کانال بازنگری | ترکاشوند
16.8K subscribers
199 photos
95 videos
15 files
1.24K links
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4

• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314

• فهرست موضوعیِ یادداشت‌های کانال:
T.me/baznegari/1162

.
Download Telegram
فِیئاً للمسلمین!!
(نگاه وحشتناکِ علمای قدیم به هرکس که جزوِمان نیست)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۰۸/۲۲

@baznegari

در دیدگاه فقه سنّتی؛
🔸جان
و
🔸مال
و
🔸آبرویِ
کسانی که مسلمان نیستند محترم نیست!!. این نامحترم های فقهی امروزه حدودِ ۷۸٪ جمعیّت کنونی جهان را در بر می گیرد. خوشبختانه این نوع فقه در دهه های اخیر و گاه از درون نظام جمهوری اسلامی به چالش کشیده شده و رفته رفته امّا بسیار کنُد کنار می رود و جای خود را به فقه اصیل اسلامی خواهد داد امّا تا پیش از دوران معاصر، هیچ خبری در فقه نبود و حرف‌ها یکسان و بر ضدّ حیات و حاکمیّت و کرامتِ خدادادی بود:👇

جان: به حکم کتاب الجهادشان باید به اکثریت ملل جهان حمله می‌شد تا یا مسلمان شوند یا کشته و یا زیر سلطه و پرداخت کنندهٔ جزیه (در باره آیه جزیه در قرآن شریف، توضیح روشنگر و متفاوتی در آینده خواهم داد). به حکم همین کتاب‌شان، بازماندگان کفّار (کفّار! نام انتخابی قدما برای تمام نامسلمانان در هر مکان و قارّه تا آخر دنیا! حتّی اگر اسم پیامبر گرامیِ (ص) ما را نشنیده باشند) به بردگی و کنیزی مسلمانان و فاتحان در می‌آیند و جزوِ املاک‌شان می‌شوند و این بردگی در نسلِ آنان نیز امتداد می‌یابد. از کتاب الجهاد که بگذریم، در کتاب القصاص‌شان (که مربوط به وقت جهاد و جنگ نیست) نیز به خوبی نامحترم بودنِ جان نامسلمانان را می‌توان دریافت زیرا از جمله شروط قصاص، مسلمان بودنِ مقتول است و یعنی هیچ مسلمانی را بابت کشتن نامسلمان نمی‌توان اعدام و حتّی محکوم کرد زیرا جان کفار، نامحترم است.

مال: به حکم ابواب مختلفِ شان، نامسلمانان (به استثنای کفّار تحت ذمّه) نه تنها مالکِ چیزی نیستند و حق مالکیّت بر اموال‌شان را ندارند بلکه هم اموال‌شان و هم خودِ خودشان جزو مایملکِ مسلمین به شمار می‌آیند!! (هم و ما فی ایدیهم فیئاً للمسلمین و مملوکین لهم).

آبرو: در این نوع فقه، انسان بماهو انسان، نه تنها فاقد کرامت است بلکه میتوان و چه بسا باید! نامسلمانان را و حتّی مسلمینِ غیر شیعه و نیز شیعیانِ غیر اثنی عشری را مورد آماجِ ایرادات و تهمت ها قرار داد!!
گفتنی است مسلمانانِ صاحب عقیدهٔ حقّه نیز چندان ایمن نخواهند بود چه اگر مقیّد به واجبات و محرّمات (نماز، روزه و...) نباشند نام‌شان فاسق! میشود و همین اتّصاف، تا حدودی مستحق روا داشتن مسائل غیر اخلاقی در حقّ‌شان خواهد شد.

خوشبختانه در دوران معاصر وبه ویژه در چند دهه اخیر و بالاخص با روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی، انگیزه ها برای مرورِ دوبارهٔ منسوبات دینی، و سنجش آنها با اسناد بالادستیِ اسلام زیاد شده و به تولید مقالات متفاوتِ درون دینی انجامیده است.

تقدیم به شهدا و آزادگان

کانال بازنگری:
telegram.me/baznegari/98
.
.
Forwarded from شبکه اجتهاد
💢 «انقلاب اسلامی» و نسخ فقه سنتی!

✔️ در دیدگاه فقه سنّتی؛ جان و مال و آبرویِ کسانی که مسلمان نیستند محترم نیست!!. این نامحترم های فقهی امروزه حدودِ 78% جمعیّت کنونی جهان را در بر می گیرد. خوشبختانه این نوع فقه در دهه های اخیر و گاه از درون نظام جمهوری اسلامی به چالش کشیده شده و رفته رفته امّا بسیار کنُد کنار می رود و جای خود را به فقه اصیل اسلامی خواهد داد امّا تا پیش از دوران معاصر، هیچ خبری در فقه نبود و حرفها یکسان و بر ضدّ حیات و حاکمیّت و کرامتِ خدادادی بود.
...
خوشبختانه در دوران معاصر و به ویژه در چند دهه اخیر و بالاخص با روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی، انگیزه ها برای مرورِ دوبارهٔ منسوبات دینی، و سنجش آنها با اسناد بالادستیِ اسلام زیاد شده و به تولید مقالات متفاوتِ درون دینی انجامیده است.

امیرحسین ترکاشوند 1392.08.22


✅ @ijtihadnetwork |گزیده‌ی اخبار فقهی
زنان قُرَشی در فقه سنّتی!
امیر ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۸/۲۸

فقهای سنّتی، آغاز اوّلین حیض/خونرَوی و شروع دوران قاعدگیِ زنان را نه سالگی (برابر با ۸ سال و چند ماه خورشیدی) و پایان آن، که آغاز دوران یائسگی است را پنجاه سالگی (برابر با ۴۸ سال و چند ماه خورشیدی) می‏دانند.
حیض، خونی است که ماهانه و به مدت چند روزِ متوالی از زنان دفع می‏شود. زنان در این ایّام که به طور طبیعی دچار ضعف هستند از نماز و روزه معاف‏‌اند. برخلاف اعداد ابلاغی فقیهان سنّتی، آغاز قاعدگی در دختران، بستگی به عوامل مختلف داشته و نه تنها بر عدد ثابتِ ۹ قفل نمی‏شود بلکه از جمله در ایران، آغازش چند سال با عدد یادشده دارای اختلاف بوده، نزدیک به ۱۳ سالگی روی می‏دهد و انجامش نیز بر عدد ۵۰ قفل نمی‌‏شود و در سنین ۴۵ تا ۵۵ سالگی متغیّر بوده و میانگینش حدوداً در ۵۱ سالگی (۵۲ سال و چند ماهِ قمری) می‏باشد.
چنان‏که ملاحظه شد آغاز و انجام این دوران، مطابقتی با فتوای!! سنّتی نداشت و معلوم نیست پافشاری بر این عدد برای چیست؟ اگر هم برخی روایاتِ دارای معارض و یا گفتهٔ برخی قدمای قرون اولیه، توجه بر آن دو عدد دارد، چه بسا ناظر به اقلیم و طبیعت متفاوتِ سرزمین‌‏شان بوده و در این صورت، استخراج عدد ثابت و تسرّی آن به دیگر اقلیم‏ها نادرست می‏باشد و در نتیجه انتشار این ادّعای جهانشمول! که قاعدگیِ عموم زنان با اعداد ابلاغیِ سنّتی "قرارداد" بسته، اتوماتیک‌‏وار در ۹ سالگی حائض و دچار خونروی می‏شوند و در ۵۰ سالگی از آن عادت ماهانه در می‌‏آیند و یائسه می‌‏شوند، فاقد واقعیّت بیرونی بوده، جز ترویج باطل چیزی به دنبال ندارد.
آیا سادات دیرتر یائسه می‌شوند؟
شگفت‏‌آورتر از سماجتِ یادشده، ابلاغ سِنّی متفاوت برای زنان قریشی (و سادات) برای پایان دوران قاعدگی و آغاز یائسگی‌‏شان است: ۶۰ سالگی؛ یعنی اکثر فقیهان سنّتیِ ما بر این فتوا و ابلاغ‏‌اند که عادت ماهانهٔ زنانِ دیگر ملل در ۵۰ سالگی و زنان قبیلهٔ قریش (و نبطی) در ۶۰ سالگی به پایان می‌‏رسد! یاللعجب!. گفتنی است با این‌‏که عوامل اقلیمی در کم و زیاد شدنِ سنّ یائسگی بی‌‏تأثیر نیست امّا اولاً در مورد قریش و نبطیان نیز بر عدد ثابتِ شصت، قفل نمی‌‏شود و ثانیاً گویا ۶۰، عددی من‌‏درآوردی و احتمالاً سیاسی است و نه هرگز واقعی!!؛ طرح عددی فراتر از عموم زنان برای زنان قریش، چه بسا به تبعیض نژادی قریش و سیادت و برتر دانستنِ خود نسبت به دیگران (و این‏که زنان قریش، ده سال بیش از دیگر زنان، استعداد فرزندآوری دارند) برگردد و یا شاید راهی برای توجیهِ ولادت فاطمه (س) از خدیجهٔ ۶۰ ساله (بنابر قول مشهور) باشد!
سماجت بر اعداد یادشده، گاه به پیامدهای دردسرآفرین و زجرآور برای شمار کثیری از زنان می‏انجامد از جمله زنانی که پس از عددِ پنجاهِ موصوف (برابر با ۴۸ و چند ماهِ خورشیدی) همچنان دچار خونرَوی در ایام مربوطه‏ می‌‏شوند باید از باب تعبّد نسبت به این عددِ مقدس!!، آن خون را حیض به شمار نیاورند زیرا سنّ‌‏شان از عددِ مورد فتوا! عبور کرده و در نتیجه، در این ایّام و با وجودِ حالِ نزارشان، هم باید روزه بگیرند و نماز بخوانند و هم اکثراً باید تا سه نوبت در روز برای نمازها علاوه بر وضو، غسل کنند! ولو این روَند، چند سال ادامه یابد؛ و در این رنج و غسل‌‏بازار، نزدیکیِ شوهر با وی روا بوده و تازه، هم پس از آمیزش و هم به ویژه پیش از آمیزش باید غسل کند!! این سریال مصائب را می‌‏توان در احکام مستحاضه دنبال کرد تا با بخشی از رنج و تکلیفِ طاقت‌فرسای زنانِ گوش به فتواهای سنتی، آشنا شد. این تکالیف شاقّ و زجرها را اضافه کنید به این واقعیتِ بی‌‏مورد که زنان از بازگو کردن این نوع رنج‌‏ها پرهیز می‌‏کنند و در زجر خود می‌‏سوزند.
رهایی از رنج: دختر، زمانی که دچار حیض و خونرَوی شد، دوران قاعدگی و عادت ماهانه‌‏اش آغاز می‏شود در هر سنی که باشد: چه ۹ سال، چه ۱۳ سال، چه سنّی میان آن دو و بالاتر و پایین‏‌تر. زن، زمانی که از حیض درآمد و دیگر همانند ماه‏های قبل دچار خونرَوی نشد، دفتر عادت‏های ماهانه‌اش بسته شده و به مرور وارد دوران یائسگی می‏شود در هر سنّی که باشد: چه ۵۰ سال چه ۵۵ سال چه ۶۰ سال چه ۴۵ سال چه کمتر چه بیشتر چه قرشی چه سادات چه دیگر ملل چه ایرانی چه ..
سیّدضیاء مرتضوی (از مجتهدان حوزه) پس از بررسی جامع روایات تعیین سنّ یائسگی، آنها را در مجموع، غیر قابل اعتماد دانسته و می‏گوید: (روایات تعیین‌‏کنندهٔ سن، بر روایاتی که قطعِ طبیعی قاعدگی را الگوی آغاز یائسگی می‏داند رجحان ندارد).
فرزانه و پروانه طالقانی با توضیح آیات، روایات و دیدگاه فقها می‏گویند: (دليل سنّ پنجاه سالگي براي رسيدن ناگهانيِ زن به سنّ يائسگي قابل توجيه به نظر نمی‏رسد... بلکه ويژگي‏هاي فردي و اجتماعي در بروز آن دخيل‏‌اند و در هر دورهٔ زماني، سنّ متوسط يائسگي تغيير مي‏کند متوسط سنّ يائسگي حدوداً ۴ سال نسبت به قرن گذشته افزايش يافته است)
امام رضا و مُنجی‌‏های محیّرالعقول
امیر ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۹/۰۶

