تبرئه
@baznegari
۱- تبرئۀ زنِ ناچار
در اخبار آمده که زنی شوهردار به اتهام تماس جنسی با مردی دیگر، محکوم و رأی به مجازات وی صادر شد. امام علی اشکال کرد و خواهان تحقیق بیشتر شد و این تحقیق را با بازجویی از خودِ وی آغاز کرد. علتِ تندادن به خطا چه بود؟ زن گفت: در بیابان تشنه و عطشان و ناامید بودم و از مردی درخواست آب کردم و او در عوض خواهان تماس جنسی شد؛ من نپذیرفتم ولی هنگامی که از شدت تشنگی مرگ را جلوی چشمانم دیدم، ناچار به آن کار شدم. امام علی با استناد به آیۀ "فمن اضطرّ غیر باغٍ ولا عادٍ فلا إثم علیه -بقره 173-" (که اشاره به گناه نداشتنِ خوردن گوشت خوک و مردار از روی ناچاری و اضطرار و بیقصدِ قبلی دارد) رأی به تبرئۀ او داد و خلیفۀ دوم نیز تغییر موضع داد و رأی او را پذیرفت.
گفتنی است داستان آن زن به دو گونۀ متفاوت با محتوایی نسبتاً واحد روایت شده:
[وسائل الشيعة ج 28 آلالبیت ص 111 - 113
( 34346 ) 7 - ... أتت امرأة إلى عمر فقالت : أميرالمؤمنين إني فجرت فأقم في حد الله ، فأمر برجمها ، وكان علي حاضرا ، فقال له : سلها كيف فجرت ؟ قالت : كنت في فلاة من الأرض فأصابني عطش شديد ، فرفعت لي خيمة ، فأتيتها فأصبت فيها رجلا أعرابيا ، فسألته الماء فأبى علي أن يسقيني إلا أن أمكنه من نفسي ، فوليت منه هاربة ، فاشتد بي العطش ، حتى غارت عيناي وذهب لساني ، فلما بلغ مني أتيته فسقاني ، ووقع على ، فقال له علي: هذه التي قال الله عز وجل : " فمن اضطر غير باع ولا عاد" هذه غير باغية ولا عادية إليه فخلى سبيلها ، فقال عمر : لولا علي لهلك عمر . ورواه الصدوق بإسناده عن محمد بن عمرو بن سعيد مثله.
( 34347 ) 8 - محمد بن محمد المفيد في ( الارشاد ) قال : روى العامة والخاصة أن امرأة شهد عليها الشهود ، أنهم وجدوها في بعض مياه العرب مع رجل يطؤها وليس ببعل لها ، فأمر عمر برجمها ، وكانت ذات بعل ، فقالت : اللهم إنك تعلم أنى بريئة ، فغضب عمر ، وقال : وتجرح الشهود أيضا ؟ ! فقال : أميرالمؤمنين: ردوها واسألوها ، فلعل لها عذرا ، فردت وسئلت عن حالها فقالت : كان لأهلي إبل فخرجت مع إبل أهلي وحملت معي ماء ، ولم يكن في إبلي لبن ، وخرج معي خليطنا وكان في إبل ، فنفد مائي فاستسقيته فأبى أن يسقيني حتى أمكنه من نفسي فأبيت ، فلما كادت نفسي أن تخرج أمكنته من نفسي كرها ، فقال أميرالمؤمنين: الله أكبر " فمن اضطر غير باغ ولا عاد فلا إثم " فلما سمع عمر ذلك خلى سبيلها]
۲- تبرئۀ زنِ ایوب
«حضرت ایّوب [در دوران بیماری و ابتلا] وقتی دید که همسرش با رزق و درآمدی بیش از نان کارگریِ روزانه به خانه آمد ترسید که او مرتکب تنفروشی و خیانت جنسی شده باشد [و این رزق و عایدیِ مازاد، از آن راه به دست آمده باشد] پس سوگند خورد [که پس از بهبودی] همسرش را به خاطر این فحشا صد ضربه کیفر کند (ليضربن امرأته مائة). زمانی که ایوب(ع) مورد رحمت خدا واقع شد و مشکل و بیماریاش برطرف گردید و سپس پی به بیگناهی همسرش از اتهامِ وارده برد آنگاه خدای عزوجل به او وحی کرد که "شاخهای نرم [با ساقههای متعدد] برگیر و با آن بزن [یعنی بر همسرت بنواز] و سوگند خود را مشکن" پس ایّوب(ع) شاخهای گندممانند که صد ساقه داشت را برگرفت و آن را به همانگونه که خدا فرمان داد بر همسرش بنواخت»
وأخرج ابنالمنذر عن سعيدبنالمسيب أن بلغه ان أيوب(ع) حلف ليضربن امرأته مائة في أن جاءته في زيادة على ما كانت تأتى به من الخبز الذي كانت تعمل عليه وخشي انتكون قارفت من الخيانة فلما رحمه الله وكشف عنه الضر علم براءة امرأته مما اتهمها به فقال الله عز وجل وخذ بيدك ضغثا فاضرب به ولا تحنث فاخذ ضغثا من ثمام وهو مائة عود فضرب به كما أمره الله تعالى (الدرالمنثور ج 5 ص 317 [سوره ص آیۀ 44]).
۳- اگر امام در اثر اشتباه، حکم به عفوِ متهم دهد بهتر از این است که با عقوبتِ وی، دچار اشتباه شود
«رسولخدا(ص) گفت: تا هرچه جا دارد رفع حد/مجازات از مسلمانان کنید پس اگر راهی به نفع متهم یافتید وی را آزاد کنید زیرا اگر امام با عفوِ متّهم دچار اشتباه شود بهتر از این است که با عقوبتِ وی اشتباه کند»
رسولالله(ص): اِدرَؤوا الحُدودَ عَنِ المُسلمين مَا استَطَعتُم، فإن وجدتم للمسلم مخرجا فخلوا سبیله فإن الإمام لأن یخطئ فی العفو خیر من أنیخطئ فی العقوبة (میزانالحکمة ج 1 ص 554 ح 735 [کنزالعمال 12971]
کانال بازنگری، ترکاشوند
telegram.me/baznegari
.
.
@baznegari
۱- تبرئۀ زنِ ناچار
در اخبار آمده که زنی شوهردار به اتهام تماس جنسی با مردی دیگر، محکوم و رأی به مجازات وی صادر شد. امام علی اشکال کرد و خواهان تحقیق بیشتر شد و این تحقیق را با بازجویی از خودِ وی آغاز کرد. علتِ تندادن به خطا چه بود؟ زن گفت: در بیابان تشنه و عطشان و ناامید بودم و از مردی درخواست آب کردم و او در عوض خواهان تماس جنسی شد؛ من نپذیرفتم ولی هنگامی که از شدت تشنگی مرگ را جلوی چشمانم دیدم، ناچار به آن کار شدم. امام علی با استناد به آیۀ "فمن اضطرّ غیر باغٍ ولا عادٍ فلا إثم علیه -بقره 173-" (که اشاره به گناه نداشتنِ خوردن گوشت خوک و مردار از روی ناچاری و اضطرار و بیقصدِ قبلی دارد) رأی به تبرئۀ او داد و خلیفۀ دوم نیز تغییر موضع داد و رأی او را پذیرفت.
گفتنی است داستان آن زن به دو گونۀ متفاوت با محتوایی نسبتاً واحد روایت شده:
[وسائل الشيعة ج 28 آلالبیت ص 111 - 113
( 34346 ) 7 - ... أتت امرأة إلى عمر فقالت : أميرالمؤمنين إني فجرت فأقم في حد الله ، فأمر برجمها ، وكان علي حاضرا ، فقال له : سلها كيف فجرت ؟ قالت : كنت في فلاة من الأرض فأصابني عطش شديد ، فرفعت لي خيمة ، فأتيتها فأصبت فيها رجلا أعرابيا ، فسألته الماء فأبى علي أن يسقيني إلا أن أمكنه من نفسي ، فوليت منه هاربة ، فاشتد بي العطش ، حتى غارت عيناي وذهب لساني ، فلما بلغ مني أتيته فسقاني ، ووقع على ، فقال له علي: هذه التي قال الله عز وجل : " فمن اضطر غير باع ولا عاد" هذه غير باغية ولا عادية إليه فخلى سبيلها ، فقال عمر : لولا علي لهلك عمر . ورواه الصدوق بإسناده عن محمد بن عمرو بن سعيد مثله.
( 34347 ) 8 - محمد بن محمد المفيد في ( الارشاد ) قال : روى العامة والخاصة أن امرأة شهد عليها الشهود ، أنهم وجدوها في بعض مياه العرب مع رجل يطؤها وليس ببعل لها ، فأمر عمر برجمها ، وكانت ذات بعل ، فقالت : اللهم إنك تعلم أنى بريئة ، فغضب عمر ، وقال : وتجرح الشهود أيضا ؟ ! فقال : أميرالمؤمنين: ردوها واسألوها ، فلعل لها عذرا ، فردت وسئلت عن حالها فقالت : كان لأهلي إبل فخرجت مع إبل أهلي وحملت معي ماء ، ولم يكن في إبلي لبن ، وخرج معي خليطنا وكان في إبل ، فنفد مائي فاستسقيته فأبى أن يسقيني حتى أمكنه من نفسي فأبيت ، فلما كادت نفسي أن تخرج أمكنته من نفسي كرها ، فقال أميرالمؤمنين: الله أكبر " فمن اضطر غير باغ ولا عاد فلا إثم " فلما سمع عمر ذلك خلى سبيلها]
۲- تبرئۀ زنِ ایوب
«حضرت ایّوب [در دوران بیماری و ابتلا] وقتی دید که همسرش با رزق و درآمدی بیش از نان کارگریِ روزانه به خانه آمد ترسید که او مرتکب تنفروشی و خیانت جنسی شده باشد [و این رزق و عایدیِ مازاد، از آن راه به دست آمده باشد] پس سوگند خورد [که پس از بهبودی] همسرش را به خاطر این فحشا صد ضربه کیفر کند (ليضربن امرأته مائة). زمانی که ایوب(ع) مورد رحمت خدا واقع شد و مشکل و بیماریاش برطرف گردید و سپس پی به بیگناهی همسرش از اتهامِ وارده برد آنگاه خدای عزوجل به او وحی کرد که "شاخهای نرم [با ساقههای متعدد] برگیر و با آن بزن [یعنی بر همسرت بنواز] و سوگند خود را مشکن" پس ایّوب(ع) شاخهای گندممانند که صد ساقه داشت را برگرفت و آن را به همانگونه که خدا فرمان داد بر همسرش بنواخت»
وأخرج ابنالمنذر عن سعيدبنالمسيب أن بلغه ان أيوب(ع) حلف ليضربن امرأته مائة في أن جاءته في زيادة على ما كانت تأتى به من الخبز الذي كانت تعمل عليه وخشي انتكون قارفت من الخيانة فلما رحمه الله وكشف عنه الضر علم براءة امرأته مما اتهمها به فقال الله عز وجل وخذ بيدك ضغثا فاضرب به ولا تحنث فاخذ ضغثا من ثمام وهو مائة عود فضرب به كما أمره الله تعالى (الدرالمنثور ج 5 ص 317 [سوره ص آیۀ 44]).
۳- اگر امام در اثر اشتباه، حکم به عفوِ متهم دهد بهتر از این است که با عقوبتِ وی، دچار اشتباه شود
«رسولخدا(ص) گفت: تا هرچه جا دارد رفع حد/مجازات از مسلمانان کنید پس اگر راهی به نفع متهم یافتید وی را آزاد کنید زیرا اگر امام با عفوِ متّهم دچار اشتباه شود بهتر از این است که با عقوبتِ وی اشتباه کند»
رسولالله(ص): اِدرَؤوا الحُدودَ عَنِ المُسلمين مَا استَطَعتُم، فإن وجدتم للمسلم مخرجا فخلوا سبیله فإن الإمام لأن یخطئ فی العفو خیر من أنیخطئ فی العقوبة (میزانالحکمة ج 1 ص 554 ح 735 [کنزالعمال 12971]
کانال بازنگری، ترکاشوند
telegram.me/baznegari
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
قبول وجوب تخییریِ روزهداری و نقد نظر آقای ترکاشوند درباره ایام روزهداری
نیما حقپور، ۲۵ خرداد ۱۳۹۷
@baznegari
چند سال پیش، تحت عنوان «نکاتی در چرایی و چگونگی روزه داری»، پیرامون ماهیت و فلسفه وجودی روزه و شقوق مندرج در آیه 184 بقره توضیحاتی ارائه دادهام، حال پس از اظهارات اخیر جناب ترکاشوند در این خصوص، برآنم ضمن تصحیح یکی از مدعیات پیشینم، بخشی از نظر جناب ترکاشوند را مورد نقد قرار دهم.
پیشتر دلالت «عَلَى الَّذينَ يُطيقونَهُ» (بقره 184) را بر کسانی دانسته بودم که در روزهداری طاقتشان طاق میشود، اما پس از توضیحات جناب ترکاشوند و بر رسی سایر آیاتی که از ریشه «طوق» در آنها واژهای بکار رفته و نیز با توجه به قسمت متأخر آیه که میفرماید «فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ وَأن تَصُومُوا خَيْرٌ لَّكُمْ»، بایسته و شایسته است فهم پیشین خود از آیه را تصحیح نمایم و «يُطيقونَهُ» را دال بر کسانی بدانم که هرچند دارای طاقت روزهداری هستند اما نمیخواهند روزه بگیرند، نه اینکه وقتی روزه میگیرند توان به پایان رساندن آن را ندارند، چرا که در آیه 184 بقره، ابتداء تکلیف دو دسته از کسانی که به دلیل بیماری یا در سفر بودن نمیتوانند روزه بگیرند مشخص میشود مبنی بر اینکه باید در ایام پسینی به جای روزهایی که روزهداری نکردهاند، روزه بگیرند (فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ)، سپس تکلیف دسته سوم بیان میشود که باید فدیه بدهند و فدیهشان طعام مسکین است: «وَعَلَى الَّذينَ يُطيقونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكينٍ». اگر در اینجا «يُطيقونَهُ» را دال بر کسانی بپنداریم که طاقتشان در روزهداری طاق میشود، این فهم با عبارتهای پسینی که میفرماید «فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ وَأن تَصوموا خَيْرٌ لَّكُمْ»، همخوانی و انسجام ندارد، چرا که به کسی که نتوانسته علیرغم تمایلش روزه را به پایان برساند منطقاً نباید گفته شود که «پس آنکه از نیکوتری اطاعت کند پس برای او بهتر است و اگرکه روزه بدارید برای شما بهتر است»، چون او با اینکه خواستش روزهداری بوده نتوانسته آن را به پایان برد، و وقتی کسی به انجام امری توانایی ندارد، توصیه بدان صواب نیست.
از سوی دیگر؛ پیش از فعل «يُطيقونَ» از ادات نفی استفاده نشده است که معنای آن را منفی نماید و بار معنایی منفی نیز در بطن آن وجود ندارد چرا که در دو آیه 249 و 286 بقره، واژه »طاقة» که از ریشه «طوق» است با «لا» که از ادات نفی است بکار رفته و پر واضح است که در آن دو آیه «لا طاقة» بار معنایی منفی دارد: «قالوا لا طاقَةَ لَنا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ»، گفتند ما را امروز توانایی نبرد با جالوت و سربازانش نیست، «وَلا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ»، و بار نکن بر ما آنچه توانایی انجام آن را نداریم.
با این توضیحات روشن میشود که «عَلَى الَّذينَ يُطيقونَهُ» دلالت دارد برکسانی که طاقت روزهداری دارند اما بدان تمایل ندارند و خداوند بدانها میفرماید که پس به جای آن فدیه داده مسکینی را طعام دهند هرچند که اگر روزه بگیرند برای آنها بهتر است. با این اوصاف، به استناد این آیه، هرچند به روزهداری توصیه شده اما وجوب آن تخییری است و ایمان آورندگان بین روزهداری یا اطعام مسکین مخیّر شدهاند. ...
.
.
.
اما جناب ترکاشوند در اظهارات اخیر خود این نظر را مطرح نمودهاند که متعاقب توصیه به سه روز روزهداری در همه ماههای سال، بر مسلمانان سه روز روزهداری در ماه رمضان واجب شده است. ایشان اظهار میدارند: ...
نگارنده به این بسنده میکند که جناب ترکاشوند شاهد قرآنی این سه روز را «ایام معدودات» دانستهاند و به نقل توضیحات مفصل ایشان در اثبات نظرشان نمیپردازد و مخاطبان این سطور را به استماع یا مطالعه اظهارات آن محقق ارجمند ارجاع میدهد و در اینجا تنها به نقد نظر ایشان مبنی بر وجوب سه روز روزهداری و اثبات نظر خود مبنی بر وجوب روزهداری در کل ماه رمضان میپردازد:
۱-... ۲-... ۳- ... ۴-... ناگفته نماند که «فَمَن شَهِدَ» میتواند گویای این باشد که هرکس اهمیت و بایستگی روزهداری در ماه رمضان را درک کرد پس بایسته است آن را روزه بدارد و این معنا با وجوب تخییری آن در آیه 184 بقره همخوانی دارد و به همین جهت در آیه 185، دیگر «وَعَلَى الَّذينَ يُطيقونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكينٍ» بعد از «مَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ» نیامده است چون بایستگی و بهتری روزهداری توسط ایمان آورندگان پذیرفته شده و آنها از این رو تمایل به روزهداری خواهند داشت و وقتی که آثار نیکویی آن را در بینش و منش خود محقق گردانند، به اطعام مساکین هم خواهند پرداخت. ۵- ...
telegram.me/baznegari
متن کامل مقاله:
www.neeloofar.org/nima-haghpor/1829-070497-2.html
.
.
