کانال بازنگری | ترکاشوند
16.8K subscribers
199 photos
95 videos
15 files
1.24K links
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4

• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314

• فهرست موضوعیِ یادداشت‌های کانال:
T.me/baznegari/1162

.
Download Telegram
گفت‌وگوی دو تاریخ‌پژوه بر سر مسئله بیعت امام سجاد(ع) با یزید
(به مناسبت شهادت امام سجاد ع )

گروه اندیشه: امیر ترکاشوند و مهدی فردوسی در گفت‌وگویی در فضای مجازی به بررسی گزارش تاریخی بیعت کردن امام سجاد(ع) با یزید بن معاویه در واقعه حره پرداخته‌اند، ترکاشوند قائل به پذیرش بیعت از سوی امام سجاد(ع) است اما فردوسی آن را گزارش غیرمعتبر می‌داند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) چندی پیش امیر ترکاشوند نویسنده کتاب جنجالی «حجاب شرعی در عصر پیامبر(ص)» با انتشار دو یادداشت به بررسی گزارش تاریخی درباره بیعت امام سجاد(ع) با یزید بن معاویه در جریان واقعه «حره» پرداخت. ترکاشوند با تمجید از عمل امام سجاد(ع) در خصوص بیعت کردن با یزید، از آن عمل با عنوان نرمش قهرمانانه یاد کرد و آن را نشانه فداکاری امام سجاد(ع) برای جلوگیری از کشتار مردم مدینه دانست.

مهدی فردوسی مشهدی با انتقاد از روایات تاریخی که ترکاشوند به آنها استناد کرده است، این اخبار را مصداق خبر واحد دانسته و با تأکید بر اینکه گزارشات تاریخی بر فرض تواتر اثبات می‌شوند، دلایل ترکاشوند را ناکافی قلمداد کرده است. وی با بیان دلایلی احتمال این رویداد را از منظر تحلیل تاریخی، بعید شمرده.

نرمش قهرمانانه امام سجاد(ع)
یادداشت اول امیر ترکاشوند با عنوان «ازخودگذشتگیِ امام سجاد؛ ابراز آمادگی برای بیعتِ غلیظ با یزید با هدفِ جلوگیری از کشتار مابقیِ مردم و حفظ جان آنها در واقعۀ حرّه»: ...


متن کامل خبر در نشانیِ زیر:

http://iqna.ir/fa/news/3653239

..................................................................
کانال بازنگری
telegram.me/baznegari/189
.
.
دلیل ابراز تمایل امام سجاد (ع) برای بیعت ظاهری با یزید چه بود؟
خبرگزاری رضوی- امامی که می‌خواهیم، امامی که هست
امیرحسین ترکاشوند

فرزندِ حسین، امام سجاد با این‌که به خاطر تغییر سیاستِ دستگاه یزید با اهلِ‌بیت، کمابیش می‌دانست که با خودِ او کاری ندارند و چه بسا حتی بیعتِ متعارفی هم از او نمی‌خواهند، امّا مگر می‌توانست از سیلاب خونی که در همسایگی‌اش!! بر علیهِ مردمِ شهرش!! به راه افتاده بود بی‌تفاوت بگذرد و آرام در خانه بنشیند و دعا بخواند!

تاریخ یعقوبی: «یزید عثمان‌بن‌محمد بن ابی‌سفیان را والیِ مدینه کرد، پس ابن‌مینا عامل خالصجاتِ معاویه نزد وی آمد و به او خبر داد که می‌خواسته آن‌چه همه‌ساله گندم و خرما از آن خالصجات حمل می‌کرده، حمل نماید لیکن مردم او را جلوگیری کرده‌اند، عثمان پیِ جماعتی از آنان فرستاد و سخنی درشت به ایشان گفت، پس بر او و همراهانی که از بنی‌امیه در مدینه داشت تاختند و آنان را از مدینه بیرون رانده و از پشتِ سرْ سنگباران کردند و چون خبر به یزیدبن‌معاویه رسید مسلم‌ابن‌عقبه را از فلسطین نزد خود فرا خواند و او بیمار بود، پس او را به منزل خویش درآورد و سپس داستان را برای او نقل کرد. مسلم گفت: "ای امیر! مرا بر سَرِ ایشان بفرست، به خدا قسم که آن، یعنی مدینۀ پیامبر را زیر و رو می‌کنم". یزید او را به فرماندهی پنج هزار به مدینه گسیل داشت و او هم واقعۀ حرّه را بر سرِ ایشان آورد و مردم مدینه با او نبردی سخت کردند و پیرامون مدینه خندقی کندند، و خواست تا از کناری از کناره‌های خندق درآید و او را میسّر نشد لیکن مروان بعضی مردم مدینه را فریب داد و همراه صد سوار به شهر درآمد و سواران پشت سرِ او به مدینه درآمدند و کمتر کسی باقی ماند که کشته نشد و حرم پیامبرِ خدا را مباح گذاشت تا آن‌که دوشیزگانْ فرزند آوردند و شناخته نبود که آن‌ها را باردار کرده است؟
سپس مردم را گرفت که بیعت کنند بر آنکه بندگانِ یزید بن معاویه باشند؛ مردی از قریش را می‌آوردند و به او گفته می‌شد: "بیعت کن، نشان آن‌که بندۀ خالص یزیدی". می‌گفت: "نه"؛ پس او را گردن می‌زدند.
آنگاه علی‌بن‌الحسین [امام سجاد] نزد وی آمد و گفت: "یزید می‌خواهد که چگونه بیعت کنم؟" گفت: "بر آن‌که تو برادر و پسر عمویی". گفت: "اگر هم بخواهی که با تو بیعت کنم بر آن‌که من بندۀ خالص هستم، می‌کنم". گفت: "تو را به این امر مکلف نساخته است".
چون مردم پذیرش علی‌بن‌الحسین را دیدند گفتند: "این پسرِ پیامبرِ خداست و با او بیعت کرد بر هر چه بخواهد؛ و آنگاه با او بیعت کردند بر هر چه بخواهد و این در سال ۶۲ بود. -ترجمۀ محمدابراهیم آیتی ج ۲ ص ۱۹۰-۱۸۹».

نرمش قهرمانانۀ فرزند حسین
آری امامِ راستین و بر حق، آماده است برای نجات جان انسان‌ها حتّی "جان" خود را فی سبیل الله تقدیم کند چه رسد "آبرو"را!
فرزندِ حسین، امام سجاد با این‌که به خاطر تغییر سیاستِ دستگاه یزید با اهلِ‌بیت، کمابیش می‌دانست که با خودِ او کاری ندارند و چه بسا حتی بیعتِ متعارفی هم از او نمی‌خواهند، امّا مگر می‌توانست از سیلاب خونی که در همسایگی‌اش!! بر علیهِ مردمِ شهرش!! به راه افتاده بود بی‌تفاوت بگذرد و آرام در خانه بنشیند و دعا بخواند! نه، هرگز! اینک وقتِ آبرو دادن و شخصیّت‌شکستن است! پس برخلاف میل باطنی، تقیةً به ابراز تمایل برای بیعتِ غلیظ و شکنندۀ شخصیت که خواستِ حُکّام جور از مردم بود پرداختْ تا مجوّز شرعیِ اقدام مشابه را در اختیار همشهریانش قرار داده باشد!؛ حجّت بر دوستداران اهلِ‌بیت و مردمِ شهر تمام شد و از اقدام ایثارگرانۀ امامْ خط گرفتند و بر اساس همان نسخه عمل کردند تا جان از تیغ لشکرِ عصبی‌مزاجْ به در بَرَند.
او راه را بر همشهریانش در مدینه و بر ما در همیشۀ تاریخ باز کرد تا بنا به شرایط، تصمیم مقتضی را در دوراهی‌ها بگیریم.

امام، آنی نیست که ما می‌خواهیم بل آنی است که هست! چه، اگر به ما بود این اقدام را با شأن امامت و با تالی‌تلوِ حسین بودنش ناسازگار می‌دیدیم ولی او امام منعطفی نشان داد که برای نجات جان مردم و جلوگیری از کشتارشان، بسته به شرایط و موضوع عمل می‌کند و پرستیژ را کنار نهاد!.

امروز بنا به تقویم، روز سالگرد علی‌بن‌حسین است. در این شب، آن تصمیم انسانیِ وی را فراموش نخواهیم کرد، به ویژه که می‌دانیم در آن اقدام، لحظات سختی بر وی گذشته است.

«...ثم أخذ الناس على أن يبايعوا على أنهم عبيد يزيد بن معاوية، فكان الرجل من قريش يؤتى به، فيقال: بايع آية أنك عبد قن ليزيد، فيقول: لا! فيضرب عنقه، فأتاه علي بن الحسين فقال: علام يريد يزيد أن أبايعك؟ قال: على أنك أخ وابن عم فقال: وإن أردت أن أبايعك علي أني عبد قن فعلت فقال: ما أحشمك هذا، فلما أن رأى الناس إجابة علي بن الحسين قالوا: هذا ابن رسول الله بايعه على ما يريد، فبايعوه على ما أراد، وكان ذلك سنة ۶۲ -تاریخ الیعقوبی ج ۲ ص ۲۵۰ – ۲۵۱».