در زمان امام رضا، بازار اختلاف بر سرِ امامِ برحق در میان شیعیان، داغ بود. در سایه همین اختلافات و نیز تعلّق خاطر به فردی خاص بود که اندیشه‏های حیرت‏آور (پیرامون امام مورد علاقه‏ای که در برابر دیدگانِ علاقه‏مندانش نبود) شکل می‏گرفت:
برخی قائل به غیبت امامِ خود شده و زندگی پنهان و مخفی را برای وی و فرزندانش (امامان بعدی) متصور می‏شدند؛ تا آنگاه که وقتش فرا رسد و نوبت هر کدام که بود از غیبت و اختفا درآید و دست به تأسیس حکومت زند و عدل و داد بگسترد.
برخی قائل به رجعت امامِ خود در آینده شده و فعلاً او را دچار مرگ موقت می‏دانستند؛ تا آنگاه که وقتش در هنگام ظهور فرا رسد و به اذن خدا سر از خاک بردارد و حکومت عدل بر پا کند و بساط ظلم برچیند.
برخی قائل به عمر دراز و غیر طبیعی برای امام خود شده، وی را محفوظ تا وقت ظهور تصور می‏کردند؛ تا آنگاه که وقتش فرا رسید شمشیر برکشد و جهان را منقاد عدل خود کند.
برخی ...

امام رضا با تمام این اندیشه‌‏های محیّرالعقول و غیر طبیعی که در باره امامت، از سوی شیعیان رقیب مطرح می‏شد مخالف بود و همه چیز را در شکل طبیعی‏اش دنبال می‏کرد. از نظر وی و اجدادش، امام باید در میان مردم باشد و نه غایب و سر به بیابان گذاشته؛ باید زنده و حیّ باشد و نه مُرده و در انتظار رجعت؛ باید عمرش طبیعی و بسانِ همه باشد و نه چندان دراز که با آن بخواهد آمال بشریت را برآورده کند. فهرستی از توضیحات متفاوت امام رضا و ائمه‏ی ماقبلش در ردّ اعتقاد به منجی‏های حیرت‏آور و در ردِّ زندگی غیر طبیعی برای امامان را در زیر می‏آورم و یادآوری می‏کنم که تمام این بندها برگرفته از کلام ائمه است:

امام باید زنده باشد (و نه مُرده و در نوبتِ رجعت)
امام باید ظاهر و آشکار باشد و غایب نباشد
امام باید قابل "دیدن ، شناسایی و تشخیص هویّت" باشد
امام باید حرف بزند و سخنش شنیده شود
رهایی از مرگ جاهلی، اعتقاد به امام زندۀ ظاهرِ قابل شناسایی است
امام باید حاضر و قابل المراجعه باشد (و نه غایب و دست نیافتنی)
هیچ احد الناسی نباید محروم از حضورِ! حجّت باشد
امام نباید عمرش از حدّ متعارف درازتر باشد
شیعه، نباید واقفی (یعنی قائل به غیبت امام و دراز شدنِ عمر وی) باشد
مبارزه‏ی امام هفتم و هشتم با قائلین به غیبت!

در واقع، هر یک از بندهای فوق را امامان، در واکنش به عقاید حیرت‏آور و غیر طبیعیِ "غیبت ، رجعت و کش‏دار شدنِ عمر" بیان کرده‏اند، از جمله امام رضا در واکنش به تفکّر واقفه‏ی زمان خود (که می‌‏گفتند امام موسی کاظم غایب شده و نمُرده و منتظر بودند وی پس از غیبت، ظهور کند و به دست او بساط ظلم برچیده شده و عدل مستقر شود) چنین گفت:
اگر خدا بنا داشت عُمر کسی را بدلیل نیاز مردم به او، دراز کند باید این کار را در مورد رسول خدا می‏کرد.
قلت للرضا: جعلت فداك قوم قد وقفوا على أبيك يزعمون أنه لم يمت ، قال، قال: كذبوا وهم كفار بما أنزل الله عز وجل على محمد، ولو كان الله يمد في أجل أحد من بني آدم لحاجة الخلق إليه لمد الله في أجل رسول الله (اختیار معرفة الرجال شیخ طوسی ج ۲ ص ۷۵۹ ح ۸۶۷).

به زودی یادداشتی با عنوانِ "چگونگی غایب شدنِ امام دوازدهم" تقدیم می‏شود و طیّ آن با چهار ، پنج دسته روایت که هر یک، مفهوم غیبت را به گونه‏ای متفاوت از دیگری معرفی می‌‏کند آشنا خواهیم شد.


telegram.me/baznegari/101
.
.
«غایب شدنِ امام دوازدهم به چه معناست؟»
امیر ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۹/۱۴

”امام دوازدهم چگونه غایب شد؟ مفهوم غیبت چیست؟ غیبت دقیقاً به چه رویداد فیزیکی اشاره دارد؟ این‏که می‏گوییم امام دوازدهم غایب شد این غایب شدن اشاره به چه تحولی در آن لحظه دارد؟ غیبت قائم چگونه رخ داد؟ آیا غیبت اشاره به رویدادی اِعجازی و خارق‏العاده دارد و یا امری طبیعی بوده و بی‏ارتباط با معجزه است؟ آیا غیبت تبیینی تاریخی و خردپذیر دارد و یا عقول بشر بدان راه ندارد؟ آیا میان تبیین خارق‏العاده یا طبیعی از غیبت با عمر دراز و معمولی رابطه‏ای هست؟ آیا ...؟“

🔴 همان‌طور که در یادداشت پیشین وعده داده بودیم، مطلبی با عنوان «غایب شدنِ امام دوازدهم به چه معناست؟» را امروز تقدیم حضورِ شما مخاطبان محترم کانال بازنگری می‌کنیم. با توجه به اینکه بلندای متنِ اخیر قدری بیش از متونی است که تاکنون در کانال بازنگری منتشرشده متن حاضر را در قالب فایل PDF آماده نمودیم تا به‌صورت یکپارچه و منظم برای شما مخاطبان گرامی قابل‌مطالعه باشد.

⬇️ جهت دریافت و مطالعه یادداشت اخیر به فایل ضمیمه مراجعه فرمایید:
https://telegram.me/baznegari/103
تقارن میلاد پیامبر با پادشاهیِ انوشیروان دادگر

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۰۹/۲۶

@Baznegari

مورّخان و سیره‌نویسان، تولد پیامبر گرامی حضرت محمّد را در سال ۵۷۰ میلادی و در ماه ربیع‌الاول می‌دانند. در آن زمان، پادشاه ایران خسرو انوشیروان بود که از سال ۵۳۱ تا ۵۷۹ میلادی، پادشاهی کرد.
پیامبر (مطابق حدیثی که مقبولِ بسیاری از قدما و به ویژه علمای شیعه قرار گرفته) خود، با خرسندی به این تقارن توجه نشان داده و فرمود:

من در روزگار پادشاهِ دادگر، انوشیروان!، متولد شدم 💐💐👏👏👏👏
إنّی ولدت فی زمن الملک العادل أنوشیروان. (مناقب ابن شهر آشوب ج ۱ ص ۴۹).

سعدی:
✅سزد گر به دورش بنازم چنان
که سید به دوران نوشین روان

✅زنده است نام فرخ نوشیروان بخیر
گرچه بسی گذشت که نوشیروان نماند

انوشیروان عادل در نزد ایرانیان نمونه دادگری و دادگستری است و داستان های بسیار در وصف کوشش او برای حفظ عدالت نقل شده است.

