⚫️نویسنده و شاعر ارجمند
جناب آقای افشین علا
درگذشت پدر گرامی تان را تسلیت عرض می کنیم. خداوند به شما عزت و سلامتی و سرافرازی دهد تا همچون گذشته روشنی بخش محافل ادبی و هنری باشید.
هیات مدیره انجمن اندیشه و قلم
📡@andisheqalam
جناب آقای افشین علا
درگذشت پدر گرامی تان را تسلیت عرض می کنیم. خداوند به شما عزت و سلامتی و سرافرازی دهد تا همچون گذشته روشنی بخش محافل ادبی و هنری باشید.
هیات مدیره انجمن اندیشه و قلم
📡@andisheqalam
🔺پنجشير🔺
پنجشير
روزنه اي رو به نور
در شب پيروزي خفاش كور
پنجشير
شير دليري تنش از زخم، پر
حمله ور از هر طرف
سوي تنش لشكري از لاشخور
پنجشير
در دل رخوت، تپشي ناگهان
خرده شراري ز اجاق اميد
مانده به جا از سفر همرهان
پنجشير
شعله اي افروخته در شام كين
پت پت پاياني فانوس شوق
لقمه ي ته مانده اي از سفره ي مردانگي
در تن غيرت، رمق واپسين
پنجشير
گرچه فقط دره اي است
گم شده در نقشه ي جغرافيا،
پيش غرورش، زمين
ذره اي است
پنجشير
شيعه نيست
ليك ز ياران حسين علي است
مانده سرش روي ني طالبان
پيكر او زير سم اشقياست
پنجشير
آينه ي كربلاست...
✍🏻افشین علا
🗓شهریور ۱۴۰۰
🔻کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔻
👉 🆔 @afshinala 👈
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
پنجشير
روزنه اي رو به نور
در شب پيروزي خفاش كور
پنجشير
شير دليري تنش از زخم، پر
حمله ور از هر طرف
سوي تنش لشكري از لاشخور
پنجشير
در دل رخوت، تپشي ناگهان
خرده شراري ز اجاق اميد
مانده به جا از سفر همرهان
پنجشير
شعله اي افروخته در شام كين
پت پت پاياني فانوس شوق
لقمه ي ته مانده اي از سفره ي مردانگي
در تن غيرت، رمق واپسين
پنجشير
گرچه فقط دره اي است
گم شده در نقشه ي جغرافيا،
پيش غرورش، زمين
ذره اي است
پنجشير
شيعه نيست
ليك ز ياران حسين علي است
مانده سرش روي ني طالبان
پيكر او زير سم اشقياست
پنجشير
آينه ي كربلاست...
✍🏻افشین علا
🗓شهریور ۱۴۰۰
🔻کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔻
👉 🆔 @afshinala 👈
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
▪️نانِ حلالی که اشکِ روضه ی رقیّه شد
واژه ی تسلیت در غمِ از دست دادنِ گوهری ارزشمند، پسندیده است و بر سیاقِ ارادت؛
ولی تبریک گفتن به غم زده ای اینچنینی، هم از ساحتِ ادب دور است و هم امری ثقیل و ناهضم.
اما حقیر را در گفتنِ هر دو واژه با تاکید بر شاد باش و شاد زی بودن در ماتمِ فراقی به این بزرگی عفو فرمایید.
شما سال ها پیش چندین جلد کتاب "سنگ و سبو" را در دیداری مبارک به رسم خرده نوازی به حقیر بذل محبت کردید و من یک جلدش را به رفیقی شفیق، هدیه دادم.
بعداً که ایشان را دیدم آنچنان از خواندن آن اشعار تان در بازگویی شخصیتِ ممتازِ کودکی ملکوتی به وجد آمده بود که اذعان داشت کتاب را سراسر با اشک خواند و با اشک تمام کرد.
بعدترها این روایتِ حماسه واری که با بیانی دلنشین کتابت نمودید و به زیور نظم آراستید، توسط بزرگانی از مادحینِ مطرحِ میهنیِ اهل بیت(ع) هم روایت شد و حزنِ اشعارتان، سیلابِ اشک ها را روانه ی اقیانوسِ غیب و شهودِ حسینی نمود.
اکنون که میخواهم بدانم این اشک آوری و مرثیه سرایی از تاثیراتِ کدام اقدام بوده است؟ تصور میکنم که مهمترین و محکم ترین اقدام، اثربخشیِ لقمه ی حلالی بود که از بزرگِ خانواده، نصیبِ ذهن و بیان تان گشته است.
اینجاست که در کنارِ تعزیتِ از دست دادنِ ظاهریِ چنین دُرّ ارزشمندی، باید مبارک باد گفت مینُوی گشتنِ صاحبِ نانِ حلالی که اشکِ روضه ی رقیّه شد.
ارادت مند: جعفر شریفی
yun.ir/7dsxl1
واژه ی تسلیت در غمِ از دست دادنِ گوهری ارزشمند، پسندیده است و بر سیاقِ ارادت؛
ولی تبریک گفتن به غم زده ای اینچنینی، هم از ساحتِ ادب دور است و هم امری ثقیل و ناهضم.
اما حقیر را در گفتنِ هر دو واژه با تاکید بر شاد باش و شاد زی بودن در ماتمِ فراقی به این بزرگی عفو فرمایید.
شما سال ها پیش چندین جلد کتاب "سنگ و سبو" را در دیداری مبارک به رسم خرده نوازی به حقیر بذل محبت کردید و من یک جلدش را به رفیقی شفیق، هدیه دادم.
بعداً که ایشان را دیدم آنچنان از خواندن آن اشعار تان در بازگویی شخصیتِ ممتازِ کودکی ملکوتی به وجد آمده بود که اذعان داشت کتاب را سراسر با اشک خواند و با اشک تمام کرد.
بعدترها این روایتِ حماسه واری که با بیانی دلنشین کتابت نمودید و به زیور نظم آراستید، توسط بزرگانی از مادحینِ مطرحِ میهنیِ اهل بیت(ع) هم روایت شد و حزنِ اشعارتان، سیلابِ اشک ها را روانه ی اقیانوسِ غیب و شهودِ حسینی نمود.
