بگذر ز خود که طی کنی آن راه دور را
مؤمن به غیب شو که بیابی حضور را
شایسته نیست در ره او تکیه بر خرد
شایسته است مشق جنونش مرور را
تکلیف چیست؟ منتظران ظهور یار!
آمادهایم ما همه آیا ظهور را؟!
آن شیعه صادق است که در محضر امام
فرمان اگر دهد بپذیرد تنور را!
موسیصفت بخوان ز اولاد فاطمه
روشن کنند در دلِ تو شمع طور را
یا فاطمه جوانه زده اشکهای تو
در کوچهباغ آینه گلهای نور را
بانو از آنچه میشود و آنچه شد بگو
از راز سربهمُهر کرامات خود بگو
بانو! بگو ز لطف زمین و زمان به تو
از لحظهی توسل رزمندگان به تو
آنان که قلبشان ز تو رخصت گرفته بود
سربندشان به نام تو زینت گرفته بود
از لحظهای بگو که شلمچه غرور داشت
صدها محبّ فاطمه در آن حضور داشت
ای مادر سپاه دلیران سخن بگو
ای خالق حماسهی لبنان سخن بگو
از لطف خود بگو به سپاه مقاومت
ای تا همیشه پشت و پناه مقاومت
الجار ثم دار! دعا کن دعا رواست
بانو! نجات مردم بحرین با شماست
ما سالهاست مفتخر از یاری توایم
شاگردهای مکتب بیداری توایم
ای روشن از حضور تو چشم و چراغها
سرمست عطر و بوی تو گلهای باغها
باغ اعتبار یافت ز سیر کمالیات
گل درس میگرفت ز اوصاف عالیات
هفت آسمان مسخّر عرفان ناب تو
هفت آسمان محیط شهود جلالیات
شب افتخار داشت تماشا کند تو را
در لحظهی نماز، در اوج زلالیات
با عطر جانماز تو تکریم میشوند
صدها فرشته بالزنان در حوالیات
میرفت آبروی تجمّل میان خاک
تا شهره شد حکایت ظرف سفالیات
باور کن ای بهشت، مثالی نداشتی
باور کن ای تبار، نبودهست تالیات
اما توان حضرت خورشید را برید
صِرف تصوّر سفر احتمالیات
با فضّهات بگو که علی را خبر کند
نزدیک شد که فاطمه عزم سفر کند
زهرا بنا نداشت که تنها سفر کند
اما چگونه صبر ز داغ پدر کند؟
انگار که تمام جهان تار و تیره بود
وقتی نگاه او به در خانه خیره بود
گل کرد در قیامت آتش خلیلوار
آن سینه که بهشت در آنجا ذخیره بود
وصف خسوف بازوی زهرا نماز داشت
باور نمیکنید وضویش جبیره بود؟!
خورشید رفت و حضرت زهرا غروب کرد
خورشید گفت: فاطمه از این عشیره بود
انگشتها به مرد غریبی نشانه رفت:
«این دستها نبود که بر خصم چیره بود؟!»
مانده علی و قصهی پهلوی فاطمه
ماندهست با کبودی بازوی فاطمه
شعر از حجتالاسلام محمدجواد زمانی
[ 🌹 شاهدان بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
مؤمن به غیب شو که بیابی حضور را
شایسته نیست در ره او تکیه بر خرد
شایسته است مشق جنونش مرور را
تکلیف چیست؟ منتظران ظهور یار!
آمادهایم ما همه آیا ظهور را؟!
آن شیعه صادق است که در محضر امام
فرمان اگر دهد بپذیرد تنور را!
