افشين علا
10K subscribers
1.21K photos
242 videos
1 file
1K links
Download Telegram
🔹اقليم عشق🔹

يارب! ظفر ز ملت ايران جدا مخواه
اقليم عشق را تهي از جانفدا مخواه

اين كشتي شكسته ولي استوار را
در موج خيز معركه بي ناخدا مخواه

چون مقتدا به حجت حق كرد اقتدا
دلهاي ما جدا ز دل مقتدا مخواه

آگاهي از درستي عهدي كه بسته ايم
پس در مسير، سستي مان اي خدا مخواه

اين راه پرمخاطره تا انتها تهي
از ملتي كه صف زده از ابتدا مخواه

سكان ملك، از كف نامحرمان بگير
نابخردان به صدر، ز شاه و گدا مخواه

اهل عبا به آل عبا كن شبيه تر
حرص مقام و نام، نهان در ردا مخواه

آمد ندا كه مهدي موعود مي رسد
انكار و نااميدي ما زين ندا مخواه

از قيل و قال اهل دغل گرچه خسته ام
حلقوم پرخروش مرا بي صدا مخواه


✍🏻افشین علا
🗓۲۲ بهمن ١٤٠٠


‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔹استخوان و خار🔹


خفتيم در پناه علي بسيار
غافل ولي ز آه علي بسيار

ياران حيدريم ولي در عدل
گشتيم سد راه علي بسيار

از ما سپيدروي و سبك خاطر
شد خصم روسياه علي بسيار

هم استخوان شديم به حلقومش
هم خار در نگاه علي بسيار

با زهر كين ز فاطمه تا مالك
كشتيم تكيه گاه علي بسيار

ديديم از او درستي و سائيديم
دندان ز اشتباه علي بسيار

از ما به جرم صدق، بدي ديدند
ياران بي گناه علي بسيار

با نام شيعه از در خود رانديم
اصحاب خيرخواه علي بسيار

ما خود دليل غربت مولاييم
گريان ولي به چاه علي بسيار

روييد بذر بدعت و گمراهي
از ما به خانقاه علي بسيار

در فكر ريشه است عدو اما
بي بته در سپاه علي بسيار!



✍🏻افشین علا
🗓بهمن ١٤٠٠


‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
▪️براي جاي خالي پدرم▪️


رفته بودم تا بپرسم باز حالي از پدر
تا بگيرم باز هم شايد حلالي از پدر

طبق معمول تمام هفته ها رفتم به نور
تا نشان گيرم ز سبزي، از زلالي، از پدر

رفته بودم بشنوم پند و حكايات قديم
از يل و سالار مردان شمالي، از پدر

كودك ذهنم وفاتش را ز خاطر برده بود
همچنان مي ساخت تنديسي خيالي از پدر

در سراب آرزوها مي كشيدم از عطش
نقش وهمي، چشمه اي در خشكسالي، از پدر

با خودم مي گفتم آن مرگي كه ديدم خواب بود
مي گرفتم هي نشان در آن حوالي از پدر

روح من مجروح داغي بود و در دل داشتم
شوق تسكيني در آن آشفته حالي از پدر

همسفر با من در اين ره گرچه اقبالي نبود
باز بودم در پي فرخنده فالي از پدر

دشت و كوه و بيشه ي مازندران آكنده بود
از نسيمي دلپذير، از عطر شالي، از پدر

معجزي مي جست چشمم از خداي لايزال
تا شود روشن به لطف لايزالي از پدر

تا رسيدم، بي امان در كوفتم اما دريغ!
خانه خالي بود، خالي بود، خالي از پدر...


