افشين علا
10K subscribers
1.21K photos
241 videos
1 file
1K links
Download Telegram
🔹داغ هرات🔹

از داغت ای هرات نه تنها مزار سوخت
هم جان کابل و جگر قندهار سوخت

لرزید با تو تربت مشهد که قلب ماست
افغان گمان مدار که بی‌غمگسار سوخت

شد زائر و مجاور از این داغ باخبر
پس جانب حرم شد و پروانه‌وار سوخت

عمری دلم قرار ملاقات با تو داشت
اما نشد میسر و زین غم قرار سوخت

تو سرزمین دانش و فضلی، عجب مدار
بسیار خرمن هنر از روزگار سوخت

بار دگر بلند شو از جا که پیش از این
برخاستی، اگرچه دلت بی‌شمار سوخت

برخیز و در زلال هریرود رخ بشوی
ای ماهرو که آینه در انتظار سوخت

در خاک، ای درخت کهن، ریشه‌ات به جاست
یک‌چند، آفتی اگرت برگ و بار سوخت

✍ افشین علا
🗓️مهر۱۴۰۲

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤20
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💣لحظه واپسین


✍ افشین علا
🗓️مهر۱۴۰۲

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤11
▪️کودک‌کش▪️

در فلسطین خاک بگشاید دهان ای‌کاش
قوم غاصب را ببلعد ناگهان ای‌کاش

کاش توفانی وزد از جانب دریا
جسم‌شان در ماسه‌ها گردد نهان ای‌کاش

کودکان را مثل آهو می‌درند از هم
تیر غیب آید به جان روبهان ای‌کاش

عده‌ای گویند حق با قوم صهیون است!
لال گردند ای خدا این ابلهان ای‌کاش

پادشاهان عرب در خواب نوشین‌اند
برنخیزند از تشک‌ها این شهان ای‌کاش

دیدگان مسجدالاقصی شود روشن
ناگهان منجی رسد با همرهان ای‌کاش

کاش امشب کاش امشب‌ با نتانیاهو
هرچه کودک‌کش بمیرد در جهان ای‌کاش!

✍ افشین علا
🗓️مهر۱۴۰۲

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤34
فقدان داریوش مهرجویی اگر با مرگ طبیعی نیز اتفاق می‌افتاد، برای فرهنگ و هنر ایران ضایعه‌ای فراموش نشدنی بود. چه برسد به آن‌که با قتلی چنین فجیع آن هم همراه با یار و شریک زندگی‌اش از میان ما برود.
من کارشناس سینما نیستم، اما سالهاست که با برخی شخصیت‌هایی که او خلق کرد، زندگی کرده‌ام. از مش حسن فیلم گاو گرفته تا حمید در هامون که نه بار مرا به سالن سینما کشاند. تماشای مکرر مهمانی مامان نیز با آن جلوه‌های بی‌نظیر از صفا و خلوص زندگی طبقات کم برخوردار برای من مرهمی بود بر زخمی قدیمی‌، یعنی مشاهده‌ی نخوت و سنگین‌دلی اصحاب قدرت و ثروت.
افسوس که پس از عمری تلاش عاشقانه و خردمندانه به خون غلتید و این داغ سهمگین، ملتی را تلخکام کرد.
امیدوارم هرچه زودتر قاتل یا قاتلان این دو عزیز به حق پیوسته معرفی و محاکمه‌ شوند تا زخم‌های دل بازماندگان و همه‌ی دوست‌داران داریوش مهرجویی التیام یابد.

✍ افشین علا
🗓️مهر۱۴۰۲

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤18
با اندوه فراوان خبردار شدم که "سندباد" عزیز، پسر برومند بانو پرتو نوری‌علا و زنده‌یاد محمدعلی سپانلو در اوج جوانی و بالندگی، پس از سالها زندگی در غربت و دور از وطن، از آغوش مادر پر کشید و به دیار باقی شتافت.