اکنون که میخواهم بدانم این اشک آوری و مرثیه سرایی از تاثیراتِ کدام اقدام بوده است؟ تصور میکنم که مهمترین و محکم ترین اقدام، اثربخشیِ لقمه ی حلالی بود که از بزرگِ خانواده، نصیبِ ذهن و بیان تان گشته است.
اینجاست که در کنارِ تعزیتِ از دست دادنِ ظاهریِ چنین دُرّ ارزشمندی، باید مبارک باد گفت مینُوی گشتنِ صاحبِ نانِ حلالی که اشکِ روضه ی رقیّه شد.
ارادت مند: جعفر شریفی
yun.ir/7dsxl1
🔺ريسمان اجانب🔺
كمك كنيد به نوباوگان جنگ زده
به آهوان هراسيده ي پلنگ زده
ببر عروسك و اسباب بازي و گل سر
براي دختر آواره ي تفنگ زده
صداي كودك افغان نمي رسد به كسي
بلندگوي جهان كهنه است و زنگ زده
گلم! كدام حرامي ز خون و خاكستر
به روي دفتر نقاشي تو رنگ زده؟
كدام خار مغيلان گزيده پاي تو را؟
به جاي شهد به كامت چه كس شرنگ زده؟
به كاخ شيشه اي خواب هاي كودكي ات
كدام دست پليدي دوباره سنگ زده؟
چه شد سران سياست؟ كه سيلي دگري
جهان به صورت اين كشور قشنگ زده؟
دوباره غرب به عزم بناي فاجعه اي
به خاك شرق، زمين كنده و كلنگ زده
چه شاه باشد و اشرف، به چاه مي افتد
به ريسمان اجانب هر آن كه چنگ زده
به حال خويش رها مي كند مريدان را
نگاه كن تو به همسايه، اي فرنگ زده!
✍🏻افشین علا
🗓شهریور ۱۴۰۰
🔻کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔻
🆔 @afshinala
🔻آدرس اینستاگرام
🆔 Instagram.com/afshin.ala
كمك كنيد به نوباوگان جنگ زده
به آهوان هراسيده ي پلنگ زده
ببر عروسك و اسباب بازي و گل سر
براي دختر آواره ي تفنگ زده
صداي كودك افغان نمي رسد به كسي
بلندگوي جهان كهنه است و زنگ زده
گلم! كدام حرامي ز خون و خاكستر
به روي دفتر نقاشي تو رنگ زده؟
كدام خار مغيلان گزيده پاي تو را؟
به جاي شهد به كامت چه كس شرنگ زده؟
به كاخ شيشه اي خواب هاي كودكي ات
كدام دست پليدي دوباره سنگ زده؟
چه شد سران سياست؟ كه سيلي دگري
جهان به صورت اين كشور قشنگ زده؟
دوباره غرب به عزم بناي فاجعه اي
به خاك شرق، زمين كنده و كلنگ زده
چه شاه باشد و اشرف، به چاه مي افتد
به ريسمان اجانب هر آن كه چنگ زده
به حال خويش رها مي كند مريدان را
نگاه كن تو به همسايه، اي فرنگ زده!
✍🏻افشین علا
🗓شهریور ۱۴۰۰
🔻کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔻
🆔 @afshinala
🔻آدرس اینستاگرام
🆔 Instagram.com/afshin.ala
◾️چون سايه ي مرغان هوا در سفر خاك
آزار به موري نرسانديم و گذشتيم...◾️
در فقدان ابدي زنده ياد "ابوالحسن علا" ايامي بر ما گذشت، به تلخي و سهمگيني كابوسي بي پايان. پدري از دست داديم كه عمري زير چتر سايه گستر درخت قامتش آسوده و سختي ايام را از جان، و تلخي آلام را از كام زدوده بوديم. او اگرچه بزرگ خاندان و ديارمان بود و آوازه ي عزتش زبانزد همگان، اما افتاده تر از خاك زيست و پاكيزه تر از آب. هرچند ابهت و وقار تنيده در تار و پودش هر بيننده اي را به احترام وا مي داشت. چرا كه آن پير وارسته، شناسنامه ي نياكان نام دار و آخرين حلقه ي اتصال ما با گذشتگان پرافتخارش بود. پدرم عمري دراز و با عزت را سپري كرد، اما هرگز شبيخون داغي چنين جان سوز را در فقدانش پيش بيني نمي كرديم. از اين روست كه تا كنون، توان پاسخ گويي به ابراز لطف و همدردي عزيزان بي شماري را كه در اين روزهاي سخت، تسليت گوي ما بودند، نيافته بوديم. اكنون نيز ادب حكم مي كند از يكايك شما سروران كه به شيوه هاي گوناگون از جمله ارسال پيام، تاج گل، نصب بنر، درج خبر در رسانه ها و روزنامه ها، تماس تلفني، ابراز لطف در فضاي مجازي و... تسلي بخش دل داغدارمان بوديد، جداگانه و با ذكر نام و عنوان سپاسگزاري كنيم. اما فهرست اسامي ارجمندتان اعم از بستگان، آشنايان، دوستان، اهالي محترم شهرستان نور و حومه به ويژه روستاهاي شهركلا و عباسا، مسئولان محترم ادارات نور و استان مازندران، عزيزان ساكن تهران و ساير شهرها، آشنايان مقيم خارج از كشور، مقامات بلندپايه و مسئولان سابق و كنوني نظام، شخصيت هاي سياسي و مذهبي، تشكل ها و مجامع فرهنگي، شاعران، نويسندگان و... به قدري بلندبالاست كه اشاره به نام و عنوان يكايك سروران گرامي امكان پذير نيست. بنابراين با پوزش بسيار از حضور شما عزيزان تقاضا مي كنيم همين سپاس الكن را بپذيريد و قصور در اداي احترام به موقع و شايسته را بر ما ببخشاييد. ان شاء الله در شادي ها و كام روايي هاي شما بزرگواران، تهنيت گويتان باشيم.