نیما حقپور، ۲۵ خرداد ۱۳۹۷
@baznegari
چند سال پیش، تحت عنوان «نکاتی در چرایی و چگونگی روزه داری»، پیرامون ماهیت و فلسفه وجودی روزه و شقوق مندرج در آیه 184 بقره توضیحاتی ارائه دادهام، حال پس از اظهارات اخیر جناب ترکاشوند در این خصوص، برآنم ضمن تصحیح یکی از مدعیات پیشینم، بخشی از نظر جناب ترکاشوند را مورد نقد قرار دهم.
پیشتر دلالت «عَلَى الَّذينَ يُطيقونَهُ» (بقره 184) را بر کسانی دانسته بودم که در روزهداری طاقتشان طاق میشود، اما پس از توضیحات جناب ترکاشوند و بر رسی سایر آیاتی که از ریشه «طوق» در آنها واژهای بکار رفته و نیز با توجه به قسمت متأخر آیه که میفرماید «فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ وَأن تَصُومُوا خَيْرٌ لَّكُمْ»، بایسته و شایسته است فهم پیشین خود از آیه را تصحیح نمایم و «يُطيقونَهُ» را دال بر کسانی بدانم که هرچند دارای طاقت روزهداری هستند اما نمیخواهند روزه بگیرند، نه اینکه وقتی روزه میگیرند توان به پایان رساندن آن را ندارند، چرا که در آیه 184 بقره، ابتداء تکلیف دو دسته از کسانی که به دلیل بیماری یا در سفر بودن نمیتوانند روزه بگیرند مشخص میشود مبنی بر اینکه باید در ایام پسینی به جای روزهایی که روزهداری نکردهاند، روزه بگیرند (فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ)، سپس تکلیف دسته سوم بیان میشود که باید فدیه بدهند و فدیهشان طعام مسکین است: «وَعَلَى الَّذينَ يُطيقونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكينٍ». اگر در اینجا «يُطيقونَهُ» را دال بر کسانی بپنداریم که طاقتشان در روزهداری طاق میشود، این فهم با عبارتهای پسینی که میفرماید «فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ وَأن تَصوموا خَيْرٌ لَّكُمْ»، همخوانی و انسجام ندارد، چرا که به کسی که نتوانسته علیرغم تمایلش روزه را به پایان برساند منطقاً نباید گفته شود که «پس آنکه از نیکوتری اطاعت کند پس برای او بهتر است و اگرکه روزه بدارید برای شما بهتر است»، چون او با اینکه خواستش روزهداری بوده نتوانسته آن را به پایان برد، و وقتی کسی به انجام امری توانایی ندارد، توصیه بدان صواب نیست.
از سوی دیگر؛ پیش از فعل «يُطيقونَ» از ادات نفی استفاده نشده است که معنای آن را منفی نماید و بار معنایی منفی نیز در بطن آن وجود ندارد چرا که در دو آیه 249 و 286 بقره، واژه »طاقة» که از ریشه «طوق» است با «لا» که از ادات نفی است بکار رفته و پر واضح است که در آن دو آیه «لا طاقة» بار معنایی منفی دارد: «قالوا لا طاقَةَ لَنا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ»، گفتند ما را امروز توانایی نبرد با جالوت و سربازانش نیست، «وَلا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ»، و بار نکن بر ما آنچه توانایی انجام آن را نداریم.
با این توضیحات روشن میشود که «عَلَى الَّذينَ يُطيقونَهُ» دلالت دارد برکسانی که طاقت روزهداری دارند اما بدان تمایل ندارند و خداوند بدانها میفرماید که پس به جای آن فدیه داده مسکینی را طعام دهند هرچند که اگر روزه بگیرند برای آنها بهتر است. با این اوصاف، به استناد این آیه، هرچند به روزهداری توصیه شده اما وجوب آن تخییری است و ایمان آورندگان بین روزهداری یا اطعام مسکین مخیّر شدهاند. ...
.
.
.
اما جناب ترکاشوند در اظهارات اخیر خود این نظر را مطرح نمودهاند که متعاقب توصیه به سه روز روزهداری در همه ماههای سال، بر مسلمانان سه روز روزهداری در ماه رمضان واجب شده است. ایشان اظهار میدارند: ...
نگارنده به این بسنده میکند که جناب ترکاشوند شاهد قرآنی این سه روز را «ایام معدودات» دانستهاند و به نقل توضیحات مفصل ایشان در اثبات نظرشان نمیپردازد و مخاطبان این سطور را به استماع یا مطالعه اظهارات آن محقق ارجمند ارجاع میدهد و در اینجا تنها به نقد نظر ایشان مبنی بر وجوب سه روز روزهداری و اثبات نظر خود مبنی بر وجوب روزهداری در کل ماه رمضان میپردازد:
۱-... ۲-... ۳- ... ۴-... ناگفته نماند که «فَمَن شَهِدَ» میتواند گویای این باشد که هرکس اهمیت و بایستگی روزهداری در ماه رمضان را درک کرد پس بایسته است آن را روزه بدارد و این معنا با وجوب تخییری آن در آیه 184 بقره همخوانی دارد و به همین جهت در آیه 185، دیگر «وَعَلَى الَّذينَ يُطيقونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكينٍ» بعد از «مَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ» نیامده است چون بایستگی و بهتری روزهداری توسط ایمان آورندگان پذیرفته شده و آنها از این رو تمایل به روزهداری خواهند داشت و وقتی که آثار نیکویی آن را در بینش و منش خود محقق گردانند، به اطعام مساکین هم خواهند پرداخت. ۵- ...
telegram.me/baznegari
متن کامل مقاله:
www.neeloofar.org/nima-haghpor/1829-070497-2.html
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
ذوب شدن در ولایت یعنی با تمام وجود "شرک" را پذیرفتن
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۱۴
@baznegari
اگر کارنامۀ چهار دهه استقرار نظام جمهوری اسلامی را پیشِ رو گیریم و به نمرههای منفی و بد نگاه اندازیم، بیگمان یکی از بدترین نمرهها مربوط به سیاستِ "اطاعت طلبی" است. ما مذهبیها در این چهل سال، خود و دیگران را دعوت و بلکه ناچار به اطاعتِ محض از رهبری نظام (چه رهبر پیشین و چه رهبر کنونی) کردیم و آن را به یک ارزشِ بیچونوچرا و بلکه به اصلیترین ارزش در نظام دینی تبدیل کردیم.
کرامت و ارجمندی را از آحاد مردم و بزرگان ستاندیم و به جای آن پیروی نشاندیم.
به جای آنکه به آنان شخصیت دهیم و بزرگشان بداریم و راهِ بزرگتر شدن و شخصیتمندتر شدن را بسترسازی کنیم، آنها را مطیع و پیرو بار آوردیم و عملاً دعوت به بندگی خمینی و خامنهای کردیم.
سیدمحمدباقر صدر میگفت: «ذوبوا فی الخمینی کما ذاب هو فی الاسلام» حال آنکه قرآن ذوبشدگیِ مردم در شخصیت علمای دینی را محکوم کرده: «إتخذوا أحبارهم و رُهبانهم ارباباً مِن دون الله ...». آیا او ، ما و بزرگان سیاسی مذهبیِ کشورمان، این آیه را ندیده بودیم!؟
قرآن بر داستان دور و درازِ اطاعت محض از رئیس قبیله و علمای دینی خط بطلان کشید و اطاعت را محدود به در برابر خدا و رسولش (حامل پیام خدا) کرد و حتی اطاعت از امامان و امیرانی که خاصّاً و نصّاً از سوی خودِ پیامبر گرامی منصوب شدند را نیز مشروط! کرد و دستورات اینان را قابل مناقشه دانست و اختلاف با آنها را پذیرفت: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فإن تنازعتم فی شیئ فرُدّوه الی الله والرسول ...».
امید که در کارنامۀ یادشده تجدیدیمان به مردودی نینجامد و سیاستها عوض شود و نظاممان در شهریور قبول شود.
کانال بازنگری
telegram.me/baznegari/322
.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۱۴
@baznegari
اگر کارنامۀ چهار دهه استقرار نظام جمهوری اسلامی را پیشِ رو گیریم و به نمرههای منفی و بد نگاه اندازیم، بیگمان یکی از بدترین نمرهها مربوط به سیاستِ "اطاعت طلبی" است. ما مذهبیها در این چهل سال، خود و دیگران را دعوت و بلکه ناچار به اطاعتِ محض از رهبری نظام (چه رهبر پیشین و چه رهبر کنونی) کردیم و آن را به یک ارزشِ بیچونوچرا و بلکه به اصلیترین ارزش در نظام دینی تبدیل کردیم.
کرامت و ارجمندی را از آحاد مردم و بزرگان ستاندیم و به جای آن پیروی نشاندیم.
به جای آنکه به آنان شخصیت دهیم و بزرگشان بداریم و راهِ بزرگتر شدن و شخصیتمندتر شدن را بسترسازی کنیم، آنها را مطیع و پیرو بار آوردیم و عملاً دعوت به بندگی خمینی و خامنهای کردیم.
سیدمحمدباقر صدر میگفت: «ذوبوا فی الخمینی کما ذاب هو فی الاسلام» حال آنکه قرآن ذوبشدگیِ مردم در شخصیت علمای دینی را محکوم کرده: «إتخذوا أحبارهم و رُهبانهم ارباباً مِن دون الله ...». آیا او ، ما و بزرگان سیاسی مذهبیِ کشورمان، این آیه را ندیده بودیم!؟
قرآن بر داستان دور و درازِ اطاعت محض از رئیس قبیله و علمای دینی خط بطلان کشید و اطاعت را محدود به در برابر خدا و رسولش (حامل پیام خدا) کرد و حتی اطاعت از امامان و امیرانی که خاصّاً و نصّاً از سوی خودِ پیامبر گرامی منصوب شدند را نیز مشروط! کرد و دستورات اینان را قابل مناقشه دانست و اختلاف با آنها را پذیرفت: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فإن تنازعتم فی شیئ فرُدّوه الی الله والرسول ...».
امید که در کارنامۀ یادشده تجدیدیمان به مردودی نینجامد و سیاستها عوض شود و نظاممان در شهریور قبول شود.
کانال بازنگری
telegram.me/baznegari/322
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
ذوب شدن در ولایت یعنی با تمام وجود "شرک" را پذیرفتن
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۱۴
@baznegari
اگر کارنامۀ چهار دهه استقرار نظام جمهوری اسلامی را پیشِ رو گیریم و به نمرههای منفی و بد نگاه اندازیم، بیگمان یکی از بدترین نمرهها مربوط به سیاستِ "اطاعت طلبی" است.…
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۱۴
@baznegari
اگر کارنامۀ چهار دهه استقرار نظام جمهوری اسلامی را پیشِ رو گیریم و به نمرههای منفی و بد نگاه اندازیم، بیگمان یکی از بدترین نمرهها مربوط به سیاستِ "اطاعت طلبی" است.…
آیا امامان اهل صیغه بودند!؟
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۱۸
متعه یا صیغه عبارت از قرارداد تمتّع جنسی به صورت ساعتی، روزی، هفتهای یا در مدت بیشتر است. فقهای ما در طول تاریخ، آن را جایز و بلکه مستحب دانسته و محدودیتی در تعداد صیغههایی که فرد در طول عمرش انجام میدهد قائل نیستند. آنان این حکم را از "اختصاصات شیعه" میدانند و با توضیحات مفصل، بر صحّت و تشریع آن پای میفشارند.
یکی از آنها فقیه معروفِ متأخر سیدکاظم یزدی صاحب کتاب العروة الوثقی است که چنانکه پیشتر در یادداشتی (اینجا) از وی نقل کردم صیغۀ هزار زن را نیز مستحب میداند.
امّا همو هنگامی که در برابر این پرسش قرار میگیرد که آیا امامان، خود اهل صیغه و این نوع تماسهای جنسی بودند، پاسخِ مثبت نمیتواند بدهد و به جز دو مورد (که البته این دو نیز قابل مناقشه است) هیچ سندی در تأیید وجود آن عمل، در زندگی آنان نمییابد:
«سؤال: هیچ یک از ائمه (ع) متعه کردهاند یا نه؟
جواب: در این مطلب خبری دیده نشده است مگر آنچه از مفید نقل شده است که در رسالۀ متعه فرموده روی ابن بابویه باسناده ان علیاً نکح امراة بالکوفة من بنی نهشل متعة. و همچنین نقل کرده است متعه کردنِ پیغمبر قال روی ابوالفضل الشیبانی باسناده الی الباقر ان عبدالله ابن عطاء المکی سأله عن قوله تعالی: و اذ اسرّ النبی الی بعض ازواجه -الآیة- فقال ان رسولالله تزوج بالحرة متعة فاطلع علیه بعض نسائه فاتهمته بالفاحشة فقال له رسولالله انّه لی حلال انه نکاح باجل فاکتمیه فاطلعت علیه بعض نسائه. دیگر در سایر ائمه دیده نشده است لکن بعید نیست که با این تأکیدات اکیده و ثوابهای بسیار متعه کرده باشند چگونه میشود با اینکه حضرت صادق میفرماید: انی لاحب للمؤمن ان لا یخرج من الدنیا حتی یتمتّع ولو مرّة و ان یصلّی الجمعة فی جماعة. و ایضاً میفرماید: المتعة والله افضل من الحج. و ایضاً میفرماید به محمد بن مسلم لا تخرج من الدنیا حتی تحیی السنّة. و فرمودند به اسماعیل بن فضل هاشمی و ان کنت مستغنیاً فانّی احب ان تحیی سنة رسولالله چگونه میشود که مع ذلک خود، این سنت را به عمل نیاورده باشند و شاید عدم اظهار آن از تقیه است». (سؤال و جواب ج 2 ص 275 ش 1170).
https://t.me/baznegari/323
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۱۸
متعه یا صیغه عبارت از قرارداد تمتّع جنسی به صورت ساعتی، روزی، هفتهای یا در مدت بیشتر است. فقهای ما در طول تاریخ، آن را جایز و بلکه مستحب دانسته و محدودیتی در تعداد صیغههایی که فرد در طول عمرش انجام میدهد قائل نیستند. آنان این حکم را از "اختصاصات شیعه" میدانند و با توضیحات مفصل، بر صحّت و تشریع آن پای میفشارند.
یکی از آنها فقیه معروفِ متأخر سیدکاظم یزدی صاحب کتاب العروة الوثقی است که چنانکه پیشتر در یادداشتی (اینجا) از وی نقل کردم صیغۀ هزار زن را نیز مستحب میداند.
امّا همو هنگامی که در برابر این پرسش قرار میگیرد که آیا امامان، خود اهل صیغه و این نوع تماسهای جنسی بودند، پاسخِ مثبت نمیتواند بدهد و به جز دو مورد (که البته این دو نیز قابل مناقشه است) هیچ سندی در تأیید وجود آن عمل، در زندگی آنان نمییابد:
«سؤال: هیچ یک از ائمه (ع) متعه کردهاند یا نه؟
جواب: در این مطلب خبری دیده نشده است مگر آنچه از مفید نقل شده است که در رسالۀ متعه فرموده روی ابن بابویه باسناده ان علیاً نکح امراة بالکوفة من بنی نهشل متعة. و همچنین نقل کرده است متعه کردنِ پیغمبر قال روی ابوالفضل الشیبانی باسناده الی الباقر ان عبدالله ابن عطاء المکی سأله عن قوله تعالی: و اذ اسرّ النبی الی بعض ازواجه -الآیة- فقال ان رسولالله تزوج بالحرة متعة فاطلع علیه بعض نسائه فاتهمته بالفاحشة فقال له رسولالله انّه لی حلال انه نکاح باجل فاکتمیه فاطلعت علیه بعض نسائه. دیگر در سایر ائمه دیده نشده است لکن بعید نیست که با این تأکیدات اکیده و ثوابهای بسیار متعه کرده باشند چگونه میشود با اینکه حضرت صادق میفرماید: انی لاحب للمؤمن ان لا یخرج من الدنیا حتی یتمتّع ولو مرّة و ان یصلّی الجمعة فی جماعة. و ایضاً میفرماید: المتعة والله افضل من الحج. و ایضاً میفرماید به محمد بن مسلم لا تخرج من الدنیا حتی تحیی السنّة. و فرمودند به اسماعیل بن فضل هاشمی و ان کنت مستغنیاً فانّی احب ان تحیی سنة رسولالله چگونه میشود که مع ذلک خود، این سنت را به عمل نیاورده باشند و شاید عدم اظهار آن از تقیه است». (سؤال و جواب ج 2 ص 275 ش 1170).
https://t.me/baznegari/323
Telegram
کانال بازنگری
آیا امامان اهل صیغه بودند!؟
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۱۸
متعه یا صیغه عبارت از قرارداد تمتّع جنسی به صورت ساعتی، روزی، هفتهای یا در مدت بیشتر است. فقهای ما در طول تاریخ، آن را جایز و بلکه مستحب دانسته و محدودیتی در تعداد صیغههایی که فرد در طول عمرش انجام…
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۱۸
متعه یا صیغه عبارت از قرارداد تمتّع جنسی به صورت ساعتی، روزی، هفتهای یا در مدت بیشتر است. فقهای ما در طول تاریخ، آن را جایز و بلکه مستحب دانسته و محدودیتی در تعداد صیغههایی که فرد در طول عمرش انجام…
رقص و آواز دینی ؛ سماع مریمِ نبی
@baznegari
«🔸انبیا غالباً شاعر، و اغلب ایشان آلات موسیقی مینواختند ۸۷۴
🔸موسی پس از عبور از دریای قلزم سرود انشاد نموده از برای بنیاسرائیل همی خواند و مریم خواهر او با رقص و نواختن موزیک وی را جواب میداد ۸۴۵
🔸انبیای عهد عتیق نیز طالب معاونان لایقه موسیقی در عبادات خود بودهاند ۸۴۵
🔸رقص ... گاهی از اوقات از جمله شعایر دینیّه بود و فعل مرقوم با صدای اسباب طرب و دایره به انجام میرسید چنانکه داود هنگامی که تابوت خداوند را به شهر خود میبرد در حضور خداوند رقص نمود ۴۱۹».
