افشين علا
11.9K subscribers
1.22K photos
243 videos
1 file
1K links
Download Telegram
🏴🏴🏴محرم 🏴🏴🏴

یک بار دگر ماه محرم شده آغاز
تنها نه خزان است، که ماتم شده آغاز

پیداست ز اردو زدن قافله ی ابر
در وادی غم، باز محرم شده آغاز

دلشوره ی زهراست، اگر شب شده دلگیر
اندوه رسول است، اگر غم شده آغاز

باران خزان نیست که جاری شده از ابر
این گریه ی مولاست که نم نم شده آغاز

سوز نفس زینب کبراست به هر سو
این باد که با آه دمادم شده آغاز

از کوفه نشان دارد و از پوزه ی گرگان
این زوزه ی پاییز که که کم کم شده آغاز

یادآور گل هاست به زیر سم اسبان
هر خش خش برگی که به عالم شده آغاز

دیروز؟ نه، امروز؟ نه، ای کشته ی جاوید
این سلسله ی اشک، از آدم شده آغاز

آوارگی پردگیان حرم عشق
سوزی است که از سوره ی مریم شده آغاز

آغاز عزای تو نه پاییز و بهار است
این زمزمه از چشمه ی زمزم شده آغاز...

افشین علا، 96/6/31

⬇️⚡️⚡️⬇️
‏@afshinala
◼️٢١ شهريور امسال، يازده سال از فقدان ابدي مادرم، معلم عشق و شاعري ام، بانو پروين دخت ملك محمدي نوري مي گذرد...


💫 جای مادرم خالی ست 💫

تازگی ها دفترم خالی ست
شعر ها دیگر سراغم را نمی گیرند
واژه هایم لال
سطرها آب دهان مرده را مانند
خودنویسم گرچه مالامال
جوهرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست

صبح ها در ازدحام این همه آدم
سایه های روشن و خاموش
این همه چشم و دهان و گوش؛
باز هم حس می کنم دور و برم خالیست
چون که جای مادرم خالی ست

ظهر ها در خانه همچون روح سرگردان
می کشم هر سو سرک؛
چیزی نمی یابم
گاه می گریم
گاه می خوابم
گاه گاهی شانه هایم می شود سنگین
رفته شاید دخترم باز از سر و کول پدر، بالا
یا نه، شاید ضربه دست زنم باشد
خسته از پرسیدن حالم
هم ز پاسخ های سربالا...
یک نفر گاهی به دستم، استکانی می دهد
می نوشمش، شاید
چای تلخی یا شرابی خوشگوار است این
سایه ای بر سفره می لغزد
می خورم، شاید ناهار است این
بعد از آن وا می روم بر صندلی، امّا
صندلی از پیکرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست

عصرها، تکرار یک کابوس
در حیاط پشت خانه، روی رخت آویز
چادری گلدار می رقصد
یک نفر در گوش من می خواند این آواز:
"مادرت را باد با خود برد..."
می گریزم تا نگوید باز...
می خزم کنج اتاق خالی مادر
گنجه را وامی کنم، بو می کشم یکسر
خیره گشته عینکش بر من!
"آمدی فرزند؟
چشم من روشن..."
عینکش را می کشم بر دیده ، پنهانی
کفش هایش را به روی لب
جانمازش را به پیشانی...
گنجه را می بندم و سر می نهم بر تخت
هق هقم را در لحافش می کنم پنهان
عطر اندامش دلم را می چلاند سخت
سر که برمی دارم از بالین،
خنده ام می گیرد از تصویر خود در قاب آیینه
نیمی از من هست
نیم دیگرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست

شب که جادوی نوازش یا فریب قرص خواب آور
خواب را در چشم هایم می کند جاری
آن دم آخر
لحظه ی پایان بیداری ؛
باز یادم هست: "مادر نیست"
رفته و تا عمر دارم بالش زیر سرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست

نیمه های شب، دم کابوس هایم گرم!
که رها می سازدم از چنگ رویاها
خواب مادر داشتن خوب است،
امّا سر ز خوابی این چنین برداشتن دشوار
سخت بیزارم من از نیرنگ رویاها
چون که وقتی چشم ها را می گشایم باز
پوستی می بینم از خود مانده بر تختم
لاشه ی تن مانده ،
امّا جای من در بسترم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست...


✍ افشین علا
🗓 شهریور ۱۳۸۶


✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

yon.ir/N9UXT
⚡️مسافر جاده هراز ⚡️
📌قسمت چهل و ششم


🔸 نمی دانم الآن بچه ها دقیقا چه حسی به معلم هایشان دارند. ولی سال هایی که ما مدرسه می رفتیم، خانم معلم یا آقامعلم جانشین پدر و مادر، و سومین بزرگترمان بودند. حسی که به معلم هایمان داشتیم آمیزه ای بود از انس و وابستگی توأم با ترس و احترام. هرگز یادم نمی رود که با یک اخم خانم نیلی معلم کلاس سوم مان یک شب تا صبح تب کردم و اشک ریختم! آن روز خانم نیلی که بانوی موقر و بسیار خوش پوشی بود، به خاطر شیطنتم برای اولین بار به رویم لبخند نزد و با اخم از من رو برگرداند. هر چقدر هم به آب و آتش زدم که دوباره توجه آن خانم معلم مهربان (که عجیب شبیه خانم عاطفی قصه گوی تلویزیون قبل از انقلاب بود) را دوباره به خودم جلب کنم، موفق نشدم. قهر خانم معلم برای من سخت ترین تنبیه بود. همان طور که لبخند رضایتش را باارزش ترین هدیه و پاداش می دانستم.