این ضایعه‌ی دردناک را به همه‌ی بازماندگان به ویژه خانواده‌های سپانلو و نوری‌علا تسلیت می‌گویم. هرچند صاحب‌عزای اصلی فراق سندباد سپانلو مادر شاعر و دانشورش بانوی هم‌تبارم پرتو است که سالها در غربت از آن نور دیده، عاشقانه پرستاری کرد. بانویی فرشته‌صفت و آئینه‌خو که با وجود فاصله‌ی بسیارمان چه از حیث مکانی و چه از نظر مبانی، هماره چون مادر دوستش داشته‌ام و گنجینه‌ی خاطرات قیمتی‌ام با او و کودکی‌های سندباد و شهرزاد عزیزش را به خاطر سپرده‌ام.

برای این مادر عزیز و آن خواهر گرامی صبری به وسعت دل دریایی‌شان و عمری به بلندای آفتاب آرزو می‌کنم.

در پایان جا دارد به تنها یادگار پرتوی عزیز در ایران، خواهرزاده‌ی ارجمندش دکتر حمیدرضا ملک‌محمدی نوری نیز که سنگ صبور و چشم و چراغ خاندان مادری‌اش نوری‌علاست، از صمیم جان تسلیت بگویم.

افشین علا✍🏻
مهر ۱۴۰۲


@afshinala
❤16
◾️در سوگ سندباد

پرتو! سلام
دیشب به من حمید خبر داد
آن چینی شکسته که یک عمر بر تنش
انبوه زخم‌ها و ترک‌ها را
با تار و پود خویش به هم بند می‌زدی
از دست‌های خسته‌ات افتاد
من ناگهان خمیده شدم
اما تو آن درخت سرافراز بيشه باش
مثل همیشه باش
مثل تمام عمر که لبخند می‌زدی
بی خنده‌ی تو آینه زیبا نیست
باید قبول کرد که تقدیر سندباد
غیر از سفر نبود
هرچند زود
مقصود رود جز دل دریا نیست
او را به نیل امن توکل روانه کن
هر بامداد
آن نغمه‌های مانده به گیتار خفته را
با شور شهرزاد
با شعرهای تازه‌ی خود جاودانه کن...


✍🏻 #افشین_علا
آبان ۱۴۰۲


📚کانال اشعار و یادداشت های افشین علا
✨ @afshinala ✨
❤17
🎩 هفتم اکتبر



از پا فتاده‌اند خدایان صهیونیزم
آغاز شد افول نمایان صهیونیزم

با کشتن تمامی اطفال غزه نیز
احیا نمی‌شوند خدایان صهیونیزم

در آذرخش هفتم اکتبر دود شد
هفتاد سال، شوکت شایان صهیونیزم

آمد زمان آن که به بالین محتضر
شیون کنند نوحه‌سرایان صهیونیزم

بنگر چگونه جامه‌ی خود پاره می‌کنند
در ماهواره، هرزه‌درایان صهیونیزم

سازش‌گران منطقه بی‌آبرو شدند
این است سرنوشت گدایان صهیونیزم

دیگر رسیده است به سر، ای سران غرب
دور شما و غرب‌گرایان صهیونیزم

تابوت بی‌شمار به مشرق بیاورید
نزدیک می‌شویم به پایان صهیونیزم

✍🏻 #افشین_علا
آبان ۱۴۰۲



📚کانال رسمی افشین علا

✨ @afshinala ✨
❤23
🔹مصر! چرا خفته‌ای؟🔹

مسکن همسایه سوخت مصر چرا خفته‌ای؟
خرمن همسایه سوخت مصر چرا خفته‌ای؟

دامن همسایه‌گان طعمه‌ی یک آتش است
دامن همسایه سوخت مصر چرا خفته‌ای؟

قاهره! کو ناصرت؟ دولت مستنصرت
میهن همسایه سوخت مصر چرا خفته‌ای؟

طفل به گهواره مُرد نیل! چرا غافلی؟
مأمن همسایه سوخت مصر چرا خفته‌ای؟

یاسمن و ساقه‌اش کودک و قنداقه‌اش
با زن همسایه سوخت مصر چرا خفته‌ای؟

غزه‌ی خونین همان پیرهن یوسف است
بر تن همسایه سوخت مصر چرا خفته‌ای؟

بر دل تنگ رفح راه نفس باز کن
روزن همسایه سوخت مصر چرا خفته‌ای؟

غزه هولوکاست شد آن‌چه عدو خواست شد
مدفن همسایه سوخت مصر چرا خفته‌ای؟

✍ افشین علا
🗓️آبان ۱۴۰۲

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤35
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚کانال رسمی #افشین_علا