(قاموس کتاب مقدس، ترجمه و تألیف مستر هاکس، صفحات یادشده).
موسی و هارون را همه میشناسند. این دو، خواهری داشتند به نام مریم؛ هر سه فرد یادشده "پیامبر" و جزو انبیا بودند. مریم خواهر بزرگِ موسی است و همو بود که با مادرش دل به دریا زدند و موسای نوزاد را در سبد نهاده و روی آبِ روان رها کردند تا در مسیر، نصیب همسر فرعون شود و در آن هنگام مریم که سبد را دورادور دنبال میکرد نزد یابنده رفت و به وی توضیح داد که دایهای میشناسد که میتواند به نوزادِ از آبگرفتهاش شیر دهد و با این ترفند موسی در امن و امان به دامان مادر بازگشت.
هنگامی که حضرت موسی قوم خود را به سلامت از دریا عبور داد، سرود رهایی خواند و خواهرش مریمِ نبی نیز به دستافشانی پرداخت و هارمونی انبیا تکمیل گشت: «سرود رهایی. آنگاه موسی و بنیاسرائیل این سرود را برای خداوند سراییده، گفتند که ...؛ و مریمِ نبیّه، خواهر هارون، دف را به دست خود گرفته و همۀ زنان از عقب وی دفها گرفته، رقصکنان بیرون آمدند پس مریم در جواب ایشان گفت: خداوند را بسرایید زیرا که با جلال مظفر شده است، اسب و سوارش را به دریا انداخت» (سِفر خروج باب ۱۵).
کانال بازنگری
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۱۹
T.me/baznegari/326
.
@baznegari
«🔸انبیا غالباً شاعر، و اغلب ایشان آلات موسیقی مینواختند ۸۷۴
🔸موسی پس از عبور از دریای قلزم سرود انشاد نموده از برای بنیاسرائیل همی خواند و مریم خواهر او با رقص و نواختن موزیک وی را جواب میداد ۸۴۵
🔸انبیای عهد عتیق نیز طالب معاونان لایقه موسیقی در عبادات خود بودهاند ۸۴۵
🔸رقص ... گاهی از اوقات از جمله شعایر دینیّه بود و فعل مرقوم با صدای اسباب طرب و دایره به انجام میرسید چنانکه داود هنگامی که تابوت خداوند را به شهر خود میبرد در حضور خداوند رقص نمود ۴۱۹».
(قاموس کتاب مقدس، ترجمه و تألیف مستر هاکس، صفحات یادشده).
موسی و هارون را همه میشناسند. این دو، خواهری داشتند به نام مریم؛ هر سه فرد یادشده "پیامبر" و جزو انبیا بودند. مریم خواهر بزرگِ موسی است و همو بود که با مادرش دل به دریا زدند و موسای نوزاد را در سبد نهاده و روی آبِ روان رها کردند تا در مسیر، نصیب همسر فرعون شود و در آن هنگام مریم که سبد را دورادور دنبال میکرد نزد یابنده رفت و به وی توضیح داد که دایهای میشناسد که میتواند به نوزادِ از آبگرفتهاش شیر دهد و با این ترفند موسی در امن و امان به دامان مادر بازگشت.
هنگامی که حضرت موسی قوم خود را به سلامت از دریا عبور داد، سرود رهایی خواند و خواهرش مریمِ نبی نیز به دستافشانی پرداخت و هارمونی انبیا تکمیل گشت: «سرود رهایی. آنگاه موسی و بنیاسرائیل این سرود را برای خداوند سراییده، گفتند که ...؛ و مریمِ نبیّه، خواهر هارون، دف را به دست خود گرفته و همۀ زنان از عقب وی دفها گرفته، رقصکنان بیرون آمدند پس مریم در جواب ایشان گفت: خداوند را بسرایید زیرا که با جلال مظفر شده است، اسب و سوارش را به دریا انداخت» (سِفر خروج باب ۱۵).
کانال بازنگری
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۱۹
T.me/baznegari/326
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
رقص و آواز دینی ؛ سماع مریمِ نبی
@baznegari
«🔸انبیا غالباً شاعر، و اغلب ایشان آلات موسیقی مینواختند ۸۷۴
🔸موسی پس از عبور از دریای قلزم سرود انشاد نموده از برای بنیاسرائیل همی خواند و مریم خواهر او با رقص و نواختن موزیک وی را جواب میداد ۸۴۵
🔸انبیای عهد…
@baznegari
«🔸انبیا غالباً شاعر، و اغلب ایشان آلات موسیقی مینواختند ۸۷۴
🔸موسی پس از عبور از دریای قلزم سرود انشاد نموده از برای بنیاسرائیل همی خواند و مریم خواهر او با رقص و نواختن موزیک وی را جواب میداد ۸۴۵
🔸انبیای عهد…
استمداد زنی خواننده از پیامبر گرامی
(مساعدۀ حضرت به خوانندۀ بیکار برای گذار از دوران رکودِ مجالس خوانندگی)
@baznegari
«زنی به نام ساره كه كنيز ابوعمرو یکی از مهرههای استبداد حاكم بر مكه بود، دو سال پس از پيكار بدر و كشتهشدنِ سران شرک و بيداد، به مدينه آمد و به حضور پيامبر گرامي شرفياب گرديد.
پيامبر از او پرسيد كه : آيا نور ايمان و اسلام بر دل او تابيده است و از پیِ آن هجرت نموده است؟
او پاسخ داد: نه!
پرسيد: آيا به هجرت دست يازيده است تا نيک بينديشد و حق را بيابد؟
گفت: نه!
پيامبر پرسيد: پس چرا به مدينه آمده است؟
آن زن گفت : هان ای محمد! شما ركن اصلی و اساسی قبيلۀ من هستيد و سالار و بزرگِ من و همۀ فاميل و بستگان!؛ با آمدن شما سيادت و بزرگي از ما رخت بر بسته و اينک سخت نيازمند و بينوا هستم و آمدهام تا شما به من مهری ورزيد و مالی ببخشيد و لباس و مركبی مناسب به من دهيد تا بپوشم و سوار شوم و فقر و گرفتاری را از خود دور سازم .
از آن جایی كه اين زن خواننده و نوازنده بود و در مكه برای نسل جوان میخواند و درآمد سرشاری در روزگار خود داشت،
پيامبر پرسيد: پس جوانان مكه كه برايشان میخواندی چه شدهاند؟
او گفت: حقيقت اين است كه پس از جنگ بدر و كشته شدنِ سران شرک و استبداد، ديگر نه از آن محفلها و نشستها برای خواندن چندان خبری است و نه كسی به سراغ من برای خواندن میآيد.
پيامبرِ مهر و مدارا رو به ياران و فرزندان عبدالمطلب كرد و فرمود: برای او لباس و مركب و هزينه سفر فراهم آوريد و اگر میخواهد به خانه و شهر و ديار خويش برگردد، وسيلۀ رفتنِ او را آماده سازيد! و اين رويداد درست در شرايطی بود كه پيامبر و مردم باايمان براي فتح مكه و حركت به سوی آن شهر آماده میشدند.
به هر حال ساره پس از دريافت مركب و لباس و هزينه زندگی از ياران و بستگان پيامبر، آماده حركت به سوی مكه شد»
(ترجمۀ تفسیر مجمعالبیان ج ۱۴ ص ۷۲۷).
متن اصلی:
«... أن سارة مولاة أبی عمرو بن صیفی بن هشام أتت رسولالله من مکة الی المدینة بعد بدر بسنتین
فقال لها رسولالله: أمسلمة جئت؟
قالت: لا
قال: أمهاجرة جئت؟
قالت: لا
قال: فما جاء بك؟
قالت: كنتم الأصل والعشيرة والموالي، وقد ذهب مواليّ واحتجت حاجة شديدة فقدمت عليكم لتعطوني وتكسوني وتحملوني!
قال: فأين أنت من شبان [شباب] مكة ، وكانت مغنية نائحة
قالت: ما طلب مني بعد وقعة بدر.
فحث رسولالله عليها بني عبد المطلب ، فكسوها ، وحملوها ، وأعطوها نفقة ...»
(مجمعالبيان ج ۹ ص ۴۴۶-۴۴۵ ذیل آیات نخست سورۀ ممتحنه)
🔸شما خوانندۀ گرامی چه نتایجی از دیدار عادیِ خوانندۀ زن با شخص اولِ عالَم اسلام میگیرید؟ شاید لازم باشد در این دوران که من، تو، او و همگیِ ما مشغول مرور دوبارۀ آموزهها و نقد آموختههای موروثی هستیم، با دقت نتایج این نوع اخبار را استخراج و با احکام موروثی مقایسه کنیم!.
به برخی نتایج در انتهای این پُست اشاره شده:
telegram.me/mohamadrezahakimi/379
کانال بازنگری، امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۱۹
https://t.me/baznegari/327
.
.
(مساعدۀ حضرت به خوانندۀ بیکار برای گذار از دوران رکودِ مجالس خوانندگی)
@baznegari
«زنی به نام ساره كه كنيز ابوعمرو یکی از مهرههای استبداد حاكم بر مكه بود، دو سال پس از پيكار بدر و كشتهشدنِ سران شرک و بيداد، به مدينه آمد و به حضور پيامبر گرامي شرفياب گرديد.
پيامبر از او پرسيد كه : آيا نور ايمان و اسلام بر دل او تابيده است و از پیِ آن هجرت نموده است؟
او پاسخ داد: نه!
پرسيد: آيا به هجرت دست يازيده است تا نيک بينديشد و حق را بيابد؟
گفت: نه!
پيامبر پرسيد: پس چرا به مدينه آمده است؟
آن زن گفت : هان ای محمد! شما ركن اصلی و اساسی قبيلۀ من هستيد و سالار و بزرگِ من و همۀ فاميل و بستگان!؛ با آمدن شما سيادت و بزرگي از ما رخت بر بسته و اينک سخت نيازمند و بينوا هستم و آمدهام تا شما به من مهری ورزيد و مالی ببخشيد و لباس و مركبی مناسب به من دهيد تا بپوشم و سوار شوم و فقر و گرفتاری را از خود دور سازم .
از آن جایی كه اين زن خواننده و نوازنده بود و در مكه برای نسل جوان میخواند و درآمد سرشاری در روزگار خود داشت،
پيامبر پرسيد: پس جوانان مكه كه برايشان میخواندی چه شدهاند؟
او گفت: حقيقت اين است كه پس از جنگ بدر و كشته شدنِ سران شرک و استبداد، ديگر نه از آن محفلها و نشستها برای خواندن چندان خبری است و نه كسی به سراغ من برای خواندن میآيد.
پيامبرِ مهر و مدارا رو به ياران و فرزندان عبدالمطلب كرد و فرمود: برای او لباس و مركب و هزينه سفر فراهم آوريد و اگر میخواهد به خانه و شهر و ديار خويش برگردد، وسيلۀ رفتنِ او را آماده سازيد! و اين رويداد درست در شرايطی بود كه پيامبر و مردم باايمان براي فتح مكه و حركت به سوی آن شهر آماده میشدند.
به هر حال ساره پس از دريافت مركب و لباس و هزينه زندگی از ياران و بستگان پيامبر، آماده حركت به سوی مكه شد»
(ترجمۀ تفسیر مجمعالبیان ج ۱۴ ص ۷۲۷).
متن اصلی:
«... أن سارة مولاة أبی عمرو بن صیفی بن هشام أتت رسولالله من مکة الی المدینة بعد بدر بسنتین
فقال لها رسولالله: أمسلمة جئت؟
قالت: لا
قال: أمهاجرة جئت؟
قالت: لا
قال: فما جاء بك؟
قالت: كنتم الأصل والعشيرة والموالي، وقد ذهب مواليّ واحتجت حاجة شديدة فقدمت عليكم لتعطوني وتكسوني وتحملوني!
قال: فأين أنت من شبان [شباب] مكة ، وكانت مغنية نائحة
قالت: ما طلب مني بعد وقعة بدر.
فحث رسولالله عليها بني عبد المطلب ، فكسوها ، وحملوها ، وأعطوها نفقة ...»
(مجمعالبيان ج ۹ ص ۴۴۶-۴۴۵ ذیل آیات نخست سورۀ ممتحنه)
🔸شما خوانندۀ گرامی چه نتایجی از دیدار عادیِ خوانندۀ زن با شخص اولِ عالَم اسلام میگیرید؟ شاید لازم باشد در این دوران که من، تو، او و همگیِ ما مشغول مرور دوبارۀ آموزهها و نقد آموختههای موروثی هستیم، با دقت نتایج این نوع اخبار را استخراج و با احکام موروثی مقایسه کنیم!.
به برخی نتایج در انتهای این پُست اشاره شده:
telegram.me/mohamadrezahakimi/379
کانال بازنگری، امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۱۹
https://t.me/baznegari/327
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
استمداد زنی خواننده از پیامبر گرامی
(مساعدۀ حضرت به خوانندۀ بیکار برای گذار از دوران رکودِ مجالس خوانندگی)
@baznegari
«زنی به نام ساره كه كنيز ابوعمرو یکی از مهرههای استبداد حاكم بر مكه بود، دو سال پس از پيكار بدر و كشتهشدنِ سران شرک و بيداد، به مدينه…
(مساعدۀ حضرت به خوانندۀ بیکار برای گذار از دوران رکودِ مجالس خوانندگی)
@baznegari
«زنی به نام ساره كه كنيز ابوعمرو یکی از مهرههای استبداد حاكم بر مكه بود، دو سال پس از پيكار بدر و كشتهشدنِ سران شرک و بيداد، به مدينه…
لباس آستین کوتاهِ زنان؟
telegram.me/irannewspaper/144953
در خبرها آمده که حراستِ یکی از شهرداریهای کشور، طیّ ابلاغیۀ رسمی، به رانندگان آژانس اخطار کرده که چنانچه در محلّ کار خود از لباس آستین کوتاه (که آن را مغایر شئونات اسلامی دانسته) استفاده نمایند از فعالیّتشان جلوگیری شده و اخراج خواهند شد. این در حالی است که امام جعفر صادق در یکی از دو روایتی که از وی در تفسیر آیۀ "ولا یبدین زینتهنّ إلا ما ظهر منها" که مربوط به مواضع جایز الکشفِ زنان! است وارد شده، پوشش ذراعان یعنی ساعد را لازم ندانسته و در واقع لباس آستین کوتاه را، حتّی برای زنان نیز روا میشمارد:
روایت اول- عن أبیعبدالله فی قوله جلّ ثناؤه "الا ما ظهر منها" قال: الوجه والذراعان (مستدرک الوسائل ش 16701 ، حجاب شرعی در عصر پیامبر ص 681).
روایت دوم- سمعت جعفر وقد سئل عما تظهر المرأة من زینتها؟ قال: الوجه والکفین (وسائل الشیعه ش 25429 ، حجاب شرعی در عصر پیامبر ص 681).
کانال بازنگری،
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۲٦
telegram.me/baznegari/329
تصویر ابلاغیۀ مربوط به حراستِ یکی از شهرداریها:
telegram.me/irannewspaper/144953
telegram.me/irannewspaper/144953
در خبرها آمده که حراستِ یکی از شهرداریهای کشور، طیّ ابلاغیۀ رسمی، به رانندگان آژانس اخطار کرده که چنانچه در محلّ کار خود از لباس آستین کوتاه (که آن را مغایر شئونات اسلامی دانسته) استفاده نمایند از فعالیّتشان جلوگیری شده و اخراج خواهند شد. این در حالی است که امام جعفر صادق در یکی از دو روایتی که از وی در تفسیر آیۀ "ولا یبدین زینتهنّ إلا ما ظهر منها" که مربوط به مواضع جایز الکشفِ زنان! است وارد شده، پوشش ذراعان یعنی ساعد را لازم ندانسته و در واقع لباس آستین کوتاه را، حتّی برای زنان نیز روا میشمارد:
روایت اول- عن أبیعبدالله فی قوله جلّ ثناؤه "الا ما ظهر منها" قال: الوجه والذراعان (مستدرک الوسائل ش 16701 ، حجاب شرعی در عصر پیامبر ص 681).
روایت دوم- سمعت جعفر وقد سئل عما تظهر المرأة من زینتها؟ قال: الوجه والکفین (وسائل الشیعه ش 25429 ، حجاب شرعی در عصر پیامبر ص 681).
کانال بازنگری،
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۴/۲٦
telegram.me/baznegari/329
تصویر ابلاغیۀ مربوط به حراستِ یکی از شهرداریها:
telegram.me/irannewspaper/144953
Telegram
روزنامه ایران
🔸تصویر بخشنامهای که به موجب آن پوشیدن لباس آستین کوتاه برای رانندگان تاکسی قزوین ممنوع شد!/ خبرآنلاین
@Irannewspaper
@Irannewspaper
تاریخ بخوانید تا بدانید
... به او (شاه سلطان حسین صفوی) گفته بودند که دولت صفوی به دولت امام زمان متصل خواهد شد و او هم باور کرده بود.
بخشی از یادداشت رضا بابایی در:
https://t.me/rezababaei43/1083
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۷/۴/۳۱ @baznegari
.
... به او (شاه سلطان حسین صفوی) گفته بودند که دولت صفوی به دولت امام زمان متصل خواهد شد و او هم باور کرده بود.
بخشی از یادداشت رضا بابایی در:
https://t.me/rezababaei43/1083
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۷/۴/۳۱ @baznegari
.
Telegram
یادداشتها
هشت بار؟!
