به نام بی نام او
2 subscribers
597 photos
58 videos
2 files
590 links
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
Download Telegram
(۱۹) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»

ساختار سازمانی کروی نقطه ها در زمین:

گردی هر ذره از گرداب او
خاک و باد و آتش و هم آب او

حلقه وحدت میان ذره ها
گردش دوار دور حلقه ها

حلقه را گر دور خود چرخان کنی
یک کره از شکل آن پران کنی

هر ستاره، ماه و خورشید و زمین
گرد و چرخانند هر یک این چنین

جمله ی ذراتشان در اتحاد
بر تن واحد نموده اعتماد

مرکز عالم درون ذره است
کل عالم کل علم ذره است

اتحاد ذره با اطراف خود
ذره ها را می کند طواف خود

نقطه ای هم کعبه دل می شود
صلح از این گردانه حاصل می شود

کعبه ی شش وجهی اما گوشه دار
هر یکی گوشش به گوشی گوش وار

سازو کار گردی اما گوش او
گوش بی گوشی بود از هوش او

دین الله ی ندارد گوشه ای
مدعی با خود نبرده توشه ای

ش...

⚫️ ✳️ 🔴 🔷 ⚪️ 🔺 🔳

https://telegram.me/benamebinameou
(۲۰) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»

شبکه های هوشمند معرفت قدرت و معرفت کمال:

هوشمندی را دو ساز و کار هست
در کمال و قدرت از بالا و پست

هوش قدرت چینشی ظاهر پرست
نامدار و با غرور و خود پرست

در کمال هوش، بی نامی رواست
نامدار این چنین هوشی خداست

شهرت دین خدا از هوش اوست
مقصد هوش کمال آغوش دوست

معرفت مندند اهل هر دو هوش
هر یکی سرشار از هر زاد و توش

اهل قدرت چیده در کوهی عظیم
رهروی با ظاهرا پیری علیم

پیرشان تا قله بالا می جهد
روی هم نوعانشان پا می نهد

وقت مردن چون بیفتد بر زمین
پیروان نالان و زارند و غمین

تا که پیر دیگری پیدا کنند
جای او روی سر خود جا کنند

خود بخسبند در پناه امن او
فارغ از پیرایه های مکر او

صالحان قایم به یک روحی بوند
چشمه جاری به هر سویی بوند

عطف بیرون است دایم کارشان
در نظر بازی است چشم بازشان

کید پیران نزدشان باطل بود
هم مراد از فهمشان عاجز بود

رحمتند و رحمتند و رحمتند
بهر قدرت ها حسابی زحمتند

رحمت عام الهی هر طرف
تیر سلطه را نموده بی هدف

هر اگر، آنگاه خود را وانهاد
قید قوم و فرقه را تنها نهاد

منفصل شد ذره از من های خود
متصل شد با تن زیبای خود

نفس واحد آن تن زیبای ماست
وعده گاه صلح جمله انبیاست

هر نبی در دور خود چون فوت کرد
از رب اش الحاق دور صلح کرد

آن تن زیبا به دست رب ما
ذره ذره پرورید از حب(بذر) ما

این چنین تن نیز دارد سازوکار
در فراکل چینشی و ساختار

چون که بی نامی بر این تن جان دهد
رب بر این تن نام «آدم» می نهد

ی...

⚫️ ✳️ 🔴 🔷 ⚪️ 🔺 🔳

https://telegram.me/benamebinameou


شبکه های هوشمند قدرت و کمال:

هوشمندی را دو ساز و کار هست
در کمال و قدرت از بالا و پست

هوش قدرت چینشی ظاهر پرست
نامدار و با غرور و خود پرست

در کمال هوش، بی نامی رواست
نامدار این چنین هوشی خداست
(۲۱) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»

یوم الدین و آغاز فتح و نصرت دین الله در زمین:

ادعا در دین حق خود کافری است
فتنه در آئین حق سنگین سری است

یوم دین دوران هر نوع ادعاست
دوره ی پیکار با دین خداست

دوره ی پیدایش «آدم» رسید
فجر صادق از افق ها بر دمید

مهلت معلوم ابلیس زمان
این زمان پایان پذیرد بی گمان

مکر الهی به خیریت رسید
مکر مکاران به کلی ناپدید

نصر و فتح حق چو گردد موج موج
داخل دین(الله) خیل مردم فوج فوج

در چنین دوری نما تسبیح و حمد
رب تواب و غفورت را دو چند

🌹پایان💐

🌺🎄🌻🌳🌹🌿🌼🍀🌷🌴🌸🌱

https://telegrm.me/benamebinameou
مضمونی از داستان يوسف:

و (يوسف) پدر و مادر خود را بر تخت نشاند؛ و همگى بخاطر او به سجده افتادند؛ او گفت: پدر! اين تعبير خوابى است که قبلاً ديدم؛ پروردگارم آن را حقً قرار داد! و او به من نيکى کرد هنگامى که مرا از زندان بيرون آورد، و شما را از آن بدويت خارج نمود، بعد از آنکه شيطان، ميان من و برادرانم فساد کرد.
پروردگارم نسبت به آنچه شايسته و اراده اوست صاحب لطف بيکران است؛ چرا که او دانا و حکيم است!

پروردگارا! بخشى از حکومت را به من بخشيدى، و مرا از علم تأویل گفتارها وسخنان نیک آگاه ساختى! اى آفريننده آسمانها و زمين! تو ولی و سرپرست من در دنيا و آخرت هستى، پس مرا به مرام تسلیم وفادار و ثابت قدم بدار و عاقبت مرا به صالحان ملحق فرما!

