🌿☘🌱🌴🍀🌳🍃
زبان قاصر از لطف بی خشم تو
نگاه عاجز از چشمه ی یشم تو
نظر کن به خاک وجود بشر
که تا کیمیا گردد از چشم تو
🍂🍁🌾🍀🌱🌴🍃🌿🍂
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
زبان قاصر از لطف بی خشم تو
نگاه عاجز از چشمه ی یشم تو
نظر کن به خاک وجود بشر
که تا کیمیا گردد از چشم تو
🍂🍁🌾🍀🌱🌴🍃🌿🍂
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
🌿☘🌱🌴🍀🌳🍃
پرسش و پاسخ از کمال یوسف:
پرسش:
گفت: یوسف چه کرد بهر کمال
جز به قدرت نبود او به جمال
کل این داستان وصل و فراغ
از ته چاه تا به قصر وصال
از زلیخائیان یوسف کش
تا به زندان حزن و خوف و ملال
کشت و کاری ز بهر روزی خوش
هفت سالی برای حفظ منال
هفت سال دگر ز تدبیرش شد
مقسم برای شرق و شمال
از جنوب و غروب عالم نیز
جیره بردند ز گندمان حلال
مصر از او شادمان و خرم شد
داد او را ملک چه جاه و جلال
قدرت و علم اقتصاد زمان
در کف اش بود همچو قاب و هلال
سجده کرد از برای او مه و خور
یازده ستاره ای به مثال
این همه با هزار اوج و فراز
حاصلی کی فزود بهر کمال؟
پاسخ:
پاسخش داد هوش داداری:
تو ز حکمت چه سان خبر داری
یوسف دور قدرت ظاهر
دوره ی سروری و سرداری
به توفا رسید در تسلیم
تا که ملحق شود به بیداری
دوره ی صالحین چو شد آغاز
رو نماید کمال دین داری
چو سوالی ز هوش ما کردی
پس بچش رمز و راز حق داری
تو کنون یوسفی به مصر بشر
عصر زیبا کشان به قداری
صد هزاران زلیخی عاشق
هر یکی میل سلطنت داری
عالم اقتصاد و اهل سیاس
عالم روح و مملکت داری
تو زلیخا نموده ای همه را
عاشق حلقه های هشداری
قدرت اما نمی کند تمکین
تا کمال بشر به سر داری
عاقبت از برای حفظ کمال
تن به زندان دهی ز، نا داری
تن به تهمت به خفت و خواری
زره صالحین به تن داری
صلح با دیگران که آسان نیست
بهر حل اش چه حلقه ای داری؟
یوسف ما کمال را نشناخت
یوسف نو، چه در عمل داری؟
تو کمالات خود نمایان کن
تا دهم بر تو چرخ داداری
یوسف نو به صالحین ملحق
می شود با کمال بیداری
دوره ی فتح و نصرت الله
می برد آبروی سرداری
هر مرام (دین) تفرق و قدرت
پوچ و خالی ز هر هواداری
ارزش دین(مرام) حق شود پیدا
سیل مردم روان به دین داری (روان به بیداری)
🍂🍁🌾🍀🌱🌴🍃🌿🍂
پرسش و پاسخ از کمال یوسف:
پرسش:
گفت: یوسف چه کرد بهر کمال
جز به قدرت نبود او به جمال
کل این داستان وصل و فراغ
از ته چاه تا به قصر وصال
از زلیخائیان یوسف کش
تا به زندان حزن و خوف و ملال
کشت و کاری ز بهر روزی خوش
هفت سالی برای حفظ منال
هفت سال دگر ز تدبیرش شد
مقسم برای شرق و شمال
از جنوب و غروب عالم نیز
جیره بردند ز گندمان حلال
مصر از او شادمان و خرم شد
داد او را ملک چه جاه و جلال
قدرت و علم اقتصاد زمان
در کف اش بود همچو قاب و هلال
سجده کرد از برای او مه و خور
یازده ستاره ای به مثال
این همه با هزار اوج و فراز
حاصلی کی فزود بهر کمال؟
پاسخ:
پاسخش داد هوش داداری:
تو ز حکمت چه سان خبر داری
یوسف دور قدرت ظاهر
دوره ی سروری و سرداری
به توفا رسید در تسلیم
تا که ملحق شود به بیداری
دوره ی صالحین چو شد آغاز
رو نماید کمال دین داری
چو سوالی ز هوش ما کردی
پس بچش رمز و راز حق داری
تو کنون یوسفی به مصر بشر
عصر زیبا کشان به قداری
صد هزاران زلیخی عاشق
هر یکی میل سلطنت داری
عالم اقتصاد و اهل سیاس
عالم روح و مملکت داری
تو زلیخا نموده ای همه را
عاشق حلقه های هشداری
قدرت اما نمی کند تمکین
تا کمال بشر به سر داری
عاقبت از برای حفظ کمال
تن به زندان دهی ز، نا داری
تن به تهمت به خفت و خواری
زره صالحین به تن داری
صلح با دیگران که آسان نیست
بهر حل اش چه حلقه ای داری؟
یوسف ما کمال را نشناخت
یوسف نو، چه در عمل داری؟
تو کمالات خود نمایان کن
تا دهم بر تو چرخ داداری
یوسف نو به صالحین ملحق
می شود با کمال بیداری
دوره ی فتح و نصرت الله
می برد آبروی سرداری
هر مرام (دین) تفرق و قدرت
پوچ و خالی ز هر هواداری
ارزش دین(مرام) حق شود پیدا
سیل مردم روان به دین داری (روان به بیداری)
🍂🍁🌾🍀🌱🌴🍃🌿🍂
🌿☘🌱🌴🍀🌳🍃
گفت و شنید : دوست داشتن
گفت:عزیزی
در شهر من این نیست راه و رسم دلداری
باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری
هرکس نگاهت کرد چشمش را درآوردم
شد قصه ی آغا محمدخان قاجاری!
آسوده باش، از این قفس بیرون نخواهم رفت
حتی اگر در را برایم باز بگذاری ...
🍂🌿🍃🌺
شنید:از منظری دیگر
در قلب ما مهر و وفا جاریست
فهمیدن هر دوستی، باریست
هم با اراده چشم ها بستیم
آسوده از زندان و یا داریست
هر کس نگاهی می کند ما را
از ظن خود مشغول افکاریست
🍂🍁🌾🍀🌱🌴🍃🌿🍂
گفت و شنید : دوست داشتن
گفت:عزیزی
در شهر من این نیست راه و رسم دلداری
باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری
هرکس نگاهت کرد چشمش را درآوردم
شد قصه ی آغا محمدخان قاجاری!
آسوده باش، از این قفس بیرون نخواهم رفت
حتی اگر در را برایم باز بگذاری ...
