🔻بزرگداشت "راوی آیات و ابیات" در انجمن شاعران ایران🔻
✅آئین نکوداشت سومین سالگرد درگذشت مهدیه الهی قمشه ای عصر پنجشنبه، 20 تیر با حضور اعضای خانواده و دوستداران ایشان، جمعی از مسئولان فرهنگی، شاعران و هنرمندان در محل انجمن شاعران ایران برگزار شد.
✅در این مراسم که با اجرای محسن وطنی برگزار شد، چهره هایی همچون حجة الاسلام سید هادی خامنه ای، حجة الاسلام سید محمود دعایی، فریبا ملکیان، سهیل محمودی، حجت الله صیدی، ساعد باقری و افشین علا به تفصیل پیرامون ابعاد شخصیت و آثار آن بانوی شاعر، قرآن پژوه و مولوی شناس سخن گفتند.
✅اجرای موسیقی، پخش کلیپ هایی از سخنان زنده یاد مهدیه الهی قمشه ای و شعرخوانی غزل تاج بخش و فاطمه سالاروند، از دیگر بخش های این مراسم باشکوه و معنوی بود.
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
✅آئین نکوداشت سومین سالگرد درگذشت مهدیه الهی قمشه ای عصر پنجشنبه، 20 تیر با حضور اعضای خانواده و دوستداران ایشان، جمعی از مسئولان فرهنگی، شاعران و هنرمندان در محل انجمن شاعران ایران برگزار شد.
✅در این مراسم که با اجرای محسن وطنی برگزار شد، چهره هایی همچون حجة الاسلام سید هادی خامنه ای، حجة الاسلام سید محمود دعایی، فریبا ملکیان، سهیل محمودی، حجت الله صیدی، ساعد باقری و افشین علا به تفصیل پیرامون ابعاد شخصیت و آثار آن بانوی شاعر، قرآن پژوه و مولوی شناس سخن گفتند.
✅اجرای موسیقی، پخش کلیپ هایی از سخنان زنده یاد مهدیه الهی قمشه ای و شعرخوانی غزل تاج بخش و فاطمه سالاروند، از دیگر بخش های این مراسم باشکوه و معنوی بود.
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
🕌 ای خفته در توس 🕌
یا ضامن آه و آهو مضمون ناب غزل ها
شور تو آهنگ اشعار مضراب ضرب المثل ها
صیاد وقتی تو باشی از دام رستن نشاید
مدهوش فهمت مفاهیم، صیدت غزال غزل ها
پابوست ای خفته در توس مهریه ی نوعروسان
دیدارت ای جان شیرین آغاز ماه عسل ها
با آرزوهای بسیار سوی تو آرند زوار
بسیار پیران که بر دوش بس کودکان در بغل ها
گیرند تا مشهدت را یک بار دیگر در آغوش
در بستر مرگ خواهند، افتد به تأخیر اجل ها
تنها تو شاهی در این ملک دلهای ما پایتختت
سلطان، تویی گرچه تاریخ بسیار بیند بدل ها
عهدی که بستیم با تو زان صبحدم در نشابور
باقی است تا صبح محشر عهدی مصون از خلل ها
با ما مدارا کن ای شاه وقتی می آییم، از راه
تنها به آمال بنگر! شرمنده ایم از عمل ها
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
یا ضامن آه و آهو مضمون ناب غزل ها
شور تو آهنگ اشعار مضراب ضرب المثل ها
صیاد وقتی تو باشی از دام رستن نشاید
مدهوش فهمت مفاهیم، صیدت غزال غزل ها
پابوست ای خفته در توس مهریه ی نوعروسان
دیدارت ای جان شیرین آغاز ماه عسل ها
با آرزوهای بسیار سوی تو آرند زوار
بسیار پیران که بر دوش بس کودکان در بغل ها
گیرند تا مشهدت را یک بار دیگر در آغوش
در بستر مرگ خواهند، افتد به تأخیر اجل ها
تنها تو شاهی در این ملک دلهای ما پایتختت
سلطان، تویی گرچه تاریخ بسیار بیند بدل ها
عهدی که بستیم با تو زان صبحدم در نشابور
باقی است تا صبح محشر عهدی مصون از خلل ها
با ما مدارا کن ای شاه وقتی می آییم، از راه
تنها به آمال بنگر! شرمنده ایم از عمل ها
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
✅مراسم تودیع و معارفه ی مدیران کل سابق و جدید اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران
✅امیدوارم جناب آقای زارع با توجه به سابقه ی طولانی حضورشان در این اداره، محبوبیتی که نزد همکاران شان دارند و نظر مساعد مسئولان استان به ایشان، پایه گذار تحولی عمیق در امور فرهنگی و هنری دیارمان باشند.
📍ساری
🗓23تیر 98
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
✅امیدوارم جناب آقای زارع با توجه به سابقه ی طولانی حضورشان در این اداره، محبوبیتی که نزد همکاران شان دارند و نظر مساعد مسئولان استان به ایشان، پایه گذار تحولی عمیق در امور فرهنگی و هنری دیارمان باشند.
📍ساری
🗓23تیر 98
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
به نام خدا
مدیرمسئول محترم روزنامه "خبرشمال"
با سلام و تحیت
🔻در حاشیه ی مراسم تودیع جناب آقای دکتر شالویی مدیرکل سابق اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران، گزارشی در رسانه ی تحت مدیریت جناب عالی درج شده است که متأسفانه حاوی اهانت های بسیار است.
🔻پرواضح است که رسانه ها هم حق، و هم وظیفه دارند از مسئولان انتقاد کنند. اما تعابیری از این دست که "شالویی نمی دانست مازندران، بالکان نیست و حقوقش قرار نیست به یورو پرداخت شود!" نه از جنس انتقاد است و نه حتی اعتراض! بلکه رسما اهانت به یکی از پاکدست ترین مدیران فرهنگی کشور است و عامدانه قصد دارد ذهن مخاطب را به سمت شائبه های مالی سوق دهد!
🔻البته لحن اهانت بار و تحقیرآمیز نویسنده ی محترم به این مورد ختم نمی شود و موارد دیگری را نیز در بر می گیرد که به دلیل حفظ شأن خودم، جناب شالویی و مخاطبان محترم به باقی آنها اشاره نمی کنم.
🔻اما با کمال شگفتی در بخشی از مطلب، نقل قولی از من به چشم می خورد که مصداق افترا و کذب محض است. آنجا که مرقوم فرموده اند"اما نکته ی دردناک تر، وصله ی اشتباهی است که افشین علا در صحبت هایش به رسانه های مازندران چسباند! آنجا که "به صراحت!" نقدهای رسانه ها نسبت به یک سال مدیریت شالویی را منتسب به جریانی "بیمارگونه!" "نامنصفانه!" و "از سر قصد و غرض!" دانست.
🔻صرف نظر از این که به فضل الهی همگان در سال های اخیر شاهد تلاش های بنده برای تألیف قلوب و نزدیکی سلیقه ها به یکدیگر بوده اند، آیا اصلا چنین ادبیاتی از چون منی برمی آید؟!
