(22) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
شنیدن چانه های خمیر زمزمه خباز را در خصوص هیزم و تنور و آتش و نان ...
یک نفر چایی به لب قندی به کام
از حدیث آتشی، می برد نام:
"هیزم امروز این تنبک تنور
آتشی خوش را بسازد پر ز نور
نان ما امروز نانی دیگر است
چون که تالار عروسی زیور است
سال نیکو از بهارش آشکار
نان نیکو از خمیر و وصل یار"
گوش ما سرگرم این اقوال بود
دستی، یک چانه ز جمع ما ربود!
مش...
☕️ 🍬 🔥 🎇 🌮
https://telegram.me/benamebinameou
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
شنیدن چانه های خمیر زمزمه خباز را در خصوص هیزم و تنور و آتش و نان ...
یک نفر چایی به لب قندی به کام
از حدیث آتشی، می برد نام:
"هیزم امروز این تنبک تنور
آتشی خوش را بسازد پر ز نور
نان ما امروز نانی دیگر است
چون که تالار عروسی زیور است
سال نیکو از بهارش آشکار
نان نیکو از خمیر و وصل یار"
گوش ما سرگرم این اقوال بود
دستی، یک چانه ز جمع ما ربود!
مش...
☕️ 🍬 🔥 🎇 🌮
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(23) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
سیر باز کردن هر چانه ی خمیر تا ورود به آتش تنور:
مشت و مالی داد بر آن خسته جان
غلطکی می راند رو و پشت آن
قلقلک می داد با انگشت خود
گاه می زد روی آن با مشت خود
می پراندی گاه او را در هوا
کاغذی می ساخت، از آن بی نوا
قصد بازی داشت آن خباز پیر
یا که رازی داشت، از این دار و گیر
شد مسطح، گرد و نازک، یک نواخت
آن جدا از توپیان، چانه ساخت
بعد از آن بر بالشی خواباندی اش
همچو روکش روی او چسباندی اش
دست حق زیبا نموده آن دو را
فرش ابریشم مثل بر یک سرا
نا گهان با حرکتی تند و عجیب
هر دو را داخل نمودی در لهیب
فرش ابریشم چو وارو شد به طاق
بالش از آن جفت نیکو گشت طاق
چانه بر طاق تنور داغ ماند
آن دگر از مهلکه خود را رهاند
یک به یک هر چانه را می کرد باز
دم به دم این بازی و آن چانه ساز
ما همه اکنون درون یک تنور
جمله بی نام و به تن مست و خمور
شعله ی آتش نظر بازی نمود
نور و گرما صرف این بازی نمود
کم کمک گرما درون ما نشست
نور ظاهر چشم باطن را ببست
چاق می شد آن تن رنجور دی
سرخ می شد صورت مخمور می
هر...
😊❗️😂❗️😆❗️☺️⁉️🤔⁉️😡
https://telegram.me/benamebinameou
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
سیر باز کردن هر چانه ی خمیر تا ورود به آتش تنور:
مشت و مالی داد بر آن خسته جان
غلطکی می راند رو و پشت آن
قلقلک می داد با انگشت خود
گاه می زد روی آن با مشت خود
می پراندی گاه او را در هوا
کاغذی می ساخت، از آن بی نوا
قصد بازی داشت آن خباز پیر
یا که رازی داشت، از این دار و گیر
شد مسطح، گرد و نازک، یک نواخت
آن جدا از توپیان، چانه ساخت
بعد از آن بر بالشی خواباندی اش
همچو روکش روی او چسباندی اش
دست حق زیبا نموده آن دو را
فرش ابریشم مثل بر یک سرا
نا گهان با حرکتی تند و عجیب
هر دو را داخل نمودی در لهیب
فرش ابریشم چو وارو شد به طاق
بالش از آن جفت نیکو گشت طاق
چانه بر طاق تنور داغ ماند
آن دگر از مهلکه خود را رهاند
یک به یک هر چانه را می کرد باز
دم به دم این بازی و آن چانه ساز
ما همه اکنون درون یک تنور
جمله بی نام و به تن مست و خمور
شعله ی آتش نظر بازی نمود
نور و گرما صرف این بازی نمود
کم کمک گرما درون ما نشست
نور ظاهر چشم باطن را ببست
چاق می شد آن تن رنجور دی
سرخ می شد صورت مخمور می
هر...
😊❗️😂❗️😆❗️☺️⁉️🤔⁉️😡
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(24) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
شرح شکایت و بیان آخرین ناله و تضاد های خمیرهای بی نام در جهنم سوزان تنور:
هر یکی بر طاق آن گنبد مثل
در جهنم ناله زد چون بد عمل:
"ای خدایا، ای خدایا ای خدا
تو بگو احوال ما با نا خدا!
