کانال بازنگری | ترکاشوند
16.8K subscribers
199 photos
95 videos
15 files
1.24K links
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4

• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314

• فهرست موضوعیِ یادداشت‌های کانال:
T.me/baznegari/1162

.
Download Telegram
انواع ادیان در قرآن

ادیان و عقاید دینی را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد:

🔸ادیان تشریعی
🔸ادیان فطری

برای هر یک از این دو نوع می‌توان پنج دین از قرآن معرفی کرد و همگی مادام که مزاحمت برای دیگری ایجاد نکند رسمی و آزاد هستند.

نام این ادیان؛

الف- ادیان تشریعی‌مکتبی:
۱- دین مسلمانی
۲- دین یهودی
۳- دین مجوس
۴- دین مسیحی
۵- دین شرک

ب- ادیان فطری‌فکری:
۱- دین حنیف
۲- دین صابئی/انتخابی
۳- دین قیّم/دین پایدار فطرت
۴- دین اسلام
۵- دین خالص/پیراسته از شرک

امیر ترکاشوند، دوم اسفند ۱۳۹۷
T.me/baznegari/368
.
.
او خواهد آمد

(این جمله را که می‌شنیدم عواطف و رؤیاهای مذهبی سراغم می‌آمد و آهِ حسرتی می‌کشیدم و ...؛ اما تازگی‌ها که کمی بزرگ شده‌ایم، جسارت به خرج دادم و پرسیدم:)

که چکار کند؟

(چپ نگاهم کرد و گفت:)

تا جهان را فتح کند

(باز به گذشتهٔ صاف و ساده‌ام برگشتم و ناامیدانه پرسیدم:)

یعنی فتحِ قلوب و قلب‌ها؟

(با آسودگی از هفت دولت گفت:)

فتح با شمشیر!
(شمشیری که اتفاقاً قلب‌ها! را می‌دَرَد؛ شمشیری که به تعداد مجاهدان از آسمان می‌بارَد و روی دستهٔ هر یک، نام صاحبش حک شده؛ شمشیری که خون بیشترِ مردم را می‌ریزد)

و تا کجا؟

تا جهان همه در زیرِ فرمانش درآید

که چه شود؟

تا چهارده قرن ظلم به آل محمد (با استقرار عدل یعنی "او" بر تخت حکمرانی) به پایان رسد.

و سپس چه شود؟

با ظهور او که آخرین! امامِ بر حق است، جهان به نقطهٔ پایانی می‌رسد و با مرگِ "او" عالَم کن‌فیکون شده و نابود می‌گردد تا سرآغاز برپایی قیامت شود.
T.me/baznegari/369

امروز صبح یادداشت زیر را خواندم که در پایانش نوشته بود:

«چطور شب‌ها با آرامش می‌خوابی؟ من که بر مسند تصمیم‌گیری‌ای نیستم امشب خوابم نمی‌برد»:
T.me/jalaeipour/4170

به یادداشتم اگر خوب دقت شود پاسخ ریشه‌ای برای این خواب‌های آرام را خواهید یافت. به همین سادگی.

آیا وقت بازخوانی در این مأموریت جهانی فرا نرسیده؟

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۲/۳

@baznegari
.
واپسین آیه

(قرآن در واپسین آیه‌اش نگران حالِ مشرکانِ معاند!! است)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۲/۴
@baznegari
مشرکان عصر پیامبر را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد:
بخشی که یا از جغرافیای دعوت دور بودند (و عملاً اصطکاک چندانی با دین جدید پیش نیامد) و یا اگر هم در آن جغرافیا بودند اما از خود خویشتن‌داری نشان دادند و با پیامبر جدید و آیینِ ضدِ شرکش به ستیز نپرداختند.
بخش دوم از مشرکان اما همان مشرکانی هستند که پیوسته در قرآن از آن‌ها یاد شده و تا جان در بدن داشتند در مقابل این دین نوظهور و پیروانش (که از دین آبا و اجدادی‌شان مرتد شده بودند) ایستادند ، محاصرۀ کامل اقتصادی کردند ، به فرار و مهاجرت اجباری کشاندند ، جنگ تحمیلی به راه انداختند ، علیه‌شان ائتلاف نظامی تشکیل دادند ، معاهدۀ آتش‌بس را نقض کردند ، و...

اینک دقیقاً در بارۀ همین مشرکان اخیر که چیزی در دشمنی و عناد بر علیه پیامبر گرامی ، یارانش و آیین جدیدش فروگذار نکردند سخن می‌گویم؛ پس دقت کنید. سرانجام که مسلمانان قوت گرفتند و نهایتاً بر این مشرکان معاند پیروز شدند، قرآن! این کتاب آسمانی و الهی (پس از این‌که آب از آسیاب افتاد و مدتی از جنگ گذشت) به صحنه آمد و در اندرزی متعالی و سوپر انسانی، به مسلمانان فاتح و مسلّط در واپسین آیۀ خود، سخنانی تلنگرآمیز در حمایت از همان مشرکان معاند سر داد تا به این وسیله نشان دهد که در پیشگاه پروردگار، مشرکان معاند نیز آفریده‌های اویند و در سخت‌ترین شرایطی که برای‌شان پیش آمده باید در کَنَف حمایت قرار گیرند!.
متن آیه را ببینید: ولا یجرمنّکم شنئان قومٍ أن صدّوکم عن المسجد الحرام أن تعتدوا و تعاونوا علی البِرّ والتقوی ولا تعاونوا علی الإثم و العدوان واتقوا الله إنّ الله شدید العقاب (سورهٔ مائده آیه ۳). در این آیه به مؤمنان هشدار! می‌دهد که گذشتۀ دشمنانۀ مشرکان نباید موجب شود که مرزهای انسانی و اخلاقی را نادیده بگیرید.
شاید به خاطر همین پیچیدگی‌های مغفول از اذهان بشرِ جاهلی ولی مهم برای خدا باشد که قرآن در آیه ۱۷ سوره حج، داوری دقیق در مورد تمام ادیان، شرایع، و آیین‌ها و عقاید: چه مسلمان چه یهودی چه تغییرِ دین‌داده چه مسیحی چه مجوسی و زرتشتی و چه مشرک را حقِ چشم تیزبین و نافذ پروردگار (علی کل شیئ شهید) می‌داند و اوست که می‌تواند (بدون تعصب) در بارۀ آن‌ها (که همه نسبتی مساوی با او دارند) به داوری نشیند:
إن الذین آمنوا والذین هادوا والصابئین والنصاری والمجوس والذین أشرکوا إن الله یفصل بینهم یوم القیامة إن الله علی کلّ شیئ شهید.

