افشين علا
10.1K subscribers
1.2K photos
241 videos
1 file
997 links
Download Telegram
▪️آئینه‌ای که چشم تماشای خود نداشت▪️

زن رشك حور بود و تمنای خود نداشت
چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت

اسمی عظیم بود كه چون راز سر به مهر
در خانه‌ی علی سَرِ افشای خود نداشت

ام‌البنین، كنایه‌ای از شرم عاشقی است
كز حجب، تاب نام دل‌آرای خود نداشت

در پیش روی چار جگرگوشه‌ی بتول
آیینه بود و چشم تماشای خود نداشت

زن؟ نه! همای عرش‌نشینی كه آشیان
جز كربلا به وسعت پرهای خود نداشت

در عشق، پاره‌های جگر داده بود و لیك
بعد از حسین، میل تسلای خود نداشت

عمری به شرم زیست كه عباس، وقت مرگ
دستی برای یاری مولای خود نداشت

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤39
🔺جزایر سه‌گانه🔺

ای که خواهی خاک ایران را از این پیکر، جدا
پای خود کج نِه که گردد پیکرت از سر جدا

پیش از این کندند حوثی‌ها نخ تنبان تو
تنب‌ها را کی توانی کرد، از پیکر جدا؟

خاک بوموسی دم شیر است گر بازی کنی
طعمه‌ی او می‌شوی صحرا جدا بندر جدا

آن زمان طی شد که با دست خبیث انگلیس
از گلوی فارس شد بحرین چون گوهر جدا

طی شد آن دوران که در کابین‌تان آورد غرب
خاک ایران را و شد از مادر این دختر جدا

دست را از پا خطا کردید اگر، خواهید دید
گشت خاتون به یغما رفته از شوهر جدا

دیگر ایران چون شما نودولتان، بازیچه نیست
تار مویی از تنش کی می‌شود دیگر جدا

یادتان باشد چه‌ها کردید در دوران جنگ
یک نفس اما نشد این ملت از سنگر جدا

پول‌ها دادید تا صدام گیرد خاک فارس
هشت سال از این عقاب اما نشد یک پر جدا

هرچه بود او مرد میدان بود و جنگ اما شما
بوده‌اید آیا چو طفلان یک شب از مادر جدا؟

چون شغالان تهمت اشغال بر ما می‌زنید
قدس را وقتی که مغرب کرد از خاور جدا

گر تو مردی خاک اعراب از کف صهیون درآر
تا به کی بیت‌المقدس چون سر از افسر جدا؟

تا به کی در غزه خون کودک و زن بر زمین؟
کی شوی ای شیخ! از هم‌خوابه در بستر جدا؟

غیرت تازی چه شد؟ آن شهره در تاریخ کو؟
تا کند از خاور و از باختر، کشور جدا

بین اعراب، آیتی چون حیدر کرار کو؟
تا کند دروازه را از قلعه‌ی خیبر جدا

نوکر دیو تل‌آویوید آخر تا به کی؟
جان‌تان کی می‌شود آخر ز یکدیگر جدا

کینه از ایرانیان دارید همچون اشتری
کز لجاجت راه خود را کرده از معبر جدا

گر نبود ایران، همین صهیون ز اردن تا حجاز
خاک‌تان را از شما می‌کرد سرتاسر جدا

گر سلیمانی نبود ای جمله داعش‌پروران
در حرم می‌گشت از ناموس‌تان معجر جدا

شیر حزب‌الله اگر در خطه‌ی لبنان نبود
دیو می‌بلعیدتان کشور جدا لشکر جدا

کینه دارید از حماس اما اگر یحیی نبود
واژه‌ی مردانگی می‌گشت از دفتر جدا

تا توانستید بد گفتید و ایران صبر کرد
کی شود زین طعنه‌ها سلمان ز پیغمبر جدا

یا خود این دندان لق را در بیارید از دهان
یا کنیم از حلق‌تان آن را به یک نشتر جدا

ای شیوخ سفله! ایران در پی صلح است، لیک
چون‌که جنگ افتد نخواهد گشت خشک از تر جدا

الغرض خواب جزایر را ز سر بیرون کنید