✨ @afshinala ✨
❤10
✨انتقام کور✨



روز آزمون رسیده است
وقت اختلاف نیست
هیچ‌کس
از مشارکت در امتحان معاف نیست
یک طرف قلمروی به وسعت جهان
یک طرف خرابه‌ای به تنگی قفس
یک طرف هجوم بمب‌های بی‌امان
یک طرف زنان و کودکان
یک طرف سلاح و پول و قدرت و رفاه
یک طرف بدون برق و آب و مرهم و پناهگاه
شوخی مزخرفی است
این‌که عده‌ای حماس را
متهم به انتقام کور می‌کنند
از کنار غصب سرزمین و قتل‌عام ملتی ولی به‌راحتی عبور می‌کنند
بس کنید!
حالتان از این دروغ‌ها به هم نخورد؟
رطب و یابسی که بافتید، عاقبت
بر گلویتان طناب دار می‌شود
شرم‌تان کجاست؟
این که در خرابه‌های غزه تارومار می‌شود
لشکر حماس نیست
حلقه‌ی به هم فشرده‌ی زنان و بچه‌هاست
جنگ، جنگ حق و باطل است
گوهر بشر در این نبرد
آشکار می‌شود
تو در این میان کدام جانب ایستاده‌ای؟
جانب حسین
یا یزید؟
انتخاب سومی نمانده است
این چکیده‌ی تمام ماجراست:
غزه، کربلاست...