🔸 یک بار هم که کلاس دوم بودم، خانم خواجه نوری دوست قدیمی و همکار مادرم، خانم معلم های شهر را به خانه اش دعوت کرده بود. ما چون دوست صمیمی بودیم زودتر رفته بودیم تا مادرم در کارها کمک کند. قرار بود خانم معلم من هم آن شب به آن مهمانی بیاید. باورم نمی شد که بتوانم خانم معلمم را نه سر کلاس، که در یک مهمانی و در جمع خانواده ببینم! باغ آقای خواجه نوری پر از بوته گل های رنگارنگ بود. من هم که می خواستم به محض ورود خانم معلم، دسته گلی را به او تقدیم کنم، تمام روز را به کمک دختر آقای خواجه نوری صرف انتخاب و چیدن شاخه گل های مناسب و زیبا کردم. رزهای سرخ و زرد و سفید، نسترن های انبوه صورتی و گل های درشت ساعت با گلبرگ های پهن بنفش و پرچم های زرد عقربه مانند را با نظم و سلیقه چیدیم و کنار هم گذاشتیم. هنوز هم دسته گلی را به آن زیبایی و شکوه به یاد نمی آورم. بی صبرانه در حیاط و باغ جست و خیز می کردم یا در خانه، کنار پنجره می نشستم و به بیرون خیره می شدم. ثانیه ها را می شمردم تا ماشین همسر خانم معلم را ببینم که از در نرده ای کنار جاده وارد شود و از راه آسفالت وسط باغ به حیاط جلوی خانه برسد. من هم زودتر از همه به استقبال شان بروم و به محض پیاده شدن خانم معلم، دسته گل را به دستش بدهم. حالا بگذریم که آن شب خانم معلم من به آن مهمانی نیامد و من واله و شیدا را در خماری گذاشت!

🔸 منظورم انس و علاقه شدیدی است که به معلم هایم داشتم. البته گل بردن برای معلم ها در مدرسه های شمال عادت دیرینه بچه ها بود. مخصوصا در فصل بهار که باغ و باغچه همه خانه ها غرق گل بود. هیچ روز بهاری را به یاد ندارم که مادرم بدون دسته گلی خوشبو و خوش رنگ از مدرسه به خانه بازگشته باشد. روز معلم هم که جای خود داشت. خانه ما در این روز از سال، همیشه گلباران بود. به ویژه بعد از انقلاب که روز معلم به اردیبهشت ماه افتاده بود، یعنی اوج شکوفایی گلهای رنگارنگ با عطرهای مسحورکننده. هرگز نمی توانم گلهایی مشابه گلهای بهار کودکی ام را در گل فروشی های امروز پیدا کنم. مخصوصا رزهای سرخ تیره با گلبرگ های پرپشت و عطری جادویی که در همه خانه های شهرم پیدا می شد و بچه ها بهترینش را برای معلم هایشان می بردند. هر بهار، شاخه های خاردار آن گلها را روی میز کلاس یا میزهای دفتر مدرسه داخل پارچ یا لیوان آبی می شد دید. به راستی مدرسه ها در بهاران غرق بوی گل سرخ بود. روز معلم هم که دیگر غوغا بود.

🔸 هنوز هم دوازده اردیبهشت برای من یادآور دو چیز است. یکی مادرم که آموزگاری مهربان و چیره دست بود و یکی آواری از گلبرگ های سرخ تیره و خوشبو. هرسال در این روز با خودم می گویم کاش آن جسم پاک را به جای بهشت زهرا در نور به خاک سپرده بودیم. آن وقت می توانستم در روز معلم به جای دسته گل های کم رنگ و کم عطر پیچیده در زرورق که از بچه های گلفروش جاده بهشت زهرا می خرم، شاخه ای از همان گل سرخ های تیره و خوشبوی کوچه باغ های شهرم را بر خاک مزار مادرم بگذارم. هنوز هم وقتی شاخه های گل آویخته از دیوارهای خانه ها را در کوچه و خیابان های شهرم می بینم یاد دست های مادرم می افتم که هر روز پر از آنها بود و یاد مانتو و مقنعه قهوه ای رنگش می افتم که همیشه بوی آن گلها را می داد. بس که بچه ها برایش گل می آوردند و او با دقت و وسواس، همه آن گل ها را به سینه می فشرد و با خود به خانه می آورد.

🔸 مطمئنم اگر قبر مادرم در نور بود، شاگردان قدیمش که حالا زنان میان سالی شده اند، مرتب بر سر خاکش می آمدند و از همان گل هایی که او دوست داشت و آنها را با لبخندی رضایت آمیز بو می کشید، بر سنگ قبرش پرپر می کردند.


✍ افشین علا



‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
◼️در يازدهمين سال "بي مادري" بار ديگر با نامه اي از بانوي غزل زنده ياد سيمين بهبهاني، خاطر خود را تسلي مي دهم...


"آقاي افشين علاء

در خانه ی پوران عزیزم شعری شنیدم که در فراق ابدی ی مادر نوشته بودید مرا به یاد سروده ی «ای وای مادرم» شهریار انداخت - و کم از آن نبود. شما جوان ها هستید که باید جای رفتگان را خالی نگذارید - آفرین بر شما!
من پانزده سال بیش تر نداشتم که آن شعر شهریار را خواندم و بر اثر آن گریستم. روی زانوی شهریار بزرگ شده بودم. اميد آن است كه اينده شما كم از مقام او نباشد. البته مشکل است، اما شما می توانید، با کوشش و مطالعه، این مشکل را آسان کنید. باز هم آفرین بر شما!

