من همون عشق یباره، دیگه تکرار نمیشهی تو بودم. همونی که همه دنیا میدونستن نباشی کج میشه. که وقتی خسته از کار برمیگشتی جلوی اون درخته منتظرت بود. من میخواستم برات با همه دنیا فرق کنم. که وسط همه نرسیدنا و نشدنا بگی «گور بابای همه چی، من تو رو دارم.» میخواستم باهات عکسهای دوتایی بگیرم. توو رشت زیر بارون ببوسمت.
من میخواستم برات تو فرق داشتی گُلیِ علی مصفا باشم.
همین.
من میخواستم برات تو فرق داشتی گُلیِ علی مصفا باشم.
همین.
❤16
تو فرق داشتی
در دنیای تو ساعت چند است؟
میگه"تو یه چیزی داری که شبیه بقیه نیست"
حواست بهم بود؟ حواست بود که من چیم شبیه بقیه نبود؟
حواست بهم بود؟ حواست بود که من چیم شبیه بقیه نبود؟
❤14
آرورا؛
آدم نمیتواند تحمل کند، بالاخره باید داشت، انسانی را باید داشت که غم انسان را دریابد. ~غلامحسین ساعدی 🌱
به مناسبت تولد شما آقای ساعدی.
شمایی که تا همیشه مبارک طاهره کوزهگرانی هستین.
شمایی که تا همیشه مبارک طاهره کوزهگرانی هستین.
❤10
من میترسیدم دلیل سبز ریشم بشی توو این کویر. که توو کلاردشت باشم و تو نباشی. من میترسیدم از دوست داشتنت. حتی وقتی که توو لایو اینستاگرامت، دوربین رو سمت خودت کردی و گفتی:«نبود تو، نبود من» من ترسیده بودم و به این فکر کرده بودم چقدر شبیه توو قصههایی.
❤18
تو از چیزی میترسی؟ من از سرنگ میترسم. امروز توی آزمایشگاه سعی کردم دستانم را مشت نکنم و چشمهایم را نبندم. یکی از بدی های بزرگ شدن این است که همهی کارها را باید تنهایی بکنی، اما فکر کنم دکتر متوجهی ترسم شد و گفت: «میدونستی چشمهات قشنگه؟» همین چند کلمه کافی بود تا نترسم. این روزها از دوست داشتنت میترسم. حتی بیشتر از سرنگی که ازش فراریام، از ارتفاعی که حس خفگی بهم میدهد، از تار عنکبوت انباری هم بیشتر.
عزیز دلم به من بگو نترسم، من جای بدی ایستادهام...
عزیز دلم به من بگو نترسم، من جای بدی ایستادهام...
❤16