🔻جناب عالی اگر از همکاران تان بخواهید متن سخنان مرا پیاده کنند، هرگز این موارد را مشاهده خواهید کرد؟! آیا فکر نمی کنید ممکن است برخی اصحاب رسانه، این تهمت آشکار را باور کنند و تصور کنند که بنده به عزیزان رسانه ای دیارم چنین اهانت هایی کرده ام؟!
🔻بنده کاری به انگیزه های راقم محترم آن گزارش ندارم، اما فکر نمی کنید من اگر آدمی باشم که بخواهم با تمجید از کسی به دنبال بهره برداری شخصی خودم باشم، چرا از مدیری تمجید کرده ام که مستعفی یا عزل شده است؟! برای رسیدن به چنین مطامع سخیفی قاعدتا باید به تمجید مدیرانی که در عرصه هستند می پرداختم! همان گونه که راقم محترم درکنار نواختن های بنده و جناب شالویی، به شیوه ای گل درشت از عزیزانی که در قدرت باقی اند تجلیل کرده و حتی عاشق شان شده است!
🔻بگذریم که آن روز همه ی مسئولان محترم حاضر، در سخنان شان بزرگوارانه به صدق عرایض بنده اشاره کردند. چراکه به فرموده ی آن بزرگ:
بوی حرص و بوی کبر و بوی آز
در سخن گفتن بیاید چون پیاز
🔻فحوای کلام من هم چیزی جز تجلیل از شخصیت علمی و شأن فرهنگی جناب شالویی، تمجید از تجارب و تواضع جناب زارع و یادآوری مشی رهبر انقلاب در مواجهه با هنرمندان و اصحاب قلم نبود. سخنانی که با استقبال مسئولان و مخاطبان صدق شناس حاضر در مراسم نیز همراه بود. اما خبرنگار محترم به راحتی از آن گذشته است!
🔻عرض آخر این که: بنده هرگز قصد ورود به این تنازعات را نداشته ام و ندارم. بی مهری و قدرنشناسی هم فراوان دیده ام و سکوت کرده ام. اما وظیفه داشتم در برابر این بداخلاقی آشکار، از جناب عالی بخواهم که نصیحت جاودانه ی شیخ اجل را بار دیگر به جوان ترهای جویای نام یادآوری فرمایید که: "بزرگش نخوانند اهل خرد...
✍🏻افشين علا
🗓تير ٩٨
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
مدیرمسئول محترم روزنامه "خبرشمال"
با سلام و تحیت
🔻در حاشیه ی مراسم تودیع جناب آقای دکتر شالویی مدیرکل سابق اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران، گزارشی در رسانه ی تحت مدیریت جناب عالی درج شده است که متأسفانه حاوی اهانت های بسیار است.
🔻پرواضح است که رسانه ها هم حق، و هم وظیفه دارند از مسئولان انتقاد کنند. اما تعابیری از این دست که "شالویی نمی دانست مازندران، بالکان نیست و حقوقش قرار نیست به یورو پرداخت شود!" نه از جنس انتقاد است و نه حتی اعتراض! بلکه رسما اهانت به یکی از پاکدست ترین مدیران فرهنگی کشور است و عامدانه قصد دارد ذهن مخاطب را به سمت شائبه های مالی سوق دهد!
🔻البته لحن اهانت بار و تحقیرآمیز نویسنده ی محترم به این مورد ختم نمی شود و موارد دیگری را نیز در بر می گیرد که به دلیل حفظ شأن خودم، جناب شالویی و مخاطبان محترم به باقی آنها اشاره نمی کنم.
🔻اما با کمال شگفتی در بخشی از مطلب، نقل قولی از من به چشم می خورد که مصداق افترا و کذب محض است. آنجا که مرقوم فرموده اند"اما نکته ی دردناک تر، وصله ی اشتباهی است که افشین علا در صحبت هایش به رسانه های مازندران چسباند! آنجا که "به صراحت!" نقدهای رسانه ها نسبت به یک سال مدیریت شالویی را منتسب به جریانی "بیمارگونه!" "نامنصفانه!" و "از سر قصد و غرض!" دانست.
🔻صرف نظر از این که به فضل الهی همگان در سال های اخیر شاهد تلاش های بنده برای تألیف قلوب و نزدیکی سلیقه ها به یکدیگر بوده اند، آیا اصلا چنین ادبیاتی از چون منی برمی آید؟!
🔻جناب عالی اگر از همکاران تان بخواهید متن سخنان مرا پیاده کنند، هرگز این موارد را مشاهده خواهید کرد؟! آیا فکر نمی کنید ممکن است برخی اصحاب رسانه، این تهمت آشکار را باور کنند و تصور کنند که بنده به عزیزان رسانه ای دیارم چنین اهانت هایی کرده ام؟!
🔻بنده کاری به انگیزه های راقم محترم آن گزارش ندارم، اما فکر نمی کنید من اگر آدمی باشم که بخواهم با تمجید از کسی به دنبال بهره برداری شخصی خودم باشم، چرا از مدیری تمجید کرده ام که مستعفی یا عزل شده است؟! برای رسیدن به چنین مطامع سخیفی قاعدتا باید به تمجید مدیرانی که در عرصه هستند می پرداختم! همان گونه که راقم محترم درکنار نواختن های بنده و جناب شالویی، به شیوه ای گل درشت از عزیزانی که در قدرت باقی اند تجلیل کرده و حتی عاشق شان شده است!
🔻بگذریم که آن روز همه ی مسئولان محترم حاضر، در سخنان شان بزرگوارانه به صدق عرایض بنده اشاره کردند. چراکه به فرموده ی آن بزرگ:
بوی حرص و بوی کبر و بوی آز
در سخن گفتن بیاید چون پیاز
🔻فحوای کلام من هم چیزی جز تجلیل از شخصیت علمی و شأن فرهنگی جناب شالویی، تمجید از تجارب و تواضع جناب زارع و یادآوری مشی رهبر انقلاب در مواجهه با هنرمندان و اصحاب قلم نبود. سخنانی که با استقبال مسئولان و مخاطبان صدق شناس حاضر در مراسم نیز همراه بود. اما خبرنگار محترم به راحتی از آن گذشته است!
🔻عرض آخر این که: بنده هرگز قصد ورود به این تنازعات را نداشته ام و ندارم. بی مهری و قدرنشناسی هم فراوان دیده ام و سکوت کرده ام. اما وظیفه داشتم در برابر این بداخلاقی آشکار، از جناب عالی بخواهم که نصیحت جاودانه ی شیخ اجل را بار دیگر به جوان ترهای جویای نام یادآوری فرمایید که: "بزرگش نخوانند اهل خرد...
