🏴زبان حال امام زین العابدین (ع) خطاب به حضرت اباعبدالله (ع) 🏴
🥀 درغروبی نفس گیر 🥀
پیش چشمم ترا سر بریدند
دستهایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود
گفتی"آیا کسی یارمن نیست؟"
قفل بر دست و دندان من بود
لحظه ای تب امانم نمی داد
بی تو آن خیمه زندان من بود
کاش می شد که من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم
کاش تقدیرم از من نمی خواست
تا که در خیمه بیمار باشم
ماندم و در غروبی نفس گیر
روی آن نیزه دیدم سرت را
ماندم و از زمین جمع کردم
پاره های تن اکبرت را
ماندم و تا ابد دادم از کف
طاقت و تاب بعد از اباالفضل
ماندم و ماند کابوس یک عمر
خوردن آب بعد از اباالفضل
ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم
ماندم و دیدم افتاده بر خاک
قاسم آن یادگار عمویم
گفتم ایکاش کابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی است
یادم از طفل شش ماهه آمد
یادم آمد که گهواره خالی است...
پیش چشمم ترا سر بریدند
دستهایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود.
@afshinala
◼️کانال اشعار و مطالب افشین علا◼️
🥀 درغروبی نفس گیر 🥀
پیش چشمم ترا سر بریدند
دستهایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود
گفتی"آیا کسی یارمن نیست؟"
قفل بر دست و دندان من بود
لحظه ای تب امانم نمی داد
بی تو آن خیمه زندان من بود
کاش می شد که من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم
کاش تقدیرم از من نمی خواست
تا که در خیمه بیمار باشم
ماندم و در غروبی نفس گیر
روی آن نیزه دیدم سرت را
ماندم و از زمین جمع کردم
پاره های تن اکبرت را
ماندم و تا ابد دادم از کف
طاقت و تاب بعد از اباالفضل
ماندم و ماند کابوس یک عمر
خوردن آب بعد از اباالفضل
ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم
ماندم و دیدم افتاده بر خاک
قاسم آن یادگار عمویم
گفتم ایکاش کابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی است
یادم از طفل شش ماهه آمد
یادم آمد که گهواره خالی است...
پیش چشمم ترا سر بریدند
دستهایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود.
@afshinala
◼️کانال اشعار و مطالب افشین علا◼️
🔥خودسوزی 🔥
می شد این داغ به پیشانی میهن نرسد
آفت از هر طرف باغ به خرمن نرسد
می شد از این همه تبعیض و فساد و غم و رنج
خون به چشم وطن و جان به لب من نرسد
قدم عدل، اگر این همه آهسته نبود
می شد این قافله ی خسته به رهزن نرسد
می شد امروز که خصم از همه سو کرده کمین
خبر تفرقه ی قوم به دشمن نرسد
می شد ای اهل قضا! ناله ی پنهانی خلق
با عوض کردن این شیوه به شیون نرسد
می شد از کاهش آلام در افزونی آه
اثر ناله ی مظلوم به آهن نرسد
می شد آن گونه سخن گفت که از دامن دین
نسل سرگشته به بودا و برهمن نرسد
می شد از خیل فرودست، دل آورد به دست
تا که از زیر قدم، شعله به دامن نرسد
می سپردید، اگر عرصه به مردان خرد
می شد این قصه به خودسوزی یک زن نرسد...
✍️افشین علا
شهریور ۹۸
💬کانال اشعار و مطالب افشین علا💬
💎🆔 @afshinala. 💎
می شد این داغ به پیشانی میهن نرسد
آفت از هر طرف باغ به خرمن نرسد
می شد از این همه تبعیض و فساد و غم و رنج
خون به چشم وطن و جان به لب من نرسد
قدم عدل، اگر این همه آهسته نبود
می شد این قافله ی خسته به رهزن نرسد
می شد امروز که خصم از همه سو کرده کمین
خبر تفرقه ی قوم به دشمن نرسد
می شد ای اهل قضا! ناله ی پنهانی خلق
با عوض کردن این شیوه به شیون نرسد
می شد از کاهش آلام در افزونی آه
اثر ناله ی مظلوم به آهن نرسد
می شد آن گونه سخن گفت که از دامن دین
نسل سرگشته به بودا و برهمن نرسد
می شد از خیل فرودست، دل آورد به دست
تا که از زیر قدم، شعله به دامن نرسد
می سپردید، اگر عرصه به مردان خرد
می شد این قصه به خودسوزی یک زن نرسد...
✍️افشین علا
شهریور ۹۸
💬کانال اشعار و مطالب افشین علا💬
💎🆔 @afshinala. 💎
💭یاد آر ز شمع مرده، یاد آر...💭
▪️همزمان با ایام سوگواری سالار شهیدان، چهل روز از فقدان ابدی استاد حسین آهی گذشت.
▪️یادش گرامی باد.
✍️افشین علا
شهریور 98
📸: با استاد آهی، منزل خانم فاطمه سالاروند
💎🆔 @afshinala 💎
▪️همزمان با ایام سوگواری سالار شهیدان، چهل روز از فقدان ابدی استاد حسین آهی گذشت.
▪️یادش گرامی باد.
✍️افشین علا
شهریور 98
📸: با استاد آهی، منزل خانم فاطمه سالاروند
💎🆔 @afshinala 💎
✅دوازده سال پیش در چنین روزهایی داغ طاقت سوز فقدان مادرم "پروین دخت ملک محمدی نوری" که بزرگ ترین معلم زندگی ام بود، بر جانم نشست.
داغی که بار اندوه ناشی از آن، هر روز بر شانه هایم بیشتر سنگینی می کند.پس یک بار دیگر منظومه ی بلندی را که در هجوم بهت و اندوه همان روزها سرودم، همراه با یادداشتی که سالها بعد به همین مناسبت از بانوی غزل، زنده یاد "سیمین بهبهانی" به دستم رسید، به اشتراک می گذارم.
روح هردوی آن آموزگاران عشق و شاعری ام شاد باد.
🔸جای مادرم خالی ست 🔸
تازگی ها دفترم خالی ست
شعر ها دیگر سراغم را نمی گیرند
واژه هایم لال
سطرها آب دهان مرده را مانند
خودنویسم گرچه مالامال
جوهرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست...
صبح ها در ازدحام این همه آدم
سایه های روشن و خاموش
این همه چشم و دهان و گوش؛
باز هم حس می کنم دور و برم خالیست
چون که جای مادرم خالی ست...
