گزارش فارس از نقد کتاب «حجاب شرعی»/۱
مؤلف: «لباس دوخته» در عصر جاهلی وجود نداشت/ منتقد: کتاب از جنبه جدلی ضعیف است
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، نشست «حجاب در بستر تاریخ و فرهنگ عصر نزول» همراه با نقد کتاب «حجاب شرعی» با حضور امیرحسین ترکاشوند مؤلف اثر، آذرتاش آذرنوش به عنوان منتقد تاریخی، حسین داورزنی به عنوان منتقد جنبه فقهی و بهزاد حمیدیه به عنوان منتقد از لحاظ فرق و مذاهب، عصر روز گذشته (سهشنبه 14 اردیبهشت ماه) در دانشکده الهیات دانشگاه تهران برگزار شد.
در ابتدا ترکاشوند مؤلف کتاب «حجاب شرعی» ابراز داشت: مفتخرم درباره جدیترین مسأله همیشه جوامع اسلامی یعنی «حجاب» به بحث نشستهایم.
وی با اشاره به عنوان این نشست مبنی بر «حجاب در بستر تاریخ و فرهنگ عصر نزول» گفت: ابتدا باید دو کلیدواژه «حجاب» و دیگری «عصر نزول» را مورد بررسی قرار دهیم؛ اینجا درباره حجاب صحبت میکنیم نه جامه و لباس که بسته به شرایط اقلیمی، فصول و سرما و گرما، کم و زیاد میشود اما به هر حال لباس است.
مؤلف کتاب «حجاب شرعی» اظهار داشت: برای نزدیک شدن به فهم صحیحی از حجاب باید توضیحات درستی از لباس هر جامعه بدانیم؛ حجاب با خودش مفهوم شرعی به دنبال دارد، پوشاندن کدام اندام واجب شرعی است و نمایان شدن کدام اعضای بدن ولو به اندازه یک دقیقه گناه محسوب میشود.
وی تصریح کرد: امروز درباره حجاب در زمان خودمان و اینکه خانمها و آقایان چه بخشی از اندام خود را باید بپوشانند صحبت نمیکنیم؛ بلکه تخصص این بحث به عهده حوزههای علمیه، فضلا و علما است. گرچه مباحث ما نیز فهم و بازخوانی آن را آسان میکند.
ترکاشوند اظهار داشت:
....................
31
@Baznegari
....................
http://www.farsnews.com/13950215000097
مؤلف: «لباس دوخته» در عصر جاهلی وجود نداشت/ منتقد: کتاب از جنبه جدلی ضعیف است
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، نشست «حجاب در بستر تاریخ و فرهنگ عصر نزول» همراه با نقد کتاب «حجاب شرعی» با حضور امیرحسین ترکاشوند مؤلف اثر، آذرتاش آذرنوش به عنوان منتقد تاریخی، حسین داورزنی به عنوان منتقد جنبه فقهی و بهزاد حمیدیه به عنوان منتقد از لحاظ فرق و مذاهب، عصر روز گذشته (سهشنبه 14 اردیبهشت ماه) در دانشکده الهیات دانشگاه تهران برگزار شد.
در ابتدا ترکاشوند مؤلف کتاب «حجاب شرعی» ابراز داشت: مفتخرم درباره جدیترین مسأله همیشه جوامع اسلامی یعنی «حجاب» به بحث نشستهایم.
وی با اشاره به عنوان این نشست مبنی بر «حجاب در بستر تاریخ و فرهنگ عصر نزول» گفت: ابتدا باید دو کلیدواژه «حجاب» و دیگری «عصر نزول» را مورد بررسی قرار دهیم؛ اینجا درباره حجاب صحبت میکنیم نه جامه و لباس که بسته به شرایط اقلیمی، فصول و سرما و گرما، کم و زیاد میشود اما به هر حال لباس است.
مؤلف کتاب «حجاب شرعی» اظهار داشت: برای نزدیک شدن به فهم صحیحی از حجاب باید توضیحات درستی از لباس هر جامعه بدانیم؛ حجاب با خودش مفهوم شرعی به دنبال دارد، پوشاندن کدام اندام واجب شرعی است و نمایان شدن کدام اعضای بدن ولو به اندازه یک دقیقه گناه محسوب میشود.
وی تصریح کرد: امروز درباره حجاب در زمان خودمان و اینکه خانمها و آقایان چه بخشی از اندام خود را باید بپوشانند صحبت نمیکنیم؛ بلکه تخصص این بحث به عهده حوزههای علمیه، فضلا و علما است. گرچه مباحث ما نیز فهم و بازخوانی آن را آسان میکند.
ترکاشوند اظهار داشت:
....................
31
@Baznegari
....................
http://www.farsnews.com/13950215000097
خبرگزاری فارس
مؤلف: «لباس دوخته» در عصر جاهلی وجود نداشت/ منتقد: کتاب از جنبه جدلی ضعیف است
استاد دانشگاه تهران گفت: عمده کار مؤلف «حجاب شرعی» چیدن روایات در کنار هم است، در حالی که نمیتوان هر سند تاریخی ـ حتی تاریخ بیهقی ـ را بدون دید انتقادی بررسی کنیم؛ وقتی با دید انتقادی نگاه کردیم آن وقت مطالب را سبک و سنگین میکنیم.
گزارش مهرخانه (پایگاه تحلیلی خبری خانواده و زنان) از نشست نقد و بررسی کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر.
..................................
اولین جلسه از کرسیهای آزاداندیشی جهاد دانشگاهی تهران با موضوع "حجاب در بستر تاریخ و فرهنگ عصر نزول" و با حضور امیرحسین ترکاشوند؛ نویسنده کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر، دکتر آذرتاش آذرنوش؛ محقق زبان و ادبیات عرب و استاد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، دکتر بهزاد حمیدیه؛ عضو هیأت عامی دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران و دکتر حسین داورزنی؛ استاد دانشگاه، عصر دیروز در سالن شهید مفتح دانشکده الهیات دانشگاه تهران برگزار شد.
به گزارش خبرنگار مهرخانه، در آغاز این نشست، ترکاشوند با اشاره به دوکلیدواژه حجاب و عصر نزول، بر ضرورت توضیح این دو واژه اشاره کرد و گفت: ما درباره حجاب صحبت میکنیم، نه جامه و لباس که بسته به شرایط اقلیمی و عرف هر جامعه کم و زیاد میشود. گرچه برای نزدیکشدن به بحث درستی از حجاب، باید در مورد لباس هر جامعه بدانیم. آیا ما به دنبال بهدست آوردن اندازه حجابیم؟؛ یعنی پوشاندن چه بخشهایی از اندام، واجب شرعی است که اگر آن بخشها نمایان شد، گناه است؟
او با ذکر مثالی در مورد حجاب مردان در متون فقهی که جوامع مذهبی حساسیت زیادی روی آن ندارند، گفت: اندازه واجب آن عبارت است از ناحیه زیر مایو، صرف عورتین، از کمر تا نیمه ران یا زانو که اگر هر بخشی از این اندام نمایان شود، گناه رخ داده است، ولی در فقه رایج اگر شکم، ران، ساق، بازوی مردی نمایان شود، گناه رخ نداده است؛ گرچه مردان غالباً این اندام را میپوشانند، چون لباس میپوشند، اما نه با انگیزه آنکه اگر نکنند گناه است، بلکه این لباس و جامه آنهاست.
نویسنده کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر با اشاره به کلیدواژه دوم، به بررسی واژه عصر نزول پرداخت و عنوان کرد: بحث در مورد حجاب روز را به کارشناسان این امر در روزگار خودمان میسپاریم که باید هم این کار را کرد؛ لذا بحث ما در مورد حجاب در عصر نزول است. اینکه زمانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مبعوث شد و آیات حجاب نازل شد، زنان و مردان چه بخشهایی از اندام را واجب شد که بپوشانند؟ باید دید حجاب در عصر نزول چه میزان بوده است؟ در این زمینه باید وقت و تلاش زیادی صورت داد تا پژوهش، درخور توجه و متقن باشد.
ترکاشوند سیر بحث خود را چنین آغاز کرد: حال به عصر نزول پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرواز میکنیم و از خلبان میخواهیم که ما را کمی به قبل از عصر بعثت ببرد، تا واقعیات عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را بدانیم و ببینیم مردم آن روزگار چگونه بودند و سیمای دوران جاهلیت را به خوبی بشناسیم تا بدانیم رهنمودهای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و آیات قرآنی ناظر بر چه واقعیتهای اجتماعی نازل شده است. این بحث با ابدی و ازلیبودن قرآن منافات ندارد، اما مردم جاهلیت ....
.............................................................
@baznegari
............................................................
دنباله گزارش در سایت مهرخانه:
http://mehrkhane.com/fa/news/25855/
..................................
اولین جلسه از کرسیهای آزاداندیشی جهاد دانشگاهی تهران با موضوع "حجاب در بستر تاریخ و فرهنگ عصر نزول" و با حضور امیرحسین ترکاشوند؛ نویسنده کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر، دکتر آذرتاش آذرنوش؛ محقق زبان و ادبیات عرب و استاد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، دکتر بهزاد حمیدیه؛ عضو هیأت عامی دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران و دکتر حسین داورزنی؛ استاد دانشگاه، عصر دیروز در سالن شهید مفتح دانشکده الهیات دانشگاه تهران برگزار شد.
به گزارش خبرنگار مهرخانه، در آغاز این نشست، ترکاشوند با اشاره به دوکلیدواژه حجاب و عصر نزول، بر ضرورت توضیح این دو واژه اشاره کرد و گفت: ما درباره حجاب صحبت میکنیم، نه جامه و لباس که بسته به شرایط اقلیمی و عرف هر جامعه کم و زیاد میشود. گرچه برای نزدیکشدن به بحث درستی از حجاب، باید در مورد لباس هر جامعه بدانیم. آیا ما به دنبال بهدست آوردن اندازه حجابیم؟؛ یعنی پوشاندن چه بخشهایی از اندام، واجب شرعی است که اگر آن بخشها نمایان شد، گناه است؟
او با ذکر مثالی در مورد حجاب مردان در متون فقهی که جوامع مذهبی حساسیت زیادی روی آن ندارند، گفت: اندازه واجب آن عبارت است از ناحیه زیر مایو، صرف عورتین، از کمر تا نیمه ران یا زانو که اگر هر بخشی از این اندام نمایان شود، گناه رخ داده است، ولی در فقه رایج اگر شکم، ران، ساق، بازوی مردی نمایان شود، گناه رخ نداده است؛ گرچه مردان غالباً این اندام را میپوشانند، چون لباس میپوشند، اما نه با انگیزه آنکه اگر نکنند گناه است، بلکه این لباس و جامه آنهاست.
نویسنده کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر با اشاره به کلیدواژه دوم، به بررسی واژه عصر نزول پرداخت و عنوان کرد: بحث در مورد حجاب روز را به کارشناسان این امر در روزگار خودمان میسپاریم که باید هم این کار را کرد؛ لذا بحث ما در مورد حجاب در عصر نزول است. اینکه زمانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مبعوث شد و آیات حجاب نازل شد، زنان و مردان چه بخشهایی از اندام را واجب شد که بپوشانند؟ باید دید حجاب در عصر نزول چه میزان بوده است؟ در این زمینه باید وقت و تلاش زیادی صورت داد تا پژوهش، درخور توجه و متقن باشد.
ترکاشوند سیر بحث خود را چنین آغاز کرد: حال به عصر نزول پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرواز میکنیم و از خلبان میخواهیم که ما را کمی به قبل از عصر بعثت ببرد، تا واقعیات عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را بدانیم و ببینیم مردم آن روزگار چگونه بودند و سیمای دوران جاهلیت را به خوبی بشناسیم تا بدانیم رهنمودهای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و آیات قرآنی ناظر بر چه واقعیتهای اجتماعی نازل شده است. این بحث با ابدی و ازلیبودن قرآن منافات ندارد، اما مردم جاهلیت ....
.............................................................
@baznegari
............................................................
دنباله گزارش در سایت مهرخانه:
http://mehrkhane.com/fa/news/25855/
یادداشت یکی از جوانان حاضر در جلسه ی نقد کتاب حجاب شرعی
کانال بازنگری- پس از برگزاری جلسه نقد کتاب حجاب شرعیِ ترکاشوند در دانشکده الهیات دانشگاه تهران، گفتگوهایی در گروه های مختلف در این باره شکل گرفت. یادداشت زیر در یکی از همین گروهها و توسط یکی از فارغ التحصیلان رشته علوم قرآنی نوشته شده است:
چهار مساله وجود دارد که اساتید منتقد بزرگواری که در این نشست حضور داشتند قبول نداشتند یا مبانی دیگری داشتند که سبب میشد مساله را گونه ی دیگری برداشت کنند
1.مساله ی اول بی نیازی استناد غیرمستقیم به اثبات سند است :
اولین نقد مربوط به آقای حمیدیه بود که گفتند چرا به تاریخ استناد کرده اید و سند تاریخی را نقد نکرده اید در پاسخ به ایشان باید گفت که ما دو گونه استناد به تاریخ داریم
یک گونه استناد مستقیم که درباره ی وقایع مهم و اصلی است راوی دارد رویدادی را نقل میکتد در اینجا ما اگر بخواهیم به هسته ی اصلی این سند استناد کنیم (برای اثبات رویدادی مورد نظر در سند) نیازمند اثبات صحت سخن هستیم چرا که به اصل سخن مورد اراده ی گوینده استناد کرده ایم
اما یک نوع دیگر از استناد داریم که غیرمستقیم است و نیازی به بررسی سندی ندارد هنگامی که ما در صدد ایجاد تصویر تاریخی هستیم و نه گزارش یک واقعه و رویداد . مثلا شخصی دارد درباره ی یک جنگ سخن میگوید در لا به لای سخنش از لباس جنگاوران و رنگ موها و رنگ اسب و شتر و خیمه و عناصر مختلف موجود برای گزارش جزئیات استفاده میکند تا واقعه ی اصلی و رویداد را که همان جنگ است بازگو کند هسته اصلی متن گزارش جنگ و طرفین و مشخص نمودن برنده و بازنده است در اینگونه موارد آن فرد انگیزه ای برای جعل کردن و دروغ گفتن پیرامون لباس و کفش و غذا و ... ندارد انگیزه ی جعل تنها در اصل رویداد است نه در جزییات نامرتبط مثلا اینکه فلان فرمانده رنگ پیراهنش سرمه ای بود اصلا اهمیتی ندارد اهمیت اینجاست که آن فرمانده چگونه جنگید و چه کرد
به فرض جعلی بودن و دروغ بودن اصل رویداد و واقعه اگر کسی بخواهد واقعه ای را جعل کند سعی میکند از عناصر فرهنگی و قومی و عقلانی زمانه کمک بگیرد یعنی به گونه ای دروغ بگوید که باور پذیر باشد لذا مجبور است در گزارش یک رویداد دروغین از یک زبان صادقانه و عرفی استفاده کند از ذهنیت روزمره ی خود و مخاطب استفاده کند مثلا به دروغ میگوید فلان جنگ در گرفت بعد جنگ را به زبانی تعریف میکند که مخاطب انتظار دارد یعنی طبق عرف و فرهنگ جامعه و ذهنیت و توقع مخاطب
مثلا میگوید جنگ طبق معمول شروع شد طبق معمول اینگونه جنگیدند طبق معمول با کشته ها چنین کردند تمام این طبق معمول ها که میگوید در ذهن گوینده و جاعل و مخاطب مصداق واقعی و صادقانه دارند تنها اصل رویداد است که دروغ است و ما اگر در صدد اثبات اصل جنگ باشیم باید ثابت کنیم این داستان جعلی نیست اما اگر بخواهیم تصویری از طریقه ی جنگیدن داشته باشیم میتوانیم ازین داستان جعلی استفاده کنیم چون راوی و جاعل انگیزه و امکانی برای جعل هر نوع جزئیاتی نداشته است بلکه در مقام بیان امر دیگری بوده است
راویان تاریخ در مقام سخن گفتن از لباس نبوده اند بلکه راجع به وقایع دیگری چه به دروغ و جعل چه به صدق سخن میگفته اند در لابلای سخنانشان در باب لباس صحبت میشده و این جزئیات دقیق و واقعی بوده که جعلی بودن واقعه مشخص نشود و بوی جعل و دروغ ندهد .
(محمد نوروزی)
دنباله یادداشت در پُست بعدی.
.....................................
31.1
telegram.me/baznegari
کانال بازنگری- پس از برگزاری جلسه نقد کتاب حجاب شرعیِ ترکاشوند در دانشکده الهیات دانشگاه تهران، گفتگوهایی در گروه های مختلف در این باره شکل گرفت. یادداشت زیر در یکی از همین گروهها و توسط یکی از فارغ التحصیلان رشته علوم قرآنی نوشته شده است:
چهار مساله وجود دارد که اساتید منتقد بزرگواری که در این نشست حضور داشتند قبول نداشتند یا مبانی دیگری داشتند که سبب میشد مساله را گونه ی دیگری برداشت کنند
1.مساله ی اول بی نیازی استناد غیرمستقیم به اثبات سند است :
اولین نقد مربوط به آقای حمیدیه بود که گفتند چرا به تاریخ استناد کرده اید و سند تاریخی را نقد نکرده اید در پاسخ به ایشان باید گفت که ما دو گونه استناد به تاریخ داریم
یک گونه استناد مستقیم که درباره ی وقایع مهم و اصلی است راوی دارد رویدادی را نقل میکتد در اینجا ما اگر بخواهیم به هسته ی اصلی این سند استناد کنیم (برای اثبات رویدادی مورد نظر در سند) نیازمند اثبات صحت سخن هستیم چرا که به اصل سخن مورد اراده ی گوینده استناد کرده ایم
اما یک نوع دیگر از استناد داریم که غیرمستقیم است و نیازی به بررسی سندی ندارد هنگامی که ما در صدد ایجاد تصویر تاریخی هستیم و نه گزارش یک واقعه و رویداد . مثلا شخصی دارد درباره ی یک جنگ سخن میگوید در لا به لای سخنش از لباس جنگاوران و رنگ موها و رنگ اسب و شتر و خیمه و عناصر مختلف موجود برای گزارش جزئیات استفاده میکند تا واقعه ی اصلی و رویداد را که همان جنگ است بازگو کند هسته اصلی متن گزارش جنگ و طرفین و مشخص نمودن برنده و بازنده است در اینگونه موارد آن فرد انگیزه ای برای جعل کردن و دروغ گفتن پیرامون لباس و کفش و غذا و ... ندارد انگیزه ی جعل تنها در اصل رویداد است نه در جزییات نامرتبط مثلا اینکه فلان فرمانده رنگ پیراهنش سرمه ای بود اصلا اهمیتی ندارد اهمیت اینجاست که آن فرمانده چگونه جنگید و چه کرد
به فرض جعلی بودن و دروغ بودن اصل رویداد و واقعه اگر کسی بخواهد واقعه ای را جعل کند سعی میکند از عناصر فرهنگی و قومی و عقلانی زمانه کمک بگیرد یعنی به گونه ای دروغ بگوید که باور پذیر باشد لذا مجبور است در گزارش یک رویداد دروغین از یک زبان صادقانه و عرفی استفاده کند از ذهنیت روزمره ی خود و مخاطب استفاده کند مثلا به دروغ میگوید فلان جنگ در گرفت بعد جنگ را به زبانی تعریف میکند که مخاطب انتظار دارد یعنی طبق عرف و فرهنگ جامعه و ذهنیت و توقع مخاطب
مثلا میگوید جنگ طبق معمول شروع شد طبق معمول اینگونه جنگیدند طبق معمول با کشته ها چنین کردند تمام این طبق معمول ها که میگوید در ذهن گوینده و جاعل و مخاطب مصداق واقعی و صادقانه دارند تنها اصل رویداد است که دروغ است و ما اگر در صدد اثبات اصل جنگ باشیم باید ثابت کنیم این داستان جعلی نیست اما اگر بخواهیم تصویری از طریقه ی جنگیدن داشته باشیم میتوانیم ازین داستان جعلی استفاده کنیم چون راوی و جاعل انگیزه و امکانی برای جعل هر نوع جزئیاتی نداشته است بلکه در مقام بیان امر دیگری بوده است
راویان تاریخ در مقام سخن گفتن از لباس نبوده اند بلکه راجع به وقایع دیگری چه به دروغ و جعل چه به صدق سخن میگفته اند در لابلای سخنانشان در باب لباس صحبت میشده و این جزئیات دقیق و واقعی بوده که جعلی بودن واقعه مشخص نشود و بوی جعل و دروغ ندهد .