این که شوخی نیست آتش بازی است
در چنین سوزش چه رمز و رازی است؟!
گر گنه می بود ما را پیش از این
از تفرق بود و جسم دانه بین
چون به حج رفتیم و یک تن ما شدیم
از خطای کفر دیگر وا شدیم
توبه و رجعت نمودیم از گناه
جملگی بردیم بر تقوا پناه
گر چه ما را بود بیش و کم خطا
لیک وحدت را نمودی تو عطا
پندمان دایم به حق و صبر شد
دستمان بر حبل تو هم چنگ شد
ما که با هر غیر هم واحد شدیم
با عناصر جملگی صالح شدیم
صالحِ با هستی و، صلح به خود
صلح با تو، صلح با همنوع خود
صبر مان ما را رسانده تا خمیر
هر که شکلی می دهد بر این اسیر
ای خدایا پس کمال ما کجاست
ظلم را حد و نهایت تا کجاست؟!
گر زمین را مشکلی حاصل شود
پس به قانون زمینی حل شود
گر که مشکل آسمانی رنگ شد
حل آن با اذن حق همرنگ شد
ما کنون در مشکلی افتاده ایم
نه به خود در دام کین سرداده ایم
ما که ساکن بودیم از روز نخست
از سخن هم هیچکس سودی نجست!
ما به دست رب نوعان بوده ایم !
در زیان و سودشان آسوده ایم !
رب زارع، رب سنگ آسیاب
رب خبازی شبیه گنج یاب
هر یکی بر ما حکومت کرده اند
هر زمین را پر ز حکمت کرده اند!
این چنین ارباب ها روی زمین
بهر خود قانون و احکامی وزین
مشکل ما، مکر آنان بوده است؟!
یا که در مکر الهی برده دست؟!
ما در این چرخه، همه نو بوده ایم
واژه ها را پیش از این نشنیده ایم !
تجربه در کار دنیا، هیچ نیست
یادمان از کار فردا هیچ نیست!
لحظه هامان منحصر در نوع خود
دوره هامان مستقل در دور خود
راه برگشتن ندارد هیچ سر!
بسته درها جملگی از پشت سر!
این همه رب های از حق آشنا
از کجا هستند با ما آشنا ؟!
آن عناصر ها که با ما هم ره اند
خاک و آب و باد و آتش می شوند
از زمان نفس واحد همچو دوست
تا به کثرت هم ره تن، همچو پوست
از کجا و با کی است فرمانشان ؟!
مکر کی رونق دهد بر خوانشان؟!
ما که در افسانه ها نان بوده ایم
گندمی از جنس انسان بوده ایم
از کجا تاریخ مان را یاد هست ؟!
خورده آدم گندم و گردیده پست؟!
شاید آدم خورد ما را خام خام
زین سبب افتاد او در دام، نام !"
خا...
🤔⁉️⁉️⁉️⁉️❤️⁉️⁉️...
https://telegram.me/benamebinameou
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
شرح شکایت و بیان آخرین ناله و تضاد های خمیرهای بی نام در جهنم سوزان تنور:
هر یکی بر طاق آن گنبد مثل
در جهنم ناله زد چون بد عمل:
"ای خدایا، ای خدایا ای خدا
تو بگو احوال ما با نا خدا!
این که شوخی نیست آتش بازی است
در چنین سوزش چه رمز و رازی است؟!
گر گنه می بود ما را پیش از این
از تفرق بود و جسم دانه بین
چون به حج رفتیم و یک تن ما شدیم
از خطای کفر دیگر وا شدیم
توبه و رجعت نمودیم از گناه
جملگی بردیم بر تقوا پناه
گر چه ما را بود بیش و کم خطا
لیک وحدت را نمودی تو عطا
پندمان دایم به حق و صبر شد
دستمان بر حبل تو هم چنگ شد
ما که با هر غیر هم واحد شدیم
با عناصر جملگی صالح شدیم
صالحِ با هستی و، صلح به خود
صلح با تو، صلح با همنوع خود
صبر مان ما را رسانده تا خمیر
هر که شکلی می دهد بر این اسیر
ای خدایا پس کمال ما کجاست
ظلم را حد و نهایت تا کجاست؟!
گر زمین را مشکلی حاصل شود
پس به قانون زمینی حل شود
گر که مشکل آسمانی رنگ شد
حل آن با اذن حق همرنگ شد
ما کنون در مشکلی افتاده ایم
نه به خود در دام کین سرداده ایم
ما که ساکن بودیم از روز نخست
از سخن هم هیچکس سودی نجست!