این نگین هرگز نخواهد شد ز انگشتر جدا

✍ افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤38
🔹گنج شفاعت🔹

فاطمه آمد، دف و چغانه بیارید
از لب کروبیان، ترانه بیارید

شمع مهیا کنید و لاله‌ای از عرش
درخور آن اختر یگانه بیارید

زیر قدومش پر فرشته بریزید
میوه ز معراج، نوبرانه بیارید

هرچه که خرماست خوشه‌خوشه بچینید
هرچه انار است دانه‌دانه بیارید

مجمعه بر روی سر نهید ز ناهید
خوشه‌ی پروین به روی شانه بیارید

تا بزند تکیه بر سریر دو عالم
بالشی از کهکشان به خانه بیارید

جان علی و محمد است مبادا
صحبت اغیار در میانه بیارید

حاجبان خانه‌ی خدیجه‌! هر آن کس
خواست که بر در زند بهانه بیارید

حلقه‌ی دور زحل دهید به حیدر
نامزدی تا کند، نشانه بیارید

تا که دو نیکو‌سرشت، جفت هم آیند
از لب بام بهشت، لانه بیارید

از حسن و از حسین و زینب و کلثوم
چار پرستو به آشیانه بیارید

با همه شادی به یاد روز وداعش
سیل غم از هر طرف روانه بیاورید

چون‌که جوان می‌رود ز دست، برایش
محملی از ساقه و جوانه بیارید

خود به نسیمی شود کبود، گل یاس
آه چه حاجت که تازیانه بیارید؟

می‌شکند قامتش به زخم زبانی
دیگر از آتش چرا زبانه بیارید؟

تا که نسوزد درش ز هجمه‌ی اشرار
اشک چو باران ز هر کرانه بیارید

تا که شود دور، چشم بد ز مزارش
هودج خورشید را شبانه بیارید

مخزن سر خداست کاش برایم
گنج شفاعت از آن خزانه بیارید

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/ry6535
❤33
🌱تقدیم به همسرم به مناسبت روز زن🌱

✨کنج امن✨

اگر خسته ام یا دلی تنگ دارم
اگر با خودم هم سر جنگ دارم

اگر زخم‌ها خوردم از نارفیقان
که از شرح و تفصیل آن ننگ دارم

خراش و ترک‌های بسیار بر دل
اگر مثل آئینه از سنگ دارم

اگر از چپ و راست بر شانه، زخمی
ز شمشیر تزویر و نیرنگ دارم

بریدند اگر نانم، اما به سیلی
هنوز اندکی بر رخم رنگ دارم...

به فضل الهی است، چون کنج امنی
به زیبایی نقش ارژنگ دارم

که یاری برازنده از نسل پاکان
زنی با غرورم هماهنگ دارم

زنی چشم و دل سیر و افتاده، اما
مزین به آئین و فرهنگ دارم

از او زیر این سقف، باغی پر از گل
فراتر ز هکتار و فرسنگ دارم

جهان در کنارش چنان است روشن
که جام جم انگار در چنگ دارم

عنایات سنگین‌دلان را نجویم
که در خانه گنجی گرانسنگ دارم

📝افشين علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤63
🔹غارتگران ملک🔹

طرحی چرا برای عدالت نمی‌کشید؟
آیا به دوش، بار رسالت نمی‌کشید؟

خس‌ها به صف شدند! چرا خار را برون
از چشم صاحبان اصالت نمی‌کشید؟

زین ره که می‌روید وطن را به جز سقوط
در ورطه‌ی هلاک و ضلالت نمی‌کشید

عمری‌ست در نشست‌ و سمینارهایتان
نقشی به جز ملال و کسالت نمی‌کشید

پا روی پا به کاخ خود انداختید و دست
از نخوت و غرور و جهالت نمی‌کشید

نسل جوان خسته‌ی نومید را چرا
بیرون از این جمود و بطالت نمی‌کشید؟

داماد و دختر و پسر و نوچه‌ و رفیق
تا چند بر سریر؟ خجالت نمی‌کشید؟!

✍️ افشین علا
🗓️ آذر ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤31
🔹قحط‌سال عدالت🔹

