افشين علا
11.8K subscribers
1.22K photos
243 videos
1 file
1K links
Download Telegram
⚖️در دایره ی عدل⚖️


ای قاضی اگر عادلی و یار بهشتی
اعمال خود آمیز به افکار بهشتی

تا دهر به ما غبطه خورد، خامه بچرخان
در دایره ی عدل، به پرگار بهشتی

با خصم، عبوسی کن و با خلق، مدارا
چون خشم و چو لبخند به رخسار بهشتی

گفتار تو در محکمه باید که مزین
باشد به ادب، تالی گفتار بهشتی

هرگز نتوانم که بگویم چو علی باش
آیینه صفت خیز به تکرار بهشتی

با دست چپاول بستیز از چپ و از راست
آن گونه که با قاتل خونخوار بهشتی

ظالم چو رها باشد و مظلوم چو در بند
باقی است غم و غربت و آزار بهشتی

در حکم، چو بیداد کنی با دگراندیش
برخاستی انگار به انکار بهشتی

اشکی اگر از ظلم زند حلقه به چشمی
خون می چکد از دیده ی خون بار بهشتی

دلگیر مشو، جوهرم از گوهر عشق است
از خون دل مادر ستار بهشتی!


📝افشین علا
🗓هفتم تیر ۹۷


کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا
💎🆔 @afshinala 💎
✨"مرگ و زندگی"✨

سوی پیری ام بردند لحظه ها به آرامی
لحظه های خوشحالی لحظه های ناکامی

چون درخت ها عمری تکیه بر خودم کردم
کس نشد به توفان ها غیر ریشه ام حامی

در خطر به خود رو کن چون دریغ می ورزند
همرهان ز همراهی ، همگنان ز همگامی

رغبتم به صحبت نیست کار این جماعت چیست؟
در حضور، مداحی در غیاب، نمامی

از جوان و پیر ای دوست دیده ام شگفتی ها
وهم فهم، از خامان، هم ز پختگان، خامی

در خواص جز نخوت خاصیت نخواهی یافت
ای خوشا نشستن ها نزد مردم عامی

بین زندگی یا مرگ انتخاب من این بود
مرگ با سبکباری ، زندگی به گمنامی...

📝افشین علا
🗓۱۳۹۶/۰۲/۳۱

‏https://telegram.me/afshinala🆔
📚کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا📚
🔥"حیف آبادان و خرمشهر..."🔥

💦حیف خوزستان
سرزمین آب و آتش
زاده خورشید و نخلستان
خسته اما همچنان با ناامیدی قهر
حیف آبادان و خرمشهر...

☀️حیف خوزستان
خانه رود و پل و پیوند
حیف شبهای خوش اروند
با نسیم نفت و نخل و نهر
حیف آبادان و خرمشهر...

💦حیف بوی شرجی بندر
گرچه گاهی خسته و دلگیر
خاطرات شاد ایام قدیمش مانده در باور
حیف "بهمنشیر"
مثل "مینو" دامنش در هر کران سرسبز
از عرق، رخساره اش گلگون
صبحگاهان در مسیر دشتها ناقوس بیداری
با شمیم شور و شیرین و شریف شط
همچو کارون، پادشاه رودهای تا ابد جاری
رهسپار بحر
حیف آبادان و خرمشهر...

☀️حیف بوی لنج
سکر بازاری که آغشته ست با ادویه و ماهی
شهرهایش میزبانی زخمی و خندان
روستایش چشم در راه غریبی خسته تا یک دم بیاساید
بر حصیری نرم چون خواب شبانگاهی
مردمی چشم انتظار رونقی شاید
دیده داغ از دهر
حیف آبادان و خرمشهر...

💦مردمی با لحن چون شعر عرب، شیرین
با کلامی مثل نخلستان، پر از مضمون
لهجه هاشان چون رطب، شیرین
گرچه خندان، مانده باقی تلخی جنگی گران در کامشان چون زهر
حیف آبادان و خرمشهر...

