افشين علا
10.1K subscribers
1.2K photos
241 videos
1 file
997 links
Download Telegram
🔸در اين آشفته حالي ها... 🔸

از ایوان نجف رویی به استقبال برگردان
به حال خوش، مرا ای احسن‌الاحوال برگردان

ترازوی ستم را بشکن از شاهین ابرویت
ز دزدان، سهم ما مثقال تا مثقال برگردان

سؤال مال را پاسخ، زغال آتشین دادی
نوال بذل و بخشش را بدان منوال برگردان

به پیش چشم غارتگر بچرخان ذوالفقارت را
چنین سهم یتیمان را به بیت المال برگردان

زر و سیم خوانین را ز کابین زنان، بستان
خواتین ز خشم آزرده را خلخال برگردان

تفأل بر تو باید زد در این آشفته حالی ها
تو ای قرآن ناطق، قرعه از این فال برگردان

ز دام رهزنان دین و دنیا، شیعیانت را
به دامان خودت ای کعبه آمال برگردان...

✍🏻افشین علا

‎✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
‏
@afshinala
❤31
▪️انا لله و انا الیه راجعون▪️

تقدیر بر این قرار گرفت که جان بی‌قرار جانباز سرافراز "حاج عزت‌الله رمضانی" پس از سال‌ها تحمل درد و رنج، همزمان با ولادت مولا و مقتدایش علی (ع) در جایگاه ابدی‌ خود بیارامد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
در توصیف عظمت و استقامت آن مجاهد نستوه، همین بس که در تمام این سالها با آن‌که بر ویلچر نشسته بود، تکیه‌گاه و پناه بسیاری از همنوعان برپای ایستاده‌ی خود به شمار می‌رفت. به گونه‌ای که در یاری رساندن و گره‌گشایی از همنوعان، زبانزد همگان بود.
اگرچه در عالم فانی و مجازی، سانحه‌ای که به فقدان آن عزیز منجر شد، به‌ظاهر سقوط از ارتفاع بود، اما در عالم حقیقت و معنا این اتفاق، چیزی نبود جز عروج و صعودی عاشقانه به عالم ملکوت و بارگاه الهی.
علاوه بر این، آنچه که بر جراحت این ضایعه‌ی بزرگ مرهم می‌گذارد، همزمانی آن با ولادت مولای متقیان است. امام همامی که خود، به شیعیان راستینش این وعده‌ی شیرین را داد که:  «مَنْ یمُتْ یرَنِی» یعنی همه‌ی محبان من در موقع وفات، مرا ملاقات می‌کنند و در سکرات موت، من به بالین‌شان می‌شتابم.
پس جا دارد که در این ایام عزیز از ساحت آن پیشوای یگانه بخواهیم: اکنون که یکی از شیعیان جانباز و محبان راستین تو از عالم فنا به دار بقا پر گشوده است، سرش را بر دامان پرمهر خود بگذار و خستگی سالیان دراز مجاهدت، جوانمردی، پاک‌دستی و آزاده زیستن را از تن رنجورش بزدای و کامش را به باده‌ی نابی از حوض کوثر گوارا کن. چراکه پاداشی جز این، برازنده‌ی شهدا و جانبازان راه حیدر کرار نیست.
در پایان، این ضایعه را به خانواده‌ی گرامی، یاران سوگوار ایشان، اهالی محترم شهرکلا و سایر همشهریان داغدارم در شهرستان نور تسلیت عرض می‌کنم و برای روح بلند آن عزیز، حشر با شهیدان و صالحان و مقربان درگاه الهی را مسئلت دارم.

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/fu1515
❤22
🔹 زینب 🔹


این ماه عالم است که در تب نشسته است
یا دختـر علــی کـه بـه مـرکـب نـشسته است؟

این گـــل ز بــاغ کـیـسـت کــه از عــطـر دامـنـش
بر خـــاک تـفـتـه، لالـــه و کـوکــب نشسته است

این بحر بـی‌کرانـه چـه دیـده‌سـت کـــایـنـچـنـیــن
از مـوج خـون و خـشـم، لبـالـب نشـسـته اسـت

آیـــا اسـیـــر می‌بــری ای شــام تــیــره‌بــخـت؟
این سوره‌ی نساست که در شب نشسته است

این زن همان زن اسـت کــه بر خـــاک درگــهـش
روح الامین همــــاره مـــؤدب نشــستــه اســـت

طوفـان خــشـم فاطـــمــه مــی‌پــرورد بــه جــان
امشــب اگــرچــه زمــزمـه بر لب نشسته است

بار امـــانـتــی کـــه فــلـک تاب آن نداشت
بر شــانــه‌هـای زخـمــی زینـب نشسته است

زنـــجـــیــر را بـــگـــو کـــــه مـــــدارا کـنــد دمــی
این ماه عالم است که در تب نشسته است...

