به تبع دهخدا، عبارت منثور را نقل کرده و عبارت «چه عجب شد که یاد ما کردی!» و «باد آمده است و گل آورده» را نیز از معادلهای آن دانستهاند. اما استاد بهمنیار و شاملو آن را در کتابهای خود نیاوردهاند.
●
اصصلاح «باد آورده» به معنی دستآورد غیر منتظره، نزدیک به اصطلاح مذکور است.
●
در دیوان چاپی مجیر، ردیف رباعی، «آورده است» ضبط شده که هم به اعتبار نسخهبدلها و هم ضبط رباعی در نزهة المجالس و دو رباعی مشابه، نادرستی آن آشکار است.
●
فهرست منابع:
دیوان مجیر بیلقانی، ۳۸۹؛ جُنگ رباعی، ۲۱۷؛ نزهة المجالس، ۴۹۳؛ امثال و حکم، ج ۳، ۱۱۹۶؛ فرهنگ عوام، ۴۴۸؛ فرهنگ امثال سخن، ج ۲، ۸۷۴؛ فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، ج ۲، ۱۴۱۸
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
امشب بر من زمانه شاد آوردت
حورا وش و مشتری نهاد آوردت
امید نبُد مرا که آیی به برم
ای آتش رخ! کدام باد آوردت؟
مجیر بیلقانی
درگذشتۀ ۵۸۹ ق.
●
بیدادگرا، که سوی داد آوردت؟
ای شادی بخت من که شاد آوردت
آن چیست کز این غریب یاد آوردت؟
ناگاه چنین، کدام باد آوردت؟
اثیر اخسیکتی
درگذشتۀ ۶۰۹ ق.
●
زین یار فراموش که یاد آوردت؟
وز جور، که بر طریق داد آوردت؟
نزد من خاکسار آتشکده دل
ای آب روان! کدام باد آوردت؟
ناشناس
سدۀ هفتم ق.
●
اصطلاح مثلی «کدام باد آوردت» از اصطلاحات فراموش شدۀ فارسی است. دهخدا، بر مبنای رباعی مجیر، مدخل «کدام باد شما را به اینجا آورد؟» را در کتاب خود به ثبت رسانده که بر اساس روش کار آن مرحوم، حدس میزنم که ساختۀ خودش باشد و در کتابهای مثل قدیم ذکری از آن نیست. آن مرحوم آن را معادل تعبیر «آفتاب از کدام طرف در آمده است» گرفته است. دیگر مثلنگاران معاصر، مثل امیرقلی امینی، انوری و ذوالفقاری هم به تبع دهخدا، عبارت منثور را نقل کرده و عبارت «چه عجب شد که یاد ما کردی!» و «باد آمده است و گل آورده» را نیز از معادلهای آن دانستهاند. اما استاد بهمنیار و شاملو آن را در کتابهای خود نیاوردهاند.
●
اصصلاح «باد آورده» به معنی دستآورد غیر منتظره، نزدیک به اصطلاح مذکور است.
●
در دیوان چاپی مجیر، ردیف رباعی، «آورده است» ضبط شده که هم به اعتبار نسخهبدلها و هم ضبط رباعی در نزهة المجالس و دو رباعی مشابه، نادرستی آن آشکار است.
●
فهرست منابع:
دیوان مجیر بیلقانی، ۳۸۹؛ جُنگ رباعی، ۲۱۷؛ نزهة المجالس، ۴۹۳؛ امثال و حکم، ج ۳، ۱۱۹۶؛ فرهنگ عوام، ۴۴۸؛ فرهنگ امثال سخن، ج ۲، ۸۷۴؛ فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، ج ۲، ۱۴۱۸
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🔹 عابس قدسی، سیدعلی میرافضلی
۶ اردیبهشت ۹۸، غرفۀ انتشارات سپیدهباوران در نمایشگاه کتاب تهران
🔸 نیکبختی بزرگی برای من بود که مقدمۀ کتاب «گزیدۀ رباعیات بیدل» را جناب سیدعلی میرافضلی نوشت، با وقوف بینظیر خویش بر قالب رباعی در شعر فارسی و در عین حال شعر مکتب هندی.
🔸 جناب عابس قدسی هم برای گزیدۀ رباعیات سنگ تمام گذاشت، هرچند خیلی آرزومند بودم که از نظرهای ایشان دربارۀ گزینش و شرح رباعیها هم بهرهمند شوم، چنان که در کتاب «شعر پارسی» بهرهمند شدم، ولی مشغلههای بسیار ایشان این توفیق را از ما گرفت.
@mkazemkazemi
۶ اردیبهشت ۹۸، غرفۀ انتشارات سپیدهباوران در نمایشگاه کتاب تهران
🔸 نیکبختی بزرگی برای من بود که مقدمۀ کتاب «گزیدۀ رباعیات بیدل» را جناب سیدعلی میرافضلی نوشت، با وقوف بینظیر خویش بر قالب رباعی در شعر فارسی و در عین حال شعر مکتب هندی.
🔸 جناب عابس قدسی هم برای گزیدۀ رباعیات سنگ تمام گذاشت، هرچند خیلی آرزومند بودم که از نظرهای ایشان دربارۀ گزینش و شرح رباعیها هم بهرهمند شوم، چنان که در کتاب «شعر پارسی» بهرهمند شدم، ولی مشغلههای بسیار ایشان این توفیق را از ما گرفت.
@mkazemkazemi
سزاوار، مجموعۀ رباعی، امیر مرادی، تهران، شهرستان ادب، ۱۳۹۸
آمدشد ممتد خیابانها را
محو دوران، محیط میدانها را
از پنجرهی چشم غبارآلودم
آرام ورق میزنم انسانها را.
من برگ، سرافکندگیام را دیدی
من شبنم، شرمندگیام را دیدی
من قاصدکی سست، دمیدی در من
پرواز پراکندگیام را دیدی.
تخفیف نبخشید عذابم را، نه
بیدار نکرد بخت خوابم را، نه
اندیشۀی مرگ دم به دم با من بود
جانم را کاست، اضطرابم را نه!
#امیر_مرادی
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آمدشد ممتد خیابانها را
محو دوران، محیط میدانها را
از پنجرهی چشم غبارآلودم
آرام ورق میزنم انسانها را.
من برگ، سرافکندگیام را دیدی
من شبنم، شرمندگیام را دیدی
من قاصدکی سست، دمیدی در من
پرواز پراکندگیام را دیدی.
تخفیف نبخشید عذابم را، نه
بیدار نکرد بخت خوابم را، نه
اندیشۀی مرگ دم به دم با من بود
جانم را کاست، اضطرابم را نه!
#امیر_مرادی
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گزیدۀ رباعیات بیدل، به کوشش محمد کاظم کاظمی، با مقدمۀ سید علی میرافضلی، مشهد، انتشارات سپیدهباوران، بهار ۱۳۹۸، ۳۵۲ ص
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
■ بیدل دهلوی در ایستگاه چهارم رباعی
گزیدۀ رباعیات بیدل، به کوشش محمد کاظم کاظمی، با مقدمۀ سید علی میرافضلی، مشهد، انتشارات سپیدهباوران، بهار ۱۳۹۸، ۳۵۲ ص
●
اگر حرکت رباعی را بر ریل تاریخ ادبیات فارسی به قطاری تشبیه کنیم، از دیدگاه من، این قطار، در مسیر هزار سالۀ خود، شش ایستگاه اصلی داشته است. یکی از ایستگاههای مهم تاریخ شعر فارسی که به تغییر رنگ و آهنگ سرودههای شاعران انجامید و نگاه تازهای را وارد فضای ادبیات منظوم ما کرد، دورهای است که از اواسط قرن دهم هجری آغاز شد و تا اواسط قرن دوازدهم امتداد یافت. این دوره، مقارن است با ظهور دولت صفوی در ایران و روی کار آمدن تیموریان، بابریان و عادلشاهیان در هند. در مطالعات سبکشناسی شعر فارسی معمولاً سبک اشعار این دوره را سبک اصفهانی یا سبک هندی مینامند. این ایستگاه، ایستگاه چهارم رباعی است.
با اینکه متداولترین قالب شعری در دورۀ مورد بحث ما غزل است، اما شاعران زیادی سراغ داریم که رباعی را به عنوان حوزۀ فعالیت خود برگزیدند و از کثرت اشتهار و اشتغال در این قالب، در بین همعصران خود، با القابی همچون «میر رباعی»، «شیخ رباعی» و «خواجۀ رباعی» شناخته شدند. البته کتمان نمیتوان کرد که سرایندۀ طراز اولی از جنس خیام، سنایی، عطار، افضل کاشانی، مهستی گنجوی، کمال اسماعیل اصفهانی، اوحد کرمانی و حضرت مولانا در بین رباعیسرایان این نسل پدیدار نشد، اما برخی از بهترین رباعیات تاریخ رباعی فارسی، متعلق به شاعران این دوران است و گاهی رباعیاتشان، از مجموعه رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر و بابا افضل کاشانی سر در آورد.
میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (۱۰۵۴ – ۱۱۳۳ ق)، شاعری ذوفنون و خلاق المعانی است. از وی حدود صد هزار بیت شعر در اغلب قالبهای شعری باقی مانده است. اهمیت بیدل بیشتر در حوزۀ غزل است. اما رباعیات او نیز چه از لحاظ کمّی و چه از لحاظ کیفی در خور بررسی و تأمل است. وی در نقطۀ پایانی ایستگاه چهارم رباعی، همۀ تجربۀ دویست سالۀ رباعی پیش از خود را جمعبندی کرده و در دیوانی پُر برگ و بار، ۴۰۰۰ رباعی عرضه داشته است. از لحاظ تعداد، او بعد از سحابی استرآبادی، بیشترین رباعی را در تاریخ هزار سالۀ رباعی فارسی خلق کرده است.
در مورد جایگاه ادبی بیدل اتفاق نظری بین ادبا و سخنشناسان وجود ندارد. پارهای او را جزو ده شاعر بزرگ پارسی به شمار میآورند و عدهای دیگر شعرش را ، به دلیل زبان نا متعارف و درونمایۀ پیچیده، در کنار سایر شاعران سبک هندی، همچون صائب تبریزی، قابل ارزیابی میدانند؛ اما جایگاه ویژهای برای او در ردیف شاعران بزرگ قائل نیستند. نوسان نظرات در مورد رباعیات او بیش از این است. حتی علاقهمندان شعر بیدل، در مورد ارزش ادبی رباعیاتش اظهار نظرهای متعارض و متناقضی دارند. یک دلیل مهم آن، فراز و فرود زیادی است که در رباعیات او به چشم میخورَد. در دیوان بیدل، رباعیات بی نظیر، در کنار رباعیات بی تپش و معمولی کنار هم نشستهاند. بعضی معانی بلند و مضامین بکر، اجرای بسیار ضعیفی دارند و به قول معروف، شهید شدهاند. این موضوع، باعث کم فروغ شدن رباعیات خوب بیدل هم شده است. از این رو، گزینهسازی رباعیات او، کاری واجب و در جهت پدیدار کردن نقطههای اوج و اعتلا در کار رباعی سرایی اوست.
شاعر فاضل، و برادر عزیز محمد کاظم کاظمی، آثار متعددی در مورد شعر بیدل پدید آورده و نقش زیادی در شناساندن بیدل به جامعۀ پارسی زبان داشته است. کتاب «کلید در باز» و «گزیدۀ غزلیات بیدل» از جملۀ این آثار است. ایشان، پیشتر، ۱۰۰ رباعی بیدل را در کتاب «مرقع صد رنگ» گزینش و شرح کرده است. «گزیدۀ رباعیات بیدل» آخرین اثر کاظمی است که بهار امسال به همت انتشارات سپیدهباوران مشهد انتشار یافته و در نمایشگاه کتاب تهران برای اولین بار عرضه شده است. در این کتاب، ۶۱۸ رباعی از میان حدود چهار هزار رباعی انتخاب شده است. از مزیتهای بیشمار این کتاب، توضیحاتی است که ذیل اغلب رباعیات برای آشنایی با جهان شعری بیدل درج شده و برای مخاطبانی که مطالعۀ چندانی در شعر سبک هندی و ویژگیهای زبان بیدل ندارند و بُنمایههای اندیشگانی او را نمیشناسند، بسیار راهگشاست.
این کتاب، مقدمهای هم به قلم اینجانب دارد با عنوان «بیدل دهلوی در ایستگاه چهارم رباعی» که در آن، به زمینههای پدید آمدن رباعیات بیدل و تأثیرپذیری او از رباعیات شاعران آن روزگار، بهویژه سحابی استرآبادی و ظهوری ترشیزی اشاره شده است. در این مقدمه، همچنین به بررسی دیدگاههای تذکرهنویسان همعصر بیدل و ارزیابی کارنامۀ پژوهشگران معاصر در مورد رباعیات او، پرداختهام.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گزیدۀ رباعیات بیدل، به کوشش محمد کاظم کاظمی، با مقدمۀ سید علی میرافضلی، مشهد، انتشارات سپیدهباوران، بهار ۱۳۹۸، ۳۵۲ ص
●
اگر حرکت رباعی را بر ریل تاریخ ادبیات فارسی به قطاری تشبیه کنیم، از دیدگاه من، این قطار، در مسیر هزار سالۀ خود، شش ایستگاه اصلی داشته است. یکی از ایستگاههای مهم تاریخ شعر فارسی که به تغییر رنگ و آهنگ سرودههای شاعران انجامید و نگاه تازهای را وارد فضای ادبیات منظوم ما کرد، دورهای است که از اواسط قرن دهم هجری آغاز شد و تا اواسط قرن دوازدهم امتداد یافت. این دوره، مقارن است با ظهور دولت صفوی در ایران و روی کار آمدن تیموریان، بابریان و عادلشاهیان در هند. در مطالعات سبکشناسی شعر فارسی معمولاً سبک اشعار این دوره را سبک اصفهانی یا سبک هندی مینامند. این ایستگاه، ایستگاه چهارم رباعی است.
با اینکه متداولترین قالب شعری در دورۀ مورد بحث ما غزل است، اما شاعران زیادی سراغ داریم که رباعی را به عنوان حوزۀ فعالیت خود برگزیدند و از کثرت اشتهار و اشتغال در این قالب، در بین همعصران خود، با القابی همچون «میر رباعی»، «شیخ رباعی» و «خواجۀ رباعی» شناخته شدند. البته کتمان نمیتوان کرد که سرایندۀ طراز اولی از جنس خیام، سنایی، عطار، افضل کاشانی، مهستی گنجوی، کمال اسماعیل اصفهانی، اوحد کرمانی و حضرت مولانا در بین رباعیسرایان این نسل پدیدار نشد، اما برخی از بهترین رباعیات تاریخ رباعی فارسی، متعلق به شاعران این دوران است و گاهی رباعیاتشان، از مجموعه رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر و بابا افضل کاشانی سر در آورد.
میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (۱۰۵۴ – ۱۱۳۳ ق)، شاعری ذوفنون و خلاق المعانی است. از وی حدود صد هزار بیت شعر در اغلب قالبهای شعری باقی مانده است. اهمیت بیدل بیشتر در حوزۀ غزل است. اما رباعیات او نیز چه از لحاظ کمّی و چه از لحاظ کیفی در خور بررسی و تأمل است. وی در نقطۀ پایانی ایستگاه چهارم رباعی، همۀ تجربۀ دویست سالۀ رباعی پیش از خود را جمعبندی کرده و در دیوانی پُر برگ و بار، ۴۰۰۰ رباعی عرضه داشته است. از لحاظ تعداد، او بعد از سحابی استرآبادی، بیشترین رباعی را در تاریخ هزار سالۀ رباعی فارسی خلق کرده است.
در مورد جایگاه ادبی بیدل اتفاق نظری بین ادبا و سخنشناسان وجود ندارد. پارهای او را جزو ده شاعر بزرگ پارسی به شمار میآورند و عدهای دیگر شعرش را ، به دلیل زبان نا متعارف و درونمایۀ پیچیده، در کنار سایر شاعران سبک هندی، همچون صائب تبریزی، قابل ارزیابی میدانند؛ اما جایگاه ویژهای برای او در ردیف شاعران بزرگ قائل نیستند. نوسان نظرات در مورد رباعیات او بیش از این است. حتی علاقهمندان شعر بیدل، در مورد ارزش ادبی رباعیاتش اظهار نظرهای متعارض و متناقضی دارند. یک دلیل مهم آن، فراز و فرود زیادی است که در رباعیات او به چشم میخورَد. در دیوان بیدل، رباعیات بی نظیر، در کنار رباعیات بی تپش و معمولی کنار هم نشستهاند. بعضی معانی بلند و مضامین بکر، اجرای بسیار ضعیفی دارند و به قول معروف، شهید شدهاند. این موضوع، باعث کم فروغ شدن رباعیات خوب بیدل هم شده است. از این رو، گزینهسازی رباعیات او، کاری واجب و در جهت پدیدار کردن نقطههای اوج و اعتلا در کار رباعی سرایی اوست.
