کانال بازنگری | ترکاشوند
16.8K subscribers
199 photos
95 videos
15 files
1.24K links
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4

• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314

• فهرست موضوعیِ یادداشت‌های کانال:
T.me/baznegari/1162

.
Download Telegram
نقد قرآنیِ نظریهٔ:
جن انسان است

رضا حق‌مرام

به‌نام خدا و با سلام

۱- مقدمه

نظریه‌ای توسط جناب ترکاشوند با عنوان «جن انسان است»، طرح شده است که در اینجا به نقد قرآنی آن پرداخته می‌شود.
چهار شاهد قرآنی در سازگاری و پنج شاهد قرآنی در مخالفت با نظریه ارائه می‌شود که آنها در مجموع مانع از رد یا پذیرش قطعی نظریه هستند. همچنین سه آیه که بیانگر ارتباط یک‌سویه بین جن و انس است ارائه می‌شود و اثبات و استحکام نظریه مستلزم توجیه این ارتباط یک‍سویه نیز هست‌.


۲- شواهد سازگار

یک. دو آیه وجود دارد که گویی حاکی از این است که جن و انس همان بنی‌آدم هستند یعنی جن نیز از آدم است:

اعراف: يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي ۙ فَمَنِ اتَّقَىٰ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (۳۵) وَالذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ(۳۶) فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ ۚ أُولَٰئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۖ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ (۳۷) قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِي النَّارِ ۖ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا ۖ حَتَّىٰ إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَٰؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ ۖ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَٰكِنْ لَا تَعْلَمُونَ (۳۸)

این آیه بنی‌آدم را خطاب قرار می‌دهد و نهایتاً حکم آیه به جن و انس ختم می‌شود.

مشابه آیه بالا آیه ۱۳۰ انعام است که در آن «يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ» (يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي) با «يَا بَنِي آدَمَ» (يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي) جایگزین شده است:
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا ۚ قَالُوا شَهِدْنَا عَلَىٰ أَنفُسِنَا ۖ وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ

دو. جن همانند انس دارای قلب، چشم و گوش است:
اعراف: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (۱۷۹)

سه. جن همانند انس تفکر می‌کند:
اعراف: أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا ۗ مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ (۱۸۴)

چهار. جن (جان) همانند انس، فعالیت جنسی دارد:

رحمن: فيهن قاصرات الطرف لم يطمثهن إنس قبلهم ولا جان (۵۶)

رحمن: حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ (۷۲) فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (۷۳) لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ (۷۴)


۳- شواهد ناسازگار

یک. دسترسی متفاوت جن و انس:
جن به آسمان دسترسی دارد:

جن: وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا (۸) فاعل این آیه طایفه جن هستند که در آیات قبل ذکر شده است.

دو. درجهٔ پایین‌ترِ جن:
جن در درجه نازل‌تری از انس قرار دارد زیرا در هنگام خلقت انسان، ابلیس که از جن بود امر به سجده بر انسان شد.

سه. تقدم خلقت جن:
جن قبل از انسان خلق شده زیرا در هنگام خلقت انسان موجود بوده است آنجایی که ابلیس که از جن بوده، هنگام خلقت انسان، به سجده بر او امر می‌شود.

چهار. قدرت خارق‌العادهٔ جن:
در داستان سلیمان، عفریت که از جن بوده، اعلام آمادگی می‌کند که تخت بلقیس را قبل از این که سلیمان از جایش برخیزد برای او بیاورد.

پنج. خلقت متفاوت:
آیات قرآن حاکی از این است که جن از آتش، و انس از خاک خلق شده است.


۴- رابطهٔ یک‌سویه

چند رابطه بین جن و انس وجود دارد که یک‌سویه است و حالت برعکس ندارد:

یک. گمراه کردن انس توسط جن
(انعام ۱۲۸)

دو. پناه بردن انس به جن
(جن ۶)

سه. عبادت کردن جن توسط انس
(سبأ ۴۱)


کانال بازنگری، ۱۳۹۹/۱/۱۱
مقالهٔ دریافتی
https://t.me/baznegari/535
• دیو آریایی ، جِنّ عربی

(جن انسان است بخش۳)

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۲

در پیِ انتشار دو بخش قبلی، دکتر منصورزاده (متخصص باستان‌شناسی و ادیان) توضیح دادند که: «... اعرابِ حجاز، هر غیر عرب را جنّ تلقی می‌کردند، چنان‌که ایرانیان نیز هر غیر آریایی را دیو خطاب می‌کردند. دیو ایرانی معادل جن عربی است ...».

آریائی‌ها پس از کوچ به فلات ایران، بومیان را (که اتفاقاً صاحب تمدن بودند) «دیو» نامیدند یعنی به غیر آریایی‌ها (=غیر خودی‌ها) عنوان دیو دادند.

دیو سفید و دیو سیاه:
آنان، بومیان را بر اساس رنگ پوست‌شان به دیو سفید و دیو سیاه تقسیم‌بندی کردند: به مردم طبرستان (در نوار ساحلیِ شمال) که رنگی روشن داشتند «دیو سفید» و به مردم جنوب که رنگی تیره داشتند «دیو سیاه» می‌گفتند.

در قصّه‌های نزاع میان کوچندگان و بومیان، به کلمهٔ «دیوبند» برمی‌خوریم که لقب تهمورث است زیرا دیوان (بومیانِ فلات) را به بند کشید و از آنان خط و معماری و کشاورزی آموختند.

وجه تسمیه:
برخی در بارهٔ علت این نامگذاری گویند آریایی‌ها پس از کوچ، در گوشه و کنار این سرزمین پهناور با مردمانی روبرو گردیدند که دارای چهره‌هایی با موی و ریش بلند و اندام‌هایی درشت بودند که این ویژگی‌ها برای کوچندگانِ آریایی شگفت‌آور بود و از این رو این مردمان را دیو نامیدند. برخی دیگر گویند به این خاطر که بومیان، مزداپرست نبودند و خدایان غیر ایرانی (غیر آریایی) را می‌پرستیدند، به همین خاطر آریاها آنان را دیوسنا و سپس دیو نامیدند؛ و شاید این نامگذاری ریشه در تبعیض نژادی داشته باشد که هر قوم و قبیله و نژادی، خود را بهتر از دیگران دانسته و به خود عنوانی اصیل و به دیگری صفتی پَست می‌داد و از همین رو کوچ‌کنندگان خود را آریایی یعنی «نجیب و شریف» (با فرض صحت این معنا) و بومیان را دیو یعنی «بدمنش» نامیدند.

بنابراین دیو (پری) در نزد آریایی‌ها؛
از یکسو متمدن‌تر و صاحب تخصص و فوت‌وفن‌های پیشرفته‌تری در زندگی بودند
و از سوی دیگر رنگ و چهره‌ای عجیب و متفاوت برای مهاجران سرزمین‌های شمالی داشتند؛
یعنی تقریبا همان تصوری که مکی‌ها و اعراب حجاز از جن‌ها به عنوان مردم پیشرفته‌تر و مختلف‌الالوانِ بلاد اطراف داشتند؛
قرآن نیز به ذکر تخصصِ این خارجی‌ها (جن‌ها)، در ساختِ قصر و معبد سلیمان پرداخته و در روایات نیز به رخسار متفاوت آن‌ها (که ناشی از تفاوت نژاد و اقلیم بود) اشاره شد.

اغراقِ فریبندهٔ افکار:
گفتنی است عرب در بیان و ترسیم، دچار اغراق‌گویی و غلو بود و به همین خاطر پیشرفت جن‌های بیگانه و خارجی را چندبرابر و ماورائی و در حدِّ غیب‌دانی (تا آن‌جا که وحیِ قرآن را حاصل ارتباط حضرت محمد با آن مردم پیشرفته و آگاه به غیب) می‌دانستند، و چهرهٔ متفاوت‌شان را نیز گاه افسانه‌وار فراتر از واقعیت به تصویر می‌کشیدند.
اغراق در بیان تفاوت علمی و ظاهری در اعصاری که محرومیت‌ها و فقدان برق بیداد می‌کرد امری طبیعی است.

اقدام انسانیِ قرآن:
قرآن لقب غلط‌اندازِ دیو که بار منفی داشت را کنار گذاشت و به جای آن از عنوان جن که از نظر معنا فاقد بار منفی است استفاده کرد و از گذشته‌ها و دشمنی‌ها (میان هموطنان با غیر هموطنان) به سرعت گذر کرد و هر دو گروه یعنی جن (غیر هموطن) و انس (اعراب هموطن) را مشترکاً خطاب کرد و آن‌ها را دعوت به ایمان و عمل صالح کرد و از تکذیب نعمت‌های پروردگار پرهیز داد. اگر شیطنت هست به هر دو نسبت داد: شیاطین الجن و الِانس؛ اگر وسوسه هست به هر دو نسبت داد: الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنة والناس؛ اگر عذاب اخروی هست به هر دو هشدار داد؛ اگر برای هم‌قوم و غیر هم‌قوم اسم انتخاب کرد برای هر دو از باری برابر استفاده کرد (اِنس و جِن: دمِ‌دست و دور)؛ اگر دعوت به ایمان است هر دو را خطاب کرد؛ و چنان به همبستگی جهانی اعتنا نشان داد که دوست و دشمنِ دیروز را زیر یک چتر بُرد و از خطابی واحد برای اشاره به هر دو استفاده کرد: انسان.
نفی تبعیض نژادی. قرآن به ساکنان حجازِ گمنام و فراموش‌شده اعتماد به نفس داد و با آیاتش متذکر شد که «آن مردم دیگر» (که جن نامیده شدند و به قرینهٔ "مجنون" برتر شناخته می‌شدند) اگر بر شما در تمدن برتری دارند (یا برخی‌شان کمتری دارند)، آن دانش و فرهنگ و تمدن را با تلاش و کوشش به دست آورده‌اند و شما نیز می‌توانید با تلاش و رَستن از جهالت، به آن رشد و پیشرفت دست یابید و این‌گونه نیست که خدا راه رشد را بر نژادی بسته و بر نژاد دیگر باز گذاشته باشد و آپارتاید راه انداخته باشد

آریائیان سرانجام گویا به لطف قوای جسمانی بیشترشان بر «بومیان متمدن و غیر هم‌نژادشان» (دیوان) پیروز شدند؛ چنان‌که اعراب نیز سرانجام با اعتماد به نفسی که از قِبَل ظهور اسلام به دست آوردند به لطف همان قوای جسمانیِ برتر (و نه دانش بیشتر) بر «بلاد متمدن و غیر هم‌نژادشان» (جنّیان) غلبه کردند
https://t.me/baznegari/536
جن انسان است بخش۴

(بشری بودنِ جن در داستان سلیمان)

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۴

آیا سلیمان برای ساخت معبد و قصر و پیشرفت حکومتش، از متخصصان خارجی کمک گرفت؟

قرآن در آیاتش به متخصصانی که آن‌ها را «جن» نامیده، می‌پردازد که کارهای متنوعی برای حکومت سلیمان انجام می‌دادند، از جمله: ساختِ قصر و معبد، ساخت مجسمه‌ها، ساخت کاسه‌هایی به بزرگی حوض، و ساخت دیگ‌های ثابت». سلیمان بی‌رحمانه از این بنّاها و معمارها، پیکرتراشان و نجّارها، مهندسان و طرّاحان و...، کار می‌کشید:
... و مِن الجنّ مَن یعمل بین یدیه بإذن ربّه و من یَزِغ منهم عن أمرنا نُذقه من عذاب السعیر. یعملون له ما یشاء مِن محاریب و تماثیل و جِفان کالجواب و قدور راسیات ... (سبأ ۱۲ و ۱۳)

برخی از این جن‌ها که به عللی شیطان نامیده شده‌اند (مثل شیاطین الجن والاِنس) و سلیمان از آن‌ها کار می‌کشید مهارت‌شان غواصی و دریانوردی، ساخت‌وساز و نیز کارهای دیگر بود:
و مِن الشیاطین من یغوصون له و یعملون عملاً دون ذلک و کُنا لهم حافظین (انبیا ۸۲) والشیاطین کلّ بنّاء و غوّاص. و آخرین مُقرّنین فی الأصفاد (ص ۳۷ و ۳۸).

روشن است که ساخت قصر و معبد و مجسمه و انواع دیگ و غواصی و ساخت‌وساز و مهندسی و کارگری و...، نه کار حیوان است نه کار موجودات نامرئی، و در نتیجه اگر عمارت‌های سلیمان افسانه نیست و هم اینک نیز آثارش باقی است پس ناچار باید قائل به این شد که متخصصان و کارگرانِ موسوم به جن، باید بشر باشند که گویا به خاطر تفاوت نژاد، قوم یا سرزمین با سلیمان و قومش، «جن» نامیده شده‌اند.