گفتنی است آیهٔ ۱ تا ۹ سوره مائده مطابق محاسبات مهندس بازرگان در سیر تحول قرآن، آخرین گروه آیاتی است که بر پیامبر گرامی نازل شد (سال نزول یازدهم هجری).
T.me/baznegari/370
.
.
رضا بابایی این روزها سخت بیمار است و در کار درمان. برای این ذهن خلاق و پرتوان، این پیش‌کسوت آموزش نویسندگی فارسی و نواندیش و مولوی‌پژوه روزگارمان بهبود شتابان آرزو می‌کنیم.
دنیای ما به فکر و قلم و جستارهای او احتیاج دارد.‌
@rezababaei43

#زبان_خلاق
#رضا_بابایی

@nevisandegikhallagh
۹۰ سال پیش در چنین روزی

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۲/۶
@baznegari

آیا می‌دانید تا اوایل همین قرن کنونی، تا همین نود سال پیش، پوشش زنان ایران حجاب قجریِ چادر چاقچور و پوشیه، و داغ‌ترین بخش آن عبارت از پوشیه (روبنده) که با آن صورت (چهره) پوشیده می‌شد بود؟

و یعنی تا همین نود سال پیش:

بی‌حجاب به زنی می‌گفتند که پوشیه نداشت

بی‌حیا به زنی می‌گفتند که روبنده‌اش کنار می‌رفت

عرش خدا به این خاطر دچار لرزه می‌شد که زنان در تقیّد به پوشیه/روبنده دچار سستی شوند

فساد متحرک زنی بود که روبندش هنگام راه‌رفتن اینوَر و آنوَر می‌شد

زن خیابانی به کسی گفته می‌شد که بدون پوشیه بیرون می‌آمد

سبب خشکسالی و باران نباریدن، زنی بود که بی‌پوشیه در زمین خدا قدم می‌زد

مستحق امر به معروف و نهی از منکر، زنی بود که پوشیه نداشت یا بد استفاده می‌کرد

بی‌عفّت، زنی بود که در حضور مردان، پوشیه نمی‌زد

مخالف ضروری دین کسی بود که زیرِ بار روبنده نمی‌رفت

آیا می‌دانید بر اساس متر آن دوران، همهٔ زنان کنونی (چادری، باروسری، بی‌روسری، شُل‌روسری) زنانی:
بی‌حجاب
بی‌حیا
محرک جوانان
فاسد
خیابانی
بی‌عفّت
وفاسق‌اند!؟

T.me/baznegari/
.
.
شرط پند دِهی

فذکِّر إنْ نفعت الذکری: پس پند ده، اگر پند سود بخشد (سوره اعلی آیهٔ ۹)

یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر در متون فقهی نیز همین مشروط بودنِ آن به "احتمال اثرگذاری" است (گر چه...)

آیا پندهای خیابانی، سود بخشیده!؟
آیا احدی از زنانِ کم‌روسری را متحول کرده!؟

امیر ترکاشـوند
@baznegari
ایرانیان بی‌شناسنامه

(أبتر خواندنِ پیامبر همچنان ادامه دارد)

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۲/۱۵
@baznegari

فاطمه دختر پیامبر است، اما فرزندان فاطمه:

حسن و حسین فرزند و نوۀ پیامبر نیستند

زینب نیز نوه و فرزند پیامبر نیست

امام محمد باقر نیز هکذا فرزند و نوادۀ پیامبر نیست

امام جعفر صادق نیز فرزند آن رسول گرامی نیست

امام رضا نیز فرزند و نوادۀ او (ص) نیست

تمام سادات ایران، هیچ یک سیّد و از نسل پیامبر نیستند

اصلاً این‌که به امامان‌مان "یابن رسول‌الله" (ای فرزند رسول‌خدا) خطاب می‌شد، نادرست است و هیچ کدام‌شان فرزند و نوادۀ آن پیامبر و رسول گرامی نبودند!


می‌پرسید چرا!!!؟؟؟

زیرا کودکان بسیاری که در حکومت جمهوری اسلامی!! از مادرانی ایرانی (و پدری افغان) زاده شده و می‌شوند، ایرانی شمرده نمی‌شوند و همچنان فاقدِ شناسنامۀ کشورشان ایران هستند!

چه سخت است رنجِ بی‌شناسنامه بودن را در طول سال‌های کودکی، نوجوانی، جوانی، مدرسه، دانشگاه، اشتغال، ازدواج و... با خود داشتن و بر دوش کشیدن!

