کانال بازنگری | ترکاشوند
16.8K subscribers
199 photos
95 videos
15 files
1.24K links
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4

• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314

• فهرست موضوعیِ یادداشت‌های کانال:
T.me/baznegari/1162

.
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
[کِی برای رنج‌های مردم بغض می‌کنید!؟]

این‌ها که گفتی خوب است

بغض نکن! باور می‌کنیم اما انتظار مردم از رئیس‌جمهور و رئیس دولت‌شان این نیست که وی آن‌طور به خود سخت گیرد بلکه انتظار ملت از آن جایگاه این است که معیشت مردم و سطح رفاه‌شان را در مدت حکمرانی‌اش بهبود بخشد!

آیا چنین بود؟
آیا سطح معیشت و رفاه و برخورداری از نعمت‌ها، در دوران رئیسی افزایش یافت؟
یا نه، همان ماند که بود
و یا نه، فقر بیش از پیش افزایش یافت؟

بله باید به این‌ها پرداخت و برای مردم بغض کرد نه او

پزشکیان هم از نهج‌البلاغه و حق سخن بگوید ولی مادام که در بر همان پاشنه و امواج گرانی بچرخد، چه فایده!

دورانِ ذوق کردن به این‌که امام علی نان خشک را با زانو می‌شکست و می‌خورد و یا جامه‌اش را وصله می‌زد، به سر آمده! بلکه باید پرسید مردم آن عصر در پرتو دولت علی (ع) به چه سطحی از رضایت و رفاه رسیدند؟

امام علی به خود بالید که با اجرای برنامه‌هایی در حکومتش، عموم مردم کوفه و مشخصاً دهک‌های کم‌درآمد، به رفاه (رفاه متناسب با آن زمان) رسیدند و مشکل «خوراک، مسکن و آب شُرب» ندارند (ر.ک: اینجا)

امیر ترکاشوند ۱۴۰۴/۰۸/۰۹
T.me/baznegari/1643

ویدئو "اینجا"
این اندازه که شما از امام (خمینی) می‌ترسید، پیغمبر از خدا نمی‌ترسید

در این‌جا توجه خوانندگان کانال بازنگری را به این خاطره بسیار مهم از دهه شصت و دوران جنگ تحمیلی که از سوی محمد تقی بانکی (رئیس سازمان برنامه و بودجه [۶۰ تا ۶۳] و وزیر نیرو [۶۴ تا ۶۶]) بیان شده جلب می‌کنم تا دریابید در آن زمان، حتی سران قوا تا چه اندازه مسحور شخصیت امام خمینی بودند به گونه‌ای که در برابرش چه راحت، زبان‌شان بند می‌آمد!!!. گمانم رهبر کنونی نیز توانسته تا حدود زیادی این فاصله را میان خود با سران حتی رؤسای جمهور حفظ کند.


محمدتقی بانکی:
《‌‏در سال ۶۴ یک تیمی بودیم که به ابتکار آقای بهزاد نبوی رفتیم از آقای‌‎ ‌‏موسوی اردبیلی اجازه گرفتیم که خدمت‌شان برسیم و هر دو هفته یک‌‎ ‌‏‌بار خدمت ایشان می‌رسیدیم. یک عد‌ه‌ای بودند، آقای سلامتی آقای ‌‎نمازی آقای محمدعلی نجفی بود آقای محسن نوربخش و آقای بهزاد نبوی آقای محسن هاشمی آقای سیدمحمد خاتمی که آن موقع وزیر‌‎ ‌‏ارشاد بود و یک عده هم از مجلس می‌آمدند مثل آقای دعایی و... و در ‌‎ ‌‏آن جلسات و در آن موقعی که کابینه دوم آقای موسوی مطرح می‌شد که‌‎ ‌‏مثلا آقای محتشمی وزیر کشور بشود یا نشود در یک جلسه‌ای ما پیله ‌‎ ‌‏کردیم به آقای موسوی اردبیلی که سرنوشت جنگ چگونه می‌خواهد ‌‎بشود؟ آقای موسوی اردبیلی رسما می‌گفت جنگ باید تمام شود. می‌گفتیم پس چرا تمامش نمی‌کنید؟ می‌گفت: «ما خیلی این کار را کردیم ‌‎یک دفعه من و آقای هاشمی و آقای خامنه‌ای رفتیم خدمت امام که‌‎ ‌‏بگوییم آقا دیگر جنگ باید پایان برسد. در آنجا که رفتیم به آقای هاشمی ‌‎گفتیم که تو حرف بزن. ایشان هم گفت چشم. وقتی امام تشریف آوردند ‌‎فرمودند چه کار دارید؟ هاشمی گفت عرضی نداریم؛ آمدیم احوال‌تان را ‌‎بپرسیم و امام گفت حالم خوب است و پا شد رفت. برگشتیم به آقاهاشمی ...» وقتی آقای اردبیلی این را گفت آقای نمازی برگشت گفت:‌‎ ‌‏این اندازه که شما از امام می‌ترسید، پیغمبر از خدا نمی‌ترسید》
(منبع؛ پرتال امام خمینی، کتاب عصر جهاد، دوران خدمت فصل سوم‌‌‏ خاطرات ‌‏محمدتقی بانکی‌‎ ص ۱۱۸ "اینجا" + کانال آوای خرد "اینجا")

کاش در کنار سران قوا، دکتر حسین نمازی نیز به حضور امام خمینی می‌رسید بلکه بی‌جهت مسحور نمی‌شد و زبانش بند نمی‌آمد و حرف دلِ سران مبنی بر لزوم خاتمه جنگ را با او در میان گذاشت.

عباس تاج زبانش بند نیامد
روزی مرحوم مهندس مصطفی کتیرائی (وزیر مسکن و شهرسازی در دولت موقت بازرگان) را دیدم و شرح آنچه از مهندس تاج وزیر نیروی دولت بازرگان در اعتراض به امام خمینی در جایی خوانده بودم را جویا شدم. او نیز آن اعتراض را واقعی دانست و شرح داد که: هیئت دولت بازرگان در قم به حضور امام خمینی رسیدیم. می‌دیدیم آنجا برخی افراد بودند که دست امام را می‌بوسیدند. جلسه آغاز شد؛ به یکباره مهندس تاج خطاب به امام شروع به سخن کرد و اعتراض نمود که چرا اجازه می‌دهید مردم دست‌تان را ببوسند و شروع کرد به توضیح دادن که این کار مخالف روح اسلام است! ما جا خوردیم از سخنان مهندس تاج، اما امام خمینی حرف مهندس تاج را پذیرفت و تأیید کرد و ادامه داد: [گمانم مهندس کتیرایی از قول امام نقل کرد که: هنگام ورودم به ایران] "آنقدر دستم را بوسیدند که دستم تاول زد". مهندس کتیرائی در ادامه به ذکر توجیهی از امام در آن جلسه پرداخت که گواه چاره‌ای نداشتن یا دلخوش بودن برخی‌ها به این امور بود که من خوب در خاطرم نمانده.

آری مهندس تاج‌َم آرزوست که بی‌لکنت حرف خود را بزند.

