طوق روزه
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۲/۲۴
(یادداشت کوتاهِ دو سال پیش در اواخر ماه رمضان، که موفق به نشر آن نشده بودم)
امروز صبح در بارۀ عبارت "و علی الذین یطیقونه فدیةٌ طعام مسکین" نکتهای به ذهنم رسید؛ با خود گفتم اگر یطیقونه از مادۀ طوق (و نه طاقة) ساخته شده باشد در این صورت میتوانم عبارت را چنین ترجمه کنم: ...
ترجمهای در ذهن آوردم آن را مکتوب کردم و سپس هی آن را ویرایش کردم تا گویاتر و کاملتر شود ( در این ترجمهها میخواستم بگویم که بر کسانی که روزه نمیگیرند و آن را چون طوق بر ذِمه نگه میدارند به عنوان جایگزین میتوانند غذای مسکین را تأمین کنند و اینچنین خلاص شوند) و ناگهان سراغ التحقیقِ مرحوم مصطفوی رفتم و کتاب تفسیرش (تفسیر روشن) را نیز از قفسه بیرون کشیدم. نکات او در هر دو کتاب را خواندم تا ببینم توضیحات لغوی و نکات تفسیری او چه میزان در تأیید حدسم است.
تفسیر روشن ج ۲ ص ۳۷۵: «إطاقه: از مادّه طَوق و به معنی احاطه کردن و دَور زدن بر چیزی است، در جهت حسّی باشد یا عقلی. و طاقت اسم مصدر است از إطاقت مانند طاعت از اطاعت، و در باب إفعال جهت صدور فعل از فاعل ملحوظ میشود. و معنی یطیقونه این است که آن صومی که در ذمّۀ خود دارند، طوق گردن خود کرده و با بجا آوردن آن صوم طوقی را که چون قلاده به گردن دارند از خود بر کنار نمیکنند و در نتیجه آن صوم در ذمّه باقی میماند. پس طاقت و اِطاقت به معنی قدرت و تحمّل نیست بلکه تحمل و قدرت از لوازم طوق داشتن و تحت طوق بودن و محدودیت باشد. و در نتیجه تحقق و ادامه پیدا کردن این طَوق تکلیف و عدم سقوط آن از ذمۀ انسان: لازم میشود فِدیه و عوضی فعلاً بدهد ...».
راهی برای برداشتن طوق روزه:
اگر بپذیریم که یُطیقون از طوق گرفته شده و نه از طاقة، در این صورت از اختلاف پیچیدهای که در ترجمۀ آن فعل هست رهایی مییابیم. ترجمۀ آیه بر اساس واژۀ طوق چنین خواهد شد:
«بر کسانی که طوق روزه را بر ذمّه حمل میکنند عَوَض و جبرانی وجود دارد: خوراکِ درماندگان»
لازم به ذکر است که مرحوم مصطفوی آن عوض را برای تأخیر در انجام قضای روزه تفسیر کرده است.
https://t.me/baznegari/549
.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۲/۲۴
(یادداشت کوتاهِ دو سال پیش در اواخر ماه رمضان، که موفق به نشر آن نشده بودم)
امروز صبح در بارۀ عبارت "و علی الذین یطیقونه فدیةٌ طعام مسکین" نکتهای به ذهنم رسید؛ با خود گفتم اگر یطیقونه از مادۀ طوق (و نه طاقة) ساخته شده باشد در این صورت میتوانم عبارت را چنین ترجمه کنم: ...
ترجمهای در ذهن آوردم آن را مکتوب کردم و سپس هی آن را ویرایش کردم تا گویاتر و کاملتر شود ( در این ترجمهها میخواستم بگویم که بر کسانی که روزه نمیگیرند و آن را چون طوق بر ذِمه نگه میدارند به عنوان جایگزین میتوانند غذای مسکین را تأمین کنند و اینچنین خلاص شوند) و ناگهان سراغ التحقیقِ مرحوم مصطفوی رفتم و کتاب تفسیرش (تفسیر روشن) را نیز از قفسه بیرون کشیدم. نکات او در هر دو کتاب را خواندم تا ببینم توضیحات لغوی و نکات تفسیری او چه میزان در تأیید حدسم است.
تفسیر روشن ج ۲ ص ۳۷۵: «إطاقه: از مادّه طَوق و به معنی احاطه کردن و دَور زدن بر چیزی است، در جهت حسّی باشد یا عقلی. و طاقت اسم مصدر است از إطاقت مانند طاعت از اطاعت، و در باب إفعال جهت صدور فعل از فاعل ملحوظ میشود. و معنی یطیقونه این است که آن صومی که در ذمّۀ خود دارند، طوق گردن خود کرده و با بجا آوردن آن صوم طوقی را که چون قلاده به گردن دارند از خود بر کنار نمیکنند و در نتیجه آن صوم در ذمّه باقی میماند. پس طاقت و اِطاقت به معنی قدرت و تحمّل نیست بلکه تحمل و قدرت از لوازم طوق داشتن و تحت طوق بودن و محدودیت باشد. و در نتیجه تحقق و ادامه پیدا کردن این طَوق تکلیف و عدم سقوط آن از ذمۀ انسان: لازم میشود فِدیه و عوضی فعلاً بدهد ...».
راهی برای برداشتن طوق روزه:
اگر بپذیریم که یُطیقون از طوق گرفته شده و نه از طاقة، در این صورت از اختلاف پیچیدهای که در ترجمۀ آن فعل هست رهایی مییابیم. ترجمۀ آیه بر اساس واژۀ طوق چنین خواهد شد:
«بر کسانی که طوق روزه را بر ذمّه حمل میکنند عَوَض و جبرانی وجود دارد: خوراکِ درماندگان»
لازم به ذکر است که مرحوم مصطفوی آن عوض را برای تأخیر در انجام قضای روزه تفسیر کرده است.
https://t.me/baznegari/549
.
Telegram
کانال بازنگری
طوق روزه
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۲/۲۴
(یادداشت کوتاهِ دو سال پیش در اواخر ماه رمضان، که موفق به نشر آن نشده بودم)
امروز صبح در بارۀ عبارت "و علی الذین یطیقونه فدیةٌ طعام مسکین" نکتهای به ذهنم رسید؛ با خود گفتم اگر یطیقونه از مادۀ طوق (و نه طاقة) ساخته شده…
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۲/۲۴
(یادداشت کوتاهِ دو سال پیش در اواخر ماه رمضان، که موفق به نشر آن نشده بودم)
امروز صبح در بارۀ عبارت "و علی الذین یطیقونه فدیةٌ طعام مسکین" نکتهای به ذهنم رسید؛ با خود گفتم اگر یطیقونه از مادۀ طوق (و نه طاقة) ساخته شده…
روایات ضعیف در اوصاف عجیبغریب
(جن انسان/بشر است بخش۹)
پیشتر در بخش دوم، روایاتی که به روشنی حاکی از ماهیت بشریِ جن داشت را در تأیید نظرم آورده بودم؛ در نقطۀ مقابل اما روایاتی وجود دارد که اوصافی عجیبغریب برای جن قائل شده است. در ضعف این نوع روایاتِ تخیلی همین بس که اولاً حرفشان در بارۀ ماهیت جن ۱۸۰ درجه با همدیگر اختلاف دارد و ثانیاً پس از رشد رسانهها و ارتباطات، و اختراع برق و افزایش روشنایی، دیر زمانی است که دیگر خبری از آن جنهای تخیلی نیست!.
در زیر برخی از آن روایاتِ حاوی اوصاف افسانهای را مرور میکنیم:
۱- به طرفةالعینی ریز و کوچولو به اندازۀ گنجشک شدن (+توان غرق کشتی نوح را داشتن):
در کتاب نزهة الابصار به نقل از صاحبان کتب تاریخ آمده که رسولخدا نشسته بود و یکی از جنّیان در حضور او در بارۀ برخی از مسائلِ مشکل از وی میپرسید. در این هنگام علی آمد. آن جنی، کوچک شد تا به اندازۀ یک گنجشک درآمد و سپس گفت: ای رسولخدا مرا پناه ده. فرمود: از که تو را پناه دهم؟ او گفت: از این جوانی که میآید. پیامبر فرمود: از چه رو چنین است؟ آن جنی گفت: (در زمان طوفان نوح) به سراغ کشتی نوح رفتم تا آن را غرق سازم اما چون دست به سوی آن دراز کردم این جوان ضربتی بر من وارد آورد و دست مرا برید. سپس آن جنی دستِ بریدهشدۀ خود را بیرون آورد (و به پیامبر نشان داد). در این هنگام رسولخدا فرمود: این همان جوان است (اخبار و آثار ساختگی ص۲۷۲)
۲- عمر هزاران ساله داشتن:
در همین کتاب آمده است یکی از جنیان در حضور رسولخدا نشسته بود که ناگاه امیر مؤمنان بدانجا آمد. پس آن جنی به پیامبر استغاثه نمود و گفت: ای رسولخدا مرا از این جوان که به اینجا میآید پناه ده. فرمود: با تو چه کرده است؟ او گفت: من بر سلیمان نافرمانی کردم و او دو نفر از جنّیان را (برای سرکوب من) فرستاد اما من بر آنان غلبه کردم. پس از آن، این جوانمرد آمد و مرا اسیر و مجروح ساخت. این نیز جای آن ضربت است که هنوز التیام نیافته است (همان ص۲۷۲)
۳- اژدها بودن:
هنگامی که امیر مومنان بر منبر بود ناگاه اژدهایی از یکی از درهای مسجد وارد شد. مردم خواستند او را بکشند اما امیر مومنان از آنان خواست تا از او دست بردارند پس اژدها با سرعت به سوی منبر خزید و خود را به آن رسانده، گردن برافراشت و بر امام سلام کرد. امیر مومنان به او اشاره کرد که تا پایان خطبه بایستد. هنگامی که امام خطبهی خویش را به پایان برد رو به آن اژدها کرد و پرسید: تو که هستی؟ گفت: من عمر بن عثمان جانشین تو بر جنیان هستم؛ اینک پدرم وفات یافته و به من سفارش کرده است تا به حضور تو برسم و از نظر تو آگاه گردم. اکنون ای امیر مومنان من به حضور تو آمدهام، مرا به چه امر میفرمایی و چه نظری داری؟ امیر مومنان فرمود: تو را به تقوای الهی توصیه میکنم و (از تو میخواهم تا به میان قوم خود) برگردی و بر جایگاه پدرت در میان جنیان نشینی که تو جانشین من بر آنان هستی. در این هنگام آن جنی با امام خداحافظی کرد و رفت. پس من (راوی) گفتم: فدایت شوم آیا این عمر همواره به حضورت میرسد و این بر او لازم است؟ امام در پاسخ فرمود: آری. روایت فوق در کافی نیز به همین سند آمده است (ص ۲۸۷)
۴- نامرئی بودنِ اندام، و ناشنیدنی بودنِ صدا:
از حکیمه روایت شده است که گفت: امام رضا را دیدم که بر هیزمدان خانه ایستاده و با کسی سخن میگوید و این در حالی بود که من هیچکس را نمیدیدم پس گفتم: آقای من، با که در گفتگویید؟ فرمود: این عامر زهرانی است که نزد من آمده، سوال و شکایت دارد. گفتم: دوست دارم صدای او را بشنوم. امام به من فرمود: اگر صدایش را بشنوی یک سال تمام تب خواهی داشت. اما من (دیگر بار) گفتم: دوست دارم که صدایش را بشنوم. امام به من فرمود: پس بشنو. من (گوش دادم و) صدایی شبیه سوت زدن شنیدم و از آن پس، یک سال کامل تبدار بودم. حدیث فوق به همین سند در کافی نیز روایت شده است (ص ۲۸۸)
۵- سُمدار بودنِ پاها:
مادر ملکۀ سبا از جن بوده و لذا پاهای ملکه مانند پای خَران، سُمدار بوده و به همین جهت با جامۀ بلندِ خود، آن را از مردم میپوشاند، تا روزی که دامن بالا زد تا وارد صرح شود این رازش فاش گردید (نقد روایت در: المیزان ج۱۵ ص ۵۲۶)
این روایات نیاز به رد و تضعیف ندارد چه ناگفته پیداست که تولید آنها محصول ظلمات و تمایل به افسانهپردازیِ ادوار قدیم است. با اینحال هاشم معروف حسنی در کتاب الموضوعات فی الآثار و الاخبار (که با عنوان اخبار و آثار ساختگی ترجمه شده) به نقد سندی این روایات پرداخته که میتوان مراجعه کرد
در باره اخبار تجسم جن، باید گفت جن همواره مجسم و بشری است و تجسم عارضیاش نیست
حتی روایات ساختگیِ بالا، ماهیت هیچ جنی را آتش و شعله ندانسته و در نتیجه خلقت جانّ و ابلیس از آتش را (چنانکه گفته و خواهم گفت) باید طور دیگری تفسیر کرد
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۲/۲۶
@baznegar
(جن انسان/بشر است بخش۹)
پیشتر در بخش دوم، روایاتی که به روشنی حاکی از ماهیت بشریِ جن داشت را در تأیید نظرم آورده بودم؛ در نقطۀ مقابل اما روایاتی وجود دارد که اوصافی عجیبغریب برای جن قائل شده است. در ضعف این نوع روایاتِ تخیلی همین بس که اولاً حرفشان در بارۀ ماهیت جن ۱۸۰ درجه با همدیگر اختلاف دارد و ثانیاً پس از رشد رسانهها و ارتباطات، و اختراع برق و افزایش روشنایی، دیر زمانی است که دیگر خبری از آن جنهای تخیلی نیست!.
در زیر برخی از آن روایاتِ حاوی اوصاف افسانهای را مرور میکنیم:
۱- به طرفةالعینی ریز و کوچولو به اندازۀ گنجشک شدن (+توان غرق کشتی نوح را داشتن):
در کتاب نزهة الابصار به نقل از صاحبان کتب تاریخ آمده که رسولخدا نشسته بود و یکی از جنّیان در حضور او در بارۀ برخی از مسائلِ مشکل از وی میپرسید. در این هنگام علی آمد. آن جنی، کوچک شد تا به اندازۀ یک گنجشک درآمد و سپس گفت: ای رسولخدا مرا پناه ده. فرمود: از که تو را پناه دهم؟ او گفت: از این جوانی که میآید. پیامبر فرمود: از چه رو چنین است؟ آن جنی گفت: (در زمان طوفان نوح) به سراغ کشتی نوح رفتم تا آن را غرق سازم اما چون دست به سوی آن دراز کردم این جوان ضربتی بر من وارد آورد و دست مرا برید. سپس آن جنی دستِ بریدهشدۀ خود را بیرون آورد (و به پیامبر نشان داد). در این هنگام رسولخدا فرمود: این همان جوان است (اخبار و آثار ساختگی ص۲۷۲)
۲- عمر هزاران ساله داشتن:
در همین کتاب آمده است یکی از جنیان در حضور رسولخدا نشسته بود که ناگاه امیر مؤمنان بدانجا آمد. پس آن جنی به پیامبر استغاثه نمود و گفت: ای رسولخدا مرا از این جوان که به اینجا میآید پناه ده. فرمود: با تو چه کرده است؟ او گفت: من بر سلیمان نافرمانی کردم و او دو نفر از جنّیان را (برای سرکوب من) فرستاد اما من بر آنان غلبه کردم. پس از آن، این جوانمرد آمد و مرا اسیر و مجروح ساخت. این نیز جای آن ضربت است که هنوز التیام نیافته است (همان ص۲۷۲)
۳- اژدها بودن:
هنگامی که امیر مومنان بر منبر بود ناگاه اژدهایی از یکی از درهای مسجد وارد شد. مردم خواستند او را بکشند اما امیر مومنان از آنان خواست تا از او دست بردارند پس اژدها با سرعت به سوی منبر خزید و خود را به آن رسانده، گردن برافراشت و بر امام سلام کرد. امیر مومنان به او اشاره کرد که تا پایان خطبه بایستد. هنگامی که امام خطبهی خویش را به پایان برد رو به آن اژدها کرد و پرسید: تو که هستی؟ گفت: من عمر بن عثمان جانشین تو بر جنیان هستم؛ اینک پدرم وفات یافته و به من سفارش کرده است تا به حضور تو برسم و از نظر تو آگاه گردم. اکنون ای امیر مومنان من به حضور تو آمدهام، مرا به چه امر میفرمایی و چه نظری داری؟ امیر مومنان فرمود: تو را به تقوای الهی توصیه میکنم و (از تو میخواهم تا به میان قوم خود) برگردی و بر جایگاه پدرت در میان جنیان نشینی که تو جانشین من بر آنان هستی. در این هنگام آن جنی با امام خداحافظی کرد و رفت. پس من (راوی) گفتم: فدایت شوم آیا این عمر همواره به حضورت میرسد و این بر او لازم است؟ امام در پاسخ فرمود: آری. روایت فوق در کافی نیز به همین سند آمده است (ص ۲۸۷)
۴- نامرئی بودنِ اندام، و ناشنیدنی بودنِ صدا:
از حکیمه روایت شده است که گفت: امام رضا را دیدم که بر هیزمدان خانه ایستاده و با کسی سخن میگوید و این در حالی بود که من هیچکس را نمیدیدم پس گفتم: آقای من، با که در گفتگویید؟ فرمود: این عامر زهرانی است که نزد من آمده، سوال و شکایت دارد. گفتم: دوست دارم صدای او را بشنوم. امام به من فرمود: اگر صدایش را بشنوی یک سال تمام تب خواهی داشت. اما من (دیگر بار) گفتم: دوست دارم که صدایش را بشنوم. امام به من فرمود: پس بشنو. من (گوش دادم و) صدایی شبیه سوت زدن شنیدم و از آن پس، یک سال کامل تبدار بودم. حدیث فوق به همین سند در کافی نیز روایت شده است (ص ۲۸۸)
۵- سُمدار بودنِ پاها:
مادر ملکۀ سبا از جن بوده و لذا پاهای ملکه مانند پای خَران، سُمدار بوده و به همین جهت با جامۀ بلندِ خود، آن را از مردم میپوشاند، تا روزی که دامن بالا زد تا وارد صرح شود این رازش فاش گردید (نقد روایت در: المیزان ج۱۵ ص ۵۲۶)
این روایات نیاز به رد و تضعیف ندارد چه ناگفته پیداست که تولید آنها محصول ظلمات و تمایل به افسانهپردازیِ ادوار قدیم است. با اینحال هاشم معروف حسنی در کتاب الموضوعات فی الآثار و الاخبار (که با عنوان اخبار و آثار ساختگی ترجمه شده) به نقد سندی این روایات پرداخته که میتوان مراجعه کرد
در باره اخبار تجسم جن، باید گفت جن همواره مجسم و بشری است و تجسم عارضیاش نیست
حتی روایات ساختگیِ بالا، ماهیت هیچ جنی را آتش و شعله ندانسته و در نتیجه خلقت جانّ و ابلیس از آتش را (چنانکه گفته و خواهم گفت) باید طور دیگری تفسیر کرد
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۲/۲۶
@baznegar
شمول "ناس" و "انسان" بر جنّ
(جن بشر است بخش۱۰)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۲/۲۸
اسم جنس مشترک:
اِنس و جِن هر یک بیانگر یکی از دو گروه بشر است:
یکی بشرِ آشنا (مثل قوم عرب برای عربها، و در مقیاس بزرگتر اقوام سامی یا قوم آدم برای افراد همانها)
دیگری بشرِ ناآشنا (مثل مغولها، چینیها و سرخپوستان برای عربهای عصر نزول).