موسیصفت بخوان ز اولاد فاطمه
روشن کنند در دلِ تو شمع طور را
یا فاطمه جوانه زده اشکهای تو
در کوچهباغ آینه گلهای نور را
بانو از آنچه میشود و آنچه شد بگو
از راز سربهمُهر کرامات خود بگو
بانو! بگو ز لطف زمین و زمان به تو
از لحظهی توسل رزمندگان به تو
آنان که قلبشان ز تو رخصت گرفته بود
سربندشان به نام تو زینت گرفته بود
از لحظهای بگو که شلمچه غرور داشت
صدها محبّ فاطمه در آن حضور داشت
ای مادر سپاه دلیران سخن بگو
ای خالق حماسهی لبنان سخن بگو
از لطف خود بگو به سپاه مقاومت
ای تا همیشه پشت و پناه مقاومت
الجار ثم دار! دعا کن دعا رواست
بانو! نجات مردم بحرین با شماست
ما سالهاست مفتخر از یاری توایم
شاگردهای مکتب بیداری توایم
ای روشن از حضور تو چشم و چراغها
سرمست عطر و بوی تو گلهای باغها
باغ اعتبار یافت ز سیر کمالیات
گل درس میگرفت ز اوصاف عالیات
هفت آسمان مسخّر عرفان ناب تو
هفت آسمان محیط شهود جلالیات
شب افتخار داشت تماشا کند تو را
در لحظهی نماز، در اوج زلالیات
با عطر جانماز تو تکریم میشوند
صدها فرشته بالزنان در حوالیات
میرفت آبروی تجمّل میان خاک
تا شهره شد حکایت ظرف سفالیات
باور کن ای بهشت، مثالی نداشتی
باور کن ای تبار، نبودهست تالیات
اما توان حضرت خورشید را برید
صِرف تصوّر سفر احتمالیات
با فضّهات بگو که علی را خبر کند
نزدیک شد که فاطمه عزم سفر کند
زهرا بنا نداشت که تنها سفر کند
اما چگونه صبر ز داغ پدر کند؟
انگار که تمام جهان تار و تیره بود
وقتی نگاه او به در خانه خیره بود
گل کرد در قیامت آتش خلیلوار
آن سینه که بهشت در آنجا ذخیره بود
وصف خسوف بازوی زهرا نماز داشت
باور نمیکنید وضویش جبیره بود؟!
خورشید رفت و حضرت زهرا غروب کرد
خورشید گفت: فاطمه از این عشیره بود
انگشتها به مرد غریبی نشانه رفت:
«این دستها نبود که بر خصم چیره بود؟!»
مانده علی و قصهی پهلوی فاطمه
ماندهست با کبودی بازوی فاطمه
شعر از حجتالاسلام محمدجواد زمانی
[ 🌹 شاهدان بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
به منطقه ی سومار رفتیم. به هر سنگری می رفتیم از ابراهیم می خواستند که برای آن ها مداحی کند و ازحضرت زهرا علیها سلام بخواند.
شب بود. ابراهیم در جمع بچه های یکی از گردان ها شروع به مداحی کرد.
صدای ابراهیم به خاطر خستگی و طولانی شدن مجالس گرفته بود!
بعد از تمام شدن مراسم، یکی دو نفر از رفقا با ابراهیم شوخی کردند و صدایش را تقلید کردند. بعد هم چیزهایی گفتند که او خیلی ناراحت شد.
آن شب قبل از خواب ابراهیم خیلی عصبانی بود و گفت: من مهم نیستم، این ها مجلس حضرت را شوخی گرفتند. برای همین دیگر مداحی نمی کنم!
هر چه می گفتم: حرف بچه ها را به دل نگیر، آقا ابراهیم تو کار خودت را بکن، امافایده ای نداشت.
آخر شب برگشتیم مقر، دوباره قسم خورد که: دیگر مداحی نمی کنم!
ساعت یک نیمه شب بود.خسته و کوفته خوابیدم.
قبل از اذان صبح احساس کردم کسی دستم را تکان می دهد. چشمانم را به سختی باز کردم. چهره ی نورانی ابراهیم بالای سرم بود. من را صدا زد و گفت: پاشو الان موقع اذانه.