مذاکره در سیاست مانند آزمایش در علوم تجربی است؛ مانند استدلال در علوم عقلی است؛ مانند چانه زدن در بازار است. انسان عاقل بالغ از گفتوگو هراسی ندارد؛ ولو طرف مقابل حیلهگر و زورگو باشد. اگر مذاکره نکردن افتخار است، شما بیایید از این یک افتخار بگذرید.…
مذاکره در سیاست مانند آزمایش در علوم تجربی است؛ مانند استدلال در علوم عقلی است؛ مانند چانه زدن در بازار است. انسان عاقل بالغ از گفتوگو هراسی ندارد؛ ولو طرف مقابل حیلهگر و زورگو باشد. اگر مذاکره نکردن افتخار است، شما بیایید از این یک افتخار بگذرید.…
نسخ شناور
(نوبت آشتی با جهان و زنان است)
امیر ترکاشوند،۱۳۹۷/۵/۱
@baznegari
اگر شرع در مسئلهای، حکمی کند و هنگامی دیگر در همان مسئله! حکم دیگری ابلاغ کند اصطلاحاً گویند نَسخ رُخ داده؛ به این معنا که حکم دوم، حکم اول را نقض کرده است!
در نگاه سنتی حکم دوم (که ناسخ مینامند) برای همیشه تنها حکم معتبر بوده و حکم اول (که منسوخ خوانند) را برای همیشه منقضی و فاقد اعتبار میدانند!
عجیبتر اینکه در خوانش اینان، همواره آن حکمی که تندتر، قهرآمیزتر و محدودکنندهتر باشد ناسخ! و حرف نهایی اسلام شمرده شده و حکمی که نَرمتر، مسالمتآمیزتر و آزادانهتر باشد منسوخ و حرفِ نقضشده تلقی میگردد!. اینان توضیح میدهند که مثلاً آیات صلح و همزیستی با غیر مسلمانها مربوط به ابتدای دعوت اسلامی بوده و حرف اصلی و نهاییِ شرع تا قیام قیامت عبارت از جهاد ابتدایی و تهاجم به کافران!! است.
اگر برداشت اینان درست باشد که نیست، معلوم نیست چرا خدا قرآن را با این آیاتِ منسوخالاعتبار تدوین و نهایی کرده و مؤمنین را تشویق به قرائت آنها کرده است!
خوانشهای تند و قهرآمیز و داشتن نگاه سراپا منفی به دیگر ادیان، مذاهب و اندیشهها و به زنان و حضور و بروز هنرهایشان و همچنین بدبینی نسبت به "انسان" و اختیاراتش در سایۀ همین تلقی از ناسخ و منسوخ پدید آمده است.
لزوم نگاهِ مؤمنانهتر به قرآن و شریعت:
برخلاف خوانش یادشده، باید نگاه مؤمنانهتری به قرآن داشت. هر حکمی در جای خودش معتبر بوده و بسته به تجدید شرایطِ منجر به نزولِ هریک، احیا میشود: اگر دوستی نشان دادند باید به آنان دوستی کرد و بلکه در آن پیشگام بود، اگر سرِ ستیز داشتند باید آماده و مهیّا شد. مرحوم محمدهادی معرفت در بحثی با عنوان نسخ مشروط میگوید: «با تأمل در بسیاری از آیاتی که منسوخ شمرده شدهاند میتوان دریافت که نسخِ آنها نسخ مطلق نبوده بلکه به شرایط خاص همان دوران بستگی داشته است به این معنا که با تغییر شرایط و بهبود وضع، حکم سابق منسوخ گردیده و حکمی متناسب با شرایط جدید تشریع گردیده است و اگر احیاناً همان شرایط زمانی و مکانی پیش آید آیاتِ مربوطه از نو قوت گرفته و قابل اجرا است ... اینگونه آیات را با عنوان نسخ مشروط مطرح ساختیم بدین جهت که آیات منسوخه مربوط به شرایط خاص زمانی و مکانی خویش است و چنانچه در رقعه مکانی یا برهه زمانی آنگونه شرایط پیش آید، آیات صفح قوت یافته و حاکم خواهد بود».
نسخ شناور
احکام متفاوت قرآن (و هکذا سنّت) را باید "شناور" تبیین و فهم کرد. اگر میبینید در مسئلهای واحد دو یا چند حکم متفاوت نازل شده، دقیقاً به خاطر توجهِ قرآن به تغییر ظرف و شرایط و لزومِ اتخاذ تصمیماتی متناسب با هر وضعیت است. مثال زندۀ شناوری و چرخش حکم در شرایط متفاوت و از جمله بازگشت به حکم نخستین (و به اصطلاح منسوخ) را در مسئلۀ چگونگی رابطه با مخالفان دینی میتوان دید زیرا قرآن ابتدائاً نسخۀ زندگی عادی در کنار مخالفان دینی را تجویز میکرد سپس که مشرکان پیمان صلح را زیر پا نهادند نسخۀ مقابلۀ سخت با آنان پیچیده شد و سرانجام در سالهای پایانی، دوباره نسخۀ اول یعنی زندگی مسالمتآمیز در حق مشرکانی که جنگ نکرده بودند را یادآوری کرد و مورد تأکید قرار داد و نیز خواهان ملاطفت نسبت به مشرکان بدعهد و شکستخورده شد.
نوبت آشتی است
اینک نوبت عمل به آیات منسوخانگاشتۀ قرآن است
نوبت آیات صلح و فاقد مرگ بر این و آن است
نوبت آن است که تمام کشورها و مردمها از ما و سیاستهایمان در امان باشند
نوبت ورود به سفارتخانهها از در و نه از دیوار است
نوبت عمل به آیات سورۀ ممتحنه که به درستی اصل چهاردهم قانون اساسی به آن مزیّن شده، است
نوبت تحویل سفارتخانۀ اشغالی به حافظ منافعش است
نوبت آن است که دست از کار حسینی برداریم! خودِ حسین (ع) هم اکثراً حسینی نبود حسنی بود
نوبت سر دادنِ ندای محمدی و دشمن شادکنِ "من دخل دار أبیسفیان فهو آمن" از سوی مقامات کشورمان است
نوبت دست کشیدن از جهاد اصغر و رو آوردن به جهاد اکبر و مبارزه با نفس سرکش و سیریناپذیر است
نوبت نشان دادنِ رأفت اسلامی به یهودیانِ رانده شده از تمدن غرب/اروپا و سوختهشده در کورههای ضدِ تمدنشان است
اینک نوبت آشتی با زنان است
نوبت از حصر درآوردنِ هنرهای آنان است
نوبت نمایش رقصهای محلی و صدور آن است
نوبت کنار گذاردن خمودی و خشکی است
نوبت شاد زیستن و زندگی کردن است. اساس زندگی آب است پس لیاقتتان در بهرهداری از آن را به مردمتان نشان دهید
اینک نوبت شرک اعلام کردنِ ذوب در ولایت است
نوبت روا شدنِ انتقاد از رهبر قبلی و فعلی در رسانههای رسمی است
نوبت دست کشیدن از دخالت در زندگی شخصی مردم و کنار گذاردن عناوینِ باغی و فاسق و محارب است
T.me/baznegari/332
.
.
(نوبت آشتی با جهان و زنان است)
امیر ترکاشوند،۱۳۹۷/۵/۱
@baznegari
اگر شرع در مسئلهای، حکمی کند و هنگامی دیگر در همان مسئله! حکم دیگری ابلاغ کند اصطلاحاً گویند نَسخ رُخ داده؛ به این معنا که حکم دوم، حکم اول را نقض کرده است!
در نگاه سنتی حکم دوم (که ناسخ مینامند) برای همیشه تنها حکم معتبر بوده و حکم اول (که منسوخ خوانند) را برای همیشه منقضی و فاقد اعتبار میدانند!
عجیبتر اینکه در خوانش اینان، همواره آن حکمی که تندتر، قهرآمیزتر و محدودکنندهتر باشد ناسخ! و حرف نهایی اسلام شمرده شده و حکمی که نَرمتر، مسالمتآمیزتر و آزادانهتر باشد منسوخ و حرفِ نقضشده تلقی میگردد!. اینان توضیح میدهند که مثلاً آیات صلح و همزیستی با غیر مسلمانها مربوط به ابتدای دعوت اسلامی بوده و حرف اصلی و نهاییِ شرع تا قیام قیامت عبارت از جهاد ابتدایی و تهاجم به کافران!! است.
اگر برداشت اینان درست باشد که نیست، معلوم نیست چرا خدا قرآن را با این آیاتِ منسوخالاعتبار تدوین و نهایی کرده و مؤمنین را تشویق به قرائت آنها کرده است!
خوانشهای تند و قهرآمیز و داشتن نگاه سراپا منفی به دیگر ادیان، مذاهب و اندیشهها و به زنان و حضور و بروز هنرهایشان و همچنین بدبینی نسبت به "انسان" و اختیاراتش در سایۀ همین تلقی از ناسخ و منسوخ پدید آمده است.
لزوم نگاهِ مؤمنانهتر به قرآن و شریعت:
برخلاف خوانش یادشده، باید نگاه مؤمنانهتری به قرآن داشت. هر حکمی در جای خودش معتبر بوده و بسته به تجدید شرایطِ منجر به نزولِ هریک، احیا میشود: اگر دوستی نشان دادند باید به آنان دوستی کرد و بلکه در آن پیشگام بود، اگر سرِ ستیز داشتند باید آماده و مهیّا شد. مرحوم محمدهادی معرفت در بحثی با عنوان نسخ مشروط میگوید: «با تأمل در بسیاری از آیاتی که منسوخ شمرده شدهاند میتوان دریافت که نسخِ آنها نسخ مطلق نبوده بلکه به شرایط خاص همان دوران بستگی داشته است به این معنا که با تغییر شرایط و بهبود وضع، حکم سابق منسوخ گردیده و حکمی متناسب با شرایط جدید تشریع گردیده است و اگر احیاناً همان شرایط زمانی و مکانی پیش آید آیاتِ مربوطه از نو قوت گرفته و قابل اجرا است ... اینگونه آیات را با عنوان نسخ مشروط مطرح ساختیم بدین جهت که آیات منسوخه مربوط به شرایط خاص زمانی و مکانی خویش است و چنانچه در رقعه مکانی یا برهه زمانی آنگونه شرایط پیش آید، آیات صفح قوت یافته و حاکم خواهد بود».
نسخ شناور
احکام متفاوت قرآن (و هکذا سنّت) را باید "شناور" تبیین و فهم کرد. اگر میبینید در مسئلهای واحد دو یا چند حکم متفاوت نازل شده، دقیقاً به خاطر توجهِ قرآن به تغییر ظرف و شرایط و لزومِ اتخاذ تصمیماتی متناسب با هر وضعیت است. مثال زندۀ شناوری و چرخش حکم در شرایط متفاوت و از جمله بازگشت به حکم نخستین (و به اصطلاح منسوخ) را در مسئلۀ چگونگی رابطه با مخالفان دینی میتوان دید زیرا قرآن ابتدائاً نسخۀ زندگی عادی در کنار مخالفان دینی را تجویز میکرد سپس که مشرکان پیمان صلح را زیر پا نهادند نسخۀ مقابلۀ سخت با آنان پیچیده شد و سرانجام در سالهای پایانی، دوباره نسخۀ اول یعنی زندگی مسالمتآمیز در حق مشرکانی که جنگ نکرده بودند را یادآوری کرد و مورد تأکید قرار داد و نیز خواهان ملاطفت نسبت به مشرکان بدعهد و شکستخورده شد.
نوبت آشتی است
اینک نوبت عمل به آیات منسوخانگاشتۀ قرآن است
نوبت آیات صلح و فاقد مرگ بر این و آن است
نوبت آن است که تمام کشورها و مردمها از ما و سیاستهایمان در امان باشند
نوبت ورود به سفارتخانهها از در و نه از دیوار است
نوبت عمل به آیات سورۀ ممتحنه که به درستی اصل چهاردهم قانون اساسی به آن مزیّن شده، است
نوبت تحویل سفارتخانۀ اشغالی به حافظ منافعش است
نوبت آن است که دست از کار حسینی برداریم! خودِ حسین (ع) هم اکثراً حسینی نبود حسنی بود
نوبت سر دادنِ ندای محمدی و دشمن شادکنِ "من دخل دار أبیسفیان فهو آمن" از سوی مقامات کشورمان است
نوبت دست کشیدن از جهاد اصغر و رو آوردن به جهاد اکبر و مبارزه با نفس سرکش و سیریناپذیر است
نوبت نشان دادنِ رأفت اسلامی به یهودیانِ رانده شده از تمدن غرب/اروپا و سوختهشده در کورههای ضدِ تمدنشان است
اینک نوبت آشتی با زنان است
نوبت از حصر درآوردنِ هنرهای آنان است
نوبت نمایش رقصهای محلی و صدور آن است
نوبت کنار گذاردن خمودی و خشکی است
نوبت شاد زیستن و زندگی کردن است. اساس زندگی آب است پس لیاقتتان در بهرهداری از آن را به مردمتان نشان دهید
اینک نوبت شرک اعلام کردنِ ذوب در ولایت است
نوبت روا شدنِ انتقاد از رهبر قبلی و فعلی در رسانههای رسمی است
نوبت دست کشیدن از دخالت در زندگی شخصی مردم و کنار گذاردن عناوینِ باغی و فاسق و محارب است
T.me/baznegari/332
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
نسخ شناور
(نوبت آشتی با جهان و زنان است)
امیر ترکاشوند،۱۳۹۷/۵/۱
@baznegari
اگر شرع در مسئلهای، حکمی کند و هنگامی دیگر در همان مسئله! حکم دیگری ابلاغ کند اصطلاحاً گویند نَسخ رُخ داده؛ به این معنا که حکم دوم، حکم اول را نقض کرده است!
در نگاه سنتی حکم دوم…
(نوبت آشتی با جهان و زنان است)
امیر ترکاشوند،۱۳۹۷/۵/۱
@baznegari
اگر شرع در مسئلهای، حکمی کند و هنگامی دیگر در همان مسئله! حکم دیگری ابلاغ کند اصطلاحاً گویند نَسخ رُخ داده؛ به این معنا که حکم دوم، حکم اول را نقض کرده است!
در نگاه سنتی حکم دوم…
لباس آستین کوتاهِ زنان (۲)
(برای هموطنان حنفی در استانهای سیستان و بلوچستان و گلستان)
t.me/baznegari/333
در یادداشت نخست اشاره شد که از رئیس مذهبمان امام جعفر صادق دو روایت در خصوص ساعدِ زنان به دست ما رسیده که مطابق یکی از آن دو، پوشش آن، واجب نبوده و در نتیجه استفاده از لباس آستین کوتاه حرام نمیباشد.
درست همانند بالا، دو نقل نیز در فقه حنفی وجود دارد که مطابق یکی از آن دو، پوشاندن ساعد واجب نبوده و در نتیجه زنان، مجاز به استفاده از لباس آستین کوتاه هستند. در این رابطه به ذکر بریدهای از کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر بسنده میکنم:
«فقهای حنفی علاوه بر تشابهشان با امامیّه در استثناء قدم، همچنین از دیرباز گروهی از آنان قائل به جواز کشف ذراع و ساعد بودند و گروهی نیز پوشاندنش را در نماز لازم شمردند و در غیر نماز لزومی به ستر آن ندیدند. برخی که قائل به لازم نبودن پوشش ذراعاند دلیلشان را آیۀ (الّا ماظهرمنها) و نیاز به کشف آن برای انجامِ راحتترِ کار دانستند: «... (و للحرة) ... (جمیع بدنها) حتی شعرها النازل فی الأصح (خلا الوجه و الکفین) ... (و القدمین) ... و ذراعیها علی المرجوح» ، «قال فی المعراج عن المبسوط: و فی الذراع روایتان، و الأصح أنها عورة اه. قال فی البحر: و صحح بعضهم أنه عورة فی الصلاة لا خارجها» و «... و صحح بعضهم أنه [الذراع] عورة فی الصلاة لا خارجها» .
قاضی ابویوسف ،از اعاظم حنفی، رأی به عورة نبودن ذراع و در نتیجه، لازم نبودن سترش داده و علاوه بر آن نگاه کردنِ مردان به آن را نیز بلااشکال میداند: «... الذراع عورة و عن أبییوسف لیس بعورة و اختاره فی الاختیار للحاجة الی کشفه للخدمة، و لأنه من الزینة الظاهرة و هو السوار» و «ذکر فی جامع البرامکة عن أبییوسف انه یباح النظر الی ذراعیها أیضا لأنها فی الخبز و غسل الثیاب تبتلی بابداء ذراعیها أیضا» .
ابوحنیفه رئیس مذهب حنفی نیز ،بنا به آنچه از وی نقل شده، قائل به لازم نبودن ستر ذراع و ساعد است: «ذراع الحرة عورة فی ظاهر الروایة و هی الأصح و عن ابیحنیفة لیس بعورة» و «... و عنه [ابییوسف] ان ذراعها [الحرّة] لیست بعورة و هو روایة عن ابیحنیفة» و «فی الملتقط عن ابیحنیفة ان ذراع الحرة لیست بعورة کذراع الامة» (حجاب شرعی در عصر پیامبر، امیر ترکاشوند ص 753 و 754).
گفتنی است برخی اخبار، حاکی از برخورد با رانندگان آژانس و تاکسی در صورت پوشیدن لباس آستین کوتاه است که موردی را در یادداشت نخست نقل کردم (هر چند آن ابلاغیه به این صورت که فقط مربوط به حوزۀ داخلی آن شهرداری بوده تصحیح شد). در این فاصله اخبار دیگری از جمله خبر زیر دریافت شد که نشان از وجود برخورد با مردان رانندۀ تاکسی در برخی دیگر از شهرها میباشد:
https://telegram.me/akhbar19/8900
این در حالی است که مطابق یکی از دو نقل در فقه جعفری (شیعی) و حنفی، پیراهن آستین کوتاه، حتی برای زنان نیز گناه یا ممنوع نمیباشد.
امیر ترکاشوند، 1397/05/06
@baznegari
...............................................
یادداشت نخست:
https://t.me/baznegari/329
.
.
(برای هموطنان حنفی در استانهای سیستان و بلوچستان و گلستان)
t.me/baznegari/333
در یادداشت نخست اشاره شد که از رئیس مذهبمان امام جعفر صادق دو روایت در خصوص ساعدِ زنان به دست ما رسیده که مطابق یکی از آن دو، پوشش آن، واجب نبوده و در نتیجه استفاده از لباس آستین کوتاه حرام نمیباشد.