✍ افشین علا

✨🆔
@afshinala ✨
🔺افشین علا🔺

 
❤40
🔺فصد🔺

به حلقوم‌ها خفته فريادها
كه از حد فزون گشت بيدادها

نمی‌آيد ای حاکمان! بوی خوش
از اين ماجراها و رخدادها

خطاهایتان را رصد می‌كنيم
رسد روز كيفر به مرصادها

چه كرديد با شادی ملتی
كه اميدشان رفت بر بادها؟

همان ملت سر به زيری كه بود
به هر وعده، حاضر به ميعادها

كه تقديم‌تان كرد دهها هزار
شهيد جوان، چون پريزادها

بسا همت و كاوه و باقری
بسا باكری‌ها و صيادها

چه كرديد با يادگاران جنگ؟
كجا شد جوانمردی رادها؟

علف‌های هرز از چه روييده‌اند
به جولانگه سرو و شمشادها؟

ز خدمت‌گزاران لايق چه ماند
به جز خاطرات و به جز يادها؟

چرا دل سپردند پيلان به پول؟
چرا نرم گشتند پولادها؟

چهل سال و اندی نديديد هيج
ز ملت جز ايثار و امدادها

به سرما و گرما به ميدان شتافت
چه در بهمن و دی، چه مردادها

پر از عيب بوديد اما ز خلق
گرفتيد هر لحظه ايرادها

ز بادی كه در غبغب انداختيد
دچارند خوبان به غمبادها

بهای ستون‌های كاخ شماست
بسی جان شيرين فرهادها

چو روح شروری به جلد شما
چرا رخنه كردند جلادها؟

به مسند چرا گرم داد و ستد
نشستند رندان چو قوادها؟

چو ضحاك بر تخت و هر يك به دوش
دو مار از پسرها و دامادها

خلايق به دوزخ ز اندوه و فقر
ولی در بهشتند شدادها

نه غارت چنين كرد قوم مغول
نه قزاق‌ها و بريگادها

به عزلت، ز جولان بی‌مايه‌گان
چه بسيار طلاب و استادها

چرا سفله‌جويند نام‌آوران؟
مگس‌پرورند از چه قنادها؟

نظامی كه لرزيده در عالمی
از او پايه‌ی كفر و الحادها،

نشايد كه بسپارد اين‌گونه سهل
ديار شهيدان به شيادها

هم از تیشه‌ی زور و تزوير و زر
نزيبد بلرزند بنيادها

فساد و ستم را دگر چاره‌ای
نمانده‌ست جز تيغ فصادها

قلم از سر صدق، چرخانده‌ام
ندارم هراس از قلمدادها

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤48
▪️همه بردند، آرزو در خاک
خاک، دیگر چه آرزو دارد؟▪️

مازندران عزیز و سرافراز، بار دیگر در فقدان ناگهانی یکی از فرزندان برومند، مهرگستر و افتخارآفرین خود به سوگ نشست. این بار قرعه‌ی پرواز به نام شاهبازی افتاد که دوستان و دوست‌داران بی‌شماری در سایه‌ی مهر و ادب و دانایی‌اش آرام می‌گرفتند. سخن از عروج ابدی زنده‌یاد "دکتر ابراهیم اسفندیاری" است. مردی با فضائل اخلاقی بی‌شمار و دانش بسیار که منشأ خدمات فراوان در عرصه‌های علمی، فرهنگی و مدیریتی کشور بود. اما مناصب عالی و توفیقات عدیده‌ای که در طول زندگانی نه چندان دراز خود کسب کرد، مانع از جلوس او بر کرسی آزادگی و دولت افتادگی نشد. به‌گونه‌ای که عظمت روح، مهربانی بی‌دریغ و فروتنی خالصانه‌ی او زبانزد همگان بود. این حقیر نیز همچون خیل بی‌شمار دوستان و آشنایان، همواره مشمول محبت و اخلاص و قدرشناسی کریمانه‌اش بودم. از این رو در ضایعه‌ی از دست دادنش، سنگینی بار غمی مضاعف را بر شانه‌های خود احساس می‌کنم. هرچند بهت و اندوه ما در برابر سهمگینی مصیبتی که بر دل و جان خانواده‌ی گرامی، بستگان و دوستان نزدیکش آوار شده است، قابل ذکر نیست. دریغا که زبان و قلمم را در تسلی بخشيدن به عزیزان داغدار او الکن می‌بینم. تنها می‌توانم از درگاه الهی، صبری به عظمت دل دریایی آن یار سفرکرده را برای یادگاران نازنینش و همه‌ی سوگواران مسئلت کنم. ضمنا این ضایعه را علاوه بر خانواده‌های داغدار، به اهالی محترم نور، رویان و محمودآباد نیز تسلیت عرض می‌کنم. روحش شاد و با مقربان بارگاه ربوبی محشور باد.

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/ee7059
❤15
تا شُدم حَلقه به گوشِ دَرِ میخانهٔ عشق
هَر دَم آیَد غَمی اَز نو به مُبارَک‌بادَم...

با جانی آکنده از بهت و اندوه، در سوگ بزرگ‌مردی از تبار پاکان و نیکان دیارم نشسته‌ام. اکنون در محاصره‌ی این داغ سهمگین، توانی در خود نمی‌بینم که به شرح فضائل و خصائل آن نازنین‌مرد بپردازم. تنها می‌توانم با استغاثه به درگاه خداوند و با نثار سیل اشک‌، بر آتش طاقت‌سوز هجران آن عزیز، نم بارانی بیفشانم.
این ضایعه‌ را به همسر فرزانه و نژاده‌اش بانو سیده محبوبه‌ی مصطفوی نوری، فرزندان برومندش آقایان: بردیا و پوریا، و نیز خانواده‌های مکرم مجتهدزاده، مصطفوی نوری، موسوی و سایر سوگواران تسلیت عرض می‌کنم.
انشاالله با حضور در آئین‌های تشییع و ترحیم آن عزیز، در غم و اندوه بازماندگان گرامی، دوستان و بستگان ارجمند، و اهالی محترم شهرستان نور، سهیم خواهم بود.