سيمين بهبهاني
٢٦ فروردين ٩٣"


‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺

‏yon.ir/oy999
مادر، اولين مخاطب شعرهايم بود. عاشقانه مي شنيد و عاشقانه زمزمه مي كرد. به اين غزل كه براي بانوي دو عالم سروده ام نيز بي نهايت علاقه داشت. اكنون اين ابيات بر سنگ مزار پاكش نقش بسته است:

🏴🏴" مهر بقیع "🏴🏴

مرا به خانه زهرای مهربان ببرید
به خاک بوسی آن قبر بی نشان ببرید

اگر نشانی شهر مدینه را دانید
کبوتر دل ما را به آشیان ببرید

کجاست آن در آتش گرفته تا که مرا
برای جامه دریدن به سوی آن ببرید

مرا اگر شدم از دست برنگردانید
به روی دست بگیرید و بی امان ببرید

کجاست آن جگر شرحه شرحه تا که مرا
به سوی سنگ مزارش کشان کشان ببرید

مرا که مهر بقیع است در دلم، چه شود؟
اگر به جانب آن چار کهکشان ببرید

نه اشتیاق به گل دارم و نه میل بهار
مرا به غربت آن هیجده خزان ببرید

کسی صدای مرا در زمین نمی شنود
فرشته ها! سخنم را به آسمان ببرید...

✍🏻افشین علا



‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺

‏yon.ir/gJ0Mb
🏴🏴⚡️ام البنین (س)⚡️🏴🏴


زن، رشک حور بود و تمنای خود نداشت
چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت

اسمی عظیم بود که چون راز سر به مهر
در خانه ی علی سر افشای خود نداشت

ام البنین کنایه ای از شرم عاشقی است
کز حجب، تاب نام دلارای خود نداشت

در پیش روی چار جگرگوشه ی بتول
آئینه بود و چشم تماشای خود نداشت

زن؟ نه! همای عرش نشینی که آشیان
جز کربلا به وسعت پرهای خود نداشت

در عشق، پاره های جگر داده بود و لیک
بعد از حسین، میل تسلای خود نداشت

عمری به شرم زیست که عباس، وقت مرگ
دستی برای یاری مولای خود نداشت...


✍️ افشین علا


‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

‏yon.ir/U36U1
“برفرس تندرو هر که تورا دید گفت
برگ گل سرخ را باد کجا میبرد...”


✅انشاالله امشب در برنامه ی زنده ی "برگ گل سرخ" از سیمای استان مازندران با عزیزان هم دیاری ام سخن خواهم گفت.

شروع برنامه: ساعت 21/40
شبکه تبرستان





‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺

‏yon.ir/kp4BN
جناب آقای قاضی از فرهنگیان پیشکسوت و اساتید متعهد کشور، به مناسبت یازدهمین سالگرد فقدان مادرم یادداشتی ارسال کرده اند که عدم درج آن را خلاف ادب دیدم. وگرنه، به این همه ابراز لطف و محبت ایشان راضی نبودم.

🔷🔸پروین مازندران🔸🔷


✅“این روزها استاد افشین علاء شاعر آئینی، نویسنده ی توانمند و اندیشمند و مصلح اجتماعی، بعد از یازده سال از فراق و هجرت ملکوتی مادر می سوزد و به خود می پیچد. چراکه خودش گفت مادر، اولین معلم عشق و شاعری اش بود. که به قول پروین اعتصامی:

دامن مادر، نخست آموزگار کودک است
طفل دانشور کجا پرورده نادان مادری

✅استاد علا در زندگینامه اش داستان ها از شرافت، اصالت، دیانت و مدیریت مادر هنرمند خود نقل کرده است. با آن قلم سحار و بیان شیرین که بارها اشک ما را درآورده و بغض مان را در گلو...

✅داستان روزهایی که خانه ی آنها مرکز و محور جلسات خانم های نوری بوده و مادر با آن صوت ملکوتی و صدای آسمانی آیات الهی را ترنم می کردند و با بیان منزلت نبوی و علوی و فاطمی و زینبی، شورآفرین مجلس بودند.

✅یا روزی که به آن بانوی فرهیخته پیشنهاد شد اگر حجاب را ترک کنی، فلان پست و منزلت اجتماعی را خواهی گرفت! اما او زینب وار می خروشد و استوار و محکم، آن پیشنهاد را رد می کند.

✅و چه دردی کشیدم وقتی آن بخش از خاطرات را خواندم که اوایل انقلاب، گشت خیابانی به ماشین آنها فرمان ایست دادند، به عمد یا سهو، یا جهالت و غفلت... و این بانوی بزرگ و معلم ایمان و اخلاق با آرامش فرمودند: آیا مرا نمی شناسید؟ ولی باشد، کارتان را بکنید و ماشین را بگردید...

✅ارزش درخت به میوه ی آن است و فرزندان، میوه ی درخت شخصیت ما هستند. مادری که چنین پسری را در کانون مهر و عشق و ایمان خویش تجلی بخشید، سزاوار تکریم و تجلیل و تمجید وافر است. من این بانوی بزرگوار (پروین دخت ملک محمدی نوری) را چهره ی ماندگار مازندران و پروین اعتصامی ثانی و (پروین مازندران) می دانم و می نامم.”