✍🏻افشین علا
🗓نخستين ١٣ رجب عمرم بي حضور پدر


✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔹"خواهر" جواهر است!🔹

خواهر، جواهر است بدان قدر گوهرش
بر ديدگان خود بنشان مثل مادرش

بي بال و پر مباش كه دامان خواهران
چون آشيانه است و برادر، كبوترش

بي مادري بلاست ولي خانه سرد نيست
گرم است تا كه پشت برادر به خواهرش

باور نكن كه قهر كند با برادري
چون طاقت فراق، نگنجد به باورش

حتي كشد برادر اگر شاخ و شانه اي
خواهد چو كودكي بكشد شانه بر سرش

حتي اگر برادر از او بال و پر شكست
پر مي كشد دلش به هواي برادرش

دارد به دست، جام جم آن كس كه خواهر است
هر آينه، چو آينه اي در برابرش

چشمش به راه توست سراغي از او بگير
چشم و چراغ توست تو هم باش زيورش

هنگام نااميدي و اندوه و بي كسي
بگذار سر به دامن امّيد پرورش

او سايبان توست مبادا حذر كني
از روح بي كران و تن سايه گسترش

مادر كه رفت عطر تنش نزد دختر است
پس خو بگير با تن و جان معطرش

مي پرسد از تو روح پدر از فراز عرش
آيا تو داشتي پس از او پاس دخترش؟

چون روزگار رشته ي پيوند بگسلد
بسپار زخم خويش به دست رفوگرش

مغرور و سربلند، كنارش قدم بزن
او باغبان توست، تو سرو و صنوبرش

مهر برادر است عجين با كلام او
نام برادر است سرآغاز دفترش

♦️

خواهي اگر گواه بر اين ادعا، نگر
بر زينب علي كه جهان شد مسخّرش

زينب كه مهر و ماه شراري ز نور اوست
زينب كه غيرت است غباري ز چادرش

زينب كه نور زُهره ي زهراست در دلش
زينب كه داده زَهره ي چون شير، حيدرش

زينب اگر نبود، چه مي رفت بر حسين
هر دم به كربلا ز بلاي مكررش؟

زينب اگر نبود كه مي داد تسليت
وقتي كه برنگشت علمدار لشكرش؟

زينب اگر نبود چه كس بود در طواف
گرد برادر و تن صدچاك اكبرش؟

زينب اگر نبود كدامين طبيب بود
مرهم گذار داغ گلوگير اصغرش؟

زينب اگر نبود چه مي كرد شاه دين
چون كشته ديد قاسم در خون شناورش؟

زينب اگر نبود برادر چه مي كشيد
در خاك و خون چو ديد سپاه دلاورش؟

چون ديد كشته، خيل جوانان هاشمي
زينب اگر نبود، چه كس بود ياورش؟

زينب اگر نبود چه كس زار مي گريست
بر كشته ي حسين و جراحات پيكرش

زينب اگر نبود نگاه حسين بود
سوي چه منظري به نفس هاي آخرش؟

تسكين، جز او كه داد به دلشوره ي حسين
در هتك دشمنان به خيام مطهرش؟

نازم به خواهري كه برادر به او سپرد
بعد از شهادت خود و اصحاب، سنگرش

چون رفت باغبان، چه كسي داشت در خزان
جز او سر مرمت گل هاي پرپرش؟

هنگام عقد نيز به جز حرمت حسين
چيزي نخواست حضرت زينب ز شوهرش...

♦️

پس چون حسين خواهر خود را عزيز دار
خواهي اگر شفيع به صحراي محشرش


✍🏻افشین علا
🗓بهمن ١٤٠٠

نيمه رجب سالروز شهادت حضرت زينب كبري (س)

✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔹بحرين🔹

چون دختر گريخته اي از ايل
شد دوري ات به مام وطن، تحميل

گيرم كه قوم و خويش شدي با غير
اين سان چرا بريده اي از فاميل؟

از باستان، تو فارس نشان بودي
گيرم شدي به شيخ نشين تبديل

گيرم كه خاك پاك تو را داديم
با دست خود به اجنبيان تحويل

ديگر چرا به لقمه ي شيريني
در چنگ صهيونيزم شدي تبديل؟

تو در پناه لشكر اسلامي
سوي بني قريظه مكن تعجيل

رفتي عروس قوم عرب باشي
اما شدي عروسك اسرائيل!

اقليم شيعه، پايگه دشمن؟
بحرين، زير پاي سپاه فيل؟

بر خاكت اي جزيره ي مرواريد
حيف است بارد از همه سو سجيل

در هودجي ز موج، تو را ديروز
فرعون اگرچه يافته در زنبيل

اينك به سوي مادر خود برگرد
اي گاهواره ي تو رها در نيل...



✍🏻افشین علا
🗓اسفند ١٤٠٠


‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
به مناسبت سالروز شهادت حضرت امام موسي كاظم (ع)


▪️ کاظمین ▪️



گذرم فتاده به جاده ای
که رسد به چشمه ی باده ای

من تشنه کام و رهی چنین؟
چه مسافری و چه جاده ای!

شده بیخود از همه سو کسی
همه سو فتاده فتاده ای

چکد اشک دیده به خاک ره
ز سواره ای، ز پیاده ای

چه رهی! که خود به دو کهکشان
کشدم بدون اراده ای

به چه مهری و به چه اختری
به چه پیری و به چه زاده ای

پدر رضا، پسر رضا
چه نیایی و چه نواده ای

به حرم نگر، چه ضیافتی!
ز کرم، چه خوان گشاده ای

دل من خوشا به سعادتت
چه گرفته ای و چه داده ای!


