در کفِ شیرِ نرِ خونخوارهای ، غیر تسلیم و رضا کو چارهای
(بیعت امام زینالعابدین با یزید در روایت کلینی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۱۶
کُلینی در روایتی که عُلما آن را صحیح دانستهاند میگوید: «امام محمدباقر [فرزند امام زینالعابدین و نوۀ امام حسین] گفت: «یزیدبنمعاویه برای حج وارد مدینه شد؛ مردی از [شخصیّتهای] قریش را احضار کرد و به او گفت: "آیا بندگیِ مرا میپذیری چونان که اگر بخواهم، بفروشمت و یا نزد خود نگه دارمَت؟" مَرد گفت: "ای یزید! نه خودت از من در میان قریش از نظر حسَب و نسَب گرامیتری و نه پدرت چه در جاهلیت و چه در اسلام از پدر من برتر بوده! نه در دین از من بهتری و نه در خیر و خوبی، پس چگونه به خواستهات تن دهم!" یزید گفت: "اگر اقرار به بندگیام نکنی والله تو را میکشم!" مرد پاسخ داد: "این قتل، از قتل حسینبنعلی فرزند رسولخدا بزرگتر نیست"؛ پس یزید دستور به قتلش داد. یزید فردا که شد علیبنحسین [امام زینالعابدین] را احضار کرد و همان چیزهایی که به آن رجُل قریشی گفته بود تکرار کرد. فرزند حسین گفت: "بگو ببینم اگر نپذیرم آیا همانند مَرد دیروزی مرا نیز خواهی کشت؟" یزید که خدا لعنتش کناد پاسخِ آری داد و علیبنحسین [بهناچار و تقیةً] گفت: "اقرار به آنچه خواستی میکنم، من عبدی ناچارم اگر خواهی نگَهَم دار و اگر خواهی بفروش". پس یزیدِ ملعون به او گفت: خطر از بیخ گوشَت گذشت، خوب کاری کردی هم خونت را حفظ کردی و هم از شَرَفت چیزی کم نشد" [... أولى لک حقنت دمک ولم ينقصک ذلک من شرفک -کافی ج ۸ ص ۲۳۴ و ۲۳۵».
این روایت را شیخ حر عاملی در وسائلالشیعه، با عنوانِ «جواز اقرار الحر بالرقیة مع التقیة و إن کان سیدا» [روا بودنِ اقرار به بندگی در حالت تقیّه، حتی اگر اقرار کننده سیّد و والامقام باشد]، و نیز مرجع فقید۫ آقاحسین بروجردی در جامع احادیث الشیعه، با عنوانِ «ما ورد فی اقرار الحر بالرقیّة عند التقیّة» آوردهاند.
کلینی در ضمنِ روایتی دیگر از قول امام جعفر صادق میگوید: «عمارِ یاسر وقتیکه با تهدیدِ اهل مکه ناچار شد با وجود ایمانِ قلبیِ غلیظ به پیغمبر، لساناً از او بیزاری جوید، خدا این آیه را در تأیید رفتارش نازل کرد: "إلا من اُکره و قلبه مطمئنٌ بالایمان" و (هنگامیکه از دستِ مشرکانِ مکه رها شد و شرمسار نزد حضرت آمد) پیغمبر (ص) به او گفت: "ای عمار! اگر دوباره ناچارت کردند، باز به همان شیوه عمل کن چراکه خدای عزّوجلّ دربارۀ معذور بودنت آیه فرستاد و فرمان داد که اگر دوباره تو را ناچار (به ابرازِ بیزاری از من) کردند تو نیز همانندِ نوبت قبلی (لساناً) بیزاری بجوی" [یا عمّار إن عادوا فعُد فقد انزل الله عزوجل عذرک و أمَرَک أن تعودوا إن عادوا]. -کافی ج ۲ ص ۲۱۹ ح ۱۰».
یزید سالِ بعد مُرد و زینالعابدین دهها سال پسازآن عمر کرد و فرزندش محمدباقر و نوهاش جعفر صادق (که دو روایت بالا از آنها صادر شده) مکتب تشیّع را تأسیس کردند.
چنانکه پیداست چگونگیِ بیعت امام سجاد/زینالعابدین در نقل کلینی با نقل یعقوبی (که در یادداشتِ پیشین آوردم) تفاوت دارد و به نظر میرسد با توجه به تحولاتِ پس از عاشورا، گزارش یعقوبی معتبرتر باشد.
telegram.me/baznegari/175
(بیعت امام زینالعابدین با یزید در روایت کلینی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۱۶
کُلینی در روایتی که عُلما آن را صحیح دانستهاند میگوید: «امام محمدباقر [فرزند امام زینالعابدین و نوۀ امام حسین] گفت: «یزیدبنمعاویه برای حج وارد مدینه شد؛ مردی از [شخصیّتهای] قریش را احضار کرد و به او گفت: "آیا بندگیِ مرا میپذیری چونان که اگر بخواهم، بفروشمت و یا نزد خود نگه دارمَت؟" مَرد گفت: "ای یزید! نه خودت از من در میان قریش از نظر حسَب و نسَب گرامیتری و نه پدرت چه در جاهلیت و چه در اسلام از پدر من برتر بوده! نه در دین از من بهتری و نه در خیر و خوبی، پس چگونه به خواستهات تن دهم!" یزید گفت: "اگر اقرار به بندگیام نکنی والله تو را میکشم!" مرد پاسخ داد: "این قتل، از قتل حسینبنعلی فرزند رسولخدا بزرگتر نیست"؛ پس یزید دستور به قتلش داد. یزید فردا که شد علیبنحسین [امام زینالعابدین] را احضار کرد و همان چیزهایی که به آن رجُل قریشی گفته بود تکرار کرد. فرزند حسین گفت: "بگو ببینم اگر نپذیرم آیا همانند مَرد دیروزی مرا نیز خواهی کشت؟" یزید که خدا لعنتش کناد پاسخِ آری داد و علیبنحسین [بهناچار و تقیةً] گفت: "اقرار به آنچه خواستی میکنم، من عبدی ناچارم اگر خواهی نگَهَم دار و اگر خواهی بفروش". پس یزیدِ ملعون به او گفت: خطر از بیخ گوشَت گذشت، خوب کاری کردی هم خونت را حفظ کردی و هم از شَرَفت چیزی کم نشد" [... أولى لک حقنت دمک ولم ينقصک ذلک من شرفک -کافی ج ۸ ص ۲۳۴ و ۲۳۵».
این روایت را شیخ حر عاملی در وسائلالشیعه، با عنوانِ «جواز اقرار الحر بالرقیة مع التقیة و إن کان سیدا» [روا بودنِ اقرار به بندگی در حالت تقیّه، حتی اگر اقرار کننده سیّد و والامقام باشد]، و نیز مرجع فقید۫ آقاحسین بروجردی در جامع احادیث الشیعه، با عنوانِ «ما ورد فی اقرار الحر بالرقیّة عند التقیّة» آوردهاند.
کلینی در ضمنِ روایتی دیگر از قول امام جعفر صادق میگوید: «عمارِ یاسر وقتیکه با تهدیدِ اهل مکه ناچار شد با وجود ایمانِ قلبیِ غلیظ به پیغمبر، لساناً از او بیزاری جوید، خدا این آیه را در تأیید رفتارش نازل کرد: "إلا من اُکره و قلبه مطمئنٌ بالایمان" و (هنگامیکه از دستِ مشرکانِ مکه رها شد و شرمسار نزد حضرت آمد) پیغمبر (ص) به او گفت: "ای عمار! اگر دوباره ناچارت کردند، باز به همان شیوه عمل کن چراکه خدای عزّوجلّ دربارۀ معذور بودنت آیه فرستاد و فرمان داد که اگر دوباره تو را ناچار (به ابرازِ بیزاری از من) کردند تو نیز همانندِ نوبت قبلی (لساناً) بیزاری بجوی" [یا عمّار إن عادوا فعُد فقد انزل الله عزوجل عذرک و أمَرَک أن تعودوا إن عادوا]. -کافی ج ۲ ص ۲۱۹ ح ۱۰».
یزید سالِ بعد مُرد و زینالعابدین دهها سال پسازآن عمر کرد و فرزندش محمدباقر و نوهاش جعفر صادق (که دو روایت بالا از آنها صادر شده) مکتب تشیّع را تأسیس کردند.
چنانکه پیداست چگونگیِ بیعت امام سجاد/زینالعابدین در نقل کلینی با نقل یعقوبی (که در یادداشتِ پیشین آوردم) تفاوت دارد و به نظر میرسد با توجه به تحولاتِ پس از عاشورا، گزارش یعقوبی معتبرتر باشد.
telegram.me/baznegari/175
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
در کفِ شیرِ نرِ خونخوارهای / غیر تسلیم و رضا کو چارهای
(بیعت امام زینالعابدین با یزید در روایت کلینی)
@baznegari
کُلینی در روایتی که عُلما آن را صحیح دانستهاند میگوید: «امام محمدباقر [فرزند امام زینالعابدین و نوۀ امام حسین] گفت: «یزیدبنمعاویه برای…
(بیعت امام زینالعابدین با یزید در روایت کلینی)
@baznegari
کُلینی در روایتی که عُلما آن را صحیح دانستهاند میگوید: «امام محمدباقر [فرزند امام زینالعابدین و نوۀ امام حسین] گفت: «یزیدبنمعاویه برای…
کانال بازنگری | ترکاشوند
در کفِ شیرِ نرِ خونخوارهای ، غیر تسلیم و رضا کو چارهای (بیعت امام زینالعابدین با یزید در روایت کلینی) امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۱۶ کُلینی در روایتی که عُلما آن را صحیح دانستهاند میگوید: «امام محمدباقر [فرزند امام زینالعابدین و نوۀ امام حسین] گفت: «یزیدبنمعاویه…
اصلاحیه
کانال بازنگری: با پوزش از خوانندگان گرامی
در یادداشتِ بالا با عنوانِ "در کفِ شیرِ نرِ خونخوارهای / غیر تسلیم و رضا کو چارهای" بندِ زیر در انتهای یادداشت از قلم افتاده بود که بلافاصله افزوده شد:
«چنانکه پیداست چگونگیِ بیعت امام سجاد/زینالعابدین در نقل کلینی با نقل یعقوبی (که در یادداشتِ پیشین آوردم) تفاوت دارد و به نظر میرسد با توجه به تحولاتِ پس از عاشورا، گزارش یعقوبی معتبرتر باشد.»
@baznegari
کانال بازنگری: با پوزش از خوانندگان گرامی
در یادداشتِ بالا با عنوانِ "در کفِ شیرِ نرِ خونخوارهای / غیر تسلیم و رضا کو چارهای" بندِ زیر در انتهای یادداشت از قلم افتاده بود که بلافاصله افزوده شد:
«چنانکه پیداست چگونگیِ بیعت امام سجاد/زینالعابدین در نقل کلینی با نقل یعقوبی (که در یادداشتِ پیشین آوردم) تفاوت دارد و به نظر میرسد با توجه به تحولاتِ پس از عاشورا، گزارش یعقوبی معتبرتر باشد.»
@baznegari
انعطاف حسین ع
(چرا امام حسین سرانجام در بیعت با یزید انعطاف نشان داد) گزارش شیخ مفید.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۱۹
@baznegari
شیخمفید از بزرگترین اعاظمِ شیعه و کتابش "ارشاد" معروفترین کتاب در تاریخ امامان است. گزارش مفید از اِعراض نخستِ امام حسین از بیعت، که آخرالامر با دیدن گروهگروه لشکرِ مسلح در برابر خانواده و همراهانِ بیدفاع و اندکش، به قبولِ بیعت با خودِ یزید (و نه تسلیمِ ابنزیاد شدن) منجر شد چنین است:
چون امام حسن رحلت کرد شیعیان عراق به جنب و جوش آمده و موقع را مغتنم شمرده به امام حسین ع نوشتند که ما پس از فاجعه کبری و مصیبت حضرت مجتبی حاضریم معاویه را از خلافت خلع کنیم و با شما بیعت نمائیم. امام حسین ع به ایشان نوشت من برای این کار حاضر نیستم زیرا با معاویه پیش از این پیمانی بستهام که تا مدتِ آن سر نیاید نمیتوانم دست به کاری بزنم و نقض عهد کنم. آری چون معاویه خود و دیگران را راحت کند ممکن است در این باره دقتی به عمل آورم.
در نیمۀ رجب سال شصتِ هجرت که معاویه مُرد، یزید به ولید بن عتبه که از طرف معاویه کارگزار مدینه بود نوشت بزودی از حسین ع بیعت بگیر و به او هیچگونه مهلتی مده. ولید شبانگاه امام حسین ع را به پیش خود خواند ... امام حسین فرمود خیال نمیکنم به بیعت نهانی من برای یزید قناعت کنی بلکه من باید علناً با او بیعت کنم تا همۀ مردم از بیعت من باخبر شوند ولید گفت آری چنان است که میفرمائید. امام حسین فرمود بنابراین، موضوعِ بیعت را تا فردا صبح به تأخیر بینداز و فردا در این باره اندیشه کن و تصمیم بگیر ... حسین ع [نهایتاً پس از کسب دو روز مهلت، ناگاه] همراه با فرزندان و فرزندان برادر و خواهران و بیشتر از اهلِبیت خود به استثنای محمد حنفیه به طرف مکه رهسپار شد ...
مردم کوفه از هلاکت معاویه باخبر گردیدند ... و نیز اطلاع پیدا کردند حسین ع از بیعت با یزید خودداری کرده ... در منزل سلیمان بن صرد گرد آمدند ... گفتند ... حاضریم در راه او جانفشانی کنیم و از خون خود بگذریم و پرچم شاهانۀ او را باهتزاز درآوریم سلیمان که آنان را راسخ قدم خیال کرد گفت اینک نامه به آن حضرت مرقوم بدارید آنان نامه به این مضمون نگاشتند: «...».
[چنانکه خوانندگان میدانند وعدۀ کوفیان عملی نشد و سرانجام امام حسین و خانواده و همراهانِ معدودش در بیابان در محاصرۀ لشگر نظامی گیر افتادند. اینک ادامۀ ماجرا از زبان شیخمفید]:
حسین ع هنگامی که متوجه شد پیدرپی کمک برای پسرِ سعد میآید و آمادۀ کارزارند کسی را پیش پسرِسعد فرستاد و اظهار داشت میخواهم با تو ملاقات کنم شب را برای ملاقات مقرر داشتند و بالاخره در میان دو لشکر مدتی طولانی با یکدیگر مذاکره کردند پس از آن پسر سعد به طرف لشکریان خود رفته و نامه به این مضمون به پسر زیاد نوشت:
«اما بعد خدای متعال آتش جنگ را خاموش کرد و سخن را یکی کرد و کار اُمت را به سازش کشانید اینک حسین ع متعهد میشود به همان جایی که بوده مراجعت نماید و یا به یکی از سرحدات پناهنده شود و مانند یکی از مسلمانان زیست نماید و موظف به انجام قوانین معموله باشد و یا "پیش یزید رفته دست در دست او بگذارد تا او خود تصمیم بگیرد" [فیضع یده فی یده فیری فیما بینه و بینه] و من خیال میکنم تعهد حسین مورد خرسندی تو و به صلاح امت تمام میشود».
هنگامی که پسر زیاد این نامه را خواند تصدیق کرده گفت آری این نامه مشفقانه و اندرز برای ماست و شایسته است مطابق با مضمون آن رفتار کرد.
[چنانکه خوانندگان میدانند این تفاهمِ اولیه، با سخنان شمر به هم خورد و شکل نگرفت؛ و امام حسین را میانِ "تسلیمِ!! ابنزیاد" شدن (و نه بیعت!! با یزید در شام) و کشتهشدن قرار دادند]:
من (ابنزیاد خطاب به عمرِسعد) تو را نفرستادم تا از حسین پشتیبانی کرده و به او وعدۀ سلامت و راحتی داده و از او در نزد من شفاعت کنی، متوجه باش هر گاه حسین و یارانش "تحت فرمان من درآمدند و تسلیم شدند" آنان را بیگزند به جانب ما روانه کن و اگر از این معنی خودداری کردند به آنها حمله بیاور تا سرانجام ایشان را به قتل آورده ...
[و پاسخ حسین ع به بنبستِ "یا تسلیم یا کشته شدن"، که تازه تسلیم شدن نیز ممکن بود به فرجام مسلمبنعقیل بینجامد چنین بود]:
وای بر شما مگر کسی از شما را کشته یا مال شما را نابود کردهام یا آهنگ قصاص دارید که اینگونه آمادۀ قتل من شدهاید ... به خدا سوگند من "دستِ خواری به شما نمیدهم و مانند بندگان فرار نمیکنم" [لا والله لا اُعطیکم بیدی إعطاء الذلیل ولا أفرّ فرار العبید].
الارشاد شیخ مفید ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی ص ۳۷۳، ۳۷۴، ۳۷۵، ۳۷۸، ۴۳۷، ۴۳۸ و ۴۵۰
Telegram.me/baznegari/177
.
.
(چرا امام حسین سرانجام در بیعت با یزید انعطاف نشان داد) گزارش شیخ مفید.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۱۹
@baznegari
شیخمفید از بزرگترین اعاظمِ شیعه و کتابش "ارشاد" معروفترین کتاب در تاریخ امامان است. گزارش مفید از اِعراض نخستِ امام حسین از بیعت، که آخرالامر با دیدن گروهگروه لشکرِ مسلح در برابر خانواده و همراهانِ بیدفاع و اندکش، به قبولِ بیعت با خودِ یزید (و نه تسلیمِ ابنزیاد شدن) منجر شد چنین است:
چون امام حسن رحلت کرد شیعیان عراق به جنب و جوش آمده و موقع را مغتنم شمرده به امام حسین ع نوشتند که ما پس از فاجعه کبری و مصیبت حضرت مجتبی حاضریم معاویه را از خلافت خلع کنیم و با شما بیعت نمائیم. امام حسین ع به ایشان نوشت من برای این کار حاضر نیستم زیرا با معاویه پیش از این پیمانی بستهام که تا مدتِ آن سر نیاید نمیتوانم دست به کاری بزنم و نقض عهد کنم. آری چون معاویه خود و دیگران را راحت کند ممکن است در این باره دقتی به عمل آورم.
در نیمۀ رجب سال شصتِ هجرت که معاویه مُرد، یزید به ولید بن عتبه که از طرف معاویه کارگزار مدینه بود نوشت بزودی از حسین ع بیعت بگیر و به او هیچگونه مهلتی مده. ولید شبانگاه امام حسین ع را به پیش خود خواند ... امام حسین فرمود خیال نمیکنم به بیعت نهانی من برای یزید قناعت کنی بلکه من باید علناً با او بیعت کنم تا همۀ مردم از بیعت من باخبر شوند ولید گفت آری چنان است که میفرمائید. امام حسین فرمود بنابراین، موضوعِ بیعت را تا فردا صبح به تأخیر بینداز و فردا در این باره اندیشه کن و تصمیم بگیر ... حسین ع [نهایتاً پس از کسب دو روز مهلت، ناگاه] همراه با فرزندان و فرزندان برادر و خواهران و بیشتر از اهلِبیت خود به استثنای محمد حنفیه به طرف مکه رهسپار شد ...
مردم کوفه از هلاکت معاویه باخبر گردیدند ... و نیز اطلاع پیدا کردند حسین ع از بیعت با یزید خودداری کرده ... در منزل سلیمان بن صرد گرد آمدند ... گفتند ... حاضریم در راه او جانفشانی کنیم و از خون خود بگذریم و پرچم شاهانۀ او را باهتزاز درآوریم سلیمان که آنان را راسخ قدم خیال کرد گفت اینک نامه به آن حضرت مرقوم بدارید آنان نامه به این مضمون نگاشتند: «...».
[چنانکه خوانندگان میدانند وعدۀ کوفیان عملی نشد و سرانجام امام حسین و خانواده و همراهانِ معدودش در بیابان در محاصرۀ لشگر نظامی گیر افتادند. اینک ادامۀ ماجرا از زبان شیخمفید]:
حسین ع هنگامی که متوجه شد پیدرپی کمک برای پسرِ سعد میآید و آمادۀ کارزارند کسی را پیش پسرِسعد فرستاد و اظهار داشت میخواهم با تو ملاقات کنم شب را برای ملاقات مقرر داشتند و بالاخره در میان دو لشکر مدتی طولانی با یکدیگر مذاکره کردند پس از آن پسر سعد به طرف لشکریان خود رفته و نامه به این مضمون به پسر زیاد نوشت:
«اما بعد خدای متعال آتش جنگ را خاموش کرد و سخن را یکی کرد و کار اُمت را به سازش کشانید اینک حسین ع متعهد میشود به همان جایی که بوده مراجعت نماید و یا به یکی از سرحدات پناهنده شود و مانند یکی از مسلمانان زیست نماید و موظف به انجام قوانین معموله باشد و یا "پیش یزید رفته دست در دست او بگذارد تا او خود تصمیم بگیرد" [فیضع یده فی یده فیری فیما بینه و بینه] و من خیال میکنم تعهد حسین مورد خرسندی تو و به صلاح امت تمام میشود».
هنگامی که پسر زیاد این نامه را خواند تصدیق کرده گفت آری این نامه مشفقانه و اندرز برای ماست و شایسته است مطابق با مضمون آن رفتار کرد.
[چنانکه خوانندگان میدانند این تفاهمِ اولیه، با سخنان شمر به هم خورد و شکل نگرفت؛ و امام حسین را میانِ "تسلیمِ!! ابنزیاد" شدن (و نه بیعت!! با یزید در شام) و کشتهشدن قرار دادند]:
من (ابنزیاد خطاب به عمرِسعد) تو را نفرستادم تا از حسین پشتیبانی کرده و به او وعدۀ سلامت و راحتی داده و از او در نزد من شفاعت کنی، متوجه باش هر گاه حسین و یارانش "تحت فرمان من درآمدند و تسلیم شدند" آنان را بیگزند به جانب ما روانه کن و اگر از این معنی خودداری کردند به آنها حمله بیاور تا سرانجام ایشان را به قتل آورده ...