من بلند شدم. با خودم گفتم: این بابا انگار نمی دونه خستگی یعنی چی؟! البته می دانستم که او هر ساعتی بخوابد، قبل از اذان بیدار می شود و مشغول نماز.
بعد از نماز و تسبیحات، ابراهیم شروع به خواندن دعا کرد. بعد هم مداحی حضرت زهرا علیها سلام!!
اشعار زیبای ابراهیم اشک چشمان همه ی بچه ها را جاری کرد. من هم که دیشب قسم خوردن ابراهیم را دیده بودم از همه بیش تر تعجب کردم! ولی چیزی نگفتم.
ابراهیم نگاه معنی داری به من کرد و گفت: می خواهی بپرسی با اینکه قسم خوردم، چرا روضه خواندم؟!
گفتم: خب آره، شما دیشب قسم خوردی که... پرید تو حرفم و گفت: چیزی که می گویم تا زنده ام جایی نقل نکن.
بعد کمی مکث کرد و ادامه داد: دیشب خواب به چشمم نمی آمد، نیمه های شب کمی خوابم برد.
یکدفعه دیدم وجود مقدس حضرت صدیقه ی طاهره علیها سلام تشریف آوردند و گفتند:
نگو نمی خوانم، ما تو را دوست داریم.
هرکه گفت بخوان تو هم بخوان
دیگر گریه امان صحبت کردن به او نمی داد. ابراهیم بعد از آن به مداحی کردن ادامه داد.
منبع: کتاب سلام بر ابراهیم
[ 🌹 شاهدان بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
شب بود. ابراهیم در جمع بچه های یکی از گردان ها شروع به مداحی کرد.
صدای ابراهیم به خاطر خستگی و طولانی شدن مجالس گرفته بود!
بعد از تمام شدن مراسم، یکی دو نفر از رفقا با ابراهیم شوخی کردند و صدایش را تقلید کردند. بعد هم چیزهایی گفتند که او خیلی ناراحت شد.
آن شب قبل از خواب ابراهیم خیلی عصبانی بود و گفت: من مهم نیستم، این ها مجلس حضرت را شوخی گرفتند. برای همین دیگر مداحی نمی کنم!
هر چه می گفتم: حرف بچه ها را به دل نگیر، آقا ابراهیم تو کار خودت را بکن، امافایده ای نداشت.
آخر شب برگشتیم مقر، دوباره قسم خورد که: دیگر مداحی نمی کنم!
ساعت یک نیمه شب بود.خسته و کوفته خوابیدم.
قبل از اذان صبح احساس کردم کسی دستم را تکان می دهد. چشمانم را به سختی باز کردم. چهره ی نورانی ابراهیم بالای سرم بود. من را صدا زد و گفت: پاشو الان موقع اذانه.
من بلند شدم. با خودم گفتم: این بابا انگار نمی دونه خستگی یعنی چی؟! البته می دانستم که او هر ساعتی بخوابد، قبل از اذان بیدار می شود و مشغول نماز.
بعد از نماز و تسبیحات، ابراهیم شروع به خواندن دعا کرد. بعد هم مداحی حضرت زهرا علیها سلام!!
اشعار زیبای ابراهیم اشک چشمان همه ی بچه ها را جاری کرد. من هم که دیشب قسم خوردن ابراهیم را دیده بودم از همه بیش تر تعجب کردم! ولی چیزی نگفتم.
ابراهیم نگاه معنی داری به من کرد و گفت: می خواهی بپرسی با اینکه قسم خوردم، چرا روضه خواندم؟!
گفتم: خب آره، شما دیشب قسم خوردی که... پرید تو حرفم و گفت: چیزی که می گویم تا زنده ام جایی نقل نکن.
بعد کمی مکث کرد و ادامه داد: دیشب خواب به چشمم نمی آمد، نیمه های شب کمی خوابم برد.
یکدفعه دیدم وجود مقدس حضرت صدیقه ی طاهره علیها سلام تشریف آوردند و گفتند:
نگو نمی خوانم، ما تو را دوست داریم.