(محمد نوروزی)
دنباله یادداشت در پُست بعدی.
.....................................
31.1
telegram.me/baznegari
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال بازنگری | ترکاشوند
یادداشت یکی از جوانان حاضر در جلسه ی نقد کتاب حجاب شرعی کانال بازنگری- پس از برگزاری جلسه نقد کتاب حجاب شرعیِ ترکاشوند در دانشکده الهیات دانشگاه تهران، گفتگوهایی در گروه های مختلف در این باره شکل گرفت. یادداشت زیر در یکی از همین گروهها و توسط یکی از فارغ…
دنباله ی یادداشت یکی از جوانان حاضر در جلسه ی نقد کتاب حجاب شرعی
2. مساله ی دوم روش کشف تصویر فرهنگی است:
استاد فرزانه آقای آذرنوش فرمودند این چینش روایات تاریخی در کنار یکدیگر غیرعلمی است و از فقر تاریخی نگری رنج میبرد.
در این گونه پژوهش های تاریخی ما به دنبال بازسازی فرهنگ مردم آن زمانه هستیم وقتی کدها و نشانه ها و روایت های تاریخی را در کنار یکدیگر قرار میدهیم همچون تکه های پازل یک تصویر در اختیار ما قرار میدهند که این روایت ها هر پیشینه و فلسفه و کانتکستی که داشته باشند دست کم نشان از باورها و رفتار آن مردم در آن زمانه دارند و طرز فکر و فرهنگ آن ها را به خوبی نشان میدهند در واقع ما به دنبال کدها و تصاویر هستیم نه معنایی که آن روایت در مقام بیان آن است بررسی پیشینه برای هنگامی است که میخواهیم معنای اصلی را بفهیم نه کدها و نشانه ها را .
3. مساله ی سوم ممنوعیت استفاده از پیشفرض های کلامی در تحقیق تاریخی است :
نکته ای که اساتید بزرگوار باید توجه میکردند این بود که در تحقیق تاریخی ما نباید ذهنیات و پیشفرض های کلامی و اعتقادی خود را دخیل کنیم و مثلا بگوییم امکان ندارد پیامبر بدون پیراهن در جامعه ظاهر شده باشد چون این با اعتقادات ما سازگار نیست اگر اعتقاد ما با تاریخ نمیخواند باید اعتقادات خودمان را تصحیح کنیم نه اینکه تاریخ را تحریف و انکار کنیم .
4. مساله ی چهارم عدم التفات به معناشناسی تاریخی است [خلط بین مصداق و معنا و لفظ] :
اشکال میکردند که ثوب به معنای لباس است چرا جناب ترکاشوند گفته اند معنایش یک تکه پارچه میشود پارچه که لباس نیست
علت چنین اشکالی عدم التفات به معناشناسی کاربردیه و احتمالا قائل نبودن اساتید بزرگوار به این مساله.
برای روشن شدن موضوع توجه شما را به مثال زیر جلب میکنم
وقتی یک خانم ایرانی میگوید لباس از این لفظ مانتو و چادر و مقنعه و روسری و تیشرت و شلوار و دامن به عنوان مصداق لباس به ذهنش متبادر میشود و وقتی یک خانم که در بعضی شهرهای آمریکایی زندگی میکند میگوید لباس دیگر مانتو و چادر به ذهنش نمیرسد ممکن است مصداق لباس برایش تیشرت و شلوارک باشد
وقتی به یه زن آمریکایی میگویی برو لباست را بپوش این فرد مانتو و روسری و چادر و حتی شاید شلوار نمیپوشد
سوالی که از اقای ترکاشوند پرسیدند این بود که لباس به معنای لباس دوخته شده است و تکه ای نه پارچه . در پاسخ باید پرسید که شما این مصداق را از کجا فهمیده اید که لباس به معنای دوخته شده است ؟ این مصداقی است که امروزه در ذهن ما وجود دارد
در واقع یک زن عرب که دو تیکه پارچه میپوشیده یعنی لباس دو تکه پارچه بوده وقتی به او بگوییم برو لباست را بپوش مانتو و شلوارک به ذهن او نخواهد آمد همان لباسی به ذهنش متبادر میشود که هر روز میپوشیده است مصداق یک معنا و یک لفظ جنبه ی فرهنگی دارد و سبب تغییر معنا میشود .
در پایان سخن من این است که تا وقتی که ما از روش های امروزین تحقیق تاریخی و نیز تحقیقات معناشناسانه شناخت صحیحی نداشته باشیم چگونه میتوانیم نتایج چنین تحقیقاتی را به گونه ای صحیح فهم کنیم تا چه رسد بخواهیم آن را داوری کنیم
لذا جامعه ی علمی ما ابتدا باید روش تحقیق تاریخی را مورد توجه قرار دهد و مبانی و مدل آن را بشناسد و با زبانشناسی و معناشناسی تاریخی آشنایی بیشتری داشته باشد تا بتواند از چنین تحقیقاتی بهره ی بیشتری ببرد و بتواند نقد و بررسی کند .
(محمد نوروزی)
.............................................
31.1
telegram.me/baznegari
2. مساله ی دوم روش کشف تصویر فرهنگی است:
استاد فرزانه آقای آذرنوش فرمودند این چینش روایات تاریخی در کنار یکدیگر غیرعلمی است و از فقر تاریخی نگری رنج میبرد.
در این گونه پژوهش های تاریخی ما به دنبال بازسازی فرهنگ مردم آن زمانه هستیم وقتی کدها و نشانه ها و روایت های تاریخی را در کنار یکدیگر قرار میدهیم همچون تکه های پازل یک تصویر در اختیار ما قرار میدهند که این روایت ها هر پیشینه و فلسفه و کانتکستی که داشته باشند دست کم نشان از باورها و رفتار آن مردم در آن زمانه دارند و طرز فکر و فرهنگ آن ها را به خوبی نشان میدهند در واقع ما به دنبال کدها و تصاویر هستیم نه معنایی که آن روایت در مقام بیان آن است بررسی پیشینه برای هنگامی است که میخواهیم معنای اصلی را بفهیم نه کدها و نشانه ها را .
3. مساله ی سوم ممنوعیت استفاده از پیشفرض های کلامی در تحقیق تاریخی است :
نکته ای که اساتید بزرگوار باید توجه میکردند این بود که در تحقیق تاریخی ما نباید ذهنیات و پیشفرض های کلامی و اعتقادی خود را دخیل کنیم و مثلا بگوییم امکان ندارد پیامبر بدون پیراهن در جامعه ظاهر شده باشد چون این با اعتقادات ما سازگار نیست اگر اعتقاد ما با تاریخ نمیخواند باید اعتقادات خودمان را تصحیح کنیم نه اینکه تاریخ را تحریف و انکار کنیم .
4. مساله ی چهارم عدم التفات به معناشناسی تاریخی است [خلط بین مصداق و معنا و لفظ] :
اشکال میکردند که ثوب به معنای لباس است چرا جناب ترکاشوند گفته اند معنایش یک تکه پارچه میشود پارچه که لباس نیست
علت چنین اشکالی عدم التفات به معناشناسی کاربردیه و احتمالا قائل نبودن اساتید بزرگوار به این مساله.
برای روشن شدن موضوع توجه شما را به مثال زیر جلب میکنم
وقتی یک خانم ایرانی میگوید لباس از این لفظ مانتو و چادر و مقنعه و روسری و تیشرت و شلوار و دامن به عنوان مصداق لباس به ذهنش متبادر میشود و وقتی یک خانم که در بعضی شهرهای آمریکایی زندگی میکند میگوید لباس دیگر مانتو و چادر به ذهنش نمیرسد ممکن است مصداق لباس برایش تیشرت و شلوارک باشد
وقتی به یه زن آمریکایی میگویی برو لباست را بپوش این فرد مانتو و روسری و چادر و حتی شاید شلوار نمیپوشد
سوالی که از اقای ترکاشوند پرسیدند این بود که لباس به معنای لباس دوخته شده است و تکه ای نه پارچه . در پاسخ باید پرسید که شما این مصداق را از کجا فهمیده اید که لباس به معنای دوخته شده است ؟ این مصداقی است که امروزه در ذهن ما وجود دارد
در واقع یک زن عرب که دو تیکه پارچه میپوشیده یعنی لباس دو تکه پارچه بوده وقتی به او بگوییم برو لباست را بپوش مانتو و شلوارک به ذهن او نخواهد آمد همان لباسی به ذهنش متبادر میشود که هر روز میپوشیده است مصداق یک معنا و یک لفظ جنبه ی فرهنگی دارد و سبب تغییر معنا میشود .
در پایان سخن من این است که تا وقتی که ما از روش های امروزین تحقیق تاریخی و نیز تحقیقات معناشناسانه شناخت صحیحی نداشته باشیم چگونه میتوانیم نتایج چنین تحقیقاتی را به گونه ای صحیح فهم کنیم تا چه رسد بخواهیم آن را داوری کنیم
لذا جامعه ی علمی ما ابتدا باید روش تحقیق تاریخی را مورد توجه قرار دهد و مبانی و مدل آن را بشناسد و با زبانشناسی و معناشناسی تاریخی آشنایی بیشتری داشته باشد تا بتواند از چنین تحقیقاتی بهره ی بیشتری ببرد و بتواند نقد و بررسی کند .
(محمد نوروزی)
.............................................
31.1
telegram.me/baznegari
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
روایت یک طلبه از جلسه نقد کتاب حجاب شرعی
پروژه ای به نام بازنگری
پس از استقرار جمهوری اسلامی در ایران و شعار حاکمیت فقه در عرصه های اجتماعی _سیاسی و سپس ناکارآمدی بعض این قوانین، خیل کثیر اندیشمندان از جریانات مختلف فکری در پی بازاندیشی و بازنگریِ آنچه برداشت های سنتی فقهی نامیده می شد و با معیارهای اخلاقی ، مدیریتی، حقوقی و...جامعه ی مدرن ناسازگار می نمود افتادند.
اما متأسفانه این پیگیری در غیر از مسیر اصیل خویش در فضای ژورنالیستی و غیر علمی و به روشی جنجالی دنبال شد و واکنش حاکمیت هم چیزی جز برخورد سلبی نبود.
اما دراین بین هرچند اندک، بودند افرادی که به دور از فضای ژورنالیستی سلوک خویش را در فضایی علمی دنبال کردند وبه دور از هیاهوی رسانه ای پیگیران واقعی بازنگری شدند. می توان استاد ترکاشوند را در زمره این پیگیران حقیقی دانست.
در نشست هفته گذشته دانشکده الهیات که به مناسبت نقد کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر برگزار شد نکات قابل تأمل و باارزشی هویدا شد:
۱.اینکه بتوان موضوعات بسیار حساس اجتماعی که ریشه مذهبی نیز دارند را با بیانی علمی بدون ایجاد تنش مطرح کرد و در نگاه حداقلی ذهن مخاطب را از فضای جزم اندیشانه ای که حتی تصور کوچکترین خللی را هم بر اندیشه های سنتی به خود راه نمی دهد در آورد و به فکر فرو برد کار آسانی نیست که البته چنین دستاوردی از سوی استاد ترکاشوند حاصل آمد.
۲.نگاه همدلانه خیل عظیم بانوان البته محجبه حاضر در نشست را به مدعیات جناب ترکاشوند می توان واکاوی های بسیار کرد أما حداقل می توان سوال برانگیز بودن موضوع را در این قشر به خوبی احساس کرد.
۳.اشاره به این نکته که فتوا و نظر نهایی در موضوع حجاب شرعی در نهایت با فقها ومراجع تقلید که البته باید زمان شناس و مکان شناس باشند از سوی استاد، اشاره ای هوشمندانه بود که هم از ایجاد حساسیت بیجا جلوگیری کرد و هم اینکه با طرح دو قید بنیادین زمان و مکان شناس بودن به عنوان شرط اساسی مرجعیت وصدور فتوا، دغدغه اصلی خویش و خلأ شناخت زمان و مکان عصر نزول و همچنین شناخت زمان و مکان عصر حاضر را گوشزد کردند.
۴.از دیگر دستاوردهای این نشست که به خوبی ملموس بود را میتوان هویدا کردن ارتباط بین احکام شرعی و بستر اجتماعی و واقعیات عصر نزول وحی و به نوعی متلاشی کردن ذهنیت انتزاعی و غیرتاریخی شایع نسبت به احکام شرعی دانست.
با استقبال کم نظیری که از این نشست شد می توان دریافت که جامعه بیش از اینکه نیاز به طرح مسائل انتزاعی داشته باشد نیاز به واکاوی مسائل اجتماعی ای دارد که تا کنون مورد توجه قرار نگرفته و با کلیشه و سطحی انگاری پاسخ داده شده است.
(میلاد خوشکار)
........................................
31.2
telegram.me/baznegari
پروژه ای به نام بازنگری
پس از استقرار جمهوری اسلامی در ایران و شعار حاکمیت فقه در عرصه های اجتماعی _سیاسی و سپس ناکارآمدی بعض این قوانین، خیل کثیر اندیشمندان از جریانات مختلف فکری در پی بازاندیشی و بازنگریِ آنچه برداشت های سنتی فقهی نامیده می شد و با معیارهای اخلاقی ، مدیریتی، حقوقی و...جامعه ی مدرن ناسازگار می نمود افتادند.
اما متأسفانه این پیگیری در غیر از مسیر اصیل خویش در فضای ژورنالیستی و غیر علمی و به روشی جنجالی دنبال شد و واکنش حاکمیت هم چیزی جز برخورد سلبی نبود.
اما دراین بین هرچند اندک، بودند افرادی که به دور از فضای ژورنالیستی سلوک خویش را در فضایی علمی دنبال کردند وبه دور از هیاهوی رسانه ای پیگیران واقعی بازنگری شدند. می توان استاد ترکاشوند را در زمره این پیگیران حقیقی دانست.
در نشست هفته گذشته دانشکده الهیات که به مناسبت نقد کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر برگزار شد نکات قابل تأمل و باارزشی هویدا شد:
۱.اینکه بتوان موضوعات بسیار حساس اجتماعی که ریشه مذهبی نیز دارند را با بیانی علمی بدون ایجاد تنش مطرح کرد و در نگاه حداقلی ذهن مخاطب را از فضای جزم اندیشانه ای که حتی تصور کوچکترین خللی را هم بر اندیشه های سنتی به خود راه نمی دهد در آورد و به فکر فرو برد کار آسانی نیست که البته چنین دستاوردی از سوی استاد ترکاشوند حاصل آمد.
۲.نگاه همدلانه خیل عظیم بانوان البته محجبه حاضر در نشست را به مدعیات جناب ترکاشوند می توان واکاوی های بسیار کرد أما حداقل می توان سوال برانگیز بودن موضوع را در این قشر به خوبی احساس کرد.
۳.اشاره به این نکته که فتوا و نظر نهایی در موضوع حجاب شرعی در نهایت با فقها ومراجع تقلید که البته باید زمان شناس و مکان شناس باشند از سوی استاد، اشاره ای هوشمندانه بود که هم از ایجاد حساسیت بیجا جلوگیری کرد و هم اینکه با طرح دو قید بنیادین زمان و مکان شناس بودن به عنوان شرط اساسی مرجعیت وصدور فتوا، دغدغه اصلی خویش و خلأ شناخت زمان و مکان عصر نزول و همچنین شناخت زمان و مکان عصر حاضر را گوشزد کردند.
۴.از دیگر دستاوردهای این نشست که به خوبی ملموس بود را میتوان هویدا کردن ارتباط بین احکام شرعی و بستر اجتماعی و واقعیات عصر نزول وحی و به نوعی متلاشی کردن ذهنیت انتزاعی و غیرتاریخی شایع نسبت به احکام شرعی دانست.
با استقبال کم نظیری که از این نشست شد می توان دریافت که جامعه بیش از اینکه نیاز به طرح مسائل انتزاعی داشته باشد نیاز به واکاوی مسائل اجتماعی ای دارد که تا کنون مورد توجه قرار نگرفته و با کلیشه و سطحی انگاری پاسخ داده شده است.
(میلاد خوشکار)
........................................
31.2
telegram.me/baznegari
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
روانِ گوسفند از وی بنالید
امیرحسین ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۲/۲۴
@baznegari
🔸لا تجعلوا بطونکم مقابر الحیوان (امام علی).
《روایت شده است که «این شکمهای خود را قبرستان حیوانات نکنید!» این قدر گوشت نخورید! مگر شکم، قبرستان است که این قدر گوشت میخورید؟ ... گوشت کم بخورید. سبزی به برنج بزنید، عدس پلو قدیم رسم بود، ماش پلو بخورید. این قدر گوشت نخورید که تاریک میشوید، این تاریکیها برای خوردن گوشت است》 (روحانی فقید مجتهدی تهرانی).
🔸مرتضی مطهری میگوید:《انسان خود نوعی حیوان است ...》.
حال باید دید که جزو کدام نوع از حیوانات است: اهلی یا وحشی؟ چه، نوعی که دیگر حیوانات را میدَرَد و میخورد وحشی مینامند؛ با این تعریف معلوم نیست انسانی که حیوانی را به دام میاندازد و سَر میبُرَد تا بخورَد را، از کدام نوع میتوان شمرد: آیا چون کارش را تمیز انجام میدهد و همچو درندگان شلخته و خام خوار نیست و مثلا آثار خونِ ریخته را شستشو میدهد باید اهلی نامید و یا چون در اصل کار (قتل و دریدن و تناول) با درندگان فرقی ندارد باید وحشی نام یابَد و چه بسا حتی بدتر! زیرا ما خود را عاقل! و حیواناتِ درنده را بیعقل میدانیم پس بر آنها حرجی نیست اما بر انسان چه؟
🔸راوی (در روایتی که هنوز به منبعش مراجعه نکردهام) نقل میکند که شبی نزد امام جعفر صادق بودم ، سفرهای آوردند که در آن سرکه و زیتون و گوشت بود امام صادق گوشت را برمیداشت و پیش من میگذاشت و خودش سرکه و زیتون میخورد و گوشت میل نمیکرد و میفرمود: «این است غذای من و غذای همه انبیاء و اوصیاء»
🔸در آیین بومیِ ما ایرانیان روزهای هست که طبق آن در هر ماه چهار روز ، از خوردن گوشت پرهیز میشد: روزهای دوم ، دوازدهم ، چهاردهم و بیست و یکم.
🔸در داستان ذبح فرزند، خدا از قربانی شدنِ انسان در پای ربوبی خود نهی کرد؛ حال اگر آن رویداد را فاز یکم تلطیف جوامع بشری بدانیم، چه بسا بتوان پرهیز انسان از قربانی ساختنِ حیواناتِ معصوم و بیگناه در پای وعدههای غذایی خود را ، مرضی پروردگار و فاز دوم آن روَند مبارک دانست.
🔸و اما حکایت سعدی:
شنیدم گوسفندی را بزرگی
رهانید از دهان و چنگ گرگی
شبانگه کارد بر حلقش بمالید
روان گوسفند از وی بنالید
که از چنگال گرگم در ربودی
ولیکن عاقبت گرگم تو بودی!
🔸نزدیک ظهر شد گرسنه شدم نان و شیری که با خود به کتابخانه آوردم را تناول کردم ؛ بَه بَه چه شیر خوشمزهای!
از گوسفندان و گاوهایی که چنین محصولی به ما عرضه کردند تشکر کردم و به آنها گفتم ببخشید اگر ما انسانها نمک میخوریم و نمکدان میشکنیم (شیر و لبنیاتتان میخوریم و سپس دهنده را نیز هم). به ایشان گفتم ما آدمها خوردن خودمان را هم ، فقط از آنجا که گوشتش حرام است ، نمیخوریم وگرنه از کشتن یکدیگر هیچ ابایی نداریم؛ نمیدانم شاید این کشتنها و آن کشتارگاهها بیارتباط با هم نباشند.
به یاد "حسنک کجایی" افتادم و صدای گاو و گوسفندانش ، به یاد عمو حسین و گاوِ شیردهش که چگونه کوکب خانم سفره را از فرآوردههای لبنی آن گاو پُر میکرد! افسوس که گویا چند سالی است درسهای مدارس ابتدایی، فاقد این داستانهای به یاد ماندنی است.
۳۲
https://t.me/baznegari/63
امیرحسین ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۲/۲۴
@baznegari
🔸لا تجعلوا بطونکم مقابر الحیوان (امام علی).