✍افشین علا


‏🆔 @afshinala
‌‎✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
به مناسبت سالروز وفات حضرت ابوطالب (ع)

پير قريش


اي تكيه گاه كودكي شاه عالمين
پيرانه سر ز عشق محمد به شور و شين

از خاك خانه ي تو نبي خيزد و وصي
نازم به دامن تو كه پرورده حسنيين

زان رو دليل خلقت عالم يتيم شد
تا تو به ديده اش بنشاني چو نور عين

چتر تو را و فاطمه را داشت روي سر
محروم اگرچه بود محمد ز والدين

مديون توست آن كه جهان زير دين اوست
اي واي ما كه بر تو نكرديم اداي دين

پير قريش! حرمت نامت اگر نبود
مي برد شرك، شوكت اسلام را ز بين

توحيد بود كيش تو پيش از ظهور حق
تسليم بود قلب تو قبل از شهادتين

دست تو بر ميان علي بست ذوالفقار
بگشود اگر به جنگ، صف بدر يا حنين

در كربلا فقط جگر مصطفي نسوخت
آري تو نيز جد حسن بودي و حسين



✍🏻افشین علا


‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🌺عيد سعيد مبعث گرامي باد🌺

🔅منظومه ی حدیث کساء🔅


تا بشنويم راز نهاني را
احمد گشود گنج معاني را

فرمود "روی دوش پدر بگذار
ای فاطمه! عبای یمانی را"

آن سرو چون به خدمت او برخاست
مدهوش کرد چرخ کمانی را

آمد حسن ز راه و به هر سو یافت
در خانه از بهشت، نشانی را

آمد حسین و رایحه ای حس کرد
خوشبو تر از بهار جوانی را

حیدر رسید و سرمه ی چشمان کرد
خاک ره برادر جانی را

احمد نشاندشان همه را در بر
تعیین نکرد عالی و دانی را

بر زانوان، حسین و حسن بنشاند
گویی به سر، دو تاج کیانی را

یک سوی خود نشاند علی، یک سو
زهرا همان محمد ثانی را

پس با عبای عصمت خود پوشاند
آن باقیان عالم فانی را

هرگز ندیده بود فلک زان پیش
این شیوه ی پیام رسانی را

اندیشه گشت عاجز و با جبریل
آغاز کرد جامه درانی را...

🔸

این نامه را به نظم پراکندم
آن سان که نافه، مشک فشانی را

پس در بهار حشر، جدا گردان
یارب! ز من سموم خزانی را


✍🏻افشین علا

‏🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🇺🇦 اوكراين 🇺🇦

اين قاب جديدي است ز عكاسي مغرب
فرجام توسل به دموكراسي مغرب

گيرند مگر عبرتي از غربت اوكراين
عشاق سرآسيمه و احساسي مغرب

ياري طلبد ملتي و مانده كمك ها
در پيچ و خم ريل بوروكراسي مغرب

بيدار شود موقع تهديد تل آويو
امروز ببين خفتن خرناسي مغرب

با كيف و كراوات به امداد كي يف رفت
دلدار نديديم به حساسي مغرب!

