🔵 کدام جمله؟
نوشتارِ "ترکاشوند" در ترازوی "نقد"
علی زمانیان ۱۳۹۹/۰۹/۰۶
جناب آقای ترکاشوند، نویسنده، محقق گرامی و صاحب کانال "بازنگری"، اخیرا طی هفت قسمت، نوشتاری کوتاه را با عنوان مشترک: "این جمله از کیست؟" منتشر کرده است. ایشان در هر قسمت به گزینش و گزارش بخشهایی کوتاه از تفسیر المیزان(مرحوم علامه طباطبایی)، پرداختهاست. ترکاشوند، در هر بخش، گفتاری از سخنان مرحوم طباطبایی را که به نظر، سخنانی ناپذیرفتنی و نه چندان مقبول است، نقل میکند تا نشان دهد خشونت کلامی و نگرشی نسبت به غیر مسلمانان در میان متفکران اسلامی، تقریبا مشترک است؛ و چندان تفاوتی میان آنها دیده نمیشود.
"نقد"، حق همگان است؛ و اگر ترکاشوند به نقد آراء و نظرات علامه اهتمام میورزد، در واقع میخواهد نکاتی را که به نظر ایشان نادرست و غیرقابل دفاع است برجسته نماید و به اصلاحشان بکوشد.
اما این شیوه از گزارش ایدهها و نگرشها و چنین پرداختنی واجد اشکالاتی است؛ در ادامه به برخی از اشکالات این روش، به نحو کاملا مختصر اشاره میشود:
✅ ۱. برای نقد واقعبینانه، به بیشتر از "جمله" محتاجیم. "واحد نقد"، نمیتواند یک و یا چند جملهی بریده از زمینه و متن باشد؛ بلکه قرار دادن جمله در کلیت دیدگاه و نظرگاه نویسنده(به منزلهی کانتکست)؛ ضرورت دارد. وقتی یک و یا چند جمله از محل استقرار بیرون کشیده شده و رابطهاش با متن بریده میشود، معمولا معنای اصلی خود را افاده نمیکند؛ از این رو به نظر میرسد ترکاشوند با خطای روشی مواجه است.
با در میان آوردن جملاتی از یک متن، نه می توان آن متن را شناخت و نه می توان به درستی نقد کرد. این سخن هیچ به معنای آن نیست که تمام اندیشهی مرحوم طباطبایی درست و قابل دفاع است، بلکه به این معنا است که برای نقد، لازم است معیار نقد نیز رعایت گردد.
✅ ۲. ترکاشوند در مجموعهی نقد مرحوم علامه طباطبایی و دیگر نوشتارهای خود، البته جهد و تلاش میکند تا مواجههای منصفانه، اخلاقی و از سر احترام داشته باشد؛ همان گونه که در این مجموعه نوشتار نیز چنین کرده است؛ اما توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است که ناقد، نمیتواند بر نتایج و پیامدهای سخن خود کنترل داشته باشد و نتایج را آن گونه که میخواهد رقم بزند.
به سخن دیگر، نتیجه، همواره از نیت، تبعیت نمیکند؛ و این یک حکم کلی است. یکی از نتایج اجتماعی نگران کنندهی این گونه مواجهات تک جملهای با اندیشمندان این است که به تدریج سرمایههای اندیشگی از دست بروند. سرمایههای معرفتی دچار فرسایش ناشی از بدبینی گردند و انبان فرهنگی، آرامآرام تهی شود.
"تعمیم نابجا"(که یکی از مغالطات محسوب میشود)، از مولفهها و آسیبهای فرهنگی این مرز و بوم است. "تعمیم نابجا"، سبب میشود، افراد با خواندن چند جمله از آثار یک نویسنده و اندیشمند، دست به حکم کلی بزنند؛ (چه حکم مثبت و چه منفی).
بنابراین، در میان آوردن چند جمله، ناخواسته نگرشی منفی در باب او شکل میگیرد. این نتیجه، صرفا به گفتار ترکاشوند(به عنوان ناقد)، معطوف نیست، بلکه همواره موضوع "تعمیم نابجا"، خطری است که در کمین هر گفتهای است. به تعبیر دیگر، این اشکال و نقد، بیشتر از آنکه به گوینده و ناقد وارد باشد، ناظر به مخاطبان است. "سرایت حکم از یک جمله به کلیت متن" است. اگر در باب فلان جملهی مرحوم طباطبایی، حکم به خطا کردیم، اما نمیتوانیم این حکم را به کلیت اندیشه و یا متن، سرایت دهیم.
✅ 3. عنوانی که ترکاشوند برای نوشتار انتخاب کردهاند("این جمله از کیست؟")، لاجرم ذهن را به سوی گوینده و نویسندهی این جملات هدایت میکند. در حالی که ناقد، قرار است اندیشهی متفکران را و نه شخص ناقد را نقد کند. از سوی دیگر، از این دست جملات را میتوان در متن اغلب نویسندگان و متفکران گذشته و اکنون ملاحظه کرد. فیلسوفانی مانند نیچه، شوپنهاور، کانت و یا افلاطون و .... جملههایی دارند که قابل دفاع نیستند و اساسا غیر اخلاقی به نظر میرسند. نکتهی اخیر اشاره به این دارد که اگر چنین است که اغلب متفکران، از این گونه جملات و ایدهها دارند، چرا باید تعجب کنیم که متن تفسیری مرحوم علامه طباطبایی نیز دارای این جملات است؟
✔️ نکتهی پایانی: نقد، نه تنها ضرورت اجتماعی اجتنابناپذیر دارد، که فضیلت معرفتی نیز محسوب میشود. با نقد آثار و مکتوبات و اندیشهها، میتوان به جلو حرکت کرد؛ از این رو اگر ایدهی سست و یا قابل نقدی نزد هر یک از اندیشمندان وجود داشته باشد، باید بر آفتاب نظر بیفتند و نقد شوند؛ اما دغدغهی روشمند بودن نقد، ضرورتی تام و تمام دارد.
منبع:
https://t.me/kherade_montaghed/716
......................
@baznegari
نوشتارِ "ترکاشوند" در ترازوی "نقد"
علی زمانیان ۱۳۹۹/۰۹/۰۶
جناب آقای ترکاشوند، نویسنده، محقق گرامی و صاحب کانال "بازنگری"، اخیرا طی هفت قسمت، نوشتاری کوتاه را با عنوان مشترک: "این جمله از کیست؟" منتشر کرده است. ایشان در هر قسمت به گزینش و گزارش بخشهایی کوتاه از تفسیر المیزان(مرحوم علامه طباطبایی)، پرداختهاست. ترکاشوند، در هر بخش، گفتاری از سخنان مرحوم طباطبایی را که به نظر، سخنانی ناپذیرفتنی و نه چندان مقبول است، نقل میکند تا نشان دهد خشونت کلامی و نگرشی نسبت به غیر مسلمانان در میان متفکران اسلامی، تقریبا مشترک است؛ و چندان تفاوتی میان آنها دیده نمیشود.
"نقد"، حق همگان است؛ و اگر ترکاشوند به نقد آراء و نظرات علامه اهتمام میورزد، در واقع میخواهد نکاتی را که به نظر ایشان نادرست و غیرقابل دفاع است برجسته نماید و به اصلاحشان بکوشد.
اما این شیوه از گزارش ایدهها و نگرشها و چنین پرداختنی واجد اشکالاتی است؛ در ادامه به برخی از اشکالات این روش، به نحو کاملا مختصر اشاره میشود:
✅ ۱. برای نقد واقعبینانه، به بیشتر از "جمله" محتاجیم. "واحد نقد"، نمیتواند یک و یا چند جملهی بریده از زمینه و متن باشد؛ بلکه قرار دادن جمله در کلیت دیدگاه و نظرگاه نویسنده(به منزلهی کانتکست)؛ ضرورت دارد. وقتی یک و یا چند جمله از محل استقرار بیرون کشیده شده و رابطهاش با متن بریده میشود، معمولا معنای اصلی خود را افاده نمیکند؛ از این رو به نظر میرسد ترکاشوند با خطای روشی مواجه است.
با در میان آوردن جملاتی از یک متن، نه می توان آن متن را شناخت و نه می توان به درستی نقد کرد. این سخن هیچ به معنای آن نیست که تمام اندیشهی مرحوم طباطبایی درست و قابل دفاع است، بلکه به این معنا است که برای نقد، لازم است معیار نقد نیز رعایت گردد.
✅ ۲. ترکاشوند در مجموعهی نقد مرحوم علامه طباطبایی و دیگر نوشتارهای خود، البته جهد و تلاش میکند تا مواجههای منصفانه، اخلاقی و از سر احترام داشته باشد؛ همان گونه که در این مجموعه نوشتار نیز چنین کرده است؛ اما توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است که ناقد، نمیتواند بر نتایج و پیامدهای سخن خود کنترل داشته باشد و نتایج را آن گونه که میخواهد رقم بزند.
به سخن دیگر، نتیجه، همواره از نیت، تبعیت نمیکند؛ و این یک حکم کلی است. یکی از نتایج اجتماعی نگران کنندهی این گونه مواجهات تک جملهای با اندیشمندان این است که به تدریج سرمایههای اندیشگی از دست بروند. سرمایههای معرفتی دچار فرسایش ناشی از بدبینی گردند و انبان فرهنگی، آرامآرام تهی شود.
"تعمیم نابجا"(که یکی از مغالطات محسوب میشود)، از مولفهها و آسیبهای فرهنگی این مرز و بوم است. "تعمیم نابجا"، سبب میشود، افراد با خواندن چند جمله از آثار یک نویسنده و اندیشمند، دست به حکم کلی بزنند؛ (چه حکم مثبت و چه منفی).
بنابراین، در میان آوردن چند جمله، ناخواسته نگرشی منفی در باب او شکل میگیرد. این نتیجه، صرفا به گفتار ترکاشوند(به عنوان ناقد)، معطوف نیست، بلکه همواره موضوع "تعمیم نابجا"، خطری است که در کمین هر گفتهای است. به تعبیر دیگر، این اشکال و نقد، بیشتر از آنکه به گوینده و ناقد وارد باشد، ناظر به مخاطبان است. "سرایت حکم از یک جمله به کلیت متن" است. اگر در باب فلان جملهی مرحوم طباطبایی، حکم به خطا کردیم، اما نمیتوانیم این حکم را به کلیت اندیشه و یا متن، سرایت دهیم.
✅ 3. عنوانی که ترکاشوند برای نوشتار انتخاب کردهاند("این جمله از کیست؟")، لاجرم ذهن را به سوی گوینده و نویسندهی این جملات هدایت میکند. در حالی که ناقد، قرار است اندیشهی متفکران را و نه شخص ناقد را نقد کند. از سوی دیگر، از این دست جملات را میتوان در متن اغلب نویسندگان و متفکران گذشته و اکنون ملاحظه کرد. فیلسوفانی مانند نیچه، شوپنهاور، کانت و یا افلاطون و .... جملههایی دارند که قابل دفاع نیستند و اساسا غیر اخلاقی به نظر میرسند. نکتهی اخیر اشاره به این دارد که اگر چنین است که اغلب متفکران، از این گونه جملات و ایدهها دارند، چرا باید تعجب کنیم که متن تفسیری مرحوم علامه طباطبایی نیز دارای این جملات است؟
✔️ نکتهی پایانی: نقد، نه تنها ضرورت اجتماعی اجتنابناپذیر دارد، که فضیلت معرفتی نیز محسوب میشود. با نقد آثار و مکتوبات و اندیشهها، میتوان به جلو حرکت کرد؛ از این رو اگر ایدهی سست و یا قابل نقدی نزد هر یک از اندیشمندان وجود داشته باشد، باید بر آفتاب نظر بیفتند و نقد شوند؛ اما دغدغهی روشمند بودن نقد، ضرورتی تام و تمام دارد.
منبع:
https://t.me/kherade_montaghed/716
......................
@baznegari
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
همدردی رضوی امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۶
امروز را در تقویمهای مذهبی به وفات حضرت معصومه خواهر امام رضا اختصاص دادهاند. ما ایرانیان همه او را میشناسیم چه آرامگاهش در قم، مشهور و سالانه شمار کثیری زائر دارد. حضرت معصومه با وجود نیاز طبیعی انسانها و مُهر تأکید شرع بر آن، اما هیچگاه ازدواج نکرد و زندگی مستقل تشکیل نداد. این سرنوشت در بارۀ همۀ هفده خواهر دیگرش نیز رقم خورد و هیچکدامشان شوهر نکردند و نائل به زندگی مشترکِ خانوادگی نشدند و در نتیجه نه از مِهر زوج بهره بردند و نه بچۀ نداشتهشان را در آغوشِ مادرانۀ خود گرفتند. آن هجده خواهر (مطابق احصای شیخ مفید)، خود را از این کانون جوشان محروم کردند تا خواستِ پدرشان امام موسی کاظم در این تَرک را پاس داشته باشند. خواستِ پدر هر علت و انگیزۀ معتبر و قابل درکی برایش بوده باشد اما از آسیبها و خسارات عاطفیِ آن بر روی دختران نباید غافل بود. نمیدانم شاید امام رضا برادر بزرگوارِ آن دختران، که از نزدیک در جریان پیامدهای عاطفیِ آن عدم ازدواجها بود، تصمیم مشابهی را در مورد خود به اجرا درآورد و در همدردی با خواهران، او نیز ازدواج نکرد ، زن نگرفت و خانواده تشکیل نداد.
گفتنی است تک فرزند حضرت، زادۀ کنیز بوده و تازه مربوط به اواخر عمر است. لطفاً ازدواج امام با اُمحبیبه (خواهر یا دخترِ مأمون) که در سال ماقبل وفات حضرت روی داد و شرایط خاص خودش داشت را استثنا بفرمایید.
https://t.me/baznegari/642
امروز را در تقویمهای مذهبی به وفات حضرت معصومه خواهر امام رضا اختصاص دادهاند. ما ایرانیان همه او را میشناسیم چه آرامگاهش در قم، مشهور و سالانه شمار کثیری زائر دارد. حضرت معصومه با وجود نیاز طبیعی انسانها و مُهر تأکید شرع بر آن، اما هیچگاه ازدواج نکرد و زندگی مستقل تشکیل نداد. این سرنوشت در بارۀ همۀ هفده خواهر دیگرش نیز رقم خورد و هیچکدامشان شوهر نکردند و نائل به زندگی مشترکِ خانوادگی نشدند و در نتیجه نه از مِهر زوج بهره بردند و نه بچۀ نداشتهشان را در آغوشِ مادرانۀ خود گرفتند. آن هجده خواهر (مطابق احصای شیخ مفید)، خود را از این کانون جوشان محروم کردند تا خواستِ پدرشان امام موسی کاظم در این تَرک را پاس داشته باشند. خواستِ پدر هر علت و انگیزۀ معتبر و قابل درکی برایش بوده باشد اما از آسیبها و خسارات عاطفیِ آن بر روی دختران نباید غافل بود. نمیدانم شاید امام رضا برادر بزرگوارِ آن دختران، که از نزدیک در جریان پیامدهای عاطفیِ آن عدم ازدواجها بود، تصمیم مشابهی را در مورد خود به اجرا درآورد و در همدردی با خواهران، او نیز ازدواج نکرد ، زن نگرفت و خانواده تشکیل نداد.
گفتنی است تک فرزند حضرت، زادۀ کنیز بوده و تازه مربوط به اواخر عمر است. لطفاً ازدواج امام با اُمحبیبه (خواهر یا دخترِ مأمون) که در سال ماقبل وفات حضرت روی داد و شرایط خاص خودش داشت را استثنا بفرمایید.
https://t.me/baznegari/642
Telegram
کانال بازنگری
همدردی رضوی امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۶
امروز را در تقویمهای مذهبی به وفات حضرت معصومه خواهر امام رضا اختصاص دادهاند. ما ایرانیان همه او را میشناسیم چه آرامگاهش در قم، مشهور و سالانه شمار کثیری زائر دارد. حضرت معصومه با وجود نیاز طبیعی انسانها و مُهر تأکید…
امروز را در تقویمهای مذهبی به وفات حضرت معصومه خواهر امام رضا اختصاص دادهاند. ما ایرانیان همه او را میشناسیم چه آرامگاهش در قم، مشهور و سالانه شمار کثیری زائر دارد. حضرت معصومه با وجود نیاز طبیعی انسانها و مُهر تأکید…
📕 در بارۀ یک نقد!
✍️اکبر جباری ۱۳۹۹/۹/۶
جناب آقای ترکاشوند، نویسنده کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" و صاحب کانال "بازنگری" طی چند یادداشت با عنوان "این جمله از کیست؟" مطالبی را از مرحوم علامه طباطبایی نقل کرده و اشارات انتقادی مختصری نیز به این نقل قولها داشتند، که به گمانم، هم اشارات ایشان و هم نقل قولها، برای مخاطبان و خوانندگان بسیار قابل تامل و ارزشمند است.
آقای علی زمانیان نیز نقدی بر یادداشتهای آقای ترکاشوند نوشتهاند که هم در کانال خودشان منتشر شده است و هم در کانال "بازنگری". بنده چون خود سالها با آثار مرحوم علامه مانوس بودهام و هم کم و بیش با اصول و روش نقد نویسی نیز آشنایی دارم و کتاب "زبان، گفتگو، حقیقت" فصلی به آداب و قواعد نقد نویسی و چیستی نقد اختصاص دارد، به خود این اجازه را دادم تا نکاتی را درباره نقد آقای زمانیان عرض کنم.
✅ ۱- فرموده اند "برای نقد واقعبینانه، به بیش از جمله محتاجیم".
در حالیکه آقای ترکاشوند نه ادعای نقد واقعبینانه داشته است، نه ادعای نقد جامع، و نه مدعی نقد شخصیت علامه طباطبایی بوده است. مضاف بر اینکه، این حکم (برای نقد واقعبینانه، به بیش از جمله محتاجیم) بر چه اساس و قاعدهای استوار است؟ اساسا ما در اقسام مختلف نقد، چیزی به نام نقد واقعبینانه نداریم. در اصول روششناختی نقد، ما با مجموعهای از مکاتب، دکترینها و نظریههای نقد آشنا هستیم که چیزی به نام "نقد واقعبینانه" در آنها وجود ندارد. اگر آقای زمانیان مبدع روش و نظریهای نوین در نقد هستند، بر ایشان بود تا اصول نظریه انتقادی خود را تبیین نمایند.
شاید مراد ایشان از نقد واقعبینانه، Critique of Realism باشد که اولا ترجمه صحیح آن، نقد واقعگرایانه است و ثانیا در مبانی و اصول این نوع از نقد، چنین حکمی وجود ندارد و هیچ ارتباطی به آن ندارد.
✅ ۲- فرمودهاند: "با در میان آوردن جملاتی از یک متن، نه میتوان ان متن را شناخت و نه میتوان بدرستی نقد کرد"
نوشتار آقای ترکاشوند نه دنبال شناساندن کل تفسیر المیزان به مخاطبان است و نه دنبال نفی کلی یا نقد جامع تفسیر و مفسر. آقای زمانیان، چیزی را مدعی شدهاند که اساسا نوشتار آقای ترکاشوند فاقد آن بوده است. لذا آقای زمانیان مرتکب مغالطه "پهلوان پنبه" شده اند.
✅ ۳- فرمودهاند "ناقد نمیتواند بر نتایج و پیامدهای سخن خود کنترل داشته باشد" و مدعی شدهاند "تعمیم نابجا که یکی از مغالطات محسوب میشود، از مولفه ها و آسیبهای فرهنگی این مرز و بوم است"
آقای زمانیان نگران هستند که مخاطبان نوشتار اقای ترکاشوند، دچار تعمیم ناروا نسبت به شخص علامه شوند! هرچند خود در ادامه گفتهاند این نقد "بیشتر" متوجه مخاطبان است، نه اقای ترکاشوند. اولا باز ادعایی طرح شده است که اثبات یا ابطال آن ناممکن است. یک ادعای کلی درباره فرهنگ این مرز و بوم! این علاوه بر اینکه توهین و اتهامی ناروا به فرهنگ ایرانی محسوب میشود، پیشدرآمدی بر سرکوب و سانسور هر سخنی و هر نقدی تواند بود ...
✅ ۴- فرمودهاند: "عنوانی که ترکاشوند برای نوشتار انتخاب کردهاند، لاجرم ذهن را به سوی گوینده و نویسندهی این جملات هدایت میکند" و پرسیده اند چون همه نویسندگان تاریخ شبیه چنین جملاتی در آثارشان دارند، چرا باید تعجب کنیم که المیزان هم چنین جملاتی دارد؟
خوب. تعجب نکنید. مهم این است، مخاطبانی که آثار علامه را مطالعه نکردهاند، و صرفا با نقل حکایات و داستانهایی درباره شخصیت علامه، از ایشان یک تصویر خیالی و غیر واقعی در ذهن خود ساختهاند، اولا با وجوه دیگری از علامه نیز اشنا شوند و ثانیا بکوشند و ترغیب شوند تا بطور مستقیم آثار علامه را مطالعه کنند و از بتسازی از شخصیتهای علمی دست بردارند.
✅ ۵- و در پایان، عرض میکنم، نقد یک نوشتار میبایست، نخست منطوق آن نوشتار را نشانه رود و سپس به مفهوم ورود نماید. کاری که نقد آقای زمانیان فاقد آن بود و نوشتار آقای ترکاشوند دقیقا پایبند به آن. اگر ما سودای علم و حقیقت داریم، نباید از نقد بهراسیم. حتی اگر یک نقد ویرانگر و مخرب باشد، بهتر از نبود نقد است.
فراموش نکنیم که اصطلاح "نقد سازنده" یک اصطلاح مهمل بود که در دوران استالین و توسط حزب کمونیسم برای سرکوب منتقدین جعل شد. اجازه دهیم نقد در این مرز و بوم، جای خود را باز کند.
منبع:
https://t.me/drakbarjabari/251
......................
@baznegari
✍️اکبر جباری ۱۳۹۹/۹/۶
جناب آقای ترکاشوند، نویسنده کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" و صاحب کانال "بازنگری" طی چند یادداشت با عنوان "این جمله از کیست؟" مطالبی را از مرحوم علامه طباطبایی نقل کرده و اشارات انتقادی مختصری نیز به این نقل قولها داشتند، که به گمانم، هم اشارات ایشان و هم نقل قولها، برای مخاطبان و خوانندگان بسیار قابل تامل و ارزشمند است.
آقای علی زمانیان نیز نقدی بر یادداشتهای آقای ترکاشوند نوشتهاند که هم در کانال خودشان منتشر شده است و هم در کانال "بازنگری". بنده چون خود سالها با آثار مرحوم علامه مانوس بودهام و هم کم و بیش با اصول و روش نقد نویسی نیز آشنایی دارم و کتاب "زبان، گفتگو، حقیقت" فصلی به آداب و قواعد نقد نویسی و چیستی نقد اختصاص دارد، به خود این اجازه را دادم تا نکاتی را درباره نقد آقای زمانیان عرض کنم.