《روایت شده است که «این شکمهای خود را قبرستان حیوانات نکنید!» این قدر گوشت نخورید! مگر شکم، قبرستان است که این قدر گوشت میخورید؟ ... گوشت کم بخورید. سبزی به برنج بزنید، عدس پلو قدیم رسم بود، ماش پلو بخورید. این قدر گوشت نخورید که تاریک میشوید، این تاریکیها برای خوردن گوشت است》 (روحانی فقید مجتهدی تهرانی).
🔸مرتضی مطهری میگوید:《انسان خود نوعی حیوان است ...》.
حال باید دید که جزو کدام نوع از حیوانات است: اهلی یا وحشی؟ چه، نوعی که دیگر حیوانات را میدَرَد و میخورد وحشی مینامند؛ با این تعریف معلوم نیست انسانی که حیوانی را به دام میاندازد و سَر میبُرَد تا بخورَد را، از کدام نوع میتوان شمرد: آیا چون کارش را تمیز انجام میدهد و همچو درندگان شلخته و خام خوار نیست و مثلا آثار خونِ ریخته را شستشو میدهد باید اهلی نامید و یا چون در اصل کار (قتل و دریدن و تناول) با درندگان فرقی ندارد باید وحشی نام یابَد و چه بسا حتی بدتر! زیرا ما خود را عاقل! و حیواناتِ درنده را بیعقل میدانیم پس بر آنها حرجی نیست اما بر انسان چه؟
🔸راوی (در روایتی که هنوز به منبعش مراجعه نکردهام) نقل میکند که شبی نزد امام جعفر صادق بودم ، سفرهای آوردند که در آن سرکه و زیتون و گوشت بود امام صادق گوشت را برمیداشت و پیش من میگذاشت و خودش سرکه و زیتون میخورد و گوشت میل نمیکرد و میفرمود: «این است غذای من و غذای همه انبیاء و اوصیاء»
🔸در آیین بومیِ ما ایرانیان روزهای هست که طبق آن در هر ماه چهار روز ، از خوردن گوشت پرهیز میشد: روزهای دوم ، دوازدهم ، چهاردهم و بیست و یکم.
🔸در داستان ذبح فرزند، خدا از قربانی شدنِ انسان در پای ربوبی خود نهی کرد؛ حال اگر آن رویداد را فاز یکم تلطیف جوامع بشری بدانیم، چه بسا بتوان پرهیز انسان از قربانی ساختنِ حیواناتِ معصوم و بیگناه در پای وعدههای غذایی خود را ، مرضی پروردگار و فاز دوم آن روَند مبارک دانست.
🔸و اما حکایت سعدی:
شنیدم گوسفندی را بزرگی
رهانید از دهان و چنگ گرگی
شبانگه کارد بر حلقش بمالید
روان گوسفند از وی بنالید
که از چنگال گرگم در ربودی
ولیکن عاقبت گرگم تو بودی!
🔸نزدیک ظهر شد گرسنه شدم نان و شیری که با خود به کتابخانه آوردم را تناول کردم ؛ بَه بَه چه شیر خوشمزهای!
از گوسفندان و گاوهایی که چنین محصولی به ما عرضه کردند تشکر کردم و به آنها گفتم ببخشید اگر ما انسانها نمک میخوریم و نمکدان میشکنیم (شیر و لبنیاتتان میخوریم و سپس دهنده را نیز هم). به ایشان گفتم ما آدمها خوردن خودمان را هم ، فقط از آنجا که گوشتش حرام است ، نمیخوریم وگرنه از کشتن یکدیگر هیچ ابایی نداریم؛ نمیدانم شاید این کشتنها و آن کشتارگاهها بیارتباط با هم نباشند.
به یاد "حسنک کجایی" افتادم و صدای گاو و گوسفندانش ، به یاد عمو حسین و گاوِ شیردهش که چگونه کوکب خانم سفره را از فرآوردههای لبنی آن گاو پُر میکرد! افسوس که گویا چند سالی است درسهای مدارس ابتدایی، فاقد این داستانهای به یاد ماندنی است.
۳۲
https://t.me/baznegari/63
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
روان ِگوسفند از وی بنالید
امیرحسین ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۲/۲۴
@baznegari
🔸لا تجعلوا بطونکم مقابر الحیوان (امام علی).
روایت شده است که «این شکمهای خود را قبرستان حیوانات نکنید!» این قدر گوشت نخورید! مگر شکم، قبرستان است که این قدر گوشت میخورید؟ ... گوشت کم…
امیرحسین ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۲/۲۴
@baznegari
🔸لا تجعلوا بطونکم مقابر الحیوان (امام علی).
روایت شده است که «این شکمهای خود را قبرستان حیوانات نکنید!» این قدر گوشت نخورید! مگر شکم، قبرستان است که این قدر گوشت میخورید؟ ... گوشت کم…
عباس عبدی و جای خالی «کتاب ترکاشوند و جلسه نقد آن» در نمایشگاه کتاب
🔴يك تجربه مهم
منتشر شده در نوآوران ۱۳۹۵/۰۲/۲۲
اين روزها نمايشگاه كتاب در تهران و در محل جديد آن برقرار است. كوششها و هزينههاي بسيار زيادي براي تأمين مكان مناسب براي نمايشگاه كتاب صرف ميشود، ولي اين پرسش براي هر فرد علاقهمند به كتاب پيش میآيد كه در اين ميان سرنوشت خودِ كتاب چه ميشود؟ همه اين هزينهها و كوششها براي اين است كه توليد كتاب و مطالعه آن بهبود پيدا كند. اگر بهترين رستوران و بهترين وسايل غذاخوري و آشپزی را بسازيم، بايد برنامهای برای طبخ بهترين غذاها نيز وجود داشته باشد، بهترين مواد اوليه و بهترين هنر آشپزي بايد باشد تا در چنان مكاني از طرف مردم غذا سفارش داده و صرف شود. نكند مصداق آن ضربالمثل معروف شويم كه آفتابه لگن صد دست، شام و ناهار هيچي. از اين مقدمه بگذريم و وارد يك تجربه مهم شويم.
چند سال پيش يكي از محققان (امیر حسین ترکاشوند) كه بازنشسته يكي از ارگانهاي انقلابي است كتابي را با عنوان حجاب شرعي در عصر پيامبر و در هزار صفحه و با كوشش فراوان تدوين كرد. تمام كساني كه كتاب را خواندهاند، مستقل از اينكه با مضمون آن موافق یا مخالف باشند، آن را كاري قابل توجه و شايسته تقدير يافتند. با توجه به حساسيت موضوع، نويسنده كتاب كوشيد كه آن را در حد محدودي در اختيار اهل فكر قرار دهد، و تا برطرف کردن ایرادهای احتمالی به هيچوجه منتشر نشود. همچنین براي اخذ مجوز انتشار آن اقدام كرد. اقدامي كه در دولت پيش با پاسخ منفي مواجه شد. متأسفانه كساني كه مدعي آزادی فکر و بحث و نظر هستند، كوشيدند با بيتوجهي به كتاب و يا پايين معرفي كردن سطح نويسنده، ارزش كتاب را كم كنند، در حالي كه كتاب به مرور زمان جاي خود را باز كرد. از طريق اينترنت در اختيار عموم قرار گرفت، و كمكم در محافل خاص روحاني نيز مورد نقد قرار گرفت. با گسترش و دسترسي عموم به كتاب، بيشتر و بيشتر خوانده شد، تنها ضررش براي نويسنده، بهرهمند نشدن از حقالتأليف كتاب بود، ولي هدف اصلي آن كه خواندن كتاب بود، از اين طريق بيش از پيش محقق شد. همين امر موجب شد كه مخالفان يا منتقدان مجبور شوند كه به صورت رسميتر و در قالبهاي علمي واكنش نشان دهند. آخرين مورد آن در روز افتتاح نمايشگاه كتاب، جلسه نقد و بررسي اين كتاب با حضور نويسنده و سه تن از اساتيد دانشكده الهيات دانشگاه تهران برگزار شد اقدامی که نشان داد علیرغم مقاومتهای اولیه اکنون واقعیت کتاب به رسمیت شناخته شده است هر چند کماکان اجازه نشر نیافته است. جالب اينكه ابتدا مطابق معمول این جلسات که استقبال اندک است، قرار ميگذارند كه جلسه در يك سالن كوچك برگزار شود. ولي مراجعه مخاطبان و علاقهمندان چندان بود كه به سالن بزرگتر ميروند و حتي در آنجا هم جا كم ميآيد و برخي ايستاده مباحث را دنبال ميكنند. نكته مهم اينكه خبر اين جلسه در خبرگزاريهاي مهم اصولگرا نیز منتشر ميشود.
در واقع كتابي كه اجازه انتشار پيدا نكرده، و حتی تا کنون چند کتاب در نقدش نوشته و منتشر شده، ولی آن قدر خوانده شده است كه منتقدان آن را علاقهمند به واكنش با حضور نويسنده نموده و نقد و بررسي آن نيز حتي در خبرگزاريهاي اصولگرا آمده است. به علاوه نويسنده از هر نظر سعي كرده كه هيچ حساسيت خاصي برانگيخته نشود و با بزرگواري و آرامش يك بحث علمي را پيش برده است. فارغ از اينكه موافق يا مخالف با همه يا بخشي از نوشتههاي او باشيم، بايد اين كوشش و اين نحوه رفتار را ارج نهاد و نه تنها اجازه نشر كتابش را داد، بلكه باید امكانات لازم هم براي وي فراهم كرد تا اين راه را ادامه دهد. قرار نيست همه كتابهاي تأليفي موافق ميل و نگاه رسمي باشد. اگر ايرادي داشت به آن پاسخ ميدهند و اگر مطالب درستي داشت از آن بهرهمند ميشوند.
اين تجربه نشان داده است كه اگر علاقه و رغبتي به كتاب ديده نميشود نه در بيعلاقگي مردم به كتاب كه در فقدان كتابهاي خوب با موضوعات مورد توجه جامعه است. مسأله حجاب يك مسأله مهم در ايران است. فارغ از اينكه قانون و مقررات چه ميگويند، بايد درباره آن نوشت و مطالعه و بحث كرد. اين نشست يا مشابه آن بايد در نمايشگاه كتاب و در كنار كتاب منتشر شده و سالها پیش برگزار ميشد.
نكته بسيار مهم اين است كه اگر كتاب در مواردي ضعيف و يا قابل نقد باشد، به دليل عدم صدور مجوز نشر، اين موارد نيز ديده نميشود. چند سال كوشش بيثمر براي نديده شدن كتاب جز اينكه فرصت طلايي را از مخالفانش گرفت كه آن را نقد كنند، ثمر ديگري نداشت. آيا همين يك نمونه و تجربه زنده، كفايت نميكند كه سياست رسمي كشور در خصوص انتشار مطلب، اعم از كتاب يا نشريات تغيير جدي كند؟ مميزي به شكل امروز مصداق روشن آش نخورده و دهان سوخته است.
۳۳
https://t.me/baznegari/64
منبع: کانال آینده (عباس عبدی) "اینجا"
🔴يك تجربه مهم
منتشر شده در نوآوران ۱۳۹۵/۰۲/۲۲
اين روزها نمايشگاه كتاب در تهران و در محل جديد آن برقرار است. كوششها و هزينههاي بسيار زيادي براي تأمين مكان مناسب براي نمايشگاه كتاب صرف ميشود، ولي اين پرسش براي هر فرد علاقهمند به كتاب پيش میآيد كه در اين ميان سرنوشت خودِ كتاب چه ميشود؟ همه اين هزينهها و كوششها براي اين است كه توليد كتاب و مطالعه آن بهبود پيدا كند. اگر بهترين رستوران و بهترين وسايل غذاخوري و آشپزی را بسازيم، بايد برنامهای برای طبخ بهترين غذاها نيز وجود داشته باشد، بهترين مواد اوليه و بهترين هنر آشپزي بايد باشد تا در چنان مكاني از طرف مردم غذا سفارش داده و صرف شود. نكند مصداق آن ضربالمثل معروف شويم كه آفتابه لگن صد دست، شام و ناهار هيچي. از اين مقدمه بگذريم و وارد يك تجربه مهم شويم.
چند سال پيش يكي از محققان (امیر حسین ترکاشوند) كه بازنشسته يكي از ارگانهاي انقلابي است كتابي را با عنوان حجاب شرعي در عصر پيامبر و در هزار صفحه و با كوشش فراوان تدوين كرد. تمام كساني كه كتاب را خواندهاند، مستقل از اينكه با مضمون آن موافق یا مخالف باشند، آن را كاري قابل توجه و شايسته تقدير يافتند. با توجه به حساسيت موضوع، نويسنده كتاب كوشيد كه آن را در حد محدودي در اختيار اهل فكر قرار دهد، و تا برطرف کردن ایرادهای احتمالی به هيچوجه منتشر نشود. همچنین براي اخذ مجوز انتشار آن اقدام كرد. اقدامي كه در دولت پيش با پاسخ منفي مواجه شد. متأسفانه كساني كه مدعي آزادی فکر و بحث و نظر هستند، كوشيدند با بيتوجهي به كتاب و يا پايين معرفي كردن سطح نويسنده، ارزش كتاب را كم كنند، در حالي كه كتاب به مرور زمان جاي خود را باز كرد. از طريق اينترنت در اختيار عموم قرار گرفت، و كمكم در محافل خاص روحاني نيز مورد نقد قرار گرفت. با گسترش و دسترسي عموم به كتاب، بيشتر و بيشتر خوانده شد، تنها ضررش براي نويسنده، بهرهمند نشدن از حقالتأليف كتاب بود، ولي هدف اصلي آن كه خواندن كتاب بود، از اين طريق بيش از پيش محقق شد. همين امر موجب شد كه مخالفان يا منتقدان مجبور شوند كه به صورت رسميتر و در قالبهاي علمي واكنش نشان دهند. آخرين مورد آن در روز افتتاح نمايشگاه كتاب، جلسه نقد و بررسي اين كتاب با حضور نويسنده و سه تن از اساتيد دانشكده الهيات دانشگاه تهران برگزار شد اقدامی که نشان داد علیرغم مقاومتهای اولیه اکنون واقعیت کتاب به رسمیت شناخته شده است هر چند کماکان اجازه نشر نیافته است. جالب اينكه ابتدا مطابق معمول این جلسات که استقبال اندک است، قرار ميگذارند كه جلسه در يك سالن كوچك برگزار شود. ولي مراجعه مخاطبان و علاقهمندان چندان بود كه به سالن بزرگتر ميروند و حتي در آنجا هم جا كم ميآيد و برخي ايستاده مباحث را دنبال ميكنند. نكته مهم اينكه خبر اين جلسه در خبرگزاريهاي مهم اصولگرا نیز منتشر ميشود.
در واقع كتابي كه اجازه انتشار پيدا نكرده، و حتی تا کنون چند کتاب در نقدش نوشته و منتشر شده، ولی آن قدر خوانده شده است كه منتقدان آن را علاقهمند به واكنش با حضور نويسنده نموده و نقد و بررسي آن نيز حتي در خبرگزاريهاي اصولگرا آمده است. به علاوه نويسنده از هر نظر سعي كرده كه هيچ حساسيت خاصي برانگيخته نشود و با بزرگواري و آرامش يك بحث علمي را پيش برده است. فارغ از اينكه موافق يا مخالف با همه يا بخشي از نوشتههاي او باشيم، بايد اين كوشش و اين نحوه رفتار را ارج نهاد و نه تنها اجازه نشر كتابش را داد، بلكه باید امكانات لازم هم براي وي فراهم كرد تا اين راه را ادامه دهد. قرار نيست همه كتابهاي تأليفي موافق ميل و نگاه رسمي باشد. اگر ايرادي داشت به آن پاسخ ميدهند و اگر مطالب درستي داشت از آن بهرهمند ميشوند.
اين تجربه نشان داده است كه اگر علاقه و رغبتي به كتاب ديده نميشود نه در بيعلاقگي مردم به كتاب كه در فقدان كتابهاي خوب با موضوعات مورد توجه جامعه است. مسأله حجاب يك مسأله مهم در ايران است. فارغ از اينكه قانون و مقررات چه ميگويند، بايد درباره آن نوشت و مطالعه و بحث كرد. اين نشست يا مشابه آن بايد در نمايشگاه كتاب و در كنار كتاب منتشر شده و سالها پیش برگزار ميشد.
نكته بسيار مهم اين است كه اگر كتاب در مواردي ضعيف و يا قابل نقد باشد، به دليل عدم صدور مجوز نشر، اين موارد نيز ديده نميشود. چند سال كوشش بيثمر براي نديده شدن كتاب جز اينكه فرصت طلايي را از مخالفانش گرفت كه آن را نقد كنند، ثمر ديگري نداشت. آيا همين يك نمونه و تجربه زنده، كفايت نميكند كه سياست رسمي كشور در خصوص انتشار مطلب، اعم از كتاب يا نشريات تغيير جدي كند؟ مميزي به شكل امروز مصداق روشن آش نخورده و دهان سوخته است.
۳۳
https://t.me/baznegari/64
منبع: کانال آینده (عباس عبدی) "اینجا"
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
عباس عبدی و جای خالی «کتاب ترکاشوند و جلسه نقد آن» در نمایشگاه کتاب
🔴يك تجربه مهم
منتشر شده در نوآوران 22-2-1395
اين روزها نمايشگاه كتاب در تهران و در محل جديد آن برقرار است. كوششها و هزينههاي بسيار زيادي براي تأمين مكان مناسب براي نمايشگاه كتاب صرف ميشود،…
🔴يك تجربه مهم
منتشر شده در نوآوران 22-2-1395
اين روزها نمايشگاه كتاب در تهران و در محل جديد آن برقرار است. كوششها و هزينههاي بسيار زيادي براي تأمين مكان مناسب براي نمايشگاه كتاب صرف ميشود،…
مُباح الدم!؛ ریختن خونِ چه کسانی جایز است!
(در بنبستِ حاجنایب به دنبال چه میگردی؟ بخش چهارم)
امیر ترکاشوند ، یکم خرداد ۱۳۹۵
@baznegari
در متون فقه سنّتی، تعبیر مباح الدم و از آن رُکتر مهدور الدم، اشاره به کسانی دارد که کشتنشان شرعاً رواست!.
لابد کسی که نگاهش به دین تربیت و تعالی انسان است، هنگامی که این تعبیر را در کلام فقها میبیند، پیشِ خود میگوید آن را به کار برده اند تا با احصای مصادیق اندک!، بر بسیار معدود بودنِ مشمولین توجه دهند و از حیات و جانِ آفریدههای خدا پاسداری کنند!
چه، بر این باورند که بیش از هر کس این فقیه است که دغدغههای تربیتی و انسانی و از جمله توجه به این آیه را دارد: من قتل نفساً بغیر نفس أو فساد فی الأرض فکأنّما قتل الناس جمیعاً و من أحیاها فکأنما أحیا الناس جمیعاً (سوره مائده آیه ۳۲).
این اذهان پاک انتظار دارند در ذیل عنوان مباح الدم فقط! افرادی از این دست را در متون فقهی ببینند:
رهبرانی که جنگی خانمانسوز را آغاز میکنند
جنایتکاران جنگی
کسانی که قتل، عادتشان شده
کسانی که مردم را وادار به پرستش و اطاعت محض از خود میکند و جلوی شکوفایی فطرت را میگیرد.
اما با صد افسوس باید گفت مصادیق مباح الدم در فقه سنتی چنان موسّع و با دست و دل بازی است که هر خوانندهای را به وحشت میاندازد. فهرست کسانی که مطابق این نوع فقه، خونشان و جانشان در معرض تهدید قرار دارد چنین است:
🔸نامسلمانانِ غیر اهل کتاب، مطلقاً.
🔸اهل کتاب، اگر تحت مقررات و تسلطِ حکومت اسلامی در نیایند.
🔸فرقههای گمراهِ مسلمان، به تشخیص همان فقه.
🔸مسلمانانی که به نماز ، روزه ، زکات و امثالهم تن ندهند و یا حتی در انجام آنها سستی کنند.
🔸تشکلهای مسلمان که از اطاعت امام المسلمین خارج شوند و سازِ مخالف سر دهند.
چنانکه ملاحظه شد با این فهرست، بیش از ۹۵ درصد جمعیتِ کنونی جهان در معرض تهدیدِ نهفته و سر برنیاوردهای هستند که در متون فقه سنتی جا خوش کردهاند و یعنی، با اینکه این برداشتهای مُهلک فرصت بروز پیدا نکردهاند ولی همواره در قرون متمادی در متون فقهی حضور داشته و مورد تدریس قرار میگرفته است.