پرویز (حسن) قاضی شهریور97




‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🏴🏴"هنوز در پی لبیک"🏴🏴


نبود غیر حرامی، به هرطرف نگریست
ولی خروش برآورد: "یاری آیا نیست؟"

مخاطبش چه کسی بود روز عاشورا؟
به جز من و تو خطاب حسین با چه کسی است؟

چه گفت با بشریت در آن دیار غریب
که قرن های پیاپی بشر شنید و گریست؟

هنوز خون گلویش به نیزه ها باقی
هنوز در پی لبیک، بانگ او جاری است

چه داند آن که به ذلت خوش است، کیست حسین؟
چه داند آن که خموشی گزید، زینب کیست؟

چه کس به غیر اباالفضل در جهان دانست
به گاه خون و خطر، معنی برادر چیست؟

دوام مسند و نان است و نام، همت ما
در این زمانه خدارا چه کس حسینی زیست؟

ستم ز هر که زند سر، نسب برد به یزید
شرف، اگر به جهان ماند، از حسین علی است


✍🏻افشین علا
🗓 شهریور ۹۷





‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺


yon.ir/xWj1p
🏴🏴رقيه نامه (مثنوي سنگ و سبو)🏴🏴


دخترم٬ دختر سه ساله من
در گلستان عمر٬ لاله من

ای که دائم کنار بابایی
همه شب غمگسار بابایی

ای که جانت به جان من بسته ست
جان ما چون دو حلقه٬ پیوسته ست

ای که از در چو می روم بیرون
دیده پر اشک می کنی٬ دل ٬خون

لیلی ای مونس روان پدر
گل مانوس با خزان پدر

دل چون شیشه ات قوی تر کن
غم این عشق٬ معنوی تر کن

گر دو روزی ز من جدا باشی
بهتر آن است با خدا باشی

چون دلت تنگ شد برای پدر
غربت اهل بیت یاد آور.

اهل بیتی که بهر حلقه دین
گوهری چون" رقیه" کرد نگین.

دختری از خیال٬ نازک تر
از نسیم بهار٬ چابک تر.

دختری مثل تو سه ساله٬ ولی
از بزرگان خاندان علی.

شانه بر گیسویش زده حورا
آسمان٬ موکبش به عاشورا.

سرمه عرشیان ز خاک رهش
زلف خوبان٬ طناب خیمه گهش.

مه گریبان دریده از تب او
اختران خاک پای مرکب او.

دختری بیکرانه چون دریا
دامنش مثل دامن زهرا.

تو اگر دختر کسی چو منی
پاره پیکر "خسی" چو منی

بود او از نوادگان رسول
نور چشمان مرتضی و بتول.

دختری بود٬ از تو تنهاتر
از تو مظلوم تر٬ شکیباتر

تو اگر گاه گاه تنهایی
بی قرار از فراق بابایی

تا بگویی:" کجاست بابایم؟"
زود پیش تو باز می آیم

او ولی هرچه گفت:" بابا کو؟"
پدر من حسین زهرا کو ؟

پاسخ این سوال سیلی بود.
صورتش زین جواب٬ نیلی بود.

پس نهاد از سر اسیری و تب
سر به دامان عمه اش زینب

گفت:"عمه٬ مگر چه می خواهم؟
من که غیر از پدر  نمی خواهم!

عمه جان٬ من که حرف بد نزدم
حرف زشتی به هیچ احد نزدم!

خصم می خواست گوشواره اگر
لاله ام از چه کرد پاره دگر؟!

من که جدم علی به وقت نماز
داد انگشتری به اهل نیاز

مادرم فاطمه سه لیل و نهار
نان افطار خویش کرد ایثار

من خود آن گوشواره می دادم
در به آن نابکار می دادم.

عمه این نا سزا و همهمه چیست؟
مادر ما مگر که فاطمه نیست؟!

پس بگو تازیانه کم بزنند
دخترم٬ دخترانه ام بزنند

پشتم از تازیانه خم شده است
مثل پهلوی مادرم شده است.

گفته بودی "که مادرت٬ زهرا
قامتی داشت مثل قد شما

صورتش را چو خصم٬ خونین کرد
هیجده ساله بود و تمکین کرد."

من ولی طفل کوچکم ٬عمه
طاقتم نیست٬ کودکم٬ عمه.

بیش از این خصم گر مرا بزند
قامتم چون نهال٬ می شکند.

عمه جان٬ بر رقیه یاری کن
گر یتیمم٬ یتیم داری کن.

نیستم گر یتیم٬ کو پدرم؟
تا ببیند سپید موی سرم..."

چون شنید این سخن٬ حسین شهید
آهی از آن سر بریده کشید.

از سر نیزه گشت ناله بلند
شد ز جا٬ دختر سه ساله بلند

گفت:"صوتی عظیم می آید
عطر یار از نسیم می آید!

عمه٬ بوی عزیز می شنوی؟
این صدا را٬ تو نیز می شنوی؟

عمه٬ این عطر٬ بوی بابا بود
این صدا٬ از گلوی بابا بود

پس چرا خود ز در نمی آید؟
جان به در شد٬ پدر نمی آید؟"

چون به اینجا رسید صحبت طفل
دشمن آمد به قصد طاقت طفل.

گفت:"این صبر را تمام کنید
قتل کردید٬ قتل عام کنید!

قتل شش ماهه پیشتان چو رواست
رحم بر دختر سه ساله خطاست.

سنگ را جانب سبو ببرید
آنچه خواهد٬ به نزد او ببرید..."

حیله چون از بنی امیه رسید
وقت جان دادن رقیه رسید.

طشت را پیش دختر آوردند
از تمام پدر ٬سر آوردند.

من چه گویم که آن زمان چه گذشت
که بر آن طفل٬ ناگهان چه گذشت!

شد بلند از دل خرابه فغان.
ناله برخاست٬ از زمین و زمان.

راز ناگفته اش چو افشا شد
کربلا پیش طفل٬ احیا شد.