درست همانند بالا، دو نقل نیز در فقه حنفی وجود دارد که مطابق یکی از آن دو، پوشاندن ساعد واجب نبوده و در نتیجه زنان، مجاز به استفاده از لباس آستین کوتاه هستند. در این رابطه به ذکر بریدهای از کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر بسنده میکنم:
«فقهای حنفی علاوه بر تشابهشان با امامیّه در استثناء قدم، همچنین از دیرباز گروهی از آنان قائل به جواز کشف ذراع و ساعد بودند و گروهی نیز پوشاندنش را در نماز لازم شمردند و در غیر نماز لزومی به ستر آن ندیدند. برخی که قائل به لازم نبودن پوشش ذراعاند دلیلشان را آیۀ (الّا ماظهرمنها) و نیاز به کشف آن برای انجامِ راحتترِ کار دانستند: «... (و للحرة) ... (جمیع بدنها) حتی شعرها النازل فی الأصح (خلا الوجه و الکفین) ... (و القدمین) ... و ذراعیها علی المرجوح» ، «قال فی المعراج عن المبسوط: و فی الذراع روایتان، و الأصح أنها عورة اه. قال فی البحر: و صحح بعضهم أنه عورة فی الصلاة لا خارجها» و «... و صحح بعضهم أنه [الذراع] عورة فی الصلاة لا خارجها» .
قاضی ابویوسف ،از اعاظم حنفی، رأی به عورة نبودن ذراع و در نتیجه، لازم نبودن سترش داده و علاوه بر آن نگاه کردنِ مردان به آن را نیز بلااشکال میداند: «... الذراع عورة و عن أبییوسف لیس بعورة و اختاره فی الاختیار للحاجة الی کشفه للخدمة، و لأنه من الزینة الظاهرة و هو السوار» و «ذکر فی جامع البرامکة عن أبییوسف انه یباح النظر الی ذراعیها أیضا لأنها فی الخبز و غسل الثیاب تبتلی بابداء ذراعیها أیضا» .
ابوحنیفه رئیس مذهب حنفی نیز ،بنا به آنچه از وی نقل شده، قائل به لازم نبودن ستر ذراع و ساعد است: «ذراع الحرة عورة فی ظاهر الروایة و هی الأصح و عن ابیحنیفة لیس بعورة» و «... و عنه [ابییوسف] ان ذراعها [الحرّة] لیست بعورة و هو روایة عن ابیحنیفة» و «فی الملتقط عن ابیحنیفة ان ذراع الحرة لیست بعورة کذراع الامة» (حجاب شرعی در عصر پیامبر، امیر ترکاشوند ص 753 و 754).
گفتنی است برخی اخبار، حاکی از برخورد با رانندگان آژانس و تاکسی در صورت پوشیدن لباس آستین کوتاه است که موردی را در یادداشت نخست نقل کردم (هر چند آن ابلاغیه به این صورت که فقط مربوط به حوزۀ داخلی آن شهرداری بوده تصحیح شد). در این فاصله اخبار دیگری از جمله خبر زیر دریافت شد که نشان از وجود برخورد با مردان رانندۀ تاکسی در برخی دیگر از شهرها میباشد:
https://telegram.me/akhbar19/8900
این در حالی است که مطابق یکی از دو نقل در فقه جعفری (شیعی) و حنفی، پیراهن آستین کوتاه، حتی برای زنان نیز گناه یا ممنوع نمیباشد.
امیر ترکاشوند، 1397/05/06
@baznegari
...............................................
یادداشت نخست:
https://t.me/baznegari/329
.
.
Telegram
کانال بازنگری
لباس آستین کوتاهِ زنان (۲)
(برای هموطنان حنفی در استانهای سیستان و بلوچستان و گلستان)
t.me/baznegari/333
در یادداشت نخست اشاره شد که از رئیس مذهبمان امام جعفر صادق دو روایت در خصوص ساعدِ زنان به دست ما رسیده که مطابق یکی از آن دو، پوشش آن، واجب نبوده و…
(برای هموطنان حنفی در استانهای سیستان و بلوچستان و گلستان)
t.me/baznegari/333
در یادداشت نخست اشاره شد که از رئیس مذهبمان امام جعفر صادق دو روایت در خصوص ساعدِ زنان به دست ما رسیده که مطابق یکی از آن دو، پوشش آن، واجب نبوده و…
سیاست جمعیّتی، با کدام الگو؟
(الگوی امام کاظم با ۳۷ فرزند یا الگوی امام رضا با یک فرزند)
@baznegari
وقتی در فضاهای دینی، بحث سیاست جمعیّتی مطرح شود چند موضوع اصلی و فرعی به ذهن متبادر میشود: تعداد فرزندِ توصیهشده در دین ، ازدواج زودرس ، تعدّد زوجات و...
الف-تعداد فرزندِ توصیهشده در دین :
حکم دین در بارۀ تعداد فرزند چیست؟ اولین چیزی که در این باره در ذهن برخی متدینان نقش میبندد (و هر سیاست جمعیتی باید خود را در ذیل آن تعریف کند) لزوم فزونی اُمت اسلام و بالیدنِ پیامبر به این فزونی در روز قیامت است و حتی نقل است که حضرت، زنِ خوب را زنی دانسته که وَلود بوده و زیاد بچه بزایَد.
اگر پیامبر گرامی چنان توصیفی از زن خوب دارد و قرار است از آن رهگذر، در جهان آخرت به کثرت و بیشتر بودنِ جمعیت مسلمانان بنازد پس چرا خودش با وجود چندین و چند زنِ دائم و موقت و مملوک، از هیچ کدامشان اقدام به تولید فرزند نکرد و نقشی در آن سیاست جمعیتی ایفا ننمود و فقط به اندکفرزندانِ خدیجه که پیش از "ظهور اسلام"! با وی ازدواج کرده بود بسنده کرد؟ (آن یک فرزندی هم که ماریه قبطیه به دنیا آورد عمرش وفا نکرد و در همان کودکی جان سپرد).
بنابراین اگر الگوی عملی! پیامبر گرامی مهم است و آن را باید عیناً و مو به مو (و بیتوجه به شرایط زمان و مکان و تغییرات) به کار بست در این صورت آشکارا باید پذیرفت که سیاست جمعیتی حضرت در دوران نبوّتش اکتفا به تکفرزندی (با وجود دهها همسری که راویان برایش ثبت کردهاند) بوده است.
و اگر علاوه بر پیامبر گرامی، ائمه نیز برایمان مهماند باید اعتراف کرد که از رفتار متفاوت ایشان نمیتوان به الگویی واحد رسید زیرا:
الگوی کاظمی با ۳۷ فرزند:
از یکسو امام موسی کاظم را داریم که ۳۷ فرزند (۱۹ پسر و ۱۸ دختر) برایش نوشتهاند و تازه این در حالی است که سالهای زیادی از عمر این امام در حبس و زندان گذشت و یعنی اگر چنین نبود شمار فرزندان او یحتمل بسیار بیش از آن میشد (آمار امامزادههای بلافصلِ او بالغ بر صدها تن شده به طوریکه کمتر منطقهای از ایران را میتوان پیدا کرد که مقبرۀ یکی از فرزندان بلافصل او در آنجا نباشد).
الگوی رضوی با یک فرزند:
و از سوی دیگر امام رضا و امام حسن عسکری را داریم که هر دو بنابر قول مشهور فقط به یک فرزند بسنده نمودند؛
با این وصف سیاستگذار مذهبی، کدام الگو را در سیاست جمعیتی خود ملاک میداند؟ الگوی رضوی عسکری و سیاست تکفرزندی را و یا الگوی کاظمی و سیاستِ دهها فرزندی را!؟
وَلَع ترجیح الگوی کاظمی در اذهان برخی متدینان را میتوان در اخبار جعلیِ عصر ظهور دنبال کرد که در آن، هر مرد شیعی صاحب هزار پسر! میشود.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۹/۱۴
telegram.me/baznegari
.
.
(الگوی امام کاظم با ۳۷ فرزند یا الگوی امام رضا با یک فرزند)
@baznegari
وقتی در فضاهای دینی، بحث سیاست جمعیّتی مطرح شود چند موضوع اصلی و فرعی به ذهن متبادر میشود: تعداد فرزندِ توصیهشده در دین ، ازدواج زودرس ، تعدّد زوجات و...
الف-تعداد فرزندِ توصیهشده در دین :
حکم دین در بارۀ تعداد فرزند چیست؟ اولین چیزی که در این باره در ذهن برخی متدینان نقش میبندد (و هر سیاست جمعیتی باید خود را در ذیل آن تعریف کند) لزوم فزونی اُمت اسلام و بالیدنِ پیامبر به این فزونی در روز قیامت است و حتی نقل است که حضرت، زنِ خوب را زنی دانسته که وَلود بوده و زیاد بچه بزایَد.
اگر پیامبر گرامی چنان توصیفی از زن خوب دارد و قرار است از آن رهگذر، در جهان آخرت به کثرت و بیشتر بودنِ جمعیت مسلمانان بنازد پس چرا خودش با وجود چندین و چند زنِ دائم و موقت و مملوک، از هیچ کدامشان اقدام به تولید فرزند نکرد و نقشی در آن سیاست جمعیتی ایفا ننمود و فقط به اندکفرزندانِ خدیجه که پیش از "ظهور اسلام"! با وی ازدواج کرده بود بسنده کرد؟ (آن یک فرزندی هم که ماریه قبطیه به دنیا آورد عمرش وفا نکرد و در همان کودکی جان سپرد).
بنابراین اگر الگوی عملی! پیامبر گرامی مهم است و آن را باید عیناً و مو به مو (و بیتوجه به شرایط زمان و مکان و تغییرات) به کار بست در این صورت آشکارا باید پذیرفت که سیاست جمعیتی حضرت در دوران نبوّتش اکتفا به تکفرزندی (با وجود دهها همسری که راویان برایش ثبت کردهاند) بوده است.
و اگر علاوه بر پیامبر گرامی، ائمه نیز برایمان مهماند باید اعتراف کرد که از رفتار متفاوت ایشان نمیتوان به الگویی واحد رسید زیرا:
الگوی کاظمی با ۳۷ فرزند:
از یکسو امام موسی کاظم را داریم که ۳۷ فرزند (۱۹ پسر و ۱۸ دختر) برایش نوشتهاند و تازه این در حالی است که سالهای زیادی از عمر این امام در حبس و زندان گذشت و یعنی اگر چنین نبود شمار فرزندان او یحتمل بسیار بیش از آن میشد (آمار امامزادههای بلافصلِ او بالغ بر صدها تن شده به طوریکه کمتر منطقهای از ایران را میتوان پیدا کرد که مقبرۀ یکی از فرزندان بلافصل او در آنجا نباشد).
الگوی رضوی با یک فرزند:
و از سوی دیگر امام رضا و امام حسن عسکری را داریم که هر دو بنابر قول مشهور فقط به یک فرزند بسنده نمودند؛
با این وصف سیاستگذار مذهبی، کدام الگو را در سیاست جمعیتی خود ملاک میداند؟ الگوی رضوی عسکری و سیاست تکفرزندی را و یا الگوی کاظمی و سیاستِ دهها فرزندی را!؟
وَلَع ترجیح الگوی کاظمی در اذهان برخی متدینان را میتوان در اخبار جعلیِ عصر ظهور دنبال کرد که در آن، هر مرد شیعی صاحب هزار پسر! میشود.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۹/۱۴
telegram.me/baznegari
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
اوج ملیگرایی در میان فریقین. اگر قومگرایی و قبیلهگرایی در دورانهای گذشته، چیزی معادل یا نزدیک به ملّیگرایی در ادبیات کنونی و مرزبندیهای جدید باشد، در این صورت باید پذیرفت که هر دو فرقۀ اسلامی، ملیگرا بودند چه، توصیفاتی حتی در برتریِ!! عرب و قبایلِ زادگاه اسلام روایت و تبلیغ کرده (ناسیونالیسم افراطی) و لزومِ آن را به عنوان استراتژی دینی مطرح میکنند چندان که مثلاً فقهِ اهل سنت بر آن است که رهبری جوامع باید صرفاً در میان آحاد قریش (قبیلۀ پیامبر) بچرخد و ما شیعیان نیز (با ادلهای که میآوریم) این رهبری را محدود به خاندانی خاص و برگزیده (از همان قبیله) میدانیم. بنابراین حال که ملیگرایی و قومگرایی بد نیست و بلکه ممدوحِ هر دو قرائت است پس نوبت آن است که مقامات و سیاستگزاران کشورمان، وجهۀ همّت خود را و تمام فکر و ذهنشان را متمرکز و معطوف بر ایران و ایرانی نموده و مردمش را به عظمت و شکوه و جلال و تعالی رسانده و سرزمینش را آباد و آبادان کنند تا این خلأ که در چهل سال گذشته از آن غفلت داشتیم، در ادامۀ مسیرِ پیشِ رو، پُر شود و جبران گردد. انشاء الله. پر واضح است که مراقب خواهیم بود و هرگز در تلۀ ناسیونالیسم افراطی و برتری نژادی که مخالف دین و نگرش والای انسانی است نخواهیم افتاد.
امیر ترکاشوند ۱۳۹۷/۹/۲۱
T.me/baznegari/335
.
امیر ترکاشوند ۱۳۹۷/۹/۲۱
T.me/baznegari/335
.
Telegram
کانال بازنگری
اوج ملیگرایی در میان فریقین. اگر قومگرایی و قبیلهگرایی در دورانهای گذشته، چیزی معادل یا نزدیک به ملّیگرایی در ادبیات کنونی و مرزبندیهای جدید باشد، در این صورت باید پذیرفت که هر دو فرقۀ اسلامی، ملیگرا بودند چه، توصیفاتی حتی در برتریِ!! عرب و قبایلِ…
سه هزار و هفتصد سال گذشت و هنوز بزرگ نشدهایم! چه، همچنان فرزندان اسماعیل و اسحاق در جنگ و آتشافروزی و فتنهانگیزی و عالَمسوزی و هلاک حرث و نسلاند!. چه سخت است بزرگ شدن! چه آسان است کش دادن دعوا
امیر ترکاشوند ۱۳۹۷/۰۹/۲۵
https://t.me/baznegari/336
امیر ترکاشوند ۱۳۹۷/۰۹/۲۵
https://t.me/baznegari/336
Telegram
کانال بازنگری
سه هزار و هفتصد سال گذشت و هنوز بزرگ نشدهایم! چه، همچنان فرزندان اسماعیل و اسحاق در جنگ و آتشافروزی و فتنهانگیزی و عالَمسوزی و هلاک حرث و نسلاند!. چه سخت است بزرگ شدن! چه آسان است کش دادن دعوا
امیر ترکاشوند ۱۳۹۷/۰۹/۲۵
https://t.me/baznegari/336
امیر ترکاشوند ۱۳۹۷/۰۹/۲۵
https://t.me/baznegari/336
کافر یا غیر مسلمان؛ کدامیک؟
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۰۹/۲۶
اصلیترین گره در سیاست خارجی نظام و در روابط بینالمللیمان، کافر شماریِ دُوَل غربی! و بار کردن احکام فقهیِ کفر بر آنهاست. روابط سرد و تیره و دشمنشماری، عمدتاً از قِبَل همین نگاه فقهی سنتی و احکام مترتب بر آن نشأت میگیرد.
آیا فردی که در مزرعههای استرالیا ، یا در کارخانههای اروپا ، یا در ایالتهای امریکا ، یا در جزایر ژاپن ، یا در این گوشه و آن گوشۀ جهان زندگی میگذرانَد و هزاران کیلومتر! و چندین قرن! از نقطۀ مختصات وحی فاصله دارد را ما حق داریم "کافر"بدانیم!؟ البته ما آدمهای عوام چنین حق و اجازهای به خود نمیدهیم ولی متأسفانه فقهای خواص، به راحتی آبِ خوردن، دیگران را کافر (با تمام بارِ منفیای که این واژه دارد) میشمارند؛ چرا؟ چون میگویند چرا مردم جهان در جای جای آن، کار و زندگیشان را تعطیل نمیکنند و تحقیق نمیکنند و به پیغمبرِ ما که هزار و چهارصد سال پیش در گوشهای از جهان ظهور کرده ایمان نمیآورند!!!
آیا این فقهای سنتی و خواص (که در طول قرون متمادی حکم به کفرِ غیر مسلمانها کرده و میکنند) نمیدانند که اگر خود در کشوری غیر مسلمان به دنیا میآمدند، جزو همان کفّار!! محسوب میشدند!؟
کافر کسی است که در مواجهه با حضرت محمد (ص)، زیر بارِ ادعای ارتباطِ او با خدا نمیرود!؛ ولی امروز شخص پیامبر گرامی، اساساً حضور! ندارد که مواجههای و ابتلایی و عرضۀ دعوتی وجود داشته باشد! که کسی ایمان بیاورد و کسی راه کفر و انکار و لِجاج و حقپوشی در پیش گیرد! پس این اجازه از کجا آمده که در غیاب دعوتکننده و با هزاران کیلومتر فاصلۀ مکانی از محلِ دعوت و با هزار و چهارصد سال فاصلۀ زمانی از زمان دعوت، و به صِرفِ اینکه پیامبرِ ما را پیامبر خودشان نمیدانند، برچسب کفر بر آنها بزنیم و دارالکفر و دارالاسلام به راه اندازیم و کشورشان را مملکت کفر بدانیم و سیاستِ کشورمان را بر همین اساس تنظیم کنیم و ...
ما حق نداریم مردمی که هیچ طَرَفیّتی با دعوت پیامبر گرامی ندارند را کافر شماریم!؛ بله آنان غیر مسلماناند! همین و بس؛ بنابراین باید از این انتسابات بلا موضوع دست شست.