امیر ترکاشوند، ۱۴۰۴/۰۸/۱۰
https://t.me/baznegari/1644
جامعۀ پساخرافات

علی ملک‌پور (جامعه‌شناس) ۱۴۰۴/۸/۱۴


برخی جامعه‌شناسان ایرانی از جامعه پسا-دینی سخن می‌گویند. من با این مفهوم موافق نیستم زیرا هم تجربه زیسته من در عرصه عمومی و هم یافته‌های تجربی از جمله یافته‌های طرح پیمایش ملی نگرش‌ها و گرایش‌های ایرانیان ( ۱۴۰۲) نشان می‌دهد که باور مردم به دین به صور مختلف تحول یافته است ولی این تحول سمت و سوی انکار حداکثری دین را نشان نمی‌دهد بلکه تحولی از نوع بازاندیشی در باورهای دینی و البته کاهش پای‌بندی به مناسک عملی و مشارکت در مجامع و مراکز مدهبی است‌؛ از جمله چندی پیش یکی از مقامات نهاد مدیریت مساجد کشور اظهار داشت که از ۷۵ هزار مسجد موجود در ایران حدود ۵۰ هزار باب آن غیرفعال است و تنها یک سوم کل مساجد کشور یعنی ۲۵ هزار باب به طور منظم و مشهود فعالیت دینی و تبلیغی دارند.
اصل تحول در نگرش‌ها و باورهای مردم و به ویژه نسل جدید به دین کاملا پذیرفتنی است اما هنوز ما با جامعه پسا-دینی مواجه نیستیم آنگونه که این اصطلاح مثلا در مورد جامعه پسا-فئودالیسم به کار می‌رود.

ادامه در صفحه ۲ (پُست بعدی) لینک زیر:
https://t.me/baznegari/1647
کانال بازنگری | ترکاشوند
جامعۀ پساخرافات علی ملک‌پور (جامعه‌شناس) ۱۴۰۴/۸/۱۴ برخی جامعه‌شناسان ایرانی از جامعه پسا-دینی سخن می‌گویند. من با این مفهوم موافق نیستم زیرا هم تجربه زیسته من در عرصه عمومی و هم یافته‌های تجربی از جمله یافته‌های طرح پیمایش ملی نگرش‌ها و گرایش‌های ایرانیان…
(جامعه پسا-خرافات، علی ملک‌پور صفحه ۲)

درست‌تر شاید این باشد که اذعان کنیم که ما به تدریج به سوی یک جامعه پسا-خرافات پیش می‌رویم. تفاوت این دو یعنی دین و خرافات این است که دین از منظر باورمندان و نیز از دیدگاه جامعه‌شناسان دین دارای کارکردهای انسجام‌بخشی، تامین آرامش روانی، تقویت وجدان جمعی، کنترل اجتماعی درون‌زا و بالاخره تمهید یک زیست اخلاقی است و این همه در تعریف خرافات نمی‌گنجد. این نقطه تمایز و  تفکیک دین از خرافات است.
خرافات کم و بیش در همه جوامع بشری یافت می‌شود ولی دانشمندان به نحله‌های خرافی نمی‌گروند در حالی که تعداد دانشمندان دین‌باور در همه رشته‌های علمی با تخصص‌های بالا کم نیستند.
علاوه بر این، خرافات در همه صور آن عاری از معانی بلند انسانی است و قدرت اقناع عقل سلیم را ندارد؛ دین و مذهب اما این قابلیت را دارد که الهام‌بخش معانی و منویات معنوی و دوران‌ساز باشد و به رغم کارنامه قابل انتقاد دین‌باوران و حکومت‌های دینی در تاریخ، ولی باز خدمات و حسنات این نهاد دیرپا هم قابل انکار نیست و معلوم نیست با فرض محال با انحلال اندیشه و ایمان دینی، جوامع  بشری سعادتمندتر از آنچه در گذشته بوده  و یا اکنون است، می‌بود.
بهترست بگوییم ما در شرف جامعه پسا- خرافات هستیم. این تحول مهم و امیدبخش نیز البته به وضوح آشکار است چندان که مشاهده روزمره همه ما در کوی و برزن و خانه و خیابان حکایت از رشد نوعی عقلانیت جمعی در نقد و طرد خرافات است و گویا جامعه ایرانی از پس رسوب هزاره‌های خرافه‌گرایی و عقل‌‌گریزی، نسیم فرح‌بخش خردمندی را استشمام می‌کند.
شهروند ایران امروز کمتر از گذشته  اسیر خرافات است و در هر سطحی از سواد و اگاهی به درجاتی از اندیشه خرافی فاصله می‌جوید؛ خواه این خرافات ریشه در باورهای  دین سنتی داشته باشد یا از نوع خرافات غیردینی به شمار آید.
ضعف بنیا‌نهای عقیدتی و معنوی جامعه خواه از نوع دین‌گریزی باشد یا از دین‌ستیزی خشونت‌طلبانه علیه باورهای دینی یا افراد و مراکز مذهبی، می‌تواند نشانه‌ای از بحران‌های اجتماعی در حال و آینده پیش‌رو تلقی شود، ولی در هر حال  عبور از خرافات و لوازم و حواشی آن طلیعه ظهور خرد در جایگاه شایسته آن است.
خرافات دشمن عقل و رقیب  دین است. خرافات عقل را منزوی و دین را آلوده می‌خواهد و نیز ضد رشد فردی و مانع توسعه ملی است در حالی که بر مبنای  نظریه های جدید علمی دین می‌تواند کارکردهای توسعه‌گرایانه داشته و اسباب و انگیزه‌های تعمیم  مشارکت مدنی را تقویت کند.
یافته‌های پیمایش ملی ۱۴۰۲ همچنین نشان می‌دهد که ما با تحول در امر دینی مواجه‌ایم و نه انکار و عبور از باورهای دینی. هنوز افراد کاملا بی‌دین کمتر از یک‌چهارم شهروندان ایرانی را در بر می‌گیرد و  باورمندان به دین هم در سطوح متفاوتی به دین و احکام و مناسک فردی و جمعی  اعتقاد دارند و به هیچ وجه نسبت‌ها در گروه‌های اجتماعی همسان نیست.
عبور جامعه از دین هم در مقام نظر و هم در تجربه بشری نه مقدورست و نه مطلوب، زیرا نهاد دین در کنار دیگر نهادهای اجتماعی از جمله خانواده،  مالکیت، سیاست و بالاخره تعلیم و تربیت، ارکان زیست جمعی را قوام می‌بخشد، بدیهی است که  هیچ یک از این ویژگی‌ها را نمی‌توان در خرافات جست‌و جو کرد.
با این توصیف‌ به نظر می‌رسد جامعه ایرانی با بیش از ۱۴ میلیون تحصیل‌کرده دانشگاهی و حدود ۴ میلیون دانشجو، در شرف وداع با طیف وسیعی از خرافات هزاران ساله است. این نوزایی فرهنگی و دینی  که از سپیده‌دم جنبش مشروطیت آغازیدن گرفت، اینک قوام و دوام درخور یافته و بازگشت‌ناپذیر می‌نماید. اکنون بر حاملان و کاسبان "صنعت خرافات" است که در پی آموختن حرفه موجه‌تری باشند  زیرا  نسل نو را در وادی خرافات همراه خود نخواهند داشت.
دین‌باوران نیز که از آمیختگی دین و خرافه سخت دلزده و ناخرسندند، در طلیعه جامعه پسا- خرافات باید به واکاوی باورهای سنتی پرداخته و بیش از پیش نهاد دین و سازمانهای دینی را به خدمت اجتماع و توسعه ملی درآورند و ذیل دین‌باوری معاصرتی مبشر کرامت انسان، مروج حقوق بشر و عقلانیت باشند و این همه را به زیور اخلاق درآمیزند تا از جانب جامعه و نسل نوخاسته ایرانی  با طیب خاطر پذیرفته شده و به خدمت و خلاقیت همت گمارند.
ای خوش آن روزی که منادیان و مروجان خرافات دینی و غیردینی از نقش تاریخی خود منعزل شده تا در پس عزلت ایشان، راه رشد جامعه از خرسنگ‌های خرافات پاک‌سازی شود.


کانال بازنگری (ترکاشوند)
https://t.me/baznegari/1646

منبع: کانال نویسنده (علی ملک‌پور) "اینجا" و روزنامه همدلی "اینجا".

صفحه اولِ این یادداشت "اینجا"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منشور حقوق بشر کوروش، ثبت جهانی شد

(تصویب رسمی منشور کوروش در یونسکو)


در رویدادی تاریخی که دقایقی [ساعاتی] پیش ۶ نوامبر ۲۰۲۵ برابر با ۱۵ آبان ۱۴۰۴ در صحن چهل‌وسومین کنفرانس عمومی یونسکو در سمرقند به ثبت رسید «منشور کوروش کبیر» به‌عنوان یکی از نخستین منشورهای حقوق بشر جهان که بر احترام به تنوع فرهنگی تأکید دارد، به رسمیت شناخته شد. این قطعنامه (که از سوی ایران، تاجیکستان و عراق ارائه شد) منشور کوروش را «سندی بنیادین در تاریخ تمدن بشری» و «نخستین نمود مکتوب از اصول آزادی، عدالت، مدارا و احترام به تنوع فرهنگی» توصیف می‌کند. طبق این تصمیم، یونسکو موظف است آموزه‌های برگرفته از منشور کوروش را در برنامه‌های آموزشی، فرهنگی و حقوق بشری خود تقویت کند. هدف این ابتکار آن است که ارزش‌های جهانی نهفته در این سند تاریخی از جمله مدارا، عدالت و احترام به تنوع فرهنگی و مذهبی برجسته شود. اصول منشور کوروش بر ترویج جامعه‌ای فراگیر و مبتنی بر همکاری فرهنگی تأکید می‌کند.
(منبع: وب‌سایت کمیسیون ملی یونسکو ایران)


انتظار است در اولین سخنرانی رهبری نظام به این رویداد جهانی پرداخته شود

امیر ترکاشوند ۱۴۰۴/۸/۱۶
T.me/baznegari/1649
کانال بازنگری | ترکاشوند
منشور حقوق بشر کوروش، ثبت جهانی شد (تصویب رسمی منشور کوروش در یونسکو) در رویدادی تاریخی که دقایقی [ساعاتی] پیش ۶ نوامبر ۲۰۲۵ برابر با ۱۵ آبان ۱۴۰۴ در صحن چهل‌وسومین کنفرانس عمومی یونسکو در سمرقند به ثبت رسید «منشور کوروش کبیر» به‌عنوان یکی از نخستین منشورهای…
از برای ایران تا ثبت جهانی منشور کوروش

(با ثبت جهانی منشور کوروش منتظر واکنش رهبری و رئیس‌جمهور می‌مانیم)

امیر ترکاشوند، ۱۴۰۴/۰۸/۱۶


رهبری نظام در اولین دیدار پس از تجاوز رژیم تروریست‌محور و آپارتایدی اسرائیل به کشورمان، از "ایران" گفتند و شنیدند، و خواهان سرود "ای ایران" شدند.
این نخستین بار در جمهوری اسلامی از آغاز سلسله فقها در ۴۷ سال پیش است که رهبری نظام اسلامی چنین شفاف از ایران به خودی خود، آن‌هم در فضای پرشورِ آن دیدار، سخن گفت.

اینک که بالاترین نهاد بین‌المللی و جهانی در امور فرهنگی یعنی یونسکو، منشور حقوق بشرِ کوروش کبیر ،پادشاه ایرانِ بزرگ، را پس از بررسی‌های کارشناسی و تأیید انتساب آن، به ثبت جهانی رسانده و آن را از نخستین منشورهای حقوق بشر جهان (که بر احترام به تنوع فرهنگی تأکید دارد) و «سندی بنیادین در تاریخ تمدن بشری» و «نخستین نمود مکتوب از اصول آزادی، عدالت، مدارا و احترام به تنوع فرهنگی» توصیف کرده، بیش از هر زمانی جا دارد که رهبری نظام و رئیس‌جمهور و نیز به ویژه رئیس دستگاه قضایی و دادگستریِ کشور، در باب این منشورِ ۲۵۰۰ ساله سخن گویند و اطلاعیه دهند و این موفقیت را با مردم‌شان به اشتراک گذارند و دوباره برای ایران هم‌آوا شوند و به سازمان صدا و سیما دستور دهند اینقدر با پخش سریال‌های تاریخی کره و دیگر همنوعان چشم‌بادامی، سعی بلیغ در شناساندن تاریخ هزاره‌های پیشِ آنان به مردم ایران نداشته باشند و از پرسه زدن در کوچه پس‌کوچه‌های تاریخ پادشاهانِ آنان، به نمایش تاریخ گذشته‌های دورِ خودمان شیفت کنند.

عظمت کوروش و منشور آن را بی‌آن‌که حتی از محتوای آن آگاه باشیم می‌توان در این نکته بسیار مهم دریافت که کشور مورد تهاجمِ کوروش یعنی عراق کنونی نیز همراه ایران و تاجیکستان جزو سه کشوری بود که پیشنهاد ثبت جهانی آن منشور را به یونسکو داد!!! (خوش‌تر آن باشد که سرّ دلبران / گفته آید در حدیث دیگران).

اگر رهبری و رئیس‌جمهور به این منشور و این توفیقی که از اعماق تاریخ به سمت ما ایرانیان در برابر دیدگان جهانیان جلوه کرد، بی‌توجهی کنند، موجب آزردگی خاطرِ بسیاری از ایرانیان بوده و مزه‌ی "برای ایران" را تلخ خواهد کرد.
https://t.me/baznegari/1650

در همین باره:
منشور حقوق بشر کوروش ثبت جهانی شد "اینجا"
دهۀ نخستِ قرن
                دهۀ تغییرات مهم
حضور رنگارنگ زنان در مراسم رونمایی از مجسمه شاپور ساسانی در شامگاه جمعه ۱۶ آبان ۱۴۰۴ در میدان انقلابِ تهران، همراه با جشن‌آواز.
از برگزار کنندگان تشکر می‌کنیم؛ دست‌شان درد نکند👏👏👏
رنگارنگی و ایرانی‌گرایی بیش باد. رنگارنگی و جشن در تاریخ خودِ انبیا نیز چشمگیر بود، و همچنین همتِ تمام‌شان سرزمین خودشان بود!
پس، از دیدگاه دینی نیز می‌توان با آرامش خاطر از ایران و از جشن و از تنوعِ پوشش گفت.
گمانم دهه نخستِ سده کنونی، برای ایران و مردمش دهۀ استارتِ تغییرات مهم و تدریجی و درون‌زا است (و گویا شخصیت‌های سیاسی جا مانده و بسا همچنان جا خواهند ماند مگر این‌که "أفیضوا من حیث أفاض الناس": از همان جا كه [انبوه] مردم روانه می‌شوند شما نيز روانه شويد).

امیر ترکاشوند، ۱۴۰۴/۰۸/۱۷
https://t.me/baznegari/1651
.         وزارت آب و برق
نامِ وزارت آب و برق را باز گردانید
    امیر ترکاشوند، ۱۴۰۴/۰۸/۲۳

سال ۱۳۵۳ نام وزارت آب و برق به وزارت نیرو تغییر یافت تا امروز قدرنشناسی‌مان از آن دو موهبتِ جایگزین‌ناپذیر (: آب و برق) به اوج خود رسد

زندگی بشر از دیرباز در پرتو آب و در پرتو برقِ عالَم‌تاب خورشید به تکاپو افتاد. تمدن‌ها در ساحل آب‌ها پدید آمد کشاورزی با پرتو آن برق عالَم‌تاب به بار نشست.

نامگذاری وزارتی به نامِ "آب و برق" برخاسته از نیاز اساسی بشر به آن دو موهبت بود تا همواره یادمان باشد که اگر آن دو آسیب ببینند، زندگی زیر و زِبَر خواهد شد

نمی‌دانم چه شد که در سال ۱۳۵۳ دچار چنان غفلتی شدند و نام وزارت آب و برق را (به وزارت نیرو) تغییر دادند تا ناخواسته از اولویت‌اش کاسته گردد؛ قطعاً بهانه‌ی ایجاد سازمان انرژی اتمی و الحاقش به آن (و یا انتقال وظایفی از شرکت نفت و گاز به آن)، توجیه درستی برای از سکه انداختن آب و برق نبود! و فرضاً اگر  تغییر نام به دلیل آن ادغام‌ها در آن روز توجیه‌پذیر بود (که البته نبود) اما در سال‌های بعد که سازمان انرژی اتمی، مستقل و جدا شد و وزارت نفت هم جداگانه تأسیس شد، دیگر چه توجیهی برای بازنگشتنِ به همان نام زیبای "وزارت آب و برق" وجود دارد!؟ مگر وزارت نیرویِ بی‌نیرو و بی‌توان‌تان جز آب و برق، مأموریتی دارد؟

امروزه همه بر آن متفق‌اند و به آن احترام می‌گذارند که مهم‌ترین وزارت‌خانه وزارت آموزش و پرورش است و هیچ‌کس در این رقابت حتی فکرش به وزارت نیرو ،که در تهِ جدولِ اهمیت است، نمی‌رسد اما اگر وزارت آب و برق همچنان بر همان نام بود، بی‌گمان باید به رتبه‌ی نخستِ وزارت آب و برق ،حتی جلوتر از وزارت آموزش و پرورش، تن می‌دادیم. اولویت آب و برق نسبت به دیگر وزارتخانه‌ها بر کسی پوشیده نیست و گمان نکنم کسی در این باره تردید داشته باشد.

(بیماری تغییرِ نادرستِ نام‌ها به این‌جا پایان نیافت و دامن شهربانی ،که درست‌ترین نام بود، را نیز گرفت و تبدیل به نیروی انتظامی و از آن بدتر فراجا شد؛ پاسگاه به کلانتری، پاسبان به مأمور، وزارت کشاورری به وزارت جهاد کشاورزی [در پیِ فاجعه‌ی بزرگ انحلال محبوب‌ترین نهاد انقلابی یعنی جهاد سازندگی / به طوری که امروز نه جهاد سازنگی وجود دارد و هم این که به وزارت کشاورزی به اختصار می‌گویند وزارت جهاد!!!؛ آیا از این بی‌ربط‌تر و بی‌سلیقه‌تر سراغ دارید؟]، ...)


اینک که ما با بحران بزرگِ آب و برق روبروییم ،که بخشی از آن محصول همان تغییر نام و از اولویت افتادنِ آب و برق در سیاست‌ها است، باید دو گام زیر را فوری برداریم تا مگر توفیقی به دست آید:

در گام اول، نام وزارت آب و برق زنده گردد.

در گام دوم وزیری در ترازِ آن وزارتخانه ،با توجه به ارشدیتِ آن وزارتخانه (که نام پرآوازه‌ی آب و نیز برق را یدک می‌کشد) و نیز به ویژه با توجه به ناترازی و بحران بزرگ کنونی، برای آن انتخاب شود تا دولتی دوم در وزارت آب و برق شکل گیرد. وزیری که در شرایط کنونی این پتانسیل را دارد و با توان خود و بسیج متخصصان می‌تواند در حدّ و اندازه‌های رفع این بحران باشد گزینه‌های زیر است:

مهندس بیژن زنگنه
دکتر محمود احمدی‌نژاد
غلامحسین کرباسچی
محمد مخبر
و بسا:
اسحاق جهانگیری
محمدباقر قالیباف
با معاونت پرویز فتاح


فراموش نکنیم اسم تعیین کننده است پس:
اسمِ زیبا و گویای وزارت آب و برق را زنده کنید و سپس یکی از اسم‌های مشهورِ بالا را در رأس آن وزارتخانه قرار دهید.

آن‌چه نوشته شد، یادداشت یک شهروند عادی و غیر متخصص در آن حوزه است که البته با نگرانی بحران‌ها را دنبال می‌کند و دل به کورسوهای امید بسته است
https://t.me/baznegari/1652
چرا یوسفِ پیامبر!!!
      در دوران خشکسالی
         دعوت به نماز باران نکرد؟

(حضرت یوسف برای خشکسالیِ هفت ساله آیا نماز باران خواند یا تدبیر به خرج داد؟)

امیر ترکاشوند، ۱۴۰۴/۰۸/۲۷


برجسته‌ترین مثال قرآنی پیرامون خشکسالی و باران نیامدن، داستانِ پیش‌بینی هفت سال خشکسالی، و اتخاذ سیاستِ ذخیره‌سازی در سال‌های پیش از آن، در کلام حضرت یوسف مطابق آیات نورانی قرآن است (ر.ک: سوره یوسف آیات ۴۷ تا ۴۹).

آقای رضایی در مسجد با استناد به همین آیات، سخن از لزوم اتخاذ تدابیر کارشناسی، به جای توسّل به نماز باران و استسقا، در دوران خشکسالی گفت تا بحران مدیریت شود.

آری بدیهی است که او اخبار و داستان‌های مربوط به خواندن نماز باران را بارها شنیده و خوانده است اما ترجیح داده به جای آن (، که نمی‌دانیم اثربخش است یا نه)، به آیات روشن قرآن که از قول یوسفِ صِدّیق، لزوم اتخاذ تدبیر را گوشزد کرده و لام تا کام از نماز باران حرفی نزده، استناد کند.

ما هیچ مشکلی با خواندن نماز باران از سوی علاقه‌مندان، در روزهای خشک (که هواشناسی نیز بارش را پیش‌بینی نکرده باشد) نداریم (و اساساً مگر دعا کردن برای بارش باران اشکال دارد؟) اما باید دانست که راهِ قرآنی در این موضوع نه خواندن نماز بلکه اتخاذ تدابیر علمی و ذخیره‌سازی و... است.
https://t.me/baznegari/1653
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهید باهنر و تعلیق امامت به قبول مردم

امامت! و رهبری جامعه منهای "پذیرش مردم و رأی مردم و قبول مردم" درست نیست و اصلاً معنا ندارد (شهید محمدجواد باهنر)

امیر ترکاشوند ۱۴۰۴/۸/۲۸


اگر مردم امام و رهبرِ بالقوّه‌ای را نخواهند، آیا رهبری و ولایتِ او معنا دارد؟

پاسخ باهنر:
《و آخرین نکته در مورد امام و امامت [این است که] مورد قبول مردم باشد یعنی اگر چنانچه کسی صفات خوب را هم دارد ولی مردم نپذیرفتنش، نمی‌تواند رهبری کند. رهبری در اسلام، امامتِ متکی به قبول و پذیرش مردم است و لذا در اینجا ما دامنه‌ی بحث زیادی داشتیم: پیغمبر، پیغمبر است ولی کِی امام است کِی ولیّ است؟ وقتی مردم بیعت کنند باهاش یعنی مردم قبول کنند، بپذیرند، آن وقت می‌تواند امر و نهی کند و والی تعیین کند. حضرت علی به یک حساب امام بود به یک حساب ولیّ بود ولی اون امامتِ سیاسی، امامت اجتماعی و حکومتی، کِی توانست اجرا کند و اِعمال کند؟ بعد از این‌که مردم ریختند و بیعت کردند با او، پذیرفتند، قبول کردند. اگر پذیرشِ مردمی نباشد، امامت معنا ندارد؛ و لذا اصلاً حکومت و امامت در اسلام، منهای مردم و رأی مردم و قبول مردم درست نیست》
ویدئو "اینجا"
T.me/baznegari/1654
مستجاب‌الدعوه بودنِ فرعون
        در بارش باران

(کاش فرعونی پیدا شود)

امیر ترکاشوند ۱۴۰۴/۰۸/۲۸

مطابق روایتی که شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه از امام جعفر صادق نقل کرده، یاران فرعون نزد او از کاهش آب نیل و این که آن مشکل موجب هلاک‌مان خواهد شد سخن گفتند؛ فرعون گفت فعلاً بروید. شب که شد فرعون به میانِ رود نیل رفت و دست‌ به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! می‌دانی که می‌دانم جز تو کسی نمی‌تواند آب بیاورَد پس آب‌مان دِه. صبح که شد، رود نیل فوران زد و سرشار از آب شد.

متن روایت:
《قال الصادق ع جاء أصحاب فرعون إلى فرعون فقالوا له غار ماء النيل و فيه هلاكنا فقال: انصرفوا اليوم، فلما ان كان من الليل (جن اللیل) توسَّط النيل و رفع يديه إلى السماء و قال: اللهم إنّك تَعلم أنّى أعلم أنه لا يقدِر على أن يجئَ بالماء إلّا أنت فجِئنا به فأصبَح النيل يَتَدَفَّقُ》
(جامع احادیث الشیعه ج ۶ ص ۳۷۳ و ۳۷۴ ش ۵۳۵۲ ، من لا يحضره الفقيهِ صدوق  ج ۱ ص ۵۲۶)

داستان‌های فراوانی از وجود علمای پارسا و سینه‌سوخته که با دعا و نماز استسقائی، دریچه‌های آسمان را باز کردند و سیلاب در شهر و دیار راه انداختند، برای‌مان نقل می‌کردند و ما دورادور دل‌خوش به آن نقل‌های راست و ناراست بودیم. اینک که با وجود سال‌ها خشکسالی و بسیج مُلک و دولت برای رویش چنان پارسایانی، اما به توفیق نرسیدیم (و دریغ از حتی یک نمونه مستجاب‌الدعوه)، آرزو می‌کنیم کاش فرعونی پیدا شود تا با نیایش خالصانه‌اش به درگاه الهی دلِ آسمان را به مهر آورد و خاک‌های تفتیده و رودهای مرگیده و سدهای خشکیده را سیراب کند.
https://t.me/baznegari/1655
استقبال از "جنگ و انفجارهای عظیم" برای فرش گستردن در پای ظهور مهدی که بیاید و جهان را گلستان! کند و فرمانروایی دادگر! باشد

به این پرسش و پاسخ دقت کنید:

تا ظهور چقدر مانده است؟
عمر پیرهایی که دکتر جوابشان نموده نیز کفاف این را میدهد که ظهور امام مهدی را به چشم ببینند. مدت زیادی تا انفجار رخدادهای عظیم آخرالزمانی باقی نمانده و جنگ یکی از ملزومات آن است.

پُست اخیر کانال تلگرامی "امام مهدی"  (حاوی پرسش و پاسخ بالا) از این قرار است:

《تا ظهور چقدر مانده است؟
زمان دقیق ظهور را خدا میداند اما عمر پیرهایی که دکتر جواب‌شان نموده نیز کفاف این را میدهد که ظهور امام مهدی عج را به چشم ببینند ان‌شاءالله. این جمله بی حساب کتاب بیان نمیشود و همه امور مربوط به ظهور از دایره احتمالات خارج شده و پا در عرصه حتمیات نهاده است. مدت زیادی تا انفجار رخدادهای عظیم آخرالزمانی باقی نمانده و جنگ یکی از ملزومات آن است که شیطان پرستان دستپاچه را مجبور به آخرین دست و پا زدن‌ها میکند》 "اینجا"

با این توصیف آیا این مهدی! خواستنی است؟ آیا باید به چنین قرائت و شخصیتی از مهدی دل بست؟

امیر ترکاشوند ۱۴۰۴/۰۹/۰۵
T.me/baznegari/1656
چه بخواهیم و چه نخواهیم
      جهان به دو بخش
  ولایت اهل بیت و اهل یهود
          تقسیم شده

... تقابل در مرحله آخرالزمانی است
(سعیدی رئیس دفتر عقیدتی سیاسی فرمانده کل قوا) "اینجا" و "اینجا"

بدون شرح


رونوشت به:
مردم کشورهای چین و هندوستان و برزیل و روسیه و ژاپن و مغولستان و کره شمالی و جنوبی و فلسطین و دیگر کشورهای جهان در اروپا و آفریقا و امریکای جنوبی و شمالی، تا اعلام کنند جزو کدامیک از آن تقسیم‌بندی‌اند: تابع ولایت اهل بیت‌اند یا تابع اعتقادات یهودیان؟

برخی شاید اصحاب کهف را افسانه بدانند که مگر می‌شود افرادی به خوابِ مرگ‌وار روند و قرن‌ها بعد با همان دلبستگی‌های گذشته‌شان دوباره وارد جامعه شوند، اما ما به رأی‌العین می‌بینیم که کسانی بر مسندهای حکمرانی تکیه زده‌اند که انگار از هزار سال پیش و با همان دلبستگی‌ها و تقسیم‌بندی‌ها به میان ما بازگشته‌اند!
آیا اینان نمی‌دانند اهل بیتِ (ع) مورد نظرشان همه‌گی فرزند زمان خویشتن بودند؟
آیا اینان نمی‌دانند که از باب نمونه مردم کشور چین و هندوستان با دو میلیارد و هشتصد و پنجاه میلیون جمعیت (یعنی ۳۵ درصد جمعیت جهان) نه تنها به تشیع و اسلام و یهودیت و حتی هیچ‌یک از ادیان ابراهیمی اعتقاد ندارند و بلکه خداپرست نیز نیستند، با این وصف چگونه می‌توان آن‌ها را تابع ولایت اهل بیت یا تابع اعتقادات قوم یهود دانست؟

برای پی بردن به راز نابسامانی امورِ کشورمان، باید سخن این رئیس و امثال او را با دقت خواند زیرا آن‌چه گفته شد سخن افراد غیر مسئول نبود (که آنان فراوان‌اند) بلکه سخن فردی است که متولی اعتقادات و سیاست در رده‌ای بسیار مهم و تعیین‌کننده است. او به فرماندهان خط فکری و سیاسی می‌دهد

کانال بازنگری | ترکاشوند ۱۴۰۴/۰۹/۱۲
https://t.me/baznegari/1657
Forwarded from خرد منتقد
🔵  تاملی کوتاه در باب یک مناظره

سلیمانی اردستانی چه گفت؟

اخیرا مناظره‌ای طولانی میان دو روحانی به نام‌های "عبدالرحیم سلیمانی اردستانی" و "حامد کاشانی" در پلتفرم آزاد برگزار شد و بر روی یوتیوپ در دسترس همگان قرار گرفت.

عنوان مناظره این است: مظلومیت و شهادت حضرت زهرا؟

از عنوان مناظره، برمی‌آید که قرار است هر دو شرکت کننده‌ در مناظره، در نهایت به این پرسش پاسخ گویند که: آیا حضرت زهرا شهید شده است و یا به سبب دیگری وفات یافته‌اند؟
به سخن دیگر، بیننده در برابر یک پرسش تاریخی قرار می‌گیرد.

اما کسانی این پرسش تاریخی را به یک پرسش ایمانی و الاهیاتی تبدیل نمودند و هرگونه تردید در شهادت حضرت زهرا را به مرزهای خروج از دین نزدیک نمودند. از این رو، پس از انتشار مناظره، مناقشاتی تند و بداخلاقی‌هایی درگرفت و بساط توهین و بد زبانی و حمله‌ی مجازی و حضوری علیه سلیمانی اردستانی شکل گرفت.

❓اما مگر سلیمانی اردستانی چه گفت که به واکنش‌های غیراخلاقی مخالفان او منجر شد؟ آیا او شهادت را انکار کرد؟ و آیا انکار یک رخ‌داد تاریخی مانند شهادت، زیر سوال بردن اصول و بنیادهای دینی می‌شود؟

✅  همان‌گونه‌که  که سلیمانی بارها در مناظره تکرار کرد، قصد او انکار و نفی شهادت نیست. و هم‌چنان‌که به صراحت می‌گوید:  اساسا شهادت و یا وفات حضرت زهرا مسئله‌ی او نیست.
مسئله‌ی اصلی سلیمانی که توسط کاشانی، تعمدا شنیده نمی‌شد این بود:
  روایتی که از شهادت حضرت زهرا در لسان بزرگان و کتب پیشین، بیان شده است، با عدالت امام در تضاد است.

در حقیقت موضع سلیمانی در این مناظره، موضع "ندانم‌انگار" است. به سخن دیگر نه شهادت را رد می‌کند و نه می‌پذیرد، بلکه می‌گوید کیفیت و چگونگی وفات حضرت زهرا را نمی‌دانم. و نمی‌دانم آیا شهید شده است و یا خیر، او نه موضع اثبات و نه موضع نفی ندارد و اساسا از جدال شهادت و وفات بیرون می‌آید. به تعبیر دیگر، او اصل واقعه را در پرانتز می‌گذارد و در باره‌ی آن اظهار نظر نمی‌کند.

✅  مسئله‌ی سلیمانی در مناظره، نفی شهادت حضرت زهرا نبود، بلکه داستان و روایت مشهور و تاریخی را که رایج است با ‌"عدالت" در ترازو می‌نهد. و در این سنجش، فهم او از روایت (و نه اصل رخ‌داد تاریخی)، چنین است که روایت رایج از شهادت نمی‌تواند با عدالت علی، جمع شود و این دو در تضاد و ناسازگاری است.
طرف دیگر مناظره اما تمام تلاش خود را بر این نکته متمرکز کرده بود که اثبات کند حضرت زهرا، شهید شده است.

این مناظره، بین دو نفری برگزار شد که در یک افق و یک جهت قرار نداشتند و مسئله‌شان یکی نبود. از این رو فقدان مسئله‌ی مشترک، مناظره را به گفتاری بریده بریده تبدیل کرد.

کاشانی یا تعمدا مسئله‌ی سلیمانی را نادیده می‌گرفت و او را به موضوع رد و انکار می‌کشاند و یا درک نادرستی از مسئله‌ی او داشت. او تا پایان مناظره با روشی نه‌چندان پسندیده، بر مدار خویش بود و به گفتار طرف مقابل توجهی نمی‌کرد.

به گمانم میان سلیمانی و کاشانی، مناظره‌ای شکل نگرفت، بلکه تک‌گویی‌هایی بود که هر یک از شرکت‌کنندگان، به نوبت، ایده‌ی خود را بیان می‌کردند.
کاشانی می‌خواست اثبات کند حضرت زهرا شهید شده است. و سلیمانی دریافت خودش را مبتنی بر ناسازگار بودن روایت شهادت را با عدالت علی بیان می‌کرد.

و حالا سلیمانی مورد تهاجم و حمله قرار می‌گیرد که چرا روایت شهادت را با عدالت امام علی در تضاد می‌بیند.
رگ گردن برخی بیرون زده است که او دریافت خودش را چرا بیان کرده که:
روایت نقل شده‌ی تاریخی و مشهور از شهادت حضرت زهرا با عدالت امام علی در تنافر و تضاد است.

واکنش‌های بسیار تند و زننده و غیراخلاقی علیه سلیمانی نشان می‌دهد که چقدر به فقر "گفت‌وگو"، "آزادی بیان"، "مدارا" و "اخلاق" گرفتار شده‌ایم. و تردید در روایت‌های رسمی، چقدر می‌تواند پرمخاطره شود.

✔️ همین خطرات و هزینه‌های سنگین است که چرخ اندیشه و تفکر را از حرکت بازمی‌دارد و جامعه را به سکون و انجماد می‌کشاند.
جامعه‌ای چنین، آینده‌ای نخواهد داشت.


✍️ علی زمانیان ... ۱۲ / ۰۹ / ۱۴۰۴
@kherade_montaghed
🔸اگر فاطمه دوباره زنده می‌شد چه می‌کرد؟

امیر ترکاشوند ۱۴۰۴/۰۹/۱۴

اگر فاطمه (س) دخت گرامی پیغمبر، دوباره (البته این بار در ایران) به دنیا می‌آمد و به اصطلاحِ برخی روایات و متکلمین، "رجعت" می‌کرد در این صورت چه کنشی از خود در قبال انواع نابسامانی‌ها نشان می‌داد؟:
آیا رفتار فدکی از خود نشان می‌داد و بر علیهِ حکمرانان در موضوعات فوق اساسی و فراتر از فدکِ: "آب و هوا و خاکِ" بحران‌زده، فریاد می‌زد و طرح شکایت می‌کرد؟
یا رفتار هیئتی از خود نشان می‌داد و در مجالس سوگِ خود (فاطمیه) شرکت می‌کرد و بر جان‌دادن لایِ در و دیوار می‌گریست
و یا رفتارِ حواس‌پرت در قبالِ افزایش پیاپی دلار و کم شدن ارزش پول، از خود نشان می‌داد و بی‌خیال می‌رفت پای مناظره و استدلالِ این و آن (سلیمانی و کاشانی) می‌نشست تا ببیند کدام‌شان روایت دقیق‌تری از علت درگذشتش در ۱۴۰۰ سال پیش دارند؟
و یا نه، حواسش جمع بود و پای سخن معاون وزیر بهداشت و درمان می‌نشست تا علت درگذشتِ ده‌ها هزار انسان بی‌گناه از شهروندانِ معاصر! (و نه مربوط به قرن‌ها پیش) در اثر آلودگی هوا که سالانه به دستِ حکمرانان فاطمی!! به وجود آمده را دریابَد
اگر فاطمه اینک زنده بود، بر پهلوی شکسته یا نشکسته‌ی خود یا محسّنِ سقط‌شده یا نشده‌اش در هزاره‌ای پیش نمی‌گریست بلکه بر مرگ خاموش و مظلومانه‌ی ده‌ها هزار نفری معاصرانِ حالِ حاضرش می‌گریست زیرا خود گفته بود: الجار ثم الدار
اگر فاطمه اینک دوباره متولد می‌شد و رجعت می‌کرد، گمانم آرزوی بازگشت به زندگی قبل را می‌کرد زیرا در آن زمان نه مشکل آب (و خشکی رودها و قنات‌ها و دریاچه‌ها و تالاب‌ها و سدها) داشتند، نه هوای‌شان آلوده و گوگردی بود (که به کشتار ۵۸ هزار نفر بینجامد)، نه زمین‌شان خطر فرونشست داشت، نه مجبور می‌شد ماسک بزند و حتی‌الامکان از خانه بیرون نرود، نه خلق‌الله به خاطر او و علت مرگش به جان هم می‌افتادند.

(سخنانِ خودانتقادیِ رئیسی معاون وزیر بهداشت و درمان مبنی بر مرگ ۵۸۰۰۰ نفر در سال در اثر عملکرد نادرست و سیاست‌های غلط "اینجا").

@baznegari
Forwarded from Sepehr Mohamadi (Sepehr Mohamadi)
سخنرانی های آقای دکتر عبدالرحیم سلیمانی
در انجمن اسلامی مهندسین
تحت عنوان: دینداری خردمندانه در مکتب علوی

* جلسه اول : "ضرورت تبیین عقلانی دین در دنیای امروز"
* جلسه دوم : "پیام وحی، دعوت به آزاداندیشی"
* جلسه سوم : "بعثت و همنوایی قرآن و بُرهان"
* جلسه چهارم : "خردگرایی اعتدالی – انتقادی در نظام دینی"
* جلسه پنجم : "چیستی محکم و متشابه قرآن مجید و وظیفه راسخان در علم"
* جلسه ششم : "رابطه تعقّل، تعبّد و تبعیّت در دینداری"
* جلسه هفتم : "جزمیت و تعصّب، دو مانع اصلی آزاداندیشی"
* جلسه هشتم : "چرایی و چیستی وحی"
* جلسه نهم : "قرآن، کلام روشن خدا خطاب به انسان"
* جلسه دهم : "جایگاه ارکان حجّیت در نظام دینی : کتاب، سنّت و عقل"
* جلسه یازدهم : دین، معنای زندگی و خودفرمانروایی انسان.
* جلسه دوازدهم : جایگاه روحانی و عالم دین در اسلام
* جلسه سیزدهم : از خود شنا سی تا خدا شناسی
بخش دوم : خدا و انسان.
* جلسه چهاردهم : خدا به مثابه حقيقة الحقائق و حقيقت محض
* جلسه پانزدهم : خدا به مثابه الگوی اخلاقی
* جلسه شانزدهم : زندگی موحدانه
* جلسه هفدهم : انسان موجودی دو ساحتی (بودنِ انسان)
* جلسه هجدهم : زندگی دو ساحتی انسان (شدنِ انسان)
* جلسه نوزدهم : دین و معنویت تحقق ذات انسانی.
بخش سوم : رستگاری انسان .
* جلسه بیستم : ایمان وکفر، کلیدهای سعادت و شقاوت انسان .
* جلسه بیست و یکم : اسلام و استکبار، عوامل عروج و سقوط انسان.
* جلسه بيست و دوم : عمل مؤمنان و عمل كافرانه، تحقق ایمان در متن زندگی.
* جلسه بیست و سوم : رستگاری شنا سی عادلانه و عاقلانه
* جلسه بیست و چهارم :رستگاری و مسئولیت.
بخش چهارم : نیازها، امکانات و موانع انسان در راه رستگاری،
* جلسه بیست و پنجم : انسان و نیاز به هدایت الهی.
* جلسه بیست ششم : انسان و انسانهای راهنما (چرایی هادیان بیرونی)
* جلسه بیست و هفتم : تناسب امکانات الهی با مأموریت راهنمایان
* جلسه بیست و هشتم : " بررسی برون دینی و درون دینی ویژگیهای راهنمایان الهی"
* جلسه بیست و نهم : "راهنمایان آسمانی، شئون ذاتی و شئون عرضی"
* جلسه سی ام : " لوازم بشر بودن راهنمایان الهی"
* جلسه سی و یکم : "هدایت وحیانی و ختم نبوت"
* جلسه سی و دوم : "انسان و هدایت پس از ختم نبوت"
* جلسه سی و سوم : "انسان و امامت قرآنی برهانی"
* جلسه سی و چهارم : " گوهر تشیع و انتظار از امام "
* جلسه سی و پنجم : " غلّو، یا فراتر بردن راهنمایان انسانی از سطح راهنمایی "
* جلسه سی و ششم : "گمراهی ها و گمراه کننده ها (گناه ، نفس اما ره و شیطان)
بخش پنجم : راه شناسی
* جلسه سی و هفتم : " زیست اخلاقی، هدف دیانت "
* جلسه سی و هشتم: " شریعت یا احکام مربوط به رابطه انسان با خدا"
* جلسه سی و نهم : "تعبد و عبادت حکیمانه و خردمندانه"
* جلسه چهلم: "رابطه عادلانه انسانها، هدف هدایت الهی"
* جلسه چهل و یکم: "عقل و فطرت، منبع و منشا اصول انسانی"
* جلسه چهل و دوم : " زیست عادلانه دینی در زمان و مکان متغیر“
بخش ششم : دنیا و آخرت.
* جلسه چهل و سوم: "چیستی دنیا"
* جلسه چهل و چهارم: " آباد کردن مزرعه دنیا، یک وظیفه انسانی"
* جلسه چهل و پنجم: " زیست معاد باورانه"
* جلسه چهل و ششم: " ضرورت معادباوری در انگیزه و اندیشه"
دو سکانس از روزهای کوتاهِ فاطمه پس از پیامبر

امیر ترکاشوند، ۱۴۰۴/۰۹/۲۰


۱- فاطمه و عُمَر در جریان تهاجمِ بیعت.
کلینی در کافی از امام باقر و امام صادق چنین روایت کرد: هنگامی که آن مردمِ [مهاجم برای اخذ بیعت اجباری از علی]، كردند آنچه كردند، فاطمه گريبانِ عمر را گرفت و او را پيش كشيد، و گفت: همانا به خدا اى پسر خطاب! اگر من از رسيدن بلا به بی‌گناهان كراهت نداشتم، می‌فهمیدی که خدا را به سوگند می‌گرفتم و او نیز (نفرینم را) سریعاً اجابت می‌کرد.
(عن أبی‌جعفر و أبی‌عبدالله قالا إنّ فاطمة لمّا أَنْ کان مِن أَمرهم ما کان أَخدت بِتَلابيب عُمرَ فجذَبتْه إِلیها ثمّ قالت أَما والله یا ابن الخطّاب لولا أَنّی أَكره أَن‌يُصيب البلاء مَن لا ذنبَ له لَعلمتَ أَنّی سَأُقسمُ علی الله ثمّ أَجدهُ سریع الإِجابَة -کافی کلینی ج ۱ ص ۴۶۰ ح ۱۲۴۰-).


۲- فاطمه و همسر ابوبکر، در ساعات پایانیِ زندگی.
اسماء بنت عميس (همسر ابوبکر، خلیفه‌ی وقت) روايت کرد كه: فاطمه دختر حضرت محمد به وی [اسماء] گفت: من اين عمل را زشت می‌دانم كه یک پارچه روی جسد زنان می‌اندازند؛ زيرا هر كسی از حجم و وصف آن جنازه آگاه می‌شود. اسماء گفت: ای دختر رسول خدا! من نظير آن تابوتی را كه در سرزمين حبشه ديده‌ام، به تو نشان می‌دهم [اسماء همراه با همسر سابق و شهیدش جعفر طیّار چند سالی به امر رسول‌خدا به حبشه مهاجرت کرده بودند]. آن‌گاه فرستاد تا شاخه‌های تازه خرما آوردند و او تابوتی نيكو ساخت و یک پارچه روی آن انداخت. حضرت زهرا گفت: چقدر اين تابوت خوب است؛ زيرا جنازه‌ای كه در ميان آن باشد تشخيص داده نمی‌شود كه پیکر زن يا پیکر مرد است. سپس حضرت فاطمه به اسماء گفت: پس از آنكه من وفات کردم تو مرا غسل بده، احدی حق ندارد نزد من بيايد. و هنگامي كه فاطمه از دنيا رحلت نمود، عايشه آمد كه نزد جنازه‌اش برود، اسماء به وی گفت: مبادا نزد فاطمه بروی! عايشه به [پدرش] ابوبكر شكايت كرد و گفت: اسماء [همسرت] نمی‌گذارد من نزد دختر رسول خدا بروم، اسماء يك هودج نظير هودج عروس برای فاطمه ساخته است. بعد از آن أبوبكر آمد بر درِ خانه و گفت: أى اسما چه حال است تو را كه منع می‌كنى ازواج نبى را از نزد دخترش و مثل هودج عروس براى او درست كرده‌ای؟ اسماء در جواب ابوبكر گفت: فاطمه به من دستور داده كه كسی نزد جنازه‌اش نرود، من اين تابوت را در زمان حيات فاطمه طبق دستور شخص آن بانو ساخته‌ام. ابوبكر گفت: مانعی ندارد، آنچه را كه فاطمه دستور داده انجام بده. ابوبكر اين را گفت و بازگشت. آنگاه بدن آن حضرت را علی و اسماء غسل دادند.
(عن أسماء بنت عميس ان فاطمة بنت رسول الله قالت لأسماء إني قد استقبحت ما يصنع بالنساء أنه يطرح على المرأة الثوب فيصفها لمن رأى فقالت أسماء يا بنت رسول الله انا أريك شيئا رأيته بأرض الحبشة قال فدعت بجريدة رطبة فحنتها ثم طرحت عليها ثوبا فقالت فاطمة ما أحسن هذا وأجمله لا تعرف به المرأة من الرجل قال قالت فاطمة فإذا مت فغسليني انت ولا يدخلن على أحد فلما توفيت فاطمة جائت عائشة لتدخل عليها فقالت أسماء لا تدخلي فكلمت عائشة أبابكر فقالت ان هذه الخثعمية تحول بيننا وبين ابنة رسول‌الله وقد جعلت لها مثل هودج العروس فجاء أبوبكر فوقف على الباب فقال يا أسماء ما حالك على ان منعت ازواج النبي وجعلت لها مثل هودج العروس فقالت أسماء لأبي‌بكر هي أمرتنى أن لا يدخل عليها أحد واريتها هذا الذي صنعت وهى حية فأمرتني ان أصنع لها ذلك فقال أبوبكر اصنعي ما امرتك فانصرف وغسلها على وأسماء -کشف الغمه اربلی ج ۲ ص ۱۲۶-)


و اما اسماء بنت عمیس و همسری جعفر و ابوبکر و علی، یکی پس از دیگری.
اسما ابتدا همسر جعفر بن ابی‌طالب بود و از وی چند فرزند داشت
او پس از شهادت جعفر، به عقد ابوبکر درآمد و از او محمد را به دنیا آورد
وی پس از درگذشت ابوبکر به عقد علی درآمد و از او یحیی را به دنیا آورد. با ازدواج اخیر، محمد فرزندخوانده‌ی علی شد

دختر فاطمه و عمر.
مطابق روایت کلینی در کافی، وقتی عمربن‌خطاب (در سال ۲۳ هجری) درگذشت، امام علی دخترِ خود ام‌کلثوم که در سال ۱۷ به عقد عمر درآمده بود (و از وی دو فرزند به نام‌های زید و رقیه به دنیا آورده بود) را از خانه عمر به خانه خود بازگرداند
(سألت أباعبدالله عن امرأة توفي زوجها أين تعتد في بيت زوجها تعتد أو حيث شاءت قال بلى حيث شاءت ثم قال إن علياً ع لما مات عمر أتى أم كلثوم فأخذ بيدها فانطلق بها إلى بيته -کافی ج ۶ ص ۱۱۵ ح ۲ و ۱-).


پایان (فاطمه و غروبِ جمعه‌ها).
فاطمه غروب جمعه‌ها که می‌شد به وردستش می‌گفت برو پشتِ‌بام و ببین، هر گاه نیمی از قرص خورشید غروب کرد خبرم کن تا [در آن لحظه زیبا و دل‌انگیز] نیایش کنم.
فاطمه تحسین نیایش در آن وقت را از پدرش پیامبر شنیده بود.

گویند فاطمه از دنیا به سه چیز بیش از همه علاقه داشت:
تلاوت کتاب خدا
نگاه به چهره رسول‌خدا
انفاق در راه خدا
https://t.me/baznegari/1661
کانال بازنگری | ترکاشوند
وفات اولِ مهدی (ع) امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۸/۱۵ @baznegari امروز سالروز وفات حسن عسکری امام یازدهم و پدر حضرت مهدی است. امام حسن عسکری هنگام وفات فقط ۲۸ سال سِن داشت (۲۳۲ تا ۲۶۰ ق)؛ پدر او (امام دهم علی‌النقی) نیز عمر کمی داشت و هنگام وفات بیشتر از ۴۱ یا ۴۲…
اعتبارسنجی برخی روایات مهدویت و نقدی به نگاشته‌ی ترکاشوند

سیدحسین علیزاده طباطبایی ۱۴۰۱/۱۲/۱۸


اختصاصی شبکه اجتهاد: آقای امیرحسین ترکاشوند به مناسبت نیمه شعبان، مطالبی را در کانال اجتماعی خود بازنشر داده که یکی از چالشی‌ترین عنوان‌ها «وفات اول مهدی» است. وی بر اساس روایات امام باقر و امام صادق (علیهما‌السلام) مدعی است، (حضرت) مهدی دارای دو زندگی و دو وفات است و نتیجه گرفته، وفات اول ایشان در قرن سوم واقع شده است و تولد دوم (رجعت) در آستانه ظهور واقع می‌شود و در نهایت چالش‌های التزام به چنین عقیده‌ای و کلیت موضوع مهدویت را بیان کرده است. آنچه در این سطور می‌آید در خصوص مستندات آموزه دو تولد و دو وفات برای حضرت مهدی (عج) با تقریر فوق، چه میزان از اعتبار و استحکام در میان روایات برخوردار است  ......

توجه
ادامه‌ی این یادداشت را یا از روی تصویر بالا بخوانید و یا به خودِ وب‌سایت شبکه اجتهاد ،لینک زیر، بروید:
http://ijtihadnet.ir/?p=70552

کانال بازنگری | ترکاشوند ۱۴۰۴/۰۹/۲۲
T.me/baznegari/1662

یادداشتِ وفات اول مهدی (مربوط به ۶ سال پیش) "اینجا"
افراط در توصیف ائمه، "گمراهی" است

(دیدگاه شیخ مفید رئیس متکلمان شیعه)

شیخ مفید در "تصحیح اعتقادات الإمامیة" کسانی که در وصف فضایل امامان در امور دین و دنیا، از حدّ (واقعی آنان) فراتر روند و از اعتدال خارج شوند را گمراه و کافر شمرده، و معتقد است خودِ ائمه نیز حکم به کفر و نامسلمانیِ چنین افرادی داده‌اند.

عین سخن شیخ مفید در آن کتاب (ج ۱ ص ۱۳۱ "اینجا") چنین است:
و الغلاة من المتظاهرين بالإسلام هم الذين نسبوا أميرالمؤمنين و الأئمة من ذريته ع إلى الألوهية و النبوة و وصفوهم من الفضل في الدين و الدنيا إلى ما تجاوزوا فيه الحد و خرجوا عن القصد و هم ضلال كفار حكم فيهم أمير المؤمنين ع بالقتل و التحريق بالنار و قضت الأئمة عليهم بالإكفار و الخروج عن الإسلام‌
(: كسانى .. كه اميرالمؤمنين و امامانِ فرزند او را ... در امور دین و دنیا موصوف به فضيلت‌هايى كه از حدّ آنها فراتر است نمودند و در آن باره از اعتدال خارج شوند گمراه و كافر هستند ... [خودِ] ائمه [نیز] آنان را محکوم به كفر کرده و خارج از دایره اسلام دانستند -ر.ک: اینجا)

امیر ترکاشوند، ۱۴۰۴/۰۹/۲۳
https://t.me/baznegari/1663