به نام بی نام او
2 subscribers
597 photos
58 videos
2 files
590 links
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
Download Telegram
(19) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"

کشف رمز رابطه امیال با زمان در نگاه ذره ی به ظاهر ساکن:

چون سوالی در دل ذره گذشت
پاسخ، از بهر سوال آمد به گشت

ذره ی بی تاب و نالان با غرور
ساکن اما فکر و ذهنش در عبور

او سوال ساکن است و پاسخش
بهره ی صبر است و عزم راسخش

از چنین میلی، زمان آغاز شد
آدمی را چنگ و عود و ساز شد

کوه طور خواهش و میل و سوال
ساعت و روز است و هفته، ماه و سال

چون جواب از دور آمد سوی تو
صفر شد آن دم، زمان، در کوی تو

لیلی و مجنون چو در آغوش هم
زد زمان سیلی، به حق، در گوش غم
د...

⏳ ⏱ ⏲ 🕰 ⏰ ⌛️

https://telegram.me/benamebinameou
(20) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"

نقش رب خباز و عناصر دیگر در سیر کمال دانه و تغییر نام آرد به "خمیر" :

دور شد قصه دوباره با سوال
ذره ها هم منتظر بهر کمال

چون زمان گفت و گو از راز بود
آرد هم در دست آن خباز بود

دست خباز تمیز و پاک ما
دم به دم بر آب می زد چاک ما

بعد از آن سختی و خشکی گلو
وه چه خوش گشتیم با آب وضو

چون نمک پاشید هر سو روی ما
با خمیری ترش تر از بوی ما

با لطافت جسم ما را ورز داد
پوششی بر هر شکاف و درز داد

آب اگاهی و آن بزم شگفت
جسم ما کم کم تورم می گرفت

جمله ی ذرات بودی بی خبر
دیگر از ذره نمی دیدی اثر

ما دگر از گفت گو عاجز شدیم
گیج این اوضاع بس قامض شدیم

ما یکی گشتیم زان خیل عجیب
یک زبان، یک گوش، یک قلب نجیب

آرد از ذرات نیک خاک و دان
هم نمک با آب، یک سرمایه دان

واژه های قبل عاجز در ضمیر
نام نیکو بهر آن، باشد "خمیر"

چا...

💖 💕💞💓 💛 💚 💙

https://telegram.me/benamebinameou
(21) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"

باز هم انتظار و صبوری خمیر برای رسیدن به کمال:

چانه چانه گشت آن جسم لطیف
گرد و نیکو در مکانی بس نظیف

روی ما پاشیده شد از آرد باز
تا نچسبد دست غیر و چانه ساز

هم، چو وارفتیم از گرمی خود
مستقل باشیم در گردی خود

مدتی هم این چنین در انتظار
عالمی از سرد و گرم روزگار

بهر خدمت چانه های ترش و خام
ساکت و خاموش، نشکستند جام

خواب و رویا هم دگر در کار نیست
جز به شکر حق، دلی فعال نیست

یک....

😔 💖 😌 ❤️ 🙏 💖 🙏

https://telegram.me/benamebinameou
(22) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"

شنیدن چانه های خمیر زمزمه خباز را در خصوص هیزم و تنور و آتش و نان ...

یک نفر چایی به لب قندی به کام
از حدیث آتشی، می برد نام:

"هیزم امروز این تنبک تنور
آتشی خوش را بسازد پر ز نور

نان ما امروز نانی دیگر است
چون که تالار عروسی زیور است

سال نیکو از بهارش آشکار
نان نیکو از خمیر و وصل یار"

گوش ما سرگرم این اقوال بود
دستی، یک چانه ز جمع ما ربود!

مش...