✅ ۱- فرموده اند "برای نقد واقعبینانه، به بیش از جمله محتاجیم".
در حالیکه آقای ترکاشوند نه ادعای نقد واقعبینانه داشته است، نه ادعای نقد جامع، و نه مدعی نقد شخصیت علامه طباطبایی بوده است. مضاف بر اینکه، این حکم (برای نقد واقعبینانه، به بیش از جمله محتاجیم) بر چه اساس و قاعدهای استوار است؟ اساسا ما در اقسام مختلف نقد، چیزی به نام نقد واقعبینانه نداریم. در اصول روششناختی نقد، ما با مجموعهای از مکاتب، دکترینها و نظریههای نقد آشنا هستیم که چیزی به نام "نقد واقعبینانه" در آنها وجود ندارد. اگر آقای زمانیان مبدع روش و نظریهای نوین در نقد هستند، بر ایشان بود تا اصول نظریه انتقادی خود را تبیین نمایند.
شاید مراد ایشان از نقد واقعبینانه، Critique of Realism باشد که اولا ترجمه صحیح آن، نقد واقعگرایانه است و ثانیا در مبانی و اصول این نوع از نقد، چنین حکمی وجود ندارد و هیچ ارتباطی به آن ندارد.
✅ ۲- فرمودهاند: "با در میان آوردن جملاتی از یک متن، نه میتوان ان متن را شناخت و نه میتوان بدرستی نقد کرد"
نوشتار آقای ترکاشوند نه دنبال شناساندن کل تفسیر المیزان به مخاطبان است و نه دنبال نفی کلی یا نقد جامع تفسیر و مفسر. آقای زمانیان، چیزی را مدعی شدهاند که اساسا نوشتار آقای ترکاشوند فاقد آن بوده است. لذا آقای زمانیان مرتکب مغالطه "پهلوان پنبه" شده اند.
✅ ۳- فرمودهاند "ناقد نمیتواند بر نتایج و پیامدهای سخن خود کنترل داشته باشد" و مدعی شدهاند "تعمیم نابجا که یکی از مغالطات محسوب میشود، از مولفه ها و آسیبهای فرهنگی این مرز و بوم است"
آقای زمانیان نگران هستند که مخاطبان نوشتار اقای ترکاشوند، دچار تعمیم ناروا نسبت به شخص علامه شوند! هرچند خود در ادامه گفتهاند این نقد "بیشتر" متوجه مخاطبان است، نه اقای ترکاشوند. اولا باز ادعایی طرح شده است که اثبات یا ابطال آن ناممکن است. یک ادعای کلی درباره فرهنگ این مرز و بوم! این علاوه بر اینکه توهین و اتهامی ناروا به فرهنگ ایرانی محسوب میشود، پیشدرآمدی بر سرکوب و سانسور هر سخنی و هر نقدی تواند بود ...
✅ ۴- فرمودهاند: "عنوانی که ترکاشوند برای نوشتار انتخاب کردهاند، لاجرم ذهن را به سوی گوینده و نویسندهی این جملات هدایت میکند" و پرسیده اند چون همه نویسندگان تاریخ شبیه چنین جملاتی در آثارشان دارند، چرا باید تعجب کنیم که المیزان هم چنین جملاتی دارد؟
خوب. تعجب نکنید. مهم این است، مخاطبانی که آثار علامه را مطالعه نکردهاند، و صرفا با نقل حکایات و داستانهایی درباره شخصیت علامه، از ایشان یک تصویر خیالی و غیر واقعی در ذهن خود ساختهاند، اولا با وجوه دیگری از علامه نیز اشنا شوند و ثانیا بکوشند و ترغیب شوند تا بطور مستقیم آثار علامه را مطالعه کنند و از بتسازی از شخصیتهای علمی دست بردارند.
✅ ۵- و در پایان، عرض میکنم، نقد یک نوشتار میبایست، نخست منطوق آن نوشتار را نشانه رود و سپس به مفهوم ورود نماید. کاری که نقد آقای زمانیان فاقد آن بود و نوشتار آقای ترکاشوند دقیقا پایبند به آن. اگر ما سودای علم و حقیقت داریم، نباید از نقد بهراسیم. حتی اگر یک نقد ویرانگر و مخرب باشد، بهتر از نبود نقد است.
فراموش نکنیم که اصطلاح "نقد سازنده" یک اصطلاح مهمل بود که در دوران استالین و توسط حزب کمونیسم برای سرکوب منتقدین جعل شد. اجازه دهیم نقد در این مرز و بوم، جای خود را باز کند.
منبع:
https://t.me/drakbarjabari/251
......................
@baznegari
Telegram
دکتر اکبر جباری
📕 درباره یک نقد!
✍ اکبر جباری
جناب آقای ترکاشوند، نویسنده کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" و صاحب کانال "بازنگری" طی چند یادداشت با عنوان "این جمله از کیست؟" مطالبی را از مرحوم علامه طباطبایی نقل کرده و اشارات انتقادی مختصری نیز به این نقل قولها داشتند، که…
✍ اکبر جباری
جناب آقای ترکاشوند، نویسنده کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" و صاحب کانال "بازنگری" طی چند یادداشت با عنوان "این جمله از کیست؟" مطالبی را از مرحوم علامه طباطبایی نقل کرده و اشارات انتقادی مختصری نیز به این نقل قولها داشتند، که…
کانال بازنگری | ترکاشوند
📕 در بارۀ یک نقد! ✍️اکبر جباری ۱۳۹۹/۹/۶ جناب آقای ترکاشوند، نویسنده کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" و صاحب کانال "بازنگری" طی چند یادداشت با عنوان "این جمله از کیست؟" مطالبی را از مرحوم علامه طباطبایی نقل کرده و اشارات انتقادی مختصری نیز به این نقل قولها داشتند،…
تکملهای بر "در بارۀ یک نقد"
اکبر جباری
آقای زمانیان در بند ۱ نقدشان فرمودهاند: "وقتی یک یا چند جمله از محل استقرار بیرون کشیده شده و رابطهاش با متن بریده میشود، معمولا معنای اصلی خود را افاده نمیکند؛ از این رو به نظر میرسد ترکاشوند با خطای روشی مواجه است"
این حرف راستی است که برخی از جملات وقتی از دل یک متن گزینش و بریده شود، مغیّر معنای اصلی میشوند. مانند مثال معروف قرآنی که میفرماید: "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى..."
(ای کسانیکه ایمان آوردهاید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید)
اگر پارۀ نخست آیه را از کل آیه جدا سازیم، معنایی کاملا مغایر با متن ایجاد خواهد شد. در چنین مواردی، حق آن است که کل آیه لحاظ شود. حال وقتی آقای زمانیان نسبت به اقای ترکاشوند چنین توصیهای را متذکر میشود، چنین گمان میرود که اقای ترکاشوند با متن المیزان چنین مغالطهای را مرتکب شده است! اما وقتی به متن المیزان رجوع میکنیم، میبینیم پس و پیشِ آن عبارات، هیچ مغایرتی با عبارت مذکور ندارد و گزینش آقای ترکاشوند، نه مغایر متن المیزان است و نه تحریف و نه حتی تقلیل. ... ایشان باید با ذکر آیات ماقبل و مابعد، نشان میداد که منقولات آقای ترکاشوند، گزینشی مغیّر معناست. در حالیکه آقای زمانیان هیچ اشارهای به آیات ماقبل و مابعد ندارد، چراکه اساسا هیچ مغایرتی وجود ندارد. ... به گمانم، راه صواب آن است که، مانند آیۀ قرآن، پس و پیشِ عبارت را نشان دهیم و از بیان کلی چنین آموزهای بپرهیزیم که این خود عین مغالطه ... است.
منبع:
https://t.me/drakbarjabari/252
......................
@baznegari
اکبر جباری
آقای زمانیان در بند ۱ نقدشان فرمودهاند: "وقتی یک یا چند جمله از محل استقرار بیرون کشیده شده و رابطهاش با متن بریده میشود، معمولا معنای اصلی خود را افاده نمیکند؛ از این رو به نظر میرسد ترکاشوند با خطای روشی مواجه است"
این حرف راستی است که برخی از جملات وقتی از دل یک متن گزینش و بریده شود، مغیّر معنای اصلی میشوند. مانند مثال معروف قرآنی که میفرماید: "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى..."
(ای کسانیکه ایمان آوردهاید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید)
اگر پارۀ نخست آیه را از کل آیه جدا سازیم، معنایی کاملا مغایر با متن ایجاد خواهد شد. در چنین مواردی، حق آن است که کل آیه لحاظ شود. حال وقتی آقای زمانیان نسبت به اقای ترکاشوند چنین توصیهای را متذکر میشود، چنین گمان میرود که اقای ترکاشوند با متن المیزان چنین مغالطهای را مرتکب شده است! اما وقتی به متن المیزان رجوع میکنیم، میبینیم پس و پیشِ آن عبارات، هیچ مغایرتی با عبارت مذکور ندارد و گزینش آقای ترکاشوند، نه مغایر متن المیزان است و نه تحریف و نه حتی تقلیل. ... ایشان باید با ذکر آیات ماقبل و مابعد، نشان میداد که منقولات آقای ترکاشوند، گزینشی مغیّر معناست. در حالیکه آقای زمانیان هیچ اشارهای به آیات ماقبل و مابعد ندارد، چراکه اساسا هیچ مغایرتی وجود ندارد. ... به گمانم، راه صواب آن است که، مانند آیۀ قرآن، پس و پیشِ عبارت را نشان دهیم و از بیان کلی چنین آموزهای بپرهیزیم که این خود عین مغالطه ... است.
منبع:
https://t.me/drakbarjabari/252
......................
@baznegari
Telegram
دکتر اکبر جباری
📕 تکملهای بر "درباره یک نقد"
✍ اکبر جباری
✅ آقای زمانیان در بند ۱ نقدشان فرمودهاند: "وقتی یک یا چند جمله از محل استقرار بیرون کشیده شده و رابطهاش با متن بریده میشود، معمولا معنای اصلی خود را افاده نمیکند؛ از این رو به نظر میرسد ترکاشوند با خطای روشی…
✍ اکبر جباری
✅ آقای زمانیان در بند ۱ نقدشان فرمودهاند: "وقتی یک یا چند جمله از محل استقرار بیرون کشیده شده و رابطهاش با متن بریده میشود، معمولا معنای اصلی خود را افاده نمیکند؛ از این رو به نظر میرسد ترکاشوند با خطای روشی…
اطلاعیه
در رابطه با یادداشتهای "این جمله از کیست!؟" که در انتقاد از نگاه علامۀ بزرگوار طباطبایی صاحب تفسیر محبوب المیزان نسبت به غیر مسلمانان (که از آن به نامسلمانستیزی تعبیر کردم) نوشته شده، چند نقد ، تأیید و واکنش دیگر نیز واصل شده که پس از تنظیم منتشر خواهد شد.
ضمناً در ادامۀ یادداشتهای خود به موضوعاتی دیگر از جمله عناوین زیر میپردازم:
المیزان و نسخ آیات صلح و همزیستی
المیزان و انتظار حکومتِ یکدستمسلمانِ جهانی
علامه و تعریف شگفتانگیز از واژۀ کافر حربی
کانال بازنگری @baznegari
در رابطه با یادداشتهای "این جمله از کیست!؟" که در انتقاد از نگاه علامۀ بزرگوار طباطبایی صاحب تفسیر محبوب المیزان نسبت به غیر مسلمانان (که از آن به نامسلمانستیزی تعبیر کردم) نوشته شده، چند نقد ، تأیید و واکنش دیگر نیز واصل شده که پس از تنظیم منتشر خواهد شد.
ضمناً در ادامۀ یادداشتهای خود به موضوعاتی دیگر از جمله عناوین زیر میپردازم:
المیزان و نسخ آیات صلح و همزیستی
المیزان و انتظار حکومتِ یکدستمسلمانِ جهانی
علامه و تعریف شگفتانگیز از واژۀ کافر حربی
کانال بازنگری @baznegari
.
🖊گفتید... اما نگفتید...!
✍️مدنی، محصل درس خارجِ حوزه
@baznegari
بسمه تعالی
در مورد مقالۀ اخیر ناقد گرامی (جناب آقای ترکاشوند) بحث زیاد هست. حقیر وارد جزئیات محتوا و اینکه نظر علامه طباطبایی آیا درست است یا نه نمیشوم. کلام و تفکر علامه نیز مانند هر نویسنده و متفکر دیگری قابل نقد و تخطئه است؛ اما اولین گام قبل از نقد و تخطئۀ یک حرف و نظر، تبیین درست و کامل آن حرف است. اصل تعجب خوانندگان کانال از حرف علامه طباطبایی قابل درک است، اما شدت این تعجب (و احیانا آمیختهشدن آن با نفرت) معلول شیوۀ بیان ناقد محترم است چرا که در اولین واکنش، مخاطب با خود میاندیشد که با این نگاه علامه، حدود سهچهارم از جمعیت ۸ میلیاردی جهان (که مسلمان نیستند) برخوردار از حقوق جامعۀ انسانی و حق حیات نیستند!!؛ در حالی که اگر ناقد محترم بخش کوتاه -اما مهمی- از همان کلام علامه (که خودشان متن عربیاش را نقل کردهاند) نادیده نمیگرفتند و توضیح میدادند، چنین واکنشی در مخاطب ایجاد نمیشد زیرا مصداق کنونی جملۀ علامه، تنها درصد اندکی از غیرمسلمانان جهان هستند و اکثریت غیرمسلمانان جهان -دقیقا بر اساس همین کلام- برخوردار از حقوق جامعۀ انسانی و حق حیات و... هستند.
عبارت علامه را ببینید:
((...و الإسلام لما وضع بنية المجتمع- المجتمع الديني- على أساس التوحيد و حكومة الدين الإسلامي ألغى جزئية كل مستنكف عن التوحيد و حكومة الدين من المجتمع الإنساني إلا مع ذمة أو عهد... ))
خلاصۀ این عبارت این است که از نگاه علامه، هر کسی که از توحید و حکومت دین امتناع ورزد، و در «ذمه» یا «عهد» با مسلمانان هم نباشد، برخوردار از حقوق جامعۀ انسانی نیست؛ و کلمۀ مهم و پرمصداقِ «عهد» همان چیزی است که ناقد محترم در تبیین منظور علامه آن را - امیدوارم سهوا- سانسور فرمودهاند.
در حال حاضر یکچهارم جمعیت جهان مسلمانند. سهچهارم باقیمانده نیز اکثریتشان یا در «ذمۀ» اسلام و شهروند حکومتهای اسلامی هستند و یا در «عهد» با مسلمانان هستند. قراردادهای بینالمللی مانند ضوابط سازمان ملل که مسلمانان و غیرمسلمانان، همه آن را امضا و تایید کردهاند مصداق همان «عهد»ی است که در عبارت علامه دیدید؛ و عموم شهروندان حکومتهای مختلف غیر اسلامیِ جهان که پایبند به این معاهدات بینالمللی هستند «معاهد» محسوب میشوند و طبق کلام علامه از حقوق جامعۀ انسانی برخوردارند. (البته شهروندان تعداد کمی از حکومتهای مورد اشاره که روابط دیپلماتیک مستقیم با مسلمانان ندارند به نظر بعضی فقها از عنوان «معاهد» خارج و تحت عنوان «مهادن» قرار دارند که باز از این جهت همان حکم «معاهد» را دارند. تفصیل این مسئله مجال دیگری میطلبد).
به هر حال واقعیت این است که تنها درصد اندکی از غیرمسلمانان مشمول کلام علامه هستند که همین درصد اندک هم عمدتا کسانی هستند که یا بالفعل با مسلمانان در حال جنگ هستند و یا به نوعی با حکومت مسلمین اعلام جنگ دارند و در صدد فرصتی برای نابود کردن آنها هستند.
نکته
اهل فن به خوبی میدانند این عبارت علامه، قرینۀ روشنی برای فهم سایر عبارات علامه نیز هست یعنی مثلا وقتی علامه میگوید: «فمن لا إسلام له ولا ذمة ، فلا حق له من الحيوة» منظور علامه این است که «من لا اسلام له و لا ذمه 👈و لا عهد ...»؛ لذا بخش دیگر مقالۀ جناب آقای ترکاشوند نیز که حق حیات را -از نگاه علامه- منحصر در شهروندان حکومت اسلامی دانستهاند، صحیح به نظر نمیرسد.
البته - همانطور که اشاره شد- کلام و نظر علامه در بارۀ سلب حق از همین درصد محدود از غیر مسلمانان نیز میتواند قابل نقد باشد که نقد آن موضوع نوشتۀ بنده نیست.
🌹کلام پایانی
این «ذمه» و «عهد» همان است که امیرالمومنین (ع) وقتی در بارۀ حمله عمّال معاویه به شهر «انبار» صحبت میکند، و به ربودهشدن خلخال و زینتهای «مرأه معاهده» (زن کافر در عهد یا ذمه اسلام) اشاره میکند... در ادامه میفرماید: جا دارد اگر انسان از تأسف بر این واقعه بمیرد! (خطبۀ ۲۷ نهجالبلاغه/نقل مضمون)
با آرزوی موفقیت
مدنی، محصل درس خارج حوزۀ علمیه قم
آذر ۹۹
................................
T.me/baznegari
پاسخ ترکاشوند در: "اینجا"
.
🖊گفتید... اما نگفتید...!
✍️مدنی، محصل درس خارجِ حوزه
@baznegari
بسمه تعالی
در مورد مقالۀ اخیر ناقد گرامی (جناب آقای ترکاشوند) بحث زیاد هست. حقیر وارد جزئیات محتوا و اینکه نظر علامه طباطبایی آیا درست است یا نه نمیشوم. کلام و تفکر علامه نیز مانند هر نویسنده و متفکر دیگری قابل نقد و تخطئه است؛ اما اولین گام قبل از نقد و تخطئۀ یک حرف و نظر، تبیین درست و کامل آن حرف است. اصل تعجب خوانندگان کانال از حرف علامه طباطبایی قابل درک است، اما شدت این تعجب (و احیانا آمیختهشدن آن با نفرت) معلول شیوۀ بیان ناقد محترم است چرا که در اولین واکنش، مخاطب با خود میاندیشد که با این نگاه علامه، حدود سهچهارم از جمعیت ۸ میلیاردی جهان (که مسلمان نیستند) برخوردار از حقوق جامعۀ انسانی و حق حیات نیستند!!؛ در حالی که اگر ناقد محترم بخش کوتاه -اما مهمی- از همان کلام علامه (که خودشان متن عربیاش را نقل کردهاند) نادیده نمیگرفتند و توضیح میدادند، چنین واکنشی در مخاطب ایجاد نمیشد زیرا مصداق کنونی جملۀ علامه، تنها درصد اندکی از غیرمسلمانان جهان هستند و اکثریت غیرمسلمانان جهان -دقیقا بر اساس همین کلام- برخوردار از حقوق جامعۀ انسانی و حق حیات و... هستند.
عبارت علامه را ببینید:
((...و الإسلام لما وضع بنية المجتمع- المجتمع الديني- على أساس التوحيد و حكومة الدين الإسلامي ألغى جزئية كل مستنكف عن التوحيد و حكومة الدين من المجتمع الإنساني إلا مع ذمة أو عهد... ))
خلاصۀ این عبارت این است که از نگاه علامه، هر کسی که از توحید و حکومت دین امتناع ورزد، و در «ذمه» یا «عهد» با مسلمانان هم نباشد، برخوردار از حقوق جامعۀ انسانی نیست؛ و کلمۀ مهم و پرمصداقِ «عهد» همان چیزی است که ناقد محترم در تبیین منظور علامه آن را - امیدوارم سهوا- سانسور فرمودهاند.
در حال حاضر یکچهارم جمعیت جهان مسلمانند. سهچهارم باقیمانده نیز اکثریتشان یا در «ذمۀ» اسلام و شهروند حکومتهای اسلامی هستند و یا در «عهد» با مسلمانان هستند. قراردادهای بینالمللی مانند ضوابط سازمان ملل که مسلمانان و غیرمسلمانان، همه آن را امضا و تایید کردهاند مصداق همان «عهد»ی است که در عبارت علامه دیدید؛ و عموم شهروندان حکومتهای مختلف غیر اسلامیِ جهان که پایبند به این معاهدات بینالمللی هستند «معاهد» محسوب میشوند و طبق کلام علامه از حقوق جامعۀ انسانی برخوردارند. (البته شهروندان تعداد کمی از حکومتهای مورد اشاره که روابط دیپلماتیک مستقیم با مسلمانان ندارند به نظر بعضی فقها از عنوان «معاهد» خارج و تحت عنوان «مهادن» قرار دارند که باز از این جهت همان حکم «معاهد» را دارند. تفصیل این مسئله مجال دیگری میطلبد).
به هر حال واقعیت این است که تنها درصد اندکی از غیرمسلمانان مشمول کلام علامه هستند که همین درصد اندک هم عمدتا کسانی هستند که یا بالفعل با مسلمانان در حال جنگ هستند و یا به نوعی با حکومت مسلمین اعلام جنگ دارند و در صدد فرصتی برای نابود کردن آنها هستند.
نکته
اهل فن به خوبی میدانند این عبارت علامه، قرینۀ روشنی برای فهم سایر عبارات علامه نیز هست یعنی مثلا وقتی علامه میگوید: «فمن لا إسلام له ولا ذمة ، فلا حق له من الحيوة» منظور علامه این است که «من لا اسلام له و لا ذمه 👈و لا عهد ...»؛ لذا بخش دیگر مقالۀ جناب آقای ترکاشوند نیز که حق حیات را -از نگاه علامه- منحصر در شهروندان حکومت اسلامی دانستهاند، صحیح به نظر نمیرسد.
البته - همانطور که اشاره شد- کلام و نظر علامه در بارۀ سلب حق از همین درصد محدود از غیر مسلمانان نیز میتواند قابل نقد باشد که نقد آن موضوع نوشتۀ بنده نیست.
🌹کلام پایانی
این «ذمه» و «عهد» همان است که امیرالمومنین (ع) وقتی در بارۀ حمله عمّال معاویه به شهر «انبار» صحبت میکند، و به ربودهشدن خلخال و زینتهای «مرأه معاهده» (زن کافر در عهد یا ذمه اسلام) اشاره میکند... در ادامه میفرماید: جا دارد اگر انسان از تأسف بر این واقعه بمیرد! (خطبۀ ۲۷ نهجالبلاغه/نقل مضمون)
با آرزوی موفقیت
مدنی، محصل درس خارج حوزۀ علمیه قم
آذر ۹۹
................................
T.me/baznegari
پاسخ ترکاشوند در: "اینجا"
.
Telegram
کانال بازنگری
.