📝افشین علا
🗓اسفند 94

‏✨🆔https://telegram.me/afshinala✨
📚کانال رسمی افشین علا📚
🗓 روزنامه اعتماد امروز


✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
استاد ارجمند جناب آقای سید مصطفی تاجزاده

ضایعه درگذشت پدر بزرگوارتان را خدمت جناب عالی و سایر بازماندگان گرامی تسلیت عرض می کنم.
امید است روح آن پدر والامقام با اجداد مطهرشان محشور گردد و دعای خیر ایشان در همه حال، بدرقه راهتان باشد.

با احترام: افشین علا

۱۳۹۷/۰۴/۱۲

https://telegram.me/afshinala%E2%9C%A8
▪️به مناسبت هفتمین سالگرد عروج عاشقانه شاعر جوان دلیجانی زنده یاد مهدی پرویز، شعری را که آن شاعر مرگ آگاه، اندکی قبل از فقدان ابدی، برای سنگ مزارش سروده بود، تقدیم می کنم:


⚡️ شوق گریز ⚡️


همه هستند، همه، دور مزارم آرام
مادر و همسر و فرزند، کنارم آرام

منم آن آهوی وحشی، منم آن شوق گریز
که اجل، بی خبر آمد به شکارم آرام

یا همان آینه نیمه مکدر که شبی
قطره ای اشک، فروشست غبارم آرام

وقت آن است که چونان پر قویی در باد
مهربان! دست خدایت بسپارم آرام

دخترم! فرصت ابری پدر هم طی شد
و نشد در بغلت سیر ببارم آرام

زندگی آمد و چشمک زد و رفتند همه
مادر و همسر و مردم ز کنارم آرام

در بهشتم، همه جا عطر خدا هست، ولی
به خدا بی تو در این باغ، ندارم آرام


✍ زنده یاد مهدی پرویز



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://bit.ly/2z4BloY
⚡️ حکایت من و مهدی پرویز ⚡️