پس زنده باد تمام کشورهای کرۀ زمین که پُر است از آفریدهها، آفریدههایی که در پیشگاه پروردگار هیچ فرقی میانشان جز به خودداری و تقوا نیست. مطمئناً دستودلبازانه میلیاردها آفریده را مادرزادی به کفر متّصف کردن، از تقوا به دور است
Telegram.me/baznegari
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۰۹/۲۶
اصلیترین گره در سیاست خارجی نظام و در روابط بینالمللیمان، کافر شماریِ دُوَل غربی! و بار کردن احکام فقهیِ کفر بر آنهاست. روابط سرد و تیره و دشمنشماری، عمدتاً از قِبَل همین نگاه فقهی سنتی و احکام مترتب بر آن نشأت میگیرد.
آیا فردی که در مزرعههای استرالیا ، یا در کارخانههای اروپا ، یا در ایالتهای امریکا ، یا در جزایر ژاپن ، یا در این گوشه و آن گوشۀ جهان زندگی میگذرانَد و هزاران کیلومتر! و چندین قرن! از نقطۀ مختصات وحی فاصله دارد را ما حق داریم "کافر"بدانیم!؟ البته ما آدمهای عوام چنین حق و اجازهای به خود نمیدهیم ولی متأسفانه فقهای خواص، به راحتی آبِ خوردن، دیگران را کافر (با تمام بارِ منفیای که این واژه دارد) میشمارند؛ چرا؟ چون میگویند چرا مردم جهان در جای جای آن، کار و زندگیشان را تعطیل نمیکنند و تحقیق نمیکنند و به پیغمبرِ ما که هزار و چهارصد سال پیش در گوشهای از جهان ظهور کرده ایمان نمیآورند!!!
آیا این فقهای سنتی و خواص (که در طول قرون متمادی حکم به کفرِ غیر مسلمانها کرده و میکنند) نمیدانند که اگر خود در کشوری غیر مسلمان به دنیا میآمدند، جزو همان کفّار!! محسوب میشدند!؟
کافر کسی است که در مواجهه با حضرت محمد (ص)، زیر بارِ ادعای ارتباطِ او با خدا نمیرود!؛ ولی امروز شخص پیامبر گرامی، اساساً حضور! ندارد که مواجههای و ابتلایی و عرضۀ دعوتی وجود داشته باشد! که کسی ایمان بیاورد و کسی راه کفر و انکار و لِجاج و حقپوشی در پیش گیرد! پس این اجازه از کجا آمده که در غیاب دعوتکننده و با هزاران کیلومتر فاصلۀ مکانی از محلِ دعوت و با هزار و چهارصد سال فاصلۀ زمانی از زمان دعوت، و به صِرفِ اینکه پیامبرِ ما را پیامبر خودشان نمیدانند، برچسب کفر بر آنها بزنیم و دارالکفر و دارالاسلام به راه اندازیم و کشورشان را مملکت کفر بدانیم و سیاستِ کشورمان را بر همین اساس تنظیم کنیم و ...
ما حق نداریم مردمی که هیچ طَرَفیّتی با دعوت پیامبر گرامی ندارند را کافر شماریم!؛ بله آنان غیر مسلماناند! همین و بس؛ بنابراین باید از این انتسابات بلا موضوع دست شست.
پس زنده باد تمام کشورهای کرۀ زمین که پُر است از آفریدهها، آفریدههایی که در پیشگاه پروردگار هیچ فرقی میانشان جز به خودداری و تقوا نیست. مطمئناً دستودلبازانه میلیاردها آفریده را مادرزادی به کفر متّصف کردن، از تقوا به دور است
Telegram.me/baznegari
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
چرا حضرت معصومه شوهر نکرد؟
در زندگی خانوادگی امام موسی کاظم، دو موضوع مهم برای بررسی وجود دارد:
الف- فرزندان بسیار زیادِ ایشان:
شیخ مفید شمار فرزندان امام کاظم را ۳۷ نفر (۱۹ پسر، ۱۸ دختر) و یعقوبی این تعداد را ۴۱ تَن (۲۳ دختر، ۱۸ پسر) و برخی دیگر کمتر یا بیشتر گفتهاند ولی در هر صورت همۀ آمارها بر شمار بسیار زیاد آن اذعان دارند. علت این شمار بسیار را باید محققان بررسی کنند و البته باید توجه داشت که نگرانی از بابت تأمین مخارجِ آنها وجود نداشته، زیرا بخشی از عواید فتوحات و لشکرکشیها و تصرفات، به سادات و طالبیون تعلق میگرفته و امام، خود نیز اقدام به راهاندازی شبکههای مالی در نقاط مختلف برای اخذ خمس و وجوهات کرد که سرانجام به دستگیری و حبسش انجامید.
ب- نهی از شوهر کردنِ دخترانش:
دیگر موضوعی که باید مورد بررسی قرار گیرد این خواستۀ بحثانگیز امام است که خواستار عدم ازدواج دخترانش شد. امروز (مطابق تقویم) سالگرد وفات فاطمۀ معصومه یکی از دختران آن امام است که در شهر قم به خاک سپرده شده و همه میدانند که شوهرنکرده و مجرد از دنیا رفت. علتِ این امر، گویا به به همان خواستِ پدر برمیگردد. توجه به خواستِ امام کاظم چنان جدی بود که وقتی قاسم بن محمد یکی از آن دختران (به نام اُم سلمه) را عقد کرد شدیداً مورد اعتراض اطرافیان قرار گرفت و وی به رفع سوء تفاهم پرداخت و توضیح داد که اصلاً قصدش روابط زناشویی نبوده و فقط خواسته با پیوند محرمیّت، وی را در سفر حج همراهی کند: «موسی بن جعفر را هجده پسر و بیست و سه دختر بود ... موسی بن جعفر وصیت کرد که دخترانش شوهر نکنند و هیچیک از آنان شوهر نکرد مگر اُمسلمه که در مصر به ازدواج قاسم بن محمد بن جعفر بن محمد در آمد و در این باره میان قاسم و خویشانش جریان سختی پیش آمد تا آنجا که قاسم قَسَم خورد که جامه از وی دور نکرده و جز آنکه او را به حج بَرَد منظوری نداشته است» (ترجمۀ تاریخ یعقوبی ج۲ ص۴۲۱).
پ- تفاوت مشی فرزندان ذکور:
سومین موضوع در زندگی خانوادگی امام کاظم به تفاوت چشمگیر میان فرزندان حضرت برمیگردد: از یکسو احمد بن موسی (مشهور به شاهِ چراغ، شیراز) همانند پدر در راه مبارزه با خلفای عباسی جنگید و کشته شد و از سوی دیگر علی بن موسی الرضا (امام هشتممان، شاهِ خراسان) با همان خلفا صلح و ائتلاف کرد و ولایتعهدیشان را پذیرفت. این نیز موضوعی مهم است که محققان باید در اصل و فرعش به تحقیق بپردازند چنانکه پرداخته و به نتایجی رسیدهاند.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۰۹/۲۷
T.me/baznegari
.
.
در زندگی خانوادگی امام موسی کاظم، دو موضوع مهم برای بررسی وجود دارد:
الف- فرزندان بسیار زیادِ ایشان:
شیخ مفید شمار فرزندان امام کاظم را ۳۷ نفر (۱۹ پسر، ۱۸ دختر) و یعقوبی این تعداد را ۴۱ تَن (۲۳ دختر، ۱۸ پسر) و برخی دیگر کمتر یا بیشتر گفتهاند ولی در هر صورت همۀ آمارها بر شمار بسیار زیاد آن اذعان دارند. علت این شمار بسیار را باید محققان بررسی کنند و البته باید توجه داشت که نگرانی از بابت تأمین مخارجِ آنها وجود نداشته، زیرا بخشی از عواید فتوحات و لشکرکشیها و تصرفات، به سادات و طالبیون تعلق میگرفته و امام، خود نیز اقدام به راهاندازی شبکههای مالی در نقاط مختلف برای اخذ خمس و وجوهات کرد که سرانجام به دستگیری و حبسش انجامید.
ب- نهی از شوهر کردنِ دخترانش:
دیگر موضوعی که باید مورد بررسی قرار گیرد این خواستۀ بحثانگیز امام است که خواستار عدم ازدواج دخترانش شد. امروز (مطابق تقویم) سالگرد وفات فاطمۀ معصومه یکی از دختران آن امام است که در شهر قم به خاک سپرده شده و همه میدانند که شوهرنکرده و مجرد از دنیا رفت. علتِ این امر، گویا به به همان خواستِ پدر برمیگردد. توجه به خواستِ امام کاظم چنان جدی بود که وقتی قاسم بن محمد یکی از آن دختران (به نام اُم سلمه) را عقد کرد شدیداً مورد اعتراض اطرافیان قرار گرفت و وی به رفع سوء تفاهم پرداخت و توضیح داد که اصلاً قصدش روابط زناشویی نبوده و فقط خواسته با پیوند محرمیّت، وی را در سفر حج همراهی کند: «موسی بن جعفر را هجده پسر و بیست و سه دختر بود ... موسی بن جعفر وصیت کرد که دخترانش شوهر نکنند و هیچیک از آنان شوهر نکرد مگر اُمسلمه که در مصر به ازدواج قاسم بن محمد بن جعفر بن محمد در آمد و در این باره میان قاسم و خویشانش جریان سختی پیش آمد تا آنجا که قاسم قَسَم خورد که جامه از وی دور نکرده و جز آنکه او را به حج بَرَد منظوری نداشته است» (ترجمۀ تاریخ یعقوبی ج۲ ص۴۲۱).
پ- تفاوت مشی فرزندان ذکور:
سومین موضوع در زندگی خانوادگی امام کاظم به تفاوت چشمگیر میان فرزندان حضرت برمیگردد: از یکسو احمد بن موسی (مشهور به شاهِ چراغ، شیراز) همانند پدر در راه مبارزه با خلفای عباسی جنگید و کشته شد و از سوی دیگر علی بن موسی الرضا (امام هشتممان، شاهِ خراسان) با همان خلفا صلح و ائتلاف کرد و ولایتعهدیشان را پذیرفت. این نیز موضوعی مهم است که محققان باید در اصل و فرعش به تحقیق بپردازند چنانکه پرداخته و به نتایجی رسیدهاند.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۰۹/۲۷
T.me/baznegari
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
وقتی خلیفه شدی هوای فرزندان مرا داشته باش
امیر ترکاشوند، شب یلدای ۱۳۹۷
@baznegari
در عیون اخبار الرضا راوی به ذکر خبری از قول مأمون پرداخته که چکیدۀ آن چنین است:
تعلیم تشیّع
مأمون به اطرافیانش گفت: تشیّع را پدرم هارونالرشید به من آموخت! حاضران گفتند: چطور ممکن است حال آنکه او اهل تشیّع را میکشت؟ مأمون در پاسخ توضیح داد که آن قتلها را برای حفظ حکومتش انجام میداد و معتقد بود حکومت پدر مادر نمیشناسد و حتی به من که فرزندش بودم نیز گفت که اگر تو نیز بخواهی حکومت را از من بگیری گردنت را میزنم؛ ولی در عین حال موسی بن جعفر را امامِ حق، حجت خدا و خلیفۀ او در میان بندگانش میدانست و خود را امام ظاهر و از روی قهر و غلبه معرفی میکرد.
انعام ویژه
مأمون توضیح داد سالی همراه هارون به حج رفتم. در مدینه هرکس از اهل مدینه و مکه و از نسل مهاجرین و انصار و بنیهاشم و دیگر قبایل قریش که بر وی وارد میشد پس از ذکر نسَبَش از دویست دینار تا پنج هزار دینار (بسته به سابقۀ پدرانش در خدمت به اسلام) به او انعام و پاداش میداد.
ورود موسی بن جعفر با چهرهای زاهدانه و وارسته
در یکی از آن روزها خبر آمد که موسی بن جعفر (امام موسی کاظم) در حال ورود به دربار است. پدرم از حاضران و درباریان خواست که بسیار به او احترام گذارند و او را به سمت تخت وی ببَرَند. او وقتی وارد شد چهرهای زرد داشت و عبادت لاغر و نحیفش کرده بود و آثار سجدۀ زیاد موجب جراحتِ چهرهاش شده بود.. هارون صورت و چشم او را بوسید و او را در بالای مجلس و کنار خود نشاند و با او شروع به صحبت کرد
تعداد فرزندان، عدم ازدواج دختران
در ضمن گفتگو، هارون از موسی بن جعفر پرسید:
خانوادهات چند نفر است؟
پانصد نفر
آیا همهشان فرزندت هستند؟
نه، بیشتر آنها غلام و حَشَم هستند و تعداد فرزندانم سی و اندی نفر است
چرا دخترانت را به ازدواج (با عمو زادگان یا دیگر افراد مناسب) در نمیآوری؟
دستم خالی است
وضع زمین و محصولاتش چگونه است؟
گاهی محصول میدهد و گاه نه
آیا قرضی بر کسی داری؟
آری
چقدر؟
ده هزار دینار
هارون گفت: ای پسر عمو! من آنقدر مال به شما خواهم داد که بتوانی پسران و دخترانت را به ازدواج برسانی، قرضت را بدهی و زمینت را آباد کنی. موسی بن جعفر نیز او را دعا کرد و در باب ریشههای عمیق دو خانواده و ضرورت دستگیری از نیازمندان سخن گفت و ابراز امیدواری کرد که خدا او را از این کارِ خیرش منصرف نکند
وقتی خلیفه شدی هوای فرزندانم را داشته باش
موسی بن جعفر با احترامات و تشریفات کامل توسط فرزندان هارون و به امر وی تا منزلش بدرقه شد. مأمون توضیح میدهد که در خلال بدرقه بود که موسی بن جعفر، پنهانی به من (مأمون) مژده داد که در آینده خلیفه خواهم شد و گفت: هر گاه خلیفه شدی به فرزندان من نیکی و احسان کن.
کسانی که اقدام مأمون در انتخاب امام رضا (فرزند موسی بن جعفر) به عنوان ولیعهد را اقدامی صادقانه (و نه از سرِ نیرنگ و توطئه و فریب) ارزیابی میکنند، میتوانند این سفارش پنهانیِ موسی بن جعفر به او را مؤثر در آن امر بدانند (حتی منسوب است به مأمون ،که وی در توجیه اعطای ولایتعهدی گفته بود که علی بن اببطالب، فرزندان عباس را به عنوان والی انتخاب کرده بود و حالا نوبت جبران آن است)
خُلف وعدۀ هارون
سرانجام هارون الرشید به جای تحقق آن وعدههای مالی، فقط دویست دینار برای موسی بن جعفر فرستاد و هنگامی که با اعتراض مأمون روبرو شد که چرا با وجود آن همه احترام و تجلیل، کمترین مبلغِ ممکن را برایش فرستادی، بر سرش داد زد که: ساکت شو ای بی مادر شده! اگر آن مبالغی که وعده دادم را برایش بفرستم چه تضمینی هست که فردا با صد هزار شمشیرزن از شیعیان و دوستانش روبروی من نایستد!؟ فقرِ این مرد و خانوادهاش برای من و شما، بهتر از توانمندی آنان است.
عیون اخبار الرضا (ج۱ باب۷ ح۱۱): ... أتدرون من علّمنی التشیّع ... علّمنیه الرشید ...یا أبا الحسن ما علیک من العیال فقال یزیدون علی الخمسمائة قال أولاد کلّهم قال لا اکثرهم موالیّ و حشم أما الولد فلی نیّف و ثلاثون ... قال فَلِمَ لا تُزوّج النسوان من بنی عمومتهن و أکفائهن قال الید تقصُرُ ... فأقبل علیّ أبوالحسن موسی بن جعفر سِرّاً بینی و بینه فبشّرنی بالخلافة فقال لی إذا ملَکتَ هذا الأمر فأحسِن إلی وُلدی ... قال هذا إمام الناس و حجة الله علی خلقه و خلیفته علی عباده فقُلت یا أمیرالمؤمنین أوَ لیست هذه الصفات کلها لک و فیک فقال أنا إمام الجماعة فی الظاهر و الغلبة و القهر و موسی بن جعفر إمام حقٍ ... و فقر هذا و أهل بیته أسلَمُ لی و لکم مِن بسط أیدیهم و أعیُنِهم.
https://t.me/baznegari/339
.
امیر ترکاشوند، شب یلدای ۱۳۹۷
@baznegari
در عیون اخبار الرضا راوی به ذکر خبری از قول مأمون پرداخته که چکیدۀ آن چنین است:
تعلیم تشیّع
مأمون به اطرافیانش گفت: تشیّع را پدرم هارونالرشید به من آموخت! حاضران گفتند: چطور ممکن است حال آنکه او اهل تشیّع را میکشت؟ مأمون در پاسخ توضیح داد که آن قتلها را برای حفظ حکومتش انجام میداد و معتقد بود حکومت پدر مادر نمیشناسد و حتی به من که فرزندش بودم نیز گفت که اگر تو نیز بخواهی حکومت را از من بگیری گردنت را میزنم؛ ولی در عین حال موسی بن جعفر را امامِ حق، حجت خدا و خلیفۀ او در میان بندگانش میدانست و خود را امام ظاهر و از روی قهر و غلبه معرفی میکرد.
انعام ویژه
مأمون توضیح داد سالی همراه هارون به حج رفتم. در مدینه هرکس از اهل مدینه و مکه و از نسل مهاجرین و انصار و بنیهاشم و دیگر قبایل قریش که بر وی وارد میشد پس از ذکر نسَبَش از دویست دینار تا پنج هزار دینار (بسته به سابقۀ پدرانش در خدمت به اسلام) به او انعام و پاداش میداد.