🖊گفتید... اما نگفتید...!
✍️مدنی، محصل درس خارجِ حوزه
@baznegari
بسمه تعالی
در مورد مقالۀ اخیر ناقد گرامی (جناب آقای ترکاشوند) بحث زیاد هست. حقیر وارد جزئیات محتوا و اینکه نظر علامه طباطبایی آیا درست است یا نه نمیشوم. کلام و تفکر علامه نیز مانند هر نویسنده…
🖊گفتید... اما نگفتید...!
✍️مدنی، محصل درس خارجِ حوزه
@baznegari
بسمه تعالی
در مورد مقالۀ اخیر ناقد گرامی (جناب آقای ترکاشوند) بحث زیاد هست. حقیر وارد جزئیات محتوا و اینکه نظر علامه طباطبایی آیا درست است یا نه نمیشوم. کلام و تفکر علامه نیز مانند هر نویسنده…
نقد علامه؛ سوژهای مناسب و ضروری
✍️محمّد منصورنژاد ۱۳۹۹/۰۹/۰۶
@baznegari
دوست گرانقدرم، جناب «ترکاشوند» ارجمند، این ایام به سراغ برخوردی انتقادی با «علامه طباطبایی» ( ره) رفت و بسیار طبیعی هم بود که برای بسیاری خوشایند نباشد. پیشتر خوب است بگویم از سال ۶۷ که یک دور کامل المیزان را خواندم تاکنون با آثار متعدد علامه محشور و مأنوسم و در دو دهۀ اخیر، هم در بارۀ علامه نوشتههای مستقل دارم و هم در آثارم به آرای ایشان پرداختم. از آن میان از همه عجیبتر تاکنون برایم دو موضعِ او بود:
یکی در بحث مربوط به «زنان» که ایشان ذیل آیۀ ۳۴ نساء، قیمومیت مرد بر زن را از خانواده هم فراتر برده و به سایر محیطها هم تعمیم میبخشد!! این موضع را در کتاب «مساله زن، اسلام و فمینیسم» (منتشر شده در سال ۸۰) به جد نقد نمودم
و دیگر بحث «اسلام و دمکراسی» است که این دو مفهوم را به صراحت و شفاف (که البته از جهت روشی خود امتیازی است) با هم غیر قابل جمع میبیند؛
ولی مستندات و یادداشتهای جناب ترکاشوند، حکایت از آن دارد که علامه با اسلام رحمانی، صلحآمیز و مداراجو با غیر مسلمانان، نیز مشکل اساسی دارد.
به جهاتی کار جناب ترکاشوند مهم است و انتخاب سوژۀ بجایی است که باید ادامه یابد:
۱) اگر فقیهی با حقوق همۀ آدمیان مشکل داشته باشد، با توجه به فضای حاکم بر فقه، تا حدودی قابل درک است، اما کسی که علاوه بر فقه و اصول، استاد تفسیر، فلسفه و سلوک (جامعِ قرآن، برهان و عرفان) هم بود، منطقاً توقع آن بود که مدافع «اسلام رحمانی» باشد! اگر برآیند چنین علومی، اسلام خشن و جنگمدار باشد، کار نواندیشان دینی و روشنفکران دینی، بسیار دشوار میگردد. مواضع علامه نشان میدهد که: «خانه از پایبست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است».
ارجاعات جناب ترکاشوند نشان میدهد که اصلاح در فروع و روشهای اجتهادیِ فقه و اصول، تنها گوشۀ کوچکی از کار نواندیشی دینی است، و حق با دیگرانی است که یا دایرۀ اصلاح اجتهادی را از فرعیات به اصول دین نیز تعمیم داده و یا حتی ...؛
۲) اضافه شود به جفایی که در این سامان بر صاحبان اندیشۀ «غیرحوزوی»، در دهههای اخیر رفته است. تمام رسانههای رسمی، در حالیکه پیوسته دانشگاهیان را نقد و بلکه تخریب میکنند، حتی یک متفکر برجستۀ روحانیت از حامیان نظام را مورد نقّادی و کالبد شکافی قرار ندادند؛ و پروندۀ حوزه و حوزویان در رسانههای جمعیِ رسمی، دستنخورده باقی ماند. از این جهت هم کار جناب ترکاشوند بسیار مهم است که کاری به زمین مانده را دستمایۀ تأمل و تحقیق اولیه قرار داد و معبری برای دیگران گشود. انصاف نیز حکم میکرد و میکند که در کنار متفکران دانشگاهی، مراجع اقتدار حوزوی نیز دیدگاهشان، از سوی دیگران طرح و نقد شود؛
۳) در این یادداشت کوتاه، جای اینکه از شیوۀ درستِ نقد بگویم، نیست و این غایت را پیشتر مفصل در کتاب «درآمدی بر نقد و انتقاد» (منتشر شده در دهۀ ۸۰) و برخی نوشتههای دیگر توضیح دادم؛ فقط درخواستم از اهالی دانش آن است که کمی دندان روی جگر بگذارند و بگذارند که پژوهشگری جسور مثل جناب ترکاشوند گرامی، از رسانهای غیر رسمی (و حتی فیلتر شده)، در طول هفته، چند کلمهای در معرفی حوزویان، فراتر از قالبهای کلیشهای صدا وسیمایی، که یکسره همراه با اکرام و اعزاز آنان است! هم بگوید! میدانیم که در مباحثی مثل نقد و انتقاد، استاندارد اجماعی وجود ندارد و حتی اگر وجود هم داشت، طرح انتقادی اندیشۀ بزرگان شیعه در روزگار ما آن قدر ضرورت دارد که نشر نقدهای ناقص، بهتر از بستن مجاری نقد با طرح اشکالات متعدد است.
در نهایت، به عنوان نویسندهای کوچک، همۀ صاحبان بیان و بنان را به سعۀ صدر بیشتر دعوت نموده و از جناب ترکاشوند هم تقاضا دارم که این راه درست را با عزمی جزم، بپیمایند و البته هر نوشتهای خالی از اشکال نیست و دیگران نیز میتوانند نقدهایی بر این نوشتهها داشته باشند، اما با این قصد که به پر رونقتر شدنِ «فرهنگ نقد» (که سخت بدان محتاجیم) کمک نماید، نه اینکه راه نقد را ببندد!
T.me/baznegari/647
✍️محمّد منصورنژاد ۱۳۹۹/۰۹/۰۶
@baznegari
دوست گرانقدرم، جناب «ترکاشوند» ارجمند، این ایام به سراغ برخوردی انتقادی با «علامه طباطبایی» ( ره) رفت و بسیار طبیعی هم بود که برای بسیاری خوشایند نباشد. پیشتر خوب است بگویم از سال ۶۷ که یک دور کامل المیزان را خواندم تاکنون با آثار متعدد علامه محشور و مأنوسم و در دو دهۀ اخیر، هم در بارۀ علامه نوشتههای مستقل دارم و هم در آثارم به آرای ایشان پرداختم. از آن میان از همه عجیبتر تاکنون برایم دو موضعِ او بود:
یکی در بحث مربوط به «زنان» که ایشان ذیل آیۀ ۳۴ نساء، قیمومیت مرد بر زن را از خانواده هم فراتر برده و به سایر محیطها هم تعمیم میبخشد!! این موضع را در کتاب «مساله زن، اسلام و فمینیسم» (منتشر شده در سال ۸۰) به جد نقد نمودم
و دیگر بحث «اسلام و دمکراسی» است که این دو مفهوم را به صراحت و شفاف (که البته از جهت روشی خود امتیازی است) با هم غیر قابل جمع میبیند؛
ولی مستندات و یادداشتهای جناب ترکاشوند، حکایت از آن دارد که علامه با اسلام رحمانی، صلحآمیز و مداراجو با غیر مسلمانان، نیز مشکل اساسی دارد.
به جهاتی کار جناب ترکاشوند مهم است و انتخاب سوژۀ بجایی است که باید ادامه یابد:
۱) اگر فقیهی با حقوق همۀ آدمیان مشکل داشته باشد، با توجه به فضای حاکم بر فقه، تا حدودی قابل درک است، اما کسی که علاوه بر فقه و اصول، استاد تفسیر، فلسفه و سلوک (جامعِ قرآن، برهان و عرفان) هم بود، منطقاً توقع آن بود که مدافع «اسلام رحمانی» باشد! اگر برآیند چنین علومی، اسلام خشن و جنگمدار باشد، کار نواندیشان دینی و روشنفکران دینی، بسیار دشوار میگردد. مواضع علامه نشان میدهد که: «خانه از پایبست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است».
ارجاعات جناب ترکاشوند نشان میدهد که اصلاح در فروع و روشهای اجتهادیِ فقه و اصول، تنها گوشۀ کوچکی از کار نواندیشی دینی است، و حق با دیگرانی است که یا دایرۀ اصلاح اجتهادی را از فرعیات به اصول دین نیز تعمیم داده و یا حتی ...؛
۲) اضافه شود به جفایی که در این سامان بر صاحبان اندیشۀ «غیرحوزوی»، در دهههای اخیر رفته است. تمام رسانههای رسمی، در حالیکه پیوسته دانشگاهیان را نقد و بلکه تخریب میکنند، حتی یک متفکر برجستۀ روحانیت از حامیان نظام را مورد نقّادی و کالبد شکافی قرار ندادند؛ و پروندۀ حوزه و حوزویان در رسانههای جمعیِ رسمی، دستنخورده باقی ماند. از این جهت هم کار جناب ترکاشوند بسیار مهم است که کاری به زمین مانده را دستمایۀ تأمل و تحقیق اولیه قرار داد و معبری برای دیگران گشود. انصاف نیز حکم میکرد و میکند که در کنار متفکران دانشگاهی، مراجع اقتدار حوزوی نیز دیدگاهشان، از سوی دیگران طرح و نقد شود؛
۳) در این یادداشت کوتاه، جای اینکه از شیوۀ درستِ نقد بگویم، نیست و این غایت را پیشتر مفصل در کتاب «درآمدی بر نقد و انتقاد» (منتشر شده در دهۀ ۸۰) و برخی نوشتههای دیگر توضیح دادم؛ فقط درخواستم از اهالی دانش آن است که کمی دندان روی جگر بگذارند و بگذارند که پژوهشگری جسور مثل جناب ترکاشوند گرامی، از رسانهای غیر رسمی (و حتی فیلتر شده)، در طول هفته، چند کلمهای در معرفی حوزویان، فراتر از قالبهای کلیشهای صدا وسیمایی، که یکسره همراه با اکرام و اعزاز آنان است! هم بگوید! میدانیم که در مباحثی مثل نقد و انتقاد، استاندارد اجماعی وجود ندارد و حتی اگر وجود هم داشت، طرح انتقادی اندیشۀ بزرگان شیعه در روزگار ما آن قدر ضرورت دارد که نشر نقدهای ناقص، بهتر از بستن مجاری نقد با طرح اشکالات متعدد است.
در نهایت، به عنوان نویسندهای کوچک، همۀ صاحبان بیان و بنان را به سعۀ صدر بیشتر دعوت نموده و از جناب ترکاشوند هم تقاضا دارم که این راه درست را با عزمی جزم، بپیمایند و البته هر نوشتهای خالی از اشکال نیست و دیگران نیز میتوانند نقدهایی بر این نوشتهها داشته باشند، اما با این قصد که به پر رونقتر شدنِ «فرهنگ نقد» (که سخت بدان محتاجیم) کمک نماید، نه اینکه راه نقد را ببندد!
T.me/baznegari/647
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
نقد علامه؛ سوژهای مناسب و ضروری
✍️محمّد منصورنژاد ۱۳۹۹/۰۹/۰۶
@baznegari
دوست گرانقدرم، جناب «ترکاشوند» ارجمند، این ایام به سراغ برخوردی انتقادی با «علامه طباطبایی» ( ره) رفت و بسیار طبیعی هم بود که برای بسیاری خوشایند نباشد. پیشتر خوب است بگویم از سال ۶۷…
✍️محمّد منصورنژاد ۱۳۹۹/۰۹/۰۶
@baznegari
دوست گرانقدرم، جناب «ترکاشوند» ارجمند، این ایام به سراغ برخوردی انتقادی با «علامه طباطبایی» ( ره) رفت و بسیار طبیعی هم بود که برای بسیاری خوشایند نباشد. پیشتر خوب است بگویم از سال ۶۷…
🔵 در پاسخ به آقای دکتر جباری
✍️علی زمانیان ۱۳۹۹/۰۹/۰۷
آقای دکتر جباری در مطلبی، بر نقدی که به نوشتار محقق گرامی، ترکاشوند نوشتم، اشکالاتی وارد کردند. از مجادلات واژگانی و شیوهی ناپسند بیانی آقای جباری که بگذریم،
اما مایلم سه نکته را طرح کنم:
✅ ۱. همان گونه که پیش از این هم نوشتهام، نقد ایدهها و اندیشهها ضرورتی تام و تمام دارد. نقد، موتور حرکتی در ساحت اندیشیدن محسوب می شود. و من در سخنی که بر نوشتار محقق گرامی جناب ترکاشوند آوردم، مقصودم این نبود که نباید علامه طباطبایی را نقد کرد. البته که هیچ شخصی را نباید از دایره نقد بیرون برد. نقد، فضیلت اندیشیدن است و باید به آن خوشآمد بگوییم. "آیزایا برلین" (فیلسوف)، بر این باور بود که تاریخ با پدرکشی (شما بخوانید نقد)، جلو می رود و توسعه مییابد. و البته اشاره میکند که منظورش از پدرکشی، نه کشتن فیزیکی پدران که نقد اندیشهها و ایدههای آنان و گاهی حتی نادیده گرفتن سبک زندگی آنان است. از این رو توقف و انسداد نقد، معنایش این است که فرهنگ و تاریخ متوقف خواهد شد.
✅ ۲. یکی از نکاتی که پیشتر آوردم اشاره به مسئولیت اجتماعی ناقد بود. کنش نقد مانند هر کنش دیگر واجد آثار و نتایج قابل محاسبه و غیرقابل محاسبه است. بنابر این گاهی کنش خیرخواهانهی نقد، اتفاقا به نتیجهی معکوسی میرسد و به شر دامن میزند. از این رو دغدغهی از دست رفتن سرمایههای معرفتی را مطرح کردم. گرچه میدانم این دغدغه نباید مانعی برای نقد ایجاد کند. اما به هر حال پرسش از سرمایه های اجتماعی نیز مهم و قابل اعتنا است و باید در روش و نحوهی نقد نیز ملاحظاتی را در میان آورد.
✅ ۳. و نکتهی سوم این بود که "جمله"، واحد نقد نیست. به این معنا که فهم و نقد یک جمله نیازمند آن است که رابطهاش را با متن حفظ کند. به عنوان مثال، اگر بخواهیم سکانسی از یک فیلم را فهم کنیم باید آن را در متن فیلم ببینیم و رابطهاش را با قبل و بعد خود در یابیم. فکر میکنم این نکته از مقدمات کنش نقد است. و این همان چیزی است که "جباری" آن را رد میکند. نقد هنگامی میتواند ما را در فهم معنا کمک کند که نه تنها متن را با خود آن که با بیرون متن فهم کنیم. به سخن دیگر، مجموعهی مولفههای فرهنگی و گفتمانی را نیز در نظر آوریم. این همان رویکردی است که در فرهنگشناسی نباید از آن غافل شد. اگر بخواهیم معنای واقعی یک کنش را دریابیم ناچار از این هستیم که آن کنش را در مجموعهی یک فرهنگ بگذاریم و ارتباطش را با سایر عناصر برقرار نماییم.
✔️ و نکتهی پایانی:
آن چه محقق گرامی جناب ترکاشوند در گزارش از متن آرا و احکام فقهی و یا تفسیری می آورند، سرآغاز طرح یک پرسش است و نه نقد آنان. و البته کاری درخور توجه است. زیرا آراء و ایدههایی در متون تفسیری و یا کتب فقهی هست که نیازمند بازخوانی و بازنگریاند. همانهایی که با شهود اخلاقی و یا عقلانیت این عصر سازگار نیستند.
منبع:
https://t.me/kherade_montaghed/718
......................
@baznegari
✍️علی زمانیان ۱۳۹۹/۰۹/۰۷
آقای دکتر جباری در مطلبی، بر نقدی که به نوشتار محقق گرامی، ترکاشوند نوشتم، اشکالاتی وارد کردند. از مجادلات واژگانی و شیوهی ناپسند بیانی آقای جباری که بگذریم،
اما مایلم سه نکته را طرح کنم:
✅ ۱. همان گونه که پیش از این هم نوشتهام، نقد ایدهها و اندیشهها ضرورتی تام و تمام دارد. نقد، موتور حرکتی در ساحت اندیشیدن محسوب می شود. و من در سخنی که بر نوشتار محقق گرامی جناب ترکاشوند آوردم، مقصودم این نبود که نباید علامه طباطبایی را نقد کرد. البته که هیچ شخصی را نباید از دایره نقد بیرون برد. نقد، فضیلت اندیشیدن است و باید به آن خوشآمد بگوییم. "آیزایا برلین" (فیلسوف)، بر این باور بود که تاریخ با پدرکشی (شما بخوانید نقد)، جلو می رود و توسعه مییابد. و البته اشاره میکند که منظورش از پدرکشی، نه کشتن فیزیکی پدران که نقد اندیشهها و ایدههای آنان و گاهی حتی نادیده گرفتن سبک زندگی آنان است. از این رو توقف و انسداد نقد، معنایش این است که فرهنگ و تاریخ متوقف خواهد شد.
✅ ۲. یکی از نکاتی که پیشتر آوردم اشاره به مسئولیت اجتماعی ناقد بود. کنش نقد مانند هر کنش دیگر واجد آثار و نتایج قابل محاسبه و غیرقابل محاسبه است. بنابر این گاهی کنش خیرخواهانهی نقد، اتفاقا به نتیجهی معکوسی میرسد و به شر دامن میزند. از این رو دغدغهی از دست رفتن سرمایههای معرفتی را مطرح کردم. گرچه میدانم این دغدغه نباید مانعی برای نقد ایجاد کند. اما به هر حال پرسش از سرمایه های اجتماعی نیز مهم و قابل اعتنا است و باید در روش و نحوهی نقد نیز ملاحظاتی را در میان آورد.
✅ ۳. و نکتهی سوم این بود که "جمله"، واحد نقد نیست. به این معنا که فهم و نقد یک جمله نیازمند آن است که رابطهاش را با متن حفظ کند. به عنوان مثال، اگر بخواهیم سکانسی از یک فیلم را فهم کنیم باید آن را در متن فیلم ببینیم و رابطهاش را با قبل و بعد خود در یابیم. فکر میکنم این نکته از مقدمات کنش نقد است. و این همان چیزی است که "جباری" آن را رد میکند. نقد هنگامی میتواند ما را در فهم معنا کمک کند که نه تنها متن را با خود آن که با بیرون متن فهم کنیم. به سخن دیگر، مجموعهی مولفههای فرهنگی و گفتمانی را نیز در نظر آوریم. این همان رویکردی است که در فرهنگشناسی نباید از آن غافل شد. اگر بخواهیم معنای واقعی یک کنش را دریابیم ناچار از این هستیم که آن کنش را در مجموعهی یک فرهنگ بگذاریم و ارتباطش را با سایر عناصر برقرار نماییم.
✔️ و نکتهی پایانی:
آن چه محقق گرامی جناب ترکاشوند در گزارش از متن آرا و احکام فقهی و یا تفسیری می آورند، سرآغاز طرح یک پرسش است و نه نقد آنان. و البته کاری درخور توجه است. زیرا آراء و ایدههایی در متون تفسیری و یا کتب فقهی هست که نیازمند بازخوانی و بازنگریاند. همانهایی که با شهود اخلاقی و یا عقلانیت این عصر سازگار نیستند.
منبع:
https://t.me/kherade_montaghed/718
......................
@baznegari
Telegram
کانال بازنگری
🔵 در پاسخ به آقای دکتر جباری
✍️علی زمانیان ۱۳۹۹/۰۹/۰۷
آقای دکتر جباری در مطلبی، بر نقدی که به نوشتار محقق گرامی، ترکاشوند نوشتم، اشکالاتی وارد کردند. از مجادلات واژگانی و شیوهی ناپسند بیانی آقای جباری که بگذریم،
اما مایلم سه نکته را طرح کنم:
✅ ۱. همان…
✍️علی زمانیان ۱۳۹۹/۰۹/۰۷
آقای دکتر جباری در مطلبی، بر نقدی که به نوشتار محقق گرامی، ترکاشوند نوشتم، اشکالاتی وارد کردند. از مجادلات واژگانی و شیوهی ناپسند بیانی آقای جباری که بگذریم،
اما مایلم سه نکته را طرح کنم:
✅ ۱. همان…
سخنی در رابطه با نوشتۀ آقای ترکاشوند با عنوان "این جمله از کیست"
✍️ محمّد صالحی ۱۳۹۹/۰۹/۰۷
به نظرم دنبال کردن بحثهایی که در رابطه با نوشتۀ آقای ترکاشوند به راه افتاده خالی از لطف نیست.
اما اینکه آیا اصل نوشته، قابل نقد است و باید نقد بشود موضوع نوشتۀ من نیست بلکه مهم آن است که پدیدۀ شخصگرایی جامعۀ علمی فرو پاشیده شده و به سمت موضوعات، آرا و نظرات، آنهم با یک مواجهۀ علمی برود.
و اتفاقا همین نوع سبک مواجهه با سخنان ، نظرات و موضوعات مختلف، که مبتنی بر شنیدن و تفکر نقاد است، در قرآن تایید و تاکید شده است:
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
در این آیه "قول" به کسی خاص محصور نشده و حتی سخن خداوند را نیز شامل میشود.
والذین اذا ذکروا بآیات ربهم لم یخروا علیها صما و عمیانا - فرقان ۷۳
که در این آیه نیز تقلید کورکورانه حتی از خداوند، و تسلیم بی چون و چرا شدنِ سخنان او را نشانۀ مومن رشد یافته نمیداند.
لذا در مقام بررسی علمی عقلانی یک موضوع، گوینده و یا نویسندۀ آن مهم نبوده، و باید فارغ از شخصیت تولید کنندۀ آن، به بررسی آن پرداخت، مگر در آن حد که مخاطب را به عرف علمی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و تاریخی زمان گوینده آشنا کند که بهتر بتواند نظراتش را به بررسی بنشیند.
بنابراین اهمیت کار آقای ترکاشوند، به شکستن تابوی نقد چهرههایی است که خاصتا در اندیشۀ تعصبگرایانۀ حوزهها مقدس شدهان؛ و این به معنای اهانت و یا بیتوجهی به خدمات علمی آن چهرهها نیست.
البته باید توجه داشت که علامه طباطبایی و دیگر حوزویان، محصول تفکر انحصارگرایانه و منورالیستی هستند که ویژگی خاص همه مذاهبی است که حقیقت را در انحصار خود میدانند.