◾️از طرف افشين علا و ساير بازماندگان◾️
🔻کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔻
👉 🆔 @afshinala 👈
yun.ir/ecne6g
آزار به موري نرسانديم و گذشتيم...◾️
در فقدان ابدي زنده ياد "ابوالحسن علا" ايامي بر ما گذشت، به تلخي و سهمگيني كابوسي بي پايان. پدري از دست داديم كه عمري زير چتر سايه گستر درخت قامتش آسوده و سختي ايام را از جان، و تلخي آلام را از كام زدوده بوديم. او اگرچه بزرگ خاندان و ديارمان بود و آوازه ي عزتش زبانزد همگان، اما افتاده تر از خاك زيست و پاكيزه تر از آب. هرچند ابهت و وقار تنيده در تار و پودش هر بيننده اي را به احترام وا مي داشت. چرا كه آن پير وارسته، شناسنامه ي نياكان نام دار و آخرين حلقه ي اتصال ما با گذشتگان پرافتخارش بود. پدرم عمري دراز و با عزت را سپري كرد، اما هرگز شبيخون داغي چنين جان سوز را در فقدانش پيش بيني نمي كرديم. از اين روست كه تا كنون، توان پاسخ گويي به ابراز لطف و همدردي عزيزان بي شماري را كه در اين روزهاي سخت، تسليت گوي ما بودند، نيافته بوديم. اكنون نيز ادب حكم مي كند از يكايك شما سروران كه به شيوه هاي گوناگون از جمله ارسال پيام، تاج گل، نصب بنر، درج خبر در رسانه ها و روزنامه ها، تماس تلفني، ابراز لطف در فضاي مجازي و... تسلي بخش دل داغدارمان بوديد، جداگانه و با ذكر نام و عنوان سپاسگزاري كنيم. اما فهرست اسامي ارجمندتان اعم از بستگان، آشنايان، دوستان، اهالي محترم شهرستان نور و حومه به ويژه روستاهاي شهركلا و عباسا، مسئولان محترم ادارات نور و استان مازندران، عزيزان ساكن تهران و ساير شهرها، آشنايان مقيم خارج از كشور، مقامات بلندپايه و مسئولان سابق و كنوني نظام، شخصيت هاي سياسي و مذهبي، تشكل ها و مجامع فرهنگي، شاعران، نويسندگان و... به قدري بلندبالاست كه اشاره به نام و عنوان يكايك سروران گرامي امكان پذير نيست. بنابراين با پوزش بسيار از حضور شما عزيزان تقاضا مي كنيم همين سپاس الكن را بپذيريد و قصور در اداي احترام به موقع و شايسته را بر ما ببخشاييد. ان شاء الله در شادي ها و كام روايي هاي شما بزرگواران، تهنيت گويتان باشيم.
◾️از طرف افشين علا و ساير بازماندگان◾️
🔻کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔻
👉 🆔 @afshinala 👈
yun.ir/ecne6g
هنرمند گرانقدر و شاعر درد آشنا و آزاده متعهد انقلاب اسلامی و فرهیخته دلداده ایران عزیز
استاد گرانمایه جناب آقای افشین علا
سلام علیکم
ارتحال جانسوز ابوی مکرمتان - معلم فرزانه فرزندان نستوه ایران و خادم متواضع فرهنگ مازندران استاد ابوالحسن علا را حضور جنابعالی و خانواده استاد الهی قمشه ئی و بازماندگان بیت معزی، تسلیت عرض میكنم.
در فقدان پدری پاکدست و آموزگار فضیلت و مروت و ادب، اینک به سوک و ماتم نشسته اید .
عطر پدری که اهل تعلیم و تربیت، و از خانواده ئی بزرگ بود، اینک فضای ملکوتیان و کروبیان عالم وجود را نوازشگرو روانبخش گشته است .
ابوی بزرگوارتان ، مفتخر و آبرومند و سرسپرده سرور آزادگان - حضرت حسین ابن علی و عترت معصوم پیامبر - صلوات الله علیهم اجمعین - عصاره ادراک ولائی خویش را در دل و جان ادیب و شاعری دل آرام و بیدارگر که حقیقتا فر و شکوه ادبیات آئینی این سرزمین کهن است، بعنوان میراثی مانا بیادگار نهاده است .
تقارن رحلت آن بزرگ آموزگار مازنی با ایام عزای جانسوز حسینی، باردیگر الهامبخش مرام انسانساز امام سجاد و زینب بزرگ ، گشته است .
خدای متعال، ابوی فقید فرهیخته و متواضعتان را با اصحاب باوفای سالار شهیدان، محشور و از رضوان و رحمت واسعه اش مستفیض گرداند و به آن عزیز داغدار و بازماندگان سوگوارش در این مصیبت تابسوز ،
صبر جمیل و اجرجزیل کرامت فرماید .
ارادتمند :
سیدعلی اکبرطاهائی
استاندار اسبق مازندران
بیستم شهریور ۱۴۰۰
استاد گرانمایه جناب آقای افشین علا
سلام علیکم
ارتحال جانسوز ابوی مکرمتان - معلم فرزانه فرزندان نستوه ایران و خادم متواضع فرهنگ مازندران استاد ابوالحسن علا را حضور جنابعالی و خانواده استاد الهی قمشه ئی و بازماندگان بیت معزی، تسلیت عرض میكنم.
در فقدان پدری پاکدست و آموزگار فضیلت و مروت و ادب، اینک به سوک و ماتم نشسته اید .
عطر پدری که اهل تعلیم و تربیت، و از خانواده ئی بزرگ بود، اینک فضای ملکوتیان و کروبیان عالم وجود را نوازشگرو روانبخش گشته است .
ابوی بزرگوارتان ، مفتخر و آبرومند و سرسپرده سرور آزادگان - حضرت حسین ابن علی و عترت معصوم پیامبر - صلوات الله علیهم اجمعین - عصاره ادراک ولائی خویش را در دل و جان ادیب و شاعری دل آرام و بیدارگر که حقیقتا فر و شکوه ادبیات آئینی این سرزمین کهن است، بعنوان میراثی مانا بیادگار نهاده است .
تقارن رحلت آن بزرگ آموزگار مازنی با ایام عزای جانسوز حسینی، باردیگر الهامبخش مرام انسانساز امام سجاد و زینب بزرگ ، گشته است .