مطابق قواعد برای ذکر جن و انس در یک کلمه، میتوان علامت تثنیه را به انتهای یکی از آن دو افزود: انسان (انس+ان).
در این حالت، انسان به خاطر کثرت استعمال میتواند اسم جنس مشترک برای این دو گروهِ بشری باشد
مندرج بودنِ جن در واژۀ انسان:
فخر رازی قول مهمی در خصوص مندرج بودنِ دو گروهِ جنّ و انس، در واژۀ انسان را نقل کرده (هر چند خودِ وی آن قول را نپذیرفته):
قال قوم قوله: (من الجنّة والناس) قسمان مندرجان تحت قوله فی: (صدور الناس) کأن القدر المشترک بین الجن والانس یسمی انساناً، والإنسان أیضا یسمی انساناً فیکون لفظ الإنسان واقعاً علی الجنس والنوع بالاشتراک، والدلیل علی أن لفظ الإنسان یندرج فیه الجن والإنس ما روی أنه جاء نفر من الجن فقیل لهم: من أنتم فقالوا: أناس من الجن، ایضا قد سماهم الله رجالاً فی قوله: (وأنه کان رجال من الإنس یعوذون برجال من الجن) فجاز أیضا أن یسمیهم ههنا ناساً ... و هذا القول ضعیف لأن جعل الإنسان اسماً للجنس الذی یندرج فیه الجن والإنس بعید من اللغة لأن الجن سموا جناً لإجتنانهم والإنسان إنساناً لظهوره من الإیناس وهو الإبصار (ج۳۲ ص ۱۹۹)
اگر بپذیریم انسان اسم جنس مشترک برای انس و جن است در این صورت الف و نونِ آن اصلی قلمداد شده و در حالت نصب و جرّ تغییر نمیکند و اِعراب بر روی حرف نون اجرا میشود. ابن میثم شارح نهجالبلاغه (که با تفسیر دیگری، انسان را مثنی میداند) در بارۀ اِعراب آن میگوید:
«... ویشبه أن یکون اصل الإنسان أنس و هو الأنیس، و الألف والنون فی أصل لحوقها له للتثنیة، و ذلک لأن الأنس أمر نسبی لا یتحقق إلا بین شیئین فصاعدا، و لما کان کل واحد من الناس یأنس بصاحبه قیل انسان "ثمّ کثر استعماله مثنی فأجریت علی النون وجوه الإعراب". –ج۱ ص۱۷۰-»
و نویسندۀ عرب نیز تفسیر سومی برای مثنی بودنِ انسان دارد و میگوید: «... أن الإنسان من الإنس مثنی بصیغة المفرد (إنس – ان) فالإنسان جنس؛ آدم و حوا ، الرجل و المرأة نوعان من جنس واحد»
قاموس محیط المحیط: «قیل أصل الإنسان مثنّی الإنس»
مرجع ضمایر تثنیه در سوره الرحمن:
آیه فبأی آلاء ربکما تکذّبان (: پس شما دو تا مُنکرِ کدامین نعمتهای پروردگار هستید) ۳۱ بار در این سوره و نخست در آیه ۱۳ آمده و این پرسش را پیش آورده که مرجع ضمایر تثنیهاش (کُما و ان) کدام دو تا است؟
برای پاسخ باید به ۱۲ آیۀ ماقبل، و نیز به موضوع سوره بپردازیم تا مرجع کشف شود. آیا آن مرجع، واژۀ انسان (با فرض تفسیر مثنّایی، و حاوی زوج انس و جن بودن) که در آیه ۳و۴ آمده میباشد؟ چیزی که به تأیید این احتمال کمک میکند این است که بلافاصله پس از آن، به سلسلهای از دوتاییهای دیگر پرداخته: شمس و قمر در آیه ۵، نجم و شجر در آیه ۶، ارض و سماء در آیات ۷ تا ۱۲ (و همینطور تا پایان سوره)
پس بیراه نیست اگر انسان در آیۀ ۳ را نیز در اشاره به زوجی دیگر (انس و جن) دانسته و ضمایر تثنیه در آیۀ۱۳ را به آن برگردانیم به ویژه که موضوع سوره نیز عبارت از جن و انس است. این ارجاع نمیتواند به مابعد یعنی انسان و جان در آیۀ ۱۴ و ۱۵ برگردد زیرا عبارت فبأیّ آلاء ربکما تکذبان برای دو آیۀ اخیر، در آیۀ ۱۶ آمده و در نتیجه آیۀ ۱۳ و ضمایرش ربطی به آیات ۱۴ و ۱۵ ندارد
شمول ناس بر جمعیتِ جنها:
تفسیر ابن كثیر به نقل از عبدالله بن مسعود در شرح آیۀ «اولئک الذین یدعون یبتغون إلی ربهم الوسیلة ... اسراء۵۷» مینویسد:
«کان ناس من الانس یعبدون «ناساً» من الجن فأسلم الجن و تمسک هؤلاء بدینهم –ج۳ ص۵۰-».
این عبارت کهن هم انس و هم جن را "مشمول ناس" بودن معرفی کرده.
در نقل دیگری از همو، به جای اِنس از واژۀ عرب استفاده شده و "عرب و جن" جایگزین "انس و جن" شده:
«نزلت فی نفر من العرب کانوا یعبدون نفراً من الجن فأسلم الجنیون والانس الذین کانوا یعبدونهم لا یشعرون بإسلامهم –ج۳ ص۵۰-»
این جایگزینی و یکسانانگاری مؤید تعریفمان از انس و جن است که انس را قومِ خودی و آشنا (=عرب) و جن را قوم ناآشنا و نامأنوس برای آنها تعریف کردم
مصباح (فیومی) در شرح ناس و اشتمال آن بر جن و انس چنین میگوید: «الناس اسم وضع للجمع كالقوم والرهط وواحده (إنسان) من غير لفظه مشتق من ناس ينوس إذا تدلى وتحرك فيطلق على الجن والإنس قال تعالى (الذي يوسوس في صدور الناس) ثم فسر الناس بالجن والإنس فقال (من الجنة والناس) وسمي الجن (ناسا) كما سموا رجالا قال تعالى (وأنه كان رجال من الإنس يعوذون برجال من الجن) وكانت العرب تقول رأيت (ناسا) من الجن» (ج ۲ ص ۶۳۰)
T.me/baznegari/552
(جن بشر است بخش۱۰)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۲/۲۸
اسم جنس مشترک:
اِنس و جِن هر یک بیانگر یکی از دو گروه بشر است:
یکی بشرِ آشنا (مثل قوم عرب برای عربها، و در مقیاس بزرگتر اقوام سامی یا قوم آدم برای افراد همانها)
دیگری بشرِ ناآشنا (مثل مغولها، چینیها و سرخپوستان برای عربهای عصر نزول).
مطابق قواعد برای ذکر جن و انس در یک کلمه، میتوان علامت تثنیه را به انتهای یکی از آن دو افزود: انسان (انس+ان).
در این حالت، انسان به خاطر کثرت استعمال میتواند اسم جنس مشترک برای این دو گروهِ بشری باشد
مندرج بودنِ جن در واژۀ انسان:
فخر رازی قول مهمی در خصوص مندرج بودنِ دو گروهِ جنّ و انس، در واژۀ انسان را نقل کرده (هر چند خودِ وی آن قول را نپذیرفته):
قال قوم قوله: (من الجنّة والناس) قسمان مندرجان تحت قوله فی: (صدور الناس) کأن القدر المشترک بین الجن والانس یسمی انساناً، والإنسان أیضا یسمی انساناً فیکون لفظ الإنسان واقعاً علی الجنس والنوع بالاشتراک، والدلیل علی أن لفظ الإنسان یندرج فیه الجن والإنس ما روی أنه جاء نفر من الجن فقیل لهم: من أنتم فقالوا: أناس من الجن، ایضا قد سماهم الله رجالاً فی قوله: (وأنه کان رجال من الإنس یعوذون برجال من الجن) فجاز أیضا أن یسمیهم ههنا ناساً ... و هذا القول ضعیف لأن جعل الإنسان اسماً للجنس الذی یندرج فیه الجن والإنس بعید من اللغة لأن الجن سموا جناً لإجتنانهم والإنسان إنساناً لظهوره من الإیناس وهو الإبصار (ج۳۲ ص ۱۹۹)
اگر بپذیریم انسان اسم جنس مشترک برای انس و جن است در این صورت الف و نونِ آن اصلی قلمداد شده و در حالت نصب و جرّ تغییر نمیکند و اِعراب بر روی حرف نون اجرا میشود. ابن میثم شارح نهجالبلاغه (که با تفسیر دیگری، انسان را مثنی میداند) در بارۀ اِعراب آن میگوید:
«... ویشبه أن یکون اصل الإنسان أنس و هو الأنیس، و الألف والنون فی أصل لحوقها له للتثنیة، و ذلک لأن الأنس أمر نسبی لا یتحقق إلا بین شیئین فصاعدا، و لما کان کل واحد من الناس یأنس بصاحبه قیل انسان "ثمّ کثر استعماله مثنی فأجریت علی النون وجوه الإعراب". –ج۱ ص۱۷۰-»
و نویسندۀ عرب نیز تفسیر سومی برای مثنی بودنِ انسان دارد و میگوید: «... أن الإنسان من الإنس مثنی بصیغة المفرد (إنس – ان) فالإنسان جنس؛ آدم و حوا ، الرجل و المرأة نوعان من جنس واحد»
قاموس محیط المحیط: «قیل أصل الإنسان مثنّی الإنس»
مرجع ضمایر تثنیه در سوره الرحمن:
آیه فبأی آلاء ربکما تکذّبان (: پس شما دو تا مُنکرِ کدامین نعمتهای پروردگار هستید) ۳۱ بار در این سوره و نخست در آیه ۱۳ آمده و این پرسش را پیش آورده که مرجع ضمایر تثنیهاش (کُما و ان) کدام دو تا است؟
برای پاسخ باید به ۱۲ آیۀ ماقبل، و نیز به موضوع سوره بپردازیم تا مرجع کشف شود. آیا آن مرجع، واژۀ انسان (با فرض تفسیر مثنّایی، و حاوی زوج انس و جن بودن) که در آیه ۳و۴ آمده میباشد؟ چیزی که به تأیید این احتمال کمک میکند این است که بلافاصله پس از آن، به سلسلهای از دوتاییهای دیگر پرداخته: شمس و قمر در آیه ۵، نجم و شجر در آیه ۶، ارض و سماء در آیات ۷ تا ۱۲ (و همینطور تا پایان سوره)
پس بیراه نیست اگر انسان در آیۀ ۳ را نیز در اشاره به زوجی دیگر (انس و جن) دانسته و ضمایر تثنیه در آیۀ۱۳ را به آن برگردانیم به ویژه که موضوع سوره نیز عبارت از جن و انس است. این ارجاع نمیتواند به مابعد یعنی انسان و جان در آیۀ ۱۴ و ۱۵ برگردد زیرا عبارت فبأیّ آلاء ربکما تکذبان برای دو آیۀ اخیر، در آیۀ ۱۶ آمده و در نتیجه آیۀ ۱۳ و ضمایرش ربطی به آیات ۱۴ و ۱۵ ندارد
شمول ناس بر جمعیتِ جنها:
تفسیر ابن كثیر به نقل از عبدالله بن مسعود در شرح آیۀ «اولئک الذین یدعون یبتغون إلی ربهم الوسیلة ... اسراء۵۷» مینویسد:
«کان ناس من الانس یعبدون «ناساً» من الجن فأسلم الجن و تمسک هؤلاء بدینهم –ج۳ ص۵۰-».
این عبارت کهن هم انس و هم جن را "مشمول ناس" بودن معرفی کرده.
در نقل دیگری از همو، به جای اِنس از واژۀ عرب استفاده شده و "عرب و جن" جایگزین "انس و جن" شده:
«نزلت فی نفر من العرب کانوا یعبدون نفراً من الجن فأسلم الجنیون والانس الذین کانوا یعبدونهم لا یشعرون بإسلامهم –ج۳ ص۵۰-»
این جایگزینی و یکسانانگاری مؤید تعریفمان از انس و جن است که انس را قومِ خودی و آشنا (=عرب) و جن را قوم ناآشنا و نامأنوس برای آنها تعریف کردم
مصباح (فیومی) در شرح ناس و اشتمال آن بر جن و انس چنین میگوید: «الناس اسم وضع للجمع كالقوم والرهط وواحده (إنسان) من غير لفظه مشتق من ناس ينوس إذا تدلى وتحرك فيطلق على الجن والإنس قال تعالى (الذي يوسوس في صدور الناس) ثم فسر الناس بالجن والإنس فقال (من الجنة والناس) وسمي الجن (ناسا) كما سموا رجالا قال تعالى (وأنه كان رجال من الإنس يعوذون برجال من الجن) وكانت العرب تقول رأيت (ناسا) من الجن» (ج ۲ ص ۶۳۰)
T.me/baznegari/552
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
شمول "ناس" و "انسان" بر جنّ
(جن بشر است بخش۱۰)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۲/۲۸
اسم جنس مشترک:
اِنس و جِن هر یک بیانگر یکی از دو گروه بشر است:
یکی بشرِ آشنا (مثل قوم عرب برای عربها، و در مقیاس بزرگتر اقوام سامی یا قوم آدم برای افراد همانها)
دیگری بشرِ ناآشنا…
(جن بشر است بخش۱۰)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۲/۲۸
اسم جنس مشترک:
اِنس و جِن هر یک بیانگر یکی از دو گروه بشر است:
یکی بشرِ آشنا (مثل قوم عرب برای عربها، و در مقیاس بزرگتر اقوام سامی یا قوم آدم برای افراد همانها)
دیگری بشرِ ناآشنا…
آیۀ صاحب الحمار؛ حکایتِ رؤیا یا واقعیت؟
(صد سال میراندن!؟)
یکی از آیاتی که فهم مشهور از آن، دشواریهایی دارد و ذهن پژوهشگر را به راحتی تسلیمِ خود نمیکند، آیۀ ۲۵۹ سورۀ بقره:
«أو کالّذی مرّ علی قریة و هی خاویة علی عروشها قال أنّی یُحیِ هذه الله بعد موتها فأماته الله مائةعام ثمّ بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما أو بعض یوم قال بل لبثت مائة عام فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنّه وانظر إلی حمارک و لنجعلک آیة للناس وانظر إلی العظام کیف نُنشزها ثم نکسوها لحما فلمّا تبیّن له قال أعلم أن الله علی کل شیئ قدیر»
است که مطابق مشهور، پرسشِ آیه را در رابطه با چگونگی زنده شدنِ "اهالی" قریۀ ویرانشده دانسته، و صد سال میراندن را "رویدادی واقعی" میدانند، ولی سیداحمدخان هندی در تفسیرش پرسش را مربوط به احیای دوبارۀ قریۀ ویران، و موتِ صد ساله را رخداده در عالم خواب میداند
در زیر، شرح وی در این باره را میخوانیم:
«... کاف ازحروف تشبیه است و کأنّ هم از همان کاف تشبیه ساخته شده است و کاف تشبیه را به واسطۀ اهتمام در تشبیه یا تبدیل سیاق کلام و یا به جهات دیگری جائز است از مشبّهٌبه سوا کرده مقدم ذکر کنند. مثلاً از "زید کالاسد" وقتی که کاف تشبیه را به سببی جدا کرده مقدم ذکر کنیم اینطور خواهیم گفت "کأن زید الاسد".