کفت:"به به ٬خوش آمدی پدرم!
از چه رو دیر آمدی به برم؟

تو کجا و پدر٬ خرابه کجا!
عشق٬ما را کشانده تا به کجا...؟"

پس به دامن گذشت آن سر را
آن چنانی که مادرش زهرا.

بوسه زد بر جمال بی حدش
بر گلویی که بوسه زد جدش.

بوسه بر ارغوان پژمرده
روی لب های خیزران خورده

بوسه بر ابروان و دیده او
بوسه بر هر رگ بریده او.

آن چنان زار ناله کرد و خروش
که سر از کف بداد طاقت و هوش.

سر ببریده در فغان آمد
آهش از حلق بر زبان آمد.

شاه خوبان به نور دیده خویش
بوسه زد با سر بریده خویش

با لب سرخگون چو لالهٔ خود
بر جگر گوشهٔ سه ساله خود.

کس ندانست تا دگر چه گذشت؟
بین آن دختر و پدر چه گذشت؟

این قدر دانم آن سه ساله نهال
میوهٔ عمر داد بهر وصال

آن سر از کف نداد٬ تا جان داد
دست بر سینه٬جان به جانان داد.

دست بر سینه رفت تا بر دوست
تا بهشتی که مهر مادر اوست.

رفت و این داغ همچنان باقی است
تا زمین گردد و زمان باقی است

هر کجا داغ دختر و پدری است
از رقیه در آن میان خبری است.

شوکت و سر فرازی اش نازم!
ادب عشقبازی اش نازم!

دخترم دامن رقیه بگیر
توشه از خرمن رقیه بگیر.

در جهان٬ دوستدار زهرا باش.
مایه افتخار بابا باش



✍🏻افشين علا
🗓محرم سال ٧٩ شمسي







‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
روزنامه جام جم پنجشنبه ۹۷/۰۶/۲۲
🥀"از زبان حضرت فاطمه زهرا (س)"🥀

 
گلم را تشنه لب کشتند با تیغ تر این مردم
سرش را در طبق بردند پیش دختر این مردم
 
ز من پهلو، ز حیدر فرق، از اصغر چه می خواهند؟
چه کردند ای خدا با ساقه نیلوفر این مردم
 
از آن روزی که سیلی خوردم از این قوم دانستم
که روزی می برند از زاده زهرا سر این مردم
 
بریدند از قفا آن سر که سامان پیمبر بود
چه می گویند فردا با نبی در محشر این مردم؟
 
بریدند از قفا آن سر که پروردم به دامانم
نصیبی برده اند آیا ز مهر مادر این مردم؟!
 
چرا پنهان نباشد تا ابد قبرم؟ که می دانم
پس از ما نیز بدعهدند با یگدیگر این مردم...

✍️ افشین علا





‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
✳️گفت‌وگو با افشین علاء‌، شاعر آیینی

👈🏻قسمت اول👉🏻

«باران عاشورایی غبار قهر و کدورت را از محله‌ها می‌شوید...»


فرشاد شیرزادی‌|خبرنگار روزنامه همشهری

هیچ‌گاه حرف‌های کلیشه‌ای و قلنبه سلمبه نمی‌زند. بداعت و تازگی حرف‌هایش حتی کسانی را که به ادبیات علاقه‌مند نباشند، جذب می‌کند. «افشین علاء» از شاعران سرآمد نسل انقلاب است که اشعار عاشورایی‌اش را از زبان مداحان شنیده‌ایم. در هیئت‌های قدیمی‌ شرکت می‌کند و اطعام در دهه اول را مایه وفاق اجتماعی می‌داند. توصیه می‌کند که محتوا و فرم عزاداری‌ها به نظارت و تدبیر بیشتری نیاز دارد. گفت‌وگوی عاشورایی ما را با این شاعر بخوانید. 


✳️از چه زمانی ساکن تهران شدید و محرم به کدام هیئت می‌روید؟ 

✅هم اکنون در محله «اختیاریه» سکونت دارم. سال 1366 وارد دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران شدم. آن زمان در یکی از ساختمان‌های خیابان «سهروردی» جنوبی خانه‌ای اختیار کردم. ایام محرم معمولاً به زادگاهم «مازندران» باز می‌گردم، اما در تهران حلقه‌های ثابتی مانند هیئت «ثارالله» میدان «شهدای هفتم‌تیر» هست که دهه اول محرم در آنجا شب‌های شعر و نوحه‌خوانی به شکل خودجوش و از سوی خود مردم برگزار می‌شود. من هر سال در این محافل حضور دارم. 
 

✳️در مجموع از چه زاویه‌ای به سنت‌های مرسوم عاشورا نگاه می‌کنید؟ 

✅دهه نخست محرم و ایام عزاداری امام حسین(ع)، شاهد عواطف و احساسات بیشتری بین شهروندان هستیم. انسجام، اتحاد و وفاق بیشتری به‌طور طبیعی در صفوف مردم به چشم می‌خورد. برخی از مردم باور دارند که این مجالس اطعام و محافلی که مستلزم صرف هزینه است، باید برچیده شود، اما من این باور را ندارم. 
این سفره‌های اطعام برای حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) حاصل دسترنج عاشقانه مردم روزگار ماست. اینها سنت‌هایی قدیمی هستند که با مقتصد بودن و به اصطلاح ریخت و‌پاش نکردن مردم، منافاتی ندارد. به گمانم باید این فرهنگ حفظ شود چون به خودی خود عامل وفاق است. 
   