از دور دهد دست به اوكراين، مبادا
آلوده شود ناخن وسواسي مغرب

در بستن پيمان همه دارند قواعد
اكنون بنگر قاعده نشناسي مغرب

بگريخت به هنگام خطر، ناتوي ناتو
بشناس تو ابليسي و نسناسي مغرب

گيرم جلساتي شده برپا، چه بخاري
خيزد ز بيانيه ي اجلاسي مغرب؟

پرخاش مكن! جانب پوتين نگرفتم
چون روسيه هم هست به سيّاسی مغرب

اوكراين، ويتنام كرملين شده اما
افتاده در اين چاه ز خناسي مغرب

دلخوش نه به روسيم نه چين، بلكه ملوليم
از مكر و فزون خواهي تگزاسي مغرب

بس لاله چو عباس علي چيده از ايران
هرز است گل لاله ي عباسي مغرب

بايد نگران بود ز ماشين ترقي
وقتي كه شود تعبيه بر شاسي مغرب

در جاده پي محكمي چكمه ي خود باش
پرهيز كن از چرخك زاپاسي مغرب

اي شرق! بزن شانه به گيسوي پريشان
مأيوس شو از روسري ياسي مغرب

انگشت به سنگ وطن خويش بياراي
باشد بدل، انگشتر الماسي مغرب

عفريته ي زشتي است ولي شد ز نظرها
از لطف كله گيس، نهان طاسي مغرب

اين قصه دراز است ولي حوصله ام شد
چون قافيه ام تنگ ز رقاصي مغرب

✍️افشين علا
اسفند ١٤٠٠



‏🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔥 پوتين 🔥

با جنگ، ماندگار نخواهي شد
در خواب خوش، تزار نخواهي شد

اوكراين هم شبيه ويتنام است
پيروز اين قمار نخواهي شد

در نزد خلق، صاحب فرجامي
جز لعن بي شمار نخواهي شد

در باتلاق بيشه ي همسايه
اي كاج، ريشه دار نخواهي شد

گرد و غبار، از چه به پا كردي؟
فردا مگر غبار نخواهي شد؟

گيرم خر مراد به چنگ آري
اما بر آن سوار نخواهي شد

گيرم ز فتح نشئه شدي، آيا
بار دگر خمار نخواهي شد؟

با قتل كودكان و زنان اي مرد
محبوب و نامدار نخواهي شد

هرگز براي روسيه با اين فتح
اسباب افتخار نخواهي شد

اي ناخدا به ساحل آرامش
اين گونه رهسپار نخواهي شد

كشتي سوار فاتح اين دريا
بر موج انفجار نخواهي شد

با پشت پا زدن به جوانمردي
آقاي روزگار نخواهي شد

در دامگه به عاقبتي مجبور
جز خواري و فرار نخواهي شد

در برگ هاي غمزده ي تقويم
يادآور بهار نخواهي شد

همسايه مي خورد غم همسايه
اما تو غمگسار نخواهي شد

با ملك فارس هم ز كجا دانم
درگير كارزار نخواهي شد؟

با اين دودوزه بازي و بدعهدي
محبوب اين ديار نخواهي شد

در كوره راه سوريه دانستم
با ما تو يار غار نخواهي شد

باور كنم كه در سفر برجام
با غرب هم قطار نخواهي شد؟

بر دوش ما به وقت هجوم خصم
چيزي به جز فشار نخواهي شد

بين سپاه اهرمن و ايران
در هجمه ها حصار نخواهي شد

روز خطر رفيق نخواهي ماند
شمعي به شام تار نخواهي شد

از غربيان هزار بدي ديديم
اما تو نيز يار نخواهي شد...

✍️افشين علا
اسفند ١٤٠٠


‏🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🌓 افول غرب 🌓

شده نزديك به پايان برسد زور شما
كه جهان نيست دگر واله و مسحور شما

شده نزديك كه در نقشه ز بيداری شرق
عاقبت محو شود وصله ی ناجور شما

شده نزديك كه از كار بيفتد به فرنگ
دكمه ي نسل كش كنترل از دور شما

سالها محنت و آوارگي مردم شرق
ديد و خنديد فقط مردمك كور شما

فرق بغداد و كي يف چيست به هنگام هجوم؟
عينكي مي طلبد ديده ي كم نور شما

كودك سبزه و كاكل سيَهَم داشت مگر
چه كم از كودك چشم آبي و موبور شما؟

خون اهل كي يف و كابل و صنعا و حلب
نيست همرنگ در انديشه و منشور شما

تا توانست زن و كودك از اين منطقه كشت
هر كسی بود در اين ناحيه، مأمور شما

يادمان هست كه صدام ستمگر شب و روز
بمب ها بر سر ما ريخت به دستور شما

نيستم در صدد تبرئه ي حاكم روس
كه شبيه است به هم، چهره ی مغرور شما

حرفم اين است: شما نفی تجاوز نكنيد!
نخورد دم زدن از صلح به فيگور شما

چه كسي تاخت به كوبا و ويتنام و عراق؟
چيست از سرزنش روسيه، منظور شما؟

اين چه مزدي است كه در بين اميران بلاد
ديده ام هر كه فراری شده، مزدور شما!

خشم بر شيعه گرفتيد به اين جرم بزرگ
كه چرا فارس نشد يك تنه مقهور شما

هر زن و طفل مسلمان كه شود زنده به گور
هست آغشته به خونش می انگور شما

گورها منتظر حفر در اقليم شماست
تا كه از قدس و يمن گم نشود گور شما

معتبر نيست دگر نزد كسي وعده ي غرب
نه فقط اين، كه امان نامه ی ممهور شما

يال و كوپال شما ريخت كه هنگام خطر
شده تحريم فقط شيوه ی مشهور شما

عاقبت ملت اوكراين شد آواره به غرب
تا مگر باز شود ديده ی مخمور شما

✍️افشين علا
اسفند ١٤٠٠

‏🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤1
▪️انا لله و‌ انا الیه راجعون▪️

آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود...