✍🏻 #افشین_علا
آبان ۱۴۰۲


📚کانل رسمی افشین علا📚


✨ https://t.me/afshinala ✨
❤31
برای سید حسن نصرالله




ای یل شرزه‌ی خراباتی
رشک حکام ماضی و آتی

شهسوار عرب تویی، دگران
همه در عیش و بی‌مبالاتی

چون حریفان نبرده‌ای در غرب
شرف خویش را به سوغاتی

به تو گویند جانیان: تروریست
جانیان فکل‌ کراواتی

سخنانت پر از حقایق محض
دشمنانت ولی خیالاتی

شد ز سحر کلام تو عاجز
ساحر عبری خرافاتی

عزتت را چگونه برتابند؟
مبتلایان به ذلت ذاتی

ایل غاصب ز تیرت ایمن نیست
چه تل‌آویوی و چه ایلاتی

پشت لبنان به قامتت گرم است
مثل عون و نبیه و میقاتی*





………………………………………………………
* عون و نبیه و میقاتی= سران سه قوه در لبنان



✍🏻افشین علا

آبان ۱۴۰۲


📚کانال رسمی افشین علا

✨ https://t.me/afshinala ✨
❤35
▪️نوبت خاموشی

صدایی خاموش شد که موسیقی متن بخش پررنگی از خاطرات کودکی‌ام بود. به‌ویژه ساعت‌های طولانی سفر که به لطف آن نوای دلنشین، کوتاه و خواستنی می‌شد. سفر در جاده‌های چهارفصل شمال به تهران یا ییلاق، وقتی ‌که پدر رانندگی می‌کرد و ضبط صوت ماشین، شهد شیرین صدای گلپا را با آن ترانه‌های سحرگون و آهنگ‌های روح‌نواز به کام‌مان می‌ریخت. کافی بود که پدر آن نوار کاست دلخواه خودش و همه‌ی ما را در ضبط صوت بگذارد و صدایش را بلند کند، تا سکوت رضایت‌بخشی با چاشنی لبخند، تمام اعضای خانواده را در خلسه‌ای شیرین فرو ببرد. آن‌وقت دیگر فقط پدر نبود که به یمن صدای گلپا از رانندگی در پیچ و خم نفس‌گیر جاده لذت می‌برد، که حتی من کودک نیز خستگی راه را فراموش می‌کردم و بهانه‌گیری‌های کودکانه را کنار می‌گذاشتم و در زمزمه‌ی زیر لب ترانه‌ها با پدر همراه می‌شدم. پدری که درست هم‌سن و سال گلپا بود و انگار تجربه‌هایی مشترک با او را در قالب زیباترین کلام و نواها مرور می‌کرد:
موی سپیدو توی آینه دیدم
آهی بلند از ته دل کشیدم
تا زیر لب شکوه رو کردم آغاز
عقل هی‌ام زد که خودت رو نباز
و آن‌وقت همه‌ی ما بی‌اختیار با او هم‌نوا می‌شدیم که:
عشق باید پادرمیونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه...
عجیب آن‌که من کودک نه مفهوم عشق را چشیده بودم و نه لذت جوانی را احساس کرده بودم. اما صدای گلپا و همنوایی پدر، جان مرا با آن حس و حال‌ها پیوند می‌زد. با شنیدن هر ترانه‌اش چه بسیار به فکر فرو می‌رفتم و سکر آن صدا، به مناظر دو سوی جاده که از پشت شیشه تماشای‌شان می‌کردم، جذبه‌ای مضاعف می‌بخشید:
تو که نخونده بودی
یه درس مهربونی
گل دلم رو چیدی
ز شاخه‌ی جوونی
خدایا، گواهی، که چید و پرپرم کرد
به خاک تباهی کشید و پرپرم کرد...
مضامین و نواها به‌ظاهر غمگین بود. اما نمی‌دانم چرا به جای حزن، شور شیرینی را به جانم می‌ریخت. شاید چون از خردسالی با شعر عجین بودم، آن بازی‌های وزنی و قوت قافیه‌ها به وجدم می‌آورد و زیبایی صدای گلپا نیز بر شدت این جذبه می‌افزود:
پس از تو نمونم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو!
چو طوفان سنگین ز شاخه‌ی غم
گل هستی‌ام را بچین و برو
که هستم من اون تک درختی
که در کام طوفان نشسته
همه شاخه‌های وجودم
ز قهر طبیعت شکسته...
بعدها که بزرگ‌تر شدم، به پشتوانه‌ی همان آمیختگی با صدای گلپا در کودکی، همه‌ی آثارش را از بر بودم. انگار لالایی شیرین هر شبم بود و چنان با ذهن و زبانم درهم آمیخته بود که در بزرگسالی بی‌زحمت مرور و جستجو، همه‌شان را بلد بودم. انگار همه‌ی آنها را خودم سروده و خودم خوانده بودم. انگار آن سیمای مردانه و آن صدای دلنشین، مثل آینه‌ای قدیمی پیش رویم بود و سال‌های دراز، تجلیات روح عاشق و بی‌قرار پدر را در لحظه‌های ناب و مکرر آن تماشا کرده بودم:
اشک من خودتو نگه دار
نیا پایین منو رسوا می‌کنی
آخه غم تو میون جمعی
چرا تنها منو پیدا می‌کنی...
امروز بعد از دو سال و اندی که از پرواز ملکوتی
پدرم می‌گذرد، پدر معنوی ترانه‌های دلپذیر دوران کودکی‌ام نیز آسمانی شد. هرچند من هم باور دارم: تنها صداست که می‌ماند، اما با شنیدن خبر، دلم فرو ریخت و امواج غم ته‌نشین شده‌ای در جانم به تلاطم درآمد. به‌راستی گلپا رفت؟! بی‌شک با رفتن او تکه‌ای از وجود من کم شد. با آسمانی شدن صدای مردی که درست هم‌‌سن پدرم‌ بود و سالها در آغوش گرم نوای محزون اما نوازشگرش کودکانه آرمیدم، جوانی کردم، میان‌سال شدم و کم‌کم به آستانه‌ی پیری رسیدم:
من که می‌دانم شبی عمرم به پایان می‌رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می‌رسد
پس چرا؟ پس چرا عاشق نباشم؟...