[و پاسخ حسین ع به بنبستِ "یا تسلیم یا کشته شدن"، که تازه تسلیم شدن نیز ممکن بود به فرجام مسلمبنعقیل بینجامد چنین بود]:
وای بر شما مگر کسی از شما را کشته یا مال شما را نابود کردهام یا آهنگ قصاص دارید که اینگونه آمادۀ قتل من شدهاید ... به خدا سوگند من "دستِ خواری به شما نمیدهم و مانند بندگان فرار نمیکنم" [لا والله لا اُعطیکم بیدی إعطاء الذلیل ولا أفرّ فرار العبید].
الارشاد شیخ مفید ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی ص ۳۷۳، ۳۷۴، ۳۷۵، ۳۷۸، ۴۳۷، ۴۳۸ و ۴۵۰
Telegram.me/baznegari/177
.
.
Telegram
کانال بازنگری
انعطاف حسین ع
(چرا امام حسین سرانجام در بیعت با یزید انعطاف نشان داد) گزارش شیخ مفید.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۱۹
@baznegari
شیخمفید از بزرگترین اعاظمِ شیعه و کتابش "ارشاد" معروفترین کتاب در تاریخ امامان است. گزارش مفید از اِعراض نخستِ امام حسین از بیعت،…
(چرا امام حسین سرانجام در بیعت با یزید انعطاف نشان داد) گزارش شیخ مفید.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۱۹
@baznegari
شیخمفید از بزرگترین اعاظمِ شیعه و کتابش "ارشاد" معروفترین کتاب در تاریخ امامان است. گزارش مفید از اِعراض نخستِ امام حسین از بیعت،…
Forwarded from حسین پورفرج | مدادِ مردمکِ دیده
🌱 حسین(ع)، کلاه شرعی بر سر نگذاشت!(نقبی بر یادداشت "انعطاف حسین(ع)" به قلم امیرحسین ترکاشوند)
اخیراً پست تلگرامی دوست گرامی و فرهیخته امیرحسین ترکاشوند عزیز در باب روایت شیخ مفید در خصوص سرگذشت تاریخی امام حسین(ع) و چگونگی پیشآمد کربلا را خواندم. روایتی که اگر نگویم تماماً امّا تقریباً قابل قبول و پذیرفتنیست. آنچه بر امام سوم شیعیان، خانواده و یاران او رفت حقیقتاً دردانگیز و ملال آفرین است و میتواند قلب هر انسان اخلاقمدار و آزادهای را به درد آورد. ما شیعیان با تمامِ تکرویهایِ بعضاً و یا عموماً هیجانی خود قدر این خانوادهی بزرگوار و حادثهی کربلا را خوب دانستهایم و آن را به غذایی روحی برایِ خانهتکانی دلهایمان قرار دادیم. و...
امّا در اینجا مایلم در خصوص این یادداشت امیرحسین ترکاشوند نکتهای را بیان کنم که به نظرم شرط اصلیِ تحلیل حادثهی کربلا و این تراژدی کمنظیر تاریخ است. حتماً در لابهلای سیرهی پیشوایان شیعی داستانهای فراوانی از پایبندی اخلاقیِ این بزرگوران به گوشتان خورده است. در نهجالبلاغه امام علی(ص) در تحلیل و نقد سیاستمداری معاویه میگوید: وَ اللهِ ما مُعاوِیةُ بِأَدْهى مِنّى وَلکِنَّهُ یغْدِرُ وَ یفْجُرُ وَ لَو لا کَراهِیةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أدْهَى النَّاسِ/ به خدا سوگند معاویه از من سیاستمدارتر نیست، ولى او نیرنگ مىزند و مرتکب گناه مىشود، اگر نیرنگ و پیمانشکنى ناپسند و ناشایسته نبود، من از سیاستمدارترین مردم بودم»! [1]. همچنین، در تقبیح پیماشکنی و خیانتورزی امام صادق(ع) میفرماید: المؤمن اخوا المؤمن عینه و دلیله لایخونه و لایظلمه و لا یغشه و لا یعده عده فیخلفه/مؤمن برادر مؤمن و مانند چشم و راهنمای اوست، به او خیانت نمیكند و ستم روا نمی دارد و او را فریب نمی دهد و به او وعده ای نمی دهد كه تخلّف كند[2]. و..
نکتهای که میباید بدآن اشاره کنم درست همین جاست. رک بگویم که امامان شیعی و خصوصاً امام حسین(ع) علاوهبر دشمنان ظاهری، از پایبندی به اخلاق و انسانیت نیز ضربه خوردند. ضربهی اولی کشنده بود، و ضربهی دومی جاندهنده. چیزی در درون این بزرگوران غلیان داشت که مانع از "درپرانتزگذاری حتا موقتی اخلاق و ارزشهای اخلاقی" میشد و آنها را تماماً به سمت جادهی راست و مستقیم حقیقت میبرد. آنها اگر از جان میگذشتند، از جانان نمیگذشتند؛ و تن به اخلاق ماکیاولیستی نمیدادند. مگر حسینابنعلی(ع) نمیتوانست آب را مصادره کند و تنها جان خود و یارانش را سیراب نماید؟! چرا نکرد؟! چرا اندکی از حرّیتی که همیشه بدآن پایبند بود، خارج نشد؟! و تن به کلاهشرعیهای گوناگون نداد؟! دروغ مصلحتی یکی از آنها، زهد ریاآمیز یکی از آنها؛ "شبیخونِ مقدس" یکی از آنها. هان، امام سوم شیعیان صورت خود را سرخ نگه داشت تا روی اخلاق را سفید کند و کار کارستان نماید. او اینگونه مرامنامهی حسینی را محقق سازد و به ما آموخت که اخلاق و انسانیت آنقدر ارزشمند است که به خاطر پایبندی به آن اگر نیش هم بخوری، نوشت باد. او به ما آموخت که اخلاقی زیستن هزینهبر است امّا مال و منال نمیخواهد. ثروتمند اخلاقی کسیست که وجدانی نیرومند و حساس داشته باشد و حاضر باشد که در بزنگاه خطر آن را هزینه کند.
پینوشت:
[1] نهجالبلاغه خطبهی 200
[2] اصول كافی، ج 2 / ص 166، حدیث 3
#حسین_پورفرج
نوزدهم مهرماه هزار و سیصدو نود و شش
🌾 @HosseinPourfaraj
اخیراً پست تلگرامی دوست گرامی و فرهیخته امیرحسین ترکاشوند عزیز در باب روایت شیخ مفید در خصوص سرگذشت تاریخی امام حسین(ع) و چگونگی پیشآمد کربلا را خواندم. روایتی که اگر نگویم تماماً امّا تقریباً قابل قبول و پذیرفتنیست. آنچه بر امام سوم شیعیان، خانواده و یاران او رفت حقیقتاً دردانگیز و ملال آفرین است و میتواند قلب هر انسان اخلاقمدار و آزادهای را به درد آورد. ما شیعیان با تمامِ تکرویهایِ بعضاً و یا عموماً هیجانی خود قدر این خانوادهی بزرگوار و حادثهی کربلا را خوب دانستهایم و آن را به غذایی روحی برایِ خانهتکانی دلهایمان قرار دادیم. و...
امّا در اینجا مایلم در خصوص این یادداشت امیرحسین ترکاشوند نکتهای را بیان کنم که به نظرم شرط اصلیِ تحلیل حادثهی کربلا و این تراژدی کمنظیر تاریخ است. حتماً در لابهلای سیرهی پیشوایان شیعی داستانهای فراوانی از پایبندی اخلاقیِ این بزرگوران به گوشتان خورده است. در نهجالبلاغه امام علی(ص) در تحلیل و نقد سیاستمداری معاویه میگوید: وَ اللهِ ما مُعاوِیةُ بِأَدْهى مِنّى وَلکِنَّهُ یغْدِرُ وَ یفْجُرُ وَ لَو لا کَراهِیةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أدْهَى النَّاسِ/ به خدا سوگند معاویه از من سیاستمدارتر نیست، ولى او نیرنگ مىزند و مرتکب گناه مىشود، اگر نیرنگ و پیمانشکنى ناپسند و ناشایسته نبود، من از سیاستمدارترین مردم بودم»! [1]. همچنین، در تقبیح پیماشکنی و خیانتورزی امام صادق(ع) میفرماید: المؤمن اخوا المؤمن عینه و دلیله لایخونه و لایظلمه و لا یغشه و لا یعده عده فیخلفه/مؤمن برادر مؤمن و مانند چشم و راهنمای اوست، به او خیانت نمیكند و ستم روا نمی دارد و او را فریب نمی دهد و به او وعده ای نمی دهد كه تخلّف كند[2]. و..
نکتهای که میباید بدآن اشاره کنم درست همین جاست. رک بگویم که امامان شیعی و خصوصاً امام حسین(ع) علاوهبر دشمنان ظاهری، از پایبندی به اخلاق و انسانیت نیز ضربه خوردند. ضربهی اولی کشنده بود، و ضربهی دومی جاندهنده. چیزی در درون این بزرگوران غلیان داشت که مانع از "درپرانتزگذاری حتا موقتی اخلاق و ارزشهای اخلاقی" میشد و آنها را تماماً به سمت جادهی راست و مستقیم حقیقت میبرد. آنها اگر از جان میگذشتند، از جانان نمیگذشتند؛ و تن به اخلاق ماکیاولیستی نمیدادند. مگر حسینابنعلی(ع) نمیتوانست آب را مصادره کند و تنها جان خود و یارانش را سیراب نماید؟! چرا نکرد؟! چرا اندکی از حرّیتی که همیشه بدآن پایبند بود، خارج نشد؟! و تن به کلاهشرعیهای گوناگون نداد؟! دروغ مصلحتی یکی از آنها، زهد ریاآمیز یکی از آنها؛ "شبیخونِ مقدس" یکی از آنها. هان، امام سوم شیعیان صورت خود را سرخ نگه داشت تا روی اخلاق را سفید کند و کار کارستان نماید. او اینگونه مرامنامهی حسینی را محقق سازد و به ما آموخت که اخلاق و انسانیت آنقدر ارزشمند است که به خاطر پایبندی به آن اگر نیش هم بخوری، نوشت باد. او به ما آموخت که اخلاقی زیستن هزینهبر است امّا مال و منال نمیخواهد. ثروتمند اخلاقی کسیست که وجدانی نیرومند و حساس داشته باشد و حاضر باشد که در بزنگاه خطر آن را هزینه کند.
پینوشت:
[1] نهجالبلاغه خطبهی 200
[2] اصول كافی، ج 2 / ص 166، حدیث 3
#حسین_پورفرج
نوزدهم مهرماه هزار و سیصدو نود و شش
🌾 @HosseinPourfaraj
بیتابیِ زینب در شب عاشورا و سربرهنه بیرونرفتنش
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۲۰
@baznegari
تاریخ یعقوبی:
《از على بن الحسين روايت شده كه گفت : در اولِ همان شبى كه پدرم در بامدادِ آن كشته شد، نشسته بودم و عمهام زينب مرا پرستارى میکرد كه پدرم در آمد و میگفت:
يا دهر اف لك من خليل
كم لك فیالإشراق والأصيل
من طالب و صاحب قتيل
و الدهر لا يقنع بالبديل
و انما الأمر الى الجليل
و كل حى سالك سبيلی:
اى روزگار، اف بر تو دوست، تو را در صبح و عصر چه بسيار جوينده و همراهى كشته است ، و روزگار بعوض قناعت ندارد ، و تنها امر بدست خداست ، و هر زنده اى رونده راه من است.
گفتار پدرم را فهميدم و مراد او را دانستم و گريه راه گلويم را گرفت و جلو اشك خود را گرفتم و دانستم كه بلا بر ما فرود آمده است، ليكن عمهام زينب چون آنچه را من شنيدم شنيد، و شأن زنان نازكدلى و بيتابى است، "بیاختيار سربرهنه و دامنكشان" از جا جست [... لمتملک أن و ثبت تجر ثوبها حاسرة] و میگفت : واى از بیبرادرى، [ كاش ] مرگ، زندگى را از من گرفته بود، فاطمه و على و حسن بن على برادرم امروز مردند.
پدرم به او نگريست و غصه خود را فروخورد و سپس گفت: يا اختى اتقى الله فان الموت نازل لا محالة، خواهرم، خدا را پرهيزگار باش كه مرگ ناچار میرسد. پس زينب لطمه به روىِ خويش زد و بيهوش افتاد و فرياد كرد : اى واى بیبرادر شدم. امام پيش رفت و آب به روى خواهر ريخت و به او گفت : يا اختاه تعزى بعزاء الله ، فان لى و لكل مسلم اسوة برسول الله، خواهرا به شكيبايىِ خدا شكيبا باش، چه مرا و هر مسلمان را به پيامبر خدا اقتدا بايد. سپس گفت: انى اقسم عليك فابرى قسمى لا تشقى على جيبا و لا تخمشى على وجها و لا تدعى على بالويل و الثبور، تو را سوگند میدهم پس سوگند مرا راست گردان، بر من گريبان چاك مكن و بر من رو مخراش و بر من به واى و هلاك فرياد مزن - ج ٢ ص ۱۸۱-۱۷۹ ترجمه آیتی-》.
چنانکه ملاحظه شد امام حسین از میان رفتارهای بیتابانهی حضرت زینب، خواستار حذفِ "گریبان چاک کردن ، روی خراشیدن ، وای و فریاد زدن" شد اما نسبت به سربرهنه بودنش در آن حالت، اعتراضی نکرد و آن را گناه و در زمان بیتابی و مصیبت، خلافِ عُرف ندانست.
telegram.me/baznegari/179
.
.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۲۰
@baznegari
تاریخ یعقوبی:
《از على بن الحسين روايت شده كه گفت : در اولِ همان شبى كه پدرم در بامدادِ آن كشته شد، نشسته بودم و عمهام زينب مرا پرستارى میکرد كه پدرم در آمد و میگفت:
يا دهر اف لك من خليل
كم لك فیالإشراق والأصيل
من طالب و صاحب قتيل
و الدهر لا يقنع بالبديل
و انما الأمر الى الجليل
و كل حى سالك سبيلی:
اى روزگار، اف بر تو دوست، تو را در صبح و عصر چه بسيار جوينده و همراهى كشته است ، و روزگار بعوض قناعت ندارد ، و تنها امر بدست خداست ، و هر زنده اى رونده راه من است.
گفتار پدرم را فهميدم و مراد او را دانستم و گريه راه گلويم را گرفت و جلو اشك خود را گرفتم و دانستم كه بلا بر ما فرود آمده است، ليكن عمهام زينب چون آنچه را من شنيدم شنيد، و شأن زنان نازكدلى و بيتابى است، "بیاختيار سربرهنه و دامنكشان" از جا جست [... لمتملک أن و ثبت تجر ثوبها حاسرة] و میگفت : واى از بیبرادرى، [ كاش ] مرگ، زندگى را از من گرفته بود، فاطمه و على و حسن بن على برادرم امروز مردند.
پدرم به او نگريست و غصه خود را فروخورد و سپس گفت: يا اختى اتقى الله فان الموت نازل لا محالة، خواهرم، خدا را پرهيزگار باش كه مرگ ناچار میرسد. پس زينب لطمه به روىِ خويش زد و بيهوش افتاد و فرياد كرد : اى واى بیبرادر شدم. امام پيش رفت و آب به روى خواهر ريخت و به او گفت : يا اختاه تعزى بعزاء الله ، فان لى و لكل مسلم اسوة برسول الله، خواهرا به شكيبايىِ خدا شكيبا باش، چه مرا و هر مسلمان را به پيامبر خدا اقتدا بايد. سپس گفت: انى اقسم عليك فابرى قسمى لا تشقى على جيبا و لا تخمشى على وجها و لا تدعى على بالويل و الثبور، تو را سوگند میدهم پس سوگند مرا راست گردان، بر من گريبان چاك مكن و بر من رو مخراش و بر من به واى و هلاك فرياد مزن - ج ٢ ص ۱۸۱-۱۷۹ ترجمه آیتی-》.
چنانکه ملاحظه شد امام حسین از میان رفتارهای بیتابانهی حضرت زینب، خواستار حذفِ "گریبان چاک کردن ، روی خراشیدن ، وای و فریاد زدن" شد اما نسبت به سربرهنه بودنش در آن حالت، اعتراضی نکرد و آن را گناه و در زمان بیتابی و مصیبت، خلافِ عُرف ندانست.
telegram.me/baznegari/179
.
.
Telegram
کانال بازنگری
بیتابیِ زینب در شب عاشورا و سربرهنه بیرونرفتنش
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۲۰
@baznegari
تاریخ یعقوبی:
《از على بن الحسين روايت شده كه گفت : در اولِ همان شبى كه پدرم در بامدادِ آن كشته شد، نشسته بودم و عمهام زينب مرا پرستارى میکرد كه پدرم در آمد و میگفت:…
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۲۰
@baznegari
تاریخ یعقوبی:
《از على بن الحسين روايت شده كه گفت : در اولِ همان شبى كه پدرم در بامدادِ آن كشته شد، نشسته بودم و عمهام زينب مرا پرستارى میکرد كه پدرم در آمد و میگفت:…
مبادا فرزندی از آن نیاکان، از قلم افتاده باشد
آفرین بر نیاکانِ! سپنتا نیکنام عضو شورای شهرِ یزد که در برابر هجومِ ... خلیفۀ دوم به سرزمینمان از خود مقاومت به خرج داده و دین بومیشان را حفظ کردند. اینک اما خلیفۀ نمیدانم چندمِ شورای نگهبان در لبّیک به آن هجومِ ...، قصد تکمیل کار او را دارد که مبادا فرزندی از آن نیاکان، از قلم افتاده باشد و میدانِ اظهار نظر پیدا کرده باشد. این خلیفه نمیداند که ما ایرانیان مدتهاست که آن هجومِ دهشتناک را پس زدهایم و صورتی دیگر از اسلام را جایگزین کردهایم که در آن به حکم قرآن نه تنها جایز است بلکه باید است که به دیگر پیامبران الهی نیز ایمان داشته باشیم! پس ما همه زرتشتی هستیم زیرا مسلمانیم و به حکم آْن باید پیرو زرتشت باشیم به ویژه که تعلقات سرزمینی نیز داریم.
امیر ترکاشوند ۱۳۹۶/۰۷/۲۱
@baznegari
این را نیز بخوانید:
https://telegram.me/sadeghZibakalam/1884
آفرین بر نیاکانِ! سپنتا نیکنام عضو شورای شهرِ یزد که در برابر هجومِ ... خلیفۀ دوم به سرزمینمان از خود مقاومت به خرج داده و دین بومیشان را حفظ کردند. اینک اما خلیفۀ نمیدانم چندمِ شورای نگهبان در لبّیک به آن هجومِ ...، قصد تکمیل کار او را دارد که مبادا فرزندی از آن نیاکان، از قلم افتاده باشد و میدانِ اظهار نظر پیدا کرده باشد. این خلیفه نمیداند که ما ایرانیان مدتهاست که آن هجومِ دهشتناک را پس زدهایم و صورتی دیگر از اسلام را جایگزین کردهایم که در آن به حکم قرآن نه تنها جایز است بلکه باید است که به دیگر پیامبران الهی نیز ایمان داشته باشیم! پس ما همه زرتشتی هستیم زیرا مسلمانیم و به حکم آْن باید پیرو زرتشت باشیم به ویژه که تعلقات سرزمینی نیز داریم.
امیر ترکاشوند ۱۳۹۶/۰۷/۲۱
@baznegari
این را نیز بخوانید:
https://telegram.me/sadeghZibakalam/1884
Telegram
صادق زیباکلام - Sadegh Zibakalam
♦️داستان دو شهر به روایت چارلز دیکنز: شورای اسلامی شهر یزد و شورای سکولار شهر لندن
🔻صادق زیباکلام| ۲۰مهر۱۳۹۶
🔹تفاوت میان دمکراسی غربی در انگلستان با مردمسالاری دینی در جامعه ما آنقدر ناچیز است که بهراحتی میتوان آن را نادیده انگاشت. مگر آنکه کسی عناد…
🔻صادق زیباکلام| ۲۰مهر۱۳۹۶
🔹تفاوت میان دمکراسی غربی در انگلستان با مردمسالاری دینی در جامعه ما آنقدر ناچیز است که بهراحتی میتوان آن را نادیده انگاشت. مگر آنکه کسی عناد…
راز تحوّل حُرّ
(جاهلیّت شمر در برابر نرمش حسینی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۲۲
@baznegari
پس از آنکه نامهها و دعوتهای مردم کوفه سراب از آب درآمد و محقق نشد، و از سوی دیگر آرامآرام کاروان معدودِ حضرت به محاصره سپاه پُرشمارِ عمرِ سعد درآمد، امام حسین با خود اندیشید و تصمیم بزرگی که از یکسو کفِ عزّت محفوظ بماند و از سوی دیگر از اسطورهسازی برای خود به دور باشد گرفت و مطابق آن علاوه بر اینکه ناچار، از رفتن به کوفه صرفنظر کرد «دو سه پیشنهاد جدید!!» و راهگشا به عمر سعد داد که هر یک از آنها انعطاف حضرت را در شرایطِ پیشآمده نشان میداد:
۱- بازگشت به همان جایی (مدینه) که از آن بیرون آمدم
۲- رفتن به مرزها و اقلیمهای دیگرِ مسلمین، و زندگی بر طبق قانونِ معمول
۳-(و در اکثر منابع) عزیمت به شام و مذاکره با شخص یزید، و پذیرش آنچه از آن گفتگو بیرون آید:
«عمر بن سعد سوى حسين روان شد و چون پيش وى رسيد حسين به دو گفت: يكى از سه چيز را بپذير: يا مرا بگذارى كه از همانجا كه آمدهام بازگردم يا بگذارى كه پيش يزيد روم يا بگذارى سوی مرزها روم -تاریخ طبری ج ۷ ص ۲۹۷۴ مترجم پاینده-»
این پیشنهادات راهگشا با یکدندگی طرف مقابل (با نقشآفرینی شمر) روبرو شد و نه اجازه بازگشتش به مدینه را دادند، نه اجازه عزیمت به نقاط دور از هیاهوی سیاسی به عنوان شهروندی عادی را دادند و نه اجازه رفتن به شام برای مذاکره و گفتگوی رودردر با خود یزید را دادند و یعنی راه بر هرگونه گزینه و گفتگوی سازنده و مؤثر بستند و بر عصبیّتهای جاهلی پای فشردند و تنها راهِ بیراه را "تسلیمِ بیچونوچرا"ی کاروان و به بند کشیده شدنشان برای اعزام به سوی ابنزیاد قرار دادند:
«شمر بن ذیالجوشن برخاست و [خطاب به ابنزیاد] گفت: از او این را میپذیری؟ با آنکه در زمینِ تو و پهلوی تو منزل دارد؛ به خدا اگر از قلمرو تو بکوچد و دست به دستِ تو ندهد او رو به توانایی است و تو رو به ناتوانی و درماندگی؛ به او این رخصت را مده که سست انگاری است؛ ولی پیشنهاد کن "با همراهانش تسلیم تو گردد، اگر او را عقوبت کنی اختیار داری و اگر بگذری میتوانی" [ولکن لینزل علی حکمک هو واصحابه فإن عاقبت فأنت أولی بالعقوبة وإن عفوت کان ذلک لک -الارشاد مفید ج۲ ص۸۸]؛ ابن زیاد گفت: تو خوب نظری دادی همان را باید گرفت؛ این نامه را برای عمر سعد ببر تا بر حسین و اصحابش پیشنهاد کند "بیقیدوشرط تسلیم حکم من شوند"، اگر پذیرفتند آنها را زنده نزد من فرستد و اگر نه با آنها بجنگد -نفس المهموم شیخعباس قمی ترجمه کمرهای ص ۹۷-»
بنابراین دشمنِ یکدنده، تنها راه را "تسلیم شدن و زانو زدن در برابر ابن زیاد" قرار داد و در غیر این صورت، کشته شدن!.
هنگامی که آن پیشنهاداتِ منعطف و به دور از جنگ و خونریزی مطرح شد و سپس با این واکنش جاهلی و غیر منعطفِ شمریان روبرو شد، در اینجا بود که در میان سپاه دشمن تحولی انسانی رخ داد و قلوبی "منعطف" و نرم گردید و از جمله حُربنیزید یکی از سرداران اصلی آن سپاه، تحت تأثیر شخصیت والای حسین ع و نرمشی که از خود با طرح آن گزینهها نشان داد، به عمر سعد و شمر بانگ اعتراض برآورد که چرا راههای حسین بن علی را نمیپذیرید!؟ بگومگو در میان آنها درگرفت و سرانجام که حُرّ پی برد که اینان اهل گفتگوی سازنده و محترمانه با امام حسین نیستند و به چیزی کمتر از تسلیمشدن حسین و سرسپردگیاش در برابر ابنزیاد رضایت نمیدهند، سرداری سپاه را به اخلاق و انسانیّت و "آزادگی" فروخت و با تنی چند از همفکرانش به اردوگاه امام حسینِ مظلوم پیوست و کشته شدن در راه آزادگی را بر ماندن زیر پرچم ظالم ترجیح داد:
«وقتى عمر بن سعد حمله برد، حر بن يزيد به دو گفت: خدايت قرين صلاح بدارد با اين مرد جنگ میكنى؟ گفت: به خدا بله جنگى كه دست كم سرها بريزد و دستها بيفتد. گفت: به يكى از سه چيز كه به شما گفت رضايت نمیدهيد؟ عمر بن سعد گفت: به خدا اگر كار با من بود رضايت میدادم اما اميرِ تو اين را نپذيرفت. حر بيامد و با كسان بايستاد ... بنا كرد، كمكم به حسين نزديک شد ... و لرزش سراپايش را گرفت ... به خدا خودم را ميان بهشت و جهنم مردد میبينم، به خدا اگر پارهپارهام كنند و بسوزانند چيزى را بر بهشت نمیگزينم ... آنگاه اسب خويش را بزد و به حسين ع پيوست و گفت: خدايم فدايت كند من همانم كه تو را از بازگشت بداشتم و همراه تو شدم و در اين مكان فرودت آوردم به خدايى كه جز او خدايى نيست گمان نداشتم اين قوم آنچه را گفته بودى نپذيرند و كار ما به اينجا بكشد. به خويش میگفتم كه قسمتى از دستور اين قوم را اطاعت میكنم كه نگويند از اطاعتشان برون شدهام ولى آنها اين چيزها را كه حسين میگويد میپذيرند، به خدا اگر میدانستم كه نمیپذيرند چنان نمیكردم، اينک پيش تو آمدهام و از آنچه كردهام به پيشگاه پروردگارم توبه میبرم ... -تاریخ طبری ج۷ ص ۸-۳۰۲۷-»
telegram.me/baznegari/181
.
.
(جاهلیّت شمر در برابر نرمش حسینی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۲۲
@baznegari
پس از آنکه نامهها و دعوتهای مردم کوفه سراب از آب درآمد و محقق نشد، و از سوی دیگر آرامآرام کاروان معدودِ حضرت به محاصره سپاه پُرشمارِ عمرِ سعد درآمد، امام حسین با خود اندیشید و تصمیم بزرگی که از یکسو کفِ عزّت محفوظ بماند و از سوی دیگر از اسطورهسازی برای خود به دور باشد گرفت و مطابق آن علاوه بر اینکه ناچار، از رفتن به کوفه صرفنظر کرد «دو سه پیشنهاد جدید!!» و راهگشا به عمر سعد داد که هر یک از آنها انعطاف حضرت را در شرایطِ پیشآمده نشان میداد:
۱- بازگشت به همان جایی (مدینه) که از آن بیرون آمدم
۲- رفتن به مرزها و اقلیمهای دیگرِ مسلمین، و زندگی بر طبق قانونِ معمول
۳-(و در اکثر منابع) عزیمت به شام و مذاکره با شخص یزید، و پذیرش آنچه از آن گفتگو بیرون آید:
«عمر بن سعد سوى حسين روان شد و چون پيش وى رسيد حسين به دو گفت: يكى از سه چيز را بپذير: يا مرا بگذارى كه از همانجا كه آمدهام بازگردم يا بگذارى كه پيش يزيد روم يا بگذارى سوی مرزها روم -تاریخ طبری ج ۷ ص ۲۹۷۴ مترجم پاینده-»
این پیشنهادات راهگشا با یکدندگی طرف مقابل (با نقشآفرینی شمر) روبرو شد و نه اجازه بازگشتش به مدینه را دادند، نه اجازه عزیمت به نقاط دور از هیاهوی سیاسی به عنوان شهروندی عادی را دادند و نه اجازه رفتن به شام برای مذاکره و گفتگوی رودردر با خود یزید را دادند و یعنی راه بر هرگونه گزینه و گفتگوی سازنده و مؤثر بستند و بر عصبیّتهای جاهلی پای فشردند و تنها راهِ بیراه را "تسلیمِ بیچونوچرا"ی کاروان و به بند کشیده شدنشان برای اعزام به سوی ابنزیاد قرار دادند:
«شمر بن ذیالجوشن برخاست و [خطاب به ابنزیاد] گفت: از او این را میپذیری؟ با آنکه در زمینِ تو و پهلوی تو منزل دارد؛ به خدا اگر از قلمرو تو بکوچد و دست به دستِ تو ندهد او رو به توانایی است و تو رو به ناتوانی و درماندگی؛ به او این رخصت را مده که سست انگاری است؛ ولی پیشنهاد کن "با همراهانش تسلیم تو گردد، اگر او را عقوبت کنی اختیار داری و اگر بگذری میتوانی" [ولکن لینزل علی حکمک هو واصحابه فإن عاقبت فأنت أولی بالعقوبة وإن عفوت کان ذلک لک -الارشاد مفید ج۲ ص۸۸]؛ ابن زیاد گفت: تو خوب نظری دادی همان را باید گرفت؛ این نامه را برای عمر سعد ببر تا بر حسین و اصحابش پیشنهاد کند "بیقیدوشرط تسلیم حکم من شوند"، اگر پذیرفتند آنها را زنده نزد من فرستد و اگر نه با آنها بجنگد -نفس المهموم شیخعباس قمی ترجمه کمرهای ص ۹۷-»
بنابراین دشمنِ یکدنده، تنها راه را "تسلیم شدن و زانو زدن در برابر ابن زیاد" قرار داد و در غیر این صورت، کشته شدن!.
هنگامی که آن پیشنهاداتِ منعطف و به دور از جنگ و خونریزی مطرح شد و سپس با این واکنش جاهلی و غیر منعطفِ شمریان روبرو شد، در اینجا بود که در میان سپاه دشمن تحولی انسانی رخ داد و قلوبی "منعطف" و نرم گردید و از جمله حُربنیزید یکی از سرداران اصلی آن سپاه، تحت تأثیر شخصیت والای حسین ع و نرمشی که از خود با طرح آن گزینهها نشان داد، به عمر سعد و شمر بانگ اعتراض برآورد که چرا راههای حسین بن علی را نمیپذیرید!؟ بگومگو در میان آنها درگرفت و سرانجام که حُرّ پی برد که اینان اهل گفتگوی سازنده و محترمانه با امام حسین نیستند و به چیزی کمتر از تسلیمشدن حسین و سرسپردگیاش در برابر ابنزیاد رضایت نمیدهند، سرداری سپاه را به اخلاق و انسانیّت و "آزادگی" فروخت و با تنی چند از همفکرانش به اردوگاه امام حسینِ مظلوم پیوست و کشته شدن در راه آزادگی را بر ماندن زیر پرچم ظالم ترجیح داد:
«وقتى عمر بن سعد حمله برد، حر بن يزيد به دو گفت: خدايت قرين صلاح بدارد با اين مرد جنگ میكنى؟ گفت: به خدا بله جنگى كه دست كم سرها بريزد و دستها بيفتد. گفت: به يكى از سه چيز كه به شما گفت رضايت نمیدهيد؟ عمر بن سعد گفت: به خدا اگر كار با من بود رضايت میدادم اما اميرِ تو اين را نپذيرفت. حر بيامد و با كسان بايستاد ... بنا كرد، كمكم به حسين نزديک شد ... و لرزش سراپايش را گرفت ... به خدا خودم را ميان بهشت و جهنم مردد میبينم، به خدا اگر پارهپارهام كنند و بسوزانند چيزى را بر بهشت نمیگزينم ... آنگاه اسب خويش را بزد و به حسين ع پيوست و گفت: خدايم فدايت كند من همانم كه تو را از بازگشت بداشتم و همراه تو شدم و در اين مكان فرودت آوردم به خدايى كه جز او خدايى نيست گمان نداشتم اين قوم آنچه را گفته بودى نپذيرند و كار ما به اينجا بكشد. به خويش میگفتم كه قسمتى از دستور اين قوم را اطاعت میكنم كه نگويند از اطاعتشان برون شدهام ولى آنها اين چيزها را كه حسين میگويد میپذيرند، به خدا اگر میدانستم كه نمیپذيرند چنان نمیكردم، اينک پيش تو آمدهام و از آنچه كردهام به پيشگاه پروردگارم توبه میبرم ... -تاریخ طبری ج۷ ص ۸-۳۰۲۷-»
telegram.me/baznegari/181
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
راز تحوّل حُرّ
(جاهلیّت شمر در برابر نرمش حسینی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۲۲
@baznegari
پس از آنکه نامهها و دعوتهای مردم کوفه سراب از آب درآمد و محقق نشد، و از سوی دیگر آرامآرام کاروان معدودِ حضرت به محاصره سپاه پُرشمارِ عمرِ سعد درآمد، امام حسین با خود…
(جاهلیّت شمر در برابر نرمش حسینی)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۰۷/۲۲
@baznegari
پس از آنکه نامهها و دعوتهای مردم کوفه سراب از آب درآمد و محقق نشد، و از سوی دیگر آرامآرام کاروان معدودِ حضرت به محاصره سپاه پُرشمارِ عمرِ سعد درآمد، امام حسین با خود…
Forwarded from فکرکهای من | موسوی عقیقی
یادداشت(۴۸)
#نگاره_فقهی
فرایندِ انتقاد از فقه/ قسمتِ یکم
۲۱مهر۱۳۹۶
زندگیِ تقلیدمحور انتقاد از فقه را دشوار نموده است. در گذشته نقدِ فقه آنچنان در نظرها مهم جلوه نمی کرد امّا امروزه که فقه به عرصه حقوقی و قانونی کشیده شده است نقدِ مباحثِ فقهی بسیار گسترش یافته است. فقه در قدیم در خُرده رفتارهای مردم و به نوعی زیستِ شخصی انسان ها جریان داشته است امّا با ظهورِ جریانِ انقلابِ اسلامی در ایران فقه به حوزه رفتارِ عمومی گسترشِ چشم گیری یافت و از این روی موردِ انتقاداتِ بیشتری قرار گرفت.
سروکارِ نقدِ فقه در گذشته با متخصصین و به تعبیری با روحانیانِ فقیه و یا دلبسته فقه بود. اگر فردی گزاره ای فقهی را نقد می نمود هرچند با واکنش های تند و تیزی مواجهه می گردید لیکن افرادِ مقابلِ او فقهاء و روحانیان بود ولی امروزه جایگاه فقه و فقاهت مُدّعیانِ گسترده تری دارد، علاوه بر مبلغانِ دینی مردم نیز خود را با منتقدینِ فقه درگیر می کنند. زندگیِ تقلیدمحور در گذشته شخصی و در زمانِ ما عمومی گردیده است. نمونه مسئله حجابِ زنانِ مسلمان می باشد، در قبل از انقلابِ اسلامی زنان همواره آزادانه با پوششِ انتخابی خودشان تردد می کردند و یا به کار مشغول بودند ولی بعد از انقلابِ اسلامی قوانینِ فقهی یکباره جایگاهِ حقوقی و قانونی گشت و خیلی از زنان مجبور شدند حجاب را برخلافِ میل شان بپذیرند. گام به گام حجاب از یک مسئله شخصیِ فقهی به هویّتی اجتماعی و عمومی یافت و مساوی با عفت عمومی تعبیر شد و زنانِ بی حجاب را عمومِ مردم به قضاوت می نشستند و آنان را به بی عفتی و ناهنجاریِ شخصیتی و هویّتی متهم می کردند. این سلوکِ رفتاری هنوز در بینِ متدینان رواجِ ویژه ای دارد که زنانِ بی حجاب یا کم حجاب را بی عفت و خودفروش و پدران و شوهرانشان را بی غیرت می خوانند.
سختیِ نقدِ فقه از این جهت دوچندان گردید که عمومِ مردم خود درباره گزاره های فقهی و باورهای دینی اظهار نظر می کردند، اگر کسی فقهِ عمومی را پاس می داشت او را تکریم و اگر کسی به نقدِ آن می پرداخت او را توبیخ می نمودند. قضیه نگهداری از حیواناتِ خانگی به خصوص سگ ها از همین روی موردِ اهمیّت هستند که خودِ متدینان، باورهای متفاوتِ دینی و غیردینی به نگهداری سگ ها را طرد می کنند. چنین رفتارهایی باعث می گردد فقه پژوهان کمی خودسانسوری را چاشنی قلمِ خود کنند. این خودسانسوری حتّی در بینِ فقهاءِ دینی نیز رواج یافت، یکی از مراجعِ معاصرِ پاکستان که برخلافِ عقیده اش خمس را قبول داشته و فقط از پذیرفتنِ آن خودداری می کرده است موردِ توهین و توبیخِ شدید مردم و حتّی علمایِ دیگر کشورها قرار گرفت. معروف است محمّد فاضلِ لنکرانی در درس های فقهیِ خود سیگار کشیدن در ماهِ رمضان برای روزه داران را حکمِ جوازِ فقهی داده ولی در رساله عملیهِ خود به حرمتِ چنین کاری حکم کرده است. این خودسانسوری ها بیشتر ترس از مواجهه با عقایدِ درازآهنگِ مردم می باشد.
هرچند،
چندسالی می باشد که نقدِ فقه نیز به عرصه عمومی راه یافته است. به طورِمثال عمومِ دیندارانِ حاضر تفاوت های حقوقی بینِ زنان و مردان را نمی پذیرند و یا در موضوع های اقتصادی، مبانیِ اقتصادِ اسلامی را در زندگیِ خود راه نمی دهند. این موضوع باعثِ تغییرِ روش فقه پژوهانی همچون امیرحسین ترکاشوند و... در نقدِ فقه شده است. ترکاشوند در روشِ خود نخست به دیندارانِ سنتی نظراتِ ناگفته و یا ناشنیده را بازگو می کند، این نظرات الزاماً از همان مکتبی صادر شده است که دینداران خود را به آن منتسب می کنند، و در گامِ دوّم به نقدِ مبانی فقهی می پردازد. این روش باعثِ خودآگاهی دینداران نسبت به مسائلی می شود که می باید با رسمیّت شناختنِ مکتبِ شان، به آن باور داشته باشند. به عبارتی در این روش ضعف هایِ فقه که پتانسیلِ خشونت ورزی و یا ناسازگاری با زیست ِاخلاقی دارند برایِ خودآگاهیِ مردم بازگو گشته و سپس به نقدِ چنین گزاره هایی اهتمام می شود. به عنوانِ مثال :
"مهریه و نفقه از این جهت است که مرد کابین جنسی زن را مالک شود به گونه ای که مرد در همه زمان ها و همه مکان ها می تواند از همسرِ خود لذت ببرد".
چنین روشی از سویی مردم را به یکسری ناآگاهی های درون مکتبی آشنا می سازد و از سویِ دیگر ضعف های فقهی که به آن ها نقد وارد است را روشن و خاص می کند و همین باعث می گردد خودِ مردم تغییراتِ فقهی را از سویِ فقه نویسانِ سنتی مطالبه کنند و بجایِ آنکه فقه پژوهان خود به عرصه انتقادِ از فقه وارد شوند، متولّیانِ فقه بر اساسِ مطالبه های عمومی خود نظراتِ فقهی را بازنگری کنند. این روش از نقدِ فقهی هرچند توسطِ اینجانب دنبال می شود ولی شاخص ترین فردِ مُلزم به این روش امیرحسینِ ترکاشوند مؤلفِ کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» می باشد.
---------------
معرفی کانال :
"بازنگری : کانال امیرحسین ترکاشوند"
https://t.me/baznegari
---------------
✖️فکرک های من | @fekr_rak
#نگاره_فقهی
فرایندِ انتقاد از فقه/ قسمتِ یکم
۲۱مهر۱۳۹۶
زندگیِ تقلیدمحور انتقاد از فقه را دشوار نموده است. در گذشته نقدِ فقه آنچنان در نظرها مهم جلوه نمی کرد امّا امروزه که فقه به عرصه حقوقی و قانونی کشیده شده است نقدِ مباحثِ فقهی بسیار گسترش یافته است. فقه در قدیم در خُرده رفتارهای مردم و به نوعی زیستِ شخصی انسان ها جریان داشته است امّا با ظهورِ جریانِ انقلابِ اسلامی در ایران فقه به حوزه رفتارِ عمومی گسترشِ چشم گیری یافت و از این روی موردِ انتقاداتِ بیشتری قرار گرفت.
سروکارِ نقدِ فقه در گذشته با متخصصین و به تعبیری با روحانیانِ فقیه و یا دلبسته فقه بود. اگر فردی گزاره ای فقهی را نقد می نمود هرچند با واکنش های تند و تیزی مواجهه می گردید لیکن افرادِ مقابلِ او فقهاء و روحانیان بود ولی امروزه جایگاه فقه و فقاهت مُدّعیانِ گسترده تری دارد، علاوه بر مبلغانِ دینی مردم نیز خود را با منتقدینِ فقه درگیر می کنند. زندگیِ تقلیدمحور در گذشته شخصی و در زمانِ ما عمومی گردیده است. نمونه مسئله حجابِ زنانِ مسلمان می باشد، در قبل از انقلابِ اسلامی زنان همواره آزادانه با پوششِ انتخابی خودشان تردد می کردند و یا به کار مشغول بودند ولی بعد از انقلابِ اسلامی قوانینِ فقهی یکباره جایگاهِ حقوقی و قانونی گشت و خیلی از زنان مجبور شدند حجاب را برخلافِ میل شان بپذیرند. گام به گام حجاب از یک مسئله شخصیِ فقهی به هویّتی اجتماعی و عمومی یافت و مساوی با عفت عمومی تعبیر شد و زنانِ بی حجاب را عمومِ مردم به قضاوت می نشستند و آنان را به بی عفتی و ناهنجاریِ شخصیتی و هویّتی متهم می کردند. این سلوکِ رفتاری هنوز در بینِ متدینان رواجِ ویژه ای دارد که زنانِ بی حجاب یا کم حجاب را بی عفت و خودفروش و پدران و شوهرانشان را بی غیرت می خوانند.
سختیِ نقدِ فقه از این جهت دوچندان گردید که عمومِ مردم خود درباره گزاره های فقهی و باورهای دینی اظهار نظر می کردند، اگر کسی فقهِ عمومی را پاس می داشت او را تکریم و اگر کسی به نقدِ آن می پرداخت او را توبیخ می نمودند. قضیه نگهداری از حیواناتِ خانگی به خصوص سگ ها از همین روی موردِ اهمیّت هستند که خودِ متدینان، باورهای متفاوتِ دینی و غیردینی به نگهداری سگ ها را طرد می کنند. چنین رفتارهایی باعث می گردد فقه پژوهان کمی خودسانسوری را چاشنی قلمِ خود کنند. این خودسانسوری حتّی در بینِ فقهاءِ دینی نیز رواج یافت، یکی از مراجعِ معاصرِ پاکستان که برخلافِ عقیده اش خمس را قبول داشته و فقط از پذیرفتنِ آن خودداری می کرده است موردِ توهین و توبیخِ شدید مردم و حتّی علمایِ دیگر کشورها قرار گرفت. معروف است محمّد فاضلِ لنکرانی در درس های فقهیِ خود سیگار کشیدن در ماهِ رمضان برای روزه داران را حکمِ جوازِ فقهی داده ولی در رساله عملیهِ خود به حرمتِ چنین کاری حکم کرده است. این خودسانسوری ها بیشتر ترس از مواجهه با عقایدِ درازآهنگِ مردم می باشد.
هرچند،
چندسالی می باشد که نقدِ فقه نیز به عرصه عمومی راه یافته است. به طورِمثال عمومِ دیندارانِ حاضر تفاوت های حقوقی بینِ زنان و مردان را نمی پذیرند و یا در موضوع های اقتصادی، مبانیِ اقتصادِ اسلامی را در زندگیِ خود راه نمی دهند. این موضوع باعثِ تغییرِ روش فقه پژوهانی همچون امیرحسین ترکاشوند و... در نقدِ فقه شده است. ترکاشوند در روشِ خود نخست به دیندارانِ سنتی نظراتِ ناگفته و یا ناشنیده را بازگو می کند، این نظرات الزاماً از همان مکتبی صادر شده است که دینداران خود را به آن منتسب می کنند، و در گامِ دوّم به نقدِ مبانی فقهی می پردازد. این روش باعثِ خودآگاهی دینداران نسبت به مسائلی می شود که می باید با رسمیّت شناختنِ مکتبِ شان، به آن باور داشته باشند. به عبارتی در این روش ضعف هایِ فقه که پتانسیلِ خشونت ورزی و یا ناسازگاری با زیست ِاخلاقی دارند برایِ خودآگاهیِ مردم بازگو گشته و سپس به نقدِ چنین گزاره هایی اهتمام می شود. به عنوانِ مثال :
"مهریه و نفقه از این جهت است که مرد کابین جنسی زن را مالک شود به گونه ای که مرد در همه زمان ها و همه مکان ها می تواند از همسرِ خود لذت ببرد".
چنین روشی از سویی مردم را به یکسری ناآگاهی های درون مکتبی آشنا می سازد و از سویِ دیگر ضعف های فقهی که به آن ها نقد وارد است را روشن و خاص می کند و همین باعث می گردد خودِ مردم تغییراتِ فقهی را از سویِ فقه نویسانِ سنتی مطالبه کنند و بجایِ آنکه فقه پژوهان خود به عرصه انتقادِ از فقه وارد شوند، متولّیانِ فقه بر اساسِ مطالبه های عمومی خود نظراتِ فقهی را بازنگری کنند. این روش از نقدِ فقهی هرچند توسطِ اینجانب دنبال می شود ولی شاخص ترین فردِ مُلزم به این روش امیرحسینِ ترکاشوند مؤلفِ کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» می باشد.
---------------
معرفی کانال :
"بازنگری : کانال امیرحسین ترکاشوند"
https://t.me/baznegari
---------------
✖️فکرک های من | @fekr_rak
Forwarded from مهدی فردوسی مشهدی (مهدی فردوسی مشهدی)
تواتُر
آیا علی بنحسین سجاد امام چهارم شیعیان (ع) پس از پدرش با یزید بنمعاویه بیعت کرد؟ اگر چنین باشد، آیا بیعت او را بر ذلتپذیری باید حمل کرد یا تقیه؟ اگر نتوان چنین بیعتی را تقیهورزانه خواند، ذلتپذیری او با شعار «هیهات منا الذلة» پدرش ناسازگار نیست؟
آقای امیرحسین ترکاشوَند در دو یادداشت با عنوانهای «ازخودگذشتگیِ امام سجاد» و «در کفِ شیرِ نرِ خونخوارهای، غیر تسلیم و رضا کو چارهای»، وقوع بیعت ایشان را با یزید مفروض گرفته و آن را تقیهورزی پیشوای چهارم در برابر حاکم ستمگر همروزگارش دانسته است: 👇
t.me/baznegari/174
t.me/baznegari/175
در این یادداشت درباره وقوع بیعت ایشان با یزید داوری نمیکنم، اما تأکید خواهم کرد که دو نوشته پیشگفته، به کمبودهای فراوانی دچارَند. شاید نکتههای زیر مکمِل آن دو یادداشت باشند: 👇
1. روایت یادداشت نخست ایشان از «تاریخ یعقوبی» نوشته احمد بنجعفر یعقوبی نقل شده است که در سده سوم هجری میزیست. پیش از یعقوبی، دستکم هجده تن از مورخان کتابهایی درباره تاریخ اسلام نوشتهاند که با تمرکز بر این رویداد، به هیچ یک از آنها اشاره نشده است؛
2. یکی از آثار متقدم بر تاریخ یعقوبی، «اخبار الطوال» نوشته احمد بنداود دینوَری است که یکی دو سال پیش از یعقوبی درگذشت. دینوَری به بیعت گرفتن مسلم بنعقبه فرمانده لشکر یزید از مردم مدینه اشاره کرده و گفته است: مسلم میگفت: در بیعت با یزید خود را مملوک او بدانید؛ مملوکی که یزید به دلخواه خودش میتواند به هر کاری دربارهاش دست بزند. اگر کسی چنین بیعت نمیکرد، سرَش را از دست میداد، اما هنگامی که نوبت به علی بنحسین (ع) رسید، مسلِم ایشان را کنار خودش نشاند و گفت: امیر المؤمنین (یعنی یزید) درباره تو، به من سفارش کرده است. ایشان گفتند: من با شورش مردم مدینه موافق نبودم و مسلم ایشان را به خانهاش روانه کرد (احمد دینوری، الاخبار الطوال، ص 265-266).
ناسازگاری روایت دینوَری با روایت یعقوبی، چگونه توجیه میپذیرد؟
3. کار مورخ با کار فقیه یکسان نیست؛ زیرا مورخ در پی کشف «وقوع» رویداد و فقیه در پی «رفع» تکلیف است. بنابراین، مورخ بر «صحت» روایت و فقیه بر «حجیت» روایت تأکید میکند و از همین روی، «خبر واحد» نزد مورخ بیاعتبار ی کماعتبار است و نزد فقیه شاید معتبر شمرده شود.
آیا کسی جز یعقوبی آن روایت را (با همان گوشه و کنار و صدر و ذیل) آورده است؟
4. گویی تنها ناقل چنان روایتی، همان یعقوبی است؛ زیرا نه تنها مورخان متقدم بر او که مورخان متأخر از او هم آن را نیاوردهاند. برای نمونه، علی بنحسین مسعودی در اینباره آورده است: «مردم مدینه با مسلم بیعت کردند تا بنده یزید باشند ...؛ جز علی بنحسین سجاد و علی بنعبدالله بنعباس» (مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 3، ص 64).
آیا خبر واحد یعقوبی را درباره رویدادی تاریخی (نه تکلیفی فقهی) میتوان معتبر شمرد؟
5. روایت یعقوبی با مَنش خانوادگی علی بنحسین (ع) سازگار نمینماید؛ زیرا بر پایه آن، مسلم به او گفت: در بیعت با یزید بگو: برادر و پسر عموی اویَم، اما او گفت: اگر میخواهی میگویم «عبد قِن» اویَم (تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 165).
عَبد قِن؛ یعنی برده و بنده بندهزاده؛ کسی که خودش، بلکه پدر و مادرش مملوک و بندهاند.
با این فرض که علی بنحسین (ع) مُجاز بوده است خودش را بنده بخواند، آیا مُجاز بوده است حسین بنعلی (ع)؛ یعنی نماد عزتخواهی را برده و بنده و مملوک و «فَیء» بداند؟
6. روایت محمد بنیعقوب کلینی درباره سفر یزید به مدینه و بیعت گرفتن خودش از علی بنحسین (ع) متواتر نیست و به گفته برخی از حدیثپژوهان 👈 «اگر دواعی مردم در نقل مطلبی بسیار و مع ذلک متواتر نشود، دلیل بر کذب ناقل آن خواهد بود؛ مثل آنکه [اگر] مؤذّنی از مناره بیفتد، خبر آن در شهر منتشر میشود و اگر یک نفر خبر دهد باید او را تکذیب کرد یا اگر شهری بین قم و طهران موجود باشد، خبر آن متواتر میشود و اگر یکی خبر داد البته پذیرفته نیست (ابوالحسن شعرانی، «رسالهای در علم درایه»، ص 161).
تواتر؛ یعنی گزارشهای پی در پی افراد گوناگون درباره یک رویداد.
آیا چنین بیعت خائفانه و ذلیلانهای متواتر است؟
7. برخی از تاریخدانان معاصر گفتهاند: 👈 «احتمالاً سالها بعد کسانی از بزرگزادگان مدینه که پدرانشان از بیم جان خود با مسلم با چنان شرطی بیعت کردند، این خبر را ساختهاند تا کار گذشتگان خویش را نزد مردمان موجّه جلوه دهند» (جعفر شهیدی، زندگانی علی بـنحسین، ص 85).
8. چرا یزید در سال 61 قمری در کاخ شام از ایشان بیعت نگرفت و کار را به سال 63 واگذاشت؟
روایت «الکافی» بر این دلالت میکند که احادیث نامعتبر حتی در آن هم هست، بلکه با روشهای تاریخی به راستآزمایی محتوایش باید پرداخت. حدیث «الکافی کافٍ لشیعتنا» خودش «اول الکلام» است.
فردوسی مشهدی
@FerdowsiMashhadi
1396/07/20
آیا علی بنحسین سجاد امام چهارم شیعیان (ع) پس از پدرش با یزید بنمعاویه بیعت کرد؟ اگر چنین باشد، آیا بیعت او را بر ذلتپذیری باید حمل کرد یا تقیه؟ اگر نتوان چنین بیعتی را تقیهورزانه خواند، ذلتپذیری او با شعار «هیهات منا الذلة» پدرش ناسازگار نیست؟
آقای امیرحسین ترکاشوَند در دو یادداشت با عنوانهای «ازخودگذشتگیِ امام سجاد» و «در کفِ شیرِ نرِ خونخوارهای، غیر تسلیم و رضا کو چارهای»، وقوع بیعت ایشان را با یزید مفروض گرفته و آن را تقیهورزی پیشوای چهارم در برابر حاکم ستمگر همروزگارش دانسته است: 👇
t.me/baznegari/174
t.me/baznegari/175
در این یادداشت درباره وقوع بیعت ایشان با یزید داوری نمیکنم، اما تأکید خواهم کرد که دو نوشته پیشگفته، به کمبودهای فراوانی دچارَند. شاید نکتههای زیر مکمِل آن دو یادداشت باشند: 👇
1. روایت یادداشت نخست ایشان از «تاریخ یعقوبی» نوشته احمد بنجعفر یعقوبی نقل شده است که در سده سوم هجری میزیست. پیش از یعقوبی، دستکم هجده تن از مورخان کتابهایی درباره تاریخ اسلام نوشتهاند که با تمرکز بر این رویداد، به هیچ یک از آنها اشاره نشده است؛
2. یکی از آثار متقدم بر تاریخ یعقوبی، «اخبار الطوال» نوشته احمد بنداود دینوَری است که یکی دو سال پیش از یعقوبی درگذشت. دینوَری به بیعت گرفتن مسلم بنعقبه فرمانده لشکر یزید از مردم مدینه اشاره کرده و گفته است: مسلم میگفت: در بیعت با یزید خود را مملوک او بدانید؛ مملوکی که یزید به دلخواه خودش میتواند به هر کاری دربارهاش دست بزند. اگر کسی چنین بیعت نمیکرد، سرَش را از دست میداد، اما هنگامی که نوبت به علی بنحسین (ع) رسید، مسلِم ایشان را کنار خودش نشاند و گفت: امیر المؤمنین (یعنی یزید) درباره تو، به من سفارش کرده است. ایشان گفتند: من با شورش مردم مدینه موافق نبودم و مسلم ایشان را به خانهاش روانه کرد (احمد دینوری، الاخبار الطوال، ص 265-266).
ناسازگاری روایت دینوَری با روایت یعقوبی، چگونه توجیه میپذیرد؟
3. کار مورخ با کار فقیه یکسان نیست؛ زیرا مورخ در پی کشف «وقوع» رویداد و فقیه در پی «رفع» تکلیف است. بنابراین، مورخ بر «صحت» روایت و فقیه بر «حجیت» روایت تأکید میکند و از همین روی، «خبر واحد» نزد مورخ بیاعتبار ی کماعتبار است و نزد فقیه شاید معتبر شمرده شود.
آیا کسی جز یعقوبی آن روایت را (با همان گوشه و کنار و صدر و ذیل) آورده است؟
4. گویی تنها ناقل چنان روایتی، همان یعقوبی است؛ زیرا نه تنها مورخان متقدم بر او که مورخان متأخر از او هم آن را نیاوردهاند. برای نمونه، علی بنحسین مسعودی در اینباره آورده است: «مردم مدینه با مسلم بیعت کردند تا بنده یزید باشند ...؛ جز علی بنحسین سجاد و علی بنعبدالله بنعباس» (مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 3، ص 64).
آیا خبر واحد یعقوبی را درباره رویدادی تاریخی (نه تکلیفی فقهی) میتوان معتبر شمرد؟
5. روایت یعقوبی با مَنش خانوادگی علی بنحسین (ع) سازگار نمینماید؛ زیرا بر پایه آن، مسلم به او گفت: در بیعت با یزید بگو: برادر و پسر عموی اویَم، اما او گفت: اگر میخواهی میگویم «عبد قِن» اویَم (تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 165).
عَبد قِن؛ یعنی برده و بنده بندهزاده؛ کسی که خودش، بلکه پدر و مادرش مملوک و بندهاند.
با این فرض که علی بنحسین (ع) مُجاز بوده است خودش را بنده بخواند، آیا مُجاز بوده است حسین بنعلی (ع)؛ یعنی نماد عزتخواهی را برده و بنده و مملوک و «فَیء» بداند؟
6. روایت محمد بنیعقوب کلینی درباره سفر یزید به مدینه و بیعت گرفتن خودش از علی بنحسین (ع) متواتر نیست و به گفته برخی از حدیثپژوهان 👈 «اگر دواعی مردم در نقل مطلبی بسیار و مع ذلک متواتر نشود، دلیل بر کذب ناقل آن خواهد بود؛ مثل آنکه [اگر] مؤذّنی از مناره بیفتد، خبر آن در شهر منتشر میشود و اگر یک نفر خبر دهد باید او را تکذیب کرد یا اگر شهری بین قم و طهران موجود باشد، خبر آن متواتر میشود و اگر یکی خبر داد البته پذیرفته نیست (ابوالحسن شعرانی، «رسالهای در علم درایه»، ص 161).
تواتر؛ یعنی گزارشهای پی در پی افراد گوناگون درباره یک رویداد.
آیا چنین بیعت خائفانه و ذلیلانهای متواتر است؟
7. برخی از تاریخدانان معاصر گفتهاند: 👈 «احتمالاً سالها بعد کسانی از بزرگزادگان مدینه که پدرانشان از بیم جان خود با مسلم با چنان شرطی بیعت کردند، این خبر را ساختهاند تا کار گذشتگان خویش را نزد مردمان موجّه جلوه دهند» (جعفر شهیدی، زندگانی علی بـنحسین، ص 85).
8. چرا یزید در سال 61 قمری در کاخ شام از ایشان بیعت نگرفت و کار را به سال 63 واگذاشت؟
روایت «الکافی» بر این دلالت میکند که احادیث نامعتبر حتی در آن هم هست، بلکه با روشهای تاریخی به راستآزمایی محتوایش باید پرداخت. حدیث «الکافی کافٍ لشیعتنا» خودش «اول الکلام» است.
فردوسی مشهدی
@FerdowsiMashhadi
1396/07/20
Forwarded from آنسو | AnSoo
«با مسئله آب چه خواهیم کرد؟»
✍🏻 علی معتقد
@AnSoo
کشور ما از نظر آب، ورشکسته است نه اینکه تنها دچار بحران باشد، آبِ تجدیدپذیرِ کشور در مقیاس با متوسط جهانی ثلث، اما میزان تبخیر آن سهبرابر جهانی است.
کشاورزی بیش از نود درصد آب شیرین کشور را مصرف میکند اما با راندمانی بسیار کمتر از راندمان متوسط جهانی.
کشیدن بیمعیار آب زیرزمینی هرسال بهطور متوسط بیست متر۫ سطح آب زیرزمینی را پایین میبرد و سبب فرونشستها و فروچالههای غیرقابل فراوانی شده است.
مصرف سرانهٔ آبِ شهریِ ما چندین برابر مصرف جهانی است. با این وضعیت است که از هشتصد دشت بزرگ کشور ۲۹۷ دشتِ آباد خشکیده و کشاورزان به حاشیهٔ شهرها مهاجرت کردهاند.
سدهای فراوان، دریاچهها و تالابهای طبیعی را خشکانده و کمبودِ آب و انتقال آب تجمعات مردمی و زد و خوردهای متعددی همراه با تلفات جانی و مجروحیت زیاد بین مردم با نیروهای امنیتی ایجاد کرده و با گسترش این اغتشاشات۫ نگرانی جنگ داخلی که از هجوم هر دشمن خارجی خطرناکتر است را محتمل ساختهاند و به این دلیل آقای بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران در تاریخ ۱۰ تیر ۱۳۹۶ اعلام کرد، بحران آب در ایران وارد مقولۀ امنیتی شده است. او گفت به همین خاطر در مجلس کمیته امنیت آب تشکیل شده است.
در مقاله پیوست با عنوان «روایتی از ورشکستگی آب در کشور و چند پیشنهاد درمانی» علاقهمندان با توجه به آمار و ارقام و عکسها و تصاویر متعددْ واقعیت آب کشور و وضعیت امنیتی حاصله را مشاهده مینمایند.
در این مقاله بعد از تشریح ورشکستگی آب، چند طرح درمانی کاربردی و اجرایی به مسئولین کشور پیشنهاد شده که بعضاً برای اولینبار مطرح میشوند و در صورت اجرا میتوانیم علیرغم روند کاهشی نزولات آسمانی، ورشکستگی و بحران آب را تا دوره طولانی بهسلامت بگذرانیم.
🔻مطالعۀ متن کامل این مقاله در لینک زیر:
@AnSoo
http://telegra.ph/روایتی-از-ورشکستگی-آب-در-کشور-و-چند-پیشنهاد-درمانی-10-12
✍🏻 علی معتقد
@AnSoo
کشور ما از نظر آب، ورشکسته است نه اینکه تنها دچار بحران باشد، آبِ تجدیدپذیرِ کشور در مقیاس با متوسط جهانی ثلث، اما میزان تبخیر آن سهبرابر جهانی است.
کشاورزی بیش از نود درصد آب شیرین کشور را مصرف میکند اما با راندمانی بسیار کمتر از راندمان متوسط جهانی.
کشیدن بیمعیار آب زیرزمینی هرسال بهطور متوسط بیست متر۫ سطح آب زیرزمینی را پایین میبرد و سبب فرونشستها و فروچالههای غیرقابل فراوانی شده است.
مصرف سرانهٔ آبِ شهریِ ما چندین برابر مصرف جهانی است. با این وضعیت است که از هشتصد دشت بزرگ کشور ۲۹۷ دشتِ آباد خشکیده و کشاورزان به حاشیهٔ شهرها مهاجرت کردهاند.
سدهای فراوان، دریاچهها و تالابهای طبیعی را خشکانده و کمبودِ آب و انتقال آب تجمعات مردمی و زد و خوردهای متعددی همراه با تلفات جانی و مجروحیت زیاد بین مردم با نیروهای امنیتی ایجاد کرده و با گسترش این اغتشاشات۫ نگرانی جنگ داخلی که از هجوم هر دشمن خارجی خطرناکتر است را محتمل ساختهاند و به این دلیل آقای بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران در تاریخ ۱۰ تیر ۱۳۹۶ اعلام کرد، بحران آب در ایران وارد مقولۀ امنیتی شده است. او گفت به همین خاطر در مجلس کمیته امنیت آب تشکیل شده است.
در مقاله پیوست با عنوان «روایتی از ورشکستگی آب در کشور و چند پیشنهاد درمانی» علاقهمندان با توجه به آمار و ارقام و عکسها و تصاویر متعددْ واقعیت آب کشور و وضعیت امنیتی حاصله را مشاهده مینمایند.
در این مقاله بعد از تشریح ورشکستگی آب، چند طرح درمانی کاربردی و اجرایی به مسئولین کشور پیشنهاد شده که بعضاً برای اولینبار مطرح میشوند و در صورت اجرا میتوانیم علیرغم روند کاهشی نزولات آسمانی، ورشکستگی و بحران آب را تا دوره طولانی بهسلامت بگذرانیم.
🔻مطالعۀ متن کامل این مقاله در لینک زیر:
@AnSoo
http://telegra.ph/روایتی-از-ورشکستگی-آب-در-کشور-و-چند-پیشنهاد-درمانی-10-12
Telegraph
روایتی از ورشکستگی آب در کشور و چند پیشنهاد درمانی
۵ مهر ۱۳۶۹ وضعیت آب در کشور کشور دچار ورشکستگی آب است زیرا برمبنای استانداردهای بینالمللی مصرف ۶۰ درصد آب تجدید پذیر شروع بحران است و متأسفانه مصرف ما خیلی بالاتر از ۸۰ درصد و در بعضی مناطق تا ۱۱۰ درصد است که از منابع زیرزمینی باقیمانده و انتقال از مناطق…
تواتُر تاریخی یا منزلت اجتماعی و اخلاقی، کدام؟
@baznegari
جناب آقای فردوسی مشهدی
با سلام مقالۀ جنابعالی را با نام تواتُر (نقدی بر مقالۀ جناب آقای ترکاشوند با عنوان: از خود گذشتگی امام سجاد ع) خواندم. فعلاً قصد ورود به وثاقت یا عدم وثاقت روایاتی که از یعقوبی و طبری و همچنین از کافی در مقالۀ از خود گذشتگی امام سجاد ع ذکر شده و جنابعالی با تلقی تاریخی از موضوع، آنها را نقد کردید، ندارم همچنین نمیخواهم از منظر فقهی که شما آن را منحصر در صحت عمل مکلف کردید نه با توسعه در آثار و نتایج حاصل از عمل، سخنی بگویم.
اما یک نکته از منظر عقل و علم اخلاق و حتی علم کلام در منظر اجتماعی و جایگاه امامت در این حوزه قابل طرح است که اگر علم تاریخ و علم فقه توان پاسخگویی به آن را ندارند یا اصولاً برای پاسخگویی به این سؤالات وضع نشدهاند، علوم نام برده شده در بالا توان پاسخگویی به این مهم و مواجه با نقد جنابعالی را دارند.
ثمرۀ علم همانطور که از کلام امام علی ع بر آمده و به جان مینشیند عمل برای حیات است! (ثمرة العلم العمل للحیاة) یعنی نتیجۀ علم باید در چگونگیِ بهتر زیستن معنا بدهد. زیستی که مطابق با ارتباطات انسانی شکل گیرد و تعریفی درست از حوائج انسانی ما داشته باشد.
ما که در خلاء زندگی نمیکنیم. به دنبال ساخت اتوپیای آرمانشهر هم نیستیم؛ جامعه انسانی تعریفی انسانی دارد که در ساحت انسانی شکل گرفته و خداوند در کتابهای آسمانی مخصوصاً قرآنِ عظیم، بارها از همین منظر و دیدگاه، انسان را تعریف نموده و مکلفش نیز ساخته!
همۀ کوشش خود را انجام بدهیم تا اثبات کنیم امام سجاد ع با یزید بیعت نکرد چرا؟ چون از مقام و جایگاه عصمت (تحدید و تعریف مشهور و مطابق با ذوق بنای شهرت) بدور است و محال است که امام معصوم با امام طاغوت بیعت کند!
سوال بنده از جنابعالی این است جایگاه زمان و مکان در نگاه تاریخی شما کجاست؟ جایگاه مردم و جامعه و رویکردی که ارتباط این بخش با امام ع را تعریف میکند و نقش و مسئولیتی که امام چه در مقابل تکتک اعضای جامعه و چه در مقابل حیثیت و جایگاه و حفاظت از جامعه دارد، کجاست؟
این چه امامی است که فقط در فکر عدم بیعتش هستیم و ابداً به آثار و نتیجهای که از این راه بدست میآوریم فکر نمیکنیم!؟
بر طبق فرض پیش رویم فرضی که هیچ تاریخی منکرش نیست: همۀ مردم یا بیعت کردند و یا در صورت بیعت نکردن کشته شدند!
بفرمائید در اینصورت جایگاه امام سجاد در میان این مردم کجاست؟
مردمی که بیعت کردند و زنده ماندند (حتی اطرافیان امام. زیرا یزید از همه بیعت خواست الا امام !) چگونه به این امام مینگرند؟
وظیفۀ این امام در قبال این پیشآمد چه بود؟
که بگویند:
من با شورش مردم مدینه موافق نبودم و مسلم [والی مدینه] ایشان را به خانهاش روانه کند (احمد دینوری، الاخبار الطوال، ص 265-266).
و ما هم با خیال راحت امروز به خانههایمان برویم و دلمان خوش باشد که امام بیعت نکرد!؟
خوارج نهروان با همین دیدگاه، امام علی ع را به فسق و قبول توبه محکوم کردند؛ امام حسن ع توسط اصحابش با همین دیدگاهِ مشهور در میان ما، با جملۀ یا مذل المومنین خطاب شد و ایشان در جواب فرمود: بخاطر حفاظت از شما به این شرایط تن دادم.
حال امام بیعت نکرد یا اصلاً از ایشان بیعتی خواسته نشد، تکلیف این مردم و جامعه چیست؟
آیا جملۀ اگر بخواهی میگویم «عبد قِنِ» اویَم، بسیار زیباتر و برازندهتر برای مقام امامی که جام زهر مینوشد و خود را فدای جامعۀ خویش می کند نیست؟
محمود رضا حقیقت
استاد گروه معارف دانشگاه گیلان
telegram.me/baznegari/185
خوانندگان کانال بازنگری میتوانند یادداشت آقای مهدی فردوسی مشهدی را در نشانی زیر دریافت کنند:
https://telegram.me/baznegari/183
.
@baznegari
جناب آقای فردوسی مشهدی
با سلام مقالۀ جنابعالی را با نام تواتُر (نقدی بر مقالۀ جناب آقای ترکاشوند با عنوان: از خود گذشتگی امام سجاد ع) خواندم. فعلاً قصد ورود به وثاقت یا عدم وثاقت روایاتی که از یعقوبی و طبری و همچنین از کافی در مقالۀ از خود گذشتگی امام سجاد ع ذکر شده و جنابعالی با تلقی تاریخی از موضوع، آنها را نقد کردید، ندارم همچنین نمیخواهم از منظر فقهی که شما آن را منحصر در صحت عمل مکلف کردید نه با توسعه در آثار و نتایج حاصل از عمل، سخنی بگویم.
اما یک نکته از منظر عقل و علم اخلاق و حتی علم کلام در منظر اجتماعی و جایگاه امامت در این حوزه قابل طرح است که اگر علم تاریخ و علم فقه توان پاسخگویی به آن را ندارند یا اصولاً برای پاسخگویی به این سؤالات وضع نشدهاند، علوم نام برده شده در بالا توان پاسخگویی به این مهم و مواجه با نقد جنابعالی را دارند.
ثمرۀ علم همانطور که از کلام امام علی ع بر آمده و به جان مینشیند عمل برای حیات است! (ثمرة العلم العمل للحیاة) یعنی نتیجۀ علم باید در چگونگیِ بهتر زیستن معنا بدهد. زیستی که مطابق با ارتباطات انسانی شکل گیرد و تعریفی درست از حوائج انسانی ما داشته باشد.
ما که در خلاء زندگی نمیکنیم. به دنبال ساخت اتوپیای آرمانشهر هم نیستیم؛ جامعه انسانی تعریفی انسانی دارد که در ساحت انسانی شکل گرفته و خداوند در کتابهای آسمانی مخصوصاً قرآنِ عظیم، بارها از همین منظر و دیدگاه، انسان را تعریف نموده و مکلفش نیز ساخته!
همۀ کوشش خود را انجام بدهیم تا اثبات کنیم امام سجاد ع با یزید بیعت نکرد چرا؟ چون از مقام و جایگاه عصمت (تحدید و تعریف مشهور و مطابق با ذوق بنای شهرت) بدور است و محال است که امام معصوم با امام طاغوت بیعت کند!
سوال بنده از جنابعالی این است جایگاه زمان و مکان در نگاه تاریخی شما کجاست؟ جایگاه مردم و جامعه و رویکردی که ارتباط این بخش با امام ع را تعریف میکند و نقش و مسئولیتی که امام چه در مقابل تکتک اعضای جامعه و چه در مقابل حیثیت و جایگاه و حفاظت از جامعه دارد، کجاست؟
این چه امامی است که فقط در فکر عدم بیعتش هستیم و ابداً به آثار و نتیجهای که از این راه بدست میآوریم فکر نمیکنیم!؟
بر طبق فرض پیش رویم فرضی که هیچ تاریخی منکرش نیست: همۀ مردم یا بیعت کردند و یا در صورت بیعت نکردن کشته شدند!
بفرمائید در اینصورت جایگاه امام سجاد در میان این مردم کجاست؟
مردمی که بیعت کردند و زنده ماندند (حتی اطرافیان امام. زیرا یزید از همه بیعت خواست الا امام !) چگونه به این امام مینگرند؟
وظیفۀ این امام در قبال این پیشآمد چه بود؟
که بگویند:
من با شورش مردم مدینه موافق نبودم و مسلم [والی مدینه] ایشان را به خانهاش روانه کند (احمد دینوری، الاخبار الطوال، ص 265-266).
و ما هم با خیال راحت امروز به خانههایمان برویم و دلمان خوش باشد که امام بیعت نکرد!؟
خوارج نهروان با همین دیدگاه، امام علی ع را به فسق و قبول توبه محکوم کردند؛ امام حسن ع توسط اصحابش با همین دیدگاهِ مشهور در میان ما، با جملۀ یا مذل المومنین خطاب شد و ایشان در جواب فرمود: بخاطر حفاظت از شما به این شرایط تن دادم.
حال امام بیعت نکرد یا اصلاً از ایشان بیعتی خواسته نشد، تکلیف این مردم و جامعه چیست؟
آیا جملۀ اگر بخواهی میگویم «عبد قِنِ» اویَم، بسیار زیباتر و برازندهتر برای مقام امامی که جام زهر مینوشد و خود را فدای جامعۀ خویش می کند نیست؟
محمود رضا حقیقت
استاد گروه معارف دانشگاه گیلان
telegram.me/baznegari/185
خوانندگان کانال بازنگری میتوانند یادداشت آقای مهدی فردوسی مشهدی را در نشانی زیر دریافت کنند:
https://telegram.me/baznegari/183
.
Telegram
کانال بازنگری
تواتُر تاریخی یا منزلت اجتماعی و اخلاقی، کدام؟
@baznegari
جناب آقای فردوسی مشهدی
با سلام مقالۀ جنابعالی را با نام تواتُر (نقدی بر مقالۀ جناب آقای ترکاشوند با عنوان: از خود گذشتگی امام سجاد ع) خواندم. فعلاً قصد ورود به وثاقت یا عدم وثاقت روایاتی که از یعقوبی…
@baznegari
جناب آقای فردوسی مشهدی
با سلام مقالۀ جنابعالی را با نام تواتُر (نقدی بر مقالۀ جناب آقای ترکاشوند با عنوان: از خود گذشتگی امام سجاد ع) خواندم. فعلاً قصد ورود به وثاقت یا عدم وثاقت روایاتی که از یعقوبی…
«حقیقت»یابی و «روش»شناسی
@baznegari
استاد گرامی جناب آقای حقیقت
با درود و سپاس فراوان نام مبارکتان را وام میکنم و بر «حقیقت»یابی تأکید میکنم که البته به «دقت» کردن مشروط است. چنانچه یادداشت کوتاه حقیر را دوباره بخوانید این جمله را در آغازش خواهید یافت: 👇🏽
«در این یادداشت درباره وقوع بیعت ایشان با یزید داوری نمیکنم».
نقد فروتنانهام ناظر به دو یادداشت دوست گرامی جناب ترکاشوند، «روششناختی» است. همین!
به زبان بسیار ساده، گفتهام این دعوی که «علی بنحسین از سر تقیهورزی با یزید بیعت کرد»، با گزارش «واحد» ثابت نمیشود؛ زیرا گزارههای تاریخی با منقولات متواتره ثابت میشوند و «حقیقت» به شمار میآیند. گزارش واحد تاریخی هم هنگامی مقبول خواهد افتاد که معارضهایی نداشته باشد یا تهافت و ناسازگاری در خودش نباشد. چکیده سخن حقیر در آن یادداشت همین است و بس.
باری، داوریام درباره بیعت کردن یا نکردن علی بنحسین با یزید این است که با توجه به کنارهگیری او از شورش مردم مدینه و ساکن شدنش پیرامون شهر و با توجه به اینکه امویان در ماجرای عاشورا هاشمیان را از میدان سیاست بیرون کرده بودند، بیعت کردن علی بنحسین را مهم نمیشمردند و مطمئن شده بودند که او همچون پدرش بر خلیفه خروج نخواهد کرد. بنابراین، «او را به خانهاش روانه کردند».
با فرض اینکه چنین دیدگاهی پذیرفتنی نباشد، تنها فرض ممکن «بیعت کردن» ایشان است که البته معتقدم با این فرض، این بیعت بسیار عادی و همچون بیعت دیگر مردمان مدینه بوده است؛ نه بیعتی ذلیلانه و مُقرانه به چیزهایی که حتی خود یزید یا مُسلم، آنها را از ایشان نخواسته بود.
بنابراین، یادداشت من نقدی روششناختی درباره دو یادداشت آقای ترکاشوند است؛ یعنی درباره بیعت کردن ایشان داوری نکردهام٬ اما بیعت ذلیلانه ایشان هم تنها با روایت یعقوبی و کلینی ثابت نمیشود.
البته این دیدگاه بر این دلالت نمیکند که همه پیشوایان شیعه در سیاستورزی یکسان بودهاند٬ بلکه پیشنهاد «انسان 250 ساله» اگر درست باشد، تنها در حوزه اخلاق و معنویتگرایی درست است نه سیاستورزی؛ زیرا روشن است که این انسانها (نه یک انسان) در 250 سال به شیوهها و انگیزههای گوناگون سیاست ورزیدهاند؛ یعنی
یکی بیعت کرده و حتی محفوظ ماندنِ خلیفه دوم نزدش مهم بوده (علی بنابیطالب)
یکی صلح کرده (حسن بنعلی)
و یکی از بیعت کردن تَن زده و سرانجام به چنگ یزیدیان افتاده است (حسین بنعلی).
با سپاس بسیار
فردوسی مشهدی @FerdowsiMashhadi
telegram.me/baznegari/186
.
خوانندگان ارجمند کانال بازنگری میتوانند یادداشت آقای محمودرضا حقیقت را در نشانی زیر دریافت کنند:
telegram.me/baznegari/185
.
.
@baznegari
استاد گرامی جناب آقای حقیقت
با درود و سپاس فراوان نام مبارکتان را وام میکنم و بر «حقیقت»یابی تأکید میکنم که البته به «دقت» کردن مشروط است. چنانچه یادداشت کوتاه حقیر را دوباره بخوانید این جمله را در آغازش خواهید یافت: 👇🏽
«در این یادداشت درباره وقوع بیعت ایشان با یزید داوری نمیکنم».
نقد فروتنانهام ناظر به دو یادداشت دوست گرامی جناب ترکاشوند، «روششناختی» است. همین!
به زبان بسیار ساده، گفتهام این دعوی که «علی بنحسین از سر تقیهورزی با یزید بیعت کرد»، با گزارش «واحد» ثابت نمیشود؛ زیرا گزارههای تاریخی با منقولات متواتره ثابت میشوند و «حقیقت» به شمار میآیند. گزارش واحد تاریخی هم هنگامی مقبول خواهد افتاد که معارضهایی نداشته باشد یا تهافت و ناسازگاری در خودش نباشد. چکیده سخن حقیر در آن یادداشت همین است و بس.
باری، داوریام درباره بیعت کردن یا نکردن علی بنحسین با یزید این است که با توجه به کنارهگیری او از شورش مردم مدینه و ساکن شدنش پیرامون شهر و با توجه به اینکه امویان در ماجرای عاشورا هاشمیان را از میدان سیاست بیرون کرده بودند، بیعت کردن علی بنحسین را مهم نمیشمردند و مطمئن شده بودند که او همچون پدرش بر خلیفه خروج نخواهد کرد. بنابراین، «او را به خانهاش روانه کردند».
با فرض اینکه چنین دیدگاهی پذیرفتنی نباشد، تنها فرض ممکن «بیعت کردن» ایشان است که البته معتقدم با این فرض، این بیعت بسیار عادی و همچون بیعت دیگر مردمان مدینه بوده است؛ نه بیعتی ذلیلانه و مُقرانه به چیزهایی که حتی خود یزید یا مُسلم، آنها را از ایشان نخواسته بود.
بنابراین، یادداشت من نقدی روششناختی درباره دو یادداشت آقای ترکاشوند است؛ یعنی درباره بیعت کردن ایشان داوری نکردهام٬ اما بیعت ذلیلانه ایشان هم تنها با روایت یعقوبی و کلینی ثابت نمیشود.
البته این دیدگاه بر این دلالت نمیکند که همه پیشوایان شیعه در سیاستورزی یکسان بودهاند٬ بلکه پیشنهاد «انسان 250 ساله» اگر درست باشد، تنها در حوزه اخلاق و معنویتگرایی درست است نه سیاستورزی؛ زیرا روشن است که این انسانها (نه یک انسان) در 250 سال به شیوهها و انگیزههای گوناگون سیاست ورزیدهاند؛ یعنی
یکی بیعت کرده و حتی محفوظ ماندنِ خلیفه دوم نزدش مهم بوده (علی بنابیطالب)
یکی صلح کرده (حسن بنعلی)
و یکی از بیعت کردن تَن زده و سرانجام به چنگ یزیدیان افتاده است (حسین بنعلی).
با سپاس بسیار
فردوسی مشهدی @FerdowsiMashhadi
telegram.me/baznegari/186
.
خوانندگان ارجمند کانال بازنگری میتوانند یادداشت آقای محمودرضا حقیقت را در نشانی زیر دریافت کنند:
telegram.me/baznegari/185
.
.
Telegram
کانال بازنگری
«حقیقت»یابی و «روش»شناسی
@baznegari
استاد گرامی جناب آقای حقیقت
با درود و سپاس فراوان نام مبارکتان را وام میکنم و بر «حقیقت»یابی تأکید میکنم که البته به «دقت» کردن مشروط است. چنانچه یادداشت کوتاه حقیر را دوباره بخوانید این جمله را در آغازش خواهید یافت:…
@baznegari
استاد گرامی جناب آقای حقیقت
با درود و سپاس فراوان نام مبارکتان را وام میکنم و بر «حقیقت»یابی تأکید میکنم که البته به «دقت» کردن مشروط است. چنانچه یادداشت کوتاه حقیر را دوباره بخوانید این جمله را در آغازش خواهید یافت:…
رسم خدایگان!
خدایگان هرگاه در سرزمینی به قدرت رسند، سیاستشان همواره فساد و خرابی و غارت و قتل به بار میآورَد، و کارشان پیوسته ناچیز انگاشتن و منزوی ساختنِ رِجال محبوب جامعه است.
قالت إنّ الملوک إذا دخلوا قریة أفسدوها و جعلوا اعزّة أهلها أذلّة وکذلک یفعلون (سوره نمل آیه ۳۴)
السّلام علی الحسینبنعلیٍّ الشهید🌷
السّلام علی علیبنالحسین الشهید🌷
السّلام علی العبّاسبنامیرالمؤمنین الشهید🌷
السّلام علی الشهداء مِن وُلد امیرالمؤمنین 🌷🌷🌷
السّلام علی الشهداء من وُلد الحسن 🌷🌷🌷
السّلام علی الشهداء من وُلد الحسین 🌷🌷🌷
السّلام علی الشهداء من وُلد جعفرٍ و عقیلٍ 🌷🌷🌷🌷🌷🌷
السّلام علی کلّ مُستَشهَدٍ معهم من المؤمنین🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
امیر ترکاشوند
@baznegari
خدایگان هرگاه در سرزمینی به قدرت رسند، سیاستشان همواره فساد و خرابی و غارت و قتل به بار میآورَد، و کارشان پیوسته ناچیز انگاشتن و منزوی ساختنِ رِجال محبوب جامعه است.
قالت إنّ الملوک إذا دخلوا قریة أفسدوها و جعلوا اعزّة أهلها أذلّة وکذلک یفعلون (سوره نمل آیه ۳۴)
السّلام علی الحسینبنعلیٍّ الشهید🌷
السّلام علی علیبنالحسین الشهید🌷
السّلام علی العبّاسبنامیرالمؤمنین الشهید🌷
السّلام علی الشهداء مِن وُلد امیرالمؤمنین 🌷🌷🌷
السّلام علی الشهداء من وُلد الحسن 🌷🌷🌷
السّلام علی الشهداء من وُلد الحسین 🌷🌷🌷
السّلام علی الشهداء من وُلد جعفرٍ و عقیلٍ 🌷🌷🌷🌷🌷🌷
السّلام علی کلّ مُستَشهَدٍ معهم من المؤمنین🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
امیر ترکاشوند
@baznegari
Forwarded from فکرکهای من | موسوی عقیقی
یادداشت(۴۹)
#نگاره_معرفتی
روش شناختی تاریخ پژوهی(۱)
در روش های تاریخ پژوهی مهم ترین موضوعی که باعثِ جدال بینِ تاریخ نگارانِ اسلامی و مورخانِ غیراسلامی شده است، نابسامانیِ روشِ تاریخ پژوهی در میان مسلمانان می باشد. بهانه این نگاشته، بحثِ امیر حسین ترکاشوند در خصوصِ از خود گذشتگی پیشوایِ چهارمِ شیعیان امام سجّاد و ابرازِ آمادگی برای بیعتِ غلیظ با یزید با هدفِ جلوگیری از کشتارِ مابقیِ مردم و حفظِ جانِ آن ها در واقعه حرّه است(تاریخ الیعقوبی،ج۲،ص۲۵۰). مَهدی فردوسی روش پژوهشی فوق را اصولی ندانسته و نکاتی را ذکر کردند که مختصرا عبارتند از :
۱) عدمِ ذکرِ بیعتِ علی بن الحسین در کتاب هایِ تاریخِ پیش از «تاریخِ یعقوبی»
۲) تفاوتِ کارِ فقیه و مورخ و خبرِواحد بودنِ نقلِ «تاریخ یعقوبی»
۳) نقلِ انحصاریِ چنین رویدادی در «تاریخ یعقوبی»
۴) متواتر نبودنِ روایت محمّد بن یعقوب کلینی درباره سفر یزید بن معاویه به مدینه و بیعت گرفتن از علی بن الحسین
۵) مردود دانستنِ این واقعه توسطِ مورخین معاصر و...
وی در پاسخ به یک نقد، محورِ نکاتِ خود را انتقاداتِ روش شناختی عنوان کرده است. امّا به نظرم به روشِ ایشان نیز نقدهایی می تواند وارد دانست :
الف/ در روشِ تاریخ پژوهی ما با دو رویکرد مواجهیم، یکم «تاریخ نگاری به سبکِ کلاسیک»، دوّم «تاریخ نگاری به سبکِ جدید». مبلغانِ دینی در گذشته های دور همه انواع از روایات را به یک نوع ثبت و یا نقل می نمودند، به عبارتی طبقه اسناد را در همه روایات دخیل می دانستند. از این روی تاریخ نگارانِ کلاسیک، نقل های خود را همسان با محدّثان ثبت می کردند به این دلیل که اصولاً در گذشته تمایزی مابینِ روشِ تاریخ نگاری و اصولِ حدیث شناسی نبود. تنها تفاوت، بی اعتنایی شیعیان به تاریخ نگاری و گرایش به کلام است و این چنین اکثرِ تاریخ نگارانِ کلاسیک از مذهبِ اهلِ سنّت هستند هرچند شیعیان نقل های تاریخی خود را در کتاب هایِ روایی ثبت می کردند. عدمِ درکِ تمایز مابینِ «تاریخ نگاری» و «حدیث شناسی» باعث گردید تا مبلغانِ دینی اصولِ یک نواختی را برای نقد و بررسی روایتِ تاریخی و حدیث قرار دهند.
ب/ تفاوتِ کار فقیه با کارِ مورخ در گذشته یکسان بوده است، یعنی هردو از یک مبنا برای صحت/ناصحتی استفاده می کردند. اینکه کارِ مورخ بررسی «صحت» و وظیفه فقیه بررسی «حجیّت» می باشد درست است، امّا همانطور که بیان گردید چنین روشی در گذشته اِعمال نمی گردید. روشِ تفکیک مابینِ گزاره های تاریخی و حدیثی بسیار دور از روشِ کلاسیک است. در روشِ جدید نقل های تاریخی چون مستلزم وجود/ بروزِ معرفت نسبت به بنیان های دینی نیستند کارِ تاریخ پژوه، شناختِ محیطِ روایت، شناختِ جعل از حقیقت و جعل در نسبت با محیطِ زیستی بر اساسِ قرینه یابی است. اینکه یک روایتِ تاریخی را با مبانی کلاسیکِ حدیث شناسی بسنجیم و به علّتِ نامتواتر یا خبر واحد بودن آن را قبول نکنیم، جایی در تاریخ نگاریِ معاصر ندارد چه اینکه نقل های جعلی هم به گونه ای تنظیم می شوند که قرینه های حقیقت در آن مشهود باشد. ما باید طوری نقل هایِ تاریخیِ گذشته را بسنجیم که نقل های تاریخی معاصر را خواهیم سنجید، به عبارتی تفاوتِ روش پژوهش در تاریخِ گذشتگان و تاریخِ معاصران قابلِ توجیه نیست چه اینکه امروزه در تاریخ نگاری مدرن کسی به دنبالِ «متواتر» بودنِ نقل ها نیست.
ج/ از سویِ دیگر، همچنان که نقل ها به صورتِ گزینشی ثبت شده اند، روایت های تاریخی نیز یک سری رشته های تفسیری از رویدادها تلقی می گردند. به عبارتی استدلالِ تاریخی نیازمندِ گزینشِ پاردایمی است که اصولاً بر اساس نظرگاه هایِ ایدئولوژیک شکل می گیرد به همین دلیل روایت های تاریخی محتاجِ طرحِ خاصی در صحت پژوهی شان می باشند. کارِ مورخ در گزینش کشفِ روایت و دوّم تفسیرِ آن است، درحالی که در حدیث نگاری شخص تنها یک محدّث است. هیچگاه روشِ ثبتِ تاریخ توسطِ ابن خلدون در «تاریخِ ابن خلدون» و کلینی در «اصولِ کافی» یکسان نیست تا بخواهیم بر یک مبانی ثابتی آنان را بسنجیم. مجموعه رویدادهایِ تاریخی سازگاری با یکدیگر ندارند بلکه این رویدادها با تلاشِ روایی مورخان حالتِ سازگاری به خود می گیرند، به تعبیری روایت های تاریخی زندگی های گذشته را به نمایش نمی دهند بلکه آن را به صورتِ داستان بازنمایی می کنند به همین دلیل تاریخ نگاری بر اساسِ تفاسیرِ ایدئولوژیکِ تاریخ نگار شکل می گیرد. برخلافِ احادیث که گاهی تفسیرناپذیرند(زیرا نگارشِ تفسیری ندارند) می توان از قرینه های تاریخی تفسیرِ جدیدی را ارائه نمود، با این مبنا که ما باید به شهودِ خویش مبنی بر اینکه روایت های تاریخی «می توانند» صادقانه باشند پایبند بمانیم.
-------------
مطلبِ کانال رسمیِ امیر حسین ترکاشوند :
http://t.me/baznegari/174
http://t.me/baznegari/175
نقدِ مهدی فردوسی مشهدی :
https://telegram.me/baznegari/183
✖️فکرک های من | موسوی عقیقی | @fekr_rak
#نگاره_معرفتی
روش شناختی تاریخ پژوهی(۱)
در روش های تاریخ پژوهی مهم ترین موضوعی که باعثِ جدال بینِ تاریخ نگارانِ اسلامی و مورخانِ غیراسلامی شده است، نابسامانیِ روشِ تاریخ پژوهی در میان مسلمانان می باشد. بهانه این نگاشته، بحثِ امیر حسین ترکاشوند در خصوصِ از خود گذشتگی پیشوایِ چهارمِ شیعیان امام سجّاد و ابرازِ آمادگی برای بیعتِ غلیظ با یزید با هدفِ جلوگیری از کشتارِ مابقیِ مردم و حفظِ جانِ آن ها در واقعه حرّه است(تاریخ الیعقوبی،ج۲،ص۲۵۰). مَهدی فردوسی روش پژوهشی فوق را اصولی ندانسته و نکاتی را ذکر کردند که مختصرا عبارتند از :
۱) عدمِ ذکرِ بیعتِ علی بن الحسین در کتاب هایِ تاریخِ پیش از «تاریخِ یعقوبی»
۲) تفاوتِ کارِ فقیه و مورخ و خبرِواحد بودنِ نقلِ «تاریخ یعقوبی»
۳) نقلِ انحصاریِ چنین رویدادی در «تاریخ یعقوبی»
۴) متواتر نبودنِ روایت محمّد بن یعقوب کلینی درباره سفر یزید بن معاویه به مدینه و بیعت گرفتن از علی بن الحسین
۵) مردود دانستنِ این واقعه توسطِ مورخین معاصر و...
وی در پاسخ به یک نقد، محورِ نکاتِ خود را انتقاداتِ روش شناختی عنوان کرده است. امّا به نظرم به روشِ ایشان نیز نقدهایی می تواند وارد دانست :
الف/ در روشِ تاریخ پژوهی ما با دو رویکرد مواجهیم، یکم «تاریخ نگاری به سبکِ کلاسیک»، دوّم «تاریخ نگاری به سبکِ جدید». مبلغانِ دینی در گذشته های دور همه انواع از روایات را به یک نوع ثبت و یا نقل می نمودند، به عبارتی طبقه اسناد را در همه روایات دخیل می دانستند. از این روی تاریخ نگارانِ کلاسیک، نقل های خود را همسان با محدّثان ثبت می کردند به این دلیل که اصولاً در گذشته تمایزی مابینِ روشِ تاریخ نگاری و اصولِ حدیث شناسی نبود. تنها تفاوت، بی اعتنایی شیعیان به تاریخ نگاری و گرایش به کلام است و این چنین اکثرِ تاریخ نگارانِ کلاسیک از مذهبِ اهلِ سنّت هستند هرچند شیعیان نقل های تاریخی خود را در کتاب هایِ روایی ثبت می کردند. عدمِ درکِ تمایز مابینِ «تاریخ نگاری» و «حدیث شناسی» باعث گردید تا مبلغانِ دینی اصولِ یک نواختی را برای نقد و بررسی روایتِ تاریخی و حدیث قرار دهند.
ب/ تفاوتِ کار فقیه با کارِ مورخ در گذشته یکسان بوده است، یعنی هردو از یک مبنا برای صحت/ناصحتی استفاده می کردند. اینکه کارِ مورخ بررسی «صحت» و وظیفه فقیه بررسی «حجیّت» می باشد درست است، امّا همانطور که بیان گردید چنین روشی در گذشته اِعمال نمی گردید. روشِ تفکیک مابینِ گزاره های تاریخی و حدیثی بسیار دور از روشِ کلاسیک است. در روشِ جدید نقل های تاریخی چون مستلزم وجود/ بروزِ معرفت نسبت به بنیان های دینی نیستند کارِ تاریخ پژوه، شناختِ محیطِ روایت، شناختِ جعل از حقیقت و جعل در نسبت با محیطِ زیستی بر اساسِ قرینه یابی است. اینکه یک روایتِ تاریخی را با مبانی کلاسیکِ حدیث شناسی بسنجیم و به علّتِ نامتواتر یا خبر واحد بودن آن را قبول نکنیم، جایی در تاریخ نگاریِ معاصر ندارد چه اینکه نقل های جعلی هم به گونه ای تنظیم می شوند که قرینه های حقیقت در آن مشهود باشد. ما باید طوری نقل هایِ تاریخیِ گذشته را بسنجیم که نقل های تاریخی معاصر را خواهیم سنجید، به عبارتی تفاوتِ روش پژوهش در تاریخِ گذشتگان و تاریخِ معاصران قابلِ توجیه نیست چه اینکه امروزه در تاریخ نگاری مدرن کسی به دنبالِ «متواتر» بودنِ نقل ها نیست.
ج/ از سویِ دیگر، همچنان که نقل ها به صورتِ گزینشی ثبت شده اند، روایت های تاریخی نیز یک سری رشته های تفسیری از رویدادها تلقی می گردند. به عبارتی استدلالِ تاریخی نیازمندِ گزینشِ پاردایمی است که اصولاً بر اساس نظرگاه هایِ ایدئولوژیک شکل می گیرد به همین دلیل روایت های تاریخی محتاجِ طرحِ خاصی در صحت پژوهی شان می باشند. کارِ مورخ در گزینش کشفِ روایت و دوّم تفسیرِ آن است، درحالی که در حدیث نگاری شخص تنها یک محدّث است. هیچگاه روشِ ثبتِ تاریخ توسطِ ابن خلدون در «تاریخِ ابن خلدون» و کلینی در «اصولِ کافی» یکسان نیست تا بخواهیم بر یک مبانی ثابتی آنان را بسنجیم. مجموعه رویدادهایِ تاریخی سازگاری با یکدیگر ندارند بلکه این رویدادها با تلاشِ روایی مورخان حالتِ سازگاری به خود می گیرند، به تعبیری روایت های تاریخی زندگی های گذشته را به نمایش نمی دهند بلکه آن را به صورتِ داستان بازنمایی می کنند به همین دلیل تاریخ نگاری بر اساسِ تفاسیرِ ایدئولوژیکِ تاریخ نگار شکل می گیرد. برخلافِ احادیث که گاهی تفسیرناپذیرند(زیرا نگارشِ تفسیری ندارند) می توان از قرینه های تاریخی تفسیرِ جدیدی را ارائه نمود، با این مبنا که ما باید به شهودِ خویش مبنی بر اینکه روایت های تاریخی «می توانند» صادقانه باشند پایبند بمانیم.
-------------
مطلبِ کانال رسمیِ امیر حسین ترکاشوند :
http://t.me/baznegari/174
http://t.me/baznegari/175
نقدِ مهدی فردوسی مشهدی :
https://telegram.me/baznegari/183
✖️فکرک های من | موسوی عقیقی | @fekr_rak
گفتوگوی دو تاریخپژوه بر سر مسئله بیعت امام سجاد(ع) با یزید
(به مناسبت شهادت امام سجاد ع )
گروه اندیشه: امیر ترکاشوند و مهدی فردوسی در گفتوگویی در فضای مجازی به بررسی گزارش تاریخی بیعت کردن امام سجاد(ع) با یزید بن معاویه در واقعه حره پرداختهاند، ترکاشوند قائل به پذیرش بیعت از سوی امام سجاد(ع) است اما فردوسی آن را گزارش غیرمعتبر میداند.
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا) چندی پیش امیر ترکاشوند نویسنده کتاب جنجالی «حجاب شرعی در عصر پیامبر(ص)» با انتشار دو یادداشت به بررسی گزارش تاریخی درباره بیعت امام سجاد(ع) با یزید بن معاویه در جریان واقعه «حره» پرداخت. ترکاشوند با تمجید از عمل امام سجاد(ع) در خصوص بیعت کردن با یزید، از آن عمل با عنوان نرمش قهرمانانه یاد کرد و آن را نشانه فداکاری امام سجاد(ع) برای جلوگیری از کشتار مردم مدینه دانست.
مهدی فردوسی مشهدی با انتقاد از روایات تاریخی که ترکاشوند به آنها استناد کرده است، این اخبار را مصداق خبر واحد دانسته و با تأکید بر اینکه گزارشات تاریخی بر فرض تواتر اثبات میشوند، دلایل ترکاشوند را ناکافی قلمداد کرده است. وی با بیان دلایلی احتمال این رویداد را از منظر تحلیل تاریخی، بعید شمرده.
نرمش قهرمانانه امام سجاد(ع)
یادداشت اول امیر ترکاشوند با عنوان «ازخودگذشتگیِ امام سجاد؛ ابراز آمادگی برای بیعتِ غلیظ با یزید با هدفِ جلوگیری از کشتار مابقیِ مردم و حفظ جان آنها در واقعۀ حرّه»: ...
متن کامل خبر در نشانیِ زیر:
http://iqna.ir/fa/news/3653239
..................................................................
کانال بازنگری
telegram.me/baznegari/189
.
.
(به مناسبت شهادت امام سجاد ع )
گروه اندیشه: امیر ترکاشوند و مهدی فردوسی در گفتوگویی در فضای مجازی به بررسی گزارش تاریخی بیعت کردن امام سجاد(ع) با یزید بن معاویه در واقعه حره پرداختهاند، ترکاشوند قائل به پذیرش بیعت از سوی امام سجاد(ع) است اما فردوسی آن را گزارش غیرمعتبر میداند.
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا) چندی پیش امیر ترکاشوند نویسنده کتاب جنجالی «حجاب شرعی در عصر پیامبر(ص)» با انتشار دو یادداشت به بررسی گزارش تاریخی درباره بیعت امام سجاد(ع) با یزید بن معاویه در جریان واقعه «حره» پرداخت. ترکاشوند با تمجید از عمل امام سجاد(ع) در خصوص بیعت کردن با یزید، از آن عمل با عنوان نرمش قهرمانانه یاد کرد و آن را نشانه فداکاری امام سجاد(ع) برای جلوگیری از کشتار مردم مدینه دانست.
مهدی فردوسی مشهدی با انتقاد از روایات تاریخی که ترکاشوند به آنها استناد کرده است، این اخبار را مصداق خبر واحد دانسته و با تأکید بر اینکه گزارشات تاریخی بر فرض تواتر اثبات میشوند، دلایل ترکاشوند را ناکافی قلمداد کرده است. وی با بیان دلایلی احتمال این رویداد را از منظر تحلیل تاریخی، بعید شمرده.
نرمش قهرمانانه امام سجاد(ع)
یادداشت اول امیر ترکاشوند با عنوان «ازخودگذشتگیِ امام سجاد؛ ابراز آمادگی برای بیعتِ غلیظ با یزید با هدفِ جلوگیری از کشتار مابقیِ مردم و حفظ جان آنها در واقعۀ حرّه»: ...
متن کامل خبر در نشانیِ زیر:
http://iqna.ir/fa/news/3653239
..................................................................
کانال بازنگری
telegram.me/baznegari/189
.
.
iqna.ir | خبرگزاری بین المللی قرآن
گفتوگوی دو تاریخپژوه بر سر مسئله بیعت امام سجاد(ع) با یزید
گروه اندیشه: امیر ترکاشوند و مهدی فردوسی در گفتوگویی در فضای مجازی به بررسی گزارش تاریخی بیعت کردن امام سجاد(ع) با یزید بن معاویه در واقعه حره پرداختهاند، ترکاشوند قائل به پذیرش بیعت از سوی امام سجاد(ع) است اما فردوسی آن را گزارش غیرمعتبر میداند.
دلیل ابراز تمایل امام سجاد (ع) برای بیعت ظاهری با یزید چه بود؟
خبرگزاری رضوی- امامی که میخواهیم، امامی که هست
امیرحسین ترکاشوند
فرزندِ حسین، امام سجاد با اینکه به خاطر تغییر سیاستِ دستگاه یزید با اهلِبیت، کمابیش میدانست که با خودِ او کاری ندارند و چه بسا حتی بیعتِ متعارفی هم از او نمیخواهند، امّا مگر میتوانست از سیلاب خونی که در همسایگیاش!! بر علیهِ مردمِ شهرش!! به راه افتاده بود بیتفاوت بگذرد و آرام در خانه بنشیند و دعا بخواند!
تاریخ یعقوبی: «یزید عثمانبنمحمد بن ابیسفیان را والیِ مدینه کرد، پس ابنمینا عامل خالصجاتِ معاویه نزد وی آمد و به او خبر داد که میخواسته آنچه همهساله گندم و خرما از آن خالصجات حمل میکرده، حمل نماید لیکن مردم او را جلوگیری کردهاند، عثمان پیِ جماعتی از آنان فرستاد و سخنی درشت به ایشان گفت، پس بر او و همراهانی که از بنیامیه در مدینه داشت تاختند و آنان را از مدینه بیرون رانده و از پشتِ سرْ سنگباران کردند و چون خبر به یزیدبنمعاویه رسید مسلمابنعقبه را از فلسطین نزد خود فرا خواند و او بیمار بود، پس او را به منزل خویش درآورد و سپس داستان را برای او نقل کرد. مسلم گفت: "ای امیر! مرا بر سَرِ ایشان بفرست، به خدا قسم که آن، یعنی مدینۀ پیامبر را زیر و رو میکنم". یزید او را به فرماندهی پنج هزار به مدینه گسیل داشت و او هم واقعۀ حرّه را بر سرِ ایشان آورد و مردم مدینه با او نبردی سخت کردند و پیرامون مدینه خندقی کندند، و خواست تا از کناری از کنارههای خندق درآید و او را میسّر نشد لیکن مروان بعضی مردم مدینه را فریب داد و همراه صد سوار به شهر درآمد و سواران پشت سرِ او به مدینه درآمدند و کمتر کسی باقی ماند که کشته نشد و حرم پیامبرِ خدا را مباح گذاشت تا آنکه دوشیزگانْ فرزند آوردند و شناخته نبود که آنها را باردار کرده است؟
سپس مردم را گرفت که بیعت کنند بر آنکه بندگانِ یزید بن معاویه باشند؛ مردی از قریش را میآوردند و به او گفته میشد: "بیعت کن، نشان آنکه بندۀ خالص یزیدی". میگفت: "نه"؛ پس او را گردن میزدند.
آنگاه علیبنالحسین [امام سجاد] نزد وی آمد و گفت: "یزید میخواهد که چگونه بیعت کنم؟" گفت: "بر آنکه تو برادر و پسر عمویی". گفت: "اگر هم بخواهی که با تو بیعت کنم بر آنکه من بندۀ خالص هستم، میکنم". گفت: "تو را به این امر مکلف نساخته است".
چون مردم پذیرش علیبنالحسین را دیدند گفتند: "این پسرِ پیامبرِ خداست و با او بیعت کرد بر هر چه بخواهد؛ و آنگاه با او بیعت کردند بر هر چه بخواهد و این در سال ۶۲ بود. -ترجمۀ محمدابراهیم آیتی ج ۲ ص ۱۹۰-۱۸۹».
نرمش قهرمانانۀ فرزند حسین
آری امامِ راستین و بر حق، آماده است برای نجات جان انسانها حتّی "جان" خود را فی سبیل الله تقدیم کند چه رسد "آبرو"را!
فرزندِ حسین، امام سجاد با اینکه به خاطر تغییر سیاستِ دستگاه یزید با اهلِبیت، کمابیش میدانست که با خودِ او کاری ندارند و چه بسا حتی بیعتِ متعارفی هم از او نمیخواهند، امّا مگر میتوانست از سیلاب خونی که در همسایگیاش!! بر علیهِ مردمِ شهرش!! به راه افتاده بود بیتفاوت بگذرد و آرام در خانه بنشیند و دعا بخواند! نه، هرگز! اینک وقتِ آبرو دادن و شخصیّتشکستن است! پس برخلاف میل باطنی، تقیةً به ابراز تمایل برای بیعتِ غلیظ و شکنندۀ شخصیت که خواستِ حُکّام جور از مردم بود پرداختْ تا مجوّز شرعیِ اقدام مشابه را در اختیار همشهریانش قرار داده باشد!؛ حجّت بر دوستداران اهلِبیت و مردمِ شهر تمام شد و از اقدام ایثارگرانۀ امامْ خط گرفتند و بر اساس همان نسخه عمل کردند تا جان از تیغ لشکرِ عصبیمزاجْ به در بَرَند.
او راه را بر همشهریانش در مدینه و بر ما در همیشۀ تاریخ باز کرد تا بنا به شرایط، تصمیم مقتضی را در دوراهیها بگیریم.
امام، آنی نیست که ما میخواهیم بل آنی است که هست! چه، اگر به ما بود این اقدام را با شأن امامت و با تالیتلوِ حسین بودنش ناسازگار میدیدیم ولی او امام منعطفی نشان داد که برای نجات جان مردم و جلوگیری از کشتارشان، بسته به شرایط و موضوع عمل میکند و پرستیژ را کنار نهاد!.
امروز بنا به تقویم، روز سالگرد علیبنحسین است. در این شب، آن تصمیم انسانیِ وی را فراموش نخواهیم کرد، به ویژه که میدانیم در آن اقدام، لحظات سختی بر وی گذشته است.
«...ثم أخذ الناس على أن يبايعوا على أنهم عبيد يزيد بن معاوية، فكان الرجل من قريش يؤتى به، فيقال: بايع آية أنك عبد قن ليزيد، فيقول: لا! فيضرب عنقه، فأتاه علي بن الحسين فقال: علام يريد يزيد أن أبايعك؟ قال: على أنك أخ وابن عم فقال: وإن أردت أن أبايعك علي أني عبد قن فعلت فقال: ما أحشمك هذا، فلما أن رأى الناس إجابة علي بن الحسين قالوا: هذا ابن رسول الله بايعه على ما يريد، فبايعوه على ما أراد، وكان ذلك سنة ۶۲ -تاریخ الیعقوبی ج ۲ ص ۲۵۰ – ۲۵۱».
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/18865
.
.
خبرگزاری رضوی- امامی که میخواهیم، امامی که هست
امیرحسین ترکاشوند
فرزندِ حسین، امام سجاد با اینکه به خاطر تغییر سیاستِ دستگاه یزید با اهلِبیت، کمابیش میدانست که با خودِ او کاری ندارند و چه بسا حتی بیعتِ متعارفی هم از او نمیخواهند، امّا مگر میتوانست از سیلاب خونی که در همسایگیاش!! بر علیهِ مردمِ شهرش!! به راه افتاده بود بیتفاوت بگذرد و آرام در خانه بنشیند و دعا بخواند!
تاریخ یعقوبی: «یزید عثمانبنمحمد بن ابیسفیان را والیِ مدینه کرد، پس ابنمینا عامل خالصجاتِ معاویه نزد وی آمد و به او خبر داد که میخواسته آنچه همهساله گندم و خرما از آن خالصجات حمل میکرده، حمل نماید لیکن مردم او را جلوگیری کردهاند، عثمان پیِ جماعتی از آنان فرستاد و سخنی درشت به ایشان گفت، پس بر او و همراهانی که از بنیامیه در مدینه داشت تاختند و آنان را از مدینه بیرون رانده و از پشتِ سرْ سنگباران کردند و چون خبر به یزیدبنمعاویه رسید مسلمابنعقبه را از فلسطین نزد خود فرا خواند و او بیمار بود، پس او را به منزل خویش درآورد و سپس داستان را برای او نقل کرد. مسلم گفت: "ای امیر! مرا بر سَرِ ایشان بفرست، به خدا قسم که آن، یعنی مدینۀ پیامبر را زیر و رو میکنم". یزید او را به فرماندهی پنج هزار به مدینه گسیل داشت و او هم واقعۀ حرّه را بر سرِ ایشان آورد و مردم مدینه با او نبردی سخت کردند و پیرامون مدینه خندقی کندند، و خواست تا از کناری از کنارههای خندق درآید و او را میسّر نشد لیکن مروان بعضی مردم مدینه را فریب داد و همراه صد سوار به شهر درآمد و سواران پشت سرِ او به مدینه درآمدند و کمتر کسی باقی ماند که کشته نشد و حرم پیامبرِ خدا را مباح گذاشت تا آنکه دوشیزگانْ فرزند آوردند و شناخته نبود که آنها را باردار کرده است؟
سپس مردم را گرفت که بیعت کنند بر آنکه بندگانِ یزید بن معاویه باشند؛ مردی از قریش را میآوردند و به او گفته میشد: "بیعت کن، نشان آنکه بندۀ خالص یزیدی". میگفت: "نه"؛ پس او را گردن میزدند.
آنگاه علیبنالحسین [امام سجاد] نزد وی آمد و گفت: "یزید میخواهد که چگونه بیعت کنم؟" گفت: "بر آنکه تو برادر و پسر عمویی". گفت: "اگر هم بخواهی که با تو بیعت کنم بر آنکه من بندۀ خالص هستم، میکنم". گفت: "تو را به این امر مکلف نساخته است".
چون مردم پذیرش علیبنالحسین را دیدند گفتند: "این پسرِ پیامبرِ خداست و با او بیعت کرد بر هر چه بخواهد؛ و آنگاه با او بیعت کردند بر هر چه بخواهد و این در سال ۶۲ بود. -ترجمۀ محمدابراهیم آیتی ج ۲ ص ۱۹۰-۱۸۹».
نرمش قهرمانانۀ فرزند حسین
آری امامِ راستین و بر حق، آماده است برای نجات جان انسانها حتّی "جان" خود را فی سبیل الله تقدیم کند چه رسد "آبرو"را!
فرزندِ حسین، امام سجاد با اینکه به خاطر تغییر سیاستِ دستگاه یزید با اهلِبیت، کمابیش میدانست که با خودِ او کاری ندارند و چه بسا حتی بیعتِ متعارفی هم از او نمیخواهند، امّا مگر میتوانست از سیلاب خونی که در همسایگیاش!! بر علیهِ مردمِ شهرش!! به راه افتاده بود بیتفاوت بگذرد و آرام در خانه بنشیند و دعا بخواند! نه، هرگز! اینک وقتِ آبرو دادن و شخصیّتشکستن است! پس برخلاف میل باطنی، تقیةً به ابراز تمایل برای بیعتِ غلیظ و شکنندۀ شخصیت که خواستِ حُکّام جور از مردم بود پرداختْ تا مجوّز شرعیِ اقدام مشابه را در اختیار همشهریانش قرار داده باشد!؛ حجّت بر دوستداران اهلِبیت و مردمِ شهر تمام شد و از اقدام ایثارگرانۀ امامْ خط گرفتند و بر اساس همان نسخه عمل کردند تا جان از تیغ لشکرِ عصبیمزاجْ به در بَرَند.
او راه را بر همشهریانش در مدینه و بر ما در همیشۀ تاریخ باز کرد تا بنا به شرایط، تصمیم مقتضی را در دوراهیها بگیریم.
امام، آنی نیست که ما میخواهیم بل آنی است که هست! چه، اگر به ما بود این اقدام را با شأن امامت و با تالیتلوِ حسین بودنش ناسازگار میدیدیم ولی او امام منعطفی نشان داد که برای نجات جان مردم و جلوگیری از کشتارشان، بسته به شرایط و موضوع عمل میکند و پرستیژ را کنار نهاد!.
امروز بنا به تقویم، روز سالگرد علیبنحسین است. در این شب، آن تصمیم انسانیِ وی را فراموش نخواهیم کرد، به ویژه که میدانیم در آن اقدام، لحظات سختی بر وی گذشته است.
«...ثم أخذ الناس على أن يبايعوا على أنهم عبيد يزيد بن معاوية، فكان الرجل من قريش يؤتى به، فيقال: بايع آية أنك عبد قن ليزيد، فيقول: لا! فيضرب عنقه، فأتاه علي بن الحسين فقال: علام يريد يزيد أن أبايعك؟ قال: على أنك أخ وابن عم فقال: وإن أردت أن أبايعك علي أني عبد قن فعلت فقال: ما أحشمك هذا، فلما أن رأى الناس إجابة علي بن الحسين قالوا: هذا ابن رسول الله بايعه على ما يريد، فبايعوه على ما أراد، وكان ذلك سنة ۶۲ -تاریخ الیعقوبی ج ۲ ص ۲۵۰ – ۲۵۱».
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/18865
.
.
چگونگی شیونِ اُمّسلمه همسر پیامبر
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۸/۱
@baznegari
«ابوحمزه ثمالی گزارش کرد که امام محمدباقر چنین گفت:
وقتی ولید بن [ولید بن] مغیره [پسر عموی اُمسلمه] وفات کرد، اُمسلمه به پیغمبر ص گفت: خاندان مغیره [به همین مناسبت] مجلس سوگی بر پا کردهاند آیا من نیز به آنها ملحق بشوم؟ پیغمبر اجازه داد. اُمّسلمه لباس پوشید و مهیای رفتن شد در حالیکه از حیث زیبایی به [لطافتِ] جِن/پریان میمانست.
هنگامی که در مجلس عزا حاضر شد موهایش را آویزان و رها کرد و آن، [چنان بلند بود که] بدنش را در بر گرفت به طوریکه دنبالههای طرفینش را به خلخالِ پایش بست، و در حالیکه رسولخدا نیز در آنجا بود شروع به گریه و زاری در سوگ پسر عمویش کرد و این مرثیه را خواند:
أَنْعَى الْوَلِيدَ بْنَ الْوَلِيدِ * أَبَا الْوَلِيدِ فَتَى الْعَشِيرَة حَامِي الْحَقِيقَةِ مَاجِدٌ * يَسْمُو إِلَى طَلَبِ الْوَتِيرَة قَدْ كَانَ غَيْثاً فِي السِّنِينَ * وجَعْفَراً غَدَقاً ومِيرَة
پیغمبر ص این کارها را بر او عیب نگرفت و چیزی نگفت» (کافی ج۵ ص۱۱۷ ح۲ ، تهذیب ج۶ ص۳۵۸ ح۱۰۲۷).
گفتنی است این حدیث در کافی کلینی و در تهذیب شیخطوسی آمده و علامه مجلسی در مرآةالعقول آن را حدیثِ "صحیح" دانسته و یعنی این رویداد را واقعی میداند.
مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ج ۱۹ ص ۷ ح ۲:
عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ مَاتَ الْوَلِيدُ بْنُ الْمُغِيرَةِ فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ لِلنَّبِيِّ ص إِنَّ آلَ الْمُغِيرَةِ قَدْ أَقَامُوا مَنَاحَةً فَأَذْهَبُ إِلَيْهِمْ فَأَذِنَ لَهَا فَلَبِسَتْ ثِيَابَهَا وتَهَيَّأَتْ وكَانَتْ مِنْ حُسْنِهَا كَأَنَّهَا جَانٌّ وكَانَتْ إِذَا قَامَتْ فَأَرْخَتْ شَعْرَهَا جَلَّلَ جَسَدَهَا وعَقَدَتْ بِطَرَفَيْه خَلْخَالَهَا فَنَدَبَتِ ابْنَ عَمِّهَا بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّه ص فَقَالَتْ – أَنْعَى الْوَلِيدَ بْنَ الْوَلِيدِ * أَبَا الْوَلِيدِ فَتَى الْعَشِيرَة حَامِي الْحَقِيقَةِ مَاجِدٌ * يَسْمُو إِلَى طَلَبِ الْوَتِيرَة قَدْ كَانَ غَيْثاً فِي السِّنِينَ * وجَعْفَراً غَدَقاً ومِيرَة قَالَ فَمَا عَابَ ذَلِكَ عَلَيْهَا النَّبِيُّ ص ولَا قَالَ شَيْئاً
الحديث الثاني: صحيح
telegram.me/baznegari/194
.
.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۸/۱
@baznegari
«ابوحمزه ثمالی گزارش کرد که امام محمدباقر چنین گفت:
وقتی ولید بن [ولید بن] مغیره [پسر عموی اُمسلمه] وفات کرد، اُمسلمه به پیغمبر ص گفت: خاندان مغیره [به همین مناسبت] مجلس سوگی بر پا کردهاند آیا من نیز به آنها ملحق بشوم؟ پیغمبر اجازه داد. اُمّسلمه لباس پوشید و مهیای رفتن شد در حالیکه از حیث زیبایی به [لطافتِ] جِن/پریان میمانست.
هنگامی که در مجلس عزا حاضر شد موهایش را آویزان و رها کرد و آن، [چنان بلند بود که] بدنش را در بر گرفت به طوریکه دنبالههای طرفینش را به خلخالِ پایش بست، و در حالیکه رسولخدا نیز در آنجا بود شروع به گریه و زاری در سوگ پسر عمویش کرد و این مرثیه را خواند:
أَنْعَى الْوَلِيدَ بْنَ الْوَلِيدِ * أَبَا الْوَلِيدِ فَتَى الْعَشِيرَة حَامِي الْحَقِيقَةِ مَاجِدٌ * يَسْمُو إِلَى طَلَبِ الْوَتِيرَة قَدْ كَانَ غَيْثاً فِي السِّنِينَ * وجَعْفَراً غَدَقاً ومِيرَة
پیغمبر ص این کارها را بر او عیب نگرفت و چیزی نگفت» (کافی ج۵ ص۱۱۷ ح۲ ، تهذیب ج۶ ص۳۵۸ ح۱۰۲۷).
گفتنی است این حدیث در کافی کلینی و در تهذیب شیخطوسی آمده و علامه مجلسی در مرآةالعقول آن را حدیثِ "صحیح" دانسته و یعنی این رویداد را واقعی میداند.
مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ج ۱۹ ص ۷ ح ۲:
عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ مَاتَ الْوَلِيدُ بْنُ الْمُغِيرَةِ فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ لِلنَّبِيِّ ص إِنَّ آلَ الْمُغِيرَةِ قَدْ أَقَامُوا مَنَاحَةً فَأَذْهَبُ إِلَيْهِمْ فَأَذِنَ لَهَا فَلَبِسَتْ ثِيَابَهَا وتَهَيَّأَتْ وكَانَتْ مِنْ حُسْنِهَا كَأَنَّهَا جَانٌّ وكَانَتْ إِذَا قَامَتْ فَأَرْخَتْ شَعْرَهَا جَلَّلَ جَسَدَهَا وعَقَدَتْ بِطَرَفَيْه خَلْخَالَهَا فَنَدَبَتِ ابْنَ عَمِّهَا بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّه ص فَقَالَتْ – أَنْعَى الْوَلِيدَ بْنَ الْوَلِيدِ * أَبَا الْوَلِيدِ فَتَى الْعَشِيرَة حَامِي الْحَقِيقَةِ مَاجِدٌ * يَسْمُو إِلَى طَلَبِ الْوَتِيرَة قَدْ كَانَ غَيْثاً فِي السِّنِينَ * وجَعْفَراً غَدَقاً ومِيرَة قَالَ فَمَا عَابَ ذَلِكَ عَلَيْهَا النَّبِيُّ ص ولَا قَالَ شَيْئاً
الحديث الثاني: صحيح
telegram.me/baznegari/194
.
.
Telegram
کانال بازنگری
چگونگی شیونِ اُمّسلمه همسر پیامبر
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۸/۱
@baznegari
«ابوحمزه ثمالی گزارش کرد که امام محمدباقر چنین گفت:
وقتی ولید بن [ولید بن] مغیره [پسر عموی اُمسلمه] وفات کرد، اُمسلمه به پیغمبر ص گفت: خاندان مغیره [به همین مناسبت] مجلس سوگی بر پا…
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۸/۱
@baznegari
«ابوحمزه ثمالی گزارش کرد که امام محمدباقر چنین گفت:
وقتی ولید بن [ولید بن] مغیره [پسر عموی اُمسلمه] وفات کرد، اُمسلمه به پیغمبر ص گفت: خاندان مغیره [به همین مناسبت] مجلس سوگی بر پا…
نسخ سنگسار توسّط اسلام؛ چکیدۀ نظریّه
(همراه با ترجمه انگلیسی)
در رأی مشهور، کیفر زنای متأهلان عبارت از قتل به روش سنگسار است.
برخلاف این رأی، اینجانب با تحلیل ۲۵ عبارت قرآنی و نیز نقد تاریخی روایات مربوطه، به این نتیجه رسیدم که:
- اسلام ضمن تقبیح شدیدِ خیانت جنسی؛ در تعیین کیفرش نه تنها قتل و سنگسار را تشریع نکرده
- و حتّی آن را مورد امضا قرار نداده
- و حتّی بیاعتنا از کنار آن گذر نکرده
- بلکه این حکمِ موجود در نزد پیشینیان و اهلکتاب را مورد نسخ قرار داده است!
- رجمِ "عربی،قرآنی" متفاوت از رجمِ "عبری،توراتی" است با اینحال در همان اوایل، رجمِ عبری،توراتی (یعنی قتل از طریق سنگسار) وارد جامعه اسلامی شد و سپس آرامآرام جایگزین رجمِ عربی (یعنی تنبیه از طریق پرتاب سنگریزه) گردید.
*در نظریۀ "نسخ سنگسار توسط اسلام" لزومی به ردّ کلّیّت روایات رجم ،البته رجمِ عربی (با این مشخصات: هدفنبودنِ قتل [و اکتفا به رساندن درد]، استفاده از سنگریزه، نزدن به جاهای حسّاس، از روبرو نزدن و...) نیست.
امیرحسین ترکاشوند (نویسنده کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر)
http://baznegari.persianblog.ir/post/20/
دریافت فایل پیدیاف کتاب نسخ سنگسار توسط اسلام:
https://telegram.me/baznegari/4
Abrogation of stoning by Islam
Abrogation of rajm ( stoning to kill ) by Islam
The famous view of Islamic jurists on the punishment of adultery and fornication (zena) is killing through stoning
But I have analyzed 25 verses of the Quran and studied and explored relevant traditions (hadith) by the method of historical critique and then came to this conclusions as follow:
a) Islam regards sexual unfaithfulness (adultery) very bad behavior but yet it has not commanded the rule of stoning to kill. In other words, there is not any rule including stoning and killing in Islam
b) And Even that Islam has not attested or supported the rule of stoning to kill
c) And of course Islam has not ignored it and it has not been indifferent to Islam but Islam dealt with it
d) Islam has abrogated this command that there has been before Islam in Torah
e) Although there is difference between the quranic- Arabic rajm and the biblical- Hebrew rajm ( stoning to kill) , the second one arrived in Islamic community in the early Islamic period andgradually replace the Arabic rajm ( to punish by throwing small stone to make the feeling of pain ,this can be one of the meaning of fa aadoohum ( annoying) occurred in 4: 16 in the Quran
In this theory” abrogation of rajm by Islam” it is not necessary to reject the traditions ( ahadith)including rajm , because they are Arabic rajm
The meaning of Arabic rajm : throwing small stones , not to throw them to the sensitive places of body and not throwing them from front side of him/ her , not to keep him/her within the earth? Therefore, the goal is not killing, but it is enough to make the feeling of pain
Amir hoseyn torkashvand (author of legal hejab in Mohammad’s age)
http://baznegari.persianblog.ir/post/21/
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۶/۰۸/۰۲
Telegram.me/baznegari/195
.
(همراه با ترجمه انگلیسی)
در رأی مشهور، کیفر زنای متأهلان عبارت از قتل به روش سنگسار است.
برخلاف این رأی، اینجانب با تحلیل ۲۵ عبارت قرآنی و نیز نقد تاریخی روایات مربوطه، به این نتیجه رسیدم که:
- اسلام ضمن تقبیح شدیدِ خیانت جنسی؛ در تعیین کیفرش نه تنها قتل و سنگسار را تشریع نکرده
- و حتّی آن را مورد امضا قرار نداده
- و حتّی بیاعتنا از کنار آن گذر نکرده
- بلکه این حکمِ موجود در نزد پیشینیان و اهلکتاب را مورد نسخ قرار داده است!
- رجمِ "عربی،قرآنی" متفاوت از رجمِ "عبری،توراتی" است با اینحال در همان اوایل، رجمِ عبری،توراتی (یعنی قتل از طریق سنگسار) وارد جامعه اسلامی شد و سپس آرامآرام جایگزین رجمِ عربی (یعنی تنبیه از طریق پرتاب سنگریزه) گردید.
*در نظریۀ "نسخ سنگسار توسط اسلام" لزومی به ردّ کلّیّت روایات رجم ،البته رجمِ عربی (با این مشخصات: هدفنبودنِ قتل [و اکتفا به رساندن درد]، استفاده از سنگریزه، نزدن به جاهای حسّاس، از روبرو نزدن و...) نیست.
امیرحسین ترکاشوند (نویسنده کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر)
http://baznegari.persianblog.ir/post/20/
دریافت فایل پیدیاف کتاب نسخ سنگسار توسط اسلام:
https://telegram.me/baznegari/4
Abrogation of stoning by Islam
Abrogation of rajm ( stoning to kill ) by Islam
The famous view of Islamic jurists on the punishment of adultery and fornication (zena) is killing through stoning
But I have analyzed 25 verses of the Quran and studied and explored relevant traditions (hadith) by the method of historical critique and then came to this conclusions as follow:
a) Islam regards sexual unfaithfulness (adultery) very bad behavior but yet it has not commanded the rule of stoning to kill. In other words, there is not any rule including stoning and killing in Islam
b) And Even that Islam has not attested or supported the rule of stoning to kill
c) And of course Islam has not ignored it and it has not been indifferent to Islam but Islam dealt with it
d) Islam has abrogated this command that there has been before Islam in Torah
e) Although there is difference between the quranic- Arabic rajm and the biblical- Hebrew rajm ( stoning to kill) , the second one arrived in Islamic community in the early Islamic period andgradually replace the Arabic rajm ( to punish by throwing small stone to make the feeling of pain ,this can be one of the meaning of fa aadoohum ( annoying) occurred in 4: 16 in the Quran
In this theory” abrogation of rajm by Islam” it is not necessary to reject the traditions ( ahadith)including rajm , because they are Arabic rajm
The meaning of Arabic rajm : throwing small stones , not to throw them to the sensitive places of body and not throwing them from front side of him/ her , not to keep him/her within the earth? Therefore, the goal is not killing, but it is enough to make the feeling of pain
Amir hoseyn torkashvand (author of legal hejab in Mohammad’s age)
http://baznegari.persianblog.ir/post/21/
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۶/۰۸/۰۲
Telegram.me/baznegari/195
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
نفی هرگونه بیعتِ امام سجاد با یزید و نمایندهاش
(نقدی بر یادداشت امیر ترکاشوند)
دکتر مرضیه محمدزاده (پژوهشگرِ سختکوشِ تاریخ اسلام و صاحب تألیف برای یکایک ائمه ع)
telegram.me/baznegari/196
جناب آقای امیر ترکاشوند با سلام
اخیرا دو مطلب در کانال تلگرامی جنابعالی با نام:
"از خود گذشتگی امام سجاد ع":
telegram.me/baznegari/174
و
"در کف شیر نر خونخوارهای. غیر تسلیم و رضا کو چارهای":
telegram.me/baznegari/175
درباره بیعت امام سجاد ع با یزید و نماینده او مسلم بن عقبه مطرح شده است که با واقعیتهای تاریخی و سیره امامان معصوم ع منطبق نمیباشد:
یزید و فرمانده سپاه او (مسلم بن عقبه) برای حمله و قتل و غارت مردم مدینه هیچکدام قصد این را نداشتند که از امام سجاد ع بیعت بگیرند. یزید خوب میدانست همانطور که امام حسین ع با او بیعت نکرد مسلماً فرزندش امام سجاد ع هم بیعت نخواهد کرد و به همین جهت در هنگام اسارت در شام نیز از آن حضرت بیعت نخواست. چه اینکه امام و دیگر افراد خاندان رسالت پس از خواندن خطبههای افشاگرانه و رسوایی یزید، پیروزمندانه شام را ترک و وارد مدینه شدند.
امام سجاد ع از وقتی که وارد مدینه شد مدت کمی در آنجا بود و سپس به ینبع در نزدیکی مدینه نقل مکان نمود. ینبع محلی در خارج مدینه بود که توسط جد بزرگوارش امیرالمومنین ع با حفر چاههای متعدد و نخلستانها آباد گردیده بود.
در جریان قیام مردم مدینه به رهبری عبدالله پسر حنظله غسیلالملائکه که منجر به اخراج امویان از آن شهر گردید و با نماینده عبداللهبنزبیر، که بعد از شهادت امام حسین ع بر مکه مسلط شده بود، بیعت کردند در آن زمان امام سجاد ع و بنیهاشم نه تنها در مدینه حضور نداشتند، بلکه با قیامی که تحت لوای زبیریان نیز بود، مخالف و هیچگونه همراهی نکردند و یزید از این امر مطلع بود (تاریخ طبری، ج5، ص484)
زمانی که مسلم بن عقبه به دستور یزید به مدینه حمله کرد و واقعه حره واقم و آن کشتار و هتک حرمت را از مردم مدینه به وجود آورد، امام سجاد ع را از ینبع فرا خواند. بنا به نقل تمام مورخین مسلم بن عقبه با امام بسیار محترمانه برخورد کرد و در بدو ورود به احترام ایشان از جا برخاست و حتی چارپایی زین کرد و به ایشان داد که امام نپذیرفت ( برای مثال:تاریخ طبری، ج5، ص484؛ ارشاد مفید، ج2، ص151، 153؛ برای روایات گوناگون درباره رفتار مسلم با امام ع رجوع کنید به کتاب علی بن الحسین ع دکتر شهیدی ص84-86 ).
بنابراین هیچگونه صحبتی از بیعت امام با یزید نیست.
جز یعقوبی مورخی نداریم که این مطلب را نوشته باشد.
مورخین قبل از یعقوبی چون دینوری و بعد از یعقوبی چون طبری و مسعودی نیز چنین ننوشتهاند.
دینوری مینویسد: "مسلم از مردم مدینه بیعت گرفت که مملوک یزید باشند اما از علی بن الحسین چنین نخواست و گفت امیرالمومنین (یزید) درباره تو به من سفارش کرده است" (الاخبار الطوال، ص265-266)
طبری مینویسد: "یزید به مسلم بن عقبه گفت علی بن الحسین در کار شورشیان دخالتی نداشته پس با وی به نیکویی رفتار کن" ( تاریخ طبری، ج5 ص484-485)
مسعودی نیز مینویسد:" مردم مدینه با مسلم بیعت کردند تا بنده یزید باشند جز علی بن الحسین و علی بن عبدالله بن عباس" (مروج الذهب، ج3، ص268)
یعقوبی با وجودی که مورخی متشرع است و بسیار نکتهسنج نیز می باشد اما در کتاب مهم تاریخیاش اشکالاتی موجود است
تاکید میکنم که مسلم بن عقبه از امام سجاد ع بیعت، در هیچ شکلی، نخواست. نماینده یزید برای تحقیر مردم مدینه از آنها به شرط مملوک (برده)بودن خود و پدرانشان برای یزید بیعت می گرفت(المحبر ابن حبیب، ص 391؛ انساب الاشراف بلاذری، ج4 قسم 2، ص38-39؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص250 -251؛ مروج الذهب مسعودی، ج3، ص267) ولی امام سجاد با یزید به خلافت نیز بیعت نکرد همانطور که پدر بزرگوارش به دلیل غیر مشروع بودن حکومت یزید با او بیعت نکرده بود.
مگر بین امام حسین ع و امام سجاد ع تفاوت وجود دارد؟ مگر این دو امام بزرگوار در زمان دو حاکم جداگانه بسر می بردند؟ اگر امام حسین ع با یزید بیعت نکرد چگونه امکان دارد که فرزندش بیعت کند؟ نه زمان تغییر کرده و نه خلیفه عوض شده است.
و اگر گفته شود:"یزید خود به مدینه آمد" باید دانست او ،در تمام دوران حکومتش به مکه و مدینه سفر نکرد چون آن دو شهر را محیط امنی برای خود نمیدانست. حتی پس از واقعه حره واقم و پیامدهای آن، مردم مدینه مجدداً حاکم منسوبِ یزید را از مدینه بیرون و با نماینده عبدالله بن زبیر بیعت کردند.
از سوی دیگر عبدالله بن زبیر که از سال ۶۱ و پس از شهادت امام حسین ع، بر مکه مسلط شده بود تا سالها پس از مرگ یزید، بر آن شهر حکومت میکرد بنابراین یزید از زمان واقعه کربلا تا مرگ خود (سال 64) هیچ گاه امکان مسافرت به مکه را پیدا نکرد.
telegram.me/baznegari
.
.
(نقدی بر یادداشت امیر ترکاشوند)
دکتر مرضیه محمدزاده (پژوهشگرِ سختکوشِ تاریخ اسلام و صاحب تألیف برای یکایک ائمه ع)
telegram.me/baznegari/196
جناب آقای امیر ترکاشوند با سلام
اخیرا دو مطلب در کانال تلگرامی جنابعالی با نام:
"از خود گذشتگی امام سجاد ع":
telegram.me/baznegari/174
و
"در کف شیر نر خونخوارهای. غیر تسلیم و رضا کو چارهای":
telegram.me/baznegari/175
درباره بیعت امام سجاد ع با یزید و نماینده او مسلم بن عقبه مطرح شده است که با واقعیتهای تاریخی و سیره امامان معصوم ع منطبق نمیباشد:
یزید و فرمانده سپاه او (مسلم بن عقبه) برای حمله و قتل و غارت مردم مدینه هیچکدام قصد این را نداشتند که از امام سجاد ع بیعت بگیرند. یزید خوب میدانست همانطور که امام حسین ع با او بیعت نکرد مسلماً فرزندش امام سجاد ع هم بیعت نخواهد کرد و به همین جهت در هنگام اسارت در شام نیز از آن حضرت بیعت نخواست. چه اینکه امام و دیگر افراد خاندان رسالت پس از خواندن خطبههای افشاگرانه و رسوایی یزید، پیروزمندانه شام را ترک و وارد مدینه شدند.
امام سجاد ع از وقتی که وارد مدینه شد مدت کمی در آنجا بود و سپس به ینبع در نزدیکی مدینه نقل مکان نمود. ینبع محلی در خارج مدینه بود که توسط جد بزرگوارش امیرالمومنین ع با حفر چاههای متعدد و نخلستانها آباد گردیده بود.
در جریان قیام مردم مدینه به رهبری عبدالله پسر حنظله غسیلالملائکه که منجر به اخراج امویان از آن شهر گردید و با نماینده عبداللهبنزبیر، که بعد از شهادت امام حسین ع بر مکه مسلط شده بود، بیعت کردند در آن زمان امام سجاد ع و بنیهاشم نه تنها در مدینه حضور نداشتند، بلکه با قیامی که تحت لوای زبیریان نیز بود، مخالف و هیچگونه همراهی نکردند و یزید از این امر مطلع بود (تاریخ طبری، ج5، ص484)
زمانی که مسلم بن عقبه به دستور یزید به مدینه حمله کرد و واقعه حره واقم و آن کشتار و هتک حرمت را از مردم مدینه به وجود آورد، امام سجاد ع را از ینبع فرا خواند. بنا به نقل تمام مورخین مسلم بن عقبه با امام بسیار محترمانه برخورد کرد و در بدو ورود به احترام ایشان از جا برخاست و حتی چارپایی زین کرد و به ایشان داد که امام نپذیرفت ( برای مثال:تاریخ طبری، ج5، ص484؛ ارشاد مفید، ج2، ص151، 153؛ برای روایات گوناگون درباره رفتار مسلم با امام ع رجوع کنید به کتاب علی بن الحسین ع دکتر شهیدی ص84-86 ).
بنابراین هیچگونه صحبتی از بیعت امام با یزید نیست.
جز یعقوبی مورخی نداریم که این مطلب را نوشته باشد.
مورخین قبل از یعقوبی چون دینوری و بعد از یعقوبی چون طبری و مسعودی نیز چنین ننوشتهاند.
دینوری مینویسد: "مسلم از مردم مدینه بیعت گرفت که مملوک یزید باشند اما از علی بن الحسین چنین نخواست و گفت امیرالمومنین (یزید) درباره تو به من سفارش کرده است" (الاخبار الطوال، ص265-266)
طبری مینویسد: "یزید به مسلم بن عقبه گفت علی بن الحسین در کار شورشیان دخالتی نداشته پس با وی به نیکویی رفتار کن" ( تاریخ طبری، ج5 ص484-485)
مسعودی نیز مینویسد:" مردم مدینه با مسلم بیعت کردند تا بنده یزید باشند جز علی بن الحسین و علی بن عبدالله بن عباس" (مروج الذهب، ج3، ص268)
یعقوبی با وجودی که مورخی متشرع است و بسیار نکتهسنج نیز می باشد اما در کتاب مهم تاریخیاش اشکالاتی موجود است
تاکید میکنم که مسلم بن عقبه از امام سجاد ع بیعت، در هیچ شکلی، نخواست. نماینده یزید برای تحقیر مردم مدینه از آنها به شرط مملوک (برده)بودن خود و پدرانشان برای یزید بیعت می گرفت(المحبر ابن حبیب، ص 391؛ انساب الاشراف بلاذری، ج4 قسم 2، ص38-39؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص250 -251؛ مروج الذهب مسعودی، ج3، ص267) ولی امام سجاد با یزید به خلافت نیز بیعت نکرد همانطور که پدر بزرگوارش به دلیل غیر مشروع بودن حکومت یزید با او بیعت نکرده بود.
مگر بین امام حسین ع و امام سجاد ع تفاوت وجود دارد؟ مگر این دو امام بزرگوار در زمان دو حاکم جداگانه بسر می بردند؟ اگر امام حسین ع با یزید بیعت نکرد چگونه امکان دارد که فرزندش بیعت کند؟ نه زمان تغییر کرده و نه خلیفه عوض شده است.
و اگر گفته شود:"یزید خود به مدینه آمد" باید دانست او ،در تمام دوران حکومتش به مکه و مدینه سفر نکرد چون آن دو شهر را محیط امنی برای خود نمیدانست. حتی پس از واقعه حره واقم و پیامدهای آن، مردم مدینه مجدداً حاکم منسوبِ یزید را از مدینه بیرون و با نماینده عبدالله بن زبیر بیعت کردند.
از سوی دیگر عبدالله بن زبیر که از سال ۶۱ و پس از شهادت امام حسین ع، بر مکه مسلط شده بود تا سالها پس از مرگ یزید، بر آن شهر حکومت میکرد بنابراین یزید از زمان واقعه کربلا تا مرگ خود (سال 64) هیچ گاه امکان مسافرت به مکه را پیدا نکرد.
telegram.me/baznegari
.
.
Telegram
کانال بازنگری
نفی هرگونه بیعتِ امام سجاد با یزید و نمایندهاش
(نقدی بر یادداشت امیر ترکاشوند)
دکتر مرضیه محمدزاده (پژوهشگرِ سختکوشِ تاریخ اسلام و صاحب تألیف برای یکایک ائمه ع)
telegram.me/baznegari/196
جناب آقای امیر ترکاشوند با سلام
اخیرا دو مطلب در کانال تلگرامی جنابعالی…
(نقدی بر یادداشت امیر ترکاشوند)
دکتر مرضیه محمدزاده (پژوهشگرِ سختکوشِ تاریخ اسلام و صاحب تألیف برای یکایک ائمه ع)
telegram.me/baznegari/196
جناب آقای امیر ترکاشوند با سلام
اخیرا دو مطلب در کانال تلگرامی جنابعالی…
پیشنهادهای سهگانه واقعیت ندارد
(نقدی بر یادداشتِ "راز تحولِ حُرِ" امیر ترکاشوند)
مرضیه محمدزاده
Telegram.me/baznegari/197
جناب آقای ترکاشوند با سلام
اخیرا مطلبی در کانال تلگرامی خود با نام " راز تحول حر":
telegram.me/baznegari/181
مطرح فرمودید و طی آن از پیشنهادهای سهگانهای صحبت شده که امام به عمر بن سعد فرمود. درباره این پیشنهادها مطالبی را خدمتتان عرض میکنم:
امام حسین ع در کربلا ميديد پيدرپي براي عمر بن سعد کمک ميآيد و آنان آماده كارزار هستند، عمرو بن قَرَظَة بن کعب انصاري را براي تعيين وقت مذاکره با پيامي بدين مضمون نزد عمر بن سعد فرستاد كه ميخواهم چند كلمهاي با تو گفتوگو نمايم. بنابراين شبانگاه در محلي بين دو لشكر منتظر تو هستم. عمر بن سعد پذيرفت.... مذاكرات محرمانه بود.... هر دو، تا پاسي از شب سخن گفتند. سپس هر يک به سوي سپاه خود برگشتند. (تاریخ طبری، ج5، ص413)
در باره اين ملاقات سخنهاي مختلفي گفته شده است. آنچه مسلم است امام در کربلا بسيار تلاش کرد که جنگي صورت نگيرد. ايشان برابر روال همه جنگها و در همه فرهنگها در ديداري که قبل از شروع جنگ با عمر بن سعد داشت فرمودند: واي بر تو اي پسرسعد! آيا از خدايي كه سرانجام به ديدارش خواهي شتافت، نميترسي؟ آيا با من ميجنگی در حالی که می دانی من کیستم؟(الفتوح، ج5، ص92)
با آشکارتر شدن سياست خشونت والی کوفه، امام حسين(ع) يکبار ديگر نيز پيکي نزد عمر بن سعد فرستاد و سخن خود را تکرار کرد که حاضر است حومه کوفه را به سوي حجاز ترک کند و مانع از درگيري گردد. آن حضرت به قدري پشتكار و حُسن نيت و جوانمردي نشان داد كه سرانجام مذاكرات نتيجه مثبت داد. امام حتي پيشنهاد مراجعت داد كه اگر در آن شرايط اجرا ميشد، بدون ترديد ضامن ترك خصومت بود. به همين جهت عمر بن سعد پيشنهاد امام را پذيرفت، خلاصه مذاكرات را براي عبيدالله بن زياد چنين نوشت: « اما بعد! خداي متعال آتش جنگ را خاموش كرد و امر اين امت را اصلاح فرمود. حسين بن علي حاضر است كه يكي از اين سه راه را بپذيرد: يا به همان جايي كه بوده است، مراجعت نمايد و يا به سرزميني جز حجاز و عراق يعني به يكي از سرحدات پناهنده شود و مانند يكي از مسلمانان زندگي كند و يا آن كه پيش يزيد برود و دست در دست او نهد تا او خود تصميم بگيرد و من گمان ميكنم چنين پيشنهادي هم موجب خشنودي تو و هم به صلاح امت است.»(الطبقات الکبری، ج5، ص102؛ ارشاد، ج2، ص87)
ابومخنف پيشنهادهاي سهگانه را از دو طريق نقل ميکند:
طريق اول: از قول ابوجناب و او از هاني بن ثَبيت حضرمي قاتل عبدالله و جعفر پسران اميرالمؤمنين(ع) و برادران عباس(ع) و يکي از کساني که خود شاهد قتل امام ع نيز بوده است. او مينويسد: حسين بن علی(ع) و عمر بن سعد شبانگاه با هم صحبت كردند، بهطوريكه پس از گذشت پاسي از شب هر يك از آن دو با همراهانشان به طرف لشكر خود بازگشتند و مردم در مورد آنچه بين آن دو ردّ و بدل شده بود از روي حدس و گمان صحبت ميكردند آنها ميگفتند: حسين گفته است:" یکی از این سه پيشنهاد را از من بپذيريد" آنگاه پيشنهادهاي سهگانه را مطرح ميکند.(وقعه الطف،ص125).
طريق دوم: ابومخنف پيشنهاد سهگانه را از قول مجالد بن سعيد همداني و صَعقَب بن زهير أزدي نقل ميکند (اين دو نيز در سپاه عمر بن سعد بودند).
آنگاه مينويسد: بر اساس همين پيشنهاد عمر بن سعد نامهاي را تنظيم کرده و به سوي عبيدالله روانه ميکند که با مخالفت او روبرو ميشود.(همانجا)
بدون شك قسمت سوم اين پيشنهاد درست نيست و چنانكه بعضي از مورخان نوشتهاند پسر سعد در جستوجوي گريزگاه و پناهي بود كه درگير جنگ نگردد و دستش به خون امام آلوده نشود.
ابومخنف سپس به نقد و نفي اين خبر ميپردازد. او به نقل از عبدالرحمان بن جندب از قول عقبة بن سمعان كه از آغاز سفر از مدينه تا کربلا و تا زمان مجروح شدنش در روز عاشورا همراه امام بود و پس از عاشورا چون غلام بود او را نکشتند، روايتي را نقل ميکند که ضدّ دو روايت قبل است. او مينويسد: عقبة بن سمعان به شدت منكر اين نظر است و ميگويد: به خدا سوگند هرگز امام پيشنهاد رفتن نزد يزيد يا رفتن به سرحدّات را ننمود، بلكه فرمود: بگذاريد تا در زمين پهناور روانه شوم تا ببينم عاقبت کار مردم چه ميشود.(تاریخ طبری، ج5،ص413؛ وقعه الطف، ص 125)
ادامه یادداشت در پُست زیر:
Telegram.me/baznegari/198
.
.
(نقدی بر یادداشتِ "راز تحولِ حُرِ" امیر ترکاشوند)
مرضیه محمدزاده
Telegram.me/baznegari/197
جناب آقای ترکاشوند با سلام
اخیرا مطلبی در کانال تلگرامی خود با نام " راز تحول حر":
telegram.me/baznegari/181
مطرح فرمودید و طی آن از پیشنهادهای سهگانهای صحبت شده که امام به عمر بن سعد فرمود. درباره این پیشنهادها مطالبی را خدمتتان عرض میکنم:
امام حسین ع در کربلا ميديد پيدرپي براي عمر بن سعد کمک ميآيد و آنان آماده كارزار هستند، عمرو بن قَرَظَة بن کعب انصاري را براي تعيين وقت مذاکره با پيامي بدين مضمون نزد عمر بن سعد فرستاد كه ميخواهم چند كلمهاي با تو گفتوگو نمايم. بنابراين شبانگاه در محلي بين دو لشكر منتظر تو هستم. عمر بن سعد پذيرفت.... مذاكرات محرمانه بود.... هر دو، تا پاسي از شب سخن گفتند. سپس هر يک به سوي سپاه خود برگشتند. (تاریخ طبری، ج5، ص413)
در باره اين ملاقات سخنهاي مختلفي گفته شده است. آنچه مسلم است امام در کربلا بسيار تلاش کرد که جنگي صورت نگيرد. ايشان برابر روال همه جنگها و در همه فرهنگها در ديداري که قبل از شروع جنگ با عمر بن سعد داشت فرمودند: واي بر تو اي پسرسعد! آيا از خدايي كه سرانجام به ديدارش خواهي شتافت، نميترسي؟ آيا با من ميجنگی در حالی که می دانی من کیستم؟(الفتوح، ج5، ص92)
با آشکارتر شدن سياست خشونت والی کوفه، امام حسين(ع) يکبار ديگر نيز پيکي نزد عمر بن سعد فرستاد و سخن خود را تکرار کرد که حاضر است حومه کوفه را به سوي حجاز ترک کند و مانع از درگيري گردد. آن حضرت به قدري پشتكار و حُسن نيت و جوانمردي نشان داد كه سرانجام مذاكرات نتيجه مثبت داد. امام حتي پيشنهاد مراجعت داد كه اگر در آن شرايط اجرا ميشد، بدون ترديد ضامن ترك خصومت بود. به همين جهت عمر بن سعد پيشنهاد امام را پذيرفت، خلاصه مذاكرات را براي عبيدالله بن زياد چنين نوشت: « اما بعد! خداي متعال آتش جنگ را خاموش كرد و امر اين امت را اصلاح فرمود. حسين بن علي حاضر است كه يكي از اين سه راه را بپذيرد: يا به همان جايي كه بوده است، مراجعت نمايد و يا به سرزميني جز حجاز و عراق يعني به يكي از سرحدات پناهنده شود و مانند يكي از مسلمانان زندگي كند و يا آن كه پيش يزيد برود و دست در دست او نهد تا او خود تصميم بگيرد و من گمان ميكنم چنين پيشنهادي هم موجب خشنودي تو و هم به صلاح امت است.»(الطبقات الکبری، ج5، ص102؛ ارشاد، ج2، ص87)
ابومخنف پيشنهادهاي سهگانه را از دو طريق نقل ميکند:
طريق اول: از قول ابوجناب و او از هاني بن ثَبيت حضرمي قاتل عبدالله و جعفر پسران اميرالمؤمنين(ع) و برادران عباس(ع) و يکي از کساني که خود شاهد قتل امام ع نيز بوده است. او مينويسد: حسين بن علی(ع) و عمر بن سعد شبانگاه با هم صحبت كردند، بهطوريكه پس از گذشت پاسي از شب هر يك از آن دو با همراهانشان به طرف لشكر خود بازگشتند و مردم در مورد آنچه بين آن دو ردّ و بدل شده بود از روي حدس و گمان صحبت ميكردند آنها ميگفتند: حسين گفته است:" یکی از این سه پيشنهاد را از من بپذيريد" آنگاه پيشنهادهاي سهگانه را مطرح ميکند.(وقعه الطف،ص125).
طريق دوم: ابومخنف پيشنهاد سهگانه را از قول مجالد بن سعيد همداني و صَعقَب بن زهير أزدي نقل ميکند (اين دو نيز در سپاه عمر بن سعد بودند).
آنگاه مينويسد: بر اساس همين پيشنهاد عمر بن سعد نامهاي را تنظيم کرده و به سوي عبيدالله روانه ميکند که با مخالفت او روبرو ميشود.(همانجا)
بدون شك قسمت سوم اين پيشنهاد درست نيست و چنانكه بعضي از مورخان نوشتهاند پسر سعد در جستوجوي گريزگاه و پناهي بود كه درگير جنگ نگردد و دستش به خون امام آلوده نشود.
ابومخنف سپس به نقد و نفي اين خبر ميپردازد. او به نقل از عبدالرحمان بن جندب از قول عقبة بن سمعان كه از آغاز سفر از مدينه تا کربلا و تا زمان مجروح شدنش در روز عاشورا همراه امام بود و پس از عاشورا چون غلام بود او را نکشتند، روايتي را نقل ميکند که ضدّ دو روايت قبل است. او مينويسد: عقبة بن سمعان به شدت منكر اين نظر است و ميگويد: به خدا سوگند هرگز امام پيشنهاد رفتن نزد يزيد يا رفتن به سرحدّات را ننمود، بلكه فرمود: بگذاريد تا در زمين پهناور روانه شوم تا ببينم عاقبت کار مردم چه ميشود.(تاریخ طبری، ج5،ص413؛ وقعه الطف، ص 125)
ادامه یادداشت در پُست زیر:
Telegram.me/baznegari/198
.
.
Telegram
کانال بازنگری
پیشنهادهای سهگانه واقعیت ندارد
(نقدی بر یادداشتِ "راز تحولِ حُرِ" امیر ترکاشوند)
مرضیه محمدزاده
Telegram.me/baznegari/197
جناب آقای ترکاشوند با سلام
اخیرا مطلبی در کانال تلگرامی خود با نام " راز تحول حر":
telegram.me/baznegari/181
مطرح فرمودید و طی آن از…
(نقدی بر یادداشتِ "راز تحولِ حُرِ" امیر ترکاشوند)
مرضیه محمدزاده
Telegram.me/baznegari/197
جناب آقای ترکاشوند با سلام
اخیرا مطلبی در کانال تلگرامی خود با نام " راز تحول حر":
telegram.me/baznegari/181
مطرح فرمودید و طی آن از…