سال ۸۶ در سفر کربلا دیدمش. جوانی بلندبالا با چهره سپید، ریش منظم، چشمانی که از پشت شیشه عینک هم نافذ بود، و پیشانی بلند و موهای انبوه.
اما آنچه که بیش از هر چیز "مهدی پرویز" بیست و پنج ساله را جذاب تر و خواستنی تر می کرد، شوخ طبعی مداوم و ذوق سرشار شاعرانه اش بود. یک تنه، کل کاروان را به خنده می انداخت، ولی گاه با غزلی جانسوز، اشک همه را در می آورد.
در همان سفر بود که ناباورانه با اشتیاق عجیب آن جوان شاد و خندان به ملاقات با حقیقت مرگ و وصال معشوق ازلی مواجه شدم. عجیب می نمود، ولی به راستی "شوق گریز" داشت. تعلق خاطر عاشقانه اش به اهل بیت نیز حاکی از آن بود که اگر مهدی در سالهای جنگ بالیده بود، به کاروان شهدا می پیوست. همان گونه که پدر فرزانه اش استاد "فرهاد پرویز" سالها در جبهه ها حضور داشت و به افتخار جانبازی نیز نائل شده بود. شاعری صاحبدل که دو سال بعد از آن سفر بر سر سجاده نماز به دیدار معشوق شتافت. پدر و استادی که مهدی، عاشق او بود.
مهدی در کربلا شبی خواب دید که در مسیر بین الحرمین، حلقه نامزدی یافته و آن را به دست کرده است. طبعا تعبیر همه همسفران از آن رویای صادقه، لزوم مهیا شدن مهدی جوان برای ازدواجی فرخنده و وصلتی مقدس بود. او نیز با وجود آن که هرگز قصد ازدواج نداشت و بارها گفته بود عمرش کوتاه خواهد بود و امور این عالم را جدی نمی گیرد، متقاعد شد که به ازدواج بیندیشد و می گفت لابد ارواح مطهر حضرت اباعبدالله و حضرت اباالفضل سلام الله علیهما چنین خواسته ای از او دارند که در زیارت کربلا حلقه نامزدی را به خوابش فرستاده اند.
بعد از آن سفر، مهدی پرویز نازنین لحظه ای من ناقابل را تنها نگذاشت. حتی از شهر زادگاهش دلیجان به تهران آمد و در مؤسسه ای انتشاراتی که آن سالها سمتی در آن داشتم، همکار و همراهم شد. بارها مرا به شهرش برد و با خانواده بافضیلت و دوستان شاعرش آشنا کرد. بارها نیز به شهر زادگاهم نور سفر کرد و در همین سفرها نیمه گمشده اش را هم یافت!
مراسم عقد و ازدواج مهدی در نور و دلیجان خیلی سریع تر از آنچه می پنداشتیم سرگرفت و برگزار شد و زوج جوان برای شروع زندگی مشترک به تهران و سپس به دلیجان کوچ کردند. یک سال بعد هم خدا دختری به آنها عطا کرد که با ذوق و انتخاب شاعرانه مهدی "پریزاد" نام گرفت. به راستی چه زیبا و خوش آهنگ: پریزاد پرویز!
دریغا که شادی تولد پریزاد با فقدان نابه هنگام استاد فرهاد پرویز مصادف شد و آن معلم عاشق، بی آن که اولین نواده خود را ببیند، به ملکوت پیوست. ضایعه ای که برای همه ما و برای اهالی دلیجان بویژه همسر گرانقدر و دختران نازنینش شوک آور و جانسوز بود. اما انگار هیچ کس به اندازه مهدی در فراق پدر نسوخت. چراکه بعد از آن هرگز شور و شادی همیشگی را در چهره اش ندیدیم. و باز هم همان "شوق گریز" بود که ترجیع همه حرف های مهدی شده بود و اینکه برای با او بودن، فرصت کوتاهی داریم! هرچند ما این حرف را جدی نمی گرفتیم و گاه به شوخی و جدی سربه سرش می گذاشتیم و توی ذوقش می زدیم.
اما مهدی یک سال بعد از فقدان پدر، به خواسته اش رسید! باورکردنی نبود، اما وقتی خبر را شنیدم و سراسیمه به دلیجان رفتم و آن قامت بلند و سیمای خندان را خفته در غسالخانه یافتم، باورم شد که مرگ اندیشی مهدی بی سبب نبود و به راستی از قفس رهیده است.
اکنون هفت سال از عروج عاشقانه شاعر جوان دلیجانی مهدی پرویز می گذرد. مسافری که همچون پدر بر سر سجاده نماز، آسمانی شد. اما هنوز نه چشمه اشک مادر دل سوخته اش خشکیده، نه آتش داغ سینه سوز همسر صبور و وفادارش سرد شده، نه دلتنگی های خواهران داغدار و باوقارش پایان یافته، و نه امواج خروشان بهت و اندوهی که هفت سال است مرا در خود غرق کرده، تن به آرامش داده اند.
در این سالها دلیجان شهر دوم من شده است و هر از گاه برای زیارت قبر مهدی و دیدار با خانواده عزیز و شریفش، روانه آن دیار می شوم. این هفته نیز به خواست خدا برای شرکت در مراسم یادبود او و پدر فرزانه اش عازم دلیجانم.
اما غیر از غم فراق، سالهاست که اندوه قدر حقیقی او را نشناختن و ارج برازنده بر او ننهادن، خاطرم را مکدر کرده است. مهدی پرویز هم شاعر آئینی بود، هم با آن سن و فرصت اندک، به اشراف وسیعی بر اسلوب غزل دست یافته بود. او تا زنده بود، دغدغه اعتلای شعر آئینی را داشت و برای جلب نظر متولیان امور فرهنگی، تلاش های خستگی ناپذیری می کرد. حتی به دفاتر مراجع عظام مراجعه می کرد و از آنجا که طلبه ای محقق هم بود، به راهکارهای فراوانی برای سامان بخشیدن به وضعیت شعر آئینی این روزگار می اندیشید.
خوشبختانه مجموعه ای از اشعار مهدی پرویز با نام "شوق گریز"، اگرچه بعد از فقدان ابدی اش، توسط انتشارات فصل پنجم به چاپ رسید. روح آن عزیز با مقتدایان معصومش محشور، و یادش هماره گرامی باد.