✍ افشین علا
🗓️آبان ۱۴۰۲

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

B2n.ir/g42720
❤17
▪️جمعه‌های سینمانا

❇️ رو در رو با
      رضا کیانیان
      و نمایش فیلمِ
     ماهی‌ها عاشق می‌شوند
      ساخته‌ی دکتر علی رفیعی


▪️این جمعه، ١٩ آبان، ١١ صبح،
▪️در پردیس تئاتر شهرزاد

خرید بلیت از
تیوال                     www.tiwall.com
یا تماس با:
0920-321-38-62
0921-359-44-64

https://www.instagram.com/p/CzYQ1wHrNji/?igshid=MTV1NzdycWFibmUycw==

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤4
‍ ‍در سوگ حجت‌الاسلام شیخ کریم ذکایی

حال این روزهای مرا جز خدا کسی نمی‌تواند بفهمد. چراکه شیخ شوریده و درویش‌مسلکی از میان هم‌دیارانم به دیار باقی شتافت که اخلاص و علاقه‌اش به من ناقابل همتا نداشت. اخلاص و علاقه‌ای که اگر تا دیروز مرهم زخم‌های روحی‌ام بود، امروز مایه‌ی شرم و شوریدگی و احساس گناه و عذاب وجدانم شده است. امیدوارم توانسته باشم منظورم را برسانم. هرچند در این فقدان ناگهانی، نه توانی برای درست نوشتن دارم و نه زبانی برای شرح واضح رنجی که می‌برم.
شیخ کریم ذکایی رفیق گرمابه و گلستانم نبود. که اگر بود، امروز بسیار کسان به تسلایم می‌شتافتند. او رفیق غریبانه‌ترین و اندوهناک‌ترین کنج عزلت و تنهایی‌ام در آرامگاه شهر کوچک‌مان بود. خاکی که گرامی‌ترین کسم یعنی پدرم را در آغوش گرفته است. داغ رفیق گرمابه و گلستان، چاره دارد. اما جای خالی رفیق خلوت غروب گورستان هرگز! با شیخ کریم اگرچه از سالها پیش دورادور سلام و علیکی داشتم، اما زمانی به درستی شناختمش که در بهتی عظیم با پیکر بی‌جان پدرم در غسالخانه‌ی ساده و خلوت آرامگاه زیارت‌سر نور تنها مانده بودم. مگر می‌توانستم باور کنم قرار است قامت بلند مغرورترین و محکم‌ترین تکیه‌گاه عمرم را به خاک بسپارم؟‌ بی‌اختیار دور جنازه هروله می‌کردم و برای آن درد بی‌دوا چاره‌ای می‌جستم. زمان کرونا هم بود و منع کرده بودیم غیر از فرزندانش کسی به تشییع و تدفین بیاید. البته باز هم عده‌ای از یاران و دوست‌داران مخلص پدر آمده بودند و قبر کنده بودند و آن جسم استوار را که من طاقت نداشتم به دل گور بسپارم، با احترام در قبر گذاشته بودند. اما کسی که در آن غوغای غریب به داد دلم رسید شیخ کریم بود. عصازنان خودش را به ما رسانده بود تا از ثواب شرکت در تدفین و تلقین میت مسلمانی عقب نماند.، بی آن‌که بداند متوفی کیست. اما همین که مرا بر فراز گور دید، دست را چنان محکم بر دست کوبید که عبای کهنه‌ و عصای چوب جنگلی‌اش به کناری افتاد. بعد پابرهنه به سویم آمد و بزرگوارانه دستم را بوسید و اشک‌ریزان گلایه کرد که: چرا خبرم نکردید؟ مگر می‌شود ایرج‌خان علا بمیرد و من بی‌خبر باشم؟ خودم باید با احترام غسلش می‌دادم و خودم باید کفنش می‌کردم و بر قامتش عطر و اشک می‌افشاندم و در سوگ آن بزرگ‌مرد نوحه می‌خواندم... اما حال زار مرا که دید، خودش عهده‌دار باقی مناسک شد. با همان جسم نحیف به داخل قبر رفت و علاوه بر تلقینی برخاسته از اعماق جان، دعاهای پرمضمونی را در گوش پدر نجوا کرد. بعد از تدفین هم ساعت‌ها به تلاوت آیات و ذکر ادعیه و توسل به اهل‌بیت پرداخت. شبانگاه‌ نیز که ما سوگواران در خانه‌ی پدر به نماز لیله‌الدفن و امور عزا مشغول بودیم، او به سر مزار بازگشت و عبایش را سجاده کرد و نشست و شب را تا سپیده‌دمان به نماز و دعا سپری کرد تا پدرم در شب اول قبر تنها نماند. بعد از آن‌ هم ما را تنها نگذاشت و از پذیرایی مهمانان گرفته تا مرمت قبر و احوالپرسی همه روزه دریغ نکرد. بعد از چند روز ما به تهران آمدیم اما خاطرمان جمع بود که شیخ کریم در نور هست و نمی‌گذارد قبر پدر غریب بماند. او نیز تا همین شب جمعه‌ی اخیر به عهد خود وفا کرد و بارها به سر مزار رفت و تماس گرفت تا من از راه دور عقده‌ی دلم را خالی کنم. آیا در این روزگار وانفسا چنین غیرت و محبتی کیمیا نیست؟ افسوس که گمان می‌کردم این موهبت، لایزال است و شیخ کریم همیشه در نور می‌ماند و هر شب جمعه به زیارت‌سر می‌رود و واسطه‌ی مهربانی برای راز و نیازم با پدر خواهد بود. نمی‌دانم چرا فکر می‌کنیم کسانی که دوست‌شان داریم همیشه کنارمان می‌مانند؟ چرا فکر می‌کنیم کسانی که دوست‌مان دارند همیشه در دسترس‌اند؟ راستی چرا به مرگ اجازه می‌دهیم همیشه غافلگیر‌مان کند؟ حالا که شیخ کریم، روحانی درویش‌مسلک و شاعرپیشه و خاکی و بی‌ادعا از میان ما رفته است، من با چه زبانی وصفش کنم که درخور آن همه شور و صمیمیت و اخلاص باشد؟ چرا قدرش را ندانستم؟ چرا همیشه او بود که تماس می‌گرفت؟
چرا خودم زنگ نمی‌زدم و حالش را نمی‌پرسیدم؟ حالا در غربت گورستان زیارت‌سر چشمم همچنان در پی اوست و گوشم منتظر شنیدن صدای تق‌تق عصای فقیرانه‌اش که برای من تکیه‌گاهی قیمتی بود. خوشا به حالش که هر چقدر در زمین غریب بود، یقین دارم در آسمان بر سریر شوکت الهی غرق تنعم است. کاش مرا ببخشد و همان‌گونه که در بودنش بهترین‌ها را برایم می‌خواست، از آن بالا نیز هوایم را داشته باشد. دیشب بی‌اختیار شماره‌اش را گرفتم! چقدر دیر! اما هنوز گوشی‌اش روشن بود. با همان پیشواز از کلام رهبر انقلاب با مضمون دل نبستن به دنیا. سخنانی که با رفتن شیخ، عجیب ضربه‌دار شده است. کاش نمی‌رفت و تلقین مرا هم می‌خواند و شب اول قبر تنهایم نمی‌گذاشت. اما بسی آرزوها که در خاک شد...