این واقعیت را به روشنی می‌توان در عهد عتیق مشاهده کرد زیرا در آن‌جا کارگران و متخصصانِ مذکور در قرآن را افرادی معرفی کرده که سلیمان از حیرام، پادشاه صور درخواست کرده و او نیز (ضمن عقد قرارداد) از هیچ کمکی دریغ نکرده است. به پاره‌ای از عبارات کتاب مقدس و تشابه آن با آیات مربوطهٔ قرآن دقت کنید:

«(قصد بنای هیکل). حیرام، پادشاه صور، خادمان خود را نزد سلیمان فرستاد چون‌که شنیده بود که او را به جای پدرش به پادشاهی مسح کرده‌اند، زیرا که حیرام همیشه دوست داود بود. و سلیمان نزد حیرام فرستاده گفت: ... و اینک مراد من این است که خانه‌ای به اسم یَهُوَه، خدای خود، بنا نمایم چنان‌که خداوند به پدرم داود وعده داد ... حال امر فرما که سروهای آزاد از لبنان برای من قطع نمایند و خادمان من همراه خادمان تو خواهند بود ... پس حیرام چوب‌های سرو آزاد و چوب‌های صنوبر را موافق تمامی اراده‌اش به سلیمان داد ... و (سلیمان) پادشاه امر فرمود تا سنگ‌های بزرگ و سنگ‌های گران‌بها و سنگ‌های تراشیده‌شده به جهت بنای خانه کندند و بنایان سلیمان و بنایان حیرام و جِبْلیان آن‌ها را تراشیدند، پس چوب‌ها و سنگ‌ها را به جهت بنای خانه مهیّا ساختند ... و بر تمامی دیوارهای خانه، به هر طرف نقش‌های تراشیده‌شدهٔ کروبیان و درختان خرما و بسته‌های گُل در اندرون و بیرون کند ... و سلیمان پادشاه فرستاده، حیرام را از صور آورد و او پسر بیوه‌زنی از سبط نفتالی بود و پدرش مردی از اهل صور و مِسگر بود و او پر از حکمت و مهارت و فهم برای کردن هر صنعت مسگری بود پس نزد سلیمان پادشاه آمده، تمامی کارهایش را به انجام رسانید ... و ده حوض برنجین ساخت که هر حوض گنجایش چهل بت داشت و هر حوض چهار ذراعی بود و بر هر پایه‌ای از آن ده پایه، یک حوض بود ... و حیرام حوض‌ها و خاک‌اندازها و کاسه‌ها را ساخت، پس حیرام تمام کاری که برای سلیمان پادشاه به جهت خانهٔ خداوند می‌کرد به انجام رسانید ... و ده پایه و ده حوضی که بر پایه‌ها بود ... و دیگ‌ها و خاک‌اندازها و کاسه‌ها، یعنی همهٔ این ظروفی که حیرام برای سلیمان پادشاه در خانهٔ خداوند ساخت از برنج صیقلی بود (اول پادشاهان باب ۵ تا ۷ و دوم تواریخ ایام باب ۲ و ۳). آن‌گاه سلیمان به عَصیون جابَر و به ایلوت که بر کنار دریا [بحر قُلزُم] در زمین اَدُوم است، رفت. و حورام [حیرام] کشتی‌ها و نوکرانی را که در دریا مهارت داشتند به دست خادمان خود برای وی فرستاد و ایشان با بندگان سلیمان به اُوفیر رفتند، و چهارصد و پنجاه وزنهٔ طلا از آن‌جا گرفته، برای سلیمان پادشاه آوردند (دوم تواریخ باب ۸ ش ۱۷ و ۱۸). و حیرام، بندگان خود را که ملّاح بودند و در دریا مهارت داشتند در کشتی‌ها همراه بندگان سلیمان فرستاد (اول پادشاهان باب ۹ ش ۲۷)».

بنابراین جن در آیات مربوط به داستان سلیمان، جن (جن به معنای غلط و عوامانه) نیست بلکه بشر است و اتفاقاً از نوع ماهر و صاحبِ فوت‌وفنّش که البته خارجی و غیر هموطن بودند.

حدس می‌زنم قرآن تعمداً داستان چگونگی مرگ سلیمان، و «بی‌خبری جنّیان» از آن را یاد می‌کند تا از افسانه‌سازی پیرامون آن‌ها و عجیب‌غریب بودن‌شان پرهیز کنیم: ... فلمّا خرّ تبیّنت الجن أنْ لو کانوا یعلمون الغیب ما لبثوا فی العذاب المُهین (سبأ ۱۴).
https://t.me/baznegari/537
ادامه دارد
.
.
جن انسان است بخش۵

(بیگانه‌های قرآن‌دوست)

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۶

قرآن در سورهٔ احقاف، آمدن نفراتی از جن به سوی رسول‌خدا، و شنیدن آیات قرآن را گزارش می‌کند. این‌طور پیداست که آنان غریبه و از سرزمین دیگری آمده بودند که پس از رویارویی با حضرت و شنیدن کلمات وحی و اطلاع کافی از کتابِ نازل‌شده، به نزد قوم خود بازگشته و جریان ظهور پیامبری جدید بعد از موسی را به اطلاع مردمِ قوم و سرزمین‌شان رساندند:
و إذ صرفْنا إلیک نفراً من الجنّ یستمعون القرآن فلمّا حضروه قالوا أنصتوا فلمّا قُضیَ ولّوا إلی قومهم مُنذرین. قالوا یا قومَنا إنّا سمعنا کتاباً اُنزل من بعد موسی مصدّقاً لما بین یدیه یهدی إلی الحق و إلی صراط مستقیم. یا قومنَا أجیبوا داعی الله و آمِنوا به ... (احقاف ۳۱-۲۹)

این آیات تنها فرقش با موارد عادی این است که ترسیمی از افراد و نفراتِ «غریبه، ناآشنا، مسافر و غیر هموطن» می‌کند و نه موجوداتی به شکل شعله و در هیئتی از آتش و یا شَبَح و نامرئی.

نکتهٔ مورد غفلت در تفسیرها، این است که پس از ترجمهٔ درستِ جنّ و مشتقاتش به «پوشیده بودن و پوشیدگی»، از آن ارادهٔ «نامرئی» (ذاتاً نامرئی و نادیدنی) می‌کنند حال آن‌که جنین که در بطن مادر قرار دارد و از دیده‌ها پوشیده است، معنایش این نیست که آن جنین، موجودی نامرئی و دیده‌ناشدنی است بلکه صرفاً به این معناست که شکم و جدارهٔ مادر، حائل شده و مانع رؤیتِ آن جنینِ دیدنی و موجب پوشیدگیِ آن طفلِ قابل رؤیت از چشم‌ها گردیده؛ و در واقع جنین ذاتاً نامرئی نیست چنان‌که جنّ نیز که به معنای پوشیده است معنای نامرئی و ذاتاً نادیدنی از آن مستفاد نمی‌شود بلکه فاصلهٔ جغرافیایی و مرزهای دریایی (چون بطن مادر) موجب پوشیدگی آن‌ها از انظارِ اقوام و ملل دیگر، و مانع دیده‌شدن‌شان می‌گردید به ویژه که در آن روزگار فواصل قوم‌ها از یکدیگر زیاد، دسترسی به یکدیگر بسیار سخت، و اطلاعات از یکدیگر بسیار اندک بود، و به همین خاطر مردمِ هم‌قبیله و هم‌قوم، یکدیگر را می‌دیدند و پوشیده از هم نبودند ولی مردمِ غیر هم‌قوم و با فواصل جغرافیایی زیاد یکدیگر را نمی‌دیدند و از هم پوشیده بوده و غیر مأنوس و تا حدودی عجیب و غریب می‌نمودند. همچنین جانّ به معنای مار را از آن رو پوشیده گویند که لانه‌اش درون خاک بوده و همین خاک موجب پوشیده بودنش از انظار شده و نه این‌که آن را موجودی نامرئی بشماریم

بنابراین معنای پوشیده بودن در جِنّ، حکایت از نامرئی و نادیدنی بودنش ندارد بلکه حکایتِ: دور از چشم بودن ، فعلاً قابل رؤیت نبودن، و وجود حائل برای رؤیت را دارد.

در روایات آمده که نفرات جنّی برای ملاقات رسمی با پیامبر قرار و مداری گذاردند و سرانجام ملاقات صورت گرفت؛ در این باره نکتهٔ فریبنده و افسانه‌زا که به مرور موجب تصورات غیر بشری از جن در اذهان شده: ملاقات در شب، بیرون مکه، بدون حضور اصحاب، ناشناخته‌ماندن و... است؛
غافل از آن‌که چنین تدابیری در جوّ امنیتی و فشار مشرکان قریش که حتی خودِ مکی‌ها به راحتی با پیامبر در ارتباط نبودند و تبلیغ برای هم‌قبیله‌ای‌ها دردسرآفرین بود، طبیعی است که برای غریبه‌ها که از دیگر بلاد آمده بودند باید ملاحظات امنیتی بیشتری به کار بسته می‌شد؛ وانگهی اگر جنّیان موجوداتی نامرئی بودند دیگر چه نیاز بود قرار ملاقات در بیرون مکه و شب‌هنگام گذاشت؟ نفرات نامرئی می‌توانستند به راحتی در خانهٔ حضرت حاضر شوند و از او کلام وحی بشنوند و پس از آشنایی با آیات وحی، خانه را ترک و به سوی دیار خود بروند.
ما مطمئن نیستیم که ملاقاتی رسمی میان پیامبر و جن‌ها صورت گرفته، چه بسا آنان صرفا آمده بودند موضوع ظهور رسول جدید را از نزدیک و بی‌سروصدا تحقیق کنند. معلوم نیست پیامبر در مواجهه‌های غیر رسمی با آن‌ها، پی به جن بودن‌شان برده باشد زیرا پیکر جن و انس چنان‌که در داستان سلیمان گذشت یکسان است


رسول‌خدا در مکه سخت زیر فشار بود و برای تبلیغ آیین حق و آیات وحی، گاه هر دری می‌زد به سنگ می‌خورد؛ به طائف نیز که رفت تا گشایشی پیدا شود، بدتر شد زیرا این سفر دچار شکست سنگین و حتی موجب بی‌حرمتی به وی شد و اندوه وجودش را گرفت؛ از سوی دیگر یارانش سخت در تنگنا و بعضی زیر شکنجه بودند؛ از یاران هجرت کرده به حبشه نیز چندان خبری نداشت؛ در همین وانفسا بود که آیات سورهٔ جن گویا در سال ششم بعثت نازل شد و به او امید و شوق بخشید و از او خواست تا این خبر را به اطلاع یارانش برساند که:
شماری از جن‌ها پیام قرآن به آن‌ها رسیده و تحت تأثیر شگفتیِ آن قرار گرفته و به آن ایمان آورده‌اند:
قُل اُوحی إلیّ أنّه استمع نفرٌ من الجنّ فقالوا إنّا سمعْنا قرآناً عجباً. یهدی إلی الرشد فآمنّا به و لن نُشرِکَ بربّنا أحداً (جن ۲-۱)
این خبر خوش در آن نومیدی، به عبور آیات وحی از مرزها و استقبال خارجی‌ها از آن برمی‌گردد

https://t.me/baznegari/538
ادامه دارد
جن انسان است بخش۶

(تشابه جنّ و انس)

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۷

۱- در بهشت از جن و انس با میوه و خرما و انار پذیرایی می‌شود:
فیهما فاکهة و نخلٌ و رُمّان. فبأیّ آلاء ربکما تکذّبان (رحمٰن ۶۸).
روشن است که میوه و خرما و انار فقط ویژهٔ بشر است و نه موجود نامرئی و شبح و دو بُعدی و شعله‌وار؛ بنابراین جن نیز همانند انس بوده و پیکری مشابه دارند

۲- جن و انسِ مُجرم در روز بازپسین، از چهره‌شان شناخته می‌شوند؛ پیشانی و پای اینان را می‌گیرند و به سمت جهنم و آب جوشان می‌برند:
فیَومئذ لا یُسئل عن ذنبه إنس ولا جانٌ. فبأیّ آلاء ... یُعرف المجرمون بسیماهم فیُؤخذ بالنواصی و الأقدام ... (رحمٰن ۴۱)
این آیه به روشنی از اعضای جسمانی مشخص: پیشانی و پایِ جن و انس سخن می‌گوید و نه از موجودی غیرجسمانی یا شبح‌وار یا شعله و هیئتی از آتش؛ بنابراین جن و انس هر دو پیکری مشابه و بشری دارند

۳- از جن و انس گلایه می‌کند که چرا از قلب و چشم و گوش‌شان به شایستگی استفاده نکردند:
ولقد ذرأنا لجهنّم کثیراً من الجن و الانس لهم قلوبٌ لا یفقهون بها ولهم أعینٌ لا یُبصرون بها ولهم آذانٌ لا یسمعون بها أولئک کالأنعام بل هُم أضلّ أولئک هم الغافلون (اعراف ۱۷۹)
این آیه قرینه‌ای است بر شباهت و یکسانیِ دستگاه‌های ادراکی/احساسی، بینایی و شنواییِ جن و انس

