(۸) ادامه ی
«مثنوی کمال دانه ی گندم»
پیدا کردن کشاورز دانه را و انتخاب او به همراه دانه های مشابه برای کشت و تکثیر:
ظهر سوزانی ز عشق آتشین
ناگهان جسمش به سایه شد عجین
سایه ی فردی به غایت نیک خو
کیسه ی بذری به روی دوش او
دست زارع بذر ما را لمس کرد
دانه را فارغ ز درد و رنج کرد
دانه ی تنها و تسلیم اله
با رفیقان جمله افتادند به راه
در درون کیسه از هم دانه ها
پرس و جو می کرد از افسانه ها
جان و نان و عطر و بو و میل آن
گنج رحمت، رمز خلقت ،... کیل آن
هیچ یک را در عمل، علمی نبود
جز به ظن و وهم و افکار عبود
گرم صحبت های مبهم زین و آن
ناگهان دانه، جدا شد زآن میان
د...
🌺🌴🌹🎄🌼🌳🌸🌵🌷💐
https://telegram.me/benamebinameou
«مثنوی کمال دانه ی گندم»
پیدا کردن کشاورز دانه را و انتخاب او به همراه دانه های مشابه برای کشت و تکثیر:
ظهر سوزانی ز عشق آتشین
ناگهان جسمش به سایه شد عجین
سایه ی فردی به غایت نیک خو
کیسه ی بذری به روی دوش او
دست زارع بذر ما را لمس کرد
دانه را فارغ ز درد و رنج کرد
دانه ی تنها و تسلیم اله
با رفیقان جمله افتادند به راه
در درون کیسه از هم دانه ها
پرس و جو می کرد از افسانه ها
جان و نان و عطر و بو و میل آن
گنج رحمت، رمز خلقت ،... کیل آن
هیچ یک را در عمل، علمی نبود
جز به ظن و وهم و افکار عبود
گرم صحبت های مبهم زین و آن
ناگهان دانه، جدا شد زآن میان
د...
🌺🌴🌹🎄🌼🌳🌸🌵🌷💐
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۹) ادامه ی
« مثنوی کمال دانه ی گندم »
کاشته شدن دانه ی گندم توسط کشاورز و شرح گله و شکایت دانه:
دستی او را بر زمین انداخت باز
چاله ی نرمی که می شد کار ساز
دانه تا در چاله شد پا تا به سر
در زمان باریده شد خاکش به سر
داد زد: "ای منجی رویای من
تو نمی دانی مگر سودای من؟
تو که از اسرار نان نا آگهی
پس چرا من را به زندان می نهی
آرزوی من کمال نان شدن
در چنین جایی، چگونه آن شدن؟!
از چه این سان خوار با خاکم کنی
زنده ام من تو به سر خاکم کنی؟!
زنده گان در باغ و قصری می روند
مرده را در گور خاکی می نهند
ای عجب از گردش این روزگار
من شکایت دارم از آن کردگار
من به عشق نان، رام تو شدم
اینچنین محبوس دام تو شدم
وای و وای وای وای و وای وای
خاک خشک و محبس ظلمت فزای
کاش روزی پرنده می شدم
یا که رزقی بر چرنده می شدم
وه چه خوش می بود تا در لانه ای
در کنار مور یا پروانه ای
روزگارم عاقبت بر خیر بود
روز و شب هم صحبتی با غیر بود
در میان خاک می پوسم ولی
من لب بیمار کی بوسم ولی؟
داد و بیداد از تو و ربیتت
شاکیم از کنه ذات و نیتت
دور من مملو شده از این صدا
تو مگر کر بوده ای ای نا خدا؟!
هوش من عاجز ز عجز دانه ها
گوش تو پر نیست از این ناله ها؟
هر یکی زنده بگور کوی تو
ای عجب از منطق پر روی تو!
وقت رویا، عطر نانم می کنی
وقت بیداری، زبانم می کنی!
گر چه دل لبریز از مهر تو است
در زبانم گویش کفر تو است
وارهان این کفر و قفلم ای اله
تا سلامت طی شود این نیمه راه"
ر...
😭 🙏 😌 🙏 ❤️ 🙏
https://telegram.me/benamebinameou
« مثنوی کمال دانه ی گندم »
کاشته شدن دانه ی گندم توسط کشاورز و شرح گله و شکایت دانه:
دستی او را بر زمین انداخت باز
چاله ی نرمی که می شد کار ساز
دانه تا در چاله شد پا تا به سر
در زمان باریده شد خاکش به سر
داد زد: "ای منجی رویای من
تو نمی دانی مگر سودای من؟
تو که از اسرار نان نا آگهی
پس چرا من را به زندان می نهی
آرزوی من کمال نان شدن
در چنین جایی، چگونه آن شدن؟!