✍🏻افشين علا
🗓تير ٩٨
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
🥩🍗🍖گوشت سيرى چند؟!🍖🍗🥩
پزشک، نسخه ی خود را نوشت با لبخند
برای مرد سیاستمدار دولتمند
مریض چون که غنی بود و نامدار و بزرگ
به جای عرض تشکر به چهره چین افکند
ولی پزشک نرنجید و طرز مصرف را
برای آن که بفهمد، شمرده گفت و بلند:
سه قرص می دهمت با سه شربت و سه پماد
ولی مهم تر از این ها هزار نکته و پند
اگر که نشنوی آن را نمی شوی درمان
نه با دوا و نه دارو، نه حیله و ترفند
سه بار در روز از خود بپرس: آیا من
همیشه می فهمم، دیگران نمی فهمند؟!
سه بار هر نوبت با خودت بکن تکرار:
نمی رسانم از این پس به جان خلق، گزند
شبی بلند شو از خواب و قطره اشکی ریز
برای درد و غم مردم فقیر و نژند
خیال کن دو سه نوبت تو هم گرفتاری
شبیه مردم زندان کشیده ی دربند
سه بار جانب قصابی محله برو
بپرس چون زن همسایه، گوشت سیری چند؟
اگر به خلق، بدی کرده ای تلافی کن
چنان که از تو شود دلشکسته ای خرسند
چو کام مردم داناست از غرور تو تلخ
از این به بعد چنان کن که از تو گردد قند
غریبه را بنواز و بگیر قدرت را
ز چاپلوس زبان باز و قوم و خویشاوند
به اشتباه خود اقرار کن، اگرچه بزرگ
که اعتراف رهاند اسیر را ز کمند
عنان به تازه به دوران رسیدگان مسپار
در سرای به پاکان گشا، به سفله ببند
"ببین که از که بریدی و با که پیوستی؟"
چه شد نصیبت از آن قهرها و این پیوند؟
به اوج رفته ای اما هنوز ناراضی
در آتشی و نداری قرار مثل سپند
از انتقاد میاشوب، از اعتراض نترس
که ناصحان خردمند همچو جام جم اند
خلاصه پند بگیر از ملوک خفته به گور
که خاک گور چه نام آوران کشیده به بند
"من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم"
اگر قبول نیفتاد، مشنو و مپسند
هزار نسخه، علاج غم تو را نکند
اگر برای تو بیچارگان دعا نکنند...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
پزشک، نسخه ی خود را نوشت با لبخند
برای مرد سیاستمدار دولتمند
مریض چون که غنی بود و نامدار و بزرگ
به جای عرض تشکر به چهره چین افکند
ولی پزشک نرنجید و طرز مصرف را
برای آن که بفهمد، شمرده گفت و بلند:
سه قرص می دهمت با سه شربت و سه پماد
ولی مهم تر از این ها هزار نکته و پند
اگر که نشنوی آن را نمی شوی درمان
نه با دوا و نه دارو، نه حیله و ترفند
سه بار در روز از خود بپرس: آیا من
همیشه می فهمم، دیگران نمی فهمند؟!
سه بار هر نوبت با خودت بکن تکرار:
نمی رسانم از این پس به جان خلق، گزند
شبی بلند شو از خواب و قطره اشکی ریز
برای درد و غم مردم فقیر و نژند
خیال کن دو سه نوبت تو هم گرفتاری
شبیه مردم زندان کشیده ی دربند
سه بار جانب قصابی محله برو
بپرس چون زن همسایه، گوشت سیری چند؟
اگر به خلق، بدی کرده ای تلافی کن
چنان که از تو شود دلشکسته ای خرسند
چو کام مردم داناست از غرور تو تلخ
از این به بعد چنان کن که از تو گردد قند
غریبه را بنواز و بگیر قدرت را
ز چاپلوس زبان باز و قوم و خویشاوند
به اشتباه خود اقرار کن، اگرچه بزرگ
که اعتراف رهاند اسیر را ز کمند
عنان به تازه به دوران رسیدگان مسپار
در سرای به پاکان گشا، به سفله ببند
"ببین که از که بریدی و با که پیوستی؟"
چه شد نصیبت از آن قهرها و این پیوند؟
به اوج رفته ای اما هنوز ناراضی
در آتشی و نداری قرار مثل سپند
از انتقاد میاشوب، از اعتراض نترس
که ناصحان خردمند همچو جام جم اند
خلاصه پند بگیر از ملوک خفته به گور
که خاک گور چه نام آوران کشیده به بند
"من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم"
اگر قبول نیفتاد، مشنو و مپسند
هزار نسخه، علاج غم تو را نکند
اگر برای تو بیچارگان دعا نکنند...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
#نهمین گردهمایی نوری های مقیم تهران
🔶 نقش شخصیت های نوری در تحولات فرهنگی اجتماعی ایران معاصر و نکوداشت #استاد_محسن_محسنی
🔶 پنج شنبه27تیر98
ساعت 17 الی 20
سالن همایشهای دانشگاه آزاد اسلامی نور
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
🔶 نقش شخصیت های نوری در تحولات فرهنگی اجتماعی ایران معاصر و نکوداشت #استاد_محسن_محسنی
🔶 پنج شنبه27تیر98
ساعت 17 الی 20
سالن همایشهای دانشگاه آزاد اسلامی نور
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
🔻مهم ترین خبر!🔻
🔸اخباری که هر ثانیه از در و دیوار عالم می بارد چیزی جز جنگ های نظامی، تنازعات اقتصادی و فرهنگی، نشست ها و سمینارها و مذاکرات پوشالی، جشن ها و پایکوبی ها و فستیوال های کلیشه ای و... نیست. میان این همه غوغا کدام خبر مهم تر از اهدای زندگی؟ آن هم در جهانی پر از تنازع و کشتار!
🔸خبر این است:"اسماعیل مسیح گل، مسیر بوشهر تا ایذه را رکاب زده است." شاید بگویید این که خبر مهمی نیست! بسیار کسان پیش و بعد از او مسیرهای طولانی تری را طی کرده اند و خواهند کرد. اما آن چه کار مسیح گل را ممتاز می کند انگیزه ی عاشقانه ی اوست.
🔸مسیح گل این مسیر طولانی را در گرمای طاقت سوز جنوب رکاب زده است تا دست افشان و پاکوبان خود را به تربت پاک "حسین مولایی" جوان برساند. پرنده ای که پیش از پرواز با بال های آسمانی، تکلیف بال های زمینی اش را معلوم کرده بود.
🔸پرنده ی خونین بال ما در یک غروب تیرماه، وقتی که از جلسه ی مألوفش با داستان نویسان هم دیاری بازمی گشت، بر اثر سانحه ی تصادف، آسمانی شد. در حالی که از قبل، داوطلب اهدای عضو به بیماران نیازمند شده بود. پس با رضایت خانواده ی داغدارش، پاره های آن جسم نازنین، نجات بخش چند جان دیگر شد.
🔸حسین علاوه بر نویسندگی حرفه ای، مدیریت هم خوانده بود و مدت ها در عسلویه با شرایطی سخت مشغول به کار بود. روزها بی امان کار می کرد و شب ها به خلوت امن کاغذ و قلم عزیزش پناه می برد.