ظهر ها در خانه همچون روح سرگردان
می کشم هر سو سرک؛
چیزی نمی یابم
گاه می گریم
گاه می خوابم
گاه گاهی شانه هایم می شود سنگین
رفته شاید دخترم باز از سر و کول پدر، بالا
یا نه، شاید ضربه دست زنم باشد
خسته از پرسیدن حالم
هم ز پاسخ های سربالا...
یک نفر گاهی به دستم، استکانی می دهد
می نوشمش، شاید
چای تلخی یا شرابی خوشگوار است این
سایه ای بر سفره می لغزد
می خورم، شاید ناهار است این
بعد از آن وا می روم بر صندلی، امّا
صندلی از پیکرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست...
عصرها، تکرار یک کابوس
در حیاط پشت خانه، روی رخت آویز
چادری گلدار می رقصد
یک نفر در گوش من می خواند این آواز:
"مادرت را باد با خود برد..."
می گریزم تا نگوید باز...
می خزم کنج اتاق خالی مادر
گنجه را وامی کنم، بو می کشم یکسر
خیره گشته عینکش بر من!
"آمدی فرزند؟
چشم من روشن..."
عینکش را می کشم بر دیده ، پنهانی
کفش هایش را به روی لب
جانمازش را به پیشانی...
گنجه را می بندم و سر می نهم بر تخت
هق هقم را در لحافش می کنم پنهان
عطر اندامش دلم را می چلاند سخت
سر که برمی دارم از بالین،
خنده ام می گیرد از تصویر خود در قاب آیینه
نیمی از من هست
نیم دیگرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست...
شب که جادوی نوازش یا فریب قرص خواب آور
خواب را در چشم هایم می کند جاری
آن دم آخر
لحظه ی پایان بیداری ؛
باز یادم هست: "مادر نیست"
رفته و تا عمر دارم بالش زیر سرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست...
نیمه های شب، دم کابوس هایم گرم!
که رها می سازدم از چنگ رویاها
خواب مادر داشتن خوب است،
امّا سر ز خوابی این چنین برداشتن دشوار
سخت بیزارم من از نیرنگ رویاها
چون که وقتی چشم ها را می گشایم باز
پوستی می بینم از خود مانده بر تختم
لاشه ی تن مانده ،
امّا جای من در بسترم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست...
افشين علا
شهريور ٨٦
✅"آقاي افشين علاء
در خانه ی پوران عزیزم شعری شنیدم که در فراق ابدی ی مادر نوشته بودید مرا به یاد سروده ی «ای وای مادرم» شهریار انداخت - و کم از آن نبود. شما جوان ها هستید که باید جای رفتگان را خالی نگذارید - آفرین بر شما!
من پانزده سال بیش تر نداشتم که آن شعر شهریار را خواندم و بر اثر آن گریستم. روی زانوی شهریار بزرگ شده بودم. اميد آن است كه اينده شما كم از مقام او نباشد. البته مشکل است، اما شما می توانید، با کوشش و مطالعه، این مشکل را آسان کنید. باز هم آفرین بر شما!
سيمين بهبهاني
٢٦ فروردين ٩٣"
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
yon.ir/UNLm0
داغی که بار اندوه ناشی از آن، هر روز بر شانه هایم بیشتر سنگینی می کند.پس یک بار دیگر منظومه ی بلندی را که در هجوم بهت و اندوه همان روزها سرودم، همراه با یادداشتی که سالها بعد به همین مناسبت از بانوی غزل، زنده یاد "سیمین بهبهانی" به دستم رسید، به اشتراک می گذارم.
روح هردوی آن آموزگاران عشق و شاعری ام شاد باد.
🔸جای مادرم خالی ست 🔸
تازگی ها دفترم خالی ست
شعر ها دیگر سراغم را نمی گیرند
واژه هایم لال
سطرها آب دهان مرده را مانند
خودنویسم گرچه مالامال
جوهرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست...
صبح ها در ازدحام این همه آدم
سایه های روشن و خاموش
این همه چشم و دهان و گوش؛
باز هم حس می کنم دور و برم خالیست
چون که جای مادرم خالی ست...
ظهر ها در خانه همچون روح سرگردان
می کشم هر سو سرک؛
چیزی نمی یابم
گاه می گریم
گاه می خوابم
گاه گاهی شانه هایم می شود سنگین
رفته شاید دخترم باز از سر و کول پدر، بالا
یا نه، شاید ضربه دست زنم باشد
خسته از پرسیدن حالم
هم ز پاسخ های سربالا...
یک نفر گاهی به دستم، استکانی می دهد
می نوشمش، شاید
چای تلخی یا شرابی خوشگوار است این
سایه ای بر سفره می لغزد
می خورم، شاید ناهار است این
بعد از آن وا می روم بر صندلی، امّا
صندلی از پیکرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست...
عصرها، تکرار یک کابوس
در حیاط پشت خانه، روی رخت آویز
چادری گلدار می رقصد
یک نفر در گوش من می خواند این آواز:
"مادرت را باد با خود برد..."
می گریزم تا نگوید باز...
می خزم کنج اتاق خالی مادر
گنجه را وامی کنم، بو می کشم یکسر
خیره گشته عینکش بر من!
"آمدی فرزند؟
چشم من روشن..."
عینکش را می کشم بر دیده ، پنهانی
کفش هایش را به روی لب
جانمازش را به پیشانی...
گنجه را می بندم و سر می نهم بر تخت
هق هقم را در لحافش می کنم پنهان
عطر اندامش دلم را می چلاند سخت
سر که برمی دارم از بالین،
خنده ام می گیرد از تصویر خود در قاب آیینه
نیمی از من هست
نیم دیگرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست...
شب که جادوی نوازش یا فریب قرص خواب آور
خواب را در چشم هایم می کند جاری
آن دم آخر
لحظه ی پایان بیداری ؛
باز یادم هست: "مادر نیست"
رفته و تا عمر دارم بالش زیر سرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست...
نیمه های شب، دم کابوس هایم گرم!
که رها می سازدم از چنگ رویاها
خواب مادر داشتن خوب است،
امّا سر ز خوابی این چنین برداشتن دشوار
سخت بیزارم من از نیرنگ رویاها
چون که وقتی چشم ها را می گشایم باز
پوستی می بینم از خود مانده بر تختم
لاشه ی تن مانده ،
امّا جای من در بسترم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست...