با وجود استقبال از آن حدیث (که البته صحت صدورش نیاز به بررسی تخصصی دارد) اما برخی نیز به ردّ آن به دلایل زیر پرداختند:
یک آقایی در خواب! از پیامبر در باره صحت این حدیث می‌پرسد و حضرت انتساب آن به خود را رد می‌کند ،
دیگری می‌گوید مگر می‌شود کسی که به غیرِ حکم خدا حکم کند را عادل نامید!
و نیز امام خمینی از آنجا که همه پادشاهان را بد و ظالم می‌دانست در این مورد نیز تسلیم وجود کلمه عادل در لقب وی نشد و انوشیروان عادل را ظالم نامید. شاید این داوری امام خمینی، از آنجا نشأت گرفته باشد که بر اساسِ اسلامِ قدما، حکمرانی، حق کسی است که از جانب خدا بر این مسئولیت گمارده شود و فقط در همین صورت است که آن حاکم را می‌توان «عادل» نامید. در این باره در آینده توضیح داده خواهد شد.

بزرگمهر حکیم بزرگ و پُر آوازه ایران‌زمین، در روزگار انوشیروان می‌زیست و وزیر او بود. برخی سخنان حکمت آموز بزرگمهر:
✅پادشاهانِ مردم‌دوست، برگزیدگان پروردگارند.
✅چه چیز رنج‌آورتر است؟ پرستش پادشاهانِ بداندیش.
✅کدام پادشاه و سالار بهتر است؟ آن که مردم‌دوست‌تر و زمانه‌سنج‌تر (و) در نیکی به مردمان کردن به‌آیین‌تر.
✅بزرگ‌ترین بدبختی (این است) که آدمی ببیند که عمرش در حال به پایان رسیدن است و کار نیکی نکرده باشد.

امروز به دعوت برخی دوستان به کرج رفتم و برای رسیدن به مقصد از خیابان انوشیروان گذشتم؛ چه حسن تصادفی.

سالروز میلاد پیامبر گرامی🌴🌴 و امام جعفر صادق🌴 مبارک باد.

https://telegram.me/baznegari/104
.
.
«قتل‌عامِ مُنجی! برای استقرار عدل»
(آشنایی با روایات ساختگی و انسان‌ستیزِ فتح دنیا با زورِ شمشیر در عصر ظهور و رمزگشایی از روایات ظاهراً معارض)

امیر ترکاشوند ۱۳۹۵/۱۰/۰۷

”دیروز مهمان یکی از مؤسسات پژوهشی بودم و در ادامه‌ی آشنایی با موضوعات مربوط به امام دوازدهم، به گزارشی بی‌پرده از فجایع ساختگی دوران موسوم به ظهور مُنجی! پرداختم. گفتم برجسته‌ترین موضوعات و اهدافی که از ظهور قائم در ذهن ما شیعیان جای داده‌شده، این دو چیز است:
• فتح دنیا از شرق تا غرب با زورِ شمشیر.
• پُرکردن دنیا از عدل! چنانکه تا پیش‌ازآن، از ظلم‌وجور پُربود.“

⬇️ جهت دریافت و مطالعه‌ی متن کامل یادداشت اخیر به فایل ضمیمه مراجعه فرمایید:
https://telegram.me/baznegari/108
قتل‌عامِ_مُنجی!_برای_استقرار.pdf
1.4 MB
«قتل‌عامِ مُنجی! برای استقرار عدل»

معرفی در پُست بالا "اینجا"

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۱۰/۰۷
https://t.me/baznegari/108
حرف‌های بد در کتاب‌های خوب؛ بخش۱

(سرقت از غیر هم‌کیشان و تعلّق خمس به آن)

امیر ترکاشوند ۱۳۹۵/۱۰/۱۲

آیا دزدی از اموالِ نامسلمانان بد است یا خوب؟ آیا تصاحب دارایی غیرِ هم‌کیش پسندیده است یا ناپسند؟ آیا ربودنِ ناموسِ مسیحی، یهودی، بودایی، هندو و دیگر مکاتب غیر اسلامی رواست یا ناروا؟ آیا خیانت‌درامانتِ کسانی که همانند ما، مسلمان نیستند جایز است یا نه؟ آیا به کار بستن نیرنگ و فریب و طرح ادعای باطل برای خارج ساختن اموال از چنگ خانواده‌های غیرمسلمان خشم خدا را به دنبال نمی‌آورد یا می‌آورد؟ و آیا و آیا و آیا ... و کلاً آیا ارتکاب گناه و جُرم و جنایت و فحشا و کارهای زشتِ دیگر در حقِ انسان‌ها تبعیض‌بردار است و برای پرهیز از ارتکاب، باید نگاه کرد که طرف مقابل اگر مسلمان و هم‌کیش است از اقدام پرهیز کرد و اگر غیر هم‌کیش است ارتکاب روا بوده و مرتکب مؤاخذه نمی‌شود؟
پاسخ فقهای سنّتی:
پاسخ را بخوانید و بگریید. علما در طول فقاهت هزارساله‌ی گذشته، درباره سارقانِ مسلمانی که پنهانی یا با زورگیری، نیرنگ، ادعای باطل و... اموال و اَعراض نامسلمانان را می‌دزدند و مالِ خود می‌کنند، فتواهای زیر را صادر کرده‌اند:
یک ـ اموال ربوده‌شده از نامسلمانان (مگر معدودی ذمّی تحت سیطره) مال خودِ سارق است و نه امام و حاکم (فهو لآخذه؛ زیرا در این نوع فقه، تصرف اموال نامسلمانان، به طرق مختلف بوده و دارای حالات متعدّد است و ازجمله اگر در قالب حمله نظامی اما بدون اذن امام باشد، اموال و غنائم به‌دست‌آمده، همه به امام و حکومت می‌رسد و نه به خودِ مهاجمان؛ چنانکه اگر لشکرکشی با اذن امام باشد غنائم به فاتحان می‌رسد؛ همچنانکه در اقدامات فردی همچو سرقت نیز به خودِ سارق می‌رسد).
دو ـ سارق باید خمسِ اموال سرقتی را به امام بپردازد! بنابراین چهارپنجمِ مسروقات به دزد و یک‌پنجمش به حکومت اسلامی می‌رسد.
سه ـ و امّا اختلاف علما؛ علمای ما البته در این فتوا دارای اختلاف ظریفی به این شرح هستند: برخی‌شان نوع خمس تعلق یافته به اموال دزدیده‌شده از نامسلمانان را، از نوعِ «خمس غنائم» ولی برخی دیگرشان آن را از نوع «خمس کسب‌وکار» می‌دانند.
لطفاً دقت کنید: بنا بر آنچه گفته شد علما بر سرِ سرقت و دزدی از نامسلمانان و ارتکاب خیانت نسبت به آنان اختلافی نداشته و آن را روا می‌دانند (چراکه اساساً مال و ناموس غیر هم‌کیشان در نزد اینان محترم نیست) و اختلافشان فقط متمرکز بر نوع خمس دریافتی است یعنی آنچه در نزد اینان ارزش وقت گذاشتن و بررسی دارد تردید در اخلاقی بودنِ دزدی از نامسلمانان نیست بلکه مناقشه در این امر است که خمس مال دزدیده‌شده از کفار! مصداق کدام‌یک از مواردی است که خمس به آن تعلق می‌گیرد: آیا باید آن را در زمره غنائم جنگی شمرد و یا آن را در شمار کسب‌وکار به‌حساب آورد!
همه‌ی اختلاف آنان را به‌دقت خواندم و فهمیدم که موشکافی بیشتری در مسئله به خرج داده‌اند (ازجمله اینکه خمس پرداختی را پس از خارج ساختنِ مؤونه سال [هزینه‌های جاریِ زندگی] محاسبه کنند و یا خمس به کلّ آن تعلق می‌گیرد) اما متأسفانه حتی یک‌صدم این موشکافی و اختلاف، به اصل مسئله یعنی سرقت و دزدی از انسان‌ها منهای کیش و مذهب، برگشت نمی‌کرد!؛ گمانم یادشان رفته بود «إنّی بعثت لاُتمّم مکارم الأخلاق»! را، تزکیه و تعلیم قرآنی را!، «إنا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا إن اکرمکم عندالله اتقیکم» را، «عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید» را! گمانم به درسِ «ذلک بأنهم قالوا لیس علینا فی الامّیین سبیل»، توجه نشان نداده‌اند.

پژوهشگران می‌توانند اسناد این یادداشت (تعلق اموال ربوده‌شده از نامسلمانان به شخص سارق و نیز تعلق خمس به آن اموال) را در دو موضِع از کتب فقهی دنبال کنند:
۱ ـ کتاب الجهاد باب الغنائم
۲ ـ کتاب الخمس باب ما یجب فیه الخمس

چند سند در حدّ یادداشت تلگرامی:
«إذا غار المسلمون على الکفار فأخذوا أموالهم فالأحوط بل الأقوى إخراج خمسها من حیث کونها غنیمة ولو فی زمن الغیبة، فلا یلاحظ فیها مؤنة السنة، وکذا إذا أخذوا بالسرقة والغیلة نعم لو أخذوا منهم بالرباء أو بالدعوى الباطلة فالأقوى إلحاقه بالفوائد المکتسبة فیعتبر فیه الزیادة عن مؤنة السنة، وإن کان الأحوط إخراج خمسه مطلقا» (العروة الوثقى ج۴ ص ۲۳۳ – ۲۳۴)
«ما یؤخذ منهم بغیر القتال من غیلة أو سرقة أو ربا أو دعوى باطلة فلیس فیه خمس الغنیمة بل خمس الفائدة کما سیأتی، إن شاء الله تعالى» (منهاج الصالحین السید الخوئی ج۱ ص ۳۲۵)
«وما اغتنم منهم بالسرقة والغیلة غیر ما مر وکذا بالربا والدعوى الباطلة ونحوها فالأحوط إخراج الخمس منها من حیث کونه غنیمة لا فائدة فلا یحتاج إلى مراعاة مؤونة السنة، ولکن الأقوى خلافه» (تحریرالوسیلة ج۱ ص ۳۵۲)
https://t.me/baznegari/109