🔸هنوز مدتی از این فقدان غم انگیز نگذشته بود که از سازمان سنجش خبر رسید: "حسین مولایی در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی تهران پذیرفته شده است." درست وقتی که او آرامش ابدی در آغوش مهربان خداوند را به کسب همه ی مدارج عالی دنیوی ترجیح داده بود.
🔸کمی دیگر که گذشت، معلوم شد که او در سال های کوتاه عمر پربارش عهده دار هزینه ی چند کودک کم بضاعت دانش آموز هم بود. دانش آموزان معصومی که امروز در فراق آن چشم های مهربان و دست های یاری رسان، به سوگ نشسته اند.
🔸آیا همه ی این ها برای آن که ادعا کنم خبری مهم تر از این در عالم وجود ندارد، کافی نیست؟ پس بیاییم همه با هم به روح بلند حسین مولایی ادای احترام کنیم و تلاش زیبای اسماعیل مسیح گل را ارج بگذاریم.
✍🏻افشین علا
تیر 98
🔹عزیزانی که این مطلب را پسندیده اند، لطف کنند و آن را برای دیگران نیز بفرستند تا در کار ارجمندی چون تحقق شعار زیبای "اهدای عضو، اهدای زندگی" سهیم باشند.🔹
▫️کانال اشعار و مطالب افشین علا▫️
🆔 ➡️ @afshinala ⬅️
yon.ir/qvbx0
🔸اخباری که هر ثانیه از در و دیوار عالم می بارد چیزی جز جنگ های نظامی، تنازعات اقتصادی و فرهنگی، نشست ها و سمینارها و مذاکرات پوشالی، جشن ها و پایکوبی ها و فستیوال های کلیشه ای و... نیست. میان این همه غوغا کدام خبر مهم تر از اهدای زندگی؟ آن هم در جهانی پر از تنازع و کشتار!
🔸خبر این است:"اسماعیل مسیح گل، مسیر بوشهر تا ایذه را رکاب زده است." شاید بگویید این که خبر مهمی نیست! بسیار کسان پیش و بعد از او مسیرهای طولانی تری را طی کرده اند و خواهند کرد. اما آن چه کار مسیح گل را ممتاز می کند انگیزه ی عاشقانه ی اوست.
🔸مسیح گل این مسیر طولانی را در گرمای طاقت سوز جنوب رکاب زده است تا دست افشان و پاکوبان خود را به تربت پاک "حسین مولایی" جوان برساند. پرنده ای که پیش از پرواز با بال های آسمانی، تکلیف بال های زمینی اش را معلوم کرده بود.
🔸پرنده ی خونین بال ما در یک غروب تیرماه، وقتی که از جلسه ی مألوفش با داستان نویسان هم دیاری بازمی گشت، بر اثر سانحه ی تصادف، آسمانی شد. در حالی که از قبل، داوطلب اهدای عضو به بیماران نیازمند شده بود. پس با رضایت خانواده ی داغدارش، پاره های آن جسم نازنین، نجات بخش چند جان دیگر شد.
🔸حسین علاوه بر نویسندگی حرفه ای، مدیریت هم خوانده بود و مدت ها در عسلویه با شرایطی سخت مشغول به کار بود. روزها بی امان کار می کرد و شب ها به خلوت امن کاغذ و قلم عزیزش پناه می برد.
🔸هنوز مدتی از این فقدان غم انگیز نگذشته بود که از سازمان سنجش خبر رسید: "حسین مولایی در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی تهران پذیرفته شده است." درست وقتی که او آرامش ابدی در آغوش مهربان خداوند را به کسب همه ی مدارج عالی دنیوی ترجیح داده بود.
🔸کمی دیگر که گذشت، معلوم شد که او در سال های کوتاه عمر پربارش عهده دار هزینه ی چند کودک کم بضاعت دانش آموز هم بود. دانش آموزان معصومی که امروز در فراق آن چشم های مهربان و دست های یاری رسان، به سوگ نشسته اند.
🔸آیا همه ی این ها برای آن که ادعا کنم خبری مهم تر از این در عالم وجود ندارد، کافی نیست؟ پس بیاییم همه با هم به روح بلند حسین مولایی ادای احترام کنیم و تلاش زیبای اسماعیل مسیح گل را ارج بگذاریم.
✍🏻افشین علا
تیر 98
🔹عزیزانی که این مطلب را پسندیده اند، لطف کنند و آن را برای دیگران نیز بفرستند تا در کار ارجمندی چون تحقق شعار زیبای "اهدای عضو، اهدای زندگی" سهیم باشند.🔹
▫️کانال اشعار و مطالب افشین علا▫️
🆔 ➡️ @afshinala ⬅️
yon.ir/qvbx0
Forwarded from Marie Njf
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸 زبان و ادبیات فارسی بزرگ ترین ثروت ما ایرانی هاست. در هر رشته و تخصصی که مشغول به کار شدیم، وظیفه داریم از گنجینه ی زبان و ادبیات فارسی نیز پاسداری کنیم.
🔰 جشن فارغ التحصیلی دانش آموختگان دانشگاه علامه طباطبایی
🔘 برج میلاد
🗓 تیر ۹۸
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔰 جشن فارغ التحصیلی دانش آموختگان دانشگاه علامه طباطبایی
🔘 برج میلاد
🗓 تیر ۹۸
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
Forwarded from خبرگزاری شهر (Amir E)
✳️ مسابقه نقاشی کودکان تهران
🔹مسابقه نقاشی ویژه کودکان ۴تا۱۴ سال تهرانی با موضوع «شهری که من دوست دارم» برگزار میشود.
🔹برای کسب اطلاعات بیشتر با تلفن 96021746 -021 تماس گرفته و یا برای دریافت فراخوان جشنواره به وب سایت www.shahrvandi.tehran.ir مراجعه کنید.
@Shahragency
🔹مسابقه نقاشی ویژه کودکان ۴تا۱۴ سال تهرانی با موضوع «شهری که من دوست دارم» برگزار میشود.
🔹برای کسب اطلاعات بیشتر با تلفن 96021746 -021 تماس گرفته و یا برای دریافت فراخوان جشنواره به وب سایت www.shahrvandi.tehran.ir مراجعه کنید.
@Shahragency
◾️ فقدان دو جگرگوشه ی خردسال هم دیاری ام، «باران و بهار شيخي» را كه در سانحه ی تصادف، از ميان ما پركشيدند و در آغوش پدر بهشتی شان آرام گرفتند، به بازماندگان گرامی به ويژه مادر داغ ديده تسليت عرض مي كنم. اميد كه با صبوری و سكينه و وقار، راضی به رضای خداوند مهربان تر از مادر باشند.
🥀 در سوگ باران و بهار 🥀
دو تا پرنده شدید، از حصار ما رفتید
شبیه خاطره از روزگار ما رفتید
چقدر جاده برای فرشته ناامن است!