در این مورد هم الذی مشبهبه نیست بلکه از آن تشبیه یا تمثیل مرور آن کس مراد میباشد.
پس تقدیر آیه چنین میشود که "ألم تر إلی الذی کأنّه مرّ علی قریة" معنی اینکه آیا ندیدی آن کس را که گوئی گذر کرد از قریهای؛ در حقیقت او گذر نکرده بود بلکه در عالم خواب دیده بود که گوئی گذارش بر قریهای افتاده است که یکسره ویران افتاده بود و اینطور که تقدیر آیت را بیان نمودیم از آن به خوبی ظاهر میشود که در اینجا بیان حال کسی است که همچو دریافته بود که گذارش به قریهای افتاده است و این طرز بیان صریحاً دلالت میکند که آن واقعهای است مربوط به عالم رؤیا و خواب؛ لیکن از روی قاعدۀ نحوی لفظ "کأنّ" در صلۀ موصول الذی نمیتواند واقع شود و از این جهت حرف تشبیه یعنی لفظ کأنّ لزوم پیدا کرد که مقدم ذکر بشود در صورتی که آن نمیتوانست در اینجا مقدم باشد زیرا که اسم و خبر آن جزو صله بودند و بنابراین حرف کاف که اصل لفظ تشبیه بوده است به جای آن مقدم آورده شده است.
در قرآن مجید از این شخص که رؤیای او در این آیه بیان شده اسمی نیست و نیز از قریهای که او در خواب دیده بود که از آنجا گذشته است ذکری به عمل نیامده است. غالباً حاجتی هم به تعیین این قریه نبوده است چه آن کس در خواب دیده بود که به قریهای گذشته که به حال ویرانی افتاده بوده است البته خود آن کس یعنی صاحب رؤیا لازم است تعیین شده و شناخته شود. ظن قوی آن است که در زمان رسول اکرم هر کسی از نام آن کس واقف بوده است ولی امروز جز مراجعۀ به روایات و تاریخ وسیلۀ دیگری برای معرفی و تعیین نام آن شخص در دست نیست. از روی وقایع تاریخی تا آنجائی که میشود تحقیق کرد و اعتماد بر آن نمود ثابت میشود که او نحمیاء نبی بوده است.
از وقایعی که در تورات راجع به خرابی و ویرانی بیتالمقدس ذکر شده و از تاریخی که در کتاب مزبور برای آن قرار داده است معلوم میشود که در سال ۵۹۰ قبل از مسیح بختالنصر بیتالمقدس را محاصره نمود و در سال ۵۸۸ آنجا را فتح کرده و معبد را طعمه حریق ساخت و بیتالمقدس را به کلی ویران کرد ولی کورش پادشاه ایران بابل را فتح کرد و یهودیان را از قید اسارت بابل نجات بخشیده و با کمال عطوفت و مهربانی به وطن خودشان عودت داد. آنها در سال ۵۴۶ قبل از مسیح وارد بیتالمقدس شده و در آنجا جشنها گرفته و قربانیها کردند. از این تاریخ به بعد یکی از پادشاهان به یهودیان اجازۀ تعمیر بیتالمقدس را داده ولی پادشاه دیگر آنها را از این کار ممنوع میداشت. چنانکه در سال ۵۱۸ پیش از مسیح داریوش اجازۀ تعمیر بیتالمقدس را داد ولی بر اثر عداوت و دشمنی هامان هرج و مرجی تولید و اجازۀ مزبور عملی نشد.
در سنۀ ۴۶۷ قبل از مسیح عزیر پیغمبر وارد بیتالمقدس گردید و از این تاریخ یهودیان بنای پیشرفت را گذاشتند ولی بیتالمقدس کماکان به حال خرابی و ویرانی بوده است. حضرت نحمیاء نبی از این حادثه ناگوار زیاده از حد در محنت و رنج بوده است و پیوسته به خدا التجا برده و دعا میکرد که اسبابی فراهم شده بیتالمقدس دوباره تعمیر شود. او یک دفعه به نزد ارتخششتا (ارتاکزرس) پادشاه حضور یافته پادشاه پرسید برای چه پریشان خاطری؟ در جواب گفت چرا پریشان خاطر نباشم که شهری که مدفن نیاکان پاک من است اینطور طعمۀ حریق شده و ویران افتاده است. شاه پرسید چه میخواهی؟ نحمیا گفت اینک به من اجازه دهید که به آنجا رفته تا که آنجا را از سر نو تعمیر کنم. پادشاه به او برای مدت معینی اجازه داد که بیتالمقدس را تعمیر کرده مراجعت نماید
ادامۀ مطلب در پُست بعدی:
T.me/baznegari/555
بازنگری (ترکاشوند)
(صد سال میراندن!؟)
یکی از آیاتی که فهم مشهور از آن، دشواریهایی دارد و ذهن پژوهشگر را به راحتی تسلیمِ خود نمیکند، آیۀ ۲۵۹ سورۀ بقره:
«أو کالّذی مرّ علی قریة و هی خاویة علی عروشها قال أنّی یُحیِ هذه الله بعد موتها فأماته الله مائةعام ثمّ بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما أو بعض یوم قال بل لبثت مائة عام فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنّه وانظر إلی حمارک و لنجعلک آیة للناس وانظر إلی العظام کیف نُنشزها ثم نکسوها لحما فلمّا تبیّن له قال أعلم أن الله علی کل شیئ قدیر»
است که مطابق مشهور، پرسشِ آیه را در رابطه با چگونگی زنده شدنِ "اهالی" قریۀ ویرانشده دانسته، و صد سال میراندن را "رویدادی واقعی" میدانند، ولی سیداحمدخان هندی در تفسیرش پرسش را مربوط به احیای دوبارۀ قریۀ ویران، و موتِ صد ساله را رخداده در عالم خواب میداند
در زیر، شرح وی در این باره را میخوانیم:
«... کاف ازحروف تشبیه است و کأنّ هم از همان کاف تشبیه ساخته شده است و کاف تشبیه را به واسطۀ اهتمام در تشبیه یا تبدیل سیاق کلام و یا به جهات دیگری جائز است از مشبّهٌبه سوا کرده مقدم ذکر کنند. مثلاً از "زید کالاسد" وقتی که کاف تشبیه را به سببی جدا کرده مقدم ذکر کنیم اینطور خواهیم گفت "کأن زید الاسد".
در این مورد هم الذی مشبهبه نیست بلکه از آن تشبیه یا تمثیل مرور آن کس مراد میباشد.
پس تقدیر آیه چنین میشود که "ألم تر إلی الذی کأنّه مرّ علی قریة" معنی اینکه آیا ندیدی آن کس را که گوئی گذر کرد از قریهای؛ در حقیقت او گذر نکرده بود بلکه در عالم خواب دیده بود که گوئی گذارش بر قریهای افتاده است که یکسره ویران افتاده بود و اینطور که تقدیر آیت را بیان نمودیم از آن به خوبی ظاهر میشود که در اینجا بیان حال کسی است که همچو دریافته بود که گذارش به قریهای افتاده است و این طرز بیان صریحاً دلالت میکند که آن واقعهای است مربوط به عالم رؤیا و خواب؛ لیکن از روی قاعدۀ نحوی لفظ "کأنّ" در صلۀ موصول الذی نمیتواند واقع شود و از این جهت حرف تشبیه یعنی لفظ کأنّ لزوم پیدا کرد که مقدم ذکر بشود در صورتی که آن نمیتوانست در اینجا مقدم باشد زیرا که اسم و خبر آن جزو صله بودند و بنابراین حرف کاف که اصل لفظ تشبیه بوده است به جای آن مقدم آورده شده است.
در قرآن مجید از این شخص که رؤیای او در این آیه بیان شده اسمی نیست و نیز از قریهای که او در خواب دیده بود که از آنجا گذشته است ذکری به عمل نیامده است. غالباً حاجتی هم به تعیین این قریه نبوده است چه آن کس در خواب دیده بود که به قریهای گذشته که به حال ویرانی افتاده بوده است البته خود آن کس یعنی صاحب رؤیا لازم است تعیین شده و شناخته شود. ظن قوی آن است که در زمان رسول اکرم هر کسی از نام آن کس واقف بوده است ولی امروز جز مراجعۀ به روایات و تاریخ وسیلۀ دیگری برای معرفی و تعیین نام آن شخص در دست نیست. از روی وقایع تاریخی تا آنجائی که میشود تحقیق کرد و اعتماد بر آن نمود ثابت میشود که او نحمیاء نبی بوده است.
از وقایعی که در تورات راجع به خرابی و ویرانی بیتالمقدس ذکر شده و از تاریخی که در کتاب مزبور برای آن قرار داده است معلوم میشود که در سال ۵۹۰ قبل از مسیح بختالنصر بیتالمقدس را محاصره نمود و در سال ۵۸۸ آنجا را فتح کرده و معبد را طعمه حریق ساخت و بیتالمقدس را به کلی ویران کرد ولی کورش پادشاه ایران بابل را فتح کرد و یهودیان را از قید اسارت بابل نجات بخشیده و با کمال عطوفت و مهربانی به وطن خودشان عودت داد. آنها در سال ۵۴۶ قبل از مسیح وارد بیتالمقدس شده و در آنجا جشنها گرفته و قربانیها کردند. از این تاریخ به بعد یکی از پادشاهان به یهودیان اجازۀ تعمیر بیتالمقدس را داده ولی پادشاه دیگر آنها را از این کار ممنوع میداشت. چنانکه در سال ۵۱۸ پیش از مسیح داریوش اجازۀ تعمیر بیتالمقدس را داد ولی بر اثر عداوت و دشمنی هامان هرج و مرجی تولید و اجازۀ مزبور عملی نشد.
در سنۀ ۴۶۷ قبل از مسیح عزیر پیغمبر وارد بیتالمقدس گردید و از این تاریخ یهودیان بنای پیشرفت را گذاشتند ولی بیتالمقدس کماکان به حال خرابی و ویرانی بوده است. حضرت نحمیاء نبی از این حادثه ناگوار زیاده از حد در محنت و رنج بوده است و پیوسته به خدا التجا برده و دعا میکرد که اسبابی فراهم شده بیتالمقدس دوباره تعمیر شود. او یک دفعه به نزد ارتخششتا (ارتاکزرس) پادشاه حضور یافته پادشاه پرسید برای چه پریشان خاطری؟ در جواب گفت چرا پریشان خاطر نباشم که شهری که مدفن نیاکان پاک من است اینطور طعمۀ حریق شده و ویران افتاده است. شاه پرسید چه میخواهی؟ نحمیا گفت اینک به من اجازه دهید که به آنجا رفته تا که آنجا را از سر نو تعمیر کنم. پادشاه به او برای مدت معینی اجازه داد که بیتالمقدس را تعمیر کرده مراجعت نماید
ادامۀ مطلب در پُست بعدی:
T.me/baznegari/555
بازنگری (ترکاشوند)
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
ادامۀ یادداشتِ (آیۀ صاحب الحمار؛ حکایتِ رؤیا یا واقعیت؟):👇
ایامی که نحمیاء به تعمیر بیتالمقدس مشغول بود مردم او را سخریه کرده میخندیدند و میگفتند آیا او بیتالمقدس را معمور خواهد نمود؟ آیا او این خانه را که تمام از صدمۀ آتش منهدم و تلی از خاک شده است…
ایامی که نحمیاء به تعمیر بیتالمقدس مشغول بود مردم او را سخریه کرده میخندیدند و میگفتند آیا او بیتالمقدس را معمور خواهد نمود؟ آیا او این خانه را که تمام از صدمۀ آتش منهدم و تلی از خاک شده است…
ادامۀ یادداشتِ (آیۀ صاحب الحمار؛ حکایتِ رؤیا یا واقعیت؟):👇
ایامی که نحمیاء به تعمیر بیتالمقدس مشغول بود مردم او را سخریه کرده میخندیدند و میگفتند آیا او بیتالمقدس را معمور خواهد نمود؟ آیا او این خانه را که تمام از صدمۀ آتش منهدم و تلی از خاک شده است دوباره خواهد برافراشت؟ و آیا سنگهای قیمتی آن را که تمام سوخته و تودۀ خاکستر شده بیرون آورده به جا خواهد گذاشت. از کتاب نحمیا معلوم میشود که خاطر این مرد برای تعمیر بیتالمقدس بینهایت مشوش و پریشان بوده است و از این رو دائما با خدا در راز و نیاز بوده و تعمیر خانه را از وی درخواست مینمود. بیشک باید در خاطرۀ او گذشته باشد که بعد از مردن یعنی ویران شدن این شهر چگونه خداوند آن را زنده یعنی آباد خواهد نمود. غرض خاطرش آنی از این رهگذر فارغ نبوده است تا در خلال این احوال که تمام به تضرع و زاری در درگاه خدا برای تعمیر این خانه میگذشت یکدفعه چنانکه مقتضای فطرت انسانی است او آن را در عالم رؤیا دید و یقین کرد که بیتالمقدس زنده و آباد خواهد شد و این خواب همان است که در این آیه ذکر شده است و خلاصهاش این است که به قریهای گذشت و دید که آن یکسر خراب و ویران افتاده است. او در عالم رؤیا گفت چگونه خدا آن را زنده یعنی آباد خواهد نمود، و در آن حالت او دید که مرده و بعد دوباره زنده شده است، در عالم خواب کسی از او پرسید چقدر درنگ کردی و به راحت خوابیدی گفت درنگ کردم یک روز یا بعضی از روز را او گفت بلکه یکصد سال این حالِ درنگ تو طول کشیده است. اینک نگاه کن طعام و شرابت را که فساد و تغییری در آنها راه نیافته و نیز نگاه کن به چهارپای خودت که حال آن چه شده است. باری او از این رؤیای عجیب اطمینان حاصل نمود که بیتالمقدس مسلماً تعمیر خواهد شد و رونق اولیۀ آن تجدید میشود؛ پس این قصه که از قدرت و جبروت و حکمت و عظمت خدا خبر میدهد در این آیه بیان شده است.
همانطور که عادت مفسرین ماست که همیشه یک مطلب ساده را هم آنقدر شاخ و برگ و پیرایه بر آن میبندند که آن را اعجوبه جلوه دهند در این آیه هم همین کار را کردهاند و با همۀ این احوال یک آدم بصیر وقتی که تمام این مطالب را با نظر غور نگاه میکند میتواند از این میان، اصل مطلب را به دست بیاورد، چنانکه در این مورد روایتی است از ابنعباس که در تفسیر کبیر (۱) نقل شده از آن معلوم میشود تمام این واقعه که شرح آن در این آیه ذکر شده در خواب بوده نه در بیداری ولی در روایت مزبور به جای نحمیا نام عزیر برده شده است.
ممکن است که بینندۀ خواب حضرت عزیر بوده است، لیکن مطابق آنچه که از تاریخ به دست میآید این شخص همان حضرت نحمیا باشد بیشتر قرین قیاس است؛ به هر حال در این روایت مینویسد که وقتی او به بیتالمقدس رسید آن وقت موسم انگور و انجیر بوده است. او از آنها قدری خورده و مخصوصاً انگور را فشرده از آب آن نوشید و خوابید و در حالت نوم خدای تعالی او را میرانید و تا یکصد سال به همان حال باقی ماند. از این الفاظ به خوبی ثابت میشود که عقیدۀ علمای متقدمین هم همین بوده است که این واقعه در عالم خواب روی داده است که ما هم آن را به طور ساده به خواب تعبیر نمودیم و بقیۀ قصه که در این روایت مذکور است باید دانست که آن مأخوذ از منابع یهود و بی اصل است.