يوسف نو

يوسف به زندان مي رود تــا در امان ماند ز كيــد
عشق زليخـــا بيشتر ، از روز اول مي شود

يوسف به زندان با خدا تجـــديد پيمـــــان مي كنـــد
لطـف الهــــي بيشتر ، از روز اول مي شود

يوسف به زندان هر نفس خالص ز تهمت مي شود
عشـاق يوسف بيشتر ، از روز اول مي شود

يوسف به زندان هر زمــــان تعبيـــر رويا مي كند
حسن جمالش بيشتر ، از روز اول مي شود

يوسف به زندان جـــــامه ســوم معطــر مي كنــــد
شوق پـدر هم بيشتر ، از روز اول مي شود

يوسف به زندان معــــرفت هـر روز افشـا مي كند
وجـه كمــالش بيشتر ، از روز اول مي شود

يوسف به زندان صلح را معنــــاي ديگر مي دهــد
فرزنـد صالح بيشتر ، از روز اول مي شود

🌺🌴🌹🎄🌼🌳🌸🌵🌷💐

ان شاء الله بزودی

اينك برون يوسف ز بند، فارغ شد از هر گونه پند
هــادي شده فرعونيان، نـــاجي براي بنديــان

آن يوسف اول دگــر مردست در تســــــــــليم خـود
اين يوسف نو را ببين، ملحق شده با صالحين

ان شاءالله

🌺🌴🌹🎄🌼🌳🌸🌵🌷💐

https://telegram.me/benamebinameou
(۱) آغاز
« مثنوی کمال دانه ی گندم »

آغاز داستان:

دانه ای در مزرعی بر ساقه ای
زندگی می کرد او در جامه ای

جامه ای که اول به رنگ سبز بود
بهر حفظ و رشد دانه نغز بود

دانه در جامه، چنان تر بود و خوش
از دگر اجزا نبودش هیچ هوش

خاک و آب و ریشه و زیر و زبر
از برادر خواهران دور و بر

نقش باد و نقش گرمای ژیان
نقش حیران کشاورز این میان

دانه را هرگز خبرداری نبود
چونکه جامه دور او پیچیده بود

از نگاه دانه ی سبز و جوان
ریشه چون اب(پدر)، ساقه چون مادر بدان

باب و مام این راسخان پیر ده
نطفه گیر و جامه ساز و شیرده

رابطان ارض و بالا این دو اند
کاشفان رمز والا این دو اند

ریشه از همراهی هم خاک و آب
ساقه از پیوند باد و آفتاب

شیره می گیرند بهر کودکان
جامه می سازند بهر نوجوان

همزمان خود نیز روزی می خورند
تا سلامت شیره را بالا برند

روزی هر جزء از سوی خداست
شیره پرورده رزق دانه هاست

شیره پرورده پر از حکمت است
کشف رمزش کشف رمز خلقت است

د...

🌺🌴🌹🎄🌼🌳🌸🌵🌷💐

#مثنوی_کمال_دانه_گندم

#محمدعلی_طاهری

#معرف_شعور_و_هوشمندی_الهی

#به_نام_بی_نام_او

#عرفان_کیهانی_حلقه

#معرفت_کمال
(۲) ادامه ی
« مثنوی کمال دانه ی گندم »

رشد دانه ی گندم بر روی ساقه:

دانه ی منظور ما در بی هوشی
شیره خور در جامه بود از سر خوشی

خوش خوشک تن را قوی می دید و پر
شیره خوردن ننگ بود از خیک پر

بی نیازی دانه را هوشیار کرد
بند روزی را ز مادر باز کرد

جامه سبز از غم روزی فسرد
چون طلا شد دانه، رنگ سبز مرد

رفتن از رنگی به رنگی مردن است
ذات بی رنگی اسیر این تن است

جامه بند خویش از دانه برید
دانه شد بیدار، تازه خانه دید

خانه ای گسترده در ارض و سما وسوسه انگیز ملکی بی فنا

صاحب این خانه بی شک دانه بود
چون که دیدش دیگران را سایه بود

چند روزی دانه در بالا نشست
جنتی می دید در بالا و پست

دور او پر بود از هر باب و مام
عم و خال و دایی و دادا به نام

هر یکی در رنگ و آبی دلفریب
گرد او در خانه بودند و قریب

دانه ی ما دانه ی پر چانه بود
با خود اما این چنین شعری سرود

"من عجب خوبم، بزرکم، سرورم
از همه هم شکلکانم برترم"

حس برتر بودن و وضع شگفت
دانه را کم کم تکبر می گرفت

ب...

🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

https://telegram.me/benamebinameou
(۳) ادامه ی
« مثنوی کمال دانه ی گندم»

کنده شدن دانه ی گندم از خوشه توسط تند باد:

باد و گرما دم بدم افزون ز پیش
شوق و ذوق دانه را می کرد بیش

ناگهان طوفان تند و گرد باد
آرزوی دانه را بر باد داد

دانه ی بالا نشین و خوش بیان
کنده شد از خوشه و رفت از میان

تن رها گردید از ساقه و رخت
گرم دیدن شد ز بالا تیره بخت

رفت بالا در میان آسمان
دیده شد بینا به فخر این جهان

چرخ چرخان خوش شد از آن منظره
یاد او خالی شد از هر خاطره

باد او را برد آنسوی مکان
دانه فارغ شد ز سیرش در زمان

زیر پای دانه خالی شد دمی
بر زمین افتاد، زیبا گندمی

او...
🌎🌍🌏🌕🌖🌗🌑🌒🌓🌔

https://telegram.me/benamebinameou