چه زود، از گذر پرغبار ما رفتید
شبیه هیچ کسی، نه! شبیه هم بودید
دو قرص ماه که از شام تار ما رفتید
دو موج نرم و شتابان، دو موج بازیگوش
که تا نگاه کنیم، از کنار ما رفتید
اگرچه نام شما خود، بهار و باران بود
چو ابرها به شتاب از بهار ما رفتید
به شوق ساختن خانه ای به شانه ی ابر
از آشیانه ی بی اعتبار ما رفتید
خوشا به حال شما ای جوانه های بهشت
که از مزارع بی برگ و بار ما رفتید
رسیده اید به بابا دو چشمتان روشن
اگرچه مثل دو نور از دیار ما رفتید
برای مادرتان نیز صبر بفرستید
که هر دو از کف او چون قرار ما رفتید...
✍ افشین علا
🗓 مرداد ۹۸
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🥀 در سوگ باران و بهار 🥀
دو تا پرنده شدید، از حصار ما رفتید
شبیه خاطره از روزگار ما رفتید
چقدر جاده برای فرشته ناامن است!
چه زود، از گذر پرغبار ما رفتید
شبیه هیچ کسی، نه! شبیه هم بودید
دو قرص ماه که از شام تار ما رفتید
دو موج نرم و شتابان، دو موج بازیگوش
که تا نگاه کنیم، از کنار ما رفتید
اگرچه نام شما خود، بهار و باران بود
چو ابرها به شتاب از بهار ما رفتید
به شوق ساختن خانه ای به شانه ی ابر
از آشیانه ی بی اعتبار ما رفتید
خوشا به حال شما ای جوانه های بهشت
که از مزارع بی برگ و بار ما رفتید
رسیده اید به بابا دو چشمتان روشن
اگرچه مثل دو نور از دیار ما رفتید
برای مادرتان نیز صبر بفرستید
که هر دو از کف او چون قرار ما رفتید...
✍ افشین علا
🗓 مرداد ۹۸
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔸🔶بر چهره ی وقار🔶🔸
ما کیستیم؟ خیل ملامت کشیده ای
در کنج خویش، گوشه ی عزلت گزیده ای
گاه ایستاده ایم چو شمعی میان جمع
گاهی فتاده ایم چو اشک چکیده ای
دوران چو ما ندیده و ما را نشانده است
با مردمان تازه به دوران رسیده ای
در قد و در قواره ی ما نیست مدعی
با قامت ز بار تعلق، خمیده ای
ما را چه حاجت است به این نور چشمیان؟
وقتی ادب ندیده چو ما نور دیده ای
سرخی اگرچه رفته ز رخسار، مانده ایم
بر چهره ی وقار، چو خون دویده ای
ای روزگار حرمت ما را نگاه دار
زیرا تو نیز گرمی و سردی چشیده ای
فردا که قدر ما بشناسی چه مانده است
از ما به جز غریب به گور آرمیده ای؟
✍🏻افشین علا
🗓آذر 97
📍نور
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
ما کیستیم؟ خیل ملامت کشیده ای
در کنج خویش، گوشه ی عزلت گزیده ای
گاه ایستاده ایم چو شمعی میان جمع
گاهی فتاده ایم چو اشک چکیده ای
دوران چو ما ندیده و ما را نشانده است
با مردمان تازه به دوران رسیده ای
در قد و در قواره ی ما نیست مدعی
با قامت ز بار تعلق، خمیده ای
ما را چه حاجت است به این نور چشمیان؟
وقتی ادب ندیده چو ما نور دیده ای
سرخی اگرچه رفته ز رخسار، مانده ایم
بر چهره ی وقار، چو خون دویده ای
ای روزگار حرمت ما را نگاه دار
زیرا تو نیز گرمی و سردی چشیده ای
فردا که قدر ما بشناسی چه مانده است
از ما به جز غریب به گور آرمیده ای؟
✍🏻افشین علا
🗓آذر 97
📍نور
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
🎭نان و لبخند را از ما نگیرید!🎭
🎼موسیقی خیابانی نه تنها مزاحم مردم ایران نیست، بلکه از معدود اتفاق هایی است که می تواند هر از گاه لبخند را بر چهره ی عابران خسته بنشاند.
🎼اطلاق عنوان "تکدی گری" نیز توهینی نابخشودنی است، هم به جوانان هنرمندی که جز خیابان، مجال دیگری برای نمایش هنر خود نمی یابند، هم به شهروندانی که دوستدار موسیقی اند، اما فرصت یا توان مالی رفتن به سالن های کنسرت را ندارند.
🎼در شرایطی که دشمنی بیگانگان با جمهوری اسلامی به اوج خود رسیده است، از مسئولان انتظار می رود بیش از پیش به فکر جلب افکار عمومی باشند. نه آن که هر روز به بهانه ای، روزنه های اندک شادی را به روی مردم ببندند.
🎼عجیب است که همزمان با تهدیدهای دشمنان، هر روز خبر از تصمیم هایی می رسد که به ناراضی تراشی روزافزون در میان شهروندان می انجامد!
🎼مسئولان اگر نمی توانند برای جوانان مظلوم، همچون فرزندان و دامادهایشان شغل ایجاد کنند، لااقل پیش پای آنان سنگ اندازی نکنند.
🎼نان را از صاحب هنران، و لبخند را از رهگذران دریغ نکنید!
✍🏻افشین علا
☀️مرداد 98
🔸کانال یادداشت های افشین علا🔸
🔻🆔 @afshinala 🔻
🎼موسیقی خیابانی نه تنها مزاحم مردم ایران نیست، بلکه از معدود اتفاق هایی است که می تواند هر از گاه لبخند را بر چهره ی عابران خسته بنشاند.
🎼اطلاق عنوان "تکدی گری" نیز توهینی نابخشودنی است، هم به جوانان هنرمندی که جز خیابان، مجال دیگری برای نمایش هنر خود نمی یابند، هم به شهروندانی که دوستدار موسیقی اند، اما فرصت یا توان مالی رفتن به سالن های کنسرت را ندارند.
🎼در شرایطی که دشمنی بیگانگان با جمهوری اسلامی به اوج خود رسیده است، از مسئولان انتظار می رود بیش از پیش به فکر جلب افکار عمومی باشند. نه آن که هر روز به بهانه ای، روزنه های اندک شادی را به روی مردم ببندند.
🎼عجیب است که همزمان با تهدیدهای دشمنان، هر روز خبر از تصمیم هایی می رسد که به ناراضی تراشی روزافزون در میان شهروندان می انجامد!
🎼مسئولان اگر نمی توانند برای جوانان مظلوم، همچون فرزندان و دامادهایشان شغل ایجاد کنند، لااقل پیش پای آنان سنگ اندازی نکنند.
🎼نان را از صاحب هنران، و لبخند را از رهگذران دریغ نکنید!
✍🏻افشین علا
☀️مرداد 98
🔸کانال یادداشت های افشین علا🔸
🔻🆔 @afshinala 🔻
🥀او دست دنيا را خوانده بود🥀
▪️کوچ ابدی "استاد حسین آهی" نه فقط بهانه ای برای گریستن، که نهیب تازه ای شد برای دل نبستن به این میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک...
▪️در روزگاری که آفات بسیار از هر سو درخت هنر را احاطه کرده، جای خالی او زخم ناسوری بر جان و دیدگان ماست. چه اندکند آنانی که چون او هم بر اسلوب سخن اشراف داشته باشند، هم ذات و گوهر ادب را شناخته باشند.
▪️نه آن که شاعر، ادیب و سخنوری هم تراز او باقی نمانده باشد. او یگانه بود، از آن رو که در عین جلوس بر سریر سخن، قید ترتیب و آداب مرسوم این جایگاه را زده بود و ظواهر و مواهب آن را به سخره گرفته بود.
▪️عمری از او آموختیم و عمری با لطایف و ظرایفش در گفتار و رفتار، سرخوشی کردیم. غافل از آن که شادی حاصل از مصاحبت او پایانی خواهدداشت آکنده از حسرت و اندوه، و فصل واپسین عمر عزیزش حکایتی خواهد شد پر آب چشم.
▪️او همیشه پنهان می آمد و پنهان می رفت. هرگز بر صدر نمی نشست و قدر را جدی نمی گرفت. او دست دنیا را خوانده بود. پس مرگ، کوچک تر از آن است که توانسته باشد آن رند یک لاقبا را غافلگیر کند.
✍ افشین علا
🗓 ۸ مرداد ۹۸
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال افشین علا🔺
▪️کوچ ابدی "استاد حسین آهی" نه فقط بهانه ای برای گریستن، که نهیب تازه ای شد برای دل نبستن به این میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک...
▪️در روزگاری که آفات بسیار از هر سو درخت هنر را احاطه کرده، جای خالی او زخم ناسوری بر جان و دیدگان ماست. چه اندکند آنانی که چون او هم بر اسلوب سخن اشراف داشته باشند، هم ذات و گوهر ادب را شناخته باشند.
▪️نه آن که شاعر، ادیب و سخنوری هم تراز او باقی نمانده باشد. او یگانه بود، از آن رو که در عین جلوس بر سریر سخن، قید ترتیب و آداب مرسوم این جایگاه را زده بود و ظواهر و مواهب آن را به سخره گرفته بود.
▪️عمری از او آموختیم و عمری با لطایف و ظرایفش در گفتار و رفتار، سرخوشی کردیم. غافل از آن که شادی حاصل از مصاحبت او پایانی خواهدداشت آکنده از حسرت و اندوه، و فصل واپسین عمر عزیزش حکایتی خواهد شد پر آب چشم.
▪️او همیشه پنهان می آمد و پنهان می رفت. هرگز بر صدر نمی نشست و قدر را جدی نمی گرفت. او دست دنیا را خوانده بود. پس مرگ، کوچک تر از آن است که توانسته باشد آن رند یک لاقبا را غافلگیر کند.
✍ افشین علا
🗓 ۸ مرداد ۹۸
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال افشین علا🔺
به مناسبت سالروز شهادت حضرت امام جواد(ع)
▪️غزل کاظمین 🕌 ▪️
گذرم فتاده به جاده ای
که رسد به چشمه ی باده ای
من تشنه کام و رهی چنین؟
چه مسافری و چه جاده ای!
شده بیخود از همه سو کسی
همه سو فتاده فتاده ای
چکد اشک دیده به خاک ره
ز سواره ای، ز پیاده ای
چه رهی! که خود به دو کهکشان
کشدم بدون اراده ای
به چه مهری و به چه اختری
به چه پیری و به چه زاده ای
پدر رضا، پسر رضا
چه نیایی و چه نواده ای
به حرم نگر، چه ضیافتی!
ز کرم، چه خوان گشاده ای
دل من خوشا به سعادتت
چه گرفته ای و چه داده ای!
✍افشین علا
📍کاظمین
🗓ارديبهشت ٩٧
🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️غزل کاظمین 🕌 ▪️
گذرم فتاده به جاده ای
که رسد به چشمه ی باده ای
من تشنه کام و رهی چنین؟
چه مسافری و چه جاده ای!
شده بیخود از همه سو کسی
همه سو فتاده فتاده ای
چکد اشک دیده به خاک ره
ز سواره ای، ز پیاده ای
چه رهی! که خود به دو کهکشان
کشدم بدون اراده ای
به چه مهری و به چه اختری
به چه پیری و به چه زاده ای
پدر رضا، پسر رضا
چه نیایی و چه نواده ای
به حرم نگر، چه ضیافتی!
ز کرم، چه خوان گشاده ای
دل من خوشا به سعادتت
چه گرفته ای و چه داده ای!
✍افشین علا
📍کاظمین
🗓ارديبهشت ٩٧
🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
دیدار با مظاهر مصفا و اميربانو كريمي
🔸دو يار زيرك و از باده ي كهن...🔸
✅استاد "مظاهر مصفا" در بستر بیماری است. این خبر را درست روز فقدان ابدی استاد حسین آهی شنیدم. با آن که جسم و روحم در احاطه ی بهت و اندوهی سهمگین، رنجور و داغدار بود، نتوانستم فرصت مغتنم عیادت از استاد را از دست بدهم. پس با سنگینی بار غمی بر دوش، خودم را در آن خانه ی رویایی به بالین استاد رساندم.
✅گمان نمی کردم کهولت و ضعف، چنان بر آن جان نازنین چیره شده باشد که استاد را با جسمی رنجور، و در حالت خواب و بیدار و نیمه هشیار ملاقات کنم. پس به محض دیدن آن تخت و بیمار ارجمند خفته بر آن، دنیا بر سرم آوار شد و اشک، امانم نداد. به آرامی بر دست استاد بوسه ای زدم تا مبادا زحمتی تازه بر آن جان خسته بیفزایم.
✅شگفتا استاد مصفا که توان کنار کشیدن دست های ادب آفرین خود را نیز نداشت، به سختی چشم گشود و به اشارتی، مرا _بی آن که بشناسد_ مهربانانه به سوی خود فراخواند. با احتیاط، صورت تکیده اش را بوسیدم و شنیدم که با صدایی ضعیف اما مهرآگین فرمود: "کجا بودی عزیزم؟" و بعد چشم ها را بست و دوباره به عالم خلسه مانندش بازگشت.
✅اگرچه دوستان از این عیادت آمیخته به حسرت و اندوه، عکس گرفتند، خوش ندارم تصویر آن شیر خفته بر تخت را با جسمی رنجور به نمایش بگذارم. اما چهره ی خندان، صبور و دوست داشتنی پیر و استادی دیگر یعنی "دکتر امیربانو" را به یادگار می گذارم. بانویی که یار و همراه دیرین استاد مصفا، و پرستار و طبیب مهربان امروز ایشان است.