آیا این رویّه (: ایرانی ندانستنِ کسانی که در ایران از مادری ایرانی و پدری افغان زاده شده‌اند، و همزمان ایرانی شمردنِ کسانی که در ایران از پدری ایرانی و مادری افغان زاده شده‌اند) امتداد همان جاهلیّتی که پیامبر گرامی را اَبتر و بی‌پُشت می‌خواند نیست!؟
آیا با زبان بی‌زبانی شعار جاهلیّت عملاً تکرار نمی‌شود!؟


روایت شده که هارون الرشيد از امام موسي كاظم پرسيد: چگونه خود را فرزند پيامبر مي‌دانيد با آنكه شما فرزند علي هستيد و نسبت فرزندي از راه پدر معتبر است، نه مادر؟ امام كاظم اين آيه را خواند: و از فرزندان او (ابراهيم)... زكريا و يحيی و عيسی [را هدايت كرديم] كه همه آنان از شايستگان بودند (انعام ۸۴) با آن‌كه عيسی پدر نداشت، بلكه نسبش از طريق مادر (مریم) به پيامبران پيش از خود و به ابراهيم می‌رسيد، همين گونه فرزندي ما نسبت به پيامبر، از طريق مادرمان زهرا است

Telegram.me/baznegari
.
.
نقدی بر «ایام روزه‌داری: ماهی سه روز، در سال ۳۶ روز»/ معین مشکات ۱۳۹۷.۰۳.۲۸

اختصاصی شبکه اجتهاد:
پژوهشگر محترم، جناب امیرحسین ترکاشوند اخیراً نظری در باب روزه‌داری مطرح کرده و بازخوانی‌ای در آیات روزه صورت داده است که به‌طور خلاصه بیان می‌دارد ایام روزه‌داری جمعاً ۳۶ روز در سال است که به‌شکل «سه روز در هر ماه» ادا می‌شود و این همان معنای عبارت «ایاماً معدودات» در آیۀ ۱۸۴ می‌باشد که راجع به مدت روزه‌داری ذکر شده. همچنین این حکم یک واجب تخییری‌ست و به‌غیر از سه‌روز مربوط به ماه رمضان در مابقی ماه‌ها فرد مختار است که مابین روزه گرفتن یا غذا دادن به فقیر یکی را انتخاب کند و این معنای عبارت «یطیقونه» به‌کار رفته در آیه است.
اگر آقای ترکاشوند اذعان می‌داشت که این نظریه ابتکار ایشان است، من منتظر می‌ماندم تا استدلالات ایشان را برای مخالفت با اجماع امت در تفسیر این آیه بشنوم و با دلیل‌های مفسران قرآن سبک-سنگین کنم؛ چرا که نظریۀ ابداعی و شاذ را به صرف شاذ بودن‌اش محکوم نمی‌دانم. اما ایشان بیان داشته که این نظر نویی نیست و مفسران متقدم آن را ذکر کرده‌اند.
آقای ترکاشوند در شرح معنای «ایاماً معدودات» که به‌نظر ایشان حاکی از سه روز در هرماه است و در شرح عبارت «یطیقونه» که به گفتۀ ایشان تخییری بودن وجوب روزه (جز سه روز رمضان) را افاده می‌کند، از باب مثال به تفسیرهایی ارجاع داده است. اکنون من نیز تنها به متن همان کتاب‌هایی که ایشان نام‌آورده ارجاع می‌کنم تا نشان بدهم که هیچ‌یک از تفسیرهای نامبرده نظر ایشان را تأیید نمی‌کنند و سخنی متفاوت از نظریۀ مطرح‌شدۀ ایشان بیان می‌دارند.
توضیح آنکه آنچه این تفسیرها ذکر کرده‌اند اشاره به یک قول تفسیری‌ست که ادعای وجود یک حکم نَسخیده در صدراسلام را دارد؛ در واقع تمام این قول (که صحت آن نیز محل سؤال است) می‌گوید که در صدر اسلام حکم روزه‌داری سه روز از هر ماه بود و این همان معنای «ایاماً معدودات» است که سپس این حکم روزه‌داری «سه‌روز در ماه» با وجوب روزۀ ماه رمضان نَسخید (یعنی آنچه مورد نسخ قرار گرفت، همین ایام “سه روز در هر ماه” است.) و روزه‌داری در ماه رمضان جای این حکم را گرفت و نسخ (طبق این قول) از عبارت «فمن شهد منکم الشهر فلیصمه» در آیۀ بعدی‌ برمی‌آید. قول مشهور دربارۀ «ایاماً معدودات» نیز همان “کل ماه رمضان” است که نسخ را در این آیات نمی‌پذیرد.
و در باب «یطیقونه» نیزنظرات مختلفی مطرح شده که دراینجا نیز کسانی که تخییر مابین روزه‌داری و اطعام مسکین را آورده‌اند آن را مرتبط با همان حکم نسخ‌شده می‌دانند. یا آنکه آن را حکم خاص و مرتبط با بیمار و پیر و… می‌شمارند. اکنون به متن کتاب‌های مورد اشارۀ ایشان ارجاع خواهم داد: ...

حاصل اینکه کسی از مفسران مورد اشارۀ آقای ترکاشوند نگفته روزۀ قرآنی سه روزدر هر ماه است؛ بلکه یکی از قول‌هایی که این مفسران در تفسیر خود به آن‌ها پرداخته‌اند آن است که حکم روزه در ابتدای اسلام سه روز در هر ماه بوده و سپس نسخ شده و جای خود را به روزۀ ماه رمضان داده است. بنابراین حتی اگر نقدهای وارده از سوی مرحوم علامه بر این قول تفسیری را نپذیریم و همچنان به آن قائل باشیم، باید دانست که نسخ این عبادت از سوی خود خداوند صورت گرفته است.
نکتۀ دیگر راجع به ادعای تخییر در روزه‌داری‌ست که مفسرانی که به این ادعا اعتنا کرده‌اند آن را به حکم قبل از نسخ بازگردانده‌اند. تفاوت فقط در موضوع نسخ است که بعضی آن را «روزۀ سه‌روزه در هر ماه» برشمرده‌اند و بعضی افرادی خاص مانند زنان باردار و زنان شیرده. پس آنچه مورد استناد آقای ترکاشوند قرار گرفته مؤید نظریۀ ایشان نیست و ما یا باید به انتظار استنادات دقیق‌تری از کتاب‌های تفسیری بنشینیم که با دقت بیشتری مورد استفاده قرار بگیرند، یا به انتظار استدلالات درون‌متنی محکم که بتواند در مقام معارضه با نظرات مفسران (که احتمالاً شامل همۀ مفسران مسلمان می‌شود) با قوت به پیش بیاید و نظرات آنان و روایاتی که روزه را سی‌روز برشمرده‌اند ابطال کند ...