☕️ 🍬 🔥 🎇 🌮

https://telegram.me/benamebinameou
(23) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"

سیر باز کردن هر چانه ی خمیر تا ورود به آتش تنور:

مشت و مالی داد بر آن خسته جان
غلطکی می راند رو و پشت آن

قلقلک می داد با انگشت خود
گاه می زد روی آن با مشت خود

می پراندی گاه او را در هوا
کاغذی می ساخت، از آن بی نوا

قصد بازی داشت آن خباز پیر
یا که رازی داشت، از این دار و گیر

شد مسطح، گرد و نازک، یک نواخت
آن جدا از توپیان، چانه ساخت

بعد از آن بر بالشی خواباندی اش
همچو روکش روی او چسباندی اش

دست حق زیبا نموده آن دو را
فرش ابریشم مثل بر یک سرا

نا گهان با حرکتی تند و عجیب
هر دو را داخل نمودی در لهیب

فرش ابریشم چو وارو شد به طاق
بالش از آن جفت نیکو گشت طاق

چانه بر طاق تنور داغ ماند
آن دگر از مهلکه خود را رهاند

یک به یک هر چانه را می کرد باز
دم به دم این بازی و آن چانه ساز

ما همه اکنون درون یک تنور
جمله بی نام و به تن مست و خمور

شعله ی آتش نظر بازی نمود
نور و گرما صرف این بازی نمود

کم کمک گرما درون ما نشست
نور ظاهر چشم باطن را ببست

چاق می شد آن تن رنجور دی
سرخ می شد صورت مخمور می

هر...

😊❗️😂❗️😆❗️☺️⁉️🤔⁉️😡

https://telegram.me/benamebinameou
(24) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"

شرح شکایت و بیان آخرین ناله و تضاد های خمیرهای بی نام در جهنم سوزان تنور:

هر یکی بر طاق آن گنبد مثل
در جهنم ناله زد چون بد عمل:

"ای خدایا، ای خدایا ای خدا
تو بگو احوال ما با نا خدا!

این که شوخی نیست آتش بازی است
در چنین سوزش چه رمز و رازی است؟!

گر گنه می بود ما را پیش از این
از تفرق بود و جسم دانه بین

چون به حج رفتیم و یک تن ما شدیم
از خطای کفر دیگر وا شدیم

توبه و رجعت نمودیم از گناه
جملگی بردیم بر تقوا پناه

گر چه ما را بود بیش و کم خطا
لیک وحدت را نمودی تو عطا

پندمان دایم به حق و صبر شد
دستمان بر حبل تو هم چنگ شد

ما که با هر غیر هم واحد شدیم
با عناصر جملگی صالح شدیم

صالحِ با هستی و، صلح به خود
صلح با تو، صلح با همنوع خود

صبر مان ما را رسانده تا خمیر
هر که شکلی می دهد بر این اسیر

ای خدایا پس کمال ما کجاست
ظلم را حد و نهایت تا کجاست؟!

گر زمین را مشکلی حاصل شود
پس به قانون زمینی حل شود

گر که مشکل آسمانی رنگ شد
حل آن با اذن حق همرنگ شد

ما کنون در مشکلی افتاده ایم
نه به خود در دام کین سرداده ایم

ما که ساکن بودیم از روز نخست
از سخن هم هیچکس سودی نجست!

ما به دست رب نوعان بوده ایم !
در زیان و سودشان آسوده ایم !

رب زارع، رب سنگ آسیاب
رب خبازی شبیه گنج یاب

هر یکی بر ما حکومت کرده اند
هر زمین را پر ز حکمت کرده اند!

این چنین ارباب ها روی زمین
بهر خود قانون و احکامی وزین

مشکل ما، مکر آنان بوده است؟!
یا که در مکر الهی برده دست؟!

ما در این چرخه، همه نو بوده ایم
واژه ها را پیش از این نشنیده ایم !

تجربه در کار دنیا، هیچ نیست
یادمان از کار فردا هیچ نیست!

لحظه هامان منحصر در نوع خود
دوره هامان مستقل در دور خود

راه برگشتن ندارد هیچ سر!
بسته درها جملگی از پشت سر!

این همه رب های از حق آشنا
از کجا هستند با ما آشنا ؟!

آن عناصر ها که با ما هم ره اند
خاک و آب و باد و آتش می شوند

از زمان نفس واحد همچو دوست
تا به کثرت هم ره تن، همچو پوست

از کجا و با کی است فرمانشان ؟!
مکر کی رونق دهد بر خوانشان؟!

ما که در افسانه ها نان بوده ایم
گندمی از جنس انسان بوده ایم

از کجا تاریخ مان را یاد هست ؟!
خورده آدم گندم و گردیده پست؟!

شاید آدم خورد ما را خام خام
زین سبب افتاد او در دام، نام !"

خا...

🤔⁉️⁉️⁉️⁉️❤️⁉️⁉️...

https://telegram.me/benamebinameou