🍂🌿🍃🌺
شنید:از منظری دیگر
در قلب ما مهر و وفا جاریست
فهمیدن هر دوستی، باریست
هم با اراده چشم ها بستیم
آسوده از زندان و یا داریست
هر کس نگاهی می کند ما را
از ظن خود مشغول افکاریست
🍂🍁🌾🍀🌱🌴🍃🌿🍂
⏳⏱⌛️⏲⏳⏰⌛️
تعریف زمان:
قسمتی از مثنوی کمال دانه ی گندم؛
.....است
چون سوالی در دل ذره گذشت
پاسخ، از بهر سوال آمد به گشت
ذره ی بی تاب و نالان با غرور
ساکن اما فکر و ذهنش در عبور
او سوال ساکن است و پاسخش
بهره ی صبر است و عزم راسخش
از چنین میلی، زمان آغاز شد
آدمی را چنگ و عود و ساز شد
کوه طور خواهش و میل و سوال
ساعت و روز است و هفته، ماه و سال
چون جواب از دور آمد سوی تو
صفر شد آن دم، زمان، در کوی تو
لیلی و مجنون چو در آغوش هم
زد زمان سیلی، به حق، در گوش غم
دور شد...
⏳⏱⌛️⏲⏳⏰⌛️
تعریف زمان:
قسمتی از مثنوی کمال دانه ی گندم؛
.....است
چون سوالی در دل ذره گذشت
پاسخ، از بهر سوال آمد به گشت
ذره ی بی تاب و نالان با غرور
ساکن اما فکر و ذهنش در عبور
او سوال ساکن است و پاسخش
بهره ی صبر است و عزم راسخش
از چنین میلی، زمان آغاز شد
آدمی را چنگ و عود و ساز شد
کوه طور خواهش و میل و سوال
ساعت و روز است و هفته، ماه و سال
چون جواب از دور آمد سوی تو
صفر شد آن دم، زمان، در کوی تو
لیلی و مجنون چو در آغوش هم
زد زمان سیلی، به حق، در گوش غم
دور شد...
⏳⏱⌛️⏲⏳⏰⌛️
💖💝👨❤️👨💗💖
راز وحدت جمال و جلال:
حسن جمال و جلال برده دل و چشم را
قدرت طراحی اش مست کند هست را
یوسف صاحب جمال جلوه نقش خداست
کیست که با دیدنش خود نبرد دست را
دیده ی ظاهر پرست وصل بجوید مدام
کام بخواهد از او، تیر زند پست را
دم همه دم ایینه می نگرد خود نگر
حسرت یوسف به دل تیز کند شصت را
*********
کشتی زیبای تن در دل دریای جان
رقص کنان می خورد موج کج اندیش را
شرم و حیا می رود عشق چو ظاهر شود
هیچ نگیرد سکون شهوت بد کیش را
یوسف بیرون خدا، عاشق او نا خدا
کی رسد او تا کمال تا نکشد خویش را
عاشق یوسف چو کشت آن من زیبا پسند
دید که یوسف در او جلوه کند خویش را
یوسف یکتا کنون گشته مکثر برون
برده ز دل ناله ی دوری و تشویش را
چهره یوسف گرفت، چهره عشاق او
باطن تسلیم خورد ظاهر بندیش را
حسن جمال و جلال گشت یکی در وصال
بند رها شد ز پا یوسف بی خویش را
صلح به پا شد از این وحدت دو در یکی
نیست دگر بندی و ظلم جگر ریش را
عاشق یوسف که تو زخم زدی بر خودت
تا به کجا کشته ای نام من خویش را؟!
🍀🌺🌾☘🌱🌿🍂🍃🌷🍂
راز وحدت جمال و جلال:
حسن جمال و جلال برده دل و چشم را
قدرت طراحی اش مست کند هست را
یوسف صاحب جمال جلوه نقش خداست
کیست که با دیدنش خود نبرد دست را
دیده ی ظاهر پرست وصل بجوید مدام
کام بخواهد از او، تیر زند پست را
دم همه دم ایینه می نگرد خود نگر
حسرت یوسف به دل تیز کند شصت را
*********
کشتی زیبای تن در دل دریای جان
رقص کنان می خورد موج کج اندیش را
شرم و حیا می رود عشق چو ظاهر شود
هیچ نگیرد سکون شهوت بد کیش را
یوسف بیرون خدا، عاشق او نا خدا
کی رسد او تا کمال تا نکشد خویش را
عاشق یوسف چو کشت آن من زیبا پسند
دید که یوسف در او جلوه کند خویش را
یوسف یکتا کنون گشته مکثر برون
برده ز دل ناله ی دوری و تشویش را
چهره یوسف گرفت، چهره عشاق او
باطن تسلیم خورد ظاهر بندیش را
حسن جمال و جلال گشت یکی در وصال
بند رها شد ز پا یوسف بی خویش را
صلح به پا شد از این وحدت دو در یکی
نیست دگر بندی و ظلم جگر ریش را
عاشق یوسف که تو زخم زدی بر خودت
تا به کجا کشته ای نام من خویش را؟!
🍀🌺🌾☘🌱🌿🍂🍃🌷🍂
👏❤️😘🌷💐😍🌺🌿🌸🍃
در تعریف و تمجید از هر چیزی
واژه های خوب و زیبا و عالی و جالب و قشنگ و.... ، همیشه هست.
چون:
بود، از منظر مدیریت ذهن همواره مربوط به گذشته و عالم مردگان تلقی میشه!.
🙏💐
از اینرو در تعریف و تمجید از چیزی، مثلا
میشه گفت:
خوب بود،
پس ذهن اونو به عنوان مرده در آرشیو مطالب گذشته دفن میکنه و با یادآوریش بار تشعشعاتی اندوه و دشارژ به کالبد روان میده!
و میشه گفت:
خوب هست،
در این صورت مدیریت ذهن همواره اونو زنده و حی تصور میکنه و بار تشعشعاتی ایمنی و شارژ دایم به کالبد روان میده.
ان شاءالله
🍂🍁🌾🍀🌱🌴🍃🌿🍂
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
در تعریف و تمجید از هر چیزی
واژه های خوب و زیبا و عالی و جالب و قشنگ و.... ، همیشه هست.
چون:
بود، از منظر مدیریت ذهن همواره مربوط به گذشته و عالم مردگان تلقی میشه!.
🙏💐
از اینرو در تعریف و تمجید از چیزی، مثلا
میشه گفت:
خوب بود،
پس ذهن اونو به عنوان مرده در آرشیو مطالب گذشته دفن میکنه و با یادآوریش بار تشعشعاتی اندوه و دشارژ به کالبد روان میده!
و میشه گفت:
خوب هست،
در این صورت مدیریت ذهن همواره اونو زنده و حی تصور میکنه و بار تشعشعاتی ایمنی و شارژ دایم به کالبد روان میده.
ان شاءالله
🍂🍁🌾🍀🌱🌴🍃🌿🍂
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
««««« ؟؟؟؟؟ »»»»»
چرا به نام بی نام او
🌹چون:
در طول تاریخ همواره یکی از ترفندهای شیطان این بوده است که عشق به حقیقت را تبدیل به عشق به صورت کند. اگر عشق به حقیقت اولیا الله که ریشه ی آن در علاقه
به کمال و عشق به الله است، کمرنگ شود و عشق به صورت و ظاهر بر آن اولویت یابد، به اسم آنها خلاف خواسته ی آنها (که گذر از ظاهر به باطن است) عمل شده است.
