پوشیدنِ لباس رنگارنگ حتی برای دیدار برادر ممنوع!
(شورای فرهنگ عمومی شهرستان سوادکوه شمالی)
https://telegram.me/Aparat_Tv/43362
آنچه توسط شورای یادشده به تبلیغ درآمده، حاصل برداشت نادرست از حدیث منسوب به امام جعفر صادق است (حدّثتنی سعیدة و منّة أختا محمد بن ابیعمیر بیّاع السابری قالتا: دخلنا علی ابیعبدالله فقلنا: تعود المرأة أخاها؟ قال: نعم، قلنا: تصافحه؟ قال: من وراء الثوب، قالت احداهما: انّ اختی هذه تعود إخوتها، قال: إذا عدت اخوتک فلاتلبسی المصبغة)
زیرا پرسش راوی، پیرامون ملاقاتِ زنان با "برادرانِ دینی" است و نه "برادرِ نسَبی و تنی"! که اینک موجب ذوقزدگی کسانی شود که هر روز درصدد کم کردن ظرفیت و جنبه و آستانۀ تحریک مردم بوده و ناخودآگاه بنیانهای طبیعی خانواده و محارم را نیز به سمت جنسی شدن سوق میدهند. اشتباهِ اینان از آنجا ناشی گردید که واژۀ اخا در حدیث را به برادرِ تنی و نسَبی و خونی ترجمه کردند حال آنکه مراد از آن به قرینۀ خودِ متن و نیز گواهی محدثان، برادر دینی (یعنی مردان آشنا ولی نامحرم) است:
علامه مجلسی: «قوله: "أخاها" أي في الدين لا في النسب. والمصبغة الملونة» (مرآةالعقول في شرح أخبار آلالرسول، علامه مجلسی ج 20 ص 355).
فيض كاشانی: «بيان: أراد بالأخ، الأخ في الدين، لا الأخ فی النسب، والمصبغة الملونة» (الوافی ج 22 ص 847).
بنابراین ترجمۀ حدیث چنین است:
«دو خواهرِ محمدبنابیعمیر گفتند، ما به نزد ابوعبدالله [امام صادق] رفتیم و پرسیدیم: آیا زن میتواند از برادرش [برادر دینی یا مرد آشنا] دیدار کند؟ پاسخ داد: بله. ما پرسیدیم: آیا میتواند با او دست بدهد؟ پاسخ داد: [بله، امّا] از پسِ جامه. یکی از دو خواهر پرسید: آیا این خواهرم [نیز] میتواند با برادران [برادرانِ دینی] دیدار کند؟ پاسخ گفت: [بله، امّا] هرگاه به دیدار رفتی لباس رنگی [و چشمگیر] مپوش» (حجاب شرعی در عصر پیامبر ص 220).
حال باید دید که شورای یادشده آیا با این تصحیحی که ارائه شد همچنان محتوای حدیث (یعنی روا بودنِ دیدار با مردان و حتی روا بودنِ دست دادن با آنها از پشتِ لباس) را تبلیغ میکند و یا فقط در صورتی که حدیثی عطش آنها را تأمین کند حاضر به تبلیغ هستند.
امیر ترکاشوند، 1396/10/25
telegram.me/baznegari/233
.
.
telegram.me/Aparat_Tv/43362
(شورای فرهنگ عمومی شهرستان سوادکوه شمالی)
https://telegram.me/Aparat_Tv/43362
آنچه توسط شورای یادشده به تبلیغ درآمده، حاصل برداشت نادرست از حدیث منسوب به امام جعفر صادق است (حدّثتنی سعیدة و منّة أختا محمد بن ابیعمیر بیّاع السابری قالتا: دخلنا علی ابیعبدالله فقلنا: تعود المرأة أخاها؟ قال: نعم، قلنا: تصافحه؟ قال: من وراء الثوب، قالت احداهما: انّ اختی هذه تعود إخوتها، قال: إذا عدت اخوتک فلاتلبسی المصبغة)
زیرا پرسش راوی، پیرامون ملاقاتِ زنان با "برادرانِ دینی" است و نه "برادرِ نسَبی و تنی"! که اینک موجب ذوقزدگی کسانی شود که هر روز درصدد کم کردن ظرفیت و جنبه و آستانۀ تحریک مردم بوده و ناخودآگاه بنیانهای طبیعی خانواده و محارم را نیز به سمت جنسی شدن سوق میدهند. اشتباهِ اینان از آنجا ناشی گردید که واژۀ اخا در حدیث را به برادرِ تنی و نسَبی و خونی ترجمه کردند حال آنکه مراد از آن به قرینۀ خودِ متن و نیز گواهی محدثان، برادر دینی (یعنی مردان آشنا ولی نامحرم) است:
علامه مجلسی: «قوله: "أخاها" أي في الدين لا في النسب. والمصبغة الملونة» (مرآةالعقول في شرح أخبار آلالرسول، علامه مجلسی ج 20 ص 355).
فيض كاشانی: «بيان: أراد بالأخ، الأخ في الدين، لا الأخ فی النسب، والمصبغة الملونة» (الوافی ج 22 ص 847).
بنابراین ترجمۀ حدیث چنین است:
«دو خواهرِ محمدبنابیعمیر گفتند، ما به نزد ابوعبدالله [امام صادق] رفتیم و پرسیدیم: آیا زن میتواند از برادرش [برادر دینی یا مرد آشنا] دیدار کند؟ پاسخ داد: بله. ما پرسیدیم: آیا میتواند با او دست بدهد؟ پاسخ داد: [بله، امّا] از پسِ جامه. یکی از دو خواهر پرسید: آیا این خواهرم [نیز] میتواند با برادران [برادرانِ دینی] دیدار کند؟ پاسخ گفت: [بله، امّا] هرگاه به دیدار رفتی لباس رنگی [و چشمگیر] مپوش» (حجاب شرعی در عصر پیامبر ص 220).
حال باید دید که شورای یادشده آیا با این تصحیحی که ارائه شد همچنان محتوای حدیث (یعنی روا بودنِ دیدار با مردان و حتی روا بودنِ دست دادن با آنها از پشتِ لباس) را تبلیغ میکند و یا فقط در صورتی که حدیثی عطش آنها را تأمین کند حاضر به تبلیغ هستند.
امیر ترکاشوند، 1396/10/25
telegram.me/baznegari/233
.
.
telegram.me/Aparat_Tv/43362
Telegram
آپـ ــاراتـــ 🎥
همین یک برادر برای مردم مونده اونم نامحرم نکنید 😑
Join → @Aparat_Tv 📺
Join → @Aparat_Tv 📺
به آگاهی خوانندگان کانال بازنگری میرساند
فردا دوشنبه یادداشتی با عنوان "دزدِ گوسفند یا دزدِ بچّه" منتشر خواهد شد
@baznegari
فردا دوشنبه یادداشتی با عنوان "دزدِ گوسفند یا دزدِ بچّه" منتشر خواهد شد
@baznegari
دزدِ گوسفند یا دزدِ کودک!؟
(بازخوانی آیۀ والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۱۱/۰۲
@baznegari
دزدیِ گوسفند البته کار "بدی" است و مرتکب را باید سزا داد امّا "بدتر" آن است که قوۀ عاقله و مدیریتیِ! جامعه، دستِ چنین دزدی را از بدن جدا کند تا قوز بالا قوز شده و مشکلی بر مشکلات افزوده شود چه، از آن پس جامعه و خانوادۀ بیگناهِ آن سارق باید پیامدهای درمانی، مراقبتی، نگهداری و ازکارافتادگیِ این فردِ بیدست را بپردازند و خودش نیز عملاً کَلّ بر جامعه خواهد شد.
و امّا در دوران جاهلیّت، برخیها روزگارشان با تهاجم و شبیخون به مردمِ بیخبر و قتل افراد و غارت و چپاولِ اموالشان میگذشت. اینان گاه در آن تاختهای وحشیانه، کودکان را نیز میربودند و با خود به دوردستها بُرده و آن بچّههای معصوم را به عنوان بَرده به فروش میرساندند و غلامبودن و کنیزشدن را تا پایان عمر برایشان رقم میزدند.
گویا قرآن در آیاتِ بههم پیوستۀ ۳۳ و ۳۸ سورۀ مائده به همین تاختنها، راهزنیها، کشتارها و نیز چپاولها و سرقتهابه ویژه ربودن کودکان و قاچاقِ آنها توجه دارد:
«إنما جزاء الذین یُحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فساداً أن یُقتّلوا أو یصلّبوا أو تقطّع ایدیهِم و ارجلُهم من خلاف أو یُنفَوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الآخرة عذاب عظیم ... والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما جزاءً بما کسبا نکالاً من الله والله عزیز حکیم»
قطعِ ید نیز تعبیری کنایی برای مجازات اعدام! در قِبال این نوع سرقتها و کودکدزدیها است.
گفتنی است حتی اگر همین افراد و گروهها دست از اعمالشان بردارند درِ توبه بسته نیست و جامعه باید نرمش نشان دهد: «فمن تاب من بعد ظلمه و أصلح فإن الله یتوب علیه إن الله غفور رحیم -آیۀ ۳۹-».
این آیات، گامی مهم در "خشکاندنِ ریشههای بردهداری"! در آن زمانه تلقی میشود زیرا سرقت کودکان و قاچاق آنها، یکی از اصلیترین مبادی پیدایش بردهداری بود.
متأسفانه واقعیت تلخ یادشده را در لابلای برخی متون، همچنان میتوان مباح و زنده یافت
تفصیل مطلب در جای خودش در بازخوانی "آیۀ محارب و سارق" خواهد آمد.
Telegram.me/baznegari
.
.
(بازخوانی آیۀ والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۱۱/۰۲
@baznegari
دزدیِ گوسفند البته کار "بدی" است و مرتکب را باید سزا داد امّا "بدتر" آن است که قوۀ عاقله و مدیریتیِ! جامعه، دستِ چنین دزدی را از بدن جدا کند تا قوز بالا قوز شده و مشکلی بر مشکلات افزوده شود چه، از آن پس جامعه و خانوادۀ بیگناهِ آن سارق باید پیامدهای درمانی، مراقبتی، نگهداری و ازکارافتادگیِ این فردِ بیدست را بپردازند و خودش نیز عملاً کَلّ بر جامعه خواهد شد.
و امّا در دوران جاهلیّت، برخیها روزگارشان با تهاجم و شبیخون به مردمِ بیخبر و قتل افراد و غارت و چپاولِ اموالشان میگذشت. اینان گاه در آن تاختهای وحشیانه، کودکان را نیز میربودند و با خود به دوردستها بُرده و آن بچّههای معصوم را به عنوان بَرده به فروش میرساندند و غلامبودن و کنیزشدن را تا پایان عمر برایشان رقم میزدند.
گویا قرآن در آیاتِ بههم پیوستۀ ۳۳ و ۳۸ سورۀ مائده به همین تاختنها، راهزنیها، کشتارها و نیز چپاولها و سرقتهابه ویژه ربودن کودکان و قاچاقِ آنها توجه دارد:
«إنما جزاء الذین یُحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فساداً أن یُقتّلوا أو یصلّبوا أو تقطّع ایدیهِم و ارجلُهم من خلاف أو یُنفَوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الآخرة عذاب عظیم ... والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما جزاءً بما کسبا نکالاً من الله والله عزیز حکیم»
قطعِ ید نیز تعبیری کنایی برای مجازات اعدام! در قِبال این نوع سرقتها و کودکدزدیها است.
گفتنی است حتی اگر همین افراد و گروهها دست از اعمالشان بردارند درِ توبه بسته نیست و جامعه باید نرمش نشان دهد: «فمن تاب من بعد ظلمه و أصلح فإن الله یتوب علیه إن الله غفور رحیم -آیۀ ۳۹-».
این آیات، گامی مهم در "خشکاندنِ ریشههای بردهداری"! در آن زمانه تلقی میشود زیرا سرقت کودکان و قاچاق آنها، یکی از اصلیترین مبادی پیدایش بردهداری بود.
متأسفانه واقعیت تلخ یادشده را در لابلای برخی متون، همچنان میتوان مباح و زنده یافت
تفصیل مطلب در جای خودش در بازخوانی "آیۀ محارب و سارق" خواهد آمد.
Telegram.me/baznegari
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
هفته آینده یادداشتی با عنوان
"قطعِ ضربدری"
در بازخوانیِ بیتکلف و در عین حال قابل درک عبارتِ "أو تقطّع أیدیهم و أرجلهم مِن خلاف" [مائده 33] منتشر خواهد شد
@baznegari
"قطعِ ضربدری"
در بازخوانیِ بیتکلف و در عین حال قابل درک عبارتِ "أو تقطّع أیدیهم و أرجلهم مِن خلاف" [مائده 33] منتشر خواهد شد
@baznegari
قبح عقلایی
@baznegari
سیدکاظم یزدی صاحب العروة الوثقی در بارۀ تلذّذ و استمتاع از همسرانی که سنّشان کمتر از نه سالِ قمری (برابر با هشت سال و هفت ماهِ شمسی) است میگوید که شوهر میتواند بجز آمیزش، هر لذتِ جنسی دیگری را از آن دخترک بهرهمند شود:
«مسألة: لا يجوز وطء الزوجة قبل إكمال تسع سنين حرة كانت أو أمة دواما كان النكاح أو متعة ، بل لا يجوز وطء المملوكة والمحللة كذلك . وأما الاستمتاع بما عدا الوطء من النظر واللمس بشهوة والضم والتفخيذ فجائز في الجميع ولو في الرضيعة –ج ۵ ص ۵۰۲-».
امام خمینی نیز رأی سیدابوالحسن اصفهانی در وسیلة النجاة را تحریر کرده و همان سخن صاحب عروه را میگوید: «مقاربت با زوجهای که نُه سالش کامل نشده جایز نیست ... اما سایر استمتاعات و لذتبریها مثل لمسِ شهوانی، در آغوش فشردن، و رانمالی کردن اشکالی ندارد حتی اگر شیرخواره باشد (مسألة ۱۲- لا يجوز وطء الزوجة قبل إكمال تسع سنين، دواما كان النكاح أو منقطعا، وأما سائر الاستمتاعات كاللمس بشهوة والضم والتفخيذ فلا بأس بها حتى فی الرضیعة –تحریر الوسیلة ج ۲ ص ۲۴۱- ✔️در کتاب وسیله، پس از اللمس بشهوة و پیش از الضم، عبارت والتقبیل (بوسیدن) نیز آمده که از قلمِ تحریرالوسیله افتاده است -وسیلة النجاة ص ۶۹۶-».