شاعر فاضل، و برادر عزیز محمد کاظم کاظمی، آثار متعددی در مورد شعر بیدل پدید آورده و نقش زیادی در شناساندن بیدل به جامعۀ پارسی زبان داشته است. کتاب «کلید در باز» و «گزیدۀ غزلیات بیدل» از جملۀ این آثار است. ایشان، پیشتر، ۱۰۰ رباعی بیدل را در کتاب «مرقع صد رنگ» گزینش و شرح کرده است. «گزیدۀ رباعیات بیدل» آخرین اثر کاظمی است که بهار امسال به همت انتشارات سپیدهباوران مشهد انتشار یافته و در نمایشگاه کتاب تهران برای اولین بار عرضه شده است. در این کتاب، ۶۱۸ رباعی از میان حدود چهار هزار رباعی انتخاب شده است. از مزیتهای بیشمار این کتاب، توضیحاتی است که ذیل اغلب رباعیات برای آشنایی با جهان شعری بیدل درج شده و برای مخاطبانی که مطالعۀ چندانی در شعر سبک هندی و ویژگیهای زبان بیدل ندارند و بُنمایههای اندیشگانی او را نمیشناسند، بسیار راهگشاست.
این کتاب، مقدمهای هم به قلم اینجانب دارد با عنوان «بیدل دهلوی در ایستگاه چهارم رباعی» که در آن، به زمینههای پدید آمدن رباعیات بیدل و تأثیرپذیری او از رباعیات شاعران آن روزگار، بهویژه سحابی استرآبادی و ظهوری ترشیزی اشاره شده است. در این مقدمه، همچنین به بررسی دیدگاههای تذکرهنویسان همعصر بیدل و ارزیابی کارنامۀ پژوهشگران معاصر در مورد رباعیات او، پرداختهام.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
▫️بتوان / نتوان
(یادداشت تکمیلی)
برای: آرش عبدالله نژاد
همانگونه که پیش از این در یادداشتهایی نوشتهام، در تاریخ رباعی فارسی، رباعیاتی هستند که به دلیل داشتن «ساخت ویژه» مورد اقبال و استقبال شاعران چند نسل قرار گرفتهاند. رباعیاتی که ذیل این یادداشت میآیند، نیز از این دست رباعیات هستند. آوردن چند شرط ناممکن در سه مصراع نخست رباعی، و پیوند زدن آنها با یک امر عاشقانۀ محال با عبارت «بتوان، نتوان» در مصراع چهارم، اساس این ساخت است. خلق رباعی در ساختهای ویژه، هم آسان است و هم دشوار. آسان است از آن جهت که شاعر فرم آمادهای را در اختیار دارد که میتواند با جایگزین کردن کلمات مشابه، رباعیی در همان قد و اندازۀ رباعی الگو خلق کند. دشوار از این جهت که امکان ابداع و خلاقیت از شاعران دنبالهرو، سلب میشود و جز ایجاد یک فضای تکراری و کلیشهای، کاری از دست آنها بر نمیآید.
در مورد خاقانی و اثیر اخسیکتی که دو شاعر رقیب و همعصر بودند، مشکل است که بتوان مشخص کرد که کدامیک زودتر، به این ساخت ویژه دست پیدا کرده است. اگرچه در مورد آنها، احتمال آنکه هر دو، همزمان و به جهت نمایش قدرت بیان و برتری خود، به یک اقتراح پاسخ گفته باشند، وجود دارد. چنین اتفاقهایی در مورد شاعران همدوره، بسیار محتمل است.
مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز ريگِ روان، روغن خام آوردن
از روم، کليسيا به شام آوردن
بتوان، نتوان ترا به دام آوردن!
خاقانی شروانی
(درگذشتۀ ۵۹۵ ق)
..
تیرِ شده را باز به شَست آوردن
بر لشکر تقدیر، شکست آوردن
خورشیدِ بلند را به پست آوردن
بتوان، نتوان ترا به دست آوردن!
اثیر اخسیکتی
(درگذشتۀ ۶۰۹ ق)
..
مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز روم، کليسيا به شام آوردن
در وقت سحر، نماز شام آوردن
بتوان، نتوان ترا به دام آوردن!
سعدی
(درگذشتۀ ۶۹۰ ق)
..
بر آتشِ سوزنده، درنگ آوردن
وز شاخِ چنار، بادْرَنگ آوردن
از تاکِ رَزان، تیرِ خدنگ آوردن
بتوان، نتوان ترا به چنگ آوردن!
شاعر: ناشناس (سدۀ هفتم ق)
..
بر گردش گردون درنگ آوردن
بر آینۀ سپهر ژنگ آوردن
وز بحر محیط، صد نهنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن.
احمد داعی
(درگذشتۀ حدود ۸۲۴ ق)
..
سرخی ز لب لعل به سنگ آوردن
وز گل به گیاه بوی و رنگ آوردن
مقصود دل از کام نهنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن.
عبدالرحمان جامی
(درگذشتۀ ۸۹۸ ق)
●
دو توضیح:
▪️ رباعی خاقانی و سعدی تقریباً یکی هستند با یک مصراع متفاوت! در دیوان چاپی خاقانی چنین رباعیی نیست و صاحب نزهة المجالس، آن را به او نسبت داده است. در بیاض اسعد افندی، دو رباعی اول و دوم بدون ذکر نام شاعر پشت سر هم نقل شدهاند و نشان میدهد که ادبای قدیم، به ارتباط این دو رباعی واقف بودهاند. درج رباعی در نزهة المجالس، صحّت انتساب آن را به سعدی تا حدودی سست میکند. زیرا این کتاب، در ایام جوانی سعدی و در سرزمینی دور از دیار او گرد آمده است و احتمال نقل رباعی سعدی در آن ایّام در آن، ناممکن نیست، اما بسیار دور از ذهن است. طبق بررسی پژوهشگر ارجمند جناب رضا زنگنه، این رباعی در سه فقره از دستنویسهای نسبتاً کهن دیوان سعدی (از اواخر قرن هشتم ق) هست؛ اما دستنویسهای کهنتر، این رباعی را ندارند. شاید سعدی، بنا به سابقۀ ذهنی، رباعی مورد اشاره را از خاقانی وام ستانده باشد.
▪️ شبیه ساخت ویژۀ این رباعیات (یعنی شرطهای متعدد سخت و جواب شرط)، در چند شعر غیر رباعی هم دیده میشود (البته با حال و هوای متفاوت) که معروفترین آنها، شاید این شعر مشهور جامی:
به دندان رخنه در پولاد کردن
به ناخن راه در خارا بُریدن
یا این قطعۀ هاتف اصفهانی باشد:
خار بدرودن به مژگان، خاره بشکستن به دست
سنگ خاییدن به دندان، کوه ببریدن به چنگ
●
منابع:
کتاب چهارخطی، ۴۱؛ ۱۴۱ – ۱۴۲؛ ۲۷۱؛ ۲۸۱؛ نزهة المجالس، ۵۱۹؛ روضة الناظر، برگ ۱۳۴؛ کلیات سعدی، ۶۷۸؛ بیاض اسعد افندی، برگ ۴۴۴؛ احوال و آثار و تحلیل اشعار احمد داعی، ۱۲۹؛ دیوان جامی، ج ۱، ۸۷۶، ۸۴۶؛ دیوان هاتف اصفهانی، ۱۰۶
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(یادداشت تکمیلی)
برای: آرش عبدالله نژاد
همانگونه که پیش از این در یادداشتهایی نوشتهام، در تاریخ رباعی فارسی، رباعیاتی هستند که به دلیل داشتن «ساخت ویژه» مورد اقبال و استقبال شاعران چند نسل قرار گرفتهاند. رباعیاتی که ذیل این یادداشت میآیند، نیز از این دست رباعیات هستند. آوردن چند شرط ناممکن در سه مصراع نخست رباعی، و پیوند زدن آنها با یک امر عاشقانۀ محال با عبارت «بتوان، نتوان» در مصراع چهارم، اساس این ساخت است. خلق رباعی در ساختهای ویژه، هم آسان است و هم دشوار. آسان است از آن جهت که شاعر فرم آمادهای را در اختیار دارد که میتواند با جایگزین کردن کلمات مشابه، رباعیی در همان قد و اندازۀ رباعی الگو خلق کند. دشوار از این جهت که امکان ابداع و خلاقیت از شاعران دنبالهرو، سلب میشود و جز ایجاد یک فضای تکراری و کلیشهای، کاری از دست آنها بر نمیآید.
در مورد خاقانی و اثیر اخسیکتی که دو شاعر رقیب و همعصر بودند، مشکل است که بتوان مشخص کرد که کدامیک زودتر، به این ساخت ویژه دست پیدا کرده است. اگرچه در مورد آنها، احتمال آنکه هر دو، همزمان و به جهت نمایش قدرت بیان و برتری خود، به یک اقتراح پاسخ گفته باشند، وجود دارد. چنین اتفاقهایی در مورد شاعران همدوره، بسیار محتمل است.
مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز ريگِ روان، روغن خام آوردن
از روم، کليسيا به شام آوردن
بتوان، نتوان ترا به دام آوردن!
خاقانی شروانی
(درگذشتۀ ۵۹۵ ق)
..
تیرِ شده را باز به شَست آوردن
بر لشکر تقدیر، شکست آوردن
خورشیدِ بلند را به پست آوردن
بتوان، نتوان ترا به دست آوردن!
اثیر اخسیکتی
(درگذشتۀ ۶۰۹ ق)
..
مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز روم، کليسيا به شام آوردن
در وقت سحر، نماز شام آوردن
بتوان، نتوان ترا به دام آوردن!
سعدی
(درگذشتۀ ۶۹۰ ق)
..
بر آتشِ سوزنده، درنگ آوردن
وز شاخِ چنار، بادْرَنگ آوردن
از تاکِ رَزان، تیرِ خدنگ آوردن
بتوان، نتوان ترا به چنگ آوردن!
شاعر: ناشناس (سدۀ هفتم ق)
..
بر گردش گردون درنگ آوردن
بر آینۀ سپهر ژنگ آوردن
وز بحر محیط، صد نهنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن.
احمد داعی
(درگذشتۀ حدود ۸۲۴ ق)
..
سرخی ز لب لعل به سنگ آوردن
وز گل به گیاه بوی و رنگ آوردن
مقصود دل از کام نهنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن.
عبدالرحمان جامی
(درگذشتۀ ۸۹۸ ق)
●
دو توضیح:
▪️ رباعی خاقانی و سعدی تقریباً یکی هستند با یک مصراع متفاوت! در دیوان چاپی خاقانی چنین رباعیی نیست و صاحب نزهة المجالس، آن را به او نسبت داده است. در بیاض اسعد افندی، دو رباعی اول و دوم بدون ذکر نام شاعر پشت سر هم نقل شدهاند و نشان میدهد که ادبای قدیم، به ارتباط این دو رباعی واقف بودهاند. درج رباعی در نزهة المجالس، صحّت انتساب آن را به سعدی تا حدودی سست میکند. زیرا این کتاب، در ایام جوانی سعدی و در سرزمینی دور از دیار او گرد آمده است و احتمال نقل رباعی سعدی در آن ایّام در آن، ناممکن نیست، اما بسیار دور از ذهن است. طبق بررسی پژوهشگر ارجمند جناب رضا زنگنه، این رباعی در سه فقره از دستنویسهای نسبتاً کهن دیوان سعدی (از اواخر قرن هشتم ق) هست؛ اما دستنویسهای کهنتر، این رباعی را ندارند. شاید سعدی، بنا به سابقۀ ذهنی، رباعی مورد اشاره را از خاقانی وام ستانده باشد.
▪️ شبیه ساخت ویژۀ این رباعیات (یعنی شرطهای متعدد سخت و جواب شرط)، در چند شعر غیر رباعی هم دیده میشود (البته با حال و هوای متفاوت) که معروفترین آنها، شاید این شعر مشهور جامی:
به دندان رخنه در پولاد کردن
به ناخن راه در خارا بُریدن
یا این قطعۀ هاتف اصفهانی باشد:
خار بدرودن به مژگان، خاره بشکستن به دست
سنگ خاییدن به دندان، کوه ببریدن به چنگ
●
منابع:
کتاب چهارخطی، ۴۱؛ ۱۴۱ – ۱۴۲؛ ۲۷۱؛ ۲۸۱؛ نزهة المجالس، ۵۱۹؛ روضة الناظر، برگ ۱۳۴؛ کلیات سعدی، ۶۷۸؛ بیاض اسعد افندی، برگ ۴۴۴؛ احوال و آثار و تحلیل اشعار احمد داعی، ۱۲۹؛ دیوان جامی، ج ۱، ۸۷۶، ۸۴۶؛ دیوان هاتف اصفهانی، ۱۰۶
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
◙ توضیحی تکمیلی
یادداشت خانم طیه. این رباعی هم در عرفاتالعاشقین به نام ابوسعید آمده است:
از باده به روی شیخ رنگ آوردن
ناقوس به کعبه در درنگ آوردن
اسلام ز جانب فرنگ آوردن
بتوان نتوان تو را به چنگ آوردن!
عرفات العاشقین، اوحدی بلیانی، تصحیح ذبیحالله صاحبکاری و آمنه فخر احمد، با نظارت علمی محمد قهرمان، چاپ میراث مکتوب، ص ۷۳
..
ضمن سپاس از ایشان، یادآور میشوم که اصل رباعی از قاضی میر حسین میبدی (درگذشتۀ ۹۰۹ ق) و آن را در کتاب ارزشمند خود، شرح دیوان امام علی (ع) با این ضبط آورده (ص ۳۶) و ظاهراً این طرح رباعی، میان ادبای سدۀ نهم هجری قمری دلچسب و مقبول بوده است:
اسلام ز اطراف فرنگ آوردن
آیینۀ چین به سوی زنگ آوردن
از باده رخ شیخ به رنگ آوردن
بتوان نتوان تو را به چنگ آوردن!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یادداشت خانم طیه. این رباعی هم در عرفاتالعاشقین به نام ابوسعید آمده است:
از باده به روی شیخ رنگ آوردن
ناقوس به کعبه در درنگ آوردن
اسلام ز جانب فرنگ آوردن
بتوان نتوان تو را به چنگ آوردن!
عرفات العاشقین، اوحدی بلیانی، تصحیح ذبیحالله صاحبکاری و آمنه فخر احمد، با نظارت علمی محمد قهرمان، چاپ میراث مکتوب، ص ۷۳
..
ضمن سپاس از ایشان، یادآور میشوم که اصل رباعی از قاضی میر حسین میبدی (درگذشتۀ ۹۰۹ ق) و آن را در کتاب ارزشمند خود، شرح دیوان امام علی (ع) با این ضبط آورده (ص ۳۶) و ظاهراً این طرح رباعی، میان ادبای سدۀ نهم هجری قمری دلچسب و مقبول بوده است:
اسلام ز اطراف فرنگ آوردن
آیینۀ چین به سوی زنگ آوردن
از باده رخ شیخ به رنگ آوردن
بتوان نتوان تو را به چنگ آوردن!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
◙ بیست و چهار رباعی خیام
به انتخاب: سید علی میرافضلی
مجلۀ هفتگی کرگدن، شمارۀ ۱۱۱، شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۸، ص ۲۸ - ۳۱
●
اگر بخواهیم سه چهار شاعر ایرانی را نام ببریم که آوازۀ آنها فراتر از مرزهای کشورمان رفته و شعرهایشان به زبانهای مختلف ترجمه شده است، نام حکیم عمر خیام نیشابوری، در صدر آنها قرار دارد. تدوین رباعیات خیام، حدود ۳۵۰ سال بعد از مرگ او صورت گرفته است و در میان آنها، رباعیات شاعران دیگر هم به چشم میخورَد. در این فاصلۀ ۳۵۰ ساله، معدودی از رباعیات منسوب به خیام در آثار و رسالهها و جُنگها و مجموعههای قدیمی نقل شده است. طی ۱۵۰ سال گذشته، خیامپژوهان زیادی در ایران و خارج از ایران کوشیدهاند که رباعیات راستین خیام را، با معیارهای ذوقی و علمی، از انبوه رباعیات منسوب به او تفکیک کنند. این تلاشها هنوز ادامه دارد.
نگارنده با بررسی منابع قدیمی، سبک رباعیسرایی در دوران خیام، و دواوین شعرای پارسی، انتخابی از رباعیات منسوب به خیام انجام داده که در میان آنها، ۲۴ رباعی زیر، به زعم بنده، احتمال بیشتری دارد که از حکیم عمر خیام نیشابوری باشد. از جمله معیارهایی که برای این گزینش مدّ نظر داشتهام، یکی آن است که رباعی حداقل در دو منبع کهن آمده باشد (اصل تواتر). دیگر آنکه، نشانههایی از سبک رباعیسرایی دوران سلجوقی داشته باشد. مهمترین عامل سبکی در رباعیات این دوره، چهار قافیهای بودن آنهاست. بیش از ۸۰ درصد رباعیات شاعران همعصر خیام، چهار قافیهای است. این ملاک، هم باید در گزینتش رباعیات مورد توجه قرار گیرد و هم در روایات مختلف یک رباعی. انسجام معنوی رباعیات و داشتن دغدغۀ فکری و فلسفی، از دیگر ملاکهای گزینش است. ما از انتخاب رباعیاتی که میان خیام و چند شاعر دیگر مشترک است، پرهیز کردهایم. این رباعیات را اهل فن، «رباعیات سرگردان» نامیدهاند.