از چه این سان خوار با خاکم کنی
زنده ام من تو به سر خاکم کنی؟!
زنده گان در باغ و قصری می روند
مرده را در گور خاکی می نهند
ای عجب از گردش این روزگار
من شکایت دارم از آن کردگار
من به عشق نان، رام تو شدم
اینچنین محبوس دام تو شدم
وای و وای وای وای و وای وای
خاک خشک و محبس ظلمت فزای
کاش روزی پرنده می شدم
یا که رزقی بر چرنده می شدم
وه چه خوش می بود تا در لانه ای
در کنار مور یا پروانه ای
روزگارم عاقبت بر خیر بود
روز و شب هم صحبتی با غیر بود
در میان خاک می پوسم ولی
من لب بیمار کی بوسم ولی؟
داد و بیداد از تو و ربیتت
شاکیم از کنه ذات و نیتت
دور من مملو شده از این صدا
تو مگر کر بوده ای ای نا خدا؟!
هوش من عاجز ز عجز دانه ها
گوش تو پر نیست از این ناله ها؟
هر یکی زنده بگور کوی تو
ای عجب از منطق پر روی تو!
وقت رویا، عطر نانم می کنی
وقت بیداری، زبانم می کنی!
گر چه دل لبریز از مهر تو است
در زبانم گویش کفر تو است
وارهان این کفر و قفلم ای اله
تا سلامت طی شود این نیمه راه"
ر...
😭 🙏 😌 🙏 ❤️ 🙏
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۰) ادامه ی
«مثنوی کمال دانه ی گندم»
به خواب رفتن دانه گندم و دومین رویای کمال خود را دیدن:
روز و شب در گفت و گویی این چنین
دانه ی ما ناله می زد چون جنین
در نهایت خواب، او را در ربود
دید رویایی دگر از هست و بود
دید او خود را که دیگر نیستش
در دو سو افزون گرفته زیستش
ریشه گشته در درون خاکها
هفت ساقه داده، چون افلاک ها
روی هر ساقه یکی صد دانه ای
هر یکی مانند او هم پایه ای
هم چو او صدها هزاران مرد راه
در زمین و آسمان گسترده جاه
همچو محشر بود در بالا و پست
او نبود، اما تکثر بود و هست
او به هفتصد دانه، بالا رفته بود
ساقه و ریشه دگر معنا نبود
یادش آمد، دوره ی سبزی خود
آن زمان رویش و نغزی خود
دانه ی مغرور و چاق بی خدا
که ز هفتصد دانه، گردیده جدا
وه چه رویای خوش رندانه ای
کشف رمز این و آن دانه ای
دانه تا سرگرم خواب خویش بود
آسمان هم، ابر رحمت پیش بود
😴 🌾 😇 🌷 😌
https://telegram.me/benamebinameou
«مثنوی کمال دانه ی گندم»
به خواب رفتن دانه گندم و دومین رویای کمال خود را دیدن:
روز و شب در گفت و گویی این چنین
دانه ی ما ناله می زد چون جنین
در نهایت خواب، او را در ربود
دید رویایی دگر از هست و بود
دید او خود را که دیگر نیستش
در دو سو افزون گرفته زیستش
ریشه گشته در درون خاکها
هفت ساقه داده، چون افلاک ها
روی هر ساقه یکی صد دانه ای
هر یکی مانند او هم پایه ای
هم چو او صدها هزاران مرد راه
در زمین و آسمان گسترده جاه
همچو محشر بود در بالا و پست
او نبود، اما تکثر بود و هست
او به هفتصد دانه، بالا رفته بود
ساقه و ریشه دگر معنا نبود
یادش آمد، دوره ی سبزی خود
آن زمان رویش و نغزی خود
دانه ی مغرور و چاق بی خدا
که ز هفتصد دانه، گردیده جدا
وه چه رویای خوش رندانه ای
کشف رمز این و آن دانه ای
دانه تا سرگرم خواب خویش بود
آسمان هم، ابر رحمت پیش بود
😴 🌾 😇 🌷 😌
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۱۱) ادامه ی
«مثنوی کمال دانه ی گندم»
تحقق رویای رحمت در رویش و کشف رمز حکمت دو ناظر در پیوند با خاک، آب، باد و گرما:
🌎⛈🌧🌦
آسمان با غرشی، پر بار شد
دانه از آن خواب خوش، بیدار شد
بارشی از ابر رحمت بر زمین
وحشت و رحمت به یکدیگر عجین
خاک سخت از بارش باران، لمید
آب رحمت تا به دانه می رسید
آب و خاک و دانه ی رنجور ما
چون می و جام و تن مخمور ما
مست و سرخوش می ز رحمت نوش شد
دانه ی تنها، ز خود بیهوش شد
خود به آب و خاک، بخشیدی همه
نفس واحد از تو، زائیدی همه
ریشه از پائین، برون زد سوی خاک
ساقه در بالا، عیان شد سینه چاک
کم کمک دانه تمام جان خود
کرد تسلیم سر پیمان خود
او فنا گردیده شد، از نام خوش
تا تحقق یابد آن رویای خوش
او چو نفس واحده تقسیم شد
بهر ساق و ریشه او تقدیم شد
پس یکی اب(پدر) شد، دگر شد زوج او
تا دو ناظر، باشدی تا اوج او
ریشه از پائین خبر دادی به ساق
ساقه از بالا، خبرها داغ و چاق
سلطه ی این یک بر آن، آن یک بر این
از خدای شان بود، تفسیری وزین
آن به این تحمیل و این بر آن جمیل
حَمل اندک بود و ناگه، شد ثقیل
اختلاف آن دو تا، بالا گرفت
شکرشان بر صالحی مأوا گرفت
صالح آن باشد که دیدش از خدا
در فراکل باشد، از فرقه جدا
فرقه ای را در زمین اخبار هست
فرقه ای بر آسمان دارند دست
زین سبب اخبارشان از هم جداست
هر یکی مالک به اسرار خداست!
چون که صالح آید از آن دو، برون
هوش واحد هم به بیرون هم درون
بینش ایشان شود، دیدی جدید
صلح آخر بینشان آید پدید
راز گل ها، رمز و راز رحمت است
جمع دانه سر نان وحدت است
🌎⛈🌧🌦🌾🌿🌱⛈🌦🌧🌍
https://telegram.me/benamebinameou
«مثنوی کمال دانه ی گندم»
تحقق رویای رحمت در رویش و کشف رمز حکمت دو ناظر در پیوند با خاک، آب، باد و گرما:
🌎⛈🌧🌦
آسمان با غرشی، پر بار شد
دانه از آن خواب خوش، بیدار شد
بارشی از ابر رحمت بر زمین
وحشت و رحمت به یکدیگر عجین
خاک سخت از بارش باران، لمید
آب رحمت تا به دانه می رسید
آب و خاک و دانه ی رنجور ما
چون می و جام و تن مخمور ما
مست و سرخوش می ز رحمت نوش شد
دانه ی تنها، ز خود بیهوش شد
خود به آب و خاک، بخشیدی همه
نفس واحد از تو، زائیدی همه
ریشه از پائین، برون زد سوی خاک
ساقه در بالا، عیان شد سینه چاک
کم کمک دانه تمام جان خود
کرد تسلیم سر پیمان خود
او فنا گردیده شد، از نام خوش
تا تحقق یابد آن رویای خوش
او چو نفس واحده تقسیم شد
بهر ساق و ریشه او تقدیم شد
پس یکی اب(پدر) شد، دگر شد زوج او
تا دو ناظر، باشدی تا اوج او
ریشه از پائین خبر دادی به ساق
ساقه از بالا، خبرها داغ و چاق
سلطه ی این یک بر آن، آن یک بر این
از خدای شان بود، تفسیری وزین
آن به این تحمیل و این بر آن جمیل
حَمل اندک بود و ناگه، شد ثقیل
اختلاف آن دو تا، بالا گرفت
شکرشان بر صالحی مأوا گرفت
صالح آن باشد که دیدش از خدا
در فراکل باشد، از فرقه جدا
فرقه ای را در زمین اخبار هست
فرقه ای بر آسمان دارند دست
زین سبب اخبارشان از هم جداست
هر یکی مالک به اسرار خداست!
چون که صالح آید از آن دو، برون
هوش واحد هم به بیرون هم درون
بینش ایشان شود، دیدی جدید
صلح آخر بینشان آید پدید
راز گل ها، رمز و راز رحمت است
جمع دانه سر نان وحدت است
🌎⛈🌧🌦🌾🌿🌱⛈🌦🌧🌍
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....