صفحه ۱۲۶ کتاب چند مقاله
فلسفه غیبت و مفهوم انتظار
🌷💐🌺🌿🌸🍃
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
چرا به نام بی نام او
🌹چون:
در طول تاریخ همواره یکی از ترفندهای شیطان این بوده است که عشق به حقیقت را تبدیل به عشق به صورت کند. اگر عشق به حقیقت اولیا الله که ریشه ی آن در علاقه
به کمال و عشق به الله است، کمرنگ شود و عشق به صورت و ظاهر بر آن اولویت یابد، به اسم آنها خلاف خواسته ی آنها (که گذر از ظاهر به باطن است) عمل شده است.
صفحه ۱۲۶ کتاب چند مقاله
فلسفه غیبت و مفهوم انتظار
🌷💐🌺🌿🌸🍃
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
گفت و شنید : چشم دل
گفت: عزیزی
برخیز و صبحِ مردمِ یک شهر خسته را
با چشم های روشن شعرت به خیر کن
شنید: از منظری دیگر
از خستگی و خواب به دور است چشم دل
دایم به نور و خیر و سرور است چشم دل
صبح و سحرگه و ظهر و غروب و شام
با روح جمع و عین شعور است چشم دل
🌷💐🌺🌿🌸🍃
گفت: عزیزی
برخیز و صبحِ مردمِ یک شهر خسته را
با چشم های روشن شعرت به خیر کن
شنید: از منظری دیگر
از خستگی و خواب به دور است چشم دل
دایم به نور و خیر و سرور است چشم دل
صبح و سحرگه و ظهر و غروب و شام
با روح جمع و عین شعور است چشم دل
🌷💐🌺🌿🌸🍃
گفت و شنید : دعا
گفت : عزیزی
ما را به دعا کاش فراموش نسازند
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند.
🍁🍂🌿☘🍀🍃
شنید : از منظری دیگر
دایم به دعا و طلب خیر و سرورند
صاحبنظرانی که از ایام بدورند
🌷💐🌺🌿🌸🍃
گفت : عزیزی
ما را به دعا کاش فراموش نسازند
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند.
🍁🍂🌿☘🍀🍃
شنید : از منظری دیگر
دایم به دعا و طلب خیر و سرورند
صاحبنظرانی که از ایام بدورند
🌷💐🌺🌿🌸🍃
سوره نباء و خبر عظیم از منظری دیگر:
این سوره قرآنی ، خبر عظیمی را اعلام می کند که تا آن زمان(نزول) علاوه بر اختلاف نظر، هیچ کس علمی صحیح نسبت به آن نداشته است!
تیتر این خبر، رسیدن زمانی به نام «یوم الفصل» یا دوره ی جدایی اجزاء پیوند خورده بهم است؛ اجزایی که تشکیل دهنده ی تاریخ بینش متضاد دو دسته انسان مدعی الهی بودن می باشد!
√ دسته طاغی(افراط کار و متعصب و پوشاننده ی حقیقت) و
√ دسته متقی(دارای شش خصوصیت ذکر شده در آیات ۳ و ۴ سوره ی بقره)*!
در این دوره(یوم) با اعلام همگانی به تمثیل دمیده شدن در شیپور، هر دو دسته انسان مدعی بشکل فوج فوج با در دست داشتن پرونده محصولات(اندیشه، سخن، عمل و نظر) از پیش تولید شده ی خود ، به وعده گاه حسابرسی و تحقیق و پژوهش عملی می آیند!
چنین دوره ای هنگامی آغاز می شود که علاوه بر باز شدن قفل های ذهنی زده شده بر درهای بینش(آسمان) ها، ساختارهای تشکیلاتی کوه مانند جوامع انسانی نیز از هم پاشیده می شود، گویی که رتبه بندی های طبقاتی جوامع سنت گرا و یا مدرن اصلا وجود نداشته اند!
در این دوره، جهنم که تسهیلاتی برای چشیدن عذاب بینش جهل و ناآگاهی طاغیان و کافران و دروغگویان مدعی است و حدائق که نعمت هایی رحمانی برای متقین محسوب می شود آماده بهرمندی عملی توسط دو دسته انسان یاد شده می باشد!
در این دوره، حاکمیت فراکل برای حسابرسی و جزا دهی به تک تک اعضای هر دسته، بر مبنای قوانین کاملا عادلانه حاکم بر جهان هستی با رب یا پرورش دهنده ی آسمان های بینشی و زمین(بستر حرکت بسوی کمال)، است!
در چنین دوره ای «رحمن» شخصیتی است که حلقه های رحمانیت و خطابه هایش هر مکر و خطابه و سخن ناحقی را عاجز و ناتوان نموده و روح و ملائک قیام کرده در این دوره بدون اذن و اجازه وی(که همان قوانین کاملا عادلانه است)، کلامی جاری نمی کنند، مگر سخن صحیح و حقیقت باشد!
فرا رسیدن چنین دوره ای حق است؛ در آن(این) دوره هر انسان مدعی فرصت دارد تا به بسوی پرورگارش(رب) راهی مناسب را برگزیند!
در این دوره، پس از حسابرسی هوشمندانه و تعیین وضعیت آزمون نهایی هر مدعی توسط رب(پرورش دهنده)، کافران که پوشاننده حقیقت بوده اند می گویند: «ای کاش ما نیز چون خاک بدون غرور و تفاخر بودیم»
ببین که خاک چگونه به سجده افتاده
چرا غرور تفاخر؟! بیا تا رکوع کنیم
(((((((؟؟؟؟؟؟))))))
* شش خصوصیت متقین ذکر شده در آیات ۳ و ۴ سوره ی بقره:
۱- ایمان آورندگان به غیب
۲- اقامه کنندگان صلاة(اتصال دائم)
۳- انفاق کنندگان روزی(اسمانی و زمینی)
۴- ایمان آورندگان به نشانه های نازل شده بر تو(محمد)
۵- ایمان آورندگان به نشانه های نازل شده قبل از تو(محمد)
۶- یقین یافتگان به آخرت(خیر هر امر و حادثه ای)
🌷💐🌺🌿🌸🍃
این سوره قرآنی ، خبر عظیمی را اعلام می کند که تا آن زمان(نزول) علاوه بر اختلاف نظر، هیچ کس علمی صحیح نسبت به آن نداشته است!
تیتر این خبر، رسیدن زمانی به نام «یوم الفصل» یا دوره ی جدایی اجزاء پیوند خورده بهم است؛ اجزایی که تشکیل دهنده ی تاریخ بینش متضاد دو دسته انسان مدعی الهی بودن می باشد!
√ دسته طاغی(افراط کار و متعصب و پوشاننده ی حقیقت) و
√ دسته متقی(دارای شش خصوصیت ذکر شده در آیات ۳ و ۴ سوره ی بقره)*!
