زوجیت در داستان آدم و حوا:
منظور از ازدواج در اینجا، بنظر می رسد هرگز زوجیت نر و مادگی و پرداختن به امور جنسی تکثیر به روش معمول در گیاهان و حیوانات تکامل یافته، نیست؛ بلکه زوجیت به روش تقسیم سلول اولیه مدنظراست، که در اصل یک قسمت سلول، زوج قسمت دیگری محسوب می شود و بلعکس، بدون اینکه تمایزی در جنسیت زن(ماده) یا مرد(نر) بودن آنها مطرح بوده باشد.
یعنی؛
یک ناظر تک سلولی یا ترکیبی از سلولها، برای تعریف دریافت بینش منحصربفرد خود نسبت به جهان هستی، وقتی نیازمند چیزی از جنس خود می شود، از پهلوی خود تقسیم به دو ناظر می گردد؛ تا پس از تعیین و توافق جامع بر سر واژه ها، معیارها و مقیاس های تعریف، تازه هر یک نسبت به نحوه ی ارتباط، اظهارنظر و انتقال صحیح بینش خاص خود به دیگری توانمند گردد!
از آن پس بدون در نظر داشتن جنسیت، هر ناظر می تواند خود را آدم و ناظر دیگر را، حوا تصور نماید!
البته با عنایت به این فرض که هر دو ناظر باز هم قابلیت نرم افزار اولیه ی تقسیم شدن را هنوز در پهلوی خود دارند.
بطور مسلم منظور از کار برد واژه های آدم، پدر و پسر نیز در این رابطه فقط سلول یا مجموعه ی سلولی است که اراده ی تقسیم شدن می کند، یعنی از خود می پرسد:
من کیستم؟! ،
از کجا آمده ام؟!
برای چه کاری آمده ام؟!
سرانجام به کجام می روم؟!
و....؟!
از اینرو سوال جدی سلول یا مجموعه ی سلولی، موجب تقسیم شدنش از یک جهان بینشی به دو یا چندین جهان بینشی، یعنی از یک ناظر به دو یا چندین ناظر می شود!
هر ناظر علاوه بر اینکه خودش کل پاسخ غیر قابل تعریف را در درون خود دارد ولی بدون وجود عنصر سوال کننده، پاسخ بخودی خود ارزش و معنا و مفهومی نخواهد داشت؛ لذا به تعبیری پاسخ دهنده، همزمان سوال کننده نیز هست!
اگر آدم را سوال کننده اولیه بدانیم، از اینرو اصل سوال را نیز می توان حوا نامید، که زوج آدم خواهد بود و پاسخ هم در دل اوست!
پس آدم با طرح سوال از پهلوی خود تقسیم می شود به دو ناظر سوال کننده و اصل سوال، و هر دو به دنبال پاسخی خواهند بود، که خودش نیز سوالهای متعدی در پهلو دارد!
چرخه پرسش و پاسخ در زمین یا بستر حرکت بلاخره تا حدی ادامه دارد که، سوال کننده و سوال اولیه که در فرهنگ عامه آدم و حوا محسوب شده اند و پاسخ نهایی که فرزند صالح ایشان تلقی می شود، هر سه کاملا قانع و از انتقال مفاهیم به همدیگر راضی شوند.
بر مبنای عناوین متنوع زیر شاید منظور جوامع گوناگون بشری، جهت اعتقاد بر تثلیث، یا بینش سه گانه ی انسانی نیز از همین بابت باشد:
رحمن، رحیم، الله
رب، ملک و اله
پدر، پسر و روح القدس
فرعون، ابلیس و آدم
ابلیس، حوا و آدم
انس، جن و آدم
من، تو و او
ثروت، قدرت و پرستش
منافق، ناخلف و خلف
ماده ، انرژی و آگاهی
برزخ، جهنم و بهشت
ظاهر، باطن و ذات
و....
🌷💐🌺🌿🌸🍃
https://telegram.me/benamebinameou
منظور از ازدواج در اینجا، بنظر می رسد هرگز زوجیت نر و مادگی و پرداختن به امور جنسی تکثیر به روش معمول در گیاهان و حیوانات تکامل یافته، نیست؛ بلکه زوجیت به روش تقسیم سلول اولیه مدنظراست، که در اصل یک قسمت سلول، زوج قسمت دیگری محسوب می شود و بلعکس، بدون اینکه تمایزی در جنسیت زن(ماده) یا مرد(نر) بودن آنها مطرح بوده باشد.