در طلیعه ی ماه معظم شعبان و در آستانه ی میلاد سرور و سالار شهیدان، دلیل راه و‌ تکیه گاه دل بیقرارم سید جلیل القدر و عبد صالح خداوند "آقا سید جلیل حسینی" پدر گرامی شهید نورانی "سید عابد حسینی" به لقاء الله پیوست. آن پیر رنج دیده و گمنام، گوهر تابناکی بود که در خلوت عارفانه اش به شهر و‌ دیارم نور و روستای عباسا برکت و‌ روشنی می بخشید.

قامت رنجور و‌ تکیده ی آن پدر پیر سایه ساری بود که دل شکسته و روح خسته ام در پناه آن می آسود. سفره ی گشاده و لبخند آسمانی و کلام عامیانه اما سرشار از حکمت الهی اش درد غربت و‌ تنهایی را از جان و‌ تنم می زدود.

دروازه ی سبز و‌ حیاط باصفا و‌ ایوان پاک و اتاق های ساده ی خانه ی محقرش معبد و زیارتگاه همیشگی ام بود.
شگفتا که در این روزگار جدایی و بی همزبانی، و در میان این همه مدعی فضل و‌ دانش و‌ منصب، او صمیمی ترین همنشین و‌ بی ریاترین رفیق من بود.

با دیدن چهره ی نورانی و شنیدن سخنان پرمهرش که از چشمه ای ورای عالم خاک می جوشید، جانی تازه می یافتم و با وجود بی رغبتی ام به ترک خلوت و‌ انزوا، بارها و‌ بارها به زیارتش می شتافتم.
اکنون او نیز به خیل بی شمار والدین شهیدداده ای پیوست که یکایک در حال ترک عالم خاکی اند و این نسل سرگردان را از موهبت دیدار و مصاحبت خویش بی نصیب می گذارند.

افسوس بر من که تاب فراق ندارم و آتش اشتیاق دیدارش هنوز در دلم زبانه می کشد، و‌ خوشا بر احوال او که پس از سالها تحمل هجرانی طاقت سوز به دیدار جگرگوشه اش سید عابد شهید نائل شد و حلاوت حشر با مقتدا و‌ نیای مطهرش حضرت امام حسین (ع) نصیبش گردید.

این ضایعه را به سادات معظم حسینی، به ویژه محضر نورانی همسر سیده، شیرزن و شهیدپرور آقا سید جلیل و یکایک آقازادگان پاک و برومند ایشان، و اهالی محترم عباسا و نور تسلیت عرض می کنم و با تمام وجود خود را در غم فقدان ابدی آن وجود مطهر شریک می دانم.

انشاالله صبح فردا شنبه ۱۴ اسفند با حضور در مراسم وداع با پیکر پاک آن پیر به حق پیوسته، او را تا آستانه ی بهشت و آغوش مهربان پروردگاری بدرقه خواهیم کرد که فرمود:

مَا عِندَکم‏ْ یَنفَدُ وَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبرَُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون.

✍️افشین علا
اسفند ۱۴۰۰



‏🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://b2n.ir/h46357
🍀ولادت سالار شهیدان مبارک باد

🌸يا حسين 🌸


ای بی کفن که بر کفن خلق، نام توست
شاهی اگر نشسته به تختی، غلام توست

سرچشمه ی شهامت و آزادگی، حسین!
از ارتفاع حنجره ی تشنه کام توست

هر جا که جاده ای و سواری و مقصدی است
درگیر شرم، از سفر ناتمام توست

"زخم از ستاره بر تنت افزون" و آسمان
با سیل اشک در صدد التیام توست

آتش چگونه شرم ندارد ز سوختن
وقتی که خاندان نبی در خیام توست

شش گوشه است قبر تو زیرا که دستها
از هر طرف دراز به شوق سلام توست

مشک برادر تو ، اگر شد تهی ز آب
این اشک ها مقدمه ی انتقام توست...


✍🏻افشین علا


‏🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹شعر من از زبان شما زيباست🔹

🌸 فاطمه قاسمی

‏✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻آدرس اینستاگرام:
‏🆔 Instagram.com/afshin.ala
▪️در سوگ پیر روشن ضمیر "آقا سیدجلیل حسینی" که به فرزند شهیدش پیوست

🔹نماز وحشت🔹

چون بود با برزخ، ملاقات نخستینت
خواندم نمازی در غروب روز تدفینت

خواندم نماز اولین شام فراقت را
همچون تپش های دل یاران غمگینت

مردم نماز وحشتش خوانند، اما من
هرگز ندیدم وحشتی در خواب نوشینت

خواندم نماز لیلة الدفن خودم را چون
آوار شد بر قامت من داغ سنگینت

خواندم نمازی تا به گورم نور بفرستی
از روشنای روی همچون ماه و پروینت

تا انس گیرم با غم دنیای بعد از تو
با ترس خالی دیدن درگاه و بالینت

بارانی از ابر مزار خویش جاری کن
محتاجم ای دست نوازشگر به تسکینت

ملحق به فرزند شهیدت چون شدی، دیدم
قبر تو روشن بود چون چشم جهان بینت

دیدم خودت بر روی لب، اسماء قدسی را
تکرار می کردی، چرا دادند تلقینت؟!