و همین است که مغز حقیقی ادیان که عرفان ناب و معنویت خالص و دور از جزماندیشی است، در این عرصهها به فنا رفته؛ و امروزه نیز در فضایی که انسان پُستمدرن که به دنبال معنویتی فراگیر است که بتواند محبت و مدارا و شفقت را به جهان عرضه کند، سخنی برای گفتن ندارند.
هر چند باید به این نکته نیز توجه شود که از منظر شکستِ تابوی چهرهها، نباید چهرههای تاثیرگذار دیگری را که امروزه تبدیل به خطکش بررسیهای نواندیشی دینی شدهاند (مانند سروش، شبستری و ... ) و یا در حوزۀ عرفان سنتی بعنوان تراز مطلق معرفی شدهاند (مانند مولوی، ابن عربی و ... ) و نیز حوزهها و چهرههای دیگر، از نظر دور داشت.
آدرس سخن استاد ترکاشوند:
https://t.me/baznegari/626
منبع:
https://t.me/beshnofekrkon/1918
......................
@baznegari
✍️ محمّد صالحی ۱۳۹۹/۰۹/۰۷
به نظرم دنبال کردن بحثهایی که در رابطه با نوشتۀ آقای ترکاشوند به راه افتاده خالی از لطف نیست.
اما اینکه آیا اصل نوشته، قابل نقد است و باید نقد بشود موضوع نوشتۀ من نیست بلکه مهم آن است که پدیدۀ شخصگرایی جامعۀ علمی فرو پاشیده شده و به سمت موضوعات، آرا و نظرات، آنهم با یک مواجهۀ علمی برود.
و اتفاقا همین نوع سبک مواجهه با سخنان ، نظرات و موضوعات مختلف، که مبتنی بر شنیدن و تفکر نقاد است، در قرآن تایید و تاکید شده است:
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
در این آیه "قول" به کسی خاص محصور نشده و حتی سخن خداوند را نیز شامل میشود.
والذین اذا ذکروا بآیات ربهم لم یخروا علیها صما و عمیانا - فرقان ۷۳
که در این آیه نیز تقلید کورکورانه حتی از خداوند، و تسلیم بی چون و چرا شدنِ سخنان او را نشانۀ مومن رشد یافته نمیداند.
لذا در مقام بررسی علمی عقلانی یک موضوع، گوینده و یا نویسندۀ آن مهم نبوده، و باید فارغ از شخصیت تولید کنندۀ آن، به بررسی آن پرداخت، مگر در آن حد که مخاطب را به عرف علمی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و تاریخی زمان گوینده آشنا کند که بهتر بتواند نظراتش را به بررسی بنشیند.
بنابراین اهمیت کار آقای ترکاشوند، به شکستن تابوی نقد چهرههایی است که خاصتا در اندیشۀ تعصبگرایانۀ حوزهها مقدس شدهان؛ و این به معنای اهانت و یا بیتوجهی به خدمات علمی آن چهرهها نیست.
البته باید توجه داشت که علامه طباطبایی و دیگر حوزویان، محصول تفکر انحصارگرایانه و منورالیستی هستند که ویژگی خاص همه مذاهبی است که حقیقت را در انحصار خود میدانند.
و همین است که مغز حقیقی ادیان که عرفان ناب و معنویت خالص و دور از جزماندیشی است، در این عرصهها به فنا رفته؛ و امروزه نیز در فضایی که انسان پُستمدرن که به دنبال معنویتی فراگیر است که بتواند محبت و مدارا و شفقت را به جهان عرضه کند، سخنی برای گفتن ندارند.
هر چند باید به این نکته نیز توجه شود که از منظر شکستِ تابوی چهرهها، نباید چهرههای تاثیرگذار دیگری را که امروزه تبدیل به خطکش بررسیهای نواندیشی دینی شدهاند (مانند سروش، شبستری و ... ) و یا در حوزۀ عرفان سنتی بعنوان تراز مطلق معرفی شدهاند (مانند مولوی، ابن عربی و ... ) و نیز حوزهها و چهرههای دیگر، از نظر دور داشت.
آدرس سخن استاد ترکاشوند:
https://t.me/baznegari/626
منبع:
https://t.me/beshnofekrkon/1918
......................
@baznegari
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
سخنی در رابطه با نوشته آقای #ترکاشوند با عنوان " این جمله از کیست "
به نظرم دنبال کردن #بحثهایی که در رابطه با نوشته آقای ترکاشوند به راه افتاده خالی از لطف نیست.
اما اینکه آیا اصل نوشته قابل #نقد است و باید نقد بشود موضوع نوشته من نیست بلکه مهم آنست که…
به نظرم دنبال کردن #بحثهایی که در رابطه با نوشته آقای ترکاشوند به راه افتاده خالی از لطف نیست.
اما اینکه آیا اصل نوشته قابل #نقد است و باید نقد بشود موضوع نوشته من نیست بلکه مهم آنست که…
علامه و سلطۀ دینی سیاسی بر جهان (این جمله از کیست بخش۸)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۸
@baznegari
بدون شرح
علامه طباطبایی در توضیح آیۀ ۱۲۳ سوره توبه: «یا أیها الذین آمنوا قاتِلوا الذین یَلونکم من الکفّار ...» شفاف و آشکار، حکم تصرّف تمام ممالک جهان توسط مسلمانان را استخراج و تبلیغ میکند؛ دقت کنید:
«در این آیۀ شریفه دستور جهاد عمومی داده شده تا از هر طرف در دنیا، اسلام گسترش یابد، چون وقتی میفرماید: "هر طائفه از مؤمنین باید با کفار همجوارِ خود کارزار کنند" معنایش همان گسترش دادنِ اسلام و برقرار کردن سلطنت اسلام است بر دنیا و بر تمامی ساکنینِ ربع مسکون» (ترجمۀ المیزان ج ۹ ص ۵۵۱).
متن اصلی- «قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ » أمر بالجهاد العام الذي فيه توسع الإسلام حتى يشيع في الدنيا فإن قتال كل طائفة من المؤمنين من يليهم من الكفار لا ينتهي إلا باتساع الإسلام اتساعا باستقرار سلطنته على الدنيا وإحاطته بالناس جميعا» (ج ۹ ص ۴۰۴).
ایشان در شرح آیۀ ۲۴۴ سورۀ بقره: «وَ قاتِلوا فی سبیل الله ...» به رفع هر گونه ابهام پرداخته و ضمن تبلیغ فتح جهان توسط ارتش اسلام، تأکید میکند که این کار برای سلطۀ جهانیِ دین است؛ باز دقت کنید:
«وَ قاتِلوا فی سبیل الله؛ این آیه جهاد را واجب میکند، و میبینیم که این فریضه را در این آیه و سایر موارد از کلامش مقیّد به قیدِ "سبیل الله" کرده و این برای آن است که به گمان کسی درنیاید و کسی خیال نکند که این وظیفۀ دینیِ مهم، صرفاً برای این تشریع شده که اُمتی بر سایر مردم تسلط پیدا کرده و اراضی آنان را ضمیمۀ اراضی خود کند -همانطور که نویسندگان تمدن اسلام (چه جامعهشناسان و چه غیر ایشان) همینطور خیال کردهاند- و حال آنکه چنین نیست و قیدِ "فی سبیل الله" میفهمانَد که منظور از تشریع جهاد در اسلام، برای این است که دین الهی که مایۀ صلاح دنیا و آخرت مردم است، در عالَم سلطه یابد» (ترجمۀ المیزان ج ۲ ص ۴۳۱).
متن اصلی- «قوله تعالى: وقاتلوا في سبيل الله الآية ، فرض وأيجاب للجهاد ، وقد قيده تعالى ههنا وسائر المواضع من كلامه بكونه في سبيل الله لئلا يسبق إلى الوهم ولا يستقر في الخيال ان هذه الوظيفة الدينية المهمة لايجاد السلطة الدنيوية الجافة ، وتوسعة المملكة الصورية ، كما تخيله الباحثون اليوم في التقدم الاسلامي من الاجتماعيين وغيرهم ، بل هو التوسعة سلطة الدين التي فيها صلاح الناس في دنياهم وآخرتهم» (ج ۲ ص ۲۸۴).
باید خدا را شکر کرد که علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان، با انقلاب و نظام همراه نبود وگرنه معلوم نبود با تأثیر فراوان او و محبوبیت تفسیرش چه پتانسیل قوی برای تحقق آن احکام استنباطی ایجاد نمیشد و چهها که در روابطمان با جهان (به قول خودِ ایشان جهان شرک و کفر) رقم نمیخورد!
شرح مفصل خود از آیات ۵ ، ۲۹ و ۱۲۳ سورۀ توبه را در آینده و در قالب فایل صوتی و سخنرانی، با شما خوانندگان کانال بازنگری در میان میگذارم.
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۸
@baznegari
بدون شرح
علامه طباطبایی در توضیح آیۀ ۱۲۳ سوره توبه: «یا أیها الذین آمنوا قاتِلوا الذین یَلونکم من الکفّار ...» شفاف و آشکار، حکم تصرّف تمام ممالک جهان توسط مسلمانان را استخراج و تبلیغ میکند؛ دقت کنید:
«در این آیۀ شریفه دستور جهاد عمومی داده شده تا از هر طرف در دنیا، اسلام گسترش یابد، چون وقتی میفرماید: "هر طائفه از مؤمنین باید با کفار همجوارِ خود کارزار کنند" معنایش همان گسترش دادنِ اسلام و برقرار کردن سلطنت اسلام است بر دنیا و بر تمامی ساکنینِ ربع مسکون» (ترجمۀ المیزان ج ۹ ص ۵۵۱).
متن اصلی- «قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ » أمر بالجهاد العام الذي فيه توسع الإسلام حتى يشيع في الدنيا فإن قتال كل طائفة من المؤمنين من يليهم من الكفار لا ينتهي إلا باتساع الإسلام اتساعا باستقرار سلطنته على الدنيا وإحاطته بالناس جميعا» (ج ۹ ص ۴۰۴).
ایشان در شرح آیۀ ۲۴۴ سورۀ بقره: «وَ قاتِلوا فی سبیل الله ...» به رفع هر گونه ابهام پرداخته و ضمن تبلیغ فتح جهان توسط ارتش اسلام، تأکید میکند که این کار برای سلطۀ جهانیِ دین است؛ باز دقت کنید:
«وَ قاتِلوا فی سبیل الله؛ این آیه جهاد را واجب میکند، و میبینیم که این فریضه را در این آیه و سایر موارد از کلامش مقیّد به قیدِ "سبیل الله" کرده و این برای آن است که به گمان کسی درنیاید و کسی خیال نکند که این وظیفۀ دینیِ مهم، صرفاً برای این تشریع شده که اُمتی بر سایر مردم تسلط پیدا کرده و اراضی آنان را ضمیمۀ اراضی خود کند -همانطور که نویسندگان تمدن اسلام (چه جامعهشناسان و چه غیر ایشان) همینطور خیال کردهاند- و حال آنکه چنین نیست و قیدِ "فی سبیل الله" میفهمانَد که منظور از تشریع جهاد در اسلام، برای این است که دین الهی که مایۀ صلاح دنیا و آخرت مردم است، در عالَم سلطه یابد» (ترجمۀ المیزان ج ۲ ص ۴۳۱).
متن اصلی- «قوله تعالى: وقاتلوا في سبيل الله الآية ، فرض وأيجاب للجهاد ، وقد قيده تعالى ههنا وسائر المواضع من كلامه بكونه في سبيل الله لئلا يسبق إلى الوهم ولا يستقر في الخيال ان هذه الوظيفة الدينية المهمة لايجاد السلطة الدنيوية الجافة ، وتوسعة المملكة الصورية ، كما تخيله الباحثون اليوم في التقدم الاسلامي من الاجتماعيين وغيرهم ، بل هو التوسعة سلطة الدين التي فيها صلاح الناس في دنياهم وآخرتهم» (ج ۲ ص ۲۸۴).
باید خدا را شکر کرد که علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان، با انقلاب و نظام همراه نبود وگرنه معلوم نبود با تأثیر فراوان او و محبوبیت تفسیرش چه پتانسیل قوی برای تحقق آن احکام استنباطی ایجاد نمیشد و چهها که در روابطمان با جهان (به قول خودِ ایشان جهان شرک و کفر) رقم نمیخورد!
شرح مفصل خود از آیات ۵ ، ۲۹ و ۱۲۳ سورۀ توبه را در آینده و در قالب فایل صوتی و سخنرانی، با شما خوانندگان کانال بازنگری در میان میگذارم.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
علامه و سلطۀ دینی سیاسی بر جهان (این جمله از کیست بخش۸)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۸
@baznegari
بدون شرح
علامه طباطبایی در توضیح آیۀ ۱۲۳ سوره توبه: «یا أیها الذین آمنوا قاتِلوا الذین یَلونکم من الکفّار ...» شفاف و آشکار، حکم تصرّف تمام ممالک جهان توسط مسلمانان…
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۸
@baznegari
بدون شرح
علامه طباطبایی در توضیح آیۀ ۱۲۳ سوره توبه: «یا أیها الذین آمنوا قاتِلوا الذین یَلونکم من الکفّار ...» شفاف و آشکار، حکم تصرّف تمام ممالک جهان توسط مسلمانان…
تبصرههای إکراهی در نفیِ لاإکراه (این جمله از کیست بخش۹)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۹
@baznegari
علامه طباطبایی قائل نیست که در پذیرش دین و احکام آن، اِکراه و الزام راه داشته باشد؛ با این وصف دو تبصره ، استثنا و توضیح دارد که حرف اولش را از بین میبَرَد:
یک- تحمیل عقیده (و اِعمال زور و اجبار و شمشیر برای آن)، در بارِ نخست برای هر سرزمینی بلامانع است ولی برای نسلهای بعدیِ آن ممالک، دیگر نیازی به اِعمال زور برای پذیرش اسلام و تن دادن به احکامش نیست زیرا (زیرا را در بند دو پی میگیریم).
دو- مراد او از اکراه، "الزام و اجبار" نیست بلکه منظورش "نامطابق بودنِ دعوت دینی با فطرت و درون" است او معتقد است اگر مردم در معرض عقاید و احکام اسلام قرار گیرند از آنجا که آن عقاید و احکام با درون و فطرتشان سازگار است پس خودبخود پذیرای آن میشوند و چنانچه افرادی پیدا شوند که برخی اصول یا بعضی احکام فقهی آن را نپذیرند، نشان از اختلال در فطرتِ آنها دارد (و در نتیجه مشکل به خودشان و به فطرتِ ناسالمشان برمیگردد) و ناچار باید حذف شوند.
ایشان از جمله چنین میگوید:
«و اما اینکه گفتهاند لازمۀ توسل به جنگ و زور این است که بعد از غلبۀ اسلام بر کفر، پارهاى از افراد از ترس مسلمان شوند، در جواب مىگوئیم: این اشکال وارد نیست براى اینکه اگر احیاء انسانیت و رساندن انسانها به حیات انسانیشان موقوف شد بر اینکه این حق مشروع را که همۀ انسانهاى سلیمالفطره خواهان آن هستند بر چند نفرى که سلامت فطرت خود را از دست دادهاند تحمیل کنیم، تحمیل مىکنیم، و هیچ عیبى و اشکالى هم ندارد، البته این کار را بعد از اقامة حجتهاى بالغه و روشن کردن حق انجام مىدهیم، (که چه بسا از آن عده معدود چند تنى به وسیله همین اقامۀ حجت بخود آیند، و تسلیم حکم فطرت خود شوند). و مسئلۀ تحمیل قانون به اقلیتهائى که زیر بار قانون نمىروند طریقهاى است که در میان همۀ ملتها و دولتها دایر است؛ نخست افراد متمرد و متخلف از قانون را دعوت به رعایت قانون مىکنند آنگاه اگر زیر بار نرفتند به هر وسیلهاى که ممکن باشد قانون را بر آنان تحمیل مىکنند، هر چند به جنگ و کشتار باشد بالاخره همه باید به قانون عمل کنند، حال یا به طوع و رغبتِ خود، و یا به اکراه.
علاوه بر اینکه مسئلۀ اکراه و اجبار نسبت به قوانین دینى، در بیش از یک نسل اتفاق نمىافتد، چون اصولا همیشه کره زمین محل زندگى یک نسل است، و این یک نسل است که ممکن است افرادى سرکش و یاغى داشته باشد؛ و تعلیم و تربیتِ دینى، نسلهاى آتیه و بعدى را اصلاح مىکند، و او را با دین فطرى بار مىآورد و قهرا همۀ افراد به طوع و رغبتِ خود به سوى دین توحید رو مىآورند، و خلاصه در نسلهاى بعد، دیگر اکراهى اتفاق نمىافتد» (ترجمۀ المیزان ج ۲ ص ۱۰۰).
متن اصلی- «وأما ما ذكروه من استلزامه الاكراه عند الغلبة فلا ضير فيه بعد توقف إحياء الانسانية على تحميل الحق المشروع على عدة من الافراد بعد البيان واقامة الحجة البالغة عليهم ، وهذه طريقة دائرة بين الملل والدول فان المتمرد المتخلف عن القوانين المدنية يدعى إلى تبعيتها ثم يحمل عليه بأي وسيلة أمكنت ولو انجر إلى القتال حتى يطيع وينقاد طوعا أو كرها. على ان الكره انما يعيش ويدوم في طبقة واحدة من النسل ، ثم التعليم والتربية الدينيان يصلحان الطبقات الآتية بإنشائها على الدين الفطري وكلمة التوحيد طوعا» (ج ۲ ص ۶۸).
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۹
@baznegari
علامه طباطبایی قائل نیست که در پذیرش دین و احکام آن، اِکراه و الزام راه داشته باشد؛ با این وصف دو تبصره ، استثنا و توضیح دارد که حرف اولش را از بین میبَرَد:
یک- تحمیل عقیده (و اِعمال زور و اجبار و شمشیر برای آن)، در بارِ نخست برای هر سرزمینی بلامانع است ولی برای نسلهای بعدیِ آن ممالک، دیگر نیازی به اِعمال زور برای پذیرش اسلام و تن دادن به احکامش نیست زیرا (زیرا را در بند دو پی میگیریم).
دو- مراد او از اکراه، "الزام و اجبار" نیست بلکه منظورش "نامطابق بودنِ دعوت دینی با فطرت و درون" است او معتقد است اگر مردم در معرض عقاید و احکام اسلام قرار گیرند از آنجا که آن عقاید و احکام با درون و فطرتشان سازگار است پس خودبخود پذیرای آن میشوند و چنانچه افرادی پیدا شوند که برخی اصول یا بعضی احکام فقهی آن را نپذیرند، نشان از اختلال در فطرتِ آنها دارد (و در نتیجه مشکل به خودشان و به فطرتِ ناسالمشان برمیگردد) و ناچار باید حذف شوند.
ایشان از جمله چنین میگوید:
«و اما اینکه گفتهاند لازمۀ توسل به جنگ و زور این است که بعد از غلبۀ اسلام بر کفر، پارهاى از افراد از ترس مسلمان شوند، در جواب مىگوئیم: این اشکال وارد نیست براى اینکه اگر احیاء انسانیت و رساندن انسانها به حیات انسانیشان موقوف شد بر اینکه این حق مشروع را که همۀ انسانهاى سلیمالفطره خواهان آن هستند بر چند نفرى که سلامت فطرت خود را از دست دادهاند تحمیل کنیم، تحمیل مىکنیم، و هیچ عیبى و اشکالى هم ندارد، البته این کار را بعد از اقامة حجتهاى بالغه و روشن کردن حق انجام مىدهیم، (که چه بسا از آن عده معدود چند تنى به وسیله همین اقامۀ حجت بخود آیند، و تسلیم حکم فطرت خود شوند). و مسئلۀ تحمیل قانون به اقلیتهائى که زیر بار قانون نمىروند طریقهاى است که در میان همۀ ملتها و دولتها دایر است؛ نخست افراد متمرد و متخلف از قانون را دعوت به رعایت قانون مىکنند آنگاه اگر زیر بار نرفتند به هر وسیلهاى که ممکن باشد قانون را بر آنان تحمیل مىکنند، هر چند به جنگ و کشتار باشد بالاخره همه باید به قانون عمل کنند، حال یا به طوع و رغبتِ خود، و یا به اکراه.
علاوه بر اینکه مسئلۀ اکراه و اجبار نسبت به قوانین دینى، در بیش از یک نسل اتفاق نمىافتد، چون اصولا همیشه کره زمین محل زندگى یک نسل است، و این یک نسل است که ممکن است افرادى سرکش و یاغى داشته باشد؛ و تعلیم و تربیتِ دینى، نسلهاى آتیه و بعدى را اصلاح مىکند، و او را با دین فطرى بار مىآورد و قهرا همۀ افراد به طوع و رغبتِ خود به سوى دین توحید رو مىآورند، و خلاصه در نسلهاى بعد، دیگر اکراهى اتفاق نمىافتد» (ترجمۀ المیزان ج ۲ ص ۱۰۰).
متن اصلی- «وأما ما ذكروه من استلزامه الاكراه عند الغلبة فلا ضير فيه بعد توقف إحياء الانسانية على تحميل الحق المشروع على عدة من الافراد بعد البيان واقامة الحجة البالغة عليهم ، وهذه طريقة دائرة بين الملل والدول فان المتمرد المتخلف عن القوانين المدنية يدعى إلى تبعيتها ثم يحمل عليه بأي وسيلة أمكنت ولو انجر إلى القتال حتى يطيع وينقاد طوعا أو كرها. على ان الكره انما يعيش ويدوم في طبقة واحدة من النسل ، ثم التعليم والتربية الدينيان يصلحان الطبقات الآتية بإنشائها على الدين الفطري وكلمة التوحيد طوعا» (ج ۲ ص ۶۸).