سیاق عبارت قرآن مجید طوری واقع است که قصههائی که در آن نقل شده به بیان آنچه از آن قصص مقصود و منظور بوده اکتفا کرده است، چنانکه در جائی که خواب حضرت یوسف ذکر شده در آنجا هم اینطور بیان شده است که حضرت یوسف به پدرش گفت که من یازده ستاره و ماه و خورشید را دیدم که مرا سجده میکنند و با اینکه همۀ اینها را در عالم خواب دیده بود معذلک اسمی از خواب برده نشده و نمیگوید که من در عالم رؤیا دیدم که یازده ستاره و ماه و خورشید مرا سجده میکنند، چه آن از قرینۀ مقام معلوم بوده و نیازی به ذکر نداشته است. همچنین در اینجا هم مقصد و منظوری که از خواب حضرت نحمیا بوده همانقدر ذکر شده و از لفظ "فلما تبین" کاملا معلوم میشود که واقعاتی که در این آیه بیان شده تمام در خواب وقوع یافته است.
(۱) روی عن ابنعباس فی سبب نزول الآیة قال ان بختنصر غزی بنیاسرائیل فسبی منهم الکثیر و منهم عزیر و کان من علمائهم فجاء بهم الی بابل فدخل عزیر یوماً تلک القریة و نزل تحت شجرة و هو علی حمار فربط حماره و طاف فی القریة فلم یر فیها احداً فعجب من ذلک و قال انی یحیی هذه الله بعد موتها لا علی سبیل الشک فی القدرة بل علی سبیل الاستبعاد بحسب العادة و کانت الاشجار مثمرة فتناول من الفاکهة التین و العنب و شرب من عصیر العنب و نام فاماته الله فی منامه مائة عام الخ».
(تفسیر القرآن و هو الهدی و الفرقان، سید احمد خان هندی، ترجمۀ سیدمحمدتقی فخر داعی گیلانی ص ۳۱۴ تا ۳۱۹)
بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۹/۳/۶
T.me/baznegari/554
ایامی که نحمیاء به تعمیر بیتالمقدس مشغول بود مردم او را سخریه کرده میخندیدند و میگفتند آیا او بیتالمقدس را معمور خواهد نمود؟ آیا او این خانه را که تمام از صدمۀ آتش منهدم و تلی از خاک شده است دوباره خواهد برافراشت؟ و آیا سنگهای قیمتی آن را که تمام سوخته و تودۀ خاکستر شده بیرون آورده به جا خواهد گذاشت. از کتاب نحمیا معلوم میشود که خاطر این مرد برای تعمیر بیتالمقدس بینهایت مشوش و پریشان بوده است و از این رو دائما با خدا در راز و نیاز بوده و تعمیر خانه را از وی درخواست مینمود. بیشک باید در خاطرۀ او گذشته باشد که بعد از مردن یعنی ویران شدن این شهر چگونه خداوند آن را زنده یعنی آباد خواهد نمود. غرض خاطرش آنی از این رهگذر فارغ نبوده است تا در خلال این احوال که تمام به تضرع و زاری در درگاه خدا برای تعمیر این خانه میگذشت یکدفعه چنانکه مقتضای فطرت انسانی است او آن را در عالم رؤیا دید و یقین کرد که بیتالمقدس زنده و آباد خواهد شد و این خواب همان است که در این آیه ذکر شده است و خلاصهاش این است که به قریهای گذشت و دید که آن یکسر خراب و ویران افتاده است. او در عالم رؤیا گفت چگونه خدا آن را زنده یعنی آباد خواهد نمود، و در آن حالت او دید که مرده و بعد دوباره زنده شده است، در عالم خواب کسی از او پرسید چقدر درنگ کردی و به راحت خوابیدی گفت درنگ کردم یک روز یا بعضی از روز را او گفت بلکه یکصد سال این حالِ درنگ تو طول کشیده است. اینک نگاه کن طعام و شرابت را که فساد و تغییری در آنها راه نیافته و نیز نگاه کن به چهارپای خودت که حال آن چه شده است. باری او از این رؤیای عجیب اطمینان حاصل نمود که بیتالمقدس مسلماً تعمیر خواهد شد و رونق اولیۀ آن تجدید میشود؛ پس این قصه که از قدرت و جبروت و حکمت و عظمت خدا خبر میدهد در این آیه بیان شده است.
همانطور که عادت مفسرین ماست که همیشه یک مطلب ساده را هم آنقدر شاخ و برگ و پیرایه بر آن میبندند که آن را اعجوبه جلوه دهند در این آیه هم همین کار را کردهاند و با همۀ این احوال یک آدم بصیر وقتی که تمام این مطالب را با نظر غور نگاه میکند میتواند از این میان، اصل مطلب را به دست بیاورد، چنانکه در این مورد روایتی است از ابنعباس که در تفسیر کبیر (۱) نقل شده از آن معلوم میشود تمام این واقعه که شرح آن در این آیه ذکر شده در خواب بوده نه در بیداری ولی در روایت مزبور به جای نحمیا نام عزیر برده شده است.
ممکن است که بینندۀ خواب حضرت عزیر بوده است، لیکن مطابق آنچه که از تاریخ به دست میآید این شخص همان حضرت نحمیا باشد بیشتر قرین قیاس است؛ به هر حال در این روایت مینویسد که وقتی او به بیتالمقدس رسید آن وقت موسم انگور و انجیر بوده است. او از آنها قدری خورده و مخصوصاً انگور را فشرده از آب آن نوشید و خوابید و در حالت نوم خدای تعالی او را میرانید و تا یکصد سال به همان حال باقی ماند. از این الفاظ به خوبی ثابت میشود که عقیدۀ علمای متقدمین هم همین بوده است که این واقعه در عالم خواب روی داده است که ما هم آن را به طور ساده به خواب تعبیر نمودیم و بقیۀ قصه که در این روایت مذکور است باید دانست که آن مأخوذ از منابع یهود و بی اصل است.
سیاق عبارت قرآن مجید طوری واقع است که قصههائی که در آن نقل شده به بیان آنچه از آن قصص مقصود و منظور بوده اکتفا کرده است، چنانکه در جائی که خواب حضرت یوسف ذکر شده در آنجا هم اینطور بیان شده است که حضرت یوسف به پدرش گفت که من یازده ستاره و ماه و خورشید را دیدم که مرا سجده میکنند و با اینکه همۀ اینها را در عالم خواب دیده بود معذلک اسمی از خواب برده نشده و نمیگوید که من در عالم رؤیا دیدم که یازده ستاره و ماه و خورشید مرا سجده میکنند، چه آن از قرینۀ مقام معلوم بوده و نیازی به ذکر نداشته است. همچنین در اینجا هم مقصد و منظوری که از خواب حضرت نحمیا بوده همانقدر ذکر شده و از لفظ "فلما تبین" کاملا معلوم میشود که واقعاتی که در این آیه بیان شده تمام در خواب وقوع یافته است.
(۱) روی عن ابنعباس فی سبب نزول الآیة قال ان بختنصر غزی بنیاسرائیل فسبی منهم الکثیر و منهم عزیر و کان من علمائهم فجاء بهم الی بابل فدخل عزیر یوماً تلک القریة و نزل تحت شجرة و هو علی حمار فربط حماره و طاف فی القریة فلم یر فیها احداً فعجب من ذلک و قال انی یحیی هذه الله بعد موتها لا علی سبیل الشک فی القدرة بل علی سبیل الاستبعاد بحسب العادة و کانت الاشجار مثمرة فتناول من الفاکهة التین و العنب و شرب من عصیر العنب و نام فاماته الله فی منامه مائة عام الخ».
(تفسیر القرآن و هو الهدی و الفرقان، سید احمد خان هندی، ترجمۀ سیدمحمدتقی فخر داعی گیلانی ص ۳۱۴ تا ۳۱۹)
بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۹/۳/۶
T.me/baznegari/554
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
آیۀ صاحب الحمار؛ حکایتِ رؤیا یا واقعیت؟
(صد سال میراندن!؟)
یکی از آیاتی که فهم مشهور از آن، دشواریهایی دارد و ذهن پژوهشگر را به راحتی تسلیمِ خود نمیکند، آیۀ ۲۵۹ سورۀ بقره:
«أو کالّذی مرّ علی قریة و هی خاویة علی عروشها قال أنّی یُحیِ هذه الله بعد موتها…
(صد سال میراندن!؟)
یکی از آیاتی که فهم مشهور از آن، دشواریهایی دارد و ذهن پژوهشگر را به راحتی تسلیمِ خود نمیکند، آیۀ ۲۵۹ سورۀ بقره:
«أو کالّذی مرّ علی قریة و هی خاویة علی عروشها قال أنّی یُحیِ هذه الله بعد موتها…
اصلیترین کانال دریافت وحی
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۳/۹
در ادوارِ انبیای قدیم، اصلیترین کانال دریافت وحی عبارت از عالم خواب و رؤیا بود، و خدا پیامهای خود به پیامبران را در ظرف عالم خواب به آنان القا میکرد و فرشتههای وحی خواستِ پروردگار و چارههای زندگی و آموزههای معرفتی را در وقت رؤیا و هنگام خواب دیدنِ نبی به وی ابلاغ میکردند.
《... در ساعت خداوند به موسی و هارون و مریم گفت: ... الآن سخنان مرا بشنوید: اگر در میان شما نبیّای باشد، من که یهوه هستم خود را در رؤیا بر او ظاهر کنم و در خواب به او سخن میگویم. اما بندۀ من موسی چنین نیست. او در تمامی خانۀ من امین است. با وی روبرو و آشکارا و نه در رمزها سخن میگویم، و شبیه خداوند را معاینةً میبیند》 (سفر اعداد باب ۱۲ ش ۴ ، ۶ تا ۸)
این کانال چنان برجسته، مهم و شناختهشده بود که پیش از بابشدن اصطلاحِ نبی، از عنوان "رائی" در مورد انبیا استفاده میشد:
《در زمان سابق چون کسی در اسرائیل برای درخواست کردن از خدا میرفت، چنین میگفت: "بیائید تا نزد رائی برویم" زیرا نبیِ امروز را سابق رائی میگفتند ... و شاؤل در میان دروازه به سموئیل نزدیک آمده گفت: "مرا بگو که خانۀ رائی کجاست؟" سموئیل در جواب شاؤل گفت: من رائی هستم ...》 (یکم سموئیل باب۹ ش ۹، ۱۸ و ۱۹)
نقش عالم خواب در زندگی بشر هر چه عقبتر رویم برجستهتر میشود. تا همین ۴۰ ، ۵۰ سال پیش هر روز در اکثر خانوادههای ایرانی، یکی از اعضا خواب میدید و بر دیگر اعضا تأثیر میگذارد. طبیعی است که پروردگار از این کانال قابل درکِ عموم، برای مقصود خود بهره گرفته باشد.
فرق انبیای کَذَبه با انبیای صادق در چگونگی خواب و رؤیاهایی بود که هر یک میدیدند.
توجیه عجائب وحیانی با کانال خواب:
برخی آیات عجیب و علیالظاهر ناشدنیِ قرآن در بارۀ انبیای گذشته، در اثر غفلت و بیتوجهی از وقوعشان در عالم خواب است که عجیب مینماید، و چنانچه آن وقایع و رویدادها را مربوط به وحی در عالم خوابِ نبی بدانیم از عجیب و غریب بودن درآمده و امری ملموس خواهد شد. بر این اساس آیاتی چون:
۱- چسباندن مرغانِ پراکندۀ تکهتکهشده و زنده کردنِ آنها، برای اطمینان قلبیِ حضرت ابراهیم در احیای اخروی مردگان (بقره ۲۶۰)
۲- صد سال میراندن و سپس زنده کردن صاحبالحمارِ عابر قریۀ ویران (بقره ۲۵۹)
۳- داستان موسوم به خضر و موسی (کهف ۸۲-۶۰)
۴- و...
همه و همه "میتواند" در اصلیترین کانال مخابرۀ وحی یعنی در عالم خواب روی داده باشد که حجّیّتش مسلّم و قطعی بوده است. پس ادعای وقوع موارد فوق در عالم خواب نه فقط یک راه حل برای توجیه آن عجائبِ نشدنی است بلکه توجه به اصلیترین کانال و ظرف دریافت وحی در عهد قدیم است.
برای اطمینان خواننده؛ در آیۀ صد سال میراندن که مربوط به حضرت عزیر (و یا طبق بررسی سیداحمدخان هندی مربوط به حضرت نحمیا) دانسته شده هیچ گزارشی در تاریخ مبنی بر اینکه حضرت عزیر وسط عُمرش یکدفعه صد سال مُرد و سپس زنده شد و به زیستن ادامه داد و هیچ کس هم در آن مدت سراغش را نگرفت ثبت نشده است. صد سال که جای خود دارد پیامبری همچو عزیر (یا نحمیا) اگر حتی یک ماه هم ناپدید میشد عالَم و آدم باخبر میشدند. سالم ماندنِ خوراک و نوشیدنی از یکسو و پوسیدن الاغِ عزیر ازسوی دیگر، فقط در عالم خواب است که امکان وقوع دارد و نه در بیداری.
گفتنی است کانال خواب، به مرور رقیب پیدا کرد و کانال دیگری نیز برای مخابرۀ وحی پدید آمد که بارزترین نمونۀ رقیب را میتوان در کانال مخابرۀ قرآن رصد کرد.
کانال بازنگری
T.me/baznegari/556
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۳/۹
در ادوارِ انبیای قدیم، اصلیترین کانال دریافت وحی عبارت از عالم خواب و رؤیا بود، و خدا پیامهای خود به پیامبران را در ظرف عالم خواب به آنان القا میکرد و فرشتههای وحی خواستِ پروردگار و چارههای زندگی و آموزههای معرفتی را در وقت رؤیا و هنگام خواب دیدنِ نبی به وی ابلاغ میکردند.
《... در ساعت خداوند به موسی و هارون و مریم گفت: ... الآن سخنان مرا بشنوید: اگر در میان شما نبیّای باشد، من که یهوه هستم خود را در رؤیا بر او ظاهر کنم و در خواب به او سخن میگویم. اما بندۀ من موسی چنین نیست. او در تمامی خانۀ من امین است. با وی روبرو و آشکارا و نه در رمزها سخن میگویم، و شبیه خداوند را معاینةً میبیند》 (سفر اعداد باب ۱۲ ش ۴ ، ۶ تا ۸)
این کانال چنان برجسته، مهم و شناختهشده بود که پیش از بابشدن اصطلاحِ نبی، از عنوان "رائی" در مورد انبیا استفاده میشد:
《در زمان سابق چون کسی در اسرائیل برای درخواست کردن از خدا میرفت، چنین میگفت: "بیائید تا نزد رائی برویم" زیرا نبیِ امروز را سابق رائی میگفتند ... و شاؤل در میان دروازه به سموئیل نزدیک آمده گفت: "مرا بگو که خانۀ رائی کجاست؟" سموئیل در جواب شاؤل گفت: من رائی هستم ...》 (یکم سموئیل باب۹ ش ۹، ۱۸ و ۱۹)
نقش عالم خواب در زندگی بشر هر چه عقبتر رویم برجستهتر میشود. تا همین ۴۰ ، ۵۰ سال پیش هر روز در اکثر خانوادههای ایرانی، یکی از اعضا خواب میدید و بر دیگر اعضا تأثیر میگذارد. طبیعی است که پروردگار از این کانال قابل درکِ عموم، برای مقصود خود بهره گرفته باشد.
فرق انبیای کَذَبه با انبیای صادق در چگونگی خواب و رؤیاهایی بود که هر یک میدیدند.
توجیه عجائب وحیانی با کانال خواب:
برخی آیات عجیب و علیالظاهر ناشدنیِ قرآن در بارۀ انبیای گذشته، در اثر غفلت و بیتوجهی از وقوعشان در عالم خواب است که عجیب مینماید، و چنانچه آن وقایع و رویدادها را مربوط به وحی در عالم خوابِ نبی بدانیم از عجیب و غریب بودن درآمده و امری ملموس خواهد شد. بر این اساس آیاتی چون:
۱- چسباندن مرغانِ پراکندۀ تکهتکهشده و زنده کردنِ آنها، برای اطمینان قلبیِ حضرت ابراهیم در احیای اخروی مردگان (بقره ۲۶۰)
۲- صد سال میراندن و سپس زنده کردن صاحبالحمارِ عابر قریۀ ویران (بقره ۲۵۹)
۳- داستان موسوم به خضر و موسی (کهف ۸۲-۶۰)
۴- و...
همه و همه "میتواند" در اصلیترین کانال مخابرۀ وحی یعنی در عالم خواب روی داده باشد که حجّیّتش مسلّم و قطعی بوده است. پس ادعای وقوع موارد فوق در عالم خواب نه فقط یک راه حل برای توجیه آن عجائبِ نشدنی است بلکه توجه به اصلیترین کانال و ظرف دریافت وحی در عهد قدیم است.