افشين علا
شهريور ٨٦
✅"آقاي افشين علاء
در خانه ی پوران عزیزم شعری شنیدم که در فراق ابدی ی مادر نوشته بودید مرا به یاد سروده ی «ای وای مادرم» شهریار انداخت - و کم از آن نبود. شما جوان ها هستید که باید جای رفتگان را خالی نگذارید - آفرین بر شما!
من پانزده سال بیش تر نداشتم که آن شعر شهریار را خواندم و بر اثر آن گریستم. روی زانوی شهریار بزرگ شده بودم. اميد آن است كه اينده شما كم از مقام او نباشد. البته مشکل است، اما شما می توانید، با کوشش و مطالعه، این مشکل را آسان کنید. باز هم آفرین بر شما!
سيمين بهبهاني
٢٦ فروردين ٩٣"
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
yon.ir/UNLm0
🔥آرامکو🔥
این تیر غیب بود که بارید یا آه شیعیان یمن بود؟
یا آن که انتقام الهی از قتل عام کودک و زن بود؟
ای چاه های نفت! بسوزید چون حاصل درآمدتان شد
خرج جهنمی که یمن دید خاکی که خود، بهشت عدن بود
گنجینه ای عریض و طویلید اما به کام لشکر فیلید
شادم که برگ و بار شما ریخت چون ساز و برگ زاغ و زغن بود
دیدی که حوثیان تهی دست از راه دور با تو چه کردند؟
ای شیخ طفل کش! که امیدت تنها به حفره های عفن بود
نفت سیاه اگرچه گران است از خون سرخ نیست گران تر
دیروز در یمن مبر از یاد از فرط کشته، قحط کفن بود
پهپادها به آهن و سیمان شلیک می کنند نه انسان!
اما "تعزّ" و "صعده" و "صنعا" خونین ز تکه های بدن بود
ای دیو قرن! عربده تا چند؟ اندازه داشت صبر خداوند
دیدی یمن به خواری ات افکند؟ چون خطه ی اویس قرن بود
اکنون که مثل خیل ابابیل باریده اید بر سپه فیل
انصار قهرمان! دم تان گرم زیرا زمان ضربه زدن بود
پاسخ به وهم ابرهه دادید مرهم به زخم کهنه نهادید
زخمی که روی شانه ی وجدان زخمی که روی گرده ی من بود...
✍🏻افشین علا
🗓شهریور 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
این تیر غیب بود که بارید یا آه شیعیان یمن بود؟
یا آن که انتقام الهی از قتل عام کودک و زن بود؟
ای چاه های نفت! بسوزید چون حاصل درآمدتان شد
خرج جهنمی که یمن دید خاکی که خود، بهشت عدن بود
گنجینه ای عریض و طویلید اما به کام لشکر فیلید
شادم که برگ و بار شما ریخت چون ساز و برگ زاغ و زغن بود
دیدی که حوثیان تهی دست از راه دور با تو چه کردند؟
ای شیخ طفل کش! که امیدت تنها به حفره های عفن بود
نفت سیاه اگرچه گران است از خون سرخ نیست گران تر
دیروز در یمن مبر از یاد از فرط کشته، قحط کفن بود
پهپادها به آهن و سیمان شلیک می کنند نه انسان!
اما "تعزّ" و "صعده" و "صنعا" خونین ز تکه های بدن بود
ای دیو قرن! عربده تا چند؟ اندازه داشت صبر خداوند
دیدی یمن به خواری ات افکند؟ چون خطه ی اویس قرن بود
اکنون که مثل خیل ابابیل باریده اید بر سپه فیل
انصار قهرمان! دم تان گرم زیرا زمان ضربه زدن بود
پاسخ به وهم ابرهه دادید مرهم به زخم کهنه نهادید
زخمی که روی شانه ی وجدان زخمی که روی گرده ی من بود...
✍🏻افشین علا
🗓شهریور 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔻منظومه ی دعای کمیل🔻
بخش هشتم
🔹 وَ قَدْ أَتَيْتُكَ يَا إِلَهِي
▫️به دامان پرمهرت ای کردگار
کنون بازگشتم ولی شرمسار
🔹بَعْدَ تَقْصِيرِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي
▫️ز انبوهی جرم و تقصیرها
ز بسیاری پیروی از هوا
🔹مُعْتَذِراً نَادِماً مُنْكَسِراً مُسْتَقِيلاً
▫️پشیمان و شرمنده و خسته دل
سرآسیمه و عذرخواه و خجل
🔹مُسْتَغْفِراً مُنِيباً
▫️به دنبال غفران و آمرزشت
هراسان و نالان، پی بخششت
🔹مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً
▫️به اقرار جرم و خلاف آمدم
به اذعان، پی اعتراف آمدم
🔹لاَ أَجِدُ مَفَرّاً مِمَّا كَانَ مِنِّي
▫️ز دامی که خود ساختم چون حصار
نمی یابم ای دوست، راه فرار
🔹وَ لاَ مَفْزَعاً أَتَوَجَّهُ إِلَيْهِ فِي أَمْرِي
▫️پناهی نباشد که یابم امان
که روی خوش از کس ببینم در آن
🔹غَيْرَ قَبُولِكَ عُذْرِي وَ إِدْخَالِكَ إِيَّايَ فِي سَعَةِ (سَعَةٍ مِنْ) رَحْمَتِك
▫️مگر مُهر بخشش به عذرم نهی
در آغوش بخشایشم جا دهی...
✍ افشین علا
🗓شهریور ۹۸
✨🆔 @afahinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
بخش هشتم
🔹 وَ قَدْ أَتَيْتُكَ يَا إِلَهِي
▫️به دامان پرمهرت ای کردگار
کنون بازگشتم ولی شرمسار
🔹بَعْدَ تَقْصِيرِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي
▫️ز انبوهی جرم و تقصیرها
ز بسیاری پیروی از هوا
🔹مُعْتَذِراً نَادِماً مُنْكَسِراً مُسْتَقِيلاً
▫️پشیمان و شرمنده و خسته دل
سرآسیمه و عذرخواه و خجل
🔹مُسْتَغْفِراً مُنِيباً
▫️به دنبال غفران و آمرزشت
هراسان و نالان، پی بخششت
🔹مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً
▫️به اقرار جرم و خلاف آمدم
به اذعان، پی اعتراف آمدم
🔹لاَ أَجِدُ مَفَرّاً مِمَّا كَانَ مِنِّي
▫️ز دامی که خود ساختم چون حصار
نمی یابم ای دوست، راه فرار
🔹وَ لاَ مَفْزَعاً أَتَوَجَّهُ إِلَيْهِ فِي أَمْرِي
▫️پناهی نباشد که یابم امان
که روی خوش از کس ببینم در آن
🔹غَيْرَ قَبُولِكَ عُذْرِي وَ إِدْخَالِكَ إِيَّايَ فِي سَعَةِ (سَعَةٍ مِنْ) رَحْمَتِك
▫️مگر مُهر بخشش به عذرم نهی
در آغوش بخشایشم جا دهی...