خدای متعال، ابوی فقید فرهیخته و متواضعتان را با اصحاب باوفای سالار شهیدان، محشور و از رضوان و رحمت واسعه اش مستفیض گرداند و به آن عزیز داغدار و بازماندگان سوگوارش در این مصیبت تابسوز ،
صبر جمیل و اجرجزیل کرامت فرماید .
ارادتمند :
سیدعلی اکبرطاهائی
استاندار اسبق مازندران
بیستم شهریور ۱۴۰۰
روزهاي پاياني شهريورماه، يادآور خزان عمر مادرم بانو پروين دخت ملك محمدي نوري است. اينك در آستانه ي چهاردهمين سالگرد خاموشي فروغ آن روي چون ماه، احساس مي كنم از همه ي سالها پاييزي ترم. چرا كه در آغاز شهريور امسال، آفتاب عمر پدر نيز غروب كرد. گويي شهريور با من سر ياري ندارد...
🔸جای مادرم خالی ست 🔸
تازگی ها دفترم خالی ست
شعر ها دیگر سراغم را نمی گیرند
واژه هایم لال
سطرها آب دهان مرده را مانند
خودنویسم گرچه مالامال
جوهرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست
صبح ها در ازدحام این همه آدم
سایه های روشن و خاموش
این همه چشم و دهان و گوش؛
باز هم حس می کنم دور و برم خالیست
چون که جای مادرم خالی ست
ظهر ها در خانه همچون روح سرگردان
می کشم هر سو سرک؛
چیزی نمی یابم
گاه می گریم
گاه می خوابم
گاه گاهی شانه هایم می شود سنگین
رفته شاید دخترم باز از سر و کول پدر، بالا
یا نه، شاید ضربه دست زنم باشد
خسته از پرسیدن حالم
هم ز پاسخ های سربالا...
یک نفر گاهی به دستم، استکانی می دهد
می نوشمش، شاید
چای تلخی یا شرابی خوشگوار است این
سایه ای بر سفره می لغزد
می خورم، شاید ناهار است این
بعد از آن وا می روم بر صندلی، امّا
صندلی از پیکرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست
عصرها، تکرار یک کابوس
در حیاط پشت خانه، روی رخت آویز
چادری گلدار می رقصد
یک نفر در گوش من می خواند این آواز:
"مادرت را باد با خود برد..."
می گریزم تا نگوید باز...
می خزم کنج اتاق خالی مادر
گنجه را وامی کنم، بو می کشم یکسر
خیره گشته عینکش بر من!
"آمدی فرزند؟
چشم من روشن..."
عینکش را می کشم بر دیده ، پنهانی
کفش هایش را به روی لب
جانمازش را به پیشانی...
گنجه را می بندم و سر می نهم بر تخت
هق هقم را در لحافش می کنم پنهان
عطر اندامش دلم را می چلاند سخت
سر که برمی دارم از بالین،
خنده ام می گیرد از تصویر خود در قاب آیینه
نیمی از من هست
نیم دیگرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست
شب که جادوی نوازش یا فریب قرص خواب آور
خواب را در چشم هایم می کند جاری
آن دم آخر
لحظه ی پایان بیداری ؛
باز یادم هست: "مادر نیست"
رفته و تا عمر دارم بالش زیر سرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست
نیمه های شب، دم کابوس هایم گرم!
که رها می سازدم از چنگ رویاها
خواب مادر داشتن خوب است،
امّا سر ز خوابی این چنین برداشتن دشوار
سخت بیزارم من از نیرنگ رویاها
چون که وقتی چشم ها را می گشایم باز
پوستی می بینم از خود مانده بر تختم
لاشه ی تن مانده ،
امّا جای من در بسترم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست...
✍️افشین علا
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
🔸جای مادرم خالی ست 🔸
تازگی ها دفترم خالی ست
شعر ها دیگر سراغم را نمی گیرند
واژه هایم لال
سطرها آب دهان مرده را مانند
خودنویسم گرچه مالامال
جوهرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست
صبح ها در ازدحام این همه آدم
سایه های روشن و خاموش
این همه چشم و دهان و گوش؛
باز هم حس می کنم دور و برم خالیست
چون که جای مادرم خالی ست
ظهر ها در خانه همچون روح سرگردان
می کشم هر سو سرک؛
چیزی نمی یابم
گاه می گریم
گاه می خوابم
گاه گاهی شانه هایم می شود سنگین
رفته شاید دخترم باز از سر و کول پدر، بالا
یا نه، شاید ضربه دست زنم باشد
خسته از پرسیدن حالم
هم ز پاسخ های سربالا...
یک نفر گاهی به دستم، استکانی می دهد
می نوشمش، شاید
چای تلخی یا شرابی خوشگوار است این
سایه ای بر سفره می لغزد
می خورم، شاید ناهار است این
بعد از آن وا می روم بر صندلی، امّا
صندلی از پیکرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست
عصرها، تکرار یک کابوس
در حیاط پشت خانه، روی رخت آویز
چادری گلدار می رقصد
یک نفر در گوش من می خواند این آواز:
"مادرت را باد با خود برد..."
می گریزم تا نگوید باز...
می خزم کنج اتاق خالی مادر
گنجه را وامی کنم، بو می کشم یکسر
خیره گشته عینکش بر من!
"آمدی فرزند؟
چشم من روشن..."
عینکش را می کشم بر دیده ، پنهانی
کفش هایش را به روی لب
جانمازش را به پیشانی...
گنجه را می بندم و سر می نهم بر تخت
هق هقم را در لحافش می کنم پنهان
عطر اندامش دلم را می چلاند سخت
سر که برمی دارم از بالین،
خنده ام می گیرد از تصویر خود در قاب آیینه
نیمی از من هست
نیم دیگرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست
شب که جادوی نوازش یا فریب قرص خواب آور
خواب را در چشم هایم می کند جاری
آن دم آخر
لحظه ی پایان بیداری ؛
باز یادم هست: "مادر نیست"
رفته و تا عمر دارم بالش زیر سرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست
نیمه های شب، دم کابوس هایم گرم!