✍ افشین علا
🗓 تیر ۹۷


✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال رسمی افشین علا🔺
🔻شعر طنز🔻

🍞 نان و موز 🍌


گشت نامیزان، ترازوها به طرز بی حساب
بر تراز اقتصاد افتاد لرز بی حساب

جیب ما تنگ است لابد! چون به جیب دیگران
سکه ها جاری شد از هرسو به طرز بی حساب

از کجا آمد به چنگ عده ای این پول مفت؟
گنج بیت المال شاید یافت درز بی حساب

اسکناس نازنین در دست صاحب منصبان
چون خمیری گشت بی ارزش ز ورز بی حساب

نورچشمی را نباشد غم ز دیوار دلار
زان که دارد اختیارش حد و مرز بی حساب

هرز شد پیچ عدالت، بار خود را پس ببند!
شاعری گیرم بگوید حرف هرز بی حساب

شد کمرها خم ز بی نانی، ولیکن بی خیال!
موز وارد کن رفیق، این نیز ارز بی حساب!


✍ افشین علا
🗓 تیر ۹۷



✨🆔 @afshinala✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚫️دوست و برادر عزیزم
شاعر ارجمند جناب آقای سید محسن خاتمی

🏴ضایعه درگذشت پدربزرگ گرامی تان را به شما، مادر بزرگوارتان و سایر بازماندگان گرامی تسلیت عرض می کنم.

🏴خداوند روح بلند پدربزرگ عزیزتان را با فرزند شهیدش و اولیاء الهی محشور کند و به شما و دیگر عزیزان و یادگاران آن پیر سفرکرده، صبر و اجر عنایت فرماید.

✍🏻افشین علا
🗓 ۱۳۹۷/۰۴/۱۴


✨🆔 @afshinala✨
Forwarded from افشين علا
🔻به مهربانی های برادر و دوست شاعرم، سید محسن خاتمی🔻


⚡️ از خویش فراتر ⚡️


دوست خوبست اگر چون تو برادر باشد
مثل آیینه به آیینه برابر باشد

دوست نیکوست اگر در گذر شادی وغم
پل لبخند به لب‌های برادر باشد

هر جوانمرد که مثل تو رها باشد و پاک
باید این قدر عزیز سر و همسر باشد

هرکه ای خاتم خوبان، به تو انداخت نظر
گفت باید که از اولاد پیمبر باشد

می شد ای کاش که مانند تو، ای سرو رشید
خون رگ های من از ریشه حیدر باشد

یار بسیار، ولی یار وفادار کجاست؟
که به هنگام خطر، چون تو دلاور باشد

کار ناپخته نکرد و سخن خام نگفت
آن که مانند تو از خویش فراتر باشد

وقت پیری به یقین جان جهان خواهدشد
هر جوانی که چنین پاک و مطهر باشد

چون که هم شاعری و هم پسر فاطمه‌ای
سخن از خوبی تو، قند مکرر باشد‎

شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان
که خداوند تو را حافظ و یاور باشد


✍ افشین علا، اسفند ۱۳۹۳



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺


http://llink.ir/m110
📿پلکان خیس📿

آن قدر حاضری که کسی از تو دور نیست
هرچند دیده، قابل درک حضور نیست

بر پلک های خسته ی من پا نمی نهی
چون پلکان خیس، مجال عبور نیست

شد تکه تکه، آینه ی جانم از گناه
اما کدام آینه مشتاق نور نیست؟

ای ترجمان صبر خداوند بر زمین
بازآ که جان مردم دنیا صبور نیست

رو کن تو ای عزیز به ما نیز، چون ثواب
گاهی به جز زیارت اهل قبور نیست

آمیخت حق به باطل و باطل به حق، بیا
ای منتقم! که چاره به غیر از ظهور نیست

✍🏻افشین علا
🗓جمعه
۱۵/تیر/۱۳۹۷
📍دلیجان

📚کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا
👇👇👇👇

🏵 @afshinala🏵
آيين افتتاح انجمن ادبي ققنوس
همزمان با روز قلم و هفتمين سالگرد عروج مهدي پرويز
📍دليجان
🗓٩٧/٤/١٤
‏✨🆔@afshinala✨
🔻 آفتِ انقلاب 🔻

