◾️دعایم کنید آقای دعایی!◾️
سلام حاج آقا دعایی نازنین
می دانم که بعد از یک عمر مجاهدت بی وقفه، الآن دارید در آغوش مهربان خداوند استراحت می کنید. می دانم که با جدتان حضرت محمد مصطفی (ص) و اهل بیت معصومش محشور شده اید. می دانم از این که درست در نیمهی خرداد به امام و مقتدای نهضت اسلامی پیوسته اید، بی نهایت خوشحالید. چراکه پاداش یک عمر تلاش و اخلاص و مهربانی و خضوع تان را از او گرفته اید.
اما اگر از حال این فرزند کوچک تان بپرسید باید بگویم زیر آوار این خبر دفن شده ام. به من حق بدهید که باور نکنم! شما همیشه سرحال و قبراق بودید. شب و روز کار می کردید. از ما جوان ترها هم قوی تر بودید. حالا چه وقت رفتن بود؟! ما هنوز به شما امیدها بسته بودیم. پشت و پناه و تکیه گاه خستگی هایمان بودید. با دیدن تان بال در می آوردیم و با حرف هایتان که همیشه با چاشنی طنز و شوخی آمیخته بود، غم عالم از دل مان پر می کشید.
پس حالا که رفته اید، به من حق بدهید بی قرار باشم. از هق هق گریه هایم برآشفته نشوید. یکی مثل خودتان را نشانم بدهید تا در سایهی مهربانی اش آرام بگیرم. یکی مثل خودتان که در حوزهی فرهنگ مراقب همه چیز باشد. یکی مثل خودتان که هوای همه را داشته باشد. از چپ و راست تا معتدل و منتقد و مخالف و دگراندیش. همه شان را در آغوش بکشد. دست همه شان را ببوسد. سراغ تک تک شان را بگیرد. اما بر عهدش با امام و رهبری استوار باشد. مثل بسیجی ها ساده و بی ادعا رفتار کند و زندگی اش مثل ضعیف ترین اقشار مردم باشد.
به من حق بدهید زار زار گریه کنم و آرام نگیرم. چون شما نیستید که با یک تلنگر، با یک ابراز همدردی خالص و یا با یک شوخی غافلگیرکننده، مرا بخندانید. شما در همهی درد و داغ ها التیام ما بودید. حتی وقتی در سوگ آن یگانه بانو مهدیهی الهی قمشه ای احساس می کردم اکسیژن هوا تمام شده و من دارم خفه می شوم، شما بودید که به داد می رسیدید. دست مهربان شما بود که به زور، لقمه ای در دهانم می گذاشت و نه با شیرینی خرما وحلوا، که با حلاوت لبخند و سیمای آسمانی اش کامم را شیرین می کرد.
الآن من همان حال را دارم. حال من مثل شهریور پارسال است که پدر از دست دادم. کجایید که در صفحهی اول روزنامه تسکینم بدهید؟ نمی گویم حالم مثل روز سهمگین ۱۴ خرداد ۶۸ است. اما شک ندارم که این حال، همان حالیست که در ۱۹ شهریور ۵۸ داشتم. روزی که ایران سیدمحمود طالقانی را از دست داد. حالا هم سیدمحمود دیگری از کف ما رفته است که جایگزین ندارد.
حالم خوب نیست آقای دعایی. لطفا برایم دعا کنید. دست و دلم به قلم نمی رود تا برایتان مرثیه ای بگویم. چطور می توانم در سوگ کسی مرثیه بسرایم که هنوز رفتنش را باور نکرده ام! کسی که همیشه شعرهایم را بلافاصله پس از نشر در کانال شخصی ام به صدر صفحهی مألوف اطلاعات می نشاند. از این به بعد چه کسی دغدغه هایم را درک می کند و تلاشم برای آشتی دادن ها را ارج می گذارد؟ کدام سیاستمداری مرا همین طور که هستم می پذیرد و کدام پیر عارفی بر زخم زبان هایی که از دوست و دشمن می شنوم، مرهم می گذارد؟
نمی دانم چه دارم می نویسم! خبر بیش از حد توانم غافلگیر کننده بود. این سطرهای پراکنده را از یتیم خود قبول کنید. شعری را هم که سالها پیش برایتان سروده ام از من بپذیرید. در زنده بودن تان که حاضر نشدید تعریف و تمجید از خودتان را بشنوید. اما من بارها گفته ام برای کسانی که دوست شان می دارم در زنده بودن شان شعر می گویم. نمی گذارم از دستم بروند تا مرثیه گویشان باشم. حالا هم همان شعر قدیمی را تقدیم تان می کنم. تا زمانی که در این مصیبت بزرگ به خودم بیایم و عمق این هجران و این خون جگر را درک کنم.
✍️افشين علا
📆۱۵خرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
سلام حاج آقا دعایی نازنین
می دانم که بعد از یک عمر مجاهدت بی وقفه، الآن دارید در آغوش مهربان خداوند استراحت می کنید. می دانم که با جدتان حضرت محمد مصطفی (ص) و اهل بیت معصومش محشور شده اید. می دانم از این که درست در نیمهی خرداد به امام و مقتدای نهضت اسلامی پیوسته اید، بی نهایت خوشحالید. چراکه پاداش یک عمر تلاش و اخلاص و مهربانی و خضوع تان را از او گرفته اید.
اما اگر از حال این فرزند کوچک تان بپرسید باید بگویم زیر آوار این خبر دفن شده ام. به من حق بدهید که باور نکنم! شما همیشه سرحال و قبراق بودید. شب و روز کار می کردید. از ما جوان ترها هم قوی تر بودید. حالا چه وقت رفتن بود؟! ما هنوز به شما امیدها بسته بودیم. پشت و پناه و تکیه گاه خستگی هایمان بودید. با دیدن تان بال در می آوردیم و با حرف هایتان که همیشه با چاشنی طنز و شوخی آمیخته بود، غم عالم از دل مان پر می کشید.
پس حالا که رفته اید، به من حق بدهید بی قرار باشم. از هق هق گریه هایم برآشفته نشوید. یکی مثل خودتان را نشانم بدهید تا در سایهی مهربانی اش آرام بگیرم. یکی مثل خودتان که در حوزهی فرهنگ مراقب همه چیز باشد. یکی مثل خودتان که هوای همه را داشته باشد. از چپ و راست تا معتدل و منتقد و مخالف و دگراندیش. همه شان را در آغوش بکشد. دست همه شان را ببوسد. سراغ تک تک شان را بگیرد. اما بر عهدش با امام و رهبری استوار باشد. مثل بسیجی ها ساده و بی ادعا رفتار کند و زندگی اش مثل ضعیف ترین اقشار مردم باشد.