Telegram
کانال بازنگری
تبصرههای إکراهی در نفیِ لاإکراه (این جمله از کیست بخش۹)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۹
@baznegari
علامه طباطبایی قائل نیست که در پذیرش دین و احکام آن، اِکراه و الزام راه داشته باشد؛ با این وصف دو تبصره ، استثنا و توضیح دارد که حرف اولش را از بین میبَرَد:
…
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۰۹
@baznegari
علامه طباطبایی قائل نیست که در پذیرش دین و احکام آن، اِکراه و الزام راه داشته باشد؛ با این وصف دو تبصره ، استثنا و توضیح دارد که حرف اولش را از بین میبَرَد:
…
فلسفۀ باورنکردنیِ علامه در ضرورت تداوم بردگی حتی در اعقاب و نوادگان، و نیز ضرورت محرومیت مالیشان
(این جمله از کیست بخش۱۰)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۹/۱۰
@baznegari
از نظر فقهای سنتی، بردگی بردگان تا ابدالآباد در میان خود ، فرزندان و نوادگان تداوم مییابد؛ نیز بردگان مالک اموال و دسترنجشان نیستند. چرا؟ علامه طباطبایی ضمن تأیید کامل دو حکم بالا، در مطلب زیر به ذکر فلسفه برایش میپردازد!. اگر این فلسفه را بدون نام نویسنده، بخوانیم هرگز به مخیّلهمان هم خطور نمیکند که گویندهاش صاحب المیزان است. با تأسف، کلام وی را مرور میکنیم:
«در اینجا سؤالى باقى مىماند و آن این است که چرا اسلام تملک مال را براى بردگان تشریع نکرد تا آنان نیز مانند آزادگان با دستمزد خود حوائج ضرورى خود را برطرف ساخته و سربار موالى نباشند؟ و چرا بردگى بردگان را موقت و محدود به اسلام نکرد تا در نتیجه هر بردهاى که مسلمان شود آزاد گردد و این لکه ننگ یعنى بردگى و محرومیت تا قیام قیامت در دامن او و اعقابش باقى نماند؟
جواب این سؤال این است که اگر اسلام بردگى بردگان را محدود به اسلام نکرده و بعد از اسلام آوردن بردگان باز هم حکم به بقاى بردگى ایشان نموده و همچنین اگر عبد را مالک چیزى ندانسته و نیز فطرت بشرى هم اگر سلب آزادى از دشمنان محارب را تجویز نموده همه براى این است که دشمن در داخل مملکت نتواند نقشههاى درونى خود را عملى سازد و قوه و قدرتى بر مقاومت و پایدارى در مبارزه و به هم زدن نظم اجتماع صالح و دینى حریف را نداشته باشد، چون منشاء همه قدرتها مال و آزادى در عمل است ، وقتى دشمن نه مالک عمل خود بود و نه مالک مزد عمل، قهرا هوس دشمنى و ستیزه با دشمن خود را هم نمىکند. بله، اسلام تا اندازهاى اجازۀ تملک را به بردگان داده، و البته این تملک تنها در جائى تجویز شده که تملیک از ناحیۀ مالک باشد، و در حقیقت مالکیتِ عبد یکى از شوون مالکیت مالک و در طول آن است و چنان نیست که در عرض مالک مستقل در تصرف باشد.
و اما اینکه چرا بردگى بردگان را محدود به اسلام آوردن آنان نکرد، جوابش این است که این تحدید با سیاست اسلام منافات داشت، چون اسلام براى حفظ اساس دین و اداره جامعه دینى و بسط دادن تربیت دینى، حتى به همین کفار محاربى که منکوب عده و عدهاش شدهاند سیاستهائى دارد که اگر به صرف اسلام آوردن بردگان حکم به آزادى آنان میکرد آن سیاستها باطل میشد، زیرا بردگان که همان دشمنان راه یافته به داخل کشور اسلامیند مىتوانستند به ظاهر اسلام آورده و به این وسیله در داخل مملکت آزادانه علیه حکومت توطئه نموده و به طور خطرناکترى حمله کرده ، افراد و توانائى از دست رفته خود را به دست آورند، و این تنها اسلام نیست که براى حفظ اساس دین چنین سیاستى را اتخاذ نموده ، بلکه از همین عصر حاضر گرفته تا قدیمىترین ملتى که تاریخ سراغ مىدهد سنت جارى بین همه اقوام و ملل همین بوده که وقتى با دشمن روبرو مىشدند و از یکدیگر مىکشتند و سرانجام بر دشمن ظفر مىیافتند حق مشروع خود مىدانستند که شمشیر در میان آنان گذاشته آنقدر مىکشتند تا تسلیم بلا قید و شرط شوند، و تنها به این راضى نمىشدند که دشمن از قتال دست کشیده اسلحه خود را زمین بگذارد. بلکه وادارشان مىکردند به اینکه تسلیم امرشان شده نسبت به حکم شان مطیع و منقاد شوند، چه این حکم به نفع آنان باشد و چه بر ضررشان چه بخواهند آنان را زنده گذاشته و اموالشان را محترم شمارند و چه بخواهند اموالشان را مصادره و خونهاى شان را بریزند، و این را از سفاهت و نفهمى مى دانستند که قومى پس از آنکه بر دشمن خود غلبه نموده سیادت و سیطره خود را مقید به قیدى سازد که در نتیجه آن قید راه براى برگشتن دشمن و انتقام و خونخواهیش هموار شده سرانجام همه رشتههایش پنبه گشته و زحماتش هدر رود، چگونه ممکن است ملتى به خود اجازه چنین سفاهتى را بدهد؟ و حال آنکه در راه تحصیل این سیادت و حفظ استقلال مجتمع مقدس خود نفوسى از افراد خود را به کشتن و اموالى را به هدر داده ؟ و آیا اگر با دادن خسارتهاى جانى و مالى چنین کارى کند به خود ظلم نکرده ؟ و به آن خونهاى ریخته شده اهانت و نسبت به اموال و کوششهاى پیگیر خود اسراف ننموده؟
و اگر ملتى با دادن قربانیان و تحمل خسارتهاى مالى به دشمن خونخوار خود دست یافته و آنان را ذلیل و بردۀ خود کرد آیا جا دارد کسى اعتراض کند که چرا خردسالانِ دشمن را بردۀ خود کردهاى؟ و حال آنکه مردان با شما سر جنگ داشتند و خسارتهاى جانى و مالى شما همه از ناحیه بزرگسالان دشمن بوده گناه کودکان چه بود؟ با اینکه نه شمشیرى بدست گرفته بودند و نه در معرکهاى حاضر شده بودند؟ جوابش این است که خردسالانِ دشمن، قربانیان پدران خویشند» (ترجمۀ المیزان ج 6 ص 514-512).
گویا مرحوم طباطبایی هنگام تنظیم این متن آنچنان محوِ دو قطبی اسلام و کفر بود که مانع از توجهشان به آیۀ "بأیّ ذَنبٍ قُتلَت" و... شده بود.
(این جمله از کیست بخش۱۰)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۹/۱۰
@baznegari
از نظر فقهای سنتی، بردگی بردگان تا ابدالآباد در میان خود ، فرزندان و نوادگان تداوم مییابد؛ نیز بردگان مالک اموال و دسترنجشان نیستند. چرا؟ علامه طباطبایی ضمن تأیید کامل دو حکم بالا، در مطلب زیر به ذکر فلسفه برایش میپردازد!. اگر این فلسفه را بدون نام نویسنده، بخوانیم هرگز به مخیّلهمان هم خطور نمیکند که گویندهاش صاحب المیزان است. با تأسف، کلام وی را مرور میکنیم:
«در اینجا سؤالى باقى مىماند و آن این است که چرا اسلام تملک مال را براى بردگان تشریع نکرد تا آنان نیز مانند آزادگان با دستمزد خود حوائج ضرورى خود را برطرف ساخته و سربار موالى نباشند؟ و چرا بردگى بردگان را موقت و محدود به اسلام نکرد تا در نتیجه هر بردهاى که مسلمان شود آزاد گردد و این لکه ننگ یعنى بردگى و محرومیت تا قیام قیامت در دامن او و اعقابش باقى نماند؟
جواب این سؤال این است که اگر اسلام بردگى بردگان را محدود به اسلام نکرده و بعد از اسلام آوردن بردگان باز هم حکم به بقاى بردگى ایشان نموده و همچنین اگر عبد را مالک چیزى ندانسته و نیز فطرت بشرى هم اگر سلب آزادى از دشمنان محارب را تجویز نموده همه براى این است که دشمن در داخل مملکت نتواند نقشههاى درونى خود را عملى سازد و قوه و قدرتى بر مقاومت و پایدارى در مبارزه و به هم زدن نظم اجتماع صالح و دینى حریف را نداشته باشد، چون منشاء همه قدرتها مال و آزادى در عمل است ، وقتى دشمن نه مالک عمل خود بود و نه مالک مزد عمل، قهرا هوس دشمنى و ستیزه با دشمن خود را هم نمىکند. بله، اسلام تا اندازهاى اجازۀ تملک را به بردگان داده، و البته این تملک تنها در جائى تجویز شده که تملیک از ناحیۀ مالک باشد، و در حقیقت مالکیتِ عبد یکى از شوون مالکیت مالک و در طول آن است و چنان نیست که در عرض مالک مستقل در تصرف باشد.
و اما اینکه چرا بردگى بردگان را محدود به اسلام آوردن آنان نکرد، جوابش این است که این تحدید با سیاست اسلام منافات داشت، چون اسلام براى حفظ اساس دین و اداره جامعه دینى و بسط دادن تربیت دینى، حتى به همین کفار محاربى که منکوب عده و عدهاش شدهاند سیاستهائى دارد که اگر به صرف اسلام آوردن بردگان حکم به آزادى آنان میکرد آن سیاستها باطل میشد، زیرا بردگان که همان دشمنان راه یافته به داخل کشور اسلامیند مىتوانستند به ظاهر اسلام آورده و به این وسیله در داخل مملکت آزادانه علیه حکومت توطئه نموده و به طور خطرناکترى حمله کرده ، افراد و توانائى از دست رفته خود را به دست آورند، و این تنها اسلام نیست که براى حفظ اساس دین چنین سیاستى را اتخاذ نموده ، بلکه از همین عصر حاضر گرفته تا قدیمىترین ملتى که تاریخ سراغ مىدهد سنت جارى بین همه اقوام و ملل همین بوده که وقتى با دشمن روبرو مىشدند و از یکدیگر مىکشتند و سرانجام بر دشمن ظفر مىیافتند حق مشروع خود مىدانستند که شمشیر در میان آنان گذاشته آنقدر مىکشتند تا تسلیم بلا قید و شرط شوند، و تنها به این راضى نمىشدند که دشمن از قتال دست کشیده اسلحه خود را زمین بگذارد. بلکه وادارشان مىکردند به اینکه تسلیم امرشان شده نسبت به حکم شان مطیع و منقاد شوند، چه این حکم به نفع آنان باشد و چه بر ضررشان چه بخواهند آنان را زنده گذاشته و اموالشان را محترم شمارند و چه بخواهند اموالشان را مصادره و خونهاى شان را بریزند، و این را از سفاهت و نفهمى مى دانستند که قومى پس از آنکه بر دشمن خود غلبه نموده سیادت و سیطره خود را مقید به قیدى سازد که در نتیجه آن قید راه براى برگشتن دشمن و انتقام و خونخواهیش هموار شده سرانجام همه رشتههایش پنبه گشته و زحماتش هدر رود، چگونه ممکن است ملتى به خود اجازه چنین سفاهتى را بدهد؟ و حال آنکه در راه تحصیل این سیادت و حفظ استقلال مجتمع مقدس خود نفوسى از افراد خود را به کشتن و اموالى را به هدر داده ؟ و آیا اگر با دادن خسارتهاى جانى و مالى چنین کارى کند به خود ظلم نکرده ؟ و به آن خونهاى ریخته شده اهانت و نسبت به اموال و کوششهاى پیگیر خود اسراف ننموده؟
و اگر ملتى با دادن قربانیان و تحمل خسارتهاى مالى به دشمن خونخوار خود دست یافته و آنان را ذلیل و بردۀ خود کرد آیا جا دارد کسى اعتراض کند که چرا خردسالانِ دشمن را بردۀ خود کردهاى؟ و حال آنکه مردان با شما سر جنگ داشتند و خسارتهاى جانى و مالى شما همه از ناحیه بزرگسالان دشمن بوده گناه کودکان چه بود؟ با اینکه نه شمشیرى بدست گرفته بودند و نه در معرکهاى حاضر شده بودند؟ جوابش این است که خردسالانِ دشمن، قربانیان پدران خویشند» (ترجمۀ المیزان ج 6 ص 514-512).
گویا مرحوم طباطبایی هنگام تنظیم این متن آنچنان محوِ دو قطبی اسلام و کفر بود که مانع از توجهشان به آیۀ "بأیّ ذَنبٍ قُتلَت" و... شده بود.
Telegram
کانال بازنگری
فلسفۀ باورنکردنیِ علامه در ضرورت تداوم بردگی حتی در اعقاب و نوادگان، و نیز ضرورت محرومیت مالیشان
(این جمله از کیست بخش۱۰)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۹/۱۰
@baznegari
از نظر فقهای سنتی، بردگی بردگان تا ابدالآباد در میان خود ، فرزندان و نوادگان تداوم مییابد؛ نیز…
(این جمله از کیست بخش۱۰)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۹/۱۰
@baznegari
از نظر فقهای سنتی، بردگی بردگان تا ابدالآباد در میان خود ، فرزندان و نوادگان تداوم مییابد؛ نیز…
🖊المیزان در ترازوی زمان
✍️محمدمهدی مجاهدی ۱۳۹۹/۰۹/۱۱
محقق ارجمند، جناب آقای ترکاشوند، اخیرا پارههایی دیگریستیز از تفسیر المیزان را بیرون کشیده و مخاطب را به بازخوانی و بازنگری آنها فراخواندهاند. ایشان تا کنون ده قسمت از این سلسله یادداشتها را منتشر کردهاند، ولی آشنایان با میراث تفسیر آیاتالاحکام میدانند این رشته سر دراز دارد.
تقریبا همهی ادبیات تفسیری ما تا چهل سال پیش، با همین ذهن و زبان نوشته شده است. از سقف کبود موزهی مردهریگ تفسیر، چراغ غبارگرفتهی المیزان یکه و تنها آویزان نیست، همهی آثار تفاسیر پیشین هم آونگ همین سقف تاریک و پر تار و تَرَک اند: از راه تصویب ما سلف و توجیه ما وقع، بهجای توصیف و تحلیل نقادانه، میکوشیدند بر رویدادهای عریان صدر اسلام و تاریخ استقرار و توسعهی امپراتوری مسلمانان جامههایی از تار توجیه و پود تجویز بپوشانند و در لباس احکام فقهی آن هم ناظر بر آیات الاحکام در انبان فکر و فرهنگ مسلمانان بینبارند.
تفسیر علامه یکی از این بسیاران است. زمان و زمانهی او چنان بود که در دورترین پرواز مرغ خیال هم، هیچکس، حتی روشنبینی در تراز او، نمیتوانست برآمدن قریبالوقوع فقیهانی را بر مسند حکومت ببیند و باور کند که خود او را در قم تحمل نکرده بودند و حتی از حداقلهای معیشت حوزوی هم محروم کرده بودند.
وقتی علامه طباطبایی این دست تفاسیر را بر آیاتالاحکام مینوشت، در واقع داشت حرف متعارف مفسران و فقها را که هزار سال و بیشتر تکرار شده بود، یک بار دیگر بازنویسی میکرد، حرفی که به گوش جامعهی شیعی محروم از آلات و ابزار قدرت و محکوم به انعزال سیاسی و حیران در وادی ناپیداکران غیبت، باد هوا بود و هیچ شنیده نمیشد، چون هیچ مناسبتی با زندگیشان نداشت، و تازه اگر شنیده هم میشد، برای تشیع «افسرده از غم بیآلتی» خاصیتی نداشت و ذوقی و جنبشی برنمیانگیخت.
انقلاب اسلامی و جمهوری پیآیند آن علاوه بر همهی ابداعاتش در حوزهی قدرت و مناسبات میان نهاد حوزه و ساختار قدرت، در سرای تفسیر آیاتالاحکام هم باب جدیدی گشود: باب تجدید نظر در فهم آیاتالاحکام معطوف به تجربهی بلوغ و مجهز شدن به ابزار و آلات قدرت در دوران مدرن متاخر. قدرت گرفتن تشیع فقاهتی در این دوران نابههنگام بود، چرا که عقلانیت سیاسی این دورانْ دیگریسازی از ناهمکیشان بر اساس باورهای مذهبی ایشان و تقسیم محیط ملی و بینالمللی به مسلمان و نامسلمان و شیعه و غیرشیعه را برنمیتابد.
امام موسی صدر زودتر به حظی از قدرت رسید و شستش از همسلکانش در ایران زودتر خبردار شد که تشیع برآمده بر سریرْ بیدرنگ به رواندرمانی و جراحی فوری اعضا و جوارح و بلکه جراحی چشم و گوش و مغز و اعصاب نیاز دارد، وگرنه کار دست خودش و «دیگران» میدهد.
پس از انقلاب که حس و حال مسندنشینی فقه در میان فقها بلوای عام شد، آن تجدیدنظرطلبی که زمانی منحصر به امام موسی صدر و تا حدودی پسرعمویش در عراق بود، در قم و حوالی هم شیوع پیدا کرد. رواج روشنفکری دینی و نسخههای کمرمق و رنگپریدهی حوزوی آن حاصل همین احساس خطر بود.
شاید اگر پس از انقلاب علامه مجالی و فراغی مییافت، مرغوای این سرنای تهنواخته و بدآهنگ را تاب نمیآورد؛ چه بسا او هم از «آهنگ حجاز» باز میگشت و «ساز عراق» و لبنان میساخت.
این مطرب از کجا ست که ساز عراق ساخت
و آهنگ بازگشت ز راه حجاز کرد
منبع:
https://t.me/MMojahedi/1929
......................
@baznegari
✍️محمدمهدی مجاهدی ۱۳۹۹/۰۹/۱۱
محقق ارجمند، جناب آقای ترکاشوند، اخیرا پارههایی دیگریستیز از تفسیر المیزان را بیرون کشیده و مخاطب را به بازخوانی و بازنگری آنها فراخواندهاند. ایشان تا کنون ده قسمت از این سلسله یادداشتها را منتشر کردهاند، ولی آشنایان با میراث تفسیر آیاتالاحکام میدانند این رشته سر دراز دارد.
تقریبا همهی ادبیات تفسیری ما تا چهل سال پیش، با همین ذهن و زبان نوشته شده است. از سقف کبود موزهی مردهریگ تفسیر، چراغ غبارگرفتهی المیزان یکه و تنها آویزان نیست، همهی آثار تفاسیر پیشین هم آونگ همین سقف تاریک و پر تار و تَرَک اند: از راه تصویب ما سلف و توجیه ما وقع، بهجای توصیف و تحلیل نقادانه، میکوشیدند بر رویدادهای عریان صدر اسلام و تاریخ استقرار و توسعهی امپراتوری مسلمانان جامههایی از تار توجیه و پود تجویز بپوشانند و در لباس احکام فقهی آن هم ناظر بر آیات الاحکام در انبان فکر و فرهنگ مسلمانان بینبارند.
تفسیر علامه یکی از این بسیاران است. زمان و زمانهی او چنان بود که در دورترین پرواز مرغ خیال هم، هیچکس، حتی روشنبینی در تراز او، نمیتوانست برآمدن قریبالوقوع فقیهانی را بر مسند حکومت ببیند و باور کند که خود او را در قم تحمل نکرده بودند و حتی از حداقلهای معیشت حوزوی هم محروم کرده بودند.
وقتی علامه طباطبایی این دست تفاسیر را بر آیاتالاحکام مینوشت، در واقع داشت حرف متعارف مفسران و فقها را که هزار سال و بیشتر تکرار شده بود، یک بار دیگر بازنویسی میکرد، حرفی که به گوش جامعهی شیعی محروم از آلات و ابزار قدرت و محکوم به انعزال سیاسی و حیران در وادی ناپیداکران غیبت، باد هوا بود و هیچ شنیده نمیشد، چون هیچ مناسبتی با زندگیشان نداشت، و تازه اگر شنیده هم میشد، برای تشیع «افسرده از غم بیآلتی» خاصیتی نداشت و ذوقی و جنبشی برنمیانگیخت.
انقلاب اسلامی و جمهوری پیآیند آن علاوه بر همهی ابداعاتش در حوزهی قدرت و مناسبات میان نهاد حوزه و ساختار قدرت، در سرای تفسیر آیاتالاحکام هم باب جدیدی گشود: باب تجدید نظر در فهم آیاتالاحکام معطوف به تجربهی بلوغ و مجهز شدن به ابزار و آلات قدرت در دوران مدرن متاخر. قدرت گرفتن تشیع فقاهتی در این دوران نابههنگام بود، چرا که عقلانیت سیاسی این دورانْ دیگریسازی از ناهمکیشان بر اساس باورهای مذهبی ایشان و تقسیم محیط ملی و بینالمللی به مسلمان و نامسلمان و شیعه و غیرشیعه را برنمیتابد.
امام موسی صدر زودتر به حظی از قدرت رسید و شستش از همسلکانش در ایران زودتر خبردار شد که تشیع برآمده بر سریرْ بیدرنگ به رواندرمانی و جراحی فوری اعضا و جوارح و بلکه جراحی چشم و گوش و مغز و اعصاب نیاز دارد، وگرنه کار دست خودش و «دیگران» میدهد.
پس از انقلاب که حس و حال مسندنشینی فقه در میان فقها بلوای عام شد، آن تجدیدنظرطلبی که زمانی منحصر به امام موسی صدر و تا حدودی پسرعمویش در عراق بود، در قم و حوالی هم شیوع پیدا کرد. رواج روشنفکری دینی و نسخههای کمرمق و رنگپریدهی حوزوی آن حاصل همین احساس خطر بود.
شاید اگر پس از انقلاب علامه مجالی و فراغی مییافت، مرغوای این سرنای تهنواخته و بدآهنگ را تاب نمیآورد؛ چه بسا او هم از «آهنگ حجاز» باز میگشت و «ساز عراق» و لبنان میساخت.
این مطرب از کجا ست که ساز عراق ساخت
و آهنگ بازگشت ز راه حجاز کرد
منبع:
https://t.me/MMojahedi/1929
......................
@baznegari
Telegram
کانال بازنگری
🖊المیزان در ترازوی زمان
✍️محمدمهدی مجاهدی ۱۳۹۹/۰۹/۱۱
محقق ارجمند، جناب آقای ترکاشوند، اخیرا پارههایی دیگریستیز از تفسیر المیزان را بیرون کشیده و مخاطب را به بازخوانی و بازنگری آنها فراخواندهاند. ایشان تا کنون ده قسمت از این سلسله یادداشتها را منتشر…
✍️محمدمهدی مجاهدی ۱۳۹۹/۰۹/۱۱
محقق ارجمند، جناب آقای ترکاشوند، اخیرا پارههایی دیگریستیز از تفسیر المیزان را بیرون کشیده و مخاطب را به بازخوانی و بازنگری آنها فراخواندهاند. ایشان تا کنون ده قسمت از این سلسله یادداشتها را منتشر…
(این جمله از کیست بخش۱۱)
اطلاعیۀ پایانی
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۱۱
@baznegari
انتقاد از علامه طباطبایی در بارۀ نگاه وی به غیر مسلمانها (که با عنوان کلیِ "این جمله از کیست" منتشر میشد) را به پایان میرسانم تا انتقاد موردی از این حکیم فرزانه، تلقّی تضعیف کلیِ وی را به بار نیاورَد.
