یادآوری بسیار مهم:
در خصوص گله و شکایت برخی از عزیزان مدعی همراهی با فراکل نگری و شبکه ی هوشمند کمال، در خصوص ظلم و بی عدالتی و...،
بجاست به خود یادآور شویم: 👇👇
نگاه ناظر از چه پنجره و در چه سطحی از آگاهی و بینش به حوادث و اتفاقات روزمره ی پیرامون خود نگاه می کند و از آنها گزارش میدهد؟
√ - از پنجره ای در سطح بینش جزء نگری با آگاهی تقلیدی و کاربرد عادت زده از نرم افزارهای متنوع دیگران(نامداران)؟!
یا
√ - از پنجره ای در سطح بینش فراکل نگر با کسب آگاهی از هوشمندی الهی و کاربرد نرم افزارهای منحصربفرد(بی نام)؟!
*****
خوب ظاهرا عده ای از ما انسان های نامدار، با اختیار کامل خود مدعی همراهی با فراکل نگری و بی نامی شدیم، در حالی که سوگند هم خوردیم امانتدار اصول حاکم بر حلقه های رحمانیت و این سطح از بینش باشیم!
درسته؟
بنظر میرسد:
پس اولین اصل امانتداری تسلیم و شاهدی مدعی(بدون تکرار میخوام، نمی خوام های دوره ی عادت زدگی)، بمنظور درک و تایید وجود چیزی به نام هوشمندی است؛ که به حق با قوانین کاملا عادلانه، حاکم بر همه ی انسان ها، موجودات و حوادث و اتفاقات لحظه ای جهان هستی بوده، هست و خواهد بود.
و
دومین اصل امانتداری، رعایت اصول عملی صلح باخود، با خدا، با جهان هستی و صلح با دیگران برای درک وحدت و تن واحده، است.
و
سومین اصل امانتداری، انتقال صادقانه ی رحمانیت و آگاهی های(صالحانه ی) حاصله هر مدعی صلح فراکل نگر، در روح جمعی بشریت و انجام وظیفه عملی منحصربفرد(غیر تقلیدی) در حد وسع برای هر لحظه ی زندگی فردی و اجتماعی است.
درسته؟
حالا می ماند، کار برد عملی حلقه های رحمانیت توسط مدعی امانتداری، تا حدی که حلقه ها در بینش وی به نظر مبدل شود و بلاخره مدعی به وجود چیزی به نام هوشمندی ادراک و اقرار کرده و کاملا خود را تسلیم برنامه ی خیر و دقیق و عادلانه آن نماید.
بطور مسلم این مهم هرگز تحقق نمی یابد، مگر در قالب آزمون راستی سنجی ادعای همراهی با شبکه ی هوشمند فراکل نگر، که در روند حوادث و اتفاقات زندگی روزمره، هر مدعی در هر لحظه با آنها مواجه است!
درسته؟!
در این صورت،
به نظر میرسد اعتراض و تداوم گزارش شکایت و بیقراری مدعی کمال نسبت به وجود ظلم و بی عدالتی در بینش خود، آنهم با همان عینک بینش جزء نگر، عادت زده و تقلیدی قبلی، هرگز در این مسیر معنا و مفهومی ندارد.
درسته؟!
🙏
🌷💐🌺🌿🌸🍃
در خصوص گله و شکایت برخی از عزیزان مدعی همراهی با فراکل نگری و شبکه ی هوشمند کمال، در خصوص ظلم و بی عدالتی و...،
بجاست به خود یادآور شویم: 👇👇
نگاه ناظر از چه پنجره و در چه سطحی از آگاهی و بینش به حوادث و اتفاقات روزمره ی پیرامون خود نگاه می کند و از آنها گزارش میدهد؟
√ - از پنجره ای در سطح بینش جزء نگری با آگاهی تقلیدی و کاربرد عادت زده از نرم افزارهای متنوع دیگران(نامداران)؟!
یا
√ - از پنجره ای در سطح بینش فراکل نگر با کسب آگاهی از هوشمندی الهی و کاربرد نرم افزارهای منحصربفرد(بی نام)؟!
*****
خوب ظاهرا عده ای از ما انسان های نامدار، با اختیار کامل خود مدعی همراهی با فراکل نگری و بی نامی شدیم، در حالی که سوگند هم خوردیم امانتدار اصول حاکم بر حلقه های رحمانیت و این سطح از بینش باشیم!
درسته؟
بنظر میرسد:
پس اولین اصل امانتداری تسلیم و شاهدی مدعی(بدون تکرار میخوام، نمی خوام های دوره ی عادت زدگی)، بمنظور درک و تایید وجود چیزی به نام هوشمندی است؛ که به حق با قوانین کاملا عادلانه، حاکم بر همه ی انسان ها، موجودات و حوادث و اتفاقات لحظه ای جهان هستی بوده، هست و خواهد بود.
و
دومین اصل امانتداری، رعایت اصول عملی صلح باخود، با خدا، با جهان هستی و صلح با دیگران برای درک وحدت و تن واحده، است.
و
سومین اصل امانتداری، انتقال صادقانه ی رحمانیت و آگاهی های(صالحانه ی) حاصله هر مدعی صلح فراکل نگر، در روح جمعی بشریت و انجام وظیفه عملی منحصربفرد(غیر تقلیدی) در حد وسع برای هر لحظه ی زندگی فردی و اجتماعی است.
درسته؟
حالا می ماند، کار برد عملی حلقه های رحمانیت توسط مدعی امانتداری، تا حدی که حلقه ها در بینش وی به نظر مبدل شود و بلاخره مدعی به وجود چیزی به نام هوشمندی ادراک و اقرار کرده و کاملا خود را تسلیم برنامه ی خیر و دقیق و عادلانه آن نماید.
بطور مسلم این مهم هرگز تحقق نمی یابد، مگر در قالب آزمون راستی سنجی ادعای همراهی با شبکه ی هوشمند فراکل نگر، که در روند حوادث و اتفاقات زندگی روزمره، هر مدعی در هر لحظه با آنها مواجه است!
درسته؟!
در این صورت،
به نظر میرسد اعتراض و تداوم گزارش شکایت و بیقراری مدعی کمال نسبت به وجود ظلم و بی عدالتی در بینش خود، آنهم با همان عینک بینش جزء نگر، عادت زده و تقلیدی قبلی، هرگز در این مسیر معنا و مفهومی ندارد.
درسته؟!
🙏
🌷💐🌺🌿🌸🍃
(۱) آغاز
به نام بی نام او
«« مثنوی ساختار خلقت»»
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیچ کس نبود
هستی قبل از خلق آدم و راز رفتار بین رب و ملک:
نقطه بود و نقطه بود و نقطه بود
خامش امـا در درون، سـرّ وجود
علم حق توزیع در هر نقطه ای
امتحان صدق و کذب گفته ای
نقطه ها در مهلتی از سوی حق
هر یکی در رتبه ای خود مستحق
فاسد و خونریز و رهبان و مَلَک
ادعا با حسن ظن، یا با کلک
اعتماد رب(حق) به نقطه بود و بس
سوء ظن شایع نبد در بین کس
باطن هر نقطه را ظاهر گرفت
ملک ظاهر در ملک شاخص گرفت
حق و باطل را ملک تعریف بود
حمد و تسبیح و تقدس در سجود
حکم خوب و بد میان نقطه ها
رای مالک در بیان و گفته ها
جبر را می دید هر نقطه بدست
جز ملائک کس نبودی حق پرست
ظاهر اوضاع اشکالی نداشت
لیکن از باطن، عدالت شرم داشت
حق و باطل آن چنان پیچیده بود
رتبه تنها در بیان نقطه بود
ب...
🌷💐🌺🌿🌸🍃
به نام بی نام او
«« مثنوی ساختار خلقت»»
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیچ کس نبود
هستی قبل از خلق آدم و راز رفتار بین رب و ملک:
نقطه بود و نقطه بود و نقطه بود
خامش امـا در درون، سـرّ وجود
علم حق توزیع در هر نقطه ای
امتحان صدق و کذب گفته ای
نقطه ها در مهلتی از سوی حق
هر یکی در رتبه ای خود مستحق
فاسد و خونریز و رهبان و مَلَک
ادعا با حسن ظن، یا با کلک
اعتماد رب(حق) به نقطه بود و بس
سوء ظن شایع نبد در بین کس
باطن هر نقطه را ظاهر گرفت
ملک ظاهر در ملک شاخص گرفت
حق و باطل را ملک تعریف بود
حمد و تسبیح و تقدس در سجود
حکم خوب و بد میان نقطه ها
رای مالک در بیان و گفته ها
جبر را می دید هر نقطه بدست
جز ملائک کس نبودی حق پرست
ظاهر اوضاع اشکالی نداشت
لیکن از باطن، عدالت شرم داشت
حق و باطل آن چنان پیچیده بود
رتبه تنها در بیان نقطه بود
ب...
🌷💐🌺🌿🌸🍃
(۲) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
بهشت(جنت) اولیه :
هر ملک در حد علم و وسع خود
کار و باری را نموده صنع خود
اقتصاد و زور بازو در مرام
هم سیاست، معنویت در کلام
در تلاش و سعی خود هر نقطه ای
علم خاصی داشت در هر رتبه ای
هر ملک کاریده از خود یک درخت
ظاهری زیبا مثال تن به رخت
هر درخت از خاک و آب و نور و باد
در به روی روزی خوش می گشاد
حاصل ملک ملائک شد بهشت
بهر حق تقدیمی خود را به هشت
جنتی از کشت و کار هر مًلًک
مثل آن را کس ندیده در فلک
هر کسی از میوه آن خورد و برد
نه بشد نابود و نه هرگز بمرد
در میان آن درختان شکیل
تک درختی بود زیبا و جمیل
گر چه در ظاهر عزیز و نیک بود
لیک بارش ظلم و سختی می فزود
کل مُلک و حاصل باغ عظیم
وقف شد بهر خداوند کریم
بی نیازی چون که ذات حق بود
مالک این باغ نیکو، رب بود
خ....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
«« مثنوی ساختار خلقت»»
بهشت(جنت) اولیه :
هر ملک در حد علم و وسع خود
کار و باری را نموده صنع خود
اقتصاد و زور بازو در مرام
هم سیاست، معنویت در کلام
در تلاش و سعی خود هر نقطه ای
علم خاصی داشت در هر رتبه ای
هر ملک کاریده از خود یک درخت
ظاهری زیبا مثال تن به رخت
هر درخت از خاک و آب و نور و باد
در به روی روزی خوش می گشاد
حاصل ملک ملائک شد بهشت
بهر حق تقدیمی خود را به هشت
جنتی از کشت و کار هر مًلًک
مثل آن را کس ندیده در فلک
هر کسی از میوه آن خورد و برد
نه بشد نابود و نه هرگز بمرد
در میان آن درختان شکیل
تک درختی بود زیبا و جمیل
گر چه در ظاهر عزیز و نیک بود
لیک بارش ظلم و سختی می فزود
کل مُلک و حاصل باغ عظیم
وقف شد بهر خداوند کریم
بی نیازی چون که ذات حق بود
مالک این باغ نیکو، رب بود
خ....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
(۳) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
خلق آدم:
خلق می فـرمـود خـالـق کوی عشق
نقطه ها اغوا به رنگ و بوی عشق
نقطه ای تنها و خاموش از صدا
میـل گفتـن بانـگ میزد این نــدا:
"کیستم من؟ چیستم من؟ خالیم!
بی شب و لیلی چرا من می زیم؟
من گنهکارم به قوم مالکان
گم شده راهم میان سالکان
مضطرم از درک نیک و زشت خود
عاجزم از سازه ای با خشت خود
من گلم، خاکم، سفالم، طینیم
سفت و سنگینم مثال چینیم
مفسدم خونریزم از سوی ملک
از نگاه حق کی ام در این فلک؟!
دیگر اما بر نمی دارم قدم
تا که حق پاسخ نگوید از عدم"
نقطه ای محو سخن های جدید
ناگهان شد لیله القدری پدید
گشت نازل بر زمین روح و ملوک
اذن رب صادر شد از بهر سلوک
نور حق شد رهنمای راه عشق
شد سلامت تا به منزل گاه عشق
در پی لیلی به سوز و آه و تب
خلق نو،تا فجر راهی شد به شب
نقطه ای آدم شد از این خلق نو
کس نبود آگه کی است این دلق نو
آدم اما پاک و خالص در عهود
خالی از هر سوء ظن و از جهود
چون ملک قبلا مقامش داده بود
ظاهرش خونریز و فاسد می نمود
نقطه ی آدم شده، محو درون
اولین معشوق از او آمد برون
میل دیدن نقطه را بینا نمود
زان پس اما، آدمی تنها نبود
ف.....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
«« مثنوی ساختار خلقت»»
خلق آدم:
خلق می فـرمـود خـالـق کوی عشق
نقطه ها اغوا به رنگ و بوی عشق
نقطه ای تنها و خاموش از صدا
میـل گفتـن بانـگ میزد این نــدا:
"کیستم من؟ چیستم من؟ خالیم!
بی شب و لیلی چرا من می زیم؟
من گنهکارم به قوم مالکان
گم شده راهم میان سالکان
مضطرم از درک نیک و زشت خود
عاجزم از سازه ای با خشت خود
من گلم، خاکم، سفالم، طینیم
سفت و سنگینم مثال چینیم
مفسدم خونریزم از سوی ملک
از نگاه حق کی ام در این فلک؟!
دیگر اما بر نمی دارم قدم
تا که حق پاسخ نگوید از عدم"
نقطه ای محو سخن های جدید
ناگهان شد لیله القدری پدید
گشت نازل بر زمین روح و ملوک
اذن رب صادر شد از بهر سلوک
نور حق شد رهنمای راه عشق
شد سلامت تا به منزل گاه عشق
در پی لیلی به سوز و آه و تب
خلق نو،تا فجر راهی شد به شب
نقطه ای آدم شد از این خلق نو
کس نبود آگه کی است این دلق نو
آدم اما پاک و خالص در عهود
خالی از هر سوء ظن و از جهود
چون ملک قبلا مقامش داده بود
ظاهرش خونریز و فاسد می نمود
نقطه ی آدم شده، محو درون
اولین معشوق از او آمد برون
میل دیدن نقطه را بینا نمود
زان پس اما، آدمی تنها نبود
ف.....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
(۴) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
فلسفه پیدایش زوج آدم(حوا):
وه چه زیبا قامتی عشق آفرین
شرمگون منظر به غارت کفر و دین
زوج بار آور به سیما ماه وش
میل زادن در درونش خوب و خوش
گفت حوا: با نجانب با حیا
از زبان حق شنیدم این ندا:
"جنس تو از پرسش، من کیستم؟
زوج لایق جز به آدم نیستم
تا که او(آدم) راضی نگردد از جواب
در کنارش در خوشی یا در عذاب
می دهی فرزند بیحد بی شمار
هدیه بر زوج عزیز و بی قرار
کودک تو پاسخ است و پرسشش
بهره ی آدم و عظم راسخش!
تا بداند از کجا آمد پدید؟
بهر چه آمد به دنیای جدید؟
از پس عمر دراز و پر نشیب
در کجا آرام گیرد پر نسیب "
آ.....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
«« مثنوی ساختار خلقت»»
فلسفه پیدایش زوج آدم(حوا):
وه چه زیبا قامتی عشق آفرین
شرمگون منظر به غارت کفر و دین
زوج بار آور به سیما ماه وش
میل زادن در درونش خوب و خوش
گفت حوا: با نجانب با حیا
از زبان حق شنیدم این ندا:
"جنس تو از پرسش، من کیستم؟
زوج لایق جز به آدم نیستم
تا که او(آدم) راضی نگردد از جواب
در کنارش در خوشی یا در عذاب
می دهی فرزند بیحد بی شمار
هدیه بر زوج عزیز و بی قرار
کودک تو پاسخ است و پرسشش
بهره ی آدم و عظم راسخش!
تا بداند از کجا آمد پدید؟
بهر چه آمد به دنیای جدید؟
از پس عمر دراز و پر نشیب
در کجا آرام گیرد پر نسیب "
آ.....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
(۵) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
آزمون ملائک توسط رب(پرورش دهنده) عالمیان:
چون ملائک رتبه ی اول شدند
مستحق پرسش آخر شدند
رب ندا زد بر ملائک جملگی:
"روح خود دادم به خاک بندگی
جانشین در ارض کردم آدمی
سجده بر او شد مقام عالمی"
در تعجب جمله سرور مالکان
آن قبا پوشان، شریفان سالکان
اعتراضی این چنین آغاز شد
فاسد و خونریز مشتش باز شد:
" رتبه ی او(آدم) نقطه ای در دست ما
جنس او فانی شود از هست ما
مذهب ما حمد سبحان و تقدس پروری است
کار او افساد و خونریزی برای سروری است!"
خالق اما رمز دیگر را گشود
که ملائک را بر آن علمی نبود
علم کل بینی به آدم داد هو
جزیی علم ملک عاجز از او
چون که آدم شد موظف در بیان
باطن از ظاهر جدا شد در زمان
امر سجده آمد از رب کریم
مالکان را جمله دیدی در حریم
نقطه ای را جانشین فرمود رب
نقطه ای مالک، حسد ورزید و تب
آدمی چون قبله ی سجاده بود
حاسد از سجاده سر پیچیده بود
گر چه حاسد داشت در جنت درخت
واژگون شد تا زمین آن تیره بخت
خوردن محصول آن هم منع شد
هر که از آن خورد اهل ارض شد
طرد شد حاسد ز رحمت های خاص
شد عیان پنهانی و شرط خالص
م.....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
«« مثنوی ساختار خلقت»»
آزمون ملائک توسط رب(پرورش دهنده) عالمیان:
چون ملائک رتبه ی اول شدند
مستحق پرسش آخر شدند
رب ندا زد بر ملائک جملگی:
"روح خود دادم به خاک بندگی
جانشین در ارض کردم آدمی
سجده بر او شد مقام عالمی"
در تعجب جمله سرور مالکان
آن قبا پوشان، شریفان سالکان
اعتراضی این چنین آغاز شد
فاسد و خونریز مشتش باز شد:
" رتبه ی او(آدم) نقطه ای در دست ما
جنس او فانی شود از هست ما
مذهب ما حمد سبحان و تقدس پروری است
کار او افساد و خونریزی برای سروری است!"
خالق اما رمز دیگر را گشود
که ملائک را بر آن علمی نبود
علم کل بینی به آدم داد هو
جزیی علم ملک عاجز از او
چون که آدم شد موظف در بیان
باطن از ظاهر جدا شد در زمان
امر سجده آمد از رب کریم
مالکان را جمله دیدی در حریم
نقطه ای را جانشین فرمود رب
نقطه ای مالک، حسد ورزید و تب
آدمی چون قبله ی سجاده بود
حاسد از سجاده سر پیچیده بود
گر چه حاسد داشت در جنت درخت
واژگون شد تا زمین آن تیره بخت
خوردن محصول آن هم منع شد
هر که از آن خورد اهل ارض شد
طرد شد حاسد ز رحمت های خاص
شد عیان پنهانی و شرط خالص
م.....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
(۶) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
مهلت خواستن ابلیس از رب و خط و نشان او برای آدم:
چون که جن از آدمی پروا گرفت
مرغ شیطانی در او پر وا گرفت
با تمام کبر و نخوت کفر و دین
شرط اغوا را بیان کرد این چنین:
"مهلتی ده تا که رسوایش کنم
فتنه ها در خانه و راهش کنم
آدم و فرزند او در دام من
سرخوش و سرمست فکر خام من
زینت دنیای زیبا می کنم
در بروی میل او وا می کنم
زار و بیمار و خرابش می کنم
زاد و توشش را سرابش می کنم
هر جهت او رو کند من حاضرم
بر همه احوال شان من ناظرم
با دو صد فن و حدیث خوب و زشت
سرنوشتش را خودم خواهم نوشت
من به آتش می کشم محصول شان
من به غارت می برم کشکول شان
تا اسیر ادعای واهی اند
در هوا و سلطه من راهی اند
قوم نامحرم شوند و ناشناس
جمله آدم زادگان ناسپاس
تا ز تو دورند و از حبل المتین
یاوه می بافند الا مخلصین"
ت....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
مهلت خواستن ابلیس از رب و خط و نشان او برای آدم:
چون که جن از آدمی پروا گرفت
مرغ شیطانی در او پر وا گرفت
با تمام کبر و نخوت کفر و دین
شرط اغوا را بیان کرد این چنین:
"مهلتی ده تا که رسوایش کنم
فتنه ها در خانه و راهش کنم
آدم و فرزند او در دام من
سرخوش و سرمست فکر خام من
زینت دنیای زیبا می کنم
در بروی میل او وا می کنم
زار و بیمار و خرابش می کنم
زاد و توشش را سرابش می کنم
هر جهت او رو کند من حاضرم
بر همه احوال شان من ناظرم
با دو صد فن و حدیث خوب و زشت
سرنوشتش را خودم خواهم نوشت
من به آتش می کشم محصول شان
من به غارت می برم کشکول شان
تا اسیر ادعای واهی اند
در هوا و سلطه من راهی اند
قوم نامحرم شوند و ناشناس
جمله آدم زادگان ناسپاس
تا ز تو دورند و از حبل المتین
یاوه می بافند الا مخلصین"
ت....
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۷) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
تضمین پروردگار عالم در غواگری های ابلیس:
رب عالم خنده بر اغوا نمود
این چنین احوال بسته وا نمود:
" من به آدم آن چنان دل بسته ام
راه کج را من برویش بسته ام
تو بکن هر آنچه داری در نظر
یا بگو از هر چه داری در خبر
آزمون کن خلق نو اندیش را
واژگون کن سازه های خویش را
گر تو کم داری ز اغوا کردنی
پس شنو اعمال اغوا کردنی
با صدایت وسوسه را ساز کن
حمله ای را بی سوار آغاز کن
با سواران جمعشان پاشیده کن
با اسارت اصلشان پیچیده کن
مالشان با مال خود مخلوط کن
چشمه های رزقشان را کور کن
مشترک با همسر و فرزندشان
فتنه کن در قوم و چون و چندشان
وعده ده با آرزوهای دراز
بندشان کن با چنین راز و نیاز
میلشان را در غروری پای بند
تا به رحمت کس نباشد پای بند
پس بکن از هر چه بود هر چه هست
بر عباد ما نخواهی یافت دست
بنده ام را چون وکالت می کنم
در خطرها من(رب) کفایت می کنم"
س...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
تضمین پروردگار عالم در غواگری های ابلیس:
رب عالم خنده بر اغوا نمود
این چنین احوال بسته وا نمود:
" من به آدم آن چنان دل بسته ام
راه کج را من برویش بسته ام
تو بکن هر آنچه داری در نظر
یا بگو از هر چه داری در خبر
آزمون کن خلق نو اندیش را
واژگون کن سازه های خویش را
گر تو کم داری ز اغوا کردنی
پس شنو اعمال اغوا کردنی
با صدایت وسوسه را ساز کن
حمله ای را بی سوار آغاز کن
با سواران جمعشان پاشیده کن
با اسارت اصلشان پیچیده کن
مالشان با مال خود مخلوط کن
چشمه های رزقشان را کور کن
مشترک با همسر و فرزندشان
فتنه کن در قوم و چون و چندشان
وعده ده با آرزوهای دراز
بندشان کن با چنین راز و نیاز
میلشان را در غروری پای بند
تا به رحمت کس نباشد پای بند
پس بکن از هر چه بود هر چه هست
بر عباد ما نخواهی یافت دست
بنده ام را چون وکالت می کنم
در خطرها من(رب) کفایت می کنم"
س...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۸) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
سکونت آدم و زوجش در بهشت اولیه:
آدمی را داد خالق(رب) آن بهشت
آن مجازی کز ملائک ها به هشت
خوردن هر میوه را آزاد کرد
گردش در باغ را دلشاد کرد
خوردن یک میوه را ممنوع ساخت
گرد آن گردیده را مطرود ساخت
او بیان فرمود آئین بهشت
گردش و خوردن چه زیبا و چه زشت:
"گر خوری از آن تو عریان می شوی
از مشقت زار و گریان می شوی
تو به نفس خویش ظالم بوده ای
تشنه ای بر آب سالم بوده ای
گرسنه گردی تو بر رزق زمین
سایه جویی از یسار و از یمین
حلقه این بندگی در گوش کن
شربت لاتقربا را نوش کن"
الغرض آدم و زوجش در بهشت
سرنوشت نقطه ها را او نوشت
ح...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
سکونت آدم و زوجش در بهشت اولیه:
آدمی را داد خالق(رب) آن بهشت
آن مجازی کز ملائک ها به هشت
خوردن هر میوه را آزاد کرد
گردش در باغ را دلشاد کرد
خوردن یک میوه را ممنوع ساخت
گرد آن گردیده را مطرود ساخت
او بیان فرمود آئین بهشت
گردش و خوردن چه زیبا و چه زشت:
"گر خوری از آن تو عریان می شوی
از مشقت زار و گریان می شوی
تو به نفس خویش ظالم بوده ای
تشنه ای بر آب سالم بوده ای
گرسنه گردی تو بر رزق زمین
سایه جویی از یسار و از یمین
حلقه این بندگی در گوش کن
شربت لاتقربا را نوش کن"
الغرض آدم و زوجش در بهشت
سرنوشت نقطه ها را او نوشت
ح...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۹) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
حاصل ازدواج آدم و حوا:
قصه را دنبال می باید نمود
ازدواج آدم و حوا شنود
وصل اول زاد حوا سه پسر
هر یکی زوجش به پهلو چون پدر
هر پسر زوجش سوالی نو پدید
در درون آن، سوالات جدید
زوج اول از کجا من آمدم؟
زوج دوم بهر چه کار آمدم؟
زوج سوم در تعجب با شماست
رفتنم را زین جهان مأوا کجاست؟
نقطه ها هر یک سوالی می شدند
بهر پاسخ سر به آدم می زدند:
"این بهشت از کیست؟ ملائک کیستند؟
این شجر ها، میوه ها از چیستند؟"
آدم و زوجش به گردش در بهشت
در تفحص بود حتی زیر خشت
تا بیابد پاسخی در حد فهم
تا بداند از کجا او راست سهم
هر چه او گردید سهم از خود ندید
گشت از تکرار عادت نا امید
گر چه این جنت به حق تسلیم شد
مالک این ملک آدم نیز شد
لیک آدم باغ خود را میل داشت
بذر وحدت در زمین خود نکاشت
باغ فعلی هر درختش از کسی است!
تک درختی، موجب دلواپسی است!
باغ وحدت منع خوردن نیستش
هر درختش ملک هر دون نیستش
باغ وحدت جنت المأوای ماست
وعده گاه جمله جنت های ماست
عدن و رضوان جنت او می شود
بی ملک او(آدم) صاحب هو می شود
ت...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
حاصل ازدواج آدم و حوا:
قصه را دنبال می باید نمود
ازدواج آدم و حوا شنود
وصل اول زاد حوا سه پسر
هر یکی زوجش به پهلو چون پدر
هر پسر زوجش سوالی نو پدید
در درون آن، سوالات جدید
زوج اول از کجا من آمدم؟
زوج دوم بهر چه کار آمدم؟
زوج سوم در تعجب با شماست
رفتنم را زین جهان مأوا کجاست؟
نقطه ها هر یک سوالی می شدند
بهر پاسخ سر به آدم می زدند:
"این بهشت از کیست؟ ملائک کیستند؟
این شجر ها، میوه ها از چیستند؟"
آدم و زوجش به گردش در بهشت
در تفحص بود حتی زیر خشت
تا بیابد پاسخی در حد فهم
تا بداند از کجا او راست سهم
هر چه او گردید سهم از خود ندید
گشت از تکرار عادت نا امید
گر چه این جنت به حق تسلیم شد
مالک این ملک آدم نیز شد
لیک آدم باغ خود را میل داشت
بذر وحدت در زمین خود نکاشت
باغ فعلی هر درختش از کسی است!
تک درختی، موجب دلواپسی است!
باغ وحدت منع خوردن نیستش
هر درختش ملک هر دون نیستش
باغ وحدت جنت المأوای ماست
وعده گاه جمله جنت های ماست
عدن و رضوان جنت او می شود
بی ملک او(آدم) صاحب هو می شود
ت...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
زوجیت در داستان آدم و حوا:
منظور از ازدواج در اینجا، بنظر می رسد هرگز زوجیت نر و مادگی و پرداختن به امور جنسی تکثیر به روش معمول در گیاهان و حیوانات تکامل یافته، نیست؛ بلکه زوجیت به روش تقسیم سلول اولیه مدنظراست، که در اصل یک قسمت سلول، زوج قسمت دیگری محسوب می شود و بلعکس، بدون اینکه تمایزی در جنسیت زن(ماده) یا مرد(نر) بودن آنها مطرح بوده باشد.
یعنی؛
یک ناظر تک سلولی یا ترکیبی از سلولها، برای تعریف دریافت بینش منحصربفرد خود نسبت به جهان هستی، وقتی نیازمند چیزی از جنس خود می شود، از پهلوی خود تقسیم به دو ناظر می گردد؛ تا پس از تعیین و توافق جامع بر سر واژه ها، معیارها و مقیاس های تعریف، تازه هر یک نسبت به نحوه ی ارتباط، اظهارنظر و انتقال صحیح بینش خاص خود به دیگری توانمند گردد!
از آن پس بدون در نظر داشتن جنسیت، هر ناظر می تواند خود را آدم و ناظر دیگر را، حوا تصور نماید!
البته با عنایت به این فرض که هر دو ناظر باز هم قابلیت نرم افزار اولیه ی تقسیم شدن را هنوز در پهلوی خود دارند.
بطور مسلم منظور از کار برد واژه های آدم، پدر و پسر نیز در این رابطه فقط سلول یا مجموعه ی سلولی است که اراده ی تقسیم شدن می کند، یعنی از خود می پرسد:
من کیستم؟! ،
از کجا آمده ام؟!
برای چه کاری آمده ام؟!
سرانجام به کجام می روم؟!
و....؟!
از اینرو سوال جدی سلول یا مجموعه ی سلولی، موجب تقسیم شدنش از یک جهان بینشی به دو یا چندین جهان بینشی، یعنی از یک ناظر به دو یا چندین ناظر می شود!
هر ناظر علاوه بر اینکه خودش کل پاسخ غیر قابل تعریف را در درون خود دارد ولی بدون وجود عنصر سوال کننده، پاسخ بخودی خود ارزش و معنا و مفهومی نخواهد داشت؛ لذا به تعبیری پاسخ دهنده، همزمان سوال کننده نیز هست!
اگر آدم را سوال کننده اولیه بدانیم، از اینرو اصل سوال را نیز می توان حوا نامید، که زوج آدم خواهد بود و پاسخ هم در دل اوست!
پس آدم با طرح سوال از پهلوی خود تقسیم می شود به دو ناظر سوال کننده و اصل سوال، و هر دو به دنبال پاسخی خواهند بود، که خودش نیز سوالهای متعدی در پهلو دارد!
چرخه پرسش و پاسخ در زمین یا بستر حرکت بلاخره تا حدی ادامه دارد که، سوال کننده و سوال اولیه که در فرهنگ عامه آدم و حوا محسوب شده اند و پاسخ نهایی که فرزند صالح ایشان تلقی می شود، هر سه کاملا قانع و از انتقال مفاهیم به همدیگر راضی شوند.
بر مبنای عناوین متنوع زیر شاید منظور جوامع گوناگون بشری، جهت اعتقاد بر تثلیث، یا بینش سه گانه ی انسانی نیز از همین بابت باشد:
رحمن، رحیم، الله
رب، ملک و اله
پدر، پسر و روح القدس
فرعون، ابلیس و آدم
ابلیس، حوا و آدم
انس، جن و آدم
من، تو و او
ثروت، قدرت و پرستش
منافق، ناخلف و خلف
ماده ، انرژی و آگاهی
برزخ، جهنم و بهشت
ظاهر، باطن و ذات
و....
🌷💐🌺🌿🌸🍃
https://telegram.me/benamebinameou
منظور از ازدواج در اینجا، بنظر می رسد هرگز زوجیت نر و مادگی و پرداختن به امور جنسی تکثیر به روش معمول در گیاهان و حیوانات تکامل یافته، نیست؛ بلکه زوجیت به روش تقسیم سلول اولیه مدنظراست، که در اصل یک قسمت سلول، زوج قسمت دیگری محسوب می شود و بلعکس، بدون اینکه تمایزی در جنسیت زن(ماده) یا مرد(نر) بودن آنها مطرح بوده باشد.
یعنی؛
یک ناظر تک سلولی یا ترکیبی از سلولها، برای تعریف دریافت بینش منحصربفرد خود نسبت به جهان هستی، وقتی نیازمند چیزی از جنس خود می شود، از پهلوی خود تقسیم به دو ناظر می گردد؛ تا پس از تعیین و توافق جامع بر سر واژه ها، معیارها و مقیاس های تعریف، تازه هر یک نسبت به نحوه ی ارتباط، اظهارنظر و انتقال صحیح بینش خاص خود به دیگری توانمند گردد!
از آن پس بدون در نظر داشتن جنسیت، هر ناظر می تواند خود را آدم و ناظر دیگر را، حوا تصور نماید!
البته با عنایت به این فرض که هر دو ناظر باز هم قابلیت نرم افزار اولیه ی تقسیم شدن را هنوز در پهلوی خود دارند.
بطور مسلم منظور از کار برد واژه های آدم، پدر و پسر نیز در این رابطه فقط سلول یا مجموعه ی سلولی است که اراده ی تقسیم شدن می کند، یعنی از خود می پرسد:
من کیستم؟! ،
از کجا آمده ام؟!
برای چه کاری آمده ام؟!
سرانجام به کجام می روم؟!
و....؟!
از اینرو سوال جدی سلول یا مجموعه ی سلولی، موجب تقسیم شدنش از یک جهان بینشی به دو یا چندین جهان بینشی، یعنی از یک ناظر به دو یا چندین ناظر می شود!
هر ناظر علاوه بر اینکه خودش کل پاسخ غیر قابل تعریف را در درون خود دارد ولی بدون وجود عنصر سوال کننده، پاسخ بخودی خود ارزش و معنا و مفهومی نخواهد داشت؛ لذا به تعبیری پاسخ دهنده، همزمان سوال کننده نیز هست!
اگر آدم را سوال کننده اولیه بدانیم، از اینرو اصل سوال را نیز می توان حوا نامید، که زوج آدم خواهد بود و پاسخ هم در دل اوست!
پس آدم با طرح سوال از پهلوی خود تقسیم می شود به دو ناظر سوال کننده و اصل سوال، و هر دو به دنبال پاسخی خواهند بود، که خودش نیز سوالهای متعدی در پهلو دارد!
چرخه پرسش و پاسخ در زمین یا بستر حرکت بلاخره تا حدی ادامه دارد که، سوال کننده و سوال اولیه که در فرهنگ عامه آدم و حوا محسوب شده اند و پاسخ نهایی که فرزند صالح ایشان تلقی می شود، هر سه کاملا قانع و از انتقال مفاهیم به همدیگر راضی شوند.
بر مبنای عناوین متنوع زیر شاید منظور جوامع گوناگون بشری، جهت اعتقاد بر تثلیث، یا بینش سه گانه ی انسانی نیز از همین بابت باشد:
رحمن، رحیم، الله
رب، ملک و اله
پدر، پسر و روح القدس
فرعون، ابلیس و آدم
ابلیس، حوا و آدم
انس، جن و آدم
من، تو و او
ثروت، قدرت و پرستش
منافق، ناخلف و خلف
ماده ، انرژی و آگاهی
برزخ، جهنم و بهشت
ظاهر، باطن و ذات
و....
🌷💐🌺🌿🌸🍃
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۰) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
تناول آدم و زوجش از میوه درخت ممنوعه:
نقطه ی حاسد نظر بازی نمود
راه و رسم تازه ای را او گشود
میل ما(بنی آدم) در میل(شیطانی) او(ابلیس) ادغام شد
آدم و زوجش بکلی خام شد
ما هجومی بر درخت او(ابلیس) زدیم
هم فراموشی به الا هو زدیم
تا درخت معنی از او(ابلیس) یافتیم
میوه هایش را به لب دریافتیم
لخت شد فرض کمال دین ما
ضد به میدان شد بدین آئین ما
قدرت حاسد به قصد آزمون
بر گلو بگذاشت تیغ آبگون:
کو کمالت گر تو فاسد نیستی؟
کو جمالت گر تو یوسف زیستی؟
گر تو تسلیم ربی اینجا کجاست؟
صالحی گر، با منت دعوا چراست؟
چون به هوش رب تو دل بسپرده ای
پس چرا از میوه من خورده ای؟
از درخت من اگر وا هشته ای
پس چرا تخم مرا تو کشته ای؟!"
در نهایت ضد به ضد معنا گرفت
پوشش باطل، به حق ماوا گرفت
پوشش آمد در میان نقطه ها
زشت و زیبایی میان گفته ها
هر کجا زشتی نمایان می شدی
برگ زیبا پوشش آنها بدی
ظلم و سختی نور و راحت را ربود
ترس و اندوه ایمنی را برده بود
خوردن مال ملائک شد حرام
جاودان خواهی در آدم شد مرام
جنت اول نهان شد از عیان
شرح این مطلب نگنجد در بیان
هب...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
تناول آدم و زوجش از میوه درخت ممنوعه:
نقطه ی حاسد نظر بازی نمود
راه و رسم تازه ای را او گشود
میل ما(بنی آدم) در میل(شیطانی) او(ابلیس) ادغام شد
آدم و زوجش بکلی خام شد
ما هجومی بر درخت او(ابلیس) زدیم
هم فراموشی به الا هو زدیم
تا درخت معنی از او(ابلیس) یافتیم
میوه هایش را به لب دریافتیم
لخت شد فرض کمال دین ما
ضد به میدان شد بدین آئین ما
قدرت حاسد به قصد آزمون
بر گلو بگذاشت تیغ آبگون:
کو کمالت گر تو فاسد نیستی؟
کو جمالت گر تو یوسف زیستی؟
گر تو تسلیم ربی اینجا کجاست؟
صالحی گر، با منت دعوا چراست؟
چون به هوش رب تو دل بسپرده ای
پس چرا از میوه من خورده ای؟
از درخت من اگر وا هشته ای
پس چرا تخم مرا تو کشته ای؟!"
در نهایت ضد به ضد معنا گرفت
پوشش باطل، به حق ماوا گرفت
پوشش آمد در میان نقطه ها
زشت و زیبایی میان گفته ها
هر کجا زشتی نمایان می شدی
برگ زیبا پوشش آنها بدی
ظلم و سختی نور و راحت را ربود
ترس و اندوه ایمنی را برده بود
خوردن مال ملائک شد حرام
جاودان خواهی در آدم شد مرام
جنت اول نهان شد از عیان
شرح این مطلب نگنجد در بیان
هب...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۱) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
هبوط آدم و زوج و فرزندانش به زمین:
در زمینی خشک و بی آب و علف
طرح طراح، آدمیت را هدف
آدم و حوا و جمله کودکان
رانده گشتند از زمین مالکان
مات و مبهوت و سراسر واهمه
سوی خالق در پی این هم همه
جملگی در دل به حق مایل شدند
بخشش و رحمت به جد طالب شدند
ناگهان از سوی هوش هوشمند
نازل آمد بهر خیل مستمند:
" ای شما گردشگران باغ من
سینه هاتان سوز و آه و داغ من
من شما را پند دادم پیش از این
وعده ای در ارض دادم بیش از این
چون شما از میوه دون خورده اید
حاصلی از سحر و افسون برده اید
جنت دیرین نباشد جایتان
تا برون رفتید، اینک وایتان
بخشش آوردم بر آن عصیانتان
رحمت آوردم بر این مأوایتان
در زمین تا مدتی روزی خورید
سهم خود را تا به مقصد می برید
فرقه فرقه می شوید و چاک چاک
یک دگر را دشمنی بر روی خاک
زنده می گردی و می میری در آن
می شوی خارج از آن ارض گران
گر بخواهی عطر وحدت بو کنید
پس درخت و کشت خود را رو کنید
فاصله افتاده از من تا شما
بین ما هادی بود مشکل گشا
من رسولان را هدایت می کنم
راز خلقت را روایت می کنم
هر رسولی نقطه ای نازل شده
نقطه ها هر یک بدو فاضل شده
هر نبی هم یک بشر، همزاد تو
نقطه ای بی نام، نامش داده، تو
پس چو وصلم من به خیل مالکان
هم نبی وصل است با ما همچنان
گر تو از ایمان و رحمت دم زنی
وصل و تسلیم نبی شو، با منی
شاهد و تسلیم هادی چون شوید
از هراس و محنت و غم وار رهید"
این شنیدند و به شکر آمد وجود
جمله آوردند بر خالق سجود
زندگانی در زمین آغاز شد
نیکی و زشتی بدین سان باز شد
چون دچار گیجی و نسیان شدند
بعد از آن هر یک، یکی انسان شدند
پ...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
هبوط آدم و زوج و فرزندانش به زمین:
در زمینی خشک و بی آب و علف
طرح طراح، آدمیت را هدف
آدم و حوا و جمله کودکان
رانده گشتند از زمین مالکان
مات و مبهوت و سراسر واهمه
سوی خالق در پی این هم همه
جملگی در دل به حق مایل شدند
بخشش و رحمت به جد طالب شدند
ناگهان از سوی هوش هوشمند
نازل آمد بهر خیل مستمند:
" ای شما گردشگران باغ من
سینه هاتان سوز و آه و داغ من
من شما را پند دادم پیش از این
وعده ای در ارض دادم بیش از این
چون شما از میوه دون خورده اید
حاصلی از سحر و افسون برده اید
جنت دیرین نباشد جایتان
تا برون رفتید، اینک وایتان
بخشش آوردم بر آن عصیانتان
رحمت آوردم بر این مأوایتان
در زمین تا مدتی روزی خورید
سهم خود را تا به مقصد می برید
فرقه فرقه می شوید و چاک چاک
یک دگر را دشمنی بر روی خاک
زنده می گردی و می میری در آن
می شوی خارج از آن ارض گران
گر بخواهی عطر وحدت بو کنید
پس درخت و کشت خود را رو کنید
فاصله افتاده از من تا شما
بین ما هادی بود مشکل گشا
من رسولان را هدایت می کنم
راز خلقت را روایت می کنم
هر رسولی نقطه ای نازل شده
نقطه ها هر یک بدو فاضل شده
هر نبی هم یک بشر، همزاد تو
نقطه ای بی نام، نامش داده، تو
پس چو وصلم من به خیل مالکان
هم نبی وصل است با ما همچنان
گر تو از ایمان و رحمت دم زنی
وصل و تسلیم نبی شو، با منی
شاهد و تسلیم هادی چون شوید
از هراس و محنت و غم وار رهید"
این شنیدند و به شکر آمد وجود
جمله آوردند بر خالق سجود
زندگانی در زمین آغاز شد
نیکی و زشتی بدین سان باز شد
چون دچار گیجی و نسیان شدند
بعد از آن هر یک، یکی انسان شدند
پ...
🎄🍎🌲🍐🌳🍊🌳🍒🌴🍑🌱🍇
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۲) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
پدیدار شدن رنگ بین نقطه ها در زمین:
⚪️ 🔵 ✳️ 🔴 ⚫
رفتـه رفتـه آدم از خـود رفتـه بود
نقطه ها هر یک خدا را می ربود!
نقطه ها هر یک به پرس و جو ز اب:
" من کیم؟ او کیست؟ گم شد راه رب
تو شبیه من، منم مانند تو!
ما همه گردیم گردا گرد تو؟!"
هر یکی در جد و جهد و تفرقه
آدم اما بی هش از این هم همه
میل زادن، میل بود، شوق وصل
در میـان نقطه ی گـم کرده اصل
چون که بی رنگی کمال نام بود
شاخص کثرت، جمال نام بود
بینش رنگین دوباره مشته(مکر) کرد
علم خود را وقف این وا هشته کرد
نقطه ها هر یک خودی آراسته
رنگ خاصی را به تن پیراسته
هر کدامین با شکوه و جلوه ای
طعنه می زد بر اصول نقطه ای
اول اما از سپید آغاز شد
نقطه ی کوری که بینش باز شد:
" جلوه اول سپیدی بود و بس
ظاهری روحانی و بی خار و خس"
رنگ آبی طعنه می زد بر سفید:
" آسمانی رنگ و سر تا پا مفید
برترم چون بر سر تو حاکمم
رنگ آبم، زنده می سازم امم
من سیاست دارم اندر پیکرم
زین سبب در هر دو عالم من سرم"
سبز با نخوت به رقص و پایکوب:
" زنده از سبزی برآید، نی ز چوب
رزق از دستان من زاید نه تو
اقتصاد از من برون آید نه تو"
نقطه قرمز به تن، با خشم و کین
تیغ در کف گفته های بس متین:
" من به رنگ خون هر جنبنده ام
قدرت مطلق مرا، چون زنده ام
هر که با من ضد و با من دشمن است
خون او می ریزم این میل من است
برترم از سبز و آبی و سفید
کس نمی بینم به قد من مفید"
نقطه ی مشگی علم بر دار کرد
برتری را الحق او اظهار کرد:
" من سیاهم ظلمتم نابودیم.
در دورن نقطه ها من می زیم
در درون خود نگاهی نیک کن
وانگه از رنگ سیه تقبیه کن
هر که می میرد درون قبر خود
جز سیاهی را نبیند رنگ خود
پس منم برتر منم والی تبار
بر همه رنگین تنان بی شمار
نقطه ای از من خلاصی نیستش
تا که بی رنگی نگیرید زیستش"
جنگ نقطه در زمین آغاز شد
بند ابلیسی بدین سان باز شد
ای....
⚪️ 🔵 ✳️ 🔴 ⚫️
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
پدیدار شدن رنگ بین نقطه ها در زمین:
⚪️ 🔵 ✳️ 🔴 ⚫
رفتـه رفتـه آدم از خـود رفتـه بود
نقطه ها هر یک خدا را می ربود!
نقطه ها هر یک به پرس و جو ز اب:
" من کیم؟ او کیست؟ گم شد راه رب
تو شبیه من، منم مانند تو!
ما همه گردیم گردا گرد تو؟!"
هر یکی در جد و جهد و تفرقه
آدم اما بی هش از این هم همه
میل زادن، میل بود، شوق وصل
در میـان نقطه ی گـم کرده اصل
چون که بی رنگی کمال نام بود
شاخص کثرت، جمال نام بود
بینش رنگین دوباره مشته(مکر) کرد
علم خود را وقف این وا هشته کرد
نقطه ها هر یک خودی آراسته
رنگ خاصی را به تن پیراسته
هر کدامین با شکوه و جلوه ای
طعنه می زد بر اصول نقطه ای
اول اما از سپید آغاز شد
نقطه ی کوری که بینش باز شد:
" جلوه اول سپیدی بود و بس
ظاهری روحانی و بی خار و خس"
رنگ آبی طعنه می زد بر سفید:
" آسمانی رنگ و سر تا پا مفید
برترم چون بر سر تو حاکمم
رنگ آبم، زنده می سازم امم
من سیاست دارم اندر پیکرم
زین سبب در هر دو عالم من سرم"
سبز با نخوت به رقص و پایکوب:
" زنده از سبزی برآید، نی ز چوب
رزق از دستان من زاید نه تو
اقتصاد از من برون آید نه تو"
نقطه قرمز به تن، با خشم و کین
تیغ در کف گفته های بس متین:
" من به رنگ خون هر جنبنده ام
قدرت مطلق مرا، چون زنده ام
هر که با من ضد و با من دشمن است
خون او می ریزم این میل من است
برترم از سبز و آبی و سفید
کس نمی بینم به قد من مفید"
نقطه ی مشگی علم بر دار کرد
برتری را الحق او اظهار کرد:
" من سیاهم ظلمتم نابودیم.
در دورن نقطه ها من می زیم
در درون خود نگاهی نیک کن
وانگه از رنگ سیه تقبیه کن
هر که می میرد درون قبر خود
جز سیاهی را نبیند رنگ خود
پس منم برتر منم والی تبار
بر همه رنگین تنان بی شمار
نقطه ای از من خلاصی نیستش
تا که بی رنگی نگیرید زیستش"
جنگ نقطه در زمین آغاز شد
بند ابلیسی بدین سان باز شد
ای....
⚪️ 🔵 ✳️ 🔴 ⚫️
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۳) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد سازمان خطی بین نقطه ها در زمین:
⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️
🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴
🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵
✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️
⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️
یک طرف رنگ سیاهی صف کشید
ز اجتماع نقطه خط آمد پدید
خط قرمز، آبی و سبز و سفید
جنگ خط و نقطه های چون شهید
هر یکی برنامه ای را ساز کرد
علم و عقل و هوش خود را باز کرد
هر زمان بازی گرگ و میش بود
هر خطی در فکر رنگ خویش بود
ساختار خط صاف و خط کج
منحنی خط و قوی خط، خط لج
هر یکی سویی و کویی می کشید
از تفرق شهد و زهری می چشید
ای.....
⚫️🔴🔵✳️⚪️️
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد سازمان خطی بین نقطه ها در زمین:
⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️
🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴
🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵
✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️
⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️
یک طرف رنگ سیاهی صف کشید
ز اجتماع نقطه خط آمد پدید
خط قرمز، آبی و سبز و سفید
جنگ خط و نقطه های چون شهید
هر یکی برنامه ای را ساز کرد
علم و عقل و هوش خود را باز کرد
هر زمان بازی گرگ و میش بود
هر خطی در فکر رنگ خویش بود
ساختار خط صاف و خط کج
منحنی خط و قوی خط، خط لج
هر یکی سویی و کویی می کشید
از تفرق شهد و زهری می چشید
ای.....
⚫️🔴🔵✳️⚪️️
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۴) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد سازمان خط بسته(صفحه) بین نقطه ها در زمین:
عاقبت خط خسته از رفتار شد
خط بسته چاره این کار شد
چینشی از خط کنار هم نشست
طرح نو انداخت در بالا و پست
مرکزی را بهر خود مایل شدند
رتبه هایی بهر خود قابل شدند
چیدمانی نو به شکل سه و شیش
سازمانی وضع کردند بهر خویش
شد مثلث حاصل این چار رنگ
نقش سه خط در دل اسپید رنگ
شد هماهنگی و وحدت برقرار
صفحه آمد از دل آن آشکار
اجتماع نقطه ها در صفحه ای
هر یکی در دل ولی گم کرده ای
ثلث اما جنگ را درمان نکرد
اختلاف رنگ را میزان نکرد
برتری های سیاست، زر و زور
صلح و وحدت را همی می کرد دور
هر مثلث در زبان و قوم و رنگ
منطقی دیگر نبودش جز به جنگ
جنگ بود و جنگ بود و تخربه
نقطه ها در گیر و دار تجربه
شد مثلث ها مربع؛ پنج گوش
نقطه ها بودند سراسر چشم و گوش
رتبه ای را داشت هر یک نقطه ای
چار و هشتی، پنج و ده در رشته ای
اجتماعاتی به غایت پیچ پیچ
ظاهری عالی، درونی هیچ هیچ
در تداوم بود زادن ، مرگ و میر
نقطه اما در تب کثرت اسیر
ای.....
⚠️ ✳️ 🚸 ✡ 🔷 🔻
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد سازمان خط بسته(صفحه) بین نقطه ها در زمین:
عاقبت خط خسته از رفتار شد
خط بسته چاره این کار شد
چینشی از خط کنار هم نشست
طرح نو انداخت در بالا و پست
مرکزی را بهر خود مایل شدند
رتبه هایی بهر خود قابل شدند
چیدمانی نو به شکل سه و شیش
سازمانی وضع کردند بهر خویش
شد مثلث حاصل این چار رنگ
نقش سه خط در دل اسپید رنگ
شد هماهنگی و وحدت برقرار
صفحه آمد از دل آن آشکار
اجتماع نقطه ها در صفحه ای
هر یکی در دل ولی گم کرده ای
ثلث اما جنگ را درمان نکرد
اختلاف رنگ را میزان نکرد
برتری های سیاست، زر و زور
صلح و وحدت را همی می کرد دور
هر مثلث در زبان و قوم و رنگ
منطقی دیگر نبودش جز به جنگ
جنگ بود و جنگ بود و تخربه
نقطه ها در گیر و دار تجربه
شد مثلث ها مربع؛ پنج گوش
نقطه ها بودند سراسر چشم و گوش
رتبه ای را داشت هر یک نقطه ای
چار و هشتی، پنج و ده در رشته ای
اجتماعاتی به غایت پیچ پیچ
ظاهری عالی، درونی هیچ هیچ
در تداوم بود زادن ، مرگ و میر
نقطه اما در تب کثرت اسیر
ای.....
⚠️ ✳️ 🚸 ✡ 🔷 🔻
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۵) ادامه ی
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد ساختار سازمانی حلقه (دایره ای) در بین نقطه ها در زمین:
نقطه هایی دم ز وحدت می زدند
در نهان میلی به رجعت می زدند
رجعتی نو در مقام سلسله
نقطه ها در اتحاد فاصله
حلقه وحدت به پا کردند از آن
سازمانی نو بنا شد بهر آن
نقطه ها در حلقه ها یکسان و خوش
چرخشی بی ادعا بیدار و هش
هیچ نقطه برتر از دیگر نبود
رنگ و قوم و قدر و میزان سجود
برتری خواهان جنگ و ولوله
حیله فرمودند بهر دایره
علم و عقل و فن و هوش و سابقه
جمله، ابزاری به دست حیله ساز نابغه
ای....
🙏
🙏 ⚪️ 🙏
🙏
https://telegram.me/benamebinameou
«« مثنوی ساختار خلقت»»
ایجاد ساختار سازمانی حلقه (دایره ای) در بین نقطه ها در زمین:
نقطه هایی دم ز وحدت می زدند
در نهان میلی به رجعت می زدند
رجعتی نو در مقام سلسله
نقطه ها در اتحاد فاصله
حلقه وحدت به پا کردند از آن
سازمانی نو بنا شد بهر آن
نقطه ها در حلقه ها یکسان و خوش
چرخشی بی ادعا بیدار و هش
هیچ نقطه برتر از دیگر نبود
رنگ و قوم و قدر و میزان سجود
برتری خواهان جنگ و ولوله
حیله فرمودند بهر دایره
علم و عقل و فن و هوش و سابقه
جمله، ابزاری به دست حیله ساز نابغه
ای....
🙏
🙏 ⚪️ 🙏
🙏
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....