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/18865
.
.
چگونگی شیونِ اُمّ‌سلمه همسر پیامبر

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۸/۱
@baznegari

«ابوحمزه ثمالی گزارش کرد که امام محمدباقر چنین گفت:
وقتی ولید بن [ولید بن] مغیره [پسر عموی اُم‌سلمه] وفات کرد، اُم‌سلمه به پیغمبر ص گفت: خاندان مغیره [به همین مناسبت] مجلس سوگی بر پا کرده‌اند آیا من نیز به آن‌ها ملحق بشوم؟ پیغمبر اجازه داد. اُمّ‌سلمه لباس پوشید و مهیای رفتن شد در حالی‌که از حیث زیبایی به [لطافتِ] جِن/پریان می‌مانست.
هنگامی که در مجلس عزا حاضر شد موهایش را آویزان و رها کرد و آن، [چنان بلند بود که] بدنش را در بر گرفت به طوری‌که دنباله‌های طرفینش را به خلخالِ پایش بست، و در حالی‌که رسول‌خدا نیز در آن‌جا بود شروع به گریه و زاری در سوگ پسر عمویش کرد و این مرثیه را خواند:
أَنْعَى الْوَلِيدَ بْنَ الْوَلِيدِ * أَبَا الْوَلِيدِ فَتَى الْعَشِيرَة حَامِي الْحَقِيقَةِ مَاجِدٌ * يَسْمُو إِلَى طَلَبِ الْوَتِيرَة قَدْ كَانَ غَيْثاً فِي السِّنِينَ * وجَعْفَراً غَدَقاً ومِيرَة

پیغمبر ص این کارها را بر او عیب نگرفت و چیزی نگفت» (کافی ج۵ ص۱۱۷ ح۲ ، تهذیب ج۶ ص۳۵۸ ح۱۰۲۷).

گفتنی است این حدیث در کافی کلینی و در تهذیب شیخ‌طوسی آمده و علامه مجلسی در مرآةالعقول آن را حدیثِ "صحیح" دانسته و یعنی این رویداد را واقعی می‌داند.

مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ج ۱۹ ص ۷ ح ۲:
عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ مَاتَ الْوَلِيدُ بْنُ الْمُغِيرَةِ فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ لِلنَّبِيِّ ص إِنَّ آلَ الْمُغِيرَةِ قَدْ أَقَامُوا مَنَاحَةً فَأَذْهَبُ إِلَيْهِمْ فَأَذِنَ لَهَا فَلَبِسَتْ ثِيَابَهَا وتَهَيَّأَتْ وكَانَتْ مِنْ حُسْنِهَا كَأَنَّهَا جَانٌّ وكَانَتْ إِذَا قَامَتْ فَأَرْخَتْ شَعْرَهَا جَلَّلَ جَسَدَهَا وعَقَدَتْ بِطَرَفَيْه خَلْخَالَهَا فَنَدَبَتِ ابْنَ عَمِّهَا بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّه ص فَقَالَتْ – أَنْعَى الْوَلِيدَ بْنَ الْوَلِيدِ * أَبَا الْوَلِيدِ فَتَى الْعَشِيرَة حَامِي الْحَقِيقَةِ مَاجِدٌ * يَسْمُو إِلَى طَلَبِ الْوَتِيرَة قَدْ كَانَ غَيْثاً فِي السِّنِينَ * وجَعْفَراً غَدَقاً ومِيرَة قَالَ فَمَا عَابَ ذَلِكَ عَلَيْهَا النَّبِيُّ ص ولَا قَالَ شَيْئاً
الحديث الثاني: صحيح

telegram.me/baznegari/194
.
.
نسخ سنگسار توسّط اسلام؛ چکیدۀ نظریّه
(همراه با ترجمه انگلیسی)


در رأی مشهور، کیفر زنای متأهلان عبارت از قتل به روش سنگسار است.

برخلاف این رأی، اینجانب با تحلیل ۲۵ عبارت قرآنی و نیز نقد تاریخی روایات مربوطه، به این نتیجه رسیدم که:

- اسلام ضمن تقبیح شدیدِ خیانت جنسی؛ در تعیین کیفرش نه تنها قتل و سنگسار را تشریع نکرده

- و حتّی آن را مورد امضا قرار نداده

- و حتّی بی‌اعتنا از کنار آن گذر نکرده

- بلکه این حکمِ موجود در نزد پیشینیان و اهل‏کتاب را مورد نسخ قرار داده است!

- رجمِ "عربی،‏قرآنی" متفاوت از رجمِ "عبری،‏توراتی" است با این‏حال در همان اوایل، رجمِ عبری،‏توراتی (یعنی قتل از طریق سنگسار) وارد جامعه اسلامی شد و سپس آرام‌آرام جایگزین رجمِ عربی (یعنی تنبیه از طریق پرتاب سنگ‏ریزه) گردید.

*در نظریۀ "نسخ سنگسار توسط اسلام" لزومی به ردّ کلّیّت روایات رجم ،البته رجمِ عربی (با این مشخصات: هدف‏نبودنِ قتل [و اکتفا به رساندن درد]، استفاده از سنگ‏ریزه، نزدن به جاهای حسّاس، از روبرو نزدن و...) نیست.

امیرحسین ترکاشوند (نویسنده کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر)
http://baznegari.persianblog.ir/post/20/

دریافت فایل پی‌دی‌اف کتاب نسخ سنگسار توسط اسلام:
https://telegram.me/baznegari/4




Abrogation of stoning by Islam

Abrogation of rajm ( stoning to kill ) by Islam
The famous view of Islamic jurists on the punishment of adultery and fornication (zena) is killing through stoning
But I have analyzed 25 verses of the Quran and studied and explored relevant traditions (hadith) by the method of historical critique and then came to this conclusions as follow:
a) Islam regards sexual unfaithfulness (adultery) very bad behavior but yet it has not commanded the rule of stoning to kill. In other words, there is not any rule including stoning and killing in Islam
b) And Even that Islam has not attested or supported the rule of stoning to kill
c) And of course Islam has not ignored it and it has not been indifferent to Islam but Islam dealt with it
d) Islam has abrogated this command that there has been before Islam in Torah
e) Although there is difference between the quranic- Arabic rajm and the biblical- Hebrew rajm ( stoning to kill) , the second one arrived in Islamic community in the early Islamic period andgradually replace the Arabic rajm ( to punish by throwing small stone to make the feeling of pain ,this can be one of the meaning of fa aadoohum ( annoying) occurred in 4: 16 in the Quran

In this theory” abrogation of rajm by Islam” it is not necessary to reject the traditions ( ahadith)including rajm , because they are Arabic rajm
The meaning of Arabic rajm : throwing small stones , not to throw them to the sensitive places of body and not throwing them from front side of him/ her , not to keep him/her within the earth? Therefore, the goal is not killing, but it is enough to make the feeling of pain
Amir hoseyn torkashvand (author of legal hejab in Mohammad’s age)


http://baznegari.persianblog.ir/post/21/



کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۶/۰۸/۰۲
Telegram.me/baznegari/195

.
نفی هرگونه بیعتِ امام سجاد با یزید و نماینده‌اش
(نقدی بر یادداشت امیر ترکاشوند)
دکتر مرضیه محمدزاده (پژوهشگرِ سخت‌کوشِ تاریخ اسلام و صاحب تألیف برای یکایک ائمه ع)
telegram.me/baznegari/196

جناب آقای امیر ترکاشوند با سلام
اخیرا دو مطلب در کانال تلگرامی جنابعالی با نام:

"از خود گذشتگی امام سجاد ع":
telegram.me/baznegari/174

و
"در کف شیر نر خونخواره‌ای. غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای":
telegram.me/baznegari/175

درباره بیعت امام سجاد ع با یزید و نماینده او مسلم بن عقبه مطرح شده است که با واقعیت‌های تاریخی و سیره امامان معصوم ع منطبق نمی‌باشد:

یزید و فرمانده سپاه او (مسلم بن عقبه) برای حمله و قتل و غارت مردم مدینه هیچ‌کدام قصد این را نداشتند که از امام سجاد ع بیعت بگیرند. یزید خوب می‌دانست همانطور که امام حسین ع با او بیعت نکرد مسلماً فرزندش امام سجاد ع هم بیعت نخواهد کرد و به همین جهت در هنگام اسارت در شام نیز از آن حضرت بیعت نخواست. چه این‌که امام و دیگر افراد خاندان رسالت پس از خواندن خطبه‌های افشاگرانه و رسوایی یزید، پیروزمندانه شام را ترک و وارد مدینه شدند.

امام سجاد ع از وقتی که وارد مدینه شد مدت کمی در آنجا بود و سپس به ینبع در نزدیکی مدینه نقل مکان نمود. ینبع محلی در خارج مدینه بود که توسط جد بزرگوارش امیرالمومنین ع با حفر چاه‌های متعدد و نخلستان‌ها آباد گردیده بود.

در جریان قیام مردم مدینه به رهبری عبدالله پسر حنظله غسیل‌الملائکه که منجر به اخراج امویان از آن شهر گردید و با نماینده عبدالله‌بن‌زبیر، که بعد از شهادت امام حسین ع بر مکه مسلط شده بود، بیعت کردند در آن زمان امام سجاد ع و بنی‌هاشم نه تنها در مدینه حضور نداشتند، بلکه با قیامی که تحت لوای زبیریان نیز بود، مخالف و هیچ‌گونه همراهی نکردند و یزید از این امر مطلع بود (تاریخ طبری، ج5، ص484)

زمانی که مسلم بن عقبه به دستور یزید به مدینه حمله کرد و واقعه حره واقم و آن کشتار و هتک حرمت را از مردم مدینه به وجود آورد، امام سجاد ع را از ینبع فرا خواند. بنا به نقل تمام مورخین مسلم بن عقبه با امام بسیار محترمانه برخورد کرد و در بدو ورود به احترام ایشان از جا برخاست و حتی چارپایی زین کرد و به ایشان داد که امام نپذیرفت ( برای مثال:تاریخ طبری، ج5، ص484؛ ارشاد مفید، ج2، ص151، 153؛ برای روایات گوناگون درباره رفتار مسلم با امام ع رجوع کنید به کتاب علی بن الحسین ع دکتر شهیدی ص84-86 ).
بنابراین هیچگونه صحبتی از بیعت امام با یزید نیست.