لینک بخش‌های بعدی:
حرف‌های بد در کتاب‌های خوب ۲

حرف‌های بد در کتاب‌های خوب ۳

حرف‌های بد در کتاب‌های خوب ۴


.
«مجازاتِ نامسلمان بودن در کتاب شیخ‌بهایی»

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۱۰/۲۰
@baznegari

مشهورترین کتاب فقهی به زبان فارسی را شیخ‌بهایی نوشته و نامِ آن را «جامع عباسی» نهاده است. وی نیز به رسم دیگر فقهای سنّتی، کسانی را که به پیامبر ما حضرت محمّد (ص) ایمان نیاورند کافر! می‌نامد (حتی با هر بُعد زمانی و مکانی که از بعثت داشته باشند!) و سپس همین کفّار را به دو گروهِ بزرگ تقسیم می‌کند: کافر حربی و کافر کتابی (یا ذمّی). عبارت حربی ممکن است گول‌زننده باشد و توهّم جنگ‌جو بودنِ این گروه از کفّار را به‌همراه داشته باشد، حال آنکه هرگز چنین نیست؛ برای روشن شدن مراد قُدما از کافرِ حربی (علاوه‌بر توضیحاتِ مستندی که در یادداشت‌های بعدی خواهم آورد) به پرسش‌وپاسخِ صاحب «عروة الوثقی» سیدمحمدکاظم یزدی دقت کنید:

سؤال ۲۴۱: کفار حربی چه کسانند؟ و آن کفّاری که در بلاد چین و بمبئی هستند حربی‌اند یا نه؟ و در صورت شک در حربی بودن، حکم چیست؟

جواب: ما عدای یهود و نصاری و مجوس حربی‌اند. و همچنین این سه فرقه اگر مُطیع اسلام نباشند و به شرایط ذمّه عمل نکنند. بلی اگر در بلاد مسلمین و در امانِ ایشان باشند حکم حربی بر ایشان جاری نیست در غیر مسئله ربا که جواز اخذ از ایشان خالی از قوّت نیست هر چند مُعاهد باشند اگر چه احوط ترک است. و مشکوک‌الحال اگر در بلاد کفر باشد محکوم به حربیّت است و چین و بمبئی از بلاد کفر است. والله العالِم
(سؤال و جواب به اهتمام سیدمصطفی محقّق داماد، ج. ۱ ص. ۱۴۲)

اینک به‌سراغ «جامع عباسی» می‌رویم و با توضیحِ وی درباره‌ی انواع کافر و حکم هریک آشنا می‌شویم:

جهاد کردن با چند فرقه و با کدام جماعت واجب است؟
بدان که سه طایفه‌اند که قتال کردن با ایشان واجب است:

طایفه اوّل حربى و ایشان دو گروه‌اند:
گروه اوّل مردان جوان‌اند که غیر خداى را پرستش می‌کنند چون آفتاب پرستان و ستاره پرستان و بت پرستان و غیر اینها
گروه دوم جماعتى‌اند که هیچ‌چیز را پرستش نمی‌نمایند چون ملحدان و دهریان و با این هر دو جماعت جهاد کردن در حال حضور امام واجب است تا آنکه مسلمان شوند و از این دو طایفه جزیه قبول نمی‌توان کرد.

طایفه دویّم اهل کتاب‌اند و ایشان نیز دو قوم‌اند:
قوم اوّل جماعتی‌اند که کتابى در دست دارند و پیغمبرى داشته‌اند، چون جهودان که توراة کتاب ایشان است و موسى کلیم علیه التحیة و التسلیم پیغمبر ایشان و نصارى که انجیل کتاب ایشان است و عیسى علیه السلام پیغمبر ایشان.
قوم دوم آنکه کتابى ندارند و پیغمبرى نداشته‌اند اما به شِبه کتابى و پیغمبرى قایل‌اند چون مجوسان که می‌گویند کتابى موسوم به «ژند» و «پاژند» دارند و پیغمبرى زردشت نام داشته‌اند و در احادیث وارد شده که ایشان کتابى داشته‌اند که آن را سوزانده‌اند و پیغمبرى داشته‌اند که او را کشته‌اند و پیغمبر ایشان کتابى بدیشان آورده بود که بر پوست دوازده هزار گاو نوشته بودند و جهاد با این دو فرقه نیز واجب است تا آنکه مسلمان شوند یا جزیه قبول کنند با شرایط و شرایطِ جزیه دوازده است:
شرط اوّل قبول نمودن جزیه است و آن مقدارى است که امام یا نایب امام هرساله در آخر سال بر سرهاى مردان عاقل بالغ این دو طایفه اگر چه پیر و لنگ و زمین‌گیر باشند یا بر زمین‌هاى ایشان مقرر فرماید ... و اگر در اثناى سال جمعى از این دو طایفه مسلمان شوند جزیه از ایشان ساقط می‌شود؛
شرط دوم التزام نمودن احکام مسلمانان است؛
شرط سیم آنکه آنچه به منافات با امان دارد نکنند ...
و با این سه شرط اگر خلل رسانند حربى می‌شوند ...
شرط یازدهم آنکه احداث عبادتخانه‌ها در دارالاسلام نکنند و آواز خود را در خواندن کتاب‌هاى خود بلند نسازند و ناقوس نزنند و خانه‌هاى خود را بلندتر یا برابر خانه‌هاى مسلمانان نسازند بلکه پست بسازند و به این شروط اگر خلل رسانند و در عقد جزیه شرط کرده باشند که آنها را نکنند حربى می‌شوند.
شرط دوازدهم آنکه به طریقى بگردند که از مسلمانان متمیز شوند به اینکه لباس ایشان غیر لباسِ مسلمانان باشد یا چارواى سوارى ایشان غیر چارواى سوارى مسلمانان باشد و بر یک طرف سوار شوند یعنى هر دو پاى خود را بر یک جانب آویزند و بر اسب سوار نشوند و بر زمین ننشینند و شمشیر و سلاح نبندند و نصارى زنار بر میان نبندند و زنان ایشان نیز به نوعى بگردند که از زنان مسلمانان متمیز شوند و در جاده راه نروند بلکه از جاده منحرف شوند و لقب و کنیت بر مولود خود نگذارند و این شرط دوازدهم را مجتهدین ذکر کرده‌اند اما در حدیثِ مذکور نیست و جایز نیست ذمّى که در حجاز توطن کند و مراد از حجاز مکّه و مدینه و طایف و حوالى آنهاست و اگر بگذرد و توطن نکند جایز است و جایز نیست ایشان را مصحف خریدن و اگر بخرند مالک آن نمی‌شوند و بعضى از مجتهدین کتب احادیث را به آن ملحق ساخته‌اند و بعضى از مجتهدین آن را مکروه می‌دانند (جامع عباسى البهائی العاملی، صص ۱۵۳-۱۵۵)
T.me/baznegari/110
تردیدِ آتش‌نشان
امير تركاشوند، ۱۳۹۵/۱۱/۰۶

@baznegari

به نظر شما مأموران آتش‌نشانی هنگام دريافتِ اين خبر كه:
«خانهٔ جمعی از مردم در نقاط مختلف شهر بدليل عدم شركت در نماز جماعت/جمعه مطابق احكام فقه سنتی به آْتش كشيده شده»
چه اقدامی بايد كنند؟:

الف- احكام رسمیِ سنتی را ملاک قرار داده و به خبر دريافتی ترتيب اثر نداده و به محل اعزام نشوند
ب- نجات انسان و اموال او را ملاک قرار داده و به محل روند و آتش را خاموش كرده و ساكنين در خانه را از سوختن نجات دهند.
پ- درصورت ترديد، آراء فقهای منتقدِ در حال رويش را ملاک قرار داده، و عجالتاً به محل اعزام شوند تا موضوع در وقتِ خودش بيشتر بررسی شود.

شاید طرح این نوع پرسش‌ها نادرست و عجیب به نظر آید اما چه بسا گره‌های کور سیاست را باید در همین جاها شناسایی کرد!


اسنادی چند برای بدست آوردن تفاوت نگاه مردم و فقيهان سنتی به پيامبر گرامی:

لوامع صاحبقرانى مجلسیِ أول ج ۴ ص ۳۷۴-۳۷۳:
《وقال رسول الله صلى الله عليه و آله لقوم لتحضرنّ المسجد او لاحرقنّ عليكم منازلكم. و منقولست كه حضرت سيد المرسلين صلى الله عليه و آله به جمعى كه فرمودند كه می‌بايد كه حاضر شويد يا و الله كه حاضر خواهيد شد در مسجد به نماز جماعت و اگر نه خانهاى شما را بر شما خواهم سوخت يعنى آتش به خانهاى شما می‌زنم كه شما با خانها بسوزيد و اين مضمون در احاديث صحيحه از طرق عامه و خاصه وارد شده است از آن جمله در صحيح از عبد الله بن سنان منقول است كه از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله عليه شنيدم كه فرمودند كه جمعى در زمان حضرت سيد المرسلين صلى الله عليه و آله تاخير می‌كردند و به نماز جماعت در مسجد حاضر نمی‌شدند حضرت فرمودند كه نزديكست كه آن جمعى كه ترك می‌كنند نماز در مسجد را به جماعت كه امر كنم كه هيمه بياورند و در خانهاى ايشان گذارم و بر افروزم و خانهاى ايشان را با ايشان بسوزانم . و در حسن كالصحيح از آن حضرت صلوات الله عليه منقولست كه حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله شرط كرد بر همسايگان مسجد كه حاضر شوند به نماز و فرمودند كه بايد كه ترك كنند جمعى كه حاضر نمی‌شوند به نمازهاى جماعت ، و حاضر شوند و اگر نه امر می‌كنم مؤذّنى را كه اذان و اقامه بگويد ، و امر می‌كنم شخصى از اهل بيت خود را كه آن على است صلوات الله عليه كه پشتهاى هيمه بياورد و خانها را بسوزاند بر جمعى كه به نماز جماعت حاضر نمی‌شوند . و كالصحيح منقولست از عبدالله بن ابى يعفور از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله عليه كه فرمودند كه حضرت سيد المرسلين صلى الله عليه و آله اراده كردند كه بسوزانند جمعى را كه در خانهاى خود نماز می‌كردند و به نماز جماعت حاضر نمی‌شدند پس مرد كورى آمد و گفت يا رسول الله من چشم ندارم و بسيار است كه اذان می‌شنوم و كسى بهم نمىرسد كه مرا به نماز جماعت حاضر كند كه با تو نماز كنم حضرت فرمودند كه ريسمانى به بند از خانه ات تا مسجد و دست به ريسمان گير و به نماز جماعت حاضر شود ، و در طرق عامه نيز در صحاح ايشان منقولست بنحو حديث سابق بر اين و با آن كه نماز جماعت سنّت باشد اراده سوختن ايشان را چند تاويل كرده‌اند . يكى آن كه آن جماعت كه حاضر نمی‌شدند منافقان بودند و سوختن ايشان جايز بود ، و ديگر آن كه ترك جماعت همه نمازها می‌كردند حتى نماز جمعه و سوختن به اعتبار ترك جمعه بود . ديگر آن كه محض تهديد و وعيد بود و جايز است تخويف. ديگر آن كه سوختن دنيا غير سوختن آخرتست و واجب آنست كه بر ترك ان مستحق عقوبت آخرت شوند چنان كه در اذان گذشت و در ترك زيارت نبى خواهد آمد و اين معنى اظهر است اگر چه ممكن است اجتماع همه علل و الله تعالى يعلم》


غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى مترجم شيخ عباس قمي ج ۱ ص ۳۹۲:
《وجايز نيست ترك نماز جماعت بسبب اعراض از ان يا استخفاف بان ودر خبر است كه نيست نماز براى كسيكه نماز خود را بدون علت در مسجد نخواند وغيبت ندارد كسيكه در خانه خود نماز بخواند واعراض كند از جماعت ما وكسيكه اعراض از جماعت مسلمين كند غيبتِ او بر مسلمانان واجب است وعدالتِ او ما بين مسلمين ساقط می‌شود ودورى كردن از او واجب است واگر او را نزد امام مسلمين برند بايد انذارش كند واو را بترساند پس هر گاه حاضر جماعت مسلمين شد كه هيچ والا خانه او را بسوزاند ...》


آیا مردم مسلمان و متعهد و آزاده چنین نگاهی به پیامبر دارند؟

telegram.me/baznegari/111

.
ازدواج با اهل كتاب؟
امير تركاشوند، ۱۳۹۵/۱۱/۱۰
@baznegari
علامه حلی در تبصره می‌گويد:
«جائز نيست زن شيعىِ اثنا عشرى با مخالف مذهب خويش ازدواج كند و عكس آن [يعني ازدواج زنی سُنی با مردی شيعی] جائز است».

ميرزا ابوالحسن شعراني در ترجمه و شرح خود بر تبصره، اين‌گونه جواز ناقصِ علامه را تكميل مي‌كند:
«شيخ مفيد و صدوق رحمه الله و بعضى ديگر ازدواج با مخالف را جائز می‌دانند چون در زمان ائمه عليهم السلام بسيار زنان شيعى شوهر از سنيان داشتند و محشور بودن آنان با يكديگر در يك شهر بلكه در يك خاندان حتى در بنى‌هاشم با التزام به اين كه هر گز ازدواج ميان آنها واقع نشد ممكن نيست و نيز ام‌كلثوم دختر اميرالمؤمنين عليه‌السلام با خليفه ثانى ازدواج كرد و فرزندان بلافصل حضرت فاطمه زهرا معصوم بودند و مشمول آيه تطهير و نسبت غصب يا تقيه در نكاح آنها خلاف عقل است و نيز سكينه بنت الحسين عليه‌السلام با مصعب بن زبير ازدواج كرد از حضرت امام محمد باقر عليه‌السلام پرسيدند از مردم عامه [اهل‌سنت]، فرمود امروز با يكديگر در صلحند مال گم شده را رد بايد كرد به صاحبش و امانت آنان را باز بايد داد و خونشان محفوظ است و ازدواج با آنها جائز و اِرث ميان آنها جارى» (ترجمه و شرح تبصرة المتعلمين ، انتشارات اسلاميه ص ۵۲۷).


گامي فراتر
براي فراتر رفتنِ اين جواز، و تسرّی آن به اهل كتاب، شايد بتوان از آيه ۵ سوره مائده كه آخرين آيات نازل شده بر پيامبر گرامي است كمك گرفت:
«اليوم أحل لكم الطيبات وطعام الذين أوتوا الكتاب حل لكم وطعامكم حل لهم والمحصنات من المؤمنات والمحصنات من الذين أوتوا الكتاب من قبلكم»
(ترجمه: اينك ... غذاي اهل كتاب براي شما حلال گرديد و غذای شما برای آنان حلال گشت، و زنان پاكدامن مسلمان و زنان پاكدامن اهل كتاب).

چنانكه ملاحظه می‌شود عبارتِ " و زنان پاكدامن مسلمان و زنان پاكدامن اهل كتاب" كه در پايان آمده، حاوي بخش محذوفی است كه در كلام نيامده و بايد به كمک ديگر عباراتِ آيه تكميل گردد. مشهور اين است كه آن محذوف و مقدر را "برای شما مردان مسلمان حلال شد" می‌گيرند، يعنی: «و زنان پاكدامن مسلمان و زنان پاكدامن اهل كتاب (براي شما مردان مسلمان حلال شد)». اين البته يك تفسير است كه می‌توان بر آن ايراداتی گرفت (از جمله، حلال بودن ازدواج مرد مسلمان با زن مسلمان٬ امري واضح بوده و سال‌ها پیش‌تر، بدان اشارت رفته بود). گفتنی است در فقه سنتي حتی همين تجویزِ يكطرفه (مرد مسلمان با زنی از اهل كتاب) محدود به ازدواج موقت (يك ساله ، پنج ساله ، ده ساله ، كمتر ، بيشتر) شده و نه نامحدود و دائم.

برداشت جديد- چه بسا بخش‌هاي محذوف را بتوان «"حل لكم" و "حل لهم"» دانست كه همانند جملهٔ ماقبلش٬ هر یك به یكی از دو گروه مسلمان و اهل كتاب تعلق دارد! و اين، با فخامتِ متن سازگاري بيشتري دارد. اين زيبایی، زمانی چشمگيرتر می‌شود كه از لفّ و نشر مشوّش بهره گرفته، ابتدا حل لهم را مقدر كرده و سپس حل لكم را!!؛ تا در واپسين آيهٔ نازل‌شده بر رسول اكرم، سنگ تمام گذاشته و تقديم و تأخير مسلمان و اهل كتاب بر يكديگر را گردشی و چرخشی كند؛ بنابراين صورتِ بسط يافتهٔ آيه چنين خواهد شد:

«طعام الذين أوتوا الكتاب حل لكم وطعامكم حل لهم والمحصنات من المؤمنات ((حل لهم)) والمحصنات من الذين أوتوا الكتاب من قبلكم ((حل لكم))»
ترجمه: اينک ... غذای اهل كتاب براي شما حلال گرديد و غذاي شما برای آنان حلال گشت، و زنان پاكدامن مسلمان ((برای آنان حلال گرديد)) و زنان پاكدامن اهل كتاب ((براي شما حلال گشت)).

جواز ازدواج مردان و زنان مسلمان و اهل كتاب و... با يكديگر، از ملاكِ «در صلح بودنِ» حديث يادشده، كه امروزه با اكثريت قاطع ملل جهان از طريق معاهدات بين‌المللي و روابط سياسي اقتصادي برقرار است نيز به دست می‌آيد.

اين آيه در اعتنا به پشتِ سر گذاشتن دوران جنگ و خصومت، و بازگشت آرامش به ميان مردم با عقايد مختلف، و همچنين در تفكيك با موضوع آيه ۲۲۱ سوره بقره نازل گرديد: ولا تنكحوا المشركات حتى يؤمن ولأمة مؤمنة خير من مشركة ولو أعجبتكم ولا تنكحوا المشركين حتى يؤمنوا ولعبد مؤمن خير من مشرك ولو أعجبكم أولئك يدعون إلى النار والله يدعو إلى الجنة والمغفرة بإذنه ويبين آياته للناس لعلهم يتذكرون.

گفتني آيه اخير، قرينه خوبی براي صحّت استخراجِ جمله ٔ محذوف در آيه اصلی است زيرا بحث بر سرِ "زن گرفتن و زن دادن" است و نه فقط زن گرفتن از آنها؛ دقت كنيد: ولا تنكحوا المشركات (با زنان مشرک ازدواج نكنيد) ولا تنكحوا المشركين (به مردان مشرک زن ندهيد).

تعبير "من قبلكم" در توصيف اهل كتاب در آیه اصلی، نوعی تنبّه اخلاقی برای مسلمانان است٬ و به ياران پيامبر يادآوری می‌كند كه آن‌ها (اهل كتاب)، پيشتر از شما، داراي كتاب آسمانی بودند؛ تا به اين وسيله راهِ غرّه شدن را بر روی مسلمانان ببندد و از آن جواز٬ خُرده نگيرند.
telegram.me/baznegari/112
.
«تأسیس آموزشگاه شناختِ شرک، ممنوع!»
(افشاگری امام صادق)
امیر ترکاشوند. ۱۴ بهمن‌ماه ۱۳۹۵
@baznegari

حاکمان اسلامی چگونه «راهِ دعوت به خود را، اطاعت محض را، حاکم‌پرستی را و تقدیسِ خود در چشم مردم را» دایر و پابرجا نگه می‌دارند؟ و چگونه فضای نقد، پرسش و آزادانه زیستن را می‌بندند؟

امام جعفر صادق در همین باره‌ها می‌گوید:
حکومت بنی امیّه، آموزش ایمان را آزاد گذارد ولی آموزش شرک (و فردپرستی) را آزاد نگذاشت! تا هرگاه مردم را وادار به شرک (اطاعتِ محض و دعوت به خود و فردپرستی) کرد، نتوانند آن را تشخیص دهند؛ (إن بنی أمیة أطلقوا للناس تعلیم الایمان و لم یطلقوا تعلیم الشرک لکی إذا حملوهم علیه لم یعرفوه) کافی، کلینی، ج ۲، صص ۴۱۵ و ۴۱۶.