۴- هم‌آغوشانی که در بهشت برای جن و انس تدارک شده شبیه هم است چه، هم جن‌ها امکان کام‌گیری از آن‌ها را دارند و هم اِنس‌ها؛ و حتی چنین برداشت می‌شود که این امکان مشابه، برای دنیای‌شان نیز برقرار بوده:
فیهنّ خَیراتٌ حسان. فبأیّ آلاء ... حورٌ مقصوراتٌ فی الخیام. فبأیّ آلاء ... لم یطمثهنّ إنسٌ قبلهم ولا جانٌ. فبأیّ آلاء ... (رحمٰن ۷۵-۷۰) فیهنّ قاصرات الطرْف لم یطمثهنّ إنسٌ قبلهم ولا جانّ (رحمٰن ۵۶).
این آیات نشان می‌دهد که همخوابهٔ جن همانند همخوابهٔ إنس بوده و پیکر و اندامی بشری دارد و در نتیجه خودِ جن نیز همانند إنس واجد پیکر و اندامی بشری است

۵- جن و انس را مانند هم می‌توان هنگام خشم بر زمین زد و زیر پا نهاد و به باد کتک گرفت:
و قال الذین کفروا ربّنا أرِنا الذیْنَ أضلّانا من الجنّ و الإنس نَجعلهُما تحت أقدامنا لیکونا من الأسفلین (فصّلت ۲۹).
این آیه قرینه‌ای بر وجود پیکری بشری برای جن (و همانند انس) است و نه گواه هیئتی از آتش و یا موجودی نامرئی

۶- جن (همانند انس) اگر بدکار و ستمگر باشد وعدهٔ جهنم و حتّی هیزم جهنم شدن به او داده شده، و اگر راستکردار باشد وعدهٔ آب گوارا:
و أنّا منّا المسلمون و منّا القاسطون ... و أما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا. و ألّوِ استقاموا علی الطریقة لأسقیناهم ماءً غدقا (جن ۱۶-۱۴).
پس جن، که مانند إنس متنعم به آب گوارا و معذب به آتش جهنم است لابد موجودی نامرئی و دو بعدی یا هیئتی از آتش نیست چرا که وعد و وعید یادشده، تنها برای موجود مکلفِ جسمانی قابل تصور است که همان بشر (اعمّ از جن و انس) است

۷- رسولان الهی از جنس همان کسانی‌اند که بر آن‌ها فرستاده شده‌اند بطوری‌که اگر آن کسان فرشته باشند ناچار فرستادگان نیز باید فرشته باشند. قرآن در بارهٔ جن و انس به پیامبری مشترک از جنس خودشان اشاره می‌کند:
یا معشر الجنّ و الإنس ألم یأتکم رُسلٌ منکم یقُصّون علیکم آیاتی و یُنذرونکم لقاء یومکم هذا قالوا شهِدنا علیٰ أنفسنا و غرّتهم الحیوة الدنیا و شهدوا علی أنفسهم أنّهم کانوا کافرین (انعام ۱۳۰)، قل لو کان فی الأرض ملائکةٌ یمشون مطمئنّین لنزّلْنا علیهم من السماء ملَکاً رسولاً (اسراء ۹۵) ... و لو جعلناه ملکاً لجعلناه رجلاً و للبسْنا علیهم ما یَلبسون (انعام ۹)
بنابراین جن از نظر جنس و ابعاد جسمی و پیکر بشری همانند یوسف و موسی و محمد و... که بر جن و انس مبعوث شده‌اند می‌باشد

۸- جن و انس در بهشت بر پُشتیِ ابریشم‌بافت و بالشِ سبز تکیه می‌زنند:
متّکئین علی فُرُش بطائنها مِن استبرق ... متکئین علی رفرف خُضْر و عبقریّ حسان. فبأی آلاء ... (رحمٰن ۵۴ و ۷۶).
روشن است که جن اگر آتش و شعله باشد نه تنها نمی‌شود بر پشتی و بالش تکیه زند بلکه آن را می‌سوزانَد؛ پس ناچار باید قائل به تشابه پیکرش با إنس شد

۹- قرآن از «همکاری و دشمنی و پناه‌دهیِ» جن و انس سخن می‌گوید:
قل لئن اجتمعت الإنس و الجن علی أن یأتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیرا (اسراء ۸۸) وکذلک جعلنا لکُل نبیّ عدوّاً شیاطین الأنس والجن یوحی بعضهم إلی بعض زخرفَ القول غروراً ولو شاء ربّک ما فعلوه فذرهم و ما یفترون (انعام ۱۱۲) وأنه کان رجال من الإنس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا (جن۶)
چون ارتباط با موجود نامرئی و شَبَح و هیئتی از آتش ثابت نشده، ناچار باید آن ارتباطات را میان تقسیمات بشریِ عصر نزول (: هم‌قوم و خارجی، سیاه‌پوست و گندمگون، عادی و پیشرفته و...) جستجو کرد


🔸شبههٔ خاک و آتش، در عدم تشابه جن و انس:

ادامه دارد
T.me/baznegari/539
• خاک و آتش

جنّ نه از آتش است نه نامرئی

(جن انسان است بخش۷)

امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۱/۱۹

مسألةٌ- تفاوت خلقت؟
اگر جن و انس از نظر اندام و پیکر همانندِ هم‌اند و در نتیجه جن‌ها نیز همانند انس‌ها پیکری بشری دارند، پس چرا قرآن، خلقت إنس را از خاک، و خلقت جن را از آتش اعلام کرده؟ پس چرا إنس را موجودی بشری و قابل رؤیت، و جنّ را نامرئی دانسته؟

پاسخ- شایعه است توجه نکنید:
بر اساس شایعه‌ای مشهور، آفرینش جن از آتش دانسته شد‌ه، و بر اساس همان شایعه و به ویژه در کنار برداشتی خاص از معنای جنّ، قولِ نامرئی بودن او رواج یافت؛
حال آن‌که خلقت جن از آتش، شایعهٔ نادرستی بیش نیست و ربطی به قرآن ندارد، و نامرئی بودنش نیز حاصل بدفهمیِ معنای جن و روی آوردن به افسانه است و نه قرآن؛ زیرا:

۱- برخلاف شایعه، قرآن هیچ‌گاه آفرینش جنّ را از آتش معرفی نکرده است. واژهٔ جنّ ۲۲ بار در قرآن آمده امّا در هیچ‌یک از آن‌ها به چگونگی خلقت او، و آفرینش وی از آتش و نار نپرداخته.
۲- قرآن همچنین بارها از جنّ و توضیحات ریز و درشت در بارهٔ او سخن گفته امّا هیچ‌گاه او را موجودی نامرئی و ذاتاً نادیدنی معرّفی نکرده. اگر جن نامرئی بود باید به این موضوع مهم در بارهٔ چنین موجود مکلف، ذی‌شعور و محشور در آخرت، حتماً پرداخته می‌شد امّا چنین نکرده.

منشأ شایعه:
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.

یک- منشأ شایعهٔ خلقت از آتش:
شایعهٔ خلقت جن از آتش مربوط به دو واژهٔ جانّ و ابلیس در ۴ آیهٔ زیر است:
قال [ابلیس] أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین (اعراف ۱۲ ، ص ۷۶)
والجانّ خلقناه من قبل من نار السموم (حجر ۲۷) و خلق الجانّ من مارج من نار (رحمٰن ۱۵)

در این آیات:
ابلیس فقط «یک» شخص از جن‌هاست.
جانّ نیز یا:
الف- همان ابلیس است که در این صورت تمام چهار باری که خلقت از آتش در قرآن آمده، همه مربوط به شخص واحدی به نام ابلیس است و نه لزوماً دیگر جن‌ها، به ویژه که این شخص برخلاف دیگر جن‌ها بوده و فرجامی سیاه از خود به جا گذاشت و در نتیجه تفرّدش به چیزی خاص (و یا برداشتی خاص از خلقتش) بیراه نخواهد بود.
ب- و یا اشاره به أبو الجن (اولین نیای جن‌ها) که در احادیث نامش شومان (شوما /سوما) آمده دارد که در این صورت تمام آن چهار آیه فقط به دو شخص از جن‌ها برمی‌گردد: ابلیس و شومان؛
در این صورت؛
اولاً مگر هیچ احدی از انس‌ها (که خلقتِ نیای‌شان از خاک اعلام شده) اندام و پیکرشان همچو مجسمه‌ها از خاک و گل است که انتظار داشته باشیم آحاد جن نیز باید هیئت‌شان از صِرف آتش باشد؟ بنابراین همچنان‌که هیچ إنسی را نمی‌توانید مشاهده کنید که هیئت و پیکرش از خاک و گِل ساخته شده باشد به همان ترتیب نباید انتظار داشت که افراد و آحاد جن نیز هیئتی شعله‌وار و از آتش داشته باشند.
ثانیاً چه بسا وقتی می‌گوییم آدم از خاک، و أبو الجن از آتش خلقت یافتند مراد این باشد که آدم فقط از خاک ولی نیای جن‌ها علاوه بر خاک، با آتش، گِلَش پخته شد و حرارت دید؛ چنان‌که در مورد کیومرث اولین انسان در روایت ایرانی گویند:
«نخست اورمزد از روشنیِ ازلی، هیأت آتش را آفرید و كیومرث را به این شكل خلق كرد و گرمی این نور ازلی است كه در نطفۀ آدمیان وجود دارد، اما تن او از گِل یا از زمین آفریده شد» و حتی گِلشاه لقب یافت.

حال حتی اگر جانّ را فرضاً معادل جن بدانیم باز خلقت از آتش:
یا مثلاً به خلقت اولیهٔ کیومرث از هیئت آتش و استمرار آن در نطفهٔ ایرانیان بازمی‌گردد (خلقت کیومرث هزاران سال زودتر از آدم اعلام شده)
و یا مثلاً به آفریقائیانِ سوخته از آتش آفتاب برمی‌گردد (سکونت بشر در قارهٔ سیاه گویا قدیم‌تر از خلقت آدم است)
و یا احتمالات دیگر.
روایاتی در جن نامیدن اینان در منابع وجود دارد.

دو- منشأ شایعهٔ نامرئی بودن:
این شایعه به فهم بد از واژهٔ جن برمی‌گردد زیرا از این واژه که به معنای پوشیده و پنهان و مستور است، تلقی نادرستی (همسو با خلقت از آتش) شده، و پوشیدگی او را به ذاتاً نامرئی و نادیدنی بودنش تفسیر کرده‌اند، حال آن‌که چنان‌که در بخش۵ شرح دادم پوشیده بودن، احتمال دو معنا را دارد: یکی ذاتاً نامرئی بودن، دیگری پوشیده و پنهان بودن به وسیلهٔ چیزی؛ و چون مشتقات اصلی و مشهور این واژه: جنین (طفلِ مستور در بطن مادر)، جانّ (مارِ پنهان در زیر خاک)، جُنّه (سپرِ پوشانندهٔ جنگجو) و... همگی گواه معنای دوم و نفی معنای اول است بنابراین جِنّ نیز به معنای موجودِ نامرئی و شَبَح و ارواحِ ترسناک (که با آمدن برق و روشنایی و پیشرفت، همه محو شدند) نیست، بلکه بشرهای دیگر اقوام و قاره‌هاست‌

استفاده از آیهٔ یا بنی آدم لا یفتننّکم الشیطان... إنه یراکم هو و قبیلُه من حیث لا ترونهم (اعراف ۲۷) نیز برای نامرئی بودن، قابل توجیه نیست

ادامه دارد

سوگ درگذشت استاد رضا بابایی تسلیت باد
نام‌شان زمزمهٔ نيمه‌شب مستان باد
تا نگويند كه از ياد فراموشان‌اند


T.me/baznegari/540
قوم آدم

جن انسان است بخش۸

امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۱/۲۰

اینک سال ۵۷۸۰ مطابق تقویم عبری است که نشان می‌دهد حضرت آدم در ۵۷۸۰ سال پیش خلق و متولد شد. در برخی منابع اسلامی این تاریخ به حدود ۷۰۰۰ سال پیش برمی‌گردد؛ حدس من امّا این است که ظهور آدم، در فاصلهٔ نزدیکتری به ما قرار دارد زیرا در آن منابع سنّ آدم و چند نسلِ نخست او تا حدود ابراهیم را دولّا پهنا یعنی چندصدساله ثبت کرده‌اند تا در رقابت با اسطوره‌های سایر ملل و اقوام کم نیاورند، پس اگر بخواهیم به تاریخ دقیق‌تری برسیم باید بیش از هزار سال از عدد ۵۷۸۰ کم کنیم و مثلا به حدود ۴۵۰۰ سال پیش برسیم.