نه فتنه است حریف وطن به آسانی
نه غرب و شرق، نه داعش، نه دشمن جانی

نه پهلوی، نه بنی صدر و فرقه ی رجوی
نه ماهواره و موسیقی و غزلخوانی

نه بی حجاب رساند خلل به رکن عفاف
نه روسری است فقط شرط پاک دامانی

نه برگزاری کنسرت دین دهد بر باد
نه پایکوبی و سوت و کف خیابانی

نه ما موافق فسقیم یا مخالف زهد
فغان ز زهد عیان و ز فسق پنهانی

نمازخوان نکند هیچ بی نمازی را
هزار رشته ی تسبیح و مُهر پیشانی

به جای این همه تدبیرها بیندیشید
به اختلاس و ریا و فساد دیوانی

حقوقِ مال ز کف دادگان و کارگران
اگر ادا نشود، وای بر مسلمانی

اساس ملک به عدل است و گر جز این باشد
بدین روال نماند چنان که می دانی

بدین روال، فغان خیزد از در و دیوار
اگرچه پر شود از آیه های قرآنی

خلاصه آفت این انقلاب، دانی چیست؟
فساد! آن که کشد ملک را به ویرانی


✍ افشین علا، مهر96



✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
"مرجع تقلید دلها"

برخیز یاصادق! جهان را یاوری کن
در شام تاریک ستم روشنگری کن

هم دین و هم دل برده از ما عشوه ی غرب
باز از جهان ای شمس مشرق دلبری کن

شد مهد دانش زخمی شمشیر داعش
در دامنت بیمار خود را بستری کن

بر سرزمین ها جاهلیت چیره شد باز
ای وارث پیغمبران! پیغمبری کن

عمری به نام دین به کام کفر رفتیم
مقصود مذهب را به ما یادآوری کن

جان جهانی را ز گمراهی رها ساز
تنها نگویم شیعیان را سروری کن

از دین گریزان را به معنا رهنمون شو
روحانیت را سوی رحمت رهبری کن

فتوا بده ای مرجع تقلید دلها
در اختلافات مراجع داوری کن

آیات را درحوض کوثر شست و شو ده
یک بار دیگر حوزه ها را جعفری کن!...

✍🏻افشین علا
🗓مرداد 95
📍نور
🏴شهادت امام جعفر صادق (ع)


📚کانال رسمی افشین علا📚

https://telegram.me/afshinala
"آیا خدایت نیستم؟" ناگه خطابم کرد
گفتم که هستی! باده در جام شرابم کرد

نام مرا در زمره "قالوا بلی" گنجاند
با بنده اش مأنوس شد، "انسان" خطابم کرد

این جان بی مقدار را قابل چرا دانست؟!
من خاک بودم، ذره بودم، آفتابم کرد

من نیست بودم، شهد هستی را به کامم ریخت
هم مست، هم هشیار، هم بیدار و خوابم کرد

من هیچ بودم، پوچ بودم، معنی ام بخشید
آمیخت با آب و گلم، مضمون نابم کرد

درمانده بودم، لنگ بودم، رفتنم آموخت
در چابکی با جبرئیلش هم رکابم کرد

جان مرا با عشق خود آباد کرد اما
در دام شیطان چون که افتادم خرابم کرد

گاهی به خلوتگاه خود در خانه راهم داد
هر قدر اما در زدم گاهی جوابم کرد!

