🍁 شرح صدر پیامبرانه!
✍🏻 سید حسن #اسلامی_اردکانی مینویسد:
«شرحِ صدر لازمهٔ پيامبری و راهبری است. نگاهی به قرآن اهميت اين ويژگی را نيک نشان میدهد. با مرور آيات مربوط به حضرت موسی (ع) و حضرت محمد (ص) يک ويژگی مشترک را در هر دو میيابيم. هر دو دارای شرحِ صدر بودند يا خواستار آن شده بودند. موسی پس از آنكه به پيامبری برانگيخته شد نخستين خواستهاش از خداوند شرحِ صدر بود (رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِی، سوره #طه، آيه ۲۵). خداوند نيز در مقام امتنان بر محمد يادآور میشود كه مگر به تو شرح صدر نداديم و سينهات را نگشوديم (أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ سوره #انشراح، آيه ۱).
از مضمون اين آيات میتوان دريافت كه اين فضيلت به طور طبيعی كمتر در كسی يافت میشود و كسب آن نيازمند كوششی پيوسته و درخور است. بهطور طبيعی انسانها فاقد گشودگی روحی و قلبی هستند. غالباً تنگدل میشوند و به اندک ناملايمتی يا مخالفتی برمیآشوبند. شرحِ صدر امری طبيعی نيست كه در همه كس يافت شود، بلكه نيازمند كاری سترگ و گاه جانكاه است. هنگامی كه خداوند موسی را به پيامبری برگزيد، وی تصريح كرد كه من تنگدل میشوم. (وَيضِيقُ صَدْرِی، سوره #شعراء، آيه ۱۳)
گرچه محمد (ص) سخنی از تنگدلی خويش به زبان نمیآورد، اما خداوند از رازش باخبر است و به او میگويد كه میدانيم از آنچه میگويند تنگدل میشوی (وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يقُولُونَ، سوره #حجر، آيه ۹۷). طرفه آنكه، تعبير ضيقِ صدر تنها همين دو بار در قرآن به كار رفته است. با برابر نهادن اين دو تعبير میتوانيم معنای دقيق شرحِ صدر را دريابيم.
دعوی پيامبری و راهبریِ مردم ادعایِ درشتی است و در پی آن مخالفتها و دشواریها پديدار میشود. در پی اين جنس ستيزهگری و درشتی، كام پيامبران تلخ و عرصه بر آنها تنگ میشود. اينجاست كه آنان به فضيلت شرحِ صدر آراسته میشوند. اين فضيلت به آنها كمک میكند تا يارای تحمل دشواری مسير دعوت و تلخی دشمنی را داشته باشند و خود را از انديشه دشمنی و انتقام پاک كنند. گرچه هر انسانی نيازمند شرحِ صدر است، پيامبران بيش از همگان به آن نياز دارند.
محمد (ص) به دليل داشتن شرحِ صدر بود كه توانست ميان قبايل متخاصم آن زمان وحدت پديد آورد و آنها را به امتی يگانه بدل سازد. اين شرحِ صدر بود كه در پی آن نرمی و رفق پديدار آورد و محمد را شمع جمع مسلمانان كرد. در پی اين شرحِ صدر بود كه پيامبر هر گونه سختی را تاب آورد و تا پايان راه همانگونه كه فرمان يافته بود پايداری كرد. (سوره #شورا، آيه ۱۵)
فضيلت شرحِ صدر بود كه زمينهساز گذشت و بخشش در پيامبر شد، به گونهای كه از سر دشمنان خونی خود گذشت و حتی خانه آنها را پس از فتح مكه مأمن و امانخانه اعلام كرد. در زمانی كه اقتضای پيروزی و درهم شكستنِ حريف ريشهكنی او بود، #پيامبر بزرگوارانه گذشتهها را به گذشته سپرد و راه اخوت و همكاری را در جامعه هموار كرد.
امروزه نيز آنكه خود را پيرو محمد رسول (ص) میداند بايد از اين معلم متعلمانه بياموزد و فضايل او را در خود بپروراند؛ از جمله همين فضيلت شرحِ صدر كه جامعه تنگدل و عصبی ما سخت بدان نياز دارد. اما شرحِ صدر نيازمند آن است كه خود را به چالش بگيريم و بر خلقيات و منش غريزی و طبيعی خود چيره شويم. اين كار مستلزم آن است تا اژدهای درون خود را رام كنيم و اجازه ندهيم مهار خردمان را به دست گيرد و، به تعبير عالمان اخلاق، از سطح اخلاق طبعی و غريزی به سوی اخلاق انسانی و متعالی فرارويم.»
📷 yon.ir/HsPwd
© از: کانال سیاستنامه و سایت روزنامه اعتماد
📅 تاریخ انتشار و دسترسی: ۱۳۹۷/۹/۳
✍🏻 سید حسن #اسلامی_اردکانی مینویسد:
«شرحِ صدر لازمهٔ پيامبری و راهبری است. نگاهی به قرآن اهميت اين ويژگی را نيک نشان میدهد. با مرور آيات مربوط به حضرت موسی (ع) و حضرت محمد (ص) يک ويژگی مشترک را در هر دو میيابيم. هر دو دارای شرحِ صدر بودند يا خواستار آن شده بودند. موسی پس از آنكه به پيامبری برانگيخته شد نخستين خواستهاش از خداوند شرحِ صدر بود (رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِی، سوره #طه، آيه ۲۵). خداوند نيز در مقام امتنان بر محمد يادآور میشود كه مگر به تو شرح صدر نداديم و سينهات را نگشوديم (أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ سوره #انشراح، آيه ۱).
از مضمون اين آيات میتوان دريافت كه اين فضيلت به طور طبيعی كمتر در كسی يافت میشود و كسب آن نيازمند كوششی پيوسته و درخور است. بهطور طبيعی انسانها فاقد گشودگی روحی و قلبی هستند. غالباً تنگدل میشوند و به اندک ناملايمتی يا مخالفتی برمیآشوبند. شرحِ صدر امری طبيعی نيست كه در همه كس يافت شود، بلكه نيازمند كاری سترگ و گاه جانكاه است. هنگامی كه خداوند موسی را به پيامبری برگزيد، وی تصريح كرد كه من تنگدل میشوم. (وَيضِيقُ صَدْرِی، سوره #شعراء، آيه ۱۳)
گرچه محمد (ص) سخنی از تنگدلی خويش به زبان نمیآورد، اما خداوند از رازش باخبر است و به او میگويد كه میدانيم از آنچه میگويند تنگدل میشوی (وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يقُولُونَ، سوره #حجر، آيه ۹۷). طرفه آنكه، تعبير ضيقِ صدر تنها همين دو بار در قرآن به كار رفته است. با برابر نهادن اين دو تعبير میتوانيم معنای دقيق شرحِ صدر را دريابيم.
دعوی پيامبری و راهبریِ مردم ادعایِ درشتی است و در پی آن مخالفتها و دشواریها پديدار میشود. در پی اين جنس ستيزهگری و درشتی، كام پيامبران تلخ و عرصه بر آنها تنگ میشود. اينجاست كه آنان به فضيلت شرحِ صدر آراسته میشوند. اين فضيلت به آنها كمک میكند تا يارای تحمل دشواری مسير دعوت و تلخی دشمنی را داشته باشند و خود را از انديشه دشمنی و انتقام پاک كنند. گرچه هر انسانی نيازمند شرحِ صدر است، پيامبران بيش از همگان به آن نياز دارند.
محمد (ص) به دليل داشتن شرحِ صدر بود كه توانست ميان قبايل متخاصم آن زمان وحدت پديد آورد و آنها را به امتی يگانه بدل سازد. اين شرحِ صدر بود كه در پی آن نرمی و رفق پديدار آورد و محمد را شمع جمع مسلمانان كرد. در پی اين شرحِ صدر بود كه پيامبر هر گونه سختی را تاب آورد و تا پايان راه همانگونه كه فرمان يافته بود پايداری كرد. (سوره #شورا، آيه ۱۵)
فضيلت شرحِ صدر بود كه زمينهساز گذشت و بخشش در پيامبر شد، به گونهای كه از سر دشمنان خونی خود گذشت و حتی خانه آنها را پس از فتح مكه مأمن و امانخانه اعلام كرد. در زمانی كه اقتضای پيروزی و درهم شكستنِ حريف ريشهكنی او بود، #پيامبر بزرگوارانه گذشتهها را به گذشته سپرد و راه اخوت و همكاری را در جامعه هموار كرد.
امروزه نيز آنكه خود را پيرو محمد رسول (ص) میداند بايد از اين معلم متعلمانه بياموزد و فضايل او را در خود بپروراند؛ از جمله همين فضيلت شرحِ صدر كه جامعه تنگدل و عصبی ما سخت بدان نياز دارد. اما شرحِ صدر نيازمند آن است كه خود را به چالش بگيريم و بر خلقيات و منش غريزی و طبيعی خود چيره شويم. اين كار مستلزم آن است تا اژدهای درون خود را رام كنيم و اجازه ندهيم مهار خردمان را به دست گيرد و، به تعبير عالمان اخلاق، از سطح اخلاق طبعی و غريزی به سوی اخلاق انسانی و متعالی فرارويم.»
📷 yon.ir/HsPwd
© از: کانال سیاستنامه و سایت روزنامه اعتماد
📅 تاریخ انتشار و دسترسی: ۱۳۹۷/۹/۳
🍁 پیامبر (ص) ــ مشورت با و نظرخواهی از یاران!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«[#پیامبر (ص)] در مقام نبوت، در مقامی که اصحاب آنچنان به او ایمان دارند که میگویند اگر تو فرمان بدهی خود را به دریا بریزیم به دریا میریزیم، در عین حال نمیخواهد سبکش انفرادی باشد و در مسائل تنها تصمیم بگیرد، برای اینکه اقلّ ضررش این است که به اصحاب خودش شخصیت نداده [است]؛ یعنی گویی شما اساساً فکر ندارید، شما که فهم و شعور ندارید، شما ابزارید، من باید فقط دستور بدهم و شما عمل کنید. آن وقت لازمهاش این است که فردا هرکس دیگر هم رهبر بشود همین طور عمل کند و بگوید: لازمه رهبر این است که رهبر فکر کند و نظر بدهد و غیر رهبر هر که هست فقط باید ابزارهای بلاارادهای باشند و عمل کنند. ولی پیغمبر در مقام نبوت چنین کاری را نمیکند. شورا تشکیل میدهد که اصحاب چه بکنیم؟ ”بدر“ پیش میآید، شورا تشکیل میدهد؛ ”اُحد“ پیش میآید، شورا تشکیل میدهد: اینها آمدهاند نزدیک مدینه. چه مصلحت میدانید؟ از مدینه خارج بشویم و در بیرون مدینه با آنها بجنگیم یا در همین مدینه باشیم و وضع خودمان را در داخل مستحکم کنیم؟ اینها مدتی ما را محاصره میکنند، اگر موفق نشدند، شکستخورده برمیگردند. بسیاری از سالخوردگان و تجربهکارها تشخیصشان این بود که مصلحت این است که در مدینه بمانیم. جوانها که بیشتر به اصطلاح حالت غروری دارند و به جوانیشان برمیخورد گفتند: ما در مدینه بمانیم و بیایند ما را محاصره کنند؟! ما تن به چنین کاری نمیدهیم، میرویم بیرون، هر جور هست میجنگیم. تاریخ مینویسد خود پیغمبر اکرم مصلحت نمیدید که از مدینه خارج بشوند، میگفت اگر در مدینه باشیم، موفقیتمان بیشتر است؛ یعنی نظرش با آن سالخوردگان و تجربهکارها موافق بود، ولی دید #اکثریت اصحابش، که همان جوانها بودند، گفتند: نه یا رسول الله! ما از مدینه میزنیم بیرون، میرویم در دامنه احد، همان جا با آنها میجنگیم. جلسه تمام شد. یک وقت دیدند پیغمبر اسلحه پوشیده بیرون آمد و فرمود: برویم بیرون. همانهایی که این نظر را داده بودند آمدند گفتند: یا رسول الله! چون شما از ما نظر خواستید، ما این جور نظر دادیم، ولی در عین حال ما تابع شما هستیم. اگر شما مصلحت نمیدانید، ما برخلاف نظر خودمان در مدینه میمانیم. فرمود: پیغمبر همین قدر که اسلحه پوشید و بیرون آمد، دیگر صحیح نیست اسلحهاش را کنار بگذارد. حالا که بنا شد برویم بیرون، میرویم بیرون.» (مطهری، ۱۳۸۳: ۵۳ ــ ۵۴)
📚 مطهری، مرتضی (۱۳۸۳). سیری در سیره نبوی. چاپ بیستوهفتم. تهران: انتشارات صدرا.
📷 yon.ir/dLqFC
🌐 motahari.ir/fa/content/185
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«[#پیامبر (ص)] در مقام نبوت، در مقامی که اصحاب آنچنان به او ایمان دارند که میگویند اگر تو فرمان بدهی خود را به دریا بریزیم به دریا میریزیم، در عین حال نمیخواهد سبکش انفرادی باشد و در مسائل تنها تصمیم بگیرد، برای اینکه اقلّ ضررش این است که به اصحاب خودش شخصیت نداده [است]؛ یعنی گویی شما اساساً فکر ندارید، شما که فهم و شعور ندارید، شما ابزارید، من باید فقط دستور بدهم و شما عمل کنید. آن وقت لازمهاش این است که فردا هرکس دیگر هم رهبر بشود همین طور عمل کند و بگوید: لازمه رهبر این است که رهبر فکر کند و نظر بدهد و غیر رهبر هر که هست فقط باید ابزارهای بلاارادهای باشند و عمل کنند. ولی پیغمبر در مقام نبوت چنین کاری را نمیکند. شورا تشکیل میدهد که اصحاب چه بکنیم؟ ”بدر“ پیش میآید، شورا تشکیل میدهد؛ ”اُحد“ پیش میآید، شورا تشکیل میدهد: اینها آمدهاند نزدیک مدینه. چه مصلحت میدانید؟ از مدینه خارج بشویم و در بیرون مدینه با آنها بجنگیم یا در همین مدینه باشیم و وضع خودمان را در داخل مستحکم کنیم؟ اینها مدتی ما را محاصره میکنند، اگر موفق نشدند، شکستخورده برمیگردند. بسیاری از سالخوردگان و تجربهکارها تشخیصشان این بود که مصلحت این است که در مدینه بمانیم. جوانها که بیشتر به اصطلاح حالت غروری دارند و به جوانیشان برمیخورد گفتند: ما در مدینه بمانیم و بیایند ما را محاصره کنند؟! ما تن به چنین کاری نمیدهیم، میرویم بیرون، هر جور هست میجنگیم. تاریخ مینویسد خود پیغمبر اکرم مصلحت نمیدید که از مدینه خارج بشوند، میگفت اگر در مدینه باشیم، موفقیتمان بیشتر است؛ یعنی نظرش با آن سالخوردگان و تجربهکارها موافق بود، ولی دید #اکثریت اصحابش، که همان جوانها بودند، گفتند: نه یا رسول الله! ما از مدینه میزنیم بیرون، میرویم در دامنه احد، همان جا با آنها میجنگیم. جلسه تمام شد. یک وقت دیدند پیغمبر اسلحه پوشیده بیرون آمد و فرمود: برویم بیرون. همانهایی که این نظر را داده بودند آمدند گفتند: یا رسول الله! چون شما از ما نظر خواستید، ما این جور نظر دادیم، ولی در عین حال ما تابع شما هستیم. اگر شما مصلحت نمیدانید، ما برخلاف نظر خودمان در مدینه میمانیم. فرمود: پیغمبر همین قدر که اسلحه پوشید و بیرون آمد، دیگر صحیح نیست اسلحهاش را کنار بگذارد. حالا که بنا شد برویم بیرون، میرویم بیرون.» (مطهری، ۱۳۸۳: ۵۳ ــ ۵۴)
📚 مطهری، مرتضی (۱۳۸۳). سیری در سیره نبوی. چاپ بیستوهفتم. تهران: انتشارات صدرا.