یعنی؛
یک ناظر تک سلولی یا ترکیبی از سلولها، برای تعریف دریافت بینش منحصربفرد خود نسبت به جهان هستی، وقتی نیازمند چیزی از جنس خود می شود، از پهلوی خود تقسیم به دو ناظر می گردد؛ تا پس از تعیین و توافق جامع بر سر واژه ها، معیارها و مقیاس های تعریف، تازه هر یک نسبت به نحوه ی ارتباط، اظهارنظر و انتقال صحیح بینش خاص خود به دیگری توانمند گردد!
از آن پس بدون در نظر داشتن جنسیت، هر ناظر می تواند خود را آدم و ناظر دیگر را، حوا تصور نماید!
البته با عنایت به این فرض که هر دو ناظر باز هم قابلیت نرم افزار اولیه ی تقسیم شدن را هنوز در پهلوی خود دارند.
بطور مسلم منظور از کار برد واژه های آدم، پدر و پسر نیز در این رابطه فقط سلول یا مجموعه ی سلولی است که اراده ی تقسیم شدن می کند، یعنی از خود می پرسد:
من کیستم؟! ،
از کجا آمده ام؟!
برای چه کاری آمده ام؟!
سرانجام به کجام می روم؟!
و....؟!
از اینرو سوال جدی سلول یا مجموعه ی سلولی، موجب تقسیم شدنش از یک جهان بینشی به دو یا چندین جهان بینشی، یعنی از یک ناظر به دو یا چندین ناظر می شود!
هر ناظر علاوه بر اینکه خودش کل پاسخ غیر قابل تعریف را در درون خود دارد ولی بدون وجود عنصر سوال کننده، پاسخ بخودی خود ارزش و معنا و مفهومی نخواهد داشت؛ لذا به تعبیری پاسخ دهنده، همزمان سوال کننده نیز هست!
اگر آدم را سوال کننده اولیه بدانیم، از اینرو اصل سوال را نیز می توان حوا نامید، که زوج آدم خواهد بود و پاسخ هم در دل اوست!
پس آدم با طرح سوال از پهلوی خود تقسیم می شود به دو ناظر سوال کننده و اصل سوال، و هر دو به دنبال پاسخی خواهند بود، که خودش نیز سوالهای متعدی در پهلو دارد!
چرخه پرسش و پاسخ در زمین یا بستر حرکت بلاخره تا حدی ادامه دارد که، سوال کننده و سوال اولیه که در فرهنگ عامه آدم و حوا محسوب شده اند و پاسخ نهایی که فرزند صالح ایشان تلقی می شود، هر سه کاملا قانع و از انتقال مفاهیم به همدیگر راضی شوند.
بر مبنای عناوین متنوع زیر شاید منظور جوامع گوناگون بشری، جهت اعتقاد بر تثلیث، یا بینش سه گانه ی انسانی نیز از همین بابت باشد:
رحمن، رحیم، الله
رب، ملک و اله
پدر، پسر و روح القدس
فرعون، ابلیس و آدم
ابلیس، حوا و آدم
انس، جن و آدم
من، تو و او
ثروت، قدرت و پرستش
منافق، ناخلف و خلف
ماده ، انرژی و آگاهی
برزخ، جهنم و بهشت
ظاهر، باطن و ذات
و....
🌷💐🌺🌿🌸🍃
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۰) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
تناول آدم و زوجش از میوه درخت ممنوعه:
نقطه ی حاسد نظر بازی نمود
راه و رسم تازه ای را او گشود
میل ما(بنی آدم) در میل(شیطانی) او(ابلیس) ادغام شد
آدم و زوجش بکلی خام شد
ما هجومی بر درخت او(ابلیس) زدیم
هم فراموشی به الا هو زدیم
تا درخت معنی از او(ابلیس) یافتیم
میوه هایش را به لب دریافتیم
لخت شد فرض کمال دین ما
ضد به میدان شد بدین آئین ما
قدرت حاسد به قصد آزمون
بر گلو بگذاشت تیغ آبگون:
کو کمالت گر تو فاسد نیستی؟
کو جمالت گر تو یوسف زیستی؟
گر تو تسلیم ربی اینجا کجاست؟
صالحی گر، با منت دعوا چراست؟
چون به هوش رب تو دل بسپرده ای
پس چرا از میوه من خورده ای؟
از درخت من اگر وا هشته ای
پس چرا تخم مرا تو کشته ای؟!"
در نهایت ضد به ضد معنا گرفت
پوشش باطل، به حق ماوا گرفت
پوشش آمد در میان نقطه ها
زشت و زیبایی میان گفته ها
هر کجا زشتی نمایان می شدی
برگ زیبا پوشش آنها بدی
ظلم و سختی نور و راحت را ربود
ترس و اندوه ایمنی را برده بود
خوردن مال ملائک شد حرام
جاودان خواهی در آدم شد مرام
جنت اول نهان شد از عیان
شرح این مطلب نگنجد در بیان
هب...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
تناول آدم و زوجش از میوه درخت ممنوعه:
نقطه ی حاسد نظر بازی نمود
راه و رسم تازه ای را او گشود
میل ما(بنی آدم) در میل(شیطانی) او(ابلیس) ادغام شد
آدم و زوجش بکلی خام شد
ما هجومی بر درخت او(ابلیس) زدیم
هم فراموشی به الا هو زدیم
تا درخت معنی از او(ابلیس) یافتیم
میوه هایش را به لب دریافتیم
لخت شد فرض کمال دین ما
ضد به میدان شد بدین آئین ما
قدرت حاسد به قصد آزمون
بر گلو بگذاشت تیغ آبگون:
کو کمالت گر تو فاسد نیستی؟
کو جمالت گر تو یوسف زیستی؟
گر تو تسلیم ربی اینجا کجاست؟
صالحی گر، با منت دعوا چراست؟
چون به هوش رب تو دل بسپرده ای
پس چرا از میوه من خورده ای؟
از درخت من اگر وا هشته ای
پس چرا تخم مرا تو کشته ای؟!"
در نهایت ضد به ضد معنا گرفت
پوشش باطل، به حق ماوا گرفت
پوشش آمد در میان نقطه ها
زشت و زیبایی میان گفته ها
هر کجا زشتی نمایان می شدی
برگ زیبا پوشش آنها بدی
ظلم و سختی نور و راحت را ربود
ترس و اندوه ایمنی را برده بود
خوردن مال ملائک شد حرام
جاودان خواهی در آدم شد مرام
جنت اول نهان شد از عیان
شرح این مطلب نگنجد در بیان
هب...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۱) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
هبوط آدم و زوج و فرزندانش به زمین:
در زمینی خشک و بی آب و علف
طرح طراح، آدمیت را هدف
آدم و حوا و جمله کودکان
رانده گشتند از زمین مالکان
مات و مبهوت و سراسر واهمه
سوی خالق در پی این هم همه
جملگی در دل به حق مایل شدند
بخشش و رحمت به جد طالب شدند
ناگهان از سوی هوش هوشمند
نازل آمد بهر خیل مستمند:
" ای شما گردشگران باغ من
سینه هاتان سوز و آه و داغ من
من شما را پند دادم پیش از این
وعده ای در ارض دادم بیش از این
چون شما از میوه دون خورده اید
حاصلی از سحر و افسون برده اید
جنت دیرین نباشد جایتان
تا برون رفتید، اینک وایتان
بخشش آوردم بر آن عصیانتان
رحمت آوردم بر این مأوایتان
در زمین تا مدتی روزی خورید
سهم خود را تا به مقصد می برید
فرقه فرقه می شوید و چاک چاک
یک دگر را دشمنی بر روی خاک
زنده می گردی و می میری در آن
می شوی خارج از آن ارض گران
گر بخواهی عطر وحدت بو کنید
پس درخت و کشت خود را رو کنید
فاصله افتاده از من تا شما
بین ما هادی بود مشکل گشا
من رسولان را هدایت می کنم
راز خلقت را روایت می کنم
هر رسولی نقطه ای نازل شده
نقطه ها هر یک بدو فاضل شده
هر نبی هم یک بشر، همزاد تو
نقطه ای بی نام، نامش داده، تو
پس چو وصلم من به خیل مالکان
هم نبی وصل است با ما همچنان
گر تو از ایمان و رحمت دم زنی
وصل و تسلیم نبی شو، با منی
شاهد و تسلیم هادی چون شوید
از هراس و محنت و غم وار رهید"
این شنیدند و به شکر آمد وجود
جمله آوردند بر خالق سجود
زندگانی در زمین آغاز شد
نیکی و زشتی بدین سان باز شد
چون دچار گیجی و نسیان شدند
بعد از آن هر یک، یکی انسان شدند
پ...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
هبوط آدم و زوج و فرزندانش به زمین:
در زمینی خشک و بی آب و علف
طرح طراح، آدمیت را هدف
آدم و حوا و جمله کودکان
رانده گشتند از زمین مالکان
مات و مبهوت و سراسر واهمه
سوی خالق در پی این هم همه
جملگی در دل به حق مایل شدند
بخشش و رحمت به جد طالب شدند
ناگهان از سوی هوش هوشمند
نازل آمد بهر خیل مستمند:
" ای شما گردشگران باغ من
سینه هاتان سوز و آه و داغ من
من شما را پند دادم پیش از این
وعده ای در ارض دادم بیش از این
چون شما از میوه دون خورده اید
حاصلی از سحر و افسون برده اید
جنت دیرین نباشد جایتان
تا برون رفتید، اینک وایتان
بخشش آوردم بر آن عصیانتان
رحمت آوردم بر این مأوایتان
در زمین تا مدتی روزی خورید
سهم خود را تا به مقصد می برید
فرقه فرقه می شوید و چاک چاک
یک دگر را دشمنی بر روی خاک
زنده می گردی و می میری در آن
می شوی خارج از آن ارض گران
گر بخواهی عطر وحدت بو کنید
پس درخت و کشت خود را رو کنید
فاصله افتاده از من تا شما
بین ما هادی بود مشکل گشا
من رسولان را هدایت می کنم
راز خلقت را روایت می کنم
هر رسولی نقطه ای نازل شده
نقطه ها هر یک بدو فاضل شده
هر نبی هم یک بشر، همزاد تو
نقطه ای بی نام، نامش داده، تو
پس چو وصلم من به خیل مالکان
هم نبی وصل است با ما همچنان
گر تو از ایمان و رحمت دم زنی
وصل و تسلیم نبی شو، با منی
شاهد و تسلیم هادی چون شوید
از هراس و محنت و غم وار رهید"
این شنیدند و به شکر آمد وجود
جمله آوردند بر خالق سجود
زندگانی در زمین آغاز شد
نیکی و زشتی بدین سان باز شد
چون دچار گیجی و نسیان شدند
بعد از آن هر یک، یکی انسان شدند
پ...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۲) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
پدیدار شدن رنگ بین نقطه ها در زمین:
⚪️ 🔵 ✳️ 🔴 ⚫
رفتـه رفتـه آدم از خـود رفتـه بود
نقطه ها هر یک خدا را می ربود!
نقطه ها هر یک به پرس و جو ز اب:
" من کیم؟ او کیست؟ گم شد راه رب
تو شبیه من، منم مانند تو!
ما همه گردیم گردا گرد تو؟!"
هر یکی در جد و جهد و تفرقه
آدم اما بی هش از این هم همه
میل زادن، میل بود، شوق وصل
در میـان نقطه ی گـم کرده اصل
چون که بی رنگی کمال نام بود
شاخص کثرت، جمال نام بود
بینش رنگین دوباره مشته(مکر) کرد
علم خود را وقف این وا هشته کرد
نقطه ها هر یک خودی آراسته
رنگ خاصی را به تن پیراسته
هر کدامین با شکوه و جلوه ای
طعنه می زد بر اصول نقطه ای
اول اما از سپید آغاز شد
نقطه ی کوری که بینش باز شد:
" جلوه اول سپیدی بود و بس
ظاهری روحانی و بی خار و خس"
رنگ آبی طعنه می زد بر سفید:
" آسمانی رنگ و سر تا پا مفید
برترم چون بر سر تو حاکمم
رنگ آبم، زنده می سازم امم
من سیاست دارم اندر پیکرم
زین سبب در هر دو عالم من سرم"
سبز با نخوت به رقص و پایکوب:
" زنده از سبزی برآید، نی ز چوب
رزق از دستان من زاید نه تو
اقتصاد از من برون آید نه تو"
نقطه قرمز به تن، با خشم و کین
تیغ در کف گفته های بس متین:
" من به رنگ خون هر جنبنده ام
قدرت مطلق مرا، چون زنده ام
هر که با من ضد و با من دشمن است
خون او می ریزم این میل من است
برترم از سبز و آبی و سفید
کس نمی بینم به قد من مفید"
نقطه ی مشگی علم بر دار کرد
برتری را الحق او اظهار کرد:
" من سیاهم ظلمتم نابودیم.
در دورن نقطه ها من می زیم
در درون خود نگاهی نیک کن
وانگه از رنگ سیه تقبیه کن
هر که می میرد درون قبر خود
جز سیاهی را نبیند رنگ خود
پس منم برتر منم والی تبار
بر همه رنگین تنان بی شمار
نقطه ای از من خلاصی نیستش
تا که بی رنگی نگیرید زیستش"
جنگ نقطه در زمین آغاز شد
بند ابلیسی بدین سان باز شد
ای....
⚪️ 🔵 ✳️ 🔴 ⚫️
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
پدیدار شدن رنگ بین نقطه ها در زمین:
⚪️ 🔵 ✳️ 🔴 ⚫
رفتـه رفتـه آدم از خـود رفتـه بود
نقطه ها هر یک خدا را می ربود!
نقطه ها هر یک به پرس و جو ز اب:
" من کیم؟ او کیست؟ گم شد راه رب
تو شبیه من، منم مانند تو!
ما همه گردیم گردا گرد تو؟!"
هر یکی در جد و جهد و تفرقه
آدم اما بی هش از این هم همه
میل زادن، میل بود، شوق وصل
در میـان نقطه ی گـم کرده اصل
چون که بی رنگی کمال نام بود
شاخص کثرت، جمال نام بود
بینش رنگین دوباره مشته(مکر) کرد
علم خود را وقف این وا هشته کرد
نقطه ها هر یک خودی آراسته
رنگ خاصی را به تن پیراسته
هر کدامین با شکوه و جلوه ای
طعنه می زد بر اصول نقطه ای
اول اما از سپید آغاز شد
نقطه ی کوری که بینش باز شد:
" جلوه اول سپیدی بود و بس
ظاهری روحانی و بی خار و خس"
رنگ آبی طعنه می زد بر سفید:
" آسمانی رنگ و سر تا پا مفید
برترم چون بر سر تو حاکمم
رنگ آبم، زنده می سازم امم
من سیاست دارم اندر پیکرم
زین سبب در هر دو عالم من سرم"
سبز با نخوت به رقص و پایکوب:
" زنده از سبزی برآید، نی ز چوب
رزق از دستان من زاید نه تو
اقتصاد از من برون آید نه تو"
نقطه قرمز به تن، با خشم و کین
تیغ در کف گفته های بس متین:
" من به رنگ خون هر جنبنده ام
قدرت مطلق مرا، چون زنده ام
هر که با من ضد و با من دشمن است
خون او می ریزم این میل من است
برترم از سبز و آبی و سفید
کس نمی بینم به قد من مفید"
نقطه ی مشگی علم بر دار کرد
برتری را الحق او اظهار کرد:
" من سیاهم ظلمتم نابودیم.
در دورن نقطه ها من می زیم
در درون خود نگاهی نیک کن
وانگه از رنگ سیه تقبیه کن
هر که می میرد درون قبر خود
جز سیاهی را نبیند رنگ خود
پس منم برتر منم والی تبار
بر همه رنگین تنان بی شمار
نقطه ای از من خلاصی نیستش
تا که بی رنگی نگیرید زیستش"
جنگ نقطه در زمین آغاز شد
بند ابلیسی بدین سان باز شد
ای....
⚪️ 🔵 ✳️ 🔴 ⚫️
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۳) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد سازمان خطی بین نقطه ها در زمین:
⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️
🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴
🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵
✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️
⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️
یک طرف رنگ سیاهی صف کشید
ز اجتماع نقطه خط آمد پدید
خط قرمز، آبی و سبز و سفید
جنگ خط و نقطه های چون شهید
هر یکی برنامه ای را ساز کرد
علم و عقل و هوش خود را باز کرد
هر زمان بازی گرگ و میش بود
هر خطی در فکر رنگ خویش بود
ساختار خط صاف و خط کج
منحنی خط و قوی خط، خط لج
هر یکی سویی و کویی می کشید
از تفرق شهد و زهری می چشید
ای.....
⚫️🔴🔵✳️⚪️️
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد سازمان خطی بین نقطه ها در زمین:
⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️
🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴
🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵
✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️
⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️
یک طرف رنگ سیاهی صف کشید
ز اجتماع نقطه خط آمد پدید
خط قرمز، آبی و سبز و سفید
جنگ خط و نقطه های چون شهید
هر یکی برنامه ای را ساز کرد
علم و عقل و هوش خود را باز کرد
هر زمان بازی گرگ و میش بود
هر خطی در فکر رنگ خویش بود
ساختار خط صاف و خط کج
منحنی خط و قوی خط، خط لج
هر یکی سویی و کویی می کشید
از تفرق شهد و زهری می چشید
ای.....
⚫️🔴🔵✳️⚪️️
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۴) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد سازمان خط بسته(صفحه) بین نقطه ها در زمین:
عاقبت خط خسته از رفتار شد
خط بسته چاره این کار شد
چینشی از خط کنار هم نشست
طرح نو انداخت در بالا و پست
مرکزی را بهر خود مایل شدند
رتبه هایی بهر خود قابل شدند
چیدمانی نو به شکل سه و شیش
سازمانی وضع کردند بهر خویش
شد مثلث حاصل این چار رنگ
نقش سه خط در دل اسپید رنگ
شد هماهنگی و وحدت برقرار
صفحه آمد از دل آن آشکار
اجتماع نقطه ها در صفحه ای
هر یکی در دل ولی گم کرده ای
ثلث اما جنگ را درمان نکرد
اختلاف رنگ را میزان نکرد
برتری های سیاست، زر و زور
صلح و وحدت را همی می کرد دور
هر مثلث در زبان و قوم و رنگ
منطقی دیگر نبودش جز به جنگ
جنگ بود و جنگ بود و تخربه
نقطه ها در گیر و دار تجربه
شد مثلث ها مربع؛ پنج گوش
نقطه ها بودند سراسر چشم و گوش
رتبه ای را داشت هر یک نقطه ای
چار و هشتی، پنج و ده در رشته ای
اجتماعاتی به غایت پیچ پیچ
ظاهری عالی، درونی هیچ هیچ
در تداوم بود زادن ، مرگ و میر
نقطه اما در تب کثرت اسیر
ای.....
⚠️ ✳️ 🚸 ✡ 🔷 🔻
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد سازمان خط بسته(صفحه) بین نقطه ها در زمین:
عاقبت خط خسته از رفتار شد
خط بسته چاره این کار شد
چینشی از خط کنار هم نشست
طرح نو انداخت در بالا و پست
مرکزی را بهر خود مایل شدند
رتبه هایی بهر خود قابل شدند
چیدمانی نو به شکل سه و شیش
سازمانی وضع کردند بهر خویش
شد مثلث حاصل این چار رنگ
نقش سه خط در دل اسپید رنگ
شد هماهنگی و وحدت برقرار
صفحه آمد از دل آن آشکار
اجتماع نقطه ها در صفحه ای
هر یکی در دل ولی گم کرده ای
ثلث اما جنگ را درمان نکرد
اختلاف رنگ را میزان نکرد
برتری های سیاست، زر و زور
صلح و وحدت را همی می کرد دور
هر مثلث در زبان و قوم و رنگ
منطقی دیگر نبودش جز به جنگ
جنگ بود و جنگ بود و تخربه
نقطه ها در گیر و دار تجربه
شد مثلث ها مربع؛ پنج گوش
نقطه ها بودند سراسر چشم و گوش
رتبه ای را داشت هر یک نقطه ای
چار و هشتی، پنج و ده در رشته ای
اجتماعاتی به غایت پیچ پیچ
ظاهری عالی، درونی هیچ هیچ
در تداوم بود زادن ، مرگ و میر
نقطه اما در تب کثرت اسیر
ای.....
⚠️ ✳️ 🚸 ✡ 🔷 🔻
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۵) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد ساختار سازمانی حلقه (دایره ای) در بین نقطه ها در زمین:
نقطه هایی دم ز وحدت می زدند
در نهان میلی به رجعت می زدند
رجعتی نو در مقام سلسله
نقطه ها در اتحاد فاصله
حلقه وحدت به پا کردند از آن
سازمانی نو بنا شد بهر آن
نقطه ها در حلقه ها یکسان و خوش
چرخشی بی ادعا بیدار و هش
هیچ نقطه برتر از دیگر نبود
رنگ و قوم و قدر و میزان سجود
برتری خواهان جنگ و ولوله
حیله فرمودند بهر دایره
علم و عقل و فن و هوش و سابقه
جمله، ابزاری به دست حیله ساز نابغه
ای....
🙏
🙏 ⚪️ 🙏
🙏
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد ساختار سازمانی حلقه (دایره ای) در بین نقطه ها در زمین:
نقطه هایی دم ز وحدت می زدند
در نهان میلی به رجعت می زدند
رجعتی نو در مقام سلسله
نقطه ها در اتحاد فاصله
حلقه وحدت به پا کردند از آن
سازمانی نو بنا شد بهر آن
نقطه ها در حلقه ها یکسان و خوش
چرخشی بی ادعا بیدار و هش
هیچ نقطه برتر از دیگر نبود
رنگ و قوم و قدر و میزان سجود
برتری خواهان جنگ و ولوله
حیله فرمودند بهر دایره
علم و عقل و فن و هوش و سابقه
جمله، ابزاری به دست حیله ساز نابغه
ای....
🙏
🙏 ⚪️ 🙏
🙏
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۶) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد سازمان سه بعدی بین نقطه ها در زمین:
علم خالق بعد سوم را به طول و عرض داد
معنی دیگر به مفهوم جدید عرش داد
سلطه ها تشدید شد با رمز و راز
نقطه ها در صید پیر کوه ساز
یادشان آمد یکی شد منتخب
نقطه ای برتر که دارد حکم رب
پس یکی را در وسط بگذاشتند
دامنش را نقطه نقطه کاشتند
هر طبق با چیدمانی منضبط
با طبق های هرم شد مرتبط
ساختاری بس عظیم و استوار
اجتماع نقطه ها را برقرار
قدرتی از مال و زور و حیله ها
قوم فرعونی نماد کینه ها
چون هرم ها میل روحانی نداشت
تخم وحدت را درون دل نکاشت
دایره محبوب خاص و عام بود
زین سبب باید ترقی می نمود
س....