متن کامل نقد:
http://ijtihadnet.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%8C-%D8%AF/


▪️توضیح ترکاشوند:
یا من منظورم را خوب نرساندم و یا ایشان خوب دقت نکرده زیرا آن‌چه در این بازخوانی گفتم و ایشان چکیدۀ آن را در آغاز نقدش با دقت برشمرد، دقیقاً ابتکار خودم بوده و نه نظر مفسران متقدم!!؛ هر چند از فهم ایشان در تشخیص معنای بخش‌هایی از آیه کمک گرفتم ولی تفسیر نهایی و جمع‌بندی مربوط به آنان نیست.
به عبارت دیگر این نقد، بر فرضی اساساً نادرست تنظیم شده است.
با چند یادداشت در سال آینده، روشنگری بیشتری خواهد شد
T.me/baznegari
.
.
کشف حجابِ طاهره سرانجام جایز شمرده شد

(گاهی به گذشته‌ات نگاه کن؛ بخش ۲)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۲/۱۹

همه می‌دانید زنان در عصر قاجار چگونه خود را می‌پوشاندند و دستِ‌کم از طریق سریال‌هایی که آن دوران تا اواسط عصر رضاشاه را به تصویر کشیده، با حجاب عصر قجری (که علاوه بر چادری کاملاً پوشا همچنین از پرده‌ای (=حجابی) آویزان بر روی چهره ،یعنی پوشیه یا روبنده، استفاده می‌کردند) آشنا هستید. این پرده! ناموس دین و حفاظت از آن، جدی‌ترین دغدغۀ متدینان آن دوران بود.

گذشته از این پوشش غلیظ، اساساً زنان، پرده‌نشین و در اندرونی بودند و نه تنها هیچ حضور اجتماعی نداشتند بلکه به ندرت از خانه بیرون می‌رفتند و به اصطلاح آفتاب مهتاب ندیده بودند و این ویژگی! ارزش به شمار می‌آمد.

بانو زرین‌تاج قزوینی ملقب و متخلص به طاهره، نخستین زنی در آغاز دوران معاصر بود که در آن تنگنای غلیظ و نفَس‌گیر،
هم سنّت غلطِ پرده‌نشینی را شکست ، به تحصیل علوم دینی/رایج پرداخت و فعال جامعه شد
و هم بدتر از آن، این‌که چندان اعتنایی به استفاده از آن پرده/حجاب (یعنی روبند و پوشیه) از خود نشان نداد و با چهرۀ نمایان! و بی‌پوشیه دیده شد! و به دنبال همین امر، برخی متشرعان از آن زمان تاکنون (اکثراً بی‌توجه به شرایطی که طاهره در آن می‌زیست و غافل از کمّ‌وکیفِ اقدام وی) انواع تهمت‌های اخلاقی و جنسی! را نثار آن بانوی شاعر و فعال کردند تا دِینِ خود را به حدیث غلطِ باهتوهم (:لجن‌مالی مخالفان) ادا کرده باشند.

طاهره استفاده از پوشیه را شرعاً لازم نمی‌دانست و به همین خاطر مبادرت به کشفِ آن کرد و با این کارش تهمت‌ها را به سوی خود روانه ساخت تا این‌که یکصد سال پس از وی مرتضی مطهری فقیه حوزوی و یکی از معلمان انقلاب اسلامی ایران، با نگارش کتاب و ذکر ادلۀ دینی:
نه تنها پوشیه را لازم ندانست
بلکه حتی چادر را هم واجب قلمداد نکرد

امروز نه طاهره حضور دارد و نه ابلاغ رضاشاه ملاک است بلکه برعکس در فضای موجود جمهوری اسلامی، پوشیدگیِ بیشتر و هرچه بیشتر و بیشتر، امتیاز و ارزش به حساب می‌آید، با این وجود حتّی یک ده‌هزارمِ عموم زنان و نیز حتی یک صدم طلابِ زن یا همسر روحانیون، حاضر نیستند به پوششی که طاهره آن را کنار گذاشت بازگردند و با روبنده بیرون آیند.

پس بد نیست گاه‌گاهی به گذشته‌مان بنگریم که چرا پیشگامی چون او که اینک همه چون اویند را مورد بی‌مهری قرار می‌دادیم و همچنان با اعتماد به نفسِ عجیب، از تاریخ خود شرمنده نیستیم

(گفتنی است در این یادداشت، کاری به دیگر ایده‌های طاهره: وقوع ظهور، بابی‌گری، نوسازی شریعت و... نداریم گرچه مطمئنیم تنگناهای وحشتناک بر علیه زنان، در آن رویکردها بی‌تأثیر نبوده است).

@baznegari

.........................