که رها می سازدم از چنگ رویاها
خواب مادر داشتن خوب است،
امّا سر ز خوابی این چنین برداشتن دشوار
سخت بیزارم من از نیرنگ رویاها
چون که وقتی چشم ها را می گشایم باز
پوستی می بینم از خود مانده بر تختم
لاشه ی تن مانده ،
امّا جای من در بسترم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست...
✍️افشین علا
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
❤1
🔘 شعر همزاد من است
⬅️ افشین علا، شاعری که با شعر نفس میکشد
#روزهفتم
🔺 علا: بارها گفتهام ثروت اصلی ما ایرانیان ادبیات ماست. هرچند در برهههایی به هر دلیل قدر آن را ندانیم و بهدرستی از آن بهرهبرداری نکنیم.
🔺بسیار متأسفم از اینکه باید بگویم در قوت و استحکام اشعار، چه نو و چه کلاسیک، شاهد دوران افول شعر هستیم! البته این نظر شخصی من است.
🔺 هرگز نمیتوانم تصور کنم که اگر شاعر نبودم، با مضامین و افکار و احساسات پیچیده و تودرتوی زندگیام چه میکردم. من با شعر نفس میکشم، زندگی میکنم. میتوانم بگویم شعر همزاد من است، نه فقط بخشی از وجودم.
📌 متن کامل گفتوگوی نیلوفر ذوالفقاری را اینجا بخوانید
🔴@hamshahrinews
⬅️ افشین علا، شاعری که با شعر نفس میکشد
#روزهفتم
🔺 علا: بارها گفتهام ثروت اصلی ما ایرانیان ادبیات ماست. هرچند در برهههایی به هر دلیل قدر آن را ندانیم و بهدرستی از آن بهرهبرداری نکنیم.
🔺بسیار متأسفم از اینکه باید بگویم در قوت و استحکام اشعار، چه نو و چه کلاسیک، شاهد دوران افول شعر هستیم! البته این نظر شخصی من است.
🔺 هرگز نمیتوانم تصور کنم که اگر شاعر نبودم، با مضامین و افکار و احساسات پیچیده و تودرتوی زندگیام چه میکردم. من با شعر نفس میکشم، زندگی میکنم. میتوانم بگویم شعر همزاد من است، نه فقط بخشی از وجودم.
📌 متن کامل گفتوگوی نیلوفر ذوالفقاری را اینجا بخوانید
🔴@hamshahrinews
Forwarded from #سرگالش
ترحیم
نامش را بر روی دیوارکوچهها خواندم
یادم آمد، با ما بود و درمیان ما
و از ما به ما نزدیکتر
دریغ از با هم بودن !
فریاد از این همه غفلت !
تردیدی نیست ! امروز، نام او بردیوار است
این لحظه نام من !
و شاید، فردا نام تو !
افسوس !
تا هستیم، نیستیم !
درکنارهم.
#رسولی_عمارلویی
🟩 پیام تسلیت
استاد گرانقدر جناب
افشین اعلا
درگذشت پدر گرامی تان را به شما و خانواده محترم تان تسلیت عرض نموده و از خداوند منّان برای آن عزیز سفر کرده غفران الهی و برای بازماندگان صبر جمیل و سلامتی مسئلت دارم.
رسولی عمارلویی
🌶 @sargalesh_news
نامش را بر روی دیوارکوچهها خواندم
یادم آمد، با ما بود و درمیان ما
و از ما به ما نزدیکتر
دریغ از با هم بودن !
فریاد از این همه غفلت !
تردیدی نیست ! امروز، نام او بردیوار است
این لحظه نام من !
و شاید، فردا نام تو !
افسوس !
تا هستیم، نیستیم !
درکنارهم.
#رسولی_عمارلویی
🟩 پیام تسلیت
استاد گرانقدر جناب
افشین اعلا
درگذشت پدر گرامی تان را به شما و خانواده محترم تان تسلیت عرض نموده و از خداوند منّان برای آن عزیز سفر کرده غفران الهی و برای بازماندگان صبر جمیل و سلامتی مسئلت دارم.
رسولی عمارلویی
🌶 @sargalesh_news
Forwarded from روابطعمومی آموزشوپرورش بابل
◾️◾️◾️
به نام دادار جاودان .
از شمار دوچشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
.......
برادر ارجمند و
شاعر متعهد
و آگاه افشین علا.
.........
سفر آسمانی
حضرت پدر"ابوالحسن علاء" ،پیشکسوت گرانمایه و فرزانه فرهنگی کشورمان را به شما و خاندان شریف تسلیت عرض می نمایم .
.....
بی تردیدبهره شایسته از مشق و نقش سترگ ونکوی آن فرزانه دیارمان در سپهر تعلیم و تربیت برای آنان که سودای "سرهنگی فرهنگ " و "بود و نمود"،شایسته ای برای زندگی ایرانیان دارند، بسیار مغتنم خواهد بود.
..........
به روان آن معلم آگاه درود می فرستیم وسلامت ، بهروزی و دوام توفیقات ، شما ،بیت شریف وهمه اصحاب اندیشه و فرهنگ را از پروردگاربزرگ آرزو
می کنیم .
.....
مهدی جایمند
معاون مدیر کل و مدیر آموزش و پرورش بابل .
.......................🌸
🔶 روابط عمومی آموزش و پرورش بابل
🔷 http://babol-mazand.medu.ir
🆔 @APBABOL
به نام دادار جاودان .
از شمار دوچشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
.......
برادر ارجمند و
شاعر متعهد
و آگاه افشین علا.
.........
سفر آسمانی
حضرت پدر"ابوالحسن علاء" ،پیشکسوت گرانمایه و فرزانه فرهنگی کشورمان را به شما و خاندان شریف تسلیت عرض می نمایم .
.....
بی تردیدبهره شایسته از مشق و نقش سترگ ونکوی آن فرزانه دیارمان در سپهر تعلیم و تربیت برای آنان که سودای "سرهنگی فرهنگ " و "بود و نمود"،شایسته ای برای زندگی ایرانیان دارند، بسیار مغتنم خواهد بود.