متأسفانه، دانسته-ندانسته، سال‌هاست بر منابر و رسانه‌های رسمی، شاهدِ مسکوت ماندنِ آموزش شرک، هم‌زمان با ترویج گسترده و پیاپیِ ایمان هستیم! این زنگ خطر است. امید که نظامِ ما، با پذیرش منتقدانِ رهبری و ولیّ فقیه، از انطباق کلام رئیس مذهب جعفری (امام جعفر صادق) بر خود، فاصله گیرد. خوشبختانه در چند سالِ اخیر، شاهد باز شدن روزنه‌هایی بوده‌ایم که طیّ آن، معدودی از فعّالان، آشکارا و آزادانه دست به انتقاد از رهبریِ نظام می‌زنند که نویدِ آغاز فصلی مبارک است!؛ امید که این انتقادات در رسانه‌های رسمی و حکومتی نیز بازتاب یابد.

ببینید علاقه وافر چگونه آرام‌آرام سر از بت‌پرستی در می‌آورد؛ در آیه ۲۳ سوره نوح آمده: «وقالوا لا تذرُنّ آلهتَکم ولا تذرن وَداً ولا سُواعاً ولا یغوثَ ویعوق ونسراً» (و گفتند: زنهار، خدایان خود را رها مَکنید، و نه ودّ را واگذارید و نه سواع و نه یغوث و نه یعوق و نه نسر را). در تفاسیر و از جمله در لابه‌لایِ کلام امام جعفر صادق در شرح آیه چنین می‌خوانیم: «در میان قوم حضرت نوح مردان صالحى (به نام‌های “وَدّ”، “سُواع”، “یَغوث”، “یَعوق” و “نَسر”) بودند که مردم به آن‌ها اظهار علاقه می‌کردند، شیطان از علاقه‌ی مردم سوء استفاده نموده و بعد از مرگ آن مردان، مردم را تشویق به ساختن مجسمه‌ی آن بزرگان و گرامی‌داشتِ آن مجسمه‌ها کرد. مدتی نگذشت که نسل‌هاى بعد، رابطه‌ی تاریخى این موضوع را فراموش کرده و تصور نمودند که این مجسمه‌ها موجودات محترمی هستند که باید مورد پرستش قرار گیرند، به‌این‌ترتیب به پرستش بت‌ها سرگرم شده و مستکبران ظالم آنان را با این طریق إغفال نموده و به بند بت‌پرستی کشیدند. (ر.ک: تفسیر نمونه، ویکی فقه).

علل الشرائع، الشیخ الصدوق، ج ۱، صص ۳ و ۴:
(باب ۳ - العلّة التی من أجلها عبدت الأصنام ) ۱ - ...عن جعفر بن محمد فی قوله الله عز وجل (وقالوا لا تذرن آلهتکم ولا تذرن وداً ولا سوعاً ولا یغوث ویعوق ونسراً)، قال: کانوا یعبدون الله عز وجل فماتوا، فضج قومهم وشق ذلک علیهم فجائهم إبلیس لعنه الله فقال لهم: اتخذ لکم أصناماً على صورهم فتنظرون إلیهم وتأنسون بهم وتعبدون الله فأعد لهم أصناماً على مثالهم فکانوا یعبدون الله عز وجل وینظرون إلى تلک الأصنام ، فلمّا جاء هم الشتاء والأمطار أدخلوا الأصنام البیوت فلم یزالوا یعبدون الله عز وجل حتى هلک ذلک القرن ونشأ أولادهم فقالوا: إن آباءنا کانوا یعبدون هؤلاء فعبدوهم من دون الله عز وجل فذلک قول الله تبارک وتعالى (ولا تذرن ودا ولا سواعا) الآیة.

التفسیر الصافی، الفیض الکاشانی، ج ۵، ص ۲۳۲:
وقالوا لا تذرن الهتکم أی عبادتها ولا تذرن وداً ولا سواعاً ولا یغوث ویعوق ونسراً ولا تذرن هؤلاء خصوصاً قیل هی أسماء رجال صالحین کانوا بین آدم و نوح فلمّا ماتوا صوروا تبرکا بهم فلما طال الزمان عبدوا وقد انتقلت إلى العرب والقمی قال کان قوم مؤمنین قبل نوح فماتوا فحزن علیهم الناس فجاء إبلیس فاتخذ لهم صورهم لیأنسوا بها فأنسوا بها فلما جاءهم الشتاء ادخلوهم البیوت فمضى ذلک القرن وجاء القرن الاخر فجائهم إبلیس فقال لهم إن هؤلاء آلهة کان آباؤکم یعبدونها فعبدوهم وضل منهم بشر کثیر فدعا علیهم نوح فأهلکهم الله.

T.me/baznegari/113

.
خیابان مهندس مهدی بازرگان
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۱۱/۱۶
t.me/baznegari
دست‌اندرکاران کشورمان خیلی دوست دارند كه (علاوه بر نام شهدا همچنین) نام شخصیت‌های دینی،مذهبی را بر خیابان‌ها و میادینِ شهرها بگذارند، تا آنجا که در این راستا سراغ افراد آن‌سوی مرزها رفته و یا حتی نام‌های جاافتاده و معقولِ قبلی را نیز تغییر می‌دهند! تا نکند سرعتِ تغییر نام‌ها کُند شود (و چون در این دیدگاه به تَبَع فقه سنّتی، انسان فاقد ارزش است پس سرگردانی‌های مردم در پیِ این تغییر نام‌ها محلی از اِعراب ندارد).

جهت اطلاعِ آن‌ها:
مهندس بازرگان، از جدّی‌ترین قرآن‌پژوهان مؤمنِ دوران اخیر است. حلقهٔ اتصال دوران کهن دینداری با دوران نوین را از جمله شخصیتی چون او ،آن‌هم با مهارتی درخور، رقم زدند.
وی نویسنده کتاب شگفت‌آورِ "سیر تحوّل قرآن" است كه در اينجا سخنِ

مرتضی مطهری،
علی شریعتی و
سیدمحمود طالقانی

را در بارهٔ آن كتاب می‌خوانیم:

🔸استاد مطهری: کتاب بسیار ارزندهٔ "سیر تحول قرآن" که اخیراً منتشر شده ... و کشف باارزش مؤلف دانشمند آن کتاب ... که ثابت کرده کوتاهی و بلندی آیات و افزایش کلمات وحی شده بر رسول اکرم، در طیّ بیست و سه سال، یک منحنی دقیق و منظم و خارق العاد‌ه‌ای را طی کرده است (مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی ، وحی و نبوت ، صفحه آخرِ بخش معجزه ختمیه ص ۱۹۴).

🔸دکتر شریعتی: می‌خواهم مطلبی را که چند ماه است مرا به شدتی که در بیان نمی‌گنجد به خود مشغول داشته است و یک لحظه از آن غافل نیستم عنوان کنم و آن تمام کردن آن شاهکار معجزنمای کار در باره قرآن است. من کشف ایشان را در باره قرآن درست، بی‌مبالغه، شبیه کار گالیله در باره منظومه و نیوتن در باره جاذبه و پاستور در باره بیماری ... می‌دانم. آنها کلید وحی طبیعی را به دست آورده‌اند و ایشان کلید علمی وحی الهی را. ... من هیچ مسئله‌ای را نه تنها در باره قرآن بلکه دین و بلکه خدا و اثبات ماوراء الطبیعه و... همه چیز در ردیف آن نمی‌بینم (سیر تحول قرآن ، مقدمه ناشر ، ص ۳ و ۴ چاپ پنجم).

🔸آیت‌الله طالقانی: بُعد دیگری از اِعجاز قرآنی که به وسیله مفسّر اندیشمندِ انسانی و بدون کمک خواستن از مغز الکترونیکی و در محیط محدود کشف شده "سیر تحول قرآن" است که در آن تحول و گسترش مقدار کلمات و آهنگ آیات و معانی در مسیر ۲۳ سالهٔ وحی قرآنی چنان بررسی و دقت و کشف گردیده که می‌توان به وسیله آن محاسبات، سال و محیط سوره ها و آیات را تا حدی مشخص کرد (رجوع شود به کتاب سیر تحول قرآن، تألیف مهندس بازرگان) [پرتوی از قرآن قسمت پنجم پاورقی ص ۱۰، ابتدای سوره آل عمران ذیل آیه الم].


هنوز امّا (تا آنجا که می‌دانم) نام جاودان این دانشمند فقید، بر هیچ میدان و خیابانی نقش نبسته؛ در حالی که جا دارد "جایزه قرآنیِ بازرگان" راه‌اندازی شده و سالانه به برترین نویافته‌های قرآنی و قرآن‌کاوانِ برتر اهدا شود.

شاید اگر از آراي ضدّ انسانی و زن‌ستيزانهٔ برخي فقهای صاحب‌خيابان، آگاه می‌شدند هرگز راضی به نقش‌بستن نام آنان بر ديوار خیابان‌های شهرهای‌مان نمی‌شدند.