شما مواظب خویشید یا مواظب مردم؟
که مانده‌اید چنین غافل از مصائب مردم؟

به فکر پست و جناحید بر مناصب و غافل
که نان؟ نه! خون جگر گشت قوت غالب مردم

در ازدحام سمینارها به عده‌ی حاضر
شدید دلخوش و فارغ ز خیل غایب مردم

چقدر دم زدن از خود؟ چقدر گفتن و گفتن
هم از محاسن خویش و هم از معایب مردم

چرا مواجب خود را نمی‌بُرید زمانی
که بی‌ملاحظه کم می‌شود مواجب مردم؟

چقدر دفتر و دستک؟ چقدر حاجب و دربان؟
مگر که‌اید؟ مگر نیستید حاجب مردم؟

شدید محو تماشای خود چو آینه‌ی دق
دمی به صدق و صفا رو کنید جانب مردم

کسی که پاس ندارد خزینه را ز حرامی
چگونه گشته در این کاروان، مراقب مردم؟

دهید دست خلایق یکی ز جمله غنایم
که هفت پشت شما برد، از مواهب مردم

چه‌ می‌دهید به محشر، جواب خون شهیدان؟
که ترک شد ز شما بس نماز واجب مردم

من انقلابی‌ام اما به قحط‌سال عدالت
چه‌سان به شعر، تسلی دهم دوباره به مردم؟

✍️ افشین علا
🗓️ آذر ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤40
▪️ به مناسبت سالروز وفات حضرت ام كلثوم (س)

🔸ای مادر صبر!🔸

ای نامه‌ی سر به مهر مکتوم
ای مادر صبر، ام کلثوم!

ای میوه‌ی بوستان احمد
ای حاصل وصلت دو معصوم

مجهول جهانیان، چو زهرا
چون زهره ولی به عرش،‌ معلوم

هرچند که غافل از تو تاریخ
ما گرچه به غفلت از تو محکوم

چون خون حسين، عطر نامت
جاری شده از حجاز تا روم

در صبر و وقار همچو زینب
پرونده‌ی ظلم کرده مختوم

خدمت شده افتخار جبریل
وقتی تو و زینبید مخدوم

شرمنده‌ی خطبه‌ی بلیغت
منظومه‌ی هر کلام منظوم

نان و نمک تو خورده مولا
در آن شب واپسین محتوم

دیدی تو اگرچه داغ زهرا
هم غربت دفن در شبی شوم

هم داغ برادری که بی سر
هم داغ برادری که مسموم

هم داغ برادری که بی دست
افتاده به خاک، از آب محروم

هم اکبر خود که گشته پرپر
هم قاسم خود که گشته مقسوم

اما ز تو صبر گشته عاجز
زیرا تو فراتری ز مفهوم

هم ظلمت کوفه از تو نابود
هم شام سیاه، از تو معدوم

جانم به فدای خاک پایت
ای سرو خمیده، ام کلثوم!...