✍️ افشین علا
🗓️ دی ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤21
🔹ما که سوختیم...🔹

دشمنی نکرد آغاز، چرخ ناگهان با من
از ازل توگویی داشت جنگ بی‌امان با من

رنج‌های عالم را با گلم عجین کردند
مادر فلک، غم را زاد همزمان با من

سایه‌ی مرا بر خود هم زمین نمی‌خواهد
هم خصومتی دیرین دارد آسمان با من

صرف این و آن کردم نقد عمر خویش اما
بهر سود و سودا بود لطف این و آن با من

در گشایش و سختی هیچ‌کس نبیند کاش
آن‌چه دوستان کردند جای دشمنان با من

با معلم گیتی طرح کن سؤالم را
از چه صبر عالم را کرد امتحان با من؟

با تمام این‌ها باز دل‌خوشم که در خاکی است
ریشه‌ام که می‌چرخد گرد او جهان با من

خاک پاک ایران را سرمه می‌کنم بر چشم
گرچه باشد از هر سو اشک او روان با من

ما که سوختیم اما میهنم سلامت باد
زیر خاک هم باشد مهر او نهان با من

گرچه دیده است ایران بی‌وفایی از دوران
استوار بر پیمان مانده همچنان با من

آن‌چه سیل و طوفان کرد با چمن به طراری
کرده در وطن عمری داغ هر جوان با من

خسته‌ات نبینم کاش چون کلاف سردرگم
از گشایش از شادی ای وطن بخوان با من

تا ابد نخواهد رفت مهرت از دلم بیرون
چون امید روزافزون تا ابد بمان با من

شادی جوانان را از صمیم جان خواهم
پس الهی آمین گو از صمیم جان با من

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤24
❤14
▪️در سوگ حمید▪️

در روزهایی که ایران مجروح، سوگوار جوانان برومند خود بود، گوهر گرانبهایی از کف اصحاب سیاست و فرهنگ و خرد به خاک افتاد که خاموشی‌اش در گرد و غبار حوادث جانکاه این ایام، آن‌گونه که باید و شاید به چشم نیامد. اما داغی بزرگ بر داغ‌های دل دردمند و باری گران بر بارهای آوار شده بر شانه‌های تکیده‌ی ما افزود. سخن از عروج ناگهانی و غریبانه‌ی پسردایی عزیزم "حمیدرضا ملک‌محمدی نوری" است. دانشمند صاحبدلی که به‌راستی "گنج زری بود در این خاکدان". مردی استوار و نستوه که در عمر کوتاه خود، مصائب بسیار دید. از داغ پدر و مادر نژاده و نامدارش گرفته تا مصیبت جوان‌مرگی خواهری عزیزتر از جان و برادری برومند. داغ‌هایی که هر کدام‌شان برای از نفس افتادن قبیله‌ای بس بود. اما هیچ‌کدام‌شان نتوانست بر عزم آن دانشی‌مرد پاکباز خللی وارد کند و مانع او در راه کسب دانش و آموختن به دیگران و احسان به همنوعان شود. حمید اگرچه به تنهایی می‌زیست، برای ما تکیه‌گاهی محکم و سایه‌ساری امن بود. نه فقط برای اقوام پدری و مادری‌اش خاندان ملک‌محمدی و علا، که برای تمام بستگان، دوستان، همسایگان و آشنایانش. علاوه بر این، بین استادان و دانش‌پژوهان علوم سیاسی، دوستداران بی‌شمار داشت و محبوب بسیاری از اهالی قلم، ناشران و هنرمندان بود. شهرت او بیشتر به‌ خاطر احاطه‌اش بر علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، و تألیف و تحقیق در این زمینه بود. اما آنچه که او را در جایگاه بلندتری از سایر همگنانش نشاند، اشراف کم‌نظیر او بر سخنوری و اسلوب گفتار نغز فارسی بود. اگرچه از روزگار، تلخی بی‌شمار دید، با همگان شیرین‌سخن و خوش‌رفتار بود. به‌گونه‌ای که آهنگ کلام پرمضمونش همراه با چاشنی تبسمی فروتنانه و شیرین، همچنان در گوش هوش ما طنین‌انداز است. مصائب پیاپی و سهمگین نتوانست ذره‌ای از متانت، آراستگی و برازندگی او بکاهد و مانع مدارا و مهرورزی او با اقشار و سلیقه‌های گوناگون شود. حمید در تهران زاده شد و زندگی کرد و در بهشت زهرا آرام گرفت، اما به آب و خاک آبا و اجدادی‌اش در نور مازندران و روستای میناک، تعلق و الفتی ریشه‌دار داشت. او با وجود معاشرت با فحول اصحاب خرد، فرهنگ و سیاست، هرگز دچار نخوت و خودبینی نشد. خود را تافته‌ای جدابافته ندانست و در برابر همگان، پر و بال تواضع و مهربانی گشود. حمید، امین همگان بود و در سختی‌ها و تلخی‌ها به یاری و غمگساری دردمندان می‌شتافت. در عزا و شادی، پیش و بیش از همه حضور می‌یافت. با سرانگشت تدبیر خردمندانه و بیان نافذ و دلنشین، از کلاف سردرگمی‌ها گره‌ می‌گشود و با مهر و فروتنی، به چاره‌ی مشکلات می‌پرداخت.
همان گونه که در محافل و میهمانی‌ها شمع جمع بود و حلقه‌ی وصل یاران و بستگان. از این روست که تصور جای خالی او برای من به کابوسی سهمگین بدل شده است. منی که تا واپسین دم زندگانی پاکیزه‌اش در کنار او بودم و برای دیدار و گفتگو با آن جان شيرين و یار همدل، بهانه‌های نو به نو می‌آفریدم. به یاد ندارم او حتی یک بار دعوتم را رد کند و خواهشم را نپذیرد. افسوس که در آخرین دیدار، چنانش نحیف و بی‌رمق یافتم که راضی نشدم بیش از دقایقی کوتاه در آی‌سی‌یوی بیمارستان، مزاحم خلوت غریبانه‌اش شوم. دریغا که نیش عقرب جرار سرطان، توانی برای سخنان شیرین همیشگی‌اش باقی نگذاشته بود. تنها به سختی توانست از مصائب وارد شده بر میهن و داغ جوانان شکوه کند و از ما بخواهد در این شرایط سخت، از همگان بخواهیم به خاطر او به زحمت نیفتند و از آمدن به بیمارستان بپرهیزند. او در ساعات پایانی عمر نیز به فکر دیگران بود و آسایش عزیزانش را می‌خواست. اما نه من و نه شاید خود او هرگز احتمال نمی‌دادیم که فردای آن شب، دفتر داستان زندگی عاشقانه و هنرمندانه‌ی حمید برای همیشه بسته شود. اما تقدیر چنین رقم خورده بود. حمید به عزیزان آسمانی‌اش منوچهرخان، مینوخانم، بدری و همایون پیوست و ما ماندیم با دلی دردمند، قامتی خمیده و جانی بیمار در داغ توأمان شهیدان وطن و مصیبت فقدان ابدی حمید. از شبیخون حجم این غم جانکاه به خدا پناه می‌برم و متضرعانه برای آرامش آن روح بلند و آسمانی، و صبوری و تاب‌آوری دوستداران بی‌شمار و بی‌قرارش دعا می‌کنم. در این مصیبت، همه اقوام، یاران و دوستداران حمید، صاحب‌عزا هستند، اما لازم می‌بینم این ضایعه‌ی تلخ را به عزیزان دور از وطنش بانو پرتو و آقایان پیام و سیام نوری‌علا که جان حمید از راه دور به جان‌ این عزیزان بسته بود، تسلیت ویژه بگویم.