ورود موسی بن جعفر با چهرهای زاهدانه و وارسته
در یکی از آن روزها خبر آمد که موسی بن جعفر (امام موسی کاظم) در حال ورود به دربار است. پدرم از حاضران و درباریان خواست که بسیار به او احترام گذارند و او را به سمت تخت وی ببَرَند. او وقتی وارد شد چهرهای زرد داشت و عبادت لاغر و نحیفش کرده بود و آثار سجدۀ زیاد موجب جراحتِ چهرهاش شده بود.. هارون صورت و چشم او را بوسید و او را در بالای مجلس و کنار خود نشاند و با او شروع به صحبت کرد
تعداد فرزندان، عدم ازدواج دختران
در ضمن گفتگو، هارون از موسی بن جعفر پرسید:
خانوادهات چند نفر است؟
پانصد نفر
آیا همهشان فرزندت هستند؟
نه، بیشتر آنها غلام و حَشَم هستند و تعداد فرزندانم سی و اندی نفر است
چرا دخترانت را به ازدواج (با عمو زادگان یا دیگر افراد مناسب) در نمیآوری؟
دستم خالی است
وضع زمین و محصولاتش چگونه است؟
گاهی محصول میدهد و گاه نه
آیا قرضی بر کسی داری؟
آری
چقدر؟
ده هزار دینار
هارون گفت: ای پسر عمو! من آنقدر مال به شما خواهم داد که بتوانی پسران و دخترانت را به ازدواج برسانی، قرضت را بدهی و زمینت را آباد کنی. موسی بن جعفر نیز او را دعا کرد و در باب ریشههای عمیق دو خانواده و ضرورت دستگیری از نیازمندان سخن گفت و ابراز امیدواری کرد که خدا او را از این کارِ خیرش منصرف نکند
وقتی خلیفه شدی هوای فرزندانم را داشته باش
موسی بن جعفر با احترامات و تشریفات کامل توسط فرزندان هارون و به امر وی تا منزلش بدرقه شد. مأمون توضیح میدهد که در خلال بدرقه بود که موسی بن جعفر، پنهانی به من (مأمون) مژده داد که در آینده خلیفه خواهم شد و گفت: هر گاه خلیفه شدی به فرزندان من نیکی و احسان کن.
کسانی که اقدام مأمون در انتخاب امام رضا (فرزند موسی بن جعفر) به عنوان ولیعهد را اقدامی صادقانه (و نه از سرِ نیرنگ و توطئه و فریب) ارزیابی میکنند، میتوانند این سفارش پنهانیِ موسی بن جعفر به او را مؤثر در آن امر بدانند (حتی منسوب است به مأمون ،که وی در توجیه اعطای ولایتعهدی گفته بود که علی بن اببطالب، فرزندان عباس را به عنوان والی انتخاب کرده بود و حالا نوبت جبران آن است)
خُلف وعدۀ هارون
سرانجام هارون الرشید به جای تحقق آن وعدههای مالی، فقط دویست دینار برای موسی بن جعفر فرستاد و هنگامی که با اعتراض مأمون روبرو شد که چرا با وجود آن همه احترام و تجلیل، کمترین مبلغِ ممکن را برایش فرستادی، بر سرش داد زد که: ساکت شو ای بی مادر شده! اگر آن مبالغی که وعده دادم را برایش بفرستم چه تضمینی هست که فردا با صد هزار شمشیرزن از شیعیان و دوستانش روبروی من نایستد!؟ فقرِ این مرد و خانوادهاش برای من و شما، بهتر از توانمندی آنان است.
عیون اخبار الرضا (ج۱ باب۷ ح۱۱): ... أتدرون من علّمنی التشیّع ... علّمنیه الرشید ...یا أبا الحسن ما علیک من العیال فقال یزیدون علی الخمسمائة قال أولاد کلّهم قال لا اکثرهم موالیّ و حشم أما الولد فلی نیّف و ثلاثون ... قال فَلِمَ لا تُزوّج النسوان من بنی عمومتهن و أکفائهن قال الید تقصُرُ ... فأقبل علیّ أبوالحسن موسی بن جعفر سِرّاً بینی و بینه فبشّرنی بالخلافة فقال لی إذا ملَکتَ هذا الأمر فأحسِن إلی وُلدی ... قال هذا إمام الناس و حجة الله علی خلقه و خلیفته علی عباده فقُلت یا أمیرالمؤمنین أوَ لیست هذه الصفات کلها لک و فیک فقال أنا إمام الجماعة فی الظاهر و الغلبة و القهر و موسی بن جعفر إمام حقٍ ... و فقر هذا و أهل بیته أسلَمُ لی و لکم مِن بسط أیدیهم و أعیُنِهم.
https://t.me/baznegari/339
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
وقتی خلیفه شدی هوای فرزندان مرا داشته باش
امیر ترکاشوند، شب یلدای ۱۳۹۷
@baznegari
در عیون اخبار الرضا راوی به ذکر خبری از قول مأمون پرداخته که چکیدۀ آن چنین است:
تعلیم تشیّع
مأمون به اطرافیانش گفت: تشیّع را پدرم هارونالرشید به من آموخت! حاضران گفتند:…
امیر ترکاشوند، شب یلدای ۱۳۹۷
@baznegari
در عیون اخبار الرضا راوی به ذکر خبری از قول مأمون پرداخته که چکیدۀ آن چنین است:
تعلیم تشیّع
مأمون به اطرافیانش گفت: تشیّع را پدرم هارونالرشید به من آموخت! حاضران گفتند:…
نگاهی دیگر به : وقتی خلیفه شدی هوای فرزندان مرا داشته باش
T.me/baznegari
(یادداشت وارده از آقای صفاری:)
سلام
خوشحال شدم که بار دیگر موفق شدم تولید فکری شما را بخوانم خوشحالم که آرامش نداری بمجرد فارغ شدن از کاری به کار دیگری میپردازی. اذا فرغت فانصب. شادم که این مصداق شماست
اجازه میخواهم نگاهی مجدد به دو یادداشت اخیرتان در مورد امام موسی کاظم وعدم ازدواج دخترانشان و گفتگوی آن امام با هارون وپسرش مامون داشته باشم .
✔️در مرحله اول نگاهی به دو رفرنس مورد اشاره شما لازم است؛
در یادداشت اول از تاریخ یعقوبی ذکری بمیان آمد ( یعقوبی تاریخ نگار سده سوم هجری در گذشته به سال ۲۹۲ بنوعی نزدیکترین مورخ. " بعد از واقدی صاحب المغازی" به تاریخ اوایل اسلام میباشد ، بقولی شیعه مذهب ) گفته: امام موسی کاظم به دختران خود وصیت نمود که ازدواج نکنند ... ( ترجمه تاریخ یعقوبی ج۲ ص ۴۲۱).
در یادداشت دوم شما به نقل از عیون اخبار الرضا ( تالیف شیخ صدوق، سده چهارم هجری در گذشته به سال ۳۸۱ ه.ق) آمده: ... هارون سوال میپرسد ، چرا دخترانت را به ازدواج ( با عموزادگان یا دیگر افراد مناسب ) در نمی آوری ؟ امام جواب میدهد: دستم خالی است.
در گفتار یعقوبی سخن از درآمد و مخارج نیست بلکه سخن، وصیتی است که عدم ازدواج دختران را بخاطر میآورد و فکر را برای پیدا نمودن دلیل این عدم ازدواج به راههای گوناگون میبرد.
ولی در گفتۀ شیخ صدوق این عدم ازدواج فقط یک گزینه دارد و جوابش در جواب صریح امام به هارون بیان شده: دستم خالی است. آنچه در آن محاوره بیان شد وبه ذهن متبادر میشود، امروزه به خوبی قابل درک است که پدر خانواده بعلت فقدان مالی به طریقی از ازدواج دختر ویا دخترانش شانه خالی میکند. در عیون اخبار الرضا سخنی از وصیت بر عدم ازدواج دختران امام نیست این گفتارِ عدم تمکن مالی از سوی امام، یا حقیقت دارد و یا امام تقیه نموده وخلاف واقع سخن راند .
با توجه به دوسند تاریخی فوقالاشاره کدام را باید قبول کرد؟ امیدوارم در یادداشت بعدیتان به آن بپردازید.
✔️نکات دیگری در گفتار نقل شده در یادداشت دومتان به چشم میخورد که مشتاقم به یکی از آنها پرداخته واندکی پیرامونش سخن به میان آید .
شیخ صدوق در ادامه محاوره میگوید: مامون گفته" امام موسی به من (مامون) مژدۀ خلیفه شدن را داد وگفته هرگاه خلیفه شدی به فرزندان من نیکی واحسان کن.
این گفتۀ امام هفتم از دو حال خارج نیست:
1- تمام امور حاکی از آن بود که بعد از هارون، مامون خلیفه خواهد شد. در این حالت بیان امام نمیتواند مژده بحساب آید چون امر خلافت از قبل مشخص شده بود ودیگران و حتی مامون هم بدان آگاه بود.
2_ بیان مژدۀ امام به مامون میتواند اینگونه باشد که امر خلیفهشدن بر دیگران مستور بوده (شاید حتی سخنی پیرامون آن گفته نشد ویا قرار بود در آینده مشخص شود) مخصوصا خلیفه شدن مامون، شاید بشود گفت آگاهی ازغیب بوده که قرار بود در آینده اتفاق بیفتد( اعتقاد بعضی از شیعیان بر عالم بودن امامان به امور غیب ) در صورتی که قرآن، دانستن غیب توسط دیگران را منتفی میداند ( انعام. ۵۹ الغیب لا یعلمها الا هو _ جن. ۲۶ عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا. وآیات دیگر ).
خلاصه آنکه در رابطه با نکتۀ نخست، آیا میتوان با قاطعیت بیان کرد که عدم ازدواج دختران امام موسی کاظم کدام یک از گزینه هاست ؟
1_ وصیت امام به دختران بر عدم ازدواج
2_ وصیت امام به دختران بر ازدواج با مشورت ونظارت برادرشان امام هشتم
3_ عدم ازدواج دختران به علت تنگدستی مالی پدر (آنچه از یادداشت "شب یلدای۱۳۷۹" شما بنقل از عیون اخبار الرضا شیخ صدوق بر میآید تهیدستی و داشتن قرض و... است که عدم ازدواج دختران خود را نزد هارون توجیه نمود ولی سخنان دیگر وجود دارد که گفتۀ نقل شده را به چالش میکشد. اموال وداراییهایی که در زمان هارون در دست امام هفتم بوده شامل خمس و زکات، نذورات، صدقات و موقوفات بود این اموال گاه مستقیم وگاه غیر مستقیم توسط پیروان تحویل امام میشد (هارون از این واقعه با خبر بود) این اموال گاهی توسط واسطهها ( نائبان ووکلا) دریافت وتوزیع میشد، به علت تضادی که بین امام وهارون برقرار بود وامام را در تنگنا قرار داده بود وکلای امام از اهمیت خاصی برخوردار بودند به گفته مورخین فعالیت نائبان و وکلا در آن زمان به اوج خود رسیده بود به دلیل وجود وکلا و نائبان پرداختهای مالی به دفاتر وکلا فزونی یافت. انباشت ثروت پس از شهادت امام هفتم نیز گواه ثروت ایشان و فقدان تنگدستی است مثلاً هفتاد هزار دینار نزد زیاد بن مروان عیسی و سی هزار دینار تحویل علی بن حمزه بود، سی هزار دینار و شش کنیز نزد عثمان بن عیسی رواسی بود و نیز ...)
اول دی ۱۳۹۷ صفاری
عطف به یادداشتِ (وقتی خلیفه شدی هوای فرزندان مرا داشته باش):
T.me/baznegari/339
.
.
T.me/baznegari
(یادداشت وارده از آقای صفاری:)
سلام
خوشحال شدم که بار دیگر موفق شدم تولید فکری شما را بخوانم خوشحالم که آرامش نداری بمجرد فارغ شدن از کاری به کار دیگری میپردازی. اذا فرغت فانصب. شادم که این مصداق شماست
اجازه میخواهم نگاهی مجدد به دو یادداشت اخیرتان در مورد امام موسی کاظم وعدم ازدواج دخترانشان و گفتگوی آن امام با هارون وپسرش مامون داشته باشم .
✔️در مرحله اول نگاهی به دو رفرنس مورد اشاره شما لازم است؛
در یادداشت اول از تاریخ یعقوبی ذکری بمیان آمد ( یعقوبی تاریخ نگار سده سوم هجری در گذشته به سال ۲۹۲ بنوعی نزدیکترین مورخ. " بعد از واقدی صاحب المغازی" به تاریخ اوایل اسلام میباشد ، بقولی شیعه مذهب ) گفته: امام موسی کاظم به دختران خود وصیت نمود که ازدواج نکنند ... ( ترجمه تاریخ یعقوبی ج۲ ص ۴۲۱).
در یادداشت دوم شما به نقل از عیون اخبار الرضا ( تالیف شیخ صدوق، سده چهارم هجری در گذشته به سال ۳۸۱ ه.ق) آمده: ... هارون سوال میپرسد ، چرا دخترانت را به ازدواج ( با عموزادگان یا دیگر افراد مناسب ) در نمی آوری ؟ امام جواب میدهد: دستم خالی است.
در گفتار یعقوبی سخن از درآمد و مخارج نیست بلکه سخن، وصیتی است که عدم ازدواج دختران را بخاطر میآورد و فکر را برای پیدا نمودن دلیل این عدم ازدواج به راههای گوناگون میبرد.
ولی در گفتۀ شیخ صدوق این عدم ازدواج فقط یک گزینه دارد و جوابش در جواب صریح امام به هارون بیان شده: دستم خالی است. آنچه در آن محاوره بیان شد وبه ذهن متبادر میشود، امروزه به خوبی قابل درک است که پدر خانواده بعلت فقدان مالی به طریقی از ازدواج دختر ویا دخترانش شانه خالی میکند. در عیون اخبار الرضا سخنی از وصیت بر عدم ازدواج دختران امام نیست این گفتارِ عدم تمکن مالی از سوی امام، یا حقیقت دارد و یا امام تقیه نموده وخلاف واقع سخن راند .
با توجه به دوسند تاریخی فوقالاشاره کدام را باید قبول کرد؟ امیدوارم در یادداشت بعدیتان به آن بپردازید.
✔️نکات دیگری در گفتار نقل شده در یادداشت دومتان به چشم میخورد که مشتاقم به یکی از آنها پرداخته واندکی پیرامونش سخن به میان آید .
شیخ صدوق در ادامه محاوره میگوید: مامون گفته" امام موسی به من (مامون) مژدۀ خلیفه شدن را داد وگفته هرگاه خلیفه شدی به فرزندان من نیکی واحسان کن.
این گفتۀ امام هفتم از دو حال خارج نیست:
1- تمام امور حاکی از آن بود که بعد از هارون، مامون خلیفه خواهد شد. در این حالت بیان امام نمیتواند مژده بحساب آید چون امر خلافت از قبل مشخص شده بود ودیگران و حتی مامون هم بدان آگاه بود.
2_ بیان مژدۀ امام به مامون میتواند اینگونه باشد که امر خلیفهشدن بر دیگران مستور بوده (شاید حتی سخنی پیرامون آن گفته نشد ویا قرار بود در آینده مشخص شود) مخصوصا خلیفه شدن مامون، شاید بشود گفت آگاهی ازغیب بوده که قرار بود در آینده اتفاق بیفتد( اعتقاد بعضی از شیعیان بر عالم بودن امامان به امور غیب ) در صورتی که قرآن، دانستن غیب توسط دیگران را منتفی میداند ( انعام. ۵۹ الغیب لا یعلمها الا هو _ جن. ۲۶ عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا. وآیات دیگر ).
خلاصه آنکه در رابطه با نکتۀ نخست، آیا میتوان با قاطعیت بیان کرد که عدم ازدواج دختران امام موسی کاظم کدام یک از گزینه هاست ؟
1_ وصیت امام به دختران بر عدم ازدواج
2_ وصیت امام به دختران بر ازدواج با مشورت ونظارت برادرشان امام هشتم
3_ عدم ازدواج دختران به علت تنگدستی مالی پدر (آنچه از یادداشت "شب یلدای۱۳۷۹" شما بنقل از عیون اخبار الرضا شیخ صدوق بر میآید تهیدستی و داشتن قرض و... است که عدم ازدواج دختران خود را نزد هارون توجیه نمود ولی سخنان دیگر وجود دارد که گفتۀ نقل شده را به چالش میکشد. اموال وداراییهایی که در زمان هارون در دست امام هفتم بوده شامل خمس و زکات، نذورات، صدقات و موقوفات بود این اموال گاه مستقیم وگاه غیر مستقیم توسط پیروان تحویل امام میشد (هارون از این واقعه با خبر بود) این اموال گاهی توسط واسطهها ( نائبان ووکلا) دریافت وتوزیع میشد، به علت تضادی که بین امام وهارون برقرار بود وامام را در تنگنا قرار داده بود وکلای امام از اهمیت خاصی برخوردار بودند به گفته مورخین فعالیت نائبان و وکلا در آن زمان به اوج خود رسیده بود به دلیل وجود وکلا و نائبان پرداختهای مالی به دفاتر وکلا فزونی یافت. انباشت ثروت پس از شهادت امام هفتم نیز گواه ثروت ایشان و فقدان تنگدستی است مثلاً هفتاد هزار دینار نزد زیاد بن مروان عیسی و سی هزار دینار تحویل علی بن حمزه بود، سی هزار دینار و شش کنیز نزد عثمان بن عیسی رواسی بود و نیز ...)
اول دی ۱۳۹۷ صفاری
عطف به یادداشتِ (وقتی خلیفه شدی هوای فرزندان مرا داشته باش):
T.me/baznegari/339
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
فرق ما و بهائیان
به مسلمانِ شیعۀ دوازده امامیِ قائل به غیبت امام دوازدهم، که میگوید آن امام غایب ظهور کرده و آیین جدیدی بنا نهاده، "بهائی" گفته میشود.