به من حق بدهید زار زار گریه کنم و آرام نگیرم. چون شما نیستید که با یک تلنگر، با یک ابراز همدردی خالص و یا با یک شوخی غافلگیرکننده، مرا بخندانید. شما در همهی درد و داغ ها التیام ما بودید. حتی وقتی در سوگ آن یگانه بانو مهدیهی الهی قمشه ای احساس می کردم اکسیژن هوا تمام شده و من دارم خفه می شوم، شما بودید که به داد می رسیدید. دست مهربان شما بود که به زور، لقمه ای در دهانم می گذاشت و نه با شیرینی خرما وحلوا، که با حلاوت لبخند و سیمای آسمانی اش کامم را شیرین می کرد.
الآن من همان حال را دارم. حال من مثل شهریور پارسال است که پدر از دست دادم. کجایید که در صفحهی اول روزنامه تسکینم بدهید؟ نمی گویم حالم مثل روز سهمگین ۱۴ خرداد ۶۸ است. اما شک ندارم که این حال، همان حالیست که در ۱۹ شهریور ۵۸ داشتم. روزی که ایران سیدمحمود طالقانی را از دست داد. حالا هم سیدمحمود دیگری از کف ما رفته است که جایگزین ندارد.
حالم خوب نیست آقای دعایی. لطفا برایم دعا کنید. دست و دلم به قلم نمی رود تا برایتان مرثیه ای بگویم. چطور می توانم در سوگ کسی مرثیه بسرایم که هنوز رفتنش را باور نکرده ام! کسی که همیشه شعرهایم را بلافاصله پس از نشر در کانال شخصی ام به صدر صفحهی مألوف اطلاعات می نشاند. از این به بعد چه کسی دغدغه هایم را درک می کند و تلاشم برای آشتی دادن ها را ارج می گذارد؟ کدام سیاستمداری مرا همین طور که هستم می پذیرد و کدام پیر عارفی بر زخم زبان هایی که از دوست و دشمن می شنوم، مرهم می گذارد؟
نمی دانم چه دارم می نویسم! خبر بیش از حد توانم غافلگیر کننده بود. این سطرهای پراکنده را از یتیم خود قبول کنید. شعری را هم که سالها پیش برایتان سروده ام از من بپذیرید. در زنده بودن تان که حاضر نشدید تعریف و تمجید از خودتان را بشنوید. اما من بارها گفته ام برای کسانی که دوست شان می دارم در زنده بودن شان شعر می گویم. نمی گذارم از دستم بروند تا مرثیه گویشان باشم. حالا هم همان شعر قدیمی را تقدیم تان می کنم. تا زمانی که در این مصیبت بزرگ به خودم بیایم و عمق این هجران و این خون جگر را درک کنم.
✍️افشين علا
📆۱۵خرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
◾️سرو سر به زیر 🔳
بی تو خطوط سربی حق دفتری نداشت
آری قلم بدون توبال و پری نداشت
چون انتشار نور ز دامان پنجره
شب تا رسد به صبح حقیقت، دری نداشت
ای سرو سر به زیر، چمن در کمال و حسن
چون روزنامهی تو گل پرپری نداشت
بی تو حکایت غم عزلت گزیدگان
آیات وحی بود که پیغمبری نداشت
ای یاور امام، نماینده چون تو پاک
در دستگاه خود به جهان رهبری نداشت
نازم به فاتحی که به کشورگشاییاش
غیر از کمال و فضل و ادب لشکری نداشت
درقحط سال جوهر آزادگی، قلم
جز قامت تو تکیه گه دیگری نداشت
بی اعتناتر از تو به دنیا ندیدهام
آزادهای که چشم به سیم و زری نداشت
شرمنده ام دعایی بیادعا! که دل
غیر از دعای خیر گل بهتری نداشت
✍🏻 افشین علا
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
بی تو خطوط سربی حق دفتری نداشت
آری قلم بدون توبال و پری نداشت
چون انتشار نور ز دامان پنجره
شب تا رسد به صبح حقیقت، دری نداشت
ای سرو سر به زیر، چمن در کمال و حسن
چون روزنامهی تو گل پرپری نداشت
بی تو حکایت غم عزلت گزیدگان
آیات وحی بود که پیغمبری نداشت
ای یاور امام، نماینده چون تو پاک
در دستگاه خود به جهان رهبری نداشت
نازم به فاتحی که به کشورگشاییاش
غیر از کمال و فضل و ادب لشکری نداشت
درقحط سال جوهر آزادگی، قلم
جز قامت تو تکیه گه دیگری نداشت
بی اعتناتر از تو به دنیا ندیدهام
آزادهای که چشم به سیم و زری نداشت
شرمنده ام دعایی بیادعا! که دل
غیر از دعای خیر گل بهتری نداشت
✍🏻 افشین علا
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
می خواستم نماز بخوانی به پیکرم
ای وای من که روز وفاتم تو نیستی
هنوز در زیر بار غم جان باختن مظلومانهی جمعی از هموطنان آبادانی مان کمر راست نکرده بودیم، که خبر فقدان ابدی روحانی مجاهد و عالم وارسته حضرت حجة الاسلام والمسلمین سید محمود دعایی بر سرمان آوار شد.
بی تردید اصحاب فرهنگ و دانش و هنر، با هر گرایش و سلیقه ای مدیون حمایت های صادقانه و دوستدار مشی و شخصیت بی بدیل آن پیر خوشنام و عارف فرزانه اند.
شخصیتی که خود از پیش کسوتان نهضت اسلامی و صاحب مناصب عالی در دوره های مختلف بود، اما همچون پدری مهربان بر چشم مردم جا داشت، چراکه از مردمک دیده آموخته بود: دیدن همه کس را و ندیدن، خود را...
اکنون آن پیر سفرکرده در ملکوت اعلی میهمان اجداد مطهر خود شده است، اما نقش مهری که از خود بر دل و جان یکایک دانشوران و فرهیختگان این آب و خاک باقی نهاده، هرگز زدوده نخواهد شد.
انجمن شاعران ایران این ضایعهی جانگداز را به خانوادهی محترم و داغدیدهی آن مجاهد نستوه، اصحاب اندوهگین قلم و هنر، کارکنان سوگوار مؤسسهی اطلاعات و عموم ملت شریف ایران تسلیت عرض می کند.
🔹انجمن شاعران ایران
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار افشین علا🔺
ای وای من که روز وفاتم تو نیستی
هنوز در زیر بار غم جان باختن مظلومانهی جمعی از هموطنان آبادانی مان کمر راست نکرده بودیم، که خبر فقدان ابدی روحانی مجاهد و عالم وارسته حضرت حجة الاسلام والمسلمین سید محمود دعایی بر سرمان آوار شد.
بی تردید اصحاب فرهنگ و دانش و هنر، با هر گرایش و سلیقه ای مدیون حمایت های صادقانه و دوستدار مشی و شخصیت بی بدیل آن پیر خوشنام و عارف فرزانه اند.