✍️ افشین علا
🗓️ بهمن ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤39
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤12
🔹روز بازگشت🔹
     
ما را دلی‌ است چون تن لرزان بیدها
ای سروقد! بیا و بیاور نویدها

بازآ و با نسیم نگاه بهاری‌ات
جانی دوباره بخش به ما ناامیدها

ما جمعه را به شوق تو تعطیل کرده‌ایم
ای روز بازگشت تو آغاز عیدها

بازآ که خلق را نکشاند به سوی خویش
بازار پرفریب مراد و مریدها

برگرد تا زمین و زمان را رها کنند
چپ‌ها و راست‌ها و سیاه و سفیدها

بسیار دسته‌گل که برای تو چیده‌ایم
این خاک غرقه است به خون شهیدها

جان وطن ز داغ جوانان به لب رسید
برگرد و انتقام بگیر از یزیدها

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤39
▪️در سوگ جوانان وطن▪️

از سرو قامت پسران
از ساقه‌های نازک اندام دختران
غسال‌خانه‌ها شده مالامال،
باید پی کدام‌یک از پاره‌های تن
مبهوت و لال
با قامتی خمیده بگردم؟
با چشم کور خویش چگونه
دنبال نور دیده بگردم؟
نام یکی از این‌همه فرزندان
چون در شناسنامه‌ی من نیست،
پنداشتی که خاطرم آسوده‌ست؟
پنداشتی که یک سر سوزن توان و تاب
باقی است در تنم؟
نام مرا
در صدر کشته‌ها بگذارید
صاحب‌عزا منم!

‌از سردخانه آمده‌ام بیرون
با پای ردشده از خون
از خون پایمال
باید کسی به داد رسد، اما
جلادم آمده‌ست به استقبال!
تیغش در آستین
این درد را کجا ببرم؟
وقتی که دست یخ‌زده‌ام را
دستی نجس گرفته به دلداری
دست پلید فرقه‌ی خونخوار "ابستین"
با ادعای همدلی و یاری
این درد را کجا ببرم؟
وقتی سپاه مغول
اطراف صاحبان عزا را گرفته‌اند
با تاج‌های گل
آیا درست می‌شنوم؟
این همنوایی شوم
آیا برای غربت ایران است؟
یا این هجوم
این ناله‌های گنگ و شبیخون سایه‌ها
کابوس سهمناک شب صاحبان سوگ
هذیان تلخ شام غریبان است؟
اینها چه می‌کنند
در مجلس عزای جوانان میهنم؟
صاحب‌عزا منم!