📷 yon.ir/dLqFC
🌐 motahari.ir/fa/content/185
🍁 سنت نبوی در تغییر و تحول!
✍🏻 محمد #سروش_محلاتی مینویسد:
«رسول خدا (ص) رسالت خود را از تحول در زیرساختهای فکری جامعه آغاز کرد و در مرحله نخست، بنیادهای اعتقادی مردم را تغییر داد و آنان را از شرک به توحید درآورد؛ سپس اصول اخلاقی را تحکیم بخشید. بعد از آن، شریعت در قالب اصولی روشن ارائه گردید، و این مجموعه ”اعتقاد، اخلاق و فقه“ به جهانیان چنین عرضه شد:
”قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيئًا وَ بِالْوَالِدَينِ إِحْسَانًا وَ لَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ ...“ [#انعام: ۱۵۱ ــ ۱۵۲]؛ بیایید تا آنچه حرام گردیده را برایتان بازگو کنم: به خداوند شرک نورزید، به والدین خود نیکی کنید، فرزندان خویش از ترس گرسنگی نکُشید، به کارهای زشت نزدیک نشوید، انسان بیگناه را به قتل نرسانید، به مال ایتام دستبرد نزنید، کیل و وزن را عادلانه تحویل دهید، در گفتارتان عدالت را رعایت کنید، به پیمانهایتان وفادار باشید.
آنچه در این دوره از مردم خواسته میشد، نه از لحاظ کمیّت، مشتمل بود بر تکالیف زیاد و فراوان، نه از لحاظ کیفیت مشتمل بود بر دستورات سخت و سنگین. در همین شرایط بود که مواد شریعت به تدریج ارائه میشد و مسلمانان آزاد بودند به ارتکاب بسیاری از رفتارهایی که در واقع حرام بود. صاحب المیزان با استناد به همین آیات سوره انعام بیان میکند که قرآن در گامهای نخست همه دستورات الهی را به گونهای جمع کرده است که حتی عقل افراد عامی و کوتهفکر هم از پذیرفتن آن سر باز نمیزند، زیرا اگر کسی از کمترین خرد بهره داشته باشد، در ضرورت ”پرهیز از زشتیها“ تردید نمیکند و هیچ کس به حکم فطرت و عواطف انسانی خویش ”بدی به پدر و مادر“ یا ”قتل فرزند“ یا ”خوردن مال یتیم“ را نمیپسندد. [#المیزان، ج ۴، ص ۱۵۸]
اسلام با این تدبیر چارچوب شریعت را در جامعه جداشده از جاهلیت مستقر کرد. بهترین نمونه در زمینه سیرِ تدریجیِ احکام آیاتِ ”حرمت خمر“ است که در قرآن ابتداء از ”خمر“ یاد شده و فقط ”اشاره“ شده است که روزیِ پسندیدهای نیست. [#نحل: ۶۷]؛ سپس خمر را مصداق ”اثم“ معرفی کرده و در بیانی توأم با ملاطفت و مدارا نفع آن را نیز مطرح کرده [#بقره: ۲۱۹] و در نهایت تحریم خمر را به اثبات رسانده است. [#مائده: ۹۰] در عین حال، #قرآن ”کیفر و حدّی“ برای شرب خمر بیان نکرد و رسول خدا (ص) هم در مجازات شرب خمر به تنبیه با ضربهٔ کفش (نه تازیانه) اکتفا کرده [الکافی، ج ۷: ۲۱۴ ــ ۲۱۵] و سپس به مرور این مجازات افزایش یافته تا به هشتاد تازیانه رسیده است.» (سروش محلاتی، ۱۳۹۴: ۱۸ ــ ۱۹)
«امروز برای ما این سؤال مطرح است که چرا پیامبر اسلام (ص) در یک اقدام انقلابی و با تصمیم یکباره مبادرت به ریشهکن کردن فساد نکرد و چرا حداقل در دوران مدینه، که بر اوضاع اجتماعی کاملاً مسلط بود و میتوانست با اِعمال قدرت مانع از ارتکاب گناه شود و همه ابعاد شریعت را به اجرا گذارد، به چنین کاری اقدام نکرد؟
کسانی که سرشار از احساسات دینیاند و فقط غیرت اسلامی در وجودشان موج میزند چنین شیوهای را برنمیتابند و خود را صرفاً به استناد ”تعبد“ و اینکه ”خداوند اجازه نداده بود“ قانع میکنند. لذا نتیجه میگیرند که ما تکلیف دیگری داریم و اگر مماشات و مدارا از پیامبر پذیرفته بود، از ما پذیرفته نیست و کاری را که آن روز پیامبر (ص) انجام نداد ما باید امروز انجام دهیم. ولی متفکرانی که غیرتشان با عقل آمیخته است چنین شیوههایی را به ضرر دین و موجب تنفر از شریعت میدانند. در منطق آنان این شیوههای فشار و تحمیل برای تربیت انسان مهذب و ساختن جامعه پاکیزه اساساً با اهداف اسلامی در تضاد است.» (همان: ۱۹ ــ ۲۰)
📚 سروش محلاتی، محمد. (۱۳۹۴). دولت و اجرای شریعت: سلسله مقالات دولت و ابزارهای الزام شهروندان به شریعت. تهران: نشر نی.
📷 yon.ir/D5zc0
🌐 soroosh-mahallati.com/fa/68
📝 یادداشت مرتبط:
▪️فلسفه ارائه تدریجی شریعت!
✍🏻 محمد #سروش_محلاتی مینویسد:
«رسول خدا (ص) رسالت خود را از تحول در زیرساختهای فکری جامعه آغاز کرد و در مرحله نخست، بنیادهای اعتقادی مردم را تغییر داد و آنان را از شرک به توحید درآورد؛ سپس اصول اخلاقی را تحکیم بخشید. بعد از آن، شریعت در قالب اصولی روشن ارائه گردید، و این مجموعه ”اعتقاد، اخلاق و فقه“ به جهانیان چنین عرضه شد:
”قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيئًا وَ بِالْوَالِدَينِ إِحْسَانًا وَ لَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ ...“ [#انعام: ۱۵۱ ــ ۱۵۲]؛ بیایید تا آنچه حرام گردیده را برایتان بازگو کنم: به خداوند شرک نورزید، به والدین خود نیکی کنید، فرزندان خویش از ترس گرسنگی نکُشید، به کارهای زشت نزدیک نشوید، انسان بیگناه را به قتل نرسانید، به مال ایتام دستبرد نزنید، کیل و وزن را عادلانه تحویل دهید، در گفتارتان عدالت را رعایت کنید، به پیمانهایتان وفادار باشید.
آنچه در این دوره از مردم خواسته میشد، نه از لحاظ کمیّت، مشتمل بود بر تکالیف زیاد و فراوان، نه از لحاظ کیفیت مشتمل بود بر دستورات سخت و سنگین. در همین شرایط بود که مواد شریعت به تدریج ارائه میشد و مسلمانان آزاد بودند به ارتکاب بسیاری از رفتارهایی که در واقع حرام بود. صاحب المیزان با استناد به همین آیات سوره انعام بیان میکند که قرآن در گامهای نخست همه دستورات الهی را به گونهای جمع کرده است که حتی عقل افراد عامی و کوتهفکر هم از پذیرفتن آن سر باز نمیزند، زیرا اگر کسی از کمترین خرد بهره داشته باشد، در ضرورت ”پرهیز از زشتیها“ تردید نمیکند و هیچ کس به حکم فطرت و عواطف انسانی خویش ”بدی به پدر و مادر“ یا ”قتل فرزند“ یا ”خوردن مال یتیم“ را نمیپسندد. [#المیزان، ج ۴، ص ۱۵۸]
اسلام با این تدبیر چارچوب شریعت را در جامعه جداشده از جاهلیت مستقر کرد. بهترین نمونه در زمینه سیرِ تدریجیِ احکام آیاتِ ”حرمت خمر“ است که در قرآن ابتداء از ”خمر“ یاد شده و فقط ”اشاره“ شده است که روزیِ پسندیدهای نیست. [#نحل: ۶۷]؛ سپس خمر را مصداق ”اثم“ معرفی کرده و در بیانی توأم با ملاطفت و مدارا نفع آن را نیز مطرح کرده [#بقره: ۲۱۹] و در نهایت تحریم خمر را به اثبات رسانده است. [#مائده: ۹۰] در عین حال، #قرآن ”کیفر و حدّی“ برای شرب خمر بیان نکرد و رسول خدا (ص) هم در مجازات شرب خمر به تنبیه با ضربهٔ کفش (نه تازیانه) اکتفا کرده [الکافی، ج ۷: ۲۱۴ ــ ۲۱۵] و سپس به مرور این مجازات افزایش یافته تا به هشتاد تازیانه رسیده است.» (سروش محلاتی، ۱۳۹۴: ۱۸ ــ ۱۹)
«امروز برای ما این سؤال مطرح است که چرا پیامبر اسلام (ص) در یک اقدام انقلابی و با تصمیم یکباره مبادرت به ریشهکن کردن فساد نکرد و چرا حداقل در دوران مدینه، که بر اوضاع اجتماعی کاملاً مسلط بود و میتوانست با اِعمال قدرت مانع از ارتکاب گناه شود و همه ابعاد شریعت را به اجرا گذارد، به چنین کاری اقدام نکرد؟
کسانی که سرشار از احساسات دینیاند و فقط غیرت اسلامی در وجودشان موج میزند چنین شیوهای را برنمیتابند و خود را صرفاً به استناد ”تعبد“ و اینکه ”خداوند اجازه نداده بود“ قانع میکنند. لذا نتیجه میگیرند که ما تکلیف دیگری داریم و اگر مماشات و مدارا از پیامبر پذیرفته بود، از ما پذیرفته نیست و کاری را که آن روز پیامبر (ص) انجام نداد ما باید امروز انجام دهیم. ولی متفکرانی که غیرتشان با عقل آمیخته است چنین شیوههایی را به ضرر دین و موجب تنفر از شریعت میدانند. در منطق آنان این شیوههای فشار و تحمیل برای تربیت انسان مهذب و ساختن جامعه پاکیزه اساساً با اهداف اسلامی در تضاد است.» (همان: ۱۹ ــ ۲۰)
📚 سروش محلاتی، محمد. (۱۳۹۴). دولت و اجرای شریعت: سلسله مقالات دولت و ابزارهای الزام شهروندان به شریعت. تهران: نشر نی.
📷 yon.ir/D5zc0
🌐 soroosh-mahallati.com/fa/68
📝 یادداشت مرتبط:
▪️فلسفه ارائه تدریجی شریعت!
🍁 حقیقت دیانت ”اخلاق“ است!
💬 عبدالکریم #سروش:
”حقیقت دیانت اخلاق است. اگر شما خدا را به هزار زبان اثبات کنید، ولی وجودتان شیطانی باشد، فایده ندارد. دین یعنی پاکیزگی اخلاقی. خلاصه دین این است: مجاهده با نفس و شفقت بر دیگران.“
📷 yon.ir/bLEXo
© از: کانال عبدالکریم سروش
🌐 telegra.ph/حقیقت-دیانت-اخلاق-است-04-30
📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۲/۱۰
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️معیار و مقیاس دیانت اخلاق است!
▪️تقدم اخلاق و تفکر بر عبادات ظاهری!
▪️رکوعها و سجودهای طولانی شما را گول نزند!
💬 عبدالکریم #سروش:
”حقیقت دیانت اخلاق است. اگر شما خدا را به هزار زبان اثبات کنید، ولی وجودتان شیطانی باشد، فایده ندارد. دین یعنی پاکیزگی اخلاقی. خلاصه دین این است: مجاهده با نفس و شفقت بر دیگران.“
📷 yon.ir/bLEXo
© از: کانال عبدالکریم سروش
🌐 telegra.ph/حقیقت-دیانت-اخلاق-است-04-30
📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۲/۱۰
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️معیار و مقیاس دیانت اخلاق است!
▪️تقدم اخلاق و تفکر بر عبادات ظاهری!
▪️رکوعها و سجودهای طولانی شما را گول نزند!
🍁 ملاکهای دینداری
▪️اگر معیارهای دینداری فقط ”نشانههای ظاهری“ باشد، چه بسا داعش از ما مسلمانتر است!
💬 آیتالله حسینی #قائم_مقامی:
🔹 آیا در صورت دروغ گفتن، تهمت زدن و آبروی افراد را بردن باز فرد مرتکب، مسلمان هست یا خیر؟
پاسخ دقیق به این پرسش ناظر به آسیبشناسی دقیق حوزه دینداری و دینشناسی است، که مهمترین این آسیبها نشناختن معیارهای دینداری و به دنبال آن جابهجایی ارزشهای دینی است. خیلی اتفاق خطرناکی است که معیارهای دینداری را گُم کنیم وقتی این اتفاق بیفتد، خیلی از اموری که از دین نیست دینی تلقی میکنیم و خیلی از اموری که از دین هست غیردینی تلقی میکنیم. [...] در خیلی از موارد رفتارهایی دینی تلقی میشود و به سمت ایجاد جاذبههایی برای دینداری میرویم که در ناسازگاری ذاتی با معیارهای دینی قرار دارد، اما چون ظاهر و فُرم دینی دارد دل خوش داریم که در حال بسط دینداری هستیم و از انبوه کسانی که به برخی پدیدارها و ظواهر دینی التزام نشان میدهند چنین نتیجهگیری میشود که جامعه دینی است. غافل از اینکه خیلی از رفتارها و از جمله مناسک دینی نشانههای صددرصدی و قابل اطمینان نیستند و صرفاً تعیینکننده ”فرم دینداری“ میباشند و ”نشانه مشترک“ میان دینداری واقعی و غیرواقعی به شمار میآیند. به طور مثال، بسیاری از نشانههای دینداری ما با داعش مشترک و شبیه به هم است؛ چه بسا اگر نشانههای ظاهری ملاک باشد، داعشیها در بسیاری از موارد از ما دیندارتر هم هستند.
🔹 اگر نشانههای ظاهری و مشترک معیار دینداری باشد، ما مسلمانتریم یا داعش؟
بدون تردید داعش مسلمانتر از ماست. و تا معیار مشخص و قابلفهمی برای داوری و تشخیص وجود نداشته باشد به صرف ادعا و با شعار تنها نیز نمیتوان چیزی را ثابت یا رد کرد. پس باید ببینیم در واقع ما چه معیاری داریم که فصل ممیز و تشخصبخش ما از جریانات ظاهرگرای دینی همچون داعش است و حجت ما در برابر آنان میباشد و به جوان حقیقتجو و پرسشگر امروز و نیز به مخاطب جهانی خود میتوانیم با اتکا و استناد به این معیارها با صراحت و اطمینان بگوییم این تفاوت ما با دیگران است. معیارها نشانههایی است که وقتی دینداری با سنگ محک آنها سنجیده میشود تازه متوجه دوری و فاصله مدعیان دینداری از دین حقیقی میشویم.