جز یعقوبی مورخی نداریم که این مطلب را نوشته باشد.
مورخین قبل از یعقوبی چون دینوری و بعد از یعقوبی چون طبری و مسعودی نیز چنین ننوشته‌اند.
دینوری می‌نویسد: "مسلم از مردم مدینه بیعت گرفت که مملوک یزید باشند اما از علی بن الحسین چنین نخواست و گفت امیرالمومنین (یزید) درباره تو به من سفارش کرده است" (الاخبار الطوال، ص265-266)
طبری می‌نویسد: "یزید به مسلم بن عقبه گفت علی بن الحسین در کار شورشیان دخالتی نداشته پس با وی به نیکویی رفتار کن" ( تاریخ طبری، ج5 ص484-485)
مسعودی نیز می‌نویسد:" مردم مدینه با مسلم بیعت کردند تا بنده یزید باشند جز علی بن الحسین و علی بن عبدالله بن عباس" (مروج الذهب، ج3، ص268)

یعقوبی با وجودی که مورخی متشرع است و بسیار نکته‌سنج نیز می باشد اما در کتاب مهم تاریخی‌اش اشکالاتی موجود است

تاکید می‌کنم که مسلم بن عقبه از امام سجاد ع بیعت، در هیچ شکلی، نخواست. نماینده یزید برای تحقیر مردم مدینه از آنها به شرط مملوک (برده)بودن خود و پدرانشان برای یزید بیعت می گرفت(المحبر ابن حبیب، ص 391؛ انساب الاشراف بلاذری، ج4 قسم 2، ص38-39؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص250 -251؛ مروج الذهب مسعودی، ج3، ص267) ولی امام سجاد با یزید به خلافت نیز بیعت نکرد همانطور که پدر بزرگوارش به دلیل غیر مشروع بودن حکومت یزید با او بیعت نکرده بود.

مگر بین امام حسین ع و امام سجاد ع تفاوت وجود دارد؟ مگر این دو امام بزرگوار در زمان دو حاکم جداگانه بسر می بردند؟ اگر امام حسین ع با یزید بیعت نکرد چگونه امکان دارد که فرزندش بیعت کند؟ نه زمان تغییر کرده و نه خلیفه عوض شده است.

و اگر گفته شود:"یزید خود به مدینه آمد" باید دانست او ،در تمام دوران حکومتش به مکه و مدینه سفر نکرد چون آن دو شهر را محیط امنی برای خود نمی‌دانست. حتی پس از واقعه حره واقم و پیامدهای آن، مردم مدینه مجدداً حاکم منسوبِ یزید را از مدینه بیرون و با نماینده عبدالله بن زبیر بیعت کردند.
از سوی دیگر عبدالله بن زبیر که از سال ۶۱ و پس از شهادت امام حسین ع، بر مکه مسلط شده بود تا سالها پس از مرگ یزید، بر آن شهر حکومت می‌کرد بنابراین یزید از زمان واقعه کربلا تا مرگ خود (سال 64) هیچ گاه امکان مسافرت به مکه را پیدا نکرد.
telegram.me/baznegari
.
.
پیشنهادهای سه‌گانه واقعیت ندارد

(نقدی بر یادداشتِ "راز تحولِ حُرِ" امیر ترکاشوند)
مرضیه محمدزاده
Telegram.me/baznegari/197
جناب آقای ترکاشوند با سلام
اخیرا مطلبی در کانال تلگرامی خود با نام " راز تحول حر":
telegram.me/baznegari/181
مطرح فرمودید و طی آن از پیشنهادهای سه‌گانه‌ای صحبت شده که امام به عمر بن سعد فرمود. درباره این پیشنهادها مطالبی را خدمت‌تان عرض می‌کنم:
امام حسین ع در کربلا مي‌ديد پي‌درپي‌ ‌براي‌ عمر بن‌ سعد کمک مي‌آيد و آنان آماده‌ كارزار هستند، عمرو بن‌ قَرَظَة بن کعب ‌انصاري‌ را براي تعيين وقت مذاکره با پيامي‌ بدين‌ مضمون‌ نزد عمر بن‌ سعد فرستاد كه‌ مي‌خواهم‌ چند كلمه‌اي‌ با تو گفت‌وگو نمايم‌. بنابراين‌ شبانگاه‌ در محلي‌ بين‌ دو لشكر منتظر تو هستم‌. عمر بن‌ سعد پذيرفت...‌. مذاكرات‌ محرمانه‌ بود.... هر دو، تا پاسي ‌از شب‌ سخن‌ گفتند. سپس هر يک به سوي سپاه خود برگشتند. (تاریخ طبری، ج5، ص413)
در باره اين ملاقات سخن‌هاي مختلفي گفته شده است. آنچه مسلم است امام در کربلا بسيار تلاش کرد که جنگي صورت نگيرد. ايشان برابر روال همه جنگ‌ها و در همه فرهنگ‌ها در ديداري که قبل از شروع جنگ با عمر بن سعد داشت فرمودند: واي‌ بر تو اي‌ پسرسعد! آيا از خدايي‌ كه‌ سرانجام‌ به‌ ديدارش‌ خواهي‌ شتافت‌، نمي‌ترسي‌؟ آيا با من‌ مي‌جنگی در حالی که می دانی من کیستم؟(الفتوح، ج5، ص92)
با آشکارتر شدن سياست خشونت والی کوفه، امام حسين(ع)‌ يک‌بار ديگر نيز پيکي نزد عمر بن سعد فرستاد و سخن خود را تکرار کرد که حاضر است حومه کوفه را به سوي حجاز ترک کند و مانع از درگيري گردد. آن حضرت به‌ قدري‌ پشتكار و حُسن‌ نيت‌ و جوانمردي‌ نشان‌ داد كه ‌سرانجام‌ مذاكرات‌ نتيجه‌ مثبت‌ داد. امام حتي پيشنهاد مراجعت‌ داد كه‌ اگر در آن‌ شرايط‌ اجرا مي‌شد، بدون‌ ترديد ضامن‌ ترك‌ خصومت ‌بود. به همين جهت عمر بن‌ سعد پيشنهاد امام‌ را پذيرفت‌، خلاصه مذاكرات‌ را براي‌ عبيدالله بن‌ زياد چنين نوشت‌: « اما بعد! خداي‌ متعال‌ آتش‌ جنگ‌ را خاموش‌ كرد و امر اين‌ امت‌ را اصلاح‌ فرمود. حسين‌ بن علي حاضر است‌ كه‌ يكي‌ از اين سه‌ راه‌ را بپذيرد: يا به‌ همان‌ جايي‌ كه‌ بوده‌ است،‌ مراجعت ‌نمايد و يا به‌ سرزميني‌ جز حجاز و عراق‌ يعني‌ به‌ يكي‌ از سرحدات‌ پناهنده‌ شود و مانند يكي‌ از مسلمانان‌ زندگي‌ كند و يا آن‌ كه‌ پيش‌ يزيد برود و دست‌ در دست‌ او نهد تا او خود تصميم‌ بگيرد و من‌ گمان‌ مي‌كنم‌ چنين‌ پيشنهادي ‌هم‌ موجب‌ خشنودي‌ تو و هم‌ به‌ صلاح‌ امت‌ است.»(الطبقات الکبری، ج5، ص102؛ ارشاد، ج2، ص87)
ابومخنف پيشنهادهاي سه‌گانه را از دو طريق نقل مي‌کند:
طريق اول: از قول ابوجناب و او از هاني بن ثَبيت حضرمي قاتل عبدالله و جعفر پسران اميرالمؤمنين(ع) و برادران عباس(ع) و يکي از کساني که خود شاهد قتل امام ع نيز بوده است. او مي‌نويسد: حسين بن علی(ع) و عمر بن سعد شبانگاه با هم صحبت كردند، به‌طوري‌كه پس از گذشت پاسي از شب هر يك از آن دو با همراهان‌شان به طرف لشكر خود بازگشتند و مردم در مورد آنچه بين آن دو ردّ و بدل شده بود از روي حدس و گمان صحبت مي‌كردند آنها مي‌گفتند: حسين گفته است:" یکی از این سه پيشنهاد را از من بپذيريد" آنگاه پيشنهادهاي سه‌گانه را مطرح مي‌کند.(وقعه الطف،ص125).
طريق دوم: ابومخنف پيشنهاد سه‌گانه را از قول مجالد بن سعيد همداني و صَعقَب بن زهير أزدي نقل مي‌کند (اين دو نيز در سپاه عمر بن سعد بودند).
آنگاه مي‌نويسد: بر اساس همين پيشنهاد عمر بن سعد نامه‌اي را تنظيم کرده و به سوي عبيدالله روانه مي‌کند که با مخالفت او روبرو مي‌شود.(همان‌جا)
بدون‌ شك‌ قسمت‌ سوم‌ اين‌ پيشنهاد درست‌ نيست‌ و چنان‌كه‌ بعضي‌ از مورخان‌ نوشته‌اند پسر سعد در جست‌وجوي‌ گريزگاه‌ و پناهي‌ بود كه‌ درگير جنگ‌ نگردد و دستش‌ به‌ خون‌ امام‌ آلوده‌ نشود.
ابومخنف سپس به نقد و نفي اين خبر مي‌پردازد. او به نقل از عبدالرحمان بن جندب از قول عقبة ‌بن ‌سمعان‌ كه‌ از آغاز سفر از مدينه تا کربلا و تا زمان مجروح شدنش در روز عاشورا همراه امام بود و پس از عاشورا چون غلام بود او را نکشتند، روايتي را نقل مي‌کند که ضدّ دو روايت قبل است. او مي‌نويسد: عقبة ‌بن ‌سمعان‌ به‌ شدت‌ منكر اين‌ نظر است‌ و مي‌گويد: به‌ خدا سوگند هرگز امام‌ پيشنهاد رفتن‌ نزد يزيد يا رفتن‌ به‌ سرحدّات‌ را ننمود‌، بلكه‌ فرمود‌: بگذاريد تا در زمين پهناور روانه شوم تا ببينم عاقبت کار مردم چه مي‌شود.(تاریخ طبری، ج5،ص413؛ وقعه الطف، ص 125)