از باختر
اکوان دیو،
نزدیک‌تر
کفتار طفل‌خوار تل‌آویو،
با پوزه‌های هرزه‌ی خون‌آشام
در سوگ پاره‌های تنم ضجه می‌زنند!
اینان که‌اند؟!
من با وجود شِكوه ز حکام
در کنج خانه، خون جگر می‌خورم ولی
دل خوش نمی‌کنم به تسلای دشمنم
صاحب‌عزا منم!

عفریت قرن، مادر داعش
تور عزا فکنده به سر
توری دگر در آب گل‌آلود
مانند آرواره‌‌ی تمساح
- ماهی مگر بگیرد از این رود -
با خیلی از ندیمه و نوکر
زاری‌کنان مقابل رویم نشسته است!
این شوخی سخیف
جز وهن صاحبان عزا چیست؟
شیطان‌پرست فاسد کودک‌خوار
هرگز پی رهایی ما نیست!
زنهار از این سراب دروغین التیام
باید که در جواب
آب دهان به پوزه‌ی چرکش بیفکنم
ای جغد شوم! گم شو از این بام
صاحب‌عزا منم!

نوکیسه‌گان تازه به دوران رسیده‌ای
صاحب‌عزا شدند که عمری
بر سفره‌ی گشاده‌ی بیت‌المال
زالوصفت ز خون وطن باد کرده‌اند
حالا ولی
در برج‌های عاج
مشغول انتشار فراخوانند
تا کشته‌های تازه بگیرند
از مردمی که زخمی تاراج
دل خوش به این جماعت شیاد کرده‌اند
بی‌اعتنا به ناله‌ و هشدار و شیونم
صاحب‌عزا منم!

صاحب‌عزا منم که جوانان سینه‌چاک
وقتی زوال میهن خود را
فریاد می‌زنند
هورا نمی‌کشم
یا کف نمی‌زنم
زیرا ز هر طرف که فتد کشته‌ای به خاک
صاحب‌عزا منم!

هرچند زین درخت
هم خارهای هرز به دستم خلیده است
هم شاخه‌های منحرف خشک
پای مرا و پیرهنم را دریده‌ است،
هرگز به دام تیشه نمی‌افتم
دارد اگرچه آفت بسیار
هرگز به جان ریشه نمی‌افتم
با زخم استخوان هرسش می‌کنم ولی
از بن نمی‌کنم
صاحب‌عزا منم!

صاحب‌عزا منم که نمی‌خواهم
پژواک ضجه‌های جگرهای ریش را
با شیونی دوباره بیامیزم
یا در پی مطالبه‌ای موهوم
فرزند خویش را
از ریسمان پاره بیاویزم
تا کورسوی شعله‌ی امّيد
بار دگر زبانه کشد اما
در های و هوی وهم رود بر باد
خود، آتشم ولی
تا عرش اگر زبانه کشد فریاد
هیزم در این تنور نمی‌ریزم
چون دود آن به چشم تو خواهد رفت
ای نور دیدگان!
بگذار سر به جای خیابان به دامنم
صاحب‌عزا منم...

✍️ افشین علا
🗓️ زمستان ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
▪️کانال اشعار و مطالب افشین علا▪️
❤106
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹در آستانه‌ی ورود به ماه ضیافت الهی🔹

خدایا اگر جز تو با دیگری خو گرفتم
گه از ناامیدی اگر سر به زانو گرفتم

اگر گاه‌گاهی سرم پیش مخلوق خم شد
اگر دست حاجت به این سو و آن سو گرفتم

اگر سفره‌ی دل برای کسی باز کردم
سر سفره‌ات بودم و لقمه از او گرفتم

من این کشتی خسته با بادبان شکسته
اگر بر لب ساحلی جز تو پهلو گرفتم،

خطا کردم آری، که تنها کس من تو هستی
ببخشای اگر جز تو با دیگری خو گرفتم...

✍️ افشین علا

✨🆔
@afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤45
در فصل‌های خونین هم می‌توان عاشق بود
مگر از راه در رسی
مگر از شکوفه سر بر زنی
مگر از آفتاب درآیی
وگرنه روز
تابوتی است بر شانه‌های ابر
که ما را به افق‌های ناپیدا می‌سپارد
و عشق، آهوی محتضری است
که سر بر شانه‌های باران می‌گذارد...