✍ افشین علا
🗓شهریور ۹۸
✨🆔 @afahinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻حق کارگر🔻
کاری که از فلق شود آغاز تا شفق
در مزد و اجر، از همگان می برد سبق
مستوجب زر است نه زنجیر و دست بند
این جان به لب رسیده کزو می کشی نسق
نانی به خانه گر نتوانی شبی بری
در قامت تو نیز نماند چون او رمق
این سو حقوق کارگران مانده بر زمین
آن سو تو را حقوق و مزایاست در طبق
انگشت تر مکن به شمردن که خون اوست
بر اسکناس ها که شمردی ورق ورق
بر منصبی که تکیه زدی نیستی محق
بر خون دل که می خورد او نیست مستحق
برج تو محکم است، چه دانی ز حال او؟
وقتی که شد حقوق سر برج، تق و لق
گیرم که اقتصاد ز تحریم شد کساد
برجاست کاخ های شما ازچه شق و رق؟
یاد آور از رسول گرامی که زد نهیب
بر امتی که برده ز خاطر، مسیر حق
فرمود: حق کارگران را ادا کنید
پیش از دمی که خشک شود بر تنش، عرق!
✍🏻افشین علا
🗓شهریور 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
کاری که از فلق شود آغاز تا شفق
در مزد و اجر، از همگان می برد سبق
مستوجب زر است نه زنجیر و دست بند
این جان به لب رسیده کزو می کشی نسق
نانی به خانه گر نتوانی شبی بری
در قامت تو نیز نماند چون او رمق
این سو حقوق کارگران مانده بر زمین
آن سو تو را حقوق و مزایاست در طبق
انگشت تر مکن به شمردن که خون اوست
بر اسکناس ها که شمردی ورق ورق
بر منصبی که تکیه زدی نیستی محق
بر خون دل که می خورد او نیست مستحق
برج تو محکم است، چه دانی ز حال او؟
وقتی که شد حقوق سر برج، تق و لق
گیرم که اقتصاد ز تحریم شد کساد
برجاست کاخ های شما ازچه شق و رق؟
یاد آور از رسول گرامی که زد نهیب
بر امتی که برده ز خاطر، مسیر حق
فرمود: حق کارگران را ادا کنید
پیش از دمی که خشک شود بر تنش، عرق!
✍🏻افشین علا
🗓شهریور 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
https://www.instagram.com/p/B2YlHcnp26f/?igshid=1lbxlgiaogaux
صفحه ي اينستاگرامي زنده ياد مهديه ي الهي قمشه اي راه اندازي شد.
صفحه ي اينستاگرامي زنده ياد مهديه ي الهي قمشه اي راه اندازي شد.
Instagram
زنده ياد مهديه الهي قمشه اي
53 Likes, 9 Comments - زنده ياد مهديه الهي قمشه اي (@mahdie_elahighomshei) on Instagram
🔻نامه ای به حسین (ع)🔻
غریبه ام حسین جان! به من پناه می دهی؟
به کربلای خود مرا دوباره راه می دهی؟
اجازه می دهی سرم که مانده روی پیکرم
غبار دامنت شود؟ به او پناه می دهی؟
سپیدروست هرکسی که می رسد به خدمتت
ببخش! این اجازه را به روسیاه می دهی؟
چو آفتاب، ذره را به سوی مهر می بری؟
به خاک، اذن بوسه بر مزار ماه می دهی؟
شنیده ام چه دیده ای ولی هنوز زنده ام!
به من برات بخششی بر این گناه می دهی؟
مبین که غرق آتشم به خیمه سر نمی کشم!
مجال سوختن ولی به قتلگاه می دهی؟
دل مرا که بسته بر ضریح توست شست و شو
به زخم ها که خورده ای از آن سپاه می دهی؟
اجل، امان نمی دهد، تو وقت مردنم ولی
به "یا حسین" گفتنی مجال آه می دهی؟
آهای زائر حرم که می روی به کربلا!
بگو که نامه ی مرا به دست شاه می دهی
✍🏻افشین علا
🗓شهریور 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
غریبه ام حسین جان! به من پناه می دهی؟
به کربلای خود مرا دوباره راه می دهی؟
اجازه می دهی سرم که مانده روی پیکرم
غبار دامنت شود؟ به او پناه می دهی؟
سپیدروست هرکسی که می رسد به خدمتت
ببخش! این اجازه را به روسیاه می دهی؟
چو آفتاب، ذره را به سوی مهر می بری؟
به خاک، اذن بوسه بر مزار ماه می دهی؟
شنیده ام چه دیده ای ولی هنوز زنده ام!
به من برات بخششی بر این گناه می دهی؟
مبین که غرق آتشم به خیمه سر نمی کشم!
مجال سوختن ولی به قتلگاه می دهی؟
دل مرا که بسته بر ضریح توست شست و شو
به زخم ها که خورده ای از آن سپاه می دهی؟
اجل، امان نمی دهد، تو وقت مردنم ولی
به "یا حسین" گفتنی مجال آه می دهی؟
آهای زائر حرم که می روی به کربلا!
بگو که نامه ی مرا به دست شاه می دهی
✍🏻افشین علا
🗓شهریور 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔻سازمان ملل🔻
گوش می دهم
هم به های و هوی رهبران
هم به بق بقوی پشت پنجره
از گلوی کفتران
آن طرف
نغمه ی های دلنشین
این طرف
نطق های آتشین
پشت پنجره
بزم خرده نان و بوسه و پَر است
در اتاق
گوشم از دروغ ها کر است
با همان
زیرپوش کهنه بر تنم
می دوم به سوی پنجره
داد می زنم:
"فضله ی شما کبوتران
از فضائل تمام این سخنوران
قیمتی تر است!.."