ادامه یادداشت در پُست زیر:
Telegram.me/baznegari/198
.
.
Telegram.me/baznegari/197
ادامه‌ی مطلبِ بالا را در زیر بخوانید:

پيشنهادهاي سه‌گانه اگر چه در کتب تاریخی معتبر چون ارشاد شیخ مفید آمده است، اما نمی توان آن را بدون تعقل و تدبر پذیرفت.
شيخ عباس قمي به نقد نقلي حديث پرداخته است. او مي‌نويسد: امام به همه مسلمانان درسي فراخور استعداد آنها مي‌دهد تا درك سعادتي كنند و فيض شهادتي برند و يا آنكه اتمام حجتي بر آنها شود و جاي عذر و بهانه براي آنها نماند؛ عمر بن سعد يگانه صحابي زاده معروف و نامور محيط كوفه و عراق است و پدرش سعد را گويند يازدهمين كس بوده كه در آغاز بعثت، به پيامبر(ص) گرويده و در طراز اول مهاجرين قرار گرفته و يكي از عشره مبشّره است و عضو شوراي شش نفره عمر بوده و كانديد خلافت اسلامي گرديده و او است كه فاتح عراق است و كلنگ ساختمان شهر كوفه را اول بار به زمين زده است؛ كوفه اين شهر پرآشوب و پرجمعيت ساخته و پرداخته او است و عمر بن سعد در نظر كوفيان يگانه آقازاده و خود يك مرجع ديني و مطاعي به شمار مي رود، او است كه اگر صالح شود، امتي صالح و خوشبخت گردند و اگر فاسد شود، امت بزرگي از دست روند براي اين است كه امام حسين‌(ع‌) او را نيمه شبي به خلوت مي برد و درس‌هاي خصوصي به او مي آموزد ولي دريغا كه نرود ميخ آهنين بر سنگ، او سعادت نداشت كه از اين درس خصوصي استفاده خصوصي برد، ولي همين درس مرموز براي امت اسلامي تا هنوز قابل تفسيرهاي فراواني است و مورد استفاده است.(نفس المهموم، ص271-272)
بسياري از متأخرين نيز به نقد اين حديث پرداخته و به لحاظ عقلي آن را نادرست تشخيص داده و آن را خلاف اهداف امام حسين‌(ع‌) و انتساب اين قول را به آن حضرت بعيد دانسته‌اند. سيّد جعفر شهيدي اين خبر را تفکيک کرده و از ميان سه پيشنهاد، آن ماده را که متضمن گذاشتن دست در دست يزيد است، نادرست دانسته است.(قیام امام حسین ع، ص162)
نتيجه اينکه خبر حاوي پيشنهاد سه‌گانه ناسخ دارد. ابومخنف که خود بيان کننده اين خبر از طريق دشمنان امام حسين‌(ع‌) و قاتلان شهدای کربلا است، ناسخ آن را هم از طريق صحابي آن حضرت بيان کرده است. از طرف ديگر خبر ياد شده معارض دارد. شيخ مفيد از قول امام حسين‌(ع‌) مي‌نويسد: « من هرگز دست ذلّت به دست ايشان نمي‌دهم.»(ارشاد، ج2، ص98)
به‌ گمان‌ قوي‌ از آنجا كه‌ اين‌ موارد سه‌گانه‌ در نامه‌ پسر سعد به‌ عبيدالله آمده‌ است‌، برخي‌ پنداشته‌اند كه‌ اين ‌موارد با توافق‌ آن حضرت صورت‌ گرفته‌ است‌. بديهي‌ است‌ كه‌ امام‌ از مدينه‌ هجرت‌ كرد براي‌ اينكه ‌بيعت‌ با يزيد را نپذيرفته‌ بود و تمامي‌ سخنانش‌ شاهد اين‌ مدعا است‌ كه‌ او مرگ‌ را بر ذلت بيعت‌ با يزيد ترجيح‌ مي‌داد.
و اما حر بن یزید ریاحی اگر چه اقدامی سختگیرانه کرد اما رفتارش با امام محترمانه بود(انساب الاشراف، ج2، ص473). او همچنان به برقراری صلح امید داشت و با رسیدن لشکری چند هزار نفری به کربلا و عزم کوفیان برای جنگ با امام ع شگفت زده شد. از اولین خطبه امام حسین ع در روز عاشورا سخت متاثر و منقلب شد و خطاب به پسر سعد گفت:" ای عمر ا مقاتل انت هذا الرجل؟ ای والله قتالا شدیدا ایسره ان تسقط الروءس و تطیح الایدی قال: افما لکم فیما عرضه علیکم رضی؟ قال عمر: اما لو کان الامر الی لفعلت، و لکن امیرک قد ابی فاقبل الحر (ارشاد، ج2، ص99) حر ریاحی که متوجه شد کوفیان عزیمت جدال با آن حضرت را دارند از عمر بن سعد پرسید: آیا با این مرد نبرد خواهی کرد؟ گفت:آری به خدا سوگند نبرد سختی کنم که کمترین درجه آن پریدن دست و سرها باشد پرسید: آیا از آن چه که بیان فرمود عبرت نگرفتید و پی به مقام او نبردید؟ پاسخ داد:اگر کار به دست من بود چنان است که تو در نظر گرفته ای لیکن امیر تو نمی گذارد. پس حر برگشت.
همان طور که ملاحظه کردید حر با عمر بن سعد سخن می گوید ولی حرفی از این که "چرا یکی از شروط او را نمی پذیرد" به میان نمی آورد و تنها به این جمله بسنده می کند که آیا می خواهی با او(امام حسین ع)بجنگی؟ و به دنبال آن مقام و منزلت امام را به عمر بن سعد گوشزد می کند
به هر حال برای حر که از شنیدن سخنان امام حسین ع در صبح عاشورا سخت متاثر و منقلب شده یود (مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص12) مشاهده عهد شکنی و جنگ طلبی کوفیان، بی توجهی آنان به خطابه های مکرر امام و اصحابش ( از دوم تا دهم محرم) و ممانعتشان از دسترسی امام و یارانش به آب، تردیدی باقی نگذاشت که دسیسه ای ناگوار در حال شکل گیری است و این باعث دگرگونی احوال حر شده بود و در تغییر جهتی آشکار در روز دهم محرم لشکرش را رها کرد و به امام حسین ع با حالی پریشان پیوست و با اذعان به اینکه هرگز گمان نمی کرده است که کوفیان کار را به جنگ بکشانند، طلب بخشش کرد و امام نیز برایش استغفار نمود و پس از شهادتش فرمود: تو در دنیا و آخرت آزاد مرد هستی (انساب الاشراف، ج2، ص475-476، 479؛ تاریخ طبری،ج5، ص392، 422، 427-428؛ ارشاد، ج2، ص100-101)
@baznegari
.
.
کنیزان را به خاطر روسری کتک می‌زدند
(:درد دلِ امام باقر با فرزندش امام صادق)

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۸/۴
@baznegari


رسم رایج حکومت اسلامیِ آن زمان این بود که با کنیزان برخورد می‌شد و اجازه نمی‌دادند که آن‌ها روسری به سر کنند! زیرا استدلال می‌کردند اگر روسری به سر بیندازند راهِ تمایز میان اینان و زنان آزاد از بین می‌رفت.

به این ترتیب نبودِ اجازه‌ی استفاده از روسری، به عُقده‌ای در میان کنیزانِ خواهان ارجمندی تبدیل شده بود.

در این ظلماتِ تبعیض، امام جعفر صادق ،گرچه اعتراضش نه خود و نه پدرش؛ به گوش حُکام نمی‌رسید امّا معتقد بود:
«اگر کنیز، تمایل به روسری پوشیدن دارد، بپوشد!؛ اختیار با خودِ اوست و آزاد است، و اگر دوست ندارد، نپوشد؛ باز اختیار با خودش است»!

این امام درد دلِ پدرش امام محمد باقر و گلایه‌ی او از فقه حُکام را این‌گونه گزارش می‌کند:
«پدرم می‌گفت: کنیزان [اگر روسری به سر می‌کردند] زده می‌شدند!! و به آنان گفته می‌شد که خود را شبیه زنان آزاد نکنید».

«عَنْ أَبِی‌خَالِدٍ الْقَمَّاطِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْأَمَةِ أَ تُقَنِّعُ رَأْسَهَا قَالَ إِنْ شَاءَتْ فَعَلَتْ وَ إِنْ شَاءَتْ لَمْ تَفْعَلْ سَمِعْتُ أَبِی یَقُولُ کُنَّ یُضْرَبْنَ فَیُقَالُ لَهُنَّ لَا تَشَبَّهْنَ بِالْحَرَائِرِ -وسائل‌الشیعه ح 5564-»
Telegram.me/baznegari/199
.
.
پاسخ محمد صالحی به نقد مرضیه محمدزاده پیرامون پیشنهادهای سه‌گانه
(بیعت نه ؛ مذاکره آری)

telegram.me/beshnofekrkon/1002

امام حسین پیشنهاد بیعت با یزید نداده است

در بعض کتب از جمله ارشاد شیخ مفید ، به ملاقات‌های امام حسین(ع) با عمر سعد در روز 8 محرم در کربلا اشاره شده و البته آنچه که از آن ملاقات‌ها به ما رسیده سه پیشنهادی است که عمر سعد در نامه‌اش به ابن زیاد از زبان امام حسین نوشته است .