ممکن است بسیاری از مخاطبان، میان انتخاب حاضر با آنچه قبلاً به نام خیام خواندهاند و شناختهاند، یا از طریق هنرهای دیگر مثل موسیقی و خوشنویسی، در چشم و گوش آنها خوش نشسته است، غرابتی بیابند؛ و یا مغایرتی میان روایات مشهور، با ضبط رباعیات منتخب ما مشاهده کنند. قصد من، عادتزدایی عامدانه از ذهن مخاطبان نبوده است؛ اما حاصل کار، بنا به خاصیت امر پژوهش، به چنین وضعیتی دامن میزند.
آنچه بیشتر مخاطبان، از رباعیات خیام در ذهن دارند، از دریچۀ انتخاب و سلیقۀ ادبایی است که سه چهار قرن بعد از خیام به عرصه آمدهاند و گزینش آنها از پسند زمانه و تصرّفاتی که گذشت روزگار بر متن رباعیات وارد آورده، در امان نمانده است. یک بنای دورۀ سلجوقی (سدۀ پنجم و ششم ق) را در نظر آورید که توسط معماران دورۀ تیموری (سدۀ نهم ق) بازسازی شده است. ممکن است به چشم ما، ظرافتهای به کار رفته در دوران بازسازی، از زمختی معماری دورۀ سلجوقی خوشتر آید. اما هرچه هست، آن اصالت واقعی را ندارد. شما این رباعیات را، همان بناهای دوران سلجوقی به شمار آورید که تا کنون کمتر دیده شده است، یا بدین شمایلِ بی پیرایه، با آنها رو در رو نشدهایم.
●
اصل مقاله و متن رباعیات را در فایل زیر ببیند.
👇
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
به انتخاب: سید علی میرافضلی
مجلۀ هفتگی کرگدن، شمارۀ ۱۱۱، شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۸، ص ۲۸ - ۳۱
●
اگر بخواهیم سه چهار شاعر ایرانی را نام ببریم که آوازۀ آنها فراتر از مرزهای کشورمان رفته و شعرهایشان به زبانهای مختلف ترجمه شده است، نام حکیم عمر خیام نیشابوری، در صدر آنها قرار دارد. تدوین رباعیات خیام، حدود ۳۵۰ سال بعد از مرگ او صورت گرفته است و در میان آنها، رباعیات شاعران دیگر هم به چشم میخورَد. در این فاصلۀ ۳۵۰ ساله، معدودی از رباعیات منسوب به خیام در آثار و رسالهها و جُنگها و مجموعههای قدیمی نقل شده است. طی ۱۵۰ سال گذشته، خیامپژوهان زیادی در ایران و خارج از ایران کوشیدهاند که رباعیات راستین خیام را، با معیارهای ذوقی و علمی، از انبوه رباعیات منسوب به او تفکیک کنند. این تلاشها هنوز ادامه دارد.
نگارنده با بررسی منابع قدیمی، سبک رباعیسرایی در دوران خیام، و دواوین شعرای پارسی، انتخابی از رباعیات منسوب به خیام انجام داده که در میان آنها، ۲۴ رباعی زیر، به زعم بنده، احتمال بیشتری دارد که از حکیم عمر خیام نیشابوری باشد. از جمله معیارهایی که برای این گزینش مدّ نظر داشتهام، یکی آن است که رباعی حداقل در دو منبع کهن آمده باشد (اصل تواتر). دیگر آنکه، نشانههایی از سبک رباعیسرایی دوران سلجوقی داشته باشد. مهمترین عامل سبکی در رباعیات این دوره، چهار قافیهای بودن آنهاست. بیش از ۸۰ درصد رباعیات شاعران همعصر خیام، چهار قافیهای است. این ملاک، هم باید در گزینتش رباعیات مورد توجه قرار گیرد و هم در روایات مختلف یک رباعی. انسجام معنوی رباعیات و داشتن دغدغۀ فکری و فلسفی، از دیگر ملاکهای گزینش است. ما از انتخاب رباعیاتی که میان خیام و چند شاعر دیگر مشترک است، پرهیز کردهایم. این رباعیات را اهل فن، «رباعیات سرگردان» نامیدهاند.
ممکن است بسیاری از مخاطبان، میان انتخاب حاضر با آنچه قبلاً به نام خیام خواندهاند و شناختهاند، یا از طریق هنرهای دیگر مثل موسیقی و خوشنویسی، در چشم و گوش آنها خوش نشسته است، غرابتی بیابند؛ و یا مغایرتی میان روایات مشهور، با ضبط رباعیات منتخب ما مشاهده کنند. قصد من، عادتزدایی عامدانه از ذهن مخاطبان نبوده است؛ اما حاصل کار، بنا به خاصیت امر پژوهش، به چنین وضعیتی دامن میزند.
آنچه بیشتر مخاطبان، از رباعیات خیام در ذهن دارند، از دریچۀ انتخاب و سلیقۀ ادبایی است که سه چهار قرن بعد از خیام به عرصه آمدهاند و گزینش آنها از پسند زمانه و تصرّفاتی که گذشت روزگار بر متن رباعیات وارد آورده، در امان نمانده است. یک بنای دورۀ سلجوقی (سدۀ پنجم و ششم ق) را در نظر آورید که توسط معماران دورۀ تیموری (سدۀ نهم ق) بازسازی شده است. ممکن است به چشم ما، ظرافتهای به کار رفته در دوران بازسازی، از زمختی معماری دورۀ سلجوقی خوشتر آید. اما هرچه هست، آن اصالت واقعی را ندارد. شما این رباعیات را، همان بناهای دوران سلجوقی به شمار آورید که تا کنون کمتر دیده شده است، یا بدین شمایلِ بی پیرایه، با آنها رو در رو نشدهایم.
●
اصل مقاله و متن رباعیات را در فایل زیر ببیند.
👇
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
بیست و چهار رباعی خیام.pdf
306.3 KB
◙ بیست و چهار رباعی خیام/ به انتخاب: سید علی میرافضلی
مجلۀ هفتگی کرگدن، شمارۀ ۱۱۱، شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۸، ص ۲۸ - ۳۱
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مجلۀ هفتگی کرگدن، شمارۀ ۱۱۱، شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۸، ص ۲۸ - ۳۱
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نور سیاه
یک رباعی نویافته از بهار
روایت تازهای از دیوان ملکالشعرا بهار به تازگی و با آراستگی تمام به دست نشر هرمس منتشر شده است (به کوشش مجتبی مجرد و امیر منصوری). دیوانی که بر مبنای دستنوشت محمود فرخ خراسانی است؛ شاعر و ادیب و شعردوست و کتابدوست و کتابباز برجستۀ خراسان که منزلش محطّ رجال برجستۀ علم و ادب و سیاست عصر خود بود. فرخ دوست دیرین بهار بود. شعرشناس بود و قدر شعر بهار را میدانست و با همّتی بیملال بیش از نیمقرن شعر ملک را هر جا که دید ثبت و ضبط کرد. دستنویس دیوان بهار که فرخ گردآورد چندی قبل یافته شد. در دستنویس فرخ نزدیک به ۳۵۰۰ بیت نویافته وجود دارد. این ابیات تازهیاب مهم است؛ هم در مطالعۀ تحول سبک شعر شاعر بزرگ مفید است و هم فواید قطعی برای تکمیل زندگینامۀ بهار و بهخصوص نسبت او با سیاست و نهاد قدرت دارد و هم فواید سیاسی و اجتماعی خاص.
یک امتیاز این دیوان این است که چند هزل و هجو جانانه بهار را دارد...
رباعی زیر را بخوانید:
زین حادثۀ قوی که در کار افتاد
خواهدشدن این دولت ویران بر باد
گر بازآید آنکه منَش دارم یاد
"مشروطه" و "مستبدّه" را خواهد ...اد .