✍🏻افشین علا
🗓مهر 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
گوش می دهم
هم به های و هوی رهبران
هم به بق بقوی پشت پنجره
از گلوی کفتران
آن طرف
نغمه ی های دلنشین
این طرف
نطق های آتشین
پشت پنجره
بزم خرده نان و بوسه و پَر است
در اتاق
گوشم از دروغ ها کر است
با همان
زیرپوش کهنه بر تنم
می دوم به سوی پنجره
داد می زنم:
"فضله ی شما کبوتران
از فضائل تمام این سخنوران
قیمتی تر است!.."
✍🏻افشین علا
🗓مهر 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
❗️توضیح ضروری❗️
✅به دلیل تماس های مکرر خبرنگاران عزیز درخصوص چرایی تشکیل و چگونگی عملکرد "شورای رده بندی سنی فیلم ها" در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به اطلاع می رسانم که بنده به دلایل شخصی از ادامه ی حضور در جلسات رده بندی انصراف داده ام. بنابراین عضو این شورای محترم محسوب نمی شوم.
🔺افشین علا
🔻مهر 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
✅به دلیل تماس های مکرر خبرنگاران عزیز درخصوص چرایی تشکیل و چگونگی عملکرد "شورای رده بندی سنی فیلم ها" در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به اطلاع می رسانم که بنده به دلایل شخصی از ادامه ی حضور در جلسات رده بندی انصراف داده ام. بنابراین عضو این شورای محترم محسوب نمی شوم.
🔺افشین علا
🔻مهر 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺مراسم "شب نیما"
🔻دانشگاه بریزبن استرالیا
🗓28 سپتامبر 2019
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔻دانشگاه بریزبن استرالیا
🗓28 سپتامبر 2019
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔻جسدهای گریزان از هم!🔻
ما که هستیم؟ جسدهای گریزان از هم
خفته در گور خود و کنده دل و جان از هم
جز در آغوش هم آرام نداریم، اما
می گریزیم به تاریکی زندان از هم
مستی و شور نزاید، که به خون آغشته ست
لقمه نانی که ربودیم به دندان از هم
هر طرف باده مهیاست ولی از سر زهد
خو گرفتیم به نوشیدن پنهان از هم
تا که از آتش آهی نشود دستی گرم
بخل ورزیم نفس را به زمستان از هم
می گریزیم به بن بست، به هنگام عبور
تا نبینیم نشانی به خیابان از هم
مگرش کارگه حشر ببافد از نو
تار و پودی که جدا گشته بدین سان از هم
این چه شهر است؟ صف آهن و سیمان و لحد
ما که هستیم؟ جسدهای گریزان از هم...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
ما که هستیم؟ جسدهای گریزان از هم
خفته در گور خود و کنده دل و جان از هم
جز در آغوش هم آرام نداریم، اما
می گریزیم به تاریکی زندان از هم
مستی و شور نزاید، که به خون آغشته ست
لقمه نانی که ربودیم به دندان از هم
هر طرف باده مهیاست ولی از سر زهد
خو گرفتیم به نوشیدن پنهان از هم
تا که از آتش آهی نشود دستی گرم
بخل ورزیم نفس را به زمستان از هم
می گریزیم به بن بست، به هنگام عبور
تا نبینیم نشانی به خیابان از هم
مگرش کارگه حشر ببافد از نو
تار و پودی که جدا گشته بدین سان از هم
این چه شهر است؟ صف آهن و سیمان و لحد
ما که هستیم؟ جسدهای گریزان از هم...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
🔺این حکم را نقض کنید!🔺
🔻متأسفانه حسین جنتی (شاعر) از قطعی شدن حکم شش ماه زندان به جرم تبلیغ علیه نظام خبر داده است.
🔻ای کاش مسئولان قضایی کشور، همان طور که چند ماه پیش با درک ضرورت اجتناب از این گونه برخوردها، بازداشت او را منتفی کرده بودند، این حکم را نیز نقض کنند و مانع کدورتی تازه و بی مبنا (این بار در بین شاعران) شوند.
🔻برخورد قضایی و امنیتی با شاعران منتقد، اشتباهی بزرگ است که تبعات منفی فراوانی دارد. به ویژه شاعرانی که نه به گروه های سیاسی داخل وابسته اند و نه با جریان های معاند خارج از کشور ارتباطی دارند.
🔻جنتی و بسیاری دیگر از هم نسلان او شاعرانی هستند که در مجامع رسمی و غیررسمی همین نظام بالیده اند و پس از ناامیدی ها و سرخوردگی هایی که عارض بسیاری از اهالی قلم شده است، به انزوایی تحمیلی یا خودخواسته پناه برده اند و صرفا به انتقاد و اعتراض در قالب شعر پرداخته اند.
🔻آیا متولیان فرهنگ و هنر به این فکر کرده اند که یکی از وظایف شان این است که قبل از ورود نهادهای قضایی و امنیتی، پای درد دل این بخش از بدنه ی معترض شعر روزگار ما بنشینند، از دغدغه های آنان باخبر شوند، ریشه ی نارضایتی هایشان را بیابند، و مهم تر از اینها، موجودیت شعر اعتراض را به رسمیت بشناسند و به راه صحیح مواجهه با آن بیندیشند؟
🔻بدیهی است وقتی در سطوح بالای حاکمیت، گوشی برای شنیدن این دردها و دغدغه ها نیست، زمینه برای تلاش های فردی شاعران و نویسندگان جهت شنیده شدن صدایشان مهیا می شود. به ویژه در فضای مجازی که احساس امنیت بیشتری به کاربران می دهد و اقبال مخاطبان همدل را نیز به همراه دارد.
🔻بنابراین پیش از هرگونه برخورد امنیتی و قضایی، باید به فکر شنیدن و جدی گرفتن صدای شاعران منتقدی بود که مجالی برای ابراز نظر نمی یابند. ضمن آن که این شاعران نه فراخوانی برای اعتراض داده اند، نه کمپین سیاسی به راه انداخته اند، و نه در تجمعی علیه نظام حضور یافته اند. نهایت تلاشی که کرده اند، انتقاد و اعتراض در قالب تعابیر نمادین شاعرانه بوده است.
