کُرونا و دفع آن با زیارت عاشورا
بخش۱
امیر ترکاشوند
برخی کانالها، با هدف مقابلهٔ دینی با ویروس کورونا، به حدیثی استناد کرده و پیگیرانه خواستار خواندن زیارت عاشورا شده تا با این کار، بلای این ویروس از میان برداشته شود؛
حال آنکه در متن حدیث، نه سخنی از «زیارت عاشورا» به میان آمده (گویا از عبارتِ زیارة الحسین، آن زیارتنامه را برداشت کردهاند) و نه اساساً به هیچ زیارتنامهای پرداخته است.
نادیده گرفتن کلمهٔ «قبر» در آن حدیث، پلّهپلّه موجب برداشت نامرتبط با حدیث شده؛ زیرا آن روایت صرفاً در بارهٔ «زیارت قبر امام حسین» (یعنی زائرین کربلا) است و نه زیارتنامهٔ امامحسین را خواندن (چه رسد خصوص زیارتنامهٔ عاشورا)
توجه
گفتنی است که با این تصحیح، قصد آن ندارم که بگویم برای مهار و دفع این ویروس، به جای خواندن زیارت عاشورا باید بارِ سفر بست و راهی کربلای مُعلّیٰ و زیارت قبر امام حسین شد زیرا؛
اولاً سفر همانا و انتقال این ویروس به کربلا و نجف و عراق همان،
و ثانیاً اصل روایت باید از جهت سندی و محتوایی و دلالی و نیز راست بودنِ فواید مذکور در آن (: ۱-افزایش رزق و روزی ۲-افزایش طول عمر ۳-رفع بلا و پیشامدهای ناگوار) مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد، به ویژه که در نقل شیخ مفید و در یکی از دو نقلِ کاملالزیارات، آن حدیث را بدون ذکر آن آثار و فواید آوردهاند، فتأمّل.
در واقع علاوه بر اینکه در اثر غفلت از واژهٔ "قبر"، با مشکل تبدیلِ زیارت قبر امام حسین به زیارتنامهٔ عاشورا مواجهیم، همچنین مشکل دوم این است که در یک متن، اثری از آثار و فوایدِ سهگانهٔ جسمی معیشتی در پیِ زیارت قبر امام وجود ندارد ولی در متن دیگر، در خلال حدیث به ذکر آن فواید پرداخته است.
این دو متن متفاوت را مرور میکنیم:
متن۱-
عنْ أَبِیجَعْفَرٍ قَالَ: مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَإِنَّ إِتْیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ- یُقِرُّ لِلْحُسَیْنِ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (امام باقر [نوهٔ امام حسین] فرمود: شیعیانِ ما را امر کنید که به زیارت قبر حسین بروند زیرا انجام آن بر هر مؤمنى که امامت او را از جانب خدا، قبول دارد واجب است).
این متن در کاملالزیارات ابنقولویه ص۲۳۶، المقنعه شیخمفید ص۴۶۸، المزار شیخمفید ص۲۶ و المزار ابن مشهدی ص۳۴۰ به همین صورت آمده.
متن۲-
عن أبیجعفر قال: مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ فَإِنَّ إِتْیَانَهُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ یَمُدُّ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعُ مَدَافِعَ السُّوءِ وَ إِتْیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ یُقِرُّ للحسین بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّهِ (امام باقر فرمود: شیعیان ما را به زیارت قبر حسین امرکنید، چرا که زیارتش روزی را افزون میکند و عمر را طولانی میگرداند و بلاها و بدیها را دفع میکند و زیارت کردنِ او بر هر مومنی که اقرار به امامت او از جانب خدا داشته باشد،واجب است).
این متن که حاوی آن اضافات (فواید سهگانه) است در نقل دومِ کاملالزیارات ص۲۸۴ و نیز تهذیب شیخطوسی ج۶ ص۴۲ آمده.
چیزی که ما را نسبت به این اضافات مشکوک میکند این است که شیخ صدوق در امالی، متن سومی آورده که به جای آن فواید سهگانه، به ذکر چهار فایدهٔ دیگر میپردازد و این احتمال را تقویت میکند که گویا آن اضافات و فواید، کلام راوی و شارحان و املا کنندگان باشد و نه سخن امام باقر.
متن۳-
عن أبیجعفر محمد بن علی قال: مروا شیعتنا بزیارة الحسین بن علی، فإن زیارته تدفع الهدم والغرق والحرق و أکل السبع، و زیارته مفترضة علی من أقر للحسین بالإمامة من الله عز و جل ( امام باقر گفت: پيروانِ ما را به زيارت [قبر] حسين بن علی سفارش كنيد زيرا زيارت او [بلاهایِ] در زير آوار و ته چاه ماندن، غرق شدن، در آتش سوختن، و طعمۀ درندگان گشتن را دور مىكند. زيارت او بر هركسى كه به امامتِ وی از جانب خدا اقرار كند واجب است).
متن سوم در امالی صدوق ص۲۰۶ ح۲۲۶، من لا یحضرِ صدوق ح ۳۱۷۷، و مناقب ابنشهرآشوب ج۳ ص۲۷۲ آمده.
اطلاعیهٔ یکی از کانالهای صدر الاشاره (که طبیعتاً خالصانه، ولی با کمدقتی تنظیم شده) را همراه با عکس آن در زیر ببینید.
کانال بازنگری ۱۳۹۸/۱۲/۱۷
@baznegari
متن بالا به مرور ویرایش و تکمیل شد
............
🔻طرح قرائت زیارت عاشورا در سراسر کشور
جهت رفع بلای ویروس منحوس #کرونا
🔹امام محمد باقر (علیهالسلام) فرمودند:
شیعیان ما را به زیارت امام حسین (علیه السلام) امر کنید، چرا که زیارتش بلاها و بدیها را دفع میکند
✅ علاوه رعایت کامل اصول بهداشتی، لطفاً برای شرکت در این طرح تعداد قرائتها و نام استان خود را به آیدی زیر ارسال نمایید:
انشاالله آمار تعداد زیارت عاشوراهای قرائت شده هرشب در کانال افسران جنگ نرم بارگذاری خواهد شد.
..........
منبع اطلاعیه:
https://t.me/Afsaran_ir/55349
.
بخش۱
امیر ترکاشوند
برخی کانالها، با هدف مقابلهٔ دینی با ویروس کورونا، به حدیثی استناد کرده و پیگیرانه خواستار خواندن زیارت عاشورا شده تا با این کار، بلای این ویروس از میان برداشته شود؛
حال آنکه در متن حدیث، نه سخنی از «زیارت عاشورا» به میان آمده (گویا از عبارتِ زیارة الحسین، آن زیارتنامه را برداشت کردهاند) و نه اساساً به هیچ زیارتنامهای پرداخته است.
نادیده گرفتن کلمهٔ «قبر» در آن حدیث، پلّهپلّه موجب برداشت نامرتبط با حدیث شده؛ زیرا آن روایت صرفاً در بارهٔ «زیارت قبر امام حسین» (یعنی زائرین کربلا) است و نه زیارتنامهٔ امامحسین را خواندن (چه رسد خصوص زیارتنامهٔ عاشورا)
توجه
گفتنی است که با این تصحیح، قصد آن ندارم که بگویم برای مهار و دفع این ویروس، به جای خواندن زیارت عاشورا باید بارِ سفر بست و راهی کربلای مُعلّیٰ و زیارت قبر امام حسین شد زیرا؛
اولاً سفر همانا و انتقال این ویروس به کربلا و نجف و عراق همان،
و ثانیاً اصل روایت باید از جهت سندی و محتوایی و دلالی و نیز راست بودنِ فواید مذکور در آن (: ۱-افزایش رزق و روزی ۲-افزایش طول عمر ۳-رفع بلا و پیشامدهای ناگوار) مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد، به ویژه که در نقل شیخ مفید و در یکی از دو نقلِ کاملالزیارات، آن حدیث را بدون ذکر آن آثار و فواید آوردهاند، فتأمّل.
در واقع علاوه بر اینکه در اثر غفلت از واژهٔ "قبر"، با مشکل تبدیلِ زیارت قبر امام حسین به زیارتنامهٔ عاشورا مواجهیم، همچنین مشکل دوم این است که در یک متن، اثری از آثار و فوایدِ سهگانهٔ جسمی معیشتی در پیِ زیارت قبر امام وجود ندارد ولی در متن دیگر، در خلال حدیث به ذکر آن فواید پرداخته است.
این دو متن متفاوت را مرور میکنیم:
متن۱-
عنْ أَبِیجَعْفَرٍ قَالَ: مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَإِنَّ إِتْیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ- یُقِرُّ لِلْحُسَیْنِ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (امام باقر [نوهٔ امام حسین] فرمود: شیعیانِ ما را امر کنید که به زیارت قبر حسین بروند زیرا انجام آن بر هر مؤمنى که امامت او را از جانب خدا، قبول دارد واجب است).
این متن در کاملالزیارات ابنقولویه ص۲۳۶، المقنعه شیخمفید ص۴۶۸، المزار شیخمفید ص۲۶ و المزار ابن مشهدی ص۳۴۰ به همین صورت آمده.
متن۲-
عن أبیجعفر قال: مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ فَإِنَّ إِتْیَانَهُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ یَمُدُّ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعُ مَدَافِعَ السُّوءِ وَ إِتْیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ یُقِرُّ للحسین بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّهِ (امام باقر فرمود: شیعیان ما را به زیارت قبر حسین امرکنید، چرا که زیارتش روزی را افزون میکند و عمر را طولانی میگرداند و بلاها و بدیها را دفع میکند و زیارت کردنِ او بر هر مومنی که اقرار به امامت او از جانب خدا داشته باشد،واجب است).
این متن که حاوی آن اضافات (فواید سهگانه) است در نقل دومِ کاملالزیارات ص۲۸۴ و نیز تهذیب شیخطوسی ج۶ ص۴۲ آمده.
چیزی که ما را نسبت به این اضافات مشکوک میکند این است که شیخ صدوق در امالی، متن سومی آورده که به جای آن فواید سهگانه، به ذکر چهار فایدهٔ دیگر میپردازد و این احتمال را تقویت میکند که گویا آن اضافات و فواید، کلام راوی و شارحان و املا کنندگان باشد و نه سخن امام باقر.
متن۳-
عن أبیجعفر محمد بن علی قال: مروا شیعتنا بزیارة الحسین بن علی، فإن زیارته تدفع الهدم والغرق والحرق و أکل السبع، و زیارته مفترضة علی من أقر للحسین بالإمامة من الله عز و جل ( امام باقر گفت: پيروانِ ما را به زيارت [قبر] حسين بن علی سفارش كنيد زيرا زيارت او [بلاهایِ] در زير آوار و ته چاه ماندن، غرق شدن، در آتش سوختن، و طعمۀ درندگان گشتن را دور مىكند. زيارت او بر هركسى كه به امامتِ وی از جانب خدا اقرار كند واجب است).
متن سوم در امالی صدوق ص۲۰۶ ح۲۲۶، من لا یحضرِ صدوق ح ۳۱۷۷، و مناقب ابنشهرآشوب ج۳ ص۲۷۲ آمده.
اطلاعیهٔ یکی از کانالهای صدر الاشاره (که طبیعتاً خالصانه، ولی با کمدقتی تنظیم شده) را همراه با عکس آن در زیر ببینید.
کانال بازنگری ۱۳۹۸/۱۲/۱۷
@baznegari
متن بالا به مرور ویرایش و تکمیل شد
............
🔻طرح قرائت زیارت عاشورا در سراسر کشور
جهت رفع بلای ویروس منحوس #کرونا
🔹امام محمد باقر (علیهالسلام) فرمودند:
شیعیان ما را به زیارت امام حسین (علیه السلام) امر کنید، چرا که زیارتش بلاها و بدیها را دفع میکند
✅ علاوه رعایت کامل اصول بهداشتی، لطفاً برای شرکت در این طرح تعداد قرائتها و نام استان خود را به آیدی زیر ارسال نمایید:
انشاالله آمار تعداد زیارت عاشوراهای قرائت شده هرشب در کانال افسران جنگ نرم بارگذاری خواهد شد.
..........
منبع اطلاعیه:
https://t.me/Afsaran_ir/55349
.
Telegram
افسران جوان جنگ نرم
🔻طرح قرائت زیارت عاشورا در سراسر کشور
جهت رفع بلای ویروس منحوس #کرونا
🔹امام محمد باقر (علیهالسلام) فرمودند:
شیعیان ما را به زیارت امام حسین (علیه السلام) امر کنید، چرا که زیارتش بلاها و بدیها را دفع میکند
✅ علاوه رعایت کامل اصول بهداشتی، لطفاً برای…
جهت رفع بلای ویروس منحوس #کرونا
🔹امام محمد باقر (علیهالسلام) فرمودند:
شیعیان ما را به زیارت امام حسین (علیه السلام) امر کنید، چرا که زیارتش بلاها و بدیها را دفع میکند
✅ علاوه رعایت کامل اصول بهداشتی، لطفاً برای…
کُرونا و دفع آن با زیارت عاشورا
بخش۲
(بیارتباطیِ محتوای زیارت عاشورا با شفابخشی و دفع خطر و بلا و مرض)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۱۸
گویند خواندنِ زیارت عاشورا چنین و چنان میکند و شفا میبخشد و دفع خطرات و بلایا و امراض میکند؛
اما این ادعا با سه چالش درونی روبروست:
اول اینکه متن زیارتنامهٔ عاشورا هیچ ربطی به شفابخشی و دعاهایی از آن نوع ندارد و مضمونش چند سلام و چندصد لعن و نفرین و بیان وقایع دلخراش کربلا و شهادت امام حسین و یاران باوفایش است که فاقد بستر برای طلب دفع قضا و بلاست.
دوم اینکه انتظار شفابخشی از مضامین زیارتنامهٔ عاشورا، انتظاری عجیب است زیرا محور این زیارتنامه (یعنی امام حسین) خود در مرکز ناامنی و مصائب بود چه موضوع زیارتنامه، حادثهٔ دلخراش کربلاست که امام حسین و خانواده و یارانش مطابق همین زیارتنامه با انواع خطر و مصیبت و مرگ فجیع و حتی لگدمال شدنِ پیکرهای مطهرشان زیر سُمِ اسبان و ستوران روبرو شدند و در اوج مظلومیت و بیپناهی جان دادند و هیچ فریادرسی به دادشان نرسید؛ حال نمیدانم گزارش محتوایی که کوچکترین رحمی به شخصیتهایش نکرد چگونه خوانندهٔ آن متن و گزارش را امیدوار به شفایابی از آن صحنههای بیربط با شفا (و بلکه مخالف شفا) میکند؟
سوم اینکه صریحاً نقل شده که زیارتنامهٔ عاشورا را نه فقط امام باقر و امام صادق میخواندند بلکه امامان قبلی تا برسد به پیامبر گرامی، همه هر روز میخواندند، و در واقع منشأ این متن را به پیامبر و جبرئیل میکشانند؛ با این وصف قرائت مداوم زیارتنامهٔ عاشورا توسط امام حسین، حتّی نتوانست جلوی بزرگترین بلا و خطر نسبت به خودِ حضرت حسین در کربلا را بگیرد؛ پس در جایی که قرائتِ آن از سوی امام حسین (و دیگر ائمه) به دفع خطر از وی (و دیگر ائمه) نینجامید و ترسیم هولناک موجود در آن زیارتنامه را برای او به وجود آورد پس چه جای دخیل بستن به این زیارتنامه از سوی ما برای دفع بلا و خطر است؟
این شایعه از کجا آب میخورَد؟ (بیان یک احتمال):
امام محمد باقر که خود در حادثهٔ جانسوز کربلا حضور داشته و نوهٔ امام حسین است، از آن واقعهٔ ناگوار به عنوان نقطهٔ عطف استفاده میکند تا تشیعِ در حال شکلگیری را متشکّل کند و هویتی مستحکم بخشد او در همین راستا (با فرض صدور روایت) فرمان صادر کرد و خواستارِ این شد که هر کس امامتِ حسین را الهی و مقبول خدا میداند، باید سری به کربلا برود و بر سرِ مزارش حاضر شود (و مثلاً با او تجدید پیمان کند).
سپس برخی، از سادهلوحی یا از سرِ فرصتطلبی، آثاری بر این سفر مترتب کردند (افزایش روزی، طول عمر، دفع بلا) و به متن حدیث افزودند تا پایهها را به زعم خود بیشتر تحکیم بخشند.
در گام بعدی به زائرین اطمینان داده شد که نگران نباشید چه اگر بارِ آن سفر ببندند از تمام بلایای رایج آن روزگار ایمن خواهند شد (خطر آوار و چاه و غرق شدن و آتشسوزی و حملهٔ درّندگان).
سپس حذف غیر عمدیِ کلمهٔ قبر در عبارتِ «زیارت قبر حسین» (در متنِ آن روایت)، بعدها این ذهنیّت را به وجود آورد که مراد از «زیارت حسین» نه زیارت قبر حسین بلکه خواندنِ زیارتنامهٔ حسین (و مشهورترینش زیارتنامهٔ عاشورا) است و در نتیجه اینطور شایع شد که آن آثار و فواید، با خواندن زیارتنامهٔ عاشورا به دست میآید؛
حال آنکه آن آثار و فواید نه با خواندن زیارتنامهٔ عاشورا به دست میآید و نه با رفتن به زیارت مقبرهٔ امام، که هزاران درود و ثنا بر او باد🌷.
آنچه گفتم را میتوان به عنوان یک «احتمال» مورد بررسی و سنجش قرار داد.
لینک یادداشت نخست برای کسانی که آن را نخواندهاند:
https://t.me/baznegari/517
گفتنی است زیارتنامهٔ عاشورا (زیارت عاشورای معروفه) از نظر اینجانب اساساً ساختگی بوده و قائلش امام باقر و یا حدیثی قدسی نیست. لینک مقالهام در این باره و نیز یادداشتی در تکمیل آن:
https://t.me/baznegari/76
و
https://t.me/baznegari/75
.
.
بخش۲
(بیارتباطیِ محتوای زیارت عاشورا با شفابخشی و دفع خطر و بلا و مرض)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۱۸
گویند خواندنِ زیارت عاشورا چنین و چنان میکند و شفا میبخشد و دفع خطرات و بلایا و امراض میکند؛
اما این ادعا با سه چالش درونی روبروست:
اول اینکه متن زیارتنامهٔ عاشورا هیچ ربطی به شفابخشی و دعاهایی از آن نوع ندارد و مضمونش چند سلام و چندصد لعن و نفرین و بیان وقایع دلخراش کربلا و شهادت امام حسین و یاران باوفایش است که فاقد بستر برای طلب دفع قضا و بلاست.
دوم اینکه انتظار شفابخشی از مضامین زیارتنامهٔ عاشورا، انتظاری عجیب است زیرا محور این زیارتنامه (یعنی امام حسین) خود در مرکز ناامنی و مصائب بود چه موضوع زیارتنامه، حادثهٔ دلخراش کربلاست که امام حسین و خانواده و یارانش مطابق همین زیارتنامه با انواع خطر و مصیبت و مرگ فجیع و حتی لگدمال شدنِ پیکرهای مطهرشان زیر سُمِ اسبان و ستوران روبرو شدند و در اوج مظلومیت و بیپناهی جان دادند و هیچ فریادرسی به دادشان نرسید؛ حال نمیدانم گزارش محتوایی که کوچکترین رحمی به شخصیتهایش نکرد چگونه خوانندهٔ آن متن و گزارش را امیدوار به شفایابی از آن صحنههای بیربط با شفا (و بلکه مخالف شفا) میکند؟
سوم اینکه صریحاً نقل شده که زیارتنامهٔ عاشورا را نه فقط امام باقر و امام صادق میخواندند بلکه امامان قبلی تا برسد به پیامبر گرامی، همه هر روز میخواندند، و در واقع منشأ این متن را به پیامبر و جبرئیل میکشانند؛ با این وصف قرائت مداوم زیارتنامهٔ عاشورا توسط امام حسین، حتّی نتوانست جلوی بزرگترین بلا و خطر نسبت به خودِ حضرت حسین در کربلا را بگیرد؛ پس در جایی که قرائتِ آن از سوی امام حسین (و دیگر ائمه) به دفع خطر از وی (و دیگر ائمه) نینجامید و ترسیم هولناک موجود در آن زیارتنامه را برای او به وجود آورد پس چه جای دخیل بستن به این زیارتنامه از سوی ما برای دفع بلا و خطر است؟
این شایعه از کجا آب میخورَد؟ (بیان یک احتمال):
امام محمد باقر که خود در حادثهٔ جانسوز کربلا حضور داشته و نوهٔ امام حسین است، از آن واقعهٔ ناگوار به عنوان نقطهٔ عطف استفاده میکند تا تشیعِ در حال شکلگیری را متشکّل کند و هویتی مستحکم بخشد او در همین راستا (با فرض صدور روایت) فرمان صادر کرد و خواستارِ این شد که هر کس امامتِ حسین را الهی و مقبول خدا میداند، باید سری به کربلا برود و بر سرِ مزارش حاضر شود (و مثلاً با او تجدید پیمان کند).
سپس برخی، از سادهلوحی یا از سرِ فرصتطلبی، آثاری بر این سفر مترتب کردند (افزایش روزی، طول عمر، دفع بلا) و به متن حدیث افزودند تا پایهها را به زعم خود بیشتر تحکیم بخشند.
در گام بعدی به زائرین اطمینان داده شد که نگران نباشید چه اگر بارِ آن سفر ببندند از تمام بلایای رایج آن روزگار ایمن خواهند شد (خطر آوار و چاه و غرق شدن و آتشسوزی و حملهٔ درّندگان).
سپس حذف غیر عمدیِ کلمهٔ قبر در عبارتِ «زیارت قبر حسین» (در متنِ آن روایت)، بعدها این ذهنیّت را به وجود آورد که مراد از «زیارت حسین» نه زیارت قبر حسین بلکه خواندنِ زیارتنامهٔ حسین (و مشهورترینش زیارتنامهٔ عاشورا) است و در نتیجه اینطور شایع شد که آن آثار و فواید، با خواندن زیارتنامهٔ عاشورا به دست میآید؛
حال آنکه آن آثار و فواید نه با خواندن زیارتنامهٔ عاشورا به دست میآید و نه با رفتن به زیارت مقبرهٔ امام، که هزاران درود و ثنا بر او باد🌷.
آنچه گفتم را میتوان به عنوان یک «احتمال» مورد بررسی و سنجش قرار داد.
لینک یادداشت نخست برای کسانی که آن را نخواندهاند:
https://t.me/baznegari/517
گفتنی است زیارتنامهٔ عاشورا (زیارت عاشورای معروفه) از نظر اینجانب اساساً ساختگی بوده و قائلش امام باقر و یا حدیثی قدسی نیست. لینک مقالهام در این باره و نیز یادداشتی در تکمیل آن:
https://t.me/baznegari/76
و
https://t.me/baznegari/75
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
کُرونا و دفع آن با زیارت عاشورا
بخش۱
امیر ترکاشوند
برخی کانالها، با هدف مقابلهٔ دینی با ویروس کورونا، به حدیثی استناد کرده و پیگیرانه خواستار خواندن زیارت عاشورا شده تا با این کار، بلای این ویروس از میان برداشته شود؛
حال آنکه در متن…
بخش۱
امیر ترکاشوند
برخی کانالها، با هدف مقابلهٔ دینی با ویروس کورونا، به حدیثی استناد کرده و پیگیرانه خواستار خواندن زیارت عاشورا شده تا با این کار، بلای این ویروس از میان برداشته شود؛
حال آنکه در متن…
چرا در این وانفسا آمادهٔ مقابله با کُرونا در عراقاند؟
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۱۹
دبیر شورایعالی امنیّت ملیِ جمهوری اسلامی ایران در دیدار با مقامات عراق، آمادگی کشورش برای کمک به عراق در مقابله با ویروس کورونا را اعلام کرد.
با اعلام این خبر، برخی نمایندگان مجلس کشورمان که شهرشان بسیار درگیرِ همین ویروساند و به گفتهٔ ایشان حتّی تخت برای مبتلایان بدحال ندارند، خطاب به آن دبیر گفتند که ایران و ایرانی را دریاب.
پرسش: آیا آن دبیر و دیگر مقامات و مسئولان از وخامت اوضاعِ داخلی در مقابله با این ویروسِ سریعالانتشار بیخبرند؟
پاسخ: هرگز چنین نیست، حاشا و کلّا که بیخبر باشند و اتفاقاً اطلاعاتشان از آن نماینده، در سطح کلان بیشتر است و اخبار مرگومیرها، آمار مبتلایان و خطرِ رو به تزاید، ... را بهتر میدانند.
پرسش۲- پس چرا تمام همّتشان را صَرفِ «داخل کشور» نمیکنند؛ آیا پیشنهادشان به مقامات عراقی، بلوف توخالی بوده؟
پاسخ مهم:
پاسخ، روشن است زیرا انقلاب اسلامی ۴۱ سال پیش در ایران به پیروزی رسید و حکومت مبتنی بر اسلام در آن مستقر شد و در نتیجه خیال انقلابیون از ایران راحت شده و دیگر کارِ چندانی (جز پیگیری اجرای احکام فقهی) در آن ندارند و انگیزهای انقلابی و اسلامی برای حلِ معضلاتِ غیر فقهیشرعی (مانند بلای این ویروس و هٰکذا گرانی و...) در آنها وجود ندارد؛ امّا کشورهای دیگر ،چه عراق چه هر کشور دیگری، از آنجا که هنوز انقلاب اسلامی به آنجاها نرسیده و حکومت مبتنی بر اسلام در آن کشور و کشورها مستقر نشده، پس انقلابیون و متولیانِ اسلامی کشورمان با تمام وجود آمادهٔ خدمترسانی به آنها از باب مؤلفةالقلوب هستند تا آنان را با مهر حکومت اسلامی آشنا کنند و پایههای صدور انقلاب را تحکیم بخشند؛
و مطمئن باشید در صورت قبول آن کشور و کشورها به پیشنهاد کمکِ حکومتمان ،چه در این خصوص و چه هر چیز دیگر، آنچنان انگیزهٔ بالایی در این اهداف انقلابی در نزد متولیانمان وجود دارد که با بسیج زمین و زمان، یحتمل خواهند توانست بر بحران این ویروس و هر بحرانی در کشورهای هدف، پیروز شوند و ایران بماند و ایرانی
کانال بازنگری
@baznegari
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۱۹
دبیر شورایعالی امنیّت ملیِ جمهوری اسلامی ایران در دیدار با مقامات عراق، آمادگی کشورش برای کمک به عراق در مقابله با ویروس کورونا را اعلام کرد.
با اعلام این خبر، برخی نمایندگان مجلس کشورمان که شهرشان بسیار درگیرِ همین ویروساند و به گفتهٔ ایشان حتّی تخت برای مبتلایان بدحال ندارند، خطاب به آن دبیر گفتند که ایران و ایرانی را دریاب.
پرسش: آیا آن دبیر و دیگر مقامات و مسئولان از وخامت اوضاعِ داخلی در مقابله با این ویروسِ سریعالانتشار بیخبرند؟
پاسخ: هرگز چنین نیست، حاشا و کلّا که بیخبر باشند و اتفاقاً اطلاعاتشان از آن نماینده، در سطح کلان بیشتر است و اخبار مرگومیرها، آمار مبتلایان و خطرِ رو به تزاید، ... را بهتر میدانند.
پرسش۲- پس چرا تمام همّتشان را صَرفِ «داخل کشور» نمیکنند؛ آیا پیشنهادشان به مقامات عراقی، بلوف توخالی بوده؟
پاسخ مهم:
پاسخ، روشن است زیرا انقلاب اسلامی ۴۱ سال پیش در ایران به پیروزی رسید و حکومت مبتنی بر اسلام در آن مستقر شد و در نتیجه خیال انقلابیون از ایران راحت شده و دیگر کارِ چندانی (جز پیگیری اجرای احکام فقهی) در آن ندارند و انگیزهای انقلابی و اسلامی برای حلِ معضلاتِ غیر فقهیشرعی (مانند بلای این ویروس و هٰکذا گرانی و...) در آنها وجود ندارد؛ امّا کشورهای دیگر ،چه عراق چه هر کشور دیگری، از آنجا که هنوز انقلاب اسلامی به آنجاها نرسیده و حکومت مبتنی بر اسلام در آن کشور و کشورها مستقر نشده، پس انقلابیون و متولیانِ اسلامی کشورمان با تمام وجود آمادهٔ خدمترسانی به آنها از باب مؤلفةالقلوب هستند تا آنان را با مهر حکومت اسلامی آشنا کنند و پایههای صدور انقلاب را تحکیم بخشند؛
و مطمئن باشید در صورت قبول آن کشور و کشورها به پیشنهاد کمکِ حکومتمان ،چه در این خصوص و چه هر چیز دیگر، آنچنان انگیزهٔ بالایی در این اهداف انقلابی در نزد متولیانمان وجود دارد که با بسیج زمین و زمان، یحتمل خواهند توانست بر بحران این ویروس و هر بحرانی در کشورهای هدف، پیروز شوند و ایران بماند و ایرانی
کانال بازنگری
@baznegari
• نماز بارانِ خوانساری
و یک پرسش
گویند در سال ۱۳۲۳ (مقارن با آخرین سالِ جنگ جهانی دوم، ۱۹۴۴) برخی از مردم قم به خاطر خشکسالی و مزارع دیم، رو به مراجع ثلاثِ وقت آوردند تا نماز باران بخوانند و مشکل حل شود؛ از آن میان مرحوم حجّت و مرحوم صدر نپذیرفتند ولی مرحوم محمدتقی خوانساری پذیرفت و با جمع کثیری از مردم به اقامهٔ آن پرداخت و بنا به گفتهها پس از یکی دو بار ناکامی سرانجام باران بارید.
پرسش مهم
اگر بارانی باریده و بارش به خاطر آن نماز بوده، آیا میتوان پذیرفت با آن «تکبارش»، خشکسالی برطرف شد و مشکل مردم و مقلدین حل گردید و هدف حاصل شد؟؟
به نظر میرسد واکنش آقایان صدر و حجّت، که زیرِ بار آن درخواست نرفتند بهتر بوده و اقدام خالصانهٔ آقای خوانساری آخرین تیر در ترکش مرجع دینی برای حلّ بحران مردم گرفتار و مضطر بوده است.
گفتنی است پس از انتشار یکی از یادداشتهای اخیرم، پیامها و نقدهایی از سوی خوانندگان به دستم رسید که در آن به نماز باران آقای خوانساری توجه داده بودند.
کانال بازنگری (ترکاشوند)
۱۳۹۸/۱۲/۲۰
https://t.me/baznegari/521
گزارش ایرنا پلاس در بارهٔ نماز باران مرحوم خوانساری را در زیر بخوانید:👇
...................
نماز باران در خشکسالی
سالها پیش، خشکسالی چندین سالهای به دامان قم افتاده بود. سال ۱۳۲۳ بود و هیچ باران رحمتی از آسمان نمیبارید. موقعیت غذایی مردم نیز بحرانی شده بود. اهالی قم، چاره را در رجوع به مرجعیت دیدند. مراجع ثلاث قم در آن زمان سکان مرجعیت را به عهده داشتند؛ حضرات سید صدرالدین صدر، حجت کوه کمرهای و سید محمدتقی خوانساری.
جمعیتی به سمت بیت این حضرات روان شدند و خواستند نماز باران خوانده شود. آیتالله خوانساری پذیرفت و گفت خواندن نماز باران بر من در این شرایط تکلیف است. برخی او را تحذیر دادند که اگر نمازی خوانده شود و بارانی نیاید، آبروی مرجعیت در خطر است. سید اما توجهی به این تحذیرها نکرد. برخی نیز طعن میزدند و میگفتند که جهانیان به پیشرفتهای علمی رسیدهاند و ما هنوز به دنبال خرافات روانیم. روز موعود فرارسید. جمعیتی از گوشه و کنار شهر روانه شدند تا به صحرای خاکفرج که در نزدیکی شهر قرار داشت و مصلای آن محسوب میشد، رسیدند. آیتالله خوانساری در حالی که پاها را برهنه کرده و تحتالحنک انداخته بود با عدهای از همراهان به سمت آن منطقه حرکت کردند. جمعیت زیادی آمده بود. آن روز نماز خوانده شد، اما اثری از اجابت دیده نشد.
فردایش در محلهٔ قمِ نو، نماز باران این بار مخصوص طلبهها برپا شد. در آداب نماز باران آمده که روز اول همه مردم بیایند و در روز بعد افراد خاص انتخاب شوند. با توجه به این آداب، آیتالله خوانساری تنها با طلبهها برای نماز باران رفت. نماز خوانده شد و باز هم باران نیامد.
شبهنگام، مابین نماز مغرب و عشا باران شروع به باریدن گرفت. حدود یک ساعت باران بارید. قمیها به شکرانهٔ این باران، بازار را چراغانی کردند.
منبع:
https://plus.irna.ir/news/83693180/
......................
.
.
و یک پرسش
گویند در سال ۱۳۲۳ (مقارن با آخرین سالِ جنگ جهانی دوم، ۱۹۴۴) برخی از مردم قم به خاطر خشکسالی و مزارع دیم، رو به مراجع ثلاثِ وقت آوردند تا نماز باران بخوانند و مشکل حل شود؛ از آن میان مرحوم حجّت و مرحوم صدر نپذیرفتند ولی مرحوم محمدتقی خوانساری پذیرفت و با جمع کثیری از مردم به اقامهٔ آن پرداخت و بنا به گفتهها پس از یکی دو بار ناکامی سرانجام باران بارید.
پرسش مهم
اگر بارانی باریده و بارش به خاطر آن نماز بوده، آیا میتوان پذیرفت با آن «تکبارش»، خشکسالی برطرف شد و مشکل مردم و مقلدین حل گردید و هدف حاصل شد؟؟
به نظر میرسد واکنش آقایان صدر و حجّت، که زیرِ بار آن درخواست نرفتند بهتر بوده و اقدام خالصانهٔ آقای خوانساری آخرین تیر در ترکش مرجع دینی برای حلّ بحران مردم گرفتار و مضطر بوده است.
گفتنی است پس از انتشار یکی از یادداشتهای اخیرم، پیامها و نقدهایی از سوی خوانندگان به دستم رسید که در آن به نماز باران آقای خوانساری توجه داده بودند.
کانال بازنگری (ترکاشوند)
۱۳۹۸/۱۲/۲۰
https://t.me/baznegari/521
گزارش ایرنا پلاس در بارهٔ نماز باران مرحوم خوانساری را در زیر بخوانید:👇
...................
نماز باران در خشکسالی
سالها پیش، خشکسالی چندین سالهای به دامان قم افتاده بود. سال ۱۳۲۳ بود و هیچ باران رحمتی از آسمان نمیبارید. موقعیت غذایی مردم نیز بحرانی شده بود. اهالی قم، چاره را در رجوع به مرجعیت دیدند. مراجع ثلاث قم در آن زمان سکان مرجعیت را به عهده داشتند؛ حضرات سید صدرالدین صدر، حجت کوه کمرهای و سید محمدتقی خوانساری.
جمعیتی به سمت بیت این حضرات روان شدند و خواستند نماز باران خوانده شود. آیتالله خوانساری پذیرفت و گفت خواندن نماز باران بر من در این شرایط تکلیف است. برخی او را تحذیر دادند که اگر نمازی خوانده شود و بارانی نیاید، آبروی مرجعیت در خطر است. سید اما توجهی به این تحذیرها نکرد. برخی نیز طعن میزدند و میگفتند که جهانیان به پیشرفتهای علمی رسیدهاند و ما هنوز به دنبال خرافات روانیم. روز موعود فرارسید. جمعیتی از گوشه و کنار شهر روانه شدند تا به صحرای خاکفرج که در نزدیکی شهر قرار داشت و مصلای آن محسوب میشد، رسیدند. آیتالله خوانساری در حالی که پاها را برهنه کرده و تحتالحنک انداخته بود با عدهای از همراهان به سمت آن منطقه حرکت کردند. جمعیت زیادی آمده بود. آن روز نماز خوانده شد، اما اثری از اجابت دیده نشد.
فردایش در محلهٔ قمِ نو، نماز باران این بار مخصوص طلبهها برپا شد. در آداب نماز باران آمده که روز اول همه مردم بیایند و در روز بعد افراد خاص انتخاب شوند. با توجه به این آداب، آیتالله خوانساری تنها با طلبهها برای نماز باران رفت. نماز خوانده شد و باز هم باران نیامد.
شبهنگام، مابین نماز مغرب و عشا باران شروع به باریدن گرفت. حدود یک ساعت باران بارید. قمیها به شکرانهٔ این باران، بازار را چراغانی کردند.
منبع:
https://plus.irna.ir/news/83693180/
......................
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
• نماز بارانِ خوانساری
و یک پرسش
گویند در سال ۱۳۲۳ (مقارن با آخرین سالِ جنگ جهانی دوم، ۱۹۴۴) برخی از مردم قم به خاطر خشکسالی و مزارع دیم، رو به مراجع ثلاثِ وقت آوردند تا نماز باران بخوانند و مشکل حل شود؛ از آن میان مرحوم حجّت و مرحوم…
و یک پرسش
گویند در سال ۱۳۲۳ (مقارن با آخرین سالِ جنگ جهانی دوم، ۱۹۴۴) برخی از مردم قم به خاطر خشکسالی و مزارع دیم، رو به مراجع ثلاثِ وقت آوردند تا نماز باران بخوانند و مشکل حل شود؛ از آن میان مرحوم حجّت و مرحوم…
قصّههای مادر بزرگ
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۲
در پیِ یادداشت «نماز بارانِ خوانساری» اینک به خاستگاه و سابقهٔ آن در متون روایی میپردازیم تا در خانهنشینیِ کُرونایی، با ویروسهای اعتقادی و احادیث ساختگی و غیر واقعی (که بخش بزرگی از گرههای ناگشودنی کشور، حاصل همیندست نگاههای سادهلوحانه است) نیز مقابله کنیم.
داستان۱- از رژهٔ ابرها برای نماز باران تا تبدیل نقاشی به شیر غُرّان:
راوی گوید برخی که از انتخاب امام رضا به ولیعهدی ناخشنود بودند، نباریدن باران در آن ایام را به همین انتصاب ربط دادند. مأمون از امام رضا خواست برای خنثی کردن این شایعه، دعا کند باران ببارد. در اجابت این خواسته سرانجام امام رضا به صحرا رفت و عدهٔ زیادی هم به همراه او از شهر خارج شدند. امام بر بالای منبر رفت و بعد از حمد خداوند فرمود:
«بار خدایا ... خداوندا این مردم را از بارانی مفید که هیچ ضرری در بر نداشته باشد سیراب کن و بارش این باران را بعد از رفتن از صحرا و رسیدنشان به خانههایشان قرار بده»
در این هنگام بادی سخت وزیدن گرفت و ابرها پیدا شدند و شروع به غریدن و رعدوبرق کردند. مردم خواستند خود را به سرپناهی برسانند، ولی امام رضا فرمود: «بر جای خود بمانید که این ابر برای شما نیست و مال شهر دیگری است»
این ابرها عبور کردند و ابرهای دیگری آمدند و امام باز هم فرمود: «بر جای خودتان بمانید، این ابرها هم برای شما نیست»
ابرها یکی پس از دیگری میآمدند و میرفتند تا این که ابرهای نوبت یازدهم ظاهر شدند و امام فرمود: «ای مردم! این ابر را خداوند برای شما فرستاده. او را سپاسگزار باشید و به سوی منازل خود بروید که این ابر بالای سر شما خواهد بود تا داخل منازل خود شوید، که بعد از آن بر شما بارش کند»
آنگاه از منبر پایین آمد و مردم هم به خانههایشان رفتند. بعد از آن بارانی شدید آمد و تمام صحراها را پر آب کرد.
راوی در ادامه توضیح میدهد که افراد ناراضی و ناخشنود از پا ننشستند و با جلب رضایت مأمون، ترتیب جلسهای برای تضعیف امام رضا را دادند تا ثابت کنند آن باران، ربطی به دعای امام رضا نداشته و برای صاحب معجزه بودنِ او نیاز به اعجاز واضحتری است و در همین راستا فردی در آن مجلس به امام گفت بارانى كه خداوند به موقع و بدون تقديم و تأخير میفرستد، تو آن را براى خود معجزه گرفتهاى؛
اگر در اين ادعا راست میگویى، اين دو شكل و صورت را زنده كن و بر من مسلط گردان، و اشاره به نقش دو شير كرد كه روى پشتى مأمون بود و بر آن تكيه داشت و هر دو رو به روى هم بودند. امام رضا خشمگين شد و فرياد زد: «اين فاجر را بگيريد و بدريد و اثرى از او باقى نگذاريد» در اين موقع آن دو نقش، تجسم پيدا كردند و دو شير شدند و آن فرد را با دندانهاى خود پارهپاره كرده، او را خوردند و خونش را از روى زمين ليسيدند. شیرها همينكه از كار او فراغت حاصل كردند، به امام گفتند: يا ولىاللّه چه دستور میدهى؟ همين بلا را بر سر اين ديگرى نيز بیاوريم! و اشاره به مأمون كردند. مأمون از شنيدن اين كلام بيهوش شد! حضرت رضا فرمود: صبر كنيد و بايستيد! سپس امام دستور داد به سر و صورت مأمون گلاب بپاشند تا به هوش بيايد. دو شير پرسيدند: پس ما را چه دستور میفرمایید؟ فرمود: برگرديد به محل اول خودتان، همانطور كه بوديد. شیرها دو مرتبه به پشتى برگشتند و دو نقش شدند
داستان۲- ظهور استخوان پوسیدهٔ پیامبری موجب باران شد:
راوی گوید در زمان امام حسن عسکری قحطی سختی پیدا شد به همین جهت خلیفهٔ وقت دستور داد که مردم از شهر بیرون روند و نماز باران بخوانند. پس مردم سه روز نماز گزاردند اما باران نیامد
در روز چهارم مسیحیان به صحرا رفتند تا برای نزول باران دعا کنند. در میان اینان راهبى بود که چون دست به دعا برداشت، از آسمان باران بارید. مسیحیان، در روز دوم نیز بیرون رفتند و پس از دعای آن راهب، باران بارید. در نتیجهٔ این واقعه بسیاری از مردم دچار شک شده و حتی برخی به دین مسیحیت میل پیدا کردند.
خلیفه به نزد امام حسن عسکرى که زندانی بود فرستاد و به او گفت: به فریاد امت جدّت برس که بیم از هلاک آنهاست. امام پذیرفت که شک را از میان مردم زایل کند. روز سومِ مسیحیان شد پس چون امام آن راهب را در حالی دید که دست خود را بلند کرده دستور داد که دستش را باز کنند و آنچه در میان دو انگشت او است، بیرون بیاورند. از میان دست راهب، یک استخوان سیاهى را بیرون آوردند. آنحضرت استخوان را گرفت و به آن راهب گفت: الآن دعا کن تا هوا ابری شود و باران ببارد. او دعا کرده و طلب باران نمود، اما هوا گشوده شد و آفتاب نمایان گشت.
خلیفه به امام گفت: این چه استخوانی است؟ گفت: این مرد از قبر پیامبرى از پیامبران خدا، عبور میکرد و این استخوان را یافت و آنرا در دست گرفت؛ و استخوان پیامبری نمایان نمیشود مگر اینکه از آسمان باران خواهد بارید
کانال بارنگری
T.me/baznegari/522
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۲
در پیِ یادداشت «نماز بارانِ خوانساری» اینک به خاستگاه و سابقهٔ آن در متون روایی میپردازیم تا در خانهنشینیِ کُرونایی، با ویروسهای اعتقادی و احادیث ساختگی و غیر واقعی (که بخش بزرگی از گرههای ناگشودنی کشور، حاصل همیندست نگاههای سادهلوحانه است) نیز مقابله کنیم.
داستان۱- از رژهٔ ابرها برای نماز باران تا تبدیل نقاشی به شیر غُرّان:
راوی گوید برخی که از انتخاب امام رضا به ولیعهدی ناخشنود بودند، نباریدن باران در آن ایام را به همین انتصاب ربط دادند. مأمون از امام رضا خواست برای خنثی کردن این شایعه، دعا کند باران ببارد. در اجابت این خواسته سرانجام امام رضا به صحرا رفت و عدهٔ زیادی هم به همراه او از شهر خارج شدند. امام بر بالای منبر رفت و بعد از حمد خداوند فرمود:
«بار خدایا ... خداوندا این مردم را از بارانی مفید که هیچ ضرری در بر نداشته باشد سیراب کن و بارش این باران را بعد از رفتن از صحرا و رسیدنشان به خانههایشان قرار بده»
در این هنگام بادی سخت وزیدن گرفت و ابرها پیدا شدند و شروع به غریدن و رعدوبرق کردند. مردم خواستند خود را به سرپناهی برسانند، ولی امام رضا فرمود: «بر جای خود بمانید که این ابر برای شما نیست و مال شهر دیگری است»
این ابرها عبور کردند و ابرهای دیگری آمدند و امام باز هم فرمود: «بر جای خودتان بمانید، این ابرها هم برای شما نیست»
ابرها یکی پس از دیگری میآمدند و میرفتند تا این که ابرهای نوبت یازدهم ظاهر شدند و امام فرمود: «ای مردم! این ابر را خداوند برای شما فرستاده. او را سپاسگزار باشید و به سوی منازل خود بروید که این ابر بالای سر شما خواهد بود تا داخل منازل خود شوید، که بعد از آن بر شما بارش کند»
آنگاه از منبر پایین آمد و مردم هم به خانههایشان رفتند. بعد از آن بارانی شدید آمد و تمام صحراها را پر آب کرد.
راوی در ادامه توضیح میدهد که افراد ناراضی و ناخشنود از پا ننشستند و با جلب رضایت مأمون، ترتیب جلسهای برای تضعیف امام رضا را دادند تا ثابت کنند آن باران، ربطی به دعای امام رضا نداشته و برای صاحب معجزه بودنِ او نیاز به اعجاز واضحتری است و در همین راستا فردی در آن مجلس به امام گفت بارانى كه خداوند به موقع و بدون تقديم و تأخير میفرستد، تو آن را براى خود معجزه گرفتهاى؛
اگر در اين ادعا راست میگویى، اين دو شكل و صورت را زنده كن و بر من مسلط گردان، و اشاره به نقش دو شير كرد كه روى پشتى مأمون بود و بر آن تكيه داشت و هر دو رو به روى هم بودند. امام رضا خشمگين شد و فرياد زد: «اين فاجر را بگيريد و بدريد و اثرى از او باقى نگذاريد» در اين موقع آن دو نقش، تجسم پيدا كردند و دو شير شدند و آن فرد را با دندانهاى خود پارهپاره كرده، او را خوردند و خونش را از روى زمين ليسيدند. شیرها همينكه از كار او فراغت حاصل كردند، به امام گفتند: يا ولىاللّه چه دستور میدهى؟ همين بلا را بر سر اين ديگرى نيز بیاوريم! و اشاره به مأمون كردند. مأمون از شنيدن اين كلام بيهوش شد! حضرت رضا فرمود: صبر كنيد و بايستيد! سپس امام دستور داد به سر و صورت مأمون گلاب بپاشند تا به هوش بيايد. دو شير پرسيدند: پس ما را چه دستور میفرمایید؟ فرمود: برگرديد به محل اول خودتان، همانطور كه بوديد. شیرها دو مرتبه به پشتى برگشتند و دو نقش شدند
داستان۲- ظهور استخوان پوسیدهٔ پیامبری موجب باران شد:
راوی گوید در زمان امام حسن عسکری قحطی سختی پیدا شد به همین جهت خلیفهٔ وقت دستور داد که مردم از شهر بیرون روند و نماز باران بخوانند. پس مردم سه روز نماز گزاردند اما باران نیامد
در روز چهارم مسیحیان به صحرا رفتند تا برای نزول باران دعا کنند. در میان اینان راهبى بود که چون دست به دعا برداشت، از آسمان باران بارید. مسیحیان، در روز دوم نیز بیرون رفتند و پس از دعای آن راهب، باران بارید. در نتیجهٔ این واقعه بسیاری از مردم دچار شک شده و حتی برخی به دین مسیحیت میل پیدا کردند.
خلیفه به نزد امام حسن عسکرى که زندانی بود فرستاد و به او گفت: به فریاد امت جدّت برس که بیم از هلاک آنهاست. امام پذیرفت که شک را از میان مردم زایل کند. روز سومِ مسیحیان شد پس چون امام آن راهب را در حالی دید که دست خود را بلند کرده دستور داد که دستش را باز کنند و آنچه در میان دو انگشت او است، بیرون بیاورند. از میان دست راهب، یک استخوان سیاهى را بیرون آوردند. آنحضرت استخوان را گرفت و به آن راهب گفت: الآن دعا کن تا هوا ابری شود و باران ببارد. او دعا کرده و طلب باران نمود، اما هوا گشوده شد و آفتاب نمایان گشت.
خلیفه به امام گفت: این چه استخوانی است؟ گفت: این مرد از قبر پیامبرى از پیامبران خدا، عبور میکرد و این استخوان را یافت و آنرا در دست گرفت؛ و استخوان پیامبری نمایان نمیشود مگر اینکه از آسمان باران خواهد بارید
کانال بارنگری
T.me/baznegari/522
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
قصّههای مادر بزرگ
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۲
در پیِ یادداشت «نماز بارانِ خوانساری» اینک به خاستگاه و سابقهٔ آن در متون روایی میپردازیم تا در خانهنشینیِ کُرونایی، با ویروسهای اعتقادی و احادیث ساختگی و غیر واقعی (که بخش بزرگی از گرههای ناگشودنی کشور،…
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۲
در پیِ یادداشت «نماز بارانِ خوانساری» اینک به خاستگاه و سابقهٔ آن در متون روایی میپردازیم تا در خانهنشینیِ کُرونایی، با ویروسهای اعتقادی و احادیث ساختگی و غیر واقعی (که بخش بزرگی از گرههای ناگشودنی کشور،…
کُرونا و قرائت داعشی از مقدماتِ ظهور
(خطر ماجراجویی زمینهسازانِ ظهور)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۵
برای من وقتی ویروس کُرونای جدید آمد (به ویژه که مقارن با خبر نزدیک شدنِ شهابسنگ شد) مثل روز روشن بود که آخرالزمانیها و برخی منتظران ظهورِ مهدی، ذوقزده خواهند شد که خُب الحمدلله اینها مقدمات و نشانههای ظهور است و برای تحقق ظهور باید به این علائم دامن زد و حتّی اگر شد قربة الی الله به شیوعش پرداخت.
خوانندهٔ گرامی، زمانی که شما و نیاکانتان مشغول زندگی روزانه و کار و فعالیتِ عادی بوده و هستید اما همواره برخی سرگرمِ غور در روایاتِ موسوم به آخرالزمان، عصر ظهور و حوادث ماقبل آن بوده و هستند بطوریکه با اشتیاق ذهنشان را فعّال کرده تا میان زمان خود با آن عصر و حوادثِ مذکور در روایات، ربط برقرار کنند و هشدار! که این خطر به ویژه در عصر کنونی وجود دارد که برخی از همین غورکنندگان تصنّعاً از ایجاد حوادث هولناک ماقبل ظهور که در روایات سراپا جعلی و دروغین آمده استقبال کنند و در پیِ تحققش باشند
پیشتر در یادداشتِ «انتظار فَرَج یا نابودی!؟)» به معرفی دو تلقّی از ظهور مهدی در اذهان مؤمنین پرداختم:
یکی تسخیر جهان با زورِ شمشیر، و استقرار حکومت واحد الهی؛
و دیگری پیشبرد خیرهکنندهٔ جوامع در علم و عدالت و اخلاق
سپس در یادداشتِ «قرائت داعشی از ظهور» به روایات هولناکی مربوط به تلقّی نخست پرداختم که نشان میداد که چگونه مهدی هنگام ظهور، برای نیل به فتح جهان و تثبیت قدرتش به صغیر و کبیر رحم نمیکرد و قتلعام به راه میانداخت تا حکومتش در شؤون سیاسی و عبادی مستقر شود
اینک در تکمیل همان قرائت داعشی به ذکر حوادث ماقبل ظهور میپردازم تا عمق خطر بیشتر ملموس شود:
مقدمات ظهور (همچو خودِ ظهور) حاوی چنان اخبار دهشتناکی است که هر عاقلی را، هم از ظهور و فوایدِ فرضیاش و هم از حوادث ماقبلش بکلی بیزار میکند؛ از جمله روایت است که در آستانهٔ ظهور:
🔸سه پدیدهٔ جنگ و طاعون و هجومِ وقت و بیوقتِ ملخ روی میدهد
(امیرالمؤمنین: بین یدی القائم موت أحمر و موت أبیض و جراد فی حینه و جراد فی غیر حینه أحمر کالدم، فأما الموت الأحمر فبالسیف و اما الموت الأبیض فالطاعون)
🔸کشتار پیاپی و لاینقطع پدید میآید
(الرضا: قدّام هذا الأمر قتل بیوح؛ قلت و ما البیوح؟ قال: دائم لا یَفتُر)
🔸دو سومِ مردم کشته میشوند
(الصادق: لا يكون هذا الأمر حتّی یذهبَ ثلثا الناس فقُلنا إِذا ذهب ثلثا الناس فمَن يَبقی؟ فقال أَ ما تَرْضَون أَنْ تکونوا فی الثلث الباقی)
🔸پنج هفتمِ مردم از بین میروند (الصادق: قدّام القائم موتان: موت أحمر و موت أبیض، حتی یذهب من کل سبعة خمسة؛ فالموت الأحمر، السیف، والموت الأبیض، الطاعون)
🔸هفت نهمِ انسانها قتلعام میشوند
(ابن سیرین: لا یخرج المهدی حتی یقتل من کل تسعة سبعة)
🔸نه دهمِ آدمیان نابود میشوند
(الصادق: لا یکون هذا الامر حتی یذهبَ تسعةُ اعشار الناس)
🔸از هر ده هزار نفر، نه هزار و نهصد تن به قتل میرسند و جز اندکی جان سالم به در نمیبرند
(النبی: یقتل من کلّ عشرة آلاف تسعة آلاف و تسعمائة، لا ینجو منها إلا الیسیر)
پس در این تفکّر منحوس از شیوع بلا، آغاز جنگ و برخورد شهابسنگ استقبال میشود و در لابلای این فجایع دنبال یمانی و سفیانی و خراسانی و مهدی میگردند
خطر عظیم!:
با تلاش پزشکان، پرستاران، مدیران و اتخاذ تدابیر محافظتی و نیز مراقبتهای بهداشتیِ خود مردم به زودی و در ماههایی نه چندان دور بر این ویروسِ سریعالانتشار، در سطح جهانی غلبه خواهد شد و دانشمندان واکسن این ویروس را کشف و سپس به تولید میرسانند و ایمنی را به مردم برمیگردانند و روسیاهیاش به آخرالزمانیهای بیخاصیت میمانَد؛
با اینحال در بحبوحهٔ مهار ویروس توسط متخصصان و مدیران، نباید از آسیبهای مضاعف و مازادی که این مرتجعانِ در تاریخْجامانده، ممکن است بر جامعهٔ بشری تحمیل کنند و مهار بحران را به تأخیر اندازند غافل بود زیرا چه بسا چنانکه گفتم به خود جرأت دهند و بخواهند علائم خرافیِ ظهور را تصنّعاً ایجاد کنند و بستر را برای باور سادهلوحان مستعد نموده و آشوب و فتنهگری را کلید زنند، و با کارهای خود بازگشت آسایش را هرچه بیشتر به تأخیر اندازند؛
پس باید نگران وجود جریانهای مهدوی و امامزمانی در کشورهای منطقه و بعضاً داخل و حتّی جریانهای داعشیِ اهل سنت بود، چه اینان برای فراهمسازی ظهور، کارشان:
-ایجاد گره و بحران
-استقبال از جنگ
-ذوقزدگی از شیوع بلای همهگیر
-با مطالعهٔ روایات خونینِ ظهور و ماقبل ظهور، واجد قساوت قلب و بیاعتنا به جان و خون آدمیان شدن
-و در نتیجه اعتماد به نفس در خونریزیِ پیش از ظهور به دست آوردن
-دامن زدن به ظلم و فساد به امید ظهور
است.
پس خطر را ولو درصدش اندک ولی چون خطر عظیم است باید جدی گرفت و معدود مروّجان را تحت پیگرد قرار داد
T.me/baznegari/523
(خطر ماجراجویی زمینهسازانِ ظهور)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۵
برای من وقتی ویروس کُرونای جدید آمد (به ویژه که مقارن با خبر نزدیک شدنِ شهابسنگ شد) مثل روز روشن بود که آخرالزمانیها و برخی منتظران ظهورِ مهدی، ذوقزده خواهند شد که خُب الحمدلله اینها مقدمات و نشانههای ظهور است و برای تحقق ظهور باید به این علائم دامن زد و حتّی اگر شد قربة الی الله به شیوعش پرداخت.
خوانندهٔ گرامی، زمانی که شما و نیاکانتان مشغول زندگی روزانه و کار و فعالیتِ عادی بوده و هستید اما همواره برخی سرگرمِ غور در روایاتِ موسوم به آخرالزمان، عصر ظهور و حوادث ماقبل آن بوده و هستند بطوریکه با اشتیاق ذهنشان را فعّال کرده تا میان زمان خود با آن عصر و حوادثِ مذکور در روایات، ربط برقرار کنند و هشدار! که این خطر به ویژه در عصر کنونی وجود دارد که برخی از همین غورکنندگان تصنّعاً از ایجاد حوادث هولناک ماقبل ظهور که در روایات سراپا جعلی و دروغین آمده استقبال کنند و در پیِ تحققش باشند
پیشتر در یادداشتِ «انتظار فَرَج یا نابودی!؟)» به معرفی دو تلقّی از ظهور مهدی در اذهان مؤمنین پرداختم:
یکی تسخیر جهان با زورِ شمشیر، و استقرار حکومت واحد الهی؛
و دیگری پیشبرد خیرهکنندهٔ جوامع در علم و عدالت و اخلاق
سپس در یادداشتِ «قرائت داعشی از ظهور» به روایات هولناکی مربوط به تلقّی نخست پرداختم که نشان میداد که چگونه مهدی هنگام ظهور، برای نیل به فتح جهان و تثبیت قدرتش به صغیر و کبیر رحم نمیکرد و قتلعام به راه میانداخت تا حکومتش در شؤون سیاسی و عبادی مستقر شود
اینک در تکمیل همان قرائت داعشی به ذکر حوادث ماقبل ظهور میپردازم تا عمق خطر بیشتر ملموس شود:
مقدمات ظهور (همچو خودِ ظهور) حاوی چنان اخبار دهشتناکی است که هر عاقلی را، هم از ظهور و فوایدِ فرضیاش و هم از حوادث ماقبلش بکلی بیزار میکند؛ از جمله روایت است که در آستانهٔ ظهور:
🔸سه پدیدهٔ جنگ و طاعون و هجومِ وقت و بیوقتِ ملخ روی میدهد
(امیرالمؤمنین: بین یدی القائم موت أحمر و موت أبیض و جراد فی حینه و جراد فی غیر حینه أحمر کالدم، فأما الموت الأحمر فبالسیف و اما الموت الأبیض فالطاعون)
🔸کشتار پیاپی و لاینقطع پدید میآید
(الرضا: قدّام هذا الأمر قتل بیوح؛ قلت و ما البیوح؟ قال: دائم لا یَفتُر)
🔸دو سومِ مردم کشته میشوند
(الصادق: لا يكون هذا الأمر حتّی یذهبَ ثلثا الناس فقُلنا إِذا ذهب ثلثا الناس فمَن يَبقی؟ فقال أَ ما تَرْضَون أَنْ تکونوا فی الثلث الباقی)
🔸پنج هفتمِ مردم از بین میروند (الصادق: قدّام القائم موتان: موت أحمر و موت أبیض، حتی یذهب من کل سبعة خمسة؛ فالموت الأحمر، السیف، والموت الأبیض، الطاعون)
🔸هفت نهمِ انسانها قتلعام میشوند
(ابن سیرین: لا یخرج المهدی حتی یقتل من کل تسعة سبعة)
🔸نه دهمِ آدمیان نابود میشوند
(الصادق: لا یکون هذا الامر حتی یذهبَ تسعةُ اعشار الناس)
🔸از هر ده هزار نفر، نه هزار و نهصد تن به قتل میرسند و جز اندکی جان سالم به در نمیبرند
(النبی: یقتل من کلّ عشرة آلاف تسعة آلاف و تسعمائة، لا ینجو منها إلا الیسیر)
پس در این تفکّر منحوس از شیوع بلا، آغاز جنگ و برخورد شهابسنگ استقبال میشود و در لابلای این فجایع دنبال یمانی و سفیانی و خراسانی و مهدی میگردند
خطر عظیم!:
با تلاش پزشکان، پرستاران، مدیران و اتخاذ تدابیر محافظتی و نیز مراقبتهای بهداشتیِ خود مردم به زودی و در ماههایی نه چندان دور بر این ویروسِ سریعالانتشار، در سطح جهانی غلبه خواهد شد و دانشمندان واکسن این ویروس را کشف و سپس به تولید میرسانند و ایمنی را به مردم برمیگردانند و روسیاهیاش به آخرالزمانیهای بیخاصیت میمانَد؛
با اینحال در بحبوحهٔ مهار ویروس توسط متخصصان و مدیران، نباید از آسیبهای مضاعف و مازادی که این مرتجعانِ در تاریخْجامانده، ممکن است بر جامعهٔ بشری تحمیل کنند و مهار بحران را به تأخیر اندازند غافل بود زیرا چه بسا چنانکه گفتم به خود جرأت دهند و بخواهند علائم خرافیِ ظهور را تصنّعاً ایجاد کنند و بستر را برای باور سادهلوحان مستعد نموده و آشوب و فتنهگری را کلید زنند، و با کارهای خود بازگشت آسایش را هرچه بیشتر به تأخیر اندازند؛
پس باید نگران وجود جریانهای مهدوی و امامزمانی در کشورهای منطقه و بعضاً داخل و حتّی جریانهای داعشیِ اهل سنت بود، چه اینان برای فراهمسازی ظهور، کارشان:
-ایجاد گره و بحران
-استقبال از جنگ
-ذوقزدگی از شیوع بلای همهگیر
-با مطالعهٔ روایات خونینِ ظهور و ماقبل ظهور، واجد قساوت قلب و بیاعتنا به جان و خون آدمیان شدن
-و در نتیجه اعتماد به نفس در خونریزیِ پیش از ظهور به دست آوردن
-دامن زدن به ظلم و فساد به امید ظهور
است.
پس خطر را ولو درصدش اندک ولی چون خطر عظیم است باید جدی گرفت و معدود مروّجان را تحت پیگرد قرار داد
T.me/baznegari/523
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
کُرونا و قرائت داعشی از مقدماتِ ظهور
(خطر ماجراجویی زمینهسازانِ ظهور)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۵
برای من وقتی ویروس کُرونای جدید آمد (به ویژه که مقارن با خبر نزدیک شدنِ شهابسنگ شد) مثل روز روشن بود که آخرالزمانیها و برخی منتظران ظهورِ مهدی، ذوقزده خواهند…
(خطر ماجراجویی زمینهسازانِ ظهور)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۵
برای من وقتی ویروس کُرونای جدید آمد (به ویژه که مقارن با خبر نزدیک شدنِ شهابسنگ شد) مثل روز روشن بود که آخرالزمانیها و برخی منتظران ظهورِ مهدی، ذوقزده خواهند…
درماندهٔ بدیهیات
مگر غیر از این است که خودِ امام رضا و خواهر جوانش فاطمهٔ معصومه دچار بیماری ( ِ عادی یا توطئهآمیز) شدند و لابد برای بهبودی و شفای خود صمیمانه دعا کردند، ولی عمرشان به دنیا باقی نبود و مظلومانه و معصومانه رحلت کردند؟
با این وصف، بدیهی است «مقابر» شریفِ آنان را دارالشفای امراض و پناهگاه بلایا دانستن، و یا این اعتقاد که ویروس و بیماری به داخل آن اماکن ورود نمیکند، از اساس نادرست است زیرا صاحب آن مقابر خود، اُولیٰ به تحقق این نوع شفاهای درخواستی بودند که گویا به هدف نینجامید.
بله، ویروس به خودی خود به آن مقابر متبرکه ورود نمیکند بلکه این آدمهای زائر هستند که در صورت نفوذ ویروس کُرونای جدید به مجاری تنفسیشان و ابتلا به بیماری کووید۱۹، آن را به داخل حَرَم و ناخواسته به دیگر زائران منتقل میکنند؛ به عبارت دیگر همچنانکه اگر فردی دچار سرماخوردگی شدید باشد، احتیاطاً به حَرَم و مسجد نمیرود تا خدای ناکرده دیگران را مبتلا به آن نکند درست به همین خاطر، اینک افراد نباید به آن اماکن بروند چرا که ممکن است بدون اینکه خود بدانند مبتلا به آن ویروس بوده و با رفتنشان دیگر زوّار را نیز مبتلا کنند؛ وگرنه حاشا و کلّا که حَرَمها و عتبات به خودی خود واجد این ویروس جدیدِ کورونا یا آن ویروسِ کهنهٔ سرماخوردگی وآنفلوآنزا باشند!؛ نه تنها چنین نیاند بلکه فضایشان آرامبخش جانهاست. رفتن به مقابر مقدسه و در آنجا وضو گرفتن و نماز خواندن و نیایش کردن و خلوت کردن و ...، طبیعی است حال خوشی را به عشاق میدهد 🌿 که میتوان آن معنویت را توشهٔ زیستی پرهیزکارانه در روزهای بعد قرار داد
کانال بازنگری (ترکاشوند)، ۱۳۹۸/۱۲/۲۷
https://t.me/baznegari/524
مگر غیر از این است که خودِ امام رضا و خواهر جوانش فاطمهٔ معصومه دچار بیماری ( ِ عادی یا توطئهآمیز) شدند و لابد برای بهبودی و شفای خود صمیمانه دعا کردند، ولی عمرشان به دنیا باقی نبود و مظلومانه و معصومانه رحلت کردند؟
با این وصف، بدیهی است «مقابر» شریفِ آنان را دارالشفای امراض و پناهگاه بلایا دانستن، و یا این اعتقاد که ویروس و بیماری به داخل آن اماکن ورود نمیکند، از اساس نادرست است زیرا صاحب آن مقابر خود، اُولیٰ به تحقق این نوع شفاهای درخواستی بودند که گویا به هدف نینجامید.
بله، ویروس به خودی خود به آن مقابر متبرکه ورود نمیکند بلکه این آدمهای زائر هستند که در صورت نفوذ ویروس کُرونای جدید به مجاری تنفسیشان و ابتلا به بیماری کووید۱۹، آن را به داخل حَرَم و ناخواسته به دیگر زائران منتقل میکنند؛ به عبارت دیگر همچنانکه اگر فردی دچار سرماخوردگی شدید باشد، احتیاطاً به حَرَم و مسجد نمیرود تا خدای ناکرده دیگران را مبتلا به آن نکند درست به همین خاطر، اینک افراد نباید به آن اماکن بروند چرا که ممکن است بدون اینکه خود بدانند مبتلا به آن ویروس بوده و با رفتنشان دیگر زوّار را نیز مبتلا کنند؛ وگرنه حاشا و کلّا که حَرَمها و عتبات به خودی خود واجد این ویروس جدیدِ کورونا یا آن ویروسِ کهنهٔ سرماخوردگی وآنفلوآنزا باشند!؛ نه تنها چنین نیاند بلکه فضایشان آرامبخش جانهاست. رفتن به مقابر مقدسه و در آنجا وضو گرفتن و نماز خواندن و نیایش کردن و خلوت کردن و ...، طبیعی است حال خوشی را به عشاق میدهد 🌿 که میتوان آن معنویت را توشهٔ زیستی پرهیزکارانه در روزهای بعد قرار داد
کانال بازنگری (ترکاشوند)، ۱۳۹۸/۱۲/۲۷
https://t.me/baznegari/524
Telegram
کانال بازنگری
درماندهٔ بدیهیات
مگر غیر از این است که خودِ امام رضا و خواهر جوانش فاطمهٔ معصومه دچار بیماری ( ِ عادی یا توطئهآمیز) شدند و لابد برای بهبودی و شفای خود صمیمانه دعا کردند، ولی عمرشان به دنیا باقی نبود و مظلومانه و معصومانه رحلت کردند؟
با این وصف، بدیهی است…
مگر غیر از این است که خودِ امام رضا و خواهر جوانش فاطمهٔ معصومه دچار بیماری ( ِ عادی یا توطئهآمیز) شدند و لابد برای بهبودی و شفای خود صمیمانه دعا کردند، ولی عمرشان به دنیا باقی نبود و مظلومانه و معصومانه رحلت کردند؟
با این وصف، بدیهی است…
اگر فردی دچار سرماخوردگیِ شدید باشد، احتیاطاً به حَرَم و مسجد نمیرود تا دیگران را مبتلا به آن نکند؛
اینک نیز به همان علّت، نباید روانهٔ حَرَمها شوند زیرا ممکن است بی آنکه خود بدانند مبتلا به ویروس کُرونا بوده و با رفتنشان دیگر زوّار را نیز مبتلا کنند؛
وگرنه حَرَم و عتبات به خودی خود واجد این ویروس جدیدِ کورونا یا آن ویروسِ کهنهٔ سرماخوردگی وآنفلوآنزا نیستند.
بنابراین کسی نمیگوید «حَرَم» ویروس دارد بلکه این تویی که با خودت ویروس و بیماری را به آن داخل میبری.
آیا درک این منع سخت است؟
امیر ترکاشوند
برگرفته از یادداشتِ:
T.me/baznegari/524
اینک نیز به همان علّت، نباید روانهٔ حَرَمها شوند زیرا ممکن است بی آنکه خود بدانند مبتلا به ویروس کُرونا بوده و با رفتنشان دیگر زوّار را نیز مبتلا کنند؛
وگرنه حَرَم و عتبات به خودی خود واجد این ویروس جدیدِ کورونا یا آن ویروسِ کهنهٔ سرماخوردگی وآنفلوآنزا نیستند.
بنابراین کسی نمیگوید «حَرَم» ویروس دارد بلکه این تویی که با خودت ویروس و بیماری را به آن داخل میبری.
آیا درک این منع سخت است؟
امیر ترکاشوند
برگرفته از یادداشتِ:
T.me/baznegari/524
نسخهٔ غیر علمی برای سه بلای طبیعی
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۸
T.me/baznegari/527
الف- طاعون سامرا و شفاطلبی با زیارت عاشورا:
برخی گویند «فشارکی» از فقهای سرشناسِ وقت به مردمِ طاعون زدهٔ سامرا دستور داد که برای دفع این بلا زیارت عاشورا بخوانند و ثوابش را به مادر امام زمان هدیه کنند تا او به پسرش مهدی بگوید که از خدا بخواهد که شرّ طاعون را از سر مردم کوتاه کند. گویند چون مردم چنین کردند از آن روز هیچ شیعهای در سامرا نمُرد (مگر یک پارهدوز که آخر معلوم نشد زیارت را خوانده بود یا نه، و نیز به سبب طاعون مُرد یا به سبب دیگری) و فقط سنّیان بودند که هر روز عدّهای تلف میشدند:
hawzahnews.com/news/319115
و
mashreghnews.ir/news/454886
اما برخی دیگر میگویند این دستور با همان شرح و ریزهکاری، توسط «میرزای شیرازی» فقیه پُرآوازه صادر شد و آن نتایج به دست آمد:
hawzah.net/fa/goharenab/View/72889
و
hawzahnews.com/news/394923
همین تفاوت آشکار، ما را نسبت به اصل ماجرا دچار تردید میکند (اگر لینکهای بالا با دقت خوانده شود تردید را جدی، و احتمال رقابت علاقهمندان هر یک از آن دو فقیه برای فضیلتتراشی به نفع فقیه مورد علاقه را محتمل میکند) و یا دستِکم مَثَل یک کلاغ چهل کلاغ را تقویت میکند.
وانگهی سامرا اساساً شهری سنّینشین است و شیعیان در آن (جز برای زیارت مقبرهٔ عسکریین) سکونت ندارند که نیاز به خواندن فلانزیارت برای ایمنی از فلانبلا داشته باشند و بنابراین اگر طاعونی بوده طبیعی است که تلفاتش از سنّیها باشد و نه شیعیان.
ای کاش آن نسخه در خصوص شهرهای شیعهنشین تجویز میشد تا قابل راستی آزمایی باشد.
ب- خشکسالی در قم و گرهگشایی با نماز باران:
گویند مردم قم از دست خشکسالی به مراجع پناه بردند تا نماز باران بخوانند و مشکل حل شود؛ سرانجام مرحوم سیدمحمدتقی خوانساری با جمع کثیر و بلکه هزاران نفری به بیرون شهر رفتند و نماز باران خواندند. در آن روز و فرداروز بارانی نیامد ولی گویند در روز سومِ نماز یادشده، شبهنگام باران آمد:
aparat.com/v/RvXCI/
اینکه این باران به لطف نماز بارانِ دو سه روز پیش بوده، محل بحث است به ویژه که قم در آن ایّام چندان هم بی باران نبوده و شاهدی زنده از جریان داشتنِ آب در رودخانهٔ قم حتی در همان روزها خبر میدهد. شاید آن درخواست برای رویش محصولات دیمی بوده ولی آیا صِرف یک بارش پاسخگوی زمینهای دیم را میکند یا نه، نمیدانم ولی قطعاً معضل خشکسالی با یک نوبت باران هرگز گشوده نمیشود. در این باره روایت شاگردان دو مرجع دیگری که زیر بارِ خواندن نماز باران نرفتند، شاید شنیدنی باشد. احتمال حکایت یک کلاغ چهل کلاغ در این مورد نیز میرود و قرینهٔ آن، تعداد نمازگزاران است که در روایت مشهور بیست هزار نفر (معادل دو سومِ جمعیت قم) آمده اما برخی شاهدان و اخبار، هرگز این تعداد را قبول ندارند. با خواندن گزارشهای موجود، احتمال برخی غلوهای دیگر را هم میتوان پی گرفت.
پ- کُرونای قم و تربت کربلا:
بلای ویروس کورونا از چین به سایر نقاط جهان و از جمله به قم و دیگر شهرهای کشورمان پخش شد.
سیدهاشم بطحائی گلپایگانی از علما (و مراجع غیر مشهورِ) قم، گرفتار آن بیماری شد؛ مشکل تنفسی، سخت بر او تنگ گرفت و او با خلوصی از عمق جان، و پس از اقامهٔ نماز صبح، سراغ تُربت کربلا که در خانه داشت رفت و آن را خورد و به گفتهٔ خودش آرام گرفت و بهبود/شفا یافت:
T.me/bathaie_com/2296
و
T.me/medvoice/3317
و
T.me/ahleghalamvafarhang/4584
اما صد افسوس که تربت، کارساز نبوده و ریهها درگیرِ این بیماری شده و او را سه چهار روز بعد، از پای درآورد:
T.me/bathaie_com/2298
و
fa.shafaqna.com/news/907642
درگذشت این مرحوم را به خانواده، بستگان و آشنایانش تسلیت میگوییم. این فقیهِ تازهگذشته دارای تحصیلات عالیه از مصر و تهران، استاد سطح خارج حوزهٔ علمیه قم و پژوهشگر نمونهٔ دانشگاه تهران در سال ۱۳۸۲ بود:
iqna.ir/fa/news/3885691
پرسش و نظرخواهی:
به نظر شما اگر این مرحومِ عالیمقام، وفات نمیکرد و به هر دلیلی بهبود مییافت (به ویژه که درصدِ مرگومیر این بیماری حدود دو درصد است) آیا در آن صورت دعویِ «شفای ایشان با تربت کربلا» که توسط خودِ ایشان به نرمی بیان شده، قابلیت این را نداشت که چند دهه بعد به افسانهای همچو دو داستان قبلی تبدیل شود؟ و بنویسند در فلانسال که مردم قم و دیگر شهرها گروهگروه به بلای کرونا میمُردند امّا تربت امام حسین داروی شفابخشِ این عالم و پیروانش شد (و داستان یک کلاغ چهل کلاغ همچنان ادامهدار میشد).
نوبت آن رسیده که در اینگونه موارد، از خلوص فشارکی و خوانساری و بطحائی به صرفاً دستاوردهای علمی کوچ شود و آن خلوص و صفا را در «جاهای مناسبِ خود» محفوظ نگه داشت.
@baznegari
.
.
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۸
T.me/baznegari/527
الف- طاعون سامرا و شفاطلبی با زیارت عاشورا:
برخی گویند «فشارکی» از فقهای سرشناسِ وقت به مردمِ طاعون زدهٔ سامرا دستور داد که برای دفع این بلا زیارت عاشورا بخوانند و ثوابش را به مادر امام زمان هدیه کنند تا او به پسرش مهدی بگوید که از خدا بخواهد که شرّ طاعون را از سر مردم کوتاه کند. گویند چون مردم چنین کردند از آن روز هیچ شیعهای در سامرا نمُرد (مگر یک پارهدوز که آخر معلوم نشد زیارت را خوانده بود یا نه، و نیز به سبب طاعون مُرد یا به سبب دیگری) و فقط سنّیان بودند که هر روز عدّهای تلف میشدند:
hawzahnews.com/news/319115
و
mashreghnews.ir/news/454886
اما برخی دیگر میگویند این دستور با همان شرح و ریزهکاری، توسط «میرزای شیرازی» فقیه پُرآوازه صادر شد و آن نتایج به دست آمد:
hawzah.net/fa/goharenab/View/72889
و
hawzahnews.com/news/394923
همین تفاوت آشکار، ما را نسبت به اصل ماجرا دچار تردید میکند (اگر لینکهای بالا با دقت خوانده شود تردید را جدی، و احتمال رقابت علاقهمندان هر یک از آن دو فقیه برای فضیلتتراشی به نفع فقیه مورد علاقه را محتمل میکند) و یا دستِکم مَثَل یک کلاغ چهل کلاغ را تقویت میکند.
وانگهی سامرا اساساً شهری سنّینشین است و شیعیان در آن (جز برای زیارت مقبرهٔ عسکریین) سکونت ندارند که نیاز به خواندن فلانزیارت برای ایمنی از فلانبلا داشته باشند و بنابراین اگر طاعونی بوده طبیعی است که تلفاتش از سنّیها باشد و نه شیعیان.
ای کاش آن نسخه در خصوص شهرهای شیعهنشین تجویز میشد تا قابل راستی آزمایی باشد.
ب- خشکسالی در قم و گرهگشایی با نماز باران:
گویند مردم قم از دست خشکسالی به مراجع پناه بردند تا نماز باران بخوانند و مشکل حل شود؛ سرانجام مرحوم سیدمحمدتقی خوانساری با جمع کثیر و بلکه هزاران نفری به بیرون شهر رفتند و نماز باران خواندند. در آن روز و فرداروز بارانی نیامد ولی گویند در روز سومِ نماز یادشده، شبهنگام باران آمد:
aparat.com/v/RvXCI/
اینکه این باران به لطف نماز بارانِ دو سه روز پیش بوده، محل بحث است به ویژه که قم در آن ایّام چندان هم بی باران نبوده و شاهدی زنده از جریان داشتنِ آب در رودخانهٔ قم حتی در همان روزها خبر میدهد. شاید آن درخواست برای رویش محصولات دیمی بوده ولی آیا صِرف یک بارش پاسخگوی زمینهای دیم را میکند یا نه، نمیدانم ولی قطعاً معضل خشکسالی با یک نوبت باران هرگز گشوده نمیشود. در این باره روایت شاگردان دو مرجع دیگری که زیر بارِ خواندن نماز باران نرفتند، شاید شنیدنی باشد. احتمال حکایت یک کلاغ چهل کلاغ در این مورد نیز میرود و قرینهٔ آن، تعداد نمازگزاران است که در روایت مشهور بیست هزار نفر (معادل دو سومِ جمعیت قم) آمده اما برخی شاهدان و اخبار، هرگز این تعداد را قبول ندارند. با خواندن گزارشهای موجود، احتمال برخی غلوهای دیگر را هم میتوان پی گرفت.
پ- کُرونای قم و تربت کربلا:
بلای ویروس کورونا از چین به سایر نقاط جهان و از جمله به قم و دیگر شهرهای کشورمان پخش شد.
سیدهاشم بطحائی گلپایگانی از علما (و مراجع غیر مشهورِ) قم، گرفتار آن بیماری شد؛ مشکل تنفسی، سخت بر او تنگ گرفت و او با خلوصی از عمق جان، و پس از اقامهٔ نماز صبح، سراغ تُربت کربلا که در خانه داشت رفت و آن را خورد و به گفتهٔ خودش آرام گرفت و بهبود/شفا یافت:
T.me/bathaie_com/2296
و
T.me/medvoice/3317
و
T.me/ahleghalamvafarhang/4584
اما صد افسوس که تربت، کارساز نبوده و ریهها درگیرِ این بیماری شده و او را سه چهار روز بعد، از پای درآورد:
T.me/bathaie_com/2298
و
fa.shafaqna.com/news/907642
درگذشت این مرحوم را به خانواده، بستگان و آشنایانش تسلیت میگوییم. این فقیهِ تازهگذشته دارای تحصیلات عالیه از مصر و تهران، استاد سطح خارج حوزهٔ علمیه قم و پژوهشگر نمونهٔ دانشگاه تهران در سال ۱۳۸۲ بود:
iqna.ir/fa/news/3885691
پرسش و نظرخواهی:
به نظر شما اگر این مرحومِ عالیمقام، وفات نمیکرد و به هر دلیلی بهبود مییافت (به ویژه که درصدِ مرگومیر این بیماری حدود دو درصد است) آیا در آن صورت دعویِ «شفای ایشان با تربت کربلا» که توسط خودِ ایشان به نرمی بیان شده، قابلیت این را نداشت که چند دهه بعد به افسانهای همچو دو داستان قبلی تبدیل شود؟ و بنویسند در فلانسال که مردم قم و دیگر شهرها گروهگروه به بلای کرونا میمُردند امّا تربت امام حسین داروی شفابخشِ این عالم و پیروانش شد (و داستان یک کلاغ چهل کلاغ همچنان ادامهدار میشد).
نوبت آن رسیده که در اینگونه موارد، از خلوص فشارکی و خوانساری و بطحائی به صرفاً دستاوردهای علمی کوچ شود و آن خلوص و صفا را در «جاهای مناسبِ خود» محفوظ نگه داشت.
@baznegari
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
نسخهٔ غیر علمی برای سه بلای طبیعی
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۸
T.me/baznegari/527
الف- طاعون سامرا و شفاطلبی با زیارت عاشورا:
برخی گویند «فشارکی» از فقهای سرشناسِ وقت به مردمِ طاعون زدهٔ سامرا دستور داد که برای دفع این بلا زیارت عاشورا بخوانند و ثوابش را…
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۸
T.me/baznegari/527
الف- طاعون سامرا و شفاطلبی با زیارت عاشورا:
برخی گویند «فشارکی» از فقهای سرشناسِ وقت به مردمِ طاعون زدهٔ سامرا دستور داد که برای دفع این بلا زیارت عاشورا بخوانند و ثوابش را…
کانال بازنگری | ترکاشوند
کُرونا و قرائت داعشی از مقدماتِ ظهور (خطر ماجراجویی زمینهسازانِ ظهور) امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۵ برای من وقتی ویروس کُرونای جدید آمد (به ویژه که مقارن با خبر نزدیک شدنِ شهابسنگ شد) مثل روز روشن بود که آخرالزمانیها و برخی منتظران ظهورِ مهدی، ذوقزده خواهند…
اطلاعیه
در یادداشتِ «کُرونا و قرائت داعشی از مقدمات ظهور»، ذکر واژهٔ «حجتیهای» در خلال عبارتی از آن یادداشت، موجب شده تا در ذهن برخی از دوستان و خوانندگان کانال بازنگری، تشکیلات سابق انجمن حجتیه متبادر شود و حال آنکه مراد نویسنده، هرگز آن تشکل نبوده و مقصودِ نوشته به گواه محتوا و فضای آن یادداشت، به کلی چیزی دیگر و فاقد توجه به آن تشکّلِ سابق است. با اینحال اگر فرصت ویرایش پُست یادشده به اتمام نرسیده بود، آن کلمه با هدف رفع ابهام، تغییر داده میشد و اینک که فرصت ویرایش تمام شده، به این اطلاعیه بسنده میشود.
کانال بازنگری (ترکاشوند)
عبارت مورد نظر:
«... پس باید نگران وجود جریانهای مهدوی و حجتیهایِ در کشورهای منطقه و بعضاً داخل و حتّی جریانهای داعشیِ اهل سنت بود ...»
لینک آن یادداشت:
https://t.me/baznegari/523
در یادداشتِ «کُرونا و قرائت داعشی از مقدمات ظهور»، ذکر واژهٔ «حجتیهای» در خلال عبارتی از آن یادداشت، موجب شده تا در ذهن برخی از دوستان و خوانندگان کانال بازنگری، تشکیلات سابق انجمن حجتیه متبادر شود و حال آنکه مراد نویسنده، هرگز آن تشکل نبوده و مقصودِ نوشته به گواه محتوا و فضای آن یادداشت، به کلی چیزی دیگر و فاقد توجه به آن تشکّلِ سابق است. با اینحال اگر فرصت ویرایش پُست یادشده به اتمام نرسیده بود، آن کلمه با هدف رفع ابهام، تغییر داده میشد و اینک که فرصت ویرایش تمام شده، به این اطلاعیه بسنده میشود.
کانال بازنگری (ترکاشوند)
عبارت مورد نظر:
«... پس باید نگران وجود جریانهای مهدوی و حجتیهایِ در کشورهای منطقه و بعضاً داخل و حتّی جریانهای داعشیِ اهل سنت بود ...»
لینک آن یادداشت:
https://t.me/baznegari/523
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
کُرونا و قرائت داعشی از مقدماتِ ظهور
(خطر ماجراجویی زمینهسازانِ ظهور)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۵
برای من وقتی ویروس کُرونای جدید آمد (به ویژه که مقارن با خبر نزدیک شدنِ شهابسنگ شد) مثل روز روشن بود که آخرالزمانیها و برخی منتظران ظهورِ مهدی، ذوقزده خواهند…
(خطر ماجراجویی زمینهسازانِ ظهور)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۸/۱۲/۲۵
برای من وقتی ویروس کُرونای جدید آمد (به ویژه که مقارن با خبر نزدیک شدنِ شهابسنگ شد) مثل روز روشن بود که آخرالزمانیها و برخی منتظران ظهورِ مهدی، ذوقزده خواهند…
دعای رهبری برای همهٔ بشریّت
امیر ترکاشوند
در پایان سخنرانی نوروزیِ رهبری (سوم فروردین) دو نکته بود که کمتر دیده شد:
یک- دعا برای کلّ بشریّت
(جدا از دین و مذهب و باورشان):
دعای بسیاری از علمای دینی در کشورمان برای رفع بلای ویروس کُرونا فقط شامل «مؤمنین» (با معنای خاصی که این واژه در ادبیات حوزوی دارد) و حداکثر مسلمانها میشود؛
امّا رهبری در آخرین جملهشان هنگامی که دعا برای دفع بلای کُرونا کردند سه دسته را نام بردند:
۱- «ملّت ایران»
(دمِدستترین گروهی که به خاطر تعلقات سرزمینی، بومی و مسئولیتی به صورت طبیعی به ذهن میرسد)
۲- «ملّتهای مسلمان»
(گروهی که به خاطر وجوه مشترک دینی و تعلقات اعتقادی طبیعتاً جزو دغدغههای رهبری دینی است).
۳- «همهٔ بشریّت»
(گروه عامی که به خاطر تعلقات انسانی و خداییِ یک رهبر مذهبی، به صورت طبیعی به ذهن او باید برسد).
دو- تعطیلی حَرَمهای مطهر
(و مصلحت بودنِ این امرِ بیسابقه):
ایشان در بند ماقبل پایانیِ سخنرانیشان، به ضرورت رعایت دستورات مسئولان بهداشتی و از جمله مصلحتِ «تعطیلی حرمهای مطهر» با وجود اذعان به «بیسابقه بودن این امر» پرداختند.
تذکارِ بیسابقه بودنِ این تعطیلی، ما را به گذشتههای دور میبَرَد که در بلاهای واگیرِ مشابه، نه تنها حرمها بسته نمیشد بلکه چه بسا آن زیارتگاهها را ملجأ و پناهِ بلازدگان میشمردند.
این تغییر نگاهِ بزرگ، مبارک و فرخنده باد🌿
امید که خزان کُرونایی کشورمان به بهار توجهِ سلسلهوار به: «وجوه مشترک انسانی» و «محوریّتِ بیش از پیشِ علم» بینجامد.
کانال بازنگری (ترکاشوند)
چهارم فروردین ۱۳۹۹
@baznegari
.........................
متن سخنان رهبری به نقل از سایت ایشان از این قرار است:
«ایشان در پایان بار دیگر همهٔ مردم را به جدی گرفتن و عمل به دستورهای مسئولان ستاد ملی مبارزه با کرونا توصیه کردند و افزودند:
بر اساس این دستورالعملها حتی اجتماعات دینی و حرمهای مطهر تعطیل شد که در طول تاریخِ ما به این شکل بیسابقه بود اما چارهای نبود و مصلحت اینگونه اقتضاء میکرد.
رهبر انقلاب اسلامی اظهار امیدواری کردند خداوند متعال هرچه زودتر این بلا را از ملت ایران و ملتهای مسلمان و همهٔ بشریت دفع کند».
http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=45225
امیر ترکاشوند
در پایان سخنرانی نوروزیِ رهبری (سوم فروردین) دو نکته بود که کمتر دیده شد:
یک- دعا برای کلّ بشریّت
(جدا از دین و مذهب و باورشان):
دعای بسیاری از علمای دینی در کشورمان برای رفع بلای ویروس کُرونا فقط شامل «مؤمنین» (با معنای خاصی که این واژه در ادبیات حوزوی دارد) و حداکثر مسلمانها میشود؛
امّا رهبری در آخرین جملهشان هنگامی که دعا برای دفع بلای کُرونا کردند سه دسته را نام بردند:
۱- «ملّت ایران»
(دمِدستترین گروهی که به خاطر تعلقات سرزمینی، بومی و مسئولیتی به صورت طبیعی به ذهن میرسد)
۲- «ملّتهای مسلمان»
(گروهی که به خاطر وجوه مشترک دینی و تعلقات اعتقادی طبیعتاً جزو دغدغههای رهبری دینی است).
۳- «همهٔ بشریّت»
(گروه عامی که به خاطر تعلقات انسانی و خداییِ یک رهبر مذهبی، به صورت طبیعی به ذهن او باید برسد).
دو- تعطیلی حَرَمهای مطهر
(و مصلحت بودنِ این امرِ بیسابقه):
ایشان در بند ماقبل پایانیِ سخنرانیشان، به ضرورت رعایت دستورات مسئولان بهداشتی و از جمله مصلحتِ «تعطیلی حرمهای مطهر» با وجود اذعان به «بیسابقه بودن این امر» پرداختند.
تذکارِ بیسابقه بودنِ این تعطیلی، ما را به گذشتههای دور میبَرَد که در بلاهای واگیرِ مشابه، نه تنها حرمها بسته نمیشد بلکه چه بسا آن زیارتگاهها را ملجأ و پناهِ بلازدگان میشمردند.
این تغییر نگاهِ بزرگ، مبارک و فرخنده باد🌿
امید که خزان کُرونایی کشورمان به بهار توجهِ سلسلهوار به: «وجوه مشترک انسانی» و «محوریّتِ بیش از پیشِ علم» بینجامد.
کانال بازنگری (ترکاشوند)
چهارم فروردین ۱۳۹۹
@baznegari
.........................
متن سخنان رهبری به نقل از سایت ایشان از این قرار است:
«ایشان در پایان بار دیگر همهٔ مردم را به جدی گرفتن و عمل به دستورهای مسئولان ستاد ملی مبارزه با کرونا توصیه کردند و افزودند:
بر اساس این دستورالعملها حتی اجتماعات دینی و حرمهای مطهر تعطیل شد که در طول تاریخِ ما به این شکل بیسابقه بود اما چارهای نبود و مصلحت اینگونه اقتضاء میکرد.
رهبر انقلاب اسلامی اظهار امیدواری کردند خداوند متعال هرچه زودتر این بلا را از ملت ایران و ملتهای مسلمان و همهٔ بشریت دفع کند».
http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=45225
farsi.khamenei.ir
سخنرانی نوروزی رهبر انقلاب خطاب به ملت ایران
پايگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتاللهالعظمی سيدعلی خامنهای
ای مساجدِ بسته!
دلِمان برای ۴۱ سال مرگ بر اینوآن، غربوشرق، همسایه و غیرهمسایه گفتنت تنگ نشده؛
لطفاً تا تغییر نگرشمان (دعا برای همهٔ انسانها) درهایت را به رویمان باز نکن
کُرونا! ای عذابِ برابر
چه پیامت را به سرعت در جایجای گیتی میپراکنی و همه را بالسَویّه دردمند میکنی؛
کاش این همدردی مایهٔ تنبّهِ سفتهبازانِ مالی، زورگویان جهانی، سختگیران کشوری، و سپس نزدیکشدنِ اقشار و دُوَل و حُکّام گردد
بنیآدم اعضای یک دیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
کانال بازنگری (ترکاشوند)
۱۳۹۹/۱/۵
@baznegari
دلِمان برای ۴۱ سال مرگ بر اینوآن، غربوشرق، همسایه و غیرهمسایه گفتنت تنگ نشده؛
لطفاً تا تغییر نگرشمان (دعا برای همهٔ انسانها) درهایت را به رویمان باز نکن
کُرونا! ای عذابِ برابر
چه پیامت را به سرعت در جایجای گیتی میپراکنی و همه را بالسَویّه دردمند میکنی؛
کاش این همدردی مایهٔ تنبّهِ سفتهبازانِ مالی، زورگویان جهانی، سختگیران کشوری، و سپس نزدیکشدنِ اقشار و دُوَل و حُکّام گردد
بنیآدم اعضای یک دیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
کانال بازنگری (ترکاشوند)
۱۳۹۹/۱/۵
@baznegari
جن انسان است بخش۱
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۶
در بسیاری از آیات قرآن، جنّ عبارت از انسان است چنانکه اِنس نیز عبارت از انسان است؛
و یعنی جمعیّتِ هفت و نیم میلیاردی کنونیِ مردم جهان، ترکیبی از اِنسها و جِنها است که هیچ تفاوتی با هم ندارند مگر اینکه هر یک از آن دو به جغرافیای متفاوت، رنگ متفاوت، نژاد متفاوت و یحتمل طبقهٔ اجتماعی متفاوت یا سطح علمی متفاوت تعلق دارند (ممکن است مبنای تقسیمبندیِ انسان به انس و جن، در ادوار مختلف تغییر میکرده):
گاه میتوان اِنس را عبارت از انسانهایی با رنگ پوستِ روشن، و جِن را عبارت از انسانهایی با رنگ پوستِ تیره دانست و یا مشخصاً جن را سیاهپوست و انس را سفیدپوست و یا در دورهای دیگر جن را زردپوست و گندمگون و انس را غیر زردپوست دانست؛
و گاه جن به قبایلی با جغرافیای خودشان و انس به قبایل دیگر با جغرافیای خودشان اشاره دارد؛
نیز گاه یحتمل جن اشاره به جایی که مردمش نبوغ و توان علمی بیشتر دارند، و انس به جاهای دیگری که بهرهٔ هوشی کمتری از آنان دارند اشاره دارد؛
و گاه ...
واژهٔ «انسان» مثنّی (تثنیه) بوده و عبارت از اِنس و جن است (اگر کلمهٔ جن ذهنتان را به سمت افسانهها میبَرَد میتوانید به جای آن از کلمهٔ جان [البته نه به معنای مشهورِ جان] استفاده کنید. انس و جان).
در آیات زیر از سورهٔ الرحمٰن، به واژهٔ انسان (و در کنارش به واژهٔ أنام=مردم) و تقسیم آن به دو گروهِ جن و اِنس یا جان و انس و نیز به ضمایر و علائم تثنیه که به انس و جن و این دو نیز به انسان بازمیگردد دقت کنید:
الرّحمٰن ... خلق الإنسان ... والأرض وضعها للأنام ... سنفرُغ لکم أیّه الثقَلان، فبِأیّ آلاء ربّکما تُکذّبان، یا معشر الجن و الاِنس إن استطعتم أن تنفُذوا من أقطار السماوات والأرض فانفذوا لا تنفذون إلا بسلطان، فبأی آلاء ربکما تکذبان ... فیَومئذٍ لایُسئل عن ذنبه إنس ولا جانّ، فبأیّ آلاء ربکما تکذبان ... فیهنّ قاصرات الطرْف لم یطمثهنّ إنسٌ قبلهم ولا جان، فبأیّ آلاء ربّکما تکذبان.
بنابراین جن انسان است و اگر نخواهیم آن را بپذیریم ناچار باید اِنس را نیز انسان ندانست.
ادامه دارد
ششم فروردین زادروز اشو زرتشت گرامی باد
کانال بازنگری
T.me/baznegari/531
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۶
در بسیاری از آیات قرآن، جنّ عبارت از انسان است چنانکه اِنس نیز عبارت از انسان است؛
و یعنی جمعیّتِ هفت و نیم میلیاردی کنونیِ مردم جهان، ترکیبی از اِنسها و جِنها است که هیچ تفاوتی با هم ندارند مگر اینکه هر یک از آن دو به جغرافیای متفاوت، رنگ متفاوت، نژاد متفاوت و یحتمل طبقهٔ اجتماعی متفاوت یا سطح علمی متفاوت تعلق دارند (ممکن است مبنای تقسیمبندیِ انسان به انس و جن، در ادوار مختلف تغییر میکرده):
گاه میتوان اِنس را عبارت از انسانهایی با رنگ پوستِ روشن، و جِن را عبارت از انسانهایی با رنگ پوستِ تیره دانست و یا مشخصاً جن را سیاهپوست و انس را سفیدپوست و یا در دورهای دیگر جن را زردپوست و گندمگون و انس را غیر زردپوست دانست؛
و گاه جن به قبایلی با جغرافیای خودشان و انس به قبایل دیگر با جغرافیای خودشان اشاره دارد؛
نیز گاه یحتمل جن اشاره به جایی که مردمش نبوغ و توان علمی بیشتر دارند، و انس به جاهای دیگری که بهرهٔ هوشی کمتری از آنان دارند اشاره دارد؛
و گاه ...
واژهٔ «انسان» مثنّی (تثنیه) بوده و عبارت از اِنس و جن است (اگر کلمهٔ جن ذهنتان را به سمت افسانهها میبَرَد میتوانید به جای آن از کلمهٔ جان [البته نه به معنای مشهورِ جان] استفاده کنید. انس و جان).
در آیات زیر از سورهٔ الرحمٰن، به واژهٔ انسان (و در کنارش به واژهٔ أنام=مردم) و تقسیم آن به دو گروهِ جن و اِنس یا جان و انس و نیز به ضمایر و علائم تثنیه که به انس و جن و این دو نیز به انسان بازمیگردد دقت کنید:
الرّحمٰن ... خلق الإنسان ... والأرض وضعها للأنام ... سنفرُغ لکم أیّه الثقَلان، فبِأیّ آلاء ربّکما تُکذّبان، یا معشر الجن و الاِنس إن استطعتم أن تنفُذوا من أقطار السماوات والأرض فانفذوا لا تنفذون إلا بسلطان، فبأی آلاء ربکما تکذبان ... فیَومئذٍ لایُسئل عن ذنبه إنس ولا جانّ، فبأیّ آلاء ربکما تکذبان ... فیهنّ قاصرات الطرْف لم یطمثهنّ إنسٌ قبلهم ولا جان، فبأیّ آلاء ربّکما تکذبان.
بنابراین جن انسان است و اگر نخواهیم آن را بپذیریم ناچار باید اِنس را نیز انسان ندانست.
ادامه دارد
ششم فروردین زادروز اشو زرتشت گرامی باد
کانال بازنگری
T.me/baznegari/531
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
جن انسان است بخش۱
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۶
در بسیاری از آیات قرآن، جنّ عبارت از انسان است چنانکه اِنس نیز عبارت از انسان است؛
و یعنی جمعیّتِ هفت و نیم میلیاردی کنونیِ مردم جهان، ترکیبی از اِنسها و جِنها است که هیچ تفاوتی با هم ندارند مگر اینکه هر…
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۶
در بسیاری از آیات قرآن، جنّ عبارت از انسان است چنانکه اِنس نیز عبارت از انسان است؛
و یعنی جمعیّتِ هفت و نیم میلیاردی کنونیِ مردم جهان، ترکیبی از اِنسها و جِنها است که هیچ تفاوتی با هم ندارند مگر اینکه هر…
جن انسان است بخش۲
(شواهد روایی)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۱/۸
در بخش نخست گفتم که مردم به جن و اِنس تقسیم میشوند و در نتیجه هر دو انسانند و تفاوتشان به رنگ و نژاد و موقعیت جغرافیایی برمیگردد.
مردمِ موجود در زمان و مکان پیامبر اکثراً از گروه اِنس بودند و طوایف و قبایل جنی در نقاط دیگر و دورتر حضور داشتند بنابراین التفات بیشتر آیات قرآن به انس به خاطر همین حضورِ دمِدستی، و نیز التفات کمتر به جن به خاطر همین عدم حضور و غیبت و پنهان از انظار بودن و بُعد جغرافیاییشان بود. و اگر گاه انسها را به نام انسان خوانده و جنها را به نام جن، به خاطر همین قُرب و بُعد و یعنی سر و کار داشتن با طوایف و قبایل اِنسی، و سر و کار نداشتن با طوایف و قبایل جنی بوده است
فقدان ارتباطات و کمبود اطلاعات نیز (به ویژه در آن سرزمینِ بیآبوعلف و وسیع و کمجمعیت و دور از هم) به این دامن میزد که فقط منطقهٔ خود را دید و مناطق دیگر را به خاطر کمخبری از آنان، «غیر»: ناشناس و ناشناخته و نامعلوم و ناپیدا و غیر خودی دانست
در این بخش به برخی شواهد روایی استناد میکنم که به روشنی گواهِ انسان بودنِ جنها است:
۱-با رخساری زرد و اندامی نحیف از کثرتِ عبادت- راوی نقل میکند که برای کاری به خانهٔ امام باقر رفته، بیرون خانه منتظر مانده زیرا افرادی پیش از وی نزد امام رفته بودند؛ او میگوید آنها بیرون آمدند و دیدم که بسیار خوشسیما، با اندامی نحیف از کثرت عبادت، و رنگ رخسارشان بسان ملخ، زرد بود. چون داخل خانه شدم امام گفت که آنها برادران تو از میان جنها بودند که برای پرسشهای دینی و حلال و حرام نزدم میآیند (فما لبث أن خرج علیّ قومٌ ...قد انتهکتْهم العبادة فوَالله لأنسانی ما کنت فیه من حُسن هیئة القوم ... کأنّ ألوانَهم الجَراد الصُفْر ... اولئک إخوانک من الجنّ... یأتوننا یسألوننا عن معالم دینهم و حلالهم و حرامهم. کافی ح ۱۰۲۴)
۲-هندو یا سودانی- راوی گفت دَمِ خانهٔ امام صادق بودیم که قومی شبیهِ زط (سودانی یا هندو) و ملبّس به إزار و کساء بیرون آمدند؛ از امام پرسیدم اینان چه کسانی بودند، ایشان پاسخ داد برادرانِ جِنّیتان بودند (کُنّا بِبٰابه فخرج علینا قَومٌ أشباهُ الزُطّ علیهم اُزُرٌ و أکسیةٌ، فسألْنا أباعبدالله عنهم فقال هؤلاء إخوانُکم من الجنّ. ح ۱۰۲۵)
۳-اهلِ نصیبین (حدود نینوا)- راوی گوید رسولخدا مأمور انذار جن، دعوتشان به سوی خدا، و خواندن قرآن بر آنها شد؛ شماری از جنها از نینوا آمدند و حضرت شبهنگام به درّهای در حوالی مکه رفت و خواندن آیات وحی را آغاز کرد افراد سیهچردهٔ کثیری گرداگردش جمع شدند؛ در پایان به سرعت پراکنده شدند ولی یک گروهشان تا فجر با رسولخدا بودند. رسولخدا به من گفت چه دیدی؟ گفتم مردانی سیاهپوست با جامههای سفید؛ رسولخدا گفت: آنها جنِ منطقهٔ نصیبین بودند (فصرف الله إلیه نفراً من الجن من نینوی ... فافتتح القرآن، فغشیته اسودة کثیرة ...هل رأیت شیئاً فقلت نعم رأیت رجالاً سوداً مستثفری ثیاب بیض، قال: أولئک جن نصیبین (مجمعالبیان)
۴-قبیلهٔ بنی عمرو بن عامر- امام علی گوید که نه نفر از اشراف جن: یکی از منطقهٔ نصیبین و هشت تن از بنی عمرو بن عامر نزد رسولخدا آمدند و آیه و اذ صرفنا الیک نفراً من الجن یستمعون القرآن نازل شد (نورالثقلین)
۵-اکراد و کوهنشینان- راویِ شامی از امام صادق پرسید که نزد ما قومی از کردها هستند و پیوسته برای خریدوفروش نزد ما میآیند و ما با ایشان اختلاط و معامله میکنیم؛ امام گفت با آنها اختلاط نکنید زیرا اکراد قبیلهای از قبایل جنّاند که خدا پرده از ایشان برداشته (إن عندنا قوماً من الأکراد و إنهم لا یزالون یجیئون بالبیع فنخالطهم و نبایعهم؟ فقال: یا أبا الربیع لا تخالطوهم فإن الأکراد حی من أحیاء الجن کشف الله عنهم الغطاء فلا تخالطوهم. کافی ۵/۱۵۸) مجلسی اول در روضة المتقین قائل به شمول آن بر الوار نیز شده
۶-غریبهها را به خانه راه نده- ابوحمزه ثمالی دید که افراد غریبه و ناشناسی از خانهٔ امام باقر خارج شدند، به داخل رفت و اعتراض کرد که در این بگیر ببند و جاسوسبازاری که حکومت راه انداخته، چرا غریبهها را به خانه راه میدهی؟ امام رفع نگرانی کرد که آنها خودیاند: گروهی از شیعیانمان از جنها بودند که برای مسائل دینی آمده بودند (فخرج قوم أنکرتهم ولم أعرفهم ثم اذن فدخلت علیه فقلت جعلت فداک هذا زمان بنی أمیة و سیفهم یقطر دماً؟... هؤلاء وفد شیعتنا من الجن... نورالثقلین)
۷-کاروان شتر با اشخاصی عمامه به سر- راوی گوید جهازهای ردیفشدهٔ شتر مربوط به مهمانان را دمِ خانهٔ امام باقر دیدم؛ مهمانها که عمامه بر سرشان بود با سروصدایِ خداحافظی برخاستند و رفتند. امام گفت: این افراد ناشناس، برادرانتان از طوایف جناند (رحال إبلٍ علی الباب مصفوفة ... خرج قوم معتمّین بالعمائم یُشبهون الزط. کافی)
ادامه دارد
T.me/baznegari/532
(شواهد روایی)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۱/۸
در بخش نخست گفتم که مردم به جن و اِنس تقسیم میشوند و در نتیجه هر دو انسانند و تفاوتشان به رنگ و نژاد و موقعیت جغرافیایی برمیگردد.
مردمِ موجود در زمان و مکان پیامبر اکثراً از گروه اِنس بودند و طوایف و قبایل جنی در نقاط دیگر و دورتر حضور داشتند بنابراین التفات بیشتر آیات قرآن به انس به خاطر همین حضورِ دمِدستی، و نیز التفات کمتر به جن به خاطر همین عدم حضور و غیبت و پنهان از انظار بودن و بُعد جغرافیاییشان بود. و اگر گاه انسها را به نام انسان خوانده و جنها را به نام جن، به خاطر همین قُرب و بُعد و یعنی سر و کار داشتن با طوایف و قبایل اِنسی، و سر و کار نداشتن با طوایف و قبایل جنی بوده است
فقدان ارتباطات و کمبود اطلاعات نیز (به ویژه در آن سرزمینِ بیآبوعلف و وسیع و کمجمعیت و دور از هم) به این دامن میزد که فقط منطقهٔ خود را دید و مناطق دیگر را به خاطر کمخبری از آنان، «غیر»: ناشناس و ناشناخته و نامعلوم و ناپیدا و غیر خودی دانست
در این بخش به برخی شواهد روایی استناد میکنم که به روشنی گواهِ انسان بودنِ جنها است:
۱-با رخساری زرد و اندامی نحیف از کثرتِ عبادت- راوی نقل میکند که برای کاری به خانهٔ امام باقر رفته، بیرون خانه منتظر مانده زیرا افرادی پیش از وی نزد امام رفته بودند؛ او میگوید آنها بیرون آمدند و دیدم که بسیار خوشسیما، با اندامی نحیف از کثرت عبادت، و رنگ رخسارشان بسان ملخ، زرد بود. چون داخل خانه شدم امام گفت که آنها برادران تو از میان جنها بودند که برای پرسشهای دینی و حلال و حرام نزدم میآیند (فما لبث أن خرج علیّ قومٌ ...قد انتهکتْهم العبادة فوَالله لأنسانی ما کنت فیه من حُسن هیئة القوم ... کأنّ ألوانَهم الجَراد الصُفْر ... اولئک إخوانک من الجنّ... یأتوننا یسألوننا عن معالم دینهم و حلالهم و حرامهم. کافی ح ۱۰۲۴)
۲-هندو یا سودانی- راوی گفت دَمِ خانهٔ امام صادق بودیم که قومی شبیهِ زط (سودانی یا هندو) و ملبّس به إزار و کساء بیرون آمدند؛ از امام پرسیدم اینان چه کسانی بودند، ایشان پاسخ داد برادرانِ جِنّیتان بودند (کُنّا بِبٰابه فخرج علینا قَومٌ أشباهُ الزُطّ علیهم اُزُرٌ و أکسیةٌ، فسألْنا أباعبدالله عنهم فقال هؤلاء إخوانُکم من الجنّ. ح ۱۰۲۵)
۳-اهلِ نصیبین (حدود نینوا)- راوی گوید رسولخدا مأمور انذار جن، دعوتشان به سوی خدا، و خواندن قرآن بر آنها شد؛ شماری از جنها از نینوا آمدند و حضرت شبهنگام به درّهای در حوالی مکه رفت و خواندن آیات وحی را آغاز کرد افراد سیهچردهٔ کثیری گرداگردش جمع شدند؛ در پایان به سرعت پراکنده شدند ولی یک گروهشان تا فجر با رسولخدا بودند. رسولخدا به من گفت چه دیدی؟ گفتم مردانی سیاهپوست با جامههای سفید؛ رسولخدا گفت: آنها جنِ منطقهٔ نصیبین بودند (فصرف الله إلیه نفراً من الجن من نینوی ... فافتتح القرآن، فغشیته اسودة کثیرة ...هل رأیت شیئاً فقلت نعم رأیت رجالاً سوداً مستثفری ثیاب بیض، قال: أولئک جن نصیبین (مجمعالبیان)
۴-قبیلهٔ بنی عمرو بن عامر- امام علی گوید که نه نفر از اشراف جن: یکی از منطقهٔ نصیبین و هشت تن از بنی عمرو بن عامر نزد رسولخدا آمدند و آیه و اذ صرفنا الیک نفراً من الجن یستمعون القرآن نازل شد (نورالثقلین)
۵-اکراد و کوهنشینان- راویِ شامی از امام صادق پرسید که نزد ما قومی از کردها هستند و پیوسته برای خریدوفروش نزد ما میآیند و ما با ایشان اختلاط و معامله میکنیم؛ امام گفت با آنها اختلاط نکنید زیرا اکراد قبیلهای از قبایل جنّاند که خدا پرده از ایشان برداشته (إن عندنا قوماً من الأکراد و إنهم لا یزالون یجیئون بالبیع فنخالطهم و نبایعهم؟ فقال: یا أبا الربیع لا تخالطوهم فإن الأکراد حی من أحیاء الجن کشف الله عنهم الغطاء فلا تخالطوهم. کافی ۵/۱۵۸) مجلسی اول در روضة المتقین قائل به شمول آن بر الوار نیز شده
۶-غریبهها را به خانه راه نده- ابوحمزه ثمالی دید که افراد غریبه و ناشناسی از خانهٔ امام باقر خارج شدند، به داخل رفت و اعتراض کرد که در این بگیر ببند و جاسوسبازاری که حکومت راه انداخته، چرا غریبهها را به خانه راه میدهی؟ امام رفع نگرانی کرد که آنها خودیاند: گروهی از شیعیانمان از جنها بودند که برای مسائل دینی آمده بودند (فخرج قوم أنکرتهم ولم أعرفهم ثم اذن فدخلت علیه فقلت جعلت فداک هذا زمان بنی أمیة و سیفهم یقطر دماً؟... هؤلاء وفد شیعتنا من الجن... نورالثقلین)
۷-کاروان شتر با اشخاصی عمامه به سر- راوی گوید جهازهای ردیفشدهٔ شتر مربوط به مهمانان را دمِ خانهٔ امام باقر دیدم؛ مهمانها که عمامه بر سرشان بود با سروصدایِ خداحافظی برخاستند و رفتند. امام گفت: این افراد ناشناس، برادرانتان از طوایف جناند (رحال إبلٍ علی الباب مصفوفة ... خرج قوم معتمّین بالعمائم یُشبهون الزط. کافی)
ادامه دارد
T.me/baznegari/532
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
جن انسان است بخش۲
(شواهد روایی)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۱/۸
در بخش نخست گفتم که مردم به جن و اِنس تقسیم میشوند و در نتیجه هر دو انسانند و تفاوتشان به رنگ و نژاد و موقعیت جغرافیایی برمیگردد.
مردمِ موجود در زمان و مکان پیامبر اکثراً از گروه اِنس بودند…
(شواهد روایی)
امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۱/۸
در بخش نخست گفتم که مردم به جن و اِنس تقسیم میشوند و در نتیجه هر دو انسانند و تفاوتشان به رنگ و نژاد و موقعیت جغرافیایی برمیگردد.
مردمِ موجود در زمان و مکان پیامبر اکثراً از گروه اِنس بودند…
کانال بازنگری | ترکاشوند
جن انسان است بخش۲ (شواهد روایی) امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۱/۸ در بخش نخست گفتم که مردم به جن و اِنس تقسیم میشوند و در نتیجه هر دو انسانند و تفاوتشان به رنگ و نژاد و موقعیت جغرافیایی برمیگردد. مردمِ موجود در زمان و مکان پیامبر اکثراً از گروه اِنس بودند…
روایات در یادداشت بالا برای سهولتِ استناد، شمارهگذاری شد.
ضمناً در بخشهای بعدی از یادداشتِ «جن انسان است»، به موضوعات متنوعی از جمله موضوعات زیر پرداخته میشود:
جنهای سلیمان (و تأکید بر بشری بودنشان)
آتش و خاک (و مراد قرٱن از خلقت متفاوتِ جن و انس)
واژهٔ انسان
رسول انس و جن (رسولی از جنس خودتان)
نقد دیدگاه سنتیِ ماهیت و تمثّل جن
@baznegari
ضمناً در بخشهای بعدی از یادداشتِ «جن انسان است»، به موضوعات متنوعی از جمله موضوعات زیر پرداخته میشود:
جنهای سلیمان (و تأکید بر بشری بودنشان)
آتش و خاک (و مراد قرٱن از خلقت متفاوتِ جن و انس)
واژهٔ انسان
رسول انس و جن (رسولی از جنس خودتان)
نقد دیدگاه سنتیِ ماهیت و تمثّل جن
@baznegari
زنگ تفریح برای روزهای کُرونایی:
عذاب با آتش و پاداش با آب!؟
(سرنوشت اُخرویِ جنها)
میگویند طبق قرآن، جن از آتش آفریده شده، و آتش است
میگوییم همان قرآن به جنهای بد وعدهٔ عذاب با آتش، و به جنهای خوب وعدهٔ آشامیدنِ آب گوارا داده.
با این وصف به نظر شما آیا یک جای کار نمیلنگد؟ زیرا آتش برای جنس آتش، عذابآور نیست بلکه دست بر قضا این آب است که برایش عذاب بوده و او را خاموش و نابود میکند.
آیا نباید در فهمِ خلقت آدم از خاک، و خلقت جن از آتش بازنگری کرد و آن را اینقدر سطحی و ساده تفسیر نکرد؟
همانطور که پیکر آدمیان فاقد خاک و گِل است، پیکر جنّیان نیز فاقد آتش و شعله است.
در یادداشتهای آینده به مفهوم تفاوتِ خلقت جن و انس از آتش و خاک پرداخته میشود.
کانال بازنگری (ترکاشوند)
@baznegari
عذاب با آتش و پاداش با آب!؟
(سرنوشت اُخرویِ جنها)
میگویند طبق قرآن، جن از آتش آفریده شده، و آتش است
میگوییم همان قرآن به جنهای بد وعدهٔ عذاب با آتش، و به جنهای خوب وعدهٔ آشامیدنِ آب گوارا داده.
با این وصف به نظر شما آیا یک جای کار نمیلنگد؟ زیرا آتش برای جنس آتش، عذابآور نیست بلکه دست بر قضا این آب است که برایش عذاب بوده و او را خاموش و نابود میکند.
آیا نباید در فهمِ خلقت آدم از خاک، و خلقت جن از آتش بازنگری کرد و آن را اینقدر سطحی و ساده تفسیر نکرد؟
همانطور که پیکر آدمیان فاقد خاک و گِل است، پیکر جنّیان نیز فاقد آتش و شعله است.
در یادداشتهای آینده به مفهوم تفاوتِ خلقت جن و انس از آتش و خاک پرداخته میشود.
کانال بازنگری (ترکاشوند)
@baznegari
نقد قرآنیِ نظریهٔ:
جن انسان است
رضا حقمرام
بهنام خدا و با سلام
۱- مقدمه
نظریهای توسط جناب ترکاشوند با عنوان «جن انسان است»، طرح شده است که در اینجا به نقد قرآنی آن پرداخته میشود.
چهار شاهد قرآنی در سازگاری و پنج شاهد قرآنی در مخالفت با نظریه ارائه میشود که آنها در مجموع مانع از رد یا پذیرش قطعی نظریه هستند. همچنین سه آیه که بیانگر ارتباط یکسویه بین جن و انس است ارائه میشود و اثبات و استحکام نظریه مستلزم توجیه این ارتباط یکسویه نیز هست.
۲- شواهد سازگار
یک. دو آیه وجود دارد که گویی حاکی از این است که جن و انس همان بنیآدم هستند یعنی جن نیز از آدم است:
اعراف: يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي ۙ فَمَنِ اتَّقَىٰ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (۳۵) وَالذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ(۳۶) فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ ۚ أُولَٰئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۖ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ (۳۷) قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِي النَّارِ ۖ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا ۖ حَتَّىٰ إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَٰؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ ۖ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَٰكِنْ لَا تَعْلَمُونَ (۳۸)
این آیه بنیآدم را خطاب قرار میدهد و نهایتاً حکم آیه به جن و انس ختم میشود.
مشابه آیه بالا آیه ۱۳۰ انعام است که در آن «يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ» (يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي) با «يَا بَنِي آدَمَ» (يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي) جایگزین شده است:
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا ۚ قَالُوا شَهِدْنَا عَلَىٰ أَنفُسِنَا ۖ وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ
دو. جن همانند انس دارای قلب، چشم و گوش است:
اعراف: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (۱۷۹)
سه. جن همانند انس تفکر میکند:
اعراف: أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا ۗ مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ (۱۸۴)
چهار. جن (جان) همانند انس، فعالیت جنسی دارد:
رحمن: فيهن قاصرات الطرف لم يطمثهن إنس قبلهم ولا جان (۵۶)
رحمن: حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ (۷۲) فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (۷۳) لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ (۷۴)
۳- شواهد ناسازگار
یک. دسترسی متفاوت جن و انس:
جن به آسمان دسترسی دارد:
جن: وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا (۸) فاعل این آیه طایفه جن هستند که در آیات قبل ذکر شده است.
دو. درجهٔ پایینترِ جن:
جن در درجه نازلتری از انس قرار دارد زیرا در هنگام خلقت انسان، ابلیس که از جن بود امر به سجده بر انسان شد.
سه. تقدم خلقت جن:
جن قبل از انسان خلق شده زیرا در هنگام خلقت انسان موجود بوده است آنجایی که ابلیس که از جن بوده، هنگام خلقت انسان، به سجده بر او امر میشود.
چهار. قدرت خارقالعادهٔ جن:
در داستان سلیمان، عفریت که از جن بوده، اعلام آمادگی میکند که تخت بلقیس را قبل از این که سلیمان از جایش برخیزد برای او بیاورد.
پنج. خلقت متفاوت:
آیات قرآن حاکی از این است که جن از آتش، و انس از خاک خلق شده است.
۴- رابطهٔ یکسویه
چند رابطه بین جن و انس وجود دارد که یکسویه است و حالت برعکس ندارد:
یک. گمراه کردن انس توسط جن
(انعام ۱۲۸)
دو. پناه بردن انس به جن
(جن ۶)
سه. عبادت کردن جن توسط انس
(سبأ ۴۱)
کانال بازنگری، ۱۳۹۹/۱/۱۱
مقالهٔ دریافتی
https://t.me/baznegari/535
جن انسان است
رضا حقمرام
بهنام خدا و با سلام
۱- مقدمه
نظریهای توسط جناب ترکاشوند با عنوان «جن انسان است»، طرح شده است که در اینجا به نقد قرآنی آن پرداخته میشود.
چهار شاهد قرآنی در سازگاری و پنج شاهد قرآنی در مخالفت با نظریه ارائه میشود که آنها در مجموع مانع از رد یا پذیرش قطعی نظریه هستند. همچنین سه آیه که بیانگر ارتباط یکسویه بین جن و انس است ارائه میشود و اثبات و استحکام نظریه مستلزم توجیه این ارتباط یکسویه نیز هست.
۲- شواهد سازگار
یک. دو آیه وجود دارد که گویی حاکی از این است که جن و انس همان بنیآدم هستند یعنی جن نیز از آدم است:
اعراف: يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي ۙ فَمَنِ اتَّقَىٰ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (۳۵) وَالذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ(۳۶) فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ ۚ أُولَٰئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۖ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ (۳۷) قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِي النَّارِ ۖ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا ۖ حَتَّىٰ إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَٰؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ ۖ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَٰكِنْ لَا تَعْلَمُونَ (۳۸)
این آیه بنیآدم را خطاب قرار میدهد و نهایتاً حکم آیه به جن و انس ختم میشود.
مشابه آیه بالا آیه ۱۳۰ انعام است که در آن «يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ» (يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي) با «يَا بَنِي آدَمَ» (يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي) جایگزین شده است:
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا ۚ قَالُوا شَهِدْنَا عَلَىٰ أَنفُسِنَا ۖ وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ
دو. جن همانند انس دارای قلب، چشم و گوش است:
اعراف: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (۱۷۹)
سه. جن همانند انس تفکر میکند:
اعراف: أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا ۗ مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ (۱۸۴)
چهار. جن (جان) همانند انس، فعالیت جنسی دارد:
رحمن: فيهن قاصرات الطرف لم يطمثهن إنس قبلهم ولا جان (۵۶)
رحمن: حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ (۷۲) فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (۷۳) لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ (۷۴)
۳- شواهد ناسازگار
یک. دسترسی متفاوت جن و انس:
جن به آسمان دسترسی دارد:
جن: وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا (۸) فاعل این آیه طایفه جن هستند که در آیات قبل ذکر شده است.
دو. درجهٔ پایینترِ جن:
جن در درجه نازلتری از انس قرار دارد زیرا در هنگام خلقت انسان، ابلیس که از جن بود امر به سجده بر انسان شد.
سه. تقدم خلقت جن:
جن قبل از انسان خلق شده زیرا در هنگام خلقت انسان موجود بوده است آنجایی که ابلیس که از جن بوده، هنگام خلقت انسان، به سجده بر او امر میشود.
چهار. قدرت خارقالعادهٔ جن:
در داستان سلیمان، عفریت که از جن بوده، اعلام آمادگی میکند که تخت بلقیس را قبل از این که سلیمان از جایش برخیزد برای او بیاورد.
پنج. خلقت متفاوت:
آیات قرآن حاکی از این است که جن از آتش، و انس از خاک خلق شده است.
۴- رابطهٔ یکسویه
چند رابطه بین جن و انس وجود دارد که یکسویه است و حالت برعکس ندارد:
یک. گمراه کردن انس توسط جن
(انعام ۱۲۸)
دو. پناه بردن انس به جن
(جن ۶)
سه. عبادت کردن جن توسط انس
(سبأ ۴۱)
کانال بازنگری، ۱۳۹۹/۱/۱۱
مقالهٔ دریافتی
https://t.me/baznegari/535
Telegram
کانال بازنگری
نقد قرآنیِ نظریهٔ:
جن انسان است
رضا حقمرام
بهنام خدا و با سلام
۱- مقدمه
نظریهای توسط جناب ترکاشوند با عنوان «جن انسان است»، طرح شده است که در اینجا به نقد قرآنی آن پرداخته میشود.
چهار شاهد قرآنی در سازگاری و پنج شاهد قرآنی در مخالفت با نظریه…
جن انسان است
رضا حقمرام
بهنام خدا و با سلام
۱- مقدمه
نظریهای توسط جناب ترکاشوند با عنوان «جن انسان است»، طرح شده است که در اینجا به نقد قرآنی آن پرداخته میشود.
چهار شاهد قرآنی در سازگاری و پنج شاهد قرآنی در مخالفت با نظریه…
• دیو آریایی ، جِنّ عربی
(جن انسان است بخش۳)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۲
در پیِ انتشار دو بخش قبلی، دکتر منصورزاده (متخصص باستانشناسی و ادیان) توضیح دادند که: «... اعرابِ حجاز، هر غیر عرب را جنّ تلقی میکردند، چنانکه ایرانیان نیز هر غیر آریایی را دیو خطاب میکردند. دیو ایرانی معادل جن عربی است ...».
آریائیها پس از کوچ به فلات ایران، بومیان را (که اتفاقاً صاحب تمدن بودند) «دیو» نامیدند یعنی به غیر آریاییها (=غیر خودیها) عنوان دیو دادند.
دیو سفید و دیو سیاه:
آنان، بومیان را بر اساس رنگ پوستشان به دیو سفید و دیو سیاه تقسیمبندی کردند: به مردم طبرستان (در نوار ساحلیِ شمال) که رنگی روشن داشتند «دیو سفید» و به مردم جنوب که رنگی تیره داشتند «دیو سیاه» میگفتند.
در قصّههای نزاع میان کوچندگان و بومیان، به کلمهٔ «دیوبند» برمیخوریم که لقب تهمورث است زیرا دیوان (بومیانِ فلات) را به بند کشید و از آنان خط و معماری و کشاورزی آموختند.
وجه تسمیه:
برخی در بارهٔ علت این نامگذاری گویند آریاییها پس از کوچ، در گوشه و کنار این سرزمین پهناور با مردمانی روبرو گردیدند که دارای چهرههایی با موی و ریش بلند و اندامهایی درشت بودند که این ویژگیها برای کوچندگانِ آریایی شگفتآور بود و از این رو این مردمان را دیو نامیدند. برخی دیگر گویند به این خاطر که بومیان، مزداپرست نبودند و خدایان غیر ایرانی (غیر آریایی) را میپرستیدند، به همین خاطر آریاها آنان را دیوسنا و سپس دیو نامیدند؛ و شاید این نامگذاری ریشه در تبعیض نژادی داشته باشد که هر قوم و قبیله و نژادی، خود را بهتر از دیگران دانسته و به خود عنوانی اصیل و به دیگری صفتی پَست میداد و از همین رو کوچکنندگان خود را آریایی یعنی «نجیب و شریف» (با فرض صحت این معنا) و بومیان را دیو یعنی «بدمنش» نامیدند.
بنابراین دیو (پری) در نزد آریاییها؛
از یکسو متمدنتر و صاحب تخصص و فوتوفنهای پیشرفتهتری در زندگی بودند
و از سوی دیگر رنگ و چهرهای عجیب و متفاوت برای مهاجران سرزمینهای شمالی داشتند؛
یعنی تقریبا همان تصوری که مکیها و اعراب حجاز از جنها به عنوان مردم پیشرفتهتر و مختلفالالوانِ بلاد اطراف داشتند؛
قرآن نیز به ذکر تخصصِ این خارجیها (جنها)، در ساختِ قصر و معبد سلیمان پرداخته و در روایات نیز به رخسار متفاوت آنها (که ناشی از تفاوت نژاد و اقلیم بود) اشاره شد.
اغراقِ فریبندهٔ افکار:
گفتنی است عرب در بیان و ترسیم، دچار اغراقگویی و غلو بود و به همین خاطر پیشرفت جنهای بیگانه و خارجی را چندبرابر و ماورائی و در حدِّ غیبدانی (تا آنجا که وحیِ قرآن را حاصل ارتباط حضرت محمد با آن مردم پیشرفته و آگاه به غیب) میدانستند، و چهرهٔ متفاوتشان را نیز گاه افسانهوار فراتر از واقعیت به تصویر میکشیدند.
اغراق در بیان تفاوت علمی و ظاهری در اعصاری که محرومیتها و فقدان برق بیداد میکرد امری طبیعی است.
اقدام انسانیِ قرآن:
قرآن لقب غلطاندازِ دیو که بار منفی داشت را کنار گذاشت و به جای آن از عنوان جن که از نظر معنا فاقد بار منفی است استفاده کرد و از گذشتهها و دشمنیها (میان هموطنان با غیر هموطنان) به سرعت گذر کرد و هر دو گروه یعنی جن (غیر هموطن) و انس (اعراب هموطن) را مشترکاً خطاب کرد و آنها را دعوت به ایمان و عمل صالح کرد و از تکذیب نعمتهای پروردگار پرهیز داد. اگر شیطنت هست به هر دو نسبت داد: شیاطین الجن و الِانس؛ اگر وسوسه هست به هر دو نسبت داد: الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنة والناس؛ اگر عذاب اخروی هست به هر دو هشدار داد؛ اگر برای همقوم و غیر همقوم اسم انتخاب کرد برای هر دو از باری برابر استفاده کرد (اِنس و جِن: دمِدست و دور)؛ اگر دعوت به ایمان است هر دو را خطاب کرد؛ و چنان به همبستگی جهانی اعتنا نشان داد که دوست و دشمنِ دیروز را زیر یک چتر بُرد و از خطابی واحد برای اشاره به هر دو استفاده کرد: انسان.
نفی تبعیض نژادی. قرآن به ساکنان حجازِ گمنام و فراموششده اعتماد به نفس داد و با آیاتش متذکر شد که «آن مردم دیگر» (که جن نامیده شدند و به قرینهٔ "مجنون" برتر شناخته میشدند) اگر بر شما در تمدن برتری دارند (یا برخیشان کمتری دارند)، آن دانش و فرهنگ و تمدن را با تلاش و کوشش به دست آوردهاند و شما نیز میتوانید با تلاش و رَستن از جهالت، به آن رشد و پیشرفت دست یابید و اینگونه نیست که خدا راه رشد را بر نژادی بسته و بر نژاد دیگر باز گذاشته باشد و آپارتاید راه انداخته باشد
آریائیان سرانجام گویا به لطف قوای جسمانی بیشترشان بر «بومیان متمدن و غیر همنژادشان» (دیوان) پیروز شدند؛ چنانکه اعراب نیز سرانجام با اعتماد به نفسی که از قِبَل ظهور اسلام به دست آوردند به لطف همان قوای جسمانیِ برتر (و نه دانش بیشتر) بر «بلاد متمدن و غیر همنژادشان» (جنّیان) غلبه کردند
https://t.me/baznegari/536
(جن انسان است بخش۳)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۲
در پیِ انتشار دو بخش قبلی، دکتر منصورزاده (متخصص باستانشناسی و ادیان) توضیح دادند که: «... اعرابِ حجاز، هر غیر عرب را جنّ تلقی میکردند، چنانکه ایرانیان نیز هر غیر آریایی را دیو خطاب میکردند. دیو ایرانی معادل جن عربی است ...».
آریائیها پس از کوچ به فلات ایران، بومیان را (که اتفاقاً صاحب تمدن بودند) «دیو» نامیدند یعنی به غیر آریاییها (=غیر خودیها) عنوان دیو دادند.
دیو سفید و دیو سیاه:
آنان، بومیان را بر اساس رنگ پوستشان به دیو سفید و دیو سیاه تقسیمبندی کردند: به مردم طبرستان (در نوار ساحلیِ شمال) که رنگی روشن داشتند «دیو سفید» و به مردم جنوب که رنگی تیره داشتند «دیو سیاه» میگفتند.
در قصّههای نزاع میان کوچندگان و بومیان، به کلمهٔ «دیوبند» برمیخوریم که لقب تهمورث است زیرا دیوان (بومیانِ فلات) را به بند کشید و از آنان خط و معماری و کشاورزی آموختند.
وجه تسمیه:
برخی در بارهٔ علت این نامگذاری گویند آریاییها پس از کوچ، در گوشه و کنار این سرزمین پهناور با مردمانی روبرو گردیدند که دارای چهرههایی با موی و ریش بلند و اندامهایی درشت بودند که این ویژگیها برای کوچندگانِ آریایی شگفتآور بود و از این رو این مردمان را دیو نامیدند. برخی دیگر گویند به این خاطر که بومیان، مزداپرست نبودند و خدایان غیر ایرانی (غیر آریایی) را میپرستیدند، به همین خاطر آریاها آنان را دیوسنا و سپس دیو نامیدند؛ و شاید این نامگذاری ریشه در تبعیض نژادی داشته باشد که هر قوم و قبیله و نژادی، خود را بهتر از دیگران دانسته و به خود عنوانی اصیل و به دیگری صفتی پَست میداد و از همین رو کوچکنندگان خود را آریایی یعنی «نجیب و شریف» (با فرض صحت این معنا) و بومیان را دیو یعنی «بدمنش» نامیدند.
بنابراین دیو (پری) در نزد آریاییها؛
از یکسو متمدنتر و صاحب تخصص و فوتوفنهای پیشرفتهتری در زندگی بودند
و از سوی دیگر رنگ و چهرهای عجیب و متفاوت برای مهاجران سرزمینهای شمالی داشتند؛
یعنی تقریبا همان تصوری که مکیها و اعراب حجاز از جنها به عنوان مردم پیشرفتهتر و مختلفالالوانِ بلاد اطراف داشتند؛
قرآن نیز به ذکر تخصصِ این خارجیها (جنها)، در ساختِ قصر و معبد سلیمان پرداخته و در روایات نیز به رخسار متفاوت آنها (که ناشی از تفاوت نژاد و اقلیم بود) اشاره شد.
اغراقِ فریبندهٔ افکار:
گفتنی است عرب در بیان و ترسیم، دچار اغراقگویی و غلو بود و به همین خاطر پیشرفت جنهای بیگانه و خارجی را چندبرابر و ماورائی و در حدِّ غیبدانی (تا آنجا که وحیِ قرآن را حاصل ارتباط حضرت محمد با آن مردم پیشرفته و آگاه به غیب) میدانستند، و چهرهٔ متفاوتشان را نیز گاه افسانهوار فراتر از واقعیت به تصویر میکشیدند.
اغراق در بیان تفاوت علمی و ظاهری در اعصاری که محرومیتها و فقدان برق بیداد میکرد امری طبیعی است.
اقدام انسانیِ قرآن:
قرآن لقب غلطاندازِ دیو که بار منفی داشت را کنار گذاشت و به جای آن از عنوان جن که از نظر معنا فاقد بار منفی است استفاده کرد و از گذشتهها و دشمنیها (میان هموطنان با غیر هموطنان) به سرعت گذر کرد و هر دو گروه یعنی جن (غیر هموطن) و انس (اعراب هموطن) را مشترکاً خطاب کرد و آنها را دعوت به ایمان و عمل صالح کرد و از تکذیب نعمتهای پروردگار پرهیز داد. اگر شیطنت هست به هر دو نسبت داد: شیاطین الجن و الِانس؛ اگر وسوسه هست به هر دو نسبت داد: الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنة والناس؛ اگر عذاب اخروی هست به هر دو هشدار داد؛ اگر برای همقوم و غیر همقوم اسم انتخاب کرد برای هر دو از باری برابر استفاده کرد (اِنس و جِن: دمِدست و دور)؛ اگر دعوت به ایمان است هر دو را خطاب کرد؛ و چنان به همبستگی جهانی اعتنا نشان داد که دوست و دشمنِ دیروز را زیر یک چتر بُرد و از خطابی واحد برای اشاره به هر دو استفاده کرد: انسان.
نفی تبعیض نژادی. قرآن به ساکنان حجازِ گمنام و فراموششده اعتماد به نفس داد و با آیاتش متذکر شد که «آن مردم دیگر» (که جن نامیده شدند و به قرینهٔ "مجنون" برتر شناخته میشدند) اگر بر شما در تمدن برتری دارند (یا برخیشان کمتری دارند)، آن دانش و فرهنگ و تمدن را با تلاش و کوشش به دست آوردهاند و شما نیز میتوانید با تلاش و رَستن از جهالت، به آن رشد و پیشرفت دست یابید و اینگونه نیست که خدا راه رشد را بر نژادی بسته و بر نژاد دیگر باز گذاشته باشد و آپارتاید راه انداخته باشد
آریائیان سرانجام گویا به لطف قوای جسمانی بیشترشان بر «بومیان متمدن و غیر همنژادشان» (دیوان) پیروز شدند؛ چنانکه اعراب نیز سرانجام با اعتماد به نفسی که از قِبَل ظهور اسلام به دست آوردند به لطف همان قوای جسمانیِ برتر (و نه دانش بیشتر) بر «بلاد متمدن و غیر همنژادشان» (جنّیان) غلبه کردند
https://t.me/baznegari/536
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
• دیو آریایی ، جِنّ عربی
(جن انسان است بخش۳)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۲
در پیِ انتشار دو بخش قبلی، دکتر منصورزاده (متخصص باستانشناسی و ادیان) توضیح دادند که: «... اعرابِ حجاز، هر غیر عرب را جنّ تلقی میکردند، چنانکه ایرانیان نیز هر غیر آریایی را دیو…
(جن انسان است بخش۳)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۲
در پیِ انتشار دو بخش قبلی، دکتر منصورزاده (متخصص باستانشناسی و ادیان) توضیح دادند که: «... اعرابِ حجاز، هر غیر عرب را جنّ تلقی میکردند، چنانکه ایرانیان نیز هر غیر آریایی را دیو…
جن انسان است بخش۴
(بشری بودنِ جن در داستان سلیمان)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۴
آیا سلیمان برای ساخت معبد و قصر و پیشرفت حکومتش، از متخصصان خارجی کمک گرفت؟
قرآن در آیاتش به متخصصانی که آنها را «جن» نامیده، میپردازد که کارهای متنوعی برای حکومت سلیمان انجام میدادند، از جمله: ساختِ قصر و معبد، ساخت مجسمهها، ساخت کاسههایی به بزرگی حوض، و ساخت دیگهای ثابت». سلیمان بیرحمانه از این بنّاها و معمارها، پیکرتراشان و نجّارها، مهندسان و طرّاحان و...، کار میکشید:
... و مِن الجنّ مَن یعمل بین یدیه بإذن ربّه و من یَزِغ منهم عن أمرنا نُذقه من عذاب السعیر. یعملون له ما یشاء مِن محاریب و تماثیل و جِفان کالجواب و قدور راسیات ... (سبأ ۱۲ و ۱۳)
برخی از این جنها که به عللی شیطان نامیده شدهاند (مثل شیاطین الجن والاِنس) و سلیمان از آنها کار میکشید مهارتشان غواصی و دریانوردی، ساختوساز و نیز کارهای دیگر بود:
و مِن الشیاطین من یغوصون له و یعملون عملاً دون ذلک و کُنا لهم حافظین (انبیا ۸۲) والشیاطین کلّ بنّاء و غوّاص. و آخرین مُقرّنین فی الأصفاد (ص ۳۷ و ۳۸).
روشن است که ساخت قصر و معبد و مجسمه و انواع دیگ و غواصی و ساختوساز و مهندسی و کارگری و...، نه کار حیوان است نه کار موجودات نامرئی، و در نتیجه اگر عمارتهای سلیمان افسانه نیست و هم اینک نیز آثارش باقی است پس ناچار باید قائل به این شد که متخصصان و کارگرانِ موسوم به جن، باید بشر باشند که گویا به خاطر تفاوت نژاد، قوم یا سرزمین با سلیمان و قومش، «جن» نامیده شدهاند.
این واقعیت را به روشنی میتوان در عهد عتیق مشاهده کرد زیرا در آنجا کارگران و متخصصانِ مذکور در قرآن را افرادی معرفی کرده که سلیمان از حیرام، پادشاه صور درخواست کرده و او نیز (ضمن عقد قرارداد) از هیچ کمکی دریغ نکرده است. به پارهای از عبارات کتاب مقدس و تشابه آن با آیات مربوطهٔ قرآن دقت کنید:
«(قصد بنای هیکل). حیرام، پادشاه صور، خادمان خود را نزد سلیمان فرستاد چونکه شنیده بود که او را به جای پدرش به پادشاهی مسح کردهاند، زیرا که حیرام همیشه دوست داود بود. و سلیمان نزد حیرام فرستاده گفت: ... و اینک مراد من این است که خانهای به اسم یَهُوَه، خدای خود، بنا نمایم چنانکه خداوند به پدرم داود وعده داد ... حال امر فرما که سروهای آزاد از لبنان برای من قطع نمایند و خادمان من همراه خادمان تو خواهند بود ... پس حیرام چوبهای سرو آزاد و چوبهای صنوبر را موافق تمامی ارادهاش به سلیمان داد ... و (سلیمان) پادشاه امر فرمود تا سنگهای بزرگ و سنگهای گرانبها و سنگهای تراشیدهشده به جهت بنای خانه کندند و بنایان سلیمان و بنایان حیرام و جِبْلیان آنها را تراشیدند، پس چوبها و سنگها را به جهت بنای خانه مهیّا ساختند ... و بر تمامی دیوارهای خانه، به هر طرف نقشهای تراشیدهشدهٔ کروبیان و درختان خرما و بستههای گُل در اندرون و بیرون کند ... و سلیمان پادشاه فرستاده، حیرام را از صور آورد و او پسر بیوهزنی از سبط نفتالی بود و پدرش مردی از اهل صور و مِسگر بود و او پر از حکمت و مهارت و فهم برای کردن هر صنعت مسگری بود پس نزد سلیمان پادشاه آمده، تمامی کارهایش را به انجام رسانید ... و ده حوض برنجین ساخت که هر حوض گنجایش چهل بت داشت و هر حوض چهار ذراعی بود و بر هر پایهای از آن ده پایه، یک حوض بود ... و حیرام حوضها و خاکاندازها و کاسهها را ساخت، پس حیرام تمام کاری که برای سلیمان پادشاه به جهت خانهٔ خداوند میکرد به انجام رسانید ... و ده پایه و ده حوضی که بر پایهها بود ... و دیگها و خاکاندازها و کاسهها، یعنی همهٔ این ظروفی که حیرام برای سلیمان پادشاه در خانهٔ خداوند ساخت از برنج صیقلی بود (اول پادشاهان باب ۵ تا ۷ و دوم تواریخ ایام باب ۲ و ۳). آنگاه سلیمان به عَصیون جابَر و به ایلوت که بر کنار دریا [بحر قُلزُم] در زمین اَدُوم است، رفت. و حورام [حیرام] کشتیها و نوکرانی را که در دریا مهارت داشتند به دست خادمان خود برای وی فرستاد و ایشان با بندگان سلیمان به اُوفیر رفتند، و چهارصد و پنجاه وزنهٔ طلا از آنجا گرفته، برای سلیمان پادشاه آوردند (دوم تواریخ باب ۸ ش ۱۷ و ۱۸). و حیرام، بندگان خود را که ملّاح بودند و در دریا مهارت داشتند در کشتیها همراه بندگان سلیمان فرستاد (اول پادشاهان باب ۹ ش ۲۷)».
بنابراین جن در آیات مربوط به داستان سلیمان، جن (جن به معنای غلط و عوامانه) نیست بلکه بشر است و اتفاقاً از نوع ماهر و صاحبِ فوتوفنّش که البته خارجی و غیر هموطن بودند.
حدس میزنم قرآن تعمداً داستان چگونگی مرگ سلیمان، و «بیخبری جنّیان» از آن را یاد میکند تا از افسانهسازی پیرامون آنها و عجیبغریب بودنشان پرهیز کنیم: ... فلمّا خرّ تبیّنت الجن أنْ لو کانوا یعلمون الغیب ما لبثوا فی العذاب المُهین (سبأ ۱۴).
https://t.me/baznegari/537
ادامه دارد
.
.
(بشری بودنِ جن در داستان سلیمان)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۴
آیا سلیمان برای ساخت معبد و قصر و پیشرفت حکومتش، از متخصصان خارجی کمک گرفت؟
قرآن در آیاتش به متخصصانی که آنها را «جن» نامیده، میپردازد که کارهای متنوعی برای حکومت سلیمان انجام میدادند، از جمله: ساختِ قصر و معبد، ساخت مجسمهها، ساخت کاسههایی به بزرگی حوض، و ساخت دیگهای ثابت». سلیمان بیرحمانه از این بنّاها و معمارها، پیکرتراشان و نجّارها، مهندسان و طرّاحان و...، کار میکشید:
... و مِن الجنّ مَن یعمل بین یدیه بإذن ربّه و من یَزِغ منهم عن أمرنا نُذقه من عذاب السعیر. یعملون له ما یشاء مِن محاریب و تماثیل و جِفان کالجواب و قدور راسیات ... (سبأ ۱۲ و ۱۳)
برخی از این جنها که به عللی شیطان نامیده شدهاند (مثل شیاطین الجن والاِنس) و سلیمان از آنها کار میکشید مهارتشان غواصی و دریانوردی، ساختوساز و نیز کارهای دیگر بود:
و مِن الشیاطین من یغوصون له و یعملون عملاً دون ذلک و کُنا لهم حافظین (انبیا ۸۲) والشیاطین کلّ بنّاء و غوّاص. و آخرین مُقرّنین فی الأصفاد (ص ۳۷ و ۳۸).
روشن است که ساخت قصر و معبد و مجسمه و انواع دیگ و غواصی و ساختوساز و مهندسی و کارگری و...، نه کار حیوان است نه کار موجودات نامرئی، و در نتیجه اگر عمارتهای سلیمان افسانه نیست و هم اینک نیز آثارش باقی است پس ناچار باید قائل به این شد که متخصصان و کارگرانِ موسوم به جن، باید بشر باشند که گویا به خاطر تفاوت نژاد، قوم یا سرزمین با سلیمان و قومش، «جن» نامیده شدهاند.
این واقعیت را به روشنی میتوان در عهد عتیق مشاهده کرد زیرا در آنجا کارگران و متخصصانِ مذکور در قرآن را افرادی معرفی کرده که سلیمان از حیرام، پادشاه صور درخواست کرده و او نیز (ضمن عقد قرارداد) از هیچ کمکی دریغ نکرده است. به پارهای از عبارات کتاب مقدس و تشابه آن با آیات مربوطهٔ قرآن دقت کنید:
«(قصد بنای هیکل). حیرام، پادشاه صور، خادمان خود را نزد سلیمان فرستاد چونکه شنیده بود که او را به جای پدرش به پادشاهی مسح کردهاند، زیرا که حیرام همیشه دوست داود بود. و سلیمان نزد حیرام فرستاده گفت: ... و اینک مراد من این است که خانهای به اسم یَهُوَه، خدای خود، بنا نمایم چنانکه خداوند به پدرم داود وعده داد ... حال امر فرما که سروهای آزاد از لبنان برای من قطع نمایند و خادمان من همراه خادمان تو خواهند بود ... پس حیرام چوبهای سرو آزاد و چوبهای صنوبر را موافق تمامی ارادهاش به سلیمان داد ... و (سلیمان) پادشاه امر فرمود تا سنگهای بزرگ و سنگهای گرانبها و سنگهای تراشیدهشده به جهت بنای خانه کندند و بنایان سلیمان و بنایان حیرام و جِبْلیان آنها را تراشیدند، پس چوبها و سنگها را به جهت بنای خانه مهیّا ساختند ... و بر تمامی دیوارهای خانه، به هر طرف نقشهای تراشیدهشدهٔ کروبیان و درختان خرما و بستههای گُل در اندرون و بیرون کند ... و سلیمان پادشاه فرستاده، حیرام را از صور آورد و او پسر بیوهزنی از سبط نفتالی بود و پدرش مردی از اهل صور و مِسگر بود و او پر از حکمت و مهارت و فهم برای کردن هر صنعت مسگری بود پس نزد سلیمان پادشاه آمده، تمامی کارهایش را به انجام رسانید ... و ده حوض برنجین ساخت که هر حوض گنجایش چهل بت داشت و هر حوض چهار ذراعی بود و بر هر پایهای از آن ده پایه، یک حوض بود ... و حیرام حوضها و خاکاندازها و کاسهها را ساخت، پس حیرام تمام کاری که برای سلیمان پادشاه به جهت خانهٔ خداوند میکرد به انجام رسانید ... و ده پایه و ده حوضی که بر پایهها بود ... و دیگها و خاکاندازها و کاسهها، یعنی همهٔ این ظروفی که حیرام برای سلیمان پادشاه در خانهٔ خداوند ساخت از برنج صیقلی بود (اول پادشاهان باب ۵ تا ۷ و دوم تواریخ ایام باب ۲ و ۳). آنگاه سلیمان به عَصیون جابَر و به ایلوت که بر کنار دریا [بحر قُلزُم] در زمین اَدُوم است، رفت. و حورام [حیرام] کشتیها و نوکرانی را که در دریا مهارت داشتند به دست خادمان خود برای وی فرستاد و ایشان با بندگان سلیمان به اُوفیر رفتند، و چهارصد و پنجاه وزنهٔ طلا از آنجا گرفته، برای سلیمان پادشاه آوردند (دوم تواریخ باب ۸ ش ۱۷ و ۱۸). و حیرام، بندگان خود را که ملّاح بودند و در دریا مهارت داشتند در کشتیها همراه بندگان سلیمان فرستاد (اول پادشاهان باب ۹ ش ۲۷)».
بنابراین جن در آیات مربوط به داستان سلیمان، جن (جن به معنای غلط و عوامانه) نیست بلکه بشر است و اتفاقاً از نوع ماهر و صاحبِ فوتوفنّش که البته خارجی و غیر هموطن بودند.
حدس میزنم قرآن تعمداً داستان چگونگی مرگ سلیمان، و «بیخبری جنّیان» از آن را یاد میکند تا از افسانهسازی پیرامون آنها و عجیبغریب بودنشان پرهیز کنیم: ... فلمّا خرّ تبیّنت الجن أنْ لو کانوا یعلمون الغیب ما لبثوا فی العذاب المُهین (سبأ ۱۴).
https://t.me/baznegari/537
ادامه دارد
.
.
Telegram
کانال بازنگری | ترکاشوند
جن انسان است بخش۴
(بشری بودنِ جن در داستان سلیمان)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۴
آیا سلیمان برای ساخت معبد و قصر و پیشرفت حکومتش، از متخصصان خارجی کمک گرفت؟
قرآن در آیاتش به متخصصانی که آنها را «جن» نامیده، میپردازد که کارهای متنوعی برای حکومت سلیمان…
(بشری بودنِ جن در داستان سلیمان)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۴
آیا سلیمان برای ساخت معبد و قصر و پیشرفت حکومتش، از متخصصان خارجی کمک گرفت؟
قرآن در آیاتش به متخصصانی که آنها را «جن» نامیده، میپردازد که کارهای متنوعی برای حکومت سلیمان…
جن انسان است بخش۵
(بیگانههای قرآندوست)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۶
قرآن در سورهٔ احقاف، آمدن نفراتی از جن به سوی رسولخدا، و شنیدن آیات قرآن را گزارش میکند. اینطور پیداست که آنان غریبه و از سرزمین دیگری آمده بودند که پس از رویارویی با حضرت و شنیدن کلمات وحی و اطلاع کافی از کتابِ نازلشده، به نزد قوم خود بازگشته و جریان ظهور پیامبری جدید بعد از موسی را به اطلاع مردمِ قوم و سرزمینشان رساندند:
و إذ صرفْنا إلیک نفراً من الجنّ یستمعون القرآن فلمّا حضروه قالوا أنصتوا فلمّا قُضیَ ولّوا إلی قومهم مُنذرین. قالوا یا قومَنا إنّا سمعنا کتاباً اُنزل من بعد موسی مصدّقاً لما بین یدیه یهدی إلی الحق و إلی صراط مستقیم. یا قومنَا أجیبوا داعی الله و آمِنوا به ... (احقاف ۳۱-۲۹)
این آیات تنها فرقش با موارد عادی این است که ترسیمی از افراد و نفراتِ «غریبه، ناآشنا، مسافر و غیر هموطن» میکند و نه موجوداتی به شکل شعله و در هیئتی از آتش و یا شَبَح و نامرئی.
نکتهٔ مورد غفلت در تفسیرها، این است که پس از ترجمهٔ درستِ جنّ و مشتقاتش به «پوشیده بودن و پوشیدگی»، از آن ارادهٔ «نامرئی» (ذاتاً نامرئی و نادیدنی) میکنند حال آنکه جنین که در بطن مادر قرار دارد و از دیدهها پوشیده است، معنایش این نیست که آن جنین، موجودی نامرئی و دیدهناشدنی است بلکه صرفاً به این معناست که شکم و جدارهٔ مادر، حائل شده و مانع رؤیتِ آن جنینِ دیدنی و موجب پوشیدگیِ آن طفلِ قابل رؤیت از چشمها گردیده؛ و در واقع جنین ذاتاً نامرئی نیست چنانکه جنّ نیز که به معنای پوشیده است معنای نامرئی و ذاتاً نادیدنی از آن مستفاد نمیشود بلکه فاصلهٔ جغرافیایی و مرزهای دریایی (چون بطن مادر) موجب پوشیدگی آنها از انظارِ اقوام و ملل دیگر، و مانع دیدهشدنشان میگردید به ویژه که در آن روزگار فواصل قومها از یکدیگر زیاد، دسترسی به یکدیگر بسیار سخت، و اطلاعات از یکدیگر بسیار اندک بود، و به همین خاطر مردمِ همقبیله و همقوم، یکدیگر را میدیدند و پوشیده از هم نبودند ولی مردمِ غیر همقوم و با فواصل جغرافیایی زیاد یکدیگر را نمیدیدند و از هم پوشیده بوده و غیر مأنوس و تا حدودی عجیب و غریب مینمودند. همچنین جانّ به معنای مار را از آن رو پوشیده گویند که لانهاش درون خاک بوده و همین خاک موجب پوشیده بودنش از انظار شده و نه اینکه آن را موجودی نامرئی بشماریم
بنابراین معنای پوشیده بودن در جِنّ، حکایت از نامرئی و نادیدنی بودنش ندارد بلکه حکایتِ: دور از چشم بودن ، فعلاً قابل رؤیت نبودن، و وجود حائل برای رؤیت را دارد.
در روایات آمده که نفرات جنّی برای ملاقات رسمی با پیامبر قرار و مداری گذاردند و سرانجام ملاقات صورت گرفت؛ در این باره نکتهٔ فریبنده و افسانهزا که به مرور موجب تصورات غیر بشری از جن در اذهان شده: ملاقات در شب، بیرون مکه، بدون حضور اصحاب، ناشناختهماندن و... است؛
غافل از آنکه چنین تدابیری در جوّ امنیتی و فشار مشرکان قریش که حتی خودِ مکیها به راحتی با پیامبر در ارتباط نبودند و تبلیغ برای همقبیلهایها دردسرآفرین بود، طبیعی است که برای غریبهها که از دیگر بلاد آمده بودند باید ملاحظات امنیتی بیشتری به کار بسته میشد؛ وانگهی اگر جنّیان موجوداتی نامرئی بودند دیگر چه نیاز بود قرار ملاقات در بیرون مکه و شبهنگام گذاشت؟ نفرات نامرئی میتوانستند به راحتی در خانهٔ حضرت حاضر شوند و از او کلام وحی بشنوند و پس از آشنایی با آیات وحی، خانه را ترک و به سوی دیار خود بروند.
ما مطمئن نیستیم که ملاقاتی رسمی میان پیامبر و جنها صورت گرفته، چه بسا آنان صرفا آمده بودند موضوع ظهور رسول جدید را از نزدیک و بیسروصدا تحقیق کنند. معلوم نیست پیامبر در مواجهههای غیر رسمی با آنها، پی به جن بودنشان برده باشد زیرا پیکر جن و انس چنانکه در داستان سلیمان گذشت یکسان است
رسولخدا در مکه سخت زیر فشار بود و برای تبلیغ آیین حق و آیات وحی، گاه هر دری میزد به سنگ میخورد؛ به طائف نیز که رفت تا گشایشی پیدا شود، بدتر شد زیرا این سفر دچار شکست سنگین و حتی موجب بیحرمتی به وی شد و اندوه وجودش را گرفت؛ از سوی دیگر یارانش سخت در تنگنا و بعضی زیر شکنجه بودند؛ از یاران هجرت کرده به حبشه نیز چندان خبری نداشت؛ در همین وانفسا بود که آیات سورهٔ جن گویا در سال ششم بعثت نازل شد و به او امید و شوق بخشید و از او خواست تا این خبر را به اطلاع یارانش برساند که:
شماری از جنها پیام قرآن به آنها رسیده و تحت تأثیر شگفتیِ آن قرار گرفته و به آن ایمان آوردهاند:
قُل اُوحی إلیّ أنّه استمع نفرٌ من الجنّ فقالوا إنّا سمعْنا قرآناً عجباً. یهدی إلی الرشد فآمنّا به و لن نُشرِکَ بربّنا أحداً (جن ۲-۱)
این خبر خوش در آن نومیدی، به عبور آیات وحی از مرزها و استقبال خارجیها از آن برمیگردد
https://t.me/baznegari/538
ادامه دارد
(بیگانههای قرآندوست)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۶
قرآن در سورهٔ احقاف، آمدن نفراتی از جن به سوی رسولخدا، و شنیدن آیات قرآن را گزارش میکند. اینطور پیداست که آنان غریبه و از سرزمین دیگری آمده بودند که پس از رویارویی با حضرت و شنیدن کلمات وحی و اطلاع کافی از کتابِ نازلشده، به نزد قوم خود بازگشته و جریان ظهور پیامبری جدید بعد از موسی را به اطلاع مردمِ قوم و سرزمینشان رساندند:
و إذ صرفْنا إلیک نفراً من الجنّ یستمعون القرآن فلمّا حضروه قالوا أنصتوا فلمّا قُضیَ ولّوا إلی قومهم مُنذرین. قالوا یا قومَنا إنّا سمعنا کتاباً اُنزل من بعد موسی مصدّقاً لما بین یدیه یهدی إلی الحق و إلی صراط مستقیم. یا قومنَا أجیبوا داعی الله و آمِنوا به ... (احقاف ۳۱-۲۹)
این آیات تنها فرقش با موارد عادی این است که ترسیمی از افراد و نفراتِ «غریبه، ناآشنا، مسافر و غیر هموطن» میکند و نه موجوداتی به شکل شعله و در هیئتی از آتش و یا شَبَح و نامرئی.
نکتهٔ مورد غفلت در تفسیرها، این است که پس از ترجمهٔ درستِ جنّ و مشتقاتش به «پوشیده بودن و پوشیدگی»، از آن ارادهٔ «نامرئی» (ذاتاً نامرئی و نادیدنی) میکنند حال آنکه جنین که در بطن مادر قرار دارد و از دیدهها پوشیده است، معنایش این نیست که آن جنین، موجودی نامرئی و دیدهناشدنی است بلکه صرفاً به این معناست که شکم و جدارهٔ مادر، حائل شده و مانع رؤیتِ آن جنینِ دیدنی و موجب پوشیدگیِ آن طفلِ قابل رؤیت از چشمها گردیده؛ و در واقع جنین ذاتاً نامرئی نیست چنانکه جنّ نیز که به معنای پوشیده است معنای نامرئی و ذاتاً نادیدنی از آن مستفاد نمیشود بلکه فاصلهٔ جغرافیایی و مرزهای دریایی (چون بطن مادر) موجب پوشیدگی آنها از انظارِ اقوام و ملل دیگر، و مانع دیدهشدنشان میگردید به ویژه که در آن روزگار فواصل قومها از یکدیگر زیاد، دسترسی به یکدیگر بسیار سخت، و اطلاعات از یکدیگر بسیار اندک بود، و به همین خاطر مردمِ همقبیله و همقوم، یکدیگر را میدیدند و پوشیده از هم نبودند ولی مردمِ غیر همقوم و با فواصل جغرافیایی زیاد یکدیگر را نمیدیدند و از هم پوشیده بوده و غیر مأنوس و تا حدودی عجیب و غریب مینمودند. همچنین جانّ به معنای مار را از آن رو پوشیده گویند که لانهاش درون خاک بوده و همین خاک موجب پوشیده بودنش از انظار شده و نه اینکه آن را موجودی نامرئی بشماریم
بنابراین معنای پوشیده بودن در جِنّ، حکایت از نامرئی و نادیدنی بودنش ندارد بلکه حکایتِ: دور از چشم بودن ، فعلاً قابل رؤیت نبودن، و وجود حائل برای رؤیت را دارد.
در روایات آمده که نفرات جنّی برای ملاقات رسمی با پیامبر قرار و مداری گذاردند و سرانجام ملاقات صورت گرفت؛ در این باره نکتهٔ فریبنده و افسانهزا که به مرور موجب تصورات غیر بشری از جن در اذهان شده: ملاقات در شب، بیرون مکه، بدون حضور اصحاب، ناشناختهماندن و... است؛
غافل از آنکه چنین تدابیری در جوّ امنیتی و فشار مشرکان قریش که حتی خودِ مکیها به راحتی با پیامبر در ارتباط نبودند و تبلیغ برای همقبیلهایها دردسرآفرین بود، طبیعی است که برای غریبهها که از دیگر بلاد آمده بودند باید ملاحظات امنیتی بیشتری به کار بسته میشد؛ وانگهی اگر جنّیان موجوداتی نامرئی بودند دیگر چه نیاز بود قرار ملاقات در بیرون مکه و شبهنگام گذاشت؟ نفرات نامرئی میتوانستند به راحتی در خانهٔ حضرت حاضر شوند و از او کلام وحی بشنوند و پس از آشنایی با آیات وحی، خانه را ترک و به سوی دیار خود بروند.
ما مطمئن نیستیم که ملاقاتی رسمی میان پیامبر و جنها صورت گرفته، چه بسا آنان صرفا آمده بودند موضوع ظهور رسول جدید را از نزدیک و بیسروصدا تحقیق کنند. معلوم نیست پیامبر در مواجهههای غیر رسمی با آنها، پی به جن بودنشان برده باشد زیرا پیکر جن و انس چنانکه در داستان سلیمان گذشت یکسان است
رسولخدا در مکه سخت زیر فشار بود و برای تبلیغ آیین حق و آیات وحی، گاه هر دری میزد به سنگ میخورد؛ به طائف نیز که رفت تا گشایشی پیدا شود، بدتر شد زیرا این سفر دچار شکست سنگین و حتی موجب بیحرمتی به وی شد و اندوه وجودش را گرفت؛ از سوی دیگر یارانش سخت در تنگنا و بعضی زیر شکنجه بودند؛ از یاران هجرت کرده به حبشه نیز چندان خبری نداشت؛ در همین وانفسا بود که آیات سورهٔ جن گویا در سال ششم بعثت نازل شد و به او امید و شوق بخشید و از او خواست تا این خبر را به اطلاع یارانش برساند که:
شماری از جنها پیام قرآن به آنها رسیده و تحت تأثیر شگفتیِ آن قرار گرفته و به آن ایمان آوردهاند:
قُل اُوحی إلیّ أنّه استمع نفرٌ من الجنّ فقالوا إنّا سمعْنا قرآناً عجباً. یهدی إلی الرشد فآمنّا به و لن نُشرِکَ بربّنا أحداً (جن ۲-۱)
این خبر خوش در آن نومیدی، به عبور آیات وحی از مرزها و استقبال خارجیها از آن برمیگردد
https://t.me/baznegari/538
ادامه دارد
Telegram
کانال بازنگری
جن انسان است بخش۵
(بیگانههای قرآندوست)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۶
قرآن در سورهٔ احقاف، آمدن نفراتی از جن به سوی رسولخدا، و شنیدن آیات قرآن را گزارش میکند. اینطور پیداست که آنان غریبه و از سرزمین دیگری آمده بودند که پس از رویارویی با حضرت و شنیدن…
(بیگانههای قرآندوست)
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۱/۱۶
قرآن در سورهٔ احقاف، آمدن نفراتی از جن به سوی رسولخدا، و شنیدن آیات قرآن را گزارش میکند. اینطور پیداست که آنان غریبه و از سرزمین دیگری آمده بودند که پس از رویارویی با حضرت و شنیدن…