..........
به روان آن معلم آگاه درود می فرستیم وسلامت ، بهروزی و دوام توفیقات ، شما ،بیت شریف وهمه اصحاب اندیشه و فرهنگ را از پروردگاربزرگ آرزو
می کنیم .
.....
مهدی جایمند
معاون مدیر کل و مدیر آموزش و پرورش بابل .
.......................🌸
🔶 روابط عمومی آموزش و پرورش بابل
🔷 http://babol-mazand.medu.ir
🆔 @APBABOL
بي مادري بيماري سختي است...
چهاردهمين سالگرد عروج مادر
بهشت زهرا
شهريور ١٤٠٠
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
چهاردهمين سالگرد عروج مادر
بهشت زهرا
شهريور ١٤٠٠
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
انشاءالله امشب ساعت ٢٣ و ٣٠ در برنامه "دست در دست" شبكه دو سيما، به مناسبت روز شعر و ادب فارسي با مخاطبان عزيز سخن خواهم گفت.
افشين علا
٢٧ شهريور ١٤٠٠
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
افشين علا
٢٧ شهريور ١٤٠٠
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
🔹در سوگ دوست هم قبيله ام زنده ياد "جواد موثقي"
▪️بار غم دوست▪️
ديده ي من! رود رواني چرا؟
مثل خزر موج زناني چرا؟
باز مگر ضربه اي از نو رسيد؟
اي دل من! در ضرباني چرا؟
حلق من! از ناله چرا پر شدي؟
اي لب من! مرثيه خواني چرا؟
سينه ي من! از هيجان سوختي
بار دگر در هيجاني چرا؟
جامه تهي كرد مگر قامتي؟
اي تن من! جامه دراني چرا؟
تير غم آمد ز كدامين كمين؟
اي قد من! باز كماني چرا؟
ما كه نديديم بهاري به عمر
باز هم اي فصل! خزاني چرا؟
پير شدي پير، ولي اي فلك!
منتظر داغ جواني چرا؟
مژده مگر هيچ بلد نيستي؟
از مژه جز خون نچكاني چرا؟
باز نكردي گره از اخم كس
از تو نخنديد دهاني چرا؟
هر نفس از فاجعه در گوش خلق
گرگ صفت، زوزه كشاني چرا؟
سود نخواهم ز تو اي سست عهد
يكسره در كار زياني چرا؟
با تبرت دم به دم افتد به خاك
در چمنم سرو چماني چرا؟
زخم پي زخم زدي بي امان
از تو نداريم اماني چرا؟
كاش كه ديگر نرساني خبر
با همگان دشمن جاني چرا؟
باز هم از نيش غمت سوختم
پيك اجل! تلخ زباني چرا؟
زلزله وار آمدي و هستي ام
شد ز تو ويران به تكاني چرا؟
نرگس بيمار مرا باد چيد
مرگ! به هر گوشه وزاني چرا؟
نعش "جواد" است كنون روي دوش
بار غم دوست! گراني چرا؟
در دلم اي گريه! نهان بوده اي
در غمش اين قدر عياني چرا؟
حيف نبود آن قد و بالا، اجل؟
در صدد صيد يلاني چرا؟
حيف ز پرپشتي ابروي او
خاك بر آن چهره فشاني چرا؟
حيف دو چشمان نجيبش نبود؟
سنگ بر آن ديده نشاني چرا؟
نيش زدي بر دل مادر چو مار
خار ره شيرزناني چرا؟
بار دگر خرمن او سوختي
از تو نياسود زماني چرا؟
خواستي آيا به ثريا رسد
از زن و فرزند، فغاني چرا؟
باز هم از داغ نشاندي به خاك
خواهر بي تاب و تواني چرا؟
دشنه به پهلوي برادر زدي
آفت روحي و رواني چرا؟
آه جواد! اي ز تو خوبي عيان
گو به من از ديده نهاني چرا؟
يار جوانمرد من! اين قدر زود
خسته از اين كهنه جهاني چرا؟
دوست من! از تو فقط قاب عكس
مانده و چشم نگراني چرا؟
رفتي و جز دفتري از خاطرات
از تو نماندست نشاني چرا؟
يافت نشد راه علاج اي طبيب؟
نسخه ي اين درد نداني چرا؟
پر بزن اي روح كه بي هم نفس
در قفس خويش بماني چرا؟
✍🏻افشین علا
🗓۲۹ شهریور ۱۴۰۰
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
yun.ir/9c41ke
▪️بار غم دوست▪️
ديده ي من! رود رواني چرا؟
مثل خزر موج زناني چرا؟
باز مگر ضربه اي از نو رسيد؟
اي دل من! در ضرباني چرا؟
حلق من! از ناله چرا پر شدي؟
اي لب من! مرثيه خواني چرا؟
سينه ي من! از هيجان سوختي
بار دگر در هيجاني چرا؟
جامه تهي كرد مگر قامتي؟
اي تن من! جامه دراني چرا؟
تير غم آمد ز كدامين كمين؟
اي قد من! باز كماني چرا؟
ما كه نديديم بهاري به عمر
باز هم اي فصل! خزاني چرا؟
پير شدي پير، ولي اي فلك!