🔻نکته ی آخر این که به زندان رفتن حسین جنتی، نه تنها راه علاج نارضایتی بسیاری از همگنان و هم نسلان او نیست، که به خشم و اعتراض بیشتر و سوء تفاهم های تازه تر نیز خواهد افزود. ضمن آن که حسین جنتی همان گونه که در یادداشتش نوشته است، تبلیغ علیه نظام را باور ندارد، مرتکب چنین جرمی نشده است و سزای او زندان نیست. لطفا این حکم را اجرا نکنید.
✍🏻افشین علا
🗓مهر 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔻متأسفانه حسین جنتی (شاعر) از قطعی شدن حکم شش ماه زندان به جرم تبلیغ علیه نظام خبر داده است.
🔻ای کاش مسئولان قضایی کشور، همان طور که چند ماه پیش با درک ضرورت اجتناب از این گونه برخوردها، بازداشت او را منتفی کرده بودند، این حکم را نیز نقض کنند و مانع کدورتی تازه و بی مبنا (این بار در بین شاعران) شوند.
🔻برخورد قضایی و امنیتی با شاعران منتقد، اشتباهی بزرگ است که تبعات منفی فراوانی دارد. به ویژه شاعرانی که نه به گروه های سیاسی داخل وابسته اند و نه با جریان های معاند خارج از کشور ارتباطی دارند.
🔻جنتی و بسیاری دیگر از هم نسلان او شاعرانی هستند که در مجامع رسمی و غیررسمی همین نظام بالیده اند و پس از ناامیدی ها و سرخوردگی هایی که عارض بسیاری از اهالی قلم شده است، به انزوایی تحمیلی یا خودخواسته پناه برده اند و صرفا به انتقاد و اعتراض در قالب شعر پرداخته اند.
🔻آیا متولیان فرهنگ و هنر به این فکر کرده اند که یکی از وظایف شان این است که قبل از ورود نهادهای قضایی و امنیتی، پای درد دل این بخش از بدنه ی معترض شعر روزگار ما بنشینند، از دغدغه های آنان باخبر شوند، ریشه ی نارضایتی هایشان را بیابند، و مهم تر از اینها، موجودیت شعر اعتراض را به رسمیت بشناسند و به راه صحیح مواجهه با آن بیندیشند؟
🔻بدیهی است وقتی در سطوح بالای حاکمیت، گوشی برای شنیدن این دردها و دغدغه ها نیست، زمینه برای تلاش های فردی شاعران و نویسندگان جهت شنیده شدن صدایشان مهیا می شود. به ویژه در فضای مجازی که احساس امنیت بیشتری به کاربران می دهد و اقبال مخاطبان همدل را نیز به همراه دارد.
🔻بنابراین پیش از هرگونه برخورد امنیتی و قضایی، باید به فکر شنیدن و جدی گرفتن صدای شاعران منتقدی بود که مجالی برای ابراز نظر نمی یابند. ضمن آن که این شاعران نه فراخوانی برای اعتراض داده اند، نه کمپین سیاسی به راه انداخته اند، و نه در تجمعی علیه نظام حضور یافته اند. نهایت تلاشی که کرده اند، انتقاد و اعتراض در قالب تعابیر نمادین شاعرانه بوده است.
🔻نکته ی آخر این که به زندان رفتن حسین جنتی، نه تنها راه علاج نارضایتی بسیاری از همگنان و هم نسلان او نیست، که به خشم و اعتراض بیشتر و سوء تفاهم های تازه تر نیز خواهد افزود. ضمن آن که حسین جنتی همان گونه که در یادداشتش نوشته است، تبلیغ علیه نظام را باور ندارد، مرتکب چنین جرمی نشده است و سزای او زندان نیست. لطفا این حکم را اجرا نکنید.
✍🏻افشین علا
🗓مهر 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔷سفرِ سلمان🔷
🔻افشین علاء، با تکیه بر شعر «سفر سلمان»، سروده طاهره صفارزاده، تصویر روشنی از چهره این ایرانیِ بیدار بیمدار ارائه و سلمان فارسی را سمبل همه ایرانیان حقیقتجو معرفی کرد.
افشین علاء در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: «سفر سلمان» یکی از شعرهای بیبدیل تاریخ ادبیات معاصر ماست که آنطور که بایدوشاید به آن پرداخته نشده و میتوان ادعا کرد که این شعر بلند، مانیفست ما ایرانیان در روزگار معاصر است.
🔻این شاعر ادامه داد: طاهره صفار زاده، هم بر مبانی هنر و روشنفکری معاصر خود اشراف داشته و هم عمری با معارف اسلامی، بهویژه قران، مأنوس بوده و بر مضامین آیات این کتاب مقدس و کتابهای ادیان دیگر، تسلط کامل داشته. حاصل این تجربه توأمان، شعر متعهدی است که در عین تعهد به دیانت و اندیشه دینی، در اسلوب سخن، جزو آثار ماندگار است؛ بهویژه شعر «سفر سلمان» که میتواند بهعنوان شعر معیار به نسل جوان معرفی شود.
🔻وی با بررسی شعر «سفر سلمان» گفت: این شعر، شکل روایی دارد و شاعر در سرتاسر آن به این روایت و اوج و فراز و فرود آن وفادار است. «سفر سلمان» با یک ضربه آغاز میشود: «دهبان پارسی، از بستر شکایت و شب برخاست» و از همین ضربه ما با روایتی کاملاً متفاوت در تنوع کلام و مفهوم مواجه میشویم: «خوابش نمیربود، شب، پایدار بود.»
🔻علاء تصریح کرد: این بیتها، ایرانِ در آستانه اسلام آوردن را به تصویر میکشد و شاعر، با مقید بودن به ضرباهنگِ نظمی درونی در واژگان، خوانش و اثرگذاری سروده خود را برای مخاطب سهلتر میکند، وقتی همان ابتدای شعر، برای معرفی سلمان میگوید: «دهبان پارسی، بیدار بود، بیدار و بیمدار.»
🔻وی افزود: صفارزاده در ترکیب «بیدار بیمدار» با واژگان بازی میکند و قافیهای قوی را به خدمت درمیآورد. ترجیعبند باشکوه شعر او نیز مدام در طول شعر تکرار میشود: «رفتن به راه میپیوندد، ماندن به رکود.»