در پیشنهاد سوم ، بیعت امام با یزید در شام مطرح شده است ( ارشاد، ج2، ص87) .

اخیرا در نوشتۀ دوست و محقق عزیز جناب ترکاشوند نیز این مطلب ذکر شده و "البته با نقل طبری که صراحت به بیعت ندارد" (: عزیمت به شام و مذاکره با شخص یزید، و پذیرش آنچه از آن گفتگو بیرون آید - طبری ج ۷ ص ۲۹۷۴ ترجمه پاینده – راز تحوّل حُرّ https://t.me/baznegari/181 )

ولی دوستانی بر ایشان خرده گرفته که چرا پیشنهاد بیعت را امری صحیح پنداشته است (پیشنهادهای سه‌گانه واقعیت ندارد https://t.me/baznegari/197 )

در این مجال بدلایل زیر به چند نکتۀ اساسی اشاره شده و پذیرفته می‌شود که پیشنهاد رفتن امام نزد یزید امر محتمل و عاقلانه‌ای می‌نماید، هر چند بیعت نه از آن استنباط می‌شود و نه در سیرۀ امام چنین بوده و نه شرایط سیاسی آن موقع، اقتضای نیاز به چنین پیشنهادی می‌کرده است .

1- نقل به مضمون نه نقل به لفظ

همگان اذعان دارند که احادیث پیامبر(ص) و روایات تاریخی ، پس از یک دوره حداقل 100 ساله به دست مورخین و یا محدثین رسیده و لذا همۀ آن‌ها در حافظۀ مردم بوده و منقولاتی بیش نبوده‌اند .
و قطعاً در این انتقال، مضامین، مورد توجه ناقل بوده و چه بسا بدلیل کثرت منقولات و یا گذشت زمان، خود الفاظ اولیه فراموش شده و یا حتی بدلیل حب یا بغض زیاد ، در مضامین نیز دخل و تصرفی شده است .
لذا محور قرار دادن الفاظ یک روایت ( حدیثی یا تاریخی ) برای بحث و استنباط قطعی ، کاریست ناصحیح . و طبیعتا، بحث حول الفاظ پیشنهادات امام، محققانه نمی‌نماید .
بدین منظور ، لازم است از شواهد و قراین موجود به کنکاش و استنباط درست رسید .

2- هدف امام در مشی سیاسی‌اش پالایش اندیشه دینی مردم و اخلاق اجتماعی بود . ( نه بعنوان دستور از بالا توسط خداوند ، بلکه فهم دینی و منش سیاسی او چنین اقتضا می‌کرد. )

لذا امام در دوره شش ماهه آخر عمر ( در حکومت یزید ) به هیچ وجه تصمیم و یا مشی سیاسی جدیدی اتخاذ نکردند .

3- در مشی فوق، دوری از بیعت ( حتی با معاویه در زمان امام حسن ( کامل ابن اثير، ج 3، ص 405 - موسوعة کلمات امام حسين، ص 200 ) ) یکی از برجسته‌ترین تصمیمات امام بود .

4- با توجه به آن‌که امام پی‌گیری اهداف اصلاحی خود را از مهم‌ترین وظایف خود می‌دانستند لذا در هر شرایطی از مواجهه مستقیم نظامی که منجر به آسیب جدی و کشته شدن خود و خانواده‌اش بشود پرهیز می‌کردند .

5- لذا اعلام 5 مرحله مبنی بر انصراف از ادامه حرکت ( دو بار در برخورد با حر قبل از کوفه – دوبار در روزهای سوم و هشتم محرم و نیز در سخرانی روز عاشورا - الطبری ج 5 ص 425 ) که امر مسلمی بین همه محققین است ،

پیشنهاد رفتن نزد یزید را نیز قابل پذیرش می‌کند .

6- وقتی امام به منطقه کربلا وارد شده و 8 روز از آن گذشته است، می‌داند که اخبار آن و دلیل امام بر مخالفت با سیاست‌های حکومت و هدف اصلاحی او ، به اکثر نقاط خلافت رسیده است ، بنابراین :

✔️امام عمده وظیفۀ افشاگری از تخلفات سیاسی حکومت و بدعت‌های دینی آن را به ثمر رسانده بود .
✔️و از طرف دیگر می‌دانست که یزید به دو دلیل زیر، دست به کشتن او نمی‌زند :

الف- پخته‌تر شدن او نسبت به اوایل حکومتش که دانسته است که سخت‌گیری‌های سیاسی باعث از دست رفتن آرامش کشور شده و احتمال مخالفت‌های نظامی را بالا می‌برد .

ب- جلوگیری از خراب‌شدن وجهه خود حتی نزد شامیان که اطلاع چندانی از خاندان رسالت نداشته و دین خود را مرهون خاندان اموی بودند . ( سخنان یزید با امام سجاد - طبری ج 7 ص 3574 ترجمه پاینده )

با توجه به این دو امر :

✔️یزید یا از امام درخواست بیعت نمی‌کرد و صرفا بر یک مصالحه که امام دست به مخالفت علنی منجر به آشوب نزند متوقف می‌شد .

✔️و یا اگر امام مخالفت می‌کرد، برخورد حذفی با او نمی‌کرد .

همان‌گونه که به دلیل انتشار خبرهای مربوط به اسرا که از خاندان رسالت‌اند و ...، با آنها برخورد خوش کرد و به بیعت‌شان نخواند و .. .( طبری ج 7 ص 3574 ترجمه پاینده )

☀️با این اوصاف امام می‌دانست که مذاکرۀ مستقیم با یزید به همان دلایل بالا، می‌تواند جان او و همراهانش را نجات داده و او می‌تواند به فعالیت‌های اصلاحی خود ادامه دهد لذا پیشنهاد سوم مبنی بر رفتن به شام و مذاکرۀ مستقیم با یزید امری محتمل و عاقلانه است که با مشی سیاسی امام نیز مغایرتی ندارد .

محمد صالحی – 2/8/96

Telegram.me/baznegari/200
.
.
نقد مرضیه محمدزاده بر "بیعت نه، مذاکره آریِ" محمد صالحی

باسلام و احترام
هر چند نمی‌خواستم که جدای از پاسخی که به برادر محقق و اندیشمند جناب آقای ترکاشوند داده بودم وارد بحث جدیدی در باب مذاکره امام حسین ع با یزید گردم، زیرا استدلال‌های تاریخیِ قبلی را کافی برای رفع هرگونه شبهه دراین زمینه می‌دانستم ولی چون اخیرا در کانال بازنگری در پاسخ به مقاله اینجانب، جناب آقای محمد صالحی یکی دو نکته را ذکر کرده‌اند ناچارم مطالبی را در تکمیل نوشته قبلی خود شرح دهم:

آقای محمد صالحی بیان نموده‌اند که چون یزید نسبت به ابتدای حکومتش به پختگی سیاسی رسیده بود و به دلیل جلوگیری از تخریب وجهه خود در نزد شامیان
اولا" یزید از امام درخواست بیعت نمی‌کرد.
ثانیا" در صورت مخالفت امام با بیعت، مبادرت به قتل امام نمی‌نمود.

این‌که یزید پس از شش ماه از روی کار آمدنش به پختگی سیاسی رسیده باشد ادعایی غیر مستند و بدون هیچگونه استدلال تاریخی است. یزید نه تنها پس از فاجعه کربلا بلکه در تمام طول زمامداریش هیچگاه به پختگی سیاسی نرسید. شاهد مثال آن فراوان است که در اینجا به چند نمونه بسنده می‌کنم:

- وی هیچ‌گاه در واقع از فاجعه کشتار کربلا درس عبرت نگرفت و پشیمان نشد زیرا:
تا زمانی که زنده بود عبیدلله بن زیاد عامل فاجعه کربلا همچنان والی کوفه بود و سیاست خشونت خود را بر اهالی عراق اعمال می‌کرد و پس از مرگ یزید بود که از کوفه فرار کرد.

- برخورد سبکسرانه یزید با نمایندگان مردم مدینه (عبدلله پسر حنظله غسیل الملائکه و دیگران) و فسق علنی او که منجر به تجری آن نمایندگان بر علیه حکومت شد و در مدینه عیاشی‌ها و هرزه دراییهای خلیفه را برای مردم شرح دادند و منجر به شورش و اخراج امویان از مدینه گردید. او اگر کمی عقل به خرج می‌داد و پختگی سیاسی پیدا می کرد در آن زمان که نمایندگان مردم مدینه در شام بسر می‌بردند چون پدرش حفظ ظاهر می کرد.
سرانجام قیام مردم مدینه منجر به فاجعه حره واقم گردید که طی آن بزرگترین فاجعه بشری در مدینه و قتل و کشتار و تجاوز و ... بوجود آمد و حتی حرم پیامبر به اسطبل اسبان‌شان تبدیل شد.

- حمله به شهر مکه که حرم امن الهی است به منظور سرکوب عبدلله بن زبیر و به منجنیق بستن آن شهر و به آتش کشیدن کعبه از دیگر کارهای جاهلانه اوست.

موارد فوق همگی حکایت از این دارد که یزید هیچ‌گاه در طول زمامداری خود اندک رشد سیاسی نسبت به روز اول پیدا ننمود و تمام کوشش پدرش را برای پایدار ماندن حکومت اموی در عرض 4 سال به نابودی کشاند.