همه می‌دانیم که نوع بشر هزاران سال، پیش از آدم در زمین وجود داشته و یعنی هیچ تردیدی نیست که آدم اولین انسان نبوده است. قدمت بشر با همین کمّ‌وکیف موجود، دستِ‌کم به ۴۰ هزار سال پیش بر می‌گردد که طبق اطلاعات موجود از افریقا به دیگر نقاط زمین پخش شدند

بنابراین پیش از ظهور و تولد آدم و تأسیس قوم او اقوام و نژادهای دیگری بر روی زمین و در مناطق مختلف زندگی می‌کردند. در ادبیات قرآن، آن اقوام دیگر برای قومِ تازه‌تأسیسِ آدم، بالنّسبه جن نامیده می‌شوند.
در این‌جا آدم و نسل او را «قوم آدم» نام می‌نهیم و دیگر مردم و اقوام موجود در زمان آدم را «اقوام دیگر» می‌خوانیم

ویژگی ممتاز قوم آدم:
گویا اقوام دیگر تا آن زمان، بدون وجود انبیا زندگی می‌کردند و گلیم خود را با مراجعه به رسول درونی از آب بیرون می‌کشیدند اما قوم جدید، قوم نبی‌محور و متکی به رسولان ظاهری بود و قرار شد سلسلهٔ انبیا از درون همین قوم بیرون آید (قوم انبیا). به همین خاطر است که چین، هند، افریقا، روسیه، اروپا، نیمکرهٔ غربی، ... و حتی یحتمل ایران فاقد نبی و رسول بودند

جغرافیای قوم آدم
جغرافیای این قوم جدید و به عبارت دیگر جغرافیایی که انبیا در آن ظهور کردند را اجمالا همه می‌دانند و به هلال خصیب و بین‌النهرین معروف است

داستان خلقت آدم (ظهور قوم متفاوت):
چنان‌که گفتم در ۵۷۸۰ (یا ۷۰۰۰ یا ۴۵۰۰) سال پیش طفلی بشری (همچو بی‌شمار اطفال دیگر) از نکاح پدر و مادری بشری متولد شد و پا به عرصهٔ گیتی نهاد. او یا در همان جغرافیای بالا به دنیا آمد و یا اگر در سرزمین دیگری متولد شده (هند، سیلان یا...) اما سپس که بزرگ شد به آن جغرافیا کوچ کرد، و در هر صورت با ازدواج با دختری از قوم‌های موجود، پایه‌گذار قومی جدید شد.
این فرد همان آدم است که بحث‌مان پیرامون اوست.

اشارهٔ قرآن به خلقت او از خاک، نباید خواننده را به اشتباه اندازد زیرا به تصریح قرآن، خلقت آدم دقیقا شبیه خلقت حضرت عیسی دانسته شده، و هیچکس شک ندارد که عیسی از شکم مادرش مریم به دنیا آمد و نه با ساختِ پیکری از خاک و گِل: إنّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خَلَقه من تُراب ثم قال له کن فیکون. آل‌عمران۵۹.
و طبیعی است که تکثیر فرزندان آدم‌وحوا از طریق ازدواج‌شان با مردم اقوام دیگر بوده چنان‌که خودِ آدم نیز با دختری از آن اقوام موجودِ دیگر ازدواج کرد

آدم و حارث
آدم به خواست خدا، در مسیر بزرگی قرار گرفت تا پایه‌گذار قومی جدید و متفاوت، و منشأ نقش جدیدی در تاریخ بشریّت یعنی ظهور انبیا در این قوم گردد.
حارث یکی از عابدان بزرگِ معاصر آدم، که در اثر همین معنویّت و نیایش جزو مقرّبان ربوبی و از شدت اخلاص بسان فرشتگان شده بود، توفیقات آدم و برنامه‌های آتی برای نسلِ این تازه از راه رسیده را برنتافت و ساز مخالف زد. او بر اساس الگوی عناصر اربعهٔ آتش و هوا و آب و خاک، که آتش بر فراز خاک است و بالا می‌رود و خاک در زیر آن است و گریزی ندارد، گفت من از آتشم و او از خاک؛ او با این عبارت صرفاً می‌خواست بگوید من از او بالاتر و برترم (مرغ باغ ملکوتم نیَم از عالم خاک، چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم) و چون حارث در اثر عبادات کثیر، خود را از قفسِ تن رسته و به باغ ملکوت پیوسته و جزو ملائک می‌دانست بانگ برآورد که این خاکیِ در گل مانده کجا و ما آتشِ صعود یافته کجا!؟
حارث همان است که به ابلیس و شیطان توصیف شد و جزو جن‌ها (جزو آحاد اقوام دیگر معاصر آدم؛ غیر خودی) معرفی گردید.
قرآن در همین راستا، معتقدان به ادیان ابراهیمی در قوم آدم را به نام مکتب‌شان و با عناوین: اهل کتاب، یهود، نصاری و... خطاب می‌کند اما برای سایر اقوام و مللِ خارج از جغرافیای انبیا از واژهٔ کلیِ جن استفاده می‌‌کند.
گواه جن نامیدن آنان، روایتی است که یوسف را تنها نبیِ جن‌ها دانسته و نیز آیه‌ای که جن‌ها را آشنا با رسالت موسی نشان می‌دهد زیرا این هر دو مربوط به مردم مصر است که خارج از جغرافیای انبیا و قوم آدم است. جن‌های مستمع قرآن نیز افرادی مسافر و ظاهرا از همان مصر و حوالی‌اند

بعدها علاوه بر قوم آدم، تمام اقوام دیگر نیز به مرور آدم و بنی‌آدم نامیده شدند

سمبولیک یا واقعی دانستن این داستان، ضرری به این تفسیر از ماهیت جن نمی‌زند
T.me/baznegari/541
بشر بودنِ جنّ

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۲۱

با سلام به خوانندگان یادداشت‌های اینجانب در کانال بازنگری، و با آرزوی نوروز و سالی ایمن از بلایا و بهتر از پیش؛
چنان‌که کمابیش می‌دانید از ششم فروردین، نوشتنِ سلسله یادداشت‌هایی با عنوان کلیِ «جنّ انسان است» را آغاز کردم و تاکنون هشت بخش از آن را تدوین، تنظیم و منتشر کرده‌ام.
در این یادداشت‌ها تلاش کردم با بازخوانی آیات قرآن، نقاب از چهرهٔ نامرئی، اشباحی و ارواحیِ جنّ بردارم و این موجود حقیقی را در ادبیات قرآنی «بشرهای غریبه و نامأنوسِ آنسوی مرزها و متعلق به نژاد و قوم متفاوت (نسبت به اقوام نبی‌محور)» معرفی کنم.
نگارش و تنظیم این بخش‌ها انرژی بسیاری از من گرفت و روزها و ساعات طاقت‌فرسایی را برای تحقیق، تنظیم و چگونگی ارائه (به ویژه با قالب فشردهٔ صفحه‌بندی در تلگرام) در این موضوع حساس سپری کردم؛ به همین خاطر نیاز است مدتی استراحت کنم تا در دور دوم، نوشتن بخش‌های باقی‌مانده ادامه یابد.
مایهٔ خرسندی است که انتشار یادداشت‌ها باعث تلنگر و تردید در هزاران خوانندهٔ کانال شد و اذهان را مشوّش کرد تا در این باره تأمل بیشتری کنند.
لینک هر هشت بخشِ منتشر شده را در زیر آوردم تا چنان‌چه مطالعه نشده، با حوصله خوانده شود.

پس تا دور بعد، فعلا خدانگهدار


T.me/baznegari/542

جن انسان/بشر است

بخش۱- جن انسان است:
https://t.me/baznegari/531
بخش۲- شواهد روایی:
https://t.me/baznegari/532
بخش۳- دیو آریایی ، جنّ عربی:
https://t.me/baznegari/536
بخش۴- بشری بودن جن در داستان سلیمان:
https://t.me/baznegari/537
بخش۵- بیگانه‌های قرآن‌دوست (آیهٔ استماع قرآن):
https://t.me/baznegari/538
بخش۶- تشابه جنّ و انس:
https://t.me/baznegari/539
بخش۷- خاک و آتش (جن نه از آتش است نه نامرئی):
https://t.me/baznegari/540
بخش۸- قوم آدم:
https://t.me/baznegari/541


دنباله یادداشت‌ها پس از چندی استراحت:

بخش۹- روایات ضعیف در اوصاف عجیب‌غریب:
https://t.me/baznegari/550

بخش۱۰- شمول "ناس" و "انسان" بر جن:
https://t.me/baznegari/552

بخش۱۱- اژدهای آتشین ، مار خوش خط‌و‌خال:
https://t.me/baznegari/558

همچنین کلامی از آقای عبدالمجید معادی‌خواه با عنوانِ "جن در سوره احقاف، یهودیان مدینه‌اند":
https://t.me/baznegari/562


یادداشت‌های بعدیِ "جن انسان است" با موضوعاتی همچو: کارگاه تشخیص ماهیّت ، از ما بهترون  و موضوعات متعدد دیگر دنبال خواهد شد.

کانال بازنگری
https://t.me/baznegari/542

.
🗞 عمر نوح، بازخوانی درون‏‌دینی
✍️ #امیرحسین_ترکاشوند

🔅عمر ۲۵۰۰ سالهٔ نوح!؟ (از کورش تا اکنون)

🔅در گزارشاتی که به دست‌مان رسیده، مدت عمر نوح مختلف گزارش شده: ۹۵۰ سال، ۱۰۵۰ سال، ۱۴۵۰ سال، ۱۷۸۰ سال، ۲۳۰۰ سال، ۲۴۵۰ سال، ۲۵۰۰ سال، ۲۸۰۰ سال، ۳۰۰۰ سال. مشهورترین روایت در این باره، تعیین عمر دو هزار و پانصد ساله برای او به شرح زیر است:

۸۵۰ سال پیش از نبوت و رسالتش
۹۵۰ سال در مدت رسالتش
۲۰۰ سال برای ساخت کِشتی
۵۰۰ سال پس از حادثهٔ توفان

🔅 آیا وقت آن نرسیده که از «نگاه متعبدانه و خاموش» به مواریث دینی (که آمیزه‌ای از تفاسیر درست و نادرست و نیز انبوهی از روایات جعلی و صحیح است) فاصله گرفته و با استفاده از ظرفیت‌های خدادادمان «نگاه محققانه» را جایگزین آن کنیم؟

🌐 مطالعه متن کامل

🌾 @Sedanet | @Baznegari
امیرحسین ترکاشوند: روزه و رجوع به حکم اول اسلام

مسلمانان به “همۀ” آیات قرآن ایمان دارند و این‌گونه نیست که یک آیه را به بایگانی بفرستند و آیۀ دیگر را تابلوی مسلمانی خود کنند؛ به همین خاطر هنگام مواجهه با احکام متفاوت قرآن در موضوعی واحد، آن تفاوت و تعدّد را ناشی از برهه‌های مختلف بعثت، و تغییر شرایط و معادلات می‌دانند. این “تغییر” نشان از سیّالیّت، شناوری، واقعیّت‌گرایی، به‌روز بودنِ قرآن، و توجّهش به “اقتضائات” دارد؛ مثلاً اگر قرآن در مواجهه با مخالفان رسالتِ پیامبر «یک جا همزیستی، یک جا تحمّل، یک جا قهر، یک جا پیکار، یک جا صلح، یک جا گذشت و…» را ابلاغ کرده، قطعاً این واکنش‌های متفاوت (علاوه بر عوامل دیگر، همچنین) ناظر به کنش‌های متفاوت مخالفانِ این دین نوظهور بوده، و در نتیجه همواره پای‌فشردن بر پیکار و قهر دائم و قطع ارتباط، یا همواره بر صلح و مدارا و تحمّل اصرار ورزیدن، سیاست واحدِ نامعقول و جامدی است

الگوی روزه‌های مکی برای ایام کرونایی:
گویند پیامبر گرامی و یارانش در آغاز اسلام، روزه‌شان ماهی سه روز بود. اخبار در این باب فراوان است؛ برخی این روال روزه را حتّی به حضرت آدم و نوح نیز امتداد می‌دهند:

کان الصوم الاول صامه نوح فمن دونه حتّی صامه النبی و اصحابه و کان صومهم من شهر ثلاثه ایام الی العشاء و هکذا صامه النبی و اصحابه[۱]

… و کان (ص) یصوم هو و اصحابه قبل فرض رمضان ثلاثه ایام من کل شهر …[۲]


بسیاری از مفسران (به قطع یا به احتمال) آیۀ ایّاماّ معدودات[۳] را در اشاره به همین روال روزه‌داری در مکّه می‌دانند:

ایّاماً معدودات … و اختلف فی هذه الایام علی قولین احدهما أنّها غیر شهر رمضان، و کان ثلاثه ایام من کل شهر، و صوم عاشورا … و الآخر ان المعدودات شهر رمضان[۴]

قال عطا و قتاده: الأیام المعدودات کانت ثلاثه أیام من کل شهر، ثم نسخ. و کذلک روی عن ابن عباس. و قال ابن أبی لیلی: المعنی به شهر رمضان[۵]

اختلف أهل التأویل فیما عنی الله عز و جلّ بقوله: أیاماً معدودات فقال بعضهم: الأیام المعدودات: صوم ثلاثه أیام من کل شهر. قال: و کان ذلک الذی فرض علی الناس من الصیام قبل أن یفرض علیهم شهر رمضان[۶]


مفسران گویند سپس این روال روزه‌داری (به عللی که باید استخراج کرد) با آیۀ شهر رمضان[۷] جایگزین شد و ۳۶ روز روزه در سال (هر ماه ۳ روز) به ۳۰ روز روزۀ پیوسته در ماه رمضان تبدیل شد:

یا أَیها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون[۸] أَیَّاماً معدودات فمن کان منکم مریضا أو علی سفر فعدّة من أیام أُخر و علی الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین فمن تطوّع خیرا فهو خیرٌ له و أن تصوموا خیرٌ لکم إن کنتم تعلمون[۹] شهر رمضان الذی أُنزل فیه القرآن هُدیً للناس و بیّنات من الهدی و الفرقان فمن شهد منکم الشهر فلیصمه و من کان منکم مریضا أو علی سفر فعدّة من أیام أخر یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر و لِتُکملوا العدّة و لتکبّروا الله علی ما هداکم و لعلّکم تشکرون[۱۰]


اینک اگر یکماه روزه‌داری پیوسته، به “ضعف سیستم ایمنی بدن” می‌انجامد و زمینه را برای خطرات ناشی از ویروس سریع‌الانتشار کرونای جدید سخت‌تر و نامساعد می‌کند و ریسک مرگ‌ومیر را بالا می‌بَرَد، چرا نباید به نخستین روال روزه‌داری در اسلام بازگشت و بنا به “اقتضا” روزۀ ماهی ۳ روز را تجدید کرد؟ به ویژه که برخی قدما قائل به جایگزین‌پذیری آن سه روزها با سه روز اطعام نیازمندان بودند.
آیا اینک با این اقتضائات روبرو نبوده و نیازمند گزینش بهترین و متناسب‌ترین آیۀ مرتبط با شرایط ویژۀ کنونی نیستیم؟

انعطاف خدا
گویند هرگاه آیه ای با محتوای سخت و شدید بر رسول خدا نازل می‏شد، مردم آن را می‏پذیرفتند و مطابق خواستِ خدا عمل می‏کردند، و [طبیعتاً] دچار مشقّت می‏شدند؛ در این هنگام بود که خدا [انعطاف نشان می‏داد و] با نزول آیه ای جدید که نَرم‏تر و آسان‏تر بود، به آن سختی پایان می‏داد (قال ابن عباس إن رسول الله کان إذا نزلت علیه آیه فیها شده أخذ الناس بها و عملوا ما شاء الله أن یعملوا فیشق ذلک علیهم فینسخ الله تعالی هذه الشده و یأتیهم بما هو ألین منها و أهون علیهم منها) [۱۱]

گفتنی است برداشت نویسنده از آیات روزه، نگاه تبصره‌ای به آیۀ شهر رمضان است که در این یادداشت، آن را ملاک قرار ندادم و تلاش کردم بر اساس تفسیر مشهور، پیشنهادی ارائه کنم.

[۱] الدرالمنثور ج۱ ص۱۷۷
[۲] السیره الحلبیه ج۲ ص۳۵۸
[۳] بقره۱۸۴
[۴] مجمع‌البیان ج۲ ص۹
[۵] تفسیر تبیان ج۲ ص۱۱۶
[۶] تفسیر طبری ج۲ ص۱۷۷
[۷] بقره۱۸۵
[۸] بقره۱۸۳
[۹] بقره۱۸۴
[۱۰] بقره۱۸۵
[۱۱] تفسیر سمرقندی ج۲ ص۲۹۱
3danet.ir/fasting-coronavirus
@baznegari @sedanet
جایگزین روزه در قرآن

امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۲/۲

آیا در قرآن آیه‌ای هست که برای روزه قائل به جایگزین و عوض شده باشد؟ با فرض مثبت بودنِ پاسخ، آیا این برداشت از آن آیه، فقط خاصِ نواندیشان معاصر است و چنین برداشتی از آن آیۀ مفروض، سابقه‌ای در تفسیر و در نزد پیشینیان ندارد؟

پاسخ این است که نه فقط "معدودی" از نواندیشان معاصر و قرآن‌پژوهان، قائل به وجود آیه‌ای در این باره هستند بلکه دست بر قضا "بسیاری" و بلکه اکثرِ قدما نیز وجود آن آیه را (هر چند با اعتبارِ موقت) تأیید کرده و معتقدند قرآن در آن آیه به مؤمنان اختیار داده که یا روزه بگیرند و یا به جای هر روز روزه یک روز غذای نیازمندان را تأمین کنند

آن آیه، عبارتِ (و علی الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین) است که اطاقه در آن به معنای توانایی و استطاعت جسمانی، و فدیه به معنای عوض و جایگزین بوده و آیه چنین معنا می‌شود:و بر کسانی که توان روزه گرفتن دارند، جایگزینی وجود دارد که عبارت از تامین خوراک نیازمندان است

بر این اساس، این عوض و جایگزین، "برخلاف ذهنیّتی که وجود دارد" خاصِ کسانی که روزه گرفتن طاقتِ آنها را طاق می‌کند و تاب‌شان را می‌برد و مشقّت بسیاری برای‌شان ایجاد می‌کند نیست بلکه اتفاقا عام و شامل همه است؛ و در واقع روزه را حکمی تخییری (و نه تعیینی) یعنی مخیّر میان اِمساک (روزه گرفتن) یا اِطعام (سیر کردن گرسنگان) نشان می‌دهد

پس با دقت به اذعان قدما توجه کنید تا سدّی سخت در فهم آیات روزه شکسته شده و یک گام بزرگ به نظریه‌ای که پیشتر ارائه کردم نزدیک شویم:

۱- ... ثم قال (و علی الذین یطیقونه فدیة طعام مسكين) رخص فی صدر الاسلام للمشاهدین له من اهل السلامة و الصحة من الامراض افطاره علی التعمد علی شرط قیامهم بفدیة الافطار من الاطعام، و دل علی ان الصوم له مع ذلک افضل عنده و اولی من الفدیة للافطار ... و المعنی بقوله (و علی الذین یطیقونه) انه سائر الناس، كان فی اول الاسلام من شاء صام و من شاء أفطر و افتدی لکل یوم طعام مسکین (فقه القرآن قطب راوندی ج۱ ص ۱۷۳ و ۱۷۷)

۲- (و علی الذین یطیقونه) الهاء يعود الی الصوم عند أکثر أهل العلم أی:یطیقون الصوم. خیّر الله المطيقين الصوم من الناس کلهم بین أن یصوموا ولا یکفّروا و بین أن یفطروا و یکفّروا عن کل یوم بإطعام مسکین، لأنهم کانوا لم یتعوّدوا الصوم. ثم نسخ ذلک بقوله (فمن شهد منکم الشهر فلیصمه) و قیل:إن الهاء یعود الی الفداء عن الحسن و أبی مسلم. و أما المعنی بقوله (الذین یطیقونه) ففیه ثلاثة أقوال أولها: إنه سائر الناس كما قدمنا ذكره من التخيير و النسخ بعده (مجمع االبيان ج٢ص١٠)

٣- ... المریض والمسافر لا یصومان فی حال المرض والسفر لما فی ذلک من المشقة عليهما بل يفطران و يقضيان بعدة ذلك من أيام أخر و أما الصحيح المقيم الذی یطیق الصیام فقد کان مخیّرا بین الصیام و بین الإطعام إن شاء صام و إن شاء أفطر و أطعم عن کل یوم مسکینا فإن أطعم أکثر من مسکین عن کل یوم فهو خیر و إن صام فهو أفضل من الإطعام (تفسیر ابن کثیر ج۱ ص۲۲۰-۲۱۹)

۴- (و علی الذین یطیقونه) و علی المطیقین للصیام الذین لا عذر لهم إن افطروا (فديةٌ طعام مسكين) نصف صاع، و عن الباقر طعام مساكين؛ و كان ذلك فی بدء الاسلام فرض علیهم الصوم ولم یتعودوا فاشتد علیهم فرُخّص لهم فی الإفطار و الفدیة ...(جوامع الجامع طبرسی ج۱ ص۱۰۳ + کشاف ج۱ ص۲۲۶)

۵- ... (و علی الذین یطیقونه فدیةٌ طعام مسکین) فکان من شاء صام و من شاء أطعم مسکیناً فأجزی ذلک عنه ثم ... / قال [الراوی] کُنّا فی رمضان فی عهد رسول الله من شاء صام و من شاء افطر و افتدی بطعام مسکین حتی نزلت الآیة فمن شهد منکم الشهر فلیصمه (المستدرک حاکم ج۲ ص۲۷۴ / ج۱ ص۴۲۳)

۶- ... أنه قد کان رخص للشاهدین له من أهل الصحة والسلامة من الامراض إفطاره علی التعمد بشرط قیامهم بفدیة الافطار ثم نسخ ذلک خاصة بما اردفه فی الذکر من القرآن فقال: شهر رمضان ... (المقنعة شیخ مفید ص۲۹۴)

۷- فاضل مقداد در ذیل آیۀ (و علی الذین یطیقونه) چنین آورده است "قیل: کان القادر علی الصوم مخیّراً بینه و بین الفدیة بکلّ یوم نصف صاع و قیل: مُدّ (فمن تطوّع خیراً) ای زاد علی الفدیة فهو خیرٌ له و لکن صوم هذا القادر خیرٌ له. ثم نسخ ذلک بقوله تعالی (فمن شهد منکم الشهر فلیصمه) و قیل انّه غیر منسوخ. ابوالفتوح پس از نقل اختلاف در قرائت یطیقون و فدیة طعام مسکین به وجوهی چند که آنها را برشمرده، چنین گفته است: بدان که علماء در تأویل و معنی آیه خلاف کردند: گروهی گفته‌اند: این در بدایت شرع بوده چون حق تعالی مکلفان را تکلیفِ روزه کرد ایشان را عادت نبود دشخوار آمد بر ایشان حق تعالی در این تکلیف، تخییر کرد ایشان را بین الصیام و الاطعام، گفت: هر کس که خواهد روزه دارد و هر که نتواند اطعام کند به طعام. آنگه تخییر، منسوخ کرد به تضییق به قوله تعالی فمن شهد منکم الشهر فلیصمه (ادوار فقه شهابی ج۱ ص۱۷۷)
T.me/baznegari/545
وزنِ فقرزدایی در کنار استکبارستیزی
(بورسِ فقر؟)

امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۲/۴
T.me/baznegari/546

شعار "جهش تولیدِ" امسال در پی شعار "رونق تولیدِ" پارسال، روی ترامپ و ترامپیان را کم کرد، و شاخص بورس در پاتک مقامات به حملۀ ضد بشری استکبارِ شیک‌پوش، به شکلی نامتعارف رشد می‌کند تا استکبار ناکام و تحقیر شود. ترامپیان که خود اینک به بلای کرونا، طعم یک‌دهمِ تلخی‌های اقتصادی و شدائد معیشتیِ ایرانیان را برای مدتی محدود می‌چشند و "باز به روی خود نمی‌آورند" تاکنون دچار شکست تحقیر کننده‌ای شده‌اند.

ای کاش نیمی از این تلاش بسیار وافر مقاماتِ استکبار ستیزمان، صَرف فقرزدایی می‌شد تا پوزۀ فقر نیز به زمین مالیده می‌شد و «نه آن‌که بیست و سه میلیون هم‌میهن‌مان و پاره‌های تَن‌مان برای دریافت وام بسیار ناچیزِ یک میلیون تومانی که تازه قرار است اقساطش از یارانه‌شان کم شود ثبت نام کنند». شاید یکی از راه‌ها برای این معضل، عزم علمیِ مقامات‌مان برای کاهش دلارِ همان استکبار باشد که متأسفانه دست از صعود بر نمی‌دارد.


مژدۀ امروز رئیس کل بانک مرکزی دکتر عبدالناصر همّتی را در زیر بخوانید و سپس بر این بشارت بگریید:

《📣 واریز وام ۱میلیونی امروز
رئیس کل بانک مرکزی گفت: وام یک میلیون تومانی ۱۷ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر در روز جاری واریز می شود.
برای ۵ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر دیگر که دیرتر پیامک ارسال کرده اند، تا پنج شنبه هفته آینده واریز وام یک میلیون تومانی آنها به حساب سرپرست خانوارها انجام خواهد شد.
وام خانوارهای تحت پوشش کمیته امداد نیز امروز همزمان با وام شبکه بانکی، واریز خواهد شد》 (منبع "اینجا").


به سخنان اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران "دکتر سیدابوالحسن بنی‌صدر" که نقاب از خوی استکباریِ ترامپ برمی‌دارد و هم ضرورت دیده شدنِ مردم تنگدست در آن وجود دارد بنگرید:

《وقتی از آقای ترامپ می‌پرسند، تحریم‌هایی که شما علیه ایران وضع کرده‌اید، برای خود یک مسئولیت اخلاقی نمی‌شناسید که موجب بیشترشدنِ مرگ و میر در ایران می‌شود؟ می‌گوید، چرا می‌شناسم ولی ایرانی‌ها از ما نخواستند که تحریم‌ها را برداریم. از سازمان ملل خواستند!
شگفتا! این فرهنگ، فرهنگ قدرت است. فرهنگ استقلال و آزادی، رابطه‌ی مستقیم با واقعیت در کله‌ی این آقا نیست، چون اگر بود، لازم نبود کسی از او بخواهد‌. شما که می‌گویی مسئولیت اخلاقی سرت می‌شود، خودت می‌باید کاری می‌کردی، وقتی می‌بینی تحریم‌هایی که گذاشتی، باعث قربانی‌شدن مردمی می‌شود، نمی‌بایست وضع می‌کردی. آیا باید فردی از شما درخواست کند که شما به مسئولیت اخلاقی خود رفتار کنید؟!
این رابطه‌ی مستقیم با واقعیت نیست. از راه قدرت با واقعیت ارتباط برقرار کرده. قدرتی که می‌گوید من هستم و قدرت، آمریکاست! او باید در برابر من زانو بزند، تقاضا کند و من التفات کنم تا یک تحریم‌هایی را بردارم ...》 (منبع "اینجا").

کانال بازنگری:
https://t.me/baznegari/546
روزۀ سلمان فارسی

امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۲/۵

واژۀ مسلمان (مُسَلْمان)، گویا نه عربی است و نه فارسی؛ زیرا در عربی به چنین کسی "مُسْلِم" و در حالت جمع: مُسْلِمون و مُسْلِمين گویند.

داعی‌الاسلام در فرهنگ نظام در اين باره می‌گوید : «این لفظ ساخته از لفظ سلمان است به اضافۀ میم مفعولی عربی و به معنی سلمان‌داشته و مانندِ سلمان مثل مششدر که از اضافۀ میم مفعولی عربی به ششدر فارسی ساخته شده، جهت ساختن مسلمان از سلمان دست و پا کردنِ ایرانی‌ها بوده برای فضیلت خود در مقابل تعصب عرب‌ها که به ایرانی‌ها موالی می‌گفتند یعنی غلام‌های آزاده کرده، و ایرانی‌ها هم خود را مسلمان یعنی مانند سلمان پارسی که از اصحاب بزرگ پیغمبر بود و از اهل بیت نبی شمرده شد گفتند، و لفظ مذکور در همان اوایل اسلام ساخته شد که در قدیم‌ترین متون ادبیات فارسی مثل ترجمۀ تاریخ طبری هم بسیار استعمال شده است).

از این واژه و احتمالات دیگری که در باره‌اش گفته شده بگذریم.

روزۀ سلمان
قال سلمان الفارسی: صوم ثلاثة أيام فی الشهر/شهر صوم الدهر كلِّه ، فمن وجد شيئا غير الدهر فليصمه
(سلمان فارسی گفت: روزۀ سه روز در هر ماه، روزۀ تمام اوقات و زمان‌ها است؛ پس اگر وقت و زمان دیگری یافتید، آن را روزه بدارید).
https://t.me/baznegari/547
همهٔ رمضان یا بخشی از آن؟

گویند مطابق آیهٔ «شهر رمضان ... مَن شهِد منکم الشهر فلیصمه» (هر کدام از شما که ماه رمضان را دریابد باید روزه بدارد) می‌بایست همهٔ روزهای این ماه را روزه گرفت زیرا ظرف روزه را شهر (ماه) اعلام کرده و نه بخشی از شهر (ماه)!
پاسخ:
اگر چنین باشد بر همین اساس باید هنگام حج، همهٔ روزهای ماه‌های حج را به انجام اعمال و مناسک حج پرداخت و نه فقط چند روز را؛ زیرا در مورد حکم حجّ نیز در قرآن از عبارت شهر (ماه) استفاده شده و نه بخشی از شهر (ماه): «الحجّ أشهُرٌ معلومات» (حجّ، ماه‌هایی معلوم است)؛ ولی می‌دانیم مناسک حج مثلا در ذی‌الحجّة فقط در بخشی و جزئی کوچک از آن ماه برگزار می‌شود و نه همهٔ آن ماه.
چرا حجّ برخلاف ذکرِ «ماه» در بارۀ آن، فقط در «جزئی از ماه» برگزار می‌شود و نه همه‌اش؟
زیرا خودِ قرآن آن شهر و أشهر (ماه و ماه‌ها) را در دیگر آیات خود به ویژه با عبارت «أیّاماً معدودات» و «أیّاماً معلومات» تقیید کرده و به چند روزِ به‌خصوص تقلیل داده است.
نتیجه:
همان‌گونه که اعمال و مناسک حجّ به قرینهٔ عبارت ایاماً معدودات، همهٔ روزهای ماه ذی‌الحجه را در برنمی‌گیرد و فقط چند روز از آن ماه را شامل می‌شود، در موضوع روزه نیز ایّام روزه‌داری دقیقاً به قرینهٔ همان أیاماً معدودات، می‌تواند همهٔ روزهای ماه رمضان را در برنگیرد و فقط چند روز از آن ماه را شامل شود.

کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۹/۲/۷
@baznegari
طوق روزه
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۲/۲۴

(یادداشت کوتاهِ دو سال پیش در اواخر ماه رمضان، که موفق به نشر آن نشده بودم)

امروز صبح در بارۀ عبارت "و علی الذین یطیقونه فدیةٌ طعام مسکین" نکته‌ای به ذهنم رسید؛ با خود گفتم اگر یطیقونه از مادۀ طوق (و نه طاقة) ساخته شده باشد در این صورت می‌توانم عبارت را چنین ترجمه کنم: ...
ترجمه‌ای در ذهن آوردم آن را مکتوب کردم و سپس هی آن را ویرایش کردم تا گویاتر و کامل‌تر شود ( در این ترجمه‌ها می‌خواستم بگویم که بر کسانی که روزه نمی‌گیرند و آن را چون طوق بر ذِمه نگه می‌دارند به عنوان جایگزین می‌توانند غذای مسکین را تأمین کنند و اینچنین خلاص شوند) و ناگهان سراغ التحقیقِ مرحوم مصطفوی رفتم و کتاب تفسیرش (تفسیر روشن) را نیز از قفسه بیرون کشیدم. نکات او در هر دو کتاب را خواندم تا ببینم توضیحات لغوی و نکات تفسیری او چه میزان در تأیید حدسم است.

تفسیر روشن ج ۲ ص ۳۷۵: «إطاقه: از مادّه طَوق و به معنی احاطه کردن و دَور زدن بر چیزی است، در جهت حسّی باشد یا عقلی. و طاقت اسم مصدر است از إطاقت مانند طاعت از اطاعت، و در باب إفعال جهت صدور فعل از فاعل ملحوظ می‌شود. و معنی یطیقونه این است که آن صومی که در ذمّۀ خود دارند، طوق گردن خود کرده و با بجا آوردن آن صوم طوقی را که چون قلاده به گردن دارند از خود بر کنار نمی‌کنند و در نتیجه آن صوم در ذمّه باقی می‌ماند. پس طاقت و اِطاقت به معنی قدرت و تحمّل نیست بلکه تحمل و قدرت از لوازم طوق داشتن و تحت طوق بودن و محدودیت باشد. و در نتیجه تحقق و ادامه پیدا کردن این طَوق تکلیف و عدم سقوط آن از ذمۀ انسان: لازم می‌شود فِدیه و عوضی فعلاً بدهد ...».

راهی برای برداشتن طوق روزه:
اگر بپذیریم که یُطیقون از طوق گرفته شده و نه از طاقة، در این صورت از اختلاف پیچیده‌ای که در ترجمۀ آن فعل هست رهایی می‌یابیم. ترجمۀ آیه بر اساس واژۀ طوق چنین خواهد شد:

«بر کسانی که طوق روزه را بر ذمّه حمل می‌کنند عَوَض و جبرانی وجود دارد: خوراکِ درماندگان»

لازم به ذکر است که مرحوم مصطفوی آن عوض را برای تأخیر در انجام قضای روزه تفسیر کرده است.

https://t.me/baznegari/549
.
روایات ضعیف در اوصاف عجیب‌غریب

(جن انسان/بشر است بخش۹)


پیشتر در بخش دوم، روایاتی که به روشنی حاکی از ماهیت بشریِ جن داشت را در تأیید نظرم آورده بودم؛ در نقطۀ مقابل اما روایاتی وجود دارد که اوصافی عجیب‌غریب برای جن قائل شده است. در ضعف این نوع روایاتِ تخیلی همین بس که اولاً حرف‌شان در بارۀ ماهیت جن ۱۸۰ درجه با همدیگر اختلاف دارد و ثانیاً پس از رشد رسانه‌ها و ارتباطات، و اختراع برق و افزایش روشنایی، دیر زمانی است که دیگر خبری از آن جن‌های تخیلی نیست!.

در زیر برخی از آن روایاتِ حاوی اوصاف افسانه‌ای را مرور می‌کنیم:


۱- به طرفةالعینی ریز و کوچولو به اندازۀ گنجشک شدن (+توان غرق کشتی نوح را داشتن):
در کتاب نزهة الابصار به نقل از صاحبان کتب تاریخ آمده که رسول‌خدا نشسته بود و یکی از جنّیان در حضور او در بارۀ برخی از مسائلِ مشکل از وی می‌پرسید. در این هنگام علی آمد. آن جنی، کوچک شد تا به اندازۀ یک گنجشک درآمد و سپس گفت: ای رسول‌خدا مرا پناه ده. فرمود: از که تو را پناه دهم؟ او گفت: از این جوانی که می‌آید. پیامبر فرمود: از چه رو چنین است؟ آن جنی گفت: (در زمان طوفان نوح) به سراغ کشتی نوح رفتم تا آن را غرق سازم اما چون دست به سوی آن دراز کردم این جوان ضربتی بر من وارد آورد و دست مرا برید. سپس آن جنی دستِ بریده‌شدۀ خود را بیرون آورد (و به پیامبر نشان داد). در این هنگام رسول‌خدا فرمود: این همان جوان است (اخبار و آثار ساختگی ص۲۷۲)


۲- عمر هزاران ساله داشتن:
در همین کتاب آمده است یکی از جنیان در حضور رسول‌خدا نشسته بود که ناگاه امیر مؤمنان بدانجا آمد. پس آن جنی به پیامبر استغاثه نمود و گفت: ای رسول‌خدا مرا از این جوان که به اینجا می‌آید پناه ده. فرمود: با تو چه کرده است؟ او گفت: من بر سلیمان نافرمانی کردم و او دو نفر از جنّیان را (برای سرکوب من) فرستاد اما من بر آنان غلبه کردم. پس از آن، این جوانمرد آمد و مرا اسیر و مجروح ساخت. این نیز جای آن ضربت است که هنوز التیام نیافته است (همان ص۲۷۲)


۳- اژدها بودن:
هنگامی که امیر مومنان بر منبر بود ناگاه اژدهایی از یکی از درهای مسجد وارد شد. مردم خواستند او را بکشند اما امیر مومنان از آنان خواست تا از او دست بردارند پس اژدها با سرعت به سوی منبر خزید و خود را به آن رسانده، گردن برافراشت و بر امام سلام کرد. امیر مومنان به او اشاره کرد که تا پایان خطبه بایستد. هنگامی که امام خطبه‌ی خویش را به پایان برد رو به آن اژدها کرد و پرسید: تو که هستی؟ گفت: من عمر بن عثمان جانشین تو بر جنیان هستم؛ اینک پدرم وفات یافته و به من سفارش کرده است تا به حضور تو برسم و از نظر تو آگاه گردم. اکنون ای امیر مومنان من به حضور تو آمده‌ام، مرا به چه امر می‌فرمایی و چه نظری داری؟ امیر مومنان فرمود: تو را به تقوای الهی توصیه می‌کنم و (از تو می‌خواهم تا به میان قوم خود) برگردی و بر جایگاه پدرت در میان جنیان نشینی که تو جانشین من بر آنان هستی. در این هنگام آن جنی با امام خداحافظی کرد و رفت. پس من (راوی) گفتم: فدایت شوم آیا این عمر همواره به حضورت می‌رسد و این بر او لازم است؟ امام در پاسخ فرمود: آری. روایت فوق در کافی نیز به همین سند آمده است (ص ۲۸۷)


۴- نامرئی بودنِ اندام، و ناشنیدنی بودنِ صدا:
از حکیمه روایت شده است که گفت: امام رضا را دیدم که بر هیزم‌دان خانه ایستاده و با کسی سخن می‌گوید و این در حالی بود که من هیچکس را نمی‌دیدم پس گفتم: آقای من، با که در گفتگویید؟ فرمود: این عامر زهرانی است که نزد من آمده، سوال و شکایت دارد. گفتم: دوست دارم صدای او را بشنوم. امام به من فرمود: اگر صدایش را بشنوی یک سال تمام تب خواهی داشت. اما من (دیگر بار) گفتم: دوست دارم که صدایش را بشنوم. امام به من فرمود: پس بشنو. من (گوش دادم و) صدایی شبیه سوت زدن شنیدم و از آن پس، یک سال کامل تب‌دار بودم. حدیث فوق به همین سند در کافی نیز روایت شده است (ص ۲۸۸)