شخصیتی که خود از پیش کسوتان نهضت اسلامی و صاحب مناصب عالی در دوره های مختلف بود، اما همچون پدری مهربان بر چشم مردم جا داشت، چراکه از مردمک دیده آموخته بود: دیدن همه کس را و ندیدن، خود را...
اکنون آن پیر سفرکرده در ملکوت اعلی میهمان اجداد مطهر خود شده است، اما نقش مهری که از خود بر دل و جان یکایک دانشوران و فرهیختگان این آب و خاک باقی نهاده، هرگز زدوده نخواهد شد.
انجمن شاعران ایران این ضایعهی جانگداز را به خانوادهی محترم و داغدیدهی آن مجاهد نستوه، اصحاب اندوهگین قلم و هنر، کارکنان سوگوار مؤسسهی اطلاعات و عموم ملت شریف ایران تسلیت عرض می کند.
🔹انجمن شاعران ایران
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار افشین علا🔺
یاد ایام
دیدار زنده یاد دعایی و جمعی از اصحاب فرهنگ با بانو مهدیهی الهی قمشه ای
نوروز ۹۴
عیادت از بانو در بیمارستان
خرداد ۹۵
نماز بر پیکر ایشان
تیر ۹۵
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
دیدار زنده یاد دعایی و جمعی از اصحاب فرهنگ با بانو مهدیهی الهی قمشه ای
نوروز ۹۴
عیادت از بانو در بیمارستان
خرداد ۹۵
نماز بر پیکر ایشان
تیر ۹۵
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت▪️
در غم فقدان ناگهانی پیر خردمند و عارف روشن ضمیر حجة الاسلام والمسلمین سید محمود دعایی، ما نیز سهیم و داغداریم.
خانوادهی زنده یاد مهدیهی الهی قمشه ای خاطرهی سالها همراهی و همدلی و لطف بی مانند ایشان به مادر فقیدمان و یکایک فرزندان ایشان را از یاد نخواهند برد.
ضمن عرض تسلیت به همسر داغدیده و فرزندان سوگوار و همهی دوستداران ایشان، برای آن پیر به حق پیوسته رحمت واسعهی الهی و حشر با اهل بیت عصمت و طهارت را آرزو می کنیم.
🔹فریبا ملکیان، ساقی ملکیان، افشین علا و خانوادهی الهی قمشه ای
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
در غم فقدان ناگهانی پیر خردمند و عارف روشن ضمیر حجة الاسلام والمسلمین سید محمود دعایی، ما نیز سهیم و داغداریم.
خانوادهی زنده یاد مهدیهی الهی قمشه ای خاطرهی سالها همراهی و همدلی و لطف بی مانند ایشان به مادر فقیدمان و یکایک فرزندان ایشان را از یاد نخواهند برد.
ضمن عرض تسلیت به همسر داغدیده و فرزندان سوگوار و همهی دوستداران ایشان، برای آن پیر به حق پیوسته رحمت واسعهی الهی و حشر با اهل بیت عصمت و طهارت را آرزو می کنیم.
🔹فریبا ملکیان، ساقی ملکیان، افشین علا و خانوادهی الهی قمشه ای
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️مراسم وداع با پیکر زنده یاد سید محمود دعایی
حسینیهی جماران
۱۶ خرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
حسینیهی جماران
۱۶ خرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️آخرین سخنرانی زنده یاد سیدمحمود دعایی...
سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی در مراسم بزرگداشت دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
زنده یاد سید محمود دعایی در آخرین سخنرانی خود، یکشنبه هشتم خرداد ۱۴۰۱ در خانه اندیشمندان علوم انسانی پشت تریبون رفت و در ضرورت تکریم اصحاب علم و دانش سخن گفت...
آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغان پرگشودهی توفان که روز مرگ
دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند...
شفیعی کدکنی (م.سرشك)
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی در مراسم بزرگداشت دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
زنده یاد سید محمود دعایی در آخرین سخنرانی خود، یکشنبه هشتم خرداد ۱۴۰۱ در خانه اندیشمندان علوم انسانی پشت تریبون رفت و در ضرورت تکریم اصحاب علم و دانش سخن گفت...
آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغان پرگشودهی توفان که روز مرگ
دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند...
شفیعی کدکنی (م.سرشك)
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
نخواست، اما اسطوره شد!
گاه از یاد می بریم آنچه که می تواند کسی را چه در زندگی، چه پس از مرگ، نزد مردم عزیز کند و به اوج برساند، خواست خداوند است، نه چیز دیگری. چه بسیارند مدعیانی که برای کسب محبوبیت، برنامه ریزی های محاسبه شده می کنند، اما نه تنها مهر آنان بر دلها نمی نشیند، بلکه روز به روز از شأن و محبوبیت شان نیز کاسته می شود. چراکه اغلب آنان به جای آن که "خودشان" باشند و بر مواضع و باورهای خودشان بایستند، بر موج مخالفت یا موافقت هیجانی مخاطبان سوار می شوند. غافل از این که نمی توان همیشه بر موج سوار ماند. چون موج ها می آیند و می روند و جز کفی از خود باقی نمی گذارند. در مقابل، انسان های بزرگی را می بینیم که با هر گرایش و نگرشی همواره "خودشان" هستند و فریب موج ها را نمی خورند. بر باور خویش استوارند و همزمان به مصلحت جمع نیز می اندیشند. حتی اگر جمع قدرشان را نداند و مخالف شان باشد. حتی اگر از آنان بی مهری ببینند و دشنام هم بشنوند. مهم نیست، چون این عده از بزرگان توهم اسطوره شدن ندارند و از آفت خود قهرمان بینی مبرایند. به کف و سوت و هورا کشیدن ها نیز دلخوش نیستند و تنها به تکلیف می اندیشند، نه خوشایند این و آن. شگفتا که خداوند نیز به موقع، عزتی به آنان می دهد که به اسطوره بدل می شوند.
دعایی نماد تمام عیار این عده از بزرگان و نام آوران تاریخ معاصر ایران است. کسی که خود را خادم همه می دانست اما برای خود چیزی نمی خواست. او آینه ای بود در برابر دیدگان ملت و نظام. آینه ای که همه را می دید جز خود را.
او نمایندهی ولی فقیه بود. اما در ایفای این نقش، از شأن و آبروی خودش برای امام و رهبری مایه گذاشت. بر خلاف کسانی که از خودشان چیزی ندارند و تنها با شعارهای کلیشه ای و ادبیات فرمایشی، شامه ها را می آزارند. اینان نه تنها نفعی به نهضت و مقتدای خود نمی رسانند که اسباب زحمت را نیز فراهم می کنند. دعایی اما کسی بود که ضمن تبعیت خالصانه از امام و رهبری، با شیوه های بدیع و نو به نو، به وسیع تر شدن این دایره می اندیشید. ضرورتی که بسیاری از متولیان امر از آن غافلند و به جای تلاش برای جذب بیشتر، روز به روز این دایره را تنگ تر می کنند. این در حالی است که نظام در مسیر دشوار پیش رو بیش از هر چیز به اقناع عموم افراد و همراهی همهی طبقات و اقشار نیاز دارد. امر خطیری که تحقق آن کار هر کسی نیست، بلكه همت بزرگ مردانی چون دعایی را می طلبد.