🔹 در عصری که دینداری سخت و اصول دینی روزبهروز کمرنگتر میشود چه باید کرد تا جذابیتهای دینی حفظ شود؟
از آسیبهای دینداری معاصر این است که بخش قابلملاحظهای از رسانههای صوتی و تصویری کشور در حال تولید انبوه گزارهها و اطلاعات پیرامون دین هستند و مخاطب خود را در محاصره خود قرار میدهند، در حالی که مشخص نیست که واقعاً کدام یک از این گزارهها و اطلاعات، دینی است و کدام دینی نیست. لذا بارها گفتهام بر خلاف تصورِ رایج مشکلِ اصلی نسل معاصر نبودِ اطلاعات دینی نیست، بلکه فقدان معیار برای تشخیص و داوری درباره اطلاعات و گزارههایی است که پیرامون و به نام دین به او عرضه میشود. متأسفانه در حوزه دینی مبتلای به پمپاژ اطلاعات دینی شدهایم و نسبت به دادن معیارهای دینداری غفلت کردهایم؛ به همین دلیل، در بسیاری مواقع در آنچه که به نام دین به جامعه تزریق میشود تناقضات و ناسازگاریهای متعددی وجود دارد.
واقعیت این است که بخشی از متفکران دینی، به تعبیر حضرت امیر (ع) به دلایلی عملاً در جامعه ”ملجم“ یعنی ”لجامزده“ هستند و یا امکان لازم برای سخن گفتن و آگاهیبخشی در این حوزهها را ندارند و یا انگیزه لازم را از دست دادهاند و کناره گزیدهاند و خودشان را در معرض قرار نمیدهند و شرایطی هم پیش آمده که جامعه هم به سراغ آنان نمیرود. [...] در هر صورت، نتیجه آن این شده است که بسیاری از تریبونها در اختیار کسانی قرار گرفته است که در بهترین حالت فقط ”گزارهها و اطلاعات دینی“ در اختیار جامعه میگذارند و متأسفانه چون خود قدرت شناخت و داوری درباره معیارهای دینداری را ندارند، نمیتوانند مخاطبان خود را از این نظر تغذیه کنند و اینجاست که یا گروه گروه از این تریبونها فاصله میگیرند و یا با تضعیف منطق بیرونی و عقلانیِ دین دینداری به سوی فرقهگرایی پیش میرود، در حالی که آگاهی از معیارها مانع فرقهشدگی میشود و با استناد به ملاکهای بینالاذهانیِ دین امکانِ عمومی و عقلایی فراهم میآورد تا بر مبنای آن میزان درستی اطلاعات دینی مورد قضاوت و داوری قرار گیرد.
📝 متن کامل این گفتوگو را در سایت ایشان بخوانید.
📷 yon.ir/Zo84f
© پایگاه اطلاعرسانی شخصی آیتالله قائم مقامی
🌐 yon.ir/Y3IJd
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️معیار و مقیاس دیانت اخلاق است!
▪️تقدم اخلاق و تفکر بر عبادات ظاهری!
▪️رکوعها و سجودهای طولانی شما را گول نزند!
▪️اگر معیارهای دینداری فقط ”نشانههای ظاهری“ باشد، چه بسا داعش از ما مسلمانتر است!
💬 آیتالله حسینی #قائم_مقامی:
🔹 آیا در صورت دروغ گفتن، تهمت زدن و آبروی افراد را بردن باز فرد مرتکب، مسلمان هست یا خیر؟
پاسخ دقیق به این پرسش ناظر به آسیبشناسی دقیق حوزه دینداری و دینشناسی است، که مهمترین این آسیبها نشناختن معیارهای دینداری و به دنبال آن جابهجایی ارزشهای دینی است. خیلی اتفاق خطرناکی است که معیارهای دینداری را گُم کنیم وقتی این اتفاق بیفتد، خیلی از اموری که از دین نیست دینی تلقی میکنیم و خیلی از اموری که از دین هست غیردینی تلقی میکنیم. [...] در خیلی از موارد رفتارهایی دینی تلقی میشود و به سمت ایجاد جاذبههایی برای دینداری میرویم که در ناسازگاری ذاتی با معیارهای دینی قرار دارد، اما چون ظاهر و فُرم دینی دارد دل خوش داریم که در حال بسط دینداری هستیم و از انبوه کسانی که به برخی پدیدارها و ظواهر دینی التزام نشان میدهند چنین نتیجهگیری میشود که جامعه دینی است. غافل از اینکه خیلی از رفتارها و از جمله مناسک دینی نشانههای صددرصدی و قابل اطمینان نیستند و صرفاً تعیینکننده ”فرم دینداری“ میباشند و ”نشانه مشترک“ میان دینداری واقعی و غیرواقعی به شمار میآیند. به طور مثال، بسیاری از نشانههای دینداری ما با داعش مشترک و شبیه به هم است؛ چه بسا اگر نشانههای ظاهری ملاک باشد، داعشیها در بسیاری از موارد از ما دیندارتر هم هستند.
🔹 اگر نشانههای ظاهری و مشترک معیار دینداری باشد، ما مسلمانتریم یا داعش؟
بدون تردید داعش مسلمانتر از ماست. و تا معیار مشخص و قابلفهمی برای داوری و تشخیص وجود نداشته باشد به صرف ادعا و با شعار تنها نیز نمیتوان چیزی را ثابت یا رد کرد. پس باید ببینیم در واقع ما چه معیاری داریم که فصل ممیز و تشخصبخش ما از جریانات ظاهرگرای دینی همچون داعش است و حجت ما در برابر آنان میباشد و به جوان حقیقتجو و پرسشگر امروز و نیز به مخاطب جهانی خود میتوانیم با اتکا و استناد به این معیارها با صراحت و اطمینان بگوییم این تفاوت ما با دیگران است. معیارها نشانههایی است که وقتی دینداری با سنگ محک آنها سنجیده میشود تازه متوجه دوری و فاصله مدعیان دینداری از دین حقیقی میشویم.
🔹 در عصری که دینداری سخت و اصول دینی روزبهروز کمرنگتر میشود چه باید کرد تا جذابیتهای دینی حفظ شود؟
از آسیبهای دینداری معاصر این است که بخش قابلملاحظهای از رسانههای صوتی و تصویری کشور در حال تولید انبوه گزارهها و اطلاعات پیرامون دین هستند و مخاطب خود را در محاصره خود قرار میدهند، در حالی که مشخص نیست که واقعاً کدام یک از این گزارهها و اطلاعات، دینی است و کدام دینی نیست. لذا بارها گفتهام بر خلاف تصورِ رایج مشکلِ اصلی نسل معاصر نبودِ اطلاعات دینی نیست، بلکه فقدان معیار برای تشخیص و داوری درباره اطلاعات و گزارههایی است که پیرامون و به نام دین به او عرضه میشود. متأسفانه در حوزه دینی مبتلای به پمپاژ اطلاعات دینی شدهایم و نسبت به دادن معیارهای دینداری غفلت کردهایم؛ به همین دلیل، در بسیاری مواقع در آنچه که به نام دین به جامعه تزریق میشود تناقضات و ناسازگاریهای متعددی وجود دارد.
واقعیت این است که بخشی از متفکران دینی، به تعبیر حضرت امیر (ع) به دلایلی عملاً در جامعه ”ملجم“ یعنی ”لجامزده“ هستند و یا امکان لازم برای سخن گفتن و آگاهیبخشی در این حوزهها را ندارند و یا انگیزه لازم را از دست دادهاند و کناره گزیدهاند و خودشان را در معرض قرار نمیدهند و شرایطی هم پیش آمده که جامعه هم به سراغ آنان نمیرود. [...] در هر صورت، نتیجه آن این شده است که بسیاری از تریبونها در اختیار کسانی قرار گرفته است که در بهترین حالت فقط ”گزارهها و اطلاعات دینی“ در اختیار جامعه میگذارند و متأسفانه چون خود قدرت شناخت و داوری درباره معیارهای دینداری را ندارند، نمیتوانند مخاطبان خود را از این نظر تغذیه کنند و اینجاست که یا گروه گروه از این تریبونها فاصله میگیرند و یا با تضعیف منطق بیرونی و عقلانیِ دین دینداری به سوی فرقهگرایی پیش میرود، در حالی که آگاهی از معیارها مانع فرقهشدگی میشود و با استناد به ملاکهای بینالاذهانیِ دین امکانِ عمومی و عقلایی فراهم میآورد تا بر مبنای آن میزان درستی اطلاعات دینی مورد قضاوت و داوری قرار گیرد.
📝 متن کامل این گفتوگو را در سایت ایشان بخوانید.
📷 yon.ir/Zo84f
© پایگاه اطلاعرسانی شخصی آیتالله قائم مقامی
🌐 yon.ir/Y3IJd
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️معیار و مقیاس دیانت اخلاق است!
▪️تقدم اخلاق و تفکر بر عبادات ظاهری!
▪️رکوعها و سجودهای طولانی شما را گول نزند!
Forwarded from اخلاق در حوزه اجتماع
🔵 قهرمانی آسان
✍ مهراب صادقنیا(عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب. قم)
✅ این روزها نام حاج کاظم کبیر صابر بر سر زبانهاست، عکس او در شبکههای مجازی دست به دست میچرخد و دقّت ترازویاش وِرد زبانهاست. حاج کاظمِ تبریزی چای که میفروشد، وزن پاکت را از آن کم میکند و میگوید او قرار است به مردم چای بفروشد و نه پاکت کاغذی. امروز امام جمعهی مردمدار تبریز برای ستایش ترازوی عدالت راهی مغازهاش شد و او را گرامیداشت.
✅ این درست است که وجود آدمهایی چون حاج کاظم اسباب خوشحالی و امیدواری است؛ ولی شگفتزدگی جامعه از این آدمها نشانهی خوبی نیست. وقتی ما از یک کارگر شهرداری که پولی را پیدا کرده و به صاحباش برمیگرداند، و یا راننده تاکسیای که کیف گمشدهی مسافرش را به او میرساند، و یا مغّازهداری که کمفروشی نمیکند شگفتزده میشویم و به سراغشان میرویم تا بزرگشان بداریم، یعنی این کارها در جامعهی ما طبیعی نیستند و ما به آنها عادت نداریم. به همین دلیل اگر کسی درستکاری پیشه کند خَرقِ عادت کرده و ما را انگشت به دهان میسازد.
✅ واقعیّت آن است که توقّع ما از خودمان پائین آمده است. وضعیّت اخلاقی خود را چنان بیابان یافتهایم که لنگ کفش کهنه را هم نعمت میدانیم. در میان ما، آدمها زود قهرمان اخلاق میشوند و جام میگیرند.
۹۷/۹/۱۶
@sadeghniamehrab
✍ مهراب صادقنیا(عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب. قم)
✅ این روزها نام حاج کاظم کبیر صابر بر سر زبانهاست، عکس او در شبکههای مجازی دست به دست میچرخد و دقّت ترازویاش وِرد زبانهاست. حاج کاظمِ تبریزی چای که میفروشد، وزن پاکت را از آن کم میکند و میگوید او قرار است به مردم چای بفروشد و نه پاکت کاغذی. امروز امام جمعهی مردمدار تبریز برای ستایش ترازوی عدالت راهی مغازهاش شد و او را گرامیداشت.
✅ این درست است که وجود آدمهایی چون حاج کاظم اسباب خوشحالی و امیدواری است؛ ولی شگفتزدگی جامعه از این آدمها نشانهی خوبی نیست. وقتی ما از یک کارگر شهرداری که پولی را پیدا کرده و به صاحباش برمیگرداند، و یا راننده تاکسیای که کیف گمشدهی مسافرش را به او میرساند، و یا مغّازهداری که کمفروشی نمیکند شگفتزده میشویم و به سراغشان میرویم تا بزرگشان بداریم، یعنی این کارها در جامعهی ما طبیعی نیستند و ما به آنها عادت نداریم. به همین دلیل اگر کسی درستکاری پیشه کند خَرقِ عادت کرده و ما را انگشت به دهان میسازد.
✅ واقعیّت آن است که توقّع ما از خودمان پائین آمده است. وضعیّت اخلاقی خود را چنان بیابان یافتهایم که لنگ کفش کهنه را هم نعمت میدانیم. در میان ما، آدمها زود قهرمان اخلاق میشوند و جام میگیرند.
۹۷/۹/۱۶
@sadeghniamehrab
🍁 حقوق ذاتی بشر!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«در دنیای غرب، از قرن هفدهم به بعد، پابهپای نهضتهای علمی و فلسفی، نهضتی در زمینهٔ مسائل اجتماعی و به نام ”حقوق بشر“ صورت گرفت. نویسندگان و متفکران قرن هفدهم و هجدهم افکار خویش را درباره حقوق طبیعی و فطری و غیرقابلسلب بشر با پشتکار قابلتحسینی در میان مردم پخش میکردند. ژان ژاک روسو و ولتر و منتسکیو از این گروه نویسندگان و متفکراناند. این گروه حقِ عظیمی بر جامعهٔ بشریت دارند. شاید بتوان ادعا کرد که حق اینها بر جامعهٔ بشریت از حق مکتشفان و مخترعانِ بزرگ کمتر نیست.
اصل اساسی مورد توجه این گروه این نکته بود که انسان بالفطره و به فرمان خلقت و طبیعت، واجد یک سلسله حقوق و آزادیهاست. این حقوق و آزادیها را هیچ فرد یا گروه به هیچ عنوان و با هیچ نام نمیتوانند از فرد یا قومی سلب کنند؛ حتی خود صاحب حق نیز نمیتواند به میل و ارادهٔ خود، آنها را به غیرمنتقل نماید و خود را از اینها عریان و منسلخ سازد؛ و و همهٔ مردم، اعم از حاکم و محکوم، سفید و سیاه، ثروتمند و مستمند، در این حقوق و آزادیها با یکدیگر ”متساوی“ و برابرند.» (مطهری، ۱۳۵۳: ۱۲ ــ ۱۳)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۵۳). نظام حقوق زن در اسلام. تهران: انتشارات صدرا.
📷 yon.ir/DxcWI
🌐 motahari.ir/fa/content/185
📝 یادداشت مرتبط:
▪️حق خداوند و حقوق بشر!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«در دنیای غرب، از قرن هفدهم به بعد، پابهپای نهضتهای علمی و فلسفی، نهضتی در زمینهٔ مسائل اجتماعی و به نام ”حقوق بشر“ صورت گرفت. نویسندگان و متفکران قرن هفدهم و هجدهم افکار خویش را درباره حقوق طبیعی و فطری و غیرقابلسلب بشر با پشتکار قابلتحسینی در میان مردم پخش میکردند. ژان ژاک روسو و ولتر و منتسکیو از این گروه نویسندگان و متفکراناند. این گروه حقِ عظیمی بر جامعهٔ بشریت دارند. شاید بتوان ادعا کرد که حق اینها بر جامعهٔ بشریت از حق مکتشفان و مخترعانِ بزرگ کمتر نیست.
اصل اساسی مورد توجه این گروه این نکته بود که انسان بالفطره و به فرمان خلقت و طبیعت، واجد یک سلسله حقوق و آزادیهاست. این حقوق و آزادیها را هیچ فرد یا گروه به هیچ عنوان و با هیچ نام نمیتوانند از فرد یا قومی سلب کنند؛ حتی خود صاحب حق نیز نمیتواند به میل و ارادهٔ خود، آنها را به غیرمنتقل نماید و خود را از اینها عریان و منسلخ سازد؛ و و همهٔ مردم، اعم از حاکم و محکوم، سفید و سیاه، ثروتمند و مستمند، در این حقوق و آزادیها با یکدیگر ”متساوی“ و برابرند.» (مطهری، ۱۳۵۳: ۱۲ ــ ۱۳)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۵۳). نظام حقوق زن در اسلام. تهران: انتشارات صدرا.
📷 yon.ir/DxcWI
🌐 motahari.ir/fa/content/185
📝 یادداشت مرتبط:
▪️حق خداوند و حقوق بشر!
🍁 درباره تاریخ ولادت و وفات حضرت عبدالعظیم (ع)!