ترانه‌ای از سروده‌های طاهره:
http://dl2.sarimusic.net/Old/1396/08/15/Ho/Houshmand%20Aghili%20-%20Bordi%20Az%20Yadam/Houshmand%20Aghili%20-%20Bordi%20Az%20Yadam/11Shifte%20Bala.mp3
.
.
کشورداری یا اُمّت‌پروری و توسعه نفوذ؟

نهیب امام رضا به مأمون والی مسلمین:

ای امیر! چرا دلخوش به موفقیت‌های برون‌مرزی، و بی‌توجه به معیشت و مشکلات مردمِ خودت هستی؛ از این فخرها دست بردار، به کشورت بازگرد و به درد مردم خودت برس:

«··· فجاء المأمون و معه کتابٌ طویلٌ فأَراد الرضا (ع) أن‌یقومَ فأقْسمَ علیهِ الْمأْمون بحقّ رسول‌الله (ص) ألّا یَقومَ إِلیه ثم جاء حتى انکبّ على أبی‌الحسن (ع) و قبّل وجهه و قعد بین یدیه على وسادة فقرأ ذلک الکتاب علیه فإذا هو فتح لبعض قُرى کابل فیه: إنا فتحنا قریة کذا وکذا؛ فلما فرغ قال له الرضا (ع): وسرّک فتح قریة من قرى الشرک فقال له المأمون: أو لیس فی ذلک سرور؟ فقال: یا أمیرالمؤمنین اتق الله فی أمة محمد (ص) وما ولّاک الله من هذا الأمر وخصّک به فإنک قد ضیّعت أمور المسلمین وفوّضت ذلک إلى غیرک یحكم فیهم بغیر حکم الله وقعدت فی هذه البلاد وترکت بیت الهجرة ومهبط الوحی وإنّ المهاجرین والأنصار یُظلمون دونک ولا یرقبون فی مؤمن إلّا ولا ذمّة ویأتی على المظلوم دهرٌ یتعب فیه نفسه ویعجز عن نفقته فلا یجد مَن یشكو إلیه حاله ولا یصل إلیک فاتق الله یا أمیر المؤمنین فی أمور المسلمین وارجع إلى بیت النبوة ومعدن المهاجرین والأنصار أما علمت یا أمیرالمؤمنین أنّ والی المسلمین مثل العمود فی وسط الفسطاط من أراده أخذه قال المأمون یا سیدی فما ترى قال أرى أن‌تخرج من هذه البلاد و تتحوّل إلى موضع آبائک وأجدادک وتنظر فی أمور المسلمین ولا تكلهم إلى غیرک فإنّ الله تعالی سائلک عمّا ولّاک فقام المأمون فقال: نِعمَ ما قلت یا سیدی، هذا هو الرأی ...»

از روی این روایت سه بار نه، سی بار بنویس و ترجمه‌اش را جمله به جمله و کلمه به کلمه پیدا کن

.......

توجه
ترجمه روایت بالا به شرح زیر، همراه با دو نکته کوتاه (امروز ۱۴۰۱/۳/۲۲) به این یادداشت قدیمی افزوده شد:
《... مأمون با نامه‌ای بلند که در دست داشت وارد شد، حضرت [رضا] خواست برخیزد و احترام کند مأمون قسم داد که تو را به حق پیغمبر (ص) بلند نشو؛ آن‌گاه آمد و خود را به حضرت رسانید و روی او را بوسید و در مقابلش روی تشک نشست، و نامه را خواند و در آن خبرِ فتح پاره‌ای از قریه‌های کابل بود و نوشته بود که ما قلعه فلان را گشودیم و چنان و چنین نمودیم ... وقتی خواندن نامه را تمام کرد حضرت به او فرمود: آیا فتح قریه‌ای از قریه‌های مشرکین تو را خشنود می‌کند؟ مأمون گفت: آیا این پیروزی خوشحال کننده نیست؟ امام فرمود: ای امیر! از خدا بترس و امّت محمد و مأموریتی که خدا به تو داده را در نظر بیاور و فراموش مکن! سرزمین‌هایی که بر آن‌ها حکومت داری ضایع گذاشته‌ای و به امورشان رسیدگی نمی‌کنی و آن را برعهده دیگران محوّل کرده‌ای، و آنان بر این امت به خلاف آن‌چه خدا فرموده حکومت می‌کنند و به کلی از مدینه‌ای که پیامبر به آن مهاجرت نمود غافل شده‌ای که آن سرزمین، جایگاه رحمت و نزول وحی الهی است و اولاد مهاجر و انصار در آن‌جا مظلوم واقع شده‌اند و با بودن تو به آنان مرتب ظلم و ستم می‌شود و دادرسی ندارند و کسانی که بر آنان مسلط می‌باشند ملاحظه و رعایت هیچ‌گونه پیمان و عهدی نه با خدا و نه با خلق نمی‌کنند و روزگاری بر مردم مظلوم آن سرزمین می‌گذرد که کاملا در مشقت و بدبختی می‌گذرانند و از نفقه و مخارج خود عاجزند و کسی را ندارند یا نمی‌یابند که شکایتِ حال پریشان خود را به او ببرند، و دست آنان به دامن امیر نمی‌رسد. ای امیر! از خدا بترس و به امور مسلمانان رسیدگی نما، و نظری به خانه نبوت و مرکز مهاجرین و انصار بینداز، آیا نمی‌دانی ای امیر که والی و سرپرستِ مسلمین حکمش حکم عمود خیمه است، هرکس قصد برانداری آن خیمه را دارد اول عمود را می‌اندازد؟ مأمون عرض کرد: ای سیّد من! اکنون چه کنم، نظر شما چیست؟ امام فرمودند: نظر من این است که از این سرزمین بیرون روی و در مرکزی که پدرانت در آن‌جا بودند اقامت کنی و در آن‌جا به امور مسلمانان رسیدگی کنی، و آنان را به دیگران وانگذاری، زیرا خداوند تعالی از کارهای تو خواهد پرسید. مأمون برخاست و عرض کرد: نظر شما درست و پسندیده و صحیح است، و بیرون رفت و ...》(عیون اخبار الرضا ج ۲ باب ۴۰ ح ۲۳ ص ۱۶۹ ترجمه محمد رحمتی شهرضا).


۱- اگر می‌گذاشتند به رهنمود امام رضا عمل شود و از گسترش نظامی اسلام چشم‌پوشی می‌شد شاید امروز طالبان بر گرده مردم کابل و افغانستان سوار نبود

۲- در شرایط کنونی کشور که اولویت حکومت‌مان تمرکزِ اکید بر بیرون مرزها و توسعه نفوذ و حضور است و احساس عمومی آن است که مردم و رفاه و آرامشِ پایدارشان در معادلات کلان، موضوعیتِ ویژه و چندانی ندارد، خواندن روایت بالا توصیه می‌شود


کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۷/۱۲/۲۰:
T.me/baznegari/379
پروین و حجابِ قجری

(به مناسبت ۲۵ اسفند روز بزرگداشت پروین اعتصامی)
امیر ترکاشوند٬ ۱۳۹۷/۱۲/۲۵
@baznegari

رخشندهٔ اعتصامی معروف به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد و در فروردین ۱۳۲۰ شمسی به علت ابتلا به حصبه درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.

چنان‌که از تاریخ ولادت تا مرگ وی پیداست او در بطن و متن دورانِ گذار از حجاب عصر قجری به پوشش جدید قرار داشته و هر دو نوع پوشش را در ادوار زندگی‌اش تجربه کرده است:


الف- ترسیم پوشش نوجوانیِ پروین از سوی شهریار:

محمدحسین شهریار شاعر نامور معاصر ایران، که در سنین نوجوانیِ پروین با او آشنا شده بود، شعر بلندی (در سبک شعر نو) در بارۀ او سرود:

به راستی که یکی از نوابغ ادب است
میان شاعره ها تا کنون نظیرش نیست
......
به یادم است که او شاعر شهیری بود
قصایدش به مجلات منتشر می‌شد
ولی کسی نه گمان داشت کو زنی باشد
.....
به یادم است که عصر دوشنبه‌ها گاهی
در آن اطاق خصوصی اعتصام الملک
مجالس ادبی نیز پیش می‌آمد
به یادم است که استاد نامدار بهار
مرا به همراۀ خود بار اول آنجا برد
....
از آن پس من و او آشنای هم بودیم
خیال می‌کنم او بیست سال کمتر داشت
هزار و سه صد و دو یا سه ، او محصل بود
هنوز کالج و دارالمعلمین می‌دید
کتب زیر بغل داشت در ورود از در
به زیر «چادر مشکی و پیچه»!، ماهی بود


🔸مراد از پیچه٬ روبنده است. بنابراین پروین در دوران دانشجویی و اوان جوانی ملبّس به حجاب عصر قجری یعنی چادر مشکی و روبنده بود.



ب- اعتراض شدید پروین به حجاب و تنگناهای قجری:

پروین در شعری موسوم به "زن در ایران" به روشنی پرده از محرومیت‌ها و انزوای وصف‌ناشدنیِ زنان در آغاز قرن معاصر برمی‌دارد. چنین پیداست که از گشایش‌ها در این باره استقبال داشته و بر رعایت تقوی تأکید می‌کند. ملاحظه کنید:

زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشه‌اش، جز تیره‌روزی و پریشانی نبود

زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت
زن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبود

کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد
کس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود

در عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشت
در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود

دادخواهی‌های زن می‌ماند عمری بی‌جواب
آشکارا بود این بیداد؛ پنهانی نبود

بس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیک
در نهاد جمله گرگی بود؛ چوپانی نبود

از برای زن به میدان فراخ زندگی
سرنوشت و قسمتی جز تنگ‌میدانی نبود

نور دانش را ز چشم زن نهان می‌داشتند
این ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبود

زن کجا بافنده میشد، بی نخ و دوک هنر
خرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبود

میوه‌های دکهٔ دانش فراوان بود، لیک
بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود

در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان
در گلستان نام ازین مرغ گلستانی نبود

بهر زن تقلید تیه فتنه و چاه بلاست
زیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبود

آب و رنگ از علم می‌بایست، شرط برتری
با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود

جلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیست
عزت از شایستگی بود از هوسرانی نبود

ارزش پوشانده کفش و جامه را ارزنده کرد
قدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبود

سادگی و پاکی و پرهیز یک یک گوهرند
گوهر تابنده تنها گوهر کانی نبود

از زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن
زیور و زر، پرده‌پوش عیب نادانی نبود

عیبها را جامهٔ پرهیز پوشانده‌ست و بس
جامهٔ عجب و هوی بهتر ز عریانی نبود

زن، سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و بس
پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود

زن چون گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزد
وای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبود

اهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمان
زآن که می‌دانست کآنجا جای مهمانی نبود

پا به راه راست باید داشت، کاندر راه کج
توشه‌ای و رهنوردی، جز پشیمانی نبود

چشم و دل را پرده می‌بایست اما از عفاف
«چادر پوسیده»!، بنیاد مسلمانی نبود


🔸مراد پروین از چادر پوسیده٬ عبارت از ترکیب چادر مشکی با پیچه/روبنده است که شهریار به آن اشاره داشت و برای اختصار، از کُل آن به چادر تعبیر کرد. چنین می‌نماید که پروین در ادامۀ زندگی‌اش مطابق محتوای این شعر، حجاب قجری را به کل کنار نهاده است



T.me/baznegari
.
.
سه بیت آخر، از پروین نیست


کانال بازنگری: به دنبال انتشار یادداشتِ "پروین و حجاب قجری" (و در پی آن انتشار متن سرودۀ زن در ایران از پروین اعتصامی) پژوهشگر ارجمند سیداسدالله نورحسینی (ادیب و محقق) طیّ تماس تلفنی و ارسال یادداشت، انتساب سه بیت آخر از آن شعر به پروین را نادرست دانسته و چنین عنوان کردند که آن سه بیت که در تمجید از رضاشاه است احتمالاً توسط دوستداران آن شاه به شعر پروین افزوده شده! چرا که اولاً پروین رابطۀ خوبی با رضاشاه و دربار نداشت و ثانیاً در دیوان چاپ‌شده توسط برادرِ پروین (ابوالفتح اعتصامی) که به سال ۱۳۱۴ بازمی‌گردد این شعر ۲۳ بیت دارد و فاقد سه بیت منسوب بوده و آخرین بیتش چنین است:
چشم و دل را پرده می‌بایست اما از عفاف // چادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبود.

کانال بازنگری نیز یادداشت خود را تحت تأثیر این تماس و یادداشت، ویرایش کرد و تغییراتی در آن إعمال کرد و سه بیت مورد بحثِ زیر از یادداشت حذف گردید تا بحث تخصصی پیرامون آن به متخصصان شعر و ادب و تاریخ سپرده شود:
((خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار
ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود

شه نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی ناخدای
ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود

باید این انوار را پروین به چشم عقل دید
مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود))



🔸متن یادداشت دریافتی از آقای نورحسینی:

استاد عزیزم جناب ترکاشوند سلام !
خدا قوت پسرم !
از مطالب ارسالی شما بسیار استفاده می‌کنم چرا که واقعا نوعی بازنگری نسبت به بسیاری از فروعاتی است که جای اصول را در اعتقادات ما گرفته‌اند و این بازنگری‌ها آگاهی‌های لازم را می‌دهند و چشم ما را دراین روزگار وانفسا تا حدی باز می‌کنند

امروز قصیده‌ای زیبا و تأمل برانگیز از پروین اعتصامی به مناسبت تولد او فرستادید که خیلی بجا بود که متاسفانه در بعضی از نسخه‌های سال‌های اخیر چاپ نمی‌شود یعنی آن را کاملا حذف کرده‌اند ! !
کسانی که این قصیده را در نسخه‌های جدید حذف کرده‌اند کار کاملا ضد اخلاقی انجام داده‌اند
بگذرم ، ، ، ، ،

قصیده جالبی که امروز در کانال فرستادید در نسخه اصلی آن ۲۳ بیت است که توسط برادرِ پروین یعنی (ابولفتح اعتصامی) در سال ۱۳۱۴ به چاپ رسیده و مرتب بدون حذف نقطه یا کلمه‌ای تا به زمانی‌که بنده در ۱۳۴۱ چاپ پنجم آنرا گرفتم چاپ شده است ،،
اما امروز به این قصیده سه بیت اضافه شده !! ، ، ، کاری که تازگی‌ها بعضی‌ها یاد گرفتند که علایق و خواسته‌های خود را از زبان بزرگان نقل می‌کنند که کاری است شدیدا ضد اخلاقی مثل آن ناشری که اصل قصیده رو از کل کتاب حذف می‌کند !!
چه فرقی این دو گروه باهم دارند؟!
ا، ، ، ، ، ، ،

این سه بیت آخر برای کسانی که با اشعار پروین انس دارند کاملا مشخص است که از پروین نیست حال و هوای اشعار پروین برای دوستدارانش کاملا مشخص است
پروین حرف دلش را در آخرین بیت این قصیده گفته:
چشم و دل را پرده می‌بایست اما از عفاف
چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود !
ا×+×+×+×+×+

دوستدارِ ( خسرو ) ! دوستیش رو از زبان خودش بگه نه از زبان پروین که حاضر نبود تابع حاکم باشه !!
وبارها دعوت او رو رد کرد !!



...............................................
کانال بازنگری:
Telegram.me/baznegari
سروِ هزاران سالۀ ابرکوه (ابرقو)؛ منسوب به زرتشت @baznegari
ای سروِ سبز فام و هزاران ساله!

نمی‌دانم چه نسبتی با او! داری؟

آیا او نهالت را کِشت یا نه بسیار پیش از او بودی و وی در سایه‌ات تنهایی می‌گزید (چنان‌که گویند پیام‌دارِ فرامرزی‌مان در حرا خلوت می‌گزید) یا هیچ‌یک نیست و همه افسانه است و افسون؛

هرچه هست اما شادمانیم که نام آن پیام‌آورِ درون‌مرزی‌مان، در حافظه و ذهن‌ها در کنار دعوت به "گفتار و کردار و پندارِ" نیک، در اُنس با درخت گره خورده و به نمادی از او درآمده

و چه ناشادیم که برخی، آن یک دگر پیام‌آور را، با وجودی که او نیز به تمامه درصدد جاهلیت‌زدایی و اصلاح کردار و اندیشه بود اما نامش را نه با درخت بل با شمشیر پیوند دادند

(ششم فروردین زادروز زرتشت)

کانال بازنگری (ترکاشوند) ۱۳۹۸/۰۱/۰۵

https://t.me/baznegari/384
ارگ کریم‌خان زند؛ وکیل الرعایا

شایع‌ترین حسّی و سخنی که بر لب یا در ضمیرِ بسیاری از مردم هنگام مواجهه با تلاطماتِ تمام‌نشدنی اقتصادی ، یا فجایع مربوط به منابع طبیعی شکل می‌گیرد (و انگار نه انگار اتفاقی افتاده) این است که:

«مملکت صاحاب نداره»!

اجازه دهید این تلقی از اوضاع را به صورت زیر تصحیح و تکمیل کنم:

🔸آن‌جا که پای نظام! و انقلاب! ،ولو جزئی‌ترین مطالبِ مربوط به آن‌ها، در میان باشد، صاحاب دارد!! و ابداً بی‌صاحاب نیست.
و تازه در این‌گونه موارد نه فقط رهبر بلکه بسیاری دیگر نیز پیدا می‌شوند که در قوارهٔ صاحب‌های کوچکتر ظاهر شده و اجازه نمی‌دهند کوچکترین خطّ و خشی بر اندام انقلاب و نظام وارد آید.
رهبر به عنوان صاحب نظام نه فقط اجازهٔ ایجاد هیچ خشی بر نظام و انقلاب را نمی‌دهد بلکه سال به سال درخت نظام و انقلاب تناورتر شده و می‌شود. پیروزی‌های منطقه‌ای رهبری و ولایت، در بدترین شرایط تحریمی، گواه این روند رو به رشد است.

🔸اما آنجا که پای مردم (عموم مردم و نه صرفاً کسانی که نمازجمعه و راهپیمایی می‌روند) در میان باشد و یا پای زیست‌محیطِ کشور در میان باشد، در این‌جاست که جای خالی صاحب/صاحاب به وضوح حس می‌شود. در این مواقع مردم و منابع طبیعی‌شان بی‌پناه بوده و بلکه پناه‌شان در اوج بی کسی یک به یک تضعیف می‌شوند


لزوم شهروند محوری
گرچه نظام و انقلاب با پادشاهان، خوب نیست اما خوشبختانه دستِ‌کم کریم‌خان زند را پذیرفته و همچنان نام خیابانی در شیراز و تهران و برخی دیگر از شهرها به نام او نامیده می‌شود. کریم‌خان زند ملقب به وکیل الرعایا بود.
در حالی‌که در ارگ کریم‌خان قدم می‌زدم توجهم به همین لقب: "وکیل الرعایا" افتاد و با خود گفتم این نکته را در چهل سالگیِ تأسیس سلسلۀ فقها و استقرار جمهوری اسلامی بنویسم که: صاحب باید خود را صاحب هر دو بخش (چه نظام و انقلاب و چه به ویژه مردمِ هشتاد میلیونی و منابع طبیعی‌اش) بداند تا حسِّ بی‌صاحاب بودنِ مملکت، در سایۀ همین تکمیل رویکرد، زدوده شود.
بر این اساس به همان اندازه که فقیه سلسله نسبت به بند بندِ مسائل مربوط به نظام و انقلاب، احساس صاحب بودن دارد و ورودِ جدی می‌کند به همان اندازه باید نسبت به بند بندِ مسائل مربوط به عموم مردم و طبیعت‌شان احساس صاحب بودن نموده و ورودِ جدی کند.
از مزایای این رویکرد این است که مثلاً؛
پروندۀ سیل دروازه قرآنِ شیراز و نیز آق قلا با جدیّت و بی‌تعارف و البته به دور از هیاهو و صِرفِ شنیده‌ها تا آخر پیگیری شود: چه علتش محاسبات غیر علمی ارگان‌های عمومی باشد چه علتش بی‌توجهی نهادهای انقلابی باشد چه هیچ‌کدام!
یا مثلاً به همان اندازه که فقیهِ سلسله از رفتن جوانان به مراسم اعتکاف خشنود می‌شود درست به همان اندازه و بلکه بیشتر، از مراسم شمع روشن کردن جوانان شیرازی در سوگ جانباختگان سیل اخیر استقبال کند
یا مثلاً همان‌طور که در پیِ برخی اخبار و نگرانی‌های خاص، تاب بریده می‌شود و عمامه بر زمین کوفته می‌شود باید هزار برابرِ آن، از کاهش قدرت اقتصادی و خرید ده‌ها میلیون نفر!!! نگران شد

آیا جز این است که اگر فرضاً خدا رسول جدیدی را در ایران می‌فرستاد، تمام همّ و غمِ او مصروفِ مردم و طبیعتش می‌شد!؟

امیر ترکاشوند، نهم فروردین ۱۳۹۸
https://t.me/baznegari/386
.
باران و حجاب 😃

خواهرم!! گفتیم حجاب!، امّا نه دیگه اینقدر سفت!!!؛ ... سیل راه افتاد و مملکتو آب بُرد؛ ... یه کم شُلِش کن!!!؛

نه اون وقت که از بس شل بود، کشورو خشکسالی گرفت؛ نه الآن که از بس سفته، همه جا رو آب برداشت؛ خیر الاُمور اوسطها

آخه چرا با یه تیکه لچک! با سرنوشت یه مملکت!! بازی می‌کنی!؟
سیزده‌بدری، دربه‌درمون کردی!!


کانال بازنگری @baznegari

..........
تصویری از پوششی محلی، عادی و حد وسط (نه شل نه سفت):
https://karnaval.ir/uploads/2016/07/%D9%84%D8%B10.jpg
.
شماره حسابِ واریز کمک‌های نقدی به سیل‌زدگان

اگر نمی‌توانیم برای امداد به هموطنان‌مان در استان‌های درگیرِ سیل برویم، با پرداخت وجوه نقدی به روش‌های سادۀ زیر، به یاری آنان بشتابیم.

بنی ‌آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند

T.me/imamalisociety/6038

🔸جمعیت امداد دانشجویی امام علی:

-شماره کارت : ۶۱۰۴۳۳۷۵۹۳۹۱۹۴۲۴
-شماره حساب : ۵۵۰۸۹۶۶۲۱۷
بانک ملت. به نام جمعیت امام علی

🔸جمعیت هلال احمر:

-شماره حساب ۹۹۹۹۹ نزد تمامی بانک‌های کشور به نام جمعیت هلال احمر

-واریز از طریق شماره ‏کارت بانک ‏ملت: ۶۱۰۴۳۳۷۹۹۹۹۹۹۹۹۶

-واریز از طریق شماره کارت بانک رفاه: ۵۸۹۴۶۳۱۸۵۰۲۵۹۷۳۰

-شماره شبای بانک ملت: ۹۲۰۱۲۰/۰۰۰۰/۰۰۰۰/۰۰۰۰/۰۹۹۹۹۹

-کد دستوری: *۷۸۰*۱۱۲#

–اپلیکیشن آپ


🔸و دیگر شماره حساب‌های دولتی یا مردمی


...................................
کانال بازنگری:
T.me/baznegari/388
.
.