در نقد بر كتاب سير تحول قرآن از جمله می‌توان به كتاب زبان قرآن (مقصود فراستخواه، ص۳۰۷) و تفسير و مفسران (مرحوم محمدهادي معرفت، ج ۲ ص ۵۲۱) مراجعه كرد.
Telegram.me/baznegari/114
دشمنی‌ها موجب ناراستی نشود
(لزوم تصحيح آمار شهدای انقلاب در قانون اساسی)
امير ترکاشوند، ۱۳۹۵/۱۱/۱۸
@baznegari
و البته نبايد دشمنیِ گروهی، شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد. عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديک‌تر است (قرآن، سوره مائده آيه ۸).
قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی، آمار شهدای انقلاب را شصت هزار شهيد اعلام كرده است حال آن‌كه مطابق آماری كه بعدتر و گويا توسط مراجع رسمی و از جمله بنياد شهيد انتشار يافت اين تعداد به حدود ۳۲۰۰ نفر كاهش يافت.
شايد در زمان تدوين قانون اساسی كه هنوز چند ماهی از پيروزي انقلاب نمی‌گذشت، چندان جاي خُرده به درج آن آمارِ نادرست نبود چه از يك‌سو شايعات، به عدد شصت هزار دامن می‌زد و از دیگر سو هنوز نهادهای رسمی براي احصای دقيق، تأسيس نشده بود؛ اما خُرده آن‌جاست كه چرا پس از روشن‌شدنِ تعداد، اقدام به اصلاح اين غلط در قانون اساسی نشد؟ حال آن‌كه در سال ۱۳۶۸ قانون اساسی مورد بازنگری قرار گرفت و حتی در آن به ريزه‌كاری‌هایی همچون تغيير نام مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی (به دستور امام خمينی) اهتمام شد اما با وجود پی‌بردن به نادرستی تعداد شصت هزار، هيچ اقدام اسلامی‌ایّ! در تصحيح آن عدد به كار بسته نشد.
از امام خمينی به عنوان مرجعی دينی انتظار می‌رفت بيش از اهتمام به آن تغيير نام در خصوص مجلس، به مصداقی روشن از اسلام‌گرایی (ولا يجرمنّكم شنئآن قوم علي ألا تعدلوا إعدلوا هو اقرب للتقوي واتقوا الله إن الله خبير بما تعملون) در بازنگری سال ۱۳۶۸ توجه نشان می‌دادند.
اميد كه در بازنگری بعدی، شاهد اين اصلاح باشيم
telegram.me/baznegari/115

پيوست:
http://hamshahrionline.ir/HAMNEWS/1382/820703/news/ejtem.htm#s39346

http://www.andishehha.com/print-16787.html
.
.
اجماع مذاهب اربعه بر "تبعيض" در شروط امامت
(حرف‌های بد در کتاب‌های خوب ۲)

امير ترکاشوند، ۱۳۹۵/۱۱/۲۳
@baznegari


اصلی‌ترين اختلاف كلامی ميان شيعه و سنّی، به چگونگی تعيين رهبر مسلمانان جهان باز می‌گردد كه: آيا با «نصب» (از سوي خدا يا رسول و در هر دو صورت چه رأساً چه با واسطه) است يا با «انتخاب» (از سوی مردم يا بزرگان).
شايد در نگاه اول، انتخاب (به ويژه كه امروزه مزهٔ انتخابات و برگزيده‌شدنِ رهبران از سوي مردم، كام‌ها را شيرين می‌كند) اذهانِ بيشتری را به سوي خود بكشانَد، تا جایی كه در ميان برخی از فرهيختگان شيعه، ترديدهایی را به وجود آورده هرچند اكثراً جرأت بروزِ آن را ندارند.
اينک امّا گذشته از آن اختلافات مذهبی، در راستای آشنایی با اسلامی كه فريقين در اختيارمان نهاده‌اند درصدد گزارش ديدگاه مذاهب چهارگانهٔ اهل سنت در اين موضوع هستيم تا ببينيم آيا در نسخهٔ آنان می‌توان سراغی از حق انتخاب مردم برای برگزيدن شايستگان، و تحقق دموكراسی گرفت يا نه؟

آشنایی با رأي رسمیِ اهل سنت و جماعت-
اين شناساییِ انتقادی را در محورهای زير پی می‌گيريم:

🔸شرط رهبری:
يکی از شروط مسلّم براي كسي كه قرار است ولیّ امر مسلمين جهان شود اين است كه او بايد از "قبيلهٔ قريش"!! باشد. كار وقتی شگفت‌آورتر می‌شود كه بر اساس همين نگاه، بايد تمام جهان را (در قالب جهاد ابتدایی) به زير پرچم اسلام آورد و يعنی رهبر مسلمانان تا آخر دنيا صرفاً از ميان قبيلهٔ قريش (با جمعيتی بسيار ناچيز از كلّ جمعيت مسلمانان و جهانيان) بايد انتخاب شود.

🔸مكانيزم انتخابات (طُرُق رويِ كار آمدنِ امام‌المسلمين)!:
رهبر سياسی‌دينیِ مسلمانان جهان، به يکی از اين سه روش انتخاب!! می‌شود؛

يك- توسط رهبرِ قبلی
دو- از سوي اهل حلّ و عقد (بيعتِ تنی چند از بزرگان)
سه- با اقدام نظامی و زور شمشيرِ خودِ فرد و يارانش.

همين سه مكانيزمِ شرعی!؟ است كه همواره در تاريخ خلافت‌ها و حكومت‌های سُنی به كار گرفته شده است. برای اين‌كه به شفافيت بيشتری برسيم بد نيست محور بعدی را بخوانيم تا معلوم شود رابطهٔ مردم و حاكمان (حاكمانی كه به يکی از آن سه راه به قدرت رسيده‌اند) در همین ديدگاه از چه قرار است.

🔸لزومِ تبعيت مردم، و سركوب مخالف:
مردم مسلمان در سرتاسر جهان در هر پنج قاره (كه به لطف جهاد ابتدایی باید عالَمگير شود) بايد از فردی صرفاً قُرَشیِ كه به يکی از سه شيوهٔ يادشده بر تخت نشسته، «اطاعت كامل» كنند!! و او را در اجرای قوانين شرع و تنظيم امور و به ويژه در گسترش قلمرو اسلام ياری كنند و چنانچه گروهی از مردم تن به اين ذلّت! ندهند و يا در سياست‌ها سازِ مخالف بزنند، بر آن امامِ بر حق! است كه با نيروی نظامی به آن گروه حمله كند تا آن‌ها را مطيع و منقاد خويش نمايد.

آيا شماخوانندهٔ ارجمند، می‌توانيد در بستهٔ يادشده سراغی از انتخابات و مردم‌سالاري بگيريد؟ (آيا اين نوع نگاه‌ها که خوشبختانه در حال نقد و بازبینی و تصحیح است، به مردم‌ستيزی می‌مانَد يا مردم‌سالاری و حق انتخاب؟).

اما نظريهٔ نصب در شيعه، اگر مفهوم غيبت در آن، از افسانه‌ها زدوده شود (و چنان‌كه گفته شد معنای درستی برايش ارائه گردد:
https://telegram.me/baznegari/103
) در آن صورت می‌تواند همانندِ اوصياي منصوب اما موقت ، محدودالزمان و غير كش‌دارِ انبيای ماقبل فرض شود و دستِ‌كم در دستگاه نبوی و تاريخ انبيا تبيين‌پذير گردد؛ وگرنه اعتقاد به انكار هر رهبری در جهان غير از فرزند امام يازدهم، آن‌هم تا پایان دنیا! چيزی جز تضعيف مقام بشريت و آفرينشِ خدا، و تبعيضی غليظ‌تر از دستهٔ نخست نخواهد بود.
telegram.me/baznegari/116
.
.
عدم دفنِ كُفار
(حرف‌های بد در كتاب‌های خوب ۳).
امير تركاشوند، ۱۳۹۵/۱۱/۲۵
@baznegari

اگر در برابر مسلمان‌ها، فردی نامسلمان/كافر بميرد در اين صورت تكليف چيست؟ آيا بايد همانند اموات مسلمين و صرفنظر از دين و عقيده‌اش و به احترام خانوادهٔ داغدارش "مراسم دفن و خاكسپاري" را در مورد وي به اجرا گذارد و يا از آن‌جا كه پيامبرِ ما را قبول ندارد و مسيحی و يهودی و بودایی و هندو و معتقد به آيين‌های افريقایی و چينی و... است از دفن و خاكسپاری‌اش خودداری كرد؟ پاسخِ عموم مردم و متدينان روشن است اما در اين‌جا قصد ارائهٔ پاسخ متفاوتِ فقهای سنتی را داريم.

پاسخ ناقص:
شايد پاسخ فقيهان را (البته به صورت ناقص) مطلع باشيد، و آن اين است كه: "آنان نبايد در گورستان مسلمين دفن شوند" (لا يجوز أن يدفن في مقبرة المسلمين كافر(غنائم الأيام ميرزاي قمي ج ۳ ص ۵۶۴). اين ممنوعيت، موجب اين توهم شده كه: پس می‌توان آنان را دفن و خاكسپاري كرد امّا در گورستانی مجزّا و مخصوص به خودِ آنها؛ اما اين نتيجه‌گيري چندان با اصلِ سخن عُلما سازگار نيست.

پاسخ كامل:
علما و فقيهان سنتی بر اين رأی‌اند كه اساساً نامسلمان (كافر) را نبايد دفن و خاكسپاري كرد! حتی اگر كافر ذِمّی باشد: (لأن الذمة قد انتهت بالموت). گويا خاكسپاریِ مُرده، نوعی تجليل و احترام به حساب می‌آيد كه در این تفکر، نامسلمانان به علتِ ايمان نياوردن‌شان به پيامبرِ ما، فاقدِ آن‌اند (لأن ذلك إكرام لا يصلح للكافر) بلكه فقط شايستهٔ آن‌اند كه خوراك سگان و گرگان شده و يا ناچار از انتشار بوي متعفن‌شان به طريقی پوشيده شوند (بل يطرح جسده علي المزابل خارج الامصار تأكله الكلاب‌)
طبيعی است وقتی به دفن‌شان روی خوش نشان داده نمی‌شود تكليف غسل و ديگر تشريفات، جاي خود دارد به ويژه كه غيرِ مسلمان را عيناً نجس می‌دانند و بنابراين هر چه غسل داده شوند نه تنها پاك نشده بلکه نجاست می‌پراکنند: (أن الكافر نجس فلا يطهره الغسل).