در این دوره(یوم) با اعلام همگانی به تمثیل دمیده شدن در شیپور، هر دو دسته انسان مدعی بشکل فوج فوج با در دست داشتن پرونده محصولات(اندیشه، سخن، عمل و نظر) از پیش تولید شده ی خود ، به وعده گاه حسابرسی و تحقیق و پژوهش عملی می آیند!
چنین دوره ای هنگامی آغاز می شود که علاوه بر باز شدن قفل های ذهنی زده شده بر درهای بینش(آسمان) ها، ساختارهای تشکیلاتی کوه مانند جوامع انسانی نیز از هم پاشیده می شود، گویی که رتبه بندی های طبقاتی جوامع سنت گرا و یا مدرن اصلا وجود نداشته اند!
در این دوره، جهنم که تسهیلاتی برای چشیدن عذاب بینش جهل و ناآگاهی طاغیان و کافران و دروغگویان مدعی است و حدائق که نعمت هایی رحمانی برای متقین محسوب می شود آماده بهرمندی عملی توسط دو دسته انسان یاد شده می باشد!
در این دوره، حاکمیت فراکل برای حسابرسی و جزا دهی به تک تک اعضای هر دسته، بر مبنای قوانین کاملا عادلانه حاکم بر جهان هستی با رب یا پرورش دهنده ی آسمان های بینشی و زمین(بستر حرکت بسوی کمال)، است!
در چنین دوره ای «رحمن» شخصیتی است که حلقه های رحمانیت و خطابه هایش هر مکر و خطابه و سخن ناحقی را عاجز و ناتوان نموده و روح و ملائک قیام کرده در این دوره بدون اذن و اجازه وی(که همان قوانین کاملا عادلانه است)، کلامی جاری نمی کنند، مگر سخن صحیح و حقیقت باشد!
فرا رسیدن چنین دوره ای حق است؛ در آن(این) دوره هر انسان مدعی فرصت دارد تا به بسوی پرورگارش(رب) راهی مناسب را برگزیند!
در این دوره، پس از حسابرسی هوشمندانه و تعیین وضعیت آزمون نهایی هر مدعی توسط رب(پرورش دهنده)، کافران که پوشاننده حقیقت بوده اند می گویند: «ای کاش ما نیز چون خاک بدون غرور و تفاخر بودیم»
ببین که خاک چگونه به سجده افتاده
چرا غرور تفاخر؟! بیا تا رکوع کنیم
(((((((؟؟؟؟؟؟))))))
* شش خصوصیت متقین ذکر شده در آیات ۳ و ۴ سوره ی بقره:
۱- ایمان آورندگان به غیب
۲- اقامه کنندگان صلاة(اتصال دائم)
۳- انفاق کنندگان روزی(اسمانی و زمینی)
۴- ایمان آورندگان به نشانه های نازل شده بر تو(محمد)
۵- ایمان آورندگان به نشانه های نازل شده قبل از تو(محمد)
۶- یقین یافتگان به آخرت(خیر هر امر و حادثه ای)
🌷💐🌺🌿🌸🍃
❤️💜💙💚💛💞💕💓💗💖💝💘
حس جنسی از منظری دیگر:
به بهانه ی نظریه اشو در خصوص مسئله ی جنسی انسان:
موضوع چاکرای جنسی و نظرات اشو در این خصوص در ظاهر خیلی جاذب به نظر میرسد؛ زیرا نظریه ای بسیار نزدیک به واقعیت های تجربی موجود است؛ ولی بر مبنای اصل منحصربفردی این تنها بخش ناچیزی از حقیقت وجودی انسان می باشد!
موضوع چاکراها و چاکرای جنسی فقط تابع مجموعه نرم افزار، اگر... آنگاهی... فردی است که تنها تجربه شخصی خودش را برای دیگران تعریف و افرادی بدان علاقمند و بطور تقلیدوار از آن بهرمند شده اند!
این در حالی است که بدن هر انسان از حدود یکصد تریلیون سلول تشکیل شده و هر سلول خود دارای چاکراهای متعدد است؛ از اینرو خلاصه کردن کانال های ارتباطی انسان با جهان هستی در ۷ یا ۱۱ یا ۱۳ و ۷۷ و یا هر میزان چاکرای عددی، نشان از عدم شناخت صحیح نسبت به واقعیت و حقیقت شگفت انگیز و فراکل این موجود دارد!
در هر صورت :
هر کس نگاهی می کند ما را
از ظن خود مشغول افکاری است!
بحث رابطه ی جنسی برای تکثیر و حواس وسوسه انگیز، تحریک کننده و هیجانی مربوط به آن، چیزی است که از اساس بر مبنای تقلید انسان از گیاهان و حیوانات ایجاد و تا کنون با بهانه های متنوع در قالب شکل گیری جسم فیزیکی زنانه و مردانه، ترویج و توسعه یافته است!
این دسته نرم افزارهای فرافکن و تقلیدی اندک اندک بخش عمده ای از انرژی ذهنی انسان ها را به خود اختصاص داده است؛ بطوری که امروزه در جوامع ظاهرنگر و متعصب، کنترل و اصلاح این افراط و تفریط بوجود آمده کاری بسیار سخت و غیر ممکن بنظر می رسد!
در طول تاریخ بشریت، بر مبنای اصل عرضه و تقاضا و طالب و مطلوب، تعداد اندکی از انسان ها به منظور دست یابی به اهداف زیاده خواهانه ی حاکمیت اقتصادی، سیاسی، امنیتی و نظامی و معنویت مدنظر خود بر دیگر انسان ها، از حس جنسی بعنوان ابزاری برای سرقت انرژی ذهنی تک تک اعضای جوامع، نهایت سوء استفاده را نموده و همچنان می نمایند.
این واقعیت تحمیلی تا کنون موجب ارائه و تلقین نظریه ها و تجربیات فردی اندکی انسان، تحت عنوان حاکم، نخبه، دانشمند، عالم، روحانی، عارف و متخصص و...، بر جمع کثیری از انسان های عادت زده و به ظاهر نیازمند، گردیده است!
از اینرو عموم انسان ها، امروزه خواهی نخواهی از یک سو در سلطه ی اجتناب ناپذیر حاکمان مادی و معنوی و از سوی دیگر در محاصره ی فرهنگ و آداب و رسوم آباء و اجدادی خود در این خصوص قرار دارند.
هر انسان سرگشته و اسیر در چنین نرم افزارهای حسی جنسی که مشتاق درک حقیقت وجودی نیز هست، با تحقیق و پژوهش عملی در اتصال به حلقه وحدت، قادر خواهد بود بطور هوشمندانه اختیار الهی خود را بازیابد؛
علاوه بر این، چنین انسانی ضمن درک جریان تشعشعات و شعور رحمانیت عام و چشیدن مزه ی آثار قرار گرفتن در ارتباط کنترل ذهن، اصلاح الگوی عادت و روح جمعی بشریت(فراکل نگر)، رفته رفته به فلسفه ی وجود هستی پی برده و نسبت به نقش و وظیفه ی منحصربفرد، اصلاح کننده و اعتدال بخش خود در عمل، ارتقاء بینش می یابد.
ان شاءالله
🌷💐🌺🌿🌸🍃
حس جنسی از منظری دیگر:
به بهانه ی نظریه اشو در خصوص مسئله ی جنسی انسان:
موضوع چاکرای جنسی و نظرات اشو در این خصوص در ظاهر خیلی جاذب به نظر میرسد؛ زیرا نظریه ای بسیار نزدیک به واقعیت های تجربی موجود است؛ ولی بر مبنای اصل منحصربفردی این تنها بخش ناچیزی از حقیقت وجودی انسان می باشد!
موضوع چاکراها و چاکرای جنسی فقط تابع مجموعه نرم افزار، اگر... آنگاهی... فردی است که تنها تجربه شخصی خودش را برای دیگران تعریف و افرادی بدان علاقمند و بطور تقلیدوار از آن بهرمند شده اند!
این در حالی است که بدن هر انسان از حدود یکصد تریلیون سلول تشکیل شده و هر سلول خود دارای چاکراهای متعدد است؛ از اینرو خلاصه کردن کانال های ارتباطی انسان با جهان هستی در ۷ یا ۱۱ یا ۱۳ و ۷۷ و یا هر میزان چاکرای عددی، نشان از عدم شناخت صحیح نسبت به واقعیت و حقیقت شگفت انگیز و فراکل این موجود دارد!
در هر صورت :
هر کس نگاهی می کند ما را
از ظن خود مشغول افکاری است!
بحث رابطه ی جنسی برای تکثیر و حواس وسوسه انگیز، تحریک کننده و هیجانی مربوط به آن، چیزی است که از اساس بر مبنای تقلید انسان از گیاهان و حیوانات ایجاد و تا کنون با بهانه های متنوع در قالب شکل گیری جسم فیزیکی زنانه و مردانه، ترویج و توسعه یافته است!
این دسته نرم افزارهای فرافکن و تقلیدی اندک اندک بخش عمده ای از انرژی ذهنی انسان ها را به خود اختصاص داده است؛ بطوری که امروزه در جوامع ظاهرنگر و متعصب، کنترل و اصلاح این افراط و تفریط بوجود آمده کاری بسیار سخت و غیر ممکن بنظر می رسد!
در طول تاریخ بشریت، بر مبنای اصل عرضه و تقاضا و طالب و مطلوب، تعداد اندکی از انسان ها به منظور دست یابی به اهداف زیاده خواهانه ی حاکمیت اقتصادی، سیاسی، امنیتی و نظامی و معنویت مدنظر خود بر دیگر انسان ها، از حس جنسی بعنوان ابزاری برای سرقت انرژی ذهنی تک تک اعضای جوامع، نهایت سوء استفاده را نموده و همچنان می نمایند.
این واقعیت تحمیلی تا کنون موجب ارائه و تلقین نظریه ها و تجربیات فردی اندکی انسان، تحت عنوان حاکم، نخبه، دانشمند، عالم، روحانی، عارف و متخصص و...، بر جمع کثیری از انسان های عادت زده و به ظاهر نیازمند، گردیده است!
از اینرو عموم انسان ها، امروزه خواهی نخواهی از یک سو در سلطه ی اجتناب ناپذیر حاکمان مادی و معنوی و از سوی دیگر در محاصره ی فرهنگ و آداب و رسوم آباء و اجدادی خود در این خصوص قرار دارند.
هر انسان سرگشته و اسیر در چنین نرم افزارهای حسی جنسی که مشتاق درک حقیقت وجودی نیز هست، با تحقیق و پژوهش عملی در اتصال به حلقه وحدت، قادر خواهد بود بطور هوشمندانه اختیار الهی خود را بازیابد؛
علاوه بر این، چنین انسانی ضمن درک جریان تشعشعات و شعور رحمانیت عام و چشیدن مزه ی آثار قرار گرفتن در ارتباط کنترل ذهن، اصلاح الگوی عادت و روح جمعی بشریت(فراکل نگر)، رفته رفته به فلسفه ی وجود هستی پی برده و نسبت به نقش و وظیفه ی منحصربفرد، اصلاح کننده و اعتدال بخش خود در عمل، ارتقاء بینش می یابد.
ان شاءالله
🌷💐🌺🌿🌸🍃
یادآوری بسیار مهم:
در خصوص گله و شکایت برخی از عزیزان مدعی همراهی با فراکل نگری و شبکه ی هوشمند کمال، در خصوص ظلم و بی عدالتی و...،
بجاست به خود یادآور شویم: 👇👇
نگاه ناظر از چه پنجره و در چه سطحی از آگاهی و بینش به حوادث و اتفاقات روزمره ی پیرامون خود نگاه می کند و از آنها گزارش میدهد؟
√ - از پنجره ای در سطح بینش جزء نگری با آگاهی تقلیدی و کاربرد عادت زده از نرم افزارهای متنوع دیگران(نامداران)؟!
یا
√ - از پنجره ای در سطح بینش فراکل نگر با کسب آگاهی از هوشمندی الهی و کاربرد نرم افزارهای منحصربفرد(بی نام)؟!
*****
خوب ظاهرا عده ای از ما انسان های نامدار، با اختیار کامل خود مدعی همراهی با فراکل نگری و بی نامی شدیم، در حالی که سوگند هم خوردیم امانتدار اصول حاکم بر حلقه های رحمانیت و این سطح از بینش باشیم!
درسته؟
بنظر میرسد:
پس اولین اصل امانتداری تسلیم و شاهدی مدعی(بدون تکرار میخوام، نمی خوام های دوره ی عادت زدگی)، بمنظور درک و تایید وجود چیزی به نام هوشمندی است؛ که به حق با قوانین کاملا عادلانه، حاکم بر همه ی انسان ها، موجودات و حوادث و اتفاقات لحظه ای جهان هستی بوده، هست و خواهد بود.
و
دومین اصل امانتداری، رعایت اصول عملی صلح باخود، با خدا، با جهان هستی و صلح با دیگران برای درک وحدت و تن واحده، است.
و
سومین اصل امانتداری، انتقال صادقانه ی رحمانیت و آگاهی های(صالحانه ی) حاصله هر مدعی صلح فراکل نگر، در روح جمعی بشریت و انجام وظیفه عملی منحصربفرد(غیر تقلیدی) در حد وسع برای هر لحظه ی زندگی فردی و اجتماعی است.
درسته؟
حالا می ماند، کار برد عملی حلقه های رحمانیت توسط مدعی امانتداری، تا حدی که حلقه ها در بینش وی به نظر مبدل شود و بلاخره مدعی به وجود چیزی به نام هوشمندی ادراک و اقرار کرده و کاملا خود را تسلیم برنامه ی خیر و دقیق و عادلانه آن نماید.
بطور مسلم این مهم هرگز تحقق نمی یابد، مگر در قالب آزمون راستی سنجی ادعای همراهی با شبکه ی هوشمند فراکل نگر، که در روند حوادث و اتفاقات زندگی روزمره، هر مدعی در هر لحظه با آنها مواجه است!
درسته؟!