و امّا؛
یکی از ناقدانِ آن یادداشتها، با اتکا به وجود واژۀ "عهد" در کلامی از علامه، آن را همانند معاهدات بینالمللی و روابط دیپلماتیک، یعنی حاوی مدلولی عام و فراگیر میان مسلمانان و غیرمسلمانها از دیدگاه وی دیده و تفسیر کرده بود:
«قراردادهای بینالمللی مانند ضوابط سازمان ملل که مسلمانان و غیرمسلمانان، همه آن را امضا و تایید کردهاند مصداق همان «عهد»ی است که در عبارت علامه دیدید؛ و عموم شهروندان حکومتهای مختلف غیر اسلامیِ جهان که پایبند به این معاهدات بینالمللی هستند "معاهد" محسوب میشوند و طبق کلام علامه از حقوق جامعۀ انسانی برخوردارند».
اینکه واژۀ عهد و معاهده، چنین پیامی داشته باشد، من حتماً میپذیرم؛ و خوشبختانه برخی مراجعِ سنتی و نواندیشِ معاصر نیز به چنین برداشت و اجتهادی رسیدهاند (که البته مبارک است) ولی نباید نواندیشی و اجتهادات و آرایِ سه چهار دهۀ اخیر را مبنای دیدگاه علامه طباطبایی بگیریم؛ آنچه وی از آن واژه اراده میکرد (که اتفاقاً در جاهای دیگر ذکر چندانی از آن نکرده) با استخراجِ ناقد همخوانی ندارد زیرا:
یک- این واژه، در ذیل مبحثِ "تجهیز و گسیل ارتش اسلام، و اعزام آنها برای مأموریتِ گسترش اسلام و حکومت اسلامی" در بلاد دیگر، و یعنی به عنوان "فرعی" بر آن مأموریت به کار رفته است؛ و در واقع کلام علامه حال و هوای جنگی داشته و ناظر بر معاهدات عام کنونی کشورهای مسلمان با کشورهای غیر مسلمان نیست: «... یتأهب المسلمون على من يلونهم من الكفار فيتمون عليهم الحجة ويدعونهم إلى كلمة الحق بالحكمة والموعظة والمجادلة بالتي هي أحسن فإن أجابوا فإخوان في الدين لهم ما للمسلمين وعليهم ما عليهم وإن أبوا إلا الرد فإن كانوا أهل كتاب وقبلوا الجزية تركوا وهم على ذمتهم، وإن أخذوا عهدا كانوا أهل كتاب أم لا وفي بعهدهم، وإن لم يكن شيء من ذلك أوذنوا على سواء وقوتلوا...».
دو- کلام عموم فقهای سنتی (به جز معدودی از معاصرین) نیز گواهِ ارتباط این نوع عهد و معاهده، با موضوع جهاد و تهاجم سپاه اسلام بوده و تقریباً همگی، آن را موقت و معمولاً چهار ماهه دانسته و علتِ این معاهده را مربوط به وقتی میکنند که ارتش مسلمانان در پیشروی و فتح، دچار مشکل شود و در این صورت تا تجدید قوا میتوانند با کفّار (چه اهل کتابِ تسلیمنشده و چه حتّی مشرکان) قرارداد متارکۀ جنگ ببندند. ظاهراً علامه طباطبایی نیز دقیقاً به همین مورد خاص اشاره دارد و نه چیزی فراتر از آن. برخی مراجع معاصر، این عهد را، هم از محدودیت به مورد جنگ خارج کرده و هم محدودیت زمانی آن را برداشتهاند و از آن به معاهدات بین کشورها تعبیر کردهاند.
سه- اگر قرار بر استخراج صلح پایدار میان مسلمانها و غیرمسلمانها از کلام علامه باشد ؛ در این صورت وظیفۀ مسلّم جهاد ابتدایی و محو شرک و تضعیف اهل کتاب که در جای جای المیزان آمده چه میشود؟. گمانم اسناد متعدد و شفافی که در ده بخش آوردم رافع هر ابهامی باشد. پس عهد در کلام علامه (به تبَعِ تمام فقهای سلَف و نه به تبع تحولات فقهی در نسل بعدش) در حدّ آتشبس جنگی (و رعایت تمام الزامات آن) است و نه هرگز صلح همیشگی میان اسلام و کفر!
چهار- میدانیم که از نظر فقهی و از دیدگاه علامه، رفتار ذِمّی و جزیهپرداز با اهل کتاب، یک مزیّت برای آنان نسبت به مشرکان (غیر اهل کتاب) است؛ حال اگر عهد را عبارت از معاهدات برابرِ بینالمللی میان کشورها و صلح دائمی با مشرکان و اهل کتاب بگیریم در این صورت آیا این معاهدۀ برابر و این صلح پایدار با مشرکان، از آن آوانسی که برای اهل کتاب به عنوان ذمّی قائل شدهاند بهتر نیست؟ با این وصف، دیگر ذمّی شدن چه مزیتی برای اهل کتاب نسبت به مشرکان دارد؟ با تطبیق عهد بر معاهدات جاری میان کشورها کدام کشور اهل کتاب به جای صلح پایدار و برابر، به سمت معاملۀ اهل ذمّه و پرداختِ خراج و تحت قیمومیت حکومت اسلامی رفتن و مقررات خوارکنندۀ اهل ذمّه میرود؟
لینک نخستین یادداشتِ "این جمله از کیست": اینجا
.
اطلاعیۀ پایانی
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۱۱
@baznegari
انتقاد از علامه طباطبایی در بارۀ نگاه وی به غیر مسلمانها (که با عنوان کلیِ "این جمله از کیست" منتشر میشد) را به پایان میرسانم تا انتقاد موردی از این حکیم فرزانه، تلقّی تضعیف کلیِ وی را به بار نیاورَد.
و امّا؛
یکی از ناقدانِ آن یادداشتها، با اتکا به وجود واژۀ "عهد" در کلامی از علامه، آن را همانند معاهدات بینالمللی و روابط دیپلماتیک، یعنی حاوی مدلولی عام و فراگیر میان مسلمانان و غیرمسلمانها از دیدگاه وی دیده و تفسیر کرده بود:
«قراردادهای بینالمللی مانند ضوابط سازمان ملل که مسلمانان و غیرمسلمانان، همه آن را امضا و تایید کردهاند مصداق همان «عهد»ی است که در عبارت علامه دیدید؛ و عموم شهروندان حکومتهای مختلف غیر اسلامیِ جهان که پایبند به این معاهدات بینالمللی هستند "معاهد" محسوب میشوند و طبق کلام علامه از حقوق جامعۀ انسانی برخوردارند».
اینکه واژۀ عهد و معاهده، چنین پیامی داشته باشد، من حتماً میپذیرم؛ و خوشبختانه برخی مراجعِ سنتی و نواندیشِ معاصر نیز به چنین برداشت و اجتهادی رسیدهاند (که البته مبارک است) ولی نباید نواندیشی و اجتهادات و آرایِ سه چهار دهۀ اخیر را مبنای دیدگاه علامه طباطبایی بگیریم؛ آنچه وی از آن واژه اراده میکرد (که اتفاقاً در جاهای دیگر ذکر چندانی از آن نکرده) با استخراجِ ناقد همخوانی ندارد زیرا:
یک- این واژه، در ذیل مبحثِ "تجهیز و گسیل ارتش اسلام، و اعزام آنها برای مأموریتِ گسترش اسلام و حکومت اسلامی" در بلاد دیگر، و یعنی به عنوان "فرعی" بر آن مأموریت به کار رفته است؛ و در واقع کلام علامه حال و هوای جنگی داشته و ناظر بر معاهدات عام کنونی کشورهای مسلمان با کشورهای غیر مسلمان نیست: «... یتأهب المسلمون على من يلونهم من الكفار فيتمون عليهم الحجة ويدعونهم إلى كلمة الحق بالحكمة والموعظة والمجادلة بالتي هي أحسن فإن أجابوا فإخوان في الدين لهم ما للمسلمين وعليهم ما عليهم وإن أبوا إلا الرد فإن كانوا أهل كتاب وقبلوا الجزية تركوا وهم على ذمتهم، وإن أخذوا عهدا كانوا أهل كتاب أم لا وفي بعهدهم، وإن لم يكن شيء من ذلك أوذنوا على سواء وقوتلوا...».
دو- کلام عموم فقهای سنتی (به جز معدودی از معاصرین) نیز گواهِ ارتباط این نوع عهد و معاهده، با موضوع جهاد و تهاجم سپاه اسلام بوده و تقریباً همگی، آن را موقت و معمولاً چهار ماهه دانسته و علتِ این معاهده را مربوط به وقتی میکنند که ارتش مسلمانان در پیشروی و فتح، دچار مشکل شود و در این صورت تا تجدید قوا میتوانند با کفّار (چه اهل کتابِ تسلیمنشده و چه حتّی مشرکان) قرارداد متارکۀ جنگ ببندند. ظاهراً علامه طباطبایی نیز دقیقاً به همین مورد خاص اشاره دارد و نه چیزی فراتر از آن. برخی مراجع معاصر، این عهد را، هم از محدودیت به مورد جنگ خارج کرده و هم محدودیت زمانی آن را برداشتهاند و از آن به معاهدات بین کشورها تعبیر کردهاند.
سه- اگر قرار بر استخراج صلح پایدار میان مسلمانها و غیرمسلمانها از کلام علامه باشد ؛ در این صورت وظیفۀ مسلّم جهاد ابتدایی و محو شرک و تضعیف اهل کتاب که در جای جای المیزان آمده چه میشود؟. گمانم اسناد متعدد و شفافی که در ده بخش آوردم رافع هر ابهامی باشد. پس عهد در کلام علامه (به تبَعِ تمام فقهای سلَف و نه به تبع تحولات فقهی در نسل بعدش) در حدّ آتشبس جنگی (و رعایت تمام الزامات آن) است و نه هرگز صلح همیشگی میان اسلام و کفر!
چهار- میدانیم که از نظر فقهی و از دیدگاه علامه، رفتار ذِمّی و جزیهپرداز با اهل کتاب، یک مزیّت برای آنان نسبت به مشرکان (غیر اهل کتاب) است؛ حال اگر عهد را عبارت از معاهدات برابرِ بینالمللی میان کشورها و صلح دائمی با مشرکان و اهل کتاب بگیریم در این صورت آیا این معاهدۀ برابر و این صلح پایدار با مشرکان، از آن آوانسی که برای اهل کتاب به عنوان ذمّی قائل شدهاند بهتر نیست؟ با این وصف، دیگر ذمّی شدن چه مزیتی برای اهل کتاب نسبت به مشرکان دارد؟ با تطبیق عهد بر معاهدات جاری میان کشورها کدام کشور اهل کتاب به جای صلح پایدار و برابر، به سمت معاملۀ اهل ذمّه و پرداختِ خراج و تحت قیمومیت حکومت اسلامی رفتن و مقررات خوارکنندۀ اهل ذمّه میرود؟
لینک نخستین یادداشتِ "این جمله از کیست": اینجا
.
Telegram
کانال بازنگری
(این جمله از کیست بخش۱۱)
اطلاعیۀ پایانی
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۱۱
@baznegari
انتقاد از علامه طباطبایی در بارۀ نگاه وی به غیر مسلمانها (که با عنوان کلیِ "این جمله از کیست" منتشر میشد) را به پایان میرسانم تا انتقاد موردی از این حکیم فرزانه، تلقّی…
اطلاعیۀ پایانی
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۹/۱۱
@baznegari
انتقاد از علامه طباطبایی در بارۀ نگاه وی به غیر مسلمانها (که با عنوان کلیِ "این جمله از کیست" منتشر میشد) را به پایان میرسانم تا انتقاد موردی از این حکیم فرزانه، تلقّی…
مرگ طبیعیِ دو کاندیدا
حضرات آقایان محمد یزدی (زادهٔ ۱۰ تیر ۱۳۱۰) و محمدتقی مصباح یزدی (زادهٔ ۱۱ بهمن ۱۳۱۳) سال گذشته برای رقابت در انتخابات میاندورهای مجلس خبرگان ثبت نام کردند. انتخابات در دوم اسفند برگزار شد و آن دو به آن مجلس راه یافتند. سنّ این دو در هنگام ثبت نام به ترتیب ۸۸ و ۸۵ سال بود. این هر دو داوطلبِ رقابت نمایندگی، در حالیکه فقط ده ماه از آن انتخابات گذشته بود به مرگ طبیعی و به خاطر کهولت سن درگذشتند (یکی دو هفته کمتراز ده ماه، دیگری دو هفته بیشتر).
آیا تقوا حکم نمیکرد که به خاطر محتمل بودنِ این رخداد، از ثبت نام خودداری میشد؟ آیا با آن کهولت و ضعف، امکان عمل به وظایف نمایندگی وجود داشت؟ آیا با خود نیندیشیدند که با مرگ قابل حدسشان هزینههای سنگین برگزاری دوبارۀ انتخابات بر کشور تحمیل میشود و بار سفرشان را سنگین خواهد کرد؟
کرونا به آنان اجازه نداد در هیچ اجلاس خبرگان شرکت کنند و آنان نیز این فرصت را از دیگران گرفتند.
ما مذهبیها به جوالدوز زدن به دیگران عادت داریم؛ بد نیست گهگاه به خودمان نیز سوزنی بزنیم.
با تسلیت به خانوادههای داغدار و محترمشان
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱۰/۲۵
@baznegari
حضرات آقایان محمد یزدی (زادهٔ ۱۰ تیر ۱۳۱۰) و محمدتقی مصباح یزدی (زادهٔ ۱۱ بهمن ۱۳۱۳) سال گذشته برای رقابت در انتخابات میاندورهای مجلس خبرگان ثبت نام کردند. انتخابات در دوم اسفند برگزار شد و آن دو به آن مجلس راه یافتند. سنّ این دو در هنگام ثبت نام به ترتیب ۸۸ و ۸۵ سال بود. این هر دو داوطلبِ رقابت نمایندگی، در حالیکه فقط ده ماه از آن انتخابات گذشته بود به مرگ طبیعی و به خاطر کهولت سن درگذشتند (یکی دو هفته کمتراز ده ماه، دیگری دو هفته بیشتر).
آیا تقوا حکم نمیکرد که به خاطر محتمل بودنِ این رخداد، از ثبت نام خودداری میشد؟ آیا با آن کهولت و ضعف، امکان عمل به وظایف نمایندگی وجود داشت؟ آیا با خود نیندیشیدند که با مرگ قابل حدسشان هزینههای سنگین برگزاری دوبارۀ انتخابات بر کشور تحمیل میشود و بار سفرشان را سنگین خواهد کرد؟
کرونا به آنان اجازه نداد در هیچ اجلاس خبرگان شرکت کنند و آنان نیز این فرصت را از دیگران گرفتند.
ما مذهبیها به جوالدوز زدن به دیگران عادت داریم؛ بد نیست گهگاه به خودمان نیز سوزنی بزنیم.
با تسلیت به خانوادههای داغدار و محترمشان
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱۰/۲۵
@baznegari
فردای ظهور
(در قرائات نابودگرانۀ داعشی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱۱/۲۵
اگر أفضل الأعمال إنتظار الفَرَج است در آن صورت ما از آن فَرَج، انتظارِ چه را میکشیم: انتظار فَرَج و خوشبختی یا گره و بدبختی را؟ در زمینهسازیِ ظهور، زمینهسازِ چه باشیم: ستیز و نابسامانی یا زندگی و تعاون؟ فردا و فرداهای ظهور چه خواهد شد: روشن و امیدوارکننده یا بنبستِ ظلمانی؟ آخرالزمانِ روایی شیرین است یا تلخ؟ خوابی که روایات برایمان در خصوص عصر ظهور و ماقبل و مابعدش دیدهاند چون شکر شیرین است یا تلختر از زهر؟ افق پیشِ روی ما مذهبیها بر اساس منسوبات مذهبی چیست؟ آینده چه خواهد شد؟ به دنبال چه آرمان و آمالی باشیم؟ چشماندازی که ما را از لای پنجرۀ روایات به تماشای آن (و فراهمسازیاش) فرامیخوانند چه آیندهای را مطلوب دانسته؛ بودن یا نبودن را؟
در ادوار آیندۀ بشر مطابق قرائت ویرانیطلب و سنتی از اسلام (که شدیداً مورد انتقاد قرائت مردمی از اسلام است) جز نابودی و انتقام و ناآرامی و البته عدالتِ ظالمانه و پوچ چیزی دیده نمیشود، و بدتر آنکه معتقدان باید فراهمکنندۀ آن خطرات جهانی و عالمگیر باشند.
به تقویم ظهور که بر اساس آموزههای راست و غلط و خطرناک تنظیم کردم دقت کنید تا نیاز به بازخوانی و مرور دوبارۀ میراث دینی احساس شود:
پسپریروزِ ظهور: شکلگیری غیبتواختفای مهدی برای بازگشتوظهور در فرداهای مساعد (به دنبال بنبستِ به وجود آمدۀ چند نسلی در بهرهگیری جامعه از حکمرانی ائمه)
پریروزِ ظهور: تلاش نظری برای جاانداختنِ زندگیِ ناپیدا با عمر هزارانی ، فلسفۀ غیبت ، امید بستن به موعود و منجی الهی و قدمت آن امید و وعده ، ترویج انتظار ، نیاز بشر به حکومت عدل الهی ، تبیین انتقام سخت از غاصبان و عاصیان و نافرمانان ، تدوین هرجومرج و جنگوستیز و بلاوبیماریِ ماقبل ظهور برای توجیهِ نیاز به ظهور منجی و در نتیجه تزریق جرأتِ استقبال از حدوث علائم وحشتناکِ منجر به آن ظهور (اقناع پیرو برای فراهمسازیِ آن بسترِ ناامن و خطرناک)
دیروزِ ظهور: تحققِ بستر و ظرف و علائم ظهور با توسعۀ جنگ و دشمنیها و ابتلا به بیماریهای همهگیر
روزِ ظهور: ظهور مهدی و لشکرکشی به بیتالمقدس و دیگر بلاد جهان برای به سلطۀ خود درآوردنِ آنها
فردای ظهور: اقامۀ نماز در بیتالمقدس ، انتقام از زنده و مُرده، و تأسیس حکومت واحد جهانی برای تحقق خلافت منصوب الهی و برای اجرای احکام فقهی و گسترش شرعیّات و البته مجازات خاطیان
پسفردای ظهور: مرگ مهدی و آخرین حجّت الهی بر روی زمین، و در نتیجه توجیه نداشتنِ تداوم زندگی بشر بر روی زمین با فقدان حجج الهی
پسانفردای ظهور: مرگ و نابودی همۀ مردم جهان و جمع شدنِ بساط حیات به فاصلۀ بسیار کوتاهی پس از مرگ آخرین حجت، و در پیِ آن تغییرات کهکشانی برای آغاز قیامت
با چنین ترسیمی از ادوار آینده، که ماقبل ظهورش جنگ و نابودیِ اکثریتی است، و وقت ظهورش داغتر کردن جنگ و تصفیهحسابِ خونین و ردّ هرگونه زندگی مسالمتآمیز است، و فردای ظهورش مقارن با مرگ منجی (یا منجیان جانشین) ناقوس مرگ همۀ بنیبشر و زوال آفرینش به صدا درمیآید، آیا با این اوصاف ظهور شیرین است و باید برای فَرَجِ ضدّ فَرَجش دست به دعا بُرد و روز و شب انتظار کشید و بساطش را با ذوق و شوق فراهم کرد!؟
هشدار
حکومت ما حکومتی مذهبی بوده و نیز مطابق قانون اساسی، حکم نایب مهدی را دارد و به نوعی زمینهساز ظهور اوست پس باید به همین دو دلیل به جِد مراقب بود که قرائت ضدّ خلقت و تسهیلگر نابودی و بلکه استقبالکننده از ناآرامی و ستیز و دامنزننده به آن، حاکم نشود که ایران و منطقه همراه با آیین محمدی هر سه را یکجا به سمت فساد و تخریب بکشاند (وظیفۀ بزرگان و مقاماتِ نظام در انذار از این خطر بیش از دیگران است).
https://t.me/baznegari/657
یادداشتهای پیشینم در همین باره
۱- انتظار فَرَج یا نابودی!؟ (بیان دو تلقّی):
https://t.me/baznegari/390
۲- قرائت داعشی از ظهور:
https://t.me/baznegari/391
۳- کرونا و قرائت داعشی از مقدمات ظهور (خطر ماجراجویی زمینهسازان ظهور):
https://t.me/baznegari/523
.
(در قرائات نابودگرانۀ داعشی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱۱/۲۵
اگر أفضل الأعمال إنتظار الفَرَج است در آن صورت ما از آن فَرَج، انتظارِ چه را میکشیم: انتظار فَرَج و خوشبختی یا گره و بدبختی را؟ در زمینهسازیِ ظهور، زمینهسازِ چه باشیم: ستیز و نابسامانی یا زندگی و تعاون؟ فردا و فرداهای ظهور چه خواهد شد: روشن و امیدوارکننده یا بنبستِ ظلمانی؟ آخرالزمانِ روایی شیرین است یا تلخ؟ خوابی که روایات برایمان در خصوص عصر ظهور و ماقبل و مابعدش دیدهاند چون شکر شیرین است یا تلختر از زهر؟ افق پیشِ روی ما مذهبیها بر اساس منسوبات مذهبی چیست؟ آینده چه خواهد شد؟ به دنبال چه آرمان و آمالی باشیم؟ چشماندازی که ما را از لای پنجرۀ روایات به تماشای آن (و فراهمسازیاش) فرامیخوانند چه آیندهای را مطلوب دانسته؛ بودن یا نبودن را؟
در ادوار آیندۀ بشر مطابق قرائت ویرانیطلب و سنتی از اسلام (که شدیداً مورد انتقاد قرائت مردمی از اسلام است) جز نابودی و انتقام و ناآرامی و البته عدالتِ ظالمانه و پوچ چیزی دیده نمیشود، و بدتر آنکه معتقدان باید فراهمکنندۀ آن خطرات جهانی و عالمگیر باشند.