«تاریخ دقیق تولّد و وفات حضرت عبدالعظیم (ع) مشخّص نیست، امّا در برخی از منابعِ متأخّر این گونه آمده است:
”حضرت شاه عبدالعظیم، که کنیهاش ابوالقاسم و ابوالفتح نیز بوده، در روز پنجشنبه چهارم ماه ربیعالآخر سنه ۱۷۳ هجری قمری، مطابق ۲۵ تیرماه ۱۵۸ یزدگردی، در زمان هارون الرشید در مدینه در خانه جدّش حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام متولّد شده … و، پس از مدّت ۷۹ سال و شش ماه و یازده روز قمری عمر، در روز آدینه پانزدهم شوّال المکرّم سنه ۲۵۲ هجری قمری، مطابق سیزده مهرماه قدیم سنه ۲۳۵ یزدگردی، در زمان المعتزّ بالله عبّاسی به سرای آخرت رحلت نمود.“ [ر.ک. : مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت حضرت عبدالعظیم (ع): ج ۳، صص ۱۸۱ ــ ۱۸۵]
همچنین در برخی از منابع متأخر از کتاب ”نزهة الأبرار“ سیّد موسی بَرزنجی و ”مناقب العترة“ احمد بن محمّد بن فهد حلّی و تاریخ نورالدّین محمّد السمهودی نقل شده که ولادت حضرت عبدالعظیم (ع) پنجشنبه چهارم ربیعالثانی سال ۱۷۳ ق، در مدینه و وفاتش در پانزدهم شوّال ۲۵۲ ق بوده است. [شناختنامه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) و شهرری؛ مجموعه رسالههای خطّی و سنگی: ص ۲۷۳]
گفتنی است با توجّه به اینکه در منابع کهن و معتبر تاریخِ تولّد و وفات ایشان ذکر نشده و منابع گزارشهای پیشگفته شناختهشده نیستند، این گزارشها فاقد اعتبارند؛ لیکن در کتاب شریف الکافی، از حضرت عبدالعظیم (ع)، از هشام بن حکم روایت نقل شده است. [الکافی: ج ۱، ص ۴۲۴، ح ۶۳] تاریخ وفات هشام بن حکم سال ۱۹۹ ق یا پیش از آن است و مظنون این است که حضرت عبدالعظیم (ع) هنگام نقل روایت کمتر از بیست سال نداشته است. بنابراین، تولّد ایشان باید سال ۱۸۰ ق، یا پیش از آن باشد.
همچنین براساس روایتی از #امام_هادی (ع)، که ثواب زیارت قبر حضرت عبدالعظیم (ع) همانند زیارت مرقد سیّدالشّهدا (ع) دانسته شده است، باید بگوییم که او در دوران امام هادی (ع) و پیش از شهادت ایشان از دنیا رفته است و از آنجا که دوران امامت ایشان از سال ۲۲۰ تا ۲۵۴ ق بوده است، وفات حضرت عبدالعظیم (ع) پیش از سال ۲۵۴ ق اتّفاق افتاده است.
بنابراین، هرچند بر پایه قراین یادشده، احتمال تولّد حضرت عبدالعظیم (ع) در سال ۱۷۳ ق و وفات ایشان در سال ۲۵۲ ق منطقی و معقول است، با این حال، اثبات آن نیاز به منبع معتبر دارد.» (شناختنامه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)، دسترسی در ۱۳۹۷/۹/۲۰)
© پایگاه اطلاعرسانی آستان حضرت عبدالعظیم حسنی: شناختنامه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) (برگرفته از کتاب ”حکمتنامه حضرت عبدالعظیم (ع)“ نوشته آیتالله محمّدی ریشهری)
🌐 yon.ir/R1F8q
📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۹/۱۵
«تاریخ دقیق تولّد و وفات حضرت عبدالعظیم (ع) مشخّص نیست، امّا در برخی از منابعِ متأخّر این گونه آمده است:
”حضرت شاه عبدالعظیم، که کنیهاش ابوالقاسم و ابوالفتح نیز بوده، در روز پنجشنبه چهارم ماه ربیعالآخر سنه ۱۷۳ هجری قمری، مطابق ۲۵ تیرماه ۱۵۸ یزدگردی، در زمان هارون الرشید در مدینه در خانه جدّش حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام متولّد شده … و، پس از مدّت ۷۹ سال و شش ماه و یازده روز قمری عمر، در روز آدینه پانزدهم شوّال المکرّم سنه ۲۵۲ هجری قمری، مطابق سیزده مهرماه قدیم سنه ۲۳۵ یزدگردی، در زمان المعتزّ بالله عبّاسی به سرای آخرت رحلت نمود.“ [ر.ک. : مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت حضرت عبدالعظیم (ع): ج ۳، صص ۱۸۱ ــ ۱۸۵]
همچنین در برخی از منابع متأخر از کتاب ”نزهة الأبرار“ سیّد موسی بَرزنجی و ”مناقب العترة“ احمد بن محمّد بن فهد حلّی و تاریخ نورالدّین محمّد السمهودی نقل شده که ولادت حضرت عبدالعظیم (ع) پنجشنبه چهارم ربیعالثانی سال ۱۷۳ ق، در مدینه و وفاتش در پانزدهم شوّال ۲۵۲ ق بوده است. [شناختنامه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) و شهرری؛ مجموعه رسالههای خطّی و سنگی: ص ۲۷۳]
گفتنی است با توجّه به اینکه در منابع کهن و معتبر تاریخِ تولّد و وفات ایشان ذکر نشده و منابع گزارشهای پیشگفته شناختهشده نیستند، این گزارشها فاقد اعتبارند؛ لیکن در کتاب شریف الکافی، از حضرت عبدالعظیم (ع)، از هشام بن حکم روایت نقل شده است. [الکافی: ج ۱، ص ۴۲۴، ح ۶۳] تاریخ وفات هشام بن حکم سال ۱۹۹ ق یا پیش از آن است و مظنون این است که حضرت عبدالعظیم (ع) هنگام نقل روایت کمتر از بیست سال نداشته است. بنابراین، تولّد ایشان باید سال ۱۸۰ ق، یا پیش از آن باشد.
همچنین براساس روایتی از #امام_هادی (ع)، که ثواب زیارت قبر حضرت عبدالعظیم (ع) همانند زیارت مرقد سیّدالشّهدا (ع) دانسته شده است، باید بگوییم که او در دوران امام هادی (ع) و پیش از شهادت ایشان از دنیا رفته است و از آنجا که دوران امامت ایشان از سال ۲۲۰ تا ۲۵۴ ق بوده است، وفات حضرت عبدالعظیم (ع) پیش از سال ۲۵۴ ق اتّفاق افتاده است.
بنابراین، هرچند بر پایه قراین یادشده، احتمال تولّد حضرت عبدالعظیم (ع) در سال ۱۷۳ ق و وفات ایشان در سال ۲۵۲ ق منطقی و معقول است، با این حال، اثبات آن نیاز به منبع معتبر دارد.» (شناختنامه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)، دسترسی در ۱۳۹۷/۹/۲۰)
© پایگاه اطلاعرسانی آستان حضرت عبدالعظیم حسنی: شناختنامه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) (برگرفته از کتاب ”حکمتنامه حضرت عبدالعظیم (ع)“ نوشته آیتالله محمّدی ریشهری)
🌐 yon.ir/R1F8q
📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۹/۱۵
🍁 دو تاریخ ولادت و وفات ساختگی!
✍🏻 رسول #جعفریان مینویسد:
سالهاست تاریخ ولادت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) در تقویمها ۱ ذیقعده نوشته شده و حتی به همین مناسبت روز یادشده روز دختران نامیده شده است. وفات آن حضرت نیز ۱۰ ربیعالثانی عنوان شده است. همین طور تاریخ ولادت حضرت عبدالعظیم ۴ ربیعالثانی و وفات ایشان ۱۵ شوال یاد شده است، تاریخهایی که در منابع نیامده و یک نفر در حوالی سال ۱۳۴۳ ق به نقل از منبع مجهولی آن را شایع کرده است!
خاطرم بود که زمانی حضرت آیتالله استادی، که از استادان و پژوهشگران و روحانیون عالیشأن حوزه علمیه قم هستند، در این باره بحثی را نوشته بودند. جستوجوی مختصری نشان داد که اصل مطلب مقالهای است با عنوان ”آشنایی با حضرت عبدالعظیم ع و مصادر شرح حال او“، که در مجله نور علم شماره ۵۰ ــ ۵۱ (فروردین ــ تیرماه ۱۳۷۲) منتشر شده است. در آنجا ایشان به تفصیل درباره کتابهایی که درباره حضرت عبدالعظیم است سخن گفتهاند.
از جمله، از کتابی با نام ”نور الافاق“ یاد کرده و به دلیل آنکه حاوی مطالب بیاعتباری است آن را مورد انتقاد قرار دادهاند. از جمله مسائلی که مورد انتقاد ایشان واقع شده تاریخ ولادت و وفاتی است که برای حضرت عبدالعظیم حسنی و همین طور حضرت معصومه (س) به نقل از منبعی مجهول آورده و همان سبب شده است که زان پس، تاریخهای یادشده در تقویم اعتباری پیدا کند و حتی منشأ جشن و سرور یا عزایی باشد.
البته در کشوری که سخن مداحان مقدم بر سخن پژوهشگران است نباید انتظار زیادی داشت که این قبیل اتفاقات بیفتد، اما لااقل میتوان انتظار داشت که اصل این مطالب در دسترس باشد تا علاقهمندان مطالب تحقیقی هم بتوانند مطابق ذوق خود آنچه را میخواهند بیابند. (با اندکی ویرایش از وبلاگ رسول جعفریان، دسترسی در ۱۳۹۷/۹/۲۶)
📝 متن کامل این جستار را در خبرآنلاین بخوانید!
📷 yon.ir/3g8Pn
© خبرآنلاین: وبلاگ رسول جعفریان
📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۸/۱
✍🏻 رسول #جعفریان مینویسد:
سالهاست تاریخ ولادت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) در تقویمها ۱ ذیقعده نوشته شده و حتی به همین مناسبت روز یادشده روز دختران نامیده شده است. وفات آن حضرت نیز ۱۰ ربیعالثانی عنوان شده است. همین طور تاریخ ولادت حضرت عبدالعظیم ۴ ربیعالثانی و وفات ایشان ۱۵ شوال یاد شده است، تاریخهایی که در منابع نیامده و یک نفر در حوالی سال ۱۳۴۳ ق به نقل از منبع مجهولی آن را شایع کرده است!
خاطرم بود که زمانی حضرت آیتالله استادی، که از استادان و پژوهشگران و روحانیون عالیشأن حوزه علمیه قم هستند، در این باره بحثی را نوشته بودند. جستوجوی مختصری نشان داد که اصل مطلب مقالهای است با عنوان ”آشنایی با حضرت عبدالعظیم ع و مصادر شرح حال او“، که در مجله نور علم شماره ۵۰ ــ ۵۱ (فروردین ــ تیرماه ۱۳۷۲) منتشر شده است. در آنجا ایشان به تفصیل درباره کتابهایی که درباره حضرت عبدالعظیم است سخن گفتهاند.
از جمله، از کتابی با نام ”نور الافاق“ یاد کرده و به دلیل آنکه حاوی مطالب بیاعتباری است آن را مورد انتقاد قرار دادهاند. از جمله مسائلی که مورد انتقاد ایشان واقع شده تاریخ ولادت و وفاتی است که برای حضرت عبدالعظیم حسنی و همین طور حضرت معصومه (س) به نقل از منبعی مجهول آورده و همان سبب شده است که زان پس، تاریخهای یادشده در تقویم اعتباری پیدا کند و حتی منشأ جشن و سرور یا عزایی باشد.
البته در کشوری که سخن مداحان مقدم بر سخن پژوهشگران است نباید انتظار زیادی داشت که این قبیل اتفاقات بیفتد، اما لااقل میتوان انتظار داشت که اصل این مطالب در دسترس باشد تا علاقهمندان مطالب تحقیقی هم بتوانند مطابق ذوق خود آنچه را میخواهند بیابند. (با اندکی ویرایش از وبلاگ رسول جعفریان، دسترسی در ۱۳۹۷/۹/۲۶)
📝 متن کامل این جستار را در خبرآنلاین بخوانید!
📷 yon.ir/3g8Pn
© خبرآنلاین: وبلاگ رسول جعفریان
📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۸/۱
🍁 درباره اخباریگری و پیشینهٔ آن!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«در میان ما شیعیان در حدود چهار قرن پیش جریانی به وجود آمد به نام اخباریگری. امروز اخباریگری خیلی کم وجود دارد. افرادی که اکنون اخباریمسلک هستند خیلی کماند. ولی این جریان تقریباً دو سه قرن بر افکار مردم حکومت کرد و چه جنگهایی، آدمکُشیهایی ایجاد نکرد! نقطهٔ مقابل #اخباریگری اجتهاد است. ما و شما اجتهاد و تقلید را قبول داریم و عقیده داریم که انسان یا باید مجتهد باشد یا عمل به احتیاط بکند و یا تقلید کند، و میگوییم قطعاً تقلید کار درستی است. اخباریگری نقطهای را که بمباردمان میکرد اجتهاد و تقلید بود. میگفتند اجتهاد و تقلید بدعت است. میگفتیم پس مردم چه باید بکنند؟ میگفتند باید مستقیماً به اخباری که داریم مراجعه کرد و دستور دین را از آنها گرفت. مجتهدین نقطه مقابل اخباریین بودند و حرف منطقی داشتند؛ میگفتند اظهارنظر کردن در مسائل دینی تخصص میخواهد. انسان باید درسخوانده باشد تا بتواند در مسائل دینی نظر بدهد. همانطوری که طبابت علم میخواهد، فتوا دادن هم علم میخواهد. اخباریها میگفتند نه، هیج درس خواندن نمیخواهد و اجتهاد از اهل تسنن پیدا شده است.» (مطهری، ۱۳۸۱: ۸۸)
«اخباریگری از کجا و چه زمانی پیدا شد؟ اخباریگری سه چهار قرن بیشتر از عمرش نمیگذرد. این نغمه را اولین بار مردی به نام ملا امین استرآبادی ــ که سالها در مکه و مدينه مجاور بود ــ بلند کرد و با وجودی که خودش شیعه بود، به علمای بزرگ شیعه مانند شیخ طوسی و علامه حلْی و محقق حلْی و مخصوصاً به علامه حلی شدیداً حمله کرد. چون علامه میگفت اخباری که ما الآن داریم همه معتبر نیست و اخبار را از نظر سند تقسیم کرد به اخبار صحیح، اخبار موثق، اخبار حسن و اخبار ضعیف. اخبار صحيح اخباری است که تمام رُواتش مردمان موثق و هم شیعه بودهاند. [اخبارِ موثق اخباری است که رواتش افراد موثقی بودهاند، ولی شیعه نبودهاند.] اخبارِ حسن اخباری است که کسانی که آنها را نقل کردهاند اشخاصی راستگو بودهاند، ولی ثابت نشده است که رُواتشان افراد خوب و راستگو باشند. روایات ضعیف یعنی روایاتی که افرادی که آنها را روایت کردهاند یا لااقل یک نفر از آنها معلوم است که آدم درستی نیست. تاریخ، احوال روات را کم و بیش نشان داده است. (البته افرادی هم هستند که مجهولاند). نتیجه این میشود که اخباری که ما در دست داریم همه قابل اعتماد نیست. ما باید ببینیم چه کسانی نقل کردهاند.