در این صورت،
به نظر میرسد اعتراض و تداوم گزارش شکایت و بیقراری مدعی کمال نسبت به وجود ظلم و بی عدالتی در بینش خود، آنهم با همان عینک بینش جزء نگر، عادت زده و تقلیدی قبلی، هرگز در این مسیر معنا و مفهومی ندارد.
درسته؟!
🙏
🌷💐🌺🌿🌸🍃
در خصوص گله و شکایت برخی از عزیزان مدعی همراهی با فراکل نگری و شبکه ی هوشمند کمال، در خصوص ظلم و بی عدالتی و...،
بجاست به خود یادآور شویم: 👇👇
نگاه ناظر از چه پنجره و در چه سطحی از آگاهی و بینش به حوادث و اتفاقات روزمره ی پیرامون خود نگاه می کند و از آنها گزارش میدهد؟
√ - از پنجره ای در سطح بینش جزء نگری با آگاهی تقلیدی و کاربرد عادت زده از نرم افزارهای متنوع دیگران(نامداران)؟!
یا
√ - از پنجره ای در سطح بینش فراکل نگر با کسب آگاهی از هوشمندی الهی و کاربرد نرم افزارهای منحصربفرد(بی نام)؟!
*****
خوب ظاهرا عده ای از ما انسان های نامدار، با اختیار کامل خود مدعی همراهی با فراکل نگری و بی نامی شدیم، در حالی که سوگند هم خوردیم امانتدار اصول حاکم بر حلقه های رحمانیت و این سطح از بینش باشیم!
درسته؟
بنظر میرسد:
پس اولین اصل امانتداری تسلیم و شاهدی مدعی(بدون تکرار میخوام، نمی خوام های دوره ی عادت زدگی)، بمنظور درک و تایید وجود چیزی به نام هوشمندی است؛ که به حق با قوانین کاملا عادلانه، حاکم بر همه ی انسان ها، موجودات و حوادث و اتفاقات لحظه ای جهان هستی بوده، هست و خواهد بود.
و
دومین اصل امانتداری، رعایت اصول عملی صلح باخود، با خدا، با جهان هستی و صلح با دیگران برای درک وحدت و تن واحده، است.
و
سومین اصل امانتداری، انتقال صادقانه ی رحمانیت و آگاهی های(صالحانه ی) حاصله هر مدعی صلح فراکل نگر، در روح جمعی بشریت و انجام وظیفه عملی منحصربفرد(غیر تقلیدی) در حد وسع برای هر لحظه ی زندگی فردی و اجتماعی است.
درسته؟
حالا می ماند، کار برد عملی حلقه های رحمانیت توسط مدعی امانتداری، تا حدی که حلقه ها در بینش وی به نظر مبدل شود و بلاخره مدعی به وجود چیزی به نام هوشمندی ادراک و اقرار کرده و کاملا خود را تسلیم برنامه ی خیر و دقیق و عادلانه آن نماید.
بطور مسلم این مهم هرگز تحقق نمی یابد، مگر در قالب آزمون راستی سنجی ادعای همراهی با شبکه ی هوشمند فراکل نگر، که در روند حوادث و اتفاقات زندگی روزمره، هر مدعی در هر لحظه با آنها مواجه است!
درسته؟!
در این صورت،
به نظر میرسد اعتراض و تداوم گزارش شکایت و بیقراری مدعی کمال نسبت به وجود ظلم و بی عدالتی در بینش خود، آنهم با همان عینک بینش جزء نگر، عادت زده و تقلیدی قبلی، هرگز در این مسیر معنا و مفهومی ندارد.
درسته؟!
🙏
🌷💐🌺🌿🌸🍃
(۱) آغاز
به نام بی نام او
«« مثنوی ساختار خلقت»»
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیچ کس نبود
هستی قبل از خلق آدم و راز رفتار بین رب و ملک:
نقطه بود و نقطه بود و نقطه بود
خامش امـا در درون، سـرّ وجود
علم حق توزیع در هر نقطه ای
امتحان صدق و کذب گفته ای
نقطه ها در مهلتی از سوی حق
هر یکی در رتبه ای خود مستحق
فاسد و خونریز و رهبان و مَلَک
ادعا با حسن ظن، یا با کلک
اعتماد رب(حق) به نقطه بود و بس
سوء ظن شایع نبد در بین کس
باطن هر نقطه را ظاهر گرفت
ملک ظاهر در ملک شاخص گرفت
حق و باطل را ملک تعریف بود
حمد و تسبیح و تقدس در سجود
حکم خوب و بد میان نقطه ها
رای مالک در بیان و گفته ها
جبر را می دید هر نقطه بدست
جز ملائک کس نبودی حق پرست
ظاهر اوضاع اشکالی نداشت
لیکن از باطن، عدالت شرم داشت
حق و باطل آن چنان پیچیده بود
رتبه تنها در بیان نقطه بود
ب...
🌷💐🌺🌿🌸🍃
به نام بی نام او
«« مثنوی ساختار خلقت»»
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیچ کس نبود
هستی قبل از خلق آدم و راز رفتار بین رب و ملک:
نقطه بود و نقطه بود و نقطه بود
خامش امـا در درون، سـرّ وجود
علم حق توزیع در هر نقطه ای
امتحان صدق و کذب گفته ای
نقطه ها در مهلتی از سوی حق
هر یکی در رتبه ای خود مستحق
فاسد و خونریز و رهبان و مَلَک
ادعا با حسن ظن، یا با کلک
اعتماد رب(حق) به نقطه بود و بس
سوء ظن شایع نبد در بین کس
باطن هر نقطه را ظاهر گرفت
ملک ظاهر در ملک شاخص گرفت
حق و باطل را ملک تعریف بود
حمد و تسبیح و تقدس در سجود
حکم خوب و بد میان نقطه ها
رای مالک در بیان و گفته ها
جبر را می دید هر نقطه بدست
جز ملائک کس نبودی حق پرست
ظاهر اوضاع اشکالی نداشت
لیکن از باطن، عدالت شرم داشت
حق و باطل آن چنان پیچیده بود
رتبه تنها در بیان نقطه بود
ب...
🌷💐🌺🌿🌸🍃
(۲) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
بهشت(جنت) اولیه :
هر ملک در حد علم و وسع خود
کار و باری را نموده صنع خود
اقتصاد و زور بازو در مرام
هم سیاست، معنویت در کلام
در تلاش و سعی خود هر نقطه ای
علم خاصی داشت در هر رتبه ای
هر ملک کاریده از خود یک درخت
ظاهری زیبا مثال تن به رخت
هر درخت از خاک و آب و نور و باد
در به روی روزی خوش می گشاد
حاصل ملک ملائک شد بهشت
بهر حق تقدیمی خود را به هشت
جنتی از کشت و کار هر مًلًک
مثل آن را کس ندیده در فلک
هر کسی از میوه آن خورد و برد
نه بشد نابود و نه هرگز بمرد
در میان آن درختان شکیل
تک درختی بود زیبا و جمیل
گر چه در ظاهر عزیز و نیک بود
لیک بارش ظلم و سختی می فزود
کل مُلک و حاصل باغ عظیم
وقف شد بهر خداوند کریم
بی نیازی چون که ذات حق بود
مالک این باغ نیکو، رب بود
خ....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
«« مثنوی ساختار خلقت»»
بهشت(جنت) اولیه :
هر ملک در حد علم و وسع خود
کار و باری را نموده صنع خود
اقتصاد و زور بازو در مرام
هم سیاست، معنویت در کلام
در تلاش و سعی خود هر نقطه ای
علم خاصی داشت در هر رتبه ای
هر ملک کاریده از خود یک درخت
ظاهری زیبا مثال تن به رخت
هر درخت از خاک و آب و نور و باد
در به روی روزی خوش می گشاد
حاصل ملک ملائک شد بهشت
بهر حق تقدیمی خود را به هشت
جنتی از کشت و کار هر مًلًک
مثل آن را کس ندیده در فلک
هر کسی از میوه آن خورد و برد
نه بشد نابود و نه هرگز بمرد
در میان آن درختان شکیل
تک درختی بود زیبا و جمیل
گر چه در ظاهر عزیز و نیک بود
لیک بارش ظلم و سختی می فزود
کل مُلک و حاصل باغ عظیم
وقف شد بهر خداوند کریم
بی نیازی چون که ذات حق بود
مالک این باغ نیکو، رب بود
خ....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
(۳) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
خلق آدم:
خلق می فـرمـود خـالـق کوی عشق
نقطه ها اغوا به رنگ و بوی عشق
نقطه ای تنها و خاموش از صدا
میـل گفتـن بانـگ میزد این نــدا:
"کیستم من؟ چیستم من؟ خالیم!
بی شب و لیلی چرا من می زیم؟
من گنهکارم به قوم مالکان
گم شده راهم میان سالکان
مضطرم از درک نیک و زشت خود
عاجزم از سازه ای با خشت خود
من گلم، خاکم، سفالم، طینیم
سفت و سنگینم مثال چینیم
مفسدم خونریزم از سوی ملک
از نگاه حق کی ام در این فلک؟!
دیگر اما بر نمی دارم قدم
تا که حق پاسخ نگوید از عدم"
نقطه ای محو سخن های جدید
ناگهان شد لیله القدری پدید
گشت نازل بر زمین روح و ملوک
اذن رب صادر شد از بهر سلوک
نور حق شد رهنمای راه عشق
شد سلامت تا به منزل گاه عشق
در پی لیلی به سوز و آه و تب
خلق نو،تا فجر راهی شد به شب
نقطه ای آدم شد از این خلق نو
کس نبود آگه کی است این دلق نو
آدم اما پاک و خالص در عهود
خالی از هر سوء ظن و از جهود
چون ملک قبلا مقامش داده بود
ظاهرش خونریز و فاسد می نمود
نقطه ی آدم شده، محو درون
اولین معشوق از او آمد برون
میل دیدن نقطه را بینا نمود
زان پس اما، آدمی تنها نبود
ف.....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
«« مثنوی ساختار خلقت»»
خلق آدم:
خلق می فـرمـود خـالـق کوی عشق
نقطه ها اغوا به رنگ و بوی عشق
نقطه ای تنها و خاموش از صدا
میـل گفتـن بانـگ میزد این نــدا:
"کیستم من؟ چیستم من؟ خالیم!
بی شب و لیلی چرا من می زیم؟
من گنهکارم به قوم مالکان
گم شده راهم میان سالکان
مضطرم از درک نیک و زشت خود
عاجزم از سازه ای با خشت خود
من گلم، خاکم، سفالم، طینیم
سفت و سنگینم مثال چینیم
مفسدم خونریزم از سوی ملک
از نگاه حق کی ام در این فلک؟!
دیگر اما بر نمی دارم قدم
تا که حق پاسخ نگوید از عدم"
نقطه ای محو سخن های جدید
ناگهان شد لیله القدری پدید
گشت نازل بر زمین روح و ملوک
اذن رب صادر شد از بهر سلوک
نور حق شد رهنمای راه عشق
شد سلامت تا به منزل گاه عشق
در پی لیلی به سوز و آه و تب
خلق نو،تا فجر راهی شد به شب
نقطه ای آدم شد از این خلق نو
کس نبود آگه کی است این دلق نو
آدم اما پاک و خالص در عهود
خالی از هر سوء ظن و از جهود
چون ملک قبلا مقامش داده بود
ظاهرش خونریز و فاسد می نمود
نقطه ی آدم شده، محو درون
اولین معشوق از او آمد برون
میل دیدن نقطه را بینا نمود
زان پس اما، آدمی تنها نبود
ف.....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
(۴) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
فلسفه پیدایش زوج آدم(حوا):
وه چه زیبا قامتی عشق آفرین
شرمگون منظر به غارت کفر و دین
زوج بار آور به سیما ماه وش
میل زادن در درونش خوب و خوش
گفت حوا: با نجانب با حیا
از زبان حق شنیدم این ندا:
"جنس تو از پرسش، من کیستم؟
زوج لایق جز به آدم نیستم
تا که او(آدم) راضی نگردد از جواب
در کنارش در خوشی یا در عذاب
می دهی فرزند بیحد بی شمار
هدیه بر زوج عزیز و بی قرار
کودک تو پاسخ است و پرسشش
بهره ی آدم و عظم راسخش!
تا بداند از کجا آمد پدید؟
بهر چه آمد به دنیای جدید؟
از پس عمر دراز و پر نشیب
در کجا آرام گیرد پر نسیب "
آ.....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
«« مثنوی ساختار خلقت»»
فلسفه پیدایش زوج آدم(حوا):
وه چه زیبا قامتی عشق آفرین
شرمگون منظر به غارت کفر و دین
زوج بار آور به سیما ماه وش
میل زادن در درونش خوب و خوش
گفت حوا: با نجانب با حیا
از زبان حق شنیدم این ندا:
"جنس تو از پرسش، من کیستم؟
زوج لایق جز به آدم نیستم
تا که او(آدم) راضی نگردد از جواب
در کنارش در خوشی یا در عذاب
می دهی فرزند بیحد بی شمار
هدیه بر زوج عزیز و بی قرار
کودک تو پاسخ است و پرسشش
بهره ی آدم و عظم راسخش!
تا بداند از کجا آمد پدید؟
بهر چه آمد به دنیای جدید؟
از پس عمر دراز و پر نشیب
در کجا آرام گیرد پر نسیب "
آ.....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
(۵) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
آزمون ملائک توسط رب(پرورش دهنده) عالمیان:
چون ملائک رتبه ی اول شدند
مستحق پرسش آخر شدند
رب ندا زد بر ملائک جملگی:
"روح خود دادم به خاک بندگی
جانشین در ارض کردم آدمی
سجده بر او شد مقام عالمی"
در تعجب جمله سرور مالکان
آن قبا پوشان، شریفان سالکان
اعتراضی این چنین آغاز شد
فاسد و خونریز مشتش باز شد:
" رتبه ی او(آدم) نقطه ای در دست ما
جنس او فانی شود از هست ما
مذهب ما حمد سبحان و تقدس پروری است
کار او افساد و خونریزی برای سروری است!"