برای اطمینان خواننده؛ در آیۀ صد سال میراندن که مربوط به حضرت عزیر (و یا طبق بررسی سیداحمدخان هندی مربوط به حضرت نحمیا) دانسته شده هیچ گزارشی در تاریخ مبنی بر اینکه حضرت عزیر وسط عُمرش یکدفعه صد سال مُرد و سپس زنده شد و به زیستن ادامه داد و هیچ کس هم در آن مدت سراغش را نگرفت ثبت نشده است. صد سال که جای خود دارد پیامبری همچو عزیر (یا نحمیا) اگر حتی یک ماه هم ناپدید میشد عالَم و آدم باخبر میشدند. سالم ماندنِ خوراک و نوشیدنی از یکسو و پوسیدن الاغِ عزیر ازسوی دیگر، فقط در عالم خواب است که امکان وقوع دارد و نه در بیداری.
گفتنی است کانال خواب، به مرور رقیب پیدا کرد و کانال دیگری نیز برای مخابرۀ وحی پدید آمد که بارزترین نمونۀ رقیب را میتوان در کانال مخابرۀ قرآن رصد کرد.
کانال بازنگری
T.me/baznegari/556
Telegram
کانال بازنگری
اصلیترین کانال دریافت وحی
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۳/۹
در ادوارِ انبیای قدیم، اصلیترین کانال دریافت وحی عبارت از عالم خواب و رؤیا بود، و خدا پیامهای خود به پیامبران را در ظرف عالم خواب به آنان القا میکرد و فرشتههای وحی خواستِ پروردگار و چارههای زندگی و…
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۳/۹
در ادوارِ انبیای قدیم، اصلیترین کانال دریافت وحی عبارت از عالم خواب و رؤیا بود، و خدا پیامهای خود به پیامبران را در ظرف عالم خواب به آنان القا میکرد و فرشتههای وحی خواستِ پروردگار و چارههای زندگی و…
خدایان افولکننده در "رؤیای" ابراهیم
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۳/۱۴
چنانکه پیشتر گفته شد وحی بر انبیای قدیم در "عالم خواب و ظرف رؤیا" وقوع مییافت و کانال خواب اصلیترین ظرف دریافت برای مظروف وحی بود. بسیاری از عجائب غیر قابل هضم که در بارۀ انبیا در قرآن نقل شده نیز مربوط به رؤیا و عالم خوابِ انبیا است و نه عالم بیداری.
استاد فقید محمدباقر بهبودی در تفسیر آیاتی (انعام ۷۶ تا ۸۰) که حضرت ابراهیم را در حال نقدِ خداییِ ستاره و ماه و خورشیدِ افولکننده، و انتخاب خدای آفرینندۀ آسمانها و زمین نشان میدهد چنین میگوید:
《فلما جنّ علیه اللیل رأی کوکبا قال هذا ربّی فلما افل قال لا احب الآفلین. منظور از رؤیت، رؤیت باصره نیست بلکه رؤیای در خواب است. وجه آن کاملا روشن است زیرا ابراهیم خلیل این رؤیا را در زمان رسالت خود دیده است و لذا بعد از رؤیا با مردم خطاب میکند و نیز با پدر خود و آنان را در عبادت بتها سفیه و نادان میخواند. اگر رؤیت باصره باشد رؤیت یک ستارۀ بزرگ یا کوچک، هیچگاه بدون رؤیت سایر ستارگان نخواهد بود آنهم در اوائل کودکی که چشم به دنیا میگشاید و خوب و بد را تمیز میدهد نه در زمان کمال و یا سنّ چهل سالگی که دعوت خود را شروع کرده است. ضمنا در دو آیۀ بعدی که رؤیای ماه و خورشید در یک شب صورت میگیرد، گواه آن است که "جنّ علیه اللیل" هم در رؤیا است. یعنی در حال رؤیا دید که شب شده است و تاریکی همه جا را گرفته است سپس یک ستارۀ تک را دید و با خود گفت: این ستاره سمبل پروردگار من است ولی بعد از لحظاتی چند که ستارۀ مزبور افول کرد، ستارۀ افولکننده را نمودار ربوبیت ندید. بنابراین گفتار ابراهیم "هذا ربّی" نه کفر است و نه تردید و شک و نه تظاهر به ستارهپرستی در مقابل قوم خود که مفسرین در مقام توجیه آیه آوردهاند.
فلما رأی القمر بازغا قال هذا ربی فلما افل قال لئن لم یهدنی ربی لاکوننّ من القوم الضالّین. جملۀ "لئن لم یهدنی ربی" صریح است که این احساس مربوط به عالم رویا است. یعنی هر موجودی که افول میکند و از زندگی انسان خارج میشود نمیتواند پروردگار او باشد گرچه مانند ماه پُر تاب باشد و از جانب پروردگار جهان مسخّر شده باشد.
فلما رأی الشمس بازغة قال هذا ربی هذا اکبر فلما افلت قال یا قوم انی برئ مما تشرکون انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات والارض حنیفا و ما انا من المشرکین. در این سه مورد حتی احساس اینکه آفلین نمیتوانند پروردگار جهان باشند، در عالم رؤیا به او دست داده است تا احساس رؤیا را که هماره احساس بر حقی خواهد بود سند بگیرد و شاهان و خسروان را از درجۀ خدایگانی ساقط کند گرچه صاحب جلال و شکوه باشند و نیز ارواح عالیه و فرشتگان مقرّب و فرشتگان ملأ اعلی را که مردم، ارباب انواع خود میشناسند از درجه الوهیت ساقط نماید گرچه مانند خورشید رخشان باشند. جملۀ "قال یا قوم انی برئ مما تشرکون" نیز گواه آن است که تمام ماجرا مربوط به رؤیا است و قوم خود را نیز در عالم رؤیا در برابر خود مصوّر دیده است که چنین خطاب کرده است نه آنکه رؤیت ستاره -خواه ستارۀ زهره و خواه ستارۀ مشتری- و بعد از آن رؤیت ماه و افول آن و سپس رؤیت خورشید و افول آن که تماما -حداقل- ۲۴ ساعت زمان میبرد، منظور آیه باشد و در تمام این ۲۴ ساعت قوم او نیز در مقابل او حاضر باشند. بنابراین جمله بلکه آیۀ آخر که میگوید: "وجّهت وجهی ..." از جملۀ احساس او در عالم رویا است که از جانب ذات احدیّت به او القاء شده است نه آنکه از افول ستارگان و ماه و خورشید چنین نتیجهای گرفته باشد. در واقع شهود این رویا برای ابراهیم خلیل درس بود که چگونه باید بر توحید ربوبی استدلال کند و چسان باید با مشرکین برخورد کند و عقل و شعور و احساس آنان را بیدار سازد.
و حاجّه قومُه قال اتحاجّونّی فی الله و قد هدانِ ولا اخاف ما تشرکون به الّا ان یشاء ربی شیئا وسع ربی کلّ شئ علما افلا تتدکّرون. این احتجاج برخاسته از همان رؤیا است. یعنی بعد از آنکه خداوند بیّنه و حجّتی در اختیار من نهاده باشد و مرا هدایت کرده باشد، شما چسان میخواهید با من محاجّه کنید و دلائل بیاساسی را که خودتان ساختهاید، در مقابل دلائل الهی قرار دهید. شما مرا از خدایان خود میترسانید و چون من دانستهام و در رؤیا آموختهام که خدایان شما اهل افولند و هیچ ربوبیّتی در وجود آنها وجود ندارد، از آنان خائف نیستم. البته امکان دارد که از جانب پروردگار خودم عارضهای برای من رخ دهد و شما آن را به حساب خشم خدایان خود بگذارید که این استدلال شما در روح من بیاثر است》.
(تدبری در قرآن، محمدباقر بهبودی ج۱ ص ۵۲۵-۵۲۳)
کانال بازنگری (ترکاشوند)
T.me/baznegari/557
.
.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۳/۱۴
چنانکه پیشتر گفته شد وحی بر انبیای قدیم در "عالم خواب و ظرف رؤیا" وقوع مییافت و کانال خواب اصلیترین ظرف دریافت برای مظروف وحی بود. بسیاری از عجائب غیر قابل هضم که در بارۀ انبیا در قرآن نقل شده نیز مربوط به رؤیا و عالم خوابِ انبیا است و نه عالم بیداری.
استاد فقید محمدباقر بهبودی در تفسیر آیاتی (انعام ۷۶ تا ۸۰) که حضرت ابراهیم را در حال نقدِ خداییِ ستاره و ماه و خورشیدِ افولکننده، و انتخاب خدای آفرینندۀ آسمانها و زمین نشان میدهد چنین میگوید:
《فلما جنّ علیه اللیل رأی کوکبا قال هذا ربّی فلما افل قال لا احب الآفلین. منظور از رؤیت، رؤیت باصره نیست بلکه رؤیای در خواب است. وجه آن کاملا روشن است زیرا ابراهیم خلیل این رؤیا را در زمان رسالت خود دیده است و لذا بعد از رؤیا با مردم خطاب میکند و نیز با پدر خود و آنان را در عبادت بتها سفیه و نادان میخواند. اگر رؤیت باصره باشد رؤیت یک ستارۀ بزرگ یا کوچک، هیچگاه بدون رؤیت سایر ستارگان نخواهد بود آنهم در اوائل کودکی که چشم به دنیا میگشاید و خوب و بد را تمیز میدهد نه در زمان کمال و یا سنّ چهل سالگی که دعوت خود را شروع کرده است. ضمنا در دو آیۀ بعدی که رؤیای ماه و خورشید در یک شب صورت میگیرد، گواه آن است که "جنّ علیه اللیل" هم در رؤیا است. یعنی در حال رؤیا دید که شب شده است و تاریکی همه جا را گرفته است سپس یک ستارۀ تک را دید و با خود گفت: این ستاره سمبل پروردگار من است ولی بعد از لحظاتی چند که ستارۀ مزبور افول کرد، ستارۀ افولکننده را نمودار ربوبیت ندید. بنابراین گفتار ابراهیم "هذا ربّی" نه کفر است و نه تردید و شک و نه تظاهر به ستارهپرستی در مقابل قوم خود که مفسرین در مقام توجیه آیه آوردهاند.
فلما رأی القمر بازغا قال هذا ربی فلما افل قال لئن لم یهدنی ربی لاکوننّ من القوم الضالّین. جملۀ "لئن لم یهدنی ربی" صریح است که این احساس مربوط به عالم رویا است. یعنی هر موجودی که افول میکند و از زندگی انسان خارج میشود نمیتواند پروردگار او باشد گرچه مانند ماه پُر تاب باشد و از جانب پروردگار جهان مسخّر شده باشد.
فلما رأی الشمس بازغة قال هذا ربی هذا اکبر فلما افلت قال یا قوم انی برئ مما تشرکون انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات والارض حنیفا و ما انا من المشرکین. در این سه مورد حتی احساس اینکه آفلین نمیتوانند پروردگار جهان باشند، در عالم رؤیا به او دست داده است تا احساس رؤیا را که هماره احساس بر حقی خواهد بود سند بگیرد و شاهان و خسروان را از درجۀ خدایگانی ساقط کند گرچه صاحب جلال و شکوه باشند و نیز ارواح عالیه و فرشتگان مقرّب و فرشتگان ملأ اعلی را که مردم، ارباب انواع خود میشناسند از درجه الوهیت ساقط نماید گرچه مانند خورشید رخشان باشند. جملۀ "قال یا قوم انی برئ مما تشرکون" نیز گواه آن است که تمام ماجرا مربوط به رؤیا است و قوم خود را نیز در عالم رؤیا در برابر خود مصوّر دیده است که چنین خطاب کرده است نه آنکه رؤیت ستاره -خواه ستارۀ زهره و خواه ستارۀ مشتری- و بعد از آن رؤیت ماه و افول آن و سپس رؤیت خورشید و افول آن که تماما -حداقل- ۲۴ ساعت زمان میبرد، منظور آیه باشد و در تمام این ۲۴ ساعت قوم او نیز در مقابل او حاضر باشند. بنابراین جمله بلکه آیۀ آخر که میگوید: "وجّهت وجهی ..." از جملۀ احساس او در عالم رویا است که از جانب ذات احدیّت به او القاء شده است نه آنکه از افول ستارگان و ماه و خورشید چنین نتیجهای گرفته باشد. در واقع شهود این رویا برای ابراهیم خلیل درس بود که چگونه باید بر توحید ربوبی استدلال کند و چسان باید با مشرکین برخورد کند و عقل و شعور و احساس آنان را بیدار سازد.
و حاجّه قومُه قال اتحاجّونّی فی الله و قد هدانِ ولا اخاف ما تشرکون به الّا ان یشاء ربی شیئا وسع ربی کلّ شئ علما افلا تتدکّرون. این احتجاج برخاسته از همان رؤیا است. یعنی بعد از آنکه خداوند بیّنه و حجّتی در اختیار من نهاده باشد و مرا هدایت کرده باشد، شما چسان میخواهید با من محاجّه کنید و دلائل بیاساسی را که خودتان ساختهاید، در مقابل دلائل الهی قرار دهید. شما مرا از خدایان خود میترسانید و چون من دانستهام و در رؤیا آموختهام که خدایان شما اهل افولند و هیچ ربوبیّتی در وجود آنها وجود ندارد، از آنان خائف نیستم. البته امکان دارد که از جانب پروردگار خودم عارضهای برای من رخ دهد و شما آن را به حساب خشم خدایان خود بگذارید که این استدلال شما در روح من بیاثر است》.
(تدبری در قرآن، محمدباقر بهبودی ج۱ ص ۵۲۵-۵۲۳)
کانال بازنگری (ترکاشوند)
T.me/baznegari/557
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
خدایان افولکننده در "رؤیای" ابراهیم
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۳/۱۴
چنانکه پیشتر گفته شد وحی بر انبیای قدیم در "عالم خواب و ظرف رؤیا" وقوع مییافت و کانال خواب اصلیترین ظرف دریافت برای مظروف وحی بود. بسیاری از عجائب غیر قابل هضم که در بارۀ انبیا در قرآن نقل…
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۳/۱۴
چنانکه پیشتر گفته شد وحی بر انبیای قدیم در "عالم خواب و ظرف رؤیا" وقوع مییافت و کانال خواب اصلیترین ظرف دریافت برای مظروف وحی بود. بسیاری از عجائب غیر قابل هضم که در بارۀ انبیا در قرآن نقل…
کانال بازنگری | ترکاشوند
شمول "ناس" و "انسان" بر جنّ (جن بشر است بخش۱۰) امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۲/۲۸ اسم جنس مشترک: اِنس و جِن هر یک بیانگر یکی از دو گروه بشر است: یکی بشرِ آشنا (مثل قوم عرب برای عربها، و در مقیاس بزرگتر اقوام سامی یا قوم آدم برای افراد همانها) دیگری بشرِ ناآشنا…
اژدهای آتشین ، مارِ خوش خطوخال
(جن بشر/انسان است بخش۱۱)
و خلق الجانّ مِن مارجٍ من نار : و جانّ را از تشعشعی/مخلوطی از آتش خلق کرد (سورۀ الرحمن آیۀ ۱۵)
برای روشن شدنِ مراد آیه، از دو راهِ درونقرآنی وارد میشویم: پیگیریِ "خلقت از آتش"در دیگر آیات ، پیگیری معنای"جانّ" در دیگر آیات.
الف- پیگیری انتساب خلقت از آتش:
قرآن خلقت از آتش را فقط و فقط در بارۀ ابلیس (همان شیطان معروف) مطرح کرده است: قال [ابلیس] أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین (اعراف ۱۲ ، ص ۷۶)
ب- پیگیری واژۀ جانّ:
واژۀ جانّ در قرآن علاوه بر آیات سورۀ حاضر (سورۀ الرحمن) همچنین در جریان آیات اولین رویداد وحیانی موسی به کار رفته که در آنجا به معنای "مار" است:
و أن ألق عصاک فلمّا رآها تهتزّ کأنّها جانٌّ ولّی مُدبراً ولم یُعقّب یا موسی أقبل ولا تخف إنک من الآمنین (قصص ۳۱)
و ألق عصاک فلمّا رآها تهتزّ کأنّها جانٌّ ولّی مُدبراً ولم یُعقّب یا موسی لا تخف إنی لا یخاف لدیّ المرسلون: و عصایت را بیفکن پس چون آن را همچون ماری دید که میجنبد پشت گردانید و به عقب بازنگشت. ای موسی مترس که فرستادگان، پیش من نمیترسند (نمل ۱۰)
از سوی دیگر در تورات، نقش ابلیس/شیطان در داستان آفرینش آدم را "مار" بازی میکند: «و مار از همۀ حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود هشیارتر بود. و به زن گفت: آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همۀ درختان باغ نخورید؟ زن به مار گفت: از میوۀ درختان باغ میخوریم لکن از میوۀ درختی که در وسط باغ است خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید مبادا بمیرید. مار به زن گفت: هر آیه نخواهید مرد بلکه ... -سِفر پیدایش فصل ۳ ش ۱ تا ۶-»
یعنی از طریق معنایابی جانّ در قرآن همراه با پیوست تورات، باز همانند بند الف به همان موجود وسوسهگر و فریبندۀ داستان آدم و حوا یعنی ابلیس/شیطانِ قرآنی و مارِ خوش خطوخالِ توراتی میرسیم. یکسانیِ مار/اژدها با ابلیس/شیطان در مکاشفۀ یوحنا چنین آمده:
«در آسمان جنگی بر پا شد. میکائیل و فرشتگانش با اژدها و فرشتگان او جنگیدند. اژدها شکست خورد و دیگر در آسمان جایی برای او و فرشتگانش نبود. پس آن اژدهای بزرگ از آسمان به زیر انداخته شد، آن مار قدیمی که کلیۀ جهان را گمراه میکند و نامش ابلیس و شیطان است با فرشتگانش به زمین افکنده شد -انجیل، رسالۀ مکاشفۀ یوحنا فصل ۱۲ شمارۀ ۷ تا ۹-».