با این وصف، آیا قدما هُنری در دین برای تربیت انسان قائل بودهاند!؟ پاسخ، نه است اما امید میرود در فقه نوینِ در حال رویشی که به یُمن انقلاب اسلامی شکوفه زده و به آموزههای راستین و غیر خلافتی نزدیک است شاهد نگاه تربیتی، و نه حذفی باشیم.
telegram.me/baznegari/65
.
.
(در بنبستِ حاجنایب به دنبال چه میگردی؟ بخش چهارم)
امیر ترکاشوند ، یکم خرداد ۱۳۹۵
@baznegari
در متون فقه سنّتی، تعبیر مباح الدم و از آن رُکتر مهدور الدم، اشاره به کسانی دارد که کشتنشان شرعاً رواست!.
لابد کسی که نگاهش به دین تربیت و تعالی انسان است، هنگامی که این تعبیر را در کلام فقها میبیند، پیشِ خود میگوید آن را به کار برده اند تا با احصای مصادیق اندک!، بر بسیار معدود بودنِ مشمولین توجه دهند و از حیات و جانِ آفریدههای خدا پاسداری کنند!
چه، بر این باورند که بیش از هر کس این فقیه است که دغدغههای تربیتی و انسانی و از جمله توجه به این آیه را دارد: من قتل نفساً بغیر نفس أو فساد فی الأرض فکأنّما قتل الناس جمیعاً و من أحیاها فکأنما أحیا الناس جمیعاً (سوره مائده آیه ۳۲).
این اذهان پاک انتظار دارند در ذیل عنوان مباح الدم فقط! افرادی از این دست را در متون فقهی ببینند:
رهبرانی که جنگی خانمانسوز را آغاز میکنند
جنایتکاران جنگی
کسانی که قتل، عادتشان شده
کسانی که مردم را وادار به پرستش و اطاعت محض از خود میکند و جلوی شکوفایی فطرت را میگیرد.
اما با صد افسوس باید گفت مصادیق مباح الدم در فقه سنتی چنان موسّع و با دست و دل بازی است که هر خوانندهای را به وحشت میاندازد. فهرست کسانی که مطابق این نوع فقه، خونشان و جانشان در معرض تهدید قرار دارد چنین است:
🔸نامسلمانانِ غیر اهل کتاب، مطلقاً.
🔸اهل کتاب، اگر تحت مقررات و تسلطِ حکومت اسلامی در نیایند.
🔸فرقههای گمراهِ مسلمان، به تشخیص همان فقه.
🔸مسلمانانی که به نماز ، روزه ، زکات و امثالهم تن ندهند و یا حتی در انجام آنها سستی کنند.
🔸تشکلهای مسلمان که از اطاعت امام المسلمین خارج شوند و سازِ مخالف سر دهند.
چنانکه ملاحظه شد با این فهرست، بیش از ۹۵ درصد جمعیتِ کنونی جهان در معرض تهدیدِ نهفته و سر برنیاوردهای هستند که در متون فقه سنتی جا خوش کردهاند و یعنی، با اینکه این برداشتهای مُهلک فرصت بروز پیدا نکردهاند ولی همواره در قرون متمادی در متون فقهی حضور داشته و مورد تدریس قرار میگرفته است.
با این وصف، آیا قدما هُنری در دین برای تربیت انسان قائل بودهاند!؟ پاسخ، نه است اما امید میرود در فقه نوینِ در حال رویشی که به یُمن انقلاب اسلامی شکوفه زده و به آموزههای راستین و غیر خلافتی نزدیک است شاهد نگاه تربیتی، و نه حذفی باشیم.
telegram.me/baznegari/65
.
.
Telegram
کانال بازنگری
مُباح الدم!؛ ریختن خونِ چه کسانی جایز است!
(در بنبستِ حاجنایب به دنبال چه میگردی؟ بخش چهارم)
امیر ترکاشوند ، یکم خرداد ۱۳۹۵
@baznegari
در متون فقه سنّتی، تعبیر مباح الدم و از آن رُکتر مهدور الدم، اشاره به کسانی دارد که کشتنشان شرعاً رواست!.
لابد کسی…
(در بنبستِ حاجنایب به دنبال چه میگردی؟ بخش چهارم)
امیر ترکاشوند ، یکم خرداد ۱۳۹۵
@baznegari
در متون فقه سنّتی، تعبیر مباح الدم و از آن رُکتر مهدور الدم، اشاره به کسانی دارد که کشتنشان شرعاً رواست!.
لابد کسی…
دکتر سروش و کتاب حجاب شرعی ترکاشوند
کانال بازنگری؛
دکتر عبدالکریم سروش در پاسخ به پرسشی مبنی بر سرگردانی در موضوع حجاب، التزام به استنباط احمد قابل و امیر ترکاشوند را (در صورت قانع شدن از پژوهش فقهی تاریخیِ آنها) روا دانست و گفت:
((من در مساله حجاب فتوای شرعی نمیدهم. محققانی چون آقایان قابل و ترکاشوند مورّخانه و فقیهانه نشان داده اند که پوشاندن موی سر گویا وجوب شرعی ندارد. آثارشان را بخوانید و اگر قانع شدید بدان التزام بورزید و اگرنه، به رای فقیهان سنتی عمل کنید)).
متن پرسش و پاسخ که در کانال تلگرامی وی منتشر شده، از این قرار است:
٤٥) پرسش رها
بنده در مورد مسئله حجاب مشکل دارم، بعضی بر این باورند که محور خداوند، دل انسان بوده و در واقع انسانیت و وجوه انسانی است که در روز قیامت مورد بازخواست قرار میگیرد و بنابراین جایی برای هنرنمایی حجاب نیست ... اما در مقابل عده ای می گویند حفظ حجاب و مسائلی از این دست در واقع چون وضو برای نماز، حکم آغاز و مجوز ورود به وادی اسلام است و بدون اعتقاد به حجاب نمی توان در مورد سایر موضوعات اسلام ادعایی کرد. حالا ما ماندهایم سرگردان که کدام گروه بر حقیقت است
✅ پاسخ
من در مساله حجاب فتوای شرعی نمیدهم.محققانی چون آقایان قابل و ترکاشوند مورّخانه و فقیهانه نشان داده اند که پوشاندن موی سر گویا وجوب شرعی ندارد.آثارشان را بخوانید و اگر قانع شدید بدان التزام بورزید و اگرنه، به رای فقیهان سنتی عمل کنید.
منبع: "اینجا" یا "اینجا"
.
.
به همین مناسبت کانال بازنگری، پژوهشِ هر دو محقق یاد شده را در اختیار علاقهمندان قرار میدهد:
🔸مقاله فقیه فقید احمد قابل، شامل:
الف- نظریه و توضیح وی با عنوان در مورد حجاب:
بخش۱: "اینجا"
بخش۲: "اینجا"
ب- پاسخ به نقد با عنوان در مورد پوشش (حجاب):
بخش ۱: "اینجا"
بخش ۲: "اینجا"
🔸فایل کتاب امیرحسین ترکاشوند با عنوان حجاب شرعی در عصر پیامبر: "اینجا".
https://t.me/baznegari/66
کانال بازنگری؛
دکتر عبدالکریم سروش در پاسخ به پرسشی مبنی بر سرگردانی در موضوع حجاب، التزام به استنباط احمد قابل و امیر ترکاشوند را (در صورت قانع شدن از پژوهش فقهی تاریخیِ آنها) روا دانست و گفت:
((من در مساله حجاب فتوای شرعی نمیدهم. محققانی چون آقایان قابل و ترکاشوند مورّخانه و فقیهانه نشان داده اند که پوشاندن موی سر گویا وجوب شرعی ندارد. آثارشان را بخوانید و اگر قانع شدید بدان التزام بورزید و اگرنه، به رای فقیهان سنتی عمل کنید)).
متن پرسش و پاسخ که در کانال تلگرامی وی منتشر شده، از این قرار است:
٤٥) پرسش رها
بنده در مورد مسئله حجاب مشکل دارم، بعضی بر این باورند که محور خداوند، دل انسان بوده و در واقع انسانیت و وجوه انسانی است که در روز قیامت مورد بازخواست قرار میگیرد و بنابراین جایی برای هنرنمایی حجاب نیست ... اما در مقابل عده ای می گویند حفظ حجاب و مسائلی از این دست در واقع چون وضو برای نماز، حکم آغاز و مجوز ورود به وادی اسلام است و بدون اعتقاد به حجاب نمی توان در مورد سایر موضوعات اسلام ادعایی کرد. حالا ما ماندهایم سرگردان که کدام گروه بر حقیقت است
✅ پاسخ
من در مساله حجاب فتوای شرعی نمیدهم.محققانی چون آقایان قابل و ترکاشوند مورّخانه و فقیهانه نشان داده اند که پوشاندن موی سر گویا وجوب شرعی ندارد.آثارشان را بخوانید و اگر قانع شدید بدان التزام بورزید و اگرنه، به رای فقیهان سنتی عمل کنید.
منبع: "اینجا" یا "اینجا"
.
.
به همین مناسبت کانال بازنگری، پژوهشِ هر دو محقق یاد شده را در اختیار علاقهمندان قرار میدهد:
🔸مقاله فقیه فقید احمد قابل، شامل:
الف- نظریه و توضیح وی با عنوان در مورد حجاب:
بخش۱: "اینجا"
بخش۲: "اینجا"
ب- پاسخ به نقد با عنوان در مورد پوشش (حجاب):
بخش ۱: "اینجا"
بخش ۲: "اینجا"
🔸فایل کتاب امیرحسین ترکاشوند با عنوان حجاب شرعی در عصر پیامبر: "اینجا".
https://t.me/baznegari/66
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
دکتر سروش و کتاب حجاب شرعی ترکاشوند
کانال بازنگری؛
دکتر عبدالکریم سروش در پاسخ به پرسشی مبنی بر سرگردانی در موضوع حجاب، التزام به استنباط احمد قابل و امیر ترکاشوند را (در صورت قانع شدن از پژوهش فقهی تاریخیِ آنها) روا دانست و گفت:
((من در مساله حجاب فتوای…
کانال بازنگری؛
دکتر عبدالکریم سروش در پاسخ به پرسشی مبنی بر سرگردانی در موضوع حجاب، التزام به استنباط احمد قابل و امیر ترکاشوند را (در صورت قانع شدن از پژوهش فقهی تاریخیِ آنها) روا دانست و گفت:
((من در مساله حجاب فتوای…
شلاق در قرآن!؟
امیر ترکاشوند ، یازدهم خرداد ١٣٩٥
@baznegari
آیات مربوط به کیفر فحشا، در بستری از دو واقعیت زیر نازل شد:
از یک سو، وجود کیفر قتل (به ویژه از طریق سنگسار) که در احکام و متون فقهی اهل کتاب بود.
از سوی دیگر، شیوع گسترده زنا و زشت ندانستن آن! و طبیعتاً بیخیالی در قبال آن، که در میان مشرکان و برخی دیگر از قبایل جاهلی بود.
واکنش قرآن و اسلام:
١- زنا پدیدهای بسیار زشت و قبیح است؛ اگر هرکس قصد ایمان آوردن به قرآن و اسلام را دارد شرطش دست برداشتن از زنا و اختلاط جنسی، و خیانت نکردن به شریک زندگی است. مردم آن روزگار در صورت تعهد به رعایتِ این شرط، میتوانستند جزو گروه محمد (ص) و ایمانآوردگان شوند.
٢- اگر پس از پذیرش شرط یادشده، دوباره به عادت پیشین بازگشتند و بر زنای علنی مداومت ورزیدند، با هدف ایجاد تلنگر و تکان در روحیه بیخیالِشان، مورد صد ضربه قرار گیرند تا به خود آمده و از آن بی خیالیِ نابهنجار فاصله گرفته و وارد هنجار عفاف و همسربسندگی شوند
در این واکنش هرگز متون فقهی اهل کتاب را مبنا قرار نداده و یعنی ایمانآورندگان نباید در کیفر فحشا سراغ قتل و سنگسار و... روند.
(ضمناً ضربات صدتایی، نه چون تازیانه و شلاق با ابزار چرمی و با تمام توان، بلکه با پوست درخت و لیف خرما و صرفاً به کمک ساعدِ دست [اهرم کردن آرنج و نه کتف] نواخته شود و تلنگری باشد که ذهن و روانِ عادت یافته به زنا را به خود آورَد و درست به همین دلیل است که در حق بیماران و پیران به صورت کاملاً تشریفاتی برگزار میشد).
🔸این تنبیه! (حتی اگر برابر با شلاق باشد) که در چونان بستری از واقعیاتِ آن روزگار و با آن هدف وضع گردید امروز با قید سه فوریت! و در خلأ آن ظرف و شرایط و مصادیق، با خشم و تندی، بر بدنهای جوانان فارغالتحصیلِ آمادهی ورود به بازار کار زده میشود! تا به همه ثابت کنیم چقدر بیهُنریم ، چه راحت با آبروی مردم و خانوادههاشان (که در پناه قوانین شما زندگی میکنند) بازی میکنیم و چه راحتتر به همه میفهمانیم که تربیت و تعلیم و مکارم اخلاق، فقط شعارهایی برای سخنرانی بودند و جا دادن در ویترین! و نه برای پیادهسازی. چه، آموزش و پرورشِ مردم دقت و هنر و برنامهریزی میطلبد و مقرون به صرفه نیست ولی شلاق ...
نمیدانم چرا یک دهمِ اینهمه انرژی و وقتی که برای اجرای موهومات دینی گذارده میشود را صَرف بازنگری در این متون نمیکنند !؟
راستی چه شد که اهل کتاب از فهرست نجاسات خارج شدند خُب چه اشکال دارد تلاشی دوباره صورت گیرد شاید نجاست سنگسار و تازیانه نیز از دامن اسلامِ عزیز زدوده شود.
telegram.me/baznegari/67
تکمله این یادداشت در:
telegram.me/baznegari/69
امیر ترکاشوند ، یازدهم خرداد ١٣٩٥
@baznegari
آیات مربوط به کیفر فحشا، در بستری از دو واقعیت زیر نازل شد:
از یک سو، وجود کیفر قتل (به ویژه از طریق سنگسار) که در احکام و متون فقهی اهل کتاب بود.
از سوی دیگر، شیوع گسترده زنا و زشت ندانستن آن! و طبیعتاً بیخیالی در قبال آن، که در میان مشرکان و برخی دیگر از قبایل جاهلی بود.
واکنش قرآن و اسلام:
١- زنا پدیدهای بسیار زشت و قبیح است؛ اگر هرکس قصد ایمان آوردن به قرآن و اسلام را دارد شرطش دست برداشتن از زنا و اختلاط جنسی، و خیانت نکردن به شریک زندگی است. مردم آن روزگار در صورت تعهد به رعایتِ این شرط، میتوانستند جزو گروه محمد (ص) و ایمانآوردگان شوند.
٢- اگر پس از پذیرش شرط یادشده، دوباره به عادت پیشین بازگشتند و بر زنای علنی مداومت ورزیدند، با هدف ایجاد تلنگر و تکان در روحیه بیخیالِشان، مورد صد ضربه قرار گیرند تا به خود آمده و از آن بی خیالیِ نابهنجار فاصله گرفته و وارد هنجار عفاف و همسربسندگی شوند
در این واکنش هرگز متون فقهی اهل کتاب را مبنا قرار نداده و یعنی ایمانآورندگان نباید در کیفر فحشا سراغ قتل و سنگسار و... روند.
(ضمناً ضربات صدتایی، نه چون تازیانه و شلاق با ابزار چرمی و با تمام توان، بلکه با پوست درخت و لیف خرما و صرفاً به کمک ساعدِ دست [اهرم کردن آرنج و نه کتف] نواخته شود و تلنگری باشد که ذهن و روانِ عادت یافته به زنا را به خود آورَد و درست به همین دلیل است که در حق بیماران و پیران به صورت کاملاً تشریفاتی برگزار میشد).
🔸این تنبیه! (حتی اگر برابر با شلاق باشد) که در چونان بستری از واقعیاتِ آن روزگار و با آن هدف وضع گردید امروز با قید سه فوریت! و در خلأ آن ظرف و شرایط و مصادیق، با خشم و تندی، بر بدنهای جوانان فارغالتحصیلِ آمادهی ورود به بازار کار زده میشود! تا به همه ثابت کنیم چقدر بیهُنریم ، چه راحت با آبروی مردم و خانوادههاشان (که در پناه قوانین شما زندگی میکنند) بازی میکنیم و چه راحتتر به همه میفهمانیم که تربیت و تعلیم و مکارم اخلاق، فقط شعارهایی برای سخنرانی بودند و جا دادن در ویترین! و نه برای پیادهسازی. چه، آموزش و پرورشِ مردم دقت و هنر و برنامهریزی میطلبد و مقرون به صرفه نیست ولی شلاق ...
نمیدانم چرا یک دهمِ اینهمه انرژی و وقتی که برای اجرای موهومات دینی گذارده میشود را صَرف بازنگری در این متون نمیکنند !؟
راستی چه شد که اهل کتاب از فهرست نجاسات خارج شدند خُب چه اشکال دارد تلاشی دوباره صورت گیرد شاید نجاست سنگسار و تازیانه نیز از دامن اسلامِ عزیز زدوده شود.
telegram.me/baznegari/67
تکمله این یادداشت در:
telegram.me/baznegari/69
Telegram
کانال بازنگری
شلاق در قرآن!؟
امیر ترکاشوند ، یازدهم خرداد ١٣٩٥
@baznegari
آیات مربوط به کیفر فحشا، در بستری از دو واقعیت زیر نازل شد:
از یک سو، وجود کیفر قتل (به ویژه از طریق سنگسار) که در احکام و متون فقهی اهل کتاب بود.
از سوی دیگر، شیوع گسترده زنا و زشت ندانستن آن!…
امیر ترکاشوند ، یازدهم خرداد ١٣٩٥
@baznegari
آیات مربوط به کیفر فحشا، در بستری از دو واقعیت زیر نازل شد:
از یک سو، وجود کیفر قتل (به ویژه از طریق سنگسار) که در احکام و متون فقهی اهل کتاب بود.
از سوی دیگر، شیوع گسترده زنا و زشت ندانستن آن!…
تکمله بر یادداشتِ "شلاق در قرآن!؟"
(نه آبروبَر بود و نه جراحت آفرین)
امیر ترکاشوند، سیزدهم خرداد ۱۳۹۵
@baznegari
پیام یکی از فرهیختگان عطف به یادداشت "شلاق در قرآن!؟" ، و تکملۀ نویسنده به شرح زیر است:
🔸جناب ترکاشوند ضمن سلام تشکر از مطالب ارائه شده در کانال بازنگری در مورد حد شلاق. اما واقعاً فکر میکنم این کیفر باید از منظر پزشکی و آسیبهای جدی آن به ارگانهای حیاتی مثل کلیهها مورد واکاوی توسط متخصصان قرار گیرد. از پزشکان شنیدم در مواقعی که ماهیچههای بدن زیر ضربات زیاد و سنگین مثل شلاق و فروریختن آوار قرار می گیرد به شدت بافتهای ماهیچهها دچار کوفتگی و لهیدگی میشوند و این وضعیت مقدار بسیار زیادی کراتین را در خون آزاد میکنند و چون کلیهها در این شرایط قادر به دفع این حجم عظیم از کراتین نیستند به لحاظ بافت بسیار نرمِ کلیهها این ارگان حیاتی از کار میافتد.
🔸پاسخ نویسنده:
درود و سپاس. در نگاه سنتی، توجهی به جان و سلامتِ انسان وجود ندارد! و باکی از وقوع پیامدهایی که در کلامتان اشاره شد نیست ... و امّا آنچه در یادداشتم با عنوان "شلاق در قرآن؟" درصدد بیان آن بودم چند چیز بود:
یک- مجازاتِ رسمی در میان اهل کتاب عبارت از "سنگسارِ" زانی بود که قرآن آن را نسخ!! و عملاً جلوی مرگ (آنهم مرگ دهشتناکِ) خطاکار را گرفت و یعنی حذف خطاکار را نادرست و خطا شمرده و آن را به دور از رسالت پیامبر گرامی که اصلاح و تربیت و پرورشِ مردم بود دانست.