درجات اين بی‌حرمتی، به اين‌جا ختم نمی‌شود بلكه می‌گويند اگر ناچار به اين خاكسپاری شُديد، زيرِ لب چند تا لعن و نفرين، نثارِ آن مُرده كنيد: (ولكن يلعن عليه فی الدعاء).

اميد كه متوليان اين مرز و بوم، كمی سرشان را بالاتر گيرند و روا ندارند كه سرنوشت‌مان را در موضوعات مختلف، با انديشه‌های صاحبان چنين فتواها و كتبی گره زنند!

برخي منابع:
ولا يغسل الكافر ولا يكفن ولا يصلى عليه ولا يدفن، وكذا الناصب والخارجي والغالي (الدروس شهيد أول ج ۱ ص ۱۰۵).

الظاهر أنه لا خلاف في أنه لا يجوز للمسلم تغسيل الكافر وإن كان ذميا ولا تكفينه ولا دفنه ولو كان من قرابته أبا أو أما أو نحوهما، ونقل في الذكرى الاجماع عليه (الحدائق الناضرة، بحراني ج ۳ ص ۴۱۲).

فلا يجوز الصلاة على الكافر ذميا كان أو مرتدا أو غيرهما بإجماع العلماء ، ولقوله تعالي: "ولا تصل على أحد منهم مات أبدا" ولا يجب على المسلمين تكفينه ولا دفنه ولا غسله وإن كان ذميا ، لأن الذمة قد انتهت بالموت (نهاية الإحكام علامة حلي ج ۲ ص ۲۵۱).

ولا يغسل الكافر إجماعا محصلا منقولا على لسان مثل الشيخ والعلامة والشهيد وغيرهم ، وللأصل مع ظهور الأدلة في غيرهم و... (جواهر الكلام، صاحب جواهر ج ۴ ص ۸۰).

ولا يجوز لأحد من أهل الإيمان أن يغسل مخالفا للحق في الولاء، ولا يصلى عليه إلا أن تدعوه ضرورة إلى ذلك من جهة التقية ، فيغسله تغسيل أهل الخلاف، ولا يترك معه جريدة، وإذا صلى عليه لعنه في صلاته ولم يدع له فيها (المقنعة شيخ مفيد ص ۸۵).

ولا تجوز الصلاة على الكافر، للإجماع ، ولقوله تعالي: "ولا تصل على أحد منهم مات أبدا" ولا فرق بين الأصلي والمرتد ، والذمي وغيره. نعم يجوز على بعض الفرق كالنواصب، ولكن يلعن عليه في الدعاء كما سيجئ (غنائم الأيام ميرزاي قمي ج ۳ ص ۴۵۳).

الكافر لا يغسل بإجماعنا، بل لا يجوز غسله ، لانتفاء التطهير به، ولا فرق بين القريب وغيره، والزوجة وغيرها، وأولادهم يتبعونهم. وكذا لا يكفن ولا يدفن ولا يصلى عليه ، للآية، ولقوله تعالى: "ومن يتولهم منكم فإنه منهم". ولأن ذلك إكرام لا يصلح للكافر. ولرواية عمار ... (الذكرى الشيعة شهيد أول ج ۱ ص ۳۲۵).

لا يغسل الكافر ولا يكفن ولا يدفن بين المسلمين ... وقال علم الهدى في شرح الرسالة : فإن لم يكن من يواريه جاز مواراته لئلا يضيع ... لنا أن الكافر نجس فلا يطهره الغسل. وأما المنع من الصلاة والدفن ... (المعتبر محقق حلي ج ۱ ص ۳۲۸).

والمرتدّ لا يغسّل ولا يكفّن ولا يصلّی عليه ولا يدفن، بل يطرح جسده علی المزابل خارج الأمصار تأكله الكلاب، أو يواری جسده عن الناس لئلّا تنشر عفونته ... (إجماعيات فقه الشيعه، اسماعيل مرعشی ج ۴ ص ۳۳۶).

Telegram.me/baznegari/117
.
.
بارقه‌های «همنوع‌گرایی» در فقه سنّتی

امير ترکاشوند، 1395.11.27
t.me/baznegari
«حُرمت نداشتن و محترم نبودنِ» همه‌جانبهٔ کافران (چه جان چه مال چه آبرو چه هرچیزِ دیگرشان) یکی از مصائبِ بسیار تَبَعات‌آورِ متون فقه سنتی است که چون بلایی فراگیر به جان و مال و آبرویِ دین‌داری افتاده و آن را رها نمی‌کند.

با این وجود در همین فقه، نشانه‌هایی یافت می‌شود که در آن برای کفار نیز "حرمت ، ارزش و احترام" قائل شده‌اند. در این یادداشتِ تلگرامی به دو نمونه می‌پردازم:

یک- بازگرداندنِ امانت و ودیعه به صاحبش، چه مسلمان باشد چه کافر:
یکی از بخش‌های متون فقهی، کتاب الودیعه است؛ در آن‌جا توضیح داده می‌شود که هرگاه مالک، خواهان استردادِ مال و ودیعه‌اش شد، بر ودیعه‌پذیر و امانت‌دار واجب است آن را به وی بازگردانَد و در این میان فرقی نمی‌کند که مالك و ودیعه‌گذار مسلمان باشد یا کافر!؛ و نیز حتّی فرقی ندارد که آن کافر، ذِمّی (اهل کتابِ تسلیم‌شده) باشد یا حَربی (غیر اهل کتاب عموماً و اهل کتابِ تسلیم‌نشده).
قوله : ويجب ردها على المالک الخ . دليل وجوب الرد - وإن كان المالک كافرا حربيا - ، عموم الآيات والأخبار العامة (مجمع الفائدة ، محقق اردبيلی، ج 10 شرح ص 341 ).

دو- انفاق و بخشش به همنوع، صرفنظر از اعتقادات دینی:
یکی ديگر از نشانه‌های اميدواركننده در همنوع‌گرایی، به انفاق (و بخشش و رفع مشكلِ نيازمندان) برمی‌گردد زيرا مطابق همین متون سنتی ثروتمندان می‌توانند به همنوع‌شان، "فارغ از اين‌كه چه دين و مذهبی دارند" (چه مسلمان چه غيرمسلمان چه شيعه چه سُنی چه اهل كتاب چه غير اهل كتاب) و نيز فارغ از اين‌كه مقيّد به واجبات و محرّمات شرعی هستند يا نه، انفاق كنند و ببخشند و فاصله‌ها را كم كنند.
لا يشترط فی المنفق عليه العدالة ولا الايمان ولا الاسلام فيجب الانفاق على الفاسق والمخالف والكافر (المناهل، سيّدمحمد مجاهد ص 577).

اميد كه اين احترام و ارزش‌گذاری نسبت به همنوع (و نه لزوماً فقط مسلمان) به دیگر شؤون در ابواب فقهی تسرّی یابد و اين‌گونه نباشد كه در همسایگیِ انفاق، مثلاً در بحث زكات شرط دريافت آن را "مسلمانِ شيعهٔ نمازخوان" بدانند و يا در جای‌جای آن، ناامنیِ مالی و جانی و عِرضی در حقِ ديگر معتقدان استخراج شود.

شايد اگر در كافر ناميدنِ نامسلمانان كنونی ترديد ايجاد شود بسياری از مشكلات حل شود.
telegram.me/baznegari/118
.
.
ورود زنانِ بی‌چادر به مقبرۀ ائمّه ممنوع!، ولی به خانۀ خودِ ائمّه در زمان حیات‌شان ،حتّی بی‌روسری، آزاد!!.

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۱۲/۰۶
t.me/baznegari

امروزه در ایران وقتی زنان قصد بیرون رفتن از خانه را دارند باید روسری بر سر داشته باشند و چنان‌چه به قصد زیارت مقبرۀ شریف امام رضا و بارگاه حضرت معصومه، رهسپارِ مشهد و قم شوند، دربانان جلوی ورود ایشان را می‌گیرند و چادر در اختیارشان می‌نهند تا آن را بر سر کرده و به این وسیله، احترام آن امام یا امامزادۀ متوفّی پاس نهاده شود.

این در حالی است که حضرات ائمّۀ هُدی، هیچ‌یک در زمان حیات و حضور‌شان چنین مقرراتی برای ورودِ زنان مراجعه‌کننده، و دیدار با خودِ امامِ زنده، وضع نکرده بودند

و شگفت‌آورتر آن‌که بسیاری از امامان دارای کنیزان و خدمتکارانی بودند که در خانه‌شان مشغول کار بودند و نه تنها چادر نداشتند بلکه روسری نیز بر سر نداشتند و با همان سرِ برهنه، بیرونِ خانه ظاهر می‌شدند! و طبیعتاً بسیار می‌شد که امام در حالی‌که کنیزِ سربرهنه‌اش او را همراهی می‌کرد، برای امور روزانه از خانه خارج می‌شد و عالَم‌وآدم، آن دو (امام + کنیزِ سربرهنه) را در کنار هم می‌دیدند؛ و هیچ ناظری، احساسِ زیرِ پا نهاده‌شدنِ احترام امام، به ذهنش خطور نمی‌کرد

و چه شگفت‌آورتر که بسیاری از فرزندان ائمه (که برخی‌شان امامِ بعدیِ ما شیعیان شدند) حاصل نکاح امامان با همین کنیزانِ سربرهنۀ یادشده‌اند

و از آن بالاتر این‌که برخی از این کنیزان همچنان بر دینِ سابق‌شان بودند.

گفتنی است مقررات وضع‌شده توسط تولیتِ مقابر و بارگاه‌های شریف، گویا حتی با محتوای فقه سنتی نیز سازگاری ندارد.
telegram.me/baznegari/119

.