دنیا به کامم تلخ شد وقتی لحد پوشاند
از چشم گریان من آن لبخند شیرینت

حالا که در فردوس، چین از چهره ات شستی
گاهی نگاهی کن به ما از پشت پرچینت...


✍️افشين علا
اسفند ١٤٠٠

‏🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔺یکی بود یکی نبود. یه روستا بود بین جنگل و دریا. اونجا خاله کلثوم توی یه اتاق گلی با پنج تا بچه ی قد و نیم قد زندگی می کرد. خاله کلثوم خیلی زود شوهرش رو از دست داده بود و خودش خرج بچه هاشو درمی آورد. توی فصل نشا و وجین و دروی برنج، از صبح تا شب توی زمین کوچیک خودش و زمین های بزرگ مردم کار می کرد. توی فصل های دیگه هم خوراک بچه هاش رو از تنها دکان روستا نسیه می خرید و وقت برداشت برنج، قرضاش رو می داد. گاهی وقتام که جنس نسیه بهش نمی دادن دست خالی برمی گشت.
🔺شاید هر کس جای اون بود خسته می شد، ناله می کرد، یا این که از زمین و زمان گله داشت. اما خاله کلثوم حتی یه بار از چیزی گله نکرد. از کسی خواهش نکرد. لبخندش رو هم از هیچ کس دریغ نمی کرد. حتی برای دیگران هم دعا می کرد و بعضی شب ها توی حسینیه ی کوچیک روستا می خوابید و تا حاجت مردمو نمی گرفت برنمی گشت.
🔺بچه های خاله کلثوم بزرگ شدن و همگی رفتن خونه ی بخت و برای خودشون کسی شدن. اما به قیمت یه عمر پادرد و دست درد و کمردرد خاله کلثوم. به قیمت شب بیداری ها و اشک ریختن های پنهانی. به قیمت شبها گرسنه خوابیدن به امید این که به هر کدوم از بچه هاش یه لقمه غذا بیشتر برسه. به قیمت حرف زور شنیدن از زمین دارها و سر به زیر انداختن و خون دل خوردن و حرفی نزدن. به قیمت هیزم جمع کردن توی فصل سرما و باد زدن سر و صورت بچه ها توی شب های گرم و شرجی تابستون و روندن پشه ها از حریم امن خواب معصومانه شون. به قیمت سالها توی جنگل گشتن و چیدن گیاهانی که بتونه دوای درد و مرهم تب بچه هاش باشه در مواقع بیماری. به قیمت یه سال جون کندن برای خریدن پارچه ی شب عید و دوختن لباس هایی که به سختی کفاف پوشوندن تن پنج سر عائله رو می داد. به قیمت یه عمر پنهان کردن داغ مرگ همسر و در گلو نگه داشتن بغض مرگ اولین نوزادش.
🔺اون روز خاله کلثوم باید می رفت نشا. اما کسی نبود که نوزادش رو به اون بسپره. پس اونو به کولش بست و با خودش برد سر زمین و زیر سایه ی یه درخت خوابوندش. اما وقتی از سر کار برگشت اثری از بچه نبود. کسی نمی دونه خاله کلثوم چی کشید وقتی که تن کوچولو و بی جان پاره ی جگرش رو توی گل و لای شالیزار پیدا کرد.
🔺اما باز هم لبخندشو از کسی دریغ نکرد. داغ بچه شو پنجاه سال توی دلش نگه داشت. تا همین چند ماه پیش که پسر بزرگش که شاعره و آدم سرشناسی هم هست، منظومه ی مرگ اون نوزاد رو سرود و برای مادر خوند. شاید برای اولین بار بود که خاله کلثوم لبخند از لبش پرید و ناله ای کرد و گفت: نخون!
🔺شب یلدای امسال مهمون خونه شون بودم. پسرا و عروسا و نوه ها دورش جمع بودن. اما خاله کلثوم دیگه اون خاله کلثوم سابق نبود. کوچولو شده بود. مچاله شده بود. حواسش رو هم از دست داده بود. حتی منو که دوست صمیمی پسرش بودم نشناخت. اما بازم به فکر پذیرایی از من بود. به فکر این که از تمام خوراکی های اون سفره ی رنگارنگ بردارم و بخورم. و باز هم لبخند بود که از لبش دور نمی شد.
🔺نمی دونستم آخرین باریه که سر سفره ی خاله کلثوم می شینم. نمی دونستم که اون شب، پایان یلدای طولانی و پر از غم و رنج عمر خاله کلثومه. نمی دونستم با شوهرش و نوزادی که پنجاه سال پیش توی شالیزارها گم کرده بود، قرار ملاقات داره.
خاله کلثوم غریب بود. خدا هم خواست غریبانه بره. خواست که مردمی مثل من که یه عمر از رنجی که اون برده بی خبر بودیم، سر جنازه ش نباشن. خواست اون با تشییع فرشته ها به بهشت بره، نه با ازدحام آدمایی که ترس از یه ویروس، وحشت زده شون کرده. ویروسی که درد و رنج ناشی از اون با غم و مشقت یه شب از هشتاد سال عمر خاله کلثوم برابری نمی کنه.
🔺خاله کلثوم الآن نشسته روبروی خدا و مثل همیشه خجالت می کشه حرف بزنه. خدا میگه: "خاله کلثوم! خیلی سختی کشیدی؟" با شرم و لبخند میگه: "نه، راحت بود." خدا میگه: "چرا هیچ وقت از من گله نکردی؟" میگه: "جز خوبی از شما ندیدم." خدا میگه: "حتی وقتی بچه ت رو ازت گرفتم؟" میگه: "قابل شما رو نداشت." خدا میگه: "حتی وقتی شوهرتو بردم و با پنج تا یتیم تنهات گذاشتم؟" میگه: "تنها نبودم. سایه ی شما روی سرم بود." خدا میگه: "چرا از بدی های مردم شکایتی نکردی؟" میگه: "چون شما رو داشتم." خدا میگه: "چرا هیچ وقت کسی رو نفرین نکردی؟" میگه: "اونام گرفتار بودن. دعاشون می کردم."
🔺خدا سکوت می کنه. فرشته ها اشک می ریزن. خدا به اونها میگه: "حالا فهمیدین چرا گفتم بهش سجده کنین؟" فرشته ها گریه کنان به خاک می افتن و به خاله کلثوم سجده می کنن. اما خاله کلثوم سرشو بلند نمی کنه. مثل همیشه با خجالت داره با گوشه ی چارقدش بازی می کنه...