ملا امین گفت علامه با این کار، روایات ما را دسته دسته کرد و عدهای از روایات ما را انداخته. هرچه روایت داریم، همه یکجا درست است. اگر بگوییم روایتی ضعیف است، این توهینی است به امام صادق. مگر میشود روایتی از امام صادق باشد و ضعیف باشد خصوصاً روایات کتب اربعه، یعنی روایاتی که در ”کافی“ شیخ کلینی و یا ”تهذیب“ شیخ طوسی و ”استبصار“ شیخ طوسی و ”من لا يحضره الفقیه“ شیخ صدوق آمده است؟! اگر روایتی در این چهار کتاب باشد، دیگر جای گفتوگو نیست.» (همان: ۸۹)
«[اخباریان] قرآن را که نمیتوانستند بگویند کتاب خدا نیست. گفتند قرآن مقامش بالاتر از این است که افراد عادی بشر آن را بفهمند. قرآن را فقط ائمه حق دارند بفهمند و بس. قرآن نازل شده است برای آنکه آنها بفهمند. ما باید ببینیم در اخبار ائمه چه آمده. به اصطلاح مجتهدین، گفتند ظواهرِ قرآن حجت نیست. مثلاً اگر قرآن میگوید: ”يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيسِرُ وَ الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ“ [#مائده: ۹۰] و ما معنی آن را این میدانیم که شراب و قمار حرام است، میگویند نه، تو باید به اخبار مراجعه کنی ببینی که آیا در اخبار آمده است که شراب و قمار حرام است یا نه؟ میگویند اساساً مخاطبِ قرآن ما نیستیم.» (همان: ۹۲)
«این جور ضربهها اینها به پیکر دین زدند. گفتند قرآن اعتبار ندارد. البته نگفتند قرآن را نخوانید؛ گفتند قرآن را بخوانید، قرآن را ببوسید، اما قرآن را نفهمید. این یک ضربهٔ بزرگی به عالم اسلام بالأخص به عالم تشیع زد، به طوری که بعدها اساساً مفسرین شیعه رعبشان برداشت که قرآن را تفسیر کنند، از #تفسیر کردن ترسیدند. جریان اخباریگری، این تعصب افراطی احمقانهای که راجع به اخبار پیدا کردند که صحیح و ضعیف را با هم یکی دانستند، یکی از آن جریانهای فکری خطرناکی است که در دنیای اسلام پیدا شد و اثرش هم #جمود_فکری است، همان چیزی که الآن ما به آن مبتلا هستیم. اینها به عالم تشیع سرایت میکند.» (همان: ۹۳)
📚 مطهری، مرتضی (۱۳۸۱). اسلام و نیازهای زمان. جلد ۱. چاپ نوزدهم. تهران: انتشارات صدرا.
📷 yon.ir/smhvv
🌐 motahari.ir/fa/content/185
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ خوارج و اخباریگری!
▪️ویکیفقه: اخباریگری!
▪️تفاوت اصولیها و اخباریها!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«در میان ما شیعیان در حدود چهار قرن پیش جریانی به وجود آمد به نام اخباریگری. امروز اخباریگری خیلی کم وجود دارد. افرادی که اکنون اخباریمسلک هستند خیلی کماند. ولی این جریان تقریباً دو سه قرن بر افکار مردم حکومت کرد و چه جنگهایی، آدمکُشیهایی ایجاد نکرد! نقطهٔ مقابل #اخباریگری اجتهاد است. ما و شما اجتهاد و تقلید را قبول داریم و عقیده داریم که انسان یا باید مجتهد باشد یا عمل به احتیاط بکند و یا تقلید کند، و میگوییم قطعاً تقلید کار درستی است. اخباریگری نقطهای را که بمباردمان میکرد اجتهاد و تقلید بود. میگفتند اجتهاد و تقلید بدعت است. میگفتیم پس مردم چه باید بکنند؟ میگفتند باید مستقیماً به اخباری که داریم مراجعه کرد و دستور دین را از آنها گرفت. مجتهدین نقطه مقابل اخباریین بودند و حرف منطقی داشتند؛ میگفتند اظهارنظر کردن در مسائل دینی تخصص میخواهد. انسان باید درسخوانده باشد تا بتواند در مسائل دینی نظر بدهد. همانطوری که طبابت علم میخواهد، فتوا دادن هم علم میخواهد. اخباریها میگفتند نه، هیج درس خواندن نمیخواهد و اجتهاد از اهل تسنن پیدا شده است.» (مطهری، ۱۳۸۱: ۸۸)
«اخباریگری از کجا و چه زمانی پیدا شد؟ اخباریگری سه چهار قرن بیشتر از عمرش نمیگذرد. این نغمه را اولین بار مردی به نام ملا امین استرآبادی ــ که سالها در مکه و مدينه مجاور بود ــ بلند کرد و با وجودی که خودش شیعه بود، به علمای بزرگ شیعه مانند شیخ طوسی و علامه حلْی و محقق حلْی و مخصوصاً به علامه حلی شدیداً حمله کرد. چون علامه میگفت اخباری که ما الآن داریم همه معتبر نیست و اخبار را از نظر سند تقسیم کرد به اخبار صحیح، اخبار موثق، اخبار حسن و اخبار ضعیف. اخبار صحيح اخباری است که تمام رُواتش مردمان موثق و هم شیعه بودهاند. [اخبارِ موثق اخباری است که رواتش افراد موثقی بودهاند، ولی شیعه نبودهاند.] اخبارِ حسن اخباری است که کسانی که آنها را نقل کردهاند اشخاصی راستگو بودهاند، ولی ثابت نشده است که رُواتشان افراد خوب و راستگو باشند. روایات ضعیف یعنی روایاتی که افرادی که آنها را روایت کردهاند یا لااقل یک نفر از آنها معلوم است که آدم درستی نیست. تاریخ، احوال روات را کم و بیش نشان داده است. (البته افرادی هم هستند که مجهولاند). نتیجه این میشود که اخباری که ما در دست داریم همه قابل اعتماد نیست. ما باید ببینیم چه کسانی نقل کردهاند.
ملا امین گفت علامه با این کار، روایات ما را دسته دسته کرد و عدهای از روایات ما را انداخته. هرچه روایت داریم، همه یکجا درست است. اگر بگوییم روایتی ضعیف است، این توهینی است به امام صادق. مگر میشود روایتی از امام صادق باشد و ضعیف باشد خصوصاً روایات کتب اربعه، یعنی روایاتی که در ”کافی“ شیخ کلینی و یا ”تهذیب“ شیخ طوسی و ”استبصار“ شیخ طوسی و ”من لا يحضره الفقیه“ شیخ صدوق آمده است؟! اگر روایتی در این چهار کتاب باشد، دیگر جای گفتوگو نیست.» (همان: ۸۹)
«[اخباریان] قرآن را که نمیتوانستند بگویند کتاب خدا نیست. گفتند قرآن مقامش بالاتر از این است که افراد عادی بشر آن را بفهمند. قرآن را فقط ائمه حق دارند بفهمند و بس. قرآن نازل شده است برای آنکه آنها بفهمند. ما باید ببینیم در اخبار ائمه چه آمده. به اصطلاح مجتهدین، گفتند ظواهرِ قرآن حجت نیست. مثلاً اگر قرآن میگوید: ”يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيسِرُ وَ الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ“ [#مائده: ۹۰] و ما معنی آن را این میدانیم که شراب و قمار حرام است، میگویند نه، تو باید به اخبار مراجعه کنی ببینی که آیا در اخبار آمده است که شراب و قمار حرام است یا نه؟ میگویند اساساً مخاطبِ قرآن ما نیستیم.» (همان: ۹۲)
«این جور ضربهها اینها به پیکر دین زدند. گفتند قرآن اعتبار ندارد. البته نگفتند قرآن را نخوانید؛ گفتند قرآن را بخوانید، قرآن را ببوسید، اما قرآن را نفهمید. این یک ضربهٔ بزرگی به عالم اسلام بالأخص به عالم تشیع زد، به طوری که بعدها اساساً مفسرین شیعه رعبشان برداشت که قرآن را تفسیر کنند، از #تفسیر کردن ترسیدند. جریان اخباریگری، این تعصب افراطی احمقانهای که راجع به اخبار پیدا کردند که صحیح و ضعیف را با هم یکی دانستند، یکی از آن جریانهای فکری خطرناکی است که در دنیای اسلام پیدا شد و اثرش هم #جمود_فکری است، همان چیزی که الآن ما به آن مبتلا هستیم. اینها به عالم تشیع سرایت میکند.» (همان: ۹۳)
📚 مطهری، مرتضی (۱۳۸۱). اسلام و نیازهای زمان. جلد ۱. چاپ نوزدهم. تهران: انتشارات صدرا.
📷 yon.ir/smhvv
🌐 motahari.ir/fa/content/185
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ خوارج و اخباریگری!
▪️ویکیفقه: اخباریگری!
▪️تفاوت اصولیها و اخباریها!
🍁 تفاوت اصولیها و اخباریها!
✍🏻 سید مصطفی #حسینی_طباطبایی مینویسد:
«اصولی و اخباری هر دو میکوشند تا حُکم شرعی را به درستی دریابند و در این تلاشِ ارزشمند:
اصولی به تعقل در متون بیشتر تکیه میکند، اخباری تقید به ظواهر متن را بیشتر میپسندد.
اصولی مدلول کتاب را پیش میافکند، اخباری بر حدیث بیشتر اعتماد مینماید.
اصولی به فهمِ عُرفی کمتر از اجماع اعتنا دارد، اخباری فهم عرفی را بر اجماع ترجیح میدهد.
اصولی برای یافتن حکم، به قواعدِ عام بیشتر توجه میکند، اخباری احکام شرعی را بیشتر در نصوصِ خاص میجوید.
اصولی جانب برائت را بیشتر میگیرد، اخباری احتیاط را بیشتر رعایت میکند.
اصولی در اختلاف احادیث به جمع عقلی بیشتر میاندیشد، اخباری اختلاف را بیشتر از راه حمل بر #تقیه حل میکند.
اصولی در فهم متون بیشتر به تشکیک و توجیه میپردازد، اخباری در برابر متن، زودتر به تبعیت و تسلیم روی میآوَرَد.
اصولی در اسناد، بیشتر سختگیری میکند، اخباری با تسامحِ بیشتری از سند میگذرد.
اصولی در فتاوای خود به تحول و تجدّد نزدیکتر است، اخباری در آرای خویش به ثبات و اصالت متمایلتر است.» (حسینی طباطبایی، ۱۳۸۴: ۱۱۴)
📷 yon.ir/YGJG9
📚 حسینی طباطبایی، سید مصطفی. (۱۳۸۴). بررسی آرای اخباری و اصولی. تهران؛ ناشر: مؤلف.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ خوارج و اخباریگری!
▪️ویکیفقه: اخباریگری!
▪️درباره اخباریگری و پیشینهٔ آن!
✍🏻 سید مصطفی #حسینی_طباطبایی مینویسد:
«اصولی و اخباری هر دو میکوشند تا حُکم شرعی را به درستی دریابند و در این تلاشِ ارزشمند:
اصولی به تعقل در متون بیشتر تکیه میکند، اخباری تقید به ظواهر متن را بیشتر میپسندد.
اصولی مدلول کتاب را پیش میافکند، اخباری بر حدیث بیشتر اعتماد مینماید.
اصولی به فهمِ عُرفی کمتر از اجماع اعتنا دارد، اخباری فهم عرفی را بر اجماع ترجیح میدهد.
اصولی برای یافتن حکم، به قواعدِ عام بیشتر توجه میکند، اخباری احکام شرعی را بیشتر در نصوصِ خاص میجوید.
اصولی جانب برائت را بیشتر میگیرد، اخباری احتیاط را بیشتر رعایت میکند.
اصولی در اختلاف احادیث به جمع عقلی بیشتر میاندیشد، اخباری اختلاف را بیشتر از راه حمل بر #تقیه حل میکند.
اصولی در فهم متون بیشتر به تشکیک و توجیه میپردازد، اخباری در برابر متن، زودتر به تبعیت و تسلیم روی میآوَرَد.
اصولی در اسناد، بیشتر سختگیری میکند، اخباری با تسامحِ بیشتری از سند میگذرد.
اصولی در فتاوای خود به تحول و تجدّد نزدیکتر است، اخباری در آرای خویش به ثبات و اصالت متمایلتر است.» (حسینی طباطبایی، ۱۳۸۴: ۱۱۴)
📷 yon.ir/YGJG9
📚 حسینی طباطبایی، سید مصطفی. (۱۳۸۴). بررسی آرای اخباری و اصولی. تهران؛ ناشر: مؤلف.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ خوارج و اخباریگری!
▪️ویکیفقه: اخباریگری!
▪️درباره اخباریگری و پیشینهٔ آن!
🍁 خوارج و اخباریگری!
✍🏻 رضا #بابایی مینویسد:
«خوارج پدرانِ معنویِ #اخباریگری و تحجر و سختکیشی در جهان اسلاماند. آنان ریشه اجتهاد را در جهان اسلام نحیف و لاغر کردند، عقل را به حاشیههای دور راندند، خردمندان را خوار و شمشیر را عمود خیمه دین و ظاهرپرستی را جانشین خداپرستی کردند. در فهم دین، هیچ سهمی به عقل و دانش ندادند و متنپرستی را عین خداپرستی دانستند. خاستگاه خوارج اندیشهای است که به زمان و مکان و عقل و تجربه و #اجتهاد هیچ وقعی نمینهد و دین را جامد میپندارد. به گمان ایشان، دینداری یعنی تکرار بیکموکاستِ قطعهای از تاریخ دین در همه دورانها و همه مکانها. این گمان باطل و ویرانگر اندک اندک راه خود را گشود و در قرنهای پسین در اردوگاه پیروان علی نیز رخنه کرد.» (بابایی، ۱۳۹۷: ۳۲۶)
📚 بابایی، رضا. (۱۳۹۷). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دینپژوهی و آسیبشناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.
📷 yon.ir/8BuUR
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️ویکیفقه: اخباریگری!
▪️تفاوت اصولیها و اخباریها!
▪️دربارهٔ اخباریگری و پیشینهٔ آن!
✍🏻 رضا #بابایی مینویسد:
«خوارج پدرانِ معنویِ #اخباریگری و تحجر و سختکیشی در جهان اسلاماند. آنان ریشه اجتهاد را در جهان اسلام نحیف و لاغر کردند، عقل را به حاشیههای دور راندند، خردمندان را خوار و شمشیر را عمود خیمه دین و ظاهرپرستی را جانشین خداپرستی کردند. در فهم دین، هیچ سهمی به عقل و دانش ندادند و متنپرستی را عین خداپرستی دانستند. خاستگاه خوارج اندیشهای است که به زمان و مکان و عقل و تجربه و #اجتهاد هیچ وقعی نمینهد و دین را جامد میپندارد. به گمان ایشان، دینداری یعنی تکرار بیکموکاستِ قطعهای از تاریخ دین در همه دورانها و همه مکانها. این گمان باطل و ویرانگر اندک اندک راه خود را گشود و در قرنهای پسین در اردوگاه پیروان علی نیز رخنه کرد.» (بابایی، ۱۳۹۷: ۳۲۶)
📚 بابایی، رضا. (۱۳۹۷). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دینپژوهی و آسیبشناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.
📷 yon.ir/8BuUR
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️ویکیفقه: اخباریگری!
▪️تفاوت اصولیها و اخباریها!
▪️دربارهٔ اخباریگری و پیشینهٔ آن!
❓آیا ”چنین گفت پیغمبر راستگوی / ز گهواره تا گور دانش بجوی“؟!
▪️ نه فردوسی چنین بیتی سروده و نه ظاهراً پیامبر (ص) چنین سخنی فرموده است!