منتظر داغ جواني چرا؟
مژده مگر هيچ بلد نيستي؟
از مژه جز خون نچكاني چرا؟
باز نكردي گره از اخم كس
از تو نخنديد دهاني چرا؟
هر نفس از فاجعه در گوش خلق
گرگ صفت، زوزه كشاني چرا؟
سود نخواهم ز تو اي سست عهد
يكسره در كار زياني چرا؟
با تبرت دم به دم افتد به خاك
در چمنم سرو چماني چرا؟
زخم پي زخم زدي بي امان
از تو نداريم اماني چرا؟
كاش كه ديگر نرساني خبر
با همگان دشمن جاني چرا؟
باز هم از نيش غمت سوختم
پيك اجل! تلخ زباني چرا؟
زلزله وار آمدي و هستي ام
شد ز تو ويران به تكاني چرا؟
نرگس بيمار مرا باد چيد
مرگ! به هر گوشه وزاني چرا؟
نعش "جواد" است كنون روي دوش
بار غم دوست! گراني چرا؟
در دلم اي گريه! نهان بوده اي
در غمش اين قدر عياني چرا؟
حيف نبود آن قد و بالا، اجل؟
در صدد صيد يلاني چرا؟
حيف ز پرپشتي ابروي او
خاك بر آن چهره فشاني چرا؟
حيف دو چشمان نجيبش نبود؟
سنگ بر آن ديده نشاني چرا؟
نيش زدي بر دل مادر چو مار
خار ره شيرزناني چرا؟
بار دگر خرمن او سوختي
از تو نياسود زماني چرا؟
خواستي آيا به ثريا رسد
از زن و فرزند، فغاني چرا؟
باز هم از داغ نشاندي به خاك
خواهر بي تاب و تواني چرا؟
دشنه به پهلوي برادر زدي
آفت روحي و رواني چرا؟
آه جواد! اي ز تو خوبي عيان
گو به من از ديده نهاني چرا؟
يار جوانمرد من! اين قدر زود
خسته از اين كهنه جهاني چرا؟
دوست من! از تو فقط قاب عكس
مانده و چشم نگراني چرا؟
رفتي و جز دفتري از خاطرات
از تو نماندست نشاني چرا؟
يافت نشد راه علاج اي طبيب؟
نسخه ي اين درد نداني چرا؟
پر بزن اي روح كه بي هم نفس
در قفس خويش بماني چرا؟
✍🏻افشین علا
🗓۲۹ شهریور ۱۴۰۰
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
yun.ir/9c41ke
▪️براي جاي خالي پدرم▪️
رفته بودم تا بپرسم باز حالي از پدر
تا بگيرم باز هم شايد حلالي از پدر
طبق معمول تمام هفته ها رفتم به نور
تا نشان گيرم ز سبزي، از زلالي، از پدر
رفته بودم بشنوم پند و حكايات قديم
از يل و سالار مردان شمالي، از پدر
كودك ذهنم وفاتش را ز خاطر برده بود
همچنان مي ساخت تنديسي خيالي از پدر
در سراب آرزوها مي كشيدم از عطش
نقش وهمي، چشمه اي در خشكسالي، از پدر
با خودم مي گفتم آن مرگي كه ديدم خواب بود
مي گرفتم هي نشان در آن حوالي از پدر
باز هم شهريور و مازندران آكنده بود
از نسيمي دلپذير، از عطر شالي، از پدر
روح من مجروح داغي بود و در دل داشتم
شوق تسكيني در آن آشفته حالي از پدر
همسفر با من در اين ره گرچه اقبالي نبود
باز بودم در پي فرخنده فالي از پدر
معجزي مي جست چشمم از خداي لايزال
تا شود روشن به لطف لايزالي از پدر
تا رسيدم، بي امان در كوفتم اما دريغ!
خانه خالي بود، خالي بود، خالي از پدر...
✍🏻افشین علا
🗓شهریور ۱۴۰۰
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
رفته بودم تا بپرسم باز حالي از پدر
تا بگيرم باز هم شايد حلالي از پدر
طبق معمول تمام هفته ها رفتم به نور
تا نشان گيرم ز سبزي، از زلالي، از پدر
رفته بودم بشنوم پند و حكايات قديم
از يل و سالار مردان شمالي، از پدر
كودك ذهنم وفاتش را ز خاطر برده بود
همچنان مي ساخت تنديسي خيالي از پدر
در سراب آرزوها مي كشيدم از عطش
نقش وهمي، چشمه اي در خشكسالي، از پدر
با خودم مي گفتم آن مرگي كه ديدم خواب بود
مي گرفتم هي نشان در آن حوالي از پدر
باز هم شهريور و مازندران آكنده بود
از نسيمي دلپذير، از عطر شالي، از پدر
روح من مجروح داغي بود و در دل داشتم
شوق تسكيني در آن آشفته حالي از پدر
همسفر با من در اين ره گرچه اقبالي نبود
باز بودم در پي فرخنده فالي از پدر
معجزي مي جست چشمم از خداي لايزال
تا شود روشن به لطف لايزالي از پدر
تا رسيدم، بي امان در كوفتم اما دريغ!
خانه خالي بود، خالي بود، خالي از پدر...
✍🏻افشین علا
🗓شهریور ۱۴۰۰
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
🥀 این برگ سرخ 🥀
افکند، از عطش چو به رخساره، چین، حسین
خشکاند هرچه آب به روی زمین، حسین
با یاد دستهای اباالفضل می گریست
وقتی که حصر شد ز یسار و یمین، حسین
زخمی اگرچه شد، عرق شرم سنگ بود
خونی که برجهید و زدود از جبین، حسین
تعداد نیزه ها به تنش چون ز حد گذشت
افتاد با ملائکه از روی زین، حسین
"راه نظر ببند به زینب" همین و بس
در قتلگاه گفت به روح الامین، حسین
وقتی رسید، از پس سر، تیغ بر گلوش
جز این نخواست در نفس واپسین، حسین:
"آزاده باش، گرچه نباشی ز اهل دین"
در خون تپیده گفت به عالم چنین، حسین
زاری کنان رسید به بالین او رسول
تا گیرد التیام، دم آخرین، حسین
گیرم پیمبر از ستم امتش خجل
اما چرا ز حضرت او شرمگین، حسین؟
چون سر نداشت تا که به جدش کند سلام
زانو نداشت تا بزند بر زمین، حسین
آه از جواهری که شکستند و خاتمش
در بر گرفت و رفت به عرش برین، حسین
با فرق نیمه، گفت علی: مرحبا پسر!
پهلو شکسته، فاطمه گفت: آفرین حسین!