رباعی تاریخ ندارد و حیف که تاریخ ندارد. معلوم نیست بهار به کدام « حادثۀ قوی» اشاره دارد. شعر بهار خبر از ویرانی «دولتی» میدهد که با همۀ ضعفی که دارد، استقرارش به نوعی ضامن بقای نیروهای سیاسی مشروطهخواه و استبدادچی است. ویرانی این دولتِ ویران، طلیعۀ ظهور نیروی دیگری است که چون قدرت بگیرد "مشروطه" و "مستبدّه" را خواهد ...! بهار روزگار آن قزاق را دید که "مشروطه" و "مستبدّه" را خوشخوش ...!
https://t.me/n00re30yah
روایت تازهای از دیوان ملکالشعرا بهار به تازگی و با آراستگی تمام به دست نشر هرمس منتشر شده است (به کوشش مجتبی مجرد و امیر منصوری). دیوانی که بر مبنای دستنوشت محمود فرخ خراسانی است؛ شاعر و ادیب و شعردوست و کتابدوست و کتابباز برجستۀ خراسان که منزلش محطّ رجال برجستۀ علم و ادب و سیاست عصر خود بود. فرخ دوست دیرین بهار بود. شعرشناس بود و قدر شعر بهار را میدانست و با همّتی بیملال بیش از نیمقرن شعر ملک را هر جا که دید ثبت و ضبط کرد. دستنویس دیوان بهار که فرخ گردآورد چندی قبل یافته شد. در دستنویس فرخ نزدیک به ۳۵۰۰ بیت نویافته وجود دارد. این ابیات تازهیاب مهم است؛ هم در مطالعۀ تحول سبک شعر شاعر بزرگ مفید است و هم فواید قطعی برای تکمیل زندگینامۀ بهار و بهخصوص نسبت او با سیاست و نهاد قدرت دارد و هم فواید سیاسی و اجتماعی خاص.
یک امتیاز این دیوان این است که چند هزل و هجو جانانه بهار را دارد...
رباعی زیر را بخوانید:
زین حادثۀ قوی که در کار افتاد
خواهدشدن این دولت ویران بر باد
گر بازآید آنکه منَش دارم یاد
"مشروطه" و "مستبدّه" را خواهد ...اد .
رباعی تاریخ ندارد و حیف که تاریخ ندارد. معلوم نیست بهار به کدام « حادثۀ قوی» اشاره دارد. شعر بهار خبر از ویرانی «دولتی» میدهد که با همۀ ضعفی که دارد، استقرارش به نوعی ضامن بقای نیروهای سیاسی مشروطهخواه و استبدادچی است. ویرانی این دولتِ ویران، طلیعۀ ظهور نیروی دیگری است که چون قدرت بگیرد "مشروطه" و "مستبدّه" را خواهد ...! بهار روزگار آن قزاق را دید که "مشروطه" و "مستبدّه" را خوشخوش ...!
https://t.me/n00re30yah
Telegram
نور سیاه
یادداشتهای ایرانشناسی میلاد عظیمی
@MilaadAzimi
@MilaadAzimi
Forwarded from صادق رحمانی
چهار رباعی برای مانایاد دکتر ابومحبوب
افتاد نگاه مست استاد به من
چشمش گویی میکدهای داد به من
از چشم افتاد آن چه در عالم بود
وقتی استاد چشمش افتاد به من
میآید های و هوی تو از همه سو
آرامش توفانی گیسوی تو کو
از خانه به سوی بی نهایت رفتی
در خانه به انتظار، مریم بانو
در باز شد و باز دری در بنبست
پشت در نیستی، دری دیگر هست
از شعر برای شعر، شعری خواندم
بازی آمد پشت در بسته نشست
گفتم استاد در دلم آشوب است
گفتی نگران نباش حالم خوب است
محبوب در این جهان زیاد است اما
محبوب من احمد ابومحبوب است
#صادق_رحمانی
افتاد نگاه مست استاد به من
چشمش گویی میکدهای داد به من
از چشم افتاد آن چه در عالم بود
وقتی استاد چشمش افتاد به من
میآید های و هوی تو از همه سو
آرامش توفانی گیسوی تو کو
از خانه به سوی بی نهایت رفتی
در خانه به انتظار، مریم بانو
در باز شد و باز دری در بنبست
پشت در نیستی، دری دیگر هست
از شعر برای شعر، شعری خواندم
بازی آمد پشت در بسته نشست
گفتم استاد در دلم آشوب است
گفتی نگران نباش حالم خوب است
محبوب در این جهان زیاد است اما
محبوب من احمد ابومحبوب است
#صادق_رحمانی
Forwarded from چهار خطی
روزه گرفتن گل و سرو
در مورد نحوة انعکاس ماه رمضان در شعر فارسي، پرونده قطوري ميتوان ترتيب داد. اما مجال اين يادداشت، به اندازة نقل چند رباعي طنزآميز از شاعران قديم بيش نيست.
راغب اصفهاني در محاضرات خود آورده است: گبري بر زبان نام اسلام آورد و ماه رمضان برسيد. به گوشهاي تاريک پنهان شد و روزه ميخورد. يکي از يارانش او را بديد، گفت: آري در چه کاري؟ گفت: کسي را اين روز مباد که مراست؛ از شومي و بدبختي، نان خود پنهان ميخورم (نوادر، 348). حکايت اين تازه مسلمان، مرا به ياد رباعيي از سراجالدين قمري شاعر خوشمشرب آملي، متوفي 625 هجري، انداخت (ديوان سراجالدين قمري، 580):
خيل رمضان گرفت پيرامَن ما
و افکند کمند روزه در گردن ما
مي خوردن ما بُد آشکارا ديروز
و امروز، نهان شدهست نان خوردن ما!
ازرقي هروي، شاعر قرن پنجم هجري (465 ق)، به معشوق خود توصيه کرده که روزه نگيرد. زيرا روزه بر گُل و سرو واجب نيست (ديوان ازرقي، برگ 35):
اي گلرخ سرو قامت، اي مايه ناز
بر تو ز نماز و روزه، رنجي است دراز
چندين به نماز و روزه تن را مگداز
بر گُل نبود روزه و بر سرو نماز!
فتواي شاعرانه ازرقي، فاقد وجاهت شرعي است. فلذا، شاعر ناشناسي که هم نگران روزه گرفتن معشوق خود بوده و هم معتقد به مباني شرع، کفاره روزه نگرفتن معشوق را بر گردن گرفته است (سفينه کهن رباعيات، 149):
شرح غم تو به صد عبارت بدهم
ور جان خواهي، به يک اشارت بدهم
از روزه اگر تن ترا رنج رسد
تو روزه بخور که من کفارت بدهم!
اما روزه علاوه بر همه دستاوردهاي معنوي براي مؤمنين، باعث تناسب اندام و حُسن مهتابي پريرويان هم ميشود. به همين خاطر، يکي از شاعران قديم ما، بر خلاف اغلب همصنفان خود، سپاسگزار ماه رمضان هم هست (نزهة المجالس، 442):
رخ را ز براي دلفروزي داري
غمزه ز براي سينهسوزي داري
تا روزه گرفتهاي، نکوتر شدهاي
اي ماه! ز روزه نيز روزي داري!
البته، دست و دلبازي شاعران در روزه گرفتن، بيشتر شامل حال ديگران ميشود تا خودشان. ميزان اشتياق شاعران را به روزهداري، از اين رباعي شمس گنجهآي ميتوان دانست (سفينه کهن رباعيات، 149):
اي روزه! اگر عمر عزيزي، به سر آي
وي قدر! اگر مرگ تويي، زودتر آي
گر خود اجلي مرا، تو اي عيد برس
ور جان تويي، اي هلال شوّال، بر آي!
اين يادداشت را با مطايبة ديگري از راغب اصفهاني به پايان ميبريم: روز دوم شوّال، قلندري را ديدند دلتنگ نشسته. گفتند: چرا دلتنگي؟ گفت: اينک به ماه رمضان آينده، يک روز نزديک شديم! (نوادر، 346).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در مورد نحوة انعکاس ماه رمضان در شعر فارسي، پرونده قطوري ميتوان ترتيب داد. اما مجال اين يادداشت، به اندازة نقل چند رباعي طنزآميز از شاعران قديم بيش نيست.
راغب اصفهاني در محاضرات خود آورده است: گبري بر زبان نام اسلام آورد و ماه رمضان برسيد. به گوشهاي تاريک پنهان شد و روزه ميخورد. يکي از يارانش او را بديد، گفت: آري در چه کاري؟ گفت: کسي را اين روز مباد که مراست؛ از شومي و بدبختي، نان خود پنهان ميخورم (نوادر، 348). حکايت اين تازه مسلمان، مرا به ياد رباعيي از سراجالدين قمري شاعر خوشمشرب آملي، متوفي 625 هجري، انداخت (ديوان سراجالدين قمري، 580):
خيل رمضان گرفت پيرامَن ما
و افکند کمند روزه در گردن ما
مي خوردن ما بُد آشکارا ديروز
و امروز، نهان شدهست نان خوردن ما!
ازرقي هروي، شاعر قرن پنجم هجري (465 ق)، به معشوق خود توصيه کرده که روزه نگيرد. زيرا روزه بر گُل و سرو واجب نيست (ديوان ازرقي، برگ 35):
اي گلرخ سرو قامت، اي مايه ناز
بر تو ز نماز و روزه، رنجي است دراز
چندين به نماز و روزه تن را مگداز
بر گُل نبود روزه و بر سرو نماز!