مبنای دیگر که در استدلال آقای صالحی آمده است نیز فاقد شاهد تاریخی است. این‌که مردم شام با خاندان رسالت آشنایی پیدا کردند و دانستند که یزید نه عده‌ای خارجی را بلکه نوادگان پیامبرشان را قتل‌عام نموده فقط در اثر فعالیت‌های افشاگرانه و روشنگرانه حضرت امام سجاد ع و زینب کبری س و سایر اسرای کاروان بود که آن‌ها از یک طرف شاهد قتل‌عام عزیزان‌شان در کربلا و از طرف دیگر آماده هرگونه شهادت بودند غم از دست رفتن عزیزان آنچنان آنها را به جوش و خروش وا می‌داشت که نه یزید و نه هیچ کس دیگر یارای مقابله در برابر آنان را نداشت. آنان از داغی که بر دل داشتند در سوز و گداز بودند و چیزی آنها را آرام نمی‌کرد مگر آنکه آن سوز درون را در قالب کلمات بیرون بریزند. کاروان اسرا همگی دست از جان شسته بودند بنابراین از زمانی که امام حسین از مدینه به مکه مهاجرت و از مکه به سمت کوفه حرکت کرد و تا روز عاشورا و کشته شدن خود و خاندان و اصحابش در کربلا، مردم شام از کم و کیف این قیام و این‌که آن‌ها چه افرادی هستند خبر و اطلاعی نداشتند. پس یزید از این بابت هیچ نگرانی نداشت.

پس با قبول فرض نویسنده این مطلب (آقای صالحی) که امام حسین ع تحت‌الحفظ به شام وارد می شد، اولا برای امام امکان افشاگری فراهم نمی‌شد. ثانیا دست زدن به هر اقدامی از سوی یزید بر علیه آنان متصور بود زیرا در شام نیز یزید از امام بیعت می‌خواست و امام هرگز بیعت نمی‌کرد و دستگاه‌های تبلیغاتی یزید می‌توانستند افکار عمومی را بنا به میل حاکم شام شکل دهند
بنابراین محال است امام قصد مذاکره با یزید را (و نه بیعت) به عنوان یکی از شروط سه گانه خود مطرح فرموده باشد. امامی که حاضر نبود در معیت لشکر حر تا کوفه برود چگونه راضی می‌شد که این چنین به شام برود؟!!!

پس با توجه به موارد فوق بنیان‌های استدلال جناب آقای صالحی قابل قبول نمی‌باشد و به طریق اولی نتایج حاصل از این استدلال نیز غیرقابل پذیرش می‌باشد.

حتی با فرض قبول پیشنهاد مذاکره با یزید از سوی امام و پذیرش آن از سوی عبیدالله، والی کوفه هیچگاه اجازه نمی‌داد که امام آزادانه این مسیر را بپیماید و قطعا او را تحت الحفظ تا شام می‌بردند
Telegram.me/baznegari/201
.
………………………………………………………………………
یادداشت محمد صالحی:
Telegram.me/baznegari/200
.
.
کورش! نجات‌بخشِ پیروان آخرین دین الهی

هنگامی که زمان کورشِ بزرگ فرا رسید پیروان حضرت موسی در چنگال تبعیدِ بخت‌النصر (نبوکد نصّر) در بابِل بودند.
در آن زمان هنوز اسلام و حتی مسیحیّت ظهور نکرده بود و یعنی دین رسمی، همان دین موسی/یهودیت بود.
هفتاد سال از تبعید و دوری از سرزمینِ مذهبی‌شان گذشت و سرانجام کورش ظهور کرد و آنان را نجات داد و سپس تمهیدات لازم برای مراجعتِ آزادانه و ارجمندانه‌شان به اورشلیم را فراهم ساخت؛ و سرنوشت این دین از نو نوشته شد.
نوشته‌اند که هفتم آبان سالروز ورود کوروش بزرگ به بابِل است؛ در پیِ همین ورود بود که پیروان آخرین دین رسمی تا آن زمان، نجات یافتند و با افتخار به میعادگاه‌شان بازگشتند.

امیر ترکاشوند، ششم آبانِ ۱۳۹۶
Telegram.me/baznegari
آیا همسران پیامبر روسری داشتند؟

از میان زنان پیامبر گرامی، فقط دو نفرشان صاحب فرزند شدند: یکی خدیجه و دیگری ماریه قبطیه.
✔️خدیجه مادر فاطمه پیش از این‌که آیات پوشش (با هر تفسیری که از آن کنیم) در اواسط دوران مدینه نازل شود، در مکه بدرود حیات گفت و امکان تطابق با محتوای این آیات را نیافت.
✔️ماریه قبطیه هم، با این‌که در مدینه به تزویج پیامبر درآمد و صاحب فرزندی به نام ابراهیم شد اما چون کنیز بود دستوری بر لزوم استفاده از روسری دریافت نکرد.

امیر ترکاشوند، شنبه ۱۳۹۶/۸/۶
Telegram.me/baznegari/203
.
.
طول روزه ۱۳ ساعت است نه بیشتر! مگر این‌که ...

امیر ترکاشوند ۱۳۹۶/۸/۶
@baznegari

آیا قرآن اجازه دارد از مردم بخواهد در ماه رمضان، روزی سیزده ساعت روزه بگیرید؟
آیا قرآن اجازه دارد از مردم بخواهد در ماه رمضان، از فجر صبحگاهی تا آغاز شب روزه بگیرید؟

پاسخ هر دو مثبت است زیرا مسلمین گوش به فرمان قرآن‌اند و هر چه گوید را با فطرت خود سازگار یافته و بر آن اساس عمل می‌کنند.

و اما بد نیست بدانیم که طول روزه‌داری در هر دو پرسش بالا یکی است!! زیرا زمانِ "مابینِ فجر تا آغاز شب" در مکه که محل ظهور اسلام و نزول آیات قرآن است، برابر با همان سیزده ساعتی است که در پرسش اول آمده بود! اما قرآن ناچار بود که فقط به روش پرسش دوم، حُکم خود را به مردم ابلاغ کند (مِن الفجر ... الی اللیل - سوره بقره آیه ۱۸۷) زیرا در آن زمان، "ساعت" به شکل امروزی اختراع نشده بود تا برای بیان حکم از آن بهره گیرد!

بنابراین چنان‌چه مهم برای قرآن، "طول و مقدار و میزان ساعتِ" روزه‌داری بود و اصالتِ ویژه‌ای برای تقارن آغاز و انجامش با طلوع فجر و غروب آفتاب قائل نبود باز هم ناچار بود از همین علائم استفاده کند!! زیرا محدوده‌ی "من الفجر الی اللیل" در آن سرزمین، همان مقصد را به دست می‌داد؛ و چنان‌چه مهم برای قرآن "تقارن آغاز و انجام روزه با پدیده‌های طلوع فجر و غروب آفتاب" بود باز هم از همین تعبیرِ "مِن الفجر الی اللیل" استفاده می‌کرد.

حال ما مانده‌ایم که غرض قرآن کدام‌یک بوده؟ آیا مقصودش مقدار و طول ساعتِ روزه‌داری بوده و یا صرفاً توجهش به ابتدا و انتها بوده و بس!

به نظر می‌رسد اگر احکام عبادی قرآن را علاوه بر مکه و مدینه برای سرزمین‌های دیگر نیز معتبر و لازم‌الاجرا بدانیم در این صورت باید احتمال قوی داد که مراد قرآن از تعبیرِ "من الفجر الی اللیل" (از فجر تا شب/غروبِ‌آفتاب) مقدار روزه‌داری یعنی همان سیزده ساعت در روز باشد زیرا تصور بفرمایید که اگر فرضاً مردم برخی کشورها که فاصله فجر تا آغاز شب‌شان هفده ساعت و هجده ساعت و بیست ساعت و بیشتر است به حضور پیغمبر ص می‌رسیدند و از روزه‌ی مثلا نوزده ساعته‌ی خود در برابر روزه‌ی سیزده ساعته‌ی مردم مکه و مدینه پرسش و گلایه می‌کردند آیا حضرت از جمود بر واژه پرهیز نمی‌داد؟ و همان روزه‌ی سیزده ساعتی را برای آنان اعتبار نمی‌بخشید؟ تأکیداً توجه می‌دهم که در همان وقتی که مردم مکه و مدینه بر مبنای "من الفجر الی اللیل" سیزده ساعت روزه می‌گیرند اما بسیاری دیگر از سرزمین‌ها در همان وقت و بر مبنای همان معیارِ "من الفجر الی اللیل" حدود هجده ساعت و بیشتر روزه می‌گیرند.
ایده افق مکه که اخیراً در میان فقها راه یافته و بعضاً مورد توجه قرار گرفته، امری دقیق و علمی است.

مگر این‌که احکامِ حتی عبادی را برای دیگر بلاد نافذ ندانند که در اینصورت اساساً مشکلی و پرسشی پیش نمی‌آید

گفتنی است کوتاه‌ترین روز روزه‌داری در مکه در اول دی و برابر با دوازده ساعت و بیست و پنج دقیقه است و طولانی‌ترین روزِ روزه‌داری در اول تیر و برابر با پانزده ساعت و نه دقیقه است و میانگین آن در طول سال حدود سیزده ساعت و نیم می‌شود که من در این یادداشتِ کوتاه، آن را برای راحتیِ کلام سیزده ساعت نوشتم.

درخواستِ روزه‌هایی با مقدار ساعتِ متفاوت از مردمِ مختلف، مثل این است که قرآن از مردم مختلف، تعداد نمازهای متفاوتی خواسته باشد:
به الف بگوید تو پنج نوبت در روز نماز بخوان
به ب بگوید تو دو بار در روز نماز بخوان
به پ بگوید تو هفت بار در روز نماز بخوان
حال اگر نماز مختلف یعنی حکمی مختلف در موضوعی واحد را مردود می‌دانید بنابراین نباید انتظار داشت:
به الف بگوید تو سیزده ساعت در روز روزه بگیر
به ب بگوید تو نوزده ساعت در روز روزه بگیر
به پ بگوید تو پانزده ساعت یا دوازده ساعت در روز روزه بگیر

Telegram.me/baznegari/204
.
.
آنچه خوبان همه دارند او یکجا داشت
(اندر رثای پیر و مرادم حاج‌آقا ...)