دیگر توان شرح ندارم چه جای شعر؟
شاید اجازتم ندهد بیش از این، حسین
این برگ سرخ، تحفه ي درویشی من است
شاید کند قبول در این اربعین، حسین...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
افکند، از عطش چو به رخساره، چین، حسین
خشکاند هرچه آب به روی زمین، حسین
با یاد دستهای اباالفضل می گریست
وقتی که حصر شد ز یسار و یمین، حسین
زخمی اگرچه شد، عرق شرم سنگ بود
خونی که برجهید و زدود از جبین، حسین
تعداد نیزه ها به تنش چون ز حد گذشت
افتاد با ملائکه از روی زین، حسین
"راه نظر ببند به زینب" همین و بس
در قتلگاه گفت به روح الامین، حسین
وقتی رسید، از پس سر، تیغ بر گلوش
جز این نخواست در نفس واپسین، حسین:
"آزاده باش، گرچه نباشی ز اهل دین"
در خون تپیده گفت به عالم چنین، حسین
زاری کنان رسید به بالین او رسول
تا گیرد التیام، دم آخرین، حسین
گیرم پیمبر از ستم امتش خجل
اما چرا ز حضرت او شرمگین، حسین؟
چون سر نداشت تا که به جدش کند سلام
زانو نداشت تا بزند بر زمین، حسین
آه از جواهری که شکستند و خاتمش
در بر گرفت و رفت به عرش برین، حسین
با فرق نیمه، گفت علی: مرحبا پسر!
پهلو شکسته، فاطمه گفت: آفرین حسین!
دیگر توان شرح ندارم چه جای شعر؟
شاید اجازتم ندهد بیش از این، حسین
این برگ سرخ، تحفه ي درویشی من است
شاید کند قبول در این اربعین، حسین...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
▪️ايرا! صبور باش...▪️
آمد خبر كه خرمن دانش تباه شد
عرفان و فقه و فلسفه بی تكيه گاه شد
رود از ميان شكافت و كوه از كمر شكست
از زخم اين تبر، طبرستان تباه شد
پيری رهيد از قفس تن كه در غمش
پيراهن جوانی و غيرت سياه شد
پيری كه آسمان به عبايش چو وصله بود
پيری كه از مهابت او كوه، كاه شد
پير ارچه بود، لشكر همت ز هم گسيخت
يك تن اگرچه بود، خرد بی سپاه شد
تاج دلاوری ز سر مهتری جدا
تخت سخنوری تهی از فر و جاه شد
علامه ای، سپهردلي، كيمياگري
كز او خزف چو لعل و شفق چون پگاه شد
يعقوب دهر بار دگر جامه را دريد
زيرا كه ديد يوسف حكمت به چاه شد
سلطان اشك، بار دگر بار عام داد
پس خيل ديده راهي آن بارگاه شد
برداشت عقل، افسر فرزانگي ز سر
دستار عشق سوخت، جنون بي كلاه شد
باور نمي كنم كه حسن زاده رفته است
مازندران؟ نه! ملك جهان بي پناه شد
آمل گريست، بحر خزر سينه چاك كرد
جنگل خميد، بيشه پر از دود آه شد
البرز شاهد است دماوند خون گريست
آسيمه سر، هراز بر اين غم گواه شد
ايرا! صبور باش حسن زاده چون برفت
فردا تو را به حشر، شفيع گناه شد
در سينه ات جواهر اسرار خفته است
هرچند ديده ات تهي از آن نگاه شد
خاموش شد اگرچه صداي عصاي او
پژواك آن عجين به رگ هر گياه شد
ايرا به خود ببال كه فرزند خطه ات
مقصود دير و مدرسه و خانقاه شد
ايرا به خود ببال كه بال فرشتگان
تا پا نهد به عرش برين، فرش راه شد
ايرا به خود ببال كه در اربعين شاه
دردانه ات روانه به ديدار شاه شد
ايرا ببين كه دوخت فلك ديده سوي تو
خاك ره تو قبله گه مهر و ماه شد
ابيات ناشيانه سرودم، مرا ببخش
تقصير گريه بود، اگر اشتباه شد...
✍🏻افشین علا
🗓مهر ۱۴۰۰
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
https://b2n.ir/e45839
آمد خبر كه خرمن دانش تباه شد
عرفان و فقه و فلسفه بی تكيه گاه شد
رود از ميان شكافت و كوه از كمر شكست
از زخم اين تبر، طبرستان تباه شد
پيری رهيد از قفس تن كه در غمش
پيراهن جوانی و غيرت سياه شد
پيری كه آسمان به عبايش چو وصله بود
پيری كه از مهابت او كوه، كاه شد
پير ارچه بود، لشكر همت ز هم گسيخت
يك تن اگرچه بود، خرد بی سپاه شد
تاج دلاوری ز سر مهتری جدا
تخت سخنوری تهی از فر و جاه شد
علامه ای، سپهردلي، كيمياگري
كز او خزف چو لعل و شفق چون پگاه شد
يعقوب دهر بار دگر جامه را دريد
زيرا كه ديد يوسف حكمت به چاه شد
سلطان اشك، بار دگر بار عام داد
پس خيل ديده راهي آن بارگاه شد
برداشت عقل، افسر فرزانگي ز سر
دستار عشق سوخت، جنون بي كلاه شد
باور نمي كنم كه حسن زاده رفته است
مازندران؟ نه! ملك جهان بي پناه شد
آمل گريست، بحر خزر سينه چاك كرد
جنگل خميد، بيشه پر از دود آه شد
البرز شاهد است دماوند خون گريست
آسيمه سر، هراز بر اين غم گواه شد
ايرا! صبور باش حسن زاده چون برفت
فردا تو را به حشر، شفيع گناه شد
در سينه ات جواهر اسرار خفته است
هرچند ديده ات تهي از آن نگاه شد
خاموش شد اگرچه صداي عصاي او
پژواك آن عجين به رگ هر گياه شد
ايرا به خود ببال كه فرزند خطه ات
مقصود دير و مدرسه و خانقاه شد
ايرا به خود ببال كه بال فرشتگان
تا پا نهد به عرش برين، فرش راه شد
ايرا به خود ببال كه در اربعين شاه
دردانه ات روانه به ديدار شاه شد
ايرا ببين كه دوخت فلك ديده سوي تو
خاك ره تو قبله گه مهر و ماه شد
ابيات ناشيانه سرودم، مرا ببخش
تقصير گريه بود، اگر اشتباه شد...
✍🏻افشین علا
🗓مهر ۱۴۰۰
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
https://b2n.ir/e45839