دو- نهاد خانواده در آن روزگار به شدّت متزلزل و انواع آمیزشهای جنسیِ نامشروع بسیار رایج و شایع بود و اساساً زنا (زنای مردان با زنان شوهردار و بالعکس و...) را پدیدهای قبیح! و خیلی زشت! نمیدانستند و تصور بسیار بدی که امروزه از زنا در میان مردم وجود دارد، در آن روزگار وجود نداشت، که باز قرآن ورود کرد و برای آنها توضیح داد که عمل زنا، کار خیلی بد و زشتی است لطفا دیگه از این کارها نکنید (لا تقربوا الزنا إنّه کان فاحشة و ساء سبیلاً) در واقع این قرآن و اسلام بود که به آنها تفهیم کرد که این عمل، کار بد و زشتی است.
سه- از آنجا که زنا در میان آنان عادت! و یک امر عادی و چه بسا نوعی زرنگی بود در اینجا نیز قرآن وارد گود شد و با وضع قانون، یک شوک به آن جامعه بیخیال وارد کرد: (مرد و زنِ زناکار ،اگر چهار نفر!! آنان را در حال زنا ببینند، باید رسماً تنبیه شوند!). ملاحظه میکنید که آنقدر آن پدیده عادی و رایج بود که امکان دیده شدن توسط نفراتی از دیگر مردم را داشت. گفتنی است امروزه زنا در نزد مردم، امری بسیار زشت محسوب میشود و به همین دلیل مرتکبِ آن، اگر قرار باشد در ملأعام مجازات شود، احساس میکند آبرویش در حال رفتن است ولی از آنجا که در آن روزگار، امری عادی و شایع و غیر زشت بود بنابراین مرتکبش اگر قرار بود در ملأعام مجازات شود هرگز احساسِ رفتنِ آبرو را نمیکرد!!! زیرا جامعه جاهلی، عمل وی را فحشا نمیدانست. بنابراین تنبیه قرآنی موجب رفتنِ آبروی مرتکب نمیشد!
چهار- چنانکه در یادداشت اشاره کردم آن تنبیه، هرگز معادلِ "مجازات شلاق و تازیانه" که اثرات موجود در پیام شما را به بار آورَد نیست، زیرا اولاً ضارب نباید در هنگام زدن، زیر بغلش دیده شود (یعنی در هنگام نواختن فقط ساعد را بالا و پایین کند و نه بازو را) و ثانیاً جنس وسیله ضرب (چنانکه در کتاب نسخ سنگسار توسط اسلام گفتهام) و برخلاف تصورمان شلاق و کمربند چرمی و... نبود و نباید جراحتآفرین میبود.
گفتنی است عبارت "لا تأخذکم بهما رأفة فی دین الله ..." اشاره به اصل اجرای حکم دارد و نه شدّتِ اجرایش!!؛ و تأکید بر "اصلِ" اجرا است که موجب شده در باره همه حتی پیرانِ زناکار و بیماران زناکار نیز اجرا شود هرچند کاملاً تشریفاتی! (به این صورت که یک بسته ساقه صدتایی، یکبار بر مرتکب نواخته میشد. باز دقت کنید که چه اوضاعی بود که پیران و بیماران نیز دست به ارتکاب آن میزدند!).
بنابراین در روزگار نزول وحی، اجرای تنبیهِ موصوف، نه چندان به بیآبرو شدن افراد منجر میشد و نه با قوّت نواخته میشد که موجب آن ضایعات بهداشتی گردد.
پنج- تنبیه قرآنی یادشده (که به واقع تنبیه! و برای برونرفت از آن آلودگی فراگیر بود) در چنان ظرف و بستری وضع گردید! و طبیعی است اجرای آن در قرون دیگر نیازمند شرایطی مشابه با آن عصر است تا خدای ناکرده از "بستۀ تعریفشدۀ قرآنی" برای آن موضوع، خارج نشویم چه، اگر قرار باشد آن تنبیه را بیلحاظِ شرایط منجر به آن، در هر وقت و زمانی منفصل از آن اوضاع و اهداف به کار بریم در این صورت ناخواسته حکمی که قرآن به آن إشعار ندارد و خدا نگفته را به او نسبت دادهایم و این اتهام، خود موجب تندترین تعابیر از سوی خودِ خدا و قرآن است.
عطف به یادداشت نخستِ شلاق در قرآن؟:
telegram.me/baznegari/67
.
.
(نه آبروبَر بود و نه جراحت آفرین)
امیر ترکاشوند، سیزدهم خرداد ۱۳۹۵
@baznegari
پیام یکی از فرهیختگان عطف به یادداشت "شلاق در قرآن!؟" ، و تکملۀ نویسنده به شرح زیر است:
🔸جناب ترکاشوند ضمن سلام تشکر از مطالب ارائه شده در کانال بازنگری در مورد حد شلاق. اما واقعاً فکر میکنم این کیفر باید از منظر پزشکی و آسیبهای جدی آن به ارگانهای حیاتی مثل کلیهها مورد واکاوی توسط متخصصان قرار گیرد. از پزشکان شنیدم در مواقعی که ماهیچههای بدن زیر ضربات زیاد و سنگین مثل شلاق و فروریختن آوار قرار می گیرد به شدت بافتهای ماهیچهها دچار کوفتگی و لهیدگی میشوند و این وضعیت مقدار بسیار زیادی کراتین را در خون آزاد میکنند و چون کلیهها در این شرایط قادر به دفع این حجم عظیم از کراتین نیستند به لحاظ بافت بسیار نرمِ کلیهها این ارگان حیاتی از کار میافتد.
🔸پاسخ نویسنده:
درود و سپاس. در نگاه سنتی، توجهی به جان و سلامتِ انسان وجود ندارد! و باکی از وقوع پیامدهایی که در کلامتان اشاره شد نیست ... و امّا آنچه در یادداشتم با عنوان "شلاق در قرآن؟" درصدد بیان آن بودم چند چیز بود:
یک- مجازاتِ رسمی در میان اهل کتاب عبارت از "سنگسارِ" زانی بود که قرآن آن را نسخ!! و عملاً جلوی مرگ (آنهم مرگ دهشتناکِ) خطاکار را گرفت و یعنی حذف خطاکار را نادرست و خطا شمرده و آن را به دور از رسالت پیامبر گرامی که اصلاح و تربیت و پرورشِ مردم بود دانست.
دو- نهاد خانواده در آن روزگار به شدّت متزلزل و انواع آمیزشهای جنسیِ نامشروع بسیار رایج و شایع بود و اساساً زنا (زنای مردان با زنان شوهردار و بالعکس و...) را پدیدهای قبیح! و خیلی زشت! نمیدانستند و تصور بسیار بدی که امروزه از زنا در میان مردم وجود دارد، در آن روزگار وجود نداشت، که باز قرآن ورود کرد و برای آنها توضیح داد که عمل زنا، کار خیلی بد و زشتی است لطفا دیگه از این کارها نکنید (لا تقربوا الزنا إنّه کان فاحشة و ساء سبیلاً) در واقع این قرآن و اسلام بود که به آنها تفهیم کرد که این عمل، کار بد و زشتی است.
سه- از آنجا که زنا در میان آنان عادت! و یک امر عادی و چه بسا نوعی زرنگی بود در اینجا نیز قرآن وارد گود شد و با وضع قانون، یک شوک به آن جامعه بیخیال وارد کرد: (مرد و زنِ زناکار ،اگر چهار نفر!! آنان را در حال زنا ببینند، باید رسماً تنبیه شوند!). ملاحظه میکنید که آنقدر آن پدیده عادی و رایج بود که امکان دیده شدن توسط نفراتی از دیگر مردم را داشت. گفتنی است امروزه زنا در نزد مردم، امری بسیار زشت محسوب میشود و به همین دلیل مرتکبِ آن، اگر قرار باشد در ملأعام مجازات شود، احساس میکند آبرویش در حال رفتن است ولی از آنجا که در آن روزگار، امری عادی و شایع و غیر زشت بود بنابراین مرتکبش اگر قرار بود در ملأعام مجازات شود هرگز احساسِ رفتنِ آبرو را نمیکرد!!! زیرا جامعه جاهلی، عمل وی را فحشا نمیدانست. بنابراین تنبیه قرآنی موجب رفتنِ آبروی مرتکب نمیشد!
چهار- چنانکه در یادداشت اشاره کردم آن تنبیه، هرگز معادلِ "مجازات شلاق و تازیانه" که اثرات موجود در پیام شما را به بار آورَد نیست، زیرا اولاً ضارب نباید در هنگام زدن، زیر بغلش دیده شود (یعنی در هنگام نواختن فقط ساعد را بالا و پایین کند و نه بازو را) و ثانیاً جنس وسیله ضرب (چنانکه در کتاب نسخ سنگسار توسط اسلام گفتهام) و برخلاف تصورمان شلاق و کمربند چرمی و... نبود و نباید جراحتآفرین میبود.
گفتنی است عبارت "لا تأخذکم بهما رأفة فی دین الله ..." اشاره به اصل اجرای حکم دارد و نه شدّتِ اجرایش!!؛ و تأکید بر "اصلِ" اجرا است که موجب شده در باره همه حتی پیرانِ زناکار و بیماران زناکار نیز اجرا شود هرچند کاملاً تشریفاتی! (به این صورت که یک بسته ساقه صدتایی، یکبار بر مرتکب نواخته میشد. باز دقت کنید که چه اوضاعی بود که پیران و بیماران نیز دست به ارتکاب آن میزدند!).
بنابراین در روزگار نزول وحی، اجرای تنبیهِ موصوف، نه چندان به بیآبرو شدن افراد منجر میشد و نه با قوّت نواخته میشد که موجب آن ضایعات بهداشتی گردد.
پنج- تنبیه قرآنی یادشده (که به واقع تنبیه! و برای برونرفت از آن آلودگی فراگیر بود) در چنان ظرف و بستری وضع گردید! و طبیعی است اجرای آن در قرون دیگر نیازمند شرایطی مشابه با آن عصر است تا خدای ناکرده از "بستۀ تعریفشدۀ قرآنی" برای آن موضوع، خارج نشویم چه، اگر قرار باشد آن تنبیه را بیلحاظِ شرایط منجر به آن، در هر وقت و زمانی منفصل از آن اوضاع و اهداف به کار بریم در این صورت ناخواسته حکمی که قرآن به آن إشعار ندارد و خدا نگفته را به او نسبت دادهایم و این اتهام، خود موجب تندترین تعابیر از سوی خودِ خدا و قرآن است.
عطف به یادداشت نخستِ شلاق در قرآن؟:
telegram.me/baznegari/67
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
تکمله بر یادداشتِ "شلاق در قرآن!؟"
(نه آبروبَر بود و نه جراحت آفرین)
امیر ترکاشوند، سیزدهم خرداد ۱۳۹۵
@baznegari
پیام یکی از فرهیختگان عطف به یادداشت "شلاق در قرآن!؟" ، و تکملۀ نویسنده به شرح زیر است:
🔸جناب ترکاشوند ضمن سلام تشکر از مطالب ارائه شده در…
(نه آبروبَر بود و نه جراحت آفرین)
امیر ترکاشوند، سیزدهم خرداد ۱۳۹۵
@baznegari
پیام یکی از فرهیختگان عطف به یادداشت "شلاق در قرآن!؟" ، و تکملۀ نویسنده به شرح زیر است:
🔸جناب ترکاشوند ضمن سلام تشکر از مطالب ارائه شده در…
توقف افق شرعی در نقطۀ جاهلیت!؟
(آیا ما باید محکوم به محدودیّتهای عصر جاهلیّت باشیم!؟).
امیر ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۳/۱۸
@baznegari
از سنّتهای قطعیّۀ پیامبر گرامی (و نیز دیگر معصومین) یکی این بود که برای سفر از "اسب و شتر و چارپا" استفاده میکرد! امّا امروز ما مسلمانانِ معتقد و شریعتمدار! برخلافِ آن سنّت قطعیّه (و با وجودی که اسب و شتر و چارپا وچود دارد) از خودرو ، قطار و هواپیما استفاده میکنیم و این اقدام صریحاً مخالف را، خلاف رضایت پیامبر و اسلام نمیدانیم.
یکی دیگر از سنّتهای مسلّمِ پیامبرمان این بود که غذا را با دست میخوردند ولی ما برخلاف آن سنّتِ مسلّم، غذا را به کمک قاشق و چنگال میخوریم و این مخالفتِ آشکار را هرگز در تقابل با رضایت پیامبر تفسیر نمیکنیم.
نیز میدانیم سیره ایشان و دیگر بزرگان دینمان بر این بود که اگر جنگی ناخواسته پیش میآمد، برای مبارزه از "شمشیر و خنجر و مانند آن" استفاده میکردند ولی اینک ما برخلاف آن سیره، به کمکِ اسلحههای بکلی متفاوت میجنگیم و این اقدام مخالف را هرگز خلاف شرع نمیدانیم.
اجازه دهید فراتر رویم چه، بنا به نصّ شریفه قرآن، مؤمنان موظّف به تجهیز ارتش خود با "خیل اسبان" (و راهاندازی سواره نظام) شدند امّا اینک در ارتش جوامع اسلامی، چیزی که پیدا نمیشود اسب است! و برخلاف نصّ صریح قرآن، ارتش را با ابزارهای جنگی دیگری تجهیز میکنیم و هیچکس این اقدام متفاوت و مخالف را برخلاف خواستِ صاحب شریعت تلقّی نمیکند.
رازِ اینکه این اقدامات مخالفِ نصّ و سنّت و سیره را خِلاف رضایت پیامبر و در تقابل با شرع و قرآن و اسلام نمیدانیم این است که جوامع بشری به طور طبیعی در حال پیشرفت است و به شدّت از واقعیات عصر جاهلیّت (که پیامبر در همان دوران مبعوث شد) فاصله گرفته و آن محدودیّتها را پشت سر گذاشته و بازگشت به آن دوران را مخالف سیر طبیعی امور میدانیم. پس ما به این نتیجهی ساده میرسیم که زمان را نباید در عصر جاهلیّت (و زمان نزول) متوقّف کرد و یعنی محدودیّتها و تنگناهای آن عصر، مبنای حجّیّت در تعیین تکلیف دینی برای پس از خود و برای همیشهی تاریخ نیست!
امّا گویا برخی! در بعضی مسائل به توقّف زمان میاندیشند و خواهان قفل کردن تحوّلات جهانی در نقطه بعثتاند و تنگناهای آن دوران و عقب بودگی آنان نسبت به ما را برای ما ملاک و حجّت شرعی میشمارند!! مثلاً:
۱- در کشور عربستان هنوز که هنوز است برای اجرای کیفر اعدام، از شمشیر! و گردنزدن استفاده میکنند؛ چون سنّت بر این بوده که پیشوایان دین با همین ابزار، محکومین را میکُشتند. انگار اکنون هیچ راه بهتری برای این کار وجود ندارد. (خدای من! جدا کردن سر از بدن! هدیۀ ما مسلمانان به جامعۀ در حالِ پیشرفت بشریّت).
۲- و یا در کشور خودمان تا همین چندی پیش قانون مجازات سنگسار به عینه وجود داشت (ای وایِ من!) و سرانجام که پس از دهها سال تلاش علمی میخواستند آن را بردارند، مگر دلشان رضا داد! آنچنان دل کندن از این روش جاهلی برایمان سخت بود که سالها بحث و گفتگو به دنبال داشت و کش و قوس پیدا کرد و دستِ آخر، با تاکتیکی خاص باز هم پروندهاش مفتوح ماند! خدای من! چقدر در دل کندن از تنگناها و محدودیتهای عصر جاهلی دودل هستیم! قاشق دستِ پیامبر دادن ، وی (ص) را سوار خودرو و هواپیما کردن و... که دودلی نمیخواهد؛ مگر انسانیتر و پیشرفتهتر بودنِ شیوههای اجرای مجازات، امری ضدّ دینی است که در توجه به آن دچار دودلی میشویم مگر قرآن و پیامبر و امامان از آن ناخشنودند که ما نسبت به آن مرددیم!؟
۳- و از آن فراگیرتر شلاق زدن برای طیف وسیعی از محکومیتهاست. آیا اگر پیامبر امروز مبعوث میشد با «شمشیر زدن و سنگسار کردن»، محکومین را میکشت؟ (هرچند انتساب سنگسار به وی از اساس نادرست است) به مجرمین «شلاق و تازیانه» میزد؟ (واقعیت شلاق در یادداشت پیشین گذشت) برای سفر از «اسب و شتر و چارپا» استفاده میکرد؟ برای دفع متجاوزین «شمشیر» به دست میگرفت و سوار بر «اسب» به دشمن حمله میکرد؟
اگر این میزان تقیّدِ مو به مو به نصّ و سنّت داریم پس لطفاً؛
سرِ سفره قاشق نگذارید چرا که خلاف سنّتِ قطعی پیامبر است و فقط با دست غذا بخورید.
در پایانههای مسافربری به جای اتوبوس، اسب و شتر و چارپا آماده کنید چرا که پیامبر و بزرگان دین فقط با همین وسایل سفر میکردند.
در کارخانههای اسلحهسازی به تولید شمشیر و خنجر بپردازیم زیرا مسلّم است که حضرت در جنگها فقط از همین ابزار بهره میگرفت.
تیپ و لشگرها را مجهز به اسبان آماده کنیم چرا که نصّ قرآن است.
بخشی از داروخانهها را به فروش شاش شتر اختصاص دهیم چرا که در آن روزگار، شفا را در مصرف آن میدیدند!
آیا ما محکومیم برای همیشه در محرومیتهای عصر جاهلی و توسعه نیافتگی آنان باقی بمانیم!؟
باز نشر با ذکر منبع (نشانی زیر) بلامانع است:
Telegram.me/baznegari/70
(آیا ما باید محکوم به محدودیّتهای عصر جاهلیّت باشیم!؟).
امیر ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۳/۱۸
@baznegari
از سنّتهای قطعیّۀ پیامبر گرامی (و نیز دیگر معصومین) یکی این بود که برای سفر از "اسب و شتر و چارپا" استفاده میکرد! امّا امروز ما مسلمانانِ معتقد و شریعتمدار! برخلافِ آن سنّت قطعیّه (و با وجودی که اسب و شتر و چارپا وچود دارد) از خودرو ، قطار و هواپیما استفاده میکنیم و این اقدام صریحاً مخالف را، خلاف رضایت پیامبر و اسلام نمیدانیم.
یکی دیگر از سنّتهای مسلّمِ پیامبرمان این بود که غذا را با دست میخوردند ولی ما برخلاف آن سنّتِ مسلّم، غذا را به کمک قاشق و چنگال میخوریم و این مخالفتِ آشکار را هرگز در تقابل با رضایت پیامبر تفسیر نمیکنیم.
نیز میدانیم سیره ایشان و دیگر بزرگان دینمان بر این بود که اگر جنگی ناخواسته پیش میآمد، برای مبارزه از "شمشیر و خنجر و مانند آن" استفاده میکردند ولی اینک ما برخلاف آن سیره، به کمکِ اسلحههای بکلی متفاوت میجنگیم و این اقدام مخالف را هرگز خلاف شرع نمیدانیم.
اجازه دهید فراتر رویم چه، بنا به نصّ شریفه قرآن، مؤمنان موظّف به تجهیز ارتش خود با "خیل اسبان" (و راهاندازی سواره نظام) شدند امّا اینک در ارتش جوامع اسلامی، چیزی که پیدا نمیشود اسب است! و برخلاف نصّ صریح قرآن، ارتش را با ابزارهای جنگی دیگری تجهیز میکنیم و هیچکس این اقدام متفاوت و مخالف را برخلاف خواستِ صاحب شریعت تلقّی نمیکند.
رازِ اینکه این اقدامات مخالفِ نصّ و سنّت و سیره را خِلاف رضایت پیامبر و در تقابل با شرع و قرآن و اسلام نمیدانیم این است که جوامع بشری به طور طبیعی در حال پیشرفت است و به شدّت از واقعیات عصر جاهلیّت (که پیامبر در همان دوران مبعوث شد) فاصله گرفته و آن محدودیّتها را پشت سر گذاشته و بازگشت به آن دوران را مخالف سیر طبیعی امور میدانیم. پس ما به این نتیجهی ساده میرسیم که زمان را نباید در عصر جاهلیّت (و زمان نزول) متوقّف کرد و یعنی محدودیّتها و تنگناهای آن عصر، مبنای حجّیّت در تعیین تکلیف دینی برای پس از خود و برای همیشهی تاریخ نیست!
امّا گویا برخی! در بعضی مسائل به توقّف زمان میاندیشند و خواهان قفل کردن تحوّلات جهانی در نقطه بعثتاند و تنگناهای آن دوران و عقب بودگی آنان نسبت به ما را برای ما ملاک و حجّت شرعی میشمارند!! مثلاً:
۱- در کشور عربستان هنوز که هنوز است برای اجرای کیفر اعدام، از شمشیر! و گردنزدن استفاده میکنند؛ چون سنّت بر این بوده که پیشوایان دین با همین ابزار، محکومین را میکُشتند. انگار اکنون هیچ راه بهتری برای این کار وجود ندارد. (خدای من! جدا کردن سر از بدن! هدیۀ ما مسلمانان به جامعۀ در حالِ پیشرفت بشریّت).
۲- و یا در کشور خودمان تا همین چندی پیش قانون مجازات سنگسار به عینه وجود داشت (ای وایِ من!) و سرانجام که پس از دهها سال تلاش علمی میخواستند آن را بردارند، مگر دلشان رضا داد! آنچنان دل کندن از این روش جاهلی برایمان سخت بود که سالها بحث و گفتگو به دنبال داشت و کش و قوس پیدا کرد و دستِ آخر، با تاکتیکی خاص باز هم پروندهاش مفتوح ماند! خدای من! چقدر در دل کندن از تنگناها و محدودیتهای عصر جاهلی دودل هستیم! قاشق دستِ پیامبر دادن ، وی (ص) را سوار خودرو و هواپیما کردن و... که دودلی نمیخواهد؛ مگر انسانیتر و پیشرفتهتر بودنِ شیوههای اجرای مجازات، امری ضدّ دینی است که در توجه به آن دچار دودلی میشویم مگر قرآن و پیامبر و امامان از آن ناخشنودند که ما نسبت به آن مرددیم!؟
۳- و از آن فراگیرتر شلاق زدن برای طیف وسیعی از محکومیتهاست. آیا اگر پیامبر امروز مبعوث میشد با «شمشیر زدن و سنگسار کردن»، محکومین را میکشت؟ (هرچند انتساب سنگسار به وی از اساس نادرست است) به مجرمین «شلاق و تازیانه» میزد؟ (واقعیت شلاق در یادداشت پیشین گذشت) برای سفر از «اسب و شتر و چارپا» استفاده میکرد؟ برای دفع متجاوزین «شمشیر» به دست میگرفت و سوار بر «اسب» به دشمن حمله میکرد؟
اگر این میزان تقیّدِ مو به مو به نصّ و سنّت داریم پس لطفاً؛
سرِ سفره قاشق نگذارید چرا که خلاف سنّتِ قطعی پیامبر است و فقط با دست غذا بخورید.
در پایانههای مسافربری به جای اتوبوس، اسب و شتر و چارپا آماده کنید چرا که پیامبر و بزرگان دین فقط با همین وسایل سفر میکردند.
در کارخانههای اسلحهسازی به تولید شمشیر و خنجر بپردازیم زیرا مسلّم است که حضرت در جنگها فقط از همین ابزار بهره میگرفت.
تیپ و لشگرها را مجهز به اسبان آماده کنیم چرا که نصّ قرآن است.
بخشی از داروخانهها را به فروش شاش شتر اختصاص دهیم چرا که در آن روزگار، شفا را در مصرف آن میدیدند!
آیا ما محکومیم برای همیشه در محرومیتهای عصر جاهلی و توسعه نیافتگی آنان باقی بمانیم!؟
باز نشر با ذکر منبع (نشانی زیر) بلامانع است:
Telegram.me/baznegari/70
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
توقف افق شرعی در نقطۀ جاهلیت!؟
(آیا ما باید محکوم به محدودیّتهای عصر جاهلیّت باشیم!؟).
امیر ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۳/۱۸
@baznegari
از سنّتهای قطعیّۀ پیامبر گرامی (و نیز دیگر معصومین) یکی این بود که برای سفر از "اسب و شتر و چارپا" استفاده میکرد! امّا امروز ما…
(آیا ما باید محکوم به محدودیّتهای عصر جاهلیّت باشیم!؟).
امیر ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۳/۱۸
@baznegari
از سنّتهای قطعیّۀ پیامبر گرامی (و نیز دیگر معصومین) یکی این بود که برای سفر از "اسب و شتر و چارپا" استفاده میکرد! امّا امروز ما…
عُمق فاجعه!
(قوانین ما حتّی در شیوهی قتلِ محکوم، پیروِ عُرف دوران جاهلیّتاند)
✍🏻 امیر تُرکاشوند، ۱۳۹۵/۰۳/۲۲
@baznegari
در یادداشت پیشین (توقّف افق شرعی در نقطهی جاهلیّت) تلگرامی، توضیح دادم چگونه عُرف جاهلیت، حتّی «طُرُق و شیوههای اجرای» حُکم را بر رویمان قفل کرده و تاریخ را در خود به انتها کشانده! و اگر هم تنوّعی و اختیاری در شیوههای اجرای حدود هست آن نیز محصور به تنوّعات همان دوران است! (دلبستگیِ تمامعیار به عُرف جاهلیت).
یادداشت را با ذکر نمونهای پیش میبرم:
کیفر برخی خطاهای جنسی (نزدیکیِ مردان با همجنس)، عبارت از قتل و اعدام! به یکی از پنج شیوهی زیر است:
• زندهزنده در آتش سوزندان؛
• سنگباران کردن؛
• خراب کردن دیوار بَر رویِ او؛
• با دستوپای بسته از کوه و بلندی پَرت کردن؛
• گردن زدن با شمشیر.
البته اگر این حکم و نیز شیوههای اجرایش را به قرآنپژوهانِ معاصر عرضه کنیم، خودِ مجازات قتل را به دلیل مغایرت و بلکه تضاد با قرآن رد میکنند و دیگر نوبت به بررسی شیوههای اجرای آن نخواهد رسید؛
اما اگر از فقیه سنّتی بپرسیم که مگر دین و قرآن برای تربیت و اصلاح مردم نیست پس چرا با وقوع خطایی جنسی (هرچند بسیار زشت) قائل به حذفِ مرتکب، آنهم با شیوههایی چنان قدیمی هستید؟ آیا چنین حکمی (یعنی حذف صورتمسئله) ناخواسته اعتراف به بیهنری دین در تربیت انسان و فقدان برنامهاش برای تحوّل انسان نیست؟ و آیا چنان شیوههایی در عصرِ کاملاً متفاوت و متحول کنونی مگر جز بازتولید جاهلیّتِ منسوخ! و تمسخر دین و تدیّن را به همراه دارد؟ و مگر نه این است که مایهی «یخرجون من دین الله افواجاً» گشته؟ پاسخی جز تعبّدِ محض و موبهمو به متن، ندارند! و یا نهایت اینکه بگویند اقامهی «حدود» در دوران غیبت امام تعطیل بوده و با حضور و ظهورِ خودِ وی است که نافذ میشود؛ خدای من! تصورش را کنید که مهدی بیاید و بخواهد مرتکب خطای جنسی را (بهجای اصلاح و یا تنبیهات بازدارنده) به یکی از آن پنج روش به قتل برساند: وی را زندهزنده (در برابر دوربین رسانهها) در آتش بسوزاند یا...
راستش را بخواهید نویسنده نه فقط قائل به جعل روایات مورد استناد در اینگونه موارد است بلکه جعل را ناشی از شدّت جهل و یا بهاحتمالزیاد با هدفِ به سُخره گرفتن آموزههای دینی میداند.
بگذریم؛ اجازه دهید به عمق فاجعه بازگردیم:
در این یادداشت به بازپژوهی در متن نپرداختم تا ببینم آیا نظر اسلام مثلاً دربارهی این گناه، بهراستی عبارت از قتل و اعدام است یا نه؟
نیز دراینباره که اگر فرضاً کیفر آن گناه در صدر اسلام، اعدام بوده ولی امروزه هدف پشتِ آن کیفر، با قوانینی متفاوت که همان هدف را بدون توسّل به اعدام دنبال کند، نیز سخنی نگفتم؛
بلکه خواستم توجه دهم که مشکل، خیلی از این چیزها بیخدارتر است: آری ما حتّی در «چگونگی» اعدام و «شیوه» قتل محکومین نیز محصور در عُرف دوران جاهلیّت و صدر اسلام هستیم! یعنی مقلّد محضِ قرون کهن در چنین سطحی از مسئله! (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل).
به گمانم اینک میتوانید به «عُمق فاجعه» و ریشهی مشکلات سیاسی کشور و پانگرفتنِ تفاهم پِی ببرید.
اصلیترین رازِ عدم گشایش در سیاست کلانِ کشورمان به همین تنگناها بازمیگردد: زندگی در عُرف کهن صدر اسلام و بلکه جاهلیّت.
قفل شدن افق شرعی به آن عصر یعنی همین؛ این قفل جز با کلیدِ دل کندن از آن عُرف گشوده نخواهد شد.
——————#بازنگری——————
🔹 انتشار با ذکر منبع (به نشانی زیر) بلامانع است:
🖥 Telegram.me/Baznegari/71
.
.
(قوانین ما حتّی در شیوهی قتلِ محکوم، پیروِ عُرف دوران جاهلیّتاند)
✍🏻 امیر تُرکاشوند، ۱۳۹۵/۰۳/۲۲
@baznegari
در یادداشت پیشین (توقّف افق شرعی در نقطهی جاهلیّت) تلگرامی، توضیح دادم چگونه عُرف جاهلیت، حتّی «طُرُق و شیوههای اجرای» حُکم را بر رویمان قفل کرده و تاریخ را در خود به انتها کشانده! و اگر هم تنوّعی و اختیاری در شیوههای اجرای حدود هست آن نیز محصور به تنوّعات همان دوران است! (دلبستگیِ تمامعیار به عُرف جاهلیت).
یادداشت را با ذکر نمونهای پیش میبرم:
کیفر برخی خطاهای جنسی (نزدیکیِ مردان با همجنس)، عبارت از قتل و اعدام! به یکی از پنج شیوهی زیر است:
• زندهزنده در آتش سوزندان؛
• سنگباران کردن؛
• خراب کردن دیوار بَر رویِ او؛
• با دستوپای بسته از کوه و بلندی پَرت کردن؛
• گردن زدن با شمشیر.
البته اگر این حکم و نیز شیوههای اجرایش را به قرآنپژوهانِ معاصر عرضه کنیم، خودِ مجازات قتل را به دلیل مغایرت و بلکه تضاد با قرآن رد میکنند و دیگر نوبت به بررسی شیوههای اجرای آن نخواهد رسید؛
اما اگر از فقیه سنّتی بپرسیم که مگر دین و قرآن برای تربیت و اصلاح مردم نیست پس چرا با وقوع خطایی جنسی (هرچند بسیار زشت) قائل به حذفِ مرتکب، آنهم با شیوههایی چنان قدیمی هستید؟ آیا چنین حکمی (یعنی حذف صورتمسئله) ناخواسته اعتراف به بیهنری دین در تربیت انسان و فقدان برنامهاش برای تحوّل انسان نیست؟ و آیا چنان شیوههایی در عصرِ کاملاً متفاوت و متحول کنونی مگر جز بازتولید جاهلیّتِ منسوخ! و تمسخر دین و تدیّن را به همراه دارد؟ و مگر نه این است که مایهی «یخرجون من دین الله افواجاً» گشته؟ پاسخی جز تعبّدِ محض و موبهمو به متن، ندارند! و یا نهایت اینکه بگویند اقامهی «حدود» در دوران غیبت امام تعطیل بوده و با حضور و ظهورِ خودِ وی است که نافذ میشود؛ خدای من! تصورش را کنید که مهدی بیاید و بخواهد مرتکب خطای جنسی را (بهجای اصلاح و یا تنبیهات بازدارنده) به یکی از آن پنج روش به قتل برساند: وی را زندهزنده (در برابر دوربین رسانهها) در آتش بسوزاند یا...
راستش را بخواهید نویسنده نه فقط قائل به جعل روایات مورد استناد در اینگونه موارد است بلکه جعل را ناشی از شدّت جهل و یا بهاحتمالزیاد با هدفِ به سُخره گرفتن آموزههای دینی میداند.
بگذریم؛ اجازه دهید به عمق فاجعه بازگردیم:
در این یادداشت به بازپژوهی در متن نپرداختم تا ببینم آیا نظر اسلام مثلاً دربارهی این گناه، بهراستی عبارت از قتل و اعدام است یا نه؟
نیز دراینباره که اگر فرضاً کیفر آن گناه در صدر اسلام، اعدام بوده ولی امروزه هدف پشتِ آن کیفر، با قوانینی متفاوت که همان هدف را بدون توسّل به اعدام دنبال کند، نیز سخنی نگفتم؛
بلکه خواستم توجه دهم که مشکل، خیلی از این چیزها بیخدارتر است: آری ما حتّی در «چگونگی» اعدام و «شیوه» قتل محکومین نیز محصور در عُرف دوران جاهلیّت و صدر اسلام هستیم! یعنی مقلّد محضِ قرون کهن در چنین سطحی از مسئله! (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل).
به گمانم اینک میتوانید به «عُمق فاجعه» و ریشهی مشکلات سیاسی کشور و پانگرفتنِ تفاهم پِی ببرید.
اصلیترین رازِ عدم گشایش در سیاست کلانِ کشورمان به همین تنگناها بازمیگردد: زندگی در عُرف کهن صدر اسلام و بلکه جاهلیّت.
قفل شدن افق شرعی به آن عصر یعنی همین؛ این قفل جز با کلیدِ دل کندن از آن عُرف گشوده نخواهد شد.
——————#بازنگری——————
🔹 انتشار با ذکر منبع (به نشانی زیر) بلامانع است:
🖥 Telegram.me/Baznegari/71
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
عُمق فاجعه!
(قوانین ما حتّی در شیوهی قتلِ محکوم، پیروِ عُرف دوران جاهلیّتاند)
✍🏻 امیر تُرکاشوند، ۱۳۹۵/۰۳/۲۲
—————@baznegari—————
در یادداشت پیشین (توقّف افق شرعی در نقطهی جاهلیّت) تلگرامی، توضیح دادم چگونه عُرف جاهلیت، حتّی «طُرُق و شیوههای اجرای»…
(قوانین ما حتّی در شیوهی قتلِ محکوم، پیروِ عُرف دوران جاهلیّتاند)
✍🏻 امیر تُرکاشوند، ۱۳۹۵/۰۳/۲۲
—————@baznegari—————
در یادداشت پیشین (توقّف افق شرعی در نقطهی جاهلیّت) تلگرامی، توضیح دادم چگونه عُرف جاهلیت، حتّی «طُرُق و شیوههای اجرای»…
🔹بازنگری🔹
کانال امیرحسین ترکاشوند؛
نویسندهی کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر
• نسخ سنگسار توسط اسلام
https://telegram.me/baznegari
کانال امیرحسین ترکاشوند؛
نویسندهی کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر
• نسخ سنگسار توسط اسلام
https://telegram.me/baznegari
امامجعفرصادق:
ایرادی ندارد زنان آزادِ مسلمان، با سرِ باز بدون روسری نماز بخوانند
لا بأس بالمرأة المسلمة الحرّة أن تُصلی و هی مکشوفة الرأس
محدثان این روایت را موثق میدانند
ر.ک: حجاب شرعی در عصر پیامبر، امیر ترکاشوند ص ۷۱۲ : "اینجا"
کانال بازنگری | ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۳/۲۴
https://t.me/baznegari/73
ایرادی ندارد زنان آزادِ مسلمان، با سرِ باز بدون روسری نماز بخوانند
لا بأس بالمرأة المسلمة الحرّة أن تُصلی و هی مکشوفة الرأس
محدثان این روایت را موثق میدانند
ر.ک: حجاب شرعی در عصر پیامبر، امیر ترکاشوند ص ۷۱۲ : "اینجا"
کانال بازنگری | ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۳/۲۴
https://t.me/baznegari/73
خشکیِ زایندهرود ؛ قحطیِ علمای پارسا
امیر ترکاشوند ، ۱۳۹۵/۰۳/۲۸
این سالها برخی منابر، تمرکز خود را بر "توجه به گناه دیگران!" قرار داده و بحرانهای طبیعی را به همین مسئله ربط میدهند ؛
از جمله امامجمعه اصفهان به ارتباطِ گناهانِ غیر! در روگردانی خدا و خشکشدن زایندهرود میپردازد و چنین میگوید: «در اصفهان وضعیّت حجاب بد است. عکسهایی به دفتر من رسیده است که زنان در کنار زایندهرود خشک مثل اروپا عکس گرفتهاند همین کارها را میکنید رودخانه که خشک شد بالا دست آن هم خشک میشود... ما اگر گناه ببینیم و فقط نچ نچ کنیم فایدهای ندارد، نیروی انتظامی برای امر به معروف و نهی از منکر میتواند از بچههای حزبالهی استفاده کند... چرا مردم حزبالله نسبت به سگ گردانیها، رانندگی زنان بدون حجاب یا کشف حجاب حساسیت نشان نمیدهند... آیا درست است در شهر مذهبی و استانی که بیش از ۲۳ هزار شهید تقدیم اسلام کرده است شاهد فعالیت مغازهدارانی باشیم که زنان نامحرمی را با آرایش کامل یا ناقص بهکارگیری میکنند».
سخنانی از این دست، ناخواسته پذیرش این واقعیتِ تلخ است که دولتها یکی پس از دیگری، در آموزش و پرورشِ "مردم" دچار شکستی چنان سنگین که پیامدش خشکشدن بسیاری از رودخانهها و حتی بزرگترین دریاچه کشور و وقوع تهدید آب میباشد شدهاند؛
اما این شکست، محدود به صِرفِ "مردم و شهروندان و رعیّت!!" نمیشود بلکه (علاوه بر دولتهای متعدد نظام دینیمان همچنین) بخش تولیت دینی را نیز در بر میگیرد زیرا با وجود دقّت فراوانی که در حوزهها برای تربیت عالمان دینیِ پارسا وجود دارد امّا؛
دریغ از:
🔸امام جمعه و جماعتی که همراه با نمازگزارانش سراسیمه ، آشفتهمو ، پریشان احوال، بچهبغل ، پابرهنه! عازمِ دشت و بیابان، "نماز بارانِ خداپسندی" بخوانند تا آب به زایندهرودها بازگردد.
دریغ از:
🔸به هدفِ اجابت رسیدن اینهمه مجالس دعایی که علمای دینی راه میاندازند و هیچیک به رفع خشکی رودخانهها و دریاچهها نینجامیده.
دریغ از:
🔸رویشِ حتّی یک گوشهنشین صاحبدل که دعایش بلا بگرداند و ارومیه را زنده کند.
دریغ از:
🔸افسانهی بهجت و بهاءالدینی و مستجابالدعوهها!!؛ اگر راستاند بسم الله ای امامان جمعهی دائمالذکر و پارسا؛ امروز که در دستِ تو ام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت. اگر حکایت نماز بارانها و مستجابالدعوهها و... که از کودکی در پای منابرتان شنیدیم راست بوده، امروز روز محکِ آنهاست! ما آموزههای دینی را برای نقشآفرینی در زندگی میخواهیم و نه در ویترین یا به عنوان قصّههای سرگرمکننده!
بنابراین، شکستمان در بخش تعلیم و تربیت، محدود به مردم نیست بلکه بیش از آن و پیش از آن، به فقدان رویش علمای پارسا بازمیگردد که اگر هم خود از معنویتِ لازم برای تحقق داستانهای کودکیمان برخوردار نیستند لااقل دم فروبندند و دیگران را تنهامقصر، ننامند! (طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس). چرا مردم نسبت به عدم رویش روحانیون صاحبدل ، پارسا ، مستجابالدعوه ، بلاگردان و... از درون حوزهها بی تفاوتند!؟
⚪️واکنش محمدتقی فاضل میبدی به سخنان امام جمعه اصفهان: «این اظهارات نه معقول است و نه اسلامی! خشکی آب زایندهرود به دلیل سوءمدیریت آب در سالهای گذشته در کل کشور بوده است. اگر قرار بود به دلیل حضور زنان بیحجاب، آب یک رودخانه خشک شود، آب کل رودخانههای اروپا باید خشک میشد و خیلی بعید است که انسان این صحبتها را به پای دین بگذارد. عکسالعمل بیحجابی و بدحجابی هیچ وقت خشکشدن آب زایندهرود نیست، افراد و موجودات دیگر چه گناهی کردهاند که بخاطر حضور چند زن بیحجاب از آب زایندهرود محروم شوند؛ این موضوع، نوعی ظلم تلقی میشود و کاملا با عدل الهی منافات دارد. تعجب از آقایانی است که این گونه اظهارنظر میکنند، دنیای حاضر دنیای علم و استدلال است و ایراد سخنانی که مبنای علمی ندارد در خطبههای نماز جمعه، وهن به اسلام است.»
⚪️حسن عباسی و رؤیای انسانم آرزوست: (الآن تمام سدهای کشور آبش خشک شده ، کم شده؛ یک دلیل اصلی بیشتر نداره معصیت، بالاست ... مگر اینکه دوباره بزرگان اهل اخلاق را صدا کنن، برن تو بیابونا نماز استسقا بخونند خدا به بعضی از این بزرگان رحم کنه دوباره سدهای ما پرِ آب بشه).
انتشار مطلب با ذکر منبع (نشانی زیر) بلامانع است:
https://t.me/baznegari/74
امیر ترکاشوند ، ۱۳۹۵/۰۳/۲۸
این سالها برخی منابر، تمرکز خود را بر "توجه به گناه دیگران!" قرار داده و بحرانهای طبیعی را به همین مسئله ربط میدهند ؛
از جمله امامجمعه اصفهان به ارتباطِ گناهانِ غیر! در روگردانی خدا و خشکشدن زایندهرود میپردازد و چنین میگوید: «در اصفهان وضعیّت حجاب بد است. عکسهایی به دفتر من رسیده است که زنان در کنار زایندهرود خشک مثل اروپا عکس گرفتهاند همین کارها را میکنید رودخانه که خشک شد بالا دست آن هم خشک میشود... ما اگر گناه ببینیم و فقط نچ نچ کنیم فایدهای ندارد، نیروی انتظامی برای امر به معروف و نهی از منکر میتواند از بچههای حزبالهی استفاده کند... چرا مردم حزبالله نسبت به سگ گردانیها، رانندگی زنان بدون حجاب یا کشف حجاب حساسیت نشان نمیدهند... آیا درست است در شهر مذهبی و استانی که بیش از ۲۳ هزار شهید تقدیم اسلام کرده است شاهد فعالیت مغازهدارانی باشیم که زنان نامحرمی را با آرایش کامل یا ناقص بهکارگیری میکنند».
سخنانی از این دست، ناخواسته پذیرش این واقعیتِ تلخ است که دولتها یکی پس از دیگری، در آموزش و پرورشِ "مردم" دچار شکستی چنان سنگین که پیامدش خشکشدن بسیاری از رودخانهها و حتی بزرگترین دریاچه کشور و وقوع تهدید آب میباشد شدهاند؛
اما این شکست، محدود به صِرفِ "مردم و شهروندان و رعیّت!!" نمیشود بلکه (علاوه بر دولتهای متعدد نظام دینیمان همچنین) بخش تولیت دینی را نیز در بر میگیرد زیرا با وجود دقّت فراوانی که در حوزهها برای تربیت عالمان دینیِ پارسا وجود دارد امّا؛
دریغ از:
🔸امام جمعه و جماعتی که همراه با نمازگزارانش سراسیمه ، آشفتهمو ، پریشان احوال، بچهبغل ، پابرهنه! عازمِ دشت و بیابان، "نماز بارانِ خداپسندی" بخوانند تا آب به زایندهرودها بازگردد.
دریغ از:
🔸به هدفِ اجابت رسیدن اینهمه مجالس دعایی که علمای دینی راه میاندازند و هیچیک به رفع خشکی رودخانهها و دریاچهها نینجامیده.
دریغ از:
🔸رویشِ حتّی یک گوشهنشین صاحبدل که دعایش بلا بگرداند و ارومیه را زنده کند.
دریغ از:
🔸افسانهی بهجت و بهاءالدینی و مستجابالدعوهها!!؛ اگر راستاند بسم الله ای امامان جمعهی دائمالذکر و پارسا؛ امروز که در دستِ تو ام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت. اگر حکایت نماز بارانها و مستجابالدعوهها و... که از کودکی در پای منابرتان شنیدیم راست بوده، امروز روز محکِ آنهاست! ما آموزههای دینی را برای نقشآفرینی در زندگی میخواهیم و نه در ویترین یا به عنوان قصّههای سرگرمکننده!
بنابراین، شکستمان در بخش تعلیم و تربیت، محدود به مردم نیست بلکه بیش از آن و پیش از آن، به فقدان رویش علمای پارسا بازمیگردد که اگر هم خود از معنویتِ لازم برای تحقق داستانهای کودکیمان برخوردار نیستند لااقل دم فروبندند و دیگران را تنهامقصر، ننامند! (طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس). چرا مردم نسبت به عدم رویش روحانیون صاحبدل ، پارسا ، مستجابالدعوه ، بلاگردان و... از درون حوزهها بی تفاوتند!؟
⚪️واکنش محمدتقی فاضل میبدی به سخنان امام جمعه اصفهان: «این اظهارات نه معقول است و نه اسلامی! خشکی آب زایندهرود به دلیل سوءمدیریت آب در سالهای گذشته در کل کشور بوده است. اگر قرار بود به دلیل حضور زنان بیحجاب، آب یک رودخانه خشک شود، آب کل رودخانههای اروپا باید خشک میشد و خیلی بعید است که انسان این صحبتها را به پای دین بگذارد. عکسالعمل بیحجابی و بدحجابی هیچ وقت خشکشدن آب زایندهرود نیست، افراد و موجودات دیگر چه گناهی کردهاند که بخاطر حضور چند زن بیحجاب از آب زایندهرود محروم شوند؛ این موضوع، نوعی ظلم تلقی میشود و کاملا با عدل الهی منافات دارد. تعجب از آقایانی است که این گونه اظهارنظر میکنند، دنیای حاضر دنیای علم و استدلال است و ایراد سخنانی که مبنای علمی ندارد در خطبههای نماز جمعه، وهن به اسلام است.»
⚪️حسن عباسی و رؤیای انسانم آرزوست: (الآن تمام سدهای کشور آبش خشک شده ، کم شده؛ یک دلیل اصلی بیشتر نداره معصیت، بالاست ... مگر اینکه دوباره بزرگان اهل اخلاق را صدا کنن، برن تو بیابونا نماز استسقا بخونند خدا به بعضی از این بزرگان رحم کنه دوباره سدهای ما پرِ آب بشه).
انتشار مطلب با ذکر منبع (نشانی زیر) بلامانع است:
https://t.me/baznegari/74
زیارت عاشورا؛ کلام امام یا شیعهای پیرو؟
امیر تُرکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۰۸
@baznegari
دربارهی زیارت عاشورا ادّعا میشود که آن، سخن امام باقر و یا بنا به نقلی سخن امام صادق است و حتّی آن را حدیث قدسی دانسته و به رسولالله و خدا میرسانند! یا للعجب.
برخلاف این تصوّر رایج، خودِ متن زیارت عاشورا، بینیاز از بررسی سندی و اعتباری، در موارد بسیاری، از دور داد میزند که نمیتواند سخن امام و یا حدیث قدسی باشد بلکه بهروشنی دلالت بر نطق یک پیرو و شیعه دارد! تأکید میکنم: این زیارت باوجود شهرت بسیار، زمزمهی یک «پیرو» است و نه زیارتِ یک امام نسبت به امام قبلی، زیرا:
ائمه در پرداختن به امامانِ پیش یا پس از خود، از یک ادبیات مشخص و نیز در اشاره به آنان از عناوینی صمیمانهتر استفاده میکردند! و این زیارت فاقد هردوی آنهاست! صاحبِ این زیارت، انگار که خود جزو اهلبیت نیست: «فأسئل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی (بک!) أن یرزقنی طلب ثارک مع إمام منصور من اهلبیت محمدٍ» (از خدایی که مقام تو را بلند و گرامی داشت و مرا هم بهواسطهٔ دوستیِ تو عزت بخشید، از او درخواست میکنم که روزیِ من گرداند تا با امام منصور از اهلبیت محمد، خونخواهِ تو باشم). چنانکه پیداست این، آرزو و زمزمهی یک پیرو و یک شیعه است و نه یک امام نسبت به امام دیگر؛
ائمه معمولاً از دیگر امامان با عنوان امام یاد نمیکنند بلکه عبارت صمیمانهتری بکار میبرند.
بخشهایی از این زیارت که واقعیت یادشده (آمال و زمزمههای یک شیعه) را نشان میدهد و گویای تفاوت صاحب متن با امامِ شیعیان است را در زیر میآورم:
• یک- «فلعن الله امّة اسّست اساس الظلم والجور علیکم اهلالبیت»
به ضمیر «کُم» و نتیجتاً داخلِ مصداقِ اهلبیت نبودنِ گوینده دقت شود.
• دو- «إنّی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»
علاوه بر ضمیر «کُم»، خودِ عبارت، گویای زمزمهی یک شیعه و پیرو است و نه یک امام.
• سه- «بأبی انت و اُمّی»
امامی را فدای امام دیگر کردن! بابام قربونت بره.
• چهار- «فأسئل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی (بک!) أن یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهلبیت محمدٍ»
در بالا توضیح دادم.
• پنج- «اللهمّ اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین فی الدنیا و الآخرة»
پروردگارا مرا بهواسطه حضرت حسین نزد خود در دو عالم وجیه و آبرومند گردان.
• شش- «یا أباعبدالله إنّی أتقرّب إلی الله و إلی رسوله و إلی امیرالمؤمنین و إلی فاطمة و إلی الحسن و إلیک بموالاتک»
• هفت- «واتقرّب إلی الله ثم إلیکم بموالاتکم و موالاة ولیّکم»
نخست به درگاه خدا و سپس نزد شما [اولیاء خدا] تقرّب میجویم به سبب دوستی شما و دوستیِ دوستان شما؛ این بند بهروشنی گواهِ صدور از سوی یک پیرو است و نه امام.
• هشت- «و عدوٌّ لمن عاداکم»
بهخوبی معلوم است که صاحب متن، خود را متفاوت از اهلبیت میداند.
• نه- «فأسئل الله الذی اکرمنی "بمعرفتکم" و معرفة اولیائکم»
از کَرَم حق درخواست میکنم که به معرفت شما و دوستان شما مرا گرامی سازد؛ گوینده! خود را نهتنها جزو امامان نمیداند بلکه آرزو میکند که بتواند دوستان امامان را خوب بشناسد!
• ده- «و أسئله أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله»
از خدا درخواست میکنم که به مقام محمودی که خاصّ شما [خاندان عصمت] است مرا برساند؛ گوینده خیلی شفاف میان خود و میان اهلبیت تمایز قائل شده است.
• یازده- «و أن یرزقنی طلب ثاری (کم) مع امام هُدیً ظاهر ناطق بالحقّ منکم»
و مرا نصیب کند که در رکاب امام زمانِ شما اهلبیت که هادی و ظاهر شوندهی ناطق به حق است خونخواه شما باشم. گمانم نیاز به توضیح ندارد.
• دوازده- «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آلمحمد و مماتی ممات محمد و آلمحمد»
• سیزده- «اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود»
آرزوی یک پیرو است و نه امام باقر و امام صادق.
بنابراین چنانکه پیشتر در خلال مقالهی «نفی کینهورزیهای مذهبی» توضیح دادم این زیارتنامه اساساً قابل انتساب به امامان (و از آن بدتر به رسولالله و خودِ خدا) نیست بلکه زمزمههای یک شیعهی متأثر از عاشورا است.
از خواننده میخواهم بیتوجه به این یادداشت، خود به سراغ متن زیارت رَوَد و با مرور آن (حتّی بدون دقت در محتوا)، به قضاوت نشینَد که عبارات، آیا سخن امامان است یا پیروان؟
کانال بازنگری: در ادامه 👇🏻👇🏻 فایل (PDF) مقالهی اشارهشده در متن (نفیِ کینهورزیهای مذهبی، ۱۳۸۹) تقدیم میشود.
🔹انتشار با ذکر منبع (نشانی زیر) بلامانع است:
Telegram.me/Baznegari/75
.
امیر تُرکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۰۸
@baznegari
دربارهی زیارت عاشورا ادّعا میشود که آن، سخن امام باقر و یا بنا به نقلی سخن امام صادق است و حتّی آن را حدیث قدسی دانسته و به رسولالله و خدا میرسانند! یا للعجب.
برخلاف این تصوّر رایج، خودِ متن زیارت عاشورا، بینیاز از بررسی سندی و اعتباری، در موارد بسیاری، از دور داد میزند که نمیتواند سخن امام و یا حدیث قدسی باشد بلکه بهروشنی دلالت بر نطق یک پیرو و شیعه دارد! تأکید میکنم: این زیارت باوجود شهرت بسیار، زمزمهی یک «پیرو» است و نه زیارتِ یک امام نسبت به امام قبلی، زیرا:
ائمه در پرداختن به امامانِ پیش یا پس از خود، از یک ادبیات مشخص و نیز در اشاره به آنان از عناوینی صمیمانهتر استفاده میکردند! و این زیارت فاقد هردوی آنهاست! صاحبِ این زیارت، انگار که خود جزو اهلبیت نیست: «فأسئل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی (بک!) أن یرزقنی طلب ثارک مع إمام منصور من اهلبیت محمدٍ» (از خدایی که مقام تو را بلند و گرامی داشت و مرا هم بهواسطهٔ دوستیِ تو عزت بخشید، از او درخواست میکنم که روزیِ من گرداند تا با امام منصور از اهلبیت محمد، خونخواهِ تو باشم). چنانکه پیداست این، آرزو و زمزمهی یک پیرو و یک شیعه است و نه یک امام نسبت به امام دیگر؛
ائمه معمولاً از دیگر امامان با عنوان امام یاد نمیکنند بلکه عبارت صمیمانهتری بکار میبرند.
بخشهایی از این زیارت که واقعیت یادشده (آمال و زمزمههای یک شیعه) را نشان میدهد و گویای تفاوت صاحب متن با امامِ شیعیان است را در زیر میآورم:
• یک- «فلعن الله امّة اسّست اساس الظلم والجور علیکم اهلالبیت»
به ضمیر «کُم» و نتیجتاً داخلِ مصداقِ اهلبیت نبودنِ گوینده دقت شود.
• دو- «إنّی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»
علاوه بر ضمیر «کُم»، خودِ عبارت، گویای زمزمهی یک شیعه و پیرو است و نه یک امام.
• سه- «بأبی انت و اُمّی»
امامی را فدای امام دیگر کردن! بابام قربونت بره.
• چهار- «فأسئل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی (بک!) أن یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهلبیت محمدٍ»
در بالا توضیح دادم.
• پنج- «اللهمّ اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین فی الدنیا و الآخرة»
پروردگارا مرا بهواسطه حضرت حسین نزد خود در دو عالم وجیه و آبرومند گردان.
• شش- «یا أباعبدالله إنّی أتقرّب إلی الله و إلی رسوله و إلی امیرالمؤمنین و إلی فاطمة و إلی الحسن و إلیک بموالاتک»
• هفت- «واتقرّب إلی الله ثم إلیکم بموالاتکم و موالاة ولیّکم»
نخست به درگاه خدا و سپس نزد شما [اولیاء خدا] تقرّب میجویم به سبب دوستی شما و دوستیِ دوستان شما؛ این بند بهروشنی گواهِ صدور از سوی یک پیرو است و نه امام.
• هشت- «و عدوٌّ لمن عاداکم»
بهخوبی معلوم است که صاحب متن، خود را متفاوت از اهلبیت میداند.
• نه- «فأسئل الله الذی اکرمنی "بمعرفتکم" و معرفة اولیائکم»
از کَرَم حق درخواست میکنم که به معرفت شما و دوستان شما مرا گرامی سازد؛ گوینده! خود را نهتنها جزو امامان نمیداند بلکه آرزو میکند که بتواند دوستان امامان را خوب بشناسد!
• ده- «و أسئله أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله»
از خدا درخواست میکنم که به مقام محمودی که خاصّ شما [خاندان عصمت] است مرا برساند؛ گوینده خیلی شفاف میان خود و میان اهلبیت تمایز قائل شده است.
• یازده- «و أن یرزقنی طلب ثاری (کم) مع امام هُدیً ظاهر ناطق بالحقّ منکم»
و مرا نصیب کند که در رکاب امام زمانِ شما اهلبیت که هادی و ظاهر شوندهی ناطق به حق است خونخواه شما باشم. گمانم نیاز به توضیح ندارد.
• دوازده- «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آلمحمد و مماتی ممات محمد و آلمحمد»
• سیزده- «اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود»
آرزوی یک پیرو است و نه امام باقر و امام صادق.
بنابراین چنانکه پیشتر در خلال مقالهی «نفی کینهورزیهای مذهبی» توضیح دادم این زیارتنامه اساساً قابل انتساب به امامان (و از آن بدتر به رسولالله و خودِ خدا) نیست بلکه زمزمههای یک شیعهی متأثر از عاشورا است.
از خواننده میخواهم بیتوجه به این یادداشت، خود به سراغ متن زیارت رَوَد و با مرور آن (حتّی بدون دقت در محتوا)، به قضاوت نشینَد که عبارات، آیا سخن امامان است یا پیروان؟
کانال بازنگری: در ادامه 👇🏻👇🏻 فایل (PDF) مقالهی اشارهشده در متن (نفیِ کینهورزیهای مذهبی، ۱۳۸۹) تقدیم میشود.
🔹انتشار با ذکر منبع (نشانی زیر) بلامانع است:
Telegram.me/Baznegari/75
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
کانال بازنگری | ترکاشوند
زیارت عاشورا؛ کلام امام یا شیعهای پیرو؟ امیر تُرکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۰۸ @baznegari دربارهی زیارت عاشورا ادّعا میشود که آن، سخن امام باقر و یا بنا به نقلی سخن امام صادق است و حتّی آن را حدیث قدسی دانسته و به رسولالله و خدا میرسانند! یا للعجب. برخلاف این…
در نقدی کوتاه بر یادداشتِ «زیارت عاشورا، کلام امام یا شیعهای پیرو» مطرح شد:
🔹«احتمالِ تعلیمی بودنِ زبانِ زیارت عاشورا»
• کانال بازنگری: به دنبال انتشار یادداشتِ «زیارت عاشورا؛ کلام امام یا شیعهای پیرو»، نقد کوتاهی در کانالِ یکی از خوانندگان محقق منتشر گردید و سپس گفتگوی کوتاهتری میان وی با نویسندهی یادداشت درگرفت که اینک هر دو به شرح زیر تقدیم میشود:
———@Baznegari———
• کانال فکر و اندیشه:
[مقاله ذیل توسط جناب آقای «ترکاشوند» از پژوهشگران و محققان ارزشمند در حوزه قرآن و حدیث ارائه شده است. این مقاله همراه با نقدِ روشیِ ایشان که توسط اینجانب نوشتهشده و خدمت ایشان نیز ارسال گردیده است، جهت آگاهی دوستان عزیز تقدیم میگردد.]
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
«زیارت عاشورا؛ کلام امام یا شیعهای پیرو؟»!
امیر تُرکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۰۸
«دربارهی زیارت عاشورا ادّعا...
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
سلام جناب آقای ترکاشوند
طاعات قبول حق
میخواستم با اجازه شما دوست عزیز
نکتهای در مورد مقاله اخیرتان در مورد سندیت زیارت عاشورا عرض کنم.
البته من درصدد اثبات سندیت زیارت عاشورا و انتساب قطعی آن به معصومین نیستم که این خود تخصصی ویژه میطلبد؛ اما روش جنابعالی یک ایراد اساسی دارد و دلایلتان به نظر من وافی به مقصود نیست.
زیرا در مقابل تمام دلایل و استنادهای آورده شده در خصوص «اشاره به ضمایر مخاطب» میتوان گفت: امام علیهالسلام در این زیارت قصد تعلیم شیعیان را داشته که اگر خواستید ارادت به امام حسین نمایید، اینچنین دعا نمایید.
انصافاً اگر به قضیه به این دید نگاه کنیم تمامی استدلالهای آورده شده مفهوم خود را از دست خواهد داد.
مگر در مورد سوره حمد گفته نشده:
نیمی کلام خدا با بشر و نیمی گفتگو و درخواست انسانها از خداوند است: «ایاک نعبد و...»
گویا خداوند دارد به انسانها روش عبادت را آموزش میدهد.
توفیق شما را از درگاه احدیت خواستارم.
ارادتمند - محمدرضا ماهرویی
@FEKRvaANDISHEH
—————————
سلام بر دوست گرامی و ارجمندم،
سپاس بیکران جناب آقای ماهرویی
یعنی شما میفرمایید، درست است که زبان این زیارت، زبانِ یک شیعهی پیرو است اما با این وصف معلوم نیست از سوی یکی از شیعیان سروده شده باشد بلکه چهبسا از سوی امام و در مقام تعلیم به شیعیان صادر گردیده باشد!
اگر مرادتان را درست فهمیده باشم در این صورت حمل عبارت بر غیر ظاهر (چون ظاهرش که زبان یک پیرو است) نیاز به دلیل و قرینه دارد!
لطفاً دراینباره کمک کنید و توضیح بیشتر بفرمایید.
با مهر و ارادت
ترکاشوند
—————————
سلام جناب ترکاشوند
بله دقیقاً منظورم همین است که میتواند در مقام تعلیم جملات به این شکل بیان شده باشد. البته من در مورد سند زیارت نفیاً و اثباتاً نظری ندارم. حداقل اینکه اینگونه نیز میتوان با قضیه برخورد کرد یعنی دو احتمال در پیش است: یا اینکه کلاً از لسان غیر معصوم است و یا توسط معصوم بهقصد تعلیم به این شکل بیان شده است.
استحضار دارید که «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال»
———@Baznegari———
• انتشار با ذکر منبع بلامانع است:
telegram.me/baznegari/77
.
.
🔹«احتمالِ تعلیمی بودنِ زبانِ زیارت عاشورا»
• کانال بازنگری: به دنبال انتشار یادداشتِ «زیارت عاشورا؛ کلام امام یا شیعهای پیرو»، نقد کوتاهی در کانالِ یکی از خوانندگان محقق منتشر گردید و سپس گفتگوی کوتاهتری میان وی با نویسندهی یادداشت درگرفت که اینک هر دو به شرح زیر تقدیم میشود:
———@Baznegari———
• کانال فکر و اندیشه:
[مقاله ذیل توسط جناب آقای «ترکاشوند» از پژوهشگران و محققان ارزشمند در حوزه قرآن و حدیث ارائه شده است. این مقاله همراه با نقدِ روشیِ ایشان که توسط اینجانب نوشتهشده و خدمت ایشان نیز ارسال گردیده است، جهت آگاهی دوستان عزیز تقدیم میگردد.]
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
«زیارت عاشورا؛ کلام امام یا شیعهای پیرو؟»!
امیر تُرکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۰۸
«دربارهی زیارت عاشورا ادّعا...
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
سلام جناب آقای ترکاشوند
طاعات قبول حق
میخواستم با اجازه شما دوست عزیز
نکتهای در مورد مقاله اخیرتان در مورد سندیت زیارت عاشورا عرض کنم.
البته من درصدد اثبات سندیت زیارت عاشورا و انتساب قطعی آن به معصومین نیستم که این خود تخصصی ویژه میطلبد؛ اما روش جنابعالی یک ایراد اساسی دارد و دلایلتان به نظر من وافی به مقصود نیست.
زیرا در مقابل تمام دلایل و استنادهای آورده شده در خصوص «اشاره به ضمایر مخاطب» میتوان گفت: امام علیهالسلام در این زیارت قصد تعلیم شیعیان را داشته که اگر خواستید ارادت به امام حسین نمایید، اینچنین دعا نمایید.
انصافاً اگر به قضیه به این دید نگاه کنیم تمامی استدلالهای آورده شده مفهوم خود را از دست خواهد داد.
مگر در مورد سوره حمد گفته نشده:
نیمی کلام خدا با بشر و نیمی گفتگو و درخواست انسانها از خداوند است: «ایاک نعبد و...»
گویا خداوند دارد به انسانها روش عبادت را آموزش میدهد.
توفیق شما را از درگاه احدیت خواستارم.
ارادتمند - محمدرضا ماهرویی
@FEKRvaANDISHEH
—————————
سلام بر دوست گرامی و ارجمندم،
سپاس بیکران جناب آقای ماهرویی
یعنی شما میفرمایید، درست است که زبان این زیارت، زبانِ یک شیعهی پیرو است اما با این وصف معلوم نیست از سوی یکی از شیعیان سروده شده باشد بلکه چهبسا از سوی امام و در مقام تعلیم به شیعیان صادر گردیده باشد!
اگر مرادتان را درست فهمیده باشم در این صورت حمل عبارت بر غیر ظاهر (چون ظاهرش که زبان یک پیرو است) نیاز به دلیل و قرینه دارد!
لطفاً دراینباره کمک کنید و توضیح بیشتر بفرمایید.
با مهر و ارادت
ترکاشوند
—————————
سلام جناب ترکاشوند
بله دقیقاً منظورم همین است که میتواند در مقام تعلیم جملات به این شکل بیان شده باشد. البته من در مورد سند زیارت نفیاً و اثباتاً نظری ندارم. حداقل اینکه اینگونه نیز میتوان با قضیه برخورد کرد یعنی دو احتمال در پیش است: یا اینکه کلاً از لسان غیر معصوم است و یا توسط معصوم بهقصد تعلیم به این شکل بیان شده است.
استحضار دارید که «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال»
———@Baznegari———
• انتشار با ذکر منبع بلامانع است:
telegram.me/baznegari/77
.
.
Telegram
کانال بازنگری
در نقدی کوتاه بر یادداشتِ «زیارت عاشورا، کلام امام یا شیعهای پیرو» مطرح شد:
🔹«احتمالِ تعلیمی بودنِ زبانِ زیارت عاشورا»
• کانال بازنگری: به دنبال انتشار یادداشتِ «زیارت عاشورا؛ کلام امام یا شیعهای پیرو»، نقد کوتاهی در کانالِ یکی از خوانندگان محقق منتشر…
🔹«احتمالِ تعلیمی بودنِ زبانِ زیارت عاشورا»
• کانال بازنگری: به دنبال انتشار یادداشتِ «زیارت عاشورا؛ کلام امام یا شیعهای پیرو»، نقد کوتاهی در کانالِ یکی از خوانندگان محقق منتشر…
امیر ترکاشوند نویسندهٔ
حجابشرعیدرعصرپیامبر
Telegram.me/baznegari/4
نسخسنگسارتوسطاسلام
Telegram.me/baznegari/6
آینده:
قصاص
بستهٔروزه
پروندهٔنماز
زبانِجهنّم
خوانشِتربیتی
نبوّتدرقرآن
عسگریِسوم
حجابشرعیدرعصرپیامبر
Telegram.me/baznegari/4
نسخسنگسارتوسطاسلام
Telegram.me/baznegari/6
آینده:
قصاص
بستهٔروزه
پروندهٔنماز
زبانِجهنّم
خوانشِتربیتی
نبوّتدرقرآن
عسگریِسوم
امامانِ خُردسال؟!
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۱۵
دربارهٔ زنجیرهٔ امامان، با دو پرسش جدّی روبرو هستیم که گریزی از «توجّه» به آنها و یافتن پاسخی درخور نیست:
۱ ـ چرا سلسلهٔ امامانِ ما، به شکل «پدرـپسری» (همانند حکومت موروثی) بوده و در دودمانِ سرسلسله (امامعلی) ادامه مییابد؟ آیا این، با شایستهسالاری سازگار است، آیا شبههٔ تبعیض در دستگاه آفرینش را به دنبال ندارد و هزار چرای دیگر و مهمتر؟
در مقام پاسخ، میتوان به قرآن و تاریخ انبیاء ارجاع داد چه، پدیدهٔ تسلسلِ پدرـفرزندی در میان برخی انبیاء نیز رخداده و چیزِ تازهای نیست، یعنی: حتّی دستگاه نبوّت هم، گاه از طریق فرزند، دودمان و اعقاب ادامه یافته و کاملاً شکل میراثی! به خود گرفته است
حال اگر کسی همین را هم به پرسش کِشَد و از چراییِ توارث در دستگاه نبوّت بپرسد، پاسخ این است که: با دنبال کردنِ موضوعِ «نبیّ و نبوّت و سیرِ آن» در خودِ قرآن!، چه بسا با تبییناتِ مأنوس و دمِدستیِ این کتاب آسمانی و دیگر کتب مقدس، کار به تولّدِ آن پرسشها و ابهامات نینجامد. توارث در میان انبیای قدیم! و حرفهشدنش در آن خانوادهها امری عادی و متعارف شمرده میشد؛ (حرفهای الهیموروثی و البته بیمزد / حرفهٔ مقدسِ خاندانی)
گفتنی است همچنانکه وجود یک پیامبر، نافی وجود پیامبر دیگر در همان زمان نیست! و هیچ پیامبر صدّیقی، حضور خود را منوط به عدم وجود پیامبری دیگر نمیکند و هیچیک جا را برای دیگری تنگ نمیبیند؛
به همین ترتیب،
هیچ امامی با حضور خود، جا را برای حضور دیگر پیشوایان و مفسّران تنگ نمیبیند و راه و رسمِ روشن خود را، تنها کانالهای فهم و اخذ شریعت نمیداند!
۲ ـ آیا پذیرش امامتِ کودکان و خردسالان، بازی با حیثیّت انسانها نیست؟
چرا باید به مرجعیّت و پیشواییِ کودکانِ ۵، ۶ و ۷ ساله (که پیاپی در ثُلثِ سوم امامان وجود دارد) تن داد؟
امام نهم هفت سالگی
امام دهم هفت سالگی
امام دوازدهم پنج سالگی
آیا «تسلسلی با این پیامدها» قابل دفاع است؟ و صدها پرسش دیگر در همین باره.
پاسخی در کنار دیگر پاسخها:
امامان نیز مانند دیگر انسانها نوزادیِ خود را با شیرخوردن و تَروخشکشدن آغاز کرده و سپس در کودکی و خردسالی، با آموزش مادر و دیگران آرامآرام راهرفتن و حرفزدن را میآموختند و همینطور یکبهیک مراحل رشد را دقیقاً همانند دیگر مردم طی میکردند و آنگاه! از آغاز زمان رشد فکری، عمدتاً تحت آموزش پدر (امام قبلی)، به کسب معارف و احکام نائل میآمدند؛
بنابراین:
اگر امام قبلی پیش از بلوغ سِنّی و فکریِ وارث و پیش از احراز توانِ امامت و مرجعیّت وی، رحلت میکرد، ناچار دیگر بزرگان دین، در مقام جبران این خلأ برآمده و با تعلیمِ آن خردسال، وی را آمادهٔ امامت و مرجعیّت در وقت بلوغ (بلوغ سِنّی و علمی) میکردند! چنانکه با درگذشت امام جواد، و به سببِ ناتوانی وارث خردسالش (امام هادی) حتی امور مالی خانواده بنا به وصیت خودِ امام جواد، به شخص دیگری واگذار گردید تا پس از بلوغِ آن وارث، به وی داده شود بنابراین امام هادی در شش،هفت سالگی امام نشد و در این سنین در جایگاه مفسّر دین، مبیّن احکام و نشاندهندهٔ راه و رسم زندگی قرار نگرفت (زیرا فاقد شرط بلوغ بود) بلکه پس از تعلیم از بزرگان و بهرهمندی از میراث مکتوب و شفاهیِ آباء خود، در سنوات بعد به این عطیه نائل آمد
البلوغ إلى حد الإمامة
(رسیدن به حدّ امامت)-
امام جواد در ۲۵ سالگی، در حالیکه دو پسر (امام هادی و موسی مبرقع) و سه دختر داشت درگذشت. طبیعتا همه فرزندانش و از جمله امام هادی (که حدود هفت سال داشت) صغیر و خردسال بودند. امام جواد در وصیتش، عبدالله بن مساور را قیّم و سرپرست امور فرزندان قرار داد و گفت هرگاه پسرم علی (امام هادی) بالغ شد اموال و کارها را بدو بسپار:
... أوصى إلى علی ابنه بنفسه وأخواته وجعل أمر موسى إذا بلغ إلیه و جعل عبدالله بن المساور قائما على ترکته من الضیاع والأموال والنفقات والرقیق وغیر ذلک إلى أن یبلغ علی بن محمد، صیر عبدالله بن المساور ذلک الیوم إلیه، یقوم بأمر نفسه وأخوانه ... (کافی ج ۱ ص ۳۲۵ ح ۳)
علامه مجلسی در شرح حدیث گوید:
عبارت بلوغ، تقیّةً صادر شده و مراد، رسیدن به حدّ امامت (در آینده) است:
وجعل أمر موسى إذا بلغ إلیه... ضمير بلغ راجع إلی علی (ع) وكذا ضمير إليه فيكون التقييد بالبلوغ للتقية، والمراد به واقعا البلوغ إلى حد الإمامة (مرآة العقول ج۳ ص ۳۸۶)
خوشبختانه در کارنامهٔ این سلسلهٔ جلیله: نه فرمان یورش به سرزمینهای دیگر دیده میشود، نه به تغییر ملّیّت، زبان و نژاد در دیگر بلاد کمک کردند، نه پشتِسرشان آهِ سوزان تصرّفشدگان است، نه با وجود استحقاقشان سودای به چنگآوردن حکومت در غیر وقتش! را داشتند و هم اینکه بزرگان مذاهبِ غیر، زبان به ستایش تکتکِشان میگشودند؛
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
https://t.me/baznegari/81
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۱۵
دربارهٔ زنجیرهٔ امامان، با دو پرسش جدّی روبرو هستیم که گریزی از «توجّه» به آنها و یافتن پاسخی درخور نیست:
۱ ـ چرا سلسلهٔ امامانِ ما، به شکل «پدرـپسری» (همانند حکومت موروثی) بوده و در دودمانِ سرسلسله (امامعلی) ادامه مییابد؟ آیا این، با شایستهسالاری سازگار است، آیا شبههٔ تبعیض در دستگاه آفرینش را به دنبال ندارد و هزار چرای دیگر و مهمتر؟
در مقام پاسخ، میتوان به قرآن و تاریخ انبیاء ارجاع داد چه، پدیدهٔ تسلسلِ پدرـفرزندی در میان برخی انبیاء نیز رخداده و چیزِ تازهای نیست، یعنی: حتّی دستگاه نبوّت هم، گاه از طریق فرزند، دودمان و اعقاب ادامه یافته و کاملاً شکل میراثی! به خود گرفته است
حال اگر کسی همین را هم به پرسش کِشَد و از چراییِ توارث در دستگاه نبوّت بپرسد، پاسخ این است که: با دنبال کردنِ موضوعِ «نبیّ و نبوّت و سیرِ آن» در خودِ قرآن!، چه بسا با تبییناتِ مأنوس و دمِدستیِ این کتاب آسمانی و دیگر کتب مقدس، کار به تولّدِ آن پرسشها و ابهامات نینجامد. توارث در میان انبیای قدیم! و حرفهشدنش در آن خانوادهها امری عادی و متعارف شمرده میشد؛ (حرفهای الهیموروثی و البته بیمزد / حرفهٔ مقدسِ خاندانی)
گفتنی است همچنانکه وجود یک پیامبر، نافی وجود پیامبر دیگر در همان زمان نیست! و هیچ پیامبر صدّیقی، حضور خود را منوط به عدم وجود پیامبری دیگر نمیکند و هیچیک جا را برای دیگری تنگ نمیبیند؛
به همین ترتیب،
هیچ امامی با حضور خود، جا را برای حضور دیگر پیشوایان و مفسّران تنگ نمیبیند و راه و رسمِ روشن خود را، تنها کانالهای فهم و اخذ شریعت نمیداند!
۲ ـ آیا پذیرش امامتِ کودکان و خردسالان، بازی با حیثیّت انسانها نیست؟
چرا باید به مرجعیّت و پیشواییِ کودکانِ ۵، ۶ و ۷ ساله (که پیاپی در ثُلثِ سوم امامان وجود دارد) تن داد؟
امام نهم هفت سالگی
امام دهم هفت سالگی
امام دوازدهم پنج سالگی
آیا «تسلسلی با این پیامدها» قابل دفاع است؟ و صدها پرسش دیگر در همین باره.
پاسخی در کنار دیگر پاسخها:
امامان نیز مانند دیگر انسانها نوزادیِ خود را با شیرخوردن و تَروخشکشدن آغاز کرده و سپس در کودکی و خردسالی، با آموزش مادر و دیگران آرامآرام راهرفتن و حرفزدن را میآموختند و همینطور یکبهیک مراحل رشد را دقیقاً همانند دیگر مردم طی میکردند و آنگاه! از آغاز زمان رشد فکری، عمدتاً تحت آموزش پدر (امام قبلی)، به کسب معارف و احکام نائل میآمدند؛
بنابراین:
اگر امام قبلی پیش از بلوغ سِنّی و فکریِ وارث و پیش از احراز توانِ امامت و مرجعیّت وی، رحلت میکرد، ناچار دیگر بزرگان دین، در مقام جبران این خلأ برآمده و با تعلیمِ آن خردسال، وی را آمادهٔ امامت و مرجعیّت در وقت بلوغ (بلوغ سِنّی و علمی) میکردند! چنانکه با درگذشت امام جواد، و به سببِ ناتوانی وارث خردسالش (امام هادی) حتی امور مالی خانواده بنا به وصیت خودِ امام جواد، به شخص دیگری واگذار گردید تا پس از بلوغِ آن وارث، به وی داده شود بنابراین امام هادی در شش،هفت سالگی امام نشد و در این سنین در جایگاه مفسّر دین، مبیّن احکام و نشاندهندهٔ راه و رسم زندگی قرار نگرفت (زیرا فاقد شرط بلوغ بود) بلکه پس از تعلیم از بزرگان و بهرهمندی از میراث مکتوب و شفاهیِ آباء خود، در سنوات بعد به این عطیه نائل آمد
البلوغ إلى حد الإمامة
(رسیدن به حدّ امامت)-
امام جواد در ۲۵ سالگی، در حالیکه دو پسر (امام هادی و موسی مبرقع) و سه دختر داشت درگذشت. طبیعتا همه فرزندانش و از جمله امام هادی (که حدود هفت سال داشت) صغیر و خردسال بودند. امام جواد در وصیتش، عبدالله بن مساور را قیّم و سرپرست امور فرزندان قرار داد و گفت هرگاه پسرم علی (امام هادی) بالغ شد اموال و کارها را بدو بسپار:
... أوصى إلى علی ابنه بنفسه وأخواته وجعل أمر موسى إذا بلغ إلیه و جعل عبدالله بن المساور قائما على ترکته من الضیاع والأموال والنفقات والرقیق وغیر ذلک إلى أن یبلغ علی بن محمد، صیر عبدالله بن المساور ذلک الیوم إلیه، یقوم بأمر نفسه وأخوانه ... (کافی ج ۱ ص ۳۲۵ ح ۳)
علامه مجلسی در شرح حدیث گوید:
عبارت بلوغ، تقیّةً صادر شده و مراد، رسیدن به حدّ امامت (در آینده) است:
وجعل أمر موسى إذا بلغ إلیه... ضمير بلغ راجع إلی علی (ع) وكذا ضمير إليه فيكون التقييد بالبلوغ للتقية، والمراد به واقعا البلوغ إلى حد الإمامة (مرآة العقول ج۳ ص ۳۸۶)
خوشبختانه در کارنامهٔ این سلسلهٔ جلیله: نه فرمان یورش به سرزمینهای دیگر دیده میشود، نه به تغییر ملّیّت، زبان و نژاد در دیگر بلاد کمک کردند، نه پشتِسرشان آهِ سوزان تصرّفشدگان است، نه با وجود استحقاقشان سودای به چنگآوردن حکومت در غیر وقتش! را داشتند و هم اینکه بزرگان مذاهبِ غیر، زبان به ستایش تکتکِشان میگشودند؛
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
https://t.me/baznegari/81
Telegram
کانال بازنگری
امامانِ خُردسال؟!
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۱۵
دربارهٔ زنجیرهٔ امامان، با دو پرسش جدّی روبرو هستیم که گریزی از «توجّه» به آنها و یافتن پاسخی درخور نیست:
۱ ـ چرا سلسلهٔ امامانِ ما، به شکل «پدرـپسری» (همانند حکومت موروثی) بوده و در دودمانِ سرسلسله (امامعلی)…
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۱۵
دربارهٔ زنجیرهٔ امامان، با دو پرسش جدّی روبرو هستیم که گریزی از «توجّه» به آنها و یافتن پاسخی درخور نیست:
۱ ـ چرا سلسلهٔ امامانِ ما، به شکل «پدرـپسری» (همانند حکومت موروثی) بوده و در دودمانِ سرسلسله (امامعلی)…