هرکه گفت بخوان تو هم بخوان
دیگر گریه امان صحبت کردن به او نمی داد. ابراهیم بعد از آن به مداحی کردن ادامه داد.
منبع: کتاب سلام بر ابراهیم
[ 🌹 شاهدان بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
شهادت
مرگ تاجرانه است.
امام خامنه ای (مدظله العالی)
طرح : [ 🌹 شاهدان بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
مرگ تاجرانه است.
امام خامنه ای (مدظله العالی)
طرح : [ 🌹 شاهدان بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
فاطمه (سلام الله علیها)
چگونه رنگ خزان گرفت
هوای بهاریت
طرح : [ 🌹 شاهدان بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
چگونه رنگ خزان گرفت
هوای بهاریت
طرح : [ 🌹 شاهدان بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
فاطمه (سلام الله علیها).jpg
7.2 MB
فاطمه (سلام الله علیها)
چگونه رنگ خزان گرفت
هوای بهاریت
فایل با کیفیت
طرح : [ 🌹 شاهدان بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
چگونه رنگ خزان گرفت
هوای بهاریت
فایل با کیفیت
طرح : [ 🌹 شاهدان بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
با سلام و احترام خدمت اعضاء محترم
نام کانال "شاهدان بصیر" به "بصیر" تغییر کرد.
با تشکر از حضور شما
لینک جدید کانال
https://t.me/basir
نام کانال "شاهدان بصیر" به "بصیر" تغییر کرد.
با تشکر از حضور شما
لینک جدید کانال
https://t.me/basir
Telegram
بصیر
طراحان انقلاب اسلامی بصیر
حوزه فعالیت : نشر فرهنگ جهاد و شهادت
http://t.me/itdmcbot?start=basir
#گپ
ارتباط با ادمین (پیام ناشناس) :
https://telegram.me/dar2delbot?start=send_63mK94
ارتباط با ادمین:
@basirir_admin
https://eitaa.com/basir
حوزه فعالیت : نشر فرهنگ جهاد و شهادت
http://t.me/itdmcbot?start=basir
#گپ
ارتباط با ادمین (پیام ناشناس) :
https://telegram.me/dar2delbot?start=send_63mK94
ارتباط با ادمین:
@basirir_admin
https://eitaa.com/basir
هنوز هم برای
شهادت
دیر نیست
دل را باید صاف کرد
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
شهادت
دیر نیست
دل را باید صاف کرد
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
این گل پرپر شده
فدای زینب شده
مدافع حرم شهید علی امرایی
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
فدای زینب شده
مدافع حرم شهید علی امرایی
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
این گل پرپر شده
فدای زینب شده
مدافع حرم شهید محسن قوطاسلو
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
فدای زینب شده
مدافع حرم شهید محسن قوطاسلو
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
شهید مالکوم x
رهبر مسلمان سیاهپوست آمریکایی
اهل شهادت که باشی
هرجای کره خاکی باشی...
شهید میشوی...
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
رهبر مسلمان سیاهپوست آمریکایی
اهل شهادت که باشی
هرجای کره خاکی باشی...
شهید میشوی...
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
مالکوم ایکس، مبارز سیاهپوستی بود که سال ۱۹۲۵ در ایالت اوهامای آمریکا به دنیا آمد. او هفتمین فرزند خانواده بود. پدرش کشیش مذهبی و از جمله افرادی بود که برای حقوق مدنی سیاهپوستان فعالیت می کرد.
مالکوم چهار سال بیشتر نداشت که با چشمان خود دید فرقه ای از سفیدپوستان آمریکا خانه او را آتش زدند و خانواده اش را آواره کردند. مالکوم ایکس، رهبر سیاهپوستان مبارز آمریکا، دوران کودکی را در فقر و یتیمی پشت سرگذاشت، او امیدوار بود که بتواند در نظام آموزشی آمریکا رتبه ای کسب کند و به شغل مورد علاقه اش یعنی وکالت برسد.