نتیجه- پس بر پایۀ هر دو پیگیری بالا، بیراه نیست اگر منظور از آیۀ وَ خَلَقَ الجانّ مِن مارجٍ مِن نار را در اشاره به "شخص ابلیس" بدانیم که باید در زندگی همواره مراقب زهر آتشین و وسوسههای فریبندهاش بود. تفسیر جانّ به ابلیس/شیطان، حرف تازهای نیست و از همان سدۀ نخست، یکی از اصلیترین معناها و انطباقها بوده است.
خلق الانسان من صلصال کالفخار. و خلق الجانّ من مارج من نار: انسان (که شامل انس و جن است) را از گِل سفالمانند آفرید ولی جانّ (ابلیسِ خودبرتربین و همان مار خوش خطوخالِ فریبنده، که انس و سایر جنّها باید مراقبش باشند) را از شرارههای آتش فراهم آورد.
احتمالات دیگر در تفسیر آیه را در بخشهای آینده پی میگیریم
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۴/۱۳
T.me/baznegari/558
.
.
(جن بشر/انسان است بخش۱۱)
و خلق الجانّ مِن مارجٍ من نار : و جانّ را از تشعشعی/مخلوطی از آتش خلق کرد (سورۀ الرحمن آیۀ ۱۵)
برای روشن شدنِ مراد آیه، از دو راهِ درونقرآنی وارد میشویم: پیگیریِ "خلقت از آتش"در دیگر آیات ، پیگیری معنای"جانّ" در دیگر آیات.
الف- پیگیری انتساب خلقت از آتش:
قرآن خلقت از آتش را فقط و فقط در بارۀ ابلیس (همان شیطان معروف) مطرح کرده است: قال [ابلیس] أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین (اعراف ۱۲ ، ص ۷۶)
ب- پیگیری واژۀ جانّ:
واژۀ جانّ در قرآن علاوه بر آیات سورۀ حاضر (سورۀ الرحمن) همچنین در جریان آیات اولین رویداد وحیانی موسی به کار رفته که در آنجا به معنای "مار" است:
و أن ألق عصاک فلمّا رآها تهتزّ کأنّها جانٌّ ولّی مُدبراً ولم یُعقّب یا موسی أقبل ولا تخف إنک من الآمنین (قصص ۳۱)
و ألق عصاک فلمّا رآها تهتزّ کأنّها جانٌّ ولّی مُدبراً ولم یُعقّب یا موسی لا تخف إنی لا یخاف لدیّ المرسلون: و عصایت را بیفکن پس چون آن را همچون ماری دید که میجنبد پشت گردانید و به عقب بازنگشت. ای موسی مترس که فرستادگان، پیش من نمیترسند (نمل ۱۰)
از سوی دیگر در تورات، نقش ابلیس/شیطان در داستان آفرینش آدم را "مار" بازی میکند: «و مار از همۀ حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود هشیارتر بود. و به زن گفت: آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همۀ درختان باغ نخورید؟ زن به مار گفت: از میوۀ درختان باغ میخوریم لکن از میوۀ درختی که در وسط باغ است خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید مبادا بمیرید. مار به زن گفت: هر آیه نخواهید مرد بلکه ... -سِفر پیدایش فصل ۳ ش ۱ تا ۶-»
یعنی از طریق معنایابی جانّ در قرآن همراه با پیوست تورات، باز همانند بند الف به همان موجود وسوسهگر و فریبندۀ داستان آدم و حوا یعنی ابلیس/شیطانِ قرآنی و مارِ خوش خطوخالِ توراتی میرسیم. یکسانیِ مار/اژدها با ابلیس/شیطان در مکاشفۀ یوحنا چنین آمده:
«در آسمان جنگی بر پا شد. میکائیل و فرشتگانش با اژدها و فرشتگان او جنگیدند. اژدها شکست خورد و دیگر در آسمان جایی برای او و فرشتگانش نبود. پس آن اژدهای بزرگ از آسمان به زیر انداخته شد، آن مار قدیمی که کلیۀ جهان را گمراه میکند و نامش ابلیس و شیطان است با فرشتگانش به زمین افکنده شد -انجیل، رسالۀ مکاشفۀ یوحنا فصل ۱۲ شمارۀ ۷ تا ۹-».
نتیجه- پس بر پایۀ هر دو پیگیری بالا، بیراه نیست اگر منظور از آیۀ وَ خَلَقَ الجانّ مِن مارجٍ مِن نار را در اشاره به "شخص ابلیس" بدانیم که باید در زندگی همواره مراقب زهر آتشین و وسوسههای فریبندهاش بود. تفسیر جانّ به ابلیس/شیطان، حرف تازهای نیست و از همان سدۀ نخست، یکی از اصلیترین معناها و انطباقها بوده است.
خلق الانسان من صلصال کالفخار. و خلق الجانّ من مارج من نار: انسان (که شامل انس و جن است) را از گِل سفالمانند آفرید ولی جانّ (ابلیسِ خودبرتربین و همان مار خوش خطوخالِ فریبنده، که انس و سایر جنّها باید مراقبش باشند) را از شرارههای آتش فراهم آورد.
احتمالات دیگر در تفسیر آیه را در بخشهای آینده پی میگیریم
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۴/۱۳
T.me/baznegari/558
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
اژدهای آتشین ، مارِ خوش خطوخال
(جن بشر/انسان است بخش۱۱)
و خلق الجانّ مِن مارجٍ من نار : و جانّ را از تشعشعی/مخلوطی از آتش خلق کرد (سورۀ الرحمن آیۀ ۱۵)
برای روشن شدنِ مراد آیه، از دو راهِ درونقرآنی وارد میشویم: پیگیریِ "خلقت از آتش"در دیگر آیات ،…
(جن بشر/انسان است بخش۱۱)
و خلق الجانّ مِن مارجٍ من نار : و جانّ را از تشعشعی/مخلوطی از آتش خلق کرد (سورۀ الرحمن آیۀ ۱۵)
برای روشن شدنِ مراد آیه، از دو راهِ درونقرآنی وارد میشویم: پیگیریِ "خلقت از آتش"در دیگر آیات ،…
کانال بازنگری | ترکاشوند
اژدهای آتشین ، مارِ خوش خطوخال (جن بشر/انسان است بخش۱۱) و خلق الجانّ مِن مارجٍ من نار : و جانّ را از تشعشعی/مخلوطی از آتش خلق کرد (سورۀ الرحمن آیۀ ۱۵) برای روشن شدنِ مراد آیه، از دو راهِ درونقرآنی وارد میشویم: پیگیریِ "خلقت از آتش"در دیگر آیات ، پیگیری…
به یادداشت بالا👆 چند سند افزوده شد که بد نیست دوباره خوانده شود.
یادداشتهای بعدیِ "جن انسان است" با موضوعاتی همچو: کارگاه تشخیص ماهیّت ، از ما بهترون و موضوعات متعدد دیگر دنبال خواهد شد. @baznegari
یادداشتهای بعدیِ "جن انسان است" با موضوعاتی همچو: کارگاه تشخیص ماهیّت ، از ما بهترون و موضوعات متعدد دیگر دنبال خواهد شد. @baznegari
افشای نصفه و نیمه
علمالهدی امام جمعۀ مشهد، یک حکم محدود کننده و متروکِ فقه سنتی در موضوع پوشش زنان را یادآوری کرد تا آرام آرام زمینه برای احیایش فراهم گردد:
«علمالهدی: حجاب اسلامی این است که حتی صورت نیز پوشیده باشد»:
https://aftabnews.ir/fa/news/660461
داستان پوشیه و روبنده (برقع/نقاب) جدیترین خواستِ فقه سنتی از زنان در طول تاریخ بوده و تمام دعوا پیرامون حجاب در یکی دو قرن گذشته، روی همین پوشیه متمرکز بوده بطوریکه تفاوت باحجاب و بیحجاب، به داشتن یا نداشتنِ آن برمیگشت.
اینک این فقیه با اعتماد به نفسِ ناشی از استقرار حکومت دینی، لزوم بازگشت به عصر پوشیه را گوشزد کرد.
جای خالیِ حرف نهایی
اما او هنوز جرأت نیافته و یا زمینه را مساعد ندیده تا دیگر گام اصلی در زمینۀ حجاب زنان را بردارد زیرا خوب میداند که آنچه افشا نمود فقط نیمی از خواستِ فقه سنتی است، و با نیم دیگر است که از دیدگاه آنان، دندان طمع شیطان کنده میشود و خیال همه راحت.
آن نیم دیگر که فعلاً شرایط اظهارش را ندید ولی خواست و برداشتِ عموم فقهای فریقین (چه شیعه و چه به ویژه سنّی) میباشد این رهنمودشان خطاب به مردان است که:
«ثواب دارد که درِ خانه را به روی زنان قفل کنید تا نتوانند از آن خارج شوند»: یستحبّ حبس المرأة فی البیت. مستحب است زن را در خانه حبس کند که از خانه بیرون نرود مگر برای ضرورتی (العروة الوثقی کتاب النکاح مسأله ۱۵)
این رشته سرِ دراز دارد
(گفتنی است در حالی که مطابق فقه سنتی، برای مردان ثواب نوشته میشود اگر دربِ خانه را به روی همسرشان قفل کنند، امّا در قرآن حبس خانگی سزای زنانِ فاحشه و زناکار است)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۴/۲۲
@baznegari
در همین باره به یادداشتِ (تقواسازی یا بیظرفیّتسازی!؟) مراجعه شود.
.
.
علمالهدی امام جمعۀ مشهد، یک حکم محدود کننده و متروکِ فقه سنتی در موضوع پوشش زنان را یادآوری کرد تا آرام آرام زمینه برای احیایش فراهم گردد:
«علمالهدی: حجاب اسلامی این است که حتی صورت نیز پوشیده باشد»:
https://aftabnews.ir/fa/news/660461
داستان پوشیه و روبنده (برقع/نقاب) جدیترین خواستِ فقه سنتی از زنان در طول تاریخ بوده و تمام دعوا پیرامون حجاب در یکی دو قرن گذشته، روی همین پوشیه متمرکز بوده بطوریکه تفاوت باحجاب و بیحجاب، به داشتن یا نداشتنِ آن برمیگشت.
اینک این فقیه با اعتماد به نفسِ ناشی از استقرار حکومت دینی، لزوم بازگشت به عصر پوشیه را گوشزد کرد.
جای خالیِ حرف نهایی
اما او هنوز جرأت نیافته و یا زمینه را مساعد ندیده تا دیگر گام اصلی در زمینۀ حجاب زنان را بردارد زیرا خوب میداند که آنچه افشا نمود فقط نیمی از خواستِ فقه سنتی است، و با نیم دیگر است که از دیدگاه آنان، دندان طمع شیطان کنده میشود و خیال همه راحت.
آن نیم دیگر که فعلاً شرایط اظهارش را ندید ولی خواست و برداشتِ عموم فقهای فریقین (چه شیعه و چه به ویژه سنّی) میباشد این رهنمودشان خطاب به مردان است که:
«ثواب دارد که درِ خانه را به روی زنان قفل کنید تا نتوانند از آن خارج شوند»: یستحبّ حبس المرأة فی البیت. مستحب است زن را در خانه حبس کند که از خانه بیرون نرود مگر برای ضرورتی (العروة الوثقی کتاب النکاح مسأله ۱۵)
این رشته سرِ دراز دارد
(گفتنی است در حالی که مطابق فقه سنتی، برای مردان ثواب نوشته میشود اگر دربِ خانه را به روی همسرشان قفل کنند، امّا در قرآن حبس خانگی سزای زنانِ فاحشه و زناکار است)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۴/۲۲
@baznegari
در همین باره به یادداشتِ (تقواسازی یا بیظرفیّتسازی!؟) مراجعه شود.
.
.
کانال بازنگری | ترکاشوند
افشای نصفه و نیمه علمالهدی امام جمعۀ مشهد، یک حکم محدود کننده و متروکِ فقه سنتی در موضوع پوشش زنان را یادآوری کرد تا آرام آرام زمینه برای احیایش فراهم گردد: «علمالهدی: حجاب اسلامی این است که حتی صورت نیز پوشیده باشد»: https://aftabnews.ir/fa/news/660461…
مطابق فقه سنتی 👆👆 برای مردان ثواب نوشته میشود اگر دربِ خانه را به روی همسرشان قفل کنند.
(در قرآن امّا حبس خانگی سزای زنانِ فاحشه و زناکار است) @baznegari
(در قرآن امّا حبس خانگی سزای زنانِ فاحشه و زناکار است) @baznegari
Telegram
کانال بازنگری
افشای نصفه و نیمه
علمالهدی امام جمعۀ مشهد، یک حکم محدود کننده و متروکِ فقه سنتی در موضوع پوشش زنان را یادآوری کرد تا آرام آرام زمینه برای احیایش فراهم گردد:
«علمالهدی: حجاب اسلامی این است که حتی صورت نیز پوشیده باشد»:
https://aftabnews.ir/fa/news/660461…
علمالهدی امام جمعۀ مشهد، یک حکم محدود کننده و متروکِ فقه سنتی در موضوع پوشش زنان را یادآوری کرد تا آرام آرام زمینه برای احیایش فراهم گردد:
«علمالهدی: حجاب اسلامی این است که حتی صورت نیز پوشیده باشد»:
https://aftabnews.ir/fa/news/660461…
عبدالمجید معادیخواه:
جنّ در سورۀ احقاف، یهودیان مدینهاند
@baznegari
کانال بازنگری: جنهایی که در سفر به مکه، با قرآن آشنا شدند همان یهودیان منتظر و جستجوگرِ مدینه بودند. اینان که زندگی مخفی و زیرزمینی داشتند سرانجام زمینۀ هجرت پیغمبر از مکه به مدینه را فراهم کردند. عبدالمجید معادیخواه در جلسۀ اخیر تفسیر قرآنش (۲۴ تیر ۱۳۹۹) هنگام شرح آیهای که جنها نزد پیغمبر آمدند و به آیات قرآن با دقت گوش دادند (آیۀ ۲۹ تا ۳۱ احقاف) چنین گفت:
«قرآن از یک ارتباطی حرف میزند که ما نمیدانیم چیست: ارتباط بین جنّ و پیغمبر؛ یک سوره هم با این عنوان در قرآن داریم؛ حقیقتی هم هست واقعیتی هم هست؛ اما اینکه این جن [جنهای دیدارکننده با پیغمبر و شنوندۀ قرآن در سورۀ احقاف] آن جنِ خاص هست یا اینکه نه، هر چیز پنهانی را قرآن جن میگوید.
اینهایی که "پنهانی" میآمدند با پیغمبر ارتباط میگرفتند، شاید یکی از احتمالهای زیادش این است که همان یهودیان مدینه بودند که اینها [از گذشتههای دورتر به مدینه] آمده بودند، منتظرِ [ظهورِ] پیغمبر بودند و زندگی مخفیای هم داشتند در کارها حتی در مسائل نظامی ...؛ اینها به قول امروزیها زندگی زیرزمینی داشتند گردانندگانشان؛ و به احتمال قوی همینها بودند که آمدند مکه و با قضایای مکه و بعثت پیغمبر آشنا شدند و رفتند در مدینه، و مقدمات دعوت پیغمبر به مدینه را احتمالاً همینها فراهم کردند.
من بارها عرض کردم که ما یهود را فقط آن [قسمتِ] سیاهش را میبینیم در حالیکه قرآن دو جور میبیند یهود را: یکی آن یهودی هستند که نه تنها اجر مؤمنین را دارند بلکه قرآن میگوید دو برابر به آنها اجر داده میشود؛ چرا؟ به خاطر اجر انتظارشان؛ و قرآن ستایش میکند از آن بخش مثبتِ اینها.