در این روزهای پرالتهاب که ایران، هم سوگوار جوانان است و هم در معرض تجاوز دیوان و ددان، شاید جای خالی یک شاعر، در هیاهوی وقایع بی‌شمار، آن‌گونه که باید و شاید، به چشم نیاید. اما فقدان ابدی شاعری که به ما آموخت: "در فصل‌های خونین هم می‌توان عاشق بود" جای دریغ و اندوه فراوان دارد.
"علی باباچاهی" شاعری بود که نامش و سروده‌هایش در گنجینه‌ی ادب معاصر ایران و در حافظه‌ی نسل‌های دیروز و امروز ثبت شده است. بی‌شک، تداوم مانایی و پویایی زبان شیرین و شعر تر فارسی، مرهون تلاش‌ها، عرق‌ریزی روح و مکاشفات ذهنی و زبانی بزرگانی چون اوست.
تأثیر سروده‌های پرمضمون او در تداوم و درخشندگی شعر پسانیمایی، بر غواصان گوهرشناس ادبیات معاصر فارسی پوشیده نیست. در دهه‌های اخیر، سروده‌های او دست بسیاری از جویندگان جوان حکمت و دانایی را گرفته و به سرچشمه‌های جوشان کشف و آفرینش، رهنمون شده است. به گونه‌ای که می‌توان نام باباچاهی را با تار و پود شعر امروز، عجین دانست. امید است که رهروان این طریق، به زنده نگاه داشتن یاد، نام و آثار ارجمند او کمر همت ببندند.
این ضایعه‌ را به خانواده‌ی گرامی و همه‌ی دوست‌داران زنده‌یاد علی باباچاهی تسلیت می‌گویم و برای آن روح خلاق و بی‌قرار، آرامش و غفران الهی آرزو می‌کنم.

✍️ افشین علا
🗓️ زمستان ۱۴۰۴

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://B2n.ir/gw3593
❤20
🔹دشنه و مرهم🔹

ناسپاسی شعله‌ای شد، مهربانی خرمنی
آتشی افتاد کز هر سو برآمد شیونی

غیرت از کف رفت یاران، دوستی افسانه شد
زین بداقبالی سزد جانی نماند در تنی

ای بسا یوسف ز خاطر برده حق دوستی
ای بسا یعقوب، تنها مانده با پیراهنی

کورسویی هست، اما برق تیغی در شبی
سایه‌ای پیداست اما سایه‌ی اهریمنی

هان چه داری تحفه در کف، مرهمی یا دشنه‌ای؟
ای که می‌آیی به سویم، دوستی یا دشمنی؟

ابر غیرت! سیل رحمت بر سر یاران ببار
ناسپاسی شعله‌ای شد، مهربانی خرمنی

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤35
به مناسبت سالروز وفات حضرت خديجه (س)

◾️باغبان عترت◾️

بانوی مکه، گرچه خداوند مال بود
در جستجوی موهبتی لایزال بود

معشوق را چو یافت، به او‌ داد هرچه داشت
آری، که کمترین هنرش بذل مال بود

دلداده‌ی جمال مهی نو‌دمیده شد
چون بدر كاملی كه خراب از هلال بود

اعداد عاجزند ز درك حساب دل
كی عشق پاك در گرو سن و سال بود؟

دوشیزگان به بنت خويلد حسد برند
از بس که در سراچه‌ی حسنش جمال بود

پیغمبری که خال و خطش رشک یوسف است
مدهوش آن فضایل و آن خط و خال بود

پیمان به جای دخترکان با خدیجه بست
چون شرط وصل خاتم خوبان، کمال بود

آباد، باغ عترت از آن ازدواج شد
میلاد یاس در گرو آن وصال بود

عمري پس از وفات غريبانه اش، رسول
در حسرت خدیجه‌ی نیکوخصال بود...

✍ افشین علا

‏✨🆔
@afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
❤31
◼️در اربعین امام شهید◼️