⚫️ ✳️ 🔴 🔷 ⚪️ 🔺 🔳
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد سازمان سه بعدی بین نقطه ها در زمین:
علم خالق بعد سوم را به طول و عرض داد
معنی دیگر به مفهوم جدید عرش داد
سلطه ها تشدید شد با رمز و راز
نقطه ها در صید پیر کوه ساز
یادشان آمد یکی شد منتخب
نقطه ای برتر که دارد حکم رب
پس یکی را در وسط بگذاشتند
دامنش را نقطه نقطه کاشتند
هر طبق با چیدمانی منضبط
با طبق های هرم شد مرتبط
ساختاری بس عظیم و استوار
اجتماع نقطه ها را برقرار
قدرتی از مال و زور و حیله ها
قوم فرعونی نماد کینه ها
چون هرم ها میل روحانی نداشت
تخم وحدت را درون دل نکاشت
دایره محبوب خاص و عام بود
زین سبب باید ترقی می نمود
س....
⚫️ ✳️ 🔴 🔷 ⚪️ 🔺 🔳
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۷) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
سازمان مخروطی(علمایی) نقطه ها در زمین:
دایره با شکل گیری از هرم
کرد بنیان ساختاری چون ارم
نام مخروطی نهادندش همه
هر طبق خشنود شد بی واهمه
نقطه ای در راس این مخروط اب
نقطه ها هر یک مطیع امر رب
شد مطبق امر یکسانی و امر وحدتی
علم و دانش با ریاضت شد مقام رحمتی
بازهم گنگی، اسارت گیجی و سرگشتگی
صلح و وحدت در سیاهی رنگ جهل و بردگی
باز هم مکر زمینی در پس من برترم
اینک اما در اصول من که روحانی ترم
پند و قند و امر و نهی عالم و عرفانیان
اجتهاد و حکم تقلید از لب روحانیان
باز هم جنگ و جدل در برتری علم و دین
سازه سازی های پیچیده به مکر اولین
اص....
⚫️ ✳️ 🔴 🔷 ⚪️ 🔺 🔳
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
سازمان مخروطی(علمایی) نقطه ها در زمین:
دایره با شکل گیری از هرم
کرد بنیان ساختاری چون ارم
نام مخروطی نهادندش همه
هر طبق خشنود شد بی واهمه
نقطه ای در راس این مخروط اب
نقطه ها هر یک مطیع امر رب
شد مطبق امر یکسانی و امر وحدتی
علم و دانش با ریاضت شد مقام رحمتی
بازهم گنگی، اسارت گیجی و سرگشتگی
صلح و وحدت در سیاهی رنگ جهل و بردگی
باز هم مکر زمینی در پس من برترم
اینک اما در اصول من که روحانی ترم
پند و قند و امر و نهی عالم و عرفانیان
اجتهاد و حکم تقلید از لب روحانیان
باز هم جنگ و جدل در برتری علم و دین
سازه سازی های پیچیده به مکر اولین
اص....
⚫️ ✳️ 🔴 🔷 ⚪️ 🔺 🔳
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۸) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
اصول تفرقه در ساختارهای مخروطی و کوه مانند:
علم و دین چون در تفرق جا گرفت
فتنه ها در قوم و فرقه پا گرفت
نام هایی حاصل از من برترم
از همه ارباب من اعلی ترم
سال ها جنگ و جدال کفر و دین
در پناه راه و رسمی بس متین
تا رسولی از بر حق آمدی
دور او هر فتنه گر چنبر زدی
حلقه های رحمتش را می گرفت
کافری می کرد کفری بس شگفت
کوهکی می ساخت از دین خدا
تا ز ادیان دگر گردد جدا
کوه و کوه و کوه و کوه و کوه و کوه
هر یکی با عز و نامی با شکوه
حمله یک کوه بر کوه دگر
با غرور و نخوت و صد فرو و کر
دین و دین و دین و دین و دین و دین
برده وحدت را و بس افزوده کین
دین هر کوهی غرور و وهم خود
مذهب هر قوم تنها فهم خود
راه ابراهیم و موسا کج شده
عیسی و احمد به دعوا لج شده
فاتحان قله های اقتدار
هم افق های دراز افتخار
پیروان مدعی و نامدار
فرقه سازی را نموده پایدار
احمد و موسا اگر از کوه گفت
دین حق با کوه و کوهی نیست جفت
کوه موسا ریخت با آن فرو و جاه
چون نظر فرمود حق در یک نگاه
سازمان کوه موسی چون که ریخت
موسی از کوهش سوی مردم گریخت
کوه احمد کوه وحی و کوه امن
تا رسالت مامن او بود امن
چون سوالی شد ز کوه و کوه راه
احمد از کوهش برون آمد به راه
گفت: "رب ام کوه را ویران کند
آنچنان ویران، نظر حیران کند!
بی علف بی آب و بی سامان شود
ذره ها با یک دگر یکسان شود"
کوه باشد مایه فرو و غرور
فتح قله مایه جشن و سرور
چینش ذرات کوهی رتبه است
رتبه ها هر یک سوار گفته است
ذره های ریز آن کوه سهند
با تعصب دست خود در دست بند
تا که ذرات دگر بالا روند
تا ز دورا دور ها آگه شوند
این خیال خام ظاهر بینی است
از نگاه حق همین بی دینی است
دین حق در بینش از دور نیست
دیدنش با چینشی اینجور نیست
قلب هر ذره تجلی گاه اوست
چشم دل منزلگه آفاق اوست
ذره های در اسارت مرده اند
مالشان را یاوه گویان برده اند
ضعفشان در اشتراک مال و پور
چشمشان چشم تعصب های کور
عقلشان در وعده های پر غرور
وعده هایی دور دور دور دور
این همه از خاطر آن بود و هست
از هدایت ها فرو شستیم دست
رو به سوی ظاهر بت ها شدیم
می نخورده ناگهان رسوا شدیم
هر که می می داد از جام خودش
مست او بودیم و در دام خودش
جام و نقطه ظرف آگاهی بود
جان ما در جام کل راهی بود
جام کل از باده کل پر شود
هم نجس، پاکی به آب کر شود
س...
⚫️ ✳️ 🔴 🔷 ⚪️ 🔺 🔳
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
اصول تفرقه در ساختارهای مخروطی و کوه مانند:
علم و دین چون در تفرق جا گرفت
فتنه ها در قوم و فرقه پا گرفت
نام هایی حاصل از من برترم
از همه ارباب من اعلی ترم
سال ها جنگ و جدال کفر و دین
در پناه راه و رسمی بس متین
تا رسولی از بر حق آمدی
دور او هر فتنه گر چنبر زدی
حلقه های رحمتش را می گرفت
کافری می کرد کفری بس شگفت
کوهکی می ساخت از دین خدا
تا ز ادیان دگر گردد جدا
کوه و کوه و کوه و کوه و کوه و کوه
هر یکی با عز و نامی با شکوه
حمله یک کوه بر کوه دگر
با غرور و نخوت و صد فرو و کر
دین و دین و دین و دین و دین و دین
برده وحدت را و بس افزوده کین
دین هر کوهی غرور و وهم خود
مذهب هر قوم تنها فهم خود
راه ابراهیم و موسا کج شده
عیسی و احمد به دعوا لج شده
فاتحان قله های اقتدار
هم افق های دراز افتخار
پیروان مدعی و نامدار
فرقه سازی را نموده پایدار
احمد و موسا اگر از کوه گفت
دین حق با کوه و کوهی نیست جفت
کوه موسا ریخت با آن فرو و جاه
چون نظر فرمود حق در یک نگاه
سازمان کوه موسی چون که ریخت
موسی از کوهش سوی مردم گریخت
کوه احمد کوه وحی و کوه امن
تا رسالت مامن او بود امن
چون سوالی شد ز کوه و کوه راه
احمد از کوهش برون آمد به راه
گفت: "رب ام کوه را ویران کند
آنچنان ویران، نظر حیران کند!
بی علف بی آب و بی سامان شود
ذره ها با یک دگر یکسان شود"
کوه باشد مایه فرو و غرور
فتح قله مایه جشن و سرور
چینش ذرات کوهی رتبه است
رتبه ها هر یک سوار گفته است
ذره های ریز آن کوه سهند
با تعصب دست خود در دست بند
تا که ذرات دگر بالا روند
تا ز دورا دور ها آگه شوند
این خیال خام ظاهر بینی است
از نگاه حق همین بی دینی است
دین حق در بینش از دور نیست
دیدنش با چینشی اینجور نیست
قلب هر ذره تجلی گاه اوست
چشم دل منزلگه آفاق اوست
ذره های در اسارت مرده اند
مالشان را یاوه گویان برده اند
ضعفشان در اشتراک مال و پور
چشمشان چشم تعصب های کور
عقلشان در وعده های پر غرور
وعده هایی دور دور دور دور
این همه از خاطر آن بود و هست
از هدایت ها فرو شستیم دست
رو به سوی ظاهر بت ها شدیم
می نخورده ناگهان رسوا شدیم
هر که می می داد از جام خودش
مست او بودیم و در دام خودش
جام و نقطه ظرف آگاهی بود
جان ما در جام کل راهی بود
جام کل از باده کل پر شود
هم نجس، پاکی به آب کر شود
س...
⚫️ ✳️ 🔴 🔷 ⚪️ 🔺 🔳
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....