‏
✍🏻افشین علا

‎✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
‏
@afshina
❤36
این سالها در سوگ بسیاری از عزیزان مرثیه سروده‌ام، ولی همان‌طور که بارها گفته‌ام، برای کسانی که دوست‌شان می‌دارم، در حیات‌شان نیز شعر می‌گویم. منتظر نمی‌مانم که مرگ، اولین بهانه‌ی سرودنم برای عزیزان باشد. فرقی هم برایم نمی‌کند که ممدوحم صاحب‌نام باشد یا گمنام. کسی را خوش بیاید یا طاعنی را به خشم و تمسخر وادارد. باورم این است که خوبی و زیبایی را در هر کسی که ببینم، باید آن را در آینه‌ی شعرم به معرض تماشای دیگران بگذارم. چراکه شعر تنها دارایی و ثروت من است و جز آن چیزی ندارم که به بندگان خاص خدا و عزیزان صاحبدل تقدیم کنم. زنده‌یاد بانو اشرف بروجردی از این جمله عزیزان بود. به جرأت می‌گویم که او از آفریدگان قابل ستایش خداوند در روی زمین بود. هم به وقار فاطمی مزین بود و هم به شکوه زینبی. از این رو، سالها پیش زمانی که در قامت نحیف اما استوارش شاهد حماسه‌ی عظمت صبوری یک مادر داغدیده بر نعش فرزندی نازنین بودم، بی‌اختیار شعر بلندی با این مطلع برایش سرودم:
سلام من به تو ای اشرف بروجردی...
به‌ قول حکیم بیهق، او به‌راستی زنی بود جگرآور. زمانی که در حادثه‌ی هفتم تیر، شوهر از دست داد، من نوجوانی بودم که نمی‌شناختمش. اما یقین دارم که در شهادت همسر، همان‌قدر زینبی ظاهر شد که سی و چند سال پس از آن در ماتم مرگ ناگهانی پسر دلبندش. روز تشییع آن جوان برومند، سراسیمه خود را به دانشگاه تهران رساندم. مثل همه‌ی موارد مشابه در مواجهه با مادران داغ جوان دیده، از لحظه‌ی روبرو شدن با صاحب‌عزا وحشت داشتم و زبانم به لکنت افتاده بود. اما دیدن قامت نحیف اما استوار آن مادر با همان چهره‌ی متبسم همیشگی، جایی برای وحشت و لکنت نمی‌گذاشت. جانی سراپا سوخته، اما تسلیم و خاضع در برابر اراده‌ی حق. با دلی خونین و لبی خندان چو جام. با تنی بیمار اما ایستاده‌تر از کوه در چادری که شکوه و عظمت زن را در نگاه آدمی دوچندان می‌کند. پای تابوت پسر نیز ذره‌ای از آرامش و تبسم و فروتنی‌اش کم نشده بود. همان‌گونه بود که پشت میز ریاست کتابخانه‌ی ملی دیده بودمش. همان‌گونه که در آیین‌های فقدان بانو مهدیه‌ی الهی قمشه‌ای حضور یافته بود. همان‌گونه آرام و خاضع و باوقار که در عرصه‌ی دانش و فرهنگ و سیاست ظاهر می‌شد. عجیب‌ آن‌که در تمام این احوال با عقرب جرار سرطان نیز دست و پنجه نرم می‌کرد و شاید بسیار کسان نمی‌دانستند. اما تسلیم نشدن در برابر نیش این عقرب‌ جرار، تحمل دردی استخوان‌سوز و خضوع در برابر داغ‌های کمرشکن، از صفات بارز زن مسلمان راستین است. به‌راستی که او چنین بود.
دوران کوتاه همکاری من با آن بانوی نورانی و عظیم‌الشأن در کتابخانه‌ی ملی، برای آن‌که تمام عمر به یاد او باشم و سجایای اخلاقی‌اش را در ذهنم مرور کنم، کافی بود. کمااین‌که برای نیل زنان و دختران این روزگار به جایگاه برازنده‌ی زن مسلمان، شناساندن زوایای شخصیتی بانوانی چون اشرف بروجردی بسیار اثرگذارتر از نهیب و انذار است. اگر به حجاب و عفاف که این روزها تنها دغدغه‌ی متدینین برای زن ایرانی است، حکمت و دانایی و فرزانگی را هم اضافه کنیم، به مصداق روشن و تابناکی می‌رسیم به نام اشرف بروجردی. دریغا که نسل جوان امروز به هزار و یک دلیل، کمتر در معرض آشنایی با زنان برگزیده‌ی خداوند همچون او قرار می‌گیرند.
ضایعه‌ی فقدان آن بانوی گرامی را به تنها یادگار برومندش جناب آقای بشیر معتمدی، برادر محترم ایشان جناب آقای علاءالدین بروجردی و همه‌ی بازماندگان به‌ویژه خانواده‌های بروجردی و شهید معتمدی تسلیت عرض می‌کنم. ضمنا جا دارد که این ضایعه را به همه‌ی همراهان و همفکران سیاسی اما اخلاق‌مدار او اعم از زنان و مردان اصلاح‌طلب تسلیت بگویم. به‌ویژه به جناب سید محمد خاتمی که گوهری آراسته به فضایل ناب اخلاقی را در جبهه‌ی اصلاحات از دست داد. روحش شاد، و با سرور زنان دو عالم محشور باد.

✍️ افشین علا
🗓️ آذر ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/sn1196
❤25
☀️یلدای بلند☀️

دیده در حسرت آن قامت زیبای بلند
نقره‌افشان شده چون ماه به شب‌های بلند

با تو ایام رود چون شب تابستان، زود
بی تو هر ساعت عمرم شب یلدای بلند

گرچه از چشم تو افتاده‌ام از من مگریز
به مدد خیز که افتاده‌ام از جای بلند

سرم از ابر چه کم داشت؟ که بر شانه‌ی خویش
نپذیرفتی‌اش ای کوه شکیبای بلند؟

دلم از عربده‌جویی به وصالت نرسید
نشود خام، خریدار ز غوغای بلند

گرهی از سر زلف تو گشودن؟ هیهات!
دست کوتاه من و حل معمای بلند؟

نشود رام تو این قله به اصرار ای دل
قصه کوتاه کن از آن قد و بالای بلند...

✍🏻افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤31
بشیر معتمدی در هفت تیر ۶۰ وقتی کودک بود، داغ شهادت پدر دید. در جوانی، داغ برادر جوان. و امروز داغ مادری که به‌راستی فقدانش طاقت‌سوز است. برایش آرزوی صبر می‌کنم.