او یک روحانی متدین و انقلابی بود. اما نه با تدینش گزندی به غیر متدینان رساند، نه به واسطهی سوابق کم نظیر انقلابی اش کسانی را که به هر دلیل روحیهی مبارزه و انقلابی گری نداشتند از خود راند. ضمن آن که تعاملش با افراد و نحله های غیر همسو و رواداری اش با همهی اقشار و سلیقه ها سبب نشد که ذره ای از اعتقادش به نظام و رهبری کاسته شود. همان گونه که در زهد و تشرع، روحیهی بسیجی و ساده زیستی بی مانندش دیگرانی را که این گونه نبودند، غریبه نمی دید و همهی گرایش ها را جذب خلق و خوی رحمانی و عطوفت پدرانه اش می کرد.
مجموعهی این خصائل اخلاقی، از دعایی چهره ای ساخت که به زحمت بتوان بدیلی برای او پیدا کرد. عجیب آن که با وجود این همه دارندگی و برازندگی ادعایی نداشت و خود را خاک پای همگان می دانست. ضمن آن که به تکریم اصحاب فرهنگ و دانش و هنر، آشتی و رفع نقار بين بزرگان و ترویج مدارا و رواداری در سپهر سیاست و فرهنگ نیز می پرداخت. پس گزافه نیست اگر بگویم دعایی جانش را نیز بر سر این عهد گذاشت. چراکه با وجود سلامت جسمانی ظاهری، خون دلها می خورد و رنج ها می کشید.
او اکنون از میان ما رخت بربسته و با همان غصه ها تنهایمان گذاشته است. ما نیز برای بهبود اوضاع، جز مسیری که او پیش پای ما گذاشت، راه دیگری نداریم. پس بیاییم با گذشت و رواداری، مجموعهی یاران و پیش کسوتان انقلاب را دوباره به یکدیگر نزدیک کنیم و از کوبیدن بر طبل نفرت و ناامیدی دست برداریم. دعایی بیش از فاتحه، به این نیاز دارد که فاتحهی کدورت ها را بخوانیم. برای من مثل روز روشن است که تحقق این امر بیش از هر چیزی روح دعایی را شاد می کند. ما که در زنده بودنش باری از شانه های خستهی او برنداشنیم. پس بیاییم در فقدان ابدی اش روح او را شاد کنیم و پاداشی را که هرگز نخواست، به او بدهیم. به او که در رواداری الگویی منحصر به فرد و در مسیر دشوار وفادار ماندن، تکیه گاهی مطمئن بود. برای من کمترین که این گونه بود. بی سبب نیست که احساس می کنم با رفتن دعایی، در طی این مسیر دشوار تنهاتر شده ام و مأمنی را که در تلخکامی ها، بی مهری دیدن ها و دشنام شنیدن ها داشتم، از دست داده ام.
✍️افشين علا
📆خرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://adr3.ir/uu3
گاه از یاد می بریم آنچه که می تواند کسی را چه در زندگی، چه پس از مرگ، نزد مردم عزیز کند و به اوج برساند، خواست خداوند است، نه چیز دیگری. چه بسیارند مدعیانی که برای کسب محبوبیت، برنامه ریزی های محاسبه شده می کنند، اما نه تنها مهر آنان بر دلها نمی نشیند، بلکه روز به روز از شأن و محبوبیت شان نیز کاسته می شود. چراکه اغلب آنان به جای آن که "خودشان" باشند و بر مواضع و باورهای خودشان بایستند، بر موج مخالفت یا موافقت هیجانی مخاطبان سوار می شوند. غافل از این که نمی توان همیشه بر موج سوار ماند. چون موج ها می آیند و می روند و جز کفی از خود باقی نمی گذارند. در مقابل، انسان های بزرگی را می بینیم که با هر گرایش و نگرشی همواره "خودشان" هستند و فریب موج ها را نمی خورند. بر باور خویش استوارند و همزمان به مصلحت جمع نیز می اندیشند. حتی اگر جمع قدرشان را نداند و مخالف شان باشد. حتی اگر از آنان بی مهری ببینند و دشنام هم بشنوند. مهم نیست، چون این عده از بزرگان توهم اسطوره شدن ندارند و از آفت خود قهرمان بینی مبرایند. به کف و سوت و هورا کشیدن ها نیز دلخوش نیستند و تنها به تکلیف می اندیشند، نه خوشایند این و آن. شگفتا که خداوند نیز به موقع، عزتی به آنان می دهد که به اسطوره بدل می شوند.
دعایی نماد تمام عیار این عده از بزرگان و نام آوران تاریخ معاصر ایران است. کسی که خود را خادم همه می دانست اما برای خود چیزی نمی خواست. او آینه ای بود در برابر دیدگان ملت و نظام. آینه ای که همه را می دید جز خود را.
او نمایندهی ولی فقیه بود. اما در ایفای این نقش، از شأن و آبروی خودش برای امام و رهبری مایه گذاشت. بر خلاف کسانی که از خودشان چیزی ندارند و تنها با شعارهای کلیشه ای و ادبیات فرمایشی، شامه ها را می آزارند. اینان نه تنها نفعی به نهضت و مقتدای خود نمی رسانند که اسباب زحمت را نیز فراهم می کنند. دعایی اما کسی بود که ضمن تبعیت خالصانه از امام و رهبری، با شیوه های بدیع و نو به نو، به وسیع تر شدن این دایره می اندیشید. ضرورتی که بسیاری از متولیان امر از آن غافلند و به جای تلاش برای جذب بیشتر، روز به روز این دایره را تنگ تر می کنند. این در حالی است که نظام در مسیر دشوار پیش رو بیش از هر چیز به اقناع عموم افراد و همراهی همهی طبقات و اقشار نیاز دارد. امر خطیری که تحقق آن کار هر کسی نیست، بلكه همت بزرگ مردانی چون دعایی را می طلبد.
او یک روحانی متدین و انقلابی بود. اما نه با تدینش گزندی به غیر متدینان رساند، نه به واسطهی سوابق کم نظیر انقلابی اش کسانی را که به هر دلیل روحیهی مبارزه و انقلابی گری نداشتند از خود راند. ضمن آن که تعاملش با افراد و نحله های غیر همسو و رواداری اش با همهی اقشار و سلیقه ها سبب نشد که ذره ای از اعتقادش به نظام و رهبری کاسته شود. همان گونه که در زهد و تشرع، روحیهی بسیجی و ساده زیستی بی مانندش دیگرانی را که این گونه نبودند، غریبه نمی دید و همهی گرایش ها را جذب خلق و خوی رحمانی و عطوفت پدرانه اش می کرد.