امیر ترکاشوند یکشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۰۷

@baznegari

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
امسال مِهر، در آغازش سرِ نامهربانی گذاشت و دوست را با خود بُرد تا اوقات خوش را از من بگیرد.
ای کاش ماه دیگری چنین می‌کرد و مهر را در نزدم نامهربان نمی‌ساخت؛ ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آن‌چه می‌پنداشتیم.
اینک با قطرات اشکم در حال نگارش این سوگ بزرگ هستم و به فردا که مراسم چهلم حاج‌آقا است می‌اندیشم.
پس از فقدان استاد محمدباقر بهبودی، تنها او برایم مانده بود که در جوارش آرام یابم.
حاج‌آقا هشتاد و یکی و دو ساله بود؛ پدر شهید (و به قول خودش با احتساب برادرزاده‌اش) پدر دو شهید؛ با گونه‌هایی به زیباییِ همه‌ی معنویت؛ دیپلمات سال‌های نخست انقلاب و سفیر در چند کشور.

نمی‌دانم از چه چیزِ او بگویم؛
از این‌که به عشق دیدن او به مسجد محلِ سابق سر می‌زدم
از وارستگی‌اش
از مدرسه‌سازی‌اش
از کم‌خرج بودنش
از شرکت مستمرش در مسجد و نماز جماعت
از تسلطش به چند زبان زنده‌ی جهان
از صمیمیتش با همه و همه بی‌استثنا
از محبوبیتش در میان مسجدی‌ها که پس از پایان نماز در حالی‌که می‌رفت به دیوار تکیه می‌داد به سراغش می‌آمدند و با او دست می‌دادند و احوالپرسی می‌کردند و اگر من نیز بودم در کنارش نشسته بودم
از اینک!! جای خالی‌اش در آنجای خاص از مسجد که از این پس باید با حسرت به آن نگاه کنم
از این‌که برخلاف برخی افراد مسن، همواره ایستاده و به راحتی نماز می‌خواند
از به‌روز بودنش در مسائل روز و از اطلاعات عمیق تاریخی‌اش
از پیاده‌روی‌های طولانی و مستمرش در سطح محل و شهر
از بی‌آزاری‌اش که حتی نگذاشت بیماری‌اش را کسی پی ببرد تا جایی که برخی حتی از درگذشت و خاک‌سپاری‌اش بی‌خبر ماندند
از سبکباری‌اش در وقت سفر از این دنیا
از خرج ماهانه‌ی اندکِ خانه‌اش که با وجودی که سطح درآمد خوبی داشت اما فقط یک میلیون تومان برای خرج خانه بود و از آن میزان، فقط یکصد هزار تومان سهم شخص خودش!
آری او ترجیح می‌داد آن درآمد قابل توجه را صرف امور خیر و به ویژه مدرسه‌سازی کند.

او بارها در مسیرهای شهر پیاده دیده می‌شد تا هم ضامن تندرستی‌اش باشد چنان‌که تا آخر، نمازش را به صورت ایستاده و راحت بجا آورد و هم اگر می‌خواست با آژانس و تاکسی رفت‌وآمد کند در آن صورت از سقف ماهانه فراتر می‌شد و سهمِش از مدرسه‌سازی و امور خیریه کم می‌گشت.
او چند مدرسه دخترانه و پسرانه و نیز مدرسه علمیه ساخته بود و به نام دو فرزند شهیدش نامگذاری کرده بود.
او به‌روز و تحصیلکرده‌ی ادیان و مذاهب بود بنابراین با ناشنیده‌ترین آراء پیرامون دین و موضوعات دینی آشنا بود هر چند کسی از این مسئله خبر نداشت ولی برای من که با او مأنوس بودم چه چیزها که از او نشنیدم.
او بسیاری از کشورهای جهان را پیش و پس از انقلاب رفته بود و چه خاطرات نانوشته‌ای که با خود داشت
او اولین سرپرستِ یکی از نهادهای مستقل آموزشی بود

و اینک من ماندم و جای خالی او در مسجد و غمِ غربت
من ماندم و تمجیداتش از کتاب حجاب شرعی و پیشنهاد تحقیقش بر روی موضوعاتی دیگر

https://t.me/baznegari/205
پاسخ به نقد دوم خانم محمد زاده

پس از پاسخ ( http://telegram.me/beshnofekrkon/1002 ) به مدعای خانم محمد زاده ، ایشان پاسخی نوشته و بر مدعای خود مبنی بر عدم صحت پیشنهادهای سه گانه امام حسین تاکید کردند. ( https://t.me/baznegari/201 )

در اینجا به اختصار مطالب قبلی آورده می شود :

• پیشنهاد مذاکره مستقیم با یزید در راستای پیشنهاد ترک مخاصمه ، عاقلانه می نماید.

• یزید نسبت به اوایل حکومت خود که بی تجربه بود و برای تحکیم قدرت خود دستور حذف مخالفین را در صورت عدم بیعت داد ، در این مدت 6 ماهه ، با توجه به اتفاقاتی که افتاد (مخالفت نظامی عبداله زبیر در مکه ، پیدایش جریان سیاسی – نظامی کوفیان علیه حکومت و هم چنین افشاگریهای امام و فرار از مدینه و مکه برای عدم بیعت ) هشیارتر شده بود که تا می تواند کمتر به ایجاد جریانهای نظامی مخالف دامن بزند.

• با توجه به بند فوق ، امام در تحلیلهای هوشمندانه خود به این نتیجه رسیده بود که در صورت مذاکره با یزید ، او اقدام به اخذ بیعت اجباری و کشتن امام نمی کند و قطعا امام هم بسوی مرگ ذلیلانه در اسارت نمی رود.

اما توضیحات و مستندات اضافی:

1- هر دوی ما در این ادعا که امام قصد بیعت با یزید نداشت متفقیم ، فقط ایشان معتقدند که امام روز 8 محرم نه تنها پیشنهاد رفتن نزد یزید نداده ، بلکه هیچ پیشنهادی نبوده ولی ما معتقدیم که امام بدلیل انتخاب مشی جلوگیری از برخورد نظامی ،حداقل در 5 مرحله ، انصراف خود را از ادامه راه اعلام و درخواست اجازه برای ترک منطقه را نمودند.

2- اما ادعای دوم ما : از دلایل مهم هشیارتر شدن یزید این است که:


2-1- با آن که در اول حکومت جز اخذ بیعت از مخالفین و یا قتل را نمی پذیرد ( هر چند در طبری سخن از کشتن نیست ج 7 ص 2905) ولی در جریان مواجهه با اسرا ، نه تنها بیعت را مطرح نکرد بلکه آنها را با احترام و در حفاظت 500 سرباز به مدینه برگرداند.( طبری ج 7 ص 3574 )

2-2- معمولا در عرف دیپلماتیک ، حاکم ، شدیدترین اقدامات بر علیه سران مخالفین را به والیان خود می سپارد تا در صورت لزوم ، حتی عکس آنها عمل کرده و همه چیز را گردن آنها بیندازد. ( خود مبرا کردن یزید از حادثه کربلا - الطبری ج 3 ص 337 )

2-3- پس از رسیدن سرهای هانی و مسلم به شام ، یزید طی نامه ای به ابن زیاد ضمن دستور مراقب حسین بودن ، او را از جنگ ابتدایی بازداشت .ترجمه اخبار الطوال ص290

2-4- حتی بعض یاران امام هم اطمینان داشتند که یزید با امام برخورد حذفی نمی کند.( سخن زهیر در عاشورا - ابن اثیر ج5 ص 374 )

3- ایشان می فرماید امام حتی پیشنهاد مذاکره هم نداده است.

سوال اینست که آیا ایشان نوشته مورخین مبنی بر درخواست چندین بار امام برای مذاکره با عمر سعد در روز 8 محرم را می پذیرند؟( طبری ج7 ص 3008 ) مگر چه امر مهمی بوده که امام کرارا درخواست جلسه کرده؟
جز آنکه می دانند که شرایط بوی مرگ می دهد؟

اگر بگوییم برا ی هدایت و مجاب کردن عمر سعد مبنی بر اجازه بازگشت بوده است، این سوال پیش می آید که چرا امام از عدم پذیرش درخواستش در مواجهه با حر و یا با نماینده عمر سعد روز سوم و حتی در اولین جلسه در روز 8 با خود عمر سعد نفهمیدند که تکرار آن بیفایده است و عمر سعد از خود اختیار ندارد.

مگر آنکه بگوییم ، امام این را می دانسته و بلکه خواسته تا او را مجاب کند که از مقام مافوق خود بخواهد که با پیشنهاد ترک مخاصمه امام موافقت کند.

نکته مهمی که اینجا مطرح است اینست که امام قبلا چند بار درخواست بی نتیجه ی بازگشت داده بود ، پس الان بدنبال راه حل جدیدتری بود که احتمال زنده ماندن در آن بمراتب بیشتر باشد. ( راه حل صلح جویانه تر)

و آن اینکه اگر از رها کردن من می ترسید ، من حاضر به مذاکره هستم ولی نه با ابن زیاد که قبلا خباثت خود را در قتل هانی و مسلم ، علیرغم امان دادن نشان داده بود (طبری ج 7 ص 3025 )، بلکه با خود یزید.