در این میان اما مرجع مکارم شیرازی اینچنین به نقدِ آن فتاوا میپردازد:
«(فرع دوّم: آيا ساير استمتاعات نسبت به كمتر از نُه سال جايز است؟). جمعى از متأخرين و معاصرين به جواز ساير استمتاعات تصريح كردهاند، صاحب جواهر مىفرمايد للاصل السالم من المعارض، که منظور از اصل، اصالة الاباحة يا عموماتى است كه مطلقاً اجازه استمتاعات را مىدهد و وطى با دليل خارج شده است. و لكن الانصاف: اين حكم را با اين عموميّتى كه گفتهاند نمىپذيريم، چون بعضى از استمتاعات نسبت به صغير السن قبح عقلائى دارد، مانند استمتاع از رضيعه. پس حسن و قبح در اينجا حاكم است و لذا عمومات استمتاع زوج از زوجه منصرف است بما يتعارف عند العقلاء و شامل اين گونه موارد نمىشود –کتاب النکاح ج ۲ ص ۱۳۵-».
امروزه لذّتجویی جنسی از گروههای سِنّی یادشده، "کودکآزاری" شمرده میشود و در نتیجه قبح مذکور به اصلِ این نوع عقدها که زمینهسازِ آن آزارهاست نیز برمیگردد. خوشبختانه اساسِ عقد و ازدواج در سنین کودکی و عدم بلوغ، در میان خانوادههای ایرانی و از جمله متدینان و حتی روحانیان و حوزویان، رو به انقراض گذاشته و در نتیجه احکام فرعی یادشده موضوعیت ندارند.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۱۱/۰۸
Telegram.me/baznegari
.
.
@baznegari
سیدکاظم یزدی صاحب العروة الوثقی در بارۀ تلذّذ و استمتاع از همسرانی که سنّشان کمتر از نه سالِ قمری (برابر با هشت سال و هفت ماهِ شمسی) است میگوید که شوهر میتواند بجز آمیزش، هر لذتِ جنسی دیگری را از آن دخترک بهرهمند شود:
«مسألة: لا يجوز وطء الزوجة قبل إكمال تسع سنين حرة كانت أو أمة دواما كان النكاح أو متعة ، بل لا يجوز وطء المملوكة والمحللة كذلك . وأما الاستمتاع بما عدا الوطء من النظر واللمس بشهوة والضم والتفخيذ فجائز في الجميع ولو في الرضيعة –ج ۵ ص ۵۰۲-».
امام خمینی نیز رأی سیدابوالحسن اصفهانی در وسیلة النجاة را تحریر کرده و همان سخن صاحب عروه را میگوید: «مقاربت با زوجهای که نُه سالش کامل نشده جایز نیست ... اما سایر استمتاعات و لذتبریها مثل لمسِ شهوانی، در آغوش فشردن، و رانمالی کردن اشکالی ندارد حتی اگر شیرخواره باشد (مسألة ۱۲- لا يجوز وطء الزوجة قبل إكمال تسع سنين، دواما كان النكاح أو منقطعا، وأما سائر الاستمتاعات كاللمس بشهوة والضم والتفخيذ فلا بأس بها حتى فی الرضیعة –تحریر الوسیلة ج ۲ ص ۲۴۱- ✔️در کتاب وسیله، پس از اللمس بشهوة و پیش از الضم، عبارت والتقبیل (بوسیدن) نیز آمده که از قلمِ تحریرالوسیله افتاده است -وسیلة النجاة ص ۶۹۶-».
در این میان اما مرجع مکارم شیرازی اینچنین به نقدِ آن فتاوا میپردازد:
«(فرع دوّم: آيا ساير استمتاعات نسبت به كمتر از نُه سال جايز است؟). جمعى از متأخرين و معاصرين به جواز ساير استمتاعات تصريح كردهاند، صاحب جواهر مىفرمايد للاصل السالم من المعارض، که منظور از اصل، اصالة الاباحة يا عموماتى است كه مطلقاً اجازه استمتاعات را مىدهد و وطى با دليل خارج شده است. و لكن الانصاف: اين حكم را با اين عموميّتى كه گفتهاند نمىپذيريم، چون بعضى از استمتاعات نسبت به صغير السن قبح عقلائى دارد، مانند استمتاع از رضيعه. پس حسن و قبح در اينجا حاكم است و لذا عمومات استمتاع زوج از زوجه منصرف است بما يتعارف عند العقلاء و شامل اين گونه موارد نمىشود –کتاب النکاح ج ۲ ص ۱۳۵-».
امروزه لذّتجویی جنسی از گروههای سِنّی یادشده، "کودکآزاری" شمرده میشود و در نتیجه قبح مذکور به اصلِ این نوع عقدها که زمینهسازِ آن آزارهاست نیز برمیگردد. خوشبختانه اساسِ عقد و ازدواج در سنین کودکی و عدم بلوغ، در میان خانوادههای ایرانی و از جمله متدینان و حتی روحانیان و حوزویان، رو به انقراض گذاشته و در نتیجه احکام فرعی یادشده موضوعیت ندارند.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۱۱/۰۸
Telegram.me/baznegari
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال بازنگری | ترکاشوند
قبح عقلایی @baznegari سیدکاظم یزدی صاحب العروة الوثقی در بارۀ تلذّذ و استمتاع از همسرانی که سنّشان کمتر از نه سالِ قمری (برابر با هشت سال و هفت ماهِ شمسی) است میگوید که شوهر میتواند بجز آمیزش، هر لذتِ جنسی دیگری را از آن دخترک بهرهمند شود: «مسألة: لا يجوز…
تکمیل بند سوم:
امام خمینی نیز رأی سیدابوالحسن اصفهانی ....
امام خمینی نیز رأی سیدابوالحسن اصفهانی ....
استثنا شدنِ روسری در بررسی گشتهای ارشاد
از میان همسران پیامبر، تنها دو نفرشان صاحب فرزند شدند: خدیجه و ماریه؛ و اتفاقاً برخی در گوشه و کنار بر این باورند که تنها همسرانِ منکوحۀ حضرت، همین دو تن بوده و زنان متعدد دیگری که در شمار همسران وی نامیده میشوند فاقد برنامۀ مقاربت با حضرت بوده و به تعبیری غیر منکوحه بودند! چیزی که به این برداشت دامن میزند این است که حضرت از آن همه همسران متعددی که به نامش نوشتهاند (جز از همان دو نفر از هیچکدامِ دیگر) صاحب فرزند نشد!
وامّا! چنانکه پیشتر در یادداشتی نوشتم، این دو همسرِ منکوحه، هیچیک شرعاً دارای روسری نبودند
اینک برخی زنان ایرانزمین، تمایل به پوشش و حجابی منهای روسری دارند و در این مسیر از خود سختکوشی نشان میدهند؛
امید که گشتهای ارشاد و انتظامات، از این پس وظایف خود در بررسی حجاب و پوشش زنان را، به احترام خدیجۀ طاهره و ماریۀ قبطیه، منهای توجه و تأکید بر روسری انجام دهند به ویژه که مادر امام زمان نیز فاقد روسری بود
نیز ر.ک:
آیا همسران پیامبر روسری داشتند؟: "اینجا"
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۱۱/۰۹
Telegram.me/baznegari/239
.... ..... .....
.
از میان همسران پیامبر، تنها دو نفرشان صاحب فرزند شدند: خدیجه و ماریه؛ و اتفاقاً برخی در گوشه و کنار بر این باورند که تنها همسرانِ منکوحۀ حضرت، همین دو تن بوده و زنان متعدد دیگری که در شمار همسران وی نامیده میشوند فاقد برنامۀ مقاربت با حضرت بوده و به تعبیری غیر منکوحه بودند! چیزی که به این برداشت دامن میزند این است که حضرت از آن همه همسران متعددی که به نامش نوشتهاند (جز از همان دو نفر از هیچکدامِ دیگر) صاحب فرزند نشد!
وامّا! چنانکه پیشتر در یادداشتی نوشتم، این دو همسرِ منکوحه، هیچیک شرعاً دارای روسری نبودند
اینک برخی زنان ایرانزمین، تمایل به پوشش و حجابی منهای روسری دارند و در این مسیر از خود سختکوشی نشان میدهند؛
امید که گشتهای ارشاد و انتظامات، از این پس وظایف خود در بررسی حجاب و پوشش زنان را، به احترام خدیجۀ طاهره و ماریۀ قبطیه، منهای توجه و تأکید بر روسری انجام دهند به ویژه که مادر امام زمان نیز فاقد روسری بود
نیز ر.ک:
آیا همسران پیامبر روسری داشتند؟: "اینجا"
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۱۱/۰۹
Telegram.me/baznegari/239
.... ..... .....
.
Telegram
کانال بازنگری
استثنا شدنِ روسری در بررسی گشتهای ارشاد
از میان همسران پیامبر، تنها دو نفرشان صاحب فرزند شدند: خدیجه و ماریه؛ و اتفاقاً برخی در گوشه و کنار بر این باورند که تنها همسرانِ منکوحۀ حضرت، همین دو تن بوده و زنان متعدد دیگری که در شمار همسران وی نامیده میشوند…
از میان همسران پیامبر، تنها دو نفرشان صاحب فرزند شدند: خدیجه و ماریه؛ و اتفاقاً برخی در گوشه و کنار بر این باورند که تنها همسرانِ منکوحۀ حضرت، همین دو تن بوده و زنان متعدد دیگری که در شمار همسران وی نامیده میشوند…
Forwarded from خرد منتقد
🔴 تاملی در استدلال موافقان و مخالفان حجابِ اجباری
موافقان و مخالفان حجابِ اجباری چه می گویند؟
بر اساس رویکرد غالب در فقه اسلامی، رعایت حجاب، امری واجب است و تخطی از آن به معنای نادیده گرفتن حکم خداوند است. از منظر دینداران سنتی، در این که حجاب زنان، یک تکلیف دینی است و نادیده گرفتن آن، نافرمانی از حکم خداوند است، کم و بیش اتفاق نظر وجود دارد. اما این که حد و حدود حجاب، کجاست و چگونه می توان حدود آن را معلوم کرد، با تفرق آراء و تکثر نظرات مواجه هستیم. "امیرحسین ترکاشوند" در کتاب ارزشمند و محققانه ی خود با عنوان "حجاب شرعی در عصر پیامبر"، به نحو مبسوط، علاوه بر پرداختن به آراء فقها با محوریت حدود شرعی حجاب، زمینه ی گسترده ی تاریخی را نیزجمع آوری کرده است که از آن طریق بتواند به روشن شدن حد و مرزهای حجاب شرعی، کمک کند.
اما آن چه در این جا آورده می شود، گفت و گو در باب وجوب شرعی حجاب و یا حدود حجاب نیست. بلکه بر دلایلی تمرکز می کند که موافقان و مخالفان حجاب، به تصریح و یا در تاریک و روشنی گفتارشان به آنها می پردازند.
فارغ از این که به رعایت حجاب شرعی، به منزله ی تکلیف شرعی باور داشته باشیم و عملا آن را رعایت کنیم و یا باور نداشته باشیم و یا رعایت نکنیم، اما می توانیم این پرسش را مورد تامل قرار دهیم که حتی اگر حجاب، امر و تکلیف خداوند باشد، چرا این تکلیف و امر دینی را باید به یک جبر حقوقی و اجتماعی تبدیل کرد؟ و مبنائاْ بر اساس چه مکانیسم و رأی قابل دفاعی، واجبات و منهیات دینی را می توان به قانون حقوقی الزام آور تبدیل نمود؟ به تعبیر دیگر، بر اساس چه استدلالی می توان واجبات دینی را در قالب قوانین با پشتوانه های اجبارگرانه ی قدرت، معرفی کرد؟ ( کاوش در باب این پرسش در نوشتاری دیگر خواهد آمد).
غور و بررسی دیدگاه های موافقان و مخالفان اجباری شدن حجاب را باید صبورانه و بی طرفانه کاوش کرد و قوت استدلال هر یک را مورد سنجش قرار داد.
تلاش می شود در نوشته ی کوتاه حاضر، به دو پرسش زیر پاسخ داده شود:
➖ مخالفان حجاب اجباری با چه گفتاری اجباری بودن حجاب را رد می کنند؟
➖ موافقان اجباری بودن حجاب، با چه گفتاری از آن دفاع می کنند؟
✅به طور کلی استدلال مخالفان اجباری شدن حجاب (فارغ از این که خودشان به حجاب معتقد باشند و یا نباشند)، را می توان در سه گروه تقسیم کرد:
❗️1. گروه اول، کسانی هستند که با رویکرد پیامدگرایی، پایه استدلالشان بر پیامدها و نتیجه ها استوار می کنند. اینان بر این باورند که:
الف) حجابِ دستوری و اجباری به سست شدن خود حجاب می انجامد.
ب) حجابِ دستوری و اجباری به نارضایتی بخش بزرگی از بانوان منجر می گردد.
ج) اجباری شدن تکالیف دینی و منجمله حجاب، به ریاکاری در جامعه دامن می زند
❗️2. گروه دوم، افرادی هستند که نظر به ناممکن بودن اجباری شدن حجاب دارند. در نظرگاه ایشان، پایه ی اجباری بودن حجاب سخت لرزان و سست است. حتی اگر حجاب، امرمطلوبی باشد اما اجباری شدنش غیر ممکن است. هم چنان که رضا شاه نتوانست بی حجابی را بر جامعه تحمیل کند، جمهوری اسلامی هم نمی تواند حجاب را (دست کم به صورت دایمی)، بر زنان اجبار کند. نه تنها حجاب که احکام و شریعت دینی را نمی توان به نحو تحمیلی و اجباری به پیش برد.
