به نام بی نام او
1 subscriber
597 photos
58 videos
2 files
590 links
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
Download Telegram
(۱۲) ادامه ی
«مثنوی کمال دانه ی گندم»

تغییر نام دانه به گیاه تا رویش هفتصد دانه از دانه ی اولیه:

دانه رفت و ساقه و برگ آشکار
ریشه و گلها، سراسر گرم کار

دانه ی محبوس زندان سیاه
نام او اکنون، نهال است و گیاه

خاک و آب و باد و گرمای زمان
هم دل و همسو، عزیز و مهربان

رحمتی پاشیده شد از جنس نور
کفر کافر را از ایشان، کرد دور

هم زمین هم آسمان سر سبز بود
زین سبب آواز بلبل نغز بود

گفته آمد چون حدیث اش پیش از این
عاشق نیکو ندارد کفر و دین

پرورش می داد زارع کشت ما
او تحمل کرد نیک و زشت ما

دشمن ما را همی پراند و کشت
ما به تن پرورده گشتیم و درشت
.
تا که بر هر دانه حجت شد تمام
وقت فرقت آمد از آن باب و مام

وقت حشر آمد زمان الودا
پوچ و پر از کاه و خاشاکان جدا

دانه ی پر، سوی رب مایل شود
پوچ و کاهی را هوا حاصل شود

دانه های پُر، جدا از شکل و رنگ
همسفر در آزمونی بی درنگ

راهی انبار بی کاهی شدند
چاله را رد کرده، در چاهی شدند

🌿🌸🍃🌸🌱🌺🍂🌼

https://telegram.me/benamebinameou
در بینش فراکل نگری،

هر کس عیبی و یا زیبایی را بیان می کند، خود را در آینه ی وجود دیگران دیده است؛

این همان تضادها یا مجهولات و محصولات فکری و ذهنی تک تک مدعیان همراهی با این مسیر است.

یعنی: تن واحده بخش های مختلف و متضاد و پنهان خود را به خود نشان می دهد❗️

در چنین تنی، نه بیان عیب مردود است و نه عشق ورزی با زبان یا.... و نه...!

چون:
از منظری دیگر، همه و همه فقط جلوه هایی الهی و درس هایی بسیار زیبا برای پرورش اعضای به ظاهر متضاد یک تن تلقی می شود؛

این جنب و جوش و تلاطم ظاهری، تا وقت معلومی جهت تقویت تحمل پذیری و درک اعتدال از افراط و تفریط اعضای همراه، لازمه ی این حرکت می باشد❗️

تا بلاخره محصول نهایی خلقت برای همه بشریت نمایان و در نگرش فراکل، درک توحید تحقق پیدا کند.

ان شاءالله
با آرزوی توفیق الهی
👏👏👏🙏 ❤🙏 💐

https://telegram.me/benamebinameou
(۱۳) ادامه ی
«مثنوی کمال دانه ی گندم»

سرگذشت دانه های جدا شده، در انبار بی کاهی:

روز اول سر خوش از گرد همی
روز دیگر گفتگوی همدمی

قصه و افسانه های بس دراز
از درون دانه ی سر بسته راز

از هوای نان شدن در کوی دوست
با زبان دانه ی ناکنده پوست

با سخن گفتن ز رحمت های دی
روزگار دانه ها می گشت طی

کم کمک اخبار خوش پایان گرفت
رسم و عادت بینشان سامان گرفت

جز شنیدن، رزقشان چیزی نبود
جز به گفتن، راه تمییزی نبود

هفتصد دردانه ی منظور ما
با هزاران مست کوه طور ما

از نشستن دور هم نالان شدند
جفت بد حالان و خوش حالان شدند

خسته گشتند از نبودن با خدا
کی شوند از این مصیبت ها جدا

روز و شب از یاد دلها رفته بود
نقل قول از دیگران، در گفته بود

اعتراض و شکوه از دور زمان
وقفه و ساکن شدن در یک مکان

چاق و لاغر، کوته و گرد و دراز
هر کدامین مملو از اسرار و راز

خواب رحمت چشم بینا را ربود
دیده ها را در به رویایی گشود!

🍂🍏🍎🍏🍎🍏🍎🍃

https://telegram.me/benamebinameou
(۱۴) ادامه ی
«مثنوی کمال دانه ی گندم»

رویای سوم دانه های مشتاق کمال:

خواب رحمت چشم بینا را ربود
دیده ها را در به رویایی گشود!

ذره های لخت و عور و تن سفید
پوشش تن ها بکلی ناپدید

آلت رستن ندارد هیچ کس
میل زادن رفته از افکار خس

هیچ کس از دیگری ممتاز نیست
پرده پوش و پرده دار راز نیست

فکرشان در جذب آب دانش است
عقلشان مشتاق وصل و خواهش است

زین سبب در بینشان از غیر هست
تا که دستی را نگیرد غیر دست

خاک رس چون تشنگان در پایشان
می خورد در دم رطوبت هایشان

یک صدا از دور می آمد طنین
آسیاب است آسیاب است این چنین!

ت...

😇 🙏 😇 🙏 🤔

https://telegram.me/benamebinameou
(۱۵) ادامه ی
«مثنوی کمال دانه ی گندم»

تحویل دانه ها به آسیابان، توسط زارع:

تا که ارابه به قژقژ در رسید
ناگهان هر دانه از خوابش پرید!

کیسه کرد آن یار دیرین دانه ها
حملشان کرد از میان خانه ها

بردشان سوی مکانی بس عجیب
دادشان تحویل فردی بس قریب

آسیابان، نام او را یاد کرد
دانه ها را از غمی آزاد کرد

گفتگویی شد میان آن و این
چون مربی هر دو در خدمت متین

کار هردو پرورش بر دانه ها
از زراعت تا در نان خانه ها

دانه ها سرگرم این سیر و سلوک
فارغ از اهداف ارباب و ملوک

خود نمی جنبند جز در ذره بین
این به آن اش می دهد آن یک به این

ساکن و شاهد مثال تن به خواب
هم به رویا و خیال و آب و تاب

لحظه هاشان لحظه های یک اسیر
تجربه هرگز نشد در این مسیر

هر کسی هم قیل و قالی می کند
وقت خود را صرف حالی می کند

از گذشته اندکی خواب و خیال
کار فردا را زند با آن مثال

کار دیروزی درخت بی بر است
واژه ها هر لحظه چیز دیگر است

ال...

🤔 ⁉️ 😇 ⁉️ 😔

https://telegram.me/benamebinameou
(۱۶) ادامه ی
«مثنوی کمال دانه ی گندم»

سرگذشت دانه ها در آسیاب و اعتراض و شکایت عده ای از دانه های شاهد قبل از ورود به آسیاب:

الغرض از دانه ها باید شنید
شهد قصه همچنان باید چشید

آسیابان دانه ها، در بر گرفت
سنگ سنگین را به چرخش در گرفت

دانه های بی خبر از ظلم و جور
ناگهان با سر فتادندی به دور

وه چه میل گردش از، طبل دو دم
سنگ بر هر دانه زد، فن دو خم

دانه ها بی هش همه از زیر و بم
هم خجل هم سر شکسته بیش و کم

عده ای از دانه ها در قیل و قال
شاهد این صحنه های بی مثال

"این چه غوغایی است اکنون ای خدا
کربلا و سر جدا و تن جدا؟!

ما به مهمانی این خان آمدیم
نه به دعوا بر سر جان آمدیم!

در تن ما بین، که رخت جنگ نیست
در سوابق جنگ ما، با سنگ نیست!

هر یکی پاکیم و دلهامان سفید
روزی خلق، از سپیدی مان رسید!

این که کشتی نیست، تن ها می درند
هم جنین را از شکم ها می برند!

ای کشاورز پلید و بی خدا
این چنین ما را ز حق کردی جدا؟!

داده ای ما را به دست ظلم و جور
نام آن را هم گذاری عمر و دور؟!

ای تو سنگین دل تر از هر ناصواب
دانه ها دادی به دام آسیاب؟!

این چه رسم روزگار جانی است
این چه ظلمی بهر آب و نانی است؟!

ننگتان بادا که سر ها می برید
رختمان را ظالمانه می درید!

این چنین تن های ما را لخت و عور؟!
چشم نامحرم ز ما می باد کور

رحمتان هرگز به طفل و پیر نیست
زین همه خوردن شکم ها سیر نیست؟!

سنگ می رانید بر ما همچو اسب
شرمتان بادا بدین سان کار و کسب

وعده هاتان وعده ی نیرنگ بود
این که مهمانی نبود این جنگ بود!

گر تو را دین نیست پس آزاده باش
بر در حق هر زمان آماده باش

ما که مردانه به میدان آمدیم
بر سراتان، مهر نامردان زدیم

ماهمه واصل به عدل یک خدا
داد مان را می ستاند از شما

ظلم بر ما را جهانی می کند
گوشتان را گوشمالی می کند

می کند افشا همه نیرنگتان
می رهاند دانه ها از چنگتان

وای وای وای وای ای آسمان
داد مظلومان بگیر از ظالمان!"

ق...

😫 💔 😧 💔 😩 ⚖

https://telegram.me/benamebinameou