مالکوم ایکس، درس و مدرسه را رها کرد و تصمیم گرفت آزاد باشد. هرگونه قید و بندی را از پای خود گشود و یک دوره بی بند و باری را در جامعه آن روز آمریکا تجربه کرد. او به تدریج با سیاهپوستان مسلمانی آشنا شد. افرادی از گروه «ملت مسلمان» که برجسته ترین آن ها «عالیجاه محمد» بود. آنان از اسلام گفتند. اتحاد، برادری و برابری، سه اصل جدایی ناپذیر در دین اسلام بود و تبعیض نژادی در آن معنا نداشت.
مالکوم ابتدا تحت تأثیر اندیشههای «الیجا محمد» رهبر گروه ملت اسلام، به ضدیت کامل با سفیدپوستان دست زد. اما بعد از سفر به حج و شناخت دین مبین اسلام، به برابری کامل انسانها معتقد شد. وی در پی بیدار کردن غرور خفته نژاد سیاه پوست ساکن آمریکا از طریق فعالیتهای مدنی و اجتماعی بود.
مالکوم همچنین باوری به اندیشه مبارزه عاری از خشونت نداشت و معتقد بود اگر دولت مایل یا قادر به تأمین عدالت و امنیت برای سیاهپوستان نیست، آنها میتوانند با اعمال خشونت از خود محافظت کنند. پدر مالکوم ایکس توسط افراد گروه کوکلوسکلان کشته شد.
مالکوم ایکس، پس از بازگشت از مناسک حج، نام «حاج ملک شبّاز» را برای خود برگزید. او با روحی پاک و صیقل داده به محل سکونت خود در آمریکا بازگشت و درصدد ایجاد تشکیلاتی گسترده برآمد تا به وسیله آن، مسلمانان جهان را با نژادهای گوناگون به همدلی و ظلم ستیزی فراخواند. مالکوم در آستانه راه بود که خانه اش را به آتش کشیدند و چون از این واقعه جان سالم به در برد، یک هفته بعد در ۳۹ سالگی هنگام سخنرانی در سالن بالروم مانهاتان، با شلیک چند گلوله به زندگی پرفراز و نشیب او پایان دادند.
مالکوم ایکس زمانی چشم از دنیا فروبست که چشم گشودن دختران دوقلویش را در این دنیا ندید. ولی آنها و نسل های ماندگار پس از آنها، آمدند تا راه نیمه تمام حاج ملک شبّاز را ادامه دهند.
[🌹بصیر ::: @basir ]
مالکوم چهار سال بیشتر نداشت که با چشمان خود دید فرقه ای از سفیدپوستان آمریکا خانه او را آتش زدند و خانواده اش را آواره کردند. مالکوم ایکس، رهبر سیاهپوستان مبارز آمریکا، دوران کودکی را در فقر و یتیمی پشت سرگذاشت، او امیدوار بود که بتواند در نظام آموزشی آمریکا رتبه ای کسب کند و به شغل مورد علاقه اش یعنی وکالت برسد.
مالکوم ایکس، درس و مدرسه را رها کرد و تصمیم گرفت آزاد باشد. هرگونه قید و بندی را از پای خود گشود و یک دوره بی بند و باری را در جامعه آن روز آمریکا تجربه کرد. او به تدریج با سیاهپوستان مسلمانی آشنا شد. افرادی از گروه «ملت مسلمان» که برجسته ترین آن ها «عالیجاه محمد» بود. آنان از اسلام گفتند. اتحاد، برادری و برابری، سه اصل جدایی ناپذیر در دین اسلام بود و تبعیض نژادی در آن معنا نداشت.
مالکوم ابتدا تحت تأثیر اندیشههای «الیجا محمد» رهبر گروه ملت اسلام، به ضدیت کامل با سفیدپوستان دست زد. اما بعد از سفر به حج و شناخت دین مبین اسلام، به برابری کامل انسانها معتقد شد. وی در پی بیدار کردن غرور خفته نژاد سیاه پوست ساکن آمریکا از طریق فعالیتهای مدنی و اجتماعی بود.