بهر حال امامی که 2 بار در مواجهه با حر ( طبری ج 7 2991 ) ، یکبار به فرستاده عمر سعد در روز 3 ( طبری ج 7 ص 3004 ) و حتی در روز عاشورا ( طبری ج 7 ص 3022 ) درخواست بازگشت می کند و حتی اجازه شروع جنگ را به کسی نمی دهد ( طبری ج 7 ص 3001 و ص 3022 ) ، آیا در روز 8 محرم که از هر طرف بوی مرگ می آید ( حتی با بستن آب – طبری ج 7 ص 3006) ، در آن مذاکرات چند نوبته هیچ پیشنهادی نبوده و یا تکرار همان پیشنهادهای قبلی بوده است؟

و آیا اصلا درخواست مذاکره با عمر سعد و طرح پیشنهادهای قبلی و جدید ، کار غیرعاقلانه ای بوده است؟( حتی برای ۲۰ روز ( فاصله زمانی تا شام ) از معرکه کربلا خارج شدن که آرزوی قلبی امام بود ( هیهات لو ترک القطا لنام )و احتمال هر فرج بعد از آن؟)

اگر گفته شود امام بدلیل عدم پذیرش درخواستهای قبلیش، دلیلی بر تکرار آنها نمیدید، می گوئیم چرا امام در عاشورا حداقل دوبار دیگر درخواست خود را تکرار کرد ؟

محمد صالحی – 6/8/96
کانال بازنگری | ترکاشوند
طول روزه ۱۳ ساعت است نه بیشتر! مگر این‌که ... امیر ترکاشوند ۱۳۹۶/۸/۶ @baznegari آیا قرآن اجازه دارد از مردم بخواهد در ماه رمضان، روزی سیزده ساعت روزه بگیرید؟ آیا قرآن اجازه دارد از مردم بخواهد در ماه رمضان، از فجر صبحگاهی تا آغاز شب روزه بگیرید؟ پاسخ هر…
توجه!
این تکمله در ویرایش جدید به انتهای یادداشتِ "طول روزه ۱۳ ساعت است نه بیشتر!" افزوده شد:

درخواستِ روزه‌هایی با مقدار ساعتِ متفاوت از مردمِ مختلف، مثل این است که قرآن از مردم مختلف، تعداد نمازهای متفاوتی خواسته باشد:
به الف بگوید تو پنج نوبت در روز نماز بخوان
به ب بگوید تو دو بار در روز نماز بخوان
به پ بگوید تو هفت بار در روز نماز بخوان
حال اگر نماز مختلف یعنی حکمی مختلف در موضوعی واحد را مردود می‌دانید بنابراین نباید انتظار داشت:
به الف بگوید تو سیزده ساعت در روز روزه بگیر
به ب بگوید تو نوزده ساعت در روز روزه بگیر
به پ بگوید تو پانزده ساعت یا دوازده ساعت در روز روزه بگیر



یادداشت اصلی:
Telegram.me/baznegari/204
.
.
کانال بازنگری- بزودی یادداشتی با عنوانِ

«اقلیّت‌های دینی باید واحدهای بالای همکف را تخلیه کنند»
(تداوم انتظارات فقه سنتی از شورای نگهبان)

منتشر می‌شود
@baznegari
با حضور ترکاشوند؛
«امر به معروف و نهی از منکر» بازتبیین می‌شود
گروه اندیشه: نشست «تبیینی نو از زخمی کهنه؛ امر به معروف و نهی از منکر» با حضور امیرحسین ترکاشوند برگزار می‌شود.
به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) به مناسبت اربعین حسینی(ع) نشست «تبیینی نو از زخمی کهنه؛ امر به معروف و نهی از منکر» با حضور امیرحسین ترکاشوند، نویسنده کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» برگزار می‌شود.
این نشست روز چهارشنبه، ۱۷ آبان‌ماه ساعت ۱۹ در شهر شیراز، خیابان فرهنگ شهر، کوچه ۲۰، باشگاه فرهنگیان برگزار می‌شود.
http://iqna.ir/fa/news/3659772
یادداشت(۵۵)
#نگاره_فقهی

فرایند انتقاد از فقه/قسمتِ دوّم
(تحوّلاتِ پیرامون نقدِ فقه عمومی)
۲۰آبان۱۳۹۶

آنچنان که من تأمل کرده ام، می توان درباره فرایندِ انتقاد از فقه پنج گونه روش را نام برد :
الف) نقدِ فقهِ عمومی از منظرِ معرفتی،
ب) نقدِ انسانی فقهِ عمومی،
ج) نقدِ معرفتی – انسانی فقهِ عمومی،
د) نقدِ بنیادهای فقه،
ر) نقدِ کارآمدیِ معرفتی فقه.
مراد از «فقهِ عمومی» آن وجه از فقه است که در عمومِ مسلمانان مورد عمل قرار می گیرد و فقیهان آن را رواج می دهند.

دسته (الف) که بیشتر شاملِ روحانیانِ منتقد می گردد کسانی هستند که فقهِ عمومی را ناپسند دانسته و در جستجویِ حقیقتِ فقه می باشند، به عبارتِ دیگر اینان فقهِ عمومی را موجّه از سویِ شارعِ مقدّس(خداوندگار) ندانسته و عقیده دارند فقیهانِ سنتی(مبلغانِ فقهِ عمومی) در معرفت/شناختِ خود نسبت به متونِ مقدّس به خطا رفته اند و تلاش خواهند کرد خطایِ آنان را برطرف کنند.

دسته (ب) گروهی می باشند که مباحثِ فقهی را جدای از بحثِ صحت یا ناصحتی معرفتی/شناختی و از منظرِ انسانی(حقوق/بشری/حقوقِ بشری) نقد می کنند؛ در این گروه، محور با کمتر رنج کشیدنِ انسان است، یعنی آن گونه فقه را به نقد می کشند که آدمی را از بندها/تکلیف ها رها و رنجشِ وی را بکاهند.

دسته (ج) افرادِ معدودی اند که می کوشند هم به حقیقتِ فقه نزدیک شوند و هم اینکه در این تقرّب جویی رنجِ زیستنِ آدمی را کاش دهند، آنان عقیده دارند می توانند تفسیری از فقه به دست دهند که هم سازگار با مبانی قُدسی باشد و هم اینکه حقوقِ انسان ها را پاسداری کند.

دسته (د) هم افرادی معدود هستند؛ در تمامی مواردِ گفته شده، افراد به صورتِ موردی و مصداقی (نه ساختاری) به نقدِ فقه می پرداختند و به تعبیری احکامِ فقهی را نقد می کردند امّا در این گروه افراد منتقدِ فرایندِ تشریع و یا اصولِ استنباطِ فقه می باشند، اینان عقیده دارند نه تنها مبانی فقهی با شیوه زیستن و حقوقِ آدمی ناسازگار است بلکه اصول و فروعی که برای استنباطِ احکامِ دینی استفاده می شوند هم دچارِ نقصان و نیازمندِ بازنگری است.

دسته (ر) عقیده دارند که بعضی از احکامِ فقهی آنچنان که فقهِ عمومی مطرح می کند نبوده و نیازمندِ بازنگری است، امّا عمل به فقه را ناکارآمد توصیف کرده اند. این گروه عقیده دارند که می توان در بعضی از مباحثِ فقهی نقدِ معرفتی داشت ولی از سویی عملِ مکلّفانه به متونِ مقدّس را ناکارآمد برای شیوه های زندگیِ در زمانِ حاضر می دانند؛ به نظرم نزدیک ترین دسته به این گروه، دسته (د) می باشد.

تتبعاتِ من نشان می دهد روشِ انتقادِ امیرحسین ترکاشوند از فقه با دسته (ج) خوانشِ مناسبی دارد. ترکاشوند از سویی می خواهد با نقدِ موردیِ فقه، یک رویکردِ حقیقی به احکام بدهد و تحریف ها را بزداید و از سویِ دیگر این بازنگری ها را در خدمت آرام زیستنِ انسان دربیاورد؛ نیم نگاهی به کتاب های «حجاب شرعی در عصر پیامبر» و «نسخ سنگسار توسط اسلام» این موضوع را تأیید می کند. وی در کتابِ حجاب، پوششِ زن را به گونه ای بازنگری می کند که پوشش های امروزین را برخلافِ سنّت های شرعی می خواند و از سویِ دیگر دغدغه این را دارد که از خشونت هایی که علیهِ زنانِ بی حجاب می شود بکاهد و به مردم بگوید حجابِ این چنینی زن در صدرِ اسلام و در میانِ متون فقهی توجیهِ شرعی ندارد.

شیوه دیگری که ترکاشوند اعمال می کند آن است که حوزه انتقاد از فقه در میان «متخصصین» را به حوزه «عمومی» انتقال می دهد. وی با انتشارِ نوشته هایی که بیانگر مواردِ ناکارآمد فقه در روزگارِ کنونی است، از مردم خواهانِ نظرخواهی و تأمل است «که آیا چنین نظریه های فقهی، تابِ اعمال شدن در اجتماع را دارند؟» و «مردم چگونه با اعمالِ چنین نظریه هایی برخورد خواهند کرد؟». دوره ای که فقیهانی، فقه را بر مدارِ «تکلیف پروری» نقد می کردند یا ترویج می دادند به سر رسیده و امروزه «فهمِ مردم از دین» به صورتِ چشم گیری فزونی یافته است به همین دلیل روشِ ترکاشوند را می توان به نوعی «مواجهه فقهِ عمومی با مردم» دانست تا خودِ آنان تصمیم گیری کنند چنین احکامی را به زندگی خود راه می دهند و یا خواستارِ بازنگری یا حذفِ آن هستند.

ترکاشوند خواهانِ فهمِ عمومی از دینی است که مردم قرن هاست پیروِ آن هستند. فقه تکلیف مدار که مردم را صاحب نظر در حوزه دین نمی داند، به نوعی عقیده دارد که مردم «محجور»اند و باید برای آنان قوانینی وضع کند.

یادداشت ۱و۲ مقدماتی بودند، در نوشته های بعدی به مقایسه روش های نقدِ فقه که در بالا دسته بندی گردید، خواهم پرداخت.

✖️فکرک های من|موسوی عقیقی|@fekr_rak