آرورا؛
آدم نمیتواند تحمل کند، بالاخره باید داشت، انسانی را باید داشت که غم انسان را دریابد. ~غلامحسین ساعدی 🌱
به مناسبت تولد شما آقای ساعدی.
شمایی که تا همیشه مبارک طاهره کوزهگرانی هستین.
شمایی که تا همیشه مبارک طاهره کوزهگرانی هستین.
❤10
من میترسیدم دلیل سبز ریشم بشی توو این کویر. که توو کلاردشت باشم و تو نباشی. من میترسیدم از دوست داشتنت. حتی وقتی که توو لایو اینستاگرامت، دوربین رو سمت خودت کردی و گفتی:«نبود تو، نبود من» من ترسیده بودم و به این فکر کرده بودم چقدر شبیه توو قصههایی.
❤18
تو از چیزی میترسی؟ من از سرنگ میترسم. امروز توی آزمایشگاه سعی کردم دستانم را مشت نکنم و چشمهایم را نبندم. یکی از بدی های بزرگ شدن این است که همهی کارها را باید تنهایی بکنی، اما فکر کنم دکتر متوجهی ترسم شد و گفت: «میدونستی چشمهات قشنگه؟» همین چند کلمه کافی بود تا نترسم. این روزها از دوست داشتنت میترسم. حتی بیشتر از سرنگی که ازش فراریام، از ارتفاعی که حس خفگی بهم میدهد، از تار عنکبوت انباری هم بیشتر.
عزیز دلم به من بگو نترسم، من جای بدی ایستادهام...
عزیز دلم به من بگو نترسم، من جای بدی ایستادهام...
❤16
من میتونم با آدمای دیگه چایی بخورم و باقلوا. میتونم برم جادهی هفت برادر و ابی گوش بدم و بهت پیام ندم. میتونم براشون فروغ بخونم و با گفتن «مرا از این ستارهها جدا مکن» ککم هم نگزه. میتونم باهاشون هری پاتر ببینم و وایکینگها. یه پازل هزارتایی رو درست کنم و
وقتی بهم میگن: «دوستت دارم»، بگم: «من بیشتر!» ولی توی تک تکشون دلم خواسته به جای اونا، تو باشی. که به قول شاهین نجفی
«بیه مره یاری بدن می دیل دیلداری بدن
که زندیگی همش غمه».
🌱
وقتی بهم میگن: «دوستت دارم»، بگم: «من بیشتر!» ولی توی تک تکشون دلم خواسته به جای اونا، تو باشی. که به قول شاهین نجفی
«بیه مره یاری بدن می دیل دیلداری بدن
که زندیگی همش غمه».
🌱
❤12