مجموعهی این خصائل اخلاقی، از دعایی چهره ای ساخت که به زحمت بتوان بدیلی برای او پیدا کرد. عجیب آن که با وجود این همه دارندگی و برازندگی ادعایی نداشت و خود را خاک پای همگان می دانست. ضمن آن که به تکریم اصحاب فرهنگ و دانش و هنر، آشتی و رفع نقار بين بزرگان و ترویج مدارا و رواداری در سپهر سیاست و فرهنگ نیز می پرداخت. پس گزافه نیست اگر بگویم دعایی جانش را نیز بر سر این عهد گذاشت. چراکه با وجود سلامت جسمانی ظاهری، خون دلها می خورد و رنج ها می کشید.
او اکنون از میان ما رخت بربسته و با همان غصه ها تنهایمان گذاشته است. ما نیز برای بهبود اوضاع، جز مسیری که او پیش پای ما گذاشت، راه دیگری نداریم. پس بیاییم با گذشت و رواداری، مجموعهی یاران و پیش کسوتان انقلاب را دوباره به یکدیگر نزدیک کنیم و از کوبیدن بر طبل نفرت و ناامیدی دست برداریم. دعایی بیش از فاتحه، به این نیاز دارد که فاتحهی کدورت ها را بخوانیم. برای من مثل روز روشن است که تحقق این امر بیش از هر چیزی روح دعایی را شاد می کند. ما که در زنده بودنش باری از شانه های خستهی او برنداشنیم. پس بیاییم در فقدان ابدی اش روح او را شاد کنیم و پاداشی را که هرگز نخواست، به او بدهیم. به او که در رواداری الگویی منحصر به فرد و در مسیر دشوار وفادار ماندن، تکیه گاهی مطمئن بود. برای من کمترین که این گونه بود. بی سبب نیست که احساس می کنم با رفتن دعایی، در طی این مسیر دشوار تنهاتر شده ام و مأمنی را که در تلخکامی ها، بی مهری دیدن ها و دشنام شنیدن ها داشتم، از دست داده ام.
✍️افشين علا
📆خرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://adr3.ir/uu3
دانشور ارجمند جناب آقای دکتر سید عباس صالحی
ضمن عرض تسلیت به مناسبت درگذشت تاب سوز معلم مشفق اصحاب خرد و دانش و فرهنگ، زنده یاد سید محمود دعایی و نیز ضایعهی تلخ درگذشت داماد گرامی تان، از درگاه خداوند علو درجات برای آن دو عزیز و صبر و اجر برای جناب عالی و دو خاندان داغدیده مسئلت دارم.
اما آنچه که در این روزهای تلخ، از سنگینی بار غم اصحاب فرهنگ کاست، خبر انتصاب جناب عالی به سمت نمایندگی ولی فقیه و مدیر مسئولی روزنامهی اطلاعات بود. اگرچه تصدی این مسئولیت که بزرگ مردی چون دعایی عهده دار آن بود، امری خطیر و دشوار است، اما با شناخت از مراتب فضل و دیانت و دانش، و اشراف مثال زدنی تان بر امور گوناگون فرهنگی، اطمینان دارم که جانشین برازنده ای برای آن پیر خردمند خواهید بود و راهی را که او با مجاهدت و اخلاص و مدارا پیش روی آیندگان گذاشت، به شایستگی ادامه خواهید داد.
ضمن سپاس از رهبر فرزانهی انقلاب بابت این حسن انتخاب، صمیمانه به جناب عالی تبریک عرض می کنم و دوام توفیقات تان را آرزو دارم.
✍️افشين علا
📆خرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
ضمن عرض تسلیت به مناسبت درگذشت تاب سوز معلم مشفق اصحاب خرد و دانش و فرهنگ، زنده یاد سید محمود دعایی و نیز ضایعهی تلخ درگذشت داماد گرامی تان، از درگاه خداوند علو درجات برای آن دو عزیز و صبر و اجر برای جناب عالی و دو خاندان داغدیده مسئلت دارم.
اما آنچه که در این روزهای تلخ، از سنگینی بار غم اصحاب فرهنگ کاست، خبر انتصاب جناب عالی به سمت نمایندگی ولی فقیه و مدیر مسئولی روزنامهی اطلاعات بود. اگرچه تصدی این مسئولیت که بزرگ مردی چون دعایی عهده دار آن بود، امری خطیر و دشوار است، اما با شناخت از مراتب فضل و دیانت و دانش، و اشراف مثال زدنی تان بر امور گوناگون فرهنگی، اطمینان دارم که جانشین برازنده ای برای آن پیر خردمند خواهید بود و راهی را که او با مجاهدت و اخلاص و مدارا پیش روی آیندگان گذاشت، به شایستگی ادامه خواهید داد.
ضمن سپاس از رهبر فرزانهی انقلاب بابت این حسن انتخاب، صمیمانه به جناب عالی تبریک عرض می کنم و دوام توفیقات تان را آرزو دارم.
✍️افشين علا
📆خرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔹شکوه ای به درگاه امام عصر "عج"🔹
مولا! در این وفور بلا فکر چاره کن
درمان زخم های فزون از شماره کن
سوی تو با بضاعت مزجات آمدیم
یا ایهاالعزیز! به ایران نظاره کن
این ملک، پایتخت جهان تشیع است
سلطان تویی قلمرو خود را اداره کن
از حال زار منتظران بی خبر مباش
رحمی بر این همه جگر پاره پاره کن
بر ما ببخش اگر که به بیراهه رفته ایم
رو بر مکش، به خلق نگاهی دوباره کن
یاری به مردمی که ندارند در بساط
پول دوا و نان و لباس و اجاره کن
نامهربانی و طمع و کینه را تهی
از قلب های سخت تر از سنگ خاره کن
با یک اشارهی تو خدا رحم می کند
بر حال مردم دو جهان، پس اشاره کن!
حاجات شیعیان تو بسیار شد، بیا
این آسمان غمزده را پرستاره کن
✍️افشين علا
📆خرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
مولا! در این وفور بلا فکر چاره کن
درمان زخم های فزون از شماره کن
سوی تو با بضاعت مزجات آمدیم
یا ایهاالعزیز! به ایران نظاره کن
این ملک، پایتخت جهان تشیع است
سلطان تویی قلمرو خود را اداره کن
از حال زار منتظران بی خبر مباش
رحمی بر این همه جگر پاره پاره کن
بر ما ببخش اگر که به بیراهه رفته ایم
رو بر مکش، به خلق نگاهی دوباره کن
یاری به مردمی که ندارند در بساط
پول دوا و نان و لباس و اجاره کن
نامهربانی و طمع و کینه را تهی
از قلب های سخت تر از سنگ خاره کن
با یک اشارهی تو خدا رحم می کند
بر حال مردم دو جهان، پس اشاره کن!