فتواي شاعرانه ازرقي، فاقد وجاهت شرعي است. فلذا، شاعر ناشناسي که هم نگران روزه گرفتن معشوق خود بوده و هم معتقد به مباني شرع، کفاره روزه نگرفتن معشوق را بر گردن گرفته است (سفينه کهن رباعيات، 149):
شرح غم تو به صد عبارت بدهم
ور جان خواهي، به يک اشارت بدهم
از روزه اگر تن ترا رنج رسد
تو روزه بخور که من کفارت بدهم!
اما روزه علاوه بر همه دستاوردهاي معنوي براي مؤمنين، باعث تناسب اندام و حُسن مهتابي پريرويان هم ميشود. به همين خاطر، يکي از شاعران قديم ما، بر خلاف اغلب همصنفان خود، سپاسگزار ماه رمضان هم هست (نزهة المجالس، 442):
رخ را ز براي دلفروزي داري
غمزه ز براي سينهسوزي داري
تا روزه گرفتهاي، نکوتر شدهاي
اي ماه! ز روزه نيز روزي داري!
البته، دست و دلبازي شاعران در روزه گرفتن، بيشتر شامل حال ديگران ميشود تا خودشان. ميزان اشتياق شاعران را به روزهداري، از اين رباعي شمس گنجهآي ميتوان دانست (سفينه کهن رباعيات، 149):
اي روزه! اگر عمر عزيزي، به سر آي
وي قدر! اگر مرگ تويي، زودتر آي
گر خود اجلي مرا، تو اي عيد برس
ور جان تويي، اي هلال شوّال، بر آي!
اين يادداشت را با مطايبة ديگري از راغب اصفهاني به پايان ميبريم: روز دوم شوّال، قلندري را ديدند دلتنگ نشسته. گفتند: چرا دلتنگي؟ گفت: اينک به ماه رمضان آينده، يک روز نزديک شديم! (نوادر، 346).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
رمضان در رباعی - ۱
مرور دواوین شعر فارسی به ما میگوید که کمتر شاعری را میشناسیم که از آمدن ماه رمضان اظهار خوشحالی کرده باشد! همۀ آنها به نحوی، از خجالت این ماه در آمدهاند. اگر حوصلهای باشد، شواهد آن را از رباعی فارسی، اینجا به تدریج خواهم گذاشت.
عجالتاً این دو رباعی آصفی هروی (درگذشتۀ ۹۲۳ ق) را بخوانید:
آمد رمضان، مرا ره توبه نمود
بیمار شدم که بادۀ ناب نبود
بگرفت طبیب حاذقی نبض مرا
میگفت: تو را شراب میدارد سود!
شاها! رمضان رسید و من در بهدرم
وز کشور بلخ است هوای سفرم
شد قحط امید و خوردنی چیزی نیست
باری، به بهانۀ سفر، روزه خورَم
..
منبع:
دیوان آصفی هروی، ۲۴۵، ۲۴۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مرور دواوین شعر فارسی به ما میگوید که کمتر شاعری را میشناسیم که از آمدن ماه رمضان اظهار خوشحالی کرده باشد! همۀ آنها به نحوی، از خجالت این ماه در آمدهاند. اگر حوصلهای باشد، شواهد آن را از رباعی فارسی، اینجا به تدریج خواهم گذاشت.
عجالتاً این دو رباعی آصفی هروی (درگذشتۀ ۹۲۳ ق) را بخوانید:
آمد رمضان، مرا ره توبه نمود
بیمار شدم که بادۀ ناب نبود
بگرفت طبیب حاذقی نبض مرا
میگفت: تو را شراب میدارد سود!
شاها! رمضان رسید و من در بهدرم
وز کشور بلخ است هوای سفرم
شد قحط امید و خوردنی چیزی نیست
باری، به بهانۀ سفر، روزه خورَم
..
منبع:
دیوان آصفی هروی، ۲۴۵، ۲۴۷
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
شهر ناپُرسان
شد ماه صیام و هر طرف نالانی است
با دامن زهد، دست را پیمانی است
تسبیح، به زور، جای پیمانه گرفت
شهر رمضان چه شهر ناپُرسانی است!
میرزا رضی دانش مشهدی
(زنده در ۱۰۸۳ ق)
●
در جستجو برای رباعیاتی که شاعران در مورد ماه رمضان گفتهاند، به رباعی بالا از میرزا رضی دانش برخوردم. دانش مشهدی، از شاعران خوش ذوق دورۀ صفوی و از سادات رضوی مشهد بوده است. وی با قطبشاهیان دکن ارتباط داشت و در مدح آنان شعر گفت. دیوان او را مرحوم محمد قهرمان تصحیح و در مشهد به چاپ رساند. اما این چاپ، از لحاظ اصول فنی چاپ، نه کیفیت خوبی داشت و نه توزیع مناسبی، و به تعبیری، شهید شد!
رضی دانش، با رندی، ایهام جالبی میان شهر به معنی ماه و شهر به عنوان محل زیست آدمها برقرار کرده و ماه رمضان را «شهر ناپُرسان» لقب داده است. «شهر ناپُرسان» به شهری گویند که بر آن نظم و ترتیبی حاکم نیست و کسی به داد کسی نمیرسد! معادل «شهر هِرت» خودمان که این روزها بهعینه میبینیم و هر کی به هر کی است (رک. امثال و حکم).
اصطلاح شهر ناپُرسان در تعدادی از رباعیات قدیم فارسی هست. شاعران، هرجا که تحویلشان نگرفتهاند، آن را شهر ناپُرسان نامیدهاند. در دفتر شاعران ما، ساری، بلخ و مُلتان در فهرست شهرهای ناپُرسان قرار دارند:
هر چند که ساری به حقیقت جان است
صد جان در وی به نیم بادمجان است
در مردم او پرسش درویشان نیست
درویش! برو که شهر ناپُرسان است!
کاتبی ترشیزی
(درگذشتۀ ۸۳۹ ق)
..
در بلخ، غریب آشنا پُرسان است
بیمار در او راه فنا پُرسان است
بیمار و غریب را که خواهد پُرسید
در شهر چنین که شهر ناپُرسان است؟
آصفی هروی
(درگذشتۀ ۹۲۳ ق)
..
گویم به تو آنچه تحفۀ مُلتان است
گرما و گدا و گرد و گورستان است
بیمار اگر شوی نمیپرسندت
مُلتان گویی که شهر ناپُرسان است!
واقف لاهوری
(درگذشتۀ ۱۱۹۰ ق)
●
منابع:
دقایق الخیال (خطی)، برگ ۲۷۷؛ جُنگ رباعی، ۵۶۵؛ دیوان آصفی هروی، ۲۴۰؛ دیوان واقف لاهوری، ۸۱۷؛ امثال و حکم، ج ۲، ۱۰۴۱
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
شد ماه صیام و هر طرف نالانی است
با دامن زهد، دست را پیمانی است
تسبیح، به زور، جای پیمانه گرفت
شهر رمضان چه شهر ناپُرسانی است!
میرزا رضی دانش مشهدی
(زنده در ۱۰۸۳ ق)
●
در جستجو برای رباعیاتی که شاعران در مورد ماه رمضان گفتهاند، به رباعی بالا از میرزا رضی دانش برخوردم. دانش مشهدی، از شاعران خوش ذوق دورۀ صفوی و از سادات رضوی مشهد بوده است. وی با قطبشاهیان دکن ارتباط داشت و در مدح آنان شعر گفت. دیوان او را مرحوم محمد قهرمان تصحیح و در مشهد به چاپ رساند. اما این چاپ، از لحاظ اصول فنی چاپ، نه کیفیت خوبی داشت و نه توزیع مناسبی، و به تعبیری، شهید شد!
رضی دانش، با رندی، ایهام جالبی میان شهر به معنی ماه و شهر به عنوان محل زیست آدمها برقرار کرده و ماه رمضان را «شهر ناپُرسان» لقب داده است. «شهر ناپُرسان» به شهری گویند که بر آن نظم و ترتیبی حاکم نیست و کسی به داد کسی نمیرسد! معادل «شهر هِرت» خودمان که این روزها بهعینه میبینیم و هر کی به هر کی است (رک. امثال و حکم).
اصطلاح شهر ناپُرسان در تعدادی از رباعیات قدیم فارسی هست. شاعران، هرجا که تحویلشان نگرفتهاند، آن را شهر ناپُرسان نامیدهاند. در دفتر شاعران ما، ساری، بلخ و مُلتان در فهرست شهرهای ناپُرسان قرار دارند:
هر چند که ساری به حقیقت جان است
صد جان در وی به نیم بادمجان است
در مردم او پرسش درویشان نیست
درویش! برو که شهر ناپُرسان است!
کاتبی ترشیزی
(درگذشتۀ ۸۳۹ ق)
..