گاهی نوازش کرد با آیات رحمانی
گاهی ولیکن با همان قرآن عتابم کرد

با هر گناه تازه می پرسم مرا بخشید؟
یا از ازل مشمول آیات عذابم کرد؟

آخر چه دید از من که بهر دوستی با خود
در بین مخلوقات عالم انتخابم کرد؟!

می شد که حیوان یا علف یا سنگ باشم من
آخر نفهمیدم چه شد "آدم" حسابم کرد؟!

افشین علا
96/4/28

https://telegram.me/afshinala
دو سال از عروج ملكوتي بانوي قرآن پژوه و مولوي شناس معاصر "مهديه الهي قمشه اي" گذشت.
شاعر صاحبدل و عارف واصلي كه پدر پير فلك را صبر بسيار ببايد تا مادر گيتي دگربار چون او فرزندي بياورد. همان گونه كه شايد قرن ها بايد سپري شود تا سپهر ادب و فقاهت و حكمت، ستاره درخشاني چون پدر متألهش حكيم مهدي محي الدين الهي قمشه اي را به خود ببيند.
با جاني كه هنوز در آتش هجران آن رابعه دوران مي سوزد، و چشمي كه همچنان به ياد آن سيماي نوراني و صداي آسماني اشك بار است، يادش را گرامي مي دارم و به روح بلندش درود مي فرستم.


⚡️ فرشته بود و خدا ⚡️


فرشته بود و خدا ، عشق در ميانه نبود
فضاي عالم هستي پر از ترانه نبود

سکوت بود و خداوندگار و خلوت خويش
ز شور عشق نشاني در اين زمانه نبود

فرشتگان خدا خاضعانه در تسبيح
ز تير غمزه دلي را کسي نشانه نبود

مقام حُسن به جا بود و دلبري مي کرد
ولي چه سود که آيينه در ميانه نبود

براي جلوه ي آن چهره آفريده شدي
براي خلق تو زين خوبتر بهانه نبود

تو آفريده شدي اي زن اي تبلور عشق
که بي فروغِ نگاه تو ، خانه خانه نبود

هزار مشعل خورشيد اين فروغ نداشت
اگر چراغ تو روشن در آشيانه نبود

اگر نه آينه بودي به پيش طلعت دوست
حديث حسن و جمالت بدين فسانه نبود

در اين مقام نيامد سخن به سر " آتش"
که بحرِ پر گهر عشق را کرانه نبود


✍ زنده یاد مهديه الهي قمشه اي (آتش)



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺


yon.ir/Afshinala
📝روزنامه جام جم97/4/19:
 
✅مادرم در « بانك الهي» سرمايه گذاري مي كرد
گفت و گو با ساقی ملكيان؛ دختر زنده ياد مهديه الهي قمشه اي

    ✅دو سال بدون مادر ،چگونه سپري شد، فراقی که گذشت زمان در بهبود آن تاثير چنداني ندارد؟
    ✅به من و خواهرم در اين دو سال خيلي سخت گذشت.هر چند هميشه حضور مادرم را در کنارم احساس مي کنم.وقتي خيلي دلتنگ مي شوم به قاب عکس او که روي ديوار خانه است، نگاه مي کنم و احساس مي کنم همه احوالاتم را مي بيند و مي توانم با او صحبت کرده و درد دل کنم.هر چند گاهي واقعا نمي توان با اين فراق کنار آمد و آن را پذيرفت.
    
    ✅عموم مردم که مادر شما را مي شناختند يا برنامه هاي ايشان را در تلويزيون تماشا مي کردند از او انرژي زيادي مي گرفتند، شما اين حضور معنوي را چگونه دريافت مي کرديد آيا هنوز هم در سيطره اين حضور هستيد؟
    ✅مادرم هميشه پر نشاط و پر انرژي بود.معتقد بود ما به دنيا آمده ايم که شاد باشيم و شادي بيافرينيم. غم ها و غصه هايش را براي خودش نگه مي داشت و شادي هايش را تقسيم مي کرد.حتي وقتي دو تا از برادرهايم را از دست داديم، مادر تلاش مي کرد، روحيه اش را حفظ کند.در تنهايي هاي خودش شايد گريه و بي قراري مي کرد اما هيچ وقت جلوي من و خواهرم بي تابي نمي کرد و هميشه به من توصيه مي کرد که جلوي دخترت گريه نکن چون تاثيري بدي در روحيه او مي گذارد.مدام به ما مي گفت با روي خوش با مردم مواجه شويد و لبخند بزنيد و خودش هميشه با رويي گشاده با مردم رو به رو مي شد.
    