حاجات شیعیان تو بسیار شد، بیا
این آسمان غمزده را پرستاره کن
✍️افشين علا
📆خرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔺آموزگار عشق🔺
جرم كمی نبود
بي لكنت از سپيده سخن گفتن
با كاهنان الكن خواب آلود
از قبله، با قبيلهی روشنفكر...
بيهوده نيست، اين كه تو را مثل آفتاب
در هر دو سوی آب
انكار می كنند
هم دشمنان ز بغض
هم دوستان ز بخل
هم فربهان دون كه افاضات چرب را
بر سفرهی فريب، تلنبار می كنند
هم رهزنان دين كه اضافات غرب را
در خوابگاه تيرهی اوهام
نشخوار می كنند...
جرم كمی نبود
از آسمان خراش خردسوز باختر
در پيش چشم اين همه ناباور حسود
رو بر كشيدن و دل بستن
بر تربت مدينهی پيغمبر
بر وصلهی بهشت برين
در پاره های كفش علی
بر كهكشان شيری پنهان فاطمه
در خانه ای گلين
جرم کمی نبود
از جنس زينتی،
زن را به شأن زينبی اش خواندن
مردان خشم و غفلت و شهوت را
در مكتب حسين نشاندن...
اي خفته در دمشق
آموزگار عشق
نام تو را رقيب، گر انكار می كند
تاريخ تا ابد
مدهوش واژگان تو خواهد شد
يك روز، ناگزير
در اين قبيله هرچه كه قابيل است
مغلوب بازوان تو خواهد شد...
✍ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
جرم كمی نبود
بي لكنت از سپيده سخن گفتن
با كاهنان الكن خواب آلود
از قبله، با قبيلهی روشنفكر...
بيهوده نيست، اين كه تو را مثل آفتاب
در هر دو سوی آب
انكار می كنند
هم دشمنان ز بغض
هم دوستان ز بخل
هم فربهان دون كه افاضات چرب را
بر سفرهی فريب، تلنبار می كنند
هم رهزنان دين كه اضافات غرب را
در خوابگاه تيرهی اوهام
نشخوار می كنند...
جرم كمی نبود
از آسمان خراش خردسوز باختر
در پيش چشم اين همه ناباور حسود
رو بر كشيدن و دل بستن
بر تربت مدينهی پيغمبر
بر وصلهی بهشت برين
در پاره های كفش علی
بر كهكشان شيری پنهان فاطمه
در خانه ای گلين
جرم کمی نبود
از جنس زينتی،
زن را به شأن زينبی اش خواندن
مردان خشم و غفلت و شهوت را
در مكتب حسين نشاندن...
اي خفته در دمشق
آموزگار عشق
نام تو را رقيب، گر انكار می كند
تاريخ تا ابد
مدهوش واژگان تو خواهد شد
يك روز، ناگزير
در اين قبيله هرچه كه قابيل است
مغلوب بازوان تو خواهد شد...
✍ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔸در غم افغانستان🔸
تنها نسوزد افغان در اين غم
ما نيز گشتيم گريان در اين غم
از توس تا قم، از رشت تا کیش
یکباره لرزید ایران در این غم
تنها نه کابل صاحب عزا شد
شد غرق اندوه تهران در این غم
ای دوست! خود را تنها مپندار
حال من و توست یکسان در این غم
جان من و تو از هم جدا نیست
با یک زبانیم نالان در این غم
همسایه! سر را بر شانه ام نه
شاید بجوییم درمان در این غم
سخت است، اما با تکیه بر هم
گردد تحمل آسان در این غم
یاران شیعه! یاران سنی!
باید بخوانیم قرآن در این غم...
✍ افشین علا
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
تنها نسوزد افغان در اين غم
ما نيز گشتيم گريان در اين غم
از توس تا قم، از رشت تا کیش
یکباره لرزید ایران در این غم
تنها نه کابل صاحب عزا شد
شد غرق اندوه تهران در این غم
ای دوست! خود را تنها مپندار
حال من و توست یکسان در این غم
جان من و تو از هم جدا نیست
با یک زبانیم نالان در این غم
همسایه! سر را بر شانه ام نه
شاید بجوییم درمان در این غم
سخت است، اما با تکیه بر هم
گردد تحمل آسان در این غم
یاران شیعه! یاران سنی!
باید بخوانیم قرآن در این غم...
✍ افشین علا
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️در سوگ مادر گرامی سه شهید، بانو قربانی دستجردی
🔹در ازدحام خزف🔹
اگرچه سفره ز نان، قفس ز دانه تهیست
در این وفور خزان اگر خزانه تهیست
در ازدحام خزف اگرچه قلب صدف
ز موج شور و شعف به هر کرانه تهیست
غمی نباشد از این بزرگ تر به زمین
که جای اهل یقین در این میانه تهیست
شهید داده نگر چه مادر و چه پدر
که جای بال و پرش میان لانه تهیست
به خانهی شهدا چگونه سر بزنم؟
برای در زدنم دل از بهانه تهیست
علی الخصوص کنون که مادر سه شهید
ز خاک پر زده است، لب از ترانه تهیست
دوباره آینه ای گرفت گرد و غبار
ز گیسوان سپید دوباره شانه تهیست
ببین که چادر او فتاده در تب و تاب
که جای قامت او در آشیانه تهیست
دلم چو طاقچه ایست ز عکس و خاطره، پر
شبیه باغچه ای که از جوانه تهیست
نمانده جوش و خروش که رفت پیک سروش
چقدر کوچه خموش چقدر خانه تهیست...
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔹در ازدحام خزف🔹
اگرچه سفره ز نان، قفس ز دانه تهیست
در این وفور خزان اگر خزانه تهیست
در ازدحام خزف اگرچه قلب صدف
ز موج شور و شعف به هر کرانه تهیست
غمی نباشد از این بزرگ تر به زمین
که جای اهل یقین در این میانه تهیست
شهید داده نگر چه مادر و چه پدر
که جای بال و پرش میان لانه تهیست
به خانهی شهدا چگونه سر بزنم؟
برای در زدنم دل از بهانه تهیست
علی الخصوص کنون که مادر سه شهید
ز خاک پر زده است، لب از ترانه تهیست
دوباره آینه ای گرفت گرد و غبار
ز گیسوان سپید دوباره شانه تهیست
ببین که چادر او فتاده در تب و تاب
که جای قامت او در آشیانه تهیست
دلم چو طاقچه ایست ز عکس و خاطره، پر
شبیه باغچه ای که از جوانه تهیست
نمانده جوش و خروش که رفت پیک سروش
چقدر کوچه خموش چقدر خانه تهیست...