در بلخ، غریب آشنا پُرسان است
بیمار در او راه فنا پُرسان است
بیمار و غریب را که خواهد پُرسید
در شهر چنین که شهر ناپُرسان است؟
آصفی هروی
(درگذشتۀ ۹۲۳ ق)
..
گویم به تو آنچه تحفۀ مُلتان است
گرما و گدا و گرد و گورستان است
بیمار اگر شوی نمیپرسندت
مُلتان گویی که شهر ناپُرسان است!
واقف لاهوری
(درگذشتۀ ۱۱۹۰ ق)
●
منابع:
دقایق الخیال (خطی)، برگ ۲۷۷؛ جُنگ رباعی، ۵۶۵؛ دیوان آصفی هروی، ۲۴۰؛ دیوان واقف لاهوری، ۸۱۷؛ امثال و حکم، ج ۲، ۱۰۴۱
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from قدحهای نهانی
رباعیات اصیل خیام.pdf
488.9 KB
رباعیات اصیل خیام، نوشته سیدعلی میرافضلی
@qadahha
@qadahha
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه
با تو کاری دارم
امشب ز رخ تو لالهزاری دارم
در چشم غم از خط تو خاری دارم
انصاف کنار و بوسه دارم لکن
بنشین که هنوز با تو کاری دارم
(دیوان سراجالدین قمری آملی، باهتمام دکتر یدالله شکری، انتشارات معین /۶۰۷)
🍃
در دل ز غم تو خارخاری دارم
از داغ به سینه لالهزاری دارم
افسرده شدهست گلشن باغ نظر
ای گریه بیا که با تو کاری دارم
(تذکره المعاصرین، تألیف حزین لاهیجی، تصحیح معصومه سالک /۱۹۵)
بیت از میرزا سیدرضا اصفهانی
🍃
از عشق تو جان بیقراری دارم
در دل ز غم تو خارخاری دارم
هر دم کشدم سوی تو بیتابی دل
میپنداری که با تو کاری دارم
(دیوان هاتف اصفهانی، مطابق نسخه تصحیح شده وحید دستگردی، مؤسسه انتشارات نگاه / ۲۱۱)
🍃
از دوری تو تن نزاری دارم
جانی غمگین، دل فکاری دارم
در رهگذرت نشسته جان بر سر دست
برخیز بیا که با تو کاری دارم
(دیوان نشاط اصفهانی، تصحیح دکتر حسین نخعی، مؤسسه انتشارات نگاه /۲۸۳)
@atefeh_tayyeh
امشب ز رخ تو لالهزاری دارم
در چشم غم از خط تو خاری دارم
انصاف کنار و بوسه دارم لکن
بنشین که هنوز با تو کاری دارم
(دیوان سراجالدین قمری آملی، باهتمام دکتر یدالله شکری، انتشارات معین /۶۰۷)
🍃
در دل ز غم تو خارخاری دارم
از داغ به سینه لالهزاری دارم
افسرده شدهست گلشن باغ نظر
ای گریه بیا که با تو کاری دارم
(تذکره المعاصرین، تألیف حزین لاهیجی، تصحیح معصومه سالک /۱۹۵)
بیت از میرزا سیدرضا اصفهانی
🍃
از عشق تو جان بیقراری دارم
در دل ز غم تو خارخاری دارم
هر دم کشدم سوی تو بیتابی دل
میپنداری که با تو کاری دارم
(دیوان هاتف اصفهانی، مطابق نسخه تصحیح شده وحید دستگردی، مؤسسه انتشارات نگاه / ۲۱۱)
🍃
از دوری تو تن نزاری دارم
جانی غمگین، دل فکاری دارم
در رهگذرت نشسته جان بر سر دست
برخیز بیا که با تو کاری دارم
(دیوان نشاط اصفهانی، تصحیح دکتر حسین نخعی، مؤسسه انتشارات نگاه /۲۸۳)
@atefeh_tayyeh
آتشک جهنم!
از آخر کار عالم اندیشه کنید
ای سورکنان! ز ماتم اندیشه کنید
با قحبۀ دنیا مکنید آمیزش
از آتشک جهنم اندیشه کنید!
اشرف مازندرانی
(درگذشتۀ ۱۱۱۶ ق)
●
محمد سعید اشرف، یکی دیگر از شاعران ایرانی است که مسافر هند بود و بخشی از عمرش را در دربار زیب النساء گذراند. وی فرزند ملا محمد صالح مازندرانی که از دانشمندان دورۀ صفوی است. با اینکه او را مازندرانی نامیدهاند، زادۀ اصفهان بود. دو نوبت به هند سفر کرد و همانجا درگذشت.
وی به درج اصطلاحات عامیانه در شعر علاقۀ وافری داشت و دیوانش از این لحاظ، منبع بسیار ارزشمندی است؛ اصطلاحاتی همچون: دست بهسر کردن؛ دو قرت و نیمش باقی است؛ ناتلنگی کردن؛ شرح کشاف خواندن. فرهنگنویسان آن دوره، به شعرهای او توجه ویژهای داشتهاند.
در رباعی بالا، تشبیه دنیا به زنی هرجایی، تصویری کهن و کلیشهای است. اما نکتۀ جالب آن، ظرافتی است که شاعر در ترکیب «آتشک جهنم» به کار بُرده است. آتشک، همان سفلیس است که یک بیماری آمیزشی است. در عین حال، یادآور آتش جهنم هم هست.
اشرف مازندرانی، به گواهی دیوانش، با اصطلاحات پزشکی آشنایی داشته، اما از پزشکان دل خوشی نداشته؛ تا آنجا که «تشریح» را «ورزش جلادی» نامیده است:
آیین طبیب کم ز صیادی نیست
خون ریختنش همین به فصّادی نیست
جز قبض وصول جان نباشد نسخهش
تشریح بهجز ورزش جلادی نیست.
در رباعی بالا نیز بین قبض و نسخه از یک طرف، و قبض جان (روح) از طرف دیگر، تناسبی برقرار است که از ویژگیهای سبکی اشرف است. دیوان اشرف مازندرانی، به کوشش دکتر محمد سیدان، تصحیح و به سال ۱۳۷۳ در سلسله انتشارات موقوفۀ افشار منتشر شده است.
●
منبع: دیوان اشرف مازندرانی، ۳۵۸، ۳۵۲
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
از آخر کار عالم اندیشه کنید
ای سورکنان! ز ماتم اندیشه کنید
با قحبۀ دنیا مکنید آمیزش
از آتشک جهنم اندیشه کنید!
اشرف مازندرانی
(درگذشتۀ ۱۱۱۶ ق)
●
محمد سعید اشرف، یکی دیگر از شاعران ایرانی است که مسافر هند بود و بخشی از عمرش را در دربار زیب النساء گذراند. وی فرزند ملا محمد صالح مازندرانی که از دانشمندان دورۀ صفوی است. با اینکه او را مازندرانی نامیدهاند، زادۀ اصفهان بود. دو نوبت به هند سفر کرد و همانجا درگذشت.
وی به درج اصطلاحات عامیانه در شعر علاقۀ وافری داشت و دیوانش از این لحاظ، منبع بسیار ارزشمندی است؛ اصطلاحاتی همچون: دست بهسر کردن؛ دو قرت و نیمش باقی است؛ ناتلنگی کردن؛ شرح کشاف خواندن. فرهنگنویسان آن دوره، به شعرهای او توجه ویژهای داشتهاند.
در رباعی بالا، تشبیه دنیا به زنی هرجایی، تصویری کهن و کلیشهای است. اما نکتۀ جالب آن، ظرافتی است که شاعر در ترکیب «آتشک جهنم» به کار بُرده است. آتشک، همان سفلیس است که یک بیماری آمیزشی است. در عین حال، یادآور آتش جهنم هم هست.
اشرف مازندرانی، به گواهی دیوانش، با اصطلاحات پزشکی آشنایی داشته، اما از پزشکان دل خوشی نداشته؛ تا آنجا که «تشریح» را «ورزش جلادی» نامیده است:
آیین طبیب کم ز صیادی نیست
خون ریختنش همین به فصّادی نیست
جز قبض وصول جان نباشد نسخهش
تشریح بهجز ورزش جلادی نیست.
در رباعی بالا نیز بین قبض و نسخه از یک طرف، و قبض جان (روح) از طرف دیگر، تناسبی برقرار است که از ویژگیهای سبکی اشرف است. دیوان اشرف مازندرانی، به کوشش دکتر محمد سیدان، تصحیح و به سال ۱۳۷۳ در سلسله انتشارات موقوفۀ افشار منتشر شده است.
●
منبع: دیوان اشرف مازندرانی، ۳۵۸، ۳۵۲
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)