به تقویم ظهور که بر اساس آموزههای راست و غلط و خطرناک تنظیم کردم دقت کنید تا نیاز به بازخوانی و مرور دوبارۀ میراث دینی احساس شود:
پسپریروزِ ظهور: شکلگیری غیبتواختفای مهدی برای بازگشتوظهور در فرداهای مساعد (به دنبال بنبستِ به وجود آمدۀ چند نسلی در بهرهگیری جامعه از حکمرانی ائمه)
پریروزِ ظهور: تلاش نظری برای جاانداختنِ زندگیِ ناپیدا با عمر هزارانی ، فلسفۀ غیبت ، امید بستن به موعود و منجی الهی و قدمت آن امید و وعده ، ترویج انتظار ، نیاز بشر به حکومت عدل الهی ، تبیین انتقام سخت از غاصبان و عاصیان و نافرمانان ، تدوین هرجومرج و جنگوستیز و بلاوبیماریِ ماقبل ظهور برای توجیهِ نیاز به ظهور منجی و در نتیجه تزریق جرأتِ استقبال از حدوث علائم وحشتناکِ منجر به آن ظهور (اقناع پیرو برای فراهمسازیِ آن بسترِ ناامن و خطرناک)
دیروزِ ظهور: تحققِ بستر و ظرف و علائم ظهور با توسعۀ جنگ و دشمنیها و ابتلا به بیماریهای همهگیر
روزِ ظهور: ظهور مهدی و لشکرکشی به بیتالمقدس و دیگر بلاد جهان برای به سلطۀ خود درآوردنِ آنها
فردای ظهور: اقامۀ نماز در بیتالمقدس ، انتقام از زنده و مُرده، و تأسیس حکومت واحد جهانی برای تحقق خلافت منصوب الهی و برای اجرای احکام فقهی و گسترش شرعیّات و البته مجازات خاطیان
پسفردای ظهور: مرگ مهدی و آخرین حجّت الهی بر روی زمین، و در نتیجه توجیه نداشتنِ تداوم زندگی بشر بر روی زمین با فقدان حجج الهی
پسانفردای ظهور: مرگ و نابودی همۀ مردم جهان و جمع شدنِ بساط حیات به فاصلۀ بسیار کوتاهی پس از مرگ آخرین حجت، و در پیِ آن تغییرات کهکشانی برای آغاز قیامت
با چنین ترسیمی از ادوار آینده، که ماقبل ظهورش جنگ و نابودیِ اکثریتی است، و وقت ظهورش داغتر کردن جنگ و تصفیهحسابِ خونین و ردّ هرگونه زندگی مسالمتآمیز است، و فردای ظهورش مقارن با مرگ منجی (یا منجیان جانشین) ناقوس مرگ همۀ بنیبشر و زوال آفرینش به صدا درمیآید، آیا با این اوصاف ظهور شیرین است و باید برای فَرَجِ ضدّ فَرَجش دست به دعا بُرد و روز و شب انتظار کشید و بساطش را با ذوق و شوق فراهم کرد!؟
هشدار
حکومت ما حکومتی مذهبی بوده و نیز مطابق قانون اساسی، حکم نایب مهدی را دارد و به نوعی زمینهساز ظهور اوست پس باید به همین دو دلیل به جِد مراقب بود که قرائت ضدّ خلقت و تسهیلگر نابودی و بلکه استقبالکننده از ناآرامی و ستیز و دامنزننده به آن، حاکم نشود که ایران و منطقه همراه با آیین محمدی هر سه را یکجا به سمت فساد و تخریب بکشاند (وظیفۀ بزرگان و مقاماتِ نظام در انذار از این خطر بیش از دیگران است).
https://t.me/baznegari/657
یادداشتهای پیشینم در همین باره
۱- انتظار فَرَج یا نابودی!؟ (بیان دو تلقّی):
https://t.me/baznegari/390
۲- قرائت داعشی از ظهور:
https://t.me/baznegari/391
۳- کرونا و قرائت داعشی از مقدمات ظهور (خطر ماجراجویی زمینهسازان ظهور):
https://t.me/baznegari/523
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
فردای ظهور
(در قرائات نابودگرانۀ داعشی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱۱/۲۵
اگر أفضل الأعمال إنتظار الفَرَج است در آن صورت ما از آن فَرَج، انتظارِ چه را میکشیم: انتظار فَرَج و خوشبختی یا گره و بدبختی را؟ در زمینهسازیِ ظهور، زمینهسازِ چه باشیم: ستیز و نابسامانی…
(در قرائات نابودگرانۀ داعشی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱۱/۲۵
اگر أفضل الأعمال إنتظار الفَرَج است در آن صورت ما از آن فَرَج، انتظارِ چه را میکشیم: انتظار فَرَج و خوشبختی یا گره و بدبختی را؟ در زمینهسازیِ ظهور، زمینهسازِ چه باشیم: ستیز و نابسامانی…
از کجا معلوم رادیو آوا تکرار نشود؟
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۱۱/۲۷
@baznegari
به فاصلۀ چند ماه پس از پیروزی انقلاب و استقرار نظام، سرانجام رادیو ایران مجبور شد به حکم شرع با نهیب و فشار مکرر امام خمینی موسیقی و آهنگ را "بکلّی" از برنامههای رادیو حذف کند و به صفر رسانَد و در نتیجه هیچ آهنگی حتّی بیخواننده یا در میانبرنامه و لابلای سخن مجریان، پخش نشد زیرا در معیار شرع، صدای اصابت دست به تخته نیز حرام بود؛ اما دیری نپایید و به فاصلۀ بسیار ناچیزی، همان امام که شنوندۀ پیگیرِ رادیو بود و خلأ آهنگ در برنامهها را لمس میکرد از موضع بسیار پافشارانۀ قبلی خود به سرعت عقبنشینی کرد و پیامِ معافیتِ برخی موسیقیها را به رادیو فرستاد. روند معافیتها ادامه یافت تا جایی که یک شبکۀ ویژه به نام رادیو آوا (که از صبح تا شب، کارش فقط و فقط پخش آهنگ و موسیقی است) راهاندازی شد جلّ الخالق مگر میشود که آنهمه اصرار از سوی امام خمینی برای به صفر رساندنِ پخش آهنگ و موسیقی، توسط خودِ او (و مکانیزم نظامش) سر از تأسیس رادیوی مستقل و ویژۀ آهنگ دربیاورد؟ چه بسا اگر ایشان عمر بیشتری مییافت، معضل خواندن زنان نیز عملاً حل شده بود به ویژه که از حیث نظری به این فتوا رسیده بود:👇
«س: اگر در یک قطعه سرود و موسیقی نیازی به کلام و صدای انسان باشد چه حکمی دارد؟
ج: اگر مفسدهای در کار نباشد ازاین لحاظ حکم کلی تغییر نمیکند.
س: صورت استفاده از صدای مرد، حتماً باید بهصورت گروهی یا بهاصطلاح کر باشد؟ یا میتوان از تکخوانی مرد نیز استفاده کرد؟
ج: ازاین لحاظ فرقی میان تکخوانی و آواز گروهی وجود ندارد.
س: استفاده از صدای زن چه حکمی دارد؟
ج: همان حکم صدای مرد را دارد.
س: صدای زن باید بهصورت گروهی باشد یا تکخوانی زنان نیز بدون اشکال است؟
ج: حکم همان حکم کلی است و با صدای مرد فرقی ندارد»:
http://www.imam-khomeini.ir/fa/n144616/
و امّا رقص و دستافشانی
اخیراً کارشناسی که به برنامهای در شبکۀ دو سیما دعوت شده بود، برای روزهای افسردگیآور و خانهنشینیِ کرونا، توصیه به تدابیری و از جمله رقص و تحرّک کرده بود، که آن شبکه بابت پخش چنین توصیهای از مردم عذرخواهی کرد. چرا عذرخواهی؟ چون همان شرعی که حکم به تحریم مطلق و صددرصدی در باب موسیقی داده بود، همچنین در موردِ هر گونه رقص و دستافشانی نیز قائل به همان میزان تحریم است. البته در مورد موسیقی، امام پای رادیو نشست و به دقت به برنامههای خالی از آهنگ و موزیک گوش داد و پی به خلأ آن برد و بلافاصله دست به قلم شد و برداشت قبلی و ماقبلِ انقلابِ خود از شرع در آن مسئله را تغییر داد و شرعِ نو و پس از انقلاب را کلید زد و حکم به جواز شرعیِ استفاده از آهنگ و موسیقی (به شرط فسادانگیز نبودن) را صادر کرد که سرانجام پس از وی به تأسیس رادیو آوا انجامید (این انقلاب در آرای امام در حوزۀ شرعشناسی را میتوان در خصوص خوانندگی زنان نیز که در بالا آوردم رصد کرد هر چند عمر ایشان ، ظرفیّت متشرّعان و صبر و طمأنینۀ وی، اجازۀ پیاده شدنِ آن را به او و مردم نداد) ولی متأسفانه در مورد دستافشانی، با اینکه مطمئنیم بسیاری از مقامات فقهی نظام، در جریان ریزِ رقصهای محلیِ اقوام مختلف ایرانی و خالی از هرگونه فساد بودنِ آنها هستند و سرانجام دیر یا زود حکم به جواز آن (با ذکر قیوداتی) خواهند داد اما هنوز از آن مقاماتِ مؤثر، کسی پیدا نشده که واجد شجاعت و انعطافِ فقهیِ امام خمینی باشد و قصۀ جواز موسیقی و نیز شطرنج (که هر دو خط قرمز وحشتناک در فقه سنتیاند) را روی رقص و دستافشانی نیز تکرار کند.
از کجا معلوم که در سالهای آینده، مقامات فقهیِ نظام، به این نتیجه نرسند که دستافشانیهای عادی و عاری از مفسده شرعاً اشکال ندارد! با این پیشینه و وصف آیا سایر متخصصان ما باید تا آن روز صمٌ بکمٌ بنشینند و صرفاً گوشبهزنگ باشند که کی برای مقامات فقهی نظام بَدا حاصل میشود و حکم به جواز دستافشانی میکنند؟ آیا میدانید اگر امام به آن رأی جدید در باب موسیقی نرسیده بود و یا در خلال همان روزهایی که موسیقی به دستور وی در رادیو به صفر رسیده بود وفات میکرد امروز باید شبکۀ دو بابت توصیۀ مهمانش به استماع آهنگِ آرامبخش و یا بابتِ پخش اشتباهیِ آهنگِ مثلاً حجت اشرفزاده (که اینک روزی پانصد بار از شبکههای مختلف صداوسیما پخش میشود) عذرخواهی میکرد؟
خدا را خوش نمیآید که گشایش طبیعی در زندگی فوج نسلها را منحصر به تغییر رأی چند فقیه عالیرتبه (که ندرتاً رخ میدهد) کنید. مردم مسلمان و غیر مسلمان خیلی پیش از پاپ فرانسیس و مرجع سیستانی با یکدیگر تعامل برقرار کردند
T.me/baznegari/658
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۱۱/۲۷
@baznegari
به فاصلۀ چند ماه پس از پیروزی انقلاب و استقرار نظام، سرانجام رادیو ایران مجبور شد به حکم شرع با نهیب و فشار مکرر امام خمینی موسیقی و آهنگ را "بکلّی" از برنامههای رادیو حذف کند و به صفر رسانَد و در نتیجه هیچ آهنگی حتّی بیخواننده یا در میانبرنامه و لابلای سخن مجریان، پخش نشد زیرا در معیار شرع، صدای اصابت دست به تخته نیز حرام بود؛ اما دیری نپایید و به فاصلۀ بسیار ناچیزی، همان امام که شنوندۀ پیگیرِ رادیو بود و خلأ آهنگ در برنامهها را لمس میکرد از موضع بسیار پافشارانۀ قبلی خود به سرعت عقبنشینی کرد و پیامِ معافیتِ برخی موسیقیها را به رادیو فرستاد. روند معافیتها ادامه یافت تا جایی که یک شبکۀ ویژه به نام رادیو آوا (که از صبح تا شب، کارش فقط و فقط پخش آهنگ و موسیقی است) راهاندازی شد جلّ الخالق مگر میشود که آنهمه اصرار از سوی امام خمینی برای به صفر رساندنِ پخش آهنگ و موسیقی، توسط خودِ او (و مکانیزم نظامش) سر از تأسیس رادیوی مستقل و ویژۀ آهنگ دربیاورد؟ چه بسا اگر ایشان عمر بیشتری مییافت، معضل خواندن زنان نیز عملاً حل شده بود به ویژه که از حیث نظری به این فتوا رسیده بود:👇
«س: اگر در یک قطعه سرود و موسیقی نیازی به کلام و صدای انسان باشد چه حکمی دارد؟
ج: اگر مفسدهای در کار نباشد ازاین لحاظ حکم کلی تغییر نمیکند.
س: صورت استفاده از صدای مرد، حتماً باید بهصورت گروهی یا بهاصطلاح کر باشد؟ یا میتوان از تکخوانی مرد نیز استفاده کرد؟
ج: ازاین لحاظ فرقی میان تکخوانی و آواز گروهی وجود ندارد.
س: استفاده از صدای زن چه حکمی دارد؟
ج: همان حکم صدای مرد را دارد.
س: صدای زن باید بهصورت گروهی باشد یا تکخوانی زنان نیز بدون اشکال است؟
ج: حکم همان حکم کلی است و با صدای مرد فرقی ندارد»:
http://www.imam-khomeini.ir/fa/n144616/
و امّا رقص و دستافشانی
اخیراً کارشناسی که به برنامهای در شبکۀ دو سیما دعوت شده بود، برای روزهای افسردگیآور و خانهنشینیِ کرونا، توصیه به تدابیری و از جمله رقص و تحرّک کرده بود، که آن شبکه بابت پخش چنین توصیهای از مردم عذرخواهی کرد. چرا عذرخواهی؟ چون همان شرعی که حکم به تحریم مطلق و صددرصدی در باب موسیقی داده بود، همچنین در موردِ هر گونه رقص و دستافشانی نیز قائل به همان میزان تحریم است. البته در مورد موسیقی، امام پای رادیو نشست و به دقت به برنامههای خالی از آهنگ و موزیک گوش داد و پی به خلأ آن برد و بلافاصله دست به قلم شد و برداشت قبلی و ماقبلِ انقلابِ خود از شرع در آن مسئله را تغییر داد و شرعِ نو و پس از انقلاب را کلید زد و حکم به جواز شرعیِ استفاده از آهنگ و موسیقی (به شرط فسادانگیز نبودن) را صادر کرد که سرانجام پس از وی به تأسیس رادیو آوا انجامید (این انقلاب در آرای امام در حوزۀ شرعشناسی را میتوان در خصوص خوانندگی زنان نیز که در بالا آوردم رصد کرد هر چند عمر ایشان ، ظرفیّت متشرّعان و صبر و طمأنینۀ وی، اجازۀ پیاده شدنِ آن را به او و مردم نداد) ولی متأسفانه در مورد دستافشانی، با اینکه مطمئنیم بسیاری از مقامات فقهی نظام، در جریان ریزِ رقصهای محلیِ اقوام مختلف ایرانی و خالی از هرگونه فساد بودنِ آنها هستند و سرانجام دیر یا زود حکم به جواز آن (با ذکر قیوداتی) خواهند داد اما هنوز از آن مقاماتِ مؤثر، کسی پیدا نشده که واجد شجاعت و انعطافِ فقهیِ امام خمینی باشد و قصۀ جواز موسیقی و نیز شطرنج (که هر دو خط قرمز وحشتناک در فقه سنتیاند) را روی رقص و دستافشانی نیز تکرار کند.
از کجا معلوم که در سالهای آینده، مقامات فقهیِ نظام، به این نتیجه نرسند که دستافشانیهای عادی و عاری از مفسده شرعاً اشکال ندارد! با این پیشینه و وصف آیا سایر متخصصان ما باید تا آن روز صمٌ بکمٌ بنشینند و صرفاً گوشبهزنگ باشند که کی برای مقامات فقهی نظام بَدا حاصل میشود و حکم به جواز دستافشانی میکنند؟ آیا میدانید اگر امام به آن رأی جدید در باب موسیقی نرسیده بود و یا در خلال همان روزهایی که موسیقی به دستور وی در رادیو به صفر رسیده بود وفات میکرد امروز باید شبکۀ دو بابت توصیۀ مهمانش به استماع آهنگِ آرامبخش و یا بابتِ پخش اشتباهیِ آهنگِ مثلاً حجت اشرفزاده (که اینک روزی پانصد بار از شبکههای مختلف صداوسیما پخش میشود) عذرخواهی میکرد؟
خدا را خوش نمیآید که گشایش طبیعی در زندگی فوج نسلها را منحصر به تغییر رأی چند فقیه عالیرتبه (که ندرتاً رخ میدهد) کنید. مردم مسلمان و غیر مسلمان خیلی پیش از پاپ فرانسیس و مرجع سیستانی با یکدیگر تعامل برقرار کردند
T.me/baznegari/658
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
از کجا معلوم رادیو آوا تکرار نشود؟
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۱۱/۲۷
@baznegari
به فاصلۀ چند ماه پس از پیروزی انقلاب و استقرار نظام، سرانجام رادیو ایران مجبور شد به حکم شرع با نهیب و فشار مکرر امام خمینی موسیقی و آهنگ را "بکلّی" از برنامههای رادیو حذف کند و به صفر…
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۱۱/۲۷
@baznegari
به فاصلۀ چند ماه پس از پیروزی انقلاب و استقرار نظام، سرانجام رادیو ایران مجبور شد به حکم شرع با نهیب و فشار مکرر امام خمینی موسیقی و آهنگ را "بکلّی" از برنامههای رادیو حذف کند و به صفر…
امام خمینی در دیدار با سازندگان سرود مطهر:
پس این موسیقی ریشه در تاریخ دارد، شاید به همین خاطر من را به خودش جذب کرده است
@baznegari
«... گمان می کردم حضرت امام روی خوشی به موسیقی نشان نمیدهند. آن روز من (احمدعلی راغب) و آقایان سبزواری و گلریز دعوت شده بودیم و آقای فریدون شهبازیان ... آن روز که به محضر حضرت امام دعوت شدیم در درجه اول به احترام نام شهید مطهری بود. امام خمینی بسیار مشتاق بودند سازندگان سرود بزرگداشت شهید مطهری را ببینند و با وجود کسالت و ناخوشاحوال بودن، استقبال بسیار خوبی از ما داشتند ... حضرت امام نام هر کدام از ما را جویا شدند و یک به یک خود را معرفی کردیم. ایشان با تعجب گفتند ماشاءالله تعدادتان هم کم نیست! یعنی ساخت یک موسیقی این همه عوامل دارد؟! خدمت ایشان گفتم: بسیاری از همکاران ما در این نشست حضور ندارند، ما یک ارکستر۴۲ نفره هستیم ... در ادامه در مورد ساخت این اثر سوال کردند و خدمت ایشان گفتم در ساخت این کار از موسیقیهای صفیالدین ارموی بهره بردهام (صفیالدین ارموی از موسیقیدانان بنام ایرانی قرن هفتم است)، او برای جوانان ناکام که در جنگ یا بر اثر بیماری، بیگناه کشته میشدند یا فوت میکردند موسیقی خاصی ساخته بود. حضرت امام به سید احمد آقا گفتند: "پس این موسیقی ریشه در تاریخ دارد، شاید به همین خاطر من را به خودش جذب کرده است". بعد پرسیدند: "ساز او [ارموی] چه بود؟" گفتم: عود! و ساز تخصصی من هم عود است ... در ادامۀ این صحبتها متوجه شدم حضرت امام به سبب علاقهمندی به موسیقیِ مذهبی، ایشان را میشناسند و بعد فرمودند آیا میتوانیم از این نوع موسیقیها استفاده کنیم، گفتم بله! به شرط آنکه شعر اجازه بدهد و از آقای سبزواری در مورد شعر سوال کردند و ایشان گفتند "بحر رمل" است ... حضرت امام آشنایی و آگاهی بسیار خوبی از شعر داشتند اما در مورد موسیقی باید اطلاعاتی از کار به ایشان توضیح داده میشد ... از ما میخواستند موسیقی با ادبیات اصیل و عرفانی خودمان را ترویج کنیم ...» :
http://www.imam-khomeini.ir/fa/n151241/
همه میدانیم که علاوه بر موسیقی همچنین بسیاری از رقصودستافشانیها (همچو رقصهای محلیِ اقوام که معمولاً فاقد مفسدۀ فقهی است) نیز "ریشه در تاریخ دارد" و درست به همین خاطر مردم را به خودش جذب میکند، پس لازم نیست صداوسیما بابت پخش توصیۀ عادی و عاری از شائبۀ فلان کارشناسِ برنامه به انجام رقص و دستافشانی در ایام کسالتآورِ کرونا (آنهم درون خانه)، از بینندگان و شنوندگان عذرخواهی کند بلکه برعکس باید راهِ حساسیتزدایی را در این موضوع در پیش گرفت تا زمینه برای صدور مجوزهای مشروط فقهی باز شود.
کانال بازنگری، امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۱۲/۰۲
(یادداشتهای پیشین و مرتبط)
از کجا معلوم رادیو آوا تکرار نشود:
https://t.me/baznegari/658
عروسیهای خانوادگی:
https://t.me/baznegari/418
رقص و آواز دینی ؛ سماع مریمِ نبی:
https://t.me/baznegari/326
......
T.me/baznegari/659
پس این موسیقی ریشه در تاریخ دارد، شاید به همین خاطر من را به خودش جذب کرده است
@baznegari
«... گمان می کردم حضرت امام روی خوشی به موسیقی نشان نمیدهند. آن روز من (احمدعلی راغب) و آقایان سبزواری و گلریز دعوت شده بودیم و آقای فریدون شهبازیان ... آن روز که به محضر حضرت امام دعوت شدیم در درجه اول به احترام نام شهید مطهری بود. امام خمینی بسیار مشتاق بودند سازندگان سرود بزرگداشت شهید مطهری را ببینند و با وجود کسالت و ناخوشاحوال بودن، استقبال بسیار خوبی از ما داشتند ... حضرت امام نام هر کدام از ما را جویا شدند و یک به یک خود را معرفی کردیم. ایشان با تعجب گفتند ماشاءالله تعدادتان هم کم نیست! یعنی ساخت یک موسیقی این همه عوامل دارد؟! خدمت ایشان گفتم: بسیاری از همکاران ما در این نشست حضور ندارند، ما یک ارکستر۴۲ نفره هستیم ... در ادامه در مورد ساخت این اثر سوال کردند و خدمت ایشان گفتم در ساخت این کار از موسیقیهای صفیالدین ارموی بهره بردهام (صفیالدین ارموی از موسیقیدانان بنام ایرانی قرن هفتم است)، او برای جوانان ناکام که در جنگ یا بر اثر بیماری، بیگناه کشته میشدند یا فوت میکردند موسیقی خاصی ساخته بود. حضرت امام به سید احمد آقا گفتند: "پس این موسیقی ریشه در تاریخ دارد، شاید به همین خاطر من را به خودش جذب کرده است". بعد پرسیدند: "ساز او [ارموی] چه بود؟" گفتم: عود! و ساز تخصصی من هم عود است ... در ادامۀ این صحبتها متوجه شدم حضرت امام به سبب علاقهمندی به موسیقیِ مذهبی، ایشان را میشناسند و بعد فرمودند آیا میتوانیم از این نوع موسیقیها استفاده کنیم، گفتم بله! به شرط آنکه شعر اجازه بدهد و از آقای سبزواری در مورد شعر سوال کردند و ایشان گفتند "بحر رمل" است ... حضرت امام آشنایی و آگاهی بسیار خوبی از شعر داشتند اما در مورد موسیقی باید اطلاعاتی از کار به ایشان توضیح داده میشد ... از ما میخواستند موسیقی با ادبیات اصیل و عرفانی خودمان را ترویج کنیم ...» :
http://www.imam-khomeini.ir/fa/n151241/
همه میدانیم که علاوه بر موسیقی همچنین بسیاری از رقصودستافشانیها (همچو رقصهای محلیِ اقوام که معمولاً فاقد مفسدۀ فقهی است) نیز "ریشه در تاریخ دارد" و درست به همین خاطر مردم را به خودش جذب میکند، پس لازم نیست صداوسیما بابت پخش توصیۀ عادی و عاری از شائبۀ فلان کارشناسِ برنامه به انجام رقص و دستافشانی در ایام کسالتآورِ کرونا (آنهم درون خانه)، از بینندگان و شنوندگان عذرخواهی کند بلکه برعکس باید راهِ حساسیتزدایی را در این موضوع در پیش گرفت تا زمینه برای صدور مجوزهای مشروط فقهی باز شود.
کانال بازنگری، امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۱۲/۰۲
(یادداشتهای پیشین و مرتبط)
از کجا معلوم رادیو آوا تکرار نشود:
https://t.me/baznegari/658
عروسیهای خانوادگی:
https://t.me/baznegari/418
رقص و آواز دینی ؛ سماع مریمِ نبی:
https://t.me/baznegari/326
......
T.me/baznegari/659
Telegram
کانال بازنگری
امام خمینی در دیدار با سازندگان سرود مطهر:
پس این موسیقی ریشه در تاریخ دارد، شاید به همین خاطر من را به خودش جذب کرده است
@baznegari
«... گمان می کردم حضرت امام روی خوشی به موسیقی نشان نمیدهند. آن روز من (احمدعلی راغب) و آقایان سبزواری و گلریز دعوت شده…
پس این موسیقی ریشه در تاریخ دارد، شاید به همین خاطر من را به خودش جذب کرده است
@baznegari
«... گمان می کردم حضرت امام روی خوشی به موسیقی نشان نمیدهند. آن روز من (احمدعلی راغب) و آقایان سبزواری و گلریز دعوت شده…
علامه شعرانی و امکان روابط عادی با مشرکان
(محترم بودنِ جان ، مال و آبروی مشرکان ؛ نامعتبر بودنِ تقسیم غیرمسلمانها به حربی و ذمی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱۲/۱۲
راوی از أبوعبدالله (امام صادق) پرسید معناى اين کلام پيامبر كه گفت: "يسعى بذمتهم ادناهم" چيست؟ امام گفت: یعنی اگر سپاهى از مسلمانان، قومى از "مشركان" را محاصره كنند و در پیِ آن، فردى [از مشرکان] بيايد و [رو به لشکر مسلمین] بگويد: به من امان دهيد تا فرماندۀ شما را ملاقات كنم و با او گفتگو و مناظره كنم؛ و در پاسخ به این درخواست، يكى از نیروهای جزء و ردهپایینِ مسلمانان به او امان دهد، [در این صورت] بر عالیرتبهترین فرماندۀ سپاه مسلمین واجب است كه به اين امان و گفتگو، وفادار بماند [و به آن تن دهد].
میرزا ابوالحسن شعرانی در پاورقیِ خود بر این حدیث، سخن بسیار مهم زیر را نتیجهگیری کرده است:
عبارت نبویِ يسعى بذمتهم أدناهم [که مورد شرح امام صادق قرار گرفت] فتح باب بزرگی است که ابواب بسیاری مربوط به احکام کفار در زمان غیبتِ معصوم، از آن گشوده و منتج میشود زیرا [هم] از دیدِ ما جهاد در این عصر [که عصر غیبت است] روا نیست و [هم مطابق این حدیث] تقسیم کافر به حربی [مشرکانِ واجب القتال] و ذمی [اهل کتاب] در خودِ عصر حضور، واقعی نبوده چه رسد به عصر غیبت و اکنون. پس اگر برای هر یک از آحاد مسلمین [ولو جزء و ردهپایین] جایز باشد که جماعت عظیمی از مشرکان را تأمین جانی ،با تضمین اموال و نوامیسشان، دهد پس [پیروِ آن، همچنین] معامله و دادوستد با آن مشرکان نیز جایز بوده، و سرقت از آنها و یا گرفتنِ اموالشان با لطایفالحیل، روا نمیباشد.
الوافي فيض كاشاني ج ۱۵ ص ۱۰۱
... الأربعة عن أبيعبداللَّه قال: قلت له ما معنى قول النبي "يسعى بذمتهم أدناهم" قال «لو أن جيشا من المسلمين حاصروا قوما من المشركين فأشرف رجل فقال أعطوني الأمان حتى ألقى صاحبكم وأناظره فأعطاه أدناهم الأمان وجب على أفضلهم الوفاء به»
[پاورقى میرزا ابوالحسن شعرانی:]
قوله "يسعى بذمتهم أدناهم" هذا باب عظيم ينفتح منه أبواب كثيرة في أحكام الكفار زمن الغيبة إذ لا جهاد عندنا في هذا العصر وليس تقسيم الكافر إلى الحربي والذمي حاضرا عصر الحضور فكيف بعصر الغيبة ، فإذا جاز لآحاد المسلمين تأمين جماعة عظيمة من المشركين والأصل بقاء الأموال والأزواج على ما هي عليها فيجوز المعاملة معهم ولا يجوز السرقة منهم وأخذ أموالهم مع الهدنة «ش».
@baznegari
(محترم بودنِ جان ، مال و آبروی مشرکان ؛ نامعتبر بودنِ تقسیم غیرمسلمانها به حربی و ذمی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱۲/۱۲
راوی از أبوعبدالله (امام صادق) پرسید معناى اين کلام پيامبر كه گفت: "يسعى بذمتهم ادناهم" چيست؟ امام گفت: یعنی اگر سپاهى از مسلمانان، قومى از "مشركان" را محاصره كنند و در پیِ آن، فردى [از مشرکان] بيايد و [رو به لشکر مسلمین] بگويد: به من امان دهيد تا فرماندۀ شما را ملاقات كنم و با او گفتگو و مناظره كنم؛ و در پاسخ به این درخواست، يكى از نیروهای جزء و ردهپایینِ مسلمانان به او امان دهد، [در این صورت] بر عالیرتبهترین فرماندۀ سپاه مسلمین واجب است كه به اين امان و گفتگو، وفادار بماند [و به آن تن دهد].
میرزا ابوالحسن شعرانی در پاورقیِ خود بر این حدیث، سخن بسیار مهم زیر را نتیجهگیری کرده است:
عبارت نبویِ يسعى بذمتهم أدناهم [که مورد شرح امام صادق قرار گرفت] فتح باب بزرگی است که ابواب بسیاری مربوط به احکام کفار در زمان غیبتِ معصوم، از آن گشوده و منتج میشود زیرا [هم] از دیدِ ما جهاد در این عصر [که عصر غیبت است] روا نیست و [هم مطابق این حدیث] تقسیم کافر به حربی [مشرکانِ واجب القتال] و ذمی [اهل کتاب] در خودِ عصر حضور، واقعی نبوده چه رسد به عصر غیبت و اکنون. پس اگر برای هر یک از آحاد مسلمین [ولو جزء و ردهپایین] جایز باشد که جماعت عظیمی از مشرکان را تأمین جانی ،با تضمین اموال و نوامیسشان، دهد پس [پیروِ آن، همچنین] معامله و دادوستد با آن مشرکان نیز جایز بوده، و سرقت از آنها و یا گرفتنِ اموالشان با لطایفالحیل، روا نمیباشد.
الوافي فيض كاشاني ج ۱۵ ص ۱۰۱
... الأربعة عن أبيعبداللَّه قال: قلت له ما معنى قول النبي "يسعى بذمتهم أدناهم" قال «لو أن جيشا من المسلمين حاصروا قوما من المشركين فأشرف رجل فقال أعطوني الأمان حتى ألقى صاحبكم وأناظره فأعطاه أدناهم الأمان وجب على أفضلهم الوفاء به»
[پاورقى میرزا ابوالحسن شعرانی:]
قوله "يسعى بذمتهم أدناهم" هذا باب عظيم ينفتح منه أبواب كثيرة في أحكام الكفار زمن الغيبة إذ لا جهاد عندنا في هذا العصر وليس تقسيم الكافر إلى الحربي والذمي حاضرا عصر الحضور فكيف بعصر الغيبة ، فإذا جاز لآحاد المسلمين تأمين جماعة عظيمة من المشركين والأصل بقاء الأموال والأزواج على ما هي عليها فيجوز المعاملة معهم ولا يجوز السرقة منهم وأخذ أموالهم مع الهدنة «ش».
@baznegari
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
علامه شعرانی و امکان روابط عادی با مشرکان
(محترم بودنِ جان ، مال و آبروی مشرکان ؛ نامعتبر بودنِ تقسیم غیرمسلمانها به حربی و ذمی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱۲/۱۲
راوی از أبوعبدالله (امام صادق) پرسید معناى اين کلام پيامبر كه گفت: "يسعى بذمتهم ادناهم" چيست؟ امام…
(محترم بودنِ جان ، مال و آبروی مشرکان ؛ نامعتبر بودنِ تقسیم غیرمسلمانها به حربی و ذمی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱۲/۱۲
راوی از أبوعبدالله (امام صادق) پرسید معناى اين کلام پيامبر كه گفت: "يسعى بذمتهم ادناهم" چيست؟ امام…
آیا آیۀ اخذ جزیه در بارۀ اهل کتاب است؟
(آیۀ اخذ جزیه در بارۀ چه جمعیتی است؟ بخش۱)
امیر ترکاشوند ۱۴۰۰/۰۱/۰۳
دیدار پاپ فرانسیس و مرجع سیستانی را میتوان دیداری بسیار مهم و تاریخی دانست به ویژه که این دیدار در شرایط عادی و نه متأثر از "مصلحتهای زمان جنگ و آتشبسهای موقت" برگزار گردید.
حال پرسش اینجاست که چرا دیدار رهبران ارشدِ دو دین، تا این اندازه مهم است؛ مگر نه اینکه ریشۀ این هر دو دین (مسیحیت و اسلام) یکی بوده و قرآن نیز رسماً همهشان را دعوت به اتحاد زیر پرچم واحد و مشترک یعنی توحید و عدم شرک و نفی اربابپروریِ دینی نموده است؟ (قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا وبینکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله)
ما مردم کوچه و بازار به راحتی این دیدار را درک کرده و آن را امری عادی، دینی و قرآنی میدانیم پس تاریخی و مهم بودنش ربطی به ذهنیّات تودۀ مردم ندارد بلکه دقیقاً مربوط به احکام تندی است که در فقه سنتیِ ما مسلمانان بر علیه اهل کتاب و از جمله مسیحیان وجود دارد. مطابق آن فقه، اهل کتاب یا باید زیر پرچم حکومت اسلامی و تحت قیمومت جامعۀ اسلامی در آیند و سالانه مالیاتِ زنده نگه داشتن و اجازۀ بقا بودن بر دینِ خود را بپردازند (که به این گروه ذِمّی یا اهل جزیه گویند) و یا اگر تن به جزیه و قیمومیت ندادند در این صورت باید هر آن منتظر شمشیر و حملۀ مسلمانان به سرزمینشان باشند (و به این گروه غیر ذِمّی میگویند).
اصلیترین سندِ فقهای سنتی برای مجوّز حمله به اهل کتاب و اخذ جزیه از آنها آیۀ ۲۹ سورۀ توبه است: (قاتلوا الذين لايُؤمنون باللّه ولا باليوم الاَخر ولا يحرّمون ما حرّم اللّه و رسولُه ولا يدينون دين الحق من الذين أُوتوا الكتاب حتى يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون). قرآن در این آیه با برشمردن فهرستی از بیدینیِ "الذین اوتوا الکتاب" مجوز جنگ با آنها تا پیروزی و اخذ جزیه را میدهد. بحران روابط مسلمین با مسیحیان و یهودیان از اینجا آغاز میشود که فقهای سنتیِ فریقین عبارت "الذین اوتوا الکتاب" را معادل و هممعنا با "اهل کتاب" گرفتهاند؛ حال آنکه:
عبارت "الذین أوتوا الکتاب" به معنای "کسانی که کتاب آسمانی به آنها اِعطا شد" و آیات وحی بر آنها خوانده شد و رسول الهی برایشان فرستاده شد میباشد؛ و طبیعی است که در پیِ این رسالت و اعطای کتاب، دو حالت پیش میآید: یا مردم آن کتاب و دعوت را میپذیرند و اجمالاً مقیّد به آن آیین و کتاب میشوند که در این صورت عنوان اهل کتاب برازندهشان میشود و یا آن کتاب را نمیپذیرند و اهل کتاب نخواهند شد (و معمولاً مشرکین خوانده میشوند). قرآن پُر است از داستان اقوام مختلف که یا کتاب و وحیِ رسولشان را پذیرفتند و یا از پذیرش آن سر باز زدند. به قوم نوح کتاب آسمانی (مجموعۀ آیات وحیشده بر نوح) داده شد و یعنی الذین أوتوا الکتاب بودند ولی چون آن را نپذیرفتند پس اهل کتاب نبودند. روشن است که داده شدنِ کتاب و مجموعۀ وحیانی از سوی رسولی به قومی، لزوماً به معنای پذیرش آن کتاب و مجموعۀ وحیانی از سوی آن قوم نمیباشد
علامه طباطبایی در شرح آیۀ چهارم سورۀ بیّنه (وما تفرّق الذین اُوتوا الکتاب إلّا من بعد ما جاءتهم البّینة) عبارت مورد بحث یعنی الذین اُوتو الکتاب را شامل مشرکان دانسته و میگوید:
«بعید نیست جملۀ "و ما تفرق الذین اوتوا الکتاب" شامل مشرکین هم بشود چون در آیۀ مورد بحث مىتوانست بفرماید: و ما تفرق اهل الکتاب الا من بعد...، ولى به جاى جملۀ اهل الکتاب، جملۀ الذین اوتوا الکتاب را آورد، و تفاوت بین این دو تعبیر بر کسى پوشیده نیست، چون تعبیر اهل کتاب در عرف قرآن تنها شامل یهود و نصارى و صابئان و مجوسیان ، و یا تنها یهود و نصارى مىشود ولى تعبیر دوم یعنى "آنانکه کتاب برایشان نازل شده"، شامل مشرکین هم مىشود چون کتاب خدا براى عموم بشر نازل شده، ... و کوتاه سخن اینکه: جملۀ "الذین اوتوا الکتاب" اعم از اهل کتاب است و بنابر این جملۀ "و ما تفرق الذین اوتوا الکتاب ..." شامل مشرکین مىشود همانطور که شامل اهل کتاب مىشود.» (ترجمۀ تفسیر المیزان ج ۲۰ ص ۵۷۴ و ۵۷۵) : لا يبعد أن يكون قوله : « وَما تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ » إلخ شاملا للمشركين كما هو شامل لأهل الكتاب فقد بدل أهل الكتاب ـ وهم في عرف القرآن اليهود والنصارى والصابئون والمجوس أو اليهود والنصارى ـ من الذين أوتوا الكتاب ، والتعبيران متغايران ... وبالجملة فالذين أوتوا الكتاب أعم من أهل الكتاب فقوله : "وَما تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتاب" إلخ يشمل المشركين كما يشمل أهل الكتاب» البقرة : ٢١٣ (المیزان ج ۲۰ ص ۳۳۸ و ۳۳۹).
در ادامه توضیح خواهم داد که مراد از الذین أوتوا الکتاب، مشرکان پیمانشکن و ناقض آتشبس مذکور در آیۀ پنجم همان سوره است که باید با آنها جنگید و خسارت جنگهای تحمیلی را از آنها ستاند
@baznegari
(آیۀ اخذ جزیه در بارۀ چه جمعیتی است؟ بخش۱)
امیر ترکاشوند ۱۴۰۰/۰۱/۰۳
دیدار پاپ فرانسیس و مرجع سیستانی را میتوان دیداری بسیار مهم و تاریخی دانست به ویژه که این دیدار در شرایط عادی و نه متأثر از "مصلحتهای زمان جنگ و آتشبسهای موقت" برگزار گردید.
حال پرسش اینجاست که چرا دیدار رهبران ارشدِ دو دین، تا این اندازه مهم است؛ مگر نه اینکه ریشۀ این هر دو دین (مسیحیت و اسلام) یکی بوده و قرآن نیز رسماً همهشان را دعوت به اتحاد زیر پرچم واحد و مشترک یعنی توحید و عدم شرک و نفی اربابپروریِ دینی نموده است؟ (قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا وبینکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله)
ما مردم کوچه و بازار به راحتی این دیدار را درک کرده و آن را امری عادی، دینی و قرآنی میدانیم پس تاریخی و مهم بودنش ربطی به ذهنیّات تودۀ مردم ندارد بلکه دقیقاً مربوط به احکام تندی است که در فقه سنتیِ ما مسلمانان بر علیه اهل کتاب و از جمله مسیحیان وجود دارد. مطابق آن فقه، اهل کتاب یا باید زیر پرچم حکومت اسلامی و تحت قیمومت جامعۀ اسلامی در آیند و سالانه مالیاتِ زنده نگه داشتن و اجازۀ بقا بودن بر دینِ خود را بپردازند (که به این گروه ذِمّی یا اهل جزیه گویند) و یا اگر تن به جزیه و قیمومیت ندادند در این صورت باید هر آن منتظر شمشیر و حملۀ مسلمانان به سرزمینشان باشند (و به این گروه غیر ذِمّی میگویند).
اصلیترین سندِ فقهای سنتی برای مجوّز حمله به اهل کتاب و اخذ جزیه از آنها آیۀ ۲۹ سورۀ توبه است: (قاتلوا الذين لايُؤمنون باللّه ولا باليوم الاَخر ولا يحرّمون ما حرّم اللّه و رسولُه ولا يدينون دين الحق من الذين أُوتوا الكتاب حتى يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون). قرآن در این آیه با برشمردن فهرستی از بیدینیِ "الذین اوتوا الکتاب" مجوز جنگ با آنها تا پیروزی و اخذ جزیه را میدهد. بحران روابط مسلمین با مسیحیان و یهودیان از اینجا آغاز میشود که فقهای سنتیِ فریقین عبارت "الذین اوتوا الکتاب" را معادل و هممعنا با "اهل کتاب" گرفتهاند؛ حال آنکه:
عبارت "الذین أوتوا الکتاب" به معنای "کسانی که کتاب آسمانی به آنها اِعطا شد" و آیات وحی بر آنها خوانده شد و رسول الهی برایشان فرستاده شد میباشد؛ و طبیعی است که در پیِ این رسالت و اعطای کتاب، دو حالت پیش میآید: یا مردم آن کتاب و دعوت را میپذیرند و اجمالاً مقیّد به آن آیین و کتاب میشوند که در این صورت عنوان اهل کتاب برازندهشان میشود و یا آن کتاب را نمیپذیرند و اهل کتاب نخواهند شد (و معمولاً مشرکین خوانده میشوند). قرآن پُر است از داستان اقوام مختلف که یا کتاب و وحیِ رسولشان را پذیرفتند و یا از پذیرش آن سر باز زدند. به قوم نوح کتاب آسمانی (مجموعۀ آیات وحیشده بر نوح) داده شد و یعنی الذین أوتوا الکتاب بودند ولی چون آن را نپذیرفتند پس اهل کتاب نبودند. روشن است که داده شدنِ کتاب و مجموعۀ وحیانی از سوی رسولی به قومی، لزوماً به معنای پذیرش آن کتاب و مجموعۀ وحیانی از سوی آن قوم نمیباشد
علامه طباطبایی در شرح آیۀ چهارم سورۀ بیّنه (وما تفرّق الذین اُوتوا الکتاب إلّا من بعد ما جاءتهم البّینة) عبارت مورد بحث یعنی الذین اُوتو الکتاب را شامل مشرکان دانسته و میگوید:
«بعید نیست جملۀ "و ما تفرق الذین اوتوا الکتاب" شامل مشرکین هم بشود چون در آیۀ مورد بحث مىتوانست بفرماید: و ما تفرق اهل الکتاب الا من بعد...، ولى به جاى جملۀ اهل الکتاب، جملۀ الذین اوتوا الکتاب را آورد، و تفاوت بین این دو تعبیر بر کسى پوشیده نیست، چون تعبیر اهل کتاب در عرف قرآن تنها شامل یهود و نصارى و صابئان و مجوسیان ، و یا تنها یهود و نصارى مىشود ولى تعبیر دوم یعنى "آنانکه کتاب برایشان نازل شده"، شامل مشرکین هم مىشود چون کتاب خدا براى عموم بشر نازل شده، ... و کوتاه سخن اینکه: جملۀ "الذین اوتوا الکتاب" اعم از اهل کتاب است و بنابر این جملۀ "و ما تفرق الذین اوتوا الکتاب ..." شامل مشرکین مىشود همانطور که شامل اهل کتاب مىشود.» (ترجمۀ تفسیر المیزان ج ۲۰ ص ۵۷۴ و ۵۷۵) : لا يبعد أن يكون قوله : « وَما تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ » إلخ شاملا للمشركين كما هو شامل لأهل الكتاب فقد بدل أهل الكتاب ـ وهم في عرف القرآن اليهود والنصارى والصابئون والمجوس أو اليهود والنصارى ـ من الذين أوتوا الكتاب ، والتعبيران متغايران ... وبالجملة فالذين أوتوا الكتاب أعم من أهل الكتاب فقوله : "وَما تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتاب" إلخ يشمل المشركين كما يشمل أهل الكتاب» البقرة : ٢١٣ (المیزان ج ۲۰ ص ۳۳۸ و ۳۳۹).
در ادامه توضیح خواهم داد که مراد از الذین أوتوا الکتاب، مشرکان پیمانشکن و ناقض آتشبس مذکور در آیۀ پنجم همان سوره است که باید با آنها جنگید و خسارت جنگهای تحمیلی را از آنها ستاند
@baznegari
Telegram
کانال بازنگری
آیا آیۀ اخذ جزیه در بارۀ اهل کتاب است؟
(آیۀ اخذ جزیه در بارۀ چه جمعیتی است؟ بخش۱)
امیر ترکاشوند ۱۴۰۰/۰۱/۰۳
دیدار پاپ فرانسیس و مرجع سیستانی را میتوان دیداری بسیار مهم و تاریخی دانست به ویژه که این دیدار در شرایط عادی و نه متأثر از "مصلحتهای زمان جنگ و آتشبسهای…
(آیۀ اخذ جزیه در بارۀ چه جمعیتی است؟ بخش۱)
امیر ترکاشوند ۱۴۰۰/۰۱/۰۳
دیدار پاپ فرانسیس و مرجع سیستانی را میتوان دیداری بسیار مهم و تاریخی دانست به ویژه که این دیدار در شرایط عادی و نه متأثر از "مصلحتهای زمان جنگ و آتشبسهای…