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
🔹گویندهٔ ”اُطْلُبوا الْعِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ اِلَی اللَّحدِ“
«عبارت فوق به عنوان حدیث نبوی زبانزد است و غالبِ نویسندگانی که درباره علم در اسلام قلم زدهاند آن را به پیامبر خدا (ص) نسبت دادهاند. وزارت آموزش و پرورش نیز سالهاست که آن را به نقل از پیامبر شعار خود قرار داده است. اما سخن مزبور اساساً حدیث نیست و نویسنده با تتبّع گسترده در جوامع روایی شیعه و اهل سنّت منبعی برای آن نیافت. با اینکه در کتابهای حدیثی، از کافی تا بحارالانوار و المحجة البیضاء، فصلی به ”کتاب فضل العلم“ و ”کتاب العلم“ اختصاص یافته، ولی در هیچیک از منابع دست اول و حتی دست دوم چنین حدیثی از #پیامبر نقل نشده است. حتی در آثار مستقلی که در فضیلت علم وجود دارد، مانند جامع بیان علم و فضله، از ابن عبد البرّ قرطبی، اثری از حدیث مزبور نیست.» (اسفندیاری، ۱۳۹۵: ۳۵۹)
🔹چنین گفت پیغمبر راستگوی / ز گهواره تا گور دانش بجوی!
«شعر فوق را در دهههای اخیر به فردوسی نسبت دادهاند و اکنون در همه جا مشهور شده که از اوست. منشأ این شهرت وزارت آموزش و پرورش است که آن را به نقل از فردوسی و به همراه حدیثِ پیشگفته شعارِ سراسری کرده است. ولی این شعر هم از #فردوسی نیست و حتی در ابیات الحاقی شاهنامه نیامده است. نسبت دادن این شعر به فردوسی خطاست، و نسبت دادن مضمون آن به پیامبر خطایی دیگر و بزرگتر. آری، فردوسی در جایی از شاهنامه گفته است: از آموختن یک زمان نغنوی. و در جایی دیگر گفته است: میاسای ز آموختن یک زمان.
شعر فوق از سرودههای عصر حاضر است و در هیچیک از دیوانها و تذکرههای متقدمان و متأخران نیست. حتی علی اکبر دهخدا در کتاب امثال و حکم آن حديث پیشگفته را آورده، ولی شعر مزبور را بدین سبب که نشنیده و در جایی نخوانده نبود نیاورده است. بنابراین، حدس میتوان زد که از سرودههای پس از تأليف امثال و حکم است.
من برای اطمینان بیشتر، به سید محمد دبیرسیاقی، که کشفالأبيات شاهنامه را فراهم کرده است، متوسل شدم. وی در نامهای توضیح داد که از قضا اکنون در حال تصحیح یادداشتهای روزانهٔ علی اصغر حکمت است، که وزیر معارف (آموزش و پرورش) در دوره رضاشاه بود. در این یادداشتها آمده است که مصراع دوم این شعر، سرودهٔ میرزا ابوالقاسم فخرالاسلام، از مقامات وزارت معارف است، و آن را در سال ۱۳۱۵، که سال مبارزه با بیسوادی بود، سرود. اما مصراع اول آن از کسی دیگر است و بعدها به آن افزودهاند.» (همان: ۳۵۹ ــ ۳۶۰)
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۵). آسیبشناسی دینی. تهران: کویر.
📷 yon.ir/VIDjE
▪️ نه فردوسی چنین بیتی سروده و نه ظاهراً پیامبر (ص) چنین سخنی فرموده است!
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
🔹گویندهٔ ”اُطْلُبوا الْعِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ اِلَی اللَّحدِ“
«عبارت فوق به عنوان حدیث نبوی زبانزد است و غالبِ نویسندگانی که درباره علم در اسلام قلم زدهاند آن را به پیامبر خدا (ص) نسبت دادهاند. وزارت آموزش و پرورش نیز سالهاست که آن را به نقل از پیامبر شعار خود قرار داده است. اما سخن مزبور اساساً حدیث نیست و نویسنده با تتبّع گسترده در جوامع روایی شیعه و اهل سنّت منبعی برای آن نیافت. با اینکه در کتابهای حدیثی، از کافی تا بحارالانوار و المحجة البیضاء، فصلی به ”کتاب فضل العلم“ و ”کتاب العلم“ اختصاص یافته، ولی در هیچیک از منابع دست اول و حتی دست دوم چنین حدیثی از #پیامبر نقل نشده است. حتی در آثار مستقلی که در فضیلت علم وجود دارد، مانند جامع بیان علم و فضله، از ابن عبد البرّ قرطبی، اثری از حدیث مزبور نیست.» (اسفندیاری، ۱۳۹۵: ۳۵۹)
🔹چنین گفت پیغمبر راستگوی / ز گهواره تا گور دانش بجوی!
«شعر فوق را در دهههای اخیر به فردوسی نسبت دادهاند و اکنون در همه جا مشهور شده که از اوست. منشأ این شهرت وزارت آموزش و پرورش است که آن را به نقل از فردوسی و به همراه حدیثِ پیشگفته شعارِ سراسری کرده است. ولی این شعر هم از #فردوسی نیست و حتی در ابیات الحاقی شاهنامه نیامده است. نسبت دادن این شعر به فردوسی خطاست، و نسبت دادن مضمون آن به پیامبر خطایی دیگر و بزرگتر. آری، فردوسی در جایی از شاهنامه گفته است: از آموختن یک زمان نغنوی. و در جایی دیگر گفته است: میاسای ز آموختن یک زمان.
شعر فوق از سرودههای عصر حاضر است و در هیچیک از دیوانها و تذکرههای متقدمان و متأخران نیست. حتی علی اکبر دهخدا در کتاب امثال و حکم آن حديث پیشگفته را آورده، ولی شعر مزبور را بدین سبب که نشنیده و در جایی نخوانده نبود نیاورده است. بنابراین، حدس میتوان زد که از سرودههای پس از تأليف امثال و حکم است.
من برای اطمینان بیشتر، به سید محمد دبیرسیاقی، که کشفالأبيات شاهنامه را فراهم کرده است، متوسل شدم. وی در نامهای توضیح داد که از قضا اکنون در حال تصحیح یادداشتهای روزانهٔ علی اصغر حکمت است، که وزیر معارف (آموزش و پرورش) در دوره رضاشاه بود. در این یادداشتها آمده است که مصراع دوم این شعر، سرودهٔ میرزا ابوالقاسم فخرالاسلام، از مقامات وزارت معارف است، و آن را در سال ۱۳۱۵، که سال مبارزه با بیسوادی بود، سرود. اما مصراع اول آن از کسی دیگر است و بعدها به آن افزودهاند.» (همان: ۳۵۹ ــ ۳۶۰)
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۵). آسیبشناسی دینی. تهران: کویر.
📷 yon.ir/VIDjE
🍁 دنیا مزرعه آخرت است!
▪️ کسی نمیتواند به پشتگرمی کس دیگری مغرور شود و او را دستاویز اعمال ناشایست خود قرار دهد.
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«اعمالی که ما در جهان انجام میدهیم، از نیک و از بد، هر یک بذری است که در مزرعه این جهان میافشانیم. پیغمبر اکرم فرمود: ”دنیا مزرعه آخرت است“؛ هر کسی آنْ دروَد عاقبت کار که کشت. هیچ عملی در این جهان گم نمیشود و از بین نمیرود؛ نه تنها گم نمیشود و از بین نمیرود، بلکه آن عمل در زمین روح خود ما و در زمین اجتماع ما و بلأخره در زمین مساعد جهان، که محفوف [= احاطهشده] به هزارها عوامل است، فرومیرود و پس از مدتی میدمد و خود را بروز میدهد. [...]» (مطهری، ۱۳۸۵: ۵۵)
«در قرآن کریم، در موردی که گروهی از مسلمانان با گروهی از یهودیان مجادله میکردند و هر دسته میگفتند خداوندْ ما را به گناهمان نمیگیرد، در این مورد آیه #قرآن نازل شد که خلاصهاش این است: زهی تصور باطل، زهی خیال محال؛ فرمود: نه آن طور است که عدهای از شما مسلمانان کوتاهفکر و ناآشنا به حقایق اسلامی پنداشتهاید و نه آن طوری است که آن دسته دیگر پنداشتهاند؛ هر کسی تخم بد بکارد و بذر بد بیفشاند به سزای عمل خودش، یعنی به ثمره تخمی که کاشته [است]، لامحاله خواهد رسید؛ قانون الهی تغییرپذیر نیست.» (همان: ۵۶)
«رسول اکرم به یگانه دختر عزیزش صدیقه کبری (سلامالله علیها)، که فوقالعاده او را دوست میداشت و او را پارهٔ جگر خود مینامید، فرمود: دختر عزیزم! خودت برای خودت عمل کن، خودت در بوستان زندگی و سعادت خود بذرهای نیک بیفشان، که من نمیتوانم تو را بینیاز کنم و تو نمیتوانی ثمره عمل مرا بچینی. [...]» (همان: ۵۷)
«رسول اکرم بعد از بعثت مجلسی از بستگان نزدیک خود فراهم آورد به امر خدا که آنها را از عواقب اعمالشان بترساند و نسبت به آنها اعلام خطر کند؛ فرمود: فرزندان عبدالمطلب! گمان مبرید و نگویید که محمد از ماست، ما هر چه که بخواهیم بکنیم میکنیم و به محمد به حکم آنکه پیغمبر است و فرستادهٔ خداست پشتگرمی داریم. در دستگاه عدالت الهی، که به وزن ذرهای نیک و بد گم نمیشود، کسی نمیتواند به پشتگرمی کس دیگر مغرور شود و او را دستاویز اعمال ناشایست خود قرار دهد.» (همان.)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۸۵). حکمتها و اندرزها. جلد ۱. چاپ بیستم. تهران: انتشارات صدرا.
📷 yon.ir/diczd
🌐 motahari.ir/fa/content/185
📝 یادداشتهای مرتبط:
❓دوست و دشمن پیامبر (ص) کیست؟
❓آیا شفاعت یک نوع پارتیبازی است؟
▪️ کسی نمیتواند به پشتگرمی کس دیگری مغرور شود و او را دستاویز اعمال ناشایست خود قرار دهد.
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«اعمالی که ما در جهان انجام میدهیم، از نیک و از بد، هر یک بذری است که در مزرعه این جهان میافشانیم. پیغمبر اکرم فرمود: ”دنیا مزرعه آخرت است“؛ هر کسی آنْ دروَد عاقبت کار که کشت. هیچ عملی در این جهان گم نمیشود و از بین نمیرود؛ نه تنها گم نمیشود و از بین نمیرود، بلکه آن عمل در زمین روح خود ما و در زمین اجتماع ما و بلأخره در زمین مساعد جهان، که محفوف [= احاطهشده] به هزارها عوامل است، فرومیرود و پس از مدتی میدمد و خود را بروز میدهد. [...]» (مطهری، ۱۳۸۵: ۵۵)
«در قرآن کریم، در موردی که گروهی از مسلمانان با گروهی از یهودیان مجادله میکردند و هر دسته میگفتند خداوندْ ما را به گناهمان نمیگیرد، در این مورد آیه #قرآن نازل شد که خلاصهاش این است: زهی تصور باطل، زهی خیال محال؛ فرمود: نه آن طور است که عدهای از شما مسلمانان کوتاهفکر و ناآشنا به حقایق اسلامی پنداشتهاید و نه آن طوری است که آن دسته دیگر پنداشتهاند؛ هر کسی تخم بد بکارد و بذر بد بیفشاند به سزای عمل خودش، یعنی به ثمره تخمی که کاشته [است]، لامحاله خواهد رسید؛ قانون الهی تغییرپذیر نیست.» (همان: ۵۶)
«رسول اکرم به یگانه دختر عزیزش صدیقه کبری (سلامالله علیها)، که فوقالعاده او را دوست میداشت و او را پارهٔ جگر خود مینامید، فرمود: دختر عزیزم! خودت برای خودت عمل کن، خودت در بوستان زندگی و سعادت خود بذرهای نیک بیفشان، که من نمیتوانم تو را بینیاز کنم و تو نمیتوانی ثمره عمل مرا بچینی. [...]» (همان: ۵۷)
«رسول اکرم بعد از بعثت مجلسی از بستگان نزدیک خود فراهم آورد به امر خدا که آنها را از عواقب اعمالشان بترساند و نسبت به آنها اعلام خطر کند؛ فرمود: فرزندان عبدالمطلب! گمان مبرید و نگویید که محمد از ماست، ما هر چه که بخواهیم بکنیم میکنیم و به محمد به حکم آنکه پیغمبر است و فرستادهٔ خداست پشتگرمی داریم. در دستگاه عدالت الهی، که به وزن ذرهای نیک و بد گم نمیشود، کسی نمیتواند به پشتگرمی کس دیگر مغرور شود و او را دستاویز اعمال ناشایست خود قرار دهد.» (همان.)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۸۵). حکمتها و اندرزها. جلد ۱. چاپ بیستم. تهران: انتشارات صدرا.
📷 yon.ir/diczd
🌐 motahari.ir/fa/content/185
📝 یادداشتهای مرتبط:
❓دوست و دشمن پیامبر (ص) کیست؟
❓آیا شفاعت یک نوع پارتیبازی است؟
❓دوست و دشمن پیامبر (ص) کیست؟
💬 #امیرالمؤمنین (ع):
«دوست محمد (ص) کسی است که خدا را اطاعت کند، هرچند پیوند خویشاوندی او دور باشد، و دشمن محمد (ص) کسی است که خدا را نافرمانی کند، هرچند خویشاوند نزدیک او باشد.» (#نهجالبلاغه: حکمت ۹۶)
📚 نهجالبلاغه. ترجمه محمد #دشتی (۱۳۸۶). تهران: قدر ولایت.
💬 #امیرالمؤمنین (ع):
«دوست محمد (ص) کسی است که خدا را اطاعت کند، هرچند پیوند خویشاوندی او دور باشد، و دشمن محمد (ص) کسی است که خدا را نافرمانی کند، هرچند خویشاوند نزدیک او باشد.» (#نهجالبلاغه: حکمت ۹۶)
📚 نهجالبلاغه. ترجمه محمد #دشتی (۱۳۸۶). تهران: قدر ولایت.
🍁 برساخته مردم!
▪️ بسیاری از چیزها مربوط به اسلام نیست!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«یک چیزهایی هم هست که بعد مردم آمدهاند و برای علما ساختهاند؛ مثل استخاره کردن، که در اصلِ #استخاره کردنش یک عده حرف دارند تا چه رسد به اینکه حتماً استخاره را علما باید بکنند، و این چه مصیبت هست: آدم در خانه نشسته است و مشغول مطالعه یا نوشتن است؛ تلفن زنگ میزند که آقا خواهش میکنم یک استخاره بفرمایید. [...] اینها دیگر چیزهایی است که خود ما مردم درآوردهایم. البته من خودم استخاره میکنم و مخالف با آن نیستم، ولی بهتر این است که هرکسی خودش استخاره کند. حتی بعضی میگویند استخارهٔ کسی برای کس دیگر درست نیست و هرکس خودش باید استخاره کند، نه اینکه علما یکی از وظایفشان استخاره کردن است. ما این را باید بدانیم که به هر حال اینها به اسلام مربوط نیست.» (مطهری، ۱۳۸۰: ۹۶)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۸۰). خاتمیت. چاپ چهاردهم. تهران: انتشارات صدرا.
📷 yon.ir/uJjRf
🌐 motahari.ir/fa/content/185
📝 یادداشتهای مرتبط:
❓واجبات خدا و واجبات مردم؟
❓استخاره به دل و استخاره به قرآن؟
❓پیامبر (ص) چگونه استخاره میکرد؟
▪️ بسیاری از چیزها مربوط به اسلام نیست!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«یک چیزهایی هم هست که بعد مردم آمدهاند و برای علما ساختهاند؛ مثل استخاره کردن، که در اصلِ #استخاره کردنش یک عده حرف دارند تا چه رسد به اینکه حتماً استخاره را علما باید بکنند، و این چه مصیبت هست: آدم در خانه نشسته است و مشغول مطالعه یا نوشتن است؛ تلفن زنگ میزند که آقا خواهش میکنم یک استخاره بفرمایید. [...] اینها دیگر چیزهایی است که خود ما مردم درآوردهایم. البته من خودم استخاره میکنم و مخالف با آن نیستم، ولی بهتر این است که هرکسی خودش استخاره کند. حتی بعضی میگویند استخارهٔ کسی برای کس دیگر درست نیست و هرکس خودش باید استخاره کند، نه اینکه علما یکی از وظایفشان استخاره کردن است. ما این را باید بدانیم که به هر حال اینها به اسلام مربوط نیست.» (مطهری، ۱۳۸۰: ۹۶)
📚 مطهری، مرتضی. (۱۳۸۰). خاتمیت. چاپ چهاردهم. تهران: انتشارات صدرا.
📷 yon.ir/uJjRf
🌐 motahari.ir/fa/content/185
📝 یادداشتهای مرتبط:
❓واجبات خدا و واجبات مردم؟
❓استخاره به دل و استخاره به قرآن؟
❓پیامبر (ص) چگونه استخاره میکرد؟
⁉️ واجبات خدا و واجبات مردم!
✍🏻 رضا #بابایی مینویسد:
«یکی از اعضای دفتر استفتائات یکی از مراجع تقلید نجف نیز در خاطراتش مینویسد: ایشان در جلسهای به شوخی فرمودند: ما دو گونه واجب داریم: نخست، آنچه خدا واجب کرده است؛ و دوم، آنچه مردم واجب میدانند. اگر با واجبات خدا مخالفت کنید، چون خدا مهربان است، به بخشایش او امیدوار باشید. اما اگر با واجبات مردم [مخالفت] کنید، از همه چیز ساقط میشوید و هیچ امیدی نداشته باشید که آنها شما را ببخشند، چون مردم بیشتر از خدا در دین خدا #تعصب دارند!» (بابایی، ۱۳۹۷: ۲۹۹ ــ ۳۰۰)
«انگیزههای اهل علم برای مخالفت با آنچه مردم واجب میدانند، اما در واقع واجب نیست، هر روز کمتر میشود؛ گاهی نیز با توجیه و استدلال به کمک مردم میآیند و افزودهها را بنیان مرصوص میکنند. پس از چندی، دیگر رسماً جزء واجبات اصلی و حتی مقدم بر واجبات خدا میشود. #قرآن کریم میگوید: ”ای اهل کتاب، در دینتان غلو نکنید.“ [#نساء: ۱۷۱] اما جامعهٔ دینی ما در غلو و افراط با یکدیگر مسابقه گذاشتهاند و هرکس به واجبات و محرمات بیشتری اعتقاد داشته باشد و هر افراطی را تفریط بداند و تا میتواند بر شدت و غلظت دین بیفزاید در نظر ما مسلمانتر است؛ اما مجتهدی که به واجبات منصوص و استوار بسنده کند و در غیر آن، پایبند عقل و عرف و معرفتهای آزموده باشد متهم به بیدینی یا بددینی یا بیسوادی میشود. در نظر مردم، عالمی که سختگیرتر است و در شک میان حلال و حرام، جانب حرام را میگیرد و کمتر به اباحه فتوا میدهد عالمتر و خداترستر و برای تقلید شایستهتر است؛ چنانکه خوارج این گونه بودند. از امام ششم نقل میکنند که ”خوارج جاهلانه بر خود سخت گرفتند و ندانستند که دین خدا فراختر از فهم آنان است.“ [اصول کافی، ج ۲، ص ۲۹۸] قرآن نیز خطاب به پیامبر میگوید: چرا بر خود حرام میکنی آنچه را که خدا برای تو حلال کرده است؟ [#تحریم: ۱]» (همان: ۳۰۰ ــ ۳۰۱)
📚 بابایی، رضا. (۱۳۹۷). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دینپژوهی و آسیبشناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.
📷 yon.ir/8BuUR
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ویژگیهای دینداری عامیانه!
✍🏻 رضا #بابایی مینویسد:
«یکی از اعضای دفتر استفتائات یکی از مراجع تقلید نجف نیز در خاطراتش مینویسد: ایشان در جلسهای به شوخی فرمودند: ما دو گونه واجب داریم: نخست، آنچه خدا واجب کرده است؛ و دوم، آنچه مردم واجب میدانند. اگر با واجبات خدا مخالفت کنید، چون خدا مهربان است، به بخشایش او امیدوار باشید. اما اگر با واجبات مردم [مخالفت] کنید، از همه چیز ساقط میشوید و هیچ امیدی نداشته باشید که آنها شما را ببخشند، چون مردم بیشتر از خدا در دین خدا #تعصب دارند!» (بابایی، ۱۳۹۷: ۲۹۹ ــ ۳۰۰)
«انگیزههای اهل علم برای مخالفت با آنچه مردم واجب میدانند، اما در واقع واجب نیست، هر روز کمتر میشود؛ گاهی نیز با توجیه و استدلال به کمک مردم میآیند و افزودهها را بنیان مرصوص میکنند. پس از چندی، دیگر رسماً جزء واجبات اصلی و حتی مقدم بر واجبات خدا میشود. #قرآن کریم میگوید: ”ای اهل کتاب، در دینتان غلو نکنید.“ [#نساء: ۱۷۱] اما جامعهٔ دینی ما در غلو و افراط با یکدیگر مسابقه گذاشتهاند و هرکس به واجبات و محرمات بیشتری اعتقاد داشته باشد و هر افراطی را تفریط بداند و تا میتواند بر شدت و غلظت دین بیفزاید در نظر ما مسلمانتر است؛ اما مجتهدی که به واجبات منصوص و استوار بسنده کند و در غیر آن، پایبند عقل و عرف و معرفتهای آزموده باشد متهم به بیدینی یا بددینی یا بیسوادی میشود. در نظر مردم، عالمی که سختگیرتر است و در شک میان حلال و حرام، جانب حرام را میگیرد و کمتر به اباحه فتوا میدهد عالمتر و خداترستر و برای تقلید شایستهتر است؛ چنانکه خوارج این گونه بودند. از امام ششم نقل میکنند که ”خوارج جاهلانه بر خود سخت گرفتند و ندانستند که دین خدا فراختر از فهم آنان است.“ [اصول کافی، ج ۲، ص ۲۹۸] قرآن نیز خطاب به پیامبر میگوید: چرا بر خود حرام میکنی آنچه را که خدا برای تو حلال کرده است؟ [#تحریم: ۱]» (همان: ۳۰۰ ــ ۳۰۱)
📚 بابایی، رضا. (۱۳۹۷). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دینپژوهی و آسیبشناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.
📷 yon.ir/8BuUR
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ویژگیهای دینداری عامیانه!
🐪 جنگ جمل!
✍🏻 مهدی #کمپانی_زارع مینویسد:
«منابع حاکی از آن است طلحه، زبیر، عبدالله بن زبیر، ولید بن عقبه و سعید بن عاص و جماعتی از قریش در این روزها با یکدیگر مجتمع میشدند و سخنانی را درباره شیوه تقسیم بیتالمال توسط علی (ع) بیان میکردند. به امام در این باب اخباری میرسید. از این رو، ایشان در مسجد با طلحه و زبیر در این باب گفتوگو میکند. ایشان طلحه و زبیر را مخاطب قرار میدهند و به آن دو میگویند آیا شما به دلخواه خودتان برای بیعت با من نیامدید و مرا به این کار دعوت نکردید، در حالی که از این کار کراهت داشتم؟ آنان سخن حضرت را تصدیق کردند. سپس به ایشان فرمود پس این چه کاری است که شما میکنید. آنان گفتند ما با تو بیعت کردیم به شرط اینکه کارها را بدون مشورت ما پیش نبری و برتری ما را در نظر گیری، در حالی که تو بیتالمال را بدون مشورت ما تقسیم کردی و از آن همان مقداری به ما دادی که به دیگران، در حالی که ما فضایلی داریم که دیگران ندارند. امام سخن ایشان را مصداق بهانهجویی و خردهگیری دانست و ایشان را به استغفار دعوت کرد ...» (کمپانی زارع، ۱۳۹۳: ۲۳۶)
«طلحه و زبیر که دیدند نمیتوانند حضرت را به ستاندن مبالغ گزاف پیشین اقناع کنند، نزد او رفته و حکومت بصره و کوفه را تقاضا کردند و چون مدتی گذشت و دیدند که وی اشخاص دیگری را برای امارت این دو شهر تعیین نموده است، از رسیدن به قدرت نیز نومید شدند و قصد کردند که از مدينه خارج شوند و به شهر مکه روند که در این روزگار محل حضور بسیاری از دشمنان علی (ع) بود. آنان به این منظور نزد امام آمدند و از وی رخصت بیرون شدن از مدینه و به جای آوردن عمره خواستند. علی (ع) به آنان فرمود که شما قصد خیانت و پیمانشکنی دارید و نه به جا آوردن عمره، اما آنان سوگند خوردند که چنین قصدی ندارند و مجدداً با امام بیعت کردند. پس از این، علی (ع) به آنان اجازه داد، ولی چون آنان از نزد حضرت رفتند، به حاضران فرمود که به خدا سوگند، دیگر آنان را نخواهید دید، مگر در فتنهای که در آن کشته خواهند شد.» (همان: ۲۳۸)
«عاملی که بر جاهطلبی و ثروتدوستی طلحه و زبیر نفتِ تشدید پاشید و موجب بیعتشکنی آنان شد، نامهای از معاویه بود. او، که تابوتب این دو را برای قدرت و ثروت میدید، پس از بیعت آن دو با علی (ع) به زبیر نامه نوشت و گفت که من از مردم شام برای تو و پس از تو برای طلحه بیعت گرفتهام. شما کافی است کوفه و بصره را پیش از علی در اختیار بگیرید، دیگر شهرها دشواریای ندارد. جالب اینکه، معاویه در این نامه به او گفت که باید از بهانه خونخواهی عثمان نیز برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرند.» (همان: ۲۳۹) «آنان پند معاویه و بنیامیه را پذیرفتند و خود را خواهان خونِ عثمان معرفی کردند و از مظلومیت عثمان حکایتها ساختند. طلحه، که بیش از همه راغب به کشتن عثمان بود و در کشتنش سهم فراوانی داشت، بیش از همه از خونخواهی عثمان سخن میگفت. علی (ع) نیز، چون جدیت طلحه را در این زمینه دید، فرمود: ”به خدا، طلحه بدین کار نپرداخت و خونخواهی عثمان را بهانه نساخت، جز از بیم آنکه خونِ عثمان را از او خواهند، که در این باره متهم مینمود، و در میان مردم آزمندتر از او به کشتن عثمان کس نبود. پس خواست تا در آنچه خود در آن دست داشت مردمان را به خطا دراندازد و کار را به هم آمیزد و شک پدید آرد و حقیقت را مشتبه سازد.“ [#نهجالبلاغه: خطبه ۱۷۴]» (همان: ۲۴۰ ــ ۲۴۱)
«طلحه و زبیر، مروان و عبدالله بن زبیر و برخی دیگر از بنیامیه به این نتیجه رسیدند که برای مشروعیت چنین شورشی لازم است، شخصی را پیش بیاندازند که در انظار خلق به جهت ارتباطش با خاندان رسالت، بتواند جلب نیرو و امکانات کند. آنان بهترین برای این کار را #عایشه دانستند.» (همان: ۲۴۱) «عایشه را بر شتر سرخمویی به نام ”عسکر“ نشاندند و شگفتا که چون گوساله سامری نماد بیعتشکنان گردید و خون و مال بسیاری در پای وی ریخته شد. این شتر، نر بود و از آنجا که عرب شتر نر را ”جمل“ میگوید، این جنگ به ”جمل“ مشهور شد.» (همان: ۲۴۳)
📚 کمپانی زارع، مهدی. (۱۳۹۳). ترازوی احدخو: روایتی از زندگی و سخنان امام علی (ع). تهران: نشر نگاه معاصر.
📷 yon.ir/vM5Vd
📝 یادداشت مرتبط:
▪️شِکوه از ناکثین!
✍🏻 مهدی #کمپانی_زارع مینویسد:
«منابع حاکی از آن است طلحه، زبیر، عبدالله بن زبیر، ولید بن عقبه و سعید بن عاص و جماعتی از قریش در این روزها با یکدیگر مجتمع میشدند و سخنانی را درباره شیوه تقسیم بیتالمال توسط علی (ع) بیان میکردند. به امام در این باب اخباری میرسید. از این رو، ایشان در مسجد با طلحه و زبیر در این باب گفتوگو میکند. ایشان طلحه و زبیر را مخاطب قرار میدهند و به آن دو میگویند آیا شما به دلخواه خودتان برای بیعت با من نیامدید و مرا به این کار دعوت نکردید، در حالی که از این کار کراهت داشتم؟ آنان سخن حضرت را تصدیق کردند. سپس به ایشان فرمود پس این چه کاری است که شما میکنید. آنان گفتند ما با تو بیعت کردیم به شرط اینکه کارها را بدون مشورت ما پیش نبری و برتری ما را در نظر گیری، در حالی که تو بیتالمال را بدون مشورت ما تقسیم کردی و از آن همان مقداری به ما دادی که به دیگران، در حالی که ما فضایلی داریم که دیگران ندارند. امام سخن ایشان را مصداق بهانهجویی و خردهگیری دانست و ایشان را به استغفار دعوت کرد ...» (کمپانی زارع، ۱۳۹۳: ۲۳۶)
«طلحه و زبیر که دیدند نمیتوانند حضرت را به ستاندن مبالغ گزاف پیشین اقناع کنند، نزد او رفته و حکومت بصره و کوفه را تقاضا کردند و چون مدتی گذشت و دیدند که وی اشخاص دیگری را برای امارت این دو شهر تعیین نموده است، از رسیدن به قدرت نیز نومید شدند و قصد کردند که از مدينه خارج شوند و به شهر مکه روند که در این روزگار محل حضور بسیاری از دشمنان علی (ع) بود. آنان به این منظور نزد امام آمدند و از وی رخصت بیرون شدن از مدینه و به جای آوردن عمره خواستند. علی (ع) به آنان فرمود که شما قصد خیانت و پیمانشکنی دارید و نه به جا آوردن عمره، اما آنان سوگند خوردند که چنین قصدی ندارند و مجدداً با امام بیعت کردند. پس از این، علی (ع) به آنان اجازه داد، ولی چون آنان از نزد حضرت رفتند، به حاضران فرمود که به خدا سوگند، دیگر آنان را نخواهید دید، مگر در فتنهای که در آن کشته خواهند شد.» (همان: ۲۳۸)
«عاملی که بر جاهطلبی و ثروتدوستی طلحه و زبیر نفتِ تشدید پاشید و موجب بیعتشکنی آنان شد، نامهای از معاویه بود. او، که تابوتب این دو را برای قدرت و ثروت میدید، پس از بیعت آن دو با علی (ع) به زبیر نامه نوشت و گفت که من از مردم شام برای تو و پس از تو برای طلحه بیعت گرفتهام. شما کافی است کوفه و بصره را پیش از علی در اختیار بگیرید، دیگر شهرها دشواریای ندارد. جالب اینکه، معاویه در این نامه به او گفت که باید از بهانه خونخواهی عثمان نیز برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرند.» (همان: ۲۳۹) «آنان پند معاویه و بنیامیه را پذیرفتند و خود را خواهان خونِ عثمان معرفی کردند و از مظلومیت عثمان حکایتها ساختند. طلحه، که بیش از همه راغب به کشتن عثمان بود و در کشتنش سهم فراوانی داشت، بیش از همه از خونخواهی عثمان سخن میگفت. علی (ع) نیز، چون جدیت طلحه را در این زمینه دید، فرمود: ”به خدا، طلحه بدین کار نپرداخت و خونخواهی عثمان را بهانه نساخت، جز از بیم آنکه خونِ عثمان را از او خواهند، که در این باره متهم مینمود، و در میان مردم آزمندتر از او به کشتن عثمان کس نبود. پس خواست تا در آنچه خود در آن دست داشت مردمان را به خطا دراندازد و کار را به هم آمیزد و شک پدید آرد و حقیقت را مشتبه سازد.“ [#نهجالبلاغه: خطبه ۱۷۴]» (همان: ۲۴۰ ــ ۲۴۱)
«طلحه و زبیر، مروان و عبدالله بن زبیر و برخی دیگر از بنیامیه به این نتیجه رسیدند که برای مشروعیت چنین شورشی لازم است، شخصی را پیش بیاندازند که در انظار خلق به جهت ارتباطش با خاندان رسالت، بتواند جلب نیرو و امکانات کند. آنان بهترین برای این کار را #عایشه دانستند.» (همان: ۲۴۱) «عایشه را بر شتر سرخمویی به نام ”عسکر“ نشاندند و شگفتا که چون گوساله سامری نماد بیعتشکنان گردید و خون و مال بسیاری در پای وی ریخته شد. این شتر، نر بود و از آنجا که عرب شتر نر را ”جمل“ میگوید، این جنگ به ”جمل“ مشهور شد.» (همان: ۲۴۳)
📚 کمپانی زارع، مهدی. (۱۳۹۳). ترازوی احدخو: روایتی از زندگی و سخنان امام علی (ع). تهران: نشر نگاه معاصر.