✅البته ارجمندی و والامقامی امیربانو در این خلاصه نمی شود که فرزند و یادگار شاعری چون امیری فیروزکوهی و همسر گرامی مظاهر مصفا هستند. بلکه خود، از استادان به نام ادبیات، و صاحب تألیفات و تصحیحات بی شماری اند که حاصل یک عمر مجاهدت خستگی ناپذیر در پاسداری از گنجینه ی گران سنگ نظم و نثر فارسی است.
✅بی شک آن خانه ی سرشار از یادگارهای قیمتی نسلی از فرزانگان و صاحبدلان به حق پیوسته، بی حضور آن بانو و بی طنین گام های استوار، متانت، آرامش و روی گشاده ی ایشان، قدر و بهایی این چنین نمی یافت.
✅آن روز با وجود وخامت حال استاد، از سخنان پرمهر و درس آموز امیربانو بهره ها بردیم و در بازدید از کتابخانه ی انبوه و تودرتوی آن خانه ی رویایی، مسحور گنج های گرانبهایی شدیم که حاصل عمر آن دو یار و یادگار گرامی است.
✅پذیرایی گرم امیربانو، علاوه بر سیب هایی از باغ فیروزکوه، با چاشنی ذکر خاطراتی از پدر، و بزرگان دیگر همچون استاد همایی، حکیم الهی قمشه ای و... نیز همراه بود. خاطراتی که حلاوت دیدار با بانویی را که مصداق فضایل بانوان فرزانه ی ایران و مشرق زمین است، دوچندان می نمود.
✅دوست نداشتم از بالین عطرآگین استاد مصفا و محضر شیرین امیربانو _که شباهت عجیبش به زنده یاد مهدیه الهی قمشه ای دگرگونم کرده بود_ جدا شوم. اما رعایت حال استاد و همسرشان، مجالی برای تصدیع بیشتر باقی نمی گذاشت.
✅بیاییم برای شفای عاجل استاد مظاهر مصفا و طول عمر امیربانوی گرامی دعا کنیم و دوام سایه گستری درخت وجود بزرگانی را که آخرین نسل از میراث داران ستارگان سپهر ادب، فرزانگی و حکمت ایران زمینند، از خداوند منان بخواهیم.
✍🏻افشین علا
🗓مرداد 98
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
https://b2n.ir/10496
🔸دو يار زيرك و از باده ي كهن...🔸
✅استاد "مظاهر مصفا" در بستر بیماری است. این خبر را درست روز فقدان ابدی استاد حسین آهی شنیدم. با آن که جسم و روحم در احاطه ی بهت و اندوهی سهمگین، رنجور و داغدار بود، نتوانستم فرصت مغتنم عیادت از استاد را از دست بدهم. پس با سنگینی بار غمی بر دوش، خودم را در آن خانه ی رویایی به بالین استاد رساندم.
✅گمان نمی کردم کهولت و ضعف، چنان بر آن جان نازنین چیره شده باشد که استاد را با جسمی رنجور، و در حالت خواب و بیدار و نیمه هشیار ملاقات کنم. پس به محض دیدن آن تخت و بیمار ارجمند خفته بر آن، دنیا بر سرم آوار شد و اشک، امانم نداد. به آرامی بر دست استاد بوسه ای زدم تا مبادا زحمتی تازه بر آن جان خسته بیفزایم.
✅شگفتا استاد مصفا که توان کنار کشیدن دست های ادب آفرین خود را نیز نداشت، به سختی چشم گشود و به اشارتی، مرا _بی آن که بشناسد_ مهربانانه به سوی خود فراخواند. با احتیاط، صورت تکیده اش را بوسیدم و شنیدم که با صدایی ضعیف اما مهرآگین فرمود: "کجا بودی عزیزم؟" و بعد چشم ها را بست و دوباره به عالم خلسه مانندش بازگشت.
✅اگرچه دوستان از این عیادت آمیخته به حسرت و اندوه، عکس گرفتند، خوش ندارم تصویر آن شیر خفته بر تخت را با جسمی رنجور به نمایش بگذارم. اما چهره ی خندان، صبور و دوست داشتنی پیر و استادی دیگر یعنی "دکتر امیربانو" را به یادگار می گذارم. بانویی که یار و همراه دیرین استاد مصفا، و پرستار و طبیب مهربان امروز ایشان است.
✅البته ارجمندی و والامقامی امیربانو در این خلاصه نمی شود که فرزند و یادگار شاعری چون امیری فیروزکوهی و همسر گرامی مظاهر مصفا هستند. بلکه خود، از استادان به نام ادبیات، و صاحب تألیفات و تصحیحات بی شماری اند که حاصل یک عمر مجاهدت خستگی ناپذیر در پاسداری از گنجینه ی گران سنگ نظم و نثر فارسی است.
✅بی شک آن خانه ی سرشار از یادگارهای قیمتی نسلی از فرزانگان و صاحبدلان به حق پیوسته، بی حضور آن بانو و بی طنین گام های استوار، متانت، آرامش و روی گشاده ی ایشان، قدر و بهایی این چنین نمی یافت.
✅آن روز با وجود وخامت حال استاد، از سخنان پرمهر و درس آموز امیربانو بهره ها بردیم و در بازدید از کتابخانه ی انبوه و تودرتوی آن خانه ی رویایی، مسحور گنج های گرانبهایی شدیم که حاصل عمر آن دو یار و یادگار گرامی است.
✅پذیرایی گرم امیربانو، علاوه بر سیب هایی از باغ فیروزکوه، با چاشنی ذکر خاطراتی از پدر، و بزرگان دیگر همچون استاد همایی، حکیم الهی قمشه ای و... نیز همراه بود. خاطراتی که حلاوت دیدار با بانویی را که مصداق فضایل بانوان فرزانه ی ایران و مشرق زمین است، دوچندان می نمود.
✅دوست نداشتم از بالین عطرآگین استاد مصفا و محضر شیرین امیربانو _که شباهت عجیبش به زنده یاد مهدیه الهی قمشه ای دگرگونم کرده بود_ جدا شوم. اما رعایت حال استاد و همسرشان، مجالی برای تصدیع بیشتر باقی نمی گذاشت.
✅بیاییم برای شفای عاجل استاد مظاهر مصفا و طول عمر امیربانوی گرامی دعا کنیم و دوام سایه گستری درخت وجود بزرگانی را که آخرین نسل از میراث داران ستارگان سپهر ادب، فرزانگی و حکمت ایران زمینند، از خداوند منان بخواهیم.