    ✅در شجره نامه شما نام شخصيت هاي بزرگي ديده مي شود، پدر بزرگتان که مترجم قرآن بودند، دايي شما که يکي از فضلاي معاصر است و مادرتان که ازفرهيختگان بودند، براي حفظ اين زنجيره چه برنامه هايي داريد؟
    ✅مسلما راه دشواري است ! تلاش مي کنم سبک زندگي مادرم را ادامه بدهم؛ شادي آفريني و عشق و خيرخواهي به مردم جزو آداب زندگي مادرم بود.حتي اگر کسي مادر را مي رنجاند، به دل نمي گرفت و براي آن فرد دعاي خير مي کرد.به نيازمندان کمک مي کرد و معتقد بود که مقداري از روزي که خداوند به ما مي دهد را بايد به نيازمندان بدهيم.هميشه از پدر بزرگم نقل مي کردند که ايشان گفته بود بايد بخشي از دارايي را که خداوند به ما داده در «بانک الهي» ذخيره کنيم تا زماني که هيچ کسي قادر نيست به ما کمک کند، از ذخائر اين بانک استفاده کنيم.کمک به ديگران باعث افزايش ذخيره بانک الهي مي شود. يادم هست زماني مادر تصادف خيلي سختي کرد به گونه اي که خانمي که همراه ايشان بود، متاسفانه فوت کرد اما مادرم هيچ آسيبي نديد.به نظرم در آن شرايط ذخيره بانک الهي به او کمک کرده بود.
    
    ✅چه تعبير خوبي؛ بانک الهي ؛ همان معامله با خداوند که خودش منشا همه خيرها و خوبي هاست؟
    ✅بله ! مادرم شخصا به نيازمندان کمک مي کرد؛ مثلا اگر در خيابان و کوچه رفتگري مي ديد که کهنسال است به او کمک مي کرد و مي گفت اگر نياز نداشته باشد با اين سن و سال کار نمي کند.خيلي ها براي کمک به ايشان مراجعه مي کردند و مادر در حد بضاعتش کمک مي کرد و بر اين باور بود که همه اين کمک ها در بانک الهي ذخيره مي شود.
    
    ✅مادرتان متعلق به خانواده متمکني بودند که ثروت و دارايي را نهي نمي کرد...
    ✅نه ! به خانواده متمکن و ثروتمندي تعلق نداشتند.16 خواهر و برادر بودند، خانواده اي پر جمعيت که بعد از جنگ جهاني دوم شرايط بسيار سختي داشتند.
    پدر بزرگم وقتي قرآن را ترجمه کرد، هيچگونه حق الزحمه اي براي آن دريافت نکرد و حق انتشار آن را نيز به مردم تقديم کرد.پدر بزرگم زندگي خيلي سختي را پشت سر گذاشت و مادرم اوايل ازدواج، زندگي سختي داشت، مستاجر بودند و با درآمد اندک روزگار مي گذراندند.در سال هاي اخير کمي شرايط مالي شان بهتر شد و به اصطلاح شرايط زندگي روي غلتک افتاده بود.
    
    ✅خانم الهي قمشه اي در زماني که در قيد حيات بودند، جلسات تحليل اشعار مولانا را برگزار مي کردند، اين جلسات الان ادامه دارد يا تعطيل شده است؟
    ✅خواهرم که از من بزرگتر است، جلسات و کلاس هاي مادر را ادامه مي دهد.مادرم وصيت کرده است که نگذاريم چراغ خانه ايشان خاموش شود و خواهرم تلاش مي کند، راه مادر را ادامه دهد.