خالق اما رمز دیگر را گشود
که ملائک را بر آن علمی نبود
علم کل بینی به آدم داد هو
جزیی علم ملک عاجز از او
چون که آدم شد موظف در بیان
باطن از ظاهر جدا شد در زمان
امر سجده آمد از رب کریم
مالکان را جمله دیدی در حریم
نقطه ای را جانشین فرمود رب
نقطه ای مالک، حسد ورزید و تب
آدمی چون قبله ی سجاده بود
حاسد از سجاده سر پیچیده بود
گر چه حاسد داشت در جنت درخت
واژگون شد تا زمین آن تیره بخت
خوردن محصول آن هم منع شد
هر که از آن خورد اهل ارض شد
طرد شد حاسد ز رحمت های خاص
شد عیان پنهانی و شرط خالص
م.....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
«« مثنوی ساختار خلقت»»
آزمون ملائک توسط رب(پرورش دهنده) عالمیان:
چون ملائک رتبه ی اول شدند
مستحق پرسش آخر شدند
رب ندا زد بر ملائک جملگی:
"روح خود دادم به خاک بندگی
جانشین در ارض کردم آدمی
سجده بر او شد مقام عالمی"
در تعجب جمله سرور مالکان
آن قبا پوشان، شریفان سالکان
اعتراضی این چنین آغاز شد
فاسد و خونریز مشتش باز شد:
" رتبه ی او(آدم) نقطه ای در دست ما
جنس او فانی شود از هست ما
مذهب ما حمد سبحان و تقدس پروری است
کار او افساد و خونریزی برای سروری است!"
خالق اما رمز دیگر را گشود
که ملائک را بر آن علمی نبود
علم کل بینی به آدم داد هو
جزیی علم ملک عاجز از او
چون که آدم شد موظف در بیان
باطن از ظاهر جدا شد در زمان
امر سجده آمد از رب کریم
مالکان را جمله دیدی در حریم
نقطه ای را جانشین فرمود رب
نقطه ای مالک، حسد ورزید و تب
آدمی چون قبله ی سجاده بود
حاسد از سجاده سر پیچیده بود
گر چه حاسد داشت در جنت درخت
واژگون شد تا زمین آن تیره بخت
خوردن محصول آن هم منع شد
هر که از آن خورد اهل ارض شد
طرد شد حاسد ز رحمت های خاص
شد عیان پنهانی و شرط خالص
م.....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
(۶) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
مهلت خواستن ابلیس از رب و خط و نشان او برای آدم:
چون که جن از آدمی پروا گرفت
مرغ شیطانی در او پر وا گرفت
با تمام کبر و نخوت کفر و دین
شرط اغوا را بیان کرد این چنین:
"مهلتی ده تا که رسوایش کنم
فتنه ها در خانه و راهش کنم
آدم و فرزند او در دام من
سرخوش و سرمست فکر خام من
زینت دنیای زیبا می کنم
در بروی میل او وا می کنم
زار و بیمار و خرابش می کنم
زاد و توشش را سرابش می کنم
هر جهت او رو کند من حاضرم
بر همه احوال شان من ناظرم
با دو صد فن و حدیث خوب و زشت
سرنوشتش را خودم خواهم نوشت
من به آتش می کشم محصول شان
من به غارت می برم کشکول شان
تا اسیر ادعای واهی اند
در هوا و سلطه من راهی اند
قوم نامحرم شوند و ناشناس
جمله آدم زادگان ناسپاس
تا ز تو دورند و از حبل المتین
یاوه می بافند الا مخلصین"
ت....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
مهلت خواستن ابلیس از رب و خط و نشان او برای آدم:
چون که جن از آدمی پروا گرفت
مرغ شیطانی در او پر وا گرفت
با تمام کبر و نخوت کفر و دین
شرط اغوا را بیان کرد این چنین:
"مهلتی ده تا که رسوایش کنم
فتنه ها در خانه و راهش کنم
آدم و فرزند او در دام من
سرخوش و سرمست فکر خام من
زینت دنیای زیبا می کنم
در بروی میل او وا می کنم
زار و بیمار و خرابش می کنم
زاد و توشش را سرابش می کنم
هر جهت او رو کند من حاضرم
بر همه احوال شان من ناظرم
با دو صد فن و حدیث خوب و زشت
سرنوشتش را خودم خواهم نوشت
من به آتش می کشم محصول شان
من به غارت می برم کشکول شان
تا اسیر ادعای واهی اند
در هوا و سلطه من راهی اند
قوم نامحرم شوند و ناشناس
جمله آدم زادگان ناسپاس
تا ز تو دورند و از حبل المتین
یاوه می بافند الا مخلصین"
ت....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۷) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
تضمین پروردگار عالم در غواگری های ابلیس:
رب عالم خنده بر اغوا نمود
این چنین احوال بسته وا نمود:
" من به آدم آن چنان دل بسته ام
راه کج را من برویش بسته ام
تو بکن هر آنچه داری در نظر
یا بگو از هر چه داری در خبر
آزمون کن خلق نو اندیش را
واژگون کن سازه های خویش را
گر تو کم داری ز اغوا کردنی
پس شنو اعمال اغوا کردنی
با صدایت وسوسه را ساز کن
حمله ای را بی سوار آغاز کن
با سواران جمعشان پاشیده کن
با اسارت اصلشان پیچیده کن
مالشان با مال خود مخلوط کن
چشمه های رزقشان را کور کن
مشترک با همسر و فرزندشان
فتنه کن در قوم و چون و چندشان
وعده ده با آرزوهای دراز
بندشان کن با چنین راز و نیاز
میلشان را در غروری پای بند
تا به رحمت کس نباشد پای بند
پس بکن از هر چه بود هر چه هست
بر عباد ما نخواهی یافت دست
بنده ام را چون وکالت می کنم
در خطرها من(رب) کفایت می کنم"
س...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
تضمین پروردگار عالم در غواگری های ابلیس:
رب عالم خنده بر اغوا نمود
این چنین احوال بسته وا نمود:
" من به آدم آن چنان دل بسته ام
راه کج را من برویش بسته ام
تو بکن هر آنچه داری در نظر
یا بگو از هر چه داری در خبر
آزمون کن خلق نو اندیش را
واژگون کن سازه های خویش را
گر تو کم داری ز اغوا کردنی
پس شنو اعمال اغوا کردنی
با صدایت وسوسه را ساز کن
حمله ای را بی سوار آغاز کن
با سواران جمعشان پاشیده کن
با اسارت اصلشان پیچیده کن
مالشان با مال خود مخلوط کن
چشمه های رزقشان را کور کن
مشترک با همسر و فرزندشان
فتنه کن در قوم و چون و چندشان
وعده ده با آرزوهای دراز
بندشان کن با چنین راز و نیاز
میلشان را در غروری پای بند
تا به رحمت کس نباشد پای بند
پس بکن از هر چه بود هر چه هست
بر عباد ما نخواهی یافت دست
بنده ام را چون وکالت می کنم
در خطرها من(رب) کفایت می کنم"
س...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....