✳️چگونه می‌توان از آسیب‌های اجتماعی در منبرهای محرم گفت به گونه‌ای که به نفع مردم باشد. به نفع قانون‌مداری مردم و سهولت زندگی آنها. آیا می‌توان فرهنگ شهروندی را در عاشورا ارتقا داد؟ 


✅در ایام عزاداری، مردمی که در مساجد، حسینیه‌ها، تکیه‌ها یا کوچه و خیابان، مخاطب مضامین عاشورایی هستند، چه در قالب شعر، نوحه‌خوانی، منبر و مداحی هستند، با مضامینی آشنا می‌شوند که درس‌هایی فشرده برای زندگی بهتر آنهاست. مردم می‌توانند یاد بگیرند که همزیستی عاشقانه و متعالی داشته باشند. این قرن‌های پیاپی با آن همه حکایت و روایتی که بین مردم در عاشورا تکرار شده تمامی ندارد و هر سال می‌توانیم درس‌های جدیدی از آن بگیریم. 
حماسه عاشورا و ایام عزاداری امام حسین(ع) مانند یک مقطع فشرده دانشگاهی می‌ماند. مخاطبان در این کلاس‌های درس، مفاهیم مهمی مانند آداب ایثار، از خودگذشتگی، آداب آزادگی، جوانمردی، ترجیح دادن دیگران به خود، آداب خواهری، برادری، پدری، فرزندی و معارف دیگر را فرا می‌گیرند. همه اینها می‌تواند به بالا رفتن معرفت مخاطب عام کمک کند. همه اینها باید به کسب مهارت زندگی متعالی اجتماعی بینجامد. از همه مهم‌تر عالمی که در این ایام، سوز دل سوگواران را بدون هیچ شائبه‌ای در قلب خود دارد، بهترین باران است تا غبار ملال، کینه، خشم، نفرت و جدایی را از دل‌های مردم کوچه و بازار بشوید. 





‏✨🆔 @afshinala ✨
✳️گفت‌وگو با افشین علاء‌، شاعر آیینی

👈🏻قسمت دوم👉🏻


«باران عاشورایی غبار قهر و کدورت را از محله‌ها می‌شوید...»


فرشاد شیرزادی‌|خبرنگار روزنامه همشهری




✳️نظرتان درباره مداحی‌های اهل‌بیت(ع) چیست؟ 

✅ما باید از شیوه‌های برگزاری مراسم سوگواری حفاظت کنیم. نباید بگذاریم که عادت‌های غلط و بدعت‌هایی که به ابتذال آلوده شده‌اند، در نقل مضامین عاشورا وارد شوند. باید به نوحه‌ها، اشعار و ریتم‌های آنها توجه کرد و فریب موج‌های جدید و بی‌ریشه را نخورد تا آیین‌های سنتی و ریشه‌دار گذشتگان، پاک و مبرا باقی بماند. در حال حاضر یکی از آفت‌های این ایام، غلبه مداحی بر منبر است. 
در حالی که مداحی و روضه‌خوانی برای حضرت اباعبدالله(ع) همواره چاشنی موعظه و سخنرانی بوده. عالمان دینی هستند که پیش از هرکسی باید معارف عاشورا را به نسل‌های بعد ارائه دهند. مدح و روضه، چاشنی کلام آنهاست. باید به دورانی که مردم برای رفتن به مراسم سوگواری از منبر فلان عالم نام می‌بردند، برگردیم. امروز این عالمان دینی در واقع میدان‌دار دیگران هستند. برای مداحان و ذاکران اباعبدالله‌الحسین(ع) احترام خاصی قائلم. بسیاری از اشعار من نیز توسط همین عزیزان خوانده می‌شود. اما همه این مداحی‌ها باید با محور اجتماع عاشورا باشد. مبلغان عاشورا و علمای اسلام هستند که باید ابتکار عمل را به دست بگیرند. 



✳️به روحیه جوانمردی و ایثار و از خودگذشتگی و دیگران را بر خود مقدم دانستن اشاره کردید. پس چرا باز هم برای مثال، در طول سال مردم با خودروهاشان جلو هم می‌پیچند و در کف خیابان با هم درگیر می‌شوند. چرا همسایه حرمت همسایه را نگه نمی‌دارد؟

✅هیچ شکی نیست که ما ملتی عصبانی هستیم. ما تهرانی‌ها مردمی هستیم که از جوانب گوناگون تحت فشار مشکلات معیشتی هستیم. همین‌طور آسیب‌های روانی که از جانب تنازع‌های سیاسی بر ذهن و زندگی مردم و شهروندان وارد می‌شود، عامل دیگر است. خصومت‌هایی که دولت‌های خارجی با ما دارند، یک ملت ریشه‌دار را آزرده خاطر می‌کند. به همه اینها، مشاهده تبعیض، بی‌عدالتی، فاصله طبقاتی روز افزون، بیکاری و سردرگمی نسل جوان را در تهران اضافه کنید. اینها امنیت روانی عادی را از مردم تهران می‌گیرد. در چنین شرایطی روحانیت باید به‌عنوان مبّلغ نهضت عاشورا مرهمی بر زخم‌های مردم باشد. باید دردهای مردم را به زبان بیاورد. نخستین منتقدان و معترضان به مشکلات مردم، باید روحانیان باشند. اگر کجی‌ها و نابرابری‌ها، ابتدا از روی منبرها فریاد زده شود، مردم اعتماد می‌کنند و همزیستی بهتری با هم خواهند داشت. اگر متولیان فرهنگی نظام خودشان در رساندن صدای مردم به دولتمردان، پیشقدم باشند، آن وقت دیگر عقده‌ها جمع نمی‌شود که مردم در کوچه و خیابان بر سر یکدیگر خالی کنند. مردم ایران ثابت کرده‌اند که در برابر سختی‌ها بسیار نجیب‌اند. اگر روحانیت انصاف و دل سوزی و هم دردی را در ادبیات جاری اثبات کنند، آرامش بیشتری خواهیم داشت و به تبع آن، آسیب‌های اجتماعی و آفت‌ها کمتر خواهد شد. 