این که چرا اجباری شدن حجاب، عملا ممکن نیست، هم به حوزه ی باورها و هم ساحت اراده ی آدمی مربوط است. به هر حال کسانی هستند که به حجاب، باور ندارند. اینان نمی توانند به نحو دایمی در ناسازگاری و ناهماهنگی درون و بیرون زندگی کنند. این ناسازگاری و تعارض باور و رفتار، بار گرانی بر روان شان وارد می کند. و از یک جایی به بعد تصمیم می گیرند تعارض را به سود باورهای شان حل و فصل کنند.
علاوه بر این، تحمیل و اجبار، سبب مقاومت درونی می شود، بنابر این حتی افرادی که حجاب را به منزله ی فریضه ی دینی قبول دارند نیز در برابر حجاب اجباری واکنش منفی نشان می دهند. اجبار، عنصر مقاومت را در آدمی بیدار می کند.
ادامه دارد......
✍️ علی زمانیان - 96/11/11
متن کامل را در فایل پیوست مطالعه فرمایید 👇👇👇👇
https://t.me/kherade_montaghed
موافقان و مخالفان حجابِ اجباری چه می گویند؟
بر اساس رویکرد غالب در فقه اسلامی، رعایت حجاب، امری واجب است و تخطی از آن به معنای نادیده گرفتن حکم خداوند است. از منظر دینداران سنتی، در این که حجاب زنان، یک تکلیف دینی است و نادیده گرفتن آن، نافرمانی از حکم خداوند است، کم و بیش اتفاق نظر وجود دارد. اما این که حد و حدود حجاب، کجاست و چگونه می توان حدود آن را معلوم کرد، با تفرق آراء و تکثر نظرات مواجه هستیم. "امیرحسین ترکاشوند" در کتاب ارزشمند و محققانه ی خود با عنوان "حجاب شرعی در عصر پیامبر"، به نحو مبسوط، علاوه بر پرداختن به آراء فقها با محوریت حدود شرعی حجاب، زمینه ی گسترده ی تاریخی را نیزجمع آوری کرده است که از آن طریق بتواند به روشن شدن حد و مرزهای حجاب شرعی، کمک کند.
اما آن چه در این جا آورده می شود، گفت و گو در باب وجوب شرعی حجاب و یا حدود حجاب نیست. بلکه بر دلایلی تمرکز می کند که موافقان و مخالفان حجاب، به تصریح و یا در تاریک و روشنی گفتارشان به آنها می پردازند.
فارغ از این که به رعایت حجاب شرعی، به منزله ی تکلیف شرعی باور داشته باشیم و عملا آن را رعایت کنیم و یا باور نداشته باشیم و یا رعایت نکنیم، اما می توانیم این پرسش را مورد تامل قرار دهیم که حتی اگر حجاب، امر و تکلیف خداوند باشد، چرا این تکلیف و امر دینی را باید به یک جبر حقوقی و اجتماعی تبدیل کرد؟ و مبنائاْ بر اساس چه مکانیسم و رأی قابل دفاعی، واجبات و منهیات دینی را می توان به قانون حقوقی الزام آور تبدیل نمود؟ به تعبیر دیگر، بر اساس چه استدلالی می توان واجبات دینی را در قالب قوانین با پشتوانه های اجبارگرانه ی قدرت، معرفی کرد؟ ( کاوش در باب این پرسش در نوشتاری دیگر خواهد آمد).
غور و بررسی دیدگاه های موافقان و مخالفان اجباری شدن حجاب را باید صبورانه و بی طرفانه کاوش کرد و قوت استدلال هر یک را مورد سنجش قرار داد.
تلاش می شود در نوشته ی کوتاه حاضر، به دو پرسش زیر پاسخ داده شود:
➖ مخالفان حجاب اجباری با چه گفتاری اجباری بودن حجاب را رد می کنند؟
➖ موافقان اجباری بودن حجاب، با چه گفتاری از آن دفاع می کنند؟
✅به طور کلی استدلال مخالفان اجباری شدن حجاب (فارغ از این که خودشان به حجاب معتقد باشند و یا نباشند)، را می توان در سه گروه تقسیم کرد:
❗️1. گروه اول، کسانی هستند که با رویکرد پیامدگرایی، پایه استدلالشان بر پیامدها و نتیجه ها استوار می کنند. اینان بر این باورند که:
الف) حجابِ دستوری و اجباری به سست شدن خود حجاب می انجامد.
ب) حجابِ دستوری و اجباری به نارضایتی بخش بزرگی از بانوان منجر می گردد.
ج) اجباری شدن تکالیف دینی و منجمله حجاب، به ریاکاری در جامعه دامن می زند
❗️2. گروه دوم، افرادی هستند که نظر به ناممکن بودن اجباری شدن حجاب دارند. در نظرگاه ایشان، پایه ی اجباری بودن حجاب سخت لرزان و سست است. حتی اگر حجاب، امرمطلوبی باشد اما اجباری شدنش غیر ممکن است. هم چنان که رضا شاه نتوانست بی حجابی را بر جامعه تحمیل کند، جمهوری اسلامی هم نمی تواند حجاب را (دست کم به صورت دایمی)، بر زنان اجبار کند. نه تنها حجاب که احکام و شریعت دینی را نمی توان به نحو تحمیلی و اجباری به پیش برد.
این که چرا اجباری شدن حجاب، عملا ممکن نیست، هم به حوزه ی باورها و هم ساحت اراده ی آدمی مربوط است. به هر حال کسانی هستند که به حجاب، باور ندارند. اینان نمی توانند به نحو دایمی در ناسازگاری و ناهماهنگی درون و بیرون زندگی کنند. این ناسازگاری و تعارض باور و رفتار، بار گرانی بر روان شان وارد می کند. و از یک جایی به بعد تصمیم می گیرند تعارض را به سود باورهای شان حل و فصل کنند.
علاوه بر این، تحمیل و اجبار، سبب مقاومت درونی می شود، بنابر این حتی افرادی که حجاب را به منزله ی فریضه ی دینی قبول دارند نیز در برابر حجاب اجباری واکنش منفی نشان می دهند. اجبار، عنصر مقاومت را در آدمی بیدار می کند.
ادامه دارد......
✍️ علی زمانیان - 96/11/11
متن کامل را در فایل پیوست مطالعه فرمایید 👇👇👇👇
https://t.me/kherade_montaghed
Telegram
خرد منتقد
کانال نشر یادداشت ها و نقدهایی در باب جامعه و فرهنگ
✅ علی زمانیان
مسیر ارتباط
@alizamanian61
zamaniali100@yahoo.com ایمیل
✅ علی زمانیان
مسیر ارتباط
@alizamanian61
zamaniali100@yahoo.com ایمیل
قطعِ ضربدری!؟
(بازخوانی مجازاتهای آیۀ محاربه و علتِ آن)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۱۱/۱۱
@baznegari
إنّما جزاء الذین یُحاربون الله و رسولَه و یَسعَون فی الأرض فَساداً أن یُقتّلوا أو یُصلَّبوا أو تُقطّع أیدیهم و أرجلُهم مِن خلافٍ أو یُنفَوا من الأرض ذلک ... (مائده ۳۳).
این آیه به روشنی در بارۀ کسانی که بر علیهِ رسولخدا و پیروان آیینِ نوپایش "آتشافروزِ جنگ" میشدند (صراحتِ واژۀ محاربه=جنگ) و یعنی با افروختنِ شعلههای جنگ مرتکب فساد در زمینِ خدا میشدند (کُلّما أوقدوا ناراً للحرب أطفأها الله و یَسعَون فی الأرض فساداً -مائده ۶۴-) و بلکه با زیرِ پا نهادنِ معاهدات صلح و آتشبس، اقدام به حملات ایذائی و شبیخون میکردند و در آن حین دست به کشتار مظلومانِ بیدفاع و بیخبر و چپاول اموال و ناموسشان میزدند صحبت میکند! و با نزولش به آنان هشدار میدهد که از رحمانی بودن این دین جدیدِ نوپا که حتّیالامکان اجازۀ پیکار به پیروانش نمیداد سوء استفاده نکنند چه از این پس اگر گیرِ مسلمانان بیفتند سزا و مقابلهای سخت در انتظارشان است! قرآن این اخطار را کتباً! ابلاغ کرد تا آتشافروزان با شنیدنش شاید از آن اعمال توحّشآمیز دست بردارند وگرنه با دستگیریشان مجازات مرگ به یکی از چهار روش دردناک زیر در انتظارشان است:
یا "به زاری" کشته شوند (ر.ک: تفسیر سورآبادی): أن یُقتّلوا
یا "با چارمیخِ صلیب" کشته شوند: أو یُصلّبوا
یا "با چپوراست شدن به وسیلۀ شمشیر" کشته شوند: أو تُقطّع أیدیهم و أرجلُهم مِن خلافٍ
یا "بر دار شوند و با اعدام" کشته شوند: (أصل النفی الإهلاک بالإعدام؛ تفسیر مجمعالبیان) أو یُنفَوا من الأرض.
بنابراین قرار نیست کسی مطابق این آیه "به خاطر ارتکاب جرائمِ غیر جنایتبار و غیر هولناک"، دست و پایش به صورت ضربدری بریده شود و پس از پانسمانشدن، "با دست و پایی بریده و کوتاهوبلند به زندگی بازگردد و سر بارِ جامعه شود زیرا آیه هشداری روشن به "جنایتآفرینان و آتشافروزان و ناقضانِ آتشبس" بوده و عبارتِ "تُقطّع أیدیهم و أرجلُهم مِن خلافٍ" یکی از راههای معدوم ساختنِ جنایتآفرینان یادشده است و چنانکه آوردم آن را میتوان به "چپوراست کردن با شمشیر" ترجمه کرد.
و تازه به همان آتشافروزان جنایتکار کتباً ابلاغ شد که اگر هشدار قرآن را جدّی بگیرند، و دست از آن اعمال بردارند و تسلیم شوند، ولو با آن پیشینۀ جنایتبار، مورد عفو جامعه قرار میگیرند چرا که هدف قرآن اصلاح است:«إلا الذین تابوا مِن قبل أن تقدروا علیهم فاعلموا أنّ الله غفور رحیم - مائده ۳۴-».
این در حالی است که متون سنتی ما پُر است از بریدن دست و پا برای جرایمی همچو دزدی
T.me/baznegari/242
.
(بازخوانی مجازاتهای آیۀ محاربه و علتِ آن)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۱۱/۱۱
@baznegari
إنّما جزاء الذین یُحاربون الله و رسولَه و یَسعَون فی الأرض فَساداً أن یُقتّلوا أو یُصلَّبوا أو تُقطّع أیدیهم و أرجلُهم مِن خلافٍ أو یُنفَوا من الأرض ذلک ... (مائده ۳۳).
این آیه به روشنی در بارۀ کسانی که بر علیهِ رسولخدا و پیروان آیینِ نوپایش "آتشافروزِ جنگ" میشدند (صراحتِ واژۀ محاربه=جنگ) و یعنی با افروختنِ شعلههای جنگ مرتکب فساد در زمینِ خدا میشدند (کُلّما أوقدوا ناراً للحرب أطفأها الله و یَسعَون فی الأرض فساداً -مائده ۶۴-) و بلکه با زیرِ پا نهادنِ معاهدات صلح و آتشبس، اقدام به حملات ایذائی و شبیخون میکردند و در آن حین دست به کشتار مظلومانِ بیدفاع و بیخبر و چپاول اموال و ناموسشان میزدند صحبت میکند! و با نزولش به آنان هشدار میدهد که از رحمانی بودن این دین جدیدِ نوپا که حتّیالامکان اجازۀ پیکار به پیروانش نمیداد سوء استفاده نکنند چه از این پس اگر گیرِ مسلمانان بیفتند سزا و مقابلهای سخت در انتظارشان است! قرآن این اخطار را کتباً! ابلاغ کرد تا آتشافروزان با شنیدنش شاید از آن اعمال توحّشآمیز دست بردارند وگرنه با دستگیریشان مجازات مرگ به یکی از چهار روش دردناک زیر در انتظارشان است:
یا "به زاری" کشته شوند (ر.ک: تفسیر سورآبادی): أن یُقتّلوا
یا "با چارمیخِ صلیب" کشته شوند: أو یُصلّبوا
یا "با چپوراست شدن به وسیلۀ شمشیر" کشته شوند: أو تُقطّع أیدیهم و أرجلُهم مِن خلافٍ
یا "بر دار شوند و با اعدام" کشته شوند: (أصل النفی الإهلاک بالإعدام؛ تفسیر مجمعالبیان) أو یُنفَوا من الأرض.
بنابراین قرار نیست کسی مطابق این آیه "به خاطر ارتکاب جرائمِ غیر جنایتبار و غیر هولناک"، دست و پایش به صورت ضربدری بریده شود و پس از پانسمانشدن، "با دست و پایی بریده و کوتاهوبلند به زندگی بازگردد و سر بارِ جامعه شود زیرا آیه هشداری روشن به "جنایتآفرینان و آتشافروزان و ناقضانِ آتشبس" بوده و عبارتِ "تُقطّع أیدیهم و أرجلُهم مِن خلافٍ" یکی از راههای معدوم ساختنِ جنایتآفرینان یادشده است و چنانکه آوردم آن را میتوان به "چپوراست کردن با شمشیر" ترجمه کرد.
و تازه به همان آتشافروزان جنایتکار کتباً ابلاغ شد که اگر هشدار قرآن را جدّی بگیرند، و دست از آن اعمال بردارند و تسلیم شوند، ولو با آن پیشینۀ جنایتبار، مورد عفو جامعه قرار میگیرند چرا که هدف قرآن اصلاح است:«إلا الذین تابوا مِن قبل أن تقدروا علیهم فاعلموا أنّ الله غفور رحیم - مائده ۳۴-».