ز داغ تو برخاست هرسو فغان‌ها
رسید آه عشاق تا کهکشان‌ها

چهل شب گذشت و ندیدیم رویت
در اندوه و تشویش و هول و تکان‌ها

من اینجا یتیم و تو نزد نیاکان
من اینجا اسیر و تو در بیکران‌ها

پناهم تو بودی نخواهد رسیدن
به تار عبای تو این سایبان‌ها

بمیرم برایت که با دست زخمی
رخی داشتی سرخ چون ارغوان‌ها

در اوج سیادت فقیری گزیدی
به رغم فلان تیره و خاندان‌ها

بمیرم برایت که نشناختندت
به غیر از شهیدان و عرش‌آشیان‌ها

نه تنها تو را کشت خصم حرامی
خودی نیز کشتت به تیغ و سنان‌ها

نه تنها سگ زرد یا گرگ صهیون
تو را پیش از این کشت زخم زبان‌ها

شریکند در قتلت ای جان عاشق
فلان‌ها فلان‌ها فلان‌ها فلان‌ها

همانان که از ظلم‌شان خشم مردم
به ناگه بدل شد به آتشفشان‌ها

همانان که کبریت غارتگری‌شان
زد آتش دمادم به روح و روان‌ها

شریکان قدرت حریصان ثروت
سهیمان هلدینگ‌ها و دکان‌ها

تو را کشت جولان بی‌عرضه‌گی‌ها
تو را کشت کم‌کاری ناتوان‌ها

چه کس داد جرأت به دشمن که ریزد
شرر بر کنام هژبر زمان‌ها؟

که داد این جسارت به قاتل که آید
پی کشتن اسوه‌ی قهرمان‌ها؟

پی کشتن رادمردی مجاهد
که تاریخ گوید از او داستان‌ها

یلی شرزه و روبه‌رویش رجزخوان
بسی پنبه در کسوت پهلوان‌ها

لبانش دعاگوی ملت ولیکن
به دشنام او باز هر سو دهان‌ها

به جای مقامات خاطی به سویش
کشیدند بس تیر کین از کمان‌ها

چپاولگران، خود مصون از قضاوت
ولی رهبر، آماج حدس و گمان‌ها

چه رندان به نام جناح سیاسی
پی ساز و برگ از دل سازمان‌ها

زغن‌ها و زاغان که کردند با هم
بهار وطن را شبیه خزان‌ها

همانان که جای رجز پیش دشمن
ز تسلیم گفتند چون نوحه‌خوان‌ها

پی نفی آموزه‌های بلیغت
نوشتند فهرست سود و زیان‌ها

نیندوختند از تو زاد معانی
نیاموختند از تو طرز بیان‌ها

بمیرم که مرگ تو شد آرزوشان
گروهی دل‌آزرده زین حکمران‌ها

جفا از چپ و راست دیدی ولیکن
روادار بودی به اینها و آنها

چه شیادها در پی کاخ‌سازی
چو شدادها نزد بی‌خانمان‌‌ها

پسرها و دامادها و رفیقان
که با رانت خوردند خون جوان‌ها

چه بسیار کوتوله‌ رفتند بالا
به هر دولت از پله‌ی نردبان‌ها

کسانی که دادند دریای ثروت
به افراد کوچکتر از استکان‌ها

رئیسان اخمو مدیران فاسد
که از خلق بر لب رساندند جان‌ها

در این خون شریکند زاهدنمایان
که شد برملا فسق‌شان در نهان‌ها

چه نوکیسه‌گانی که با پول مردم
رسیدند از خاک تا آسمان‌ها

به چشمت خلیدند بس هرزه‌خاران
گلویت فشردند بس استخوان‌ها

بسا نورچشمی که گمنام و نادان
رسیدند یک‌یک به نام و نشان‌ها

شریکند در خونت ای پیر عاشق
رفیقان مردود در امتحان‌ها

شریکند در خونت آن هم‌رکابان
که دادند در دست دشمن، عنان‌ها

من از قاتلانت ننالم که گشتی
شهید قلم‌ها شهید زبان‌ها

✍️ افشین علا
🗓️ فروردین ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤20
در استقبال از غزل جگرسوز استاد غلام‌علی حداد عادل که در سوگ دختر شهیدشان سرودند

▪️از شانه‌ی پدر▪️

ای یار داغدیده دلت غرق خون مباد
قدت بنفشه‌وار ز غم واژگون مباد

با آن‌که زخم بر دلت افزون شد از شمار
عمرت دراز باد و غمت در فزون مباد

پیوست دخترت به شهیدان کربلا
از شانه‌ی پدر، علمش سرنگون مباد

اکنون که همسفر شده با رهبرش به عرش
هجرش تو را به جانب غم رهنمون مباد

زد خیمه‌گاه، گنبد نیلی ز چادرش
پس جامه‌ات به رسم عزا نیلگون مباد

از خانه‌ی تو دست خدا چید لاله‌ای
ای باغبان، سعادت از این در برون مباد

پیرانه‌سر ببال به بخت جوان خویش
هرگز امیر عشق، اسیر سکون مباد

✍️ افشین علا
🗓️ فروردین ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤20
▪️لالایی برای بچه‌های میناب▪️

لالالا لالا
دخترم لالا
غنچه‌ی سرخِ
پرپرم لالا

درسش رو که خوند
مشقاشو نوشت
کیفش رو گذاشت
خودش رفت بهشت

دنبالش نگرد
بین کشته‌ها
داره می‌خنده
با فرشته‌ها

لالالا لالا
دخترم لالا
غنچه‌ی سرخِ
پرپرم لالا

مشق آخرش
مونده رو زمین
هم گرفته بیست
هم صدآفرین

جای دخترا
پیش مادره
گلم کی میاد؟
چشمم به دره

لالالا لالا
دخترم لالا
غنچه‌ی سرخِ
پرپرم لالا

نیست که بزنم
شونه رو موهاش
دخترم رفته
خدا به همراش

پر زده ولی
عکسش تو قابه
گریه نکنین
دخترم خوابه

لالالا لالا
دخترم لالا
غنچه‌ی سرخِ
پرپرم لالا...

✍️ افشین علا
🗓️ فروردین ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤21
بسم الله الرحمن الرحیم

مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبديلًا

هرچند عظمت سوگ و حماسه‌ی توأمانی که با شهادت امام خامنه‌ای در ایران و جهان رقم خورد، با هیچ‌یک از مصائب بی‌شماری که در ۴۷ سال گذشته به‌واسطه‌ی ترورهای پیاپی پیش‌کسوتان نهضت مترقی ۵۷ بر ایران وارد شد، قابل قیاس نیست. اما نباید خسران ناشی از ترور و شهادت سایر همگنان امام شهید را در گذر زمان از یاد ببریم. بزرگانی در کسوت روحانیت و اجتهاد که همگی از حلقه‌ی یاران نزدیک و به مثابه بازوان امام راحل در پی‌ریزی بنای باشکوه انقلاب و احیای مجدد تمدن اسلامی در ایران پس از ۵۷ بوده‌اند. روحانیان شهیدی که در صدر فهرست بلند اسامی‌شان، نام‌هایی چون شهیدان بهشتی و باهنر می‌درخشد. شهیدانی که همراه با جمع دیگری از بزرگان به حق پیوسته‌، همچون مرحومان هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی، برای یاری رساندن به امام و استحکام بنای تازه‌تأسیس نظام اسلامی در بهمن ۵۷ حزب خوشنام جمهوری اسلامی را بنیان نهادند. امام شهید خامنه‌ای تنها بازمانده‌ی امین از آن حلقه بودند که تا رمضان خونین اسفندماه ۱۴۰۴ عمر باعزت یافتند و در جایگاه رفیع ولایت فقیه، جای خالی امام و یاران فقید ایشان را به تنهایی پر کردند. دریغا بر ما که آن تنها یار و یادگار و خلف صالح امام راحل را نیز از دست دادیم و خوشا بر احوال او که با مرگی سرخ و حسین‌وار، به مقام سیدالشهدایی انقلاب اسلامی ایران رسید.
و اما فارغ از شرح این هجران و این خون جگر، لازم است هرچه زودتر به ضرورت‌ها و الزامات دوران جدید به‌ویژه پس از جنگ تحمیلی اخیر و شهادت رهبر حکیم انقلاب بپردازیم. این دوران پرالتهاب و طاقت‌سوز نیز سپری خواهد شد و انشاالله ملت تمدن‌ساز ایران در سایه‌ی زعامت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، فصل نوینی را در تاریخ پرافتخار نهضت اسلامی رقم خواهند زد. حال باید دید برای رسیدن به اوج قله‌ای که امام شهید بشارت آن را داده بودند و ضمانت‌نامه‌اش را با خون خود امضا کردند، ما بازماندگان چه باید بکنیم؟ بی‌شک تحقق آرمان‌های امام شهید و تحقق مطالبات بر زمین مانده‌ی ملت رنج‌دیده‌ اما استوار ایران در دوران پساجنگ، علاوه بر تدابیر رهبری معظم، همت و اراده‌ی آحاد ملت و ارکان نظام را می‌طلبد. ضمن آن‌که رسیدن به افقی روشن و برازنده‌ی ایران عزیز که امروز به یمن خون امام شهید و حماسه‌ی ایستادگی بی‌نظیر ملت و نظام در برابر استکبار و صهیونیسم به ام‌القرای جهان اسلام و قبله‌ی آمال آزادگان عالم تبدیل شده است، مستلزم طراحی دقیق نقشه‌ی راه و مهندسی صحیح و تیزبینانه‌ی بنای استواری است که برای بقا و بالندگی هرچه بیشتر نظام به آن نیاز داریم. ذکر اولویت‌ها و الزامات این مسیر مجالی وسیع می‌طلبد و در این مقال نمی‌گنجد. بنابراین قصد دارم تنها به یک ضرورت مهم و انکارناپذیر اما مغفول اشاره کنم و آن هم لزوم احیا و شکل‌گیری واقعی اصل تحزب در سپهر سیاسی نظام اسلامی است. کیست که نداند با وجود تأسیس دهها حزب و تشکل در سال‌های اخیر، آن‌چه که امروز در فضای سیاسی کشور شاهد آنیم، با میدان‌داری حقیقی احزاب و نقش‌آفرینی عملی نخبگان و سایر شهروندان در قالب این تشکل‌ها فاصله‌ی بسیار دارد. این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران برای رسیدن به جایگاه برازنده‌ی خود در معادلات داخلی و بین‌المللی، و جلب رضایت حداکثری آحاد مردم، نیازی مبرم و فوری به تحقق واقعی اصل مردم‌سالاری و سازوکاری ملموس برای رفع مشکلات عدیده‌ی ملت دارد. برای نیل به این مقصود نیز ضروری است هرچه زودتر به تعریف جدید نقش احزاب در پی‌گیری مطالبات و احقاق حقوق آحاد ملت پرداخته شود. پس از حماسه‌ی بی‌نظیری که امام شهید و ملت شریف ایران -علیرغم همه‌ی نارضایتی‌ها و کاستی‌ها- در جنگ اخیر رقم زدند، ایران پساجنگ با ایران پیش از آن تفاوت‌ بسیار دارد. دیگر نباید توقع داشت که سلایق و جریان‌های باندی و جناحی، یکه‌تاز عرصه‌ی اجرا و تصمیم‌گیری باشند. حلقه‌های قدرت که هر از گاه و بعضا بر موج احساسات و هیجانات گذرای مخاطبان خود یا براساس منافع باندی شکل می‌گیرند، نمی‌توانند ملت و نظام را به اصل تحزب رهنمون شوند. البته حساب احزاب و تشکل‌های وفادار به انقلاب را که ذیل عنوان هر گرایشی اعم از اصلاح‌طلب، اصولگرا، معتدل و... در عرصه حضور دارند، از باندهای قدرت جدا می‌دانم و برای همه‌ی آنان احترام قائلم. ضمن آن‌که در سال‌های طولانی کنش‌گری فرهنگی سیاسی‌ام تقریبا با سران و شخصیت‌های محترم تمام جریان‌ها و جناح‌ها تعامل و همکاری داشته‌ام. اما به دلیل تعلق ذاتی‌ام به ساحت فرهنگ، هرگز نخواسته بودم عضو رسمی هیچ حزب و جریان سیاسی باشم. حتی گاه به دلیل سرخوردگی از نوع نگاه و عملکرد جناح‌ها، اعلام کرده‌ام که دیگر تمایلی به ادامه‌ی کنش‌گری سیاسی ندارم.
❤9