۵- سُم‌دار بودنِ پاها:
مادر ملکۀ سبا از جن بوده و لذا پاهای ملکه مانند پای خَران، سُم‌دار بوده و به همین جهت با جامۀ بلندِ خود، آن را از مردم می‌پوشاند، تا روزی که دامن بالا زد تا وارد صرح شود این رازش فاش گردید (نقد روایت در: المیزان ج۱۵ ص ۵۲۶)


این روایات نیاز به رد و تضعیف ندارد چه ناگفته پیداست که تولید آن‌ها محصول ظلمات و تمایل به افسانه‌پردازیِ ادوار قدیم است. با این‌حال هاشم معروف حسنی در کتاب الموضوعات فی الآثار و الاخبار (که با عنوان اخبار و آثار ساختگی ترجمه شده) به نقد سندی این روایات پرداخته که می‌توان مراجعه کرد

در باره اخبار تجسم جن، باید گفت جن همواره مجسم و بشری است و تجسم عارضی‌اش نیست

حتی روایات ساختگیِ بالا، ماهیت هیچ جنی را آتش و شعله ندانسته و در نتیجه خلقت جانّ و ابلیس از آتش را (چنانکه گفته و خواهم گفت) باید طور دیگری تفسیر کرد

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۲/۲۶
@baznegar
شمول "ناس" و "انسان" بر جنّ

(جن بشر است بخش۱۰)

امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۲/۲۸

اسم جنس مشترک:
اِنس و جِن هر یک بیانگر یکی از دو گروه بشر است:
یکی بشرِ آشنا (مثل قوم عرب برای عرب‌ها، و در مقیاس بزرگ‌تر اقوام سامی یا قوم آدم برای افراد همان‌ها)
دیگری بشرِ ناآشنا (مثل مغول‌ها، چینی‌ها و سرخ‌پوستان برای عرب‌های عصر نزول).
مطابق قواعد برای ذکر جن و انس در یک کلمه، می‌توان علامت تثنیه را به انتهای یکی از آن دو افزود: انسان (انس+ان).
در این حالت، انسان به خاطر کثرت استعمال می‌تواند اسم جنس مشترک برای این دو گروهِ بشری باشد

مندرج بودنِ جن در واژۀ انسان:
فخر رازی قول مهمی در خصوص مندرج بودنِ دو گروهِ جنّ و انس، در واژۀ انسان را نقل کرده (هر چند خودِ وی آن قول را نپذیرفته):
قال قوم قوله: (من الجنّة والناس) قسمان مندرجان تحت قوله فی: (صدور الناس) کأن القدر المشترک بین الجن والانس یسمی انساناً، والإنسان أیضا یسمی انساناً فیکون لفظ الإنسان واقعاً علی الجنس والنوع بالاشتراک، والدلیل علی أن لفظ الإنسان یندرج فیه الجن والإنس ما روی أنه جاء نفر من الجن فقیل لهم: من أنتم فقالوا: أناس من الجن، ایضا قد سماهم الله رجالاً فی قوله: (وأنه کان رجال من الإنس یعوذون برجال من الجن) فجاز أیضا أن یسمیهم ههنا ناساً ... و هذا القول ضعیف لأن جعل الإنسان اسماً للجنس الذی یندرج فیه الجن والإنس بعید من اللغة لأن الجن سموا جناً لإجتنانهم والإنسان إنساناً لظهوره من الإیناس وهو الإبصار (ج۳۲ ص ۱۹۹)

اگر بپذیریم انسان اسم جنس مشترک برای انس و جن است در این صورت الف و نونِ آن اصلی قلمداد شده و در حالت نصب و جرّ تغییر نمی‌کند و اِعراب بر روی حرف نون اجرا می‌شود. ابن میثم شارح نهج‌البلاغه (که با تفسیر دیگری، انسان را مثنی می‌داند) در بارۀ اِعراب آن می‌گوید:
«... ویشبه أن یکون اصل الإنسان أنس و هو الأنیس، و الألف والنون فی أصل لحوقها له للتثنیة، و ذلک لأن الأنس أمر نسبی لا یتحقق إلا بین شیئین فصاعدا، و لما کان کل واحد من الناس یأنس بصاحبه قیل انسان "ثمّ کثر استعماله مثنی فأجریت علی النون وجوه الإعراب". –ج۱ ص۱۷۰-»

و نویسندۀ عرب نیز تفسیر سومی برای مثنی بودنِ انسان دارد و می‌گوید: «... أن الإنسان من الإنس مثنی بصیغة المفرد (إنس – ان) فالإنسان جنس؛ آدم و حوا ، الرجل و المرأة نوعان من جنس واحد»

قاموس محیط المحیط: «قیل أصل الإنسان مثنّی الإنس»

مرجع ضمایر تثنیه در سوره الرحمن:
آیه فبأی آلاء ربکما تکذّبان (: پس شما دو تا مُنکرِ کدامین نعمت‌های پروردگار هستید) ۳۱ بار در این سوره و نخست در آیه ۱۳ آمده و این پرسش را پیش آورده که مرجع ضمایر تثنیه‌اش (کُما و ان) کدام دو تا است؟
برای پاسخ باید به ۱۲ آیۀ ماقبل، و نیز به موضوع سوره بپردازیم تا مرجع کشف شود. آیا آن مرجع، واژۀ انسان (با فرض تفسیر مثنّایی، و حاوی زوج انس و جن بودن) که در آیه ۳و۴ آمده می‌باشد؟ چیزی که به تأیید این احتمال کمک می‌کند این است که بلافاصله پس از آن، به سلسله‌ای از دوتایی‌های دیگر پرداخته: شمس و قمر در آیه ۵، نجم و شجر در آیه ۶، ارض و سماء در آیات ۷ تا ۱۲ (و همینطور تا پایان سوره)
پس بیراه نیست اگر انسان در آیۀ ۳ را نیز در اشاره به زوجی دیگر (انس و جن) دانسته و ضمایر تثنیه در آیۀ۱۳ را به آن برگردانیم به ویژه که موضوع سوره نیز عبارت از جن و انس است. این ارجاع نمی‌تواند به مابعد یعنی انسان و جان در آیۀ ۱۴ و ۱۵ برگردد زیرا عبارت فبأیّ آلاء ربکما تکذبان برای دو آیۀ اخیر، در آیۀ ۱۶ آمده و در نتیجه آیۀ ۱۳ و ضمایرش ربطی به آیات ۱۴ و ۱۵ ندارد

شمول ناس بر جمعیتِ جن‌ها:
تفسیر ابن كثیر به نقل از عبدالله بن مسعود در شرح آیۀ «اولئک الذین یدعون یبتغون إلی ربهم الوسیلة ... اسراء۵۷» می‌نویسد:
«کان ناس من الانس یعبدون «ناساً» من الجن فأسلم الجن و تمسک هؤلاء بدینهم –ج۳ ص۵۰-».
این عبارت کهن هم انس و هم جن را "مشمول ناس" بودن معرفی کرده.
در نقل دیگری از همو، به جای اِنس از واژۀ عرب استفاده شده و "عرب و جن" جایگزین "انس و جن" شده:
«نزلت فی نفر من العرب کانوا یعبدون نفراً من الجن فأسلم الجنیون والانس الذین کانوا یعبدونهم لا یشعرون بإسلامهم –ج۳ ص۵۰-»
این جایگزینی و یکسان‌انگاری مؤید تعریف‌مان از انس و جن است که انس را قومِ خودی و آشنا (=عرب) و جن را قوم ناآشنا و نامأنوس برای آن‌ها تعریف کردم

مصباح (فیومی) در شرح ناس و اشتمال آن بر جن و انس چنین می‌گوید: «الناس اسم وضع للجمع كالقوم والرهط وواحده (إنسان) من غير لفظه مشتق من ناس ينوس إذا تدلى وتحرك فيطلق على الجن والإنس قال تعالى (الذي يوسوس في صدور الناس) ثم فسر الناس بالجن والإنس فقال (من الجنة والناس) وسمي الجن (ناسا) كما سموا رجالا قال تعالى (وأنه كان رجال من الإنس يعوذون برجال من الجن) وكانت العرب تقول رأيت (ناسا) من الجن» (ج ۲ ص ۶۳۰)
T.me/baznegari/552
آیۀ صاحب الحمار؛ حکایتِ رؤیا یا واقعیت؟

(صد سال میراندن!؟)

یکی از آیاتی که فهم مشهور از آن، دشواری‌هایی دارد و ذهن پژوهشگر را به راحتی تسلیمِ خود نمی‌کند، آیۀ ۲۵۹ سورۀ بقره:
«أو کالّذی مرّ علی قریة و هی خاویة علی عروشها قال أنّی یُحیِ هذه الله بعد موتها فأماته الله مائةعام ثمّ بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما أو بعض یوم قال بل لبثت مائة عام فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنّه وانظر إلی حمارک و لنجعلک آیة للناس وانظر إلی العظام کیف نُنشزها ثم نکسوها لحما فلمّا تبیّن له قال أعلم أن الله علی کل شیئ قدیر»
است که مطابق مشهور، پرسشِ آیه را در رابطه با چگونگی زنده شدنِ "اهالی" قریۀ ویران‌شده دانسته، و صد سال میراندن را "رویدادی واقعی" می‌دانند، ولی سیداحمدخان هندی در تفسیرش پرسش را مربوط به احیای دوبارۀ قریۀ ویران، و موتِ صد ساله را رخ‌داده در عالم خواب می‌داند

در زیر، شرح وی در این باره را می‌خوانیم:

«... کاف ازحروف تشبیه است و کأنّ هم از همان کاف تشبیه ساخته شده است و کاف تشبیه را به واسطۀ اهتمام در تشبیه یا تبدیل سیاق کلام و یا به جهات دیگری جائز است از مشبّهٌ‌به سوا کرده مقدم ذکر کنند. مثلاً از "زید کالاسد" وقتی که کاف تشبیه را به سببی جدا کرده مقدم ذکر کنیم این‌طور خواهیم گفت "کأن زید الاسد".
در این مورد هم الذی مشبه‌به نیست بلکه از آن تشبیه یا تمثیل مرور آن کس مراد می‌باشد.
پس تقدیر آیه چنین می‌شود که "ألم تر إلی الذی کأنّه مرّ علی قریة" معنی این‌که آیا ندیدی آن کس را که گوئی گذر کرد از قریه‌ای؛ در حقیقت او گذر نکرده بود بلکه در عالم خواب دیده بود که گوئی گذارش بر قریه‌ای افتاده است که یکسره ویران افتاده بود و اینطور که تقدیر آیت را بیان نمودیم از آن به خوبی ظاهر می‌شود که در اینجا بیان حال کسی است که همچو دریافته بود که گذارش به قریه‌ای افتاده است و این طرز بیان صریحاً دلالت می‌کند که آن واقعه‌ای است مربوط به عالم رؤیا و خواب؛ لیکن از روی قاعدۀ نحوی لفظ "کأنّ" در صلۀ موصول الذی نمی‌تواند واقع شود و از این جهت حرف تشبیه یعنی لفظ کأنّ لزوم پیدا کرد که مقدم ذکر بشود در صورتی که آن نمی‌توانست در اینجا مقدم باشد زیرا که اسم و خبر آن جزو صله بودند و بنابراین حرف کاف که اصل لفظ تشبیه بوده است به جای آن مقدم آورده شده است.
در قرآن مجید از این شخص که رؤیای او در این آیه بیان شده اسمی نیست و نیز از قریه‌ای که او در خواب دیده بود که از آنجا گذشته است ذکری به عمل نیامده است. غالباً حاجتی هم به تعیین این قریه نبوده است چه آن کس در خواب دیده بود که به قریه‌ای گذشته که به حال ویرانی افتاده بوده است البته خود آن کس یعنی صاحب رؤیا لازم است تعیین شده و شناخته شود. ظن قوی آن است که در زمان رسول اکرم هر کسی از نام آن کس واقف بوده است ولی امروز جز مراجعۀ به روایات و تاریخ وسیلۀ دیگری برای معرفی و تعیین نام آن شخص در دست نیست. از روی وقایع تاریخی تا آنجائی که می‌شود تحقیق کرد و اعتماد بر آن نمود ثابت می‌شود که او نحمیاء نبی بوده است.
از وقایعی که در تورات راجع به خرابی و ویرانی بیت‌المقدس ذکر شده و از تاریخی که در کتاب مزبور برای آن قرار داده است معلوم می‌شود که در سال ۵۹۰ قبل از مسیح بخت‌النصر بیت‌المقدس را محاصره نمود و در سال ۵۸۸ آنجا را فتح کرده و معبد را طعمه حریق ساخت و بیت‌المقدس را به کلی ویران کرد ولی کورش پادشاه ایران بابل را فتح کرد و یهودیان را از قید اسارت بابل نجات بخشیده و با کمال عطوفت و مهربانی به وطن خودشان عودت داد. آنها در سال ۵۴۶ قبل از مسیح وارد بیت‌المقدس شده و در آنجا جشن‌ها گرفته و قربانی‌ها کردند. از این تاریخ به بعد یکی از پادشاهان به یهودیان اجازۀ تعمیر بیت‌المقدس را داده ولی پادشاه دیگر آن‌ها را از این کار ممنوع می‌داشت. چنانکه در سال ۵۱۸ پیش از مسیح داریوش اجازۀ تعمیر بیت‌المقدس را داد ولی بر اثر عداوت و دشمنی هامان هرج و مرجی تولید و اجازۀ مزبور عملی نشد.
در سنۀ ۴۶۷ قبل از مسیح عزیر پیغمبر وارد بیت‌المقدس گردید و از این تاریخ یهودیان بنای پیشرفت را گذاشتند ولی بیت‌المقدس کماکان به حال خرابی و ویرانی بوده است. حضرت نحمیاء نبی از این حادثه ناگوار زیاده از حد در محنت و رنج بوده است و پیوسته به خدا التجا برده و دعا می‌کرد که اسبابی فراهم شده بیت‌المقدس دوباره تعمیر شود. او یک دفعه به نزد ارتخششتا (ارتاکزرس) پادشاه حضور یافته پادشاه پرسید برای چه پریشان خاطری؟ در جواب گفت چرا پریشان خاطر نباشم که شهری که مدفن نیاکان پاک من است اینطور طعمۀ حریق شده و ویران افتاده است. شاه پرسید چه می‌خواهی؟ نحمیا گفت اینک به من اجازه دهید که به آنجا رفته تا که آن‌جا را از سر نو تعمیر کنم. پادشاه به او برای مدت معینی اجازه داد که بیت‌المقدس را تعمیر کرده مراجعت نماید