افشین علا
دی ۱۴۰۴
مسجد جامع شهرک غرب
مراسم ترحیم زنده‌یاد اشرف بروجردی

✨ @afshinala ✨
❤26
🔺بهشت حرامیان🔺

خدا نکند که بدگهری به صدر اداره‌ها برسد
که گر برسد، ز اهل وطن فغان به ستاره‌ها برسد

رمق ز چپاول بی‌امان نمانده به قامت کاروان
چگونه صدای پیاده‌گان به گوش سواره‌ها برسد؟

چنان‌ ز گرانی و فقر و غم شده پشت مردم خسته خم
که دست خرد، گمان نکنم به دامن چاره‌ها برسد

بهای سکونت مردمان به خرابه‌ها شده پول خون
گمان نکنم که دور فلک به گرد اجاره‌ها برسد

ز فرط دغل چگونه رسد به گوش جوان، صدای اذان؟
چگونه صلای فرشته‌گان، دگر ز مناره‌ها برسد؟

به ساحل اگر حصار دغا شکسته شود به دست قضا
ز بحر مواهب اغنیا نمی به کناره‌ها برسد

زبانه کشد جهنم کین به باغ و بهشت حرامیان
ز آه دلی به دامن‌شان شبی که شراره‌ها برسد

دگر مکن ای بریده‌نفس گلایه ز کس که در این قفس
صدا نرسد ز بیم عسس مگر که اشاره‌ها برسد

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤27
🔹لیلة الرغائب🔹

به ما تشنه‌کامان، خدایا سبویی
که تا تر کنیم از رحیقت گلویی

در این تیره‌روزی خوشا در دل شب
به خلوت‌گهی، با توأم گفتگویی

مرا بار ده، گرچه در بارگاهت
ندارم ز فرط گنه، آبرویی

سیه‌رویم اما ببین با چه شوقی
به خون دل خسته کردم وضویی

مبادا بگویی گدای درت را
که باز آمدی بر درم با چه رویی؟

بگریان مرا تا کند جان چرکین
به باران بخشایشت شستشویی

شب آرزوهاست امشب، خدایا
ندارم ولی جز تو هیچ آرزویی

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤34
سالروز زلزله فاجعه بار بم را به مردم شریف بم و استان کرمان و عموم مردم ایران بخصوص اهالی هنر تسلیت عرض میکنم:
—————
برای بم و بسطامی اش
—————
نمی دانم چرا دارد دلم غم
چرا امروز غمگین است عالم؟

چرا کرمان قرار از دست داده؟
دل عالم گرفته درد و ماتم

چرا ایران ندارد خواب راحت ؟
چه پچ پچ می کنند این خلق با هم؟

چرا من مانده ام تنهای تنها ؟
جرا افسرده ام آزرده جانم ؟

جرا هرگز شب ایرج نشد صبح؟
چرا ؟ گلپونه‌ی دشت امیدم

بخوان بلبل بخوان از زیر آوار
که میخواهم به همراهت بنالم

تو رفتی و صدای ماندگارت
برای زخم دلها هست مرهم

تو ای خاک هنر پرور به پا خیز
که از زخمی که داری بی قرارم

اگرچه زیر و رو شد خاک پاکت
ولیکن جاودان مانی تو ای بم

به خاکت خسرو آواز آمد
که بالا گیرد از آن شهر پرچم

بنا کردند باغی از هنر را
ولی پشت هنر از داغ تو خم

دوباره سروهای افتخارت
جوانه می زند از خاک کم کم

بگو با نسل آتی راز ها را
بمانی استوار و سبز و محکم

#اکبرشیرازی
۵ دی ۱۴۰۴
سالروز فاجعه زلزله بم
@shirazy
❤23
▪️مرا معلم عشق تو شاعری آموخت▪️