احتمال خیلی زیاد هست این جنّی که در اینجا هست (سورۀ جن حالا بهش میرسیم) به احتمال خیلی زیاد (حداقل به عنوان یکی از احتمالها) که در آن تنهایی پیغمبر در مکه یک ارتباطاتی: (وإذ صرفنا الیک نفراً من الجن یستمعون القرآن) اینها قرآن را شنیدند (ولمّا حضروه) وقتی در محضر قرآن قرار گرفتند (قالوا انصتوا) به رفقایشان گفتند ساکت، گوش بسپارید، حرف، حرف متفاوتی است؛ وقتی تلاوت قرآن تمام شد (فلمّا قُضِی ولّو الی قومهم منذرین) برگشتند پیش مردم خودشان، آنجا زنگ خطر را به صدا درآوردند که دعوتی در مکه هست (و قالوا یا قومنا انا سمعنا کتاباً اُنزل من بعد موسی). قرینهای که میگویم [این جنها] احتمالاً همین یهود مدینه بودند این است که اینها اسلام را به عنوان کتاب بعد از موسی در بین قومشان مطرح میکنند یعنی قومشان پیرو موسی هستند (قالوا یا قومنا انا سمعنا کتاباً اُنزل من بعد موسی مصدقاً لما بین یدیه یهدی الی الحق) این، حقیقت را دارد نشان میدهد. این، افرادی بودند مطلع و آگاه (و إلی طریق مستقیم) اینجا صراط نگفته چون ادبیات آنها را به کار برده؛ خط مستقیم را نشان میدهد (یا قومنا اجیبوا داعی الله) یعنی دعوت خدا را گوش کنید لبیک بگویید (و آمِنوا به یغفر لکم من ذنوبکم و یُجِرکم من عذاب الیم) آلودگیهای گذشته و اشتباهات گذشته را با این وسیله جبران کنید (و من لایجب داعی الله فلیس بمعجز فی الارض) اگر کسی هم گوش نکند نمیتواند در مقابل این حرکت بایستد و خدا را عاجز کند (ولیس من دونه اولیاء اولئک فی ضلال مبین). اینها حرف همین افرادی است که پنهان بودند و زندگی مخفی داشتند
این برداشت، وحی مُنزَل نیست اما مقدمات دعوت پیغمبر به مدینه، به نظر میرسد که به همین شکل یعنی همان بخش از یهود که آمده بودند مدینه و در انتظار پیغمبر بودند، افراد فعالشان یک زندگی مخفی داشتند در زمینههای مختلف، رفت و آمد به مکه هم داشتند و اولین بار، اینها بودند که با قرآن آشنا شدند و زمینۀ دعوت از پیغمبر [برای رفتن به مدینه] را اینها فراهم کردند».
منبع (بخش مورد نظر، شش دقیقۀ میانی در سخنرانی زیر، از دقیقۀ ۲۶:۳۰ تا ۳۲:۳۰):
https://www.instagram.com/p/CCoN4_hpJxV/
با تشکر از دوست گرامی آقای غفاری
کانال بازنگری (ترکاشوند)
@baznegari
توجه- در همین باره به یادداشتهای "جن انسان است" که تاکنون یازده بخش آن منتشر شده و در آینده نیز دنبال خواهد شد مراجعه شود.
.
.
جنّ در سورۀ احقاف، یهودیان مدینهاند
@baznegari
کانال بازنگری: جنهایی که در سفر به مکه، با قرآن آشنا شدند همان یهودیان منتظر و جستجوگرِ مدینه بودند. اینان که زندگی مخفی و زیرزمینی داشتند سرانجام زمینۀ هجرت پیغمبر از مکه به مدینه را فراهم کردند. عبدالمجید معادیخواه در جلسۀ اخیر تفسیر قرآنش (۲۴ تیر ۱۳۹۹) هنگام شرح آیهای که جنها نزد پیغمبر آمدند و به آیات قرآن با دقت گوش دادند (آیۀ ۲۹ تا ۳۱ احقاف) چنین گفت:
«قرآن از یک ارتباطی حرف میزند که ما نمیدانیم چیست: ارتباط بین جنّ و پیغمبر؛ یک سوره هم با این عنوان در قرآن داریم؛ حقیقتی هم هست واقعیتی هم هست؛ اما اینکه این جن [جنهای دیدارکننده با پیغمبر و شنوندۀ قرآن در سورۀ احقاف] آن جنِ خاص هست یا اینکه نه، هر چیز پنهانی را قرآن جن میگوید.
اینهایی که "پنهانی" میآمدند با پیغمبر ارتباط میگرفتند، شاید یکی از احتمالهای زیادش این است که همان یهودیان مدینه بودند که اینها [از گذشتههای دورتر به مدینه] آمده بودند، منتظرِ [ظهورِ] پیغمبر بودند و زندگی مخفیای هم داشتند در کارها حتی در مسائل نظامی ...؛ اینها به قول امروزیها زندگی زیرزمینی داشتند گردانندگانشان؛ و به احتمال قوی همینها بودند که آمدند مکه و با قضایای مکه و بعثت پیغمبر آشنا شدند و رفتند در مدینه، و مقدمات دعوت پیغمبر به مدینه را احتمالاً همینها فراهم کردند.
من بارها عرض کردم که ما یهود را فقط آن [قسمتِ] سیاهش را میبینیم در حالیکه قرآن دو جور میبیند یهود را: یکی آن یهودی هستند که نه تنها اجر مؤمنین را دارند بلکه قرآن میگوید دو برابر به آنها اجر داده میشود؛ چرا؟ به خاطر اجر انتظارشان؛ و قرآن ستایش میکند از آن بخش مثبتِ اینها.
احتمال خیلی زیاد هست این جنّی که در اینجا هست (سورۀ جن حالا بهش میرسیم) به احتمال خیلی زیاد (حداقل به عنوان یکی از احتمالها) که در آن تنهایی پیغمبر در مکه یک ارتباطاتی: (وإذ صرفنا الیک نفراً من الجن یستمعون القرآن) اینها قرآن را شنیدند (ولمّا حضروه) وقتی در محضر قرآن قرار گرفتند (قالوا انصتوا) به رفقایشان گفتند ساکت، گوش بسپارید، حرف، حرف متفاوتی است؛ وقتی تلاوت قرآن تمام شد (فلمّا قُضِی ولّو الی قومهم منذرین) برگشتند پیش مردم خودشان، آنجا زنگ خطر را به صدا درآوردند که دعوتی در مکه هست (و قالوا یا قومنا انا سمعنا کتاباً اُنزل من بعد موسی). قرینهای که میگویم [این جنها] احتمالاً همین یهود مدینه بودند این است که اینها اسلام را به عنوان کتاب بعد از موسی در بین قومشان مطرح میکنند یعنی قومشان پیرو موسی هستند (قالوا یا قومنا انا سمعنا کتاباً اُنزل من بعد موسی مصدقاً لما بین یدیه یهدی الی الحق) این، حقیقت را دارد نشان میدهد. این، افرادی بودند مطلع و آگاه (و إلی طریق مستقیم) اینجا صراط نگفته چون ادبیات آنها را به کار برده؛ خط مستقیم را نشان میدهد (یا قومنا اجیبوا داعی الله) یعنی دعوت خدا را گوش کنید لبیک بگویید (و آمِنوا به یغفر لکم من ذنوبکم و یُجِرکم من عذاب الیم) آلودگیهای گذشته و اشتباهات گذشته را با این وسیله جبران کنید (و من لایجب داعی الله فلیس بمعجز فی الارض) اگر کسی هم گوش نکند نمیتواند در مقابل این حرکت بایستد و خدا را عاجز کند (ولیس من دونه اولیاء اولئک فی ضلال مبین). اینها حرف همین افرادی است که پنهان بودند و زندگی مخفی داشتند
این برداشت، وحی مُنزَل نیست اما مقدمات دعوت پیغمبر به مدینه، به نظر میرسد که به همین شکل یعنی همان بخش از یهود که آمده بودند مدینه و در انتظار پیغمبر بودند، افراد فعالشان یک زندگی مخفی داشتند در زمینههای مختلف، رفت و آمد به مکه هم داشتند و اولین بار، اینها بودند که با قرآن آشنا شدند و زمینۀ دعوت از پیغمبر [برای رفتن به مدینه] را اینها فراهم کردند».
منبع (بخش مورد نظر، شش دقیقۀ میانی در سخنرانی زیر، از دقیقۀ ۲۶:۳۰ تا ۳۲:۳۰):
https://www.instagram.com/p/CCoN4_hpJxV/
با تشکر از دوست گرامی آقای غفاری
کانال بازنگری (ترکاشوند)
@baznegari
توجه- در همین باره به یادداشتهای "جن انسان است" که تاکنون یازده بخش آن منتشر شده و در آینده نیز دنبال خواهد شد مراجعه شود.
.
.
رُک و بیرودربایستی فقه متروک و نامربوط را سریالوار زنده میکنند
یکی دو هفته پیش مردی را به خاطر تکرار نوشیدنِ شراب اعدام کردند تا دیگر به خودش زیان نرساند (گویی اعدام، فاقد ضرر است). اعدام کنندگان میگویند او با اجرای این حدّ، گناهش پاک گردیده و یعنی در بهشت با شراب پذیرایی میشود.
در همان روزها امام جمعۀ مشهد، از یکی دیگر از احکام فقه سنتی پرده برداشت و حجاب اسلامی را عبارت از پوشاندن صورت (استفاده از پوشیه و روبنده) دانست تا پوشش قجری و موجود در بخشهایی از افغانستان احیا شود، و زنان از آن پس یا در پردۀ خانه بمانند و یا اگر اضطرار پیش آمد با پردهای سیّار بر روی صورت (پوشیه، روبنده) بیرون روند
امروز امام جمعۀ پردیسان قم گام سومی برداشت و خطاب به شورای نگهبان برای انتخابات ریاستجمهوریِ ۱۴۰۰، چنین گفت: «یک فرد انقلابی جوان شناسایی کنید، نمیخواهیم ۱۰نفر بیایند. اینجا مردم سالاری دینی است، دمکراسی غربی نیست. ما رئیس جمهوری که خودش ایدئولوژی داره نمیخواهیم، ما کارگزار میخواهیم تحت فرمان امام خامنهای»
آنچه برای متولیان فقهیِ نظاممان اهمیت دارد اجرا و پیشبرد همین نوع احکام فقهی است و انگیزهای برای شؤون اصلی حکومتداری ندارند چه، اگر داشتند اینچنین سرسامآور قیمتها سر به فلک نمیکشید:
▪️سه سال پیش که هنوز سونامی گرانی نیامده بود خودرویی خریدم؛ امروز قیمت آن شش برابر شده (پانصد درصد افزایش)
▪️همان ایام، خانه را فروختم؛ امروز قیمت آن چند برابر شده (سیصد درصد افزایش)
▪️این افزایشهای چندصد درصدی شامل لوازم خانه و زندگی، ارزاق عمومی و میوه، پوشاک و... نیز میشود.
معمولاً سریالهای شبکه تماشا را نگاه میکنم. در فاصلۀ هر سریال تا بعدی، برنامۀ آشپزی نشان میدهد که البته بیشتر تبلیغ سرویس قابلمه و ماهیتابه است بطوریکه حدود سه پنجمِ وقت آشپزی به تبلیغ آن ظروف توسط خودِ آشپز صرف میشود که عملاً برنامه را از شأن حرفهای دور کرده. اخیراً قیمت این ظروف در حال افزایش است و دیروز و امروز رکورد زده شد زیرا تا یکماه پیش ظروف ده دوازده پارچه حدود 350 هزار تومان و با تخفیف زیر 300 هزار تومان، و ظروف بیست پارچه حدود 550 هزار تومان و با تخفیف حدود 450 هزار تومان تبلیغ میشد (اتفاقا ما یکی از همین ظروف را سفارش دادیم که بسیار هم با کیفیت است) تا اینکه از دیروز و امروز شروع به تبلیغ سرویس چهل پارچه شد و در میان بُهت و حیرت، قیمت آن را دو میلیون تومان (با تخفیف یک و نیم میلیون) اعلام کرد؛ در حالیکه به روال گذشته قیمت آن حدودا میبایست مثلاً 850 تا 900 هزار تومان اعلام میشد.
تسهیل اعتقادیِ فساد و نابسامانی:
متولیان در قبال این نابسامانیها ، گرانیِ افسارگسیخته و تنگنای جانکاه معیشت، سکوت معنادار اختیار کرده و بیخیالی پیشه کردهاند و مشغول تربیت سرباز دینیاند. این بیخیالی اما کاملا تعمدی و با هدف زمینهسازی و ایجاد بستر برای آمدن مهدی است تا او خود، جلوی آن نابسامانی و فساد گسترده را بگیرد.
تسهیل ظهور، مأموریت اصلی متولیان نظاممان است. در دیدگاه آنان، این ظهور محقق نمیشود مگر با گسترش فساد و نابسامانی و گرانی و تنگنای طاقتفرسا؛ تا مردم برای آمدنش لَهلَه بزنند.
اگر حدس و نظر دیگری برای این سکوت و بیتفاوتی عمیقِ متولیان نسبت به گرانی چندصد درصدی دارید در میان گذارید
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۵/۳
@baznegari
یکی دو هفته پیش مردی را به خاطر تکرار نوشیدنِ شراب اعدام کردند تا دیگر به خودش زیان نرساند (گویی اعدام، فاقد ضرر است). اعدام کنندگان میگویند او با اجرای این حدّ، گناهش پاک گردیده و یعنی در بهشت با شراب پذیرایی میشود.
در همان روزها امام جمعۀ مشهد، از یکی دیگر از احکام فقه سنتی پرده برداشت و حجاب اسلامی را عبارت از پوشاندن صورت (استفاده از پوشیه و روبنده) دانست تا پوشش قجری و موجود در بخشهایی از افغانستان احیا شود، و زنان از آن پس یا در پردۀ خانه بمانند و یا اگر اضطرار پیش آمد با پردهای سیّار بر روی صورت (پوشیه، روبنده) بیرون روند
امروز امام جمعۀ پردیسان قم گام سومی برداشت و خطاب به شورای نگهبان برای انتخابات ریاستجمهوریِ ۱۴۰۰، چنین گفت: «یک فرد انقلابی جوان شناسایی کنید، نمیخواهیم ۱۰نفر بیایند. اینجا مردم سالاری دینی است، دمکراسی غربی نیست. ما رئیس جمهوری که خودش ایدئولوژی داره نمیخواهیم، ما کارگزار میخواهیم تحت فرمان امام خامنهای»
آنچه برای متولیان فقهیِ نظاممان اهمیت دارد اجرا و پیشبرد همین نوع احکام فقهی است و انگیزهای برای شؤون اصلی حکومتداری ندارند چه، اگر داشتند اینچنین سرسامآور قیمتها سر به فلک نمیکشید:
▪️سه سال پیش که هنوز سونامی گرانی نیامده بود خودرویی خریدم؛ امروز قیمت آن شش برابر شده (پانصد درصد افزایش)
▪️همان ایام، خانه را فروختم؛ امروز قیمت آن چند برابر شده (سیصد درصد افزایش)
▪️این افزایشهای چندصد درصدی شامل لوازم خانه و زندگی، ارزاق عمومی و میوه، پوشاک و... نیز میشود.
معمولاً سریالهای شبکه تماشا را نگاه میکنم. در فاصلۀ هر سریال تا بعدی، برنامۀ آشپزی نشان میدهد که البته بیشتر تبلیغ سرویس قابلمه و ماهیتابه است بطوریکه حدود سه پنجمِ وقت آشپزی به تبلیغ آن ظروف توسط خودِ آشپز صرف میشود که عملاً برنامه را از شأن حرفهای دور کرده. اخیراً قیمت این ظروف در حال افزایش است و دیروز و امروز رکورد زده شد زیرا تا یکماه پیش ظروف ده دوازده پارچه حدود 350 هزار تومان و با تخفیف زیر 300 هزار تومان، و ظروف بیست پارچه حدود 550 هزار تومان و با تخفیف حدود 450 هزار تومان تبلیغ میشد (اتفاقا ما یکی از همین ظروف را سفارش دادیم که بسیار هم با کیفیت است) تا اینکه از دیروز و امروز شروع به تبلیغ سرویس چهل پارچه شد و در میان بُهت و حیرت، قیمت آن را دو میلیون تومان (با تخفیف یک و نیم میلیون) اعلام کرد؛ در حالیکه به روال گذشته قیمت آن حدودا میبایست مثلاً 850 تا 900 هزار تومان اعلام میشد.
تسهیل اعتقادیِ فساد و نابسامانی:
متولیان در قبال این نابسامانیها ، گرانیِ افسارگسیخته و تنگنای جانکاه معیشت، سکوت معنادار اختیار کرده و بیخیالی پیشه کردهاند و مشغول تربیت سرباز دینیاند. این بیخیالی اما کاملا تعمدی و با هدف زمینهسازی و ایجاد بستر برای آمدن مهدی است تا او خود، جلوی آن نابسامانی و فساد گسترده را بگیرد.
تسهیل ظهور، مأموریت اصلی متولیان نظاممان است. در دیدگاه آنان، این ظهور محقق نمیشود مگر با گسترش فساد و نابسامانی و گرانی و تنگنای طاقتفرسا؛ تا مردم برای آمدنش لَهلَه بزنند.