✨🆔
@afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺

https://b2n.ir/686271
🔹تقویم🔹

ای کاش وقت گاه شماری نداشتی
با ما قرار نامه نگاری نداشتی

هر سال مژده می دهی از شادی و طرب
دیگر بس است، غیر خماری نداشتی

قصدی ز شور و ولوله بر موج برگ ها
غیر از فریب و موج سواری نداشتی

گشتند با تو همسفر، اقوام بی شمار
اما توان قافله داری نداشتی

در چشم های خسته ز ناکامی و عطش
جز خون و اشک، چشمه ی جاری نداشتی

شد کارنامه ی تو پر از نعل و میخ، کاش
با ما سر محافظه کاری نداشتی

دست خزان، کتاب تو را می زند ورق
هرگز دم نسیم بهاری نداشتی

خاری شدی به دیده ی تاریخ، از دروغ
پروای ننگ و‌ خفت و‌ خواری نداشتی

بر گرده ی یلان و عیاران کهنه کار
جز زخم های کهنه و کاری نداشتی

پیک خطر اگر که نبودی، ز خاطرت
این قدر خاطرات فراری نداشتی

بس گوش ها به زنگ و بسی چشم ها به در
اما خبر به جز غم و زاری نداشتی

حتی در آستانه ی نوروز، تحفه ای
جز وعده های پوچ و شعاری نداشتی

"روز خوشی نداشتم آیا برای تو؟"
گفتی به خشم، گفتمت: آری نداشتی!

یاری رسان به لحظه شماران دلخوشت
با ما که لحظه ای سر ياری نداشتی...