پیک اجل که این سال‌ها با شدت و سرعتی برق‌آساتر از تمام دوران‌ها به جانب ما می‌آید و خبر عروج بسیاری از جان‌های نازنین را بر سرمان آوار می‌کند، این بار خبر از پرواز ابدی استاد ارجمندی داد که محبتش با بند بند وجودم عجین بود. در محاصره‌ی بهت و اندوهی عظیم باخبر شدم یکی از عزیزترین اساتید دوره‌ی دبیرستانم "استاد یدالله خاکپور" پس از یک دوره بیماری سخت، چشمان مهربان خود را به روی ما خاکیان بست و به افلاکیان پیوست.
در باورم نمی‌گنجد آن قامت بلند و استوار، آن چهره‌ی متبسم و مهربان، و آن وجود خاضع و نازنین، دیگر در میان شاگردان و دوستدارانش و همه‌ی اهالی شهرستان ادب‌پرور نور و ایزدشهر نیست.
مگر می‌توان سالها در محضرش تلمذ کرد و علاوه بر فنون شاعری، قواعد عروضی و تاریخ ادبیات پرافتخار فارسی، درس پاکبازی و ادب و فروتنی آموخت، اما در فقدان او قرار از کف نداد؟ او نه تنها اولین استادی بود که در دبیرستان، رمز و راز ماندگاری اشعار ناب فارسی را با شیوه‌ای بدیع و زبانی فصیح به من آموخت، بلکه به من و هم‌کلاسی‌هایم درس بی‌نیازی، بی‌چمداشت در خدمت دیگران بودن و نگاه عاشقانه به جهان هستی را داد.
به جرأت ادعا می‌کنم در میان انبوه شاگردانش، حتی یک نفر انکار نخواهد کرد، اگر بگویم که استاد یدالله خاکپور با آن همه دانش، ذوق و فضائل والای اخلاقی، چه در کلاس درس، چه در محافل، و چه در کوچه و خیابان، در مواجهه با شاگردانش چنان خاضع بود و ادب به خرج می‌داد که گویی بزرگ‌تر از او بودند! چنان با افتادگی اخلاص و حیا به آنان می‌نگریست که انگار، معلم بودند و او شاگردشان!
چنین بزرگانی را در این عهد، دیگر کجا می‌توان یافت؟بی‌شک با فقدان این استاد فرزانه، اهالی فرهنگ، هنر و ادبیات در زادگاهم، احساس می‌کنند از ستونی محکم، تکیه‌گاهی مطمئن و سایه‌ای پرمهر، محروم شده‌اند و سوگوار ضایعه‌ی فراق آن مرد یگانه‌اند. حقا که چنین است. این مصیبت را به بازماندگان محترم و داغدار، اهالی قدرشناس نور و ایزدشهر به‌ویژه اصحاب قلم و اندیشه تسلیت عرض می‌کنم. روحش شاد و با اولیاء الهی محشور باد.

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/rm9932
❤20
🔹آینه‌ی گم‌شده‌ی خانه‌ی مسافران🔹

زنده‌یاد بهرام بیضایی "مسافران" را در اواخر دهه‌ی شصت و اوایل دهه‌ی هفتاد ساخت. اما فکر می‌کنم سینمای ایران، امروز بیشتر از آن سالها به فیلم‌هایی از این دست نیاز دارد. چراکه مسافران، بر خلاف نگاه غالب در آثار اغلب روشنفکران ایرانی، بازتاب امیدواری و روشنایی در دل تاریکی است. حال شاید بسیاری از ستایندگان بیضایی، مسافران را نیز از منظر عصیان و اعتراضی دگراندیشانه ستوده‌ باشند. همان‌طور که شاید مخالفانش به همین دلیل بر ا‌و بتازند. اما آن‌چه که در مسافران، مرا مجذوب خود کرد، نگاه عاشقانه و حماسی به پدیده‌ی مرگ بود. یعنی برداشت مخاطبی چون من از مسافران، چیزی بود شبیه مواجهه با جلوه‌های جلالی و جمالی برخی مضامین مولانا در غزلیات شمس. مضامین نابی که بر قامت پدیده‌ای چون مرگ، به جای مرثیه، جامه‌ی شادی و امیدواری می‌پوشاند. مثل:
هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که‌راست؟...
یا:
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید...
یا:
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد...
یا:
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟...
و...
حال شاید عده‌ای بگویند نگاه هنرمندان آوانگارد معاصر، با آموزه‌های کلاسیک و دین‌مدارانه‌ی بزرگانی چون مولانا قابل انطباق نیست. اما آن‌چه که مخاطب، با هر خاستگاهی در مواجهه با اثری هنری برداشت می‌کند، مهم است. دریافتی که شاید نزد مخاطبان گوناگون، متفاوت و حتی در تضاد با هم باشد. به هر حال، آن‌چه که من در آینه‌ی عتیقه‌ای که خانم‌بزرگ فیلم مسافران، با آن‌همه شور و شیدایی و یقین در انتظارش نشسته بود دیدم، تماشای طلوع خورشید پس از تاریکی محض بود. و غلبه‌ی روشنایی امید بر تاریکی یأس. پیش از آن در "باشو غریبه‌ی کوچک" نیز مجذوب مفاهیم ناب انسانی، فرازمانی و فرامکانی در اثر ماندگار بیضایی شده بودم. اما مسافران، بیش از سایر آثارش غافلگیرم کرد. فکر نمی‌کنم بیضایی در این فیلم خواسته باشد مانیفست سیاسی و مواضع شخصی‌اش را به رخ بکشد. این اثر، فراتر از ژانرهای رایج و بعضا تاریخ مصرف‌دار سینمای معترض ایران است. مسافران، اگرچه یک فیلم سینمایی است، روح نمایشنامه‌های ماندگار بیضایی در آن موج می‌زند. مضمون آن نیز تلفیقی است از شکوه و عظمت نگاه ماورایی باستانی با نگاه عصیانگر و ناامید نسل سخت‌باور امروز. روایتی است از تفاوت‌های نگاه دو نسل دیروز و امروز به پدیده‌ی هستی و مرگ. به شادی و غم. به روشنایی و تاریکی. به جشن و عزا. شگفتا که در این مواجهه، غلبه با نسل پیشین است.
این بار بر خلاف رویه‌ی مألوف در عصر جدید، ایمان و یقین غیر قابل اثبات عقلی خانم‌بزرگ است که بر ناامیدی و اندوه و انکار حق به جانب جوان‌ترها در آن خانه‌ی اشرافی اما سوگوار غلبه می‌کند. ولو به مدد تخیل و رویایی محال. آن‌چه که در مسافران، این رویای محال را باورپذیر می‌کند، عقل‌گرایی و واقع‌نگری مرسوم در عصر مدرن نیست. روح پنهان در مشی و باور ثابت و مستحکم نسل‌های پیاپی گذشته‌گان ماست. ثروتی که در این روزهای سخت، بیش از هر زمانی به آن نیازمندیم.
اگر حاتمی را با "مادر" می‌شناسیم، مهرجویی را با "هامون"، کیارستمی را با "خانه‌ی دوست کجاست" و... من بیضایی را با مسافرانش می‌شناسم. هرچند همه‌ی فیلم‌ها و نمایش‌نامه‌هایش فخیم و ماندگارند. اما بعد از فقدانش، مسافران بیش از هر اثر دیگری مرا به یاد او می‌اندازد. حال که خودش هم مسافر جهان ابدی شده است، امیدوارم به آرامشی رسیده باشد که به هر دلیل در این آب و خاک به آن نرسید و مجبور به جلای وطن شد. امیدوارم آینه‌ی گمشده‌ی خانه‌ی مسافران را یافته باشد ‌و در پرتو نور تابانش به شادی بیاساید.

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/ns5766
❤30
به مناسبت سالروز ولادت حضرت امام جواد (ع)

🌺 🕌 غزل کاظمین 🕌 🌺

گذرم فتاده به جاده‌ای
که رسد به چشمه‌ی باده‌ای

من تشنه‌کام و رهی چنین؟
چه مسافری و چه جاده‌ای!

شده بیخود از همه سو کسی
همه سو فتاده فتاده‌ای

چکد اشک دیده به خاک ره
ز سواره‌ای، ز پیاده‌ای

چه رهی! که خود به دو کهکشان
کشدم بدون اراده‌ای

به چه مهری و به چه اختری
به چه پیری و به چه زاده‌ای

پدر رضا (ع) پسر رضا (ع)
چه نیایی و چه نواده‌ای

به حرم نگر، چه ضیافتی!
ز کرم، چه خوان گشاده‌ای

دل من خوشا به سعادتت
چه گرفته‌ای و چه داده‌ای!

✍افشین علا

🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤37
🔺ای حاکمان!🔺

طرحی درافکنید ز نو وقتی ایران هزار دشمن دون دارد
این مرغ باستانی خونین‌بال بسیار خصم تشنه به خون دارد

پایان دهید سفسطه‌بازی را دعوای واقعی و مجازی را
در نطق و پند، روده‌درازی را چون آفت از حساب، برون دارد

این خلق داغ‌های فراوان دید در جبهه دید یا به خیابان دید
تاراج بی‌حساب ز رندان دید در دل، غم از شماره فزون دارد

ایران که مهد تهمتن و گیو است امروز در محاصره‌ی دیو است
در معرض هجوم تل‌آویو است خون‌خواره‌ای که میل جنون دارد

از وضع ما زمانه خبردار است دزد از درون خانه خبردار است
کرکس ز آشیانه خبردار است صیاد بس شگرد و فسون دارد

نابودی ریال، دگر کافی‌ست با حقه، کسب مال دگر کافی‌ست
در کاخ‌، عشق و حال دگر کافی‌ست وقتی که تیشه قصد ستون دارد

ای حاکمان! به خلق، رواداری ای خلق! با هم انس و نکوکاری
نسل جوان! تو دل‌زده‌ای آری دردت ولی دوا ز درون دارد

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤22
🔺تساوی فرصت‌ها؟🔺

ز عدالت حیدر گفتید سخن از مولا سر دادید
زر و سیم فراوان اما به رفیق و برادر دادید

دو سه سالی بس نالیدید ز مدیران پیش از خود
خودتان چو رسیدید از راه به مریدان، مصدر دادید

ز نصیحت هر آزاده رگ گردن‌تان بیرون زد
به پسند هر آقازاده به سبک‌سر، افسر دادید

پر و بال خردمندان را به کهن‌سالی برچیدید
اما به جوانانی خام، پر و دستک و دفتر دادید

نه به سوی عدالت رفتید نه پی مردم‌سالاری
ز دموکراسی، طنزی تلخ ارائه به کشور دادید

ز احادیث نورانی شده نسل جوان، روگردان
ز قسم‌های پی در پی که به پیر و پیمبر دادید

"زن و زندگی و آزادی" به شما قدرت داد، اما
پس از آن میدان را تنها به عروس و به دختر دادید

خودتان چو به قدرت وصلید ز چه رو بانگ طلب‌کاری؟
بهراسید از جولان‌ها که به رند فسون‌گر دادید

ز معیشت ملت گفتید به درآمد خویش افزودید
ز تساوی فرصت گفتید به که وقت برابر دادید؟

ز چه فیش مدیری گمنام شده بیش از ششصد میلیون؟
چقدر پول از بیت‌المال به از او بالاتر دادید؟!

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤26
🍀شاه بی شهود🍀


از شام ها گریخت شمیم تو یاعلی
ایام شد تهی ز نسیم تو یاعلی

گفتی دهید سهم خلافت به دیگری
با آن که کس نبود سهیم تو یاعلی

با چشم بسته رد شدی از "فسق در نهان"
این گونه بود حفظ حریم تو یاعلی

وحشت نداشت از تو کسی وقت اعتراض
لکنت کسی نداشت ز بیم تو یاعلی

بر خصم، راه آب نبستی اگرچه بست
در کربلا به ذبح عظیم تو یاعلی

بر نعش طلحه نیز به زاری گریستی
زیراکه بود یار قدیم تو یاعلی

بعد از جمل، جمیله‌ی پیغمبرت ندید
جز رحم، از وجود رحیم تو یاعلی

گفتی چو بندگان ندوید از پی‌ام، به خلق
ای لشکر فرشته ندیم تو یاعلی

ترسا شکایت از تو به اسلام چون که برد
تسلیم بود قلب سلیم تو یاعلی

وقتی که شد به اسم، خطاب و تو "یا امیر"
آشفته گشت روی بسیم تو یاعلی

محکوم بی گناه من ای شاه بی شهود!
نازد قضا به حکم حکیم تو یاعلی

چشم برادر، آتش خشم تو را چشید
بی هیچ بهره از زر و سیم تو یاعلی

فرقی نبود بین غذای تو با اسیر
جانم فدای فرق دو نیم تو یاعلی

بعد از تو تکیه گاه برای بشر نماند
تنها نه شیعه ماند یتیم تو یاعلی...


✍️ افشین علا


‏✨🆔
@afshinala✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤24
🔸در اين آشفته حالي ها... 🔸

از ایوان نجف رویی به استقبال برگردان
به حال خوش، مرا ای احسن‌الاحوال برگردان

ترازوی ستم را بشکن از شاهین ابرویت
ز دزدان، سهم ما مثقال تا مثقال برگردان

سؤال مال را پاسخ، زغال آتشین دادی
نوال بذل و بخشش را بدان منوال برگردان

به پیش چشم غارتگر بچرخان ذوالفقارت را
چنین سهم یتیمان را به بیت المال برگردان

زر و سیم خوانین را ز کابین زنان، بستان
خواتین ز خشم آزرده را خلخال برگردان

تفأل بر تو باید زد در این آشفته حالی ها
تو ای قرآن ناطق، قرعه از این فال برگردان

ز دام رهزنان دین و دنیا، شیعیانت را
به دامان خودت ای کعبه آمال برگردان...

✍🏻افشین علا

‎✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
‏
@afshinala
❤31