اگر حدس و نظر دیگری برای این سکوت و بیتفاوتی عمیقِ متولیان نسبت به گرانی چندصد درصدی دارید در میان گذارید
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۵/۳
@baznegari
Telegram
کانال بازنگری
رُک و بیرودربایستی فقه متروک و نامربوط را سریالوار زنده میکنند
یکی دو هفته پیش مردی را به خاطر تکرار نوشیدنِ شراب اعدام کردند تا دیگر به خودش زیان نرساند (گویی اعدام، فاقد ضرر است). اعدام کنندگان میگویند او با اجرای این حدّ، گناهش پاک گردیده و یعنی در…
یکی دو هفته پیش مردی را به خاطر تکرار نوشیدنِ شراب اعدام کردند تا دیگر به خودش زیان نرساند (گویی اعدام، فاقد ضرر است). اعدام کنندگان میگویند او با اجرای این حدّ، گناهش پاک گردیده و یعنی در…
نابسامانی
در دیدگاه سنّتی، ظهور در "نابسامانیها" روی میدهد؛ بنابراین انتظار سامان و آرامش در حکومت زمینهسازِ این ظهور، آرزویی ذاتاً ناشدنی است.
"چنین" ظهوری ناپذیرفتنی بوده و بر اصل "غیبت" نیز پرسشهای تلانبارشده و ممنوعهای هست.
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۹/۰۵/۱۰
@baznegari
در دیدگاه سنّتی، ظهور در "نابسامانیها" روی میدهد؛ بنابراین انتظار سامان و آرامش در حکومت زمینهسازِ این ظهور، آرزویی ذاتاً ناشدنی است.
"چنین" ظهوری ناپذیرفتنی بوده و بر اصل "غیبت" نیز پرسشهای تلانبارشده و ممنوعهای هست.
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۹/۰۵/۱۰
@baznegari
▫️ انسانها نسناساند
ناس شِبهناس نسناس
جایگاه بسیار پایینِ "انسان" بِماهو انسان، در دیدگاه سنّتیِ غالب:
انسان در برداشت سنتی از اسلام (چه فقه سنتی چه کلام سنتی) هیچ جایگاهی ندارد و فقط در سایۀ قرابت با اسلام و به ویژه ولایت است که میتوان اندک شخصیتی برای خود در این دیدگاه دستوپا کرد. روایت غیر صحیح و نادرستِ زیر به روشنی و بیرودربایستی این واقعیت تلخ را فریاد میزند:
نحن الناس و شیعتُنا أشباه الناس و سائر الناس نسناس:
ما (خاندان امامت) ناس(/انسان)یم و شیعیانمان شِبهِ ناساند و دیگر مردم نسناساند.
بنابراین انسانها هرچه تلاش کنند نهایتاً جزو اَشباهالناس خواهند شد وگرنه نسناسی بیش نیستند.
خوشبختانه این نوع نگاه به انسان، با تفاسیری دقیقتر از اسلام توسط اندیشمندان معاصر، در حال فرو ریختن است. پس از این فرو ریزش است که زندگی آرام خواهد شد
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۹/۵/۱۵
https://t.me/baznegari/566
ناس شِبهناس نسناس
جایگاه بسیار پایینِ "انسان" بِماهو انسان، در دیدگاه سنّتیِ غالب:
انسان در برداشت سنتی از اسلام (چه فقه سنتی چه کلام سنتی) هیچ جایگاهی ندارد و فقط در سایۀ قرابت با اسلام و به ویژه ولایت است که میتوان اندک شخصیتی برای خود در این دیدگاه دستوپا کرد. روایت غیر صحیح و نادرستِ زیر به روشنی و بیرودربایستی این واقعیت تلخ را فریاد میزند:
نحن الناس و شیعتُنا أشباه الناس و سائر الناس نسناس:
ما (خاندان امامت) ناس(/انسان)یم و شیعیانمان شِبهِ ناساند و دیگر مردم نسناساند.
بنابراین انسانها هرچه تلاش کنند نهایتاً جزو اَشباهالناس خواهند شد وگرنه نسناسی بیش نیستند.
خوشبختانه این نوع نگاه به انسان، با تفاسیری دقیقتر از اسلام توسط اندیشمندان معاصر، در حال فرو ریختن است. پس از این فرو ریزش است که زندگی آرام خواهد شد
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۹/۵/۱۵
https://t.me/baznegari/566
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
▫️ انسانها نسناساند
ناس شِبهناس نسناس
جایگاه بسیار پایینِ "انسان" بِماهو انسان، در دیدگاه سنّتیِ غالب:
انسان در برداشت سنتی از اسلام (چه فقه سنتی چه کلام سنتی) هیچ جایگاهی ندارد و فقط در سایۀ قرابت با اسلام و به ویژه…
ناس شِبهناس نسناس
جایگاه بسیار پایینِ "انسان" بِماهو انسان، در دیدگاه سنّتیِ غالب:
انسان در برداشت سنتی از اسلام (چه فقه سنتی چه کلام سنتی) هیچ جایگاهی ندارد و فقط در سایۀ قرابت با اسلام و به ویژه…
▫️ نگاه ممنوع
(دیده ندوختن به ناحیۀ دامن)
@baznegari
امام علی تحریم نگاه را با استناد به آیۀ "قُل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم" مربوط به ناحیۀ دامن (یعنی فَرج و شرمگاه دیگران) دانسته و میگوید:
فریضه کرد بر چشم و دیده که به آنچه خدا تحریم کرده یعنی به فرج و دامن هیچکس ننگرد
«قال أمیرالمؤمنین فی وصیته لإبنه محمدبن الحنفیة: ... فرض علی البصر أن لا ینظر إلی ما حرم الله عزوجل علیه فقال عز من قائل: "قُل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم" فحرم أن ینظر أحد إلی فرج غیره».
امام جعفر صادق نیز در شرح آیۀ "قُل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ... و قُل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن" میگوید:
بر مرد روا نیست که به فرج و شرمگاه خواهرش بنگرد، و زن را نیز روا نیست که به فرج برادرش نگاه بدوزد
«عن أبیعبدالله قال: کل آیة فی القرآن فی ذکر الفروج فهو من الزنا إلا هذه الآیة، فإنّها من النظر فلا یحل لرجل مؤمن أن ینظر إلی فرج أخته ولا یحل للمرأة أن ینظر [تنظر؟] إلی فرج أخیها».
روشن است اگر نگاه، "هوسآلود" باشد این نهی، نگاه به دیگر قسمتهای اندام و از جمله چهره و صورت را نیز در بر میگیرد.
برای توضیح بیشتر کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر صفحۀ 525 تا 529 خوانده شود.
کانال بازنگری (ترکاشوند) 1399/5/20
https://t.me/baznegari/568
(دیده ندوختن به ناحیۀ دامن)
@baznegari
امام علی تحریم نگاه را با استناد به آیۀ "قُل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم" مربوط به ناحیۀ دامن (یعنی فَرج و شرمگاه دیگران) دانسته و میگوید:
فریضه کرد بر چشم و دیده که به آنچه خدا تحریم کرده یعنی به فرج و دامن هیچکس ننگرد
«قال أمیرالمؤمنین فی وصیته لإبنه محمدبن الحنفیة: ... فرض علی البصر أن لا ینظر إلی ما حرم الله عزوجل علیه فقال عز من قائل: "قُل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم" فحرم أن ینظر أحد إلی فرج غیره».
امام جعفر صادق نیز در شرح آیۀ "قُل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ... و قُل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن" میگوید:
بر مرد روا نیست که به فرج و شرمگاه خواهرش بنگرد، و زن را نیز روا نیست که به فرج برادرش نگاه بدوزد
«عن أبیعبدالله قال: کل آیة فی القرآن فی ذکر الفروج فهو من الزنا إلا هذه الآیة، فإنّها من النظر فلا یحل لرجل مؤمن أن ینظر إلی فرج أخته ولا یحل للمرأة أن ینظر [تنظر؟] إلی فرج أخیها».
روشن است اگر نگاه، "هوسآلود" باشد این نهی، نگاه به دیگر قسمتهای اندام و از جمله چهره و صورت را نیز در بر میگیرد.
برای توضیح بیشتر کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر صفحۀ 525 تا 529 خوانده شود.
کانال بازنگری (ترکاشوند) 1399/5/20
https://t.me/baznegari/568
Telegram
کانال بازنگری
▫️ نگاه ممنوع
(دیده ندوختن به ناحیۀ دامن)
@baznegari
امام علی تحریم نگاه را با استناد به آیۀ "قُل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم" مربوط به ناحیۀ دامن (یعنی فَرج و شرمگاه دیگران) دانسته و میگوید:
فریضه کرد بر چشم و دیده که به آنچه…
(دیده ندوختن به ناحیۀ دامن)
@baznegari
امام علی تحریم نگاه را با استناد به آیۀ "قُل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم" مربوط به ناحیۀ دامن (یعنی فَرج و شرمگاه دیگران) دانسته و میگوید:
فریضه کرد بر چشم و دیده که به آنچه…
بر صف "مشرکان" حمله میبریم
دقایقی پیش اخبار ساعت ۱۹ شبکۀ یک تلویزیون جمهوری اسلامی ایران را میشنیدم و طبق معمول در آغاز اخبار، سرودِ ما مسلح به الله اکبریم ... بر صف مشرکان حمله میبریم ... پخش شد. این شعار نشان میدهد که ما در این حکومت با دین و عقیدۀ مردم جهان "کار" داریم و تا اسلام را در سرتاسر گیتی مستقر نکنیم دست از پا نمینشینیم.
جالب این است که اینک ۴۲ سال از استقرار نظام اسلامی (مبتنی بر قرائت فقه سنتی) میگذرد و لابد در این ۴۲ سال مواردی که در ذات نظام نبوده کنار گذاشته شده و فقط اهداف و شعارهای ذاتی و اصلی و غیر زائد باقی مانده است؛ بنابراین جنگ ایدئولوژیک و نبردهای عقیدتی با هدف اهتزاز پرچم اسلام در شرق و غربِ عالم جزو ذاتیاتِ این قرائت از اسلام است که به روشنی و به تفصیل و با ذکر جزئیات در کتاب الجهادِ متون فقهی وجود دارد و جزو آمال اصلی و نهایی آنان شمرده میشود.
تا این شعار ۴۲ ساله و تا جهاد ابتداییِ متون فقهی (که تمام فقهای نظام به آن اعتقاد عمیق دارند) سیاست و آرمانمان باشد هرگز نباید انتظار آرامش و زندگی طبیعی را داشت.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۰۵/۲۱
T.me/baznegari
دقایقی پیش اخبار ساعت ۱۹ شبکۀ یک تلویزیون جمهوری اسلامی ایران را میشنیدم و طبق معمول در آغاز اخبار، سرودِ ما مسلح به الله اکبریم ... بر صف مشرکان حمله میبریم ... پخش شد. این شعار نشان میدهد که ما در این حکومت با دین و عقیدۀ مردم جهان "کار" داریم و تا اسلام را در سرتاسر گیتی مستقر نکنیم دست از پا نمینشینیم.
جالب این است که اینک ۴۲ سال از استقرار نظام اسلامی (مبتنی بر قرائت فقه سنتی) میگذرد و لابد در این ۴۲ سال مواردی که در ذات نظام نبوده کنار گذاشته شده و فقط اهداف و شعارهای ذاتی و اصلی و غیر زائد باقی مانده است؛ بنابراین جنگ ایدئولوژیک و نبردهای عقیدتی با هدف اهتزاز پرچم اسلام در شرق و غربِ عالم جزو ذاتیاتِ این قرائت از اسلام است که به روشنی و به تفصیل و با ذکر جزئیات در کتاب الجهادِ متون فقهی وجود دارد و جزو آمال اصلی و نهایی آنان شمرده میشود.
تا این شعار ۴۲ ساله و تا جهاد ابتداییِ متون فقهی (که تمام فقهای نظام به آن اعتقاد عمیق دارند) سیاست و آرمانمان باشد هرگز نباید انتظار آرامش و زندگی طبیعی را داشت.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۰۵/۲۱
T.me/baznegari
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
جای خالیِ اعتراض به تهاجمات خلفا
محققان برای بیعت نکردن امام حسین (ع) با یزید، علل متعددی برمیشمارند اما در میان این سلسله علتها، جای اعتراض به "لشکرکشی خلفا به دیگر کشورها" و در پیاش هلاک حرث و نسل و بردهداری، خالی و قابل پیگیری است. آیا جان سایر انسانها (غیر مسلمانها) و یا برده و کنیز شدنشان، در نزد ائمۀ هدی ارزشی نداشته، و یا اهتزاز پرچم اسلام در سراسر گیتی را دارای اولویتی حتی فراتر از جان و آزادگی میدانستند؟ بیگمان جان انسانها و تکریم آنان، صرفنظر از مسلمان بودن یا نبودنشان، در نزد امام حسین و دیگر امامان از اهمیت ویژه و بی بدیلی برخوردار بوده، ولی اینکه چرا در سخنان منقول از این اسوهها شاهد جای خالیِ اعتراض و خُردۀ آنان به آن تهاجمات ویرانگر هستیم جای بررسی بیشتر و توضیح صاحبنظران را دارد.
کانال بازنگری (ترکاشوند)، ۱۳۹۹/۰۶/۰۹ برابر با ١٠ محرم ١٤٤٢ (عاشورا)
@baznegari
محققان برای بیعت نکردن امام حسین (ع) با یزید، علل متعددی برمیشمارند اما در میان این سلسله علتها، جای اعتراض به "لشکرکشی خلفا به دیگر کشورها" و در پیاش هلاک حرث و نسل و بردهداری، خالی و قابل پیگیری است. آیا جان سایر انسانها (غیر مسلمانها) و یا برده و کنیز شدنشان، در نزد ائمۀ هدی ارزشی نداشته، و یا اهتزاز پرچم اسلام در سراسر گیتی را دارای اولویتی حتی فراتر از جان و آزادگی میدانستند؟ بیگمان جان انسانها و تکریم آنان، صرفنظر از مسلمان بودن یا نبودنشان، در نزد امام حسین و دیگر امامان از اهمیت ویژه و بی بدیلی برخوردار بوده، ولی اینکه چرا در سخنان منقول از این اسوهها شاهد جای خالیِ اعتراض و خُردۀ آنان به آن تهاجمات ویرانگر هستیم جای بررسی بیشتر و توضیح صاحبنظران را دارد.
کانال بازنگری (ترکاشوند)، ۱۳۹۹/۰۶/۰۹ برابر با ١٠ محرم ١٤٤٢ (عاشورا)
@baznegari
بازگشت به نجسپنداریِ اکثریتِ آفریدههای خدا
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۰۶/۱۲
مراجع زمان ما (تا همین سه چهار دهه پیش) عموماً مردم غیر مسلمان را "نجس" میشمردند، تا اینکه در سایۀ تحولاتی که پیش آمد، مراجع کنونی دستِ کم از نجاستِ اهل کتاب فاصله گرفتند و حتّی زمزمۀ پاک شمردن غیر اهل کتاب نیز آغازیدن گرفت؛ اما روحانی معروفِ زیر، با بازگشتی غلیظ به عقب، حتی فیلسوفانشان (که طبیعتاً اهل تعقلاند) را نیز "نجس" شمرده:
محمد مهدی میرباقری، عضو خبرگان رهبری:
«متاسفانه در حوزه علمیه تولیدات فیلسوفان نجس غربی خوانده میشود؛ این کتابها کتب ضاله است ...» "اینجا"
توجه:
نزدیک به هشتاد درصد مردم جهان، غیر مسلماناند و از نظر اینان نجس!
زندگی کردن در تولیت این نوع تفکرات، چه سخت است و خدایشان چه کارخانۀ آدمسازیاش پُر ضایعات است.
https://t.me/baznegari/572
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۰۶/۱۲
مراجع زمان ما (تا همین سه چهار دهه پیش) عموماً مردم غیر مسلمان را "نجس" میشمردند، تا اینکه در سایۀ تحولاتی که پیش آمد، مراجع کنونی دستِ کم از نجاستِ اهل کتاب فاصله گرفتند و حتّی زمزمۀ پاک شمردن غیر اهل کتاب نیز آغازیدن گرفت؛ اما روحانی معروفِ زیر، با بازگشتی غلیظ به عقب، حتی فیلسوفانشان (که طبیعتاً اهل تعقلاند) را نیز "نجس" شمرده:
محمد مهدی میرباقری، عضو خبرگان رهبری:
«متاسفانه در حوزه علمیه تولیدات فیلسوفان نجس غربی خوانده میشود؛ این کتابها کتب ضاله است ...» "اینجا"
توجه:
نزدیک به هشتاد درصد مردم جهان، غیر مسلماناند و از نظر اینان نجس!
زندگی کردن در تولیت این نوع تفکرات، چه سخت است و خدایشان چه کارخانۀ آدمسازیاش پُر ضایعات است.
https://t.me/baznegari/572