افشین علا
آبان ۱۴۰۲

@afshinala
❤28
🌴به مناسبت روز کیش🌴

سلام کیش نیلگون که محکم و نژاده‌ای
از آب و خاک نیستی تو از بهشت زاده‌ای

اگرچه کوچکی ولی ز روح بیکران خود
خلیج فارس را چنین شکوه و شور داده‌ای

بدون کوه و تپه‌ها ز قله‌ها فراتری
شبیه فرش‌ قیمتی به زیر پا فتاده‌ای

ز همت بلند خود شدی زبانزد وطن
نگین کشورم شدی که مظهر اراده‌ای

تفاوتی نمی‌کند چه روز باشد و چه شب
به احترام میهمان همیشه ایستاده‌ای

همیشه با مسافران تبسم است بر لبت
چه روح باسخاوتی چه چهره‌ی گشاده‌ای

یکی‌است جان بومیان چه شیعه و چه سنی‌ات
چه قرن‌ها که این‌چنین تو پشت سر نهاده‌ای

پر است شهر و ساحلت ز خاطرات ماندنی
فقط جزیره نیستی بهشت خانواده‌ای...

✍ افشین علا
🗓️آبان ۱۴۰۲

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹شعر من از زبان شما زيباست🔹

🌺دوست عزیزم یاسمین اصغری
از شهرستان نور

✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤8
🟡 چنین گفت زینب




خجل گشت دنیا چو دین گفت: زینب
خرد نعره زد چون یقین گفت: زینب

بنازم به نامش که در واپسین دم
ز گودال، سلطان دین گفت: زینب

چه وقت وداع و چه بعد از شهادت
چه بر نی چه بر روی زین گفت: زینب

بیارند تا انبیا تاب معنا
به هر وحی، روح‌الامین گفت: زینب

بشر آیتی جست در فهم هستی
زمان گفت: زهرا، زمین گفت: زینب

بسوزاند آفاق را آن مضامین
که در خطبه‌ی آتشین گفت زینب

دوا شد به داغ اباالفضل، رازی
که در گوش ام‌البنین گفت زینب

عطش، آب شد از خجالت ز شکری
که با تشنه‌کامی عجین گفت زینب

"ندیدیم در کربلا جز نکویی"
به آن قوم، آری چنین گفت زینب...




✍🏻 #افشین_علا





📚کانال رسمی افشین علا
🔴 @afshinala 🔴
❤19
به مناسبت بازگشت پیکر استاد محمدعلی اسلامی ندوشن به میهن

▪️در زادگه شعر▪️

ای خفته بیا دولت بیدار تو را خواند
آری به قدمگاه فلک، یار تو را خواند

آرامگه تربت دلجوی خراسان
از دامگه صحبت اغیار تو را خواند

دل شاد کن ای مرغ مهاجر که در این باغ
سرو و گل و شمشاد و سپیدار تو را خواند

یک عمر طبیب دل ما بودی و امروز
خاک وطن این نرگس بیمار تو را خواند

در باختر، اسرار نهان با که توان گفت؟
از شرق کهن، محرم اسرار تو را خواند

گویی که دگربار شدی زاده، که این خاک
در زادگه شعر، دگربار تو را خواند

راهی شدی از یزد و ندوشن به نشابور
آغوش به آغوش، که دلدار تو را خواند

آرام بیاسا که در این خیمه‌ی خوش‌عطر
خیام صدایت زد و عطار تو را خواند

✍ افشین علا
🗓️آبان ۱۴۰۲

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤22
🔹گذرگاه عمر🔹

دل من! ببین بی کم و کاستی
نصیبت همان شد که می‌خواستی

چرا غصه بر غصه انباشتی؟
چرا هر دم از شادی‌ات کاستی؟

نگفتی به من حاصل از حرص و جوش
به جز قامتِ خَم چه شد راستی؟!

به مرگ است مُشرِف، گذرگاه عمر
بر این پل چرا خانه آراستی؟

به کف خواهی آورد جامی چو جم
اگر سینه از کینه پیراستی

درستی کن و سرفرازی بجوی
کجی کی پدید آید از راستی؟

بر این خاکدان ماجرایت چه بود؟
دو روزی نشستی و برخاستی...

✍ افشین علا
🗓️آذر۱۴۰۲

‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤23