کانال بازنگری | ترکاشوند
16.8K subscribers
199 photos
95 videos
15 files
1.24K links
بازنگری
کانال رسمی امیر ترکاشوند
نویسندۀ کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر:
T.me/baznegari/4

• نسخ سنگسار توسط اسلام:
T.me/baznegari/6
و گردآورندهٔ کتاب
• رجمِ سنگسار:
T.me/baznegari/314

• فهرست موضوعیِ یادداشت‌های کانال:
T.me/baznegari/1162

.
Download Telegram
تکمله بر یادداشتِ "شلاق در قرآن!؟"
(نه آبروبَر بود و نه جراحت آفرین)
امیر ترکاشوند، سیزدهم خرداد ۱۳۹۵

@baznegari

پیام یکی از فرهیختگان عطف به یادداشت "شلاق در قرآن!؟" ، و تکملۀ نویسنده به شرح زیر است:

🔸جناب ترکاشوند ضمن سلام تشکر از مطالب ارائه شده در کانال بازنگری در مورد حد شلاق. اما واقعاً فکر می‌کنم این کیفر باید از منظر پزشکی و آسیب‌های جدی آن به ارگان‌های حیاتی مثل کلیه‌ها مورد واکاوی توسط متخصصان قرار گیرد. از پزشکان شنیدم در مواقعی که ماهیچه‌های بدن زیر ضربات زیاد و سنگین مثل شلاق و فروریختن آوار قرار می گیرد به شدت بافت‌های ماهیچه‌ها دچار کوفتگی و لهیدگی می‌شوند و این وضعیت مقدار بسیار زیادی کراتین را در خون آزاد می‌کنند و چون کلیه‌ها در این شرایط قادر به دفع این حجم عظیم از کراتین نیستند به لحاظ بافت بسیار نرمِ کلیه‌ها این ارگان حیاتی از کار می‌افتد.

🔸پاسخ نویسنده:
درود و سپاس. در نگاه سنتی، توجهی به جان و سلامتِ انسان وجود ندارد! و باکی از وقوع پیامدهایی که در کلام‌تان اشاره شد نیست ... و امّا آنچه در یادداشتم با عنوان "شلاق در قرآن؟" درصدد بیان آن بودم چند چیز بود:

یک- مجازاتِ رسمی در میان اهل کتاب عبارت از "سنگسارِ" زانی بود که قرآن آن را نسخ!! و عملاً جلوی مرگ (آنهم مرگ دهشتناکِ) خطاکار را گرفت و یعنی حذف خطاکار را نادرست و خطا شمرده و آن را به دور از رسالت پیامبر گرامی که اصلاح و تربیت و پرورشِ مردم بود دانست.

دو- نهاد خانواده در آن روزگار به شدّت متزلزل و انواع آمیزش‌های جنسیِ نامشروع بسیار رایج و شایع بود و اساساً زنا (زنای مردان با زنان شوهردار و بالعکس و...) را پدیده‌ای قبیح! و خیلی زشت! نمی‌دانستند و تصور بسیار بدی که امروزه از زنا در میان مردم وجود دارد، در آن روزگار وجود نداشت، که باز قرآن ورود کرد و برای آنها توضیح داد که عمل زنا، کار خیلی بد و زشتی است لطفا دیگه از این کارها نکنید (لا تقربوا الزنا إنّه کان فاحشة و ساء سبیلاً) در واقع این قرآن و اسلام بود که به آنها تفهیم کرد که این عمل، کار بد و زشتی است.

سه- از آنجا که زنا در میان آنان عادت! و یک امر عادی و چه بسا نوعی زرنگی بود در اینجا نیز قرآن وارد گود شد و با وضع قانون، یک شوک به آن جامعه بی‌خیال وارد کرد: (مرد و زنِ زناکار ،اگر چهار نفر!! آنان را در حال زنا ببینند، باید رسماً تنبیه شوند!). ملاحظه می‌کنید که آنقدر آن پدیده عادی و رایج بود که امکان دیده شدن توسط نفراتی از دیگر مردم را داشت. گفتنی است امروزه زنا در نزد مردم، امری بسیار زشت محسوب می‌شود و به همین دلیل مرتکبِ آن، اگر قرار باشد در ملأعام مجازات شود، احساس می‌کند آبرویش در حال رفتن است ولی از آنجا که در آن روزگار، امری عادی و شایع و غیر زشت بود بنابراین مرتکبش اگر قرار بود در ملأعام مجازات شود هرگز احساسِ رفتنِ آبرو را نمی‌کرد!!! زیرا جامعه جاهلی، عمل وی را فحشا نمی‌دانست. بنابراین تنبیه قرآنی موجب رفتنِ آبروی مرتکب نمی‌شد!

چهار- چنانکه در یادداشت اشاره کردم آن تنبیه، هرگز معادلِ "مجازات شلاق و تازیانه" که اثرات موجود در پیام شما را به بار آورَد نیست، زیرا اولاً ضارب نباید در هنگام زدن، زیر بغلش دیده شود (یعنی در هنگام نواختن فقط ساعد را بالا و پایین کند و نه بازو را) و ثانیاً جنس وسیله ضرب (چنانکه در کتاب نسخ سنگسار توسط اسلام گفته‌ام) و برخلاف تصورمان شلاق و کمربند چرمی و... نبود و نباید جراحت‌آفرین می‌بود.
گفتنی است عبارت "لا تأخذکم بهما رأفة فی دین الله ..." اشاره به اصل اجرای حکم دارد و نه شدّتِ اجرایش!!؛ و تأکید بر "اصلِ" اجرا است که موجب شده در باره همه حتی پیرانِ زناکار و بیماران زناکار نیز اجرا شود هرچند کاملاً تشریفاتی! (به این صورت که یک بسته ساقه صدتایی، یکبار بر مرتکب نواخته می‌شد. باز دقت کنید که چه اوضاعی بود که پیران و بیماران نیز دست به ارتکاب آن می‌زدند!).
بنابراین در روزگار نزول وحی، اجرای تنبیهِ موصوف، نه چندان به بی‌آبرو شدن افراد منجر می‌شد و نه با قوّت نواخته می‌شد که موجب آن ضایعات بهداشتی گردد.

پنج- تنبیه قرآنی یادشده (که به واقع تنبیه! و برای برون‌رفت از آن آلودگی فراگیر بود) در چنان ظرف و بستری وضع گردید! و طبیعی است اجرای آن در قرون دیگر نیازمند شرایطی مشابه با آن عصر است تا خدای ناکرده از "بستۀ تعریف‌شدۀ قرآنی" برای آن موضوع، خارج نشویم چه، اگر قرار باشد آن تنبیه را بی‌لحاظِ شرایط منجر به آن، در هر وقت و زمانی منفصل از آن اوضاع و اهداف به کار بریم در این صورت ناخواسته حکمی که قرآن به آن إشعار ندارد و خدا نگفته را به او نسبت داده‌ایم و این اتهام، خود موجب تندترین تعابیر از سوی خودِ خدا و قرآن است.

عطف به یادداشت نخستِ شلاق در قرآن؟:
telegram.me/baznegari/67
.
.
توقف افق شرعی در نقطۀ جاهلیت!؟
(آیا ما باید محکوم به محدودیّت‌های عصر جاهلیّت باشیم!؟).
امیر ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۳/۱۸
@baznegari

از سنّت‌های قطعیّۀ پیامبر گرامی (و نیز دیگر معصومین) یکی این بود که برای سفر از "اسب و شتر و چارپا" استفاده می‌کرد! امّا امروز ما مسلمانانِ معتقد و شریعتمدار! برخلافِ آن سنّت قطعیّه (و با وجودی که اسب و شتر و چارپا وچود دارد) از خودرو ، قطار و هواپیما استفاده می‌کنیم و این اقدام صریحاً مخالف را، خلاف رضایت پیامبر و اسلام نمی‌دانیم.
یکی دیگر از سنّت‌های مسلّمِ پیامبرمان این بود که غذا را با دست می‌خوردند ولی ما برخلاف آن سنّتِ مسلّم، غذا را به کمک قاشق و چنگال می‌خوریم و این مخالفتِ آشکار را هرگز در تقابل با رضایت پیامبر تفسیر نمی‌کنیم.
نیز می‌دانیم سیره ایشان و دیگر بزرگان دین‌مان بر این بود که اگر جنگی ناخواسته پیش می‌آمد، برای مبارزه از "شمشیر و خنجر و مانند آن" استفاده می‌کردند ولی اینک ما برخلاف آن سیره، به کمکِ اسلحه‌های بکلی متفاوت می‌جنگیم و این اقدام مخالف را هرگز خلاف شرع نمی‌دانیم.
اجازه دهید فراتر رویم چه، بنا به نصّ شریفه قرآن، مؤمنان موظّف به تجهیز ارتش خود با "خیل اسبان" (و راه‌اندازی سواره نظام) شدند امّا اینک در ارتش جوامع اسلامی، چیزی که پیدا نمی‌شود اسب است! و برخلاف نصّ صریح قرآن، ارتش را با ابزارهای جنگی دیگری تجهیز می‌کنیم و هیچکس این اقدام متفاوت و مخالف را برخلاف خواستِ صاحب شریعت تلقّی نمی‌کند.

رازِ اینکه این اقدامات مخالفِ نصّ و سنّت و سیره را خِلاف رضایت پیامبر و در تقابل با شرع و قرآن و اسلام نمی‌دانیم این است که جوامع بشری به طور طبیعی در حال پیشرفت است و به شدّت از واقعیات عصر جاهلیّت (که پیامبر در همان دوران مبعوث شد) فاصله گرفته و آن محدودیّت‌ها را پشت سر گذاشته و بازگشت به آن دوران را مخالف سیر طبیعی امور می‌دانیم. پس ما به این نتیجه‌ی ساده می‌رسیم که زمان را نباید در عصر جاهلیّت (و زمان نزول) متوقّف کرد و یعنی محدودیّت‌ها و تنگناهای آن عصر، مبنای حجّیّت در تعیین تکلیف دینی برای پس از خود و برای همیشه‌ی تاریخ نیست!
امّا گویا برخی! در بعضی مسائل به توقّف زمان می‌اندیشند و خواهان قفل کردن تحوّلات جهانی در نقطه بعثت‌اند و تنگناهای آن دوران و عقب بودگی آنان نسبت به ما را برای ما ملاک و حجّت شرعی می‌شمارند!! مثلاً:

۱- در کشور عربستان هنوز که هنوز است برای اجرای کیفر اعدام، از شمشیر! و گردن‌زدن استفاده می‌کنند؛ چون سنّت بر این بوده که پیشوایان دین با همین ابزار، محکومین را می‌کُشتند. انگار اکنون هیچ راه بهتری برای این کار وجود ندارد. (خدای من! جدا کردن سر از بدن! هدیۀ ما مسلمانان به جامعۀ در حالِ پیشرفت بشریّت).

۲- و یا در کشور خودمان تا همین چندی پیش قانون مجازات سنگسار به عینه وجود داشت (ای وایِ من!) و سرانجام که پس از دهها سال تلاش علمی می‌خواستند آن را بردارند، مگر دل‌شان رضا داد! آنچنان دل کندن از این روش جاهلی برای‌مان سخت بود که سال‌ها بحث و گفتگو به دنبال داشت و کش و قوس پیدا کرد و دستِ آخر، با تاکتیکی خاص باز هم پرونده‌اش مفتوح ماند! خدای من! چقدر در دل کندن از تنگناها و محدودیت‌های عصر جاهلی دودل هستیم! قاشق دستِ پیامبر دادن ، وی (ص) را سوار خودرو و هواپیما کردن و... که دودلی نمی‌خواهد؛ مگر انسانی‌تر و پیشرفته‌تر بودنِ شیوه‌های اجرای مجازات، امری ضدّ دینی است که در توجه به آن دچار دودلی می‌شویم مگر قرآن و پیامبر و امامان از آن ناخشنودند که ما نسبت به آن مرددیم!؟

۳- و از آن فراگیرتر شلاق زدن برای طیف وسیعی از محکومیت‌هاست. آیا اگر پیامبر امروز مبعوث می‌شد با «شمشیر زدن و سنگسار کردن»، محکومین را می‌کشت؟ (هرچند انتساب سنگسار به وی از اساس نادرست است) به مجرمین «شلاق و تازیانه» می‌زد؟ (واقعیت شلاق در یادداشت پیشین گذشت) برای سفر از «اسب و شتر و چارپا» استفاده می‌کرد؟ برای دفع متجاوزین «شمشیر» به دست می‌گرفت و سوار بر «اسب» به دشمن حمله می‌کرد؟

اگر این میزان تقیّدِ مو به مو به نصّ و سنّت داریم پس لطفاً؛
سرِ سفره قاشق نگذارید چرا که خلاف سنّتِ قطعی پیامبر است و فقط با دست غذا بخورید.
در پایانه‌های مسافربری به جای اتوبوس، اسب و شتر و چارپا آماده کنید چرا که پیامبر و بزرگان دین فقط با همین وسایل سفر می‌کردند.
در کارخانه‌های اسلحه‌سازی به تولید شمشیر و خنجر بپردازیم زیرا مسلّم است که حضرت در جنگ‌ها فقط از همین ابزار بهره می‌گرفت.
تیپ و لشگرها را مجهز به اسبان آماده کنیم چرا که نصّ قرآن است.
بخشی از داروخانه‌ها را به فروش شاش شتر اختصاص دهیم چرا که در آن روزگار، شفا را در مصرف آن می‌دیدند!

آیا ما محکومیم برای همیشه در محرومیت‍‌های عصر جاهلی و توسعه نیافتگی آنان باقی بمانیم!؟

باز نشر با ذکر منبع (نشانی زیر) بلامانع است:
Telegram.me/baznegari/70
عُمق فاجعه!
(قوانین ما حتّی در شیوه‌ی قتلِ محکوم، پیروِ عُرف دوران جاهلیّت‌اند)

✍🏻 امیر تُرکاشوند، ۱۳۹۵/۰۳/۲۲

@baznegari

در یادداشت پیشین (توقّف افق شرعی در نقطه‌ی جاهلیّت) تلگرامی، توضیح دادم چگونه عُرف جاهلیت، حتّی «طُرُق و شیوه‌های اجرای» حُکم را بر روی‌مان قفل کرده و تاریخ را در خود به انتها کشانده! و اگر هم تنوّعی و اختیاری در شیوه‌های اجرای حدود هست آن نیز محصور به تنوّعات همان دوران است! (دل‌بستگیِ تمام‌عیار به عُرف جاهلیت).

یادداشت را با ذکر نمونه‌ای پیش می‌برم:
کیفر برخی خطاهای جنسی (نزدیکیِ مردان با هم‌جنس)، عبارت از قتل و اعدام! به یکی از پنج شیوه‌ی زیر است:

• زنده‌زنده در آتش سوزندان؛
• سنگ‌باران کردن؛
• خراب کردن دیوار بَر رویِ او؛
• با دست‌وپای بسته از کوه و بلندی پَرت کردن؛
• گردن زدن با شمشیر.

البته اگر این حکم و نیز شیوه‌های اجرایش را به قرآن‌پژوهانِ معاصر عرضه کنیم، خودِ مجازات قتل را به دلیل مغایرت و بلکه تضاد با قرآن رد می‌کنند و دیگر نوبت به بررسی شیوه‌های اجرای آن نخواهد رسید؛
اما اگر از فقیه سنّتی بپرسیم که مگر دین و قرآن برای تربیت و اصلاح مردم نیست پس چرا با وقوع خطایی جنسی (هرچند بسیار زشت) قائل به حذفِ مرتکب، آن‌هم با شیوه‌هایی چنان قدیمی هستید؟ آیا چنین حکمی (یعنی حذف صورت‌مسئله) ناخواسته اعتراف به بی‌هنری دین در تربیت انسان و فقدان برنامه‌اش برای تحوّل انسان نیست؟ و آیا چنان شیوه‌هایی در عصرِ کاملاً متفاوت و متحول کنونی مگر جز بازتولید جاهلیّتِ منسوخ! و تمسخر دین و تدیّن را به همراه دارد؟ و مگر نه این است که مایه‌ی «یخرجون من دین الله افواجاً» گشته؟ پاسخی جز تعبّدِ محض و موبه‌مو به متن، ندارند! و یا نهایت این‌که بگویند اقامه‌ی «حدود» در دوران غیبت امام تعطیل بوده و با حضور و ظهورِ خودِ وی است که نافذ می‌شود؛ خدای من! تصورش را کنید که مهدی بیاید و بخواهد مرتکب خطای جنسی را (به‌جای اصلاح و یا تنبیهات بازدارنده) به یکی از آن پنج روش به قتل برساند: وی را زنده‌زنده (در برابر دوربین رسانه‌ها) در آتش بسوزاند یا...
راستش را بخواهید نویسنده نه فقط قائل به جعل روایات مورد استناد در این‌گونه موارد است بلکه جعل را ناشی از شدّت جهل و یا به‌احتمال‌زیاد با هدفِ به سُخره گرفتن آموزه‌های دینی می‌داند.

بگذریم؛ اجازه دهید به عمق فاجعه بازگردیم:
در این یادداشت به بازپژوهی در متن نپرداختم تا ببینم آیا نظر اسلام مثلاً درباره‌ی این گناه، به‌راستی عبارت از قتل و اعدام است یا نه؟

نیز دراین‌باره که اگر فرضاً کیفر آن گناه در صدر اسلام، اعدام بوده ولی امروزه هدف پشتِ آن کیفر، با قوانینی متفاوت که همان هدف را بدون توسّل به اعدام دنبال کند، نیز سخنی نگفتم؛

بلکه خواستم توجه دهم که مشکل، خیلی از این چیزها بیخ‌دارتر است: آری ما حتّی در «چگونگی» اعدام و «شیوه» قتل محکومین نیز محصور در عُرف دوران جاهلیّت و صدر اسلام هستیم! یعنی مقلّد محضِ قرون کهن در چنین سطحی از مسئله! (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل).
به گمانم اینک می‌توانید به «عُمق فاجعه» و ریشه‌ی مشکلات سیاسی کشور و پانگرفتنِ تفاهم پِی ببرید.
اصلی‌ترین رازِ عدم گشایش در سیاست کلانِ کشورمان به همین تنگناها بازمی‌گردد: زندگی در عُرف کهن صدر اسلام و بلکه جاهلیّت.
قفل شدن افق شرعی به آن عصر یعنی همین؛ این قفل جز با کلیدِ دل کندن از آن عُرف گشوده نخواهد شد.

——————#بازنگری——————

🔹 انتشار با ذکر منبع (به نشانی زیر) بلامانع است:
🖥 Telegram.me/Baznegari/71
.
.
🔹بازنگری🔹

کانال امیرحسین ترکاشوند؛
نویسنده‌ی کتب:
• حجاب شرعی در عصر پیامبر
• نسخ سنگسار توسط اسلام

https://telegram.me/baznegari
                    امام‌جعفرصادق:

ایرادی ندارد زنان آزادِ مسلمان، با سرِ باز بدون روسری نماز بخوانند

لا بأس بالمرأة المسلمة الحرّة أن تُصلی و هی مکشوفة الرأس

محدثان این روایت را موثق می‌دانند

ر.ک: حجاب شرعی در عصر پیامبر، امیر ترکاشوند ص ۷۱۲ : "اینجا"


کانال بازنگری | ترکاشوند ۱۳۹۵/۰۳/۲۴
https://t.me/baznegari/73
خشکیِ زاینده‌رود ؛ قحطیِ علمای پارسا

امیر ترکاشوند ، ۱۳۹۵/۰۳/۲۸


این سال‌ها برخی منابر، تمرکز خود را بر "توجه به گناه دیگران!" قرار داده و بحران‌های طبیعی را به همین مسئله ربط می‌دهند ؛
از جمله امام‌جمعه اصفهان به ارتباطِ گناهانِ غیر! در روگردانی خدا و خشک‌شدن زاینده‌رود می‌پردازد و چنین می‌گوید: «در اصفهان وضعیّت حجاب بد است. عکس‌هایی به دفتر من رسیده است که زنان در کنار زاینده‌رود خشک مثل اروپا عکس گرفته‌اند همین کارها را می‌کنید رودخانه که خشک شد بالا دست آن هم خشک می‌شود... ما اگر گناه ببینیم و فقط نچ نچ کنیم فایده‌ای ندارد، نیروی‌ انتظامی برای امر به معروف و نهی از منکر می‌تواند از بچه‌های حزب‌الهی استفاده کند... چرا مردم حزب‌الله نسبت به سگ گردانی‌ها، رانندگی زنان بدون حجاب یا کشف حجاب‌ حساسیت نشان نمی‌دهند... آیا درست است در شهر مذهبی و استانی که بیش از ۲۳ هزار شهید تقدیم اسلام کرده است شاهد فعالیت مغازه‌دارانی باشیم که زنان نامحرمی را با آرایش کامل یا ناقص به‌کارگیری می‌کنند».

سخنانی از این دست، ناخواسته پذیرش این واقعیتِ تلخ است که دولت‌ها یکی پس از دیگری، در آموزش و پرورشِ "مردم" دچار شکستی چنان سنگین که پیامدش خشک‌شدن بسیاری از رودخانه‌ها و حتی بزرگترین دریاچه کشور و وقوع تهدید آب می‌باشد شده‌اند؛

اما این شکست، محدود به صِرفِ "مردم و شهروندان و رعیّت!!" نمی‌شود بلکه (علاوه بر دولت‌های متعدد نظام دینی‌مان همچنین) بخش تولیت دینی را نیز در بر می‌گیرد زیرا با وجود دقّت فراوانی که در حوزه‌ها برای تربیت عالمان دینیِ پارسا وجود دارد امّا؛

دریغ از:
🔸امام جمعه و جماعتی که همراه با نمازگزارانش سراسیمه ، آشفته‌مو ، پریشان احوال، بچه‌بغل ، پابرهنه! عازمِ دشت و بیابان، "نماز بارانِ خداپسندی" بخوانند تا آب به زاینده‌رودها بازگردد.

دریغ از:
🔸به هدفِ اجابت رسیدن این‌همه مجالس دعایی که علمای دینی راه می‌اندازند و هیچیک به رفع خشکی رودخانه‌ها و دریاچه‌ها نینجامیده.

دریغ از:
🔸رویشِ حتّی یک گوشه‌نشین صاحبدل که دعایش بلا بگرداند و ارومیه را زنده کند.

دریغ از:
🔸افسانه‌ی بهجت و بهاءالدینی و مستجاب‌الدعوه‌ها!!؛ اگر راست‌اند بسم الله ای امامان جمعه‌ی دائم‌الذکر و پارسا؛ امروز که در دستِ تو ام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت. اگر حکایت نماز باران‌ها و مستجاب‌الدعوه‌ها و... که از کودکی در پای منابرتان شنیدیم راست بوده، امروز روز محکِ آنهاست! ما آموزه‌های دینی را برای نقش‌آفرینی در زندگی می‌خواهیم و نه در ویترین یا به عنوان قصّه‌های سرگرم‌کننده!

بنابراین، شکست‌مان در بخش تعلیم و تربیت، محدود به مردم نیست بلکه بیش از آن و پیش از آن، به فقدان رویش علمای پارسا بازمی‌گردد که اگر هم خود از معنویتِ لازم برای تحقق داستان‌های کودکی‌مان برخوردار نیستند لااقل دم فروبندند و دیگران را تنهامقصر، ننامند! (طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس). چرا مردم نسبت به عدم رویش روحانیون صاحبدل ، پارسا ، مستجاب‌الدعوه ، بلاگردان و... از درون حوزه‌ها بی تفاوتند!؟


⚪️واکنش محمدتقی فاضل میبدی به سخنان امام جمعه اصفهان: «این اظهارات نه معقول است و نه اسلامی! خشکی آب زاینده‌رود به دلیل سوءمدیریت آب در سال‌های گذشته در کل کشور بوده است. اگر قرار بود به دلیل حضور زنان بی‌حجاب، آب یک رودخانه خشک شود، آب کل رودخانه‌های اروپا باید خشک می‌شد و خیلی بعید است که انسان این صحبت‌ها را به پای دین بگذارد. عکس‌العمل بی‌حجابی و بدحجابی هیچ وقت خشک‌شدن آب زاینده‌رود نیست، افراد و موجودات دیگر چه گناهی کرده‌اند که بخاطر حضور چند زن بی‌حجاب از آب زاینده‌رود محروم شوند؛ این موضوع، نوعی ظلم تلقی می‌شود و کاملا با عدل الهی منافات دارد. تعجب از آقایانی است که این گونه اظهارنظر می‌کنند، دنیای حاضر دنیای علم و استدلال است و ایراد سخنانی که مبنای علمی ندارد در خطبه‌های نماز جمعه، وهن به اسلام است.»

⚪️حسن عباسی و رؤیای انسانم آرزوست: (الآن تمام سدهای کشور آبش خشک شده ، کم شده؛ یک دلیل اصلی بیشتر نداره معصیت، بالاست ... مگر اینکه دوباره بزرگان اهل اخلاق را صدا کنن، برن تو بیابونا نماز استسقا بخونند خدا به بعضی از این بزرگان رحم کنه دوباره سدهای ما پرِ آب بشه).

انتشار مطلب با ذکر منبع (نشانی زیر) بلامانع است:
https://t.me/baznegari/74
زیارت عاشورا؛ کلام امام یا شیعه‌ای پیرو؟

امیر تُرکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۰۸

@baznegari

درباره‌ی زیارت عاشورا ادّعا می‌شود که آن، سخن امام باقر و یا بنا به نقلی سخن امام صادق است و حتّی آن را حدیث قدسی دانسته و به رسول‌الله و خدا می‌رسانند! یا للعجب.

برخلاف این تصوّر رایج، خودِ متن زیارت عاشورا، بی‌نیاز از بررسی سندی و اعتباری، در موارد بسیاری، از دور داد می‌زند که نمی‌تواند سخن امام و یا حدیث قدسی باشد بلکه به‌روشنی دلالت بر نطق یک پیرو و شیعه دارد! تأکید می‌کنم: این زیارت باوجود شهرت بسیار، زمزمه‌ی یک «پیرو» است و نه زیارتِ یک امام نسبت به امام قبلی، زیرا:

ائمه در پرداختن به امامانِ پیش یا پس از خود، از یک ادبیات مشخص و نیز در اشاره به آنان از عناوینی صمیمانه‌تر استفاده می‌کردند! و این زیارت فاقد هردوی آن‌هاست! صاحبِ این زیارت، انگار که خود جزو اهل‌بیت نیست: «فأسئل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی (بک!) أن یرزقنی طلب ثارک مع إمام منصور من اهل‌بیت محمدٍ» (از خدایی که مقام تو را بلند و گرامی داشت و مرا هم به‌واسطهٔ دوستیِ تو عزت بخشید، از او درخواست می‌کنم که روزیِ من گرداند تا با امام منصور از اهل‌بیت محمد، خونخواهِ تو باشم). چنانکه پیداست این، آرزو و زمزمه‌ی یک پیرو و یک شیعه است و نه یک امام نسبت به امام دیگر؛
ائمه معمولاً از دیگر امامان با عنوان امام یاد نمی‌کنند بلکه عبارت صمیمانه‌تری بکار می‌برند.

بخش‌هایی از این زیارت که واقعیت یادشده (آمال و زمزمه‌های یک شیعه) را نشان می‌دهد و گویای تفاوت صاحب متن با امامِ شیعیان است را در زیر می‌آورم:

• یک- «فلعن الله امّة اسّست اساس الظلم والجور علیکم اهل‌البیت»
به ضمیر «کُم» و نتیجتاً داخلِ مصداقِ اهل‌بیت نبودنِ گوینده دقت شود.

• دو- «إنّی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»
علاوه بر ضمیر «کُم»، خودِ عبارت، گویای زمزمه‌ی یک شیعه و پیرو است و نه یک امام.

• سه- «بأبی انت و اُمّی»
امامی را فدای امام دیگر کردن! بابام قربونت بره.

• چهار- «فأسئل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی (بک!) أن یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل‌بیت محمدٍ»
در بالا توضیح دادم.

• پنج- «اللهمّ اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین فی الدنیا و الآخرة»
پروردگارا مرا به‌واسطه حضرت حسین نزد خود در دو عالم وجیه و آبرومند گردان.

• شش- «یا أباعبدالله إنّی أتقرّب إلی الله و إلی رسوله و إلی امیرالمؤمنین و إلی فاطمة و إلی الحسن و إلیک بموالاتک»

• هفت- «واتقرّب إلی الله ثم إلیکم بموالاتکم و موالاة ولیّکم»
نخست به درگاه خدا و سپس نزد شما [اولیاء خدا] تقرّب می‌جویم به سبب دوستی شما و دوستیِ دوستان شما؛ این بند به‌روشنی گواهِ صدور از سوی یک پیرو است و نه امام.

• هشت- «و عدوٌّ لمن عاداکم»
به‌خوبی معلوم است که صاحب متن، خود را متفاوت از اهل‌بیت می‌داند.

• نه- «فأسئل الله الذی اکرمنی "بمعرفتکم" و معرفة اولیائکم»
از کَرَم حق درخواست می‌کنم که به معرفت شما و دوستان شما مرا گرامی سازد؛ گوینده! خود را نه‌تنها جزو امامان نمی‌داند بلکه آرزو می‌کند که بتواند دوستان امامان را خوب بشناسد!

• ده- «و أسئله أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله»
از خدا درخواست می‌کنم که به مقام محمودی که خاصّ شما [خاندان عصمت] است مرا برساند؛ گوینده خیلی شفاف میان خود و میان اهل‌بیت تمایز قائل شده است.

• یازده- «و أن یرزقنی طلب ثاری (کم) مع امام هُدیً ظاهر ناطق بالحقّ منکم»
و مرا نصیب کند که در رکاب امام زمانِ شما اهل‌بیت که هادی و ظاهر شونده‌ی ناطق به حق است خونخواه شما باشم. گمانم نیاز به توضیح ندارد.

• دوازده- «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل‌محمد و مماتی ممات محمد و آل‌محمد»

• سیزده- «اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود»
آرزوی یک پیرو است و نه امام باقر و امام صادق.

بنابراین چنانکه پیشتر در خلال مقاله‌ی «نفی کینه‌ورزی‌های مذهبی» توضیح دادم این زیارت‌نامه اساساً قابل انتساب به امامان (و از آن بدتر به رسول‌الله و خودِ خدا) نیست بلکه زمزمه‌های یک شیعه‌ی متأثر از عاشورا است.

از خواننده می‌خواهم بی‌توجه به این یادداشت، خود به سراغ متن زیارت رَوَد و با مرور آن (حتّی بدون دقت در محتوا)، به قضاوت نشینَد که عبارات، آیا سخن امامان است یا پیروان؟


کانال بازنگری: در ادامه 👇🏻👇🏻 فایل (PDF) مقاله‌ی اشاره‌شده در متن (نفیِ کینه‌ورزی‌های مذهبی، ۱۳۸۹) تقدیم می‌شود.

🔹انتشار با ذکر منبع (نشانی زیر) بلامانع است:
Telegram.me/Baznegari/75

.
نفیِ کینه‌ورزی‌‌های مذهبی.pdf
586.8 KB
نفی کینه‌ورزی‌های مذهبی (۱۳۸۹)
امیر ترکاشوند
https://t.me/baznegari/76
کانال بازنگری | ترکاشوند
زیارت عاشورا؛ کلام امام یا شیعه‌ای پیرو؟ امیر تُرکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۰۸ @baznegari درباره‌ی زیارت عاشورا ادّعا می‌شود که آن، سخن امام باقر و یا بنا به نقلی سخن امام صادق است و حتّی آن را حدیث قدسی دانسته و به رسول‌الله و خدا می‌رسانند! یا للعجب. برخلاف این…
در نقدی کوتاه بر یادداشتِ «زیارت عاشورا، کلام امام یا شیعه‌ای پیرو» مطرح شد:

🔹«احتمالِ تعلیمی بودنِ زبانِ زیارت عاشورا»

• کانال بازنگری: به دنبال انتشار یادداشتِ «زیارت عاشورا؛ کلام امام یا شیعه‌ای پیرو»، نقد کوتاهی در کانالِ یکی از خوانندگان محقق منتشر گردید و سپس گفتگوی کوتاه‌تری میان وی با نویسنده‌ی یادداشت درگرفت که اینک هر دو به شرح زیر تقدیم می‌شود:

———@Baznegari———

• کانال فکر و اندیشه:
[مقاله ذیل توسط جناب آقای «ترکاشوند» از پژوهشگران و محققان ارزشمند در حوزه قرآن و حدیث ارائه شده است. این مقاله همراه با نقدِ روشیِ ایشان که توسط این‌جانب نوشته‌شده و خدمت ایشان نیز ارسال گردیده است، جهت آگاهی دوستان عزیز تقدیم می‌گردد.]
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
«زیارت عاشورا؛ کلام امام یا شیعه‌ای پیرو؟»!
امیر تُرکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۰۸

«درباره‌ی زیارت عاشورا ادّعا...

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
سلام جناب آقای ترکاشوند
طاعات قبول حق
می‌خواستم با اجازه شما دوست عزیز
نکته‌ای در مورد مقاله اخیرتان در مورد سندیت زیارت عاشورا عرض کنم.
البته من درصدد اثبات سندیت زیارت عاشورا و انتساب قطعی آن به معصومین نیستم که این خود تخصصی ویژه می‌طلبد؛ اما روش جنابعالی یک ایراد اساسی دارد و دلایل‌تان به نظر من وافی به مقصود نیست.
زیرا در مقابل تمام دلایل و استنادهای آورده شده در خصوص «اشاره به ضمایر مخاطب» می‌توان گفت: امام علیه‌السلام در این زیارت قصد تعلیم شیعیان را داشته که اگر خواستید ارادت به امام حسین نمایید، اینچنین دعا نمایید.
انصافاً اگر به قضیه به این دید نگاه کنیم تمامی استدلال‌های آورده شده مفهوم خود را از دست خواهد داد.
مگر در مورد سوره حمد گفته نشده:
نیمی کلام خدا با بشر و نیمی گفتگو و درخواست انسان‌ها از خداوند است: «ایاک نعبد و...»
گویا خداوند دارد به انسان‌ها روش عبادت را آموزش می‌دهد.
توفیق شما را از درگاه احدیت خواستارم.
ارادتمند - محمدرضا ماهرویی
@FEKRvaANDISHEH

—————————

سلام بر دوست گرامی و ارجمندم،
سپاس بیکران جناب آقای ماهرویی
یعنی شما می‌فرمایید، درست است که زبان این زیارت، زبانِ یک شیعه‌ی پیرو است اما با این وصف معلوم نیست از سوی یکی از شیعیان سروده شده باشد بلکه چه‌بسا از سوی امام و در مقام تعلیم به شیعیان صادر گردیده باشد!
اگر مرادتان را درست فهمیده باشم در این صورت حمل عبارت بر غیر ظاهر (چون ظاهرش که زبان یک پیرو است) نیاز به دلیل و قرینه دارد!
لطفاً دراین‌باره کمک کنید و توضیح بیشتر بفرمایید.
با مهر و ارادت
ترکاشوند

—————————

سلام جناب ترکاشوند
بله دقیقاً منظورم همین است که می‌تواند در مقام تعلیم جملات به این شکل بیان شده باشد. البته من در مورد سند زیارت نفیاً و اثباتاً نظری ندارم. حداقل اینکه این‌گونه نیز می‌توان با قضیه برخورد کرد یعنی دو احتمال در پیش است: یا این‌که کلاً از لسان غیر معصوم است و یا توسط معصوم به‌قصد تعلیم به این شکل بیان شده است.
استحضار دارید که «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال»

———@Baznegari———

• انتشار با ذکر منبع بلامانع است:
telegram.me/baznegari/77
.
.
امیر ترکاشوند نویسندهٔ
حجاب‌شرعی‌درعصرپیامبر
Telegram.me/baznegari/4
نسخ‌سنگسارتوسط‌اسلام
Telegram.me/baznegari/6
آینده:
قصاص
بستهٔ‌روزه
پروندهٔ‌نماز
زبان‌ِجهنّم
خوانشِ‌تربیتی
نبوّت‌در‌قرآن
عسگری‌ِسوم
امامانِ خُردسال؟!

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۱۵


دربارهٔ زنجیرهٔ امامان، با دو پرسش جدّی روبرو هستیم که گریزی از «توجّه» به آن‌ها و یافتن پاسخی درخور نیست:

۱ ـ چرا سلسلهٔ امامانِ ما، به شکل «پدرـ‌پسری» (همانند حکومت موروثی) بوده و در دودمانِ سرسلسله (امام‌علی) ادامه می‌یابد؟ آیا این، با شایسته‌سالاری سازگار است، آیا شبههٔ تبعیض در دستگاه آفرینش را به دنبال ندارد و هزار چرای دیگر و مهم‌تر؟

در مقام پاسخ، می‌توان به قرآن و تاریخ انبیاء ارجاع داد چه، پدیدهٔ تسلسلِ پدرـ‌فرزندی در میان برخی انبیاء نیز رخ‌داده و چیزِ تازه‌ای نیست، یعنی: حتّی دستگاه نبوّت هم، گاه از طریق فرزند، دودمان و اعقاب ادامه یافته و کاملاً شکل میراثی! به خود گرفته است

حال اگر کسی همین را هم به پرسش کِشَد و از چراییِ توارث در دستگاه نبوّت بپرسد، پاسخ این است که: با دنبال کردنِ موضوعِ «نبیّ و نبوّت و سیرِ آن» در خودِ قرآن!، چه بسا با تبییناتِ مأنوس و دمِ‌دستیِ این کتاب آسمانی و دیگر کتب مقدس، کار به تولّدِ آن پرسش‌ها و ابهامات نینجامد. توارث در میان انبیای قدیم! و حرفه‌شدنش در آن خانواده‌ها امری عادی و متعارف شمرده می‌شد؛ (حرفه‌ای الهی‌موروثی و البته بی‌مزد / حرفهٔ مقدسِ خاندانی)

گفتنی است همچنان‌که وجود یک پیامبر، نافی وجود پیامبر دیگر در همان زمان نیست! و هیچ پیامبر صدّیقی، حضور خود را منوط به عدم وجود پیامبری دیگر نمی‌کند و هیچ‌یک جا را برای دیگری تنگ نمی‌بیند؛
به همین ترتیب،
هیچ امامی با حضور خود، جا را برای حضور دیگر پیشوایان و مفسّران تنگ نمی‌بیند و راه و رسمِ روشن خود را، تنها کانال‌های فهم و اخذ شریعت نمی‌داند!


۲ ـ آیا پذیرش امامتِ کودکان و خردسالان، بازی با حیثیّت انسان‌ها نیست؟
چرا باید به مرجعیّت و پیشواییِ کودکانِ ۵، ۶ و ۷ ساله (که پیاپی در ثُلثِ سوم امامان وجود دارد) تن داد؟

امام نهم هفت سالگی
امام دهم هفت سالگی
امام دوازدهم پنج سالگی

آیا «تسلسلی با این پیامدها» قابل دفاع است؟ و صدها پرسش دیگر در همین باره.

پاسخی در کنار دیگر پاسخ‌ها:
امامان نیز مانند دیگر انسان‌ها نوزادیِ خود را با شیرخوردن و تَروخشک‌شدن آغاز کرده و سپس در کودکی و خردسالی، با آموزش مادر و دیگران آرام‌آرام راه‌رفتن و حرف‌زدن را می‌آموختند و همین‌طور یک‌به‌یک مراحل رشد را دقیقاً همانند دیگر مردم طی می‌کردند و آنگاه! از آغاز زمان رشد فکری، عمدتاً تحت آموزش پدر (امام قبلی)، به کسب معارف و احکام نائل می‌آمدند؛
بنابراین:
اگر امام قبلی پیش از بلوغ سِنّی و فکریِ وارث و پیش از احراز توانِ امامت و مرجعیّت وی، رحلت می‌کرد، ناچار دیگر بزرگان دین، در مقام جبران این خلأ برآمده و با تعلیمِ آن خردسال، وی را آمادهٔ امامت و مرجعیّت در وقت بلوغ (بلوغ سِنّی و علمی) می‌کردند! چنانکه با درگذشت امام جواد، و به سببِ ناتوانی وارث خردسالش (امام هادی) حتی امور مالی خانواده بنا به وصیت خودِ امام جواد، به شخص دیگری واگذار گردید تا پس از بلوغِ آن وارث، به وی داده شود بنابراین امام هادی در شش،هفت سالگی امام نشد و در این سنین در جایگاه مفسّر دین، مبیّن احکام و نشان‌دهندهٔ راه و رسم زندگی قرار نگرفت (زیرا فاقد شرط بلوغ بود) بلکه پس از تعلیم از بزرگان و بهره‌مندی از میراث مکتوب و شفاهیِ آباء خود، در سنوات بعد به این عطیه نائل آمد

البلوغ إلى حد الإمامة
(رسیدن به حدّ امامت)-
امام جواد در ۲۵ سالگی، در حالی‌که دو پسر (امام هادی و موسی مبرقع) و سه دختر داشت درگذشت. طبیعتا همه فرزندانش و از جمله امام هادی (که حدود هفت سال داشت) صغیر و خردسال بودند. امام جواد در وصیتش، عبدالله بن مساور را قیّم و سرپرست امور فرزندان قرار داد و گفت هرگاه پسرم علی (امام هادی) بالغ شد اموال و کارها را بدو بسپار:
... أوصى إلى علی ابنه بنفسه وأخواته وجعل أمر موسى إذا بلغ إلیه و جعل عبدالله بن المساور قائما على ترکته من الضیاع والأموال والنفقات والرقیق وغیر ذلک إلى أن یبلغ علی بن محمد، صیر عبدالله بن المساور ذلک الیوم إلیه، یقوم بأمر نفسه وأخوانه ... (کافی ج ۱ ص ۳۲۵ ح ۳)
علامه مجلسی در شرح حدیث گوید:
عبارت بلوغ، تقیّةً صادر شده و مراد، رسیدن به حدّ امامت (در آینده) است:
وجعل أمر موسى إذا بلغ إلیه... ضمير بلغ راجع إلی علی (ع) وكذا ضمير إليه فيكون التقييد بالبلوغ للتقية، والمراد به واقعا البلوغ إلى حد الإمامة (مرآة العقول ج۳ ص ۳۸۶)

خوشبختانه در کارنامهٔ این سلسلهٔ جلیله: نه فرمان یورش به سرزمین‌های دیگر دیده می‌شود، نه به تغییر ملّیّت، زبان و نژاد در دیگر بلاد کمک کردند، نه پشتِ‌سرشان آهِ سوزان تصرّف‌شدگان است، نه با وجود استحقاق‌شان سودای به چنگ‌آوردن حکومت در غیر وقتش! را داشتند و هم این‌که بزرگان مذاهبِ غیر، زبان به ستایش تک‌تکِ‌شان می‌گشودند؛
خوش‌تر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیث دیگران

https://t.me/baznegari/81
شبکه اجتهاد؛
به‌نظر می‌رسد فتوای اخیر آیت‌الله مکارم شیرازی حتی از کتابی چون «حجاب شرعی در عصر پیامبر» نیز اثر عمیق‌تری در راستای تغییر نگرش‌ها در امر حجاب داشته باشد.
.............@baznegari...................

حاشیه‌ای بر حواشی یک فتوا
شبکه اجتهاد: انتشار گسترده فتوای آیت‌الله مکارم شیرازی درباره جواز ترک حجاب برای زنان مسلمانی که راهی جز ترک حجاب برای ادامه تحصیل در کشورهای دیگر ندارند، بار دیگر بحث داغ حجاب و پوشش زنان را در عرصه عمومی و رسانه‌ای به جریان انداخت.

متن فتوا حاوی دلالت‌ها و کدهای مهمی است:
«با توجه به این‌که اگر دختران مسلمان و متدیّن، دروس عالى را نخوانند، تنها افراد بى‌بند و بار و لامذهب پست‌هاى مهم را اشغال مى‌کنند، به افراد متدیّن اجازه داده مى‌شود که حجاب را در خصوص مواردى که ضرورت دارد رعایت نکنند؛ ولى در غیر آن موارد حتماً مراعات نمایند».

گفته می‌شود که این فتوا به‌تازگی صادر نشده، اما بازتاب گسترده‌ای که ایجاد کرد سبب شد که دفتر این مرجع تقلید برجسته شیعه در قالب یک توضیح، بار دیگر از صدور این فتوا دفاع کند و بکوشد که راه را بر بدفهمی‌های احتمالی ببندد؛ هرچند این توضیح نیز داغی موضوع را دوچندان کرد.
ملاکی که در این فتوا به مقلدین ارائه شده، نشان می‌دهد که بحث رعایت حجاب در قیاس با «اشغال پست‌های مهم از سوی لامذهب‌ها» و «عقب‌ماندگی تحصیلی زنان مسلمان» اهمیت کم‌تری از نظر این مرجع تقلید دارد.
.
.
.
.
به‌نظر می‌رسد فتوای اخیر آیت‌الله مکارم شیرازی حتی از کتابی چون «حجاب شرعی در عصر پیامبر» نیز اثر عمیق‌تری در راستای تغییر نگرش‌ها در امر حجاب داشته باشد.
اگرچه این فتوا در پارادایم فکری کاملاً متفاوتی نسبت به کتاب مذکور تولید شده است، اما عملگرایی و مصلحت‌اندیشی نهفته در ملاکات فتوا می‌تواند تنه به نگاه تاریخی و البته نه‌چندان علمی کتاب ترکاشوند زده و بیش از آن کتاب، مورد فهم عام و خاص قرار گیرد و تعمیم یابد.
فهم و نقد داده‌ها و استدلال‌‌های کتاب ترکاشوند در توان غالب مخاطبین آن نبود؛ اما فهم ملاکات و ادله این فتوا و حتی نقد آن در حیطه درک غالب مقلدین این مرجع است
و از همین رو، اثرگذاری آن نیز عمیق‌تر و گسترده‌تر خواهد بود.
/علی اشرف فتحی

نشانی:
https://telegram.me/ijtihadnetwork/894
متن کامل مقاله:
http://ijtihadnet.ir/?p=12329

.............................................

🔸بازنگری؛ کانال نویسنده کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر:
telegram.me/baznegari/82
.
.
☄حجاب و مسئله‌ی موی سر☄


🌱در سال 84 #احمد_قابل طی مقاله‌ای، پوشش سر و گردن را مستحب شرعی اعلام می‌کند. (1)

🌱در سال 85 #مصطفی_حسینی_طباطبائی در دو مقاله سعی می‌کند مدعیات قابل را رد کند. (2) و (3)

🌱در سال ۹۰ نسخه الکترونیکی کتابی از #امیرحسین_ترکاشوند با عنوان «حجاب شرعی در عصر پیامبر» منتشر می‌شود که در آن نویسنده قصد دارد نشان دهد در اسلام پوشاندن موی سر و گردن و نیمه‌ی پایین دست و پا واجب نیست. (4)

🌱در سال 91 #سروش_دباغ (با الهام گرفتن از آثار قابل و ترکاشوند) طی دو مقاله سعی دارد نشان دهد پوشاندن گردن و موی سر برای همۀ زنان مسلمان ضروری نیست و بی‌حجابی با بی‌عفتی متفاوت است (5) و (6)

🌱تا سال 92 #محسن_کدیور نیز در سایت خود مجموعه مقالاتی را تحت عنوان "تأملی در مسئله‌ی حجاب" منتشر می‌کند و سعی می‌کند نشان دهد لزومِ پوشاندن ساق پا، ساعد دست، گردن، صورت و مو فاقد دلیل قرآنی است. (7)

🌱در همان سال #حسین_سوزنچی در سه مقاله‌ی مجزا سعی می‌کند ادعاهای ترکاشوند، کدیور و دباغ را رد کند. (8) و (9) و (10)

🌱در اردیبهشت سال 95 میزگردی در دانشگاه تهران با حضور ترکاشوند و سه منتقد با عنوان "حجاب در بستر تاریخ و فرهنگ عصر نزول" برگزار می‌شود. (11)

✨ (1) → http://goo.gl/5ck4qt
✨ (2) → http://goo.gl/oLtIBV
✨ (3) → http://goo.gl/xGCngL
✨ (4) → http://goo.gl/KrY6XI
✨ (5) → http://goo.gl/Ur9KBi
✨ (6) → http://goo.gl/RCIss4
✨ (7) → http://goo.gl/jKBsDP
✨ (8) → http://goo.gl/dI1Ht3
✨ (9) → http://goo.gl/PWxX3O
✨ (10) → http://goo.gl/ydqmvb
✨ (11) → http://goo.gl/JIpei3
مکانیزم انتقال علمِ امامت! در نگاه سنّتی؛ باورنکردنی!!
(پیرو یادداشتِ امامان خردسال؟).
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۲۲

@baznegari

به دنبال یادداشت پیشین ،امامانِ خردسال؟، مناقشه به "نوع علم امام" می‌کشد و این اعتراض که مگر علم ایشان از نوع دانش سایرِ ابناء بشر است که خردسال و بزرگسال بشناسد!؟

در این باره که علم ائمّه از چه نوعی است، با دو دیدگاه روبروییم؟:
1- علمِ مرموز ، فرا انسانی و تزریقی/افاضه‌ای
2- علمِ معمول ، انسانی و اکتسابیِ‌خاص.

و در هر صورت، باید دید مکانیزم دریافت علم امامت توسط ائمه چگونه است؟
پاسخ- در بارهٔ چگونگی عالِم شدنِ امامان به علوم دینی، و به عبارتی مکانیزم انتقال علم امامت از امام قبلی به امام بعدی، دو نظر کلّی در میان شیعیان دوازده امامی وجود دارد:

نظر الف- دریافت به طُرُق طبیعی، از جمله:
🔸تعلیم از امام قبلی
🔸بهره‌مندی از کتب و آثار آباء
🔸تلاشِ خود و تدبّر در قرآن و تاریخ

نظر ب- دریافت به طُرُق نامأنوس، از جمله (گفتنی است در این دیدگاه، علم امامت در آخرین دقیقه از حیات امام قبلی، توسط وی به امام بعدی منتقل می‌شود؛ و امّا چگونه):
🔸آب دهان: امام قبلی زبانِ خود را در دهان امام بعدی قرار دهد و با انتقالِ آب‌ِدهان، علم امامت به وی منتقل شود.
🔸عرق بدن: امام قبلی، عرق بدن خود را از طریق منافذ پوستی به بدن امام بعدی منتقل کند تا علمِ اولین و آخرین را بدو منتقل نماید.
🔸سینه‌به‌سینه: امام قبلی، یک دست را بر سینهٔ خود و دست دیگر را بر سینهٔ امام بعدی قرار دهد تا علم لدنّی و غیبی را به وی افاضه نماید.

با اعتقاد به همین شیوه‌های نامأنوس در انتقال علم است که مشکل وقوع امامت برای خردسالان را به سادگی حل می‌کنند زیرا با فرض چنین اعتقاداتی به راحتی می‌توان قائل شد که امام قبلی، پیش از مرگ به یکی از آن سه روشِ ساده، تمام علم امامت را به وارثِ خردسالش منتقل کرده است.
گویا ساختِ انبوه روایات جعلی در ذکر معجزات و کرامات برای دو امام خردسالِ نهم و دهم (که اولین وارثان خردسال در میان ائمه بودند)، برای قانع کردنِ پیروان و اطمینان‌دادن به درستیِ طرُق یادشده و کاملاً متقاعد ساختنِ مخاطب است که با آن انتقال، وارث ،ولو که خردسال باشد، نه فقط مفسّر دین بلکه صاحب معجزه و ولایت تکوینی می‌شود؛ از جمله چنین بافته‌اند که امام دهم ریگ خشکی را درون دهان بُرد و با لعاب دهان، تَر کرد و سپس فردی همان را در دهان نهاد و دردَم به هفتاد و سه زبان آگاه و مسلّط شد (دخلت على أبي الحسن فكلمني بالهندية فلم أحسن أن أرد عليه، وكان بين يديه ركوة ملاى حصى فتناول حصاة واحدة ووضعها في فيه فمصها ( ثلاثا )، ثم رمى بها إلي، فوضعتها في فمي فوالله ما برحت من عنده حتى تكلمت بثلاثة وسبعين لسانا أولها الهندية).
این در حالی است که گزارشاتِ نقطهٔ مقابل، از طبیعی بودنِ رشدِ علمی ایشان سخن به میان می‌آورد؛ از جمله: آنگاه که امام رضا درگذشت و برای نخستین بار، مشکل وارثِ خردسال پیش آمد، یونس بن عبدالرحمن (از بزرگان شیعه) با قصد چاره‌سازی، رو به هم‌قطارانش اینچنین سرِ صحبت باز کرد: "تا زمانی که این کودک! بزرگ شود ! چه کنیم؟" (... دعوا البکاء من لهذا الأمر و إلی من نقصد بالمسائل إلی أن یکبر هذا؟ ...) گفتنِ این سخن همانا و حمله‌ور شدنِ ریّان بن صلت به وی همان. ریّان، برهان قاطعِِ غلاة را به وی نشان داد: دست بر گلوی یونس گذارد تا او را به راه راست!! آورَد (از آن پس! در بر پاشنهٔ دیگری چرخید).

خوانندهٔ متدیّن، خردمند و علوی!، لطفاً از بافته‌های حدیث‌سازان تعجب نکنید چه، در جایی که مطابق جعلیّاتِ آنان:
مدفوع ائمه معطّر و مطبوع و حتّی خوردنی است
ادرارشان مایهٔ شفا و بهبودی و درمان است
چه جای شگفتی دارد که لِعاب دهان‌شان یا عرق بدن‌شان موجب شهود و رؤیت ملکوتِ عالم و احاطه بر علم اول و آخر باشد و ولایت تکوینی به بار آورَد!.
تفکّری که بر چنین انتقالات نامأنوسی استوار است، از محصول منتقل شده، ولایت تکوینی! را دنبال می‌کند و نه فقط مرجعیّت دینی و سیاسی را؛ و تفکری که شخصیّت والای انسانی خود را زیرِ بار چنین نوبرانه‌هایی خم نمی‌کند اعتقاد خود به حضرات ائمهٔ هدی (ع) را به آن ولایتِ نامفهوم گره نمی‌زند.

......................
کانال بازنگری: انتشار با ذکر منبع بلامانع است:
Telegram.me/baznegari/84


🔹امامان خردسال؟ (یادداشت قبلی):
telegram.me/baznegari/81
.
.
کانال بازنگری | ترکاشوند
مکانیزم انتقال علمِ امامت! در نگاه سنّتی؛ باورنکردنی!! (پیرو یادداشتِ امامان خردسال؟). امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۲۲ @baznegari به دنبال یادداشت پیشین ،امامانِ خردسال؟، مناقشه به "نوع علم امام" می‌کشد و این اعتراض که مگر علم ایشان از نوع دانش سایرِ ابناء بشر…
چرا انتقال علم از طریق آب دهان صورت می‌گیرد؟
منبع:
(مرکز ملّی پاسخگویی به سؤالات دینی، پاسخ به سؤالات و شبهات دینی در فضای مجازی)


انتقال علم از طریق آب دهان
سلام
ابتدا متن زیر را بخوانید:
در جلد دوم «عیون مسائل نفس» از زبان علامه حسن‌‌‌زاده آملی آمده است: در عنفوان جوانی و آغاز درس زندگانی که در مسجد جامع آمل حضور داشتم، با عزمی راسخ و ارادتی ثابت سرگرم به صرف و تهجد بودم؛ در رؤیای مبارک سحری به ارض اقدس رضوی تشرف حاصل کردم و به زیارت جمال دل آرای ولی الله اعظم، ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا - علیه و علی آبائه و ابنائه آلاف التحیة و الثناء- نائل شدم.
در آن لیله مبارکه قبل از آن که به حضور باهرالنور امام (ع) مشرف شوم ، مرا به مسجدی بردند که در آن مزار حبیبی از احباء الله بود و به من فرمودند: در کنار این تربت دو رکعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه که بر آورده است، من از روی عشق و علاقه مفرطی که به علم داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم.
سپس به پیشگاه والای امام هشتم، سلطان دین رضا - روحی لتربه الفداء و خاک درش تاج سرم - رسیدم و عرض ادب کردم، بدون اینکه سخنی بگویم، امام که آگاه به سرّ من بود و اشتیاق و التهاب و تشنگی مرا برای تحصیل آب حیات علم می‌دانست فرمود: نزدیک بیا!
نزدیک رفتم و چشم به روی امام گشودم، دیدم آب دهانش را جمع کرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود که: بنوش، امام خم شد و من زبانم را در آوردم و با تمام حرص و ولع از کوثر دهانش آن آب حیات را بوسیدم و در همان حال به قلبم خطور کرد که امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: پیغمبر اکرم (ص) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم که هزار در علم و از هر در هزار در دیگری به روی من گشوده شد.

سوال: چرا انتقال علم از طریق آب دهان صورت می‌گیرد؟

پاسخ کارشناس:
باسلام و عرض ادب
انتقال علوم و معارف امام، فقط از طریق آب دهان نیست، بلکه از طریق نطفه، عرق، دست گذاشتن سینه به سینه‌ی امام بعدی و امثال این امور نیز منتقل می‌یابد.
منتها باید این مطلب را مدّنظر داشت، همانطور که علم امام، برای ما دست نیافتنی است، شیوه‌ی انتقال آن و چرایی شیوه‌های آن برای ما قابل درک نیست.
هر امامی پیش از اینکه از دنیا برود یکی از دستانش را روی سینه اش می نهد و دست دیگر خود را روی سینة امام بعد از خود (قرار می دهد) و بدین گونه علم او به امام بعدی منتقل می گردد.( ابن بابویه، معانی الاخبار، صص ۸۷-۸۶)
همچنین ممکن است امام بعدی (خلف) دست خود را روی سینة امام پیشین (سلف) بگذارد و علم او را دریافت کند. البته مراد از علم، در اینجا علم نظری یا فکری نیست؛ علم امام، بخش مکمّل وجود اوست؛ این علم به لحاظ وجودی، ذاتی امام است و اعضای فیزیکی و جسمانی امام در انتقال آن نقش دارند.

«مایعات» درون بدن، همانند انتقال دهنده‌هایی هستند که می‌توانند تأثیرات معنوی را انتقال دهند. همچنین درست است که در پاره ای از احادیث که مستقیم یا غیرمستقیم به علم امامان مربوط است، اشارات پنهانی نشان می‌دهد که پیامبر و امامان، علم خود را از طریق وارد کردن آب دهان یا عرق خود به بدن (امام) دیگر از راه منفذهای پوست، دهان یا چشمان او به او انتقال می‌داده‌اند. هنگامی که پیامبر(ص) به علی(ع) «هزار باب» علم را می‌آموخت، هر دو عرق می ریختند و عرق هر یک، دیگری را فرا می گرفت.(بصائر الدرجات، بخش ۷ فصل ۱ ص ۳۱۳ ش ۱)

در روایت دیگری آمده است: پیامبر(ص) به منظور انتصاب علی (به عنوان جانشین خود) آب دهان خود را در دهان علی(ع) قرار دادند و دست خود را از روی سینه ایشان عبور دادند. علی(ع) پیش از رسیدن به خلافت، دستار، لباس و کفش پیامبر(ص) را پوشید، شمشیر او را به دست گرفت و حکومت خود را با این بیانات آغاز نمود: «ای مردم! تا در میان شما هستم از من سؤال کنید سبد علم اینجاست! از من سؤال کنید، که من دارنده علم اولین و آخرین (یا علم دوران‌های قدیم و جدید) هستم».(ابن‌بابویه، امالی، مجلس ۵۵ ص ۳۴۱ ش ۱)
همچنین شماری از احادیث وجود دارند که در آنها آمده است که امام زبان خود را در دهان نوزاد پسر خود (=امام بعدی) قرار می‌دهد و او مشتاقانه شروع به مکیدن زبان پدرش می‌کند و یا پدر از روی جسم (بدن) نوزاد خود عبور می‌کند.

Telegram.me/baznegari/85

منبع:
مرکز ملّی پاسخگویی به سؤالات دینی، انجمن گفتگوی دینی "اینجا"

نیز ر.ک: "اینجا"



کانال بازنگری:
Telegram.me/baznegari/85
کانال بازنگری | ترکاشوند
امامانِ خُردسال؟! امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۰۴/۱۵ دربارهٔ زنجیرهٔ امامان، با دو پرسش جدّی روبرو هستیم که گریزی از «توجّه» به آن‌ها و یافتن پاسخی درخور نیست: ۱ ـ چرا سلسلهٔ امامانِ ما، به شکل «پدرـ‌پسری» (همانند حکومت موروثی) بوده و در دودمانِ سرسلسله (امام‌علی)…
توجّه به پیش‌فرض‌ها
(عطف به یادداشتِ امامان خردسال؟)
علی زمانیان
............@baznegari.......
وراثت در امامت، مطلب قابل تأملی است و باید در بارهٔ آن اندیشید. اما جناب آقای ترکاشوند، هر گونه تأمل و یا پاسخگویی به پرسش‌های‌تان منوط و مشروط به این است که شما دارای چه زمینه‌ای و کدام باورهای پیشینی باشید. به سخن دیگر منوط به پیشفرض‌هایی است که دارید. به نظرم دست کم دو پیشفرض و یا باورهای پیشینی و بدیهی را در این باره باید از هم تفکیک کرد:
1. این پیشفرض که امامان، انسان و واقعاً انسان بودند، انسانی با همین مختصات انسانِ کاملا موجود. انسانی با مقتضیات، شرایط، نیازها، رنج‌ها و محدودیت‌هایی که ما همگی آن را تجربه می‌کنیم. در این صورت امامان انسانی بودند که متولد شدند و دورهٔ شیرخوارگی داشتند. مراحل رشد روان‌شناختی را طی کردند. در ابتدای کودکی، همان محدودیت‌ها و شرایط سایر کودکان را داشتند. کودکانی که باید می‌آموختند اجتماعی شوند و هلم و جرا
2. پیشفرض دوم این است که امامان را فوق انسان بدانیم. گرچه در قالب انسان تجلی کردند اما آنها از ابتدای خلقت بوده‌اند. خلقتی ویژه داشته‌اند. گرچه کودک بودند اما همهٔ علم را می‌دانسته‌اند. گرچه تجربهٔ ظاهری نداشته‌اند امّا از هر عالمی، عالم‌تر بوده‌اند.
به نظرم پیشفرض دوم که متأسفانه اندیشهٔ شیعی به ان آلوده است، اندیشهٔ غالی‌گری است. غلو در موجودیت و چگونه بودنِ امامان می‌کنند. اما خود امامان هم در بارهٔ خود چنین نمی‌اندیشیدند. آنها خود را انسانی، کاملا انسانی با همهٔ اقتضائات انسانی می‌یافتند. آنها خودشان چنین ادعاهایی در بارهٔ خودشان نمی‌کردند که ما می‌کنیم. بگذارید فقط یک نمونه از آن را نقل کنم. نمونه‌ای واضح از کلام امامی که به تعبیر شما سرسلسلهٔ امامان بوده است.
امام علی در نامه به فرزندش حسن، مطالب فوق‌العاده‌ای دارد. از نظر من همهٔ نهج‌البلاغه یک طرف و این نامه یک طرف. حقیقتاً این نامه را باید بارها و بارها و خواند. حکمت‌های بزرگی در ان نهفته است.
در ابتدای این نامه، علی خود را انسانی معرفی می‌کند مانند سایر انسان‌ها که چگونه در رنج بوده است و چگونه در معرض مرگ و نیستی قرار دارد. نامه‌ای به "فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نیاید و روندهٔ راهی است که به نیستی درآید؛ فرزندی که بیماری‌ها را نشانه است و در گرو گذشت زمانه؛ تیر مصیبت‌ها بدو روان است و او بندهٔ دنیا؛ سوداگر فریب است و وامدار فنا؛ گرفتار مرگ است و هم سوگند اندوه‌ها و همنشین غم‌ها"
علی در این وصیت‌نامه خود را آماج رنج و پیری و سستی می‌بیند و نگران فرزندش می‌شود. نگرانیش را این گونه بیان می‌کند:
هنگامى كه ديدم به سنّ پيرى رسيده‌ام و سستى و ناتوانيم روى در فزونى دارد، به نوشتن اين اندرز مبادرت ورزيدم و در آن خصلت‌هايى را آوردم ، پيش از آنكه مرگ بر من شتاب آورد و نتوانم آنچه در دل دارم با تو بگويم. يا همانگونه كه در جسم فتور و نقصان پديد مى‌آيد، در انديشه‌ام نيز فتور و نقصان پديد آيد. يا پيش از آنكه تو را اندرز دهم ، هواى نفس بر تو غالب آيد و اين جهان تو را مفتون خويش گرداند. و تو چون اشترى رمنده شوى كه سر به فرمان نمى‌آورد و اندرز من در تو كارگر نيفتد."
آیا سخنی به این صراحت، نشان نمی‌دهد که باورهای ما در بارهٔ مافوق انسان بودنِ امامان، بنیاداً اشتباه است؟ علی نگران فرزندش بود ...همان‌گونه که ما هستیم... نگران این‌که هوای نفس بر او غالب شود. نگران این‌که دنیا مفتونش کند. و ....و به همین خاطر در کار تربیت او می‌کوشید. اگر امامان همان بودند که در ابتدای کودکی بودند.... چگونه می‌توانیم تربیت را در بارهٔ ایشان توضیح دهیم. چگونه می‌توانیم نگرانی امام‌علی را در بارهٔ فرزندش تبیین کنیم؟
کودک، کودک است. امام باشد یا نباشد.

کانال بازنگری:
Telegram.me/baznegari/86
.
.
Forwarded from مویه‌های‌موج/کانال برگزیده‌ها
اطلاعیه برگزاری دومین دور نشست تحقیقاتی انجمن اسلامی معلمان ایران

موضوع : بازخوانی آیات قصاص ،از سلسله بحث های قرآنی
توسط : استاد محقق آقای امیرحسین ترکاشوند
زمان : دوشنبه : 4/5/1395 ، ساعت 5/30 - 7/30 بعداز ظهر
مکان : خ جمال زاده شمالی، بالاتر از نصرت، کوچه اعزازی، پلاک7ف دفتر انجمن اسلامی معلمان
«نقد محمّد جزایری بر حجاب شرعیِ ترکاشوند»

@Baznegari

کتابِ حجابِ شرعی در عصر پیامبر تألیف امیرحسین ترکاشوند از ابتدای انتشار _البته الکترونیکی!_ ، واکنش و ملاحظات فراوانی را از سوی متفکران با دیدگاه‌های متفاوت برانگیخته است،
این بار سیّدمحمّد جزایری ادیب، قرآن‌پژوه و از شاگردان برجستهٔ مرحوم سیّدمرتضی جزایری نکات قابل تأملی را در نقدِ این کتاب به‌صورت اجمالی بیان کرده‌اند.

ایشان در ابتدا با ستایشی درخور اثر نگاشته شده را از حیث پیشگامی در نشان‌دادنِ رابطهٔ دستورهای دینی با بستر و فضای صدور توصیف می‌کنند و این نحوه ورود به مباحث فقهی در جهتِ کشف دستورهای دینی را چیزی فراتر از اجتهادِ کلاسیک می‌خواند که البته با بسط و تکمیل این متد قابلیت تسرّی به تمامی ابواب فقهی را دارد.

ایشان در سه نکتهٔ کلی به نقد کتاب می‌پردازند:
۱. عارضهٔ تقدیم وتأخیرِ وقوع
۲. عارضهٔ عسر وحرج
۳. عدم وضوح و تفکیک روایات در ناظریت بر انواع حجاب

ایشان برای مصون ماندن از عارضهٔ اول عنوان می‌کنند:
ابتدا باید آیات حجاب را به ترتیب نزول مورد بررسی قرار داد و بعدازآن تنها روایاتی که حاکی از رفتار مردمان پس از دستور حجاب است را می‌توان ملاک کشف رفتار و تأیید رسول خدا (ص) به‌عنوان حکم دانست.

نکتهٔ ایشان در باب عارضهٔ عسر و حرج را می‌توان به‌طورکلی این‌گونه صورت‌بندی کرد که:
رفتار هیچ‌کس را در زمان عسروحرج نمی‌توان مبنای عمل او و محتوای دستور او برای شرایط عادی دانست پس صرف این‌که نشان دهیم پیامبر در ابتدای تشریع حجاب چگونه رفتار کرده‌اند نمی‌توان بر آن رفتار خاص در شرایط خاص توقّف داشت.

ایشان در نحوهٔ استفاده از روایات در باب حجاب باتوجه به تنوع حجاب در شرایط مختلف (۱۶ فرض، مثلاً حجاب زن در برابر زنان دیگر یا در حین نماز و...) و در نتیجه اختلاف روایات در بیان احکام وعدم جواز تسری آن از موردی به مورد دیگر نکاتی را مطرح می‌کنند.

در انتها ایشان قول به حجاب حداکثری را در حین نماز بدون دلیل و مبنا می‌دانند و فرض گرفتن آن در کتاب و به طبع نتایج حاصل از آن را نمی‌پسندند.

همچنین ایشان به بیان پاره‌ای از تفاوت‌های تفسیری خودشان از دو آیهٔ ۵۹ احزاب و ۳۱ نور با نظر مؤلف می‌پردازند که نکات قابل‌تأملی در بردارد.

میلاد خوشکار
Telegram.me/baznegari/88


متن کامل نقد سیّدمحمّد جزایری را در پُست بعدی و به‌صورت فایل مطالعه کنید: 👇👇
https://t.me/baznegari/89
نقد_محمّد_جزایری_بر_حجاب_شرعیِ_ت.pdf
474.6 KB
نقد محمّد جزایری بر حجاب شرعیِ ترکاشوند

... سیّدمحمّد جزایری ادیب، قرآن‌پژوه و از شاگردان برجستهٔ مرحوم سیّدمرتضی جزایری نکات قابل تأملی را در نقدِ این کتاب به‌صورت اجمالی بیان کرده‌اند.

ایشان در ابتدا با ستایشی درخور اثر نگاشته شده را از حیث پیشگامی در نشان‌دادنِ رابطهٔ دستورهای دینی با بستر و فضای صدور توصیف می‌کنند و این نحوه ورود به مباحث فقهی در جهتِ کشف دستورهای دینی را چیزی فراتر از اجتهادِ کلاسیک می‌خواند که البته با بسط و تکمیل این متد قابلیت تسرّی به تمامی ابواب فقهی را دارد.

ایشان در سه نکتهٔ کلی به نقد کتاب می‌پردازند:
۱. عارضهٔ تقدیم وتأخیرِ وقوع
۲. عارضهٔ عسر وحرج
۳. عدم وضوح و تفکیک روایات در ناظریت بر انواع حجاب ... ...


ادامه معرفی نقدِ استاد جزایری به قلم میلاد خوشکار در پُست بالا "اینجا".
متن نقد نیز در پیوست پُست کنونی می‌باشد.

https://t.me/baznegari/89
کارکردِ تعزیرات: اجباری‌شدنِ فرائض دینی
(مقابلهٔ فقه سنّتی با اختیاری‌بودنِ شرعیّات).
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۵/۰۵/۲۲

@baznegari

اختیاری یا اجباری بودنِ تقیّد به شرعیّات، یکی از جدّی‌ترین موضوعاتی است که پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی، مورد مناقشه قرار گرفت، و صد البته از آنجا که مهم‌ترین دغدغهٔ متولّیانِ نظام‌مان، "حجاب زنان" است، پس نوشتهٔ منتقدان نیز اکثراً و بلکه تماماً ناظر به همین مورد خاص بوده است و بس؛ حال آن‌که واجبات ، محرّمات ، ضروریّات و مسلّماتِِ فقهی، محدود به آن تک‌موردِ نه چندان مهم نمی‌شود بلکه نماز ، روزه ، زکات ، خمس و... را نیز در بر می‌گیرد! پس چالش این‌گونه ادامه می‌یابد:
آیا نماز خواندن اختیاری است، یا ترکِ آن مؤاخذهٔ دنیوی در پی دارد؟
آیا تارک روزه، خود است و خدای خودش، یا اگر نگرفت باید مورد پیگرد قضایی قرار گیرد؟
آیا خمس و زکات ...
آیا ...
و آیا تک تک واجبات و محرّماتِ مسلّم و قطعی (که انجام یا ترک آن ضرری و شرّی نیز به غیر نمی‌زند) بایدی و اجباری بوده و یا اختیاری و انتخابی است؟

پاسخ: از آنجا که مبنای فعلیِ نظام‌مان، عبارت از "فقه سنّتی" است و سلسله یادداشت‌های "در کوچهٔ حاج نایب به دنبال چه می‌گردی؟" نیز در انتقاد بر همین نوع فقه (و با امید به رویش فقهی اسلامی‌تر) به نگارش درآمده، باید گفت که در این فقه (فقه سنّتی) جایی برای انتخاب و اختیار وجود ندارد!! و همهٔ واجبات ، محرّمات ، و مسلّمات و ضروریّات، مطلقاً "بایدی" بوده و کسی که آنها را رعایت نکند مستوجب حدّ و تعزیر تا سرحدّ اعدام است!!!

برای افزایش تعجّب‌تان، این را هم بیفزایم که اجبار و الزام در دیدگاه فقهای سنّتی، نه فقط حوزهٔ "عمل" بلکه قلمرو "فکر" یعنی اعتقادات را نیز در بر می‌گیرد (این سخن را در یادداشتی با موضوع ارثی بودنِ اصول دین! در آیندهٔ نزدیک توضیح خواهم داد).
البته شخصاً این برداشت‌ها از اسلام را نادرست دانسته و خوشبختانه باید گفت زمینه‌های کوچِ آرام از این نوع فقه آغازیدن گرفته و جنگِ نرمِ محققان دینی (چه حوزوی و چه غیر حوزوی) بر علیهِ این فقهِ نظامی خُلَفایی در حال شکل‌گیری است!

شما خوانندهٔ متعهّد و مؤمن، اگر به بخش تعزیزاتِ فقه سنتی و قلمروِ تعزیر نظر بیندازید به روشنی به درستیِ ادّعایم مبنی بر "اجباری بودنِ فرائض" در نزد قدما پی می‌برید.
آنان معتقدند اگر مسلمان، تن به انجام واجبات و ترک محرّمات نداد، باید مجازات و تعزیز شود؛ و اگر تکرار کرد دوباره تعزیز و تنبیه شود و سپس در بار سوم و حدّاکثر چهارم باید کشته شود!!
اینان تعزیر را عمدتاً از طریق شلاق زدن، تعیینِِ روش کرده‌اند گرچه در برخی اقوال و نیز مذاهب دیگر، راه‌های دیگری همچون حبس و توبیخ و تبعید و جریمه و... نیز مطرح شده است.

(گفتنی است تعزیرات برای مسلمانی است که در عین مسلمان بودن، از روی «تنبلی ، بی حسّی ، فقدان انگیزه یا...» تن به آن فرائض نمی‌دهد وگرنه کسی که آن فرائض و واجبات و محرّمات را اساساً منکر شود و قبول نداشته باشد، از ذیل عنوان تعزیز خارج شده و مستقیماً اشدّ مجازات را در همان بار نخست متحمّل خواهد شد).

در پُست بعدی، نمونه‌ای مشخص از اجباری بودنِ فرائض (با عنوانِ فرجام بی‌نماز در فقه سنّتی) را تقدیم خواهم کرد. نیز در فایل پیوستِ آن پُست، اسناد سخنم پیرامون تعزیرات در متون فقه سنّتی آورده می شود.
telegram.me/baznegari/91