🔻این شاعر، با اشاره به معرفی شخصیت سلمان فارسی در خلال این شعر گفت: صفارزاده، خصیصه پرسشگری سلمان را برای ما اینگونه برجسته کرده است: «بانگ چرا، طلیعه حرکت بود». او انحطاط پادشاهان و نهاد روحانیت را که عامل سقوط یک تمدن بزرگ شد، توصیف میکند و سلمان را بهعنوان یک سمبل بیدار بیمدار، نشان میدهد که حاضر نیست در برابر این کجروی ساکت بماند و فریاد میزند: «ایوان سپید نیست، ایوان سپید نیست چرا؟» سپس، سلمان در پایان، همین ایوان را پر از عدل و داد اما در دامان پیامبر پیدا میکند که نشان از بههمپیوستگی اجزای شعر، از ابتدا تا انتهاست.
🔻علاء، با تأکید بر قدرت شعری صفارزاده خاطرنشان کرد: تشبیهات و کنایات و استعارههای شاعر، فقط به اجزای ظاهری محدود نشده و عناصر شاعرانه در جایجای آن به چشم میخورد. وقتی میسراید «شاید که موبدان، دستی به پشت سیاهی کشیدهاند» و از آتش مقدس حرف میزند، به دین زرتشتی اشاره میکند که در آن مقطع به خدمت دربار درآمده و به انحطاط کشیده شده بود.
🔻وی ادامه داد: این انحطاط، موجب ایجاد چراهای متعدد در ذهن سلمان و همچنین آغاز سرگشتگی او میشود. میتوان گفت، سلمان نماد ایرانیای است که به خود فرصت میدهد اگر در وطنش حقیقت را نیافت، آسیمهسر راه کوه و بیابان در پیش بگیرد و این حقیقت را در جای دیگری جستجو کند. کما اینکه سلمان یکچند مسیحی میشود و به کلیسا پناه میبرد: «شاید سپیده اینجا باشد، شاید که داوری و داد اینجا.»
🔻این شاعر، روشنایی و داوری و داد را گمشده و خواست همه ایرانیان دانست و گفت: سلمان برای پیدا کردن این گمشده، مسیحی شد اما مسیحیت آن روزگار نیز پاسخگوی حجم مطالبات سلمان نبود: «یکچند ایستاد، یکچند در سکوت زمستان، یک چند در بهار فریاد، دیوارِ بیجواب بود کلیسا.»
🔻علاء، با اشاره به مردود بودن تفکر کسانی که پذیرش اسلام توسط ایرانیان را از اثرات شمشیر میدانند، خاطرنشان کرد: صفارزاده پیشقراول شعر آیینی است و بر دین اسلام و قرآن اتکا دارد اما وقتی سلمان را نماد یک ایرانیِ اسلام آورده معرفی میکند، لازم میداند بگوید که او نه از برهوت، بلکه از دامن یک دیانت و تمدن بزرگ برخاسته و با دیدن انحطاط آن، طی یک سفر، در جستوجوی حقیقت روانه سرزمینهای دیگر شده بود تا پاسخش را پیدا کند و این، پاسخی است به ادعای کسانی که فکر میکنند ایرانیها به خاطر شمشیر اعراب و حمله نظامی، با جبر مسلمان شدند.
ادامه مطلب در لینک زیر :
https://www.google.com/amp/s/www.isna.ir/amp/98071410181/
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔻افشین علاء، با تکیه بر شعر «سفر سلمان»، سروده طاهره صفارزاده، تصویر روشنی از چهره این ایرانیِ بیدار بیمدار ارائه و سلمان فارسی را سمبل همه ایرانیان حقیقتجو معرفی کرد.
افشین علاء در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: «سفر سلمان» یکی از شعرهای بیبدیل تاریخ ادبیات معاصر ماست که آنطور که بایدوشاید به آن پرداخته نشده و میتوان ادعا کرد که این شعر بلند، مانیفست ما ایرانیان در روزگار معاصر است.
🔻این شاعر ادامه داد: طاهره صفار زاده، هم بر مبانی هنر و روشنفکری معاصر خود اشراف داشته و هم عمری با معارف اسلامی، بهویژه قران، مأنوس بوده و بر مضامین آیات این کتاب مقدس و کتابهای ادیان دیگر، تسلط کامل داشته. حاصل این تجربه توأمان، شعر متعهدی است که در عین تعهد به دیانت و اندیشه دینی، در اسلوب سخن، جزو آثار ماندگار است؛ بهویژه شعر «سفر سلمان» که میتواند بهعنوان شعر معیار به نسل جوان معرفی شود.
🔻وی با بررسی شعر «سفر سلمان» گفت: این شعر، شکل روایی دارد و شاعر در سرتاسر آن به این روایت و اوج و فراز و فرود آن وفادار است. «سفر سلمان» با یک ضربه آغاز میشود: «دهبان پارسی، از بستر شکایت و شب برخاست» و از همین ضربه ما با روایتی کاملاً متفاوت در تنوع کلام و مفهوم مواجه میشویم: «خوابش نمیربود، شب، پایدار بود.»
🔻علاء تصریح کرد: این بیتها، ایرانِ در آستانه اسلام آوردن را به تصویر میکشد و شاعر، با مقید بودن به ضرباهنگِ نظمی درونی در واژگان، خوانش و اثرگذاری سروده خود را برای مخاطب سهلتر میکند، وقتی همان ابتدای شعر، برای معرفی سلمان میگوید: «دهبان پارسی، بیدار بود، بیدار و بیمدار.»
🔻وی افزود: صفارزاده در ترکیب «بیدار بیمدار» با واژگان بازی میکند و قافیهای قوی را به خدمت درمیآورد. ترجیعبند باشکوه شعر او نیز مدام در طول شعر تکرار میشود: «رفتن به راه میپیوندد، ماندن به رکود.»
🔻این شاعر، با اشاره به معرفی شخصیت سلمان فارسی در خلال این شعر گفت: صفارزاده، خصیصه پرسشگری سلمان را برای ما اینگونه برجسته کرده است: «بانگ چرا، طلیعه حرکت بود». او انحطاط پادشاهان و نهاد روحانیت را که عامل سقوط یک تمدن بزرگ شد، توصیف میکند و سلمان را بهعنوان یک سمبل بیدار بیمدار، نشان میدهد که حاضر نیست در برابر این کجروی ساکت بماند و فریاد میزند: «ایوان سپید نیست، ایوان سپید نیست چرا؟» سپس، سلمان در پایان، همین ایوان را پر از عدل و داد اما در دامان پیامبر پیدا میکند که نشان از بههمپیوستگی اجزای شعر، از ابتدا تا انتهاست.