مالکوم همچنین باوری به اندیشه مبارزه عاری از خشونت نداشت و معتقد بود اگر دولت مایل یا قادر به تأمین عدالت و امنیت برای سیاهپوستان نیست، آنها میتوانند با اعمال خشونت از خود محافظت کنند. پدر مالکوم ایکس توسط افراد گروه کوکلوسکلان کشته شد.
مالکوم ایکس، پس از بازگشت از مناسک حج، نام «حاج ملک شبّاز» را برای خود برگزید. او با روحی پاک و صیقل داده به محل سکونت خود در آمریکا بازگشت و درصدد ایجاد تشکیلاتی گسترده برآمد تا به وسیله آن، مسلمانان جهان را با نژادهای گوناگون به همدلی و ظلم ستیزی فراخواند. مالکوم در آستانه راه بود که خانه اش را به آتش کشیدند و چون از این واقعه جان سالم به در برد، یک هفته بعد در ۳۹ سالگی هنگام سخنرانی در سالن بالروم مانهاتان، با شلیک چند گلوله به زندگی پرفراز و نشیب او پایان دادند.
مالکوم ایکس زمانی چشم از دنیا فروبست که چشم گشودن دختران دوقلویش را در این دنیا ندید. ولی آنها و نسل های ماندگار پس از آنها، آمدند تا راه نیمه تمام حاج ملک شبّاز را ادامه دهند.
[🌹بصیر ::: @basir ]
رژیم صهیونیستی 25 سال آینده را نخواهد دید.
امام خامنه ای (مدظله العالی )
down with zionism
تصویر: گروه هنری «قاف»
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
امام خامنه ای (مدظله العالی )
down with zionism
تصویر: گروه هنری «قاف»
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
الشهید القائد
الحاج عماد مغنیه
حاج رضوان
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
الحاج عماد مغنیه
حاج رضوان
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
اشک و تب و سوز بوی بابا دارد
اینجا شب و روز بوی بابا دارد
شاید که نرفته است، مادر!
به خدا این چفیه هنوز بوی بابا دارد
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
اینجا شب و روز بوی بابا دارد
شاید که نرفته است، مادر!
به خدا این چفیه هنوز بوی بابا دارد
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
جنگ واقعی جنگ فرهنگی است.
امام خامنه ای (مدظله العالی )
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
امام خامنه ای (مدظله العالی )
طرح : [ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
... آن مسئول اروپایی هم، به مسئولین ما میگوید که جنگ در ایران حتمی بود؛ اگر برجام نبود، حتماً جنگ بود؛ دروغ محض! چرا میگویند جنگ؟ برای اینکه ذهن ما برود به جنگ [امّا] جنگ واقعی چیز دیگر است؛ جنگ واقعی جنگ اقتصادی است، جنگ واقعی تحریم است، جنگ واقعی گرفتن عرصههای کار و فعّالیّت و فنّاوری در داخل کشور است؛ این جنگ واقعی است. ما را به جنگ نظامی متوجّه میکنند تا از این جنگ غفلت کنیم؛ جنگ واقعی جنگ فرهنگی است. اینهمه تلویزیونهای گوناگون و شبکههای مختلف اینترنتی مشغول کارند برای اینکه دل و ذهن جوان ما را از دین و مقدّسات و عفّت و حیا و مانند اینها دور کنند؛ دارند جدّی تلاش میکنند، پولها خرج میکنند برای این کار! جنگ واقعی این است.
امام خامنه ای (مدظله العالی ) - ۱۳۹۵/۱۱/۲۷
[ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw
امام خامنه ای (مدظله العالی ) - ۱۳۹۵/۱۱/۲۷
[ 🌹 بصیر ]
https://telegram.me/joinchat/BdSSVT07WtorYx-uChkcHw