✳️آیا در هیئت «ثارالله» و محله خودتان این نکات مثبت را می‌بینید؟ 

✅هیئت «ثارالله» کاملاً خودجوش و مردم‌محور و فضای همدلی و اطمینان و معنویت بر آن حاکم است به حدی که حتی اقلیت‌های مذهبی به‌ویژه ارامنه، به این هیئت قدیمی باور دارند. در محله اختیاریه به دلیل ویژگی‌های سنتی و فرهنگی که هنوز وجود دارد، شاهد اتفاق‌های ناگوار کمتری هستیم. بعضی از محافل مذهبی و گردانندگان آنها، ریشه و قدمت زیادی دارند. منطقه و محله ما، از نظر ظاهر و محتوا، ویژگی‌های شهرهای کوچک یا بهتر بگویم، یک روستای بزرگ را دارد.
بنابراین من در این سال‌ها، کمتر با صحنه‌های زننده، صحبت‌هایی سخیف، یا ریتم‌های مبتذل در عزاداری مواجه بوده‌ام. اما اطلاع دارم که متأسفانه در بسیاری از نقاط پایتخت، محافلی وجود دارد که با شیوه‌های جدید اما سخیف، مخاطب جذب می‌کنند. متأسفانه گاهی این‌گونه عزاداری‌های موهن، از رسانه‌های جمعی نیز پخش می‌شود و این موضوع متأسفانه سطح دانش و سلیقه مخاطبان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. امیدوارم متولیان فرهنگی و کسانی که دغدغه کار آیینی دارند، هرچه زودتر به فکر اصلاح شیوه‌های عزاداری و مداحی در روزگار معاصر باشند. 



📰منبع:روزنامه همشهری
🗓تاریخ انتشار:شنبه ۲۴/شهریور/۹۷





‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺

‏yon.ir/tZA12
🏴🏴"غزل، نوحه"🏴🏴

ذوالجناح، از چه رو، در بیابان، رها
بی سوار، آمده بر در خیمه ها

شد حسین، تشنه لب، کشته در قتلگه
سر، جدا از تنش کرده شمر از قفا

ای قمر! مشک اگر پاره شد، غم مخور
حیف دستت که شد چون سر از تن جدا

حرمله در کمین، در کفش تیر کین
اصغر کوچکم! گریه کن بی صدا

اکبرم! با شتاب سوی میدان نرو
می شوی چاک چاک مثل گل، زیر پا

هر طرف، دشمنان، قاسم اندر میان
شرحه شرحه، جگرپاره ی مجتبی

دختران، داغدار، غافل از گوشوار
لاله ها آشکار، کوفیان، بی حیا

زین ستم، رو کند بر بقیع یا نجف؟
زینب فاطمه، زینب مرتضی

هم سپر بر اسیران و هم خطبه خوان
هم پرستار و غمخوار و صاحب عزا

روی نی می برند از حسین، سر به شام
تن چه شد؟ چاک چاک مانده درکربلا...

✍🏻افشین علا





‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺



‏yon.ir/PWPOv
🥀 میدان شهادت 🥀

فلک قوسی ز ابرویت، قمر گردی ز دامانت
زمین زین سم اسبت ، زمان از تشنه کامانت

تمام سال تقویمت، چه پاییز و چه فروردین
پرستوها رسولانت، شقایق ها امامانت

به میدان شهادت کهکشان مدهوش آن گردی
که برپا شد به پیش گام های پیشگامانت

عرق می ریزد از پیشانی هر سنگ، از روزی
که خون جاری شد از پیشانی ات بر روی دامانت

سری بر نیزه ماند و خیمه ای در خاک و خاکستر
سر و سامان من ، سالار دین ، این بود سامانت؟!

به روز حشر محشر می شود از شور شمشادان
به شوق دیدن هفتاد و دو سرو خرامانت

شفق شد سرخ پوش از رد زنجیر عزاداران
ملایک در خروش از نوحه ی پیر غلامانت...

✍🏻افشین علا





‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺



‏yon.ir/NiurW
🏴❌وای بر هنر!❌🏴


✅شنیده ام وقاحت یک به اصطلاح سلبریتی که از آوردن نامش هم شرم دارم به جایی رسیده که به آستان مقدس سرور و سالار شهیدان عالم نیز...

✅بگذریم که تکرار این خبر، خود اشاعه ی فساد و فسق و فحشاست، اما چگونه تاب سکوت بیاورم، وقتی که در سالهای اخیر حتی امثال این جانورهای منحوس و نجس نیز بر صدر نشانده شدند! و این در حالی بود که چه بسیار هنرمندان عرش پیما و عاشقان صاحبدل،
به جرم عدم همراهي با یک جریان سیاسی، رانده شدند و بی مهری ها دیدند و اهانت ها شنیدند!

✅کاش استفاده ی ابزاری از امثال این
لاشه ي متعفن خالكوبي شده در حد یک اشتباه تبلیغی باقی می ماند. در آن صورت آن اقدام سخیف را به حساب یکی از بی شمار خطاهای محاسباتی و تبلیغاتی برخی متولیان فرهنگی می گذاشتیم که نمونه آن را هر روز و هر شب در دستگاه های رسمی کشور می بینیم و خون دل می خوریم و دم بر نمی آوریم. اما با کمال شرمساری، حمایت ها و تجلیل های برخی چهره ها و رسانه های مدعی ارزش مداری را نیز از آن موجود حقیر دیدیم و شنیدیم!

✅پاکان و مؤمنان حق دارند اگر بر من خرده بگیرند که چرا برای چنین موجود حقیری وقت می گذارم و شامه ی مخاطبان سوگوار اباعبدالله (ع)را می آزارم. چراکه نام امثال او ارزش آن را ندارد که حتی از ذهن و قلم بگذرد. اما چه کنم که نام او را برخی صاحب نامان و صاحب منصبان در زمره ی اهل "هنر" آوردند و گرامی اش داشتند. وای بر هنر!

✅اکنون آیا زمان آن نرسیده است که به خاطر آن فجایع توبه کنید؟ مگر نه آن که مولای متقیان فرمود: "فرومایگان را گرامی داشتن و فرزانگان را خوار کردن، سبب نابودی ملک خواهد شد"؟

✅شما را به خدا برای یک بار هم که شده فارغ از خط کشی های چپ، راست، معتدل، فتنه گر، بابصیرت، خودی، دگراندیش و... مرور کنید که این سالها چه کسانی را خوار کردید و که ها را بر صدر نشاندید؟

✅آیا مشکل، فقط این سلبریتی نگون بخت است یا ریشه ی این فجایع به جریان هتاک و بی ریشه ای برمی گردد که به خاطرش همه ی منتقدان را راندید و سرکوب کردید و خانه نشین ساختید و اکنون شر آن جریان، دامان نظام را گرفته است؟! پس تا دیر نشده به فکر جبران باشید!





‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺


yon.ir/PfSYh
🏴سوگ سروده‌ای برای حضرت علی اکبر (ع)🏴



هر آن که دید تو را گفت محشر آمده است
ورق ورق شده، قرآن پرپر آمده است

سر است بر سر نی یا اگر غلط نکنم
پیمبر است که یک بار دیگر آمده است؟

پیمبر است ولی پاره پاره پیرهنش
چرا جدا سر پاکش ز پیکر آمده است؟

سر نبی است که با ابروان خون آلود
پی خطابه به بالای منبر آمده است؟

تو شرحه شرحه فرود آمدی چو بسم الله
که گوشه گوشه قرآن، مکرر آمده است

فغان از آن دم آخر که دید چشم پدر
چه بر نواده ی زهرا و حیدر آمده است

کنار رود، خدایا ببین ز فرط عطش
چه ها که بر لب فرزند کوثر آمده است

چه آتشی دل زینب گرفت وقتی دید
ز یادگار برادر، فقط سر آمده است

چه ها بر آن تن چالاک تر ز باد بهار
به زیر سم ستوران لشکر آمده است

کمک کنید جوانان هاشمی که حسین
خمیده با تن خونین اکبر آمده است...


✍🏻 افشین علا





‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺



‏yon.ir/U8dbO
🏴در سوگ ماه بني هاشم🏴


دلم خواهد ای ماه گاهی بمیرم
ز هجرت به شام سیاهی بمیرم

ز عشقت زنم سر به کوه و بیابان
شب تیره در کوره راهی بمیرم

به یاد زنخدانت ای رشک یوسف
به صحرا گریزم به چاهی بمیرم

به هنگام مرگم بیایی به بالین
کشم با دل سیر، آهی بمیرم

سلامت کنم تا جوابم بگویی
نگاهت کنم با نگاهی بمیرم

چه بهتر که جانم فدای تو گردد
چو باید که خواهی نخواهی بمیرم

برایت که تنها و بی یار و یاور
شدی رو به رو با سپاهی بمیرم

برایت که بانگ عطش می‌شنیدی
دم آخر از خیمه گاهی بمیرم

برایت که در خیمه هابی تو دیگر
نماندست پشت و پناهی بمیرم

برادر بیاید به بالین و دستت
نباشد به پیکر، الهی بمیرم

برایت که افتادی از اسب و حتی
دو دستت نشد تکیه‌گاهی بمیرم

امیر دو عالم، لگد مال اسبان؟
برای چنین پادشاهی بمیرم

برایت که شرمنده آب ماندی
ز شش ماهه بی گناهی بمیرم

برای بنی هاشم امشب که دیگر
ندارند همچون تو ماهی بمیرم

حسین علی بی برادر به میدان
الهی بسوزم، الهی بمیرم


✍🏻افشین علا





‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺


‏yon.ir/Fhhmh
شعر كودكانه اي براي حضرت ابوالفضل (ع) كه سالها در كتاب فارسي چهارم دبستان تدريس ميشد. اما بعد از ٨٨ حذف شد. لابد براي بچه هاي مردم مناسب نبود! الله اعلم...


◼️"اشک و آب"◼️

مثل باد، بی پروا
در شتاب بودی تو
سوی نهر می رفتی
فکر آب بودی تو

خشم در نگاه تو
بغض در گلویت بود
غرق خاک و خون می شد
هر که پیش رویت بود

تا که پیش چشمانت
عکس آب پیدا شد
خنده بر لبت رویید
اخم چهره ات وا شد

تشنه بودی و لب را
ذره ای نکردی تر
از تو تشنه تر بودن
بچه های پیغمبر

ناله هایشان از دور
می رسید بر گوشت
سوی خیمه ها رفتی
مشک آب بر دوشت

دشمنان ولی ناگاه
بر تو حمله آوردند
دست مهربانت را
از تنت جدا کردند

لحظه های آخر هم
گرچه بی صدا بودی
باز غصه می خوردی
فکر بچه ها بودى

خاک کربلا می سوخت
از چکیدن اشکت
آب مثل جان می رفت
چکه چکه از مشکت...

✍🏻افشین علا



‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺


‏yon.ir/eG3wJ