📷 yon.ir/vM5Vd
📝 یادداشت مرتبط:
▪️شِکوه از ناکثین!
🍁شکوه از ناکثین!
💬 #امیرالمؤمنین (ع):
«و آنها (طلحه و زبير و يارانشان) بر من خروج كردند، و همسر رسول خدا (ص) ــ عایشه ــ را به همراه خود میكشيدند، چونان كنيزى را كه به بازار بردهفروشان میبرند، به بصره روى آوردند، در حالى كه همسران خود را پشت پرده نگه داشتند. امّا پردهنشين حرم پيامبر (ص) را در برابر ديدگان خود و ديگران قرار دادند. لشكرى را گرد آوردند كه همه آنها به اطاعت من گردن نهاده، و بدون اكراه، و با رضايت كامل با من بيعت كرده بودند. پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانهداران بيتالمال مسلمين، و به مردم بصره حمله كردند، گروهى از آنان را شكنجه و گروه ديگر را با حيله كشتند. به خدا سوگند، اگر جز به يک نفر دست نمیيافتند و او را عمداً بدون گناه میكشتند كشتار همه آنها براى من حلال بود، زيرا همگان حضور داشتند و انكار نكردند، و از مظلوم با دست و زبان دفاع نكردند، چه رسد به اينكه ناكثين به تعداد لشكريان خود از مردم بیدفاع بصره قتل عام كردند.» (#نهجالبلاغه: بخشی از خطبه ۱۷۲)
📚 نهجالبلاغه. ترجمه محمد #دشتی (۱۳۸۶). تهران: قدر ولایت.
💬 #امیرالمؤمنین (ع):
«و آنها (طلحه و زبير و يارانشان) بر من خروج كردند، و همسر رسول خدا (ص) ــ عایشه ــ را به همراه خود میكشيدند، چونان كنيزى را كه به بازار بردهفروشان میبرند، به بصره روى آوردند، در حالى كه همسران خود را پشت پرده نگه داشتند. امّا پردهنشين حرم پيامبر (ص) را در برابر ديدگان خود و ديگران قرار دادند. لشكرى را گرد آوردند كه همه آنها به اطاعت من گردن نهاده، و بدون اكراه، و با رضايت كامل با من بيعت كرده بودند. پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانهداران بيتالمال مسلمين، و به مردم بصره حمله كردند، گروهى از آنان را شكنجه و گروه ديگر را با حيله كشتند. به خدا سوگند، اگر جز به يک نفر دست نمیيافتند و او را عمداً بدون گناه میكشتند كشتار همه آنها براى من حلال بود، زيرا همگان حضور داشتند و انكار نكردند، و از مظلوم با دست و زبان دفاع نكردند، چه رسد به اينكه ناكثين به تعداد لشكريان خود از مردم بیدفاع بصره قتل عام كردند.» (#نهجالبلاغه: بخشی از خطبه ۱۷۲)
📚 نهجالبلاغه. ترجمه محمد #دشتی (۱۳۸۶). تهران: قدر ولایت.
🍁 پدیده طب اسلامی!
✍🏻 سيد حسن #اسلامی_اردکانی مینویسد:
«در سفری به تبریز، درست در مرکز شهر بنری چندمتری به چشمم خورد که بر آن تصویری بود و زیر آن تیتری به این مضمون داشت ”پدر طب اسلامی ایران“. از چشمبندی خدا حیرت کردم که چگونه در روز روشن کسانی در این بازار مکاره هر کالای بنجلی را عرضه میکنند و تازه به نام دین مینویسند.
ستیز با طب مدرن و تلاش برای بیاعتباری آن داستان بلندی دارد. در کودکی پدرم کتابی داشت به نام ”راهنمای نجات از مرگ مصنوعی“ (نوشته مرحوم علیاکبر سقاباشی). این کتاب در کنار مفاتیح و یکی دو کتاب دعای دیگر، جزو کتابهای بالینی او به شمار میرفت و همواره به آن استناد میکرد. مضمون کلی این کتاب کمابیش آن بود که کل پزشکی مدرن و تغذیه امروزین خطا است و بیماریها را میتوان با دوغ و گل سرخ و چیزهایی از این دست درمان کرد. لذا از همان موقع گوشم از این سخنان پر بود و آرام آرام آموختم به این ادعاها توجه نکنم. اما وقتی که به شکل علنی و فراگیر از طب اسلامی سخن گفته میشود و آن را بدیل طب مدرن یا تنها گزینه درست قلمداد میکنند بد نیست کمی درنگ کنیم و ببینیم واقعاً آنچه #طب_اسلامی نامیده میشود بنیادش چیست.
بخشی از این طب همان طبایع یا مزاجهای چهارگانه است که طبق آن افراد به صفراوی، بلغمی، سوداوی و دمویمزاج تقسیم میشوند. فارغ از اعتبار این تقسیمبندی و مزاجشناسی، مسأله آن است که کل این تقسیمبندی از یونان باستان، یعنی غرب آن روز، آمده است. و کسانی که مقصودشان از ”طب اسلامی“ طبی است که مستقیماً برآمده از تعالیم اسلامی باشد، نمیتوانند به آن استناد کنند و آن را بنیاد کار خود قرار دهند. از قضا بخش گستردهای از طب سنتی ما و تقسیم غذا به گرم و سرد بر همین مزاجشناسی یونانی استوار است.
اما مهمترین بخش این طب اسلامی، احادیثی است که به پیامبر و ائمه (ع) نسبت داده میشود و گاه در کتابهایی مانند ”طبالرضا“ و ”طبالائمه“ منتشر میشود. درباره اعتبار این احادیث کافی است به سخن شیخ صدوق (درگذشته ۳۸۱ ق.) توجه کنیم. وی بیش از هزار سال قبل در مقام تبیین، معرفی و دفاع از آموزههای اصلی شیعی کتاب ”اعتقادات“ را نوشت، که مدافع نوعی تشیع راستکیش بود. در این کتاب بابی را به احادیث طبی اختصاص میدهد و با اختصار و صراحت تکلیف مخاطب را با آنها روشن میکند و تقریباً کنارشان میگذارد. در اینجا ترجمه عین سخنان او آورده میشود تا تکلیفمان با مدعیان طب اسلامی روشن شود:
”اعتقاد ما در باب احادیث واردشده در طب آن است که آنها وجوهی دارند. برخی مناسب هوای مکه و مدینه صادر شده است و جایز نیست در جاهای دیگر به کاربرده شود؛ برخی را عالم [امام] متناسب با شناختی که از طبعِ پرسشگر داشت بیان کرد و نباید از آن تجاوز شود، زیرا وی به طبعِ پرسشگر آشناتر از خودش بود.
برخی را نیز مخالفان، برای زشت کردن چهره مذهب نزد مردم تدلیس کرده و در کتابها گنجاندهاند، در برخی اخبار نیز توهم و سهو از سوی ناقل رخ داده است، و در برخی احادیث قسمتهایی حفظ و بخشی فراموش شده است. “ (کتاب الاعتقادات، شیخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بنبابویه قمی، تحقیق موسسه الامام الهادی، ۱۳۸۹ش.، ص ۳۷۱)
سپس برخی احادیث را که مضمون مقبولی دارد، مانند آنکه امام علی (ع) فرمود عسل درمان هر بیماری است، قید میزند و میگوید مقصود هر بیماری برآمده از سردی است. (همان) یعنی با تفسیری بر اساس مزاجهای یونانی این حدیث را تفسیر میکند.
سید #کاظم_طباطبایی، رییس پژوهشگاه دارالحدیث، در مقام گزارش آخرین بررسیهای انجامشده در عرصه سندشناسی احادیث طبی نتیجه میگیرد که تنها ۵ درصد آنها اعتبار دارد و این احادیث هم درباره فواید میوهها و خوردنیها است، نه ناظر به درمان. (سایت صدای پزشکان، ۱۳۹۶/۶/۲)
یازده قرن قبل عالمی شیعی و مقبول جامعه علمی تکلیف تقریبا همه احادیث طبی را روشن میکند. حال نمیدانم بعد از یک هزاره در این آشفتهبازار چگونه برخی چنین آشکارا به ریش خلقالله میخندند و به نام دین این سخنان را ترویج میکنند.» (روزنامه اعتماد، شماره ۴۲۷۷: صفحه آخر، به نقل از کانال سید حسن اسلامی اردکانی)
©️ از: کانال سید حسن اسلامی اردکانی
📅 ۱۳۹۷/۱۰/۱۸
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️”من مخالف طب اسلامی هستم!“
▪️ دین متکفل سلامت جسمی نیست!
✍🏻 سيد حسن #اسلامی_اردکانی مینویسد:
«در سفری به تبریز، درست در مرکز شهر بنری چندمتری به چشمم خورد که بر آن تصویری بود و زیر آن تیتری به این مضمون داشت ”پدر طب اسلامی ایران“. از چشمبندی خدا حیرت کردم که چگونه در روز روشن کسانی در این بازار مکاره هر کالای بنجلی را عرضه میکنند و تازه به نام دین مینویسند.
ستیز با طب مدرن و تلاش برای بیاعتباری آن داستان بلندی دارد. در کودکی پدرم کتابی داشت به نام ”راهنمای نجات از مرگ مصنوعی“ (نوشته مرحوم علیاکبر سقاباشی). این کتاب در کنار مفاتیح و یکی دو کتاب دعای دیگر، جزو کتابهای بالینی او به شمار میرفت و همواره به آن استناد میکرد. مضمون کلی این کتاب کمابیش آن بود که کل پزشکی مدرن و تغذیه امروزین خطا است و بیماریها را میتوان با دوغ و گل سرخ و چیزهایی از این دست درمان کرد. لذا از همان موقع گوشم از این سخنان پر بود و آرام آرام آموختم به این ادعاها توجه نکنم. اما وقتی که به شکل علنی و فراگیر از طب اسلامی سخن گفته میشود و آن را بدیل طب مدرن یا تنها گزینه درست قلمداد میکنند بد نیست کمی درنگ کنیم و ببینیم واقعاً آنچه #طب_اسلامی نامیده میشود بنیادش چیست.
بخشی از این طب همان طبایع یا مزاجهای چهارگانه است که طبق آن افراد به صفراوی، بلغمی، سوداوی و دمویمزاج تقسیم میشوند. فارغ از اعتبار این تقسیمبندی و مزاجشناسی، مسأله آن است که کل این تقسیمبندی از یونان باستان، یعنی غرب آن روز، آمده است. و کسانی که مقصودشان از ”طب اسلامی“ طبی است که مستقیماً برآمده از تعالیم اسلامی باشد، نمیتوانند به آن استناد کنند و آن را بنیاد کار خود قرار دهند. از قضا بخش گستردهای از طب سنتی ما و تقسیم غذا به گرم و سرد بر همین مزاجشناسی یونانی استوار است.
اما مهمترین بخش این طب اسلامی، احادیثی است که به پیامبر و ائمه (ع) نسبت داده میشود و گاه در کتابهایی مانند ”طبالرضا“ و ”طبالائمه“ منتشر میشود. درباره اعتبار این احادیث کافی است به سخن شیخ صدوق (درگذشته ۳۸۱ ق.) توجه کنیم. وی بیش از هزار سال قبل در مقام تبیین، معرفی و دفاع از آموزههای اصلی شیعی کتاب ”اعتقادات“ را نوشت، که مدافع نوعی تشیع راستکیش بود. در این کتاب بابی را به احادیث طبی اختصاص میدهد و با اختصار و صراحت تکلیف مخاطب را با آنها روشن میکند و تقریباً کنارشان میگذارد. در اینجا ترجمه عین سخنان او آورده میشود تا تکلیفمان با مدعیان طب اسلامی روشن شود:
”اعتقاد ما در باب احادیث واردشده در طب آن است که آنها وجوهی دارند. برخی مناسب هوای مکه و مدینه صادر شده است و جایز نیست در جاهای دیگر به کاربرده شود؛ برخی را عالم [امام] متناسب با شناختی که از طبعِ پرسشگر داشت بیان کرد و نباید از آن تجاوز شود، زیرا وی به طبعِ پرسشگر آشناتر از خودش بود.
برخی را نیز مخالفان، برای زشت کردن چهره مذهب نزد مردم تدلیس کرده و در کتابها گنجاندهاند، در برخی اخبار نیز توهم و سهو از سوی ناقل رخ داده است، و در برخی احادیث قسمتهایی حفظ و بخشی فراموش شده است. “ (کتاب الاعتقادات، شیخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بنبابویه قمی، تحقیق موسسه الامام الهادی، ۱۳۸۹ش.، ص ۳۷۱)
سپس برخی احادیث را که مضمون مقبولی دارد، مانند آنکه امام علی (ع) فرمود عسل درمان هر بیماری است، قید میزند و میگوید مقصود هر بیماری برآمده از سردی است. (همان) یعنی با تفسیری بر اساس مزاجهای یونانی این حدیث را تفسیر میکند.
سید #کاظم_طباطبایی، رییس پژوهشگاه دارالحدیث، در مقام گزارش آخرین بررسیهای انجامشده در عرصه سندشناسی احادیث طبی نتیجه میگیرد که تنها ۵ درصد آنها اعتبار دارد و این احادیث هم درباره فواید میوهها و خوردنیها است، نه ناظر به درمان. (سایت صدای پزشکان، ۱۳۹۶/۶/۲)
یازده قرن قبل عالمی شیعی و مقبول جامعه علمی تکلیف تقریبا همه احادیث طبی را روشن میکند. حال نمیدانم بعد از یک هزاره در این آشفتهبازار چگونه برخی چنین آشکارا به ریش خلقالله میخندند و به نام دین این سخنان را ترویج میکنند.» (روزنامه اعتماد، شماره ۴۲۷۷: صفحه آخر، به نقل از کانال سید حسن اسلامی اردکانی)
©️ از: کانال سید حسن اسلامی اردکانی
📅 ۱۳۹۷/۱۰/۱۸
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️”من مخالف طب اسلامی هستم!“
▪️ دین متکفل سلامت جسمی نیست!