✍🏻افشین علا
🗓مرداد 98
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
https://b2n.ir/10496
🔻جسدهای گریزان از هم!🔻
ما که هستیم؟ جسدهای گریزان از هم
خفته در گور خود و کنده دل و جان از هم
جز در آغوش هم آرام نداریم، اما
می گریزیم به تاریکی زندان از هم
مستی و شور نزاید، که به خون آغشته ست
لقمه نانی که ربودیم به دندان از هم
هر طرف باده مهیاست ولی از سر زهد
خو گرفتیم به نوشیدن پنهان از هم
تا که از آتش آهی نشود دستی گرم
بخل ورزیم نفس را به زمستان از هم
می گریزیم به بن بست، به هنگام عبور
تا نبینیم نشانی به خیابان از هم
مگرش کارگه حشر ببافد از نو
تار و پودی که جدا گشته بدین سان از هم
این چه شهر است؟ صف آهن و سیمان و لحد
ما که هستیم؟ جسدهای گریزان از هم...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
ما که هستیم؟ جسدهای گریزان از هم
خفته در گور خود و کنده دل و جان از هم
جز در آغوش هم آرام نداریم، اما
می گریزیم به تاریکی زندان از هم
مستی و شور نزاید، که به خون آغشته ست
لقمه نانی که ربودیم به دندان از هم
هر طرف باده مهیاست ولی از سر زهد
خو گرفتیم به نوشیدن پنهان از هم
تا که از آتش آهی نشود دستی گرم
بخل ورزیم نفس را به زمستان از هم
می گریزیم به بن بست، به هنگام عبور
تا نبینیم نشانی به خیابان از هم
مگرش کارگه حشر ببافد از نو
تار و پودی که جدا گشته بدین سان از هم
این چه شهر است؟ صف آهن و سیمان و لحد
ما که هستیم؟ جسدهای گریزان از هم...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
🔸در این سراب چه جویی؟🔸
ز سنگ خاره، جواهر درست نتوان کرد
علاج پستی دونان به پست نتوان کرد
اساس ملک به عدل است و گر جز این باشد
به هیچ قاعده آن را درست نتوان کرد
اگر زمام سپردی به رهزنان طریق
سفر به آن چه که مقصود توست نتوان کرد
در این سراب چه جویی؟ که کشف سیر و سلوک
ز عکس مردم چالاک و چست نتوان کرد
طمع به چیدن ریحان ز مزرعی که در آن
به جای گل، علف هرزه رست نتوان کرد
قسم به دامن پاکیزه، اتکا به کسی
که از طهارت خود دست شست نتوان کرد
به راه صدق چو خواهی به انتها برسی
وفا به اهل ریا از نخست نتوان کرد
به راست یا که به چپ، هر طرف که بنشینی
بدان که تکیه به دیوار سست نتوان کرد...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
ز سنگ خاره، جواهر درست نتوان کرد
علاج پستی دونان به پست نتوان کرد
اساس ملک به عدل است و گر جز این باشد
به هیچ قاعده آن را درست نتوان کرد
اگر زمام سپردی به رهزنان طریق
سفر به آن چه که مقصود توست نتوان کرد
در این سراب چه جویی؟ که کشف سیر و سلوک
ز عکس مردم چالاک و چست نتوان کرد
طمع به چیدن ریحان ز مزرعی که در آن
به جای گل، علف هرزه رست نتوان کرد
قسم به دامن پاکیزه، اتکا به کسی
که از طهارت خود دست شست نتوان کرد
به راه صدق چو خواهی به انتها برسی
وفا به اهل ریا از نخست نتوان کرد
به راست یا که به چپ، هر طرف که بنشینی
بدان که تکیه به دیوار سست نتوان کرد...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
⚡️سخنی با انقلاب⚡️
از جهانخواران شکستی پشت و دندان و سنان
از چه امروز از وطن خواران نمی گیری عنان؟
ریشه در خون حسین بن علی داری، چرا
برگ و بارت برده جمعی بدتر از شمر و سنان؟
در خفا مشغول تاراجند و در انظار خلق
اهل قرآن و حدیث اند و مفاتیح الجنان
رهروان راستین را آزمودی بارها
از چه میدان را سپردی در کف این رهزنان؟
انقلابا! قدر خود بشناس، در شأن تو نیست
قدرنشناسی ز پاکان، رحم بر تردامنان
نیست ممکن جنگ با بیگانگان، تا از درون
می مکند از هر طرف، خون تو این اهریمنان
ریشه ی این فتنه کندن، خود جهادی دیگر است
جبهه ی جنگ است، جوید همت روئین تنان
عرصه را مردان حق باید که با خشم علی
مال ناحق را جدا سازی ز کابین زنان
✍🏻 افشین علا
✨🆔 @afshinala✨
📚کانال رسمی افشین علا📚
از جهانخواران شکستی پشت و دندان و سنان
از چه امروز از وطن خواران نمی گیری عنان؟
ریشه در خون حسین بن علی داری، چرا
برگ و بارت برده جمعی بدتر از شمر و سنان؟
در خفا مشغول تاراجند و در انظار خلق
اهل قرآن و حدیث اند و مفاتیح الجنان
رهروان راستین را آزمودی بارها
از چه میدان را سپردی در کف این رهزنان؟
انقلابا! قدر خود بشناس، در شأن تو نیست
قدرنشناسی ز پاکان، رحم بر تردامنان
نیست ممکن جنگ با بیگانگان، تا از درون
می مکند از هر طرف، خون تو این اهریمنان
ریشه ی این فتنه کندن، خود جهادی دیگر است
جبهه ی جنگ است، جوید همت روئین تنان
عرصه را مردان حق باید که با خشم علی
مال ناحق را جدا سازی ز کابین زنان
✍🏻 افشین علا
✨🆔 @afshinala✨
📚کانال رسمی افشین علا📚
🔸خبرنگاران🔸
ای خبرنگاران، ای راویان دانایی
وارث رسولانید با دم مسیحایی
می کنید در میدان با یلان، هم آوردی
کار لشکری کردید گاه خود به تنهایی
هم گهرشناسان را انس با اسامی تان
هم جریده خوانان را با شما هم آوایی
ای خوشا نگارش ها نقدها گزارش ها
اشتیاق عکاسی شور صفحه آرایی
پای حرف هاتان تا یک دقیقه بنشینیم
برده اید ساعت ها رنج راه پیمایی
جوهر حقایق شد جاری از قلم هاتان
گرچه می کند باطل میل خامه فرسایی
مرغ زیرکید آری بر شما همین زیبد
در رهایی استغنا در قفس، شکیبایی
ملت از شما خرسند در رسانه ها هرچند
سخت می توان گفتن حرف حق به شیوایی
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
ای خبرنگاران، ای راویان دانایی
وارث رسولانید با دم مسیحایی
می کنید در میدان با یلان، هم آوردی
کار لشکری کردید گاه خود به تنهایی
هم گهرشناسان را انس با اسامی تان
هم جریده خوانان را با شما هم آوایی
ای خوشا نگارش ها نقدها گزارش ها
اشتیاق عکاسی شور صفحه آرایی
پای حرف هاتان تا یک دقیقه بنشینیم
برده اید ساعت ها رنج راه پیمایی
جوهر حقایق شد جاری از قلم هاتان
گرچه می کند باطل میل خامه فرسایی
مرغ زیرکید آری بر شما همین زیبد
در رهایی استغنا در قفس، شکیبایی
ملت از شما خرسند در رسانه ها هرچند
سخت می توان گفتن حرف حق به شیوایی
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala