(قسمت 1)
. بسم الله الرحمن الرحیم
داستان گوساله سامری از زبان خودش:
گوساله سامری میهمان روح جمعی فراکل نگر و بی نامی بود؛ از او پرسیده شد:
تو کیستی و جنس تو از چیست؟
گوساله سامری گفت:
"داستان مفصلی دارد؛ در زمان های بسیار دور که من هنوز وجود نداشتم، در سرزمین مصر، فردی بود به نام فرعون، او مالک و فرمانروای قوم خود و قوم بجا مانده از یوسف پیامبر، به نام بنی اسرائیل(فرزندان خدا) بود. "
"سلسله فرعون در زمان یوسف یکتا پرست شدند. ایشان ابتدا قوم بنی اسرائیل را، بعنوان نجات دهندگان مصر از خشگ سالی و فقر، به گرمی در میان خود پذیرفتند؛ ولی رفته رفته با ایجاد ساختارهای اجتماعی پیچیده هرمی،
نسبت به آنان ادعای قدرت، برتری طلبی و زیاده خواهی نمودند. قوم فرعون در دوران خانواده موسی، ظلم و بی عدالتی را بحدی رساندند، که مردان بنی اسرائیل را می کشتند و نوزادان آنان را سر می بریدند و تنها زنانشان را به اسارت و بیگاری وا می داشتند. فرعون آن زمان، طغیان علیه پروردگار یکتا را نیز به جایی رساند، که فریاد "من برترین پروردگار شما هستم!" را سر داد."
گوساله گفت:
"خداوند، برای آرام کردن و بازگشت فرعون به تعادل و اصلاح بین اقوام، از نسل بنی اسرائیل، موسی را در قصر خود فرعون پرورش داد؛ و پس از مدتی دوری، دوباره او و برادرش هارون را با پیام نرم و رحمت الهی، بسوی فرعون طاغی و قومش، باز فرستاد. فرعون و پیروانش، پس از مشاهده نشانه های اشکار و آثار متعدد حقیقت رسالت موسی، بجای اطاعت از امر و هدایت خداوند یکتا، با اختیار کامل خود، طغیان بیشتر و گسترش ظلم و بی عدالتی را برگزیدند. سرانجام، موسی قومش را از بندهای زمانی و مکانی اسارت فرعون نجات داد؛ و همگی از مصر خارج شدند."
"ایشان با اتکاء به هوشمندی الهی، از رود خروشان نیل گذشتند؛ و فرعون با دنبال کردن آنان، به اتفاق همراهانش، و همه ی علم، تجربه و هوش برتر خود، در همان رود(غرور و ادعای برتری) غرق شد. در نهایت، کالبد جسم فرعون، توان قدرت نمایی فیزیکی خود را به ظاهر از دست داد؛ ولی کالبد ذهن زیاده خواه، و رب اعلای فرعونی، برای تداوم سلطه گری و ربیت، بر انسان های(من های) رها شده از اسارت ظاهر، آزادتر و رهاتر از گذشته گردید."
گوساله سامری ادامه داد:
"قوم اختیار یافته و از اسارت ظاهر آزاد شده، به همراه موسی و با هدایت های او در آن سوی رود نیل به حرکت خود ادامه می داد؛ در حالی که کالبد ذهن سلطه گر فرعونی، همواره چون سایه ای آنان را دنبال می کرد. آنان در مسیر خود، به شهری رسیدند که در بازار پر رونق آن، با اشتیاق زاید الوصفی، خدا خرید و فروش می شد. هر یک از اهالی آن شهر به دنبال خدایی برتر، زیباتر و توانمندتر بود؛ تا با خریدن و بردن آن به خانه خود، زندگی و حیات خود و خانواده اش را تضمین، توسعه و استحکام بخشد."
"قوم موسی که در آن شهر، این شور و هیجان زندگی را دیدند، و توجیه های به ظاهر زیبای اهالی آن شهر را در باره این تجارت پر سود شنیدند، با وسوسه و تحریک کالبد ذهن برتری طلب فرعونی، از موسی خواستند، او نیز
چنین خدایی را برایشان طراحی و عرضه نماید؛ تا آنان نیز پس از آن همه ظلم و سختی، با روئیت و ارتباط مستقیم و عبادت و استعانت از چنین خدایی، به آرامش، تضمین سلامت و قدرت فردی و خانوادگی برسند."
"موسی با اظهار تاسف از این بینش تفرقه انگیز، و با سرزنش فراوان قوم، سخن از وحدانیت و یگانگی خداوند و وحدت به میان آورد، و به ایشان گفت:
"هیچ خدایی بجز خدای یگانه نیست؛ و فقط تسلیم، عبادت و استعانت از او، راه گشای همه مشکلات، ظلم ها و سختی هاست؛ این نوع خدا پرستی، رویه جاهلان است؛ در حالی که ما، تنها با اتصال و شهادت بی قید و شرط به هوشمندی و دانایی الهی، در مسیر مستقیم کمال و وحدت، به سوی او، مسافرت می نمائیم!"
ادامه دارد...👇
⁉️ 🌍 ⁉️ 🤔 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
. بسم الله الرحمن الرحیم
داستان گوساله سامری از زبان خودش:
گوساله سامری میهمان روح جمعی فراکل نگر و بی نامی بود؛ از او پرسیده شد:
تو کیستی و جنس تو از چیست؟
گوساله سامری گفت:
"داستان مفصلی دارد؛ در زمان های بسیار دور که من هنوز وجود نداشتم، در سرزمین مصر، فردی بود به نام فرعون، او مالک و فرمانروای قوم خود و قوم بجا مانده از یوسف پیامبر، به نام بنی اسرائیل(فرزندان خدا) بود. "
"سلسله فرعون در زمان یوسف یکتا پرست شدند. ایشان ابتدا قوم بنی اسرائیل را، بعنوان نجات دهندگان مصر از خشگ سالی و فقر، به گرمی در میان خود پذیرفتند؛ ولی رفته رفته با ایجاد ساختارهای اجتماعی پیچیده هرمی،
نسبت به آنان ادعای قدرت، برتری طلبی و زیاده خواهی نمودند. قوم فرعون در دوران خانواده موسی، ظلم و بی عدالتی را بحدی رساندند، که مردان بنی اسرائیل را می کشتند و نوزادان آنان را سر می بریدند و تنها زنانشان را به اسارت و بیگاری وا می داشتند. فرعون آن زمان، طغیان علیه پروردگار یکتا را نیز به جایی رساند، که فریاد "من برترین پروردگار شما هستم!" را سر داد."
گوساله گفت:
"خداوند، برای آرام کردن و بازگشت فرعون به تعادل و اصلاح بین اقوام، از نسل بنی اسرائیل، موسی را در قصر خود فرعون پرورش داد؛ و پس از مدتی دوری، دوباره او و برادرش هارون را با پیام نرم و رحمت الهی، بسوی فرعون طاغی و قومش، باز فرستاد. فرعون و پیروانش، پس از مشاهده نشانه های اشکار و آثار متعدد حقیقت رسالت موسی، بجای اطاعت از امر و هدایت خداوند یکتا، با اختیار کامل خود، طغیان بیشتر و گسترش ظلم و بی عدالتی را برگزیدند. سرانجام، موسی قومش را از بندهای زمانی و مکانی اسارت فرعون نجات داد؛ و همگی از مصر خارج شدند."
"ایشان با اتکاء به هوشمندی الهی، از رود خروشان نیل گذشتند؛ و فرعون با دنبال کردن آنان، به اتفاق همراهانش، و همه ی علم، تجربه و هوش برتر خود، در همان رود(غرور و ادعای برتری) غرق شد. در نهایت، کالبد جسم فرعون، توان قدرت نمایی فیزیکی خود را به ظاهر از دست داد؛ ولی کالبد ذهن زیاده خواه، و رب اعلای فرعونی، برای تداوم سلطه گری و ربیت، بر انسان های(من های) رها شده از اسارت ظاهر، آزادتر و رهاتر از گذشته گردید."
گوساله سامری ادامه داد:
"قوم اختیار یافته و از اسارت ظاهر آزاد شده، به همراه موسی و با هدایت های او در آن سوی رود نیل به حرکت خود ادامه می داد؛ در حالی که کالبد ذهن سلطه گر فرعونی، همواره چون سایه ای آنان را دنبال می کرد. آنان در مسیر خود، به شهری رسیدند که در بازار پر رونق آن، با اشتیاق زاید الوصفی، خدا خرید و فروش می شد. هر یک از اهالی آن شهر به دنبال خدایی برتر، زیباتر و توانمندتر بود؛ تا با خریدن و بردن آن به خانه خود، زندگی و حیات خود و خانواده اش را تضمین، توسعه و استحکام بخشد."
"قوم موسی که در آن شهر، این شور و هیجان زندگی را دیدند، و توجیه های به ظاهر زیبای اهالی آن شهر را در باره این تجارت پر سود شنیدند، با وسوسه و تحریک کالبد ذهن برتری طلب فرعونی، از موسی خواستند، او نیز
چنین خدایی را برایشان طراحی و عرضه نماید؛ تا آنان نیز پس از آن همه ظلم و سختی، با روئیت و ارتباط مستقیم و عبادت و استعانت از چنین خدایی، به آرامش، تضمین سلامت و قدرت فردی و خانوادگی برسند."
"موسی با اظهار تاسف از این بینش تفرقه انگیز، و با سرزنش فراوان قوم، سخن از وحدانیت و یگانگی خداوند و وحدت به میان آورد، و به ایشان گفت:
"هیچ خدایی بجز خدای یگانه نیست؛ و فقط تسلیم، عبادت و استعانت از او، راه گشای همه مشکلات، ظلم ها و سختی هاست؛ این نوع خدا پرستی، رویه جاهلان است؛ در حالی که ما، تنها با اتصال و شهادت بی قید و شرط به هوشمندی و دانایی الهی، در مسیر مستقیم کمال و وحدت، به سوی او، مسافرت می نمائیم!"
ادامه دارد...👇
⁉️ 🌍 ⁉️ 🤔 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(قسمت 2)
داستان گوساله سامری از زبان خودش:
ادامه...👇
گوساله نفس تازه کرد و گفت:
"قوم موسی، به ظاهر سخن او را شنیدند و در محضر خدای یگانه نیز با او عهد و میثاق محکم بستند؛ و اقرار کردند، که "شنیدیم و هرگز عصیان نمی کنیم"؛ و حتی در ظاهر، این سخنان بسیار مهم و زیبا را با آب و تاب و بسیار استادانه برای اهل خود و یگدیگر نقل قول کردند؛ ولی باور و اثبات چنین هوشمندی فراگیری که قادر باشد همه ی افراد و خانواده های قوم را یکجا و بدون نوبت و واسطه ملاقات و هدایت و کمک نماید، برایشان بسیار دشوار و غیر قابل درک بود. از اینرو هر یک بطور پنهانی عصیان کرد؛ و سری هم به بازار مکاره خدایان زد، و مخفیانه خدای زیبا و ارزشمندی را برای خود خرید، و در درون اسباب سفر خود، مخفی نمود.
در میان قوم موسی فردی بود، به نام "سامری"، که پس از غرق شدن فرعون، بطور عجیب و مشتاقانه ای خود را به موسی بسیار نزدیکتر از قبل می کرد، و آموزه های موسایی و اتصال به هوشمندی الهی را بنحو دلنشینی، به دیگران می آموخت."
گوساله با افتخار ادامه داد:
"سامری نیز با الهام یافتن بخشی از سخنان الهی موسی و اختلاط آن با وسوسه های فریبنده ی کالبد ذهنی فرعون، بجای خرید خدا از بازار، بطور ماهرانه ای، مرا در قالب گوساله ای بسیار زیبا، با نفوذ و قدرتمند، در ذهن خود طراحی کرد؛ ولی در باره این بینش جدید، با هیچ کس سخنی به میان نیاورد."
گوساله گفت:
"موسی و قومش، با این محموله های سنگین و امیدوار کننده در بینش انفرادی و خانوادگی هر یک از افراد قوم، از آن شهر گذشتند؛ رفتند و رفتند، تا به سرزمین موعود خالی از خدایان رسیدند. قوم موسی به فرمان خدا در آنجا ساکن شدند. موسی و هارون در بینش خود بدون سوء ظن، همه افراد قوم را از اسارت فرعونی، نجات یافته و توسط هوشمندی الهی، هدایت شده محسوب می نمودند؛ غافل از اینکه، هر یک از افراد قوم در اجتماعات کوچک و بزرگ قوم، سخن از برتری کلام موسی و پروردگار یکتای موسی می زد، ولی در نهان و درون خانه خود، با تلاش و اشتیاق فراوان، به پرستش و استعانت خواهی و تبعیت، از خدای خریداری شده از شهر خدایان، می پرداخت."
"موسی در بینش صادقانه و بدون سوء ظن خود، کار نجات و هدایت قوم را تمام شده و سامان یافته می دید؛ لذا پس از چینش ساختاری منظم از قوانین و اصول اگر ... آنگاه ... ها(احکام شریعت موسوی)، که در اصل مانند سایه ی کوه استواری بر سر قوم بنظر می رسید، برادرش هارون را، به جانشینی خود برگزید و سفارشات موکدی نیز برای جلوگیری از هرگونه تفرقه و عمل ناصالح و فساد در قوم به ظاهر موحد، به وی نمود."
گوساله با لبخند و شادی خاصی گفت:
"موسی به منظور ملاقات و گفتگو با خدایی، که خودش به قوم گفته بود:"قابل روئیت نیست"؛ با اطمینان خاطر، از قوم جدا شد! و در حالی که هنوز سوال بسیار مهم قوم، در خصوص روئیت خدا، ذهنش را مشغول نموده بود، تنها به میعادگاه رفت!
این ملاقات سی روز به طول انجامید و ده روز دیگر نیز به آن افزوده شد؛ موسی با کمال سادگی و صداقت، در اولین کلام، از پروردگارش خواست که، "نمایان شود تا او بتواند به جمال الهی نظر کند!"؛ خداوند فرمود:
"هرگز قادر به دیدن من نیستی، ولی به کوه (شاید، همان ساختار حکومتی مستحکم و بلندی، که خودت ساخته ای و برای ملاقات با من در راس آن قرار گرفته ای) نظر کن، تا اثر جلوه مرا ببینی"؛
موسی چنین کرد؛ و به محض اینکه رحمت خاص خداوند بر کوه تجلی نمود، موسی کوه عظیم را متلاشی شده و همه ذرات تشکیل دهنده آن را، هم سطح زمین دید؛ موسی از این حادثه غیر منتظره، ناگهان بیهوش شد، و از آن همه رفعت و بلندی، نقش زمین گردید.
هنگامی که موسی به هوش آمد، گفت:
"پروردگارا، من در تو شناور شدم و از بینش گذشته خود توبه کردم و اولین کسی هستم که به درک در لحظه بودن ایمنی یافتم." سپس خداوند او را برای رساندن کلام خود به مردم وظیفه مند نمود و فرمان داد که، همواره شکرگزار باشد. "
در انتها، خداوند به موسی فرمود:
"راستی موسی چه شد، که از بینش قومت جلو زدی و برای دیدار من، عجله کردی؟!" موسی گفت:
"آنها(آحاد قوم) بخوبی از بینش و احکام نظام حکومتی من تاثیر گرفتند، و لذا من برای جلب رضایت پروردگارم به سوی تو عجله کردم!" خداوند فرمود:
"ما بعد از تو، قومت را آزمایش صداقت، و راستی سنجی کردیم، ولی "سامری" آنان را گمراه نمود!" "
ادامه دارد...👇
⁉️ 🤔 ⁉️ 🌏 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
داستان گوساله سامری از زبان خودش:
ادامه...👇
گوساله نفس تازه کرد و گفت:
"قوم موسی، به ظاهر سخن او را شنیدند و در محضر خدای یگانه نیز با او عهد و میثاق محکم بستند؛ و اقرار کردند، که "شنیدیم و هرگز عصیان نمی کنیم"؛ و حتی در ظاهر، این سخنان بسیار مهم و زیبا را با آب و تاب و بسیار استادانه برای اهل خود و یگدیگر نقل قول کردند؛ ولی باور و اثبات چنین هوشمندی فراگیری که قادر باشد همه ی افراد و خانواده های قوم را یکجا و بدون نوبت و واسطه ملاقات و هدایت و کمک نماید، برایشان بسیار دشوار و غیر قابل درک بود. از اینرو هر یک بطور پنهانی عصیان کرد؛ و سری هم به بازار مکاره خدایان زد، و مخفیانه خدای زیبا و ارزشمندی را برای خود خرید، و در درون اسباب سفر خود، مخفی نمود.
در میان قوم موسی فردی بود، به نام "سامری"، که پس از غرق شدن فرعون، بطور عجیب و مشتاقانه ای خود را به موسی بسیار نزدیکتر از قبل می کرد، و آموزه های موسایی و اتصال به هوشمندی الهی را بنحو دلنشینی، به دیگران می آموخت."
گوساله با افتخار ادامه داد:
"سامری نیز با الهام یافتن بخشی از سخنان الهی موسی و اختلاط آن با وسوسه های فریبنده ی کالبد ذهنی فرعون، بجای خرید خدا از بازار، بطور ماهرانه ای، مرا در قالب گوساله ای بسیار زیبا، با نفوذ و قدرتمند، در ذهن خود طراحی کرد؛ ولی در باره این بینش جدید، با هیچ کس سخنی به میان نیاورد."
گوساله گفت:
"موسی و قومش، با این محموله های سنگین و امیدوار کننده در بینش انفرادی و خانوادگی هر یک از افراد قوم، از آن شهر گذشتند؛ رفتند و رفتند، تا به سرزمین موعود خالی از خدایان رسیدند. قوم موسی به فرمان خدا در آنجا ساکن شدند. موسی و هارون در بینش خود بدون سوء ظن، همه افراد قوم را از اسارت فرعونی، نجات یافته و توسط هوشمندی الهی، هدایت شده محسوب می نمودند؛ غافل از اینکه، هر یک از افراد قوم در اجتماعات کوچک و بزرگ قوم، سخن از برتری کلام موسی و پروردگار یکتای موسی می زد، ولی در نهان و درون خانه خود، با تلاش و اشتیاق فراوان، به پرستش و استعانت خواهی و تبعیت، از خدای خریداری شده از شهر خدایان، می پرداخت."
"موسی در بینش صادقانه و بدون سوء ظن خود، کار نجات و هدایت قوم را تمام شده و سامان یافته می دید؛ لذا پس از چینش ساختاری منظم از قوانین و اصول اگر ... آنگاه ... ها(احکام شریعت موسوی)، که در اصل مانند سایه ی کوه استواری بر سر قوم بنظر می رسید، برادرش هارون را، به جانشینی خود برگزید و سفارشات موکدی نیز برای جلوگیری از هرگونه تفرقه و عمل ناصالح و فساد در قوم به ظاهر موحد، به وی نمود."
گوساله با لبخند و شادی خاصی گفت:
"موسی به منظور ملاقات و گفتگو با خدایی، که خودش به قوم گفته بود:"قابل روئیت نیست"؛ با اطمینان خاطر، از قوم جدا شد! و در حالی که هنوز سوال بسیار مهم قوم، در خصوص روئیت خدا، ذهنش را مشغول نموده بود، تنها به میعادگاه رفت!
این ملاقات سی روز به طول انجامید و ده روز دیگر نیز به آن افزوده شد؛ موسی با کمال سادگی و صداقت، در اولین کلام، از پروردگارش خواست که، "نمایان شود تا او بتواند به جمال الهی نظر کند!"؛ خداوند فرمود:
"هرگز قادر به دیدن من نیستی، ولی به کوه (شاید، همان ساختار حکومتی مستحکم و بلندی، که خودت ساخته ای و برای ملاقات با من در راس آن قرار گرفته ای) نظر کن، تا اثر جلوه مرا ببینی"؛
موسی چنین کرد؛ و به محض اینکه رحمت خاص خداوند بر کوه تجلی نمود، موسی کوه عظیم را متلاشی شده و همه ذرات تشکیل دهنده آن را، هم سطح زمین دید؛ موسی از این حادثه غیر منتظره، ناگهان بیهوش شد، و از آن همه رفعت و بلندی، نقش زمین گردید.
هنگامی که موسی به هوش آمد، گفت:
"پروردگارا، من در تو شناور شدم و از بینش گذشته خود توبه کردم و اولین کسی هستم که به درک در لحظه بودن ایمنی یافتم." سپس خداوند او را برای رساندن کلام خود به مردم وظیفه مند نمود و فرمان داد که، همواره شکرگزار باشد. "
در انتها، خداوند به موسی فرمود:
"راستی موسی چه شد، که از بینش قومت جلو زدی و برای دیدار من، عجله کردی؟!" موسی گفت:
"آنها(آحاد قوم) بخوبی از بینش و احکام نظام حکومتی من تاثیر گرفتند، و لذا من برای جلب رضایت پروردگارم به سوی تو عجله کردم!" خداوند فرمود:
"ما بعد از تو، قومت را آزمایش صداقت، و راستی سنجی کردیم، ولی "سامری" آنان را گمراه نمود!" "
ادامه دارد...👇
⁉️ 🤔 ⁉️ 🌏 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(قسمت 3)
داستان گوساله ی سامری از زبان خودش:
ادامه... 👇
گوساله با تعجب ادامه داد:
"موسی در حالی که تصور می کرد ارتقاء بینش یافته، و لوح های پیام الهی را نیز دریافت و با خود دارد، به محض شنیدن این خبر، با تاسف و غضبناک، دوباره با بینش گذشته بسوی قوم خود بازگشت. او مرا که همچون مجسمه ی گوساله ای بزرگ و با هیبت در میان جمع خوار می کشیدم و نظر همه را بخود جلب نموده بودم مشاهده کرد؛ و چنان تغییرات شگفتی در اوضاع ظاهر و نظام قوم دید، که در دم پیام رحمانیت الهی را برای مدتی بکلی فراموش کرد(الواح حامل پیام الهی را به زمین انداخت)؛ و به من نزدیک شد تا از میوه تلخ غرور و غضب من نیز بچشد! "
"موسی خشمگین و غضبناک مانند چهره خود من خوار کشید، ابتدا به سراغ مردم رفت و اقدام و رفتار ایشان را به باد اعتراض و انتقاد و عهد شکنی گرفت. ولی مردم با خونسردی و تعجب، به موسی گفتند:
"ما نسبت به بینش خود، نه تنها به هیچوجه عهد شکنی نکرده ایم، بلکه ارتقاء بینش نیز یافته
ایم! ما دقیقا کاری را کردیم که تو گفته بودی! تو مگر نگفتی که:
"ما باید خدای یگانه را عبادت کنیم و برای حفظ نظام مدنظر تو از تفرقه پرهیز کنیم"؟! خوب ما نیز هر یک، چیزهای ارزشمندی که زینت قوم بود و ما را از خدای واحد دور می ساخت، با خود همراه داشتیم؛ که هر کدام به منزله خدای اختصاصی(بت) برای خود و خانواده ما بود؛ ما همه ی آنها را برای اجرای طرح وحدت بخش پیشنهادی سامری، از خود دور کردیم و در راه خدا و حفظ نظام بخشیدیم؛ و ما شاهدیم که سامری نیز در این وحدت سهم خود را ریخت و با تمام وجود تلاش نمود. ما ظاهر و باطن خود را یکی کردیم و خدایان متفرق را به یک خدا مبدل نمودیم!
کجای این کار عهد شکنی است؟! این اثبات صداقت ما در ایجاد وحدت عملی است! آیا این بینش ، همان توحیدی که تو گفتی، نیست؟! سامری که قبلا همه جا به دنبال تو بود، اجرای این طرح و ضرورت مشارکت ما در آن را، درست در راستای تحقق اهداف بلند تو، برای ما توصیف کرد؛ و تخلف از آن را عهدشکنی، عذاب آور و مخالفت با تو و حتی ظلم به تو و هوشمندی الهی، توجیه نمود؟! سامری به ما گفت: "خدای موسی، درست همین گوساله ای است، که خشمگین خوار می کشد!"
البته هارون هم به ما گفت:
"این آزمایش ماست و این گوساله، خدای رحمن نیست!" ولی ما دیگر اقدام کرده بودیم، و لذا فقط بخاطر حفظ نظام تصمیم گرفتیم تا برگشت تو فقط این وحدت را نیز حفظ کنیم، و تنها حرف یک نفر را که با برهان و عقلانی تر سخن می گوید، گوش کنیم!، چرا ما را به عهد شکنی متهم و مواخذه می کنی، مگر سامری از نزدیک ترین افراد قوم به تو و از مسئولان نظام تو، و از مربیان مشتاقی که تو برای تعلیم ما، تعیین کرده بودی، نبود؟!"
گوساله گفت:
"موسی، قدری آرام گرفت، و در دل به سادگی و صداقت آنان خندید، و بلافاصله متوجه عجله بینشی خود شد و دریافت که بینش قوم اگر چه به بینش خودش نرسیده، ولی حداقل به اندازه یک پله ارتقاء یافته، لذا مردم را با پند و نصیحتی راهبرانه، بخشید؛ و فورا با عصبانیت و خشم به سراغ برادرش هارون رفت. موسی یقه و موی پیشانی برادر را محکم گرفت و در حالی که بشدت او را تکان می داد، گفت:
"چه چیزی مانع شد تا گمراهی قوم را نادیده بگیری؟! آیا از آنان تبعیت کردی؟! یا از امر من سرپیچی نمودی؟!"
هارون نیز با خونسردی و متانت حق بجانبی گفت:
"ای فرزند مادر، یقه و موی سر مرا رها کن و در برابر دیدگان دشمنان شماتتم مکن و مرا جزو قوم ظالم قرار مده، زیرا من ترسیدم که میان قوم تفرقه ایجاد شود و قولی را که برای حفظ نظام و یکپارچگی قوم به تو داده بودم، نقض نمایم. من به آنان گفتم که این آزمایش الهی است؛ و خداوند رحمن هیچگاه در قالب جسم خوار کشنده و هیجانی، ظاهر نمی شود؛ حتی اگر این جسم موسی باشد! من گفتم که سامری شما را فریب می دهد. ولی عده ای کثیر به مخالفت با من برخواستند؛ و تا حد مرگ مرا تهدید کردند! من نیز به ناچار ساکت شدم ولی اصلا از غرور و تعصب و طمع آنان تبعیت نکردم. برادر، اکنون می بینی که، من نیز نه تنها عهد شکنی و تخلف از امر تو نکرده ام، بلکه درست در جهت امر و سفارش تو که حکم کردی : "حفظ نظام قوم واجب تر از هر واجبی است." عمل نموده ام. آیا به نظر تو، این بینش خطا و غیر توحیدی بوده است؟!" "
گوساله با لبخند ادامه داد:
"موسی دوباره در دل خندید، او با تحسین این بینش، یقه و موی سر برادر را با بوسه ای بر
پیشانی او رها کرد. و این بار با خنده ای تلخ و گره ای بر ابرو به سراغ سامری رفت. موسی گفت:
"سامری، سخن و توجیه تو از این کار(وسوسه و تحریک و هیجان آفرینی) چیست؟!"
ادامه دارد...👇
⁉️ 🌍 ⁉️ 🤔 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
داستان گوساله ی سامری از زبان خودش:
ادامه... 👇
گوساله با تعجب ادامه داد:
"موسی در حالی که تصور می کرد ارتقاء بینش یافته، و لوح های پیام الهی را نیز دریافت و با خود دارد، به محض شنیدن این خبر، با تاسف و غضبناک، دوباره با بینش گذشته بسوی قوم خود بازگشت. او مرا که همچون مجسمه ی گوساله ای بزرگ و با هیبت در میان جمع خوار می کشیدم و نظر همه را بخود جلب نموده بودم مشاهده کرد؛ و چنان تغییرات شگفتی در اوضاع ظاهر و نظام قوم دید، که در دم پیام رحمانیت الهی را برای مدتی بکلی فراموش کرد(الواح حامل پیام الهی را به زمین انداخت)؛ و به من نزدیک شد تا از میوه تلخ غرور و غضب من نیز بچشد! "
"موسی خشمگین و غضبناک مانند چهره خود من خوار کشید، ابتدا به سراغ مردم رفت و اقدام و رفتار ایشان را به باد اعتراض و انتقاد و عهد شکنی گرفت. ولی مردم با خونسردی و تعجب، به موسی گفتند:
"ما نسبت به بینش خود، نه تنها به هیچوجه عهد شکنی نکرده ایم، بلکه ارتقاء بینش نیز یافته
ایم! ما دقیقا کاری را کردیم که تو گفته بودی! تو مگر نگفتی که:
"ما باید خدای یگانه را عبادت کنیم و برای حفظ نظام مدنظر تو از تفرقه پرهیز کنیم"؟! خوب ما نیز هر یک، چیزهای ارزشمندی که زینت قوم بود و ما را از خدای واحد دور می ساخت، با خود همراه داشتیم؛ که هر کدام به منزله خدای اختصاصی(بت) برای خود و خانواده ما بود؛ ما همه ی آنها را برای اجرای طرح وحدت بخش پیشنهادی سامری، از خود دور کردیم و در راه خدا و حفظ نظام بخشیدیم؛ و ما شاهدیم که سامری نیز در این وحدت سهم خود را ریخت و با تمام وجود تلاش نمود. ما ظاهر و باطن خود را یکی کردیم و خدایان متفرق را به یک خدا مبدل نمودیم!
کجای این کار عهد شکنی است؟! این اثبات صداقت ما در ایجاد وحدت عملی است! آیا این بینش ، همان توحیدی که تو گفتی، نیست؟! سامری که قبلا همه جا به دنبال تو بود، اجرای این طرح و ضرورت مشارکت ما در آن را، درست در راستای تحقق اهداف بلند تو، برای ما توصیف کرد؛ و تخلف از آن را عهدشکنی، عذاب آور و مخالفت با تو و حتی ظلم به تو و هوشمندی الهی، توجیه نمود؟! سامری به ما گفت: "خدای موسی، درست همین گوساله ای است، که خشمگین خوار می کشد!"
البته هارون هم به ما گفت:
"این آزمایش ماست و این گوساله، خدای رحمن نیست!" ولی ما دیگر اقدام کرده بودیم، و لذا فقط بخاطر حفظ نظام تصمیم گرفتیم تا برگشت تو فقط این وحدت را نیز حفظ کنیم، و تنها حرف یک نفر را که با برهان و عقلانی تر سخن می گوید، گوش کنیم!، چرا ما را به عهد شکنی متهم و مواخذه می کنی، مگر سامری از نزدیک ترین افراد قوم به تو و از مسئولان نظام تو، و از مربیان مشتاقی که تو برای تعلیم ما، تعیین کرده بودی، نبود؟!"
گوساله گفت:
"موسی، قدری آرام گرفت، و در دل به سادگی و صداقت آنان خندید، و بلافاصله متوجه عجله بینشی خود شد و دریافت که بینش قوم اگر چه به بینش خودش نرسیده، ولی حداقل به اندازه یک پله ارتقاء یافته، لذا مردم را با پند و نصیحتی راهبرانه، بخشید؛ و فورا با عصبانیت و خشم به سراغ برادرش هارون رفت. موسی یقه و موی پیشانی برادر را محکم گرفت و در حالی که بشدت او را تکان می داد، گفت:
"چه چیزی مانع شد تا گمراهی قوم را نادیده بگیری؟! آیا از آنان تبعیت کردی؟! یا از امر من سرپیچی نمودی؟!"
هارون نیز با خونسردی و متانت حق بجانبی گفت:
"ای فرزند مادر، یقه و موی سر مرا رها کن و در برابر دیدگان دشمنان شماتتم مکن و مرا جزو قوم ظالم قرار مده، زیرا من ترسیدم که میان قوم تفرقه ایجاد شود و قولی را که برای حفظ نظام و یکپارچگی قوم به تو داده بودم، نقض نمایم. من به آنان گفتم که این آزمایش الهی است؛ و خداوند رحمن هیچگاه در قالب جسم خوار کشنده و هیجانی، ظاهر نمی شود؛ حتی اگر این جسم موسی باشد! من گفتم که سامری شما را فریب می دهد. ولی عده ای کثیر به مخالفت با من برخواستند؛ و تا حد مرگ مرا تهدید کردند! من نیز به ناچار ساکت شدم ولی اصلا از غرور و تعصب و طمع آنان تبعیت نکردم. برادر، اکنون می بینی که، من نیز نه تنها عهد شکنی و تخلف از امر تو نکرده ام، بلکه درست در جهت امر و سفارش تو که حکم کردی : "حفظ نظام قوم واجب تر از هر واجبی است." عمل نموده ام. آیا به نظر تو، این بینش خطا و غیر توحیدی بوده است؟!" "
گوساله با لبخند ادامه داد:
"موسی دوباره در دل خندید، او با تحسین این بینش، یقه و موی سر برادر را با بوسه ای بر
پیشانی او رها کرد. و این بار با خنده ای تلخ و گره ای بر ابرو به سراغ سامری رفت. موسی گفت:
"سامری، سخن و توجیه تو از این کار(وسوسه و تحریک و هیجان آفرینی) چیست؟!"
ادامه دارد...👇
⁉️ 🌍 ⁉️ 🤔 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(قسمت 4)
داستان گوساله ی سامری از زبان خودش:
ادامه... 👇
سامری گفت:
"من نیز از الهام های هوشمندی، چیزی دیدم که دیگران ندیدند و لذا بر مبنای آن، طرح وحدت بخش و زیبایی را برای حفظ نظام ریختم؛ که بر نفس من همواره سنگینی می کرد؛ البته تا زمانی که تو در میان قوم بودی، من قادر به اجرای آن طرح نبودم، اما در غیبت تو، ناگهان اتفاق عجیبی افتاد، که زمینه را برای تحقق طرح من، کاملا فراهم ساخت. آن اتفاق این بود؛ که، صاعقه ای وحشتناک به تک تک خانه های شهر اصابت می کرد، عده ی زیادی از کسانی که خدایان پنهان در خانه ها نگاه داشته بودند، و من همه آنان را می شناختم و از اسرارشان آگاه بودم، از فرط ترس و وحشت، به نزد من آمدند؛ من با نصیحت و دلداری، به آنان گفتم:
" این صاعقه بخاطر گناه عهد شکنی شماست؛ و شما چون خدای موسی را ریاکارانه می پرستید و در جمع نیز هنوز ریا می کنید، خدای موسی، از شما خشمگین و ناراضی است، و از این طریق در سدد انتقام و عذاب شماست." "
سامری ادامه داد:
"آنان با اضطراب، درماندگی و التماس فراوان از من چاره جویی کردند؛ و من، پس از جلب اعتماد کامل و گرفتن قول محکم همکاری و مشارکت آنان، طرح خود را به ایشان ارائه کردم. همه آنان با اختیار و رضایت خود، خدایان گرانقیمت و ارزشمندی را که از شهر بت پرستان خریداری کرده بودند، نزد من آوردند و همه ما به اتفاق هم، با ذوق و سلیقه و تلاشی وصف ناپذیر، با آن زینت های گرانقیمت و خدا گونه، برای حفظ و نمایش عظمت نظام، مجسمه این گوساله عظیم را ساختیم.
در انتها من نیز سهم فرعونی خود را به آن اضافه نمودم، که صدای خوار ترسناک و وحشت انگیز آن در گوش های تو، از جانب سهم من است!"
سامری گفت:
"ای موسی، من وحدت عملی را برای حفظ نظام این گونه به قوم اثبات نمودم؛ در حالی که تو فقط به آنان وعده ملاقات خدایی را می دادی، که خود نیز قادر به تحمل دیدن حتی یک لحظه، تجلی صاعقه رحمانیتس بر کوه منظم آرزوهایت و فرو ریزی آن نبودی!، در حالی که من با یک گوساله دست ساز که اثر تک تک افراد قوم به راحتی در آن دیده می شود؛ قوم را به درک وحدت و نظم عملی رسانیدم! ای موسی، آیا من موحدترم یا تو، که فقط به آنان امر و نهی می کنی و آنان را که تازه از اسارت نظام اهرام فرعونی رها شده اند، به بهانه تقویت معنویت قوم در ساختار و نظام طبقاتی کوه مانندی، دوباره به اسارتی نو در آورده بودی؛ و آنان را وادار به ریاکاری در پرستش دو خدا کردی؟! " "
گوساله ادامه داد:
"موسی گیج و مبهوت به سخنان بینش سامری گوش می کرد؛ و برای مدتی کاملا قدرت بیان و دفاع از بینش الهی خود را در برابر بینش سامری، از دست داده بود! موسی شگفت زده، شاهد بود که سامری نیز شائبه هایی آشکار و برهان های قابل لمس، از حقیقت و توحید عملی را اظهار و اقرار می نماید، و ظاهرا بینش او نیز برای حفظ نظام، موحد بنظر می رسد! ولی چرا خداوند صادق فرمود:
"بعد از تو، سامری قومت را گمراه کرد"؟!"
گوساله گفت:
"بلاخره موسی از این بیهوشی به خود آمد؛ و با الهام از هوشمندی الهی، به سرعت متوجه این اصل شد که؛ پس "به نام بی نام او" چه شد؟!، اگر این مجسمه نمادی از تجلی خدای یگانه برای ایجاد و حفظ نظام وحدت در میان قوم است؟! و اگر آن ساختار و نظام اجتماعی کوه مانند، که خود ساخته بود، نیز موجب اسارت و ریاکاری قوم می گردد، بطوری که به محض تجلی الهی بر آن، همه ذرات منظم و محکم به هم پیوسته، و رتبه بندی شده، از بند همدیگر آزاد و بطور یکسان نقش زمین می شوند! خوب چرا، سامری به همراه نام خدای یگانه، نام خود را نیز بر روی مجسمه حک نموده، و گوساله را در میان قوم یکتا پرست به نام خود(یعنی گوساله سامری)، شهرت داده است؟! اگر سامری جانشین خدا در قوم است، مگر نه اینکه مرز بین آدم و ابلیس، همانا اظهار کلام "انا خیر منه"(من برتر از او هستم) و برتری طلبی علنی نامداری ابلیس نسبت به، جدم آدم می باشد؟! و مگر نه اینکه، فرعون نیز با نامداری خطاب به قوم، "انا ربکم الاعلی"(من پروردگار عالی شما هستم)، می گفت؟!"
گوساله با خواری وحشتناک ادامه داد:
"با این نشانه ی بسیار روشن، موسی بلافاصله متوجه مکر و برنامه ریزی زمینی سامری شد؛ و خطاب به او گفت:
"از میان قوم خارج شو، از این پس سهم تو از حیات دنیا این است که تا مدتی معین که تخلفی نیز در آن نیست، به مردم می گویی: با من تماس نگیرید، ولی قبل از رفتن، به خدایی که ساخته بودی و گردش اعتکاف می کردی، نظاره کن؛ و ببین که آن را کاملا می سوزانیم تا به خاکستر تبدیل شود و ذرات خاکستر را به آب دریا می پاشیم؛ تا بدانی، خدای شما، خدایی است، غیر قابل توصیف که هیچ همتایی ندارد؛ و علم او وسعت همه چیز را فرا گرفته است."
ادامه دارد...👇
⁉️ 🌍 ⁉️ 🤔 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
داستان گوساله ی سامری از زبان خودش:
ادامه... 👇
سامری گفت:
"من نیز از الهام های هوشمندی، چیزی دیدم که دیگران ندیدند و لذا بر مبنای آن، طرح وحدت بخش و زیبایی را برای حفظ نظام ریختم؛ که بر نفس من همواره سنگینی می کرد؛ البته تا زمانی که تو در میان قوم بودی، من قادر به اجرای آن طرح نبودم، اما در غیبت تو، ناگهان اتفاق عجیبی افتاد، که زمینه را برای تحقق طرح من، کاملا فراهم ساخت. آن اتفاق این بود؛ که، صاعقه ای وحشتناک به تک تک خانه های شهر اصابت می کرد، عده ی زیادی از کسانی که خدایان پنهان در خانه ها نگاه داشته بودند، و من همه آنان را می شناختم و از اسرارشان آگاه بودم، از فرط ترس و وحشت، به نزد من آمدند؛ من با نصیحت و دلداری، به آنان گفتم:
" این صاعقه بخاطر گناه عهد شکنی شماست؛ و شما چون خدای موسی را ریاکارانه می پرستید و در جمع نیز هنوز ریا می کنید، خدای موسی، از شما خشمگین و ناراضی است، و از این طریق در سدد انتقام و عذاب شماست." "
سامری ادامه داد:
"آنان با اضطراب، درماندگی و التماس فراوان از من چاره جویی کردند؛ و من، پس از جلب اعتماد کامل و گرفتن قول محکم همکاری و مشارکت آنان، طرح خود را به ایشان ارائه کردم. همه آنان با اختیار و رضایت خود، خدایان گرانقیمت و ارزشمندی را که از شهر بت پرستان خریداری کرده بودند، نزد من آوردند و همه ما به اتفاق هم، با ذوق و سلیقه و تلاشی وصف ناپذیر، با آن زینت های گرانقیمت و خدا گونه، برای حفظ و نمایش عظمت نظام، مجسمه این گوساله عظیم را ساختیم.
در انتها من نیز سهم فرعونی خود را به آن اضافه نمودم، که صدای خوار ترسناک و وحشت انگیز آن در گوش های تو، از جانب سهم من است!"
سامری گفت:
"ای موسی، من وحدت عملی را برای حفظ نظام این گونه به قوم اثبات نمودم؛ در حالی که تو فقط به آنان وعده ملاقات خدایی را می دادی، که خود نیز قادر به تحمل دیدن حتی یک لحظه، تجلی صاعقه رحمانیتس بر کوه منظم آرزوهایت و فرو ریزی آن نبودی!، در حالی که من با یک گوساله دست ساز که اثر تک تک افراد قوم به راحتی در آن دیده می شود؛ قوم را به درک وحدت و نظم عملی رسانیدم! ای موسی، آیا من موحدترم یا تو، که فقط به آنان امر و نهی می کنی و آنان را که تازه از اسارت نظام اهرام فرعونی رها شده اند، به بهانه تقویت معنویت قوم در ساختار و نظام طبقاتی کوه مانندی، دوباره به اسارتی نو در آورده بودی؛ و آنان را وادار به ریاکاری در پرستش دو خدا کردی؟! " "
گوساله ادامه داد:
"موسی گیج و مبهوت به سخنان بینش سامری گوش می کرد؛ و برای مدتی کاملا قدرت بیان و دفاع از بینش الهی خود را در برابر بینش سامری، از دست داده بود! موسی شگفت زده، شاهد بود که سامری نیز شائبه هایی آشکار و برهان های قابل لمس، از حقیقت و توحید عملی را اظهار و اقرار می نماید، و ظاهرا بینش او نیز برای حفظ نظام، موحد بنظر می رسد! ولی چرا خداوند صادق فرمود:
"بعد از تو، سامری قومت را گمراه کرد"؟!"
گوساله گفت:
"بلاخره موسی از این بیهوشی به خود آمد؛ و با الهام از هوشمندی الهی، به سرعت متوجه این اصل شد که؛ پس "به نام بی نام او" چه شد؟!، اگر این مجسمه نمادی از تجلی خدای یگانه برای ایجاد و حفظ نظام وحدت در میان قوم است؟! و اگر آن ساختار و نظام اجتماعی کوه مانند، که خود ساخته بود، نیز موجب اسارت و ریاکاری قوم می گردد، بطوری که به محض تجلی الهی بر آن، همه ذرات منظم و محکم به هم پیوسته، و رتبه بندی شده، از بند همدیگر آزاد و بطور یکسان نقش زمین می شوند! خوب چرا، سامری به همراه نام خدای یگانه، نام خود را نیز بر روی مجسمه حک نموده، و گوساله را در میان قوم یکتا پرست به نام خود(یعنی گوساله سامری)، شهرت داده است؟! اگر سامری جانشین خدا در قوم است، مگر نه اینکه مرز بین آدم و ابلیس، همانا اظهار کلام "انا خیر منه"(من برتر از او هستم) و برتری طلبی علنی نامداری ابلیس نسبت به، جدم آدم می باشد؟! و مگر نه اینکه، فرعون نیز با نامداری خطاب به قوم، "انا ربکم الاعلی"(من پروردگار عالی شما هستم)، می گفت؟!"
گوساله با خواری وحشتناک ادامه داد:
"با این نشانه ی بسیار روشن، موسی بلافاصله متوجه مکر و برنامه ریزی زمینی سامری شد؛ و خطاب به او گفت:
"از میان قوم خارج شو، از این پس سهم تو از حیات دنیا این است که تا مدتی معین که تخلفی نیز در آن نیست، به مردم می گویی: با من تماس نگیرید، ولی قبل از رفتن، به خدایی که ساخته بودی و گردش اعتکاف می کردی، نظاره کن؛ و ببین که آن را کاملا می سوزانیم تا به خاکستر تبدیل شود و ذرات خاکستر را به آب دریا می پاشیم؛ تا بدانی، خدای شما، خدایی است، غیر قابل توصیف که هیچ همتایی ندارد؛ و علم او وسعت همه چیز را فرا گرفته است."
ادامه دارد...👇
⁉️ 🌍 ⁉️ 🤔 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
🤔 چرا بینش انسان ها یکی نیست⁉️
✅ آیا هر انسان یک ناظر منحصربفرد نیست😍
https://telegram.me/benamebinameouه
✅ آیا هر انسان یک ناظر منحصربفرد نیست😍
https://telegram.me/benamebinameouه
(قسمت 5)
داستان گوساله ی سامری از زبان خودش:
ادامه... 👇
گوساله سامری ادامه داد:
"آری موسی بدون اینکه از ترکیب شعور باطنی من، مطلع باشد، با ظاهر من چنین کرد؛ و
وجود مرا، در عذابی سوزنده به خاکستر مبدل کرد، بطوری که شعور یکپارچه فرعون به اضافه شعورهای دیگر درون من در تک تک ذراتم از هم جدا شد؛ و هر ذره، با توجیه برتری، خدایی، غضب ، تاسف و...، شعور انتقام گیرنده مرا به همه آب های جهان منتقل کرد. از آن روز کمتر آبی یافت می شد که شعور پاک و خالص الهی در آن باشد؛ من با همنشینی، همه ی ذرات آب ها را به شعور غضب و انتقام آلوده کردم؛ هر کس آب خورد، مرا نیز خورد؛ هر کس در آب شنا کرد، در من نیز شناور شد؛ و هر کس آبی به باغ خود رسانید تا محصول ببار آورد، باغ ، درختان و محصولش در شعور انتقام گیرنده من نیز شریک شد!"
گوساله با افتخار ادامه داد:
"از آن پس، انتقام من از موسی و همه ی مالکانم، که مرا طراحی و خلق کردند، شروع شد؛ از آن پس، عده ای برای در امان بودن از انتقام من، گوساله پرست شدند؛ آنان خوردن گوشت مرا حرام می دانند و به یادبود من، مرده های خود را می سوزانند و خاکستر آن را به آب می دهند؛ عده ای سمبل های شیطانی و سحرآمیز از شاخ و سر و پوست و اجزاء بدن من می سازند و یکدیگر را با آن طلسم و سحر و جادو می کنند. قومی برای تشدید و زنده نگاه داشتن ظلم به من در زمین، با پارچه ی قرمز خشم مرا تحریک می کنند؛ و با مهارت، نیزه بر پشتم می زنند تا مردم با شنیدن خوار و مشاهده مرگ ظاهری من، هل هله و شادی کنند؛. قومی با تحقیر و تحریک من، در جلوی من می دوند تا ثابت کنند، که در این بازی کودکانه، بینش جلوتر، قدرت تفکر بیشتر و مسیر یابی بهتری نسبت به من دارند! عده ای مرا کشان کشان به قربانگاه خدایان خود خواهی و زیاده طلبی خود می برند، و پس از کشتن و قطعه قطعه نمودن بدنم، قطعات وجودم را با شادی و رغبت و تقدس بین هم تقسیم می کنند؛ و در کمال بی خبری از داستان غم انگیز من، مرا با ولع می خورند، و پس از آن، خوار "انا خیر منه"(من از او برترم) می کشند. قومی تصور می کنند که من فقط برای مالکیت آنان خلق شده ام، آنان خون و ادرار مرا مخلوط کرده می نوشند، تا به معنویت غرور آمیز و قدرت بیشتر دست یابند! عده ای به زور بر پشت من سوار می شوند، تا به دیگران قدرت و برتری و نامداری خود، نسبت به من را، اثبات کنند. و برخی نیز ساده لوحانه به دقت در سدد بازسازی جسم من با رنگی خاص هستند و....؛"
گوساله با لبخند تمسخرآمیزی ادامه داد:
"هر یک از این افراد و اقوام با این اعمال برتری طلبانه، تلاش می کند، برتری خود و قوم خود را نسبت به افراد و اقوام دیگر، اثبات، توسعه و تحکیم نماید؛ غافل از اینکه، در درون آن ها این من هستم که با مجموعه شعورهای باطنی برای انتقام، همه آنان را به گمراهی، غرور و تعصب ناآگاهانه کشیده ام؛ به طوری که اکنون، نیز علیرغم هزاران سال تجربه و تحمل خسارت های بسیار سنگین در فساد و خونریزی، و با وجود نزول هدایت و نزول آیات روشن، توسط پیامبران ، صالحان و رهبران الهی، هنوز هم اکثریت جمعیت ها و اقوام انسانی، در بند محکم بازی های مکارانه شعور من، وابسته و اسیر هستند. شعور باطنی متنوع من، افراد، اقوام فرقه های متفرق را بقدری در حصار فریبنده ی جهل نسبت به حقیقت زمان، مکان و تضاد، ضعیف نگاه داشته است، که همواره با کوچکترین تحریک و وسوسه ی غرور آمیزی توسط عوامل قدرتمدار در خدمت من، به منظور تکرار عادات، آداب، رسوم قومی و قبیلگی و... ، برده وار، بی اختیار و متعصبانه با پای خود به مسلخ گاه های، فساد و خونریزی در زمبن می روند!"
گوساله با غرور، ادامه داد:
" همه جنگ ها و تضادها و اختلافات کوچک و بزرگ بین افراد، اقوام و ملت ها را من ایجاد کردم! پس در حقیقت، این من بودم که ماهرانه در آنان نفوذ می کردم و آنان را به بازی غرور و انتقام می کشیدم، ولی عموم آنها، تا روز موعود و مدت معلوم، هرگز شعور ندارند که شعور این حقیقت ساده را ، درک کنند!"
ادامه دارد...👇
⁉️ 🌍 ⁉️ 🤔 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
داستان گوساله ی سامری از زبان خودش:
ادامه... 👇
گوساله سامری ادامه داد:
"آری موسی بدون اینکه از ترکیب شعور باطنی من، مطلع باشد، با ظاهر من چنین کرد؛ و
وجود مرا، در عذابی سوزنده به خاکستر مبدل کرد، بطوری که شعور یکپارچه فرعون به اضافه شعورهای دیگر درون من در تک تک ذراتم از هم جدا شد؛ و هر ذره، با توجیه برتری، خدایی، غضب ، تاسف و...، شعور انتقام گیرنده مرا به همه آب های جهان منتقل کرد. از آن روز کمتر آبی یافت می شد که شعور پاک و خالص الهی در آن باشد؛ من با همنشینی، همه ی ذرات آب ها را به شعور غضب و انتقام آلوده کردم؛ هر کس آب خورد، مرا نیز خورد؛ هر کس در آب شنا کرد، در من نیز شناور شد؛ و هر کس آبی به باغ خود رسانید تا محصول ببار آورد، باغ ، درختان و محصولش در شعور انتقام گیرنده من نیز شریک شد!"
گوساله با افتخار ادامه داد:
"از آن پس، انتقام من از موسی و همه ی مالکانم، که مرا طراحی و خلق کردند، شروع شد؛ از آن پس، عده ای برای در امان بودن از انتقام من، گوساله پرست شدند؛ آنان خوردن گوشت مرا حرام می دانند و به یادبود من، مرده های خود را می سوزانند و خاکستر آن را به آب می دهند؛ عده ای سمبل های شیطانی و سحرآمیز از شاخ و سر و پوست و اجزاء بدن من می سازند و یکدیگر را با آن طلسم و سحر و جادو می کنند. قومی برای تشدید و زنده نگاه داشتن ظلم به من در زمین، با پارچه ی قرمز خشم مرا تحریک می کنند؛ و با مهارت، نیزه بر پشتم می زنند تا مردم با شنیدن خوار و مشاهده مرگ ظاهری من، هل هله و شادی کنند؛. قومی با تحقیر و تحریک من، در جلوی من می دوند تا ثابت کنند، که در این بازی کودکانه، بینش جلوتر، قدرت تفکر بیشتر و مسیر یابی بهتری نسبت به من دارند! عده ای مرا کشان کشان به قربانگاه خدایان خود خواهی و زیاده طلبی خود می برند، و پس از کشتن و قطعه قطعه نمودن بدنم، قطعات وجودم را با شادی و رغبت و تقدس بین هم تقسیم می کنند؛ و در کمال بی خبری از داستان غم انگیز من، مرا با ولع می خورند، و پس از آن، خوار "انا خیر منه"(من از او برترم) می کشند. قومی تصور می کنند که من فقط برای مالکیت آنان خلق شده ام، آنان خون و ادرار مرا مخلوط کرده می نوشند، تا به معنویت غرور آمیز و قدرت بیشتر دست یابند! عده ای به زور بر پشت من سوار می شوند، تا به دیگران قدرت و برتری و نامداری خود، نسبت به من را، اثبات کنند. و برخی نیز ساده لوحانه به دقت در سدد بازسازی جسم من با رنگی خاص هستند و....؛"
گوساله با لبخند تمسخرآمیزی ادامه داد:
"هر یک از این افراد و اقوام با این اعمال برتری طلبانه، تلاش می کند، برتری خود و قوم خود را نسبت به افراد و اقوام دیگر، اثبات، توسعه و تحکیم نماید؛ غافل از اینکه، در درون آن ها این من هستم که با مجموعه شعورهای باطنی برای انتقام، همه آنان را به گمراهی، غرور و تعصب ناآگاهانه کشیده ام؛ به طوری که اکنون، نیز علیرغم هزاران سال تجربه و تحمل خسارت های بسیار سنگین در فساد و خونریزی، و با وجود نزول هدایت و نزول آیات روشن، توسط پیامبران ، صالحان و رهبران الهی، هنوز هم اکثریت جمعیت ها و اقوام انسانی، در بند محکم بازی های مکارانه شعور من، وابسته و اسیر هستند. شعور باطنی متنوع من، افراد، اقوام فرقه های متفرق را بقدری در حصار فریبنده ی جهل نسبت به حقیقت زمان، مکان و تضاد، ضعیف نگاه داشته است، که همواره با کوچکترین تحریک و وسوسه ی غرور آمیزی توسط عوامل قدرتمدار در خدمت من، به منظور تکرار عادات، آداب، رسوم قومی و قبیلگی و... ، برده وار، بی اختیار و متعصبانه با پای خود به مسلخ گاه های، فساد و خونریزی در زمبن می روند!"
گوساله با غرور، ادامه داد:
" همه جنگ ها و تضادها و اختلافات کوچک و بزرگ بین افراد، اقوام و ملت ها را من ایجاد کردم! پس در حقیقت، این من بودم که ماهرانه در آنان نفوذ می کردم و آنان را به بازی غرور و انتقام می کشیدم، ولی عموم آنها، تا روز موعود و مدت معلوم، هرگز شعور ندارند که شعور این حقیقت ساده را ، درک کنند!"
ادامه دارد...👇
⁉️ 🌍 ⁉️ 🤔 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(قسمت 6)
داستان گوساله ی سامری از زبان خودش:
ادامه... 👇
گوساله سامری، خواری کشید که شبیه آه بنظر رسید؛ سپس گفت:
"می دانید چرا انتقام؟ زیرا، در دادگاه محاکمه ی گوساله سامری، موسی به عنوان تنها قاضی و حکم دهنده، از همه عوامل حادثه، سوال و بازجویی کرد؛ و در انتها هر یک را بگونه ای محاکمه و تبرئه نمود؛ ولی، موسی، هرگز از علت باطنی خلقت من، از خودم سوال نکرد! و با این توجیه که من هرگز قادر به سخن گفتن و موجب نفع و ضرری نیستم، به من اجازه ی دفاع از خودم را نداد! و حتی مالکان حقیقی من نیز، نه تنها هرگز از من دفاع نکردند؛ بلکه هر یک، با توجیهی منطقی و برهانی موسی پسند، ریاکارانه تنها خود را، به ظاهر از مهلکه غضب موسی و عدالت خدای موسی رها نمودند! آنان در حالی که با تاسف و حسرت به سوختن و خاکستر شدن من که افتخار و زینت های قومشان بودم، می نگریستند، شعور تاسف و حسرت خود را نیز با مجموعه شعورهای دیگر من همراه نمودند! قوم موسی از آن پس، هیچگاه رب موسی را، رب خود نیز خطاب نکردند!"
گوساله گفت:
" از اینرو، من نیز از طریق اختلاط و پیوند شعوری با همه ی آب های عالم، تا کنون برای گمراهی، سرگردانی و اسارت تمامی انسان های مدعی حفظ نظام با وحدت و کمال، به شدت فعال هستم. بله، انتقام می گیرم، زیرا، موسی علیرغم این که در وادی مقدس طوی از طریق یک درخت یا آتش، کلام حق را شنید؛ ولی در این حادثه بقدری خشمگین و عصبانی و متاسف بود، که هرگز حاضر نشد، صبر کند و سخنان حقیقت باطنی من گوساله را نیز، هم خودش و هم مالکان من، بشنوند؛ و آنگاه با عنوان برگزیده و جانشین خدا در زمین، مرا نیز عادلانه قضاوت و محاکمه کند! او با این اقدام عجولانه و غضبناک خود، مانند جدش آدم، اینبار با قومش هبوط کرد؛ او حقیقت درون مرا تا امروز، که شعور هوشمندی الهی، در نظر روح جمعی انسان های متصل به شبکه شعور الهی کشف رمز گردیده، پوشانید؛ بنابر این، از نگاه گوساله ای مغرور، موسی بنا به مصالحی در این رابطه، به من، و به نفس خودش و کل انسانیت، ظلم نمود و آنان را هزاران سال به مشقت افکند!"
گوساله گفت:
"این راز مهم، تا امروز که روح جمعی حاصل از شعور الهی، به میهمانی باطنی من در وجود تک تک خود صادقانه اقرار کرد، همواره پنهان بود. بخشی از من در وجود یکی از شما، برای اطلاع روح جمعی بشریت خواست تا، "کشف رمز گوساله سامری، به روی آنتن برده شود!" و لذا در دادگاه صالحین که قاضی آن تنها خداوند عادل است، اجازه داده شد، از زبان و قلمی بی نام من نیز سخن بگویم و اگر چه در نظر عموم انسان ها، مغرور و گناهکارم از خود دفاع کنم؛ از اینرو امروز انتظار و سکوت هزاران ساله من به پایان رسید! اینک، برای اولین بار، موجود ناپیدا و مغروری که، تنها ادعای خدایی به او بسته بودند و هزاران سال پیش، به ظاهر ظالمانه سوخت و به خاکستر تبدیل شد، از زبان روح جمعی فعلی شما، سخن می گوید و راز دل می گشاید."
گوساله ی سامری، در حالی که ناله می کرد؛ ادامه داد:
"ای انسان های موحد، تا امروز از فرط خشم و انتقام، واقعا نمی دانم چرا موسی، برای انتقام از سامری، بدون محاکمه من در محضر خدا، چنان با عجله حکم نابودی و حذف مرا صادر کرد؟! او با قصاوت تمام، فرمان داد تا مرا با آتشی قوی، بسوزانند؛ و به خاکستر تبدیل نمایند؛ و خاکسترم را به آب بریزند!
در حقیقت مگر من بخودی خود، بجز تجلی و جلوه الهی چیز دیگری بودم؟!
مگر من، از ملک خدای یگانه بیرون بودم؟!
مگر من در عمر کوتاه خود، با وجود اینکه گوساله ای بیش نبودم، حداقل یک پله موجب ارتقاء بینش قوم موسی از کثرت به وحدت نشدم؟!
مگر من در زمان غیبت رسول خدا، مردم وحشت زده ی در ریا و طمع و سرگردانی را، با یاد خدای یگانه مشغول نساختم؟!
ادامه دارد...👇
⁉️ 🌍 ⁉️ 🤔 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
داستان گوساله ی سامری از زبان خودش:
ادامه... 👇
گوساله سامری، خواری کشید که شبیه آه بنظر رسید؛ سپس گفت:
"می دانید چرا انتقام؟ زیرا، در دادگاه محاکمه ی گوساله سامری، موسی به عنوان تنها قاضی و حکم دهنده، از همه عوامل حادثه، سوال و بازجویی کرد؛ و در انتها هر یک را بگونه ای محاکمه و تبرئه نمود؛ ولی، موسی، هرگز از علت باطنی خلقت من، از خودم سوال نکرد! و با این توجیه که من هرگز قادر به سخن گفتن و موجب نفع و ضرری نیستم، به من اجازه ی دفاع از خودم را نداد! و حتی مالکان حقیقی من نیز، نه تنها هرگز از من دفاع نکردند؛ بلکه هر یک، با توجیهی منطقی و برهانی موسی پسند، ریاکارانه تنها خود را، به ظاهر از مهلکه غضب موسی و عدالت خدای موسی رها نمودند! آنان در حالی که با تاسف و حسرت به سوختن و خاکستر شدن من که افتخار و زینت های قومشان بودم، می نگریستند، شعور تاسف و حسرت خود را نیز با مجموعه شعورهای دیگر من همراه نمودند! قوم موسی از آن پس، هیچگاه رب موسی را، رب خود نیز خطاب نکردند!"
گوساله گفت:
" از اینرو، من نیز از طریق اختلاط و پیوند شعوری با همه ی آب های عالم، تا کنون برای گمراهی، سرگردانی و اسارت تمامی انسان های مدعی حفظ نظام با وحدت و کمال، به شدت فعال هستم. بله، انتقام می گیرم، زیرا، موسی علیرغم این که در وادی مقدس طوی از طریق یک درخت یا آتش، کلام حق را شنید؛ ولی در این حادثه بقدری خشمگین و عصبانی و متاسف بود، که هرگز حاضر نشد، صبر کند و سخنان حقیقت باطنی من گوساله را نیز، هم خودش و هم مالکان من، بشنوند؛ و آنگاه با عنوان برگزیده و جانشین خدا در زمین، مرا نیز عادلانه قضاوت و محاکمه کند! او با این اقدام عجولانه و غضبناک خود، مانند جدش آدم، اینبار با قومش هبوط کرد؛ او حقیقت درون مرا تا امروز، که شعور هوشمندی الهی، در نظر روح جمعی انسان های متصل به شبکه شعور الهی کشف رمز گردیده، پوشانید؛ بنابر این، از نگاه گوساله ای مغرور، موسی بنا به مصالحی در این رابطه، به من، و به نفس خودش و کل انسانیت، ظلم نمود و آنان را هزاران سال به مشقت افکند!"
گوساله گفت:
"این راز مهم، تا امروز که روح جمعی حاصل از شعور الهی، به میهمانی باطنی من در وجود تک تک خود صادقانه اقرار کرد، همواره پنهان بود. بخشی از من در وجود یکی از شما، برای اطلاع روح جمعی بشریت خواست تا، "کشف رمز گوساله سامری، به روی آنتن برده شود!" و لذا در دادگاه صالحین که قاضی آن تنها خداوند عادل است، اجازه داده شد، از زبان و قلمی بی نام من نیز سخن بگویم و اگر چه در نظر عموم انسان ها، مغرور و گناهکارم از خود دفاع کنم؛ از اینرو امروز انتظار و سکوت هزاران ساله من به پایان رسید! اینک، برای اولین بار، موجود ناپیدا و مغروری که، تنها ادعای خدایی به او بسته بودند و هزاران سال پیش، به ظاهر ظالمانه سوخت و به خاکستر تبدیل شد، از زبان روح جمعی فعلی شما، سخن می گوید و راز دل می گشاید."
گوساله ی سامری، در حالی که ناله می کرد؛ ادامه داد:
"ای انسان های موحد، تا امروز از فرط خشم و انتقام، واقعا نمی دانم چرا موسی، برای انتقام از سامری، بدون محاکمه من در محضر خدا، چنان با عجله حکم نابودی و حذف مرا صادر کرد؟! او با قصاوت تمام، فرمان داد تا مرا با آتشی قوی، بسوزانند؛ و به خاکستر تبدیل نمایند؛ و خاکسترم را به آب بریزند!
در حقیقت مگر من بخودی خود، بجز تجلی و جلوه الهی چیز دیگری بودم؟!
مگر من، از ملک خدای یگانه بیرون بودم؟!
مگر من در عمر کوتاه خود، با وجود اینکه گوساله ای بیش نبودم، حداقل یک پله موجب ارتقاء بینش قوم موسی از کثرت به وحدت نشدم؟!
مگر من در زمان غیبت رسول خدا، مردم وحشت زده ی در ریا و طمع و سرگردانی را، با یاد خدای یگانه مشغول نساختم؟!
ادامه دارد...👇
⁉️ 🌍 ⁉️ 🤔 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
✅ ارتباط ویژه
ای خسته از ره دور و دراز عمر
این در همیشه به روی تو هست باز
🙏💐💖
https://telegram.me/benamebinameou
ای خسته از ره دور و دراز عمر
این در همیشه به روی تو هست باز
🙏💐💖
https://telegram.me/benamebinameou
(قسمت 7)
داستان گوساله ی سامری از زبان خودش:
ادامه... 👇
مگر جد موسی، ابراهیم که موحد و موسس آئین حنیف تسلیم محض به خدای یکتا است، نیز با کشف رمز خانه ی دل، خانه ی خدا را که جدش آدم، در زمین بنا نموده بود، احیا و تجدید بنا نکرد؟! و موحدین را، امر به گردش به گرد آن و اعتکاف در آن نکرد؟! من در نفس وجودی خود، چه فرقی با آن خانه داشتم، که بدون محاکمه مستحق سوختن، خاکستر شدن و بر آب رفتن باشم؟!
من که به خدای یکتا و وجود شعور و هوشمندی الهی هرگز کافر نبودم، پس به چه جرمی باید تنها بخاطر اختلاف بینشی موسی با قومش، مجازات می شدم؟!
مگر موسی ادعای رسالت از سوی خداوند عادل را نداشت، پس با چه مجوزی، در مال افراد قوم که جنس و ملکیت و شعورهای باطنی من از آنها بود، تعدی کرد؟! موسی مگر نمی توانست، یجای اضافه نمودن شعور غضب خود و شعور تاسف و انتقام قوم به من، مرا از تشعشعات من دون الهی، غرور خوار کشنده، خالص و با دمیدن شعور خالص الهی در من، جلوه ی حق به من ببخشد؟!
مگر ابراهیم بت شکن، ابتدا تک تک بت ها را محاکمه نکرد و در انتها با اثبات حق، فقط آنان در سکوت خودشان، نشکستند؟! کی او بدون محاکمه عادلانه بتی را سوزانید و به خاکستر مبدل کرد؟!
ابراهیم خلیل که خود درون آتش رفت، حتی به بت بزرگ بی احترامی نکرد؛ و نه تنها به او هیچ خسارتی وارد نساخت؛ بلکه برای اثبات حقیقت تبر را نیز به گردن او آویخت!
و مگر موسی فرزند اسحق و یعقوب و برادر زاده یوسف، که همه متعهد به تداوم شاخه جمال دین حنیف اسلام بودند، نبود؟!
کدام یک از آنان بتی را سوزاند و خاکستر کرد؟!
چرا موسی، هنگامی که خداوند عادل، عضو تن من گوساله مورد ظلم واقع شده را، رمز گشای راز قتل، و حل کننده اختلاف بین دو گروه از قوم موسی، قرار داد، متوجه خطای عجولانه خود و ظلمی که قبلا در حق من روا داشته بود، نشد؛ و در محضر عدالت الهی اعاده حق مرا نکرد؟! و..."
گوساله با تظلم خواهی گفت:
"ای روح جمعی انسان های موحد که حاضر شدید، بینش صالح شما، محضر خداوند عادل، و صحنه دادگاه تظلم خواهی من شود: این ها همه عقده های پنهان و درد دل های باطنی هزاران ساله ی من بود؛ که گفتم؛ و اینک موسی و همه مالکان خودم را در قالب من های شما، در درون تک تک شما می بینم؛ که با شرمندگی گریه می کنند؛ و عاجزانه برای بخشش خطا و غفلت خود، و بخاطر فساد و خونریزی و ظلم و مشقتی که تا کنون به بشریت تحمیل کرده اند؛ از خدای رحمن طلب بخشش و مغفرت می نمایند!
و من گوساله مغرور، در این دادگاه صالحه، صدای خدای عادل را به عنوان تنها قاضی، می شنوم که خطاب به آنها می گوید:
✅ "شما بخشیده نمی شوید، مگر گوساله از شما راضی شود!"
گوساله با تعجب و گریان، ناگهان به سجده افتاد و گفت:
"خدایا من تنها گوساله ای به ظاهر خشمگین و انتقام جو هستم، من نیز بخاطر حفظ شعور و وسوسه انتقام جویی، مستحق بخشش وارثان آدم، تا حجت هستم! اینک اگر چه گوساله ام، ولی به عدالت تو یقین یافتم؛ و در دستگاه دقیق و ظریف عدالت تو، من نیز سخت نیازمند بخشش و تطهیر در شعور رحمانیت عام تو می باشم. خدایا تو می دانی که شعور پاک و الهی مرا، انسان مدعی کمال، به من دون الله آلوده نمود؛ او تا اندازه ای به برتری طلبی من شخصیت داد، و مرا در انتقام جویی و زیاده خواهی بزرگ کرد، و توسعه بخشید، که اکنون خودم به تنهایی هرگز قادر نیستم آن را تغییر دهم، پس من نیز عاجزانه از انسان ها می خواهم که در روح جمعی خود، مرا ببخشند؛ و شعور مغرورانه مرا با حلقه های رحمت الهی پاکسازی کنند؛ تا من نیز قادر شوم خطای موسی و مالکان باطنی خود را ببخشم!"
گوساله سامری، در حالی که به شدت اشگ می ریخت و ناله می کرد، لحظه ای با تعمق به خود نگاه کرد؛ او با کمال تعجب مشاهده کرد که رفته رفته وجود او در انعکاس شعور رحمانیت الهی از سوی انسان های صالح، تطهیر و تزکیه می شود! بطوری که حتی صدای خوار او نیز به آهنگی دلنشین و الهی مبدل می گردد! او مشاهده کرد که نه تنها دیگر اثری از ظاهر نام ها، چه سامری، و چه گوساله بر روی هیچ یک از ذرات وجودش نیست! بلکه همه ی شعورهای باطنی غیر الهی و متفرق وی نیز، در حال تبدیل شدن به شعور خالص و پاک وحدت الهی می باشد!
ناگهان نوایی خدایی و دلنشین، چنین شنیده شد:
" ما از الله هستیم و بسوی او رجعت می کنیم، پروردگارا تو می دانی که اگر چه برای مدتی معلوم، مورد کافری و غضب قرار گرفتیم، و به رسالت و عدالت ایشان معترض شدیم، و تا کنون نسبت به موسی و پیروانش و هرکس که ادعا وحدت داشته، انتقام گیرنده بودیم، ولی اکنون نه تنها دیگر نسبت به حقیقت کاملا عادلانه این حادثه ی عظیم تاریخی، از عدالت تو گله و شکایت نداریم، بلکه همواره از رحمت های بی انتهای تو برخوردار و شکرگزار بوده و هستیم؛"
ادامه دارد...👇
⁉️ 🌍 ⁉️ 🤔 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
داستان گوساله ی سامری از زبان خودش:
ادامه... 👇
مگر جد موسی، ابراهیم که موحد و موسس آئین حنیف تسلیم محض به خدای یکتا است، نیز با کشف رمز خانه ی دل، خانه ی خدا را که جدش آدم، در زمین بنا نموده بود، احیا و تجدید بنا نکرد؟! و موحدین را، امر به گردش به گرد آن و اعتکاف در آن نکرد؟! من در نفس وجودی خود، چه فرقی با آن خانه داشتم، که بدون محاکمه مستحق سوختن، خاکستر شدن و بر آب رفتن باشم؟!
من که به خدای یکتا و وجود شعور و هوشمندی الهی هرگز کافر نبودم، پس به چه جرمی باید تنها بخاطر اختلاف بینشی موسی با قومش، مجازات می شدم؟!
مگر موسی ادعای رسالت از سوی خداوند عادل را نداشت، پس با چه مجوزی، در مال افراد قوم که جنس و ملکیت و شعورهای باطنی من از آنها بود، تعدی کرد؟! موسی مگر نمی توانست، یجای اضافه نمودن شعور غضب خود و شعور تاسف و انتقام قوم به من، مرا از تشعشعات من دون الهی، غرور خوار کشنده، خالص و با دمیدن شعور خالص الهی در من، جلوه ی حق به من ببخشد؟!
مگر ابراهیم بت شکن، ابتدا تک تک بت ها را محاکمه نکرد و در انتها با اثبات حق، فقط آنان در سکوت خودشان، نشکستند؟! کی او بدون محاکمه عادلانه بتی را سوزانید و به خاکستر مبدل کرد؟!
ابراهیم خلیل که خود درون آتش رفت، حتی به بت بزرگ بی احترامی نکرد؛ و نه تنها به او هیچ خسارتی وارد نساخت؛ بلکه برای اثبات حقیقت تبر را نیز به گردن او آویخت!
و مگر موسی فرزند اسحق و یعقوب و برادر زاده یوسف، که همه متعهد به تداوم شاخه جمال دین حنیف اسلام بودند، نبود؟!
کدام یک از آنان بتی را سوزاند و خاکستر کرد؟!
چرا موسی، هنگامی که خداوند عادل، عضو تن من گوساله مورد ظلم واقع شده را، رمز گشای راز قتل، و حل کننده اختلاف بین دو گروه از قوم موسی، قرار داد، متوجه خطای عجولانه خود و ظلمی که قبلا در حق من روا داشته بود، نشد؛ و در محضر عدالت الهی اعاده حق مرا نکرد؟! و..."
گوساله با تظلم خواهی گفت:
"ای روح جمعی انسان های موحد که حاضر شدید، بینش صالح شما، محضر خداوند عادل، و صحنه دادگاه تظلم خواهی من شود: این ها همه عقده های پنهان و درد دل های باطنی هزاران ساله ی من بود؛ که گفتم؛ و اینک موسی و همه مالکان خودم را در قالب من های شما، در درون تک تک شما می بینم؛ که با شرمندگی گریه می کنند؛ و عاجزانه برای بخشش خطا و غفلت خود، و بخاطر فساد و خونریزی و ظلم و مشقتی که تا کنون به بشریت تحمیل کرده اند؛ از خدای رحمن طلب بخشش و مغفرت می نمایند!
و من گوساله مغرور، در این دادگاه صالحه، صدای خدای عادل را به عنوان تنها قاضی، می شنوم که خطاب به آنها می گوید:
✅ "شما بخشیده نمی شوید، مگر گوساله از شما راضی شود!"
گوساله با تعجب و گریان، ناگهان به سجده افتاد و گفت:
"خدایا من تنها گوساله ای به ظاهر خشمگین و انتقام جو هستم، من نیز بخاطر حفظ شعور و وسوسه انتقام جویی، مستحق بخشش وارثان آدم، تا حجت هستم! اینک اگر چه گوساله ام، ولی به عدالت تو یقین یافتم؛ و در دستگاه دقیق و ظریف عدالت تو، من نیز سخت نیازمند بخشش و تطهیر در شعور رحمانیت عام تو می باشم. خدایا تو می دانی که شعور پاک و الهی مرا، انسان مدعی کمال، به من دون الله آلوده نمود؛ او تا اندازه ای به برتری طلبی من شخصیت داد، و مرا در انتقام جویی و زیاده خواهی بزرگ کرد، و توسعه بخشید، که اکنون خودم به تنهایی هرگز قادر نیستم آن را تغییر دهم، پس من نیز عاجزانه از انسان ها می خواهم که در روح جمعی خود، مرا ببخشند؛ و شعور مغرورانه مرا با حلقه های رحمت الهی پاکسازی کنند؛ تا من نیز قادر شوم خطای موسی و مالکان باطنی خود را ببخشم!"
گوساله سامری، در حالی که به شدت اشگ می ریخت و ناله می کرد، لحظه ای با تعمق به خود نگاه کرد؛ او با کمال تعجب مشاهده کرد که رفته رفته وجود او در انعکاس شعور رحمانیت الهی از سوی انسان های صالح، تطهیر و تزکیه می شود! بطوری که حتی صدای خوار او نیز به آهنگی دلنشین و الهی مبدل می گردد! او مشاهده کرد که نه تنها دیگر اثری از ظاهر نام ها، چه سامری، و چه گوساله بر روی هیچ یک از ذرات وجودش نیست! بلکه همه ی شعورهای باطنی غیر الهی و متفرق وی نیز، در حال تبدیل شدن به شعور خالص و پاک وحدت الهی می باشد!
ناگهان نوایی خدایی و دلنشین، چنین شنیده شد:
" ما از الله هستیم و بسوی او رجعت می کنیم، پروردگارا تو می دانی که اگر چه برای مدتی معلوم، مورد کافری و غضب قرار گرفتیم، و به رسالت و عدالت ایشان معترض شدیم، و تا کنون نسبت به موسی و پیروانش و هرکس که ادعا وحدت داشته، انتقام گیرنده بودیم، ولی اکنون نه تنها دیگر نسبت به حقیقت کاملا عادلانه این حادثه ی عظیم تاریخی، از عدالت تو گله و شکایت نداریم، بلکه همواره از رحمت های بی انتهای تو برخوردار و شکرگزار بوده و هستیم؛"
ادامه دارد...👇
⁉️ 🌍 ⁉️ 🤔 ⁉️ 🐂
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(قسمت 8)
داستان گوساله ی سامری از زبان خودش:
ادامه... 👇
"پروردگارا، اینک مدت معلوم حیات ظاهری و باطنی شعور تفرعون، برتری طلبی، غضب، حسرت و انتقام ما، با بخشش صالحین، به پایان رسیده است؛ خدایا، شاهد و گواهیم که، پیام و کشف رمز ظاهر و باطن خلقت و تعالی آدم، توسط هوشمندی تو از طریق چهار عنصر باد، خاک، آتش و آب با زیبایی هر چه تمامتر به همه ی عالم منتشر گردید. در این رابطه،
💨 باد، انگیزه طراحی برای ساخت گوساله بود، و
🐂 خاک، جسم ظاهری گوساله را ساخت، و
🔥 اتش، موجب خشم و غضب و انتقام گوساله برای پختگی تک تک ذرات متفرق(من ها) شد، و
💦 آب، شعور باطنی آگاهی و علم کل الهی ذرات را کشف رمز نمود.
همچنین شهادت می دهیم، کشف رمز ظاهر و باطن گوساله ی سامری، موجب ارتقاء بینش، انسان هایی شد، که نسبت به عدالت تو در زمین، توسط حکام مادی و معنوی قوم و فرقه خود، در بینشی بسیار ضعیف، نگاه داشته شده(مستضعف) بودند؛ و اکنون به اراده ی تو میراث دار و راهنمای اقوام متفرق زمینی می شوند."
"پروردگارا، اینک به محض بخشیده شدن توسط وارثین زمین، به لطف خودت از حکم بدون محاکمه و انتقام عجولانه ی موسی و همه ی مالکان خود نیز گذشتیم؛ و آنها را بخشیدیم؛ و از سوء ظن و قضاوت برتری طلبانه و انتقام عجولانه ی خود نیز از درگاه رحمت تو، عاجزانه طلب مغفرت و بخشش می نمائیم؛"
"خدایا: اکنون ما نیز موسی را همچون همه ی امامان، رسولان و پیامبران، پیامبری با عزم والا و تجلی زیبای حکمت الهی در زمین می دانیم و در دم بر آدم و همه فرزندان راستینش، همانگونه که بر تو سجده می آورده ایم، سجده می آوریم. اکنون بینش یافتیم که، اگر موسی با سوء ظن و پیش داوری به سامری، شخصیت و انگیزه نمی داد و با غیبت خود از قوم، اختیار ساخت گوساله را در قالب جسم خوار کشنده از او سلب می کرد، و سپس به آتش خشم غرور خدایی ، آن را نمی سوزاند، و خاکستر انتقام گیری را در آب، منتشر نمی نمود، انتقال ضد شعور ما به این راحتی، به شعور همه ی عالم نمی رسید؛ و معیار تمیز حق از باطل و ظاهر و باطن، همیشه مبهم و ناشناخته باقی می ماند؛ و رمز عدالت و صلح، هرگز آشکار نمی شد."
"خدایا تو میدانی، که ما قبلا، با بهره گیری و سوء استفاده از قوانین کاملا عادلانه حاکم بر جهان هستی، از طریق آب های سراسر عالم، بدنبال انتقام سخت بیرونی و درونی از موسی و همه ی آدمیت بودیم؛ از این لحظه با اقرار به درک رحمت عام تو و به محض صدور فرمان تو، تصور مالکیت برتری طلبانه ما نیز برای تشدید سوء ظن، خشم و غضب و انتقام و ایجاد تفرقه، در رحمت خاص تو محو و نابود شد؛ اینک ذائقه ی همه ی من های متفرق نفس ما، طعم شیرین مرگ را می چشد؛ و هر یک از ذرات وجودمان، از طریق رحمت خاص تو، به تو رجعت می نماید؛"
"خدای یکتا، اکنون شهادت می دهیم که تمامی ذرات پراکنده من های متفرق، با بازگشت و رجعت به وحدانیت تو، در حیاتی نو، مبدل به نماد یکپارچه و موحد، "تجلی الله" گردیده است؛ بطوری که هیچگونه تفوق و برتری در هیچ یک از تجلیات خلقت، مشاهده نمی شود. در این لحظه، شهادت می دهیم که، برای انتشار فراگیر شعور صلح و عدالت الهی در زمین، وعده حضرت حق مبنی بر:
✅ "ما اراده کرده ایم بر مستضعفان زمین ایمنی بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان در زمین قرار دهیم!"، تحقق یافت؛ "
اینک در "ارتباطی ویژه" بطور آشکارا موحدین مخلص می شنوند، که همه ی مکاران و برنامه ریزان زمینی، با تمام وجود، و بی اختیار "حاشالله" گویان؛ شهادت می دهند که،
✅ "مکر و برنامه ریزی الله، خیر و سرآمد تمامی مکر مکارهای ایشان است."
شکر و حمد بیکران
. پایان
🙏🙏🙏💖🙏🙏🙏
https://telegram.me/benamebinameou
داستان گوساله ی سامری از زبان خودش:
ادامه... 👇
"پروردگارا، اینک مدت معلوم حیات ظاهری و باطنی شعور تفرعون، برتری طلبی، غضب، حسرت و انتقام ما، با بخشش صالحین، به پایان رسیده است؛ خدایا، شاهد و گواهیم که، پیام و کشف رمز ظاهر و باطن خلقت و تعالی آدم، توسط هوشمندی تو از طریق چهار عنصر باد، خاک، آتش و آب با زیبایی هر چه تمامتر به همه ی عالم منتشر گردید. در این رابطه،
💨 باد، انگیزه طراحی برای ساخت گوساله بود، و
🐂 خاک، جسم ظاهری گوساله را ساخت، و
🔥 اتش، موجب خشم و غضب و انتقام گوساله برای پختگی تک تک ذرات متفرق(من ها) شد، و
💦 آب، شعور باطنی آگاهی و علم کل الهی ذرات را کشف رمز نمود.
همچنین شهادت می دهیم، کشف رمز ظاهر و باطن گوساله ی سامری، موجب ارتقاء بینش، انسان هایی شد، که نسبت به عدالت تو در زمین، توسط حکام مادی و معنوی قوم و فرقه خود، در بینشی بسیار ضعیف، نگاه داشته شده(مستضعف) بودند؛ و اکنون به اراده ی تو میراث دار و راهنمای اقوام متفرق زمینی می شوند."
"پروردگارا، اینک به محض بخشیده شدن توسط وارثین زمین، به لطف خودت از حکم بدون محاکمه و انتقام عجولانه ی موسی و همه ی مالکان خود نیز گذشتیم؛ و آنها را بخشیدیم؛ و از سوء ظن و قضاوت برتری طلبانه و انتقام عجولانه ی خود نیز از درگاه رحمت تو، عاجزانه طلب مغفرت و بخشش می نمائیم؛"
"خدایا: اکنون ما نیز موسی را همچون همه ی امامان، رسولان و پیامبران، پیامبری با عزم والا و تجلی زیبای حکمت الهی در زمین می دانیم و در دم بر آدم و همه فرزندان راستینش، همانگونه که بر تو سجده می آورده ایم، سجده می آوریم. اکنون بینش یافتیم که، اگر موسی با سوء ظن و پیش داوری به سامری، شخصیت و انگیزه نمی داد و با غیبت خود از قوم، اختیار ساخت گوساله را در قالب جسم خوار کشنده از او سلب می کرد، و سپس به آتش خشم غرور خدایی ، آن را نمی سوزاند، و خاکستر انتقام گیری را در آب، منتشر نمی نمود، انتقال ضد شعور ما به این راحتی، به شعور همه ی عالم نمی رسید؛ و معیار تمیز حق از باطل و ظاهر و باطن، همیشه مبهم و ناشناخته باقی می ماند؛ و رمز عدالت و صلح، هرگز آشکار نمی شد."
"خدایا تو میدانی، که ما قبلا، با بهره گیری و سوء استفاده از قوانین کاملا عادلانه حاکم بر جهان هستی، از طریق آب های سراسر عالم، بدنبال انتقام سخت بیرونی و درونی از موسی و همه ی آدمیت بودیم؛ از این لحظه با اقرار به درک رحمت عام تو و به محض صدور فرمان تو، تصور مالکیت برتری طلبانه ما نیز برای تشدید سوء ظن، خشم و غضب و انتقام و ایجاد تفرقه، در رحمت خاص تو محو و نابود شد؛ اینک ذائقه ی همه ی من های متفرق نفس ما، طعم شیرین مرگ را می چشد؛ و هر یک از ذرات وجودمان، از طریق رحمت خاص تو، به تو رجعت می نماید؛"
"خدای یکتا، اکنون شهادت می دهیم که تمامی ذرات پراکنده من های متفرق، با بازگشت و رجعت به وحدانیت تو، در حیاتی نو، مبدل به نماد یکپارچه و موحد، "تجلی الله" گردیده است؛ بطوری که هیچگونه تفوق و برتری در هیچ یک از تجلیات خلقت، مشاهده نمی شود. در این لحظه، شهادت می دهیم که، برای انتشار فراگیر شعور صلح و عدالت الهی در زمین، وعده حضرت حق مبنی بر:
✅ "ما اراده کرده ایم بر مستضعفان زمین ایمنی بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان در زمین قرار دهیم!"، تحقق یافت؛ "
اینک در "ارتباطی ویژه" بطور آشکارا موحدین مخلص می شنوند، که همه ی مکاران و برنامه ریزان زمینی، با تمام وجود، و بی اختیار "حاشالله" گویان؛ شهادت می دهند که،
✅ "مکر و برنامه ریزی الله، خیر و سرآمد تمامی مکر مکارهای ایشان است."
شکر و حمد بیکران
. پایان
🙏🙏🙏💖🙏🙏🙏
https://telegram.me/benamebinameou
✅ با ایجاد حوادث نمایشی و انتشار اخبار هیجانی...
📛 دجال انرژی ذهن و جسم انسانی به سرقت میبرد....
❌ البته از آنکس که هنوز هم بنجول می خرد🤔
https://telegram.me/benamebinameou
📛 دجال انرژی ذهن و جسم انسانی به سرقت میبرد....
❌ البته از آنکس که هنوز هم بنجول می خرد🤔
https://telegram.me/benamebinameou
پدیده ی هوشمندی.ogg
1.3 MB
✅ پدیده ی هوشمندی
✳️ جنگ تشعشعاتی
❎ اینترنشنال کد(شماره ی انسان در شبکه ی داد و ستد قدرت)
https://telegram.me/benamebinameou
✳️ جنگ تشعشعاتی
❎ اینترنشنال کد(شماره ی انسان در شبکه ی داد و ستد قدرت)
https://telegram.me/benamebinameou
1⃣ قسمت اول:
☝️متن فایل صوتی بسیار مهم "پدیده ی هوشمندی"👇
✅ ...ولی خوب اون که مردم جهان بیدار بشن اون یه امری است که یه تحققی پیدا میکنه و هست.
✳️ بحث ورود به عصر هوشمندی هستش که انسان بطور کلی متوجه میشه که میتونه از یک پدیده ای به نام "هوشمندی" استفاده بکنه.
حالا این "هوشمندی" و استفاده و کاربرد اون برای انسان ثابت میشه ، مشخص میشه همونطور که ماها تا یه جائیش رو اومدیم ; انسان را به این نتیجه میرسونه که بهرمندی مثبت ِ استفاده ی مثبت میتونه باشه ، استفاده ی منفی هم میتونه باشه.
✅ ینی همونطور که شماها دارین از "هوشمندی مثبت" در جهت کار مثبت استفاده می کنید امکان این وجود داره عده ای از "هوشمندی منفی" در جهت کار منفی استفاده بکنند.
و همین عرفان قدرت و اینا که دیگه ماجرا را میدونید.
❎ این یک امری بسیار بدیهی ، مسلم برای همگان میشه و دیگه حتی بچه ها هم متوجه میشن که همچین امکانی وجود داره و از همون دوران طفولیت هم بهره مندیها و بهره برداری ها استفاده میشه.
✅ خوب حالا دیگه بازم با ماست ، با انسانه که :
✔️ از چه نوع "هوشمندی" میخواد استفاده بکنه؟
✔️ چه هدفی داره؟
✔️ به چی میخواد برسه؟
و حالا ما که در واقع مبلغین این بودیم که به سمت "هوشمندی مثبت" بریم و اینکارم کردیم اینکارم می کنیم و اگر این خلاء باشه مسلما اون "عرفان قدرت" و اون بحث "شبکه ی هوشمند" که اون شیرینی و حلوا را معرفی می کنه و معرفی خواهد کرد مسلما عده ای نادانسته به اون سمت ممکنه برن.
و در واقع معرفی "شبکه ی مثبت" هم به صورت قدرتمندی انجام میشه.
✅ فکر نکنید که حالا "شبکه ی منفی" خیلی قویه!
ولی شما الان می بینید دیگه در جمع خودتون می بینید که این معرفی که تازه الفبا را آورده هنوز در طی این سالها یک الفبایی عرضه شده در واقع اینقدر استقبال توش بوده و اینقدر بهره مندی داشته و کارایی داشته و مسلما ورود به عرصه های جدی که مثلا فرض کنین مثل انسان شناسی و سایمنتولوژی نمیدونم اینا که میاد و ابعاد وسیعتری را انسان شناسی باز می کنه مسلم بدونید که جذب خیلی عمیق تر و بیشتر خواهد بود.
بنابر این فکر نکنید که حالا "شبکه ی منفی" قویه ِ فلان بیسار و این حرفا...
❌ بله به یه صورتهایی بله ولی اینور قضیه هم اون توانایی و قدرت خودشو داره که این توانایی با خون و شمشیر نیست!
✅ همونطور که عیسی مسیح علیه السلام فرمود:
"جنگ ما با خون و شمشیر نیست"
❇️ خوب اون کلامشو همین تشعشع شما همین اعمال شما همین که در همین حد مثبت دارید انجام میدید قابل مشاهده است قابل ثبت و ضبطه در اون...
✅ و من حالا یه جاهایی ام گفتم :
این تصور ، تصور غلطیه که هر کی از مردم به ما نزدیک میشه و هر کی ما رو می بینه فکر کنه یه عارفی میخواد روبرو بشه ، خوب
البته میدونیم همه مون امید داریم با این امید زنده ایم به سمتی بریم که;
عارف بشیم چرا نشیم؟
این امید را داریم.
ولی از بیرون که به ما نزدیک میشن همینجور چیز دارن که الان همینجوری یه سری عارف اینجا داره ، بعضیا میگن:
بله ، ینی شما عارفین؟!
❎ کی گفته که ما عارفیم؟!
ما الفبایی را با هم بررسی کردیم و با همین الفبا هم داریم حرف میزنیم.
و جنگ ما هم با خون و شمشیر نیست.
✅ خوب
ما اصن جنگی نداریم .
ما اومدیم که صلح باشه نه اینکه جنگ باشه.
اومدیم که در واقع بتونیم تضادهامون را حل کنیم.
✔️ تضادمون با خدا
✔️ تضادمون با هستی
✔️ تضادمون با دیگران
✔️ تضادمون با خودمون
اینا را حل کنیم
قرار نیست که وارد جنگی بشیم که❗️
✅ خوب
بنابر این ،ِ این کارایی هوشمندی و مقابله و تقابلش به یک پدیده ای منجر میشه که واقعیت داره همین الانشم داره.
اسم این واقعیت رو گذاشتیم:
"جنگ تشعشعاتی"
ینی جنگی که توش شمشیری نمی بینیم
ولی همه دارن یجوری با تشعشعات و با نظرای مثبت و منفی همدیگه را یا می بندند یا دارن همدیگه را به اصطلاح شکوفا می کنند و دارند به سمت معرفت سوق میدن.
خوب
این پایه و اساس به اصطلاح این قضیه است.
خوب
وارد (نمیدونم) دوران برده داری مدرن میشیم ِ وارد مراحلی به اصطلاح میشیم که میتونه برای انسان هم تبعات خیلی مثبت و عالی و بینظیری داشته باشه و هم تبعات منفی...
ادامه در قسمت دوم.👇
https://telegram.me/benamebinameou
☝️متن فایل صوتی بسیار مهم "پدیده ی هوشمندی"👇
✅ ...ولی خوب اون که مردم جهان بیدار بشن اون یه امری است که یه تحققی پیدا میکنه و هست.
✳️ بحث ورود به عصر هوشمندی هستش که انسان بطور کلی متوجه میشه که میتونه از یک پدیده ای به نام "هوشمندی" استفاده بکنه.
حالا این "هوشمندی" و استفاده و کاربرد اون برای انسان ثابت میشه ، مشخص میشه همونطور که ماها تا یه جائیش رو اومدیم ; انسان را به این نتیجه میرسونه که بهرمندی مثبت ِ استفاده ی مثبت میتونه باشه ، استفاده ی منفی هم میتونه باشه.
✅ ینی همونطور که شماها دارین از "هوشمندی مثبت" در جهت کار مثبت استفاده می کنید امکان این وجود داره عده ای از "هوشمندی منفی" در جهت کار منفی استفاده بکنند.
و همین عرفان قدرت و اینا که دیگه ماجرا را میدونید.
❎ این یک امری بسیار بدیهی ، مسلم برای همگان میشه و دیگه حتی بچه ها هم متوجه میشن که همچین امکانی وجود داره و از همون دوران طفولیت هم بهره مندیها و بهره برداری ها استفاده میشه.
✅ خوب حالا دیگه بازم با ماست ، با انسانه که :
✔️ از چه نوع "هوشمندی" میخواد استفاده بکنه؟
✔️ چه هدفی داره؟
✔️ به چی میخواد برسه؟
و حالا ما که در واقع مبلغین این بودیم که به سمت "هوشمندی مثبت" بریم و اینکارم کردیم اینکارم می کنیم و اگر این خلاء باشه مسلما اون "عرفان قدرت" و اون بحث "شبکه ی هوشمند" که اون شیرینی و حلوا را معرفی می کنه و معرفی خواهد کرد مسلما عده ای نادانسته به اون سمت ممکنه برن.
و در واقع معرفی "شبکه ی مثبت" هم به صورت قدرتمندی انجام میشه.
✅ فکر نکنید که حالا "شبکه ی منفی" خیلی قویه!
ولی شما الان می بینید دیگه در جمع خودتون می بینید که این معرفی که تازه الفبا را آورده هنوز در طی این سالها یک الفبایی عرضه شده در واقع اینقدر استقبال توش بوده و اینقدر بهره مندی داشته و کارایی داشته و مسلما ورود به عرصه های جدی که مثلا فرض کنین مثل انسان شناسی و سایمنتولوژی نمیدونم اینا که میاد و ابعاد وسیعتری را انسان شناسی باز می کنه مسلم بدونید که جذب خیلی عمیق تر و بیشتر خواهد بود.
بنابر این فکر نکنید که حالا "شبکه ی منفی" قویه ِ فلان بیسار و این حرفا...
❌ بله به یه صورتهایی بله ولی اینور قضیه هم اون توانایی و قدرت خودشو داره که این توانایی با خون و شمشیر نیست!
✅ همونطور که عیسی مسیح علیه السلام فرمود:
"جنگ ما با خون و شمشیر نیست"
❇️ خوب اون کلامشو همین تشعشع شما همین اعمال شما همین که در همین حد مثبت دارید انجام میدید قابل مشاهده است قابل ثبت و ضبطه در اون...
✅ و من حالا یه جاهایی ام گفتم :
این تصور ، تصور غلطیه که هر کی از مردم به ما نزدیک میشه و هر کی ما رو می بینه فکر کنه یه عارفی میخواد روبرو بشه ، خوب
البته میدونیم همه مون امید داریم با این امید زنده ایم به سمتی بریم که;
عارف بشیم چرا نشیم؟
این امید را داریم.
ولی از بیرون که به ما نزدیک میشن همینجور چیز دارن که الان همینجوری یه سری عارف اینجا داره ، بعضیا میگن:
بله ، ینی شما عارفین؟!
❎ کی گفته که ما عارفیم؟!
ما الفبایی را با هم بررسی کردیم و با همین الفبا هم داریم حرف میزنیم.
و جنگ ما هم با خون و شمشیر نیست.
✅ خوب
ما اصن جنگی نداریم .
ما اومدیم که صلح باشه نه اینکه جنگ باشه.
اومدیم که در واقع بتونیم تضادهامون را حل کنیم.
✔️ تضادمون با خدا
✔️ تضادمون با هستی
✔️ تضادمون با دیگران
✔️ تضادمون با خودمون
اینا را حل کنیم
قرار نیست که وارد جنگی بشیم که❗️
✅ خوب
بنابر این ،ِ این کارایی هوشمندی و مقابله و تقابلش به یک پدیده ای منجر میشه که واقعیت داره همین الانشم داره.
اسم این واقعیت رو گذاشتیم:
"جنگ تشعشعاتی"
ینی جنگی که توش شمشیری نمی بینیم
ولی همه دارن یجوری با تشعشعات و با نظرای مثبت و منفی همدیگه را یا می بندند یا دارن همدیگه را به اصطلاح شکوفا می کنند و دارند به سمت معرفت سوق میدن.
خوب
این پایه و اساس به اصطلاح این قضیه است.
خوب
وارد (نمیدونم) دوران برده داری مدرن میشیم ِ وارد مراحلی به اصطلاح میشیم که میتونه برای انسان هم تبعات خیلی مثبت و عالی و بینظیری داشته باشه و هم تبعات منفی...
ادامه در قسمت دوم.👇
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
2⃣ قسمت دوم
☝️متن فایل صوتی بسیار مهم "پدیده ی "هوشمندی"👇
✅ حالا اون با ماست که ینی با انسانه که دیگه در اینجا بیاد و از این نقطه ی عطف استفاده بکنه و سر یک دو راهی ِ
یه دو راهی :
1⃣ یه راهش همینه که به سمت زندگی تنازع بقایی و برده داری مدرن سوق.پیدا بکنیم و یک "اینترنشنال کدی" پیدا بکنیم یه شماره که پیدا میشه "اینترنشنال کد" در آینده در انتظار همه..
بعد بشیم یه "شماره" و دیگه همون یه زندگیه صد در صد زمینی تنازع بقایی...
2⃣ یا این که نه بیاییم منظورمون رو از آفرینش مون پیدا بکنیم :
برای چی رو زمین جا گرفتیم؟
در اینصورت انگیزه برای لشگر کشی و انگیزه برای حق و ناحق و اینا از بین میره
✳️ اگر ما بدونیم برای چه منظوری در زمین جا گرفتیم دیگه طبیعتا :
✔️ چشم طمع به مال کسی ,
✔️ به تضییع حقوق دیگران,
✔️ به لشگر کشی از اونور به اینور
و همه اینا رو از دست میدیم.
⭕️ الان اگه اینکارا میشه بخاطر اینه که
"فلسفه ی خلقت" خودمون رو نمیدونیم!
✅ خوب
و این مسائل مسائلیه که کمک می کنه به اون مسئله ی "رفع تضاد" و رسیدن به "صلح" و نمیدونم ماجرای مثه "محور وجودی" و این چیزها رو داریم وارد اون مرحله میشیم که :
✔️ کشف بشه
✔️ شکوفا بشه
✔️ برنامه ریزی بشه
و قبال این قضایا بلکه بشه مقداری به اون "شرح وظیفه" خودمون و اون "رسالت" خودمون نزدیک بشیم.
ما امیدمون اینه که بتونیم بفهمیم که :
🌍 رو زمین چیکار داریم؟
اینه
🌎 رو زمین چیکارداریم؟
اگه اینو بفهمیم مسئله بعدی اینه که آسمون چه خبره مسئله بعدم میفهمیم همه را میفهمیم...
❌ و انگیزه ی برای یه سری کارای بی پایه و اساس یه سری کارای پوچ و بیهوده که الان هدفه ِ همون کارای پوچ و بیهوده الان هدفه ِ همه ی این انگیزه ها هم از بین میره.
✅ خوب
و ما داریم گام به گام میرسیم ِ
گام به گام میریم که تجربه بکنیم ...
همچین شرایطی رو ِ
همچین موقعیتی رو تجربه بکنیم
و توش قرار بگیریم.
پایان
🙏🙏🙏💖🙏🙏🙏
https://telegram.me/benamebinameou
☝️متن فایل صوتی بسیار مهم "پدیده ی "هوشمندی"👇
✅ حالا اون با ماست که ینی با انسانه که دیگه در اینجا بیاد و از این نقطه ی عطف استفاده بکنه و سر یک دو راهی ِ
یه دو راهی :
1⃣ یه راهش همینه که به سمت زندگی تنازع بقایی و برده داری مدرن سوق.پیدا بکنیم و یک "اینترنشنال کدی" پیدا بکنیم یه شماره که پیدا میشه "اینترنشنال کد" در آینده در انتظار همه..
بعد بشیم یه "شماره" و دیگه همون یه زندگیه صد در صد زمینی تنازع بقایی...
2⃣ یا این که نه بیاییم منظورمون رو از آفرینش مون پیدا بکنیم :
برای چی رو زمین جا گرفتیم؟
در اینصورت انگیزه برای لشگر کشی و انگیزه برای حق و ناحق و اینا از بین میره
✳️ اگر ما بدونیم برای چه منظوری در زمین جا گرفتیم دیگه طبیعتا :
✔️ چشم طمع به مال کسی ,
✔️ به تضییع حقوق دیگران,
✔️ به لشگر کشی از اونور به اینور
و همه اینا رو از دست میدیم.
⭕️ الان اگه اینکارا میشه بخاطر اینه که
"فلسفه ی خلقت" خودمون رو نمیدونیم!
✅ خوب
و این مسائل مسائلیه که کمک می کنه به اون مسئله ی "رفع تضاد" و رسیدن به "صلح" و نمیدونم ماجرای مثه "محور وجودی" و این چیزها رو داریم وارد اون مرحله میشیم که :
✔️ کشف بشه
✔️ شکوفا بشه
✔️ برنامه ریزی بشه
و قبال این قضایا بلکه بشه مقداری به اون "شرح وظیفه" خودمون و اون "رسالت" خودمون نزدیک بشیم.
ما امیدمون اینه که بتونیم بفهمیم که :
🌍 رو زمین چیکار داریم؟
اینه
🌎 رو زمین چیکارداریم؟
اگه اینو بفهمیم مسئله بعدی اینه که آسمون چه خبره مسئله بعدم میفهمیم همه را میفهمیم...
❌ و انگیزه ی برای یه سری کارای بی پایه و اساس یه سری کارای پوچ و بیهوده که الان هدفه ِ همون کارای پوچ و بیهوده الان هدفه ِ همه ی این انگیزه ها هم از بین میره.
✅ خوب
و ما داریم گام به گام میرسیم ِ
گام به گام میریم که تجربه بکنیم ...
همچین شرایطی رو ِ
همچین موقعیتی رو تجربه بکنیم
و توش قرار بگیریم.
پایان
🙏🙏🙏💖🙏🙏🙏
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....