این در حالی است که متون سنتی ما پُر است از بریدن دست و پا برای جرایمی همچو دزدی
T.me/baznegari/242
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
قطعِ ضربدری!؟
(بازخوانی مجازاتهای آیۀ محاربه و علتِ آن)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۱۱/۱۱
@baznegari
إنّما جزاء الذین یُحاربون الله و رسولَه و یَسعَون فی الأرض فَساداً أن یُقتّلوا أو یُصلَّبوا أو تُقطّع أیدیهم و أرجلُهم مِن خلافٍ أو یُنفَوا من الأرض ذلک ... (مائده…
(بازخوانی مجازاتهای آیۀ محاربه و علتِ آن)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۱۱/۱۱
@baznegari
إنّما جزاء الذین یُحاربون الله و رسولَه و یَسعَون فی الأرض فَساداً أن یُقتّلوا أو یُصلَّبوا أو تُقطّع أیدیهم و أرجلُهم مِن خلافٍ أو یُنفَوا من الأرض ذلک ... (مائده…
Forwarded from گفتارها - ا. منصوری
💢 پیامِ بنیادیِن حرکت «دختران خیابان انقلاب»!
- مدولول اساسیِ کنش نمادین در برگرفتن پوشش سر و تبدیل کردن آن به پرچم چه بود؟
🔸 ظاهراً پاسخ به این پرسش ساده و آشنا است: اعتراض به «حجاب اجباری»!
اما به گمانم اگر پیام آن حرکت را به این مقدار تقلیل دهیم، تمام مدلول آن آشکار نشده و آن حرکت بهدرستی رمزگشایی نشده است. پیام ِآن کنشِ نمادین بیش از آن که اعتراض به حجاب باشد، اعتراضی بود به نبودِ «آزادیِ بیان». در جامعهای که از پسِ بیش از سه دهه اجباری شدن حجاب، هیچ کتاب و مقاله و گفتاری، در نقدِ آنچه «حجاب اسلامی» خوانده میشود، مجال بیان نمییابد، چنین اعتراضی رخ میدهد و روسری «دختر خیابان انقلاب» میشود پرچم براندازی!
🔸 جا دارد خردمندان نظامِ مستقر، از خود بپرسند چه روندهایی به چنین براندازی مجال بروز داده است!
- اما ببینیم واکنش حکومت در این باره چه بود؟
1- دستگیری و برخورد با آغازگران این حرکت، با استناد به این که این رفتار هنجارشکنانه و غیرقانونی است.
2- متکی به بیگانگان (آمریکا و اسراییل و ...) دانستن اعتراض و زمینهسازی برای سرکوب آن.
بیایید موقتاً با گزینۀ «1» همدلی کنیم که به استناد یک مصوبۀ قانونی سال 1362 برخورد با نقض کنندگان «حجاب اجباری» به عنوان قانونشکن را توجیه میکند. حاکمان میپندارند با «قانونی کردن» حجاب در واقع پایه را برای دفاع از حجاب، به شیوهای عقلپسند و متناسب با مقتضیاتِ قانونگرایی جوامع دموکراتیک، فراهم کردهاند؛ غافل از آن که در عمل به استلزامات قانونگرایی جامعهای دموکراتیک وفادار نیستند. لازمۀ جامعۀ قانونمند دموکراتیک البته پایبندی به قانون «در عمل» است، اما در عین حال شهروندان حق دارند «در نظر» قانونی را نپذیرند و در نقد قوانین عقیدۀ خود را بیان کنند و مفاد قانون را، هر چه باشد، چنان زیر سؤال ببرند که به تغییر قانون منجر شود.
🔸 البته تا زمانی که قانون تغییر نکرد، شهروند وظیفه دارد تابع قانون باشد و نقض قانون مستلزم مجازات است. اما سؤال این است که اگر قشر وسیعی از شهروندان یک قانون معین را ناقض حقوق اساسی خود بپندارند و خواستار تغییر آن باشند، چه باید بکنند؟ در جامعۀ _به اصطلاح رایج در گفتار حاکمان_ «مردمسالار»، ولو اقلیتی از مردم، باید مجال دفاع از خواستۀ خود را داشته باشند و از حمایت حکومت برای بیان نقد خود به قانونِ مورد نظر، برخوردار باشند.
🔸 مبارزۀ براندازانه، گزینۀ ناگزیر جامعهای است که راه بر هر گونه نقد و بیان آزادانه و قانونی مخالفت ببندد.
کنشِ نمادین دختران خیابان انقلاب، مصداق بارز نافرمانی مدنی در جامعهای است که مدیران سیاسی و حاکمان، مجال «بیانِ آزاد» را ستاندهاند. اکنون مسئلۀ بنیادین این نیست که حد و حدود حجاب در قرآن و روایات چقدر است؛ مسئله این است که کتابی پژوهشی همچون «حجاب شرعی در عصر پیامبر/ اثر امیرحسین ترکاشوند»، کتابی که دهها هزار شهروند فایل پیدیاف آن را خواندهاند، به طور رسمی و قانونی اجازۀ چاپ نمییابد. تازه این کتاب نافی حجاب نیست و به فرضِ جدی گرفته شدنِ نتیجۀ کتاب، فقط محدودۀ حجاب شرعی مقداری جابهجا میشود. نظام سیاسی که به این مقدار «بیان» آزادی نمیدهد، بیمجامله «بسته» و «غیردموکراتیک» است و ناگزیر در عصری که «دموکراسی» واجد کمترین شرّ ممکن شناخته شده و به مطالبهای عمومی بدل شده باید تبعات ایجاد مضیقه برای دموکراسی را بپذیرد، و حیفا و حسرتا که این، هزینهای گزاف بر حکومت و مردم تحمیل میکند.
🔸 پیوند زدن حرکت «دختران خیابان انقلاب» به بیگانگان نیز، فارغ از مطابقت یا عدم مطابقت با واقع، به لحاظ خرد سیاسی غیرهوشمندانه است. این بدیهی است که مخالفان و دشمنان بیرونی یک نظام سیاسی، از هر نارضایتی درونی برای تضعیف حکومتِ رقیب استفاده میکنند؛ اما هوشمندی نظامِ سیاسی در آن است که حساب نارضایتیِ داخلی را از دشمنان خارجی جدا کند، نه آن که به دست خود مخالفان داخلی را به معاندان خارجی پیوند بزند و خود را در نقطۀ ضعف مضاعف قرار دهد.
🔸🔸 پیشنهاد خیرخواهانه به عقلای قوم این است:
🔸 البته بیبندوباری در روابط انسانها مذموم است و در همۀ جوامع متمدن میزانی از پوشش برای انسانها تعیین کنندۀ بندوبار است، اما بگذارید شهروندان در بارۀ حد و مرز بیبندوباری به گفتوگو بپردازند، بگذارید منازعات در بیان آزاد مردم و نظریهپردازیِ نخبگان علمی فیصله پیدا کند. گره زدن مسئلۀ «پوشش» با «اساس دین» یا عواطفی همچون «خون شهدا»ی عزیز، هم مسدود کردن باب آزادی بیان و مخالفت قانونمند است، و هم موجب وهنِ آن ایثارگران ارجمند که فضایلشان سرمایۀ معنوی کشور است و به همۀ ملت تعلق دارند و نه به قشری خاص.
ا. منصوری 12 بهمن 1396
@ardeshirmansouri
- مدولول اساسیِ کنش نمادین در برگرفتن پوشش سر و تبدیل کردن آن به پرچم چه بود؟
🔸 ظاهراً پاسخ به این پرسش ساده و آشنا است: اعتراض به «حجاب اجباری»!
اما به گمانم اگر پیام آن حرکت را به این مقدار تقلیل دهیم، تمام مدلول آن آشکار نشده و آن حرکت بهدرستی رمزگشایی نشده است. پیام ِآن کنشِ نمادین بیش از آن که اعتراض به حجاب باشد، اعتراضی بود به نبودِ «آزادیِ بیان». در جامعهای که از پسِ بیش از سه دهه اجباری شدن حجاب، هیچ کتاب و مقاله و گفتاری، در نقدِ آنچه «حجاب اسلامی» خوانده میشود، مجال بیان نمییابد، چنین اعتراضی رخ میدهد و روسری «دختر خیابان انقلاب» میشود پرچم براندازی!
🔸 جا دارد خردمندان نظامِ مستقر، از خود بپرسند چه روندهایی به چنین براندازی مجال بروز داده است!
- اما ببینیم واکنش حکومت در این باره چه بود؟
1- دستگیری و برخورد با آغازگران این حرکت، با استناد به این که این رفتار هنجارشکنانه و غیرقانونی است.
2- متکی به بیگانگان (آمریکا و اسراییل و ...) دانستن اعتراض و زمینهسازی برای سرکوب آن.
بیایید موقتاً با گزینۀ «1» همدلی کنیم که به استناد یک مصوبۀ قانونی سال 1362 برخورد با نقض کنندگان «حجاب اجباری» به عنوان قانونشکن را توجیه میکند. حاکمان میپندارند با «قانونی کردن» حجاب در واقع پایه را برای دفاع از حجاب، به شیوهای عقلپسند و متناسب با مقتضیاتِ قانونگرایی جوامع دموکراتیک، فراهم کردهاند؛ غافل از آن که در عمل به استلزامات قانونگرایی جامعهای دموکراتیک وفادار نیستند. لازمۀ جامعۀ قانونمند دموکراتیک البته پایبندی به قانون «در عمل» است، اما در عین حال شهروندان حق دارند «در نظر» قانونی را نپذیرند و در نقد قوانین عقیدۀ خود را بیان کنند و مفاد قانون را، هر چه باشد، چنان زیر سؤال ببرند که به تغییر قانون منجر شود.
🔸 البته تا زمانی که قانون تغییر نکرد، شهروند وظیفه دارد تابع قانون باشد و نقض قانون مستلزم مجازات است. اما سؤال این است که اگر قشر وسیعی از شهروندان یک قانون معین را ناقض حقوق اساسی خود بپندارند و خواستار تغییر آن باشند، چه باید بکنند؟ در جامعۀ _به اصطلاح رایج در گفتار حاکمان_ «مردمسالار»، ولو اقلیتی از مردم، باید مجال دفاع از خواستۀ خود را داشته باشند و از حمایت حکومت برای بیان نقد خود به قانونِ مورد نظر، برخوردار باشند.
🔸 مبارزۀ براندازانه، گزینۀ ناگزیر جامعهای است که راه بر هر گونه نقد و بیان آزادانه و قانونی مخالفت ببندد.
کنشِ نمادین دختران خیابان انقلاب، مصداق بارز نافرمانی مدنی در جامعهای است که مدیران سیاسی و حاکمان، مجال «بیانِ آزاد» را ستاندهاند. اکنون مسئلۀ بنیادین این نیست که حد و حدود حجاب در قرآن و روایات چقدر است؛ مسئله این است که کتابی پژوهشی همچون «حجاب شرعی در عصر پیامبر/ اثر امیرحسین ترکاشوند»، کتابی که دهها هزار شهروند فایل پیدیاف آن را خواندهاند، به طور رسمی و قانونی اجازۀ چاپ نمییابد. تازه این کتاب نافی حجاب نیست و به فرضِ جدی گرفته شدنِ نتیجۀ کتاب، فقط محدودۀ حجاب شرعی مقداری جابهجا میشود. نظام سیاسی که به این مقدار «بیان» آزادی نمیدهد، بیمجامله «بسته» و «غیردموکراتیک» است و ناگزیر در عصری که «دموکراسی» واجد کمترین شرّ ممکن شناخته شده و به مطالبهای عمومی بدل شده باید تبعات ایجاد مضیقه برای دموکراسی را بپذیرد، و حیفا و حسرتا که این، هزینهای گزاف بر حکومت و مردم تحمیل میکند.
🔸 پیوند زدن حرکت «دختران خیابان انقلاب» به بیگانگان نیز، فارغ از مطابقت یا عدم مطابقت با واقع، به لحاظ خرد سیاسی غیرهوشمندانه است. این بدیهی است که مخالفان و دشمنان بیرونی یک نظام سیاسی، از هر نارضایتی درونی برای تضعیف حکومتِ رقیب استفاده میکنند؛ اما هوشمندی نظامِ سیاسی در آن است که حساب نارضایتیِ داخلی را از دشمنان خارجی جدا کند، نه آن که به دست خود مخالفان داخلی را به معاندان خارجی پیوند بزند و خود را در نقطۀ ضعف مضاعف قرار دهد.
🔸🔸 پیشنهاد خیرخواهانه به عقلای قوم این است:
🔸 البته بیبندوباری در روابط انسانها مذموم است و در همۀ جوامع متمدن میزانی از پوشش برای انسانها تعیین کنندۀ بندوبار است، اما بگذارید شهروندان در بارۀ حد و مرز بیبندوباری به گفتوگو بپردازند، بگذارید منازعات در بیان آزاد مردم و نظریهپردازیِ نخبگان علمی فیصله پیدا کند. گره زدن مسئلۀ «پوشش» با «اساس دین» یا عواطفی همچون «خون شهدا»ی عزیز، هم مسدود کردن باب آزادی بیان و مخالفت قانونمند است، و هم موجب وهنِ آن ایثارگران ارجمند که فضایلشان سرمایۀ معنوی کشور است و به همۀ ملت تعلق دارند و نه به قشری خاص.
ا. منصوری 12 بهمن 1396
@ardeshirmansouri
Forwarded from | نیلوفر |
🔶حجابِ متفاوت در فقه سنتی
محمّد موسوی عقیقی
پیشگفتار: نوشته پیش رو اصرار بر این نگرش دارد که حجاب در آیین و رسمِ فقهِ سنتی که شاکله ایمانِ عملی هر مسلمانی را تشکیل می دهد هیچگاه آنچنان نبوده که ما امروزه از آن برداشت می نماییم. به تعبیرِ دیگر حجابی که ما امروزه آن را شرح و بسط می دهیم هیچگاه در زمان هایِ مختلف نزدِ فقیهان جایی نداشته است.
امروزه دینداران حجاب را اصالتِ فرهنگی بخشیده و انتظار دارند که با وجودِ حجاب که شریعت آن را واجب کرده، مفاسدِ جنسی برچیده شود، به عبارتی اینان خواهانند که با گسترشِ احکامِ حجاب که آن را مسئله ای اجتماعی می دانند، نگرشِ جنسی بینِ مردان نسبت به زنان از بین برود. امّا در سخنانِ پیشین در سه گام توضیح دادم که چنین نگرشی را حتّی فقهایِ دینی که در نگرشِ مرسوم وظیفه استنباطِ احکامِ دینی را دارند، قبول نداشته اند:
گام اوّل : در بینِ فقهاء تا حدودِ قرنِ دوازدهمِ قمری فقهاء مابینِ «سترالرأس» و «سترالشعر» تفاوت قائل شده و همگی اتفاق نظر داشتند آنچه که پوشاندنش واجب است «رأس : سر» می باشد و حتّی تصریح کرده اند که مویِ زن جزء جسد نیست و به این دلیل پوشاندنش واجب نمی باشد. «رأس» به معنای عضوی که از آن موی می روید و «شعر» به معنایِ موی است.
گام دوّم : زنان در فقه سنتی «عورت : شرم از پیدایش» محسوب می شوند ولی این مختص زنانِ آزاد است و زنانِ کنیز را شامل نمی شود از این روی طبقِ فقه، زنانِ کنیز حجاب برایشان واجب نیست و مردان می توانند به آنان مویِ سر و حتّی زیبایی هایِ اندامیِ آنان نگاه کنند.
گام سوّم : حجاب برایِ زنانِ آزادِ مسلمان بر اساسِ «احترام» واجب شده است که زنانِ کنیز و زنانِ کافر از این احترام برخوردار نیستند از این روی حجاب برایِ زنانِ کافر واجب نمی باشد. فقهاء تصریح کرده اند که مردان می توانند به موی و اندامِ زنِ کافری که نپوشاندنش را عیب نمی داند و یا به برهنگی عادت دارد نگاه کنند. حتّی تصریح شده که این نگاه می تواند شاملِ شرمگاهِ آنان گردد زیرا طبقِ نظری، شرمگاهِ کافران هم شأنِ با عورتِ الاغ است.
همه می دانند زنان کنیز و کافر که عمدتاً از دیگر کشورها بودند از زیبایی دوچندانی نسبت به زنان عرب برخوردار بوده اند و یا در بینِ آنان زنانِ زیبایی به وفور یافت می شد امّا فقهاء تصریح کرده اند که حجاب برای آنان واجب نبوده و مردان هم می توانند به زیبایی ها و اندامِ برهنه آنان (حتّی شرمگاه کافران) نگاه کنند و از طرفی برای زنانِ مسلمان نیز چیزی جزء پوشاندنِ «رأس» واجب نبوده و می توانسته اند به حکمِ فقهی موهایِ خود را نپوشانند و مرتکبِ گناه نشوند. این ها نشان می دهد که در قدیم الایّام نه بینِ روشنفکران بلکه بینِ فقهایِ مشهوری، حجاب یک مسئله اجتماعی تلقی نمی شده است که اگر بوده زنانِ کنیز و زنانِ کافر حجابی نداشتند و برایشان واجب نبوده و از این روی مردانِ مسلمان/ نامسلمان می توانستند راحت تر به این دسته از زنان چشم بدوزند امّا از این روی که حجاب را یک مسئله اجتماعی نمی دانسته اند تنها قائل به وجوبِ حجاب رأس(نه موی) برایِ زنانِ مسلمان شده اند. به عبارتی حجاب در دیدگاه این دینداران یک مسئله شخصی و صرفاً برای احترام داشتنِ زنِ مسلمان بوده و زنانِ بی حجاب را نمی توانسته اند «بدکاره/ فاسد/ فاحشه/ عیّاش/ خودنما و...» خطاب کنند زیرا اگر چنین بود زنانِ مسلمانِ کنیز که حجاب برایشان واجب نبود، سزاوارتر از زنانی بودند که به حجاب اعتقادی نداشتند. امّا در بینِ فقهایِ معاصر یکباره جبهه عوض شده است، آنان برخلافِ فقهایِ متقدّم که پوششِ رأس را واجب می دانستند، پوشاندنِ «شعر» را واجب اعلام کردند و آن را از یک «مسئله شخصی» به یک «رویکردِ اصلاحِ اجتماعی» تغییر دادند و حتّی برای رعایت نکردنش مجازاتِ قانونی مشخص کردند. به نظر، این مسئله باید حلّ بشود که فقهایِ قدیم هیچکدام رویکردِ اجتماعی به حجاب ندادند و آن را یک مقامِ احترامی برایِ زنِ مسلمان می دانستند، حال فقهایِ معاصر مشخص نکرده اند که 1) بر اساس کدام منبعِ استنباطی حجابِ زنان یک رویکردِ اجتماعی است؟ 2) چگونه فقهاء فتوایِ پوششِ «سترالرأس» را به «سترالشعر» تغییر دادند؟
با این حال ما با یک گُسلِ تاریخی مواجهیم بدین صورت که در اسلامِ سنتی متقدّم که بیشتر به آموزه های دینی نزدیک است، حجاب یک مسئله شخصی و سر نه موی واجبِ پوشاندن بوده و در اسلامِ سنتی معاصر، حجاب یک مسئله اجتماعی و موی نه سر واجبِ پوشاندن گردیده است.....
متن کامل این مقاله را در اینجا بخوانید:
http://neeloofar.org/critic/225-muosavi-aghighi/1660-190596.html
https://t.me/neeloofaran
محمّد موسوی عقیقی
پیشگفتار: نوشته پیش رو اصرار بر این نگرش دارد که حجاب در آیین و رسمِ فقهِ سنتی که شاکله ایمانِ عملی هر مسلمانی را تشکیل می دهد هیچگاه آنچنان نبوده که ما امروزه از آن برداشت می نماییم. به تعبیرِ دیگر حجابی که ما امروزه آن را شرح و بسط می دهیم هیچگاه در زمان هایِ مختلف نزدِ فقیهان جایی نداشته است.
امروزه دینداران حجاب را اصالتِ فرهنگی بخشیده و انتظار دارند که با وجودِ حجاب که شریعت آن را واجب کرده، مفاسدِ جنسی برچیده شود، به عبارتی اینان خواهانند که با گسترشِ احکامِ حجاب که آن را مسئله ای اجتماعی می دانند، نگرشِ جنسی بینِ مردان نسبت به زنان از بین برود. امّا در سخنانِ پیشین در سه گام توضیح دادم که چنین نگرشی را حتّی فقهایِ دینی که در نگرشِ مرسوم وظیفه استنباطِ احکامِ دینی را دارند، قبول نداشته اند:
گام اوّل : در بینِ فقهاء تا حدودِ قرنِ دوازدهمِ قمری فقهاء مابینِ «سترالرأس» و «سترالشعر» تفاوت قائل شده و همگی اتفاق نظر داشتند آنچه که پوشاندنش واجب است «رأس : سر» می باشد و حتّی تصریح کرده اند که مویِ زن جزء جسد نیست و به این دلیل پوشاندنش واجب نمی باشد. «رأس» به معنای عضوی که از آن موی می روید و «شعر» به معنایِ موی است.
گام دوّم : زنان در فقه سنتی «عورت : شرم از پیدایش» محسوب می شوند ولی این مختص زنانِ آزاد است و زنانِ کنیز را شامل نمی شود از این روی طبقِ فقه، زنانِ کنیز حجاب برایشان واجب نیست و مردان می توانند به آنان مویِ سر و حتّی زیبایی هایِ اندامیِ آنان نگاه کنند.
گام سوّم : حجاب برایِ زنانِ آزادِ مسلمان بر اساسِ «احترام» واجب شده است که زنانِ کنیز و زنانِ کافر از این احترام برخوردار نیستند از این روی حجاب برایِ زنانِ کافر واجب نمی باشد. فقهاء تصریح کرده اند که مردان می توانند به موی و اندامِ زنِ کافری که نپوشاندنش را عیب نمی داند و یا به برهنگی عادت دارد نگاه کنند. حتّی تصریح شده که این نگاه می تواند شاملِ شرمگاهِ آنان گردد زیرا طبقِ نظری، شرمگاهِ کافران هم شأنِ با عورتِ الاغ است.
همه می دانند زنان کنیز و کافر که عمدتاً از دیگر کشورها بودند از زیبایی دوچندانی نسبت به زنان عرب برخوردار بوده اند و یا در بینِ آنان زنانِ زیبایی به وفور یافت می شد امّا فقهاء تصریح کرده اند که حجاب برای آنان واجب نبوده و مردان هم می توانند به زیبایی ها و اندامِ برهنه آنان (حتّی شرمگاه کافران) نگاه کنند و از طرفی برای زنانِ مسلمان نیز چیزی جزء پوشاندنِ «رأس» واجب نبوده و می توانسته اند به حکمِ فقهی موهایِ خود را نپوشانند و مرتکبِ گناه نشوند. این ها نشان می دهد که در قدیم الایّام نه بینِ روشنفکران بلکه بینِ فقهایِ مشهوری، حجاب یک مسئله اجتماعی تلقی نمی شده است که اگر بوده زنانِ کنیز و زنانِ کافر حجابی نداشتند و برایشان واجب نبوده و از این روی مردانِ مسلمان/ نامسلمان می توانستند راحت تر به این دسته از زنان چشم بدوزند امّا از این روی که حجاب را یک مسئله اجتماعی نمی دانسته اند تنها قائل به وجوبِ حجاب رأس(نه موی) برایِ زنانِ مسلمان شده اند. به عبارتی حجاب در دیدگاه این دینداران یک مسئله شخصی و صرفاً برای احترام داشتنِ زنِ مسلمان بوده و زنانِ بی حجاب را نمی توانسته اند «بدکاره/ فاسد/ فاحشه/ عیّاش/ خودنما و...» خطاب کنند زیرا اگر چنین بود زنانِ مسلمانِ کنیز که حجاب برایشان واجب نبود، سزاوارتر از زنانی بودند که به حجاب اعتقادی نداشتند. امّا در بینِ فقهایِ معاصر یکباره جبهه عوض شده است، آنان برخلافِ فقهایِ متقدّم که پوششِ رأس را واجب می دانستند، پوشاندنِ «شعر» را واجب اعلام کردند و آن را از یک «مسئله شخصی» به یک «رویکردِ اصلاحِ اجتماعی» تغییر دادند و حتّی برای رعایت نکردنش مجازاتِ قانونی مشخص کردند. به نظر، این مسئله باید حلّ بشود که فقهایِ قدیم هیچکدام رویکردِ اجتماعی به حجاب ندادند و آن را یک مقامِ احترامی برایِ زنِ مسلمان می دانستند، حال فقهایِ معاصر مشخص نکرده اند که 1) بر اساس کدام منبعِ استنباطی حجابِ زنان یک رویکردِ اجتماعی است؟ 2) چگونه فقهاء فتوایِ پوششِ «سترالرأس» را به «سترالشعر» تغییر دادند؟
با این حال ما با یک گُسلِ تاریخی مواجهیم بدین صورت که در اسلامِ سنتی متقدّم که بیشتر به آموزه های دینی نزدیک است، حجاب یک مسئله شخصی و سر نه موی واجبِ پوشاندن بوده و در اسلامِ سنتی معاصر، حجاب یک مسئله اجتماعی و موی نه سر واجبِ پوشاندن گردیده است.....
متن کامل این مقاله را در اینجا بخوانید:
http://neeloofar.org/critic/225-muosavi-aghighi/1660-190596.html
https://t.me/neeloofaran
دیدگاه امیرحسین ترکاشوند، نویسنده کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» در گفتگوی اختصاصی با رضوی:
دلیلی بر اجباری بودنِ حجاب وجود ندارد!/ هیچ حکم شرعی را مادامی که منجر به اضرار به غیر نباشد، نمیتوان قانونی کرد
((اگر شما تلاش کنید و ثابت کنید که نمایان بودن روسری هیچ اضرار به غیری ندارد و اینهمه در کشورهای دیگر و حتی مسلمان، روسری نمیپوشند و موجب به گناه افتادن کسی هم نمیشود، ولی آنها معتقدند که اضرار به غیر که فقط مهم نیست بلکه همینکه شریعت از ما خواسته باشد که خانمها باید روسری بر سر کند، درنتیجه آن حکم باید اجباراً اجرا بشود و باید لباس قانون بپوشد)).
@baznegari
سرویس معرفت/ الزامی کردن حجاب و یا عدم الزامی کردن آن از مباحثی است که از ابتدای انقلاب مطرح بوده و همواره مخالفان و موافقانی داشته است. هر یک از مخالفان و موافقان نیز ادله خاص خود را دارند و در پی ابطال استدلال گروه مقابل خود هستند. این بحث در چند روز اخیر و با وجود رسانههای اجتماعی، دوباره به یک بحث جنجالبرانگیز تبدیل شده است، به گونهای که حتی برخی از نمایندگان مجلس نیز دراینباره اظهارنظر کردهاند. روشنفکران دینی نیز در این موضوع فعالیتهای گستردهای داشتهاند. یکی از این روشنفکران که در حوزه بازنگری متون دینی زحمات بسیاری کشیده است امیر حسین ترکاشوند است. نویسنده کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" که در زمان انتشار آن در مجامع علمی گفتگوهای بسیاری در مورد آن انجام شد و هم اکنون نیز این کتاب از منابع اصلی حوزه بازخوانی در متون دینی است، در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار خبرگزاری رضوی، نظرات خود در رابطه با حجاب اجباری را بازگو کرد. او معتقد است، نه تنها بر حجاب، بلکه بر هیچ حکم شرعی، مادامی که منجر به اضرار به غیر نشود، نمیتوان اجبار کرد. تسلط دانشی در کنار صراحت ترکاشوند، گفتگو با وی را خواندنی کرده است
مطالعه در:
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/interview/24517
.
.
@baznegari
دلیلی بر اجباری بودنِ حجاب وجود ندارد!/ هیچ حکم شرعی را مادامی که منجر به اضرار به غیر نباشد، نمیتوان قانونی کرد
((اگر شما تلاش کنید و ثابت کنید که نمایان بودن روسری هیچ اضرار به غیری ندارد و اینهمه در کشورهای دیگر و حتی مسلمان، روسری نمیپوشند و موجب به گناه افتادن کسی هم نمیشود، ولی آنها معتقدند که اضرار به غیر که فقط مهم نیست بلکه همینکه شریعت از ما خواسته باشد که خانمها باید روسری بر سر کند، درنتیجه آن حکم باید اجباراً اجرا بشود و باید لباس قانون بپوشد)).
@baznegari
سرویس معرفت/ الزامی کردن حجاب و یا عدم الزامی کردن آن از مباحثی است که از ابتدای انقلاب مطرح بوده و همواره مخالفان و موافقانی داشته است. هر یک از مخالفان و موافقان نیز ادله خاص خود را دارند و در پی ابطال استدلال گروه مقابل خود هستند. این بحث در چند روز اخیر و با وجود رسانههای اجتماعی، دوباره به یک بحث جنجالبرانگیز تبدیل شده است، به گونهای که حتی برخی از نمایندگان مجلس نیز دراینباره اظهارنظر کردهاند. روشنفکران دینی نیز در این موضوع فعالیتهای گستردهای داشتهاند. یکی از این روشنفکران که در حوزه بازنگری متون دینی زحمات بسیاری کشیده است امیر حسین ترکاشوند است. نویسنده کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" که در زمان انتشار آن در مجامع علمی گفتگوهای بسیاری در مورد آن انجام شد و هم اکنون نیز این کتاب از منابع اصلی حوزه بازخوانی در متون دینی است، در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار خبرگزاری رضوی، نظرات خود در رابطه با حجاب اجباری را بازگو کرد. او معتقد است، نه تنها بر حجاب، بلکه بر هیچ حکم شرعی، مادامی که منجر به اضرار به غیر نشود، نمیتوان اجبار کرد. تسلط دانشی در کنار صراحت ترکاشوند، گفتگو با وی را خواندنی کرده است
مطالعه در:
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/interview/24517
.
.
@baznegari
Forwarded from جامعه شناسی و اخلاق (ahadi)
ولیّ و مولا
(چه کسی سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران میشود؟)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۱۱/۱۸
@baznegari
ولیّ یعنی رهبرِ محبوب؛ یعنی رهبری که مردم او را دوست دارند و میان او و آنها فاصلۀ قلبی نیست؛ به تعبیر امروزی یعنی رهبرِ منتخب مردم یعنی انتخابات یعنی دمکراسی یعنی مردمسالاری و محبوبگزینی.
در معنای ولیّ و ولایت، برخی گویند مراد از آن "سرپرست و رهبر" است و برخی دیگر مراد از آن را "دوست و دوستی" میگیرند؛ خُب چرا هر دو نباشد!؟ زیرا در ولایت هم معنای سرپرستی نهفته است و هم معنای محبوبیتِ ناگسستنی!. پس ولیّ و مولا را میتوان "رهبر مقبولِ مردم" ترجمه کرد. پیامبر گفت: «من کنتُ مولاه فهذا علیٌّ مولاه» اگر من پیشوای محبوب شمایم این علی هم، چنان باد.
بنابراین اگر حکومتِ کسی، برآمده از رأی یا محبوبیّت مردم نباشد، و بر تخت قدرت تکیه زنَد و عنوان پادشاه و رهبر و رئیس و سلطان را یدک بکشد اما او "ولیّ و مولا" نخواهد بود چرا که محبوب و مقبول و منتخب مردم نیست!
این دوستی، یکطرفه نیست و شخص ولیّ/مولا نیز به شدّت دوستدار مردم بوده و غم آنها را غمِ خود دانسته و زندگی را در راهِ آسایش آنان بر خود حرام میکند.
سنجش محبوبیتِ فرد برای رهبری، امروزه از راهِ سازوکار نظرسنجی محقق میشود بنابراین بر منتخبین مردم در مجلس خبرگان است که برای تعیین سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران، در کنار احراز دیگر شرایط رهبری، همچنین بر "دوستیِ دوطرفۀ" کاندیداها و مردم مطمئن شوند تا به مقتضای معنای "ولیّ" (رهبرِ محبوبِ مردم و مُحِبّ نسبت به مردم) عمل شود.
این سنجش محبوبیّت و مقبولیّت، تا حدود قابل توجهی در مورد دو رهبرِ قبلی و فعلی رعایت شده زیرا بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران با اقبال زایدالوصفِ مردم بر مسند رهبری تکیه زد و رهبر فعلی نیز با دو بار کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری، محبوبیت و مقبولیتش را دستِکم برای پُست عظیم ریاست جمهوری از مردم کسب کرده بود و به عبارت دیگر بیشترین رأی مردم در سبدِ او بود.
اینک نیز اگر به همان بنا استناد شود و رئیس جمهور فعلی به عنوان رهبر آیندۀ نظام معرفی شود که هیچ، و گرنه پیشنهاد میشود چند فقیه حائز شرایط (مثلاً سه یا چهار نفر) از سوی مجلس خبرگان به مردم معرفی گردند تا هر کدام که در همهپرسی و نظرسنجی توانستند بیشترین محبوبیت را از مردم کسب کنند در آن صورت به عنوان "ولیّ"، زمام امور را در دست گیرد.
نه به سلطنت شعار اصلی انقلاب بود
طرح نام سیّدحسن خمینی (نوۀ رهبر قبلی) و سیّدمجتبی خامنهای (فرزند رهبر فعلی) از سوی اندکافراد و جریاناتی در دو جناح حاکم، شدیداً "شائبۀ بازگشت سلطنت"❗️ را در اذهان تداعی میکند به ویژه آنکه شهرت مدیریتیِ نامبردگان چیزی در حدّ صفردرصد است. پس برنامهریزی برای روی کار آوردن این دو، "براندازیِ نظام و انقلاب"❗️ است زیرا اصلیترین موضوع انقلاب در چهار دهه پیش، سرنگونی سلطنت یعنی حکومتِ پدر پسری بود. چنین تلاشهایی خیانت به اصلیترین وجه ممیزۀ نظام سلطنتی با نظام جمهوری است.
Telegram.me/baznegari
.
.
(چه کسی سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران میشود؟)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۶/۱۱/۱۸
@baznegari
ولیّ یعنی رهبرِ محبوب؛ یعنی رهبری که مردم او را دوست دارند و میان او و آنها فاصلۀ قلبی نیست؛ به تعبیر امروزی یعنی رهبرِ منتخب مردم یعنی انتخابات یعنی دمکراسی یعنی مردمسالاری و محبوبگزینی.
در معنای ولیّ و ولایت، برخی گویند مراد از آن "سرپرست و رهبر" است و برخی دیگر مراد از آن را "دوست و دوستی" میگیرند؛ خُب چرا هر دو نباشد!؟ زیرا در ولایت هم معنای سرپرستی نهفته است و هم معنای محبوبیتِ ناگسستنی!. پس ولیّ و مولا را میتوان "رهبر مقبولِ مردم" ترجمه کرد. پیامبر گفت: «من کنتُ مولاه فهذا علیٌّ مولاه» اگر من پیشوای محبوب شمایم این علی هم، چنان باد.
بنابراین اگر حکومتِ کسی، برآمده از رأی یا محبوبیّت مردم نباشد، و بر تخت قدرت تکیه زنَد و عنوان پادشاه و رهبر و رئیس و سلطان را یدک بکشد اما او "ولیّ و مولا" نخواهد بود چرا که محبوب و مقبول و منتخب مردم نیست!
این دوستی، یکطرفه نیست و شخص ولیّ/مولا نیز به شدّت دوستدار مردم بوده و غم آنها را غمِ خود دانسته و زندگی را در راهِ آسایش آنان بر خود حرام میکند.
سنجش محبوبیتِ فرد برای رهبری، امروزه از راهِ سازوکار نظرسنجی محقق میشود بنابراین بر منتخبین مردم در مجلس خبرگان است که برای تعیین سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران، در کنار احراز دیگر شرایط رهبری، همچنین بر "دوستیِ دوطرفۀ" کاندیداها و مردم مطمئن شوند تا به مقتضای معنای "ولیّ" (رهبرِ محبوبِ مردم و مُحِبّ نسبت به مردم) عمل شود.
این سنجش محبوبیّت و مقبولیّت، تا حدود قابل توجهی در مورد دو رهبرِ قبلی و فعلی رعایت شده زیرا بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران با اقبال زایدالوصفِ مردم بر مسند رهبری تکیه زد و رهبر فعلی نیز با دو بار کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری، محبوبیت و مقبولیتش را دستِکم برای پُست عظیم ریاست جمهوری از مردم کسب کرده بود و به عبارت دیگر بیشترین رأی مردم در سبدِ او بود.
اینک نیز اگر به همان بنا استناد شود و رئیس جمهور فعلی به عنوان رهبر آیندۀ نظام معرفی شود که هیچ، و گرنه پیشنهاد میشود چند فقیه حائز شرایط (مثلاً سه یا چهار نفر) از سوی مجلس خبرگان به مردم معرفی گردند تا هر کدام که در همهپرسی و نظرسنجی توانستند بیشترین محبوبیت را از مردم کسب کنند در آن صورت به عنوان "ولیّ"، زمام امور را در دست گیرد.
نه به سلطنت شعار اصلی انقلاب بود
طرح نام سیّدحسن خمینی (نوۀ رهبر قبلی) و سیّدمجتبی خامنهای (فرزند رهبر فعلی) از سوی اندکافراد و جریاناتی در دو جناح حاکم، شدیداً "شائبۀ بازگشت سلطنت"❗️ را در اذهان تداعی میکند به ویژه آنکه شهرت مدیریتیِ نامبردگان چیزی در حدّ صفردرصد است. پس برنامهریزی برای روی کار آوردن این دو، "براندازیِ نظام و انقلاب"❗️ است زیرا اصلیترین موضوع انقلاب در چهار دهه پیش، سرنگونی سلطنت یعنی حکومتِ پدر پسری بود. چنین تلاشهایی خیانت به اصلیترین وجه ممیزۀ نظام سلطنتی با نظام جمهوری است.
Telegram.me/baznegari
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4
• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314
• فهرست موضوعیِ یادداشتهای کانال:
T.me/baznegari/1162
.
صدیقه وسمقی و کتاب ترکاشوند
صدیقه وسمقی دکترای فقه و حقوق اسلامی و استاد بازنشسته دانشکده الهیات دانشگاه تهران، در ضمن سخنرانی خود با عنوان بازخوانی شریعت که در انجمن اسلامی مهندسین برگزار شد، به کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر، نوشته امیرحسین ترکاشوند چنین اشاره کرد:
«آقای ترکاشوند تحقیق بسیار ارزشمندی در رابطه با حجاب شرعی داشتند که واقعاً یک "تحقیق مرجع" است و همه میتوانند به این تحقیق ارزشمند استناد کنند ...».
منبع- فایل صوتی سخنرانی ایشان:
https://t.me/sokhanranihaa/12008
دریافت فایل پیدیافِ کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر "اینجا"
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۶/۱۲/۰۱
https://t.me/baznegari/250
صدیقه وسمقی دکترای فقه و حقوق اسلامی و استاد بازنشسته دانشکده الهیات دانشگاه تهران، در ضمن سخنرانی خود با عنوان بازخوانی شریعت که در انجمن اسلامی مهندسین برگزار شد، به کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر، نوشته امیرحسین ترکاشوند چنین اشاره کرد:
«آقای ترکاشوند تحقیق بسیار ارزشمندی در رابطه با حجاب شرعی داشتند که واقعاً یک "تحقیق مرجع" است و همه میتوانند به این تحقیق ارزشمند استناد کنند ...».
منبع- فایل صوتی سخنرانی ایشان:
https://t.me/sokhanranihaa/12008
دریافت فایل پیدیافِ کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر "اینجا"
کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۶/۱۲/۰۱
https://t.me/baznegari/250
Telegram
سخنرانیها
🔊فایل صوتی
سخنرانی استاد #صدیقه_وسمقی
در معرفی کتاب جدیدشون ( #باز_خوانی_شریعت)
با موضوع مقدمه ای بر بحث #ضرورت بازخوانی شریعت
در انجمن اسلامی مهندسین 17 بهمن 96
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
سخنرانی استاد #صدیقه_وسمقی
در معرفی کتاب جدیدشون ( #باز_خوانی_شریعت)
با موضوع مقدمه ای بر بحث #ضرورت بازخوانی شریعت
در انجمن اسلامی مهندسین 17 بهمن 96
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
Forwarded from فکرکهای من | موسوی عقیقی
#دیگران
#بازنشر
حجاب یا پوشش اجباری؟
دکتر فاطمه صادقی
(استاد سابق دانشگاه تهران و دانشگاه آمستردام هلند)
یکی از مهمترین نقدهایی که در سالهای اخیر بر حجاب شرعی نوشته شده، کار عالمانه و خواندنیِ امیرحسین ترکاشوند با عنوان حجاب شرعی در عصر پیامبر است. برای کسانی که به نحوی با موضوع حجاب درگیرند، مطالعۀ کار او واجب است. در این مجال، امکان بازگویی دقایق و ظرایف بیشمارِ این مطالعۀ مفصل وجود ندارد. از اینرو به اختصار به برخی از نتایج مهم آن اشاره میکنم:
– آیاتی که آیات «حجاب» خوانده میشوند، بر پوشاندن اندامهای تناسلی در مرد و زن دلالت دارند؛ نه پوشش سر، گردن، صورت و موی زنان.
– باید دانست که استنباط پوشش صورت، سر، گردن، و مو، مساوی است با دوری از معنای شفاف آیات قرآن، دورشدن از واقعیات پذیرفتهشده در زمان حیات پیامبر که از پوششهای سخت در آن خبری نبود، تندادن به سیرههای منسوبین و صحابۀ پیامبر که پس از حیات او نوشته شدند، و تأثیرپذیری از روایات جعلی.
– ما در پیگیری احکام عصر پیامبر، ذهنیتهای عصری خود را دخیل میکنیم.
ترکاشوند تنها محققی نیست که از فقدان «حجاب» در معنای متعارف در زمان پیامبر سخن میگوید و ساختگیبودن آن را بررسی کرده است. مرحوم احمد قابل نیز در تحقیقی جدا به نتایجی کم و بیش مشابه دست یافته است. او در کتاب احکام بانوان در شریعت محمدی، پس از بررسی آیات و روایات و نظرات فقها به این نتیجه دست یافته که پوشش بدن لازم است، اما پوشش سر و گردن لازم نیست.
نتایج حاصل از این تحقیقات و مطالعاتی از این دست که همه ساله بر تعداد آنها افزوده میشود، نشانگر آن است که دعوی «حجابِ» شرعی چه در تاریخ اسلام و چه امروز مناقشهانگیز است. به نظر نواندیشان دینی ایرانی از جمله قابل، ترکاشوند، عقیقی، و بسیاری دیگر نه تنها در عصر پیامبر چنین حجابی در کار نبوده است، بلکه به طریق اولی هر نوع دعویای در مورد شرعیبودنِ حجاب، ساختگی است.
✖️فکرک های من|موسوی عقیقی|@fekr_rak
#بازنشر
حجاب یا پوشش اجباری؟
دکتر فاطمه صادقی
(استاد سابق دانشگاه تهران و دانشگاه آمستردام هلند)
یکی از مهمترین نقدهایی که در سالهای اخیر بر حجاب شرعی نوشته شده، کار عالمانه و خواندنیِ امیرحسین ترکاشوند با عنوان حجاب شرعی در عصر پیامبر است. برای کسانی که به نحوی با موضوع حجاب درگیرند، مطالعۀ کار او واجب است. در این مجال، امکان بازگویی دقایق و ظرایف بیشمارِ این مطالعۀ مفصل وجود ندارد. از اینرو به اختصار به برخی از نتایج مهم آن اشاره میکنم:
– آیاتی که آیات «حجاب» خوانده میشوند، بر پوشاندن اندامهای تناسلی در مرد و زن دلالت دارند؛ نه پوشش سر، گردن، صورت و موی زنان.
– باید دانست که استنباط پوشش صورت، سر، گردن، و مو، مساوی است با دوری از معنای شفاف آیات قرآن، دورشدن از واقعیات پذیرفتهشده در زمان حیات پیامبر که از پوششهای سخت در آن خبری نبود، تندادن به سیرههای منسوبین و صحابۀ پیامبر که پس از حیات او نوشته شدند، و تأثیرپذیری از روایات جعلی.
– ما در پیگیری احکام عصر پیامبر، ذهنیتهای عصری خود را دخیل میکنیم.
ترکاشوند تنها محققی نیست که از فقدان «حجاب» در معنای متعارف در زمان پیامبر سخن میگوید و ساختگیبودن آن را بررسی کرده است. مرحوم احمد قابل نیز در تحقیقی جدا به نتایجی کم و بیش مشابه دست یافته است. او در کتاب احکام بانوان در شریعت محمدی، پس از بررسی آیات و روایات و نظرات فقها به این نتیجه دست یافته که پوشش بدن لازم است، اما پوشش سر و گردن لازم نیست.
نتایج حاصل از این تحقیقات و مطالعاتی از این دست که همه ساله بر تعداد آنها افزوده میشود، نشانگر آن است که دعوی «حجابِ» شرعی چه در تاریخ اسلام و چه امروز مناقشهانگیز است. به نظر نواندیشان دینی ایرانی از جمله قابل، ترکاشوند، عقیقی، و بسیاری دیگر نه تنها در عصر پیامبر چنین حجابی در کار نبوده است، بلکه به طریق اولی هر نوع دعویای در مورد شرعیبودنِ حجاب، ساختگی است.
✖️فکرک های من|موسوی عقیقی|@fekr_rak
انتقادِ پیامبر از ذوب شدن در ولایت
امیر ترکاشوند ۱۳۹۶/۱۲/۰۲
ذوب شدن در ولایت یعنی در مواجهه با فرمانِ خدا، رسول و اماموفقیه،
"بر عواطف و اخلاق و عقل و خِرَد قفل زدن! و به چیزی جز اطاعت از آنها نیندیشیدن".
ذوب شدن در ولایت یعنی پا نهادن بر فطرت
ذوب شدن در ولایت یعنی پذیرشِ بیچونوچرا و بیقیدِ "حقِ مطلق آنان بر جان و مال و عِرض مردم"؛ یعنی صاحباختیاریِ مطلقِ آنان
شیعۀ تنوری
نمونۀ روشنِ این "ذوبخواهی" را در حدیث موسوم به شیعۀ تنوری میتوان سراغ گرفت:
«گویند یکی از یارانِ خراسانی امام جعفر صادق، نزد وی آمد و حقِ حضرت برای حکومت را یادآور شد و گلایه کرد که چرا با وجود یاران بیشمارِ شمشیر بهدست، اقدام به قیام نمیکند. حضرت دستور داد تنور را از آتش برافروختند و برای سنجش میزان خلوص آن خراسانی، از وی خواست داخل تنور شود. خراسانی حرف خود را پس گرفت و امام نیز او را از رفتن به تنور معاف کرد. در همین هنگام یکی از یاران مخلص و مکیِ حضرت وارد شد و امام به او دستور داد وارد تنور شود و او نیز بیدرنگ درون آتش رفت و در همانحال حضرت و خراسانی به مابقیِ گفتوگو پرداختند!! و سپس که خراسانی به خواستِ امام، درون تنور را نگریست، دید که آن مردِ مکی با خیالی آسوده و بیآنکه صدمهای دیده باشد درون آتش نشسته و هیچ نمیسوزد و سپس سالم بیرون آمد و در اینجا بود که امام به خراسانی خطاب کرد که در خراسان چند نفر همچو این مرد مکی پیدا میشود و چون خراسانی گفت هیچ، امام فرمود: تا زمانی که پنج فرد مثل این مرد مکی نباشد ما قیام نمیکنیم» (ر.ک: مناقب ابن شهر آشوب)
گرچه برخی متخصصان، این روایت را ضعیف و غیر قابل اعتماد شمردهاند (الروایة ضعیفة لا یعتمد علیها: معجم رجال خوئی) امّا مهم این است که ایندست جعلیات، اثر خود را در میان مذهبیها گذاشته و ساختار تفکر مذهبی و نیز تلقیمان از رابطۀ مردم و اولیاء بر همین پایهها شکل گرفته و به روشنی بیمرز بودن ولایت را تحکیم میکند و مدارج عالی ذوبخواهی را نشان میدهد.
الطاعة فی المعروف
فرض کنید پیامبر یا امام، ما را به چیزی خِلافِ عقل و عاطفه و انسانیّت فراخوانند، آیا ما باید چشموگوشبسته سمعاً و طاعةً بیکنکاشومناقشه اطاعت کنیم؟
حضرت علی بنا به نقل شیعه و سُنی، پاسخ پرسش ما را در قالب نقل بسیار مهمی از پیامبر گرامی میدهد:
«او گفت: رسولخدا گروهی را به کارزار فرستاد و مردی از انصار را به عنوان فرمانده بر آنها گمارد و به رزمندگان گوشزد کرد که از آن مرد انصاری حرفشنوی داشته باشند و مطیعِ اوامرش باشند. روزی در خلال مأموریت، فرماندهِ انصاری از رزمندگان به خشم آمد و به آنها یادآوری کرد که مگر رسولخدا به شما دستور نداد که از من اطاعت کنید؟ آنها پاسخ آری دادند و به دنبالِ آن، انصاری امر به جمعآوری هیزم و برافروختن آتش کرد و چون چنین شد به آنها دستور داد واردِ آتش شوند! همینکه برخی (در مقام اطاعت از فرد منصوبِ پیامبر) تصمیم گرفتند وارد آتش شوند برخی دیگر جلوی آنها را گرفتند و گفتند: "ما از دستِ [همین جهالتها و] آتش بود که به رسولخدا روی آوردیم [و حالا شما دارید دستی دستی خود را به آتش میاندازید؟]" (فررنا إلی رسولالله من النار). این کش و قوس ادامه یافت تا خشم انصاری فرو نشست و آتش نیز خاموش شد. موضوع به آگاهی رسولخدا رسید و ایشان ضمن تمجید از گروهِ معترض، به انتقاد از گروه ذوب در ولایت (= شیعیان تنوری) پرداخت و فرمود: اطاعتپذیری در امور معروف (عقلایی و قابل درک) است و نه در معصیت! اگر واردِ آن آتش میشدید، تا قیامت از آن درنمیآمدید» (ر.ک: دعائم الاسلام ج۱ ص ۳۵۰ صحیح بخاری ج۵ ص ۱۰۷)
پس امیرِ منصوب از سوی رسولخدا با دعوت رزمندگان به ورود به آتش، مرتکب معصیت گردید و بر مردم بود که از وی پیروی نکنند (لا طاعة فی المعصیة)
منصوب پیامبر که جای خود دارد بلکه حتی اگر قرآنِ خدا نیز چیزی بگوید خودش گفته که نباید سراسیمه و بیفکر، متعهد به آن شد: و عباد الرحمن ... الذین إذا ذکروا بآیات ربّهم لمیخرّوا علیها صمّاً و عمیاناً (فرقان ۷۳)
خلاصی از جهل مقدس
همواره چنین بوده که در میان ما مذهبیها این، پیامِ اولیاء بوده که نشر و پخش میشده؛ اینک نوبت نشر پیام پیروان و ایمانآورندگان است!
بر اساس آنچه مرور شد پیام پیروان راستین پیامبر این است:
ما به او ایمان آوردیم چرا که دعوت او را همسو با دعوت رسول درونیمان و فطرتمان یافتیم
ما به او ایمان آوردیم چون سرمایههای درونی فرد چه عواطف و چه عقول را به رسمیت میشناخت و خواهان شکوفا شدنشان و از خواب بیدارشدنشان بود.
ما با همین کورسوی عواطف و عقل و اخلاق بود که در روز اول دینداری به او ایمان آوردیم و توقعِ بعدیمان تقویت این نهادهاست و نه لگدکوب کردنِ آنها.
ما به او ایمان آوردیم تا از این آتش و آتشبازی و از این جهل مقدس! رهایی یابیم
T.me/baznegari/252
امیر ترکاشوند ۱۳۹۶/۱۲/۰۲
ذوب شدن در ولایت یعنی در مواجهه با فرمانِ خدا، رسول و اماموفقیه،
"بر عواطف و اخلاق و عقل و خِرَد قفل زدن! و به چیزی جز اطاعت از آنها نیندیشیدن".
ذوب شدن در ولایت یعنی پا نهادن بر فطرت
ذوب شدن در ولایت یعنی پذیرشِ بیچونوچرا و بیقیدِ "حقِ مطلق آنان بر جان و مال و عِرض مردم"؛ یعنی صاحباختیاریِ مطلقِ آنان
شیعۀ تنوری
نمونۀ روشنِ این "ذوبخواهی" را در حدیث موسوم به شیعۀ تنوری میتوان سراغ گرفت:
«گویند یکی از یارانِ خراسانی امام جعفر صادق، نزد وی آمد و حقِ حضرت برای حکومت را یادآور شد و گلایه کرد که چرا با وجود یاران بیشمارِ شمشیر بهدست، اقدام به قیام نمیکند. حضرت دستور داد تنور را از آتش برافروختند و برای سنجش میزان خلوص آن خراسانی، از وی خواست داخل تنور شود. خراسانی حرف خود را پس گرفت و امام نیز او را از رفتن به تنور معاف کرد. در همین هنگام یکی از یاران مخلص و مکیِ حضرت وارد شد و امام به او دستور داد وارد تنور شود و او نیز بیدرنگ درون آتش رفت و در همانحال حضرت و خراسانی به مابقیِ گفتوگو پرداختند!! و سپس که خراسانی به خواستِ امام، درون تنور را نگریست، دید که آن مردِ مکی با خیالی آسوده و بیآنکه صدمهای دیده باشد درون آتش نشسته و هیچ نمیسوزد و سپس سالم بیرون آمد و در اینجا بود که امام به خراسانی خطاب کرد که در خراسان چند نفر همچو این مرد مکی پیدا میشود و چون خراسانی گفت هیچ، امام فرمود: تا زمانی که پنج فرد مثل این مرد مکی نباشد ما قیام نمیکنیم» (ر.ک: مناقب ابن شهر آشوب)
گرچه برخی متخصصان، این روایت را ضعیف و غیر قابل اعتماد شمردهاند (الروایة ضعیفة لا یعتمد علیها: معجم رجال خوئی) امّا مهم این است که ایندست جعلیات، اثر خود را در میان مذهبیها گذاشته و ساختار تفکر مذهبی و نیز تلقیمان از رابطۀ مردم و اولیاء بر همین پایهها شکل گرفته و به روشنی بیمرز بودن ولایت را تحکیم میکند و مدارج عالی ذوبخواهی را نشان میدهد.
الطاعة فی المعروف
فرض کنید پیامبر یا امام، ما را به چیزی خِلافِ عقل و عاطفه و انسانیّت فراخوانند، آیا ما باید چشموگوشبسته سمعاً و طاعةً بیکنکاشومناقشه اطاعت کنیم؟
حضرت علی بنا به نقل شیعه و سُنی، پاسخ پرسش ما را در قالب نقل بسیار مهمی از پیامبر گرامی میدهد:
«او گفت: رسولخدا گروهی را به کارزار فرستاد و مردی از انصار را به عنوان فرمانده بر آنها گمارد و به رزمندگان گوشزد کرد که از آن مرد انصاری حرفشنوی داشته باشند و مطیعِ اوامرش باشند. روزی در خلال مأموریت، فرماندهِ انصاری از رزمندگان به خشم آمد و به آنها یادآوری کرد که مگر رسولخدا به شما دستور نداد که از من اطاعت کنید؟ آنها پاسخ آری دادند و به دنبالِ آن، انصاری امر به جمعآوری هیزم و برافروختن آتش کرد و چون چنین شد به آنها دستور داد واردِ آتش شوند! همینکه برخی (در مقام اطاعت از فرد منصوبِ پیامبر) تصمیم گرفتند وارد آتش شوند برخی دیگر جلوی آنها را گرفتند و گفتند: "ما از دستِ [همین جهالتها و] آتش بود که به رسولخدا روی آوردیم [و حالا شما دارید دستی دستی خود را به آتش میاندازید؟]" (فررنا إلی رسولالله من النار). این کش و قوس ادامه یافت تا خشم انصاری فرو نشست و آتش نیز خاموش شد. موضوع به آگاهی رسولخدا رسید و ایشان ضمن تمجید از گروهِ معترض، به انتقاد از گروه ذوب در ولایت (= شیعیان تنوری) پرداخت و فرمود: اطاعتپذیری در امور معروف (عقلایی و قابل درک) است و نه در معصیت! اگر واردِ آن آتش میشدید، تا قیامت از آن درنمیآمدید» (ر.ک: دعائم الاسلام ج۱ ص ۳۵۰ صحیح بخاری ج۵ ص ۱۰۷)
پس امیرِ منصوب از سوی رسولخدا با دعوت رزمندگان به ورود به آتش، مرتکب معصیت گردید و بر مردم بود که از وی پیروی نکنند (لا طاعة فی المعصیة)
منصوب پیامبر که جای خود دارد بلکه حتی اگر قرآنِ خدا نیز چیزی بگوید خودش گفته که نباید سراسیمه و بیفکر، متعهد به آن شد: و عباد الرحمن ... الذین إذا ذکروا بآیات ربّهم لمیخرّوا علیها صمّاً و عمیاناً (فرقان ۷۳)
خلاصی از جهل مقدس
همواره چنین بوده که در میان ما مذهبیها این، پیامِ اولیاء بوده که نشر و پخش میشده؛ اینک نوبت نشر پیام پیروان و ایمانآورندگان است!
بر اساس آنچه مرور شد پیام پیروان راستین پیامبر این است:
ما به او ایمان آوردیم چرا که دعوت او را همسو با دعوت رسول درونیمان و فطرتمان یافتیم
ما به او ایمان آوردیم چون سرمایههای درونی فرد چه عواطف و چه عقول را به رسمیت میشناخت و خواهان شکوفا شدنشان و از خواب بیدارشدنشان بود.
ما با همین کورسوی عواطف و عقل و اخلاق بود که در روز اول دینداری به او ایمان آوردیم و توقعِ بعدیمان تقویت این نهادهاست و نه لگدکوب کردنِ آنها.
ما به او ایمان آوردیم تا از این آتش و آتشبازی و از این جهل مقدس! رهایی یابیم
T.me/baznegari/252
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
انتقادِ پیامبر از ذوب شدن در ولایت
امیر ترکاشوند ۱۳۹۶/۱۲/۰۲
ذوب شدن در ولایت یعنی در مواجهه با فرمانِ خدا، رسول و اماموفقیه،
"بر عواطف و اخلاق و عقل و خِرَد قفل زدن! و به چیزی جز اطاعت از آنها نیندیشیدن".
ذوب شدن در ولایت یعنی پا نهادن بر فطرت
ذوب شدن…
امیر ترکاشوند ۱۳۹۶/۱۲/۰۲
ذوب شدن در ولایت یعنی در مواجهه با فرمانِ خدا، رسول و اماموفقیه،
"بر عواطف و اخلاق و عقل و خِرَد قفل زدن! و به چیزی جز اطاعت از آنها نیندیشیدن".
ذوب شدن در ولایت یعنی پا نهادن بر فطرت
ذوب شدن…
آیا قرآن به روسری شرعیّت بخشیده؟
امیر ترکاشوند ۱۳۹۶/۱۲/۰۵
@baznegari
در باره نقش روسری و کارکردِ آن در عصر نزول قرآن، دو احتمال وجود دارد:
🔸کارکرد شرعی (چه واجب چه مستحب؛ و صرفنظر از اجباری یا اختیاری بودن)
🔸کارکرد رسومی.
شما پژوهشگرِ ارجمند، در این باره به چه نتیجهای رسیدهاید؟ آیا قرآن و اسلام استفاده از روسری/مقنعه را ذاتاً مورد توجه قرار داده و لزوم پوشیدنش را تشریع! کرده و یا یادکردِ آن در متون دینی، از باب گزارش واقعیاتِ آداب و رسومیِ آن زمان است!.
این پرونده برای پژوهشگران مفتوح است و در اینجا پاسخ بر اساس بخشهایی از کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر آورده میشود (گفتنی است آیهای که برخی آن را در مقام تشریع روسری تفسیر میکنند آیه ولیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ است هر چند فقها تا همین دو قرن پیش، چنین استنباطی از آن نداشتند):
《گفته میشود به این دلیل دستور ولیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ نازل شد که زنان مو، گوشواره و گردن را بپوشانند (قیل: إنهن أمرن بذلک لیسترن شعورهن و قرطهن و أعناقهن -مجمعالبیان ج۷ ص۲۴۲-). مطهری نیز میگوید: "دقت فرمائید! خمار=روسری، اساساً برای پوشانیدن سر وضع شده است. ذکر کلمه خُمُر در آیه میفهماند که زن باید روسری داشته باشد...".
نقد استنباط ستر مو و گردن:
اما در ردّ این برداشت، علاوه بر مطالب فراوانی که در طول کتاب آورده شد، سه توضیح زیر را میآورم:
توضیح اول- کسانی که عبارت را دالّ بر پوشش موی سر و گردن دانستهاند به خوبی میدانند که هیچ اسمی از موی سر در آیه نیامده و نیز قبول دارند که نصّ عبارت صرفاً دستور به قرار دادنِ سرانداز بر روی سینه (و حداکثر گردن) داده است: «ولیضربن بخُمُرهنّ علی جیوبهنّ. یعنی میباید روسری خود را بر روی سینه و گریبان خویش قرار دهند» . بنابراین پیداست که ایشان استنباط پوشش مو را از لابلای عبارت، و نه از صراحت متن، استخراج کردهاند و همچنین پیداست که آنان استفاده از سرانداز را از پیش از نزول آیه لازم و به عبارتی شرعی تلقی کردهاند. ولی در پاسخ باید گفت استنباط لزوم پوشش مو از راه قهری بودن استتارش در پی پوشش سینه و گردن، در نهایت ضعف و سُستی است. از آن گذشته، شرعی قلمداد شدنِ استفاده از سرانداز در پیش از نزول آیه نیز نادرست است زیرا هیچ آیهای پیش از این آیه (و حتی پس از آن) دالّ بر استفاده از خمار و سرانداز نازل نشده و بلکه هیچ اسمی نیز از آن به میان نیامده است. همچنین "ذکر" خمار و سرانداز به خودی خود نمیتواند کاشف از حکم قرآن مبنی بر لزوم استفاده از آن و لزوم پوشش قلمرو تحت استتارش باشد مگر اینکه "امر" به استفاده از آن شده باشد ولی هرگز چنین امری در آیه نیست بلکه از خمار صرفاً به عنوان وسیلهای برای قرارگرفتن بر روی ناحیهای دیگر یادشده است. پس همانطور که پیشتر گفتم حتّی اگر خمار به معنای سرانداز و روسری باشد در این صورت استفاده از آن، به شرایط اقلیمی، عادات جاری، اعتبار اجتماعی، و رسم و عرف رایجشان برگشت میکرد و در نتیجه "صِرف ذکرِ" سرانداز نمیتواند مبنای تفسیرمان از آیه قرار گیرد. در واقع وجود خمار در متن آیه، بدون اینکه آیه وظیفهای برای آن در قبال ستر مو تعریف کند، دلالت بر عرفی بودنِ کاربردش دارد. شرح این مطلب را در مبحث (حمل بر رسم و اعتبار اجتماعی، و نه حجاب شرعی) در فصل دوم از بخش۳ میآورم.
به این ترتیب آیه در این عبارت، خمار و سرانداز را به عنوان دَمِدستترین وسیلهای که در اختیار فرد است و از همهی جامهها به ناحیهی سینه نزدیکتر است انتخاب کرده تا زنان به آن وسیله جیب و سینه را بپوشانند و نه اینکه کاربرد قبلی خمار ،که برخاسته از رسوم، شرایط اقلیمی و نیز مشترک میان زنان و مردان بود را مورد تشریع و امضاء قرار داده باشد.
توضیح دوم- ...》:
(حجاب شرعی در عصر پیامبر، امیرحسین ترکاشوند ص ۵۷۴)
https://t.me/baznegari/253
امیر ترکاشوند ۱۳۹۶/۱۲/۰۵
@baznegari
در باره نقش روسری و کارکردِ آن در عصر نزول قرآن، دو احتمال وجود دارد:
🔸کارکرد شرعی (چه واجب چه مستحب؛ و صرفنظر از اجباری یا اختیاری بودن)
🔸کارکرد رسومی.
شما پژوهشگرِ ارجمند، در این باره به چه نتیجهای رسیدهاید؟ آیا قرآن و اسلام استفاده از روسری/مقنعه را ذاتاً مورد توجه قرار داده و لزوم پوشیدنش را تشریع! کرده و یا یادکردِ آن در متون دینی، از باب گزارش واقعیاتِ آداب و رسومیِ آن زمان است!.
این پرونده برای پژوهشگران مفتوح است و در اینجا پاسخ بر اساس بخشهایی از کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر آورده میشود (گفتنی است آیهای که برخی آن را در مقام تشریع روسری تفسیر میکنند آیه ولیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ است هر چند فقها تا همین دو قرن پیش، چنین استنباطی از آن نداشتند):
《گفته میشود به این دلیل دستور ولیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ نازل شد که زنان مو، گوشواره و گردن را بپوشانند (قیل: إنهن أمرن بذلک لیسترن شعورهن و قرطهن و أعناقهن -مجمعالبیان ج۷ ص۲۴۲-). مطهری نیز میگوید: "دقت فرمائید! خمار=روسری، اساساً برای پوشانیدن سر وضع شده است. ذکر کلمه خُمُر در آیه میفهماند که زن باید روسری داشته باشد...".
نقد استنباط ستر مو و گردن:
اما در ردّ این برداشت، علاوه بر مطالب فراوانی که در طول کتاب آورده شد، سه توضیح زیر را میآورم:
توضیح اول- کسانی که عبارت را دالّ بر پوشش موی سر و گردن دانستهاند به خوبی میدانند که هیچ اسمی از موی سر در آیه نیامده و نیز قبول دارند که نصّ عبارت صرفاً دستور به قرار دادنِ سرانداز بر روی سینه (و حداکثر گردن) داده است: «ولیضربن بخُمُرهنّ علی جیوبهنّ. یعنی میباید روسری خود را بر روی سینه و گریبان خویش قرار دهند» . بنابراین پیداست که ایشان استنباط پوشش مو را از لابلای عبارت، و نه از صراحت متن، استخراج کردهاند و همچنین پیداست که آنان استفاده از سرانداز را از پیش از نزول آیه لازم و به عبارتی شرعی تلقی کردهاند. ولی در پاسخ باید گفت استنباط لزوم پوشش مو از راه قهری بودن استتارش در پی پوشش سینه و گردن، در نهایت ضعف و سُستی است. از آن گذشته، شرعی قلمداد شدنِ استفاده از سرانداز در پیش از نزول آیه نیز نادرست است زیرا هیچ آیهای پیش از این آیه (و حتی پس از آن) دالّ بر استفاده از خمار و سرانداز نازل نشده و بلکه هیچ اسمی نیز از آن به میان نیامده است. همچنین "ذکر" خمار و سرانداز به خودی خود نمیتواند کاشف از حکم قرآن مبنی بر لزوم استفاده از آن و لزوم پوشش قلمرو تحت استتارش باشد مگر اینکه "امر" به استفاده از آن شده باشد ولی هرگز چنین امری در آیه نیست بلکه از خمار صرفاً به عنوان وسیلهای برای قرارگرفتن بر روی ناحیهای دیگر یادشده است. پس همانطور که پیشتر گفتم حتّی اگر خمار به معنای سرانداز و روسری باشد در این صورت استفاده از آن، به شرایط اقلیمی، عادات جاری، اعتبار اجتماعی، و رسم و عرف رایجشان برگشت میکرد و در نتیجه "صِرف ذکرِ" سرانداز نمیتواند مبنای تفسیرمان از آیه قرار گیرد. در واقع وجود خمار در متن آیه، بدون اینکه آیه وظیفهای برای آن در قبال ستر مو تعریف کند، دلالت بر عرفی بودنِ کاربردش دارد. شرح این مطلب را در مبحث (حمل بر رسم و اعتبار اجتماعی، و نه حجاب شرعی) در فصل دوم از بخش۳ میآورم.
به این ترتیب آیه در این عبارت، خمار و سرانداز را به عنوان دَمِدستترین وسیلهای که در اختیار فرد است و از همهی جامهها به ناحیهی سینه نزدیکتر است انتخاب کرده تا زنان به آن وسیله جیب و سینه را بپوشانند و نه اینکه کاربرد قبلی خمار ،که برخاسته از رسوم، شرایط اقلیمی و نیز مشترک میان زنان و مردان بود را مورد تشریع و امضاء قرار داده باشد.
توضیح دوم- ...》:
(حجاب شرعی در عصر پیامبر، امیرحسین ترکاشوند ص ۵۷۴)
https://t.me/baznegari/253
Telegram
کانال بازنگری
آیا قرآن به روسری شرعیّت بخشیده؟
امیر ترکاشوند ۱۳۹۶/۱۲/۰۵
@baznegari
در باره نقش روسری و کارکردِ آن در عصر نزول قرآن، دو احتمال وجود دارد:
🔸کارکرد شرعی (چه واجب چه مستحب؛ و صرفنظر از اجباری یا اختیاری بودن)
🔸کارکرد رسومی.
شما پژوهشگرِ ارجمند، در این باره…
امیر ترکاشوند ۱۳۹۶/۱۲/۰۵
@baznegari
در باره نقش روسری و کارکردِ آن در عصر نزول قرآن، دو احتمال وجود دارد:
🔸کارکرد شرعی (چه واجب چه مستحب؛ و صرفنظر از اجباری یا اختیاری بودن)
🔸کارکرد رسومی.
شما پژوهشگرِ ارجمند، در این باره…