✍️افشين علا
اسفند ١٤٠٠

‏🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️در سوگ شيعيان حجاز▪️

شیعیان را دیو گردن زد، چرا لال است غرب؟
در شگفتم زان که خود، استاد جنجال است غرب

حاکمی هشتاد تن را ناگهان اعدام کرد
از چه در سنگینی این غم، سبكبال است غرب؟

پس چرا در خاک ایران قاتلی گر شد قصاص
اشک می ریزد؟ ندانم بر چه منوال است غرب؟

نزد او خروارها زشتی نمی آید به چشم
گاه با عینک ولی دنبال مثقال است غرب

چاک سازد جامه اش را وقت اشغال کی یف
در فلسطین گرچه پرچمدار اشغال است غرب

در هجوم روس گردد موش، اما در یمن
در مصاف کودک و‌ زن رستم زال است غرب

شیخ وهابی که باشد؟ شاه ایران از فرنگ
نیش کاری خورد، ماری خوش خط و خال است غرب

یوسفا خو کن به چاه، از ریسمان بالا مرو
سوی مغرب رو مکن زیرا سیه چال است غرب

گرچه پیش از انقلاب این خطه را تاراج کرد
باز در اندیشه ی تحریم اموال است غرب

دل مباز ای شرق بر افسون این سمسار پیر
عرضه کم کن گوهر خود را که دلال است غرب

هر کجا از کرده ات شد خشمگین، خوشحال باش
هم بترس آن دم که دیدی از تو خوشحال است غرب

در تو‌ سرسختی چو بیند نرم می گردد ولی
نرم اگر باشی سراپا مشت و چنگال است غرب

خام منقارش نگردد هر که باشد پخته تر
چون کلاغان در کمین میوه ی کال است غرب

بر کراواتش میاویزید سست است این طناب
جامه ی خود را بپوش، از جنس پوشال است غرب

گرچه دارد عشوه های عقل کش چون حوریان
در خفا عفریته ای زشت و کهنسال است غرب

پیشگویی های او یک یک غلط شد، تکیه کن
بعد از این بر وعده ی قرآن، که رمال است غرب

مژده ای یاران که پایان ستم نزدیک شد
می رسد منجی ز مشرق زان که دجال است غرب

✍️افشين علا
📆اسفند ١٤٠٠

‏🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺


https://b2n.ir/j57472
🍀پایان انتظار🍀


عید شعبان است و‌ فروردین ز ره آید همی
با فرج، نوروز قرن پانزده آید همی

تاج زر بر سر، بروید غنچه ی نرگس به باغ
گل به تعظیمش ز هر سو بی کله آید همی

جام جم را بشکند جمشید و بی هودج ز راه
چون غباری در پی دیدار شه آید همی

یک به یک بال ملائک فرش راهش می شوند
زهره، دست افشان به استقبال مه آید همی

عدل بارد بر جهان از گوشه ی چشمش ولی
لرزه بر اندام ظلم از آن نگه آید همی

منتقم با تیغ مژگان، اشک ریزان، یا حسین!
از طواف کعبه سوی قتلگه آید همی

لشکر فرعونیان را باز تا ریزد در آب
جانب بیت المقدس با سپه آید همی

در یمن آن بخت فرخ تا بشوید خون ز رخ
از زنان و کودکان بی گنه آید همی

چارده قرن پیاپی در غم هجران گذشت
مژده ی پایان این شام سیه آید همی


✍️افشين علا
📆اسفند ١٤٠٠

‏🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
عید آمده‌ست، قند و گلابی درست کن
با شهد بوسه، شربت نابی درست کن

بر دیده ام به قصد سیاحت قدم گذار
اسباب عیش بر لب آبی درست کن

چون پای چشمه، دسترسی مان به باده نیست
زان چشم مست، جام شرابی درست کن

تا گل دمد ز کاسه و بشقاب هفت سین
همرنگ آن دو گونه لعابی درست کن

از بازوان خسته‌ی من دور پیکرت
آه ای عقیق سرخ! رکابی درست کن

حتی در این عطش به فریب تو دلخوشم
بر خاک این کویر سرابی درست کن

بگشای روی شانه‌ی من، چتر گیسوان
سقفی برای خانه‌خرابی درست کن

از ابروان، برای رسیدن به ابرها
نازک تر از خیال، طنابی درست کن

بگذار با لبان تو افطار وا کنم
حلوای تر به قصد ثوابی درست کن

پرسید اگر خدا به قیامت، از این گناه
با شرم آن نگاه، جوابی درست کن

تا در کنار هم بنشینیم چون قدیم
از گیسوان خاطره، تابی درست کن

تا دزدکی ببینمت از پشت پرده ها
از درزهای پنجره قابی درست کن

تا بیشتر فروغ بگیرد چراغ عمر
از شیشه‌ی امید، حبابی درست کن

شیرازه ای برای دل پاره پاره ام
با خنده ات بساز و کتابی درست کن


✍️افشين علا
📆نوروز ۱۴۰۱

‏🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا