کانال بازنگری | ترکاشوند
16.8K subscribers
199 photos
95 videos
15 files
1.24K links
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4

• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314

• فهرست موضوعیِ یادداشت‌های کانال:
T.me/baznegari/1162

.
Download Telegram
عبارتِ بسم الله الرحمن الرحیم در آغاز سوره‌های قرآن، معرفی خدای محمد در برابر خدای عهد جاهلیت است؛ خدایی مهربان و دلسوزِ خلق!، و نه قربانی‌طلب و پیروزِ جنگ.
@baznegari
جنگ ایدئولوژیک!
(آشنایی با سه دیدگاه متفاوتِ فقهی پیرامونِ "جنگیدن برای تغییر دین و تحمیل عقیده"!)

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۶/۱۱
@baznegari

نبرد ایدئولوژیک یعنی لشگرکشی به سرزمین‌ها برای تغییر دین مردم‌شان!؛ و در این‌جا یعنی لشگرکشیِ مسلمانان به سرزمین‌های غیر مسلمان برای وادار ساختنِ آن‌ها به پذیرش اسلام!.
این موضوع در متون فقهی، تحت عنوان جهاد (و ندرتاً جهاد ابتدایی یا جهاد دعوت) در بخشی مفصل با همین نام (یعنی کتاب‌الجهاد) آمده است.

فقهای ما در بارۀ مشروعیّت جنگِ ایدئولوژیک یا همان جهاد ابتدایی/دعوت به سه گروه تقسیم می‌شوند:

گروه یک- قائل به مشروعیتِ مشروط:
اکثر فقها در طول تاریخ فقهِ هزار ساله معتقدند اگر غیر مسلمان‌ها به فراخوانِ پذیرش اسلام و احکام آن لبّیک نگویند در این صورت گسترش اسلام به زورِ شمشیر، واجب و بلکه از مهم‌ترین واجبات دینی شمرده شده و آن را در تقسیم‌بندی ابواب فقهی جزو "عبادات" به شمار می‌آورند؛ با این‌حال انجام آن را منوط به حضور امام معصوم دانسته و چون اینک را زمان غیبت امام دوازدهم می‌دانند بنابراین فتح سرتاسر گیتی و مسلمان‌سازیِ مردم جهان را موکول به زمان ظهور و حضورِ خود امام می‌کنند.
رهبر پیشین جمهوری اسلامی جزو همین گروه است: «فی عصر غیبة ولی الأمر و سلطان العصر عجل الله فرجه الشریف یقوم نوابه العامة -و هم الفقهاء الجامعون لشرائط الفتوی والقضاء- مقامه فی إجراء السیاسات و سائر ما للإمام علیه السلام إلا البدأة بالجهاد -تحریرالوسیله-».


گروه دو- قائل به مشروعیتِ مطلق:
برخی دیگر از فقها علاوه بر این‌که همانند گروه نخست، گسترش نظامیِ اسلام را ضروری می‌دانند همچنین وابسته کردنِ آن به زمان موقتِ حضور امام را نادرست دانسته و در نتیجه انجام آن در زمان غیبت امام دوازدهم را نیز روا می‌دانند.
دیدگاه مرحوم سیّدابوالقاسم خوئی در باره تشریع جهاد و جواز آن در عصر غیبت را ملاحظه کنید: « مراد از جهاد، جنگیدن برای برافراشتنِ کلمه اسلام و بر پا داشتنِ شعائر ایمان است. کسانی که باید با آن‌ها جنگید سه طایفه‌اند: طایفۀ اول- غیر اهل کتاب؛ که واجب است آن‌ها را به کلمه توحید و اسلام فراخواند؛ چنان‌چه پذیرفتند که هیچ، وگرنه واجب است به نبرد با آن‌ها پرداخت تا تسلیم شوند (و اسلام بیاورند) و یا کشته شوند و زمین از لوث وجودشان پاک شود!!. در این مسئله بین قاطبۀ مسلمانان/فقها اختلافی نیست. طایفۀ دوم- اهل کتاب، یعنی یهود و مسیحی و زرتشتی و صابئی؛ که واجب است نبرد با آن‌ها تا این‌که یا اسلام بیاورند و یا (اگر می‌خواهند بر دین‌شان باقی بمانند باید تحت تسلط مسلمین درآیند و) جزیه بپردازند ... طایفۀ سوم- باغیان ...؛ مسأله ۲- نبرد با کفار/نامسلمان‌ها یکی از ارکان دین اسلام است؛ و اسلام از طریق همین جهاد بود که در زمان پیامبر نیرومند شد و در عالَم منتشر شد ... و طبیعی است که مختص دانستنِ این حکم به زمانِ موقتِ حضور پیامبر و معصومین، با اهتمامِِ بدون قید زمانیِ قرآن سازگاری ندارد!. ... اجازۀ امام یا نایب خاصّ او در مشروعیت اصل جهادِ ابتدایی ملاک نیست ... هیچ شبهه‌ای در متوقف نبودنِ آن بر اذن امام، و ثابت بودنش در زمان غیبت نیست ... واجب بودنِ جهاد در عصر غیبت ساقط نمی‌شود و در همۀ اعصار اگر شرایطش به تشخیص خبرگان از نظر عِدّه و عُدّه و... فراهم باشد ثابت است ... (منهاج الصالحینِ مرحوم خویی کتاب الجهاد ج ۱ ص ۳۶۶-۳۶۰).
رهبر کنونی جمهوری اسلامی نیز گویا قائل به همین دیدگاه است: «س: جهاد ابتدائى در زمان غيبت امام معصوم عليه السلام چه حكمى دارد؟ آيا جايز است كه فقيه جامع الشرائطِ مبسوط اليد (ولىّ امر مسلمين) حكم به آن كند؟ ج: بعيد نيست كه حكم به جهاد ابتدائى توسط فقيه جامع الشرائطى كه متصدّى ولايت امر مسلمين است، در صورتى كه مصلحت آن را اقتضا كند، جايز باشد، بلكه اين نظر اقوى است -رساله اجوبه الاستفتائات ، سوال ۱۰۴۸-».

گروه سه- قائل به عدم تشریع:
برخی از فقها و مراجعِ معاصر (و عمدتاً در دوران استقرار نظام جمهوری اسلامی) در مراجعۀ عمیق و دوبارۀ خود به نصوص، به این نتیجه رسیدند که جنگ عقیدتی برای تغییر دین را نمی‌توان از دلِ شرع به دست آورد و آن را مطلقاً، چه در زمان پیامبر و معصوم و چه در زمان غیبت، فاقد مجوز شرعی دانسته، و از آیات قرآن و جنگ‌های پیامبر برداشت جهادِ دفاعی دارند و یعنی آن‌ها را از نوع جهاد دعوت و برای تغییر دین نمی‌دانند.
پس در این دیدگاه فقهی، راه‌انداختنِ جنگ برای تغییر عقیده و تحمیل اسلام جایی ندارد. مرحوم صالحی نجف‌آبادی، مرجع مکارم شیرازی، مرجعِ فقید منتظری، مرحوم صادقی تهرانی جزو این گروه می‌باشند.
امید که رهبر آینده جمهوری اسلامی نیز از معتقدان به این قول باشد.
telegram.me/baznegari/167
جهاد ابتدایی دروازه‌ای به سمت جهنم
(بخشی از مقاله ابوالفضل ارجمند با عنوان دین و آزادی ۱۰)
@baznegari

معمولا بسیاری از آنچه پس از درگذشت پیامبران روی می‌دهد و به دین نسبت داده می‌شود، با آنچه دین فرمان داده است مغایرت دارد. داستان موسی در تورات و قرآن نشان می‌دهد که آنچه در زمان غیبت کوتاه موسی در بنی‌اسرائیل اتفاق افتاد، درست بر خلاف تعالیم موسی بود. موسی پس از چهل روز با خشم از میقات برگشت و به مردمی که در همان مدت کوتاه به گوساله‌پرستی روی آورده بودند گفت: بئسما خلفتمونی من بعدی! بعد از من چه بد خلافت کردید!

خلفای بعد از محمد نیز ممکن است دچار چنین خطاهای بزرگ و ویرانگری شده باشند. دلیلی وجود ندارد که گمان کنیم هرآنچه پس از پیامبر از اعراب و خلفا سر زده است منطبق بر حدود الهی بوده است.

دین هرگز با تجاوز نظامی به سرزمینهای دیگر به مردم آن سرزمینها ابلاغ نمی‌شود. دین با زبان ابلاغ می‌شود، نه با شمشیر. آنچه با تجاوز نظامی گسترش می‌یابد، قلمرو امپراتور یا خلیفه است نه قلمرو دین. اعراب نه تنها دین محمد را با تجاوز به سرزمینهای دیگر گسترش ندادند، بلکه آن را تخریب کردند و به نقطه‌ای رساندند که اکنون شاهد آن هستیم.

حاصل تجاوز اعراب به سرزمینهای عجم، حداقل دو تحریف بزرگ در دین محمد بود: اولا، احکام بسیاری از قبیل «جهاد ابتدایی» برای توجیه تجاوز اعراب جعل شد و وارد فقه شد. اعراب ناچار بودند اعمال خود را از نظر شرعی توجیه کنند و با تحریف قرآن برای اعمال ناشایسته‌ی خود لباسی شرعی بدوزند. ثانیا، مردم اقوام و سرزمینهای دیگر هم به صورت طبیعی عقاید وسنتهای محلی خود را وارد دین کردند و با ساختن روایات دروغ به پیامبر نسبت دادند تا مجبور نباشند از همه‌ی سنتهای قومی خود دست بکشند ...

تجاوز اعراب به سرزمینهای دیگر به مراتب از تجاوز مغولان بدتر بوده است، چرا که اعراب این تجاوز را به نام دین انجام دادند.

تجاوز اعراب به همسایگان مجموعه‌ای از احکام شرم‌آور فقهی پدید آورد که می‌توان آنها را فقه تجاوز و بی‌بندوباری جنسی نامید! ...

ظهور گروههای تروریستیی که در روزگار ما به دنبال احیای خلافت هستند، می‌تواند تا حدود زیادی ماهیت آنچه را که در زمان خلفای عرب در تجاوز به سرزمینهای عجم روی داد به نمایش بگذارد. این گروههای سلفی در تجاوز به جان و مال و ناموس دیگران از اسلافشان پیروی می‌کنند.
عملکرد این گروهها حاصل تفکر «جهاد ابتدایی» و تمرد از حکم قرآنی «لا إکراه فی الدین» است.

جهاد ابتدایی دروازه‌ی بزرگی به سمت جهنم است که شیطان برای «مجاهدان» باز کرده است و در آن زشتترین رذایل اخلاقی مجاز می‌شود و از همه بدتر اینکه این رفتارهای شرم‌آور به دین نسبت داده می‌شود.

احکام فقهی جهاد ابتدایی و مجوز حمله به سرزمینهای عجم نمی‌تواند مربوط به دوران نزول قرآن باشد و از سوی پیامبری صادر شده باشد که در قرآن بر همزبانی پیامبر با قومش تصریح و تأکید کرده است. این احکام بعدها برای توجیه تجاوز اعراب به اقوام عجم صادر شده‌اند. در این احکام به یکباره می‌بینیم که تمام قیود اخلاقی فرو می‌ریزد و تجاوز به عنف و قتل بیگناهان و تعرض به زنان مباح می‌شود.

از قرآن دیده می‌شود که جنگهای پیامبر درون‌قومی بود و ابتدا مشرکان بودند که درگیری با پیامبر و پیروانش را آغاز کردند و آنان را از شهرشان بیرون کردند. پیامبر مؤمنان را به قتال با کسانی فرا خواند که ظلم را آغاز کرده بودند: ألا تقاتلون قوما نکثوا أیمانهم وهموا بإخراج الرسول وهم بدءوکم اول مرة؟ در مقابل، اکثر جنگهای خلفا برای فتح سرزمینهای عجم فاقد مشروعیت اخلاقی و دینی بود. اینکه کسی برای تبلیغ دین به جنگ متوسل شود، همان قدر مضحک است که کسی برای اشاعه‌ی اخلاق مرتکب قتل و تجاوز شود. جنگهای برون‌قومی خلفا نوعا تجاوز و تعرض به حریم همسایگان بود.

یکی از ترفندهای شیطان که در قرآن بارها به آن تذکر داده شده است، تزیین زشتی‌هاست. شیطان زشتی‌ها را زیبا نشان می‌دهد و اعمال بدکاران را در نظرشان می‌آراید: زین لهم الشیطان اعمالهم فصدهم عن السبیل وما کانوا مهتدین. اینکه زشت‌ترین اعمال را جهاد بنامیم و به آن رنگ دینی بدهیم، نمونه‌ای آشکار از حیله‌های شیطان است ...

با استناد به بعضی از دیدگاههای فقهی می‌توان به نام دین و با خیال راحت شنیع‌ترین اعمال غیراخلاقی را مرتکب شد.

متن کامل این یادداشت با عنوان "دین و آزادی (۱۰) تجاوز اعراب به همسایگان عجم" نوشته ابوالفضل ارجمند در سایت نیلوفر به نشانی:
https://neeloofar.org/201194/


کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۶/۰۶/۱۸
https://t.me/baznegari/168

.
آغاز نزول تدریجیِ عذاب الهی در سرزمین ایران!؟

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۶/۲۲
@baznegari

آیا نزول تدریجیِ عذاب الهی بر کشور عزیزمان و مردمش آغاز شده؟
آیا اینک مست و بی‌خبر، درونِ این عذاب قرار داریم؟
آیا ما مذهبی‌ها باعثِ این نزولیم؟
آیا غفلت‌مان در مدیریت منابع آب!!! (که قرآن حیاتِ هر چیزی را از آن می‌داند) و بهره‌برداری‌های انقلابی!!! از این موهبت از یکسو، و گستردن دفتر پر شاخ‌وبرگِ موهومات مذهبی در ابعاد مختلف در کنارِ تمرکز بر صدور وسیع انقلاب اسلامی با هدف زمینه‌سازی ظهور مهدی از سوی دیگر، موجب باز شدنِ پنجره‌ی عذاب به روی‌مان شده؟

یک بار این مرز و بوم با نسخه‌ی سُنیِ اسلام، نیم‌سوز شد!؛ دریغا که بار دگر و این بار با بی‌تدبیریِ شیعی‌اش (که به آن امیدِ ترمیم زخم‌های ماقبل می‌رفت) بخشکد! و سوخته گردد.

دور باد که در بامدادی سیاه و خواب‌آلود ناگاه چشم بگشاییم و سرزمینی مُرده و خاک تفتیده‌اش را نظاره کنیم.

به سخنانِ دو سه سال پیشِ کسی که اینک عضو هیئت دولت و رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست است با دقت گوش کنید:

«- از زمان ساسانیان و هخامنشیان تا حدود ۳۵ سال پیش برداشت اضافه از منابع آبی کشور نداشتیم. در این ۳۵ سال فقط ۱۲۰ میلیارد متر مکعب آبهای شیرین فسیلی صدها هزار ساله که حدود ۷۵% آبهای شیرین زیر زمینی بود را مصرف کردیم که حدود ۷۵ میلیارد متر مکعب آن در ۸ سال گذشته بوده است. یعنی منابع را تاراج کردیم.

- جمعیت را افزایش دادیم غافل از اینکه این جمعیت باید در یک کشور آباد زندگی کند. بدون توجه به نیازهای جمعیت، منابع کشور را برای رفع نیازها به تاراج گذاشتیم.

- امروز هیچ تالاب درون سرزمینی، آب ندارد، از بختگان تا هورالعظیم، گاوخونی و ارومیه.

- آب های زیر زمینی ما در حال شور شدن است.

- ادامه این روند یعنی تخلیه ایران از جنوب البرز تا دریاهای آزاد و از شرق زاگرس تا مرزهای شرقی کشور.

- ما امانتدار بسیار بدی برای این تمدن ۷۰۰۰ ساله بودیم.

- در استاندارد جهانی هر کشوری که ۲۰% از آب های تجدید پذیرش را هر سال استفاده کند هیچ خطری از نظر منابع آب متوجه اش نیست. اگر ۲۰ تا ۴۰% استفاده شود به شرطی که برنامه ریزی باشد در خطر هستند اما به شرط مدیریت می توانند در دراز مدت منابع آب را تامین کنند. اما اگر بالای ۴۰% استفاده کنند وارد بحران شده اند. دو کشور در دنیا بالای ۴۰% استفاده می کنند، اولی مصر است با ۴۶% و ایران با ۸۵%! (اگر حرف دانشگاهیان و کارشناسان مستقل را ملاک قرار دهیم ۹۶%) این یعنی بزودی همه جای ایران مثل گاوخونی خشک خواهد شد. حتی امروز هم دیر شده.

- اگر سیاست هایمان را عوض نکنیم این کشور را همراه نسل خودمان خواهیم کشت.

- کاری که ما با آب های زیر زمینی می کنیم یعنی دزدی از نسل بعد. یعنی نسل کشی. نه تنها آب شیرین را تمام می کنیم، همه کشور را بیابان می کنیم.

-گاوخونی که در زمان قدیم بدون انتقال آب از کارون زنده بود امروز خشک شده ...

- دیگر پتانسیل انتقال آب از دیگر حوضه ها را نداریم ...

- برای کل کشور احساس خطر می کنم. پتانسیل برداشت بیش از حد از آب های زیرزمینی را نداریم. سال گذشته برای ۴۴ میلیون نفر غذا وارد کردیم، فقط برای ۳۳ میلیون نفر در داخل کشور غذا تولید کردیم و بیش از این توانایی نداریم و اگر فشار بیش از حد وارد شود مرگ سرزمین ایران سریعتر اتفاق خواهد افتاد

-ایران با بهره‌برداری از ٩٧ درصد آب‌های سطحی خود عملا تمام رودخانه‌های خود را خشک کرده است و دیگر آبی در طبیعت باقی نمانده است ... این موضوع به معنای آن است که اگر به همین وضع ادامه دهیم حدود ۷۰ ‌درصد ایرانیان یعنی جمعیتی معادل ۵۰ ‌میلیون نفر برای زنده ماندن ناچار به مهاجرت از کشور هستند.

-حتی در صورت بارش ایده‌آل و نفوذ آب به زیر زمین، جایی برای ذخیره آن وجود ندارد، در نتیجه آب در سطح خاک جاری شده و تبخیر می‌شود. این موضوع شورتر شدن خاک و از دست رفتن حاصلخیزی آن را به دنبال داشته است. درحال حاضر وضع آبی برخی از شهرهای ایران به سطحی رسیده است که آن شهرها از نظر تعاریف علمی و استانداردهای جهانی به «شهر مرده» تعبیر می‌شوند.

-بحران خشکسالی در ایران به وضعیتی رسیده است که حیات و تمدن سرزمین در معرض تهدید قرار گرفته است ...

—مسئولان ما از سدسازی به‌عنوان سند افتخار خود یاد می‌کنند اما از بس سد ساخته شده است دیگر در رودخانه‌ها آبی جاری نمی‌شود. درحال حاضر ۴۲ ‌درصد روان‌آب‌ها به دلیل سدسازی کاهش داشته و به خشک شدن بسیاری از رودخانه‌ها منجر شده است»:

http://www.khanekeshavarz-esf.ir/news/news_item.asp?NewsID=219

http://www.entekhab.ir/fa/news/201079

و مِن الماء کلّ شیئ حیّ. دین نیز از آب، حیات می‌گیرد!


.
هنوز ۹۵% از احکام تُندِ فقهی، فرصت ظهور پیدا نکرده!!!

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۶/۲۸
@baznegari

یکی از محققان با تأسف فراوان از جنایات داعش، امّا اعمال و رفتار آنان را برگرفته از متون به ظاهر اسلامی (و در واقع تحریفی و جعلی) می‌دانست.
او گفت آن‌چه تاکنون توسط چنین گروه‌ها، نظامات و تشکیلاتی پیاده شده، فقط پنج درصدِ احکام به ظاهر اسلامی است و هنوز نود و پنج درصدِ دیگر از این احکام در راه است و فرصت ظهور و پیاده‌شدن پیدا نکرده است!

من نیز پس از شنیدن این عبارت تکان‌دهنده تصمیم گرفتم و فایلی با نام ۹۵% باز کردم تا این نوع احکام را شناسایی و استخراج کنم و به مرور با شما خوانندگان در میان گذارم تا معلوم شود اگر فرصت به دست این نوع قبایل افتد به کجا می‌برندمان؟

یادداشتی که در همین باره با عنوان "داعشیات" در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۲۹ نوشتم و در سایت فرهنگی نیلوفر منتشر شد را "اینجا" ببینید.
telegram.me/baznegari/170



..... ....... .......
فهرست یادداشت‌های ترکاشوند پیرامونِ
"ردیابی احکام و قرائت داعشی از اسلام در فقه سنتی" (داعشیّات)
:

در دست تهیه و تکمیل

سنجش فقه سنتی به حقوقِ بنیادین (بررسی ریشه‌های نظری رفتار خشونت‌بار در جوامع اسلامی):
https://t.me/sedanet/2011

جهاد ابتدایی: حمله به سرزمین‌ها برای گسترش دین (در کوچۀ حاج نایب به دنبال چه می‌گردی!؟) ۱۳۹۵/۰۱/۳۱:
https://t.me/baznegari/44

کارکردِ تعزیرات: اجباری‌شدنِ فرائض دینی (مقابلهٔ فقه سنّتی با اختیاری‌بودنِ شرعیّات) ۱۳۹۵/۰۵/۲۲:
https://t.me/baznegari/91

فرجام بی‌نماز در فقه سنتی (آیا نماز نخواندن مجازات دارد؟) ۱۳۹۵/۰۵/۲۲:
https://t.me/baznegari/94

سین‌جیمِ تارک‌الصلاة در مدل شیخ طوسی (۱۳۹۵/۰۵/۲۳):
https://t.me/baznegari/95

جرم‌انگاری گناه (سخنرانی) ۱۳۹۶/۰۵/۲۳:
https://t.me/baznegari/598

هنوز ۹۵% از احکام تُندِ فقهی، فرصت ظهور پیدا نکرده!!! (۱۳۹۶/۰۶/۲۸):
https://t.me/baznegari/170

قانوناً همۀ مردم ایران مجرمند و قابل پیگرد (۱۴۰۲/۰۵/۰۶):
https://t.me/baznegari/1120

از شیخ‌علی تهرانی تا شیخ‌عزیز خوشوقت (۱۴۰۲/۰۶/۱۹):
https://t.me/baznegari/1177
رضا شاهِ بی‌سواد ؛ ما مردمِ باسواد!!!

دیروز میهمان دوستی ارجمند در طالقان بودم. به گردش در این منطقه‌ی کوهستانی پرداختیم و مطابق معمول!! و همچو دیگر مناطق ایران!! به یکی دو تا امامزاده که "فرزند بلافصلِ امام موسی کاظم"اند برخوردیم.

در این گردش از هر چیز گفتگو شد و از جمله دوستم در جایی و به مناسبتی نسبت به بی‌سوادی رضاخان تردید کرد؛ من نیز در تکمیل تردیدش (با اشاره به کوهستان‌های شمال) به کنایه گفتم:

«رضاشاه که جاده‌ی صعب‌العبورِ شمال را در آن تنگناهای زمانه احداث کرد و "ما مردم" هر روز در آن سفر می‌کنیم (و سال‌هاست از ساختِ مشابهش درمانده‌ایم)، بی‌سواد است!

و "ما مردم" و "ما تولیت‌های دینی" که هر روز از کنار چند صد (و بلکه هزار) مقبره‌ی فرزندان بلافصل امام موسی کاظم رژه می‌رویم، باسوادیم!».

انصاف، برقرار باد
چراغ جهل، خاموش باد

اول مهر، روز دانش و علم‌آموزی، روز رهایی از جهل
بر دانش‌آموزان، دانشجویان و طلاب
گرامی باد

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۷/۱
telegram.me/baznegari
.
.
telegram.me/baznegari/172
سلامِ نماز و مرگ‌های ما!
امشب در مسجد، هنگام سلام‌های پایانِ نماز، ذهنم به این سمت رفت که چرا نمازی که با "سلام" به پایان می‌رسد را بلافاصله به مرگ‌فرستادن‌های من‌درآوردیِ خود وصل می‌کنیم!؟ و تازه آن را عملی عبادی و دینی می‌شماریم!!
آخر این چه مرضی است که به جان ما افتاده که لحظات خوشِ معنویِ خود را با آرزوی مرگ برای اکثر قریب به اتفاقِ دیگر انسان‌ها پیوند می‌دهیم و خراب می‌کنیم!؟
آیا توجه داریم که فقط دو قلم از این مرگ‌ها (ضدّ ولایت فقیه و کفار)، چیزی نزدیک به همه‌ی مردم جهان را در بر می‌گیرد!؟
خوشبختانه در مسجدِ ما، سرود منحوسِ آرزوی مرگِ انسان‌ها اجرا نمی‌شود؛ ای کاش دیگر مساجد نیز چنین شوند و همانند معابد برخی ادیان آرزوهای خوب برای انسان‌ها کنند.
امیر ترکاشوند، ششم مهر ۱۳۹۶، پس از نماز مغرب
@baznegari
ازخودگذشتگیِ امام سجاد

(ابراز آمادگی برای بیعتِ غلیظ با یزید با هدفِ جلوگیری از کشتار مابقیِ مردم و حفظ جان آن‌ها در واقعۀ حرّه).

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۱۰


تاریخ یعقوبی: «یزید عثمان‌بن‌محمد بن ابی‌سفیان را والیِ مدینه کرد، پس ابن‌مینا عامل خالصجاتِ معاویه نزد وی آمد و به او خبر داد که می‌خواسته آن‌چه همه‌ساله گندم و خرما از آن خالصجات حمل می‌کرده، حمل نماید لیکن مردم او را جلوگیری کرده‌اند، عثمان پیِ جماعتی از آنان فرستاد و سخنی درشت به ایشان گفت، پس بر او و همراهانی که از بنی‌امیه در مدینه داشت تاختند و آنان را از مدینه بیرون رانده و از پشتِ سرْ سنگباران کردند و چون خبر به یزیدبن‌معاویه رسید مسلم‌ابن‌عقبه را از فلسطین نزد خود فرا خواند و او بیمار بود، پس او را به منزل خویش درآورد و سپس داستان را برای او نقل کرد. مسلم گفت: "ای امیر! مرا بر سَرِ ایشان بفرست، به خدا قسم که آن، یعنی مدینۀ پیامبر را زیر و رو می‌کنم". یزید او را به فرماندهی پنج هزار به مدینه گسیل داشت و او هم واقعۀ حرّه را بر سرِ ایشان آورد و مردم مدینه با او نبردی سخت کردند و پیرامون مدینه خندقی کندند، و خواست تا از کناری از کناره‌های خندق درآید و او را میسّر نشد لیکن مروان بعضی مردم مدینه را فریب داد و همراه صد سوار به شهر درآمد و سواران پشت سرِ او به مدینه درآمدند و کمتر کسی باقی ماند که کشته نشد و حرم پیامبرِ خدا را مباح گذاشت تا آن‌که دوشیزگانْ فرزند آوردند و شناخته نبود که آن‌ها را باردار کرده است؟
سپس مردم را گرفت که بیعت کنند بر آنکه بندگانِ یزید بن معاویه باشند؛ مردی از قریش را می‌آوردند و به او گفته می‌شد: "بیعت کن، نشان آن‌که بندۀ خالص یزیدی". می‌گفت: "نه"؛ پس او را گردن می‌زدند.
آنگاه علی‌بن‌الحسین [امام سجاد] نزد وی آمد و گفت: "یزید می‌خواهد که چگونه بیعت کنم؟" گفت: "بر آن‌که تو برادر و پسر عمویی". گفت: "اگر هم بخواهی که با تو بیعت کنم بر آن‌که من بندۀ خالص هستم، می‌کنم". گفت: "تو را به این امر مکلف نساخته است".
چون مردم پذیرش علی‌بن‌الحسین را دیدند گفتند: "این پسرِ پیامبرِ خداست و با او بیعت کرد بر هر چه بخواهد؛ و آنگاه با او بیعت کردند بر هر چه بخواهد و این در سال ۶۲ بود. -ترجمۀ محمدابراهیم آیتی ج ۲ ص ۱۹۰-۱۸۹».

نرمش قهرمانانۀ فرزند حسین:
آری امامِ راستین و بر حق، آماده است برای نجات جان انسان‌ها حتّی "جان" خود را فی سبیل الله تقدیم کند چه رسد "آبرو"را!
فرزندِ حسین، امام سجاد با این‌که به خاطر تغییر سیاستِ دستگاه یزید با اهلِ‌بیت، کمابیش می‌دانست که با خودِ او کاری ندارند و چه بسا حتی بیعتِ متعارفی هم از او نمی‌خواهند، امّا مگر می‌توانست از سیلاب خونی که در همسایگی‌اش!! بر علیهِ مردمِ شهرش!! به راه افتاده بود بی‌تفاوت بگذرد و آرام در خانه بنشیند و دعا بخواند! نه، هرگز! اینک وقتِ آبرو دادن و شخصیّت‌شکستن است! پس برخلاف میل باطنی، تقیةً به ابراز تمایل برای بیعتِ غلیظ و شکنندۀ شخصیت که خواستِ حُکّام جور از مردم بود پرداختْ تا مجوّز شرعیِ اقدام مشابه را در اختیار همشهریانش قرار داده باشد!؛ حجّت بر دوستداران اهلِ‌بیت و مردمِ شهر تمام شد و از اقدام ایثارگرانۀ امامْ خط گرفتند و بر اساس همان نسخه عمل کردند تا جان از تیغ لشکرِ عصبی‌مزاجْ به در بَرَند.
او راه را بر همشهریانش در مدینه و بر ما در همیشۀ تاریخ باز کرد تا بنا به شرایط، تصمیم مقتضی را در دوراهی‌ها بگیریم.

امام، آنی نیست که ما می‌خواهیم بل آنی است که هست! چه، اگر به ما بود این اقدام را با شأن امامت و با تالی‌تلوِ حسین بودنش ناسازگار می‌دیدیم ولی او امام منعطفی نشان داد که برای نجات جان مردم و جلوگیری از کشتارشان، بسته به شرایط و موضوع عمل می‌کند و پرستیژ را کنار نهاد!.

امشب دوازدهم محرم بنا به تقویم، شب سالگرد علی‌بن‌حسین است. در این شب، آن تصمیم انسانیِ وی را فراموش نخواهیم کرد، به ویژه که می‌دانیم در آن اقدام، لحظات سختی بر وی گذشته است🌴🌴🌴🌴

«...ثم أخذ الناس على أن يبايعوا على أنهم عبيد يزيد بن معاوية، فكان الرجل من قريش يؤتى به، فيقال: بايع آية أنك عبد قن ليزيد، فيقول: لا! فيضرب عنقه، فأتاه علي بن الحسين فقال: علام يريد يزيد أن أبايعك؟ قال: على أنك أخ وابن عم فقال: وإن أردت أن أبايعك علي أني عبد قن فعلت فقال: ما أحشمك هذا، فلما أن رأى الناس إجابة علي بن الحسين قالوا: هذا ابن رسول الله بايعه على ما يريد، فبايعوه على ما أراد، وكان ذلك سنة ۶۲ -تاریخ الیعقوبی ج ۲ ص ۲۵۰ – ۲۵۱».
telegram.me/baznegari/174
در کفِ شیرِ نرِ خونخواره‌ای ، غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای

(بیعت امام زین‌العابدین با یزید در روایت کلینی)

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۱۶


کُلینی در روایتی که عُلما آن را صحیح دانسته‌اند می‌گوید: «امام محمدباقر [فرزند امام زین‌العابدین و نوۀ امام حسین] گفت: «یزیدبن‌معاویه برای حج وارد مدینه شد؛ مردی از [شخصیّت‌های] قریش را احضار کرد و به او گفت: "آیا بندگیِ مرا می‌پذیری چونان که اگر بخواهم، بفروشمت و یا نزد خود نگه دارمَت؟" مَرد گفت: "ای یزید! نه خودت از من در میان قریش از نظر حسَب و نسَب گرامی‌تری و نه پدرت چه در جاهلیت و چه در اسلام از پدر من برتر بوده! نه در دین از من بهتری و نه در خیر و خوبی، پس چگونه به خواسته‌ات تن دهم!" یزید گفت: "اگر اقرار به بندگی‌ام نکنی والله تو را می‌کشم!" مرد پاسخ داد: "این قتل، از قتل حسین‌بن‌علی فرزند رسول‌خدا بزرگ‌تر نیست"؛ پس یزید دستور به قتلش داد. یزید فردا که شد علی‌بن‌حسین [امام زین‌العابدین] را احضار کرد و همان چیزهایی که به آن رجُل قریشی گفته بود تکرار کرد. فرزند حسین گفت: "بگو ببینم اگر نپذیرم آیا همانند مَرد دیروزی مرا نیز خواهی کشت؟" یزید که خدا لعنتش کناد پاسخِ آری داد و علی‌بن‌حسین [به‌ناچار و تقیةً] گفت: "اقرار به آنچه خواستی می‌کنم، من عبدی ناچارم اگر خواهی نگَهَم دار و اگر خواهی بفروش". پس یزیدِ ملعون به او گفت: خطر از بیخ گوشَت گذشت، خوب کاری کردی هم خونت را حفظ کردی و هم از شَرَفت چیزی کم نشد" [... أولى لک حقنت دمک ولم ينقصک ذلک من شرفک -کافی ج ۸ ص ۲۳۴ و ۲۳۵».

این روایت را شیخ حر عاملی در وسائل‌الشیعه، با عنوانِ «جواز اقرار الحر بالرقیة مع التقیة و إن کان سیدا» [روا بودنِ اقرار به بندگی در حالت تقیّه، حتی اگر اقرار کننده سیّد و والامقام باشد]، و نیز مرجع فقید۫ آقاحسین بروجردی در جامع احادیث الشیعه، با عنوانِ «ما ورد فی اقرار الحر بالرقیّة عند التقیّة» آورده‌اند.

کلینی در ضمنِ روایتی دیگر از قول امام جعفر صادق می‌گوید: «عمارِ یاسر وقتی‌که با تهدیدِ اهل مکه ناچار شد با وجود ایمانِ قلبیِ غلیظ به پیغمبر، لساناً از او بیزاری جوید، خدا این آیه را در تأیید رفتارش نازل کرد: "إلا من اُکره و قلبه مطمئنٌ بالایمان" و (هنگامی‌که از دستِ مشرکانِ مکه رها شد و شرمسار نزد حضرت آمد) پیغمبر (ص) به او گفت: "ای عمار! اگر دوباره ناچارت کردند، باز به همان شیوه عمل کن چراکه خدای عزّوجلّ دربارۀ معذور بودنت آیه فرستاد و فرمان داد که اگر دوباره تو را ناچار (به ابرازِ بیزاری از من) کردند تو نیز همانندِ نوبت قبلی (لساناً) بیزاری بجوی" [یا عمّار إن عادوا فعُد فقد انزل الله عزوجل عذرک و أمَرَک أن تعودوا إن عادوا]. -کافی ج ۲ ص ۲۱۹ ح ۱۰».

یزید سالِ بعد مُرد و زین‌العابدین ده‌ها سال پس‌ازآن عمر کرد و فرزندش محمدباقر و نوه‌اش جعفر صادق (که دو روایت بالا از آن‌ها صادر شده) مکتب تشیّع را تأسیس کردند.

چنان‌که پیداست چگونگیِ بیعت امام سجاد/زین‌العابدین در نقل کلینی با نقل یعقوبی (که در یادداشتِ پیشین آوردم) تفاوت دارد و به نظر می‌رسد با توجه به تحولاتِ پس از عاشورا، گزارش یعقوبی معتبرتر باشد.
telegram.me/baznegari/175
کانال بازنگری | ترکاشوند
در کفِ شیرِ نرِ خونخواره‌ای ، غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای (بیعت امام زین‌العابدین با یزید در روایت کلینی) امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۱۶ کُلینی در روایتی که عُلما آن را صحیح دانسته‌اند می‌گوید: «امام محمدباقر [فرزند امام زین‌العابدین و نوۀ امام حسین] گفت: «یزیدبن‌معاویه…
اصلاحیه

کانال بازنگری: با پوزش از خوانندگان گرامی
در یادداشتِ بالا با عنوانِ "در کفِ شیرِ نرِ خونخواره‌ای / غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای" بندِ زیر در انتهای یادداشت از قلم افتاده بود که بلافاصله افزوده شد:


«چنان‌که پیداست چگونگیِ بیعت امام سجاد/زین‌العابدین در نقل کلینی با نقل یعقوبی (که در یادداشتِ پیشین آوردم) تفاوت دارد و به نظر می‌رسد با توجه به تحولاتِ پس از عاشورا، گزارش یعقوبی معتبرتر باشد.»
@baznegari
انعطاف حسین ع

(چرا امام حسین سرانجام در بیعت با یزید انعطاف نشان داد) گزارش شیخ مفید.

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۱۹
@baznegari
شیخ‌مفید از بزرگترین اعاظمِ شیعه و کتابش "ارشاد" معروف‌ترین کتاب در تاریخ امامان است. گزارش مفید از اِعراض نخستِ امام حسین از بیعت، که آخرالامر با دیدن گروه‌گروه لشکرِ مسلح در برابر خانواده و همراهانِ بی‌دفاع و اندکش، به قبولِ بیعت با خودِ یزید (و نه تسلیمِ ابن‌زیاد شدن) منجر شد چنین است:

چون امام حسن رحلت کرد شیعیان عراق به جنب و جوش آمده و موقع را مغتنم شمرده به امام حسین ع نوشتند که ما پس از فاجعه کبری و مصیبت حضرت مجتبی حاضریم معاویه را از خلافت خلع کنیم و با شما بیعت نمائیم. امام حسین ع به ایشان نوشت من برای این کار حاضر نیستم زیرا با معاویه پیش از این پیمانی بسته‌ام که تا مدتِ آن سر نیاید نمی‌توانم دست به کاری بزنم و نقض عهد کنم. آری چون معاویه خود و دیگران را راحت کند ممکن است در این باره دقتی به عمل آورم.
در نیمۀ رجب سال شصتِ هجرت که معاویه مُرد، یزید به ولید بن عتبه که از طرف معاویه کارگزار مدینه بود نوشت بزودی از حسین ع بیعت بگیر و به او هیچ‌گونه مهلتی مده. ولید شبانگاه امام حسین ع را به پیش خود خواند ... امام حسین فرمود خیال نمی‌کنم به بیعت نهانی من برای یزید قناعت کنی بلکه من باید علناً با او بیعت کنم تا همۀ مردم از بیعت من باخبر شوند ولید گفت آری چنان است که می‌فرمائید. امام حسین فرمود بنابراین، موضوعِ بیعت را تا فردا صبح به تأخیر بینداز و فردا در این باره اندیشه کن و تصمیم بگیر ... حسین ع [نهایتاً پس از کسب دو روز مهلت، ناگاه] همراه با فرزندان و فرزندان برادر و خواهران و بیشتر از اهلِ‌بیت خود به استثنای محمد حنفیه به طرف مکه رهسپار شد ...

مردم کوفه از هلاکت معاویه باخبر گردیدند ... و نیز اطلاع پیدا کردند حسین ع از بیعت با یزید خودداری کرده ... در منزل سلیمان بن صرد گرد آمدند ... گفتند ... حاضریم در راه او جان‌فشانی کنیم و از خون خود بگذریم و پرچم شاهانۀ او را باهتزاز درآوریم سلیمان که آنان را راسخ قدم خیال کرد گفت اینک نامه به آن حضرت مرقوم بدارید آنان نامه به این مضمون نگاشتند: «...».

[چنان‌که خوانندگان می‌دانند وعدۀ کوفیان عملی نشد و سرانجام امام حسین و خانواده و همراهانِ معدودش در بیابان در محاصرۀ لشگر نظامی گیر افتادند. اینک ادامۀ ماجرا از زبان شیخ‌مفید]:

حسین ع هنگامی که متوجه شد پی‌درپی کمک برای پسرِ سعد می‌آید و آمادۀ کارزارند کسی را پیش پسرِ‌سعد فرستاد و اظهار داشت می‌خواهم با تو ملاقات کنم شب را برای ملاقات مقرر داشتند و بالاخره در میان دو لشکر مدتی طولانی با یکدیگر مذاکره کردند پس از آن پسر سعد به طرف لشکریان خود رفته و نامه به این مضمون به پسر زیاد نوشت:

«اما بعد خدای متعال آتش جنگ را خاموش کرد و سخن را یکی کرد و کار اُمت را به سازش کشانید اینک حسین ع متعهد می‌شود به همان جایی که بوده مراجعت نماید و یا به یکی از سرحدات پناهنده شود و مانند یکی از مسلمانان زیست نماید و موظف به انجام قوانین معموله باشد و یا "پیش یزید رفته دست در دست او بگذارد تا او خود تصمیم بگیرد" [فیضع یده فی یده فیری فیما بینه و بینه] و من خیال می‌کنم تعهد حسین مورد خرسندی تو و به صلاح امت تمام می‌شود».

هنگامی که پسر زیاد این نامه را خواند تصدیق کرده گفت آری این نامه مشفقانه و اندرز برای ماست و شایسته است مطابق با مضمون آن رفتار کرد.

[چنان‌که خوانندگان می‌دانند این تفاهمِ اولیه، با سخنان شمر به هم خورد و شکل نگرفت؛ و امام حسین را میانِ "تسلیمِ!! ابن‌زیاد" شدن (و نه بیعت!! با یزید در شام) و کشته‌شدن قرار دادند]:

من (ابن‌زیاد خطاب به عمرِسعد) تو را نفرستادم تا از حسین پشتیبانی کرده و به او وعدۀ سلامت و راحتی داده و از او در نزد من شفاعت کنی، متوجه باش هر گاه حسین و یارانش "تحت فرمان من درآمدند و تسلیم شدند" آنان را بی‌گزند به جانب ما روانه کن و اگر از این معنی خودداری کردند به آن‌ها حمله بیاور تا سرانجام ایشان را به قتل آورده ...

[و پاسخ حسین ع به بن‌بستِ "یا تسلیم یا کشته شدن"، که تازه تسلیم شدن نیز ممکن بود به فرجام مسلم‌بن‌عقیل بینجامد چنین بود]:

وای بر شما مگر کسی از شما را کشته یا مال شما را نابود کرده‌ام یا آهنگ قصاص دارید که این‌گونه آمادۀ قتل من شده‌اید ... به خدا سوگند من "دستِ خواری به شما نمی‌دهم و مانند بندگان فرار نمی‌کنم" [لا والله لا اُعطیکم بیدی إعطاء الذلیل ولا أفرّ فرار العبید].

الارشاد شیخ مفید ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی ص ۳۷۳، ۳۷۴، ۳۷۵، ۳۷۸، ۴۳۷، ۴۳۸ و ۴۵۰

Telegram.me/baznegari/177
.
.
🌱 حسین(ع)، کلاه شرعی بر سر نگذاشت!(نقبی بر یادداشت "انعطاف حسین(ع)" به قلم امیرحسین ترکاشوند)

اخیراً پست تلگرامی دوست گرامی و فرهیخته امیرحسین ترکاشوند عزیز در باب روایت شیخ مفید در خصوص سرگذشت تاریخی امام حسین(ع) و چگونگی پیش‌آمد کربلا را خواندم. روایتی که اگر نگویم تماماً امّا تقریباً قابل قبول و پذیرفتنی‌ست. آنچه بر امام سوم شیعیان، خانواده و یاران او رفت حقیقتاً دردانگیز و ملال آفرین است و می‌تواند قلب هر انسان اخلاق‌مدار و آزاده‌ای را به درد آورد. ما شیعیان با تمامِ تکروی‌هایِ بعضاً و یا عموماً هیجانی خود قدر این خانواده‌ی بزرگوار و حادثه‌ی کربلا را خوب دانسته‌ایم و آن را به غذایی روحی برایِ خانه‌تکانی دل‌هایمان قرار دادیم. و...
امّا در اینجا مایلم در خصوص این یادداشت امیرحسین ترکاشوند نکته‌‌ای را بیان کنم که به نظرم شرط اصلیِ تحلیل حادثه‌ی کربلا و این تراژدی کم‌نظیر تاریخ است. حتماً در لابه‌لای سیره‌ی پیشوایان شیعی داستان‌های فراوانی از پایبندی اخلاقیِ این بزرگوران به گوش‌تان خورده است. در نهج‌البلاغه امام علی(ص) در تحلیل و نقد سیاستمداری معاویه می‌گوید: وَ اللهِ ما مُعاوِیةُ بِأَدْهى مِنّى وَلکِنَّهُ یغْدِرُ وَ یفْجُرُ وَ لَو لا کَراهِیةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أدْهَى النَّاسِ/ به خدا سوگند معاویه از من سیاستمدارتر نیست، ولى او نیرنگ مى‌زند و مرتکب گناه مى‌شود، اگر نیرنگ و پیمان‌شکنى ناپسند و ناشایسته نبود، من از سیاستمدارترین مردم بودم»! [1]. همچنین، در تقبیح پیما‌شکنی و خیانت‌ورزی امام صادق(ع) می‌فرماید: المؤمن اخوا المؤمن عینه و دلیله لایخونه و لایظلمه و لا یغشه و لا یعده عده فیخلفه/مؤمن برادر مؤمن و مانند چشم و راهنمای اوست، به او خیانت نمی‌كند و ستم روا نمی دارد و او را فریب نمی دهد و به او وعده ای نمی دهد كه تخلّف كند[2]. و..
نکته‌ای که می‌باید بدآن اشاره کنم درست همین جاست. رک بگویم که امامان شیعی و خصوصاً امام حسین(ع) علاوه‌بر دشمنان ظاهری، از پایبندی به اخلاق و انسانیت نیز ضربه خوردند. ضربه‌ی اولی کشنده بود، و ضربه‌ی دومی جان‌دهنده. چیزی در درون این بزرگوران غلیان داشت که مانع از "درپرانتزگذاری حتا موقتی اخلاق و ارزش‌های اخلاقی" می‌شد و آنها را تماماً به سمت جاده‌ی راست و مستقیم حقیقت می‌برد. آنها اگر از جان ‌می‌گذشتند، از جانان نمی‌گذشتند؛ و تن به اخلاق ماکیاولیستی نمی‌دادند. مگر حسین‌ابن‌علی(ع) نمی‌توانست آب را مصادره کند و تنها جان خود و یارانش را سیراب نماید؟! چرا نکرد؟! چرا اندکی از حرّیتی که همیشه بدآن پایبند بود، خارج نشد؟! و تن به کلاه‌شرعی‌های گوناگون نداد؟! دروغ مصلحتی یکی از آنها، زهد ریاآمیز یکی از آنها؛ "شبیخونِ مقدس" یکی از آنها. هان، امام سوم شیعیان صورت خود را سرخ نگه داشت تا روی اخلاق را سفید کند و کار کارستان نماید. او اینگونه مرام‌نامه‌ی حسینی را محقق سازد و به ما آموخت که اخلاق و انسانیت آنقدر ارزشمند است که به خاطر پایبندی به آن اگر نیش هم بخوری، نوشت باد. او به ما آموخت که اخلاقی زیستن هزینه‌بر است امّا مال و منال نمی‌‌خواهد. ثروتمند اخلاقی کسی‌ست که وجدانی نیرومند و حساس داشته باشد و حاضر باشد که در بزنگاه خطر آن را هزینه کند.

پی‌نوشت:
[1] نهج‌البلاغه خطبه‌ی 200
[2] اصول كافی، ج 2 / ص 166، حدیث 3

#حسین_پورفرج
نوزدهم مهرماه هزار و سیصدو نود و شش

🌾 @HosseinPourfaraj
بی‌تابیِ زینب در شب عاشورا و سربرهنه بیرون‌رفتنش

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۲۰
@baznegari

تاریخ یعقوبی:
《از على بن الحسين روايت شده كه گفت : در اولِ همان شبى كه پدرم در بامدادِ آن كشته شد، نشسته بودم و عمه‌ام زينب مرا پرستارى می‌کرد كه پدرم در آمد و می‌گفت:

يا دهر اف لك من خليل
كم لك فی‌الإشراق والأصيل
من طالب و صاحب قتيل
و الدهر لا يقنع بالبديل
و انما الأمر الى الجليل
و كل حى سالك سبيلی:
اى روزگار، اف بر تو دوست، تو را در صبح و عصر چه بسيار جوينده و همراهى كشته است ، و روزگار بعوض قناعت ندارد ، و تنها امر بدست خداست ، و هر زنده اى رونده راه من است.

گفتار پدرم را فهميدم و مراد او را دانستم و گريه راه گلويم را گرفت و جلو اشك خود را گرفتم و دانستم كه بلا بر ما فرود آمده است، ليكن عمه‌ام زينب چون آن‌چه را من شنيدم شنيد، و شأن زنان نازكدلى و بي‌تابى است، "بی‌اختيار سربرهنه و دامن‌كشان" از جا جست [... لم‌تملک أن و ثبت تجر ثوبها حاسرة] و می‌گفت : واى از بی‌برادرى، [ كاش ] مرگ، زندگى را از من گرفته بود، فاطمه و على و حسن بن على برادرم امروز مردند.
پدرم به او نگريست و غصه خود را فروخورد و سپس گفت: يا اختى اتقى الله فان الموت نازل لا محالة، خواهرم، خدا را پرهيزگار باش كه مرگ ناچار می‌رسد. پس زينب لطمه به روىِ خويش زد و بيهوش افتاد و فرياد كرد : اى واى بی‌برادر شدم. امام پيش رفت و آب به روى خواهر ريخت و به او گفت : يا اختاه تعزى بعزاء الله ، فان لى و لكل مسلم اسوة برسول الله، خواهرا به شكيبايىِ خدا شكيبا باش، چه مرا و هر مسلمان را به پيامبر خدا اقتدا بايد. سپس گفت: انى اقسم عليك فابرى قسمى لا تشقى على جيبا و لا تخمشى على وجها و لا تدعى على بالويل و الثبور، تو را سوگند می‌دهم پس سوگند مرا راست گردان، بر من گريبان چاك مكن و بر من رو مخراش و بر من به واى و هلاك فرياد مزن - ج ٢ ص ۱۸۱-۱۷۹ ترجمه آیتی-》.

چنان‌که ملاحظه شد امام حسین از میان رفتارهای بی‌تابانه‌ی حضرت زینب، خواستار حذفِ "گریبان چاک کردن ، روی خراشیدن ، وای و فریاد زدن" شد اما نسبت به سربرهنه بودنش در آن حالت، اعتراضی نکرد و آن را گناه و در زمان بی‌تابی و مصیبت، خلافِ عُرف ندانست.
telegram.me/baznegari/179
.
.
مبادا فرزندی از آن نیاکان، از قلم افتاده باشد

آفرین بر نیاکانِ! سپنتا نیکنام عضو شورای شهرِ یزد که در برابر هجومِ ... خلیفۀ دوم به سرزمین‌مان از خود مقاومت به خرج داده و دین بومی‌شان را حفظ کردند. اینک اما خلیفۀ نمی‌دانم چندمِ شورای نگهبان در لبّیک به آن هجومِ ...، قصد تکمیل کار او را دارد که مبادا فرزندی از آن نیاکان، از قلم افتاده باشد و میدانِ اظهار نظر پیدا کرده باشد. این خلیفه نمی‌داند که ما ایرانیان مدت‌هاست که آن هجومِ دهشتناک را پس زده‌ایم و صورتی دیگر از اسلام را جایگزین کرده‌ایم که در آن به حکم قرآن نه تنها جایز است بلکه باید است که به دیگر پیامبران الهی نیز ایمان داشته باشیم! پس ما همه زرتشتی هستیم زیرا مسلمانیم و به حکم آْن باید پیرو زرتشت باشیم به ویژه که تعلقات سرزمینی نیز داریم.
امیر ترکاشوند ۱۳۹۶/۰۷/۲۱
@baznegari

این را نیز بخوانید:
https://telegram.me/sadeghZibakalam/1884
راز تحوّل حُرّ
(جاهلیّت شمر در برابر نرمش حسینی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۲۲
@baznegari
پس از آن‌که نامه‌ها و دعوت‌های مردم کوفه سراب از آب درآمد و محقق نشد، و از سوی دیگر آرام‌آرام کاروان معدودِ حضرت به محاصره سپاه پُرشمارِ عمرِ سعد درآمد، امام حسین با خود اندیشید و تصمیم بزرگی که از یکسو کفِ عزّت محفوظ بماند و از سوی دیگر از اسطوره‌سازی برای خود به دور باشد گرفت و مطابق آن علاوه بر این‌که ناچار، از رفتن به کوفه صرفنظر کرد «دو سه پیشنهاد جدید!!» و راهگشا به عمر سعد داد که هر یک از آن‌ها انعطاف حضرت را در شرایطِ پیش‌آمده نشان می‌داد:
۱- بازگشت به همان جایی (مدینه) که از آن بیرون آمدم
۲- رفتن به مرزها و اقلیم‌های دیگرِ مسلمین، و زندگی بر طبق قانونِ معمول
۳-(و در اکثر منابع) عزیمت به شام و مذاکره با شخص یزید، و پذیرش آنچه از آن گفتگو بیرون آید:

«عمر بن سعد سوى حسين روان شد و چون پيش وى رسيد حسين به دو گفت: يكى از سه چيز را بپذير: يا مرا بگذارى كه از همانجا كه آمده‌ام بازگردم يا بگذارى كه پيش يزيد روم يا بگذارى سوی مرزها روم -تاریخ طبری ج ۷ ص ۲۹۷۴ مترجم پاینده-»

این پیشنهادات راهگشا با یکدندگی طرف مقابل (با نقش‌آفرینی شمر) روبرو شد و نه اجازه بازگشتش به مدینه را دادند، نه اجازه عزیمت به نقاط دور از هیاهوی سیاسی به عنوان شهروندی عادی را دادند و نه اجازه رفتن به شام برای مذاکره و گفتگوی رودردر با خود یزید را دادند و یعنی راه بر هرگونه گزینه و گفتگوی سازنده و مؤثر بستند و بر عصبیّت‌های جاهلی پای فشردند و تنها راهِ بی‌راه را "تسلیمِ بی‌چون‌وچرا"ی کاروان و به بند کشیده شدن‌شان برای اعزام به سوی ابن‌زیاد قرار دادند:

«شمر بن ذی‌الجوشن برخاست و [خطاب به ابن‌زیاد] گفت: از او این را می‌پذیری؟ با آن‌که در زمینِ تو و پهلوی تو منزل دارد؛ به خدا اگر از قلمرو تو بکوچد و دست به دستِ تو ندهد او رو به توانایی است و تو رو به ناتوانی و درماندگی؛ به او این رخصت را مده که سست انگاری است؛ ولی پیشنهاد کن "با همراهانش تسلیم تو گردد، اگر او را عقوبت کنی اختیار داری و اگر بگذری می‌توانی" [ولکن لینزل علی حکمک هو واصحابه فإن عاقبت فأنت أولی بالعقوبة وإن عفوت کان ذلک لک -الارشاد مفید ج۲ ص۸۸]؛ ابن زیاد گفت: تو خوب نظری دادی همان را باید گرفت؛ این نامه را برای عمر سعد ببر تا بر حسین و اصحابش پیشنهاد کند "بی‌قیدوشرط تسلیم حکم من شوند"، اگر پذیرفتند آن‌ها را زنده نزد من فرستد و اگر نه با آن‌ها بجنگد -نفس المهموم شیخ‌عباس قمی ترجمه کمره‌ای ص ۹۷-»

بنابراین دشمنِ یکدنده، تنها راه را "تسلیم شدن و زانو زدن در برابر ابن زیاد" قرار داد و در غیر این صورت، کشته شدن!.

هنگامی که آن پیشنهاداتِ منعطف و به دور از جنگ و خونریزی مطرح شد و سپس با این واکنش جاهلی و غیر منعطفِ شمریان روبرو شد، در اینجا بود که در میان سپاه دشمن تحولی انسانی رخ داد و قلوبی "منعطف" و نرم گردید و از جمله حُربن‌یزید یکی از سرداران اصلی آن سپاه، تحت تأثیر شخصیت والای حسین ع و نرمشی که از خود با طرح آن گزینه‌ها نشان داد، به عمر سعد و شمر بانگ اعتراض برآورد که چرا راه‌های حسین بن علی را نمی‌پذیرید!؟ بگومگو در میان آن‌ها درگرفت و سرانجام که حُرّ پی برد که اینان اهل گفتگوی سازنده و محترمانه با امام حسین نیستند و به چیزی کم‌تر از تسلیم‌شدن حسین و سرسپردگی‌اش در برابر ابن‌زیاد رضایت نمی‌دهند، سرداری سپاه را به اخلاق و انسانیّت و "آزادگی" فروخت و با تنی چند از همفکرانش به اردوگاه امام حسینِ مظلوم پیوست و کشته شدن در راه آزادگی را بر ماندن زیر پرچم ظالم ترجیح داد:

«وقتى عمر بن سعد حمله برد، حر بن يزيد به دو گفت: خدايت قرين صلاح بدارد با اين مرد جنگ می‌كنى؟ گفت: به خدا بله جنگى كه دست كم سرها بريزد و دستها بيفتد. گفت: به يكى از سه چيز كه به شما گفت رضايت نمی‌دهيد؟ عمر بن سعد گفت: به خدا اگر كار با من بود رضايت می‌دادم اما اميرِ تو اين را نپذيرفت. حر بيامد و با كسان بايستاد ... بنا كرد، كمكم به حسين نزديک شد ... و لرزش سراپايش را گرفت ... به خدا خودم را ميان بهشت و جهنم مردد می‌بينم، به خدا اگر پاره‌پاره‌ام كنند و بسوزانند چيزى را بر بهشت نمی‌گزينم ... آنگاه اسب خويش را بزد و به حسين ع پيوست و گفت: خدايم فدايت كند من همانم كه تو را از بازگشت بداشتم و همراه تو شدم و در اين مكان فرودت آوردم به خدايى كه جز او خدايى نيست گمان نداشتم اين قوم آنچه را گفته بودى نپذيرند و كار ما به اين‌جا بكشد. به خويش می‌گفتم كه قسمتى از دستور اين قوم را اطاعت می‌كنم كه نگويند از اطاعت‌شان برون شده‌ام ولى آنها اين چيزها را كه حسين می‌گويد می‌پذيرند، به خدا اگر می‌دانستم كه نمی‌پذيرند چنان نمی‌كردم، اينک پيش تو آمده‌ام و از آنچه كرده‌ام به پيشگاه پروردگارم توبه می‌برم ... -تاریخ طبری ج۷ ص ۸-۳۰۲۷-»
telegram.me/baznegari/181
.
.
یادداشت(۴۸)
#نگاره_فقهی

فرایندِ انتقاد از فقه/ قسمتِ یکم
۲۱مهر۱۳۹۶

زندگیِ تقلیدمحور انتقاد از فقه را دشوار نموده است. در گذشته نقدِ فقه آنچنان در نظرها مهم جلوه نمی کرد امّا امروزه که فقه به عرصه حقوقی و قانونی کشیده شده است نقدِ مباحثِ فقهی بسیار گسترش یافته است. فقه در قدیم در خُرده رفتارهای مردم و به نوعی زیستِ شخصی انسان ها جریان داشته است امّا با ظهورِ جریانِ انقلابِ اسلامی در ایران فقه به حوزه رفتارِ عمومی گسترشِ چشم گیری یافت و از این روی موردِ انتقاداتِ بیشتری قرار گرفت.

سروکارِ نقدِ فقه در گذشته با متخصصین و به تعبیری با روحانیانِ فقیه و یا دلبسته فقه بود. اگر فردی گزاره ای فقهی را نقد می نمود هرچند با واکنش های تند و تیزی مواجهه می گردید لیکن افرادِ مقابلِ او فقهاء و روحانیان بود ولی امروزه جایگاه فقه و فقاهت مُدّعیانِ گسترده تری دارد، علاوه بر مبلغانِ دینی مردم نیز خود را با منتقدینِ فقه درگیر می کنند. زندگیِ تقلیدمحور در گذشته شخصی و در زمانِ ما عمومی گردیده است. نمونه مسئله حجابِ زنانِ مسلمان می باشد، در قبل از انقلابِ اسلامی زنان همواره آزادانه با پوششِ انتخابی خودشان تردد می کردند و یا به کار مشغول بودند ولی بعد از انقلابِ اسلامی قوانینِ فقهی یکباره جایگاهِ حقوقی و قانونی گشت و خیلی از زنان مجبور شدند حجاب را برخلافِ میل شان بپذیرند. گام به گام حجاب از یک مسئله شخصیِ فقهی به هویّتی اجتماعی و عمومی یافت و مساوی با عفت عمومی تعبیر شد و زنانِ بی حجاب را عمومِ مردم به قضاوت می نشستند و آنان را به بی عفتی و ناهنجاریِ شخصیتی و هویّتی متهم می کردند. این سلوکِ رفتاری هنوز در بینِ متدینان رواجِ ویژه ای دارد که زنانِ بی حجاب یا کم حجاب را بی عفت و خودفروش و پدران و شوهرانشان را بی غیرت می خوانند.

سختیِ نقدِ فقه از این جهت دوچندان گردید که عمومِ مردم خود درباره گزاره های فقهی و باورهای دینی اظهار نظر می کردند، اگر کسی فقهِ عمومی را پاس می داشت او را تکریم و اگر کسی به نقدِ آن می پرداخت او را توبیخ می نمودند. قضیه نگهداری از حیواناتِ خانگی به خصوص سگ ها از همین روی موردِ اهمیّت هستند که خودِ متدینان، باورهای متفاوتِ دینی و غیردینی به نگهداری سگ ها را طرد می کنند. چنین رفتارهایی باعث می گردد فقه پژوهان کمی خودسانسوری را چاشنی قلمِ خود کنند. این خودسانسوری حتّی در بینِ فقهاءِ دینی نیز رواج یافت، یکی از مراجعِ معاصرِ پاکستان که برخلافِ عقیده اش خمس را قبول داشته و فقط از پذیرفتنِ آن خودداری می کرده است موردِ توهین و توبیخِ شدید مردم و حتّی علمایِ دیگر کشورها قرار گرفت. معروف است محمّد فاضلِ لنکرانی در درس های فقهیِ خود سیگار کشیدن در ماهِ رمضان برای روزه داران را حکمِ جوازِ فقهی داده ولی در رساله عملیهِ خود به حرمتِ چنین کاری حکم کرده است. این خودسانسوری ها بیشتر ترس از مواجهه با عقایدِ درازآهنگِ مردم می باشد.

هرچند،
چندسالی می باشد که نقدِ فقه نیز به عرصه عمومی راه یافته است. به طورِمثال عمومِ دیندارانِ حاضر تفاوت های حقوقی بینِ زنان و مردان را نمی پذیرند و یا در موضوع های اقتصادی، مبانیِ اقتصادِ اسلامی را در زندگیِ خود راه نمی دهند. این موضوع باعثِ تغییرِ روش فقه پژوهانی همچون امیرحسین ترکاشوند و... در نقدِ فقه شده است. ترکاشوند در روشِ خود نخست به دیندارانِ سنتی نظراتِ ناگفته و یا ناشنیده را بازگو می کند، این نظرات الزاماً از همان مکتبی صادر شده است که دینداران خود را به آن منتسب می کنند، و در گامِ دوّم به نقدِ مبانی فقهی می پردازد. این روش باعثِ خودآگاهی دینداران نسبت به مسائلی می شود که می باید با رسمیّت شناختنِ مکتبِ شان، به آن باور داشته باشند. به عبارتی در این روش ضعف هایِ فقه که پتانسیلِ خشونت ورزی و یا ناسازگاری با زیست ِاخلاقی دارند برایِ خودآگاهیِ مردم بازگو گشته و سپس به نقدِ چنین گزاره هایی اهتمام می شود. به عنوانِ مثال :

"مهریه و نفقه از این جهت است که مرد کابین جنسی زن را مالک شود به گونه ای که مرد در همه زمان ها و همه مکان ها می تواند از همسرِ خود لذت ببرد".

چنین روشی از سویی مردم را به یکسری ناآگاهی های درون مکتبی آشنا می سازد و از سویِ دیگر ضعف های فقهی که به آن ها نقد وارد است را روشن و خاص می کند و همین باعث می گردد خودِ مردم تغییراتِ فقهی را از سویِ فقه نویسانِ سنتی مطالبه کنند و بجایِ آنکه فقه پژوهان خود به عرصه انتقادِ از فقه وارد شوند، متولّیانِ فقه بر اساسِ مطالبه های عمومی خود نظراتِ فقهی را بازنگری کنند. این روش از نقدِ فقهی هرچند توسطِ اینجانب دنبال می شود ولی شاخص ترین فردِ مُلزم به این روش امیرحسینِ ترکاشوند مؤلفِ کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» می باشد.
---------------
معرفی کانال :
"بازنگری : کانال امیرحسین ترکاشوند"
https://t.me/baznegari
---------------

✖️فکرک های من | @fekr_rak
Forwarded from مهدی فردوسی مشهدی (مهدی فردوسی مشهدی)
تواتُر
آیا علی بن‌حسین سجاد امام چهارم شیعیان (ع) پس از پدرش با یزید بن‌معاویه بیعت کرد؟ اگر چنین باشد، آیا بیعت او را بر ذلت‌پذیری باید حمل کرد یا تقیه؟ اگر نتوان چنین بیعتی را تقیه‌ورزانه خواند، ذلت‌پذیری او با شعار «هیهات منا الذلة» پدرش ناسازگار نیست؟
آقای امیرحسین ترکاشوَند در دو یادداشت با عنوان‌های «ازخودگذشتگیِ امام سجاد» و «در کفِ شیرِ نرِ خون‌خواره‌ای، غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای»، وقوع بیعت ایشان را با یزید مفروض گرفته و آن را تقیه‌ورزی پیشوای چهارم در برابر حاکم ستم‌گر هم‌روزگارش دانسته است: 👇
t.me/baznegari/174
t.me/baznegari/175

در این یادداشت درباره وقوع بیعت ایشان با یزید داوری نمی‌کنم، اما تأکید خواهم کرد که دو نوشته پیش‌گفته، به کمبودهای فراوانی دچارَند. شاید نکته‌های زیر مکمِل آن دو یادداشت باشند: 👇
1. روایت یادداشت نخست ایشان از «تاریخ یعقوبی» نوشته احمد بن‌جعفر یعقوبی نقل شده است که در سده سوم هجری می‌زیست. پیش از یعقوبی، دست‌کم هجده تن از مورخان کتاب‌هایی درباره تاریخ اسلام نوشته‌اند که با تمرکز بر این روی‌داد، به هیچ یک از آنها اشاره نشده است؛

2. یکی از آثار متقدم بر تاریخ یعقوبی، «اخبار الطوال» نوشته احمد بن‌داود دینوَری است که یکی دو سال پیش از یعقوبی درگذشت. دینوَری به بیعت گرفتن مسلم بن‌عقبه فرمانده لشکر یزید از مردم مدینه اشاره کرده و گفته است: مسلم می‌گفت: در بیعت با یزید خود را مملوک او بدانید؛ مملوکی که یزید به دل‌خواه خودش می‌تواند به هر کاری درباره‌اش دست بزند. اگر کسی چنین بیعت نمی‌کرد، سرَش را از دست می‌داد، اما هنگامی که نوبت به علی بن‌حسین (ع) رسید، مسلِم ایشان را کنار خودش نشاند و گفت: امیر المؤمنین (یعنی یزید) درباره تو، به من سفارش کرده است. ایشان گفتند: من با شورش مردم مدینه موافق نبودم و مسلم ایشان را به خانه‌اش روانه کرد (احمد دینوری، الاخبار الطوال، ص 265-266).
ناسازگاری روایت دینوَری با روایت یعقوبی، چگونه توجیه می‌پذیرد؟

3. کار مورخ با کار فقیه یک‌سان نیست؛ زیرا مورخ در پی کشف «وقوع» روی‌داد و فقیه در پی «رفع» تکلیف است. بنابراین، مورخ بر «صحت» روایت و فقیه بر «حجیت» روایت تأکید می‌کند و از همین روی، «خبر واحد» نزد مورخ بی‌اعتبار ی کم‌اعتبار است و نزد فقیه شاید معتبر شمرده شود.
آیا کسی جز یعقوبی آن روایت را (با همان گوشه و کنار و صدر و ذیل) آورده است؟

4. گویی تنها ناقل چنان روایتی، همان یعقوبی است؛ زیرا نه تنها مورخان متقدم بر او که مورخان متأخر از او هم آن را نیاورده‌اند. برای نمونه، علی بن‌حسین مسعودی در این‌باره آورده است: «مردم مدینه با مسلم بیعت کردند تا بنده یزید باشند ...؛ جز علی بن‌حسین سجاد و علی بن‌عبدالله بن‌عباس» (مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 3، ص 64).
آیا خبر واحد یعقوبی را درباره روی‌دادی تاریخی (نه تکلیفی فقهی) می‌توان معتبر شمرد؟

5. روایت یعقوبی با مَنش خانوادگی علی بن‌حسین (ع) سازگار نمی‌نماید؛ زیرا بر پایه آن، مسلم به او گفت: در بیعت با یزید بگو: برادر و پسر عموی اویَم، اما او گفت: اگر می‌خواهی می‌گویم «عبد قِن» اویَم (تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 165).
عَبد قِن؛ یعنی برده و بنده بنده‌زاده؛ کسی که خودش، بلکه پدر و مادرش مملوک و بنده‌اند.
با این فرض که علی بن‌حسین (ع) مُجاز بوده است خودش را بنده بخواند، آیا مُجاز بوده است حسین بن‌علی (ع)؛ یعنی نماد عزت‌خواهی را برده و بنده و مملوک و «فَیء» بداند؟

6. روایت محمد بن‌یعقوب کلینی درباره سفر یزید به مدینه و بیعت گرفتن خودش از علی بن‌حسین (ع) متواتر نیست و به گفته برخی از حدیث‌پژوهان 👈 «اگر دواعی مردم در نقل مطلبی بسیار و مع ذلک متواتر نشود، دلیل بر کذب ناقل آن خواهد بود؛ مثل آنکه [اگر] مؤذّنی از مناره بیفتد، خبر آن در شهر منتشر می‌شود و اگر یک نفر خبر دهد باید او را تکذیب کرد یا اگر شهری بین قم و طهران‌ موجود باشد، خبر آن متواتر می‌شود و اگر یکی خبر داد البته پذیرفته نیست (ابوالحسن شعرانی، «رساله‌ای در علم درایه»، ص 161).
تواتر؛ یعنی گزارش‌های پی در پی افراد گوناگون درباره یک روی‌داد.
آیا چنین بیعت خائفانه و ذلیلانه‌ای متواتر است؟

7. برخی از تاریخ‌دانان معاصر گفته‌اند: 👈 «احتمالاً سال‌ها‌ بعد‌ کسانی‌ از بزرگ‌زادگان مدینه که پدرانشان از بیم جان خود با مسلم با چنان شرطی‌ بیعت‌ کردند، این خبر را ساخته‌اند تا کار گذشتگان خویش را نزد‌ مردمان‌ موجّه‌ جلوه دهند» (جعفر شهیدی، زندگانی علی بـن‌حسین، ص 85).

8. چرا یزید در سال 61 قمری در کاخ شام از ایشان بیعت نگرفت و کار را به سال 63 واگذاشت؟
روایت «الکافی» بر این دلالت می‌کند که احادیث نامعتبر حتی در آن هم هست، بلکه با روش‌های تاریخی به راست‌آزمایی محتوایش باید پرداخت. حدیث «الکافی کافٍ لشیعتنا» خودش «اول الکلام» است.
فردوسی مشهدی
@FerdowsiMashhadi
1396/07/20
Forwarded from آن‌سو | AnSoo
«با مسئله آب چه خواهیم کرد؟»
✍🏻 علی معتقد
@AnSoo
کشور ما از نظر آب، ورشکسته است نه اینکه تنها دچار بحران باشد، آبِ تجدیدپذیرِ کشور در مقیاس با متوسط جهانی ثلث، اما میزان تبخیر آن سه‌برابر جهانی است.
کشاورزی بیش از نود درصد آب شیرین کشور را مصرف می‌کند اما با راندمانی بسیار کمتر از راندمان متوسط جهانی.
کشیدن بی‌معیار آب زیرزمینی هرسال به‌طور متوسط بیست متر۫ سطح آب زیرزمینی را پایین می‌برد و سبب فرونشست‌ها و فروچاله‌های غیرقابل فراوانی شده است.
مصرف سرانهٔ آبِ شهریِ ما چندین برابر مصرف جهانی است. با این وضعیت است که از هشتصد دشت بزرگ کشور ۲۹۷ دشتِ آباد خشکیده و کشاورزان به حاشیهٔ شهرها مهاجرت کرده‌اند.
سدهای فراوان، دریاچه‌ها و تالاب‌های طبیعی را خشکانده و کمبودِ آب و انتقال آب تجمعات مردمی و زد و خوردهای متعددی همراه با تلفات جانی و مجروحیت زیاد بین مردم با نیروهای امنیتی ایجاد کرده و با گسترش این اغتشاشات۫ نگرانی جنگ داخلی که از هجوم هر دشمن خارجی خطرناک‌تر است را محتمل ساخته‌اند و به این دلیل آقای بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران در تاریخ ۱۰ تیر ۱۳۹۶ اعلام کرد، بحران آب در ایران وارد مقولۀ امنیتی شده است. او گفت به همین خاطر در مجلس کمیته امنیت آب تشکیل شده است.
در مقاله پیوست با عنوان «روایتی از ورشکستگی آب در کشور و چند پیشنهاد درمانی» علاقه‌مندان با توجه به آمار و ارقام و عکس‌ها و تصاویر متعددْ واقعیت آب کشور و وضعیت امنیتی حاصله را مشاهده می‌نمایند.
در این مقاله بعد از تشریح ورشکستگی آب، چند طرح درمانی کاربردی و اجرایی به مسئولین کشور پیشنهاد شده که بعضاً برای اولین‌بار مطرح می‌شوند و در صورت اجرا می‌توانیم علی‌رغم روند کاهشی نزولات آسمانی، ورشکستگی و بحران آب را تا دوره طولانی به‌سلامت بگذرانیم.

🔻مطالعۀ متن کامل این مقاله در لینک زیر:
@AnSoo
http://telegra.ph/روایتی-از-ورشکستگی-آب-در-کشور-و-چند-پیشنهاد-درمانی-10-12
تواتُر تاریخی یا منزلت اجتماعی و اخلاقی، کدام؟
@baznegari

جناب آقای فردوسی مشهدی
با سلام مقالۀ جنابعالی را با نام تواتُر (نقدی بر مقالۀ جناب آقای ترکاشوند با عنوان: از خود گذشتگی امام سجاد ع) خواندم. فعلاً قصد ورود به وثاقت یا عدم وثاقت روایاتی که از یعقوبی و طبری و همچنین از کافی در مقالۀ از خود گذشتگی امام سجاد ع ذکر شده و جنابعالی با تلقی تاریخی از موضوع، آن‌ها را نقد کردید، ندارم همچنین نمی‌خواهم از منظر فقهی که شما آن را منحصر در صحت عمل مکلف کردید نه با توسعه در آثار و نتایج حاصل از عمل، سخنی بگویم.

اما یک نکته از منظر عقل و علم اخلاق و حتی علم کلام در منظر اجتماعی و جایگاه امامت در این حوزه قابل طرح است که اگر علم تاریخ و علم فقه توان پاسخگویی به آن را ندارند یا اصولاً برای پاسخگویی به این سؤالات وضع نشده‌اند، علوم نام برده شده در بالا توان پاسخگویی به این مهم و مواجه با نقد جنابعالی را دارند.

ثمرۀ علم همان‌طور که از کلام امام علی ع بر آمده و به جان می‌نشیند عمل برای حیات است! (ثمرة العلم العمل للحیاة) یعنی نتیجۀ علم باید در چگونگیِ بهتر زیستن معنا بدهد. زیستی که مطابق با ارتباطات انسانی شکل گیرد و تعریفی درست از حوائج انسانی ما داشته باشد.

ما که در خلاء زندگی نمی‌کنیم. به دنبال ساخت اتوپیای آرمان‌شهر هم نیستیم؛ جامعه انسانی تعریفی انسانی دارد که در ساحت انسانی شکل گرفته و خداوند در کتاب‌های آسمانی مخصوصاً قرآنِ عظیم، بارها از همین منظر و دیدگاه، انسان را تعریف نموده و مکلفش نیز ساخته!

همۀ کوشش خود را انجام بدهیم تا اثبات کنیم امام سجاد ع با یزید بیعت نکرد چرا؟ چون از مقام و جایگاه عصمت (تحدید و تعریف مشهور و مطابق با ذوق بنای شهرت) بدور است و محال است که امام معصوم با امام طاغوت بیعت کند!

سوال بنده از جنابعالی این است جایگاه زمان و مکان در نگاه تاریخی شما کجاست؟ جایگاه مردم و جامعه و رویکردی که ارتباط این بخش با امام ع را تعریف می‌کند و نقش و مسئولیتی که امام چه در مقابل تک‌تک اعضای جامعه و چه در مقابل حیثیت و جایگاه و حفاظت از جامعه دارد، کجاست؟

این چه امامی است که فقط در فکر عدم بیعتش هستیم و ابداً به آثار و نتیجه‌ای که از این راه بدست می‌آوریم فکر نمی‌کنیم!؟

بر طبق فرض پیش رویم فرضی که هیچ تاریخی منکرش نیست: همۀ مردم یا بیعت کردند و یا در صورت بیعت نکردن کشته شدند!
بفرمائید در این‌صورت جایگاه امام سجاد در میان این مردم کجاست؟
مردمی که بیعت کردند و زنده ماندند (حتی اطرافیان امام. زیرا یزید از همه بیعت خواست الا امام !) چگونه به این امام می‌نگرند؟
وظیفۀ این امام در قبال این پیش‌آمد چه بود؟
که بگویند:
من با شورش مردم مدینه موافق نبودم و مسلم [والی مدینه] ایشان را به خانه‌اش روانه کند (احمد دینوری، الاخبار الطوال، ص 265-266).
و ما هم با خیال راحت امروز به خانه‌های‌مان برویم و دل‌مان خوش باشد که امام بیعت نکرد!؟
خوارج نهروان با همین دیدگاه، امام علی ع را به فسق و قبول توبه محکوم کردند؛ امام حسن ع توسط اصحابش با همین دیدگاهِ مشهور در میان ما، با جملۀ یا مذل المومنین خطاب شد و ایشان در جواب فرمود: بخاطر حفاظت از شما به این شرایط تن دادم.

حال امام بیعت نکرد یا اصلاً از ایشان بیعتی خواسته نشد، تکلیف این مردم و جامعه چیست؟

آیا جملۀ اگر بخواهی می‌گویم «عبد قِنِ» اویَم، بسیار زیباتر و برازنده‌تر برای مقام امامی که جام زهر می‌نوشد و خود را فدای جامعۀ خویش می کند نیست؟

محمود رضا حقیقت
استاد گروه معارف دانشگاه گیلان
telegram.me/baznegari/185


خوانندگان کانال بازنگری می‌توانند یادداشت آقای مهدی فردوسی مشهدی را در نشانی زیر دریافت کنند:
https://telegram.me/baznegari/183
.
«حقیقت»یابی و «روش‌»شناسی
@baznegari
استاد گرامی جناب آقای حقیقت

با درود و سپاس فراوان نام مبارک‌تان را وام می‌کنم و بر «حقیقت»یابی تأکید می‌کنم که البته به «دقت» کردن مشروط است. چنان‌چه یادداشت کوتاه حقیر را دوباره بخوانید این جمله را در آغازش خواهید یافت: 👇🏽
«در این یادداشت درباره وقوع بیعت ایشان با یزید داوری نمی‌کنم».

نقد فروتنانه‌ام ناظر به دو یادداشت دوست گرامی جناب ترکاشوند، «روش‌شناختی» است. همین!
به زبان بسیار ساده، گفته‌ام این دعوی که «علی بن‌حسین از سر تقیه‌ورزی با یزید بیعت کرد»، با گزارش «واحد» ثابت نمی‌شود؛ زیرا گزاره‌های تاریخی با منقولات متواتره ثابت می‌شوند و «حقیقت» به شمار می‌آیند. گزارش واحد تاریخی هم هنگامی مقبول خواهد افتاد که معارض‌هایی نداشته باشد یا تهافت و ناسازگاری در خودش نباشد. چکیده سخن حقیر در آن یادداشت همین است و بس.
باری، داوری‌ام درباره بیعت کردن یا نکردن علی بن‌حسین با یزید این است که با توجه به کناره‌گیری او از شورش مردم مدینه و ساکن شدنش پیرامون شهر و با توجه به اینکه امویان در ماجرای عاشورا هاشمیان را از میدان سیاست بیرون کرده بودند، بیعت کردن علی بن‌حسین را مهم نمی‌شمردند و مطمئن شده بودند که او همچون پدرش بر خلیفه خروج نخواهد کرد. بنابراین، «او را به خانه‌اش روانه کردند».
با فرض اینکه چنین دیدگاهی پذیرفتنی نباشد، تنها فرض ممکن «بیعت کردن» ایشان است که البته معتقدم با این فرض، این بیعت بسیار عادی و همچون بیعت دیگر مردمان مدینه بوده است؛ نه بیعتی ذلیلانه و مُقرانه به چیزهایی که حتی خود یزید یا مُسلم، آنها را از ایشان نخواسته بود.

بنابراین، یادداشت من نقدی روش‌شناختی درباره دو یادداشت آقای ترکاشوند است؛ یعنی درباره بیعت کردن ایشان داوری نکرده‌ام٬ اما بیعت ذلیلانه ایشان هم تنها با روایت یعقوبی و کلینی ثابت نمی‌شود.
البته این دیدگاه بر این دلالت نمی‌کند که همه پیشوایان شیعه در سیاست‌ورزی یک‌سان بوده‌اند٬ بلکه پیش‌نهاد «انسان 250 ساله» اگر درست باشد، تنها در حوزه اخلاق و معنویت‌گرایی درست است نه سیاست‌ورزی؛ زیرا روشن است که این انسان‌ها (نه یک انسان) در 250 سال به شیوه‌ها و انگیزه‌های گوناگون سیاست ورزیده‌اند؛ یعنی
یکی بیعت کرده و حتی محفوظ ماندنِ خلیفه دوم نزدش مهم بوده (علی بن‌ابی‌طالب)
یکی صلح کرده (حسن بن‌علی)
و یکی از بیعت کردن تَن زده و سرانجام به چنگ یزیدیان افتاده است (حسین بن‌علی).

با سپاس بسیار
فردوسی مشهدی @FerdowsiMashhadi

telegram.me/baznegari/186
.
خوانندگان ارجمند کانال بازنگری می‌توانند یادداشت آقای محمودرضا حقیقت را در نشانی زیر دریافت کنند:
telegram.me/baznegari/185
.
.