به مسلمانِ شیعۀ دوازده امامیِ قائل به غیبت امام دوازدهم، که میگوید آن امام غایب هنوز ظهور نکرده تا آیین جدیدی بنا نَهَد (یأتی بدینٍ جدیدٍ) "غیر بهائی" (و منتظر ظهور) گفته میشود
با این وصف آیا درست است که ما گروه دوم، برای گروه اول برخی محدودیتها و محرومیتها از جمله تنگنا در تحصیلات دانشگاهی وضع کنیم و یا در برخی تدفین و خاکسپاریها اقدامات غیر قابل گفتن روا داریم!؟ به ویژه که بیشتر بهائیانِ موجود، بهائی به دنیا آمدهاند و خود هیچ نقشی در بهایی شدن نداشتند و فقط از آنجا که پدر و مادرشان چنان بودند چنین شدند! همچنانکه غیر بهائی بودنِ من و تو نیز وراثتی بوده و فقط به پدر و مادرمان برمیگردد!
ضمناً در گروه ما غیر بهائیان، گرچه هنوز ظهور رُخ نداده ولی نائبانی به میان آمدهاند که صاحب ولایت مطلقۀ غیر محصور در چارچوب احکام سنّتی، و مطلقاً مبسوط الید بوده و تمام اختیارات آن امام غایب را دارا هستند و در نتیجه عملاً فرق شکلی در تعریف را به صفر میرسانَد.
امید که بر علیهِ دیگرانی که اصلاً نمیشناسیمشان کارهایی نکنیم که در نگاه چشم در چشم شرمندگی به بار آورَد.
چهارم دی ماه ۱۳۹۷ ، امیر ترکاشوند
T.me/baznegari
.
.
.
به مسلمانِ شیعۀ دوازده امامیِ قائل به غیبت امام دوازدهم، که میگوید آن امام غایب ظهور کرده و آیین جدیدی بنا نهاده، "بهائی" گفته میشود.
به مسلمانِ شیعۀ دوازده امامیِ قائل به غیبت امام دوازدهم، که میگوید آن امام غایب هنوز ظهور نکرده تا آیین جدیدی بنا نَهَد (یأتی بدینٍ جدیدٍ) "غیر بهائی" (و منتظر ظهور) گفته میشود
با این وصف آیا درست است که ما گروه دوم، برای گروه اول برخی محدودیتها و محرومیتها از جمله تنگنا در تحصیلات دانشگاهی وضع کنیم و یا در برخی تدفین و خاکسپاریها اقدامات غیر قابل گفتن روا داریم!؟ به ویژه که بیشتر بهائیانِ موجود، بهائی به دنیا آمدهاند و خود هیچ نقشی در بهایی شدن نداشتند و فقط از آنجا که پدر و مادرشان چنان بودند چنین شدند! همچنانکه غیر بهائی بودنِ من و تو نیز وراثتی بوده و فقط به پدر و مادرمان برمیگردد!
ضمناً در گروه ما غیر بهائیان، گرچه هنوز ظهور رُخ نداده ولی نائبانی به میان آمدهاند که صاحب ولایت مطلقۀ غیر محصور در چارچوب احکام سنّتی، و مطلقاً مبسوط الید بوده و تمام اختیارات آن امام غایب را دارا هستند و در نتیجه عملاً فرق شکلی در تعریف را به صفر میرسانَد.
امید که بر علیهِ دیگرانی که اصلاً نمیشناسیمشان کارهایی نکنیم که در نگاه چشم در چشم شرمندگی به بار آورَد.
چهارم دی ماه ۱۳۹۷ ، امیر ترکاشوند
T.me/baznegari
.
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
رکن رابع ، ولیّ فقیه
شیعه با کشدار شدنِ غیبت امام دوازدهم (که از یازده دوازده قرن پیش رُخ داد) وارد یک بلاتکلیفی عمیق و گسترده شد زیرا گذشته از آنکه دین و احکام و حکومت (بر اساس نگاه سنّتی) بر حول رهبری/ولایت معنا مییابد همچنین بسیاری از احکام مهمّش در خلأ یادشده، در تعطیلی به سر میبرَد. این بلاتکلیفی و خلأ، از زمانی که شیعه در ایران از عصر صفویه (چهار پنج قرن پیش) به اکثریت رسید و مذهب رسمی گردید و کشور متشکلی گردید بیشتر احساس شد و خود را بیش از پیش نشان داد. درست از همین دوران به بعد بود که نهضتهایی دینی با هدف چارهسازی برای این بلاتکلیفی رقم خورد: الف- رُکن رابع؛ چارهسازی شیخ احمد احسایی: حدود دو قرن پیش یکی از بزرگان حوزۀ شیعه، شیخ احمد احسایی، در کنار اصول توحید، نبوت و امامت، از اصل چهارمی با عنوان "رکن رابع" نام برد تا به این وسیله زمین از حجت خدا خالی نشود و خلأ رهبری پُر شود. رکن رابع، در هر زمان، یک شیعیِ کامل است که واسطه میان امام غایب با مردم میباشد. این جسارت در حلّ آن معضل بزرگ، سرانجام به بابیّت و بهائیت و یعنی ظهور خودِ قائم (بر طبق نظر آنان) و برپایی آیین جدید انجامید. ب- ولیّ فقیه؛ چارهسازی امام خمینی: حدود نیم قرن پیش یکی دیگر از بزرگان حوزۀ شیعه، امام خمینی، در کنار اصول توحید، نبوت و امامت، نظریۀ ولایت فقیه (و نایب مطلق امام غایب) را مطرح کرد تا به آن سرگردانی و بلاتکلیفی و تعطیلی و خلأ پاسخ داده شود. این چارهسازی برای تکمیل شدنش لابد باید بزودی به ظهورِ (ظهور طبیعی و زمینیِ) مهدی که نتیجهاش انتظام امور بر اساس تحولات زندگی، تغییرات جهان، و واقعیاتِ زمان و مکان (و نه درجا زدن بر صِرفِ قال الصادق و قال الباقر، بلکه جایگزینی آن با یقول المهدی) است بینجامد. هشتم دیماه ۱۳۹۷، امیر ترکاشوند
telegram.me/baznegari/343
.
.
شیعه با کشدار شدنِ غیبت امام دوازدهم (که از یازده دوازده قرن پیش رُخ داد) وارد یک بلاتکلیفی عمیق و گسترده شد زیرا گذشته از آنکه دین و احکام و حکومت (بر اساس نگاه سنّتی) بر حول رهبری/ولایت معنا مییابد همچنین بسیاری از احکام مهمّش در خلأ یادشده، در تعطیلی به سر میبرَد. این بلاتکلیفی و خلأ، از زمانی که شیعه در ایران از عصر صفویه (چهار پنج قرن پیش) به اکثریت رسید و مذهب رسمی گردید و کشور متشکلی گردید بیشتر احساس شد و خود را بیش از پیش نشان داد. درست از همین دوران به بعد بود که نهضتهایی دینی با هدف چارهسازی برای این بلاتکلیفی رقم خورد: الف- رُکن رابع؛ چارهسازی شیخ احمد احسایی: حدود دو قرن پیش یکی از بزرگان حوزۀ شیعه، شیخ احمد احسایی، در کنار اصول توحید، نبوت و امامت، از اصل چهارمی با عنوان "رکن رابع" نام برد تا به این وسیله زمین از حجت خدا خالی نشود و خلأ رهبری پُر شود. رکن رابع، در هر زمان، یک شیعیِ کامل است که واسطه میان امام غایب با مردم میباشد. این جسارت در حلّ آن معضل بزرگ، سرانجام به بابیّت و بهائیت و یعنی ظهور خودِ قائم (بر طبق نظر آنان) و برپایی آیین جدید انجامید. ب- ولیّ فقیه؛ چارهسازی امام خمینی: حدود نیم قرن پیش یکی دیگر از بزرگان حوزۀ شیعه، امام خمینی، در کنار اصول توحید، نبوت و امامت، نظریۀ ولایت فقیه (و نایب مطلق امام غایب) را مطرح کرد تا به آن سرگردانی و بلاتکلیفی و تعطیلی و خلأ پاسخ داده شود. این چارهسازی برای تکمیل شدنش لابد باید بزودی به ظهورِ (ظهور طبیعی و زمینیِ) مهدی که نتیجهاش انتظام امور بر اساس تحولات زندگی، تغییرات جهان، و واقعیاتِ زمان و مکان (و نه درجا زدن بر صِرفِ قال الصادق و قال الباقر، بلکه جایگزینی آن با یقول المهدی) است بینجامد. هشتم دیماه ۱۳۹۷، امیر ترکاشوند
telegram.me/baznegari/343
.
.
Telegram
کانال بازنگری
رکن رابع ، ولیّ فقیه
شیعه با کشدار شدنِ غیبت امام دوازدهم (که از یازده دوازده قرن پیش رُخ داد) وارد یک بلاتکلیفی عمیق و گسترده شد زیرا گذشته از آنکه دین و احکام و حکومت (بر اساس نگاه سنّتی) بر حول رهبری/ولایت معنا مییابد همچنین بسیاری از احکام مهمّش در…
شیعه با کشدار شدنِ غیبت امام دوازدهم (که از یازده دوازده قرن پیش رُخ داد) وارد یک بلاتکلیفی عمیق و گسترده شد زیرا گذشته از آنکه دین و احکام و حکومت (بر اساس نگاه سنّتی) بر حول رهبری/ولایت معنا مییابد همچنین بسیاری از احکام مهمّش در…
گاهی به گذشتهات نگاه کن (۱)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۰/۱۰
@baznegari
پرسید نام شماری از مردانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران قدیم (ماقبل دوران معاصر) را بگو؛ پاسخ داد: فلان و فلان و فلان و فلان .... و بسیاری فلانهای دیگر.
پرسید نام شماری از مردانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران معاصر (یکی دو قرن اخیر) را بگو؛ پاسخ داد: فلان و فلان و فلان و فلان .... و بسیاری فلانهای دیگر.
پرسید نام شماری از زنانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران قدیم (ماقبل دوران معاصر) را بگو؛ در پاسخ به مِنّ و مِن کردن افتاد زیرا صفحۀ ذهنش خالی از وجود چنین زنان بزرگ و والا مرتبهای بود.
پرسید نام شماری از زنانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران معاصر (یکی دو قرن اخیر) را بگو؛ قفل ذهنش دوباره باز شد و خوشحال پاسخ داد: فلان و فلان و فلان و فلان .... و بسیاری دیگر که در حال ظهور و سر برآوردناند
میدانید چرا نتوانست زنان دانشمند و بزرگ در ماقبل دوران معاصرِ کشورمان را نام ببرد؟ پاسخ روشن است زیرا زنان مطابق آموزههای رسمیِ منسوب به دین (که حاصل اجماع فقها در ادوار تاریخ است)؛
نباید از خانه بیرون میرفتند
نباید درس میخواندند و تحصیل میکردند
نباید با مردان مواجه میشدند و با آنها مکالمه میکردند
نباید بدون روبند/پوشیه (اگر ناچار به خروج از خانه میشدند) بیرون میرفتند
نباید صدایشان شنیده میشد
نباید آفتاب و مهتاب میدیدند
نباید و نباید و نباید ...
آیا در چنین قفس و فضای نَفَسگیر، جایی برای ظهورِ چنان زنانی خواهد بود!؟
پروین اعتصامی بزرگبانوی شاعرِ معاصرمان در وصفِ وضعیت زنان در روزگار ماقبلِ معاصر چنین توصیفِ رسایی دارد:
زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشهاش جز تیرهروزیّ و پریشانی نبود
زندگی و مرگش اندر کنج عزلت میگذشت
زن چه بود آن روزها گر ز آن که زندانی نبود ...
در عدالتخانۀ انصاف، زن شاهد نداشت
در دبستان فضیلت، زن دبستانی نبود ...
نور دانش را زچشم زن نهان میداشتند
این ندانستن ز پستی و گرانجانی نبود ...
در قفس میآرمید و در قفس میداد جان
در گلستان، نام از این مرغ گلستانی نبود ...
چشم و دل را پرده میبایست اما از عفاف
چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود
خسروا! دستِ توانای تو آسان کرد کار
ور نه در این کارِ سخت امید آسانی نبود
شه نمیشد گر در این گمگشته کشتی ناخدای
ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود
باید این انوار را پروین به چشم عقل دید
مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود
امروز در ایران، زنان (از جمله به کمک برخی فقهای معاصر) برخلاف اجماعیات فقهِ سنّتی، به فعالیت پرداختهاند امّا همچنان رسوبات همان نواهیِ سنتی، مشغول بسته نگه داشتنِ پنجرههای بازنشده بر علیه زنان است. بد نیست صاحبان این رسوبات نگاهی به گذشتۀ فرو ریختۀ خود کنند!
ای واعظ شهر! گاهی به گذشتهات نگاه کن و بیندیش چرا صفحات تاریخ ماقبلِ معاصرمان ایران، خالی از نام زنان فرزانه، بزرگ، دانشمند و فرهیخته است!؟
آب لولهکشی، دوش حمام، مدرسه!، تلویزیون، نفت، ویدئو، .... و حالا ماهواره، ورزشگاه، اقلیّتها، موی سر، خوانندگی و...
(ادامه دارد)
https://t.me/baznegari/344
گاهی به گذشتهات نگاه کن بخش۲
(کشف حجابِ طاهره سرانجام جایز شمرده شد):
https://t.me/baznegari/378
گاهی به گذشتهات نگاه کن بخش۳:
https://t.me/baznegari/1182
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۰/۱۰
@baznegari
پرسید نام شماری از مردانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران قدیم (ماقبل دوران معاصر) را بگو؛ پاسخ داد: فلان و فلان و فلان و فلان .... و بسیاری فلانهای دیگر.
پرسید نام شماری از مردانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران معاصر (یکی دو قرن اخیر) را بگو؛ پاسخ داد: فلان و فلان و فلان و فلان .... و بسیاری فلانهای دیگر.
پرسید نام شماری از زنانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران قدیم (ماقبل دوران معاصر) را بگو؛ در پاسخ به مِنّ و مِن کردن افتاد زیرا صفحۀ ذهنش خالی از وجود چنین زنان بزرگ و والا مرتبهای بود.
پرسید نام شماری از زنانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران معاصر (یکی دو قرن اخیر) را بگو؛ قفل ذهنش دوباره باز شد و خوشحال پاسخ داد: فلان و فلان و فلان و فلان .... و بسیاری دیگر که در حال ظهور و سر برآوردناند
میدانید چرا نتوانست زنان دانشمند و بزرگ در ماقبل دوران معاصرِ کشورمان را نام ببرد؟ پاسخ روشن است زیرا زنان مطابق آموزههای رسمیِ منسوب به دین (که حاصل اجماع فقها در ادوار تاریخ است)؛
نباید از خانه بیرون میرفتند
نباید درس میخواندند و تحصیل میکردند
نباید با مردان مواجه میشدند و با آنها مکالمه میکردند
نباید بدون روبند/پوشیه (اگر ناچار به خروج از خانه میشدند) بیرون میرفتند
نباید صدایشان شنیده میشد
نباید آفتاب و مهتاب میدیدند
نباید و نباید و نباید ...
آیا در چنین قفس و فضای نَفَسگیر، جایی برای ظهورِ چنان زنانی خواهد بود!؟
پروین اعتصامی بزرگبانوی شاعرِ معاصرمان در وصفِ وضعیت زنان در روزگار ماقبلِ معاصر چنین توصیفِ رسایی دارد:
زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشهاش جز تیرهروزیّ و پریشانی نبود
زندگی و مرگش اندر کنج عزلت میگذشت
زن چه بود آن روزها گر ز آن که زندانی نبود ...
در عدالتخانۀ انصاف، زن شاهد نداشت
در دبستان فضیلت، زن دبستانی نبود ...
نور دانش را زچشم زن نهان میداشتند
این ندانستن ز پستی و گرانجانی نبود ...
در قفس میآرمید و در قفس میداد جان
در گلستان، نام از این مرغ گلستانی نبود ...
چشم و دل را پرده میبایست اما از عفاف
چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود
خسروا! دستِ توانای تو آسان کرد کار
ور نه در این کارِ سخت امید آسانی نبود
شه نمیشد گر در این گمگشته کشتی ناخدای
ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود
باید این انوار را پروین به چشم عقل دید
مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود
امروز در ایران، زنان (از جمله به کمک برخی فقهای معاصر) برخلاف اجماعیات فقهِ سنّتی، به فعالیت پرداختهاند امّا همچنان رسوبات همان نواهیِ سنتی، مشغول بسته نگه داشتنِ پنجرههای بازنشده بر علیه زنان است. بد نیست صاحبان این رسوبات نگاهی به گذشتۀ فرو ریختۀ خود کنند!
ای واعظ شهر! گاهی به گذشتهات نگاه کن و بیندیش چرا صفحات تاریخ ماقبلِ معاصرمان ایران، خالی از نام زنان فرزانه، بزرگ، دانشمند و فرهیخته است!؟
آب لولهکشی، دوش حمام، مدرسه!، تلویزیون، نفت، ویدئو، .... و حالا ماهواره، ورزشگاه، اقلیّتها، موی سر، خوانندگی و...
(ادامه دارد)
https://t.me/baznegari/344
گاهی به گذشتهات نگاه کن بخش۲
(کشف حجابِ طاهره سرانجام جایز شمرده شد):
https://t.me/baznegari/378
گاهی به گذشتهات نگاه کن بخش۳:
https://t.me/baznegari/1182
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
گاهی به گذشتهات نگاه کن (۱)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۰/۱۰
@baznegari
پرسید نام شماری از مردانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران قدیم (ماقبل دوران معاصر) را بگو؛ پاسخ داد: فلان و فلان و فلان و فلان .... و بسیاری فلانهای دیگر.
پرسید نام شماری از مردانِ "بزرگ،…
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۰/۱۰
@baznegari
پرسید نام شماری از مردانِ "بزرگ، فرهیخته و دانشمند" در دوران قدیم (ماقبل دوران معاصر) را بگو؛ پاسخ داد: فلان و فلان و فلان و فلان .... و بسیاری فلانهای دیگر.
پرسید نام شماری از مردانِ "بزرگ،…