ادامۀ مطلب در پُست بعدی:
T.me/baznegari/555
بازنگری (ترکاشوند)
ادامۀ یادداشتِ (آیۀ صاحب الحمار؛ حکایتِ رؤیا یا واقعیت؟):👇

ایامی که نحمیاء به تعمیر بیت‌المقدس مشغول بود مردم او را سخریه کرده می‌خندیدند و می‌گفتند آیا او بیت‌المقدس را معمور خواهد نمود؟ آیا او این خانه را که تمام از صدمۀ آتش منهدم و تلی از خاک شده است دوباره خواهد برافراشت؟ و آیا سنگ‌های قیمتی آن را که تمام سوخته و تودۀ خاکستر شده بیرون آورده به جا خواهد گذاشت. از کتاب نحمیا معلوم می‌شود که خاطر این مرد برای تعمیر بیت‌المقدس بی‌نهایت مشوش و پریشان بوده است و از این رو دائما با خدا در راز و نیاز بوده و تعمیر خانه را از وی درخواست می‌نمود. بی‌شک باید در خاطرۀ او گذشته باشد که بعد از مردن یعنی ویران شدن این شهر چگونه خداوند آن را زنده یعنی آباد خواهد نمود. غرض خاطرش آنی از این رهگذر فارغ نبوده است تا در خلال این احوال که تمام به تضرع و زاری در درگاه خدا برای تعمیر این خانه می‌گذشت یکدفعه چنانکه مقتضای فطرت انسانی است او آن را در عالم رؤیا دید و یقین کرد که بیت‌المقدس زنده و آباد خواهد شد و این خواب همان است که در این آیه ذکر شده است و خلاصه‌اش این است که به قریه‌ای گذشت و دید که آن یکسر خراب و ویران افتاده است. او در عالم رؤیا گفت چگونه خدا آن را زنده یعنی آباد خواهد نمود، و در آن حالت او دید که مرده و بعد دوباره زنده شده است، در عالم خواب کسی از او پرسید چقدر درنگ کردی و به راحت خوابیدی گفت درنگ کردم یک روز یا بعضی از روز را او گفت بلکه یکصد سال این حالِ درنگ تو طول کشیده است. اینک نگاه کن طعام و شرابت را که فساد و تغییری در آنها راه نیافته و نیز نگاه کن به چهارپای خودت که حال آن چه شده است. باری او از این رؤیای عجیب اطمینان حاصل نمود که بیت‌المقدس مسلماً تعمیر خواهد شد و رونق اولیۀ آن تجدید می‌شود؛ پس این قصه که از قدرت و جبروت و حکمت و عظمت خدا خبر می‌دهد در این آیه بیان شده است.
همان‌طور که عادت مفسرین ماست که همیشه یک مطلب ساده را هم آن‌قدر شاخ و برگ و پیرایه بر آن می‌بندند که آن را اعجوبه جلوه دهند در این آیه هم همین کار را کرده‌اند و با همۀ این احوال یک آدم بصیر وقتی که تمام این مطالب را با نظر غور نگاه می‌کند می‌تواند از این میان، اصل مطلب را به دست بیاورد، چنان‌که در این مورد روایتی است از ابن‌عباس که در تفسیر کبیر (۱) نقل شده از آن معلوم می‌شود تمام این واقعه که شرح آن در این آیه ذکر شده در خواب بوده نه در بیداری ولی در روایت مزبور به جای نحمیا نام عزیر برده شده است.
ممکن است که بینندۀ خواب حضرت عزیر بوده است، لیکن مطابق آن‌چه که از تاریخ به دست می‌آید این شخص همان حضرت نحمیا باشد بیشتر قرین قیاس است؛ به هر حال در این روایت می‌نویسد که وقتی او به بیت‌المقدس رسید آن وقت موسم انگور و انجیر بوده است. او از آن‌ها قدری خورده و مخصوصاً انگور را فشرده از آب آن نوشید و خوابید و در حالت نوم خدای تعالی او را میرانید و تا یکصد سال به همان حال باقی ماند. از این الفاظ به خوبی ثابت می‎‌شود که عقیدۀ علمای متقدمین هم همین بوده است که این واقعه در عالم خواب روی داده است که ما هم آن را به طور ساده به خواب تعبیر نمودیم و بقیۀ قصه که در این روایت مذکور است باید دانست که آن مأخوذ از منابع یهود و بی اصل است.
سیاق عبارت قرآن مجید طوری واقع است که قصه‌هائی که در آن نقل شده به بیان آن‌چه از آن قصص مقصود و منظور بوده اکتفا کرده است، چنان‌که در جائی که خواب حضرت یوسف ذکر شده در آن‌جا هم اینطور بیان شده است که حضرت یوسف به پدرش گفت که من یازده ستاره و ماه و خورشید را دیدم که مرا سجده می‌کنند و با این‌که همۀ این‌ها را در عالم خواب دیده بود معذلک اسمی از خواب برده نشده و نمی‌گوید که من در عالم رؤیا دیدم که یازده ستاره و ماه و خورشید مرا سجده می‌کنند، چه آن از قرینۀ مقام معلوم بوده و نیازی به ذکر نداشته است. همچنین در این‌جا هم مقصد و منظوری که از خواب حضرت نحمیا بوده همان‌قدر ذکر شده و از لفظ "فلما تبین" کاملا معلوم می‌شود که واقعاتی که در این آیه بیان شده تمام در خواب وقوع یافته است.

(۱) روی عن ابن‌عباس فی سبب نزول الآیة قال ان بخت‌نصر غزی بنی‌اسرائیل فسبی منهم الکثیر و منهم عزیر و کان من علمائهم فجاء بهم الی بابل فدخل عزیر یوماً تلک القریة و نزل تحت شجرة و هو علی حمار فربط حماره و طاف فی القریة فلم یر فیها احداً فعجب من ذلک و قال انی یحیی هذه الله بعد موتها لا علی سبیل الشک فی القدرة بل علی سبیل الاستبعاد بحسب العادة و کانت الاشجار مثمرة فتناول من الفاکهة التین و العنب و شرب من عصیر العنب و نام فاماته الله فی منامه مائة عام الخ».

(تفسیر القرآن و هو الهدی و الفرقان، سید احمد خان هندی، ترجمۀ سیدمحمدتقی فخر داعی گیلانی ص ۳۱۴ تا ۳۱۹)

بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۹/۳/۶
T.me/baznegari/554
اصلی‌ترین کانال دریافت وحی

امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۳/۹

در ادوارِ انبیای قدیم، اصلی‌ترین کانال دریافت وحی عبارت از عالم خواب و رؤیا بود، و خدا پیام‌های خود به پیامبران را در ظرف عالم خواب به آنان القا می‌کرد و فرشته‌های وحی خواستِ پروردگار و چاره‌های زندگی و آموزه‌های معرفتی را در وقت رؤیا و هنگام خواب دیدنِ نبی به وی ابلاغ می‌کردند.

《... در ساعت خداوند به موسی و هارون و مریم گفت: ... الآن سخنان مرا بشنوید: اگر در میان شما نبیّ‌ای باشد، من که یهوه هستم خود را در رؤیا بر او ظاهر کنم و در خواب به او سخن می‌گویم. اما بندۀ من موسی چنین نیست. او در تمامی خانۀ من امین است. با وی روبرو و آشکارا و نه در رمزها سخن می‌گویم، و شبیه خداوند را معاینةً می‌بیند》 (سفر اعداد باب ۱۲ ش ۴ ، ۶ تا ۸)

این کانال چنان برجسته، مهم و شناخته‌شده بود که پیش از باب‌شدن اصطلاحِ نبی، از عنوان "رائی" در مورد انبیا استفاده می‌شد:

《در زمان سابق چون کسی در اسرائیل برای درخواست کردن از خدا می‌رفت، چنین می‌گفت: "بیائید تا نزد رائی برویم" زیرا نبیِ امروز را سابق رائی می‌گفتند ... و شاؤل در میان دروازه به سموئیل نزدیک آمده گفت: "مرا بگو که خانۀ رائی کجاست؟" سموئیل در جواب شاؤل گفت: من رائی هستم ...》 (یکم سموئیل باب۹ ش ۹، ۱۸ و ۱۹)

نقش عالم خواب در زندگی بشر هر چه عقب‌تر رویم برجسته‌تر می‌شود. تا همین ۴۰ ، ۵۰ سال پیش هر روز در اکثر خانواده‌های ایرانی، یکی از اعضا خواب می‌دید و بر دیگر اعضا تأثیر می‌گذارد. طبیعی است که پروردگار از این کانال قابل درکِ عموم، برای مقصود خود بهره گرفته باشد.

فرق انبیای کَذَبه با انبیای صادق در چگونگی خواب و رؤیاهایی بود که هر یک می‌دیدند.

توجیه عجائب وحیانی با کانال خواب:
برخی آیات عجیب و علی‌الظاهر ناشدنیِ قرآن در بارۀ انبیای گذشته، در اثر غفلت و بی‌توجهی از وقوع‌شان در عالم خواب است که عجیب می‌نماید، و چنان‌چه آن وقایع و رویدادها را مربوط به وحی در عالم خوابِ نبی بدانیم از عجیب و غریب بودن درآمده و امری ملموس خواهد شد. بر این اساس آیاتی چون:
۱- چسباندن مرغانِ پراکندۀ تکه‌تکه‌شده و زنده کردنِ آن‌ها، برای اطمینان قلبیِ حضرت ابراهیم در احیای اخروی مردگان (بقره ۲۶۰)
۲- صد سال میراندن و سپس زنده کردن صاحب‌الحمارِ عابر قریۀ ویران (بقره ۲۵۹)
۳- داستان موسوم به خضر و موسی (کهف ۸۲-۶۰)
۴- و...
همه و همه "می‌تواند" در اصلی‌ترین کانال مخابرۀ وحی یعنی در عالم خواب روی داده باشد که حجّیّتش مسلّم و قطعی بوده است. پس ادعای وقوع موارد فوق در عالم خواب نه فقط یک راه حل برای توجیه آن عجائبِ نشدنی است بلکه توجه به اصلی‌ترین کانال و ظرف دریافت وحی در عهد قدیم است.
برای اطمینان خواننده؛ در آیۀ صد سال میراندن که مربوط به حضرت عزیر (و یا طبق بررسی سیداحمدخان هندی مربوط به حضرت نحمیا) دانسته شده هیچ گزارشی در تاریخ مبنی بر این‌که حضرت عزیر وسط عُمرش یکدفعه صد سال مُرد و سپس زنده شد و به زیستن ادامه داد و هیچ کس هم در آن مدت سراغش را نگرفت ثبت نشده است. صد سال که جای خود دارد پیامبری همچو عزیر (یا نحمیا) اگر حتی یک ماه هم ناپدید می‌شد عالَم و آدم باخبر می‌شدند. سالم ماندنِ خوراک و نوشیدنی از یکسو و پوسیدن الاغِ عزیر ازسوی دیگر، فقط در عالم خواب است که امکان وقوع دارد و نه در بیداری.

گفتنی است کانال خواب، به مرور رقیب پیدا کرد و کانال دیگری نیز برای مخابرۀ وحی پدید آمد که بارزترین نمونۀ رقیب را می‌توان در کانال مخابرۀ قرآن رصد کرد.

کانال بازنگری
T.me/baznegari/556