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔹مسافر سنت در هزارهی سوم🔹
یکی از ابتلائات غیر قابل انکار نسل امروز، سرگردانی بین سنت و مدرنیته است. هرچند اغلب ما نه فهم دقیقی از سنت داریم، نه مفهوم مدرنیته را به خوبی می شناسیم. حتی در تشخیص مصادیق این دو امر به ظاهر متضاد، مشکل داریم. مثلا شاید اقشار مذهبی و متدین را نماد سنت بدانیم و در مقابل، روشنفکران را مصداق مدرنیته. این در حالیست که گاه حتی در بدنهی روحانیت شاهد برخی گرایش های مدرن هستیم. همان طور که در بسیاری از مخالفان و منتقدان روحانیت تقید به برخی آموزه های اسلامی یا رفتارهای سنتی را می بینیم. پس نمی توانیم به راحتی این دو ساحت را از هم جدا کنیم. البته قصد ندارم به این مبحث ورود کنم. چون خودم را در این خصوص، مخاطب عام می دانم و برای تعریف این دو عنوان یا تبیین مصادیق آنها بضاعت کافی ندارم. اما نمی توانم برخی شکاف ها و سوء تفاهم های موجود بین روحانیت و نسل امروز را انکار کنم. بنابراین از صاحب نظران و دغدغه مندان انتظار دارم به فکر رفع این شکاف ها باشند. البته سالهاست که چهره های دلسوز و ارزشمند برای ترمیم این زخم کهنه وارد میدان شده اند. بی شک یکی از شاخص ترین این چهره ها روحانی ارجمند جناب آقای محمدرضا زائری است.
اخیرا ایشان کتابی به نام "مسافر سنت در هزارهی سوم" را منتشر کرده اند که در آن گزارشی از شکاف ها و سوء تفاهم ها بین اقشار مختلفی از مردم با هم کسوتان خود را به تصویر کشیده اند. البته شاید با دیدن عنوان کتاب فکر کنید با تحلیلی پیچیده و جدی در بارهی سنت و مدرنیته مواجهید. اما نه تنها این گونه نیست، که روایت هایی موجز و نثری صمیمی انتظارتان را می کشد. روایت هایی واقعی و ملموس که حاوی تجربه های یک روحانی در برخورد با مردم کوچه و بازار، آن هم در قالب یادداشت های روزانه است. همین امر سبب جذابیت بیشتر این کتاب برای همهی اقشار به ویژه جوانان شده است. کافیست شما هم برشی از مقدمهی آن را که در پشت جلد درج شده است بخوانید تا مثل من با کنجکاوی و اشتیاق، همهی بخش های آن را مطالعه کنید:
این کتاب مجموعهای از یادداشتهای روزمره و نوشتههای شخصی من است. مهمترین دغدغهی من در نوشتن این یادداشتها، ثبت برخی از تجربههای شخصی یک روحانی بوده که ساکن یک کلانشهر است و در تعاملات اجتماعی روزمره قدری از رفتار و گفتار مردم را برای مطالعه و مرور دیگران به یادگار میگذارد. من به عنوان یک عضو از جامعه بزرگ روحانیت در میان مردم حضور دارم. روحانیتی که قرار بود با آغوش پدرانه، مهر و تحملش، پناه مردم و با هدایت معلمانهاش چراغ هدایت زندگیشان باشد. روحانیتی که گاه نتوانسته -به هر دلیل- رسالت و تعهد خود را به درستی ادا کند و همین عامل در کنار برخی عوامل و دلایل دیگر سبب فاصله گرفتن مخاطب عام با این لباس و این شخصیت شده است. در این روزنوشتها کوشیدهام به اندازهی توان و مجال خود و حوصله و تحمل خواننده به این مسألهی جدی بپردازم.
کتاب "مسافر سنت در هزارهی سوم" در ۱۵۲ صفحه با قیمت هفتاد و پنج هزار تومان توسط انتشارات "آرما" منتشر شده است. خواندن این کتاب را به همهی اقشار به ویژه دوستداران و منتقدان جناب زائری عزیز توصیه می کنم.
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://b2n.ir/k96102
یکی از ابتلائات غیر قابل انکار نسل امروز، سرگردانی بین سنت و مدرنیته است. هرچند اغلب ما نه فهم دقیقی از سنت داریم، نه مفهوم مدرنیته را به خوبی می شناسیم. حتی در تشخیص مصادیق این دو امر به ظاهر متضاد، مشکل داریم. مثلا شاید اقشار مذهبی و متدین را نماد سنت بدانیم و در مقابل، روشنفکران را مصداق مدرنیته. این در حالیست که گاه حتی در بدنهی روحانیت شاهد برخی گرایش های مدرن هستیم. همان طور که در بسیاری از مخالفان و منتقدان روحانیت تقید به برخی آموزه های اسلامی یا رفتارهای سنتی را می بینیم. پس نمی توانیم به راحتی این دو ساحت را از هم جدا کنیم. البته قصد ندارم به این مبحث ورود کنم. چون خودم را در این خصوص، مخاطب عام می دانم و برای تعریف این دو عنوان یا تبیین مصادیق آنها بضاعت کافی ندارم. اما نمی توانم برخی شکاف ها و سوء تفاهم های موجود بین روحانیت و نسل امروز را انکار کنم. بنابراین از صاحب نظران و دغدغه مندان انتظار دارم به فکر رفع این شکاف ها باشند. البته سالهاست که چهره های دلسوز و ارزشمند برای ترمیم این زخم کهنه وارد میدان شده اند. بی شک یکی از شاخص ترین این چهره ها روحانی ارجمند جناب آقای محمدرضا زائری است.
اخیرا ایشان کتابی به نام "مسافر سنت در هزارهی سوم" را منتشر کرده اند که در آن گزارشی از شکاف ها و سوء تفاهم ها بین اقشار مختلفی از مردم با هم کسوتان خود را به تصویر کشیده اند. البته شاید با دیدن عنوان کتاب فکر کنید با تحلیلی پیچیده و جدی در بارهی سنت و مدرنیته مواجهید. اما نه تنها این گونه نیست، که روایت هایی موجز و نثری صمیمی انتظارتان را می کشد. روایت هایی واقعی و ملموس که حاوی تجربه های یک روحانی در برخورد با مردم کوچه و بازار، آن هم در قالب یادداشت های روزانه است. همین امر سبب جذابیت بیشتر این کتاب برای همهی اقشار به ویژه جوانان شده است. کافیست شما هم برشی از مقدمهی آن را که در پشت جلد درج شده است بخوانید تا مثل من با کنجکاوی و اشتیاق، همهی بخش های آن را مطالعه کنید:
این کتاب مجموعهای از یادداشتهای روزمره و نوشتههای شخصی من است. مهمترین دغدغهی من در نوشتن این یادداشتها، ثبت برخی از تجربههای شخصی یک روحانی بوده که ساکن یک کلانشهر است و در تعاملات اجتماعی روزمره قدری از رفتار و گفتار مردم را برای مطالعه و مرور دیگران به یادگار میگذارد. من به عنوان یک عضو از جامعه بزرگ روحانیت در میان مردم حضور دارم. روحانیتی که قرار بود با آغوش پدرانه، مهر و تحملش، پناه مردم و با هدایت معلمانهاش چراغ هدایت زندگیشان باشد. روحانیتی که گاه نتوانسته -به هر دلیل- رسالت و تعهد خود را به درستی ادا کند و همین عامل در کنار برخی عوامل و دلایل دیگر سبب فاصله گرفتن مخاطب عام با این لباس و این شخصیت شده است. در این روزنوشتها کوشیدهام به اندازهی توان و مجال خود و حوصله و تحمل خواننده به این مسألهی جدی بپردازم.