🔻علاء، با تأکید بر قدرت شعری صفارزاده خاطرنشان کرد: تشبیهات و کنایات و استعارههای شاعر، فقط به اجزای ظاهری محدود نشده و عناصر شاعرانه در جایجای آن به چشم میخورد. وقتی میسراید «شاید که موبدان، دستی به پشت سیاهی کشیدهاند» و از آتش مقدس حرف میزند، به دین زرتشتی اشاره میکند که در آن مقطع به خدمت دربار درآمده و به انحطاط کشیده شده بود.
🔻وی ادامه داد: این انحطاط، موجب ایجاد چراهای متعدد در ذهن سلمان و همچنین آغاز سرگشتگی او میشود. میتوان گفت، سلمان نماد ایرانیای است که به خود فرصت میدهد اگر در وطنش حقیقت را نیافت، آسیمهسر راه کوه و بیابان در پیش بگیرد و این حقیقت را در جای دیگری جستجو کند. کما اینکه سلمان یکچند مسیحی میشود و به کلیسا پناه میبرد: «شاید سپیده اینجا باشد، شاید که داوری و داد اینجا.»
🔻این شاعر، روشنایی و داوری و داد را گمشده و خواست همه ایرانیان دانست و گفت: سلمان برای پیدا کردن این گمشده، مسیحی شد اما مسیحیت آن روزگار نیز پاسخگوی حجم مطالبات سلمان نبود: «یکچند ایستاد، یکچند در سکوت زمستان، یک چند در بهار فریاد، دیوارِ بیجواب بود کلیسا.»
🔻علاء، با اشاره به مردود بودن تفکر کسانی که پذیرش اسلام توسط ایرانیان را از اثرات شمشیر میدانند، خاطرنشان کرد: صفارزاده پیشقراول شعر آیینی است و بر دین اسلام و قرآن اتکا دارد اما وقتی سلمان را نماد یک ایرانیِ اسلام آورده معرفی میکند، لازم میداند بگوید که او نه از برهوت، بلکه از دامن یک دیانت و تمدن بزرگ برخاسته و با دیدن انحطاط آن، طی یک سفر، در جستوجوی حقیقت روانه سرزمینهای دیگر شده بود تا پاسخش را پیدا کند و این، پاسخی است به ادعای کسانی که فکر میکنند ایرانیها به خاطر شمشیر اعراب و حمله نظامی، با جبر مسلمان شدند.
ادامه مطلب در لینک زیر :
https://www.google.com/amp/s/www.isna.ir/amp/98071410181/
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
ایسنا
سفرِ سلمان
افشین علاء، با تکیه بر شعر «سفر سلمان»، سروده طاهره صفارزاده، تصویر روشنی از چهره این ایرانیِ بیدار بیمدار ارائه و سلمان فارسی را سمبل همه ایرانیان حقیقتجو معرفی کرد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻بچه ها برای من دعا کنید...
🔺به مناسبت روز جهانی کودک
🗓مهر98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔺به مناسبت روز جهانی کودک
🗓مهر98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔹تنهایی🔹
در اشتیاق نشستن به خاک تنهایی
شدم مسافر اقلیم پاک تنهایی
شبیه آینه در کنج خانه ای متروک
نشسته بر تن من، گرد و خاک تنهایی
کنون که برکه ز هر سوست در تصرف غوک
چو لاک پشت خزیدم به لاک تنهایی
طمع بریدم از انگورهای زهرآلود
خوشم به جام شرابی ز تاک تنهایی
مرا رها کن و بگذر که در توانت نیست
تحمل سفر دردناک تنهایی
چه دانی از غم عزلت گزیدگان؟ که خبر
نداری از جگر چاک چاک تنهایی
مرا به صحبت نامحرمان نیازی نیست
رفیق و محرم راز است تا که تنهایی...
✍🏻افشین علا
🗓مهر 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
در اشتیاق نشستن به خاک تنهایی
شدم مسافر اقلیم پاک تنهایی
شبیه آینه در کنج خانه ای متروک
نشسته بر تن من، گرد و خاک تنهایی
کنون که برکه ز هر سوست در تصرف غوک
چو لاک پشت خزیدم به لاک تنهایی
طمع بریدم از انگورهای زهرآلود
خوشم به جام شرابی ز تاک تنهایی
مرا رها کن و بگذر که در توانت نیست
تحمل سفر دردناک تنهایی
چه دانی از غم عزلت گزیدگان؟ که خبر
نداری از جگر چاک چاک تنهایی
مرا به صحبت نامحرمان نیازی نیست
رفیق و محرم راز است تا که تنهایی...
✍🏻افشین علا
🗓مهر 98
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🏴"ای تن بیسر چه کردی؟"🏴
چند میلیون تن خروشان! ای تن بی سر چه کردی؟
هر طرف چون چشمه جوشان، ای تن بی سر چه کردی؟
چند میلیون ، زائر آن هم ، جمله با پای پیاده
با چنین سیلی خروشان، ای تن بی سر چه کردی؟
تشنه ي این خم، هزار و چارصد سالند مردم
قرنها با می فروشان ، ای تن بی سر چه کردی؟
اربعین تا اربعین ، در حسرت رخت سیاهت
سرخ پوشان سبز پوشان، ای تن بی سر چه کردی؟
تا ابد میلرزد از طبل عزایت پشت باطل
با ضعیفان با خموشان ، ای تن بیسر چه کردی؟
عالمی مست از سبوی های و هوی زائرانت
با گلوی بادهنوشان ، ایتن بیسر چه كردي ؟...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
yon.ir/1yKWH
چند میلیون تن خروشان! ای تن بی سر چه کردی؟
هر طرف چون چشمه جوشان، ای تن بی سر چه کردی؟
چند میلیون ، زائر آن هم ، جمله با پای پیاده
با چنین سیلی خروشان، ای تن بی سر چه کردی؟
تشنه ي این خم، هزار و چارصد سالند مردم
قرنها با می فروشان ، ای تن بی سر چه کردی؟
اربعین تا اربعین ، در حسرت رخت سیاهت
سرخ پوشان سبز پوشان، ای تن بی سر چه کردی؟
تا ابد میلرزد از طبل عزایت پشت باطل
با ضعیفان با خموشان ، ای تن بیسر چه کردی؟
عالمی مست از سبوی های و هوی زائرانت
با گلوی بادهنوشان ، ایتن بیسر چه كردي ؟...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
yon.ir/1yKWH