📚کانال رسمی افشین علا📚

‏✨🆔 @afshinala✨


‏yon.ir/Afshinala
🏥به استاد مایل هروی🏥

خبر رسید ز مشهد که مایل هروی
نیازمند طبیب است و مبتلا به بلاست

کسی که آن همه اوراق زرنگار نوشت
بدون بیمه و دفتر به جست و جوی دواست

یگانه ای که به گنج ادب، بسی افزود
زمانه، یک یک از آرام و از شکیبش کاست

از این خبر که نه چندان عجیب بود و غریب
فغان ز هر طرف از اهل معرفت برخاست

اهالی هنر این را مگر نمی دانند
که مرد حق چه به غربت، چه در وطن، تنهاست؟

"فلک به مردم نادان دهد زمام مراد"
به کام اهل خرد تلخی آید از چپ و راست

هر آن که اهل هنر نیست، عاقل است و عزیز
هر آن که در پی زر نیست، واله و شیداست

نجیب باشی و ایمن بمانی از آسیب؟
ادیب باشی و جویی ادب؟ مجو که خطاست

بگو نسیم خراسان به مایل هروی
زمانه تا نکند با کسی که بی همتاست!

✍🏻افشین علا
🗓تیر 97
📍نور
📚کانال رسمی افشین علا📚

‏✨🆔 @afshinala✨
🔥🕌 برای مسجد جامع ساری 🕌🔥

ای مسجد! از چه رو تو به یکباره سوختی؟
شاید تو نیز با من بیچاره سوختی

شاید ز فسق مخفی و از زهد آشکار
در خشم، آمدی و به یکباره سوختی

ما دلخوش نماز و تو از کفر ما به خشم
ما غرق در گناه و به کفاره سوختی

از گوهر لگد شده ی خون هر شهید
در ازدحام خار و خس و خاره سوختی

از غارت و چپاول اموال مسلمین
از اختلاس رهزن مکاره سوختی

از غصه ی زنان که ندارند سرپناه
جز دام مرد هرزه ی زن باره سوختی

دود کباب دیدی و خیل گرسنگان
در هر گذر، که با جگر پاره سوختی

آهی ز سفره های تهی، سینه ات گداخت
یا از فعان مردم آواره سوختی؟

از آتش نگاه جوانان در به در
بی رنگی از امید به رخساره سوختی

شاید ز پنجه ای که کشد گرگ اعتیاد
بر کودکان خفته به گهواره سوختی

بس ناروا شنیده و آتش گرفته ای
نیرنگ را نشسته به نظّاره، سوختی

حق داشتی، نه طرز مسلمانی اَست، این
تنها نه این زمانه که همواره سوختی...


✍🏻افشین علا
🗓22 تیر 97
📍نور
📚کانال رسمی افشین علا📚

‏✨🆔 @afshinala✨
✅ با تبریک زادروز حضرت فاطمه معصومه (س) و به مناسبت روز دختر، شعری قدیمی را که برای دخترم سروده ام، تقدیم می کنم به همه دخترکان پاک و معصوم این سرزمین:


⚡️برای دخترکم لیلی ⚡️


دخترم هش دار! چون دارد جهان، بسیارگرگ
هست هم دربیشه ها هم کوچه و بازار، گرگ

خانه مان امن است، اما بره معصوم من
بارد آن بیرون ز هر سو از در و دیوار گرگ

دل برای باختن خوب است، اما خوب من
دل نباز آسان که حتی دیده ام دلدار، گرگ

ای بسا بیداری اما خفته گرگی در کمین
ای بسا خوابی و بر بالین تو بیدار، گرگ

نیش چون خوردم فراوان میدهم هشدار: مار!
چون خطر بسیار دیدم میدهم اخطار: گرگ!

بارها شد خانه ام ویرانه، چون شد بارها
در لباس گوسفندان بر سرم آوار، گرگ

گرچه می دانم که بیزاری تو از تکرارها
باز ناچارم که در گوشت کنم تکرار:گرگ!...


✍ افشین علا



✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