کتاب "مسافر سنت در هزارهی سوم" در ۱۵۲ صفحه با قیمت هفتاد و پنج هزار تومان توسط انتشارات "آرما" منتشر شده است. خواندن این کتاب را به همهی اقشار به ویژه دوستداران و منتقدان جناب زائری عزیز توصیه می کنم.
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://b2n.ir/k96102
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹پیام تصویری به همایش گرامی داشت استاد م. مؤید
📍لاهیجان
📆۷ تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
📍لاهیجان
📆۷ تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️زلزله⚡️
هرچند به این ملک رساندیم خلل ها
از خشم حذر کن به مکافات عمل ها
تا بند دل بی گنهان نگسلد از هم
فرمان بده آرام بگیرند گسل ها
با زلزله دامان تر و خشک مسوزان
در خاک میامیز به هم اصل و بدل ها
ای آن که به درگاه تو چون لانهی مورند
اهرام و کلیسای رم و تاج محل ها
هم زهد عیان بینی و هم فسق نهان را
با زلزله پاسخ مده اما به دغل ها
دانم ز بشر زخم طبیعت شده چرکین
راضی مشو اما که بترکند دمل ها
این بغض زمین است که صبرش به سر آمد
از بار گناهان و ستم ها و جدل ها
با این همه، این خاک پر از کعبهی دلهاست
ویران مکنش، پاک کن از لات و هبل ها
ای لرزه نگار دل عشاق، مبادا
ناگفته بمانند در آوار، غزل ها
هرچند خمودیم نه چون عاد و ثمودیم
تبدیل مکن قصهی ما را به مثل ها
بگذار که بی زلزله تا حشر بلرزند
بر شانهی عشاق، علم ها و کتل ها
یارب به بشر ساختن خانه بیاموز
آنسان که شد الهام به زنبور عسل ها
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
هرچند به این ملک رساندیم خلل ها
از خشم حذر کن به مکافات عمل ها
تا بند دل بی گنهان نگسلد از هم
فرمان بده آرام بگیرند گسل ها
با زلزله دامان تر و خشک مسوزان
در خاک میامیز به هم اصل و بدل ها
ای آن که به درگاه تو چون لانهی مورند
اهرام و کلیسای رم و تاج محل ها
هم زهد عیان بینی و هم فسق نهان را
با زلزله پاسخ مده اما به دغل ها
دانم ز بشر زخم طبیعت شده چرکین
راضی مشو اما که بترکند دمل ها
این بغض زمین است که صبرش به سر آمد
از بار گناهان و ستم ها و جدل ها
با این همه، این خاک پر از کعبهی دلهاست
ویران مکنش، پاک کن از لات و هبل ها
ای لرزه نگار دل عشاق، مبادا
ناگفته بمانند در آوار، غزل ها
هرچند خمودیم نه چون عاد و ثمودیم
تبدیل مکن قصهی ما را به مثل ها
بگذار که بی زلزله تا حشر بلرزند
بر شانهی عشاق، علم ها و کتل ها
یارب به بشر ساختن خانه بیاموز
آنسان که شد الهام به زنبور عسل ها
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍀یاد ایام🍀
هرطرف باده مهیاست ولی از سر زهد
خو گرفتیم به نوشیدن پنهان از هم...
✍️افشين علا
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
هرطرف باده مهیاست ولی از سر زهد
خو گرفتیم به نوشیدن پنهان از هم...
✍️افشين علا
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نوزدهم تیرماه مصادف است با ششمین سالگرد عروج ملکوتی راوی مهربان آیات و ابیات "مهدیهی الهی قمشهیی"
هم او که تخلصش "آتش" بود و عمر خویش را وقف سوختن و روشنی بخشیدن به جان و جهان آدمیان کرد.
شش سال از غم فراق آن بانوی یگانهی دوران گذشت و من برای روایت احوال عارفانهی او و شرح درد هجری که کشیده ام، یک دهان خواهم به پهنای فلک. اما به همین بسنده می کنم که: هیچم به سخت جانی خویش این گمان نبود...
روحش شاد و در آغوش پدر حکیم و متألهش با اهل بیت عصمت و طهارت (ع) محشور باد.
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
هم او که تخلصش "آتش" بود و عمر خویش را وقف سوختن و روشنی بخشیدن به جان و جهان آدمیان کرد.
شش سال از غم فراق آن بانوی یگانهی دوران گذشت و من برای روایت احوال عارفانهی او و شرح درد هجری که کشیده ام، یک دهان خواهم به پهنای فلک. اما به همین بسنده می کنم که: هیچم به سخت جانی خویش این گمان نبود...
روحش شاد و در آغوش پدر حکیم و متألهش با اهل بیت عصمت و طهارت (ع) محشور باد.
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
◾️در سوگ استاد یگانه، بزرگ مرد عرصهی هنر و آئین و خرد، زنده یاد محسن محسنی نوری
صفایی ندارد جهان در فراقش
نفس تنگ شد ناگهان در فراقش
اگر محسنی رفت تنها نه یک تن
که گویی تهی شد جهان در فراقش
هنر می خروشد عیان در غم او
خرد اشک ریزد نهان در فراقش
نه تنها نگردد قلم در کف من
نداند چه گوید دهان در فراقش
چنان بود والا که زیبد برآرند
کلاه از سر خود شهان در فراقش
سزد تا وطن فرش غم گستراند
ز شیراز تا اصفهان در فراقش
دگر تار و پودم شد از جلوه خالی
چو نقش دل همرهان در فراقش
خردمند تا هست قدرش ندانی
مکن شکوه چون ابلهان در فراقش
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
صفایی ندارد جهان در فراقش
نفس تنگ شد ناگهان در فراقش
اگر محسنی رفت تنها نه یک تن
که گویی تهی شد جهان در فراقش
هنر می خروشد عیان در غم او
خرد اشک ریزد نهان در فراقش
نه تنها نگردد قلم در کف من
نداند چه گوید دهان در فراقش
چنان بود والا که زیبد برآرند
کلاه از سر خود شهان در فراقش
سزد تا وطن فرش غم گستراند
ز شیراز تا اصفهان در فراقش
دگر تار و پودم شد از جلوه خالی
چو نقش دل همرهان در فراقش
خردمند تا هست قدرش ندانی
مکن شکوه چون ابلهان در فراقش
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