ما به دست رب نوعان بوده ایم !
در زیان و سودشان آسوده ایم !
رب زارع، رب سنگ آسیاب
رب خبازی شبیه گنج یاب
هر یکی بر ما حکومت کرده اند
هر زمین را پر ز حکمت کرده اند!
این چنین ارباب ها روی زمین
بهر خود قانون و احکامی وزین
مشکل ما، مکر آنان بوده است؟!
یا که در مکر الهی برده دست؟!
ما در این چرخه، همه نو بوده ایم
واژه ها را پیش از این نشنیده ایم !
تجربه در کار دنیا، هیچ نیست
یادمان از کار فردا هیچ نیست!
لحظه هامان منحصر در نوع خود
دوره هامان مستقل در دور خود
راه برگشتن ندارد هیچ سر!
بسته درها جملگی از پشت سر!
این همه رب های از حق آشنا
از کجا هستند با ما آشنا ؟!
آن عناصر ها که با ما هم ره اند
خاک و آب و باد و آتش می شوند
از زمان نفس واحد همچو دوست
تا به کثرت هم ره تن، همچو پوست
از کجا و با کی است فرمانشان ؟!
مکر کی رونق دهد بر خوانشان؟!
ما که در افسانه ها نان بوده ایم
گندمی از جنس انسان بوده ایم
از کجا تاریخ مان را یاد هست ؟!
خورده آدم گندم و گردیده پست؟!
شاید آدم خورد ما را خام خام
زین سبب افتاد او در دام، نام !"
خا...
🤔⁉️⁉️⁉️⁉️❤️⁉️⁉️...
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
بسم الله الرحمن الرحیم
پایان نامه ی دوره کهنسالی بشریت از نگاه فراکل نگری:
چرا برای پیمودن مسیر شب، با به نام بی نام او شروع شد؟
در طول تاریخ خلقت، هر انسان دارای یک یا چند نام بوده و هست.
هر انسان در هر لحظه، از خود محصولی به جهان هستی ارایه نموده و همچنان می نماید.
محصولات لحظه ای هر انسان، به چهار دسته اصلی تقسیم بندی شده اند:
۱- اندیشه ی انسانی
۲- سخن انسانی
۳- عمل انسانی
۴- نظر انسانی
این چهار محصولی که توسط انسان های گوناگون به جهان هستی ارایه شده و می شود، همگی ریشه در کل نام(اسم) های بشری دارند.
پس، از نگاه فراکل نگر، هر یک از محصولات انسانی که در ظاهر دارای یک یا چند نام است، تنها و تنها مونتاژ و ترکیب لحظه ای بخشی از کل محصولات نامدار بشریت محسوب می گردد.
از اینرو بار گذاری تشعشعاتی(مثبت و یا منفی) یک یا چند نام خاص بر روی هر محصولی، ظلم عظیم به کل نام ها، تلقی می شود.
چنین ظلمی توسط متعصبان به نامداری، تا کنون شخصیت های:
برتری طلب ابلیسی(انا خیر منه) و
قدرتمدار فرعونی(انا ربکم الاعلی) را در گوشه و کنار جهان کنونی ایجاد و تقویت نموده است.
بدون شک بر تمامی این شخصیت ها و نام های خوب و بد آنها، قوانین هوشمند و کاملا عادلانه پروردگار عالمیان حاکم است؛ لذا بینش فراکل نگر و متکی به وجود هوشمندی الهی، برای شروع تحقیق و پژوهش منحصربفرد خود، بدون هتک حرمت نسبت به هیچ یک از نام ها، همه چهار دسته محصولات لحظه به لحظه ی انسان ها را تنها به نام بی نام او (شعری که متعلق به استاد محمدعلی طاهری است.)، می پذیرد؛ تا تشعشعات و شعور خالص آن ها را شناخته، بفهمد و درک نماید.
از اینرو انسان فراکل نگر که متصل به شعور هوشمند کل اسماء(نام ها) است؛ به شرط بی نامی قادر به درک شعوری عالی ترین نام در جهان هستی یعنی، الله(تجلی یافته در صفات رحمن و رحیم) نیز، میگردد.
پس به تعبیری، پایان درج نام بر انتشار محصولات متنوع بخش کمال یا دنیای غیروارونه (نه بخش جمال و جلال یا دنیای وارونه) بشری، در جهان بازی با قطب ها، همانا پایان نامه ی دوره ی کهنسالی و یا محصول نهایی خلقت، محسوب میشود.
با ارایه ی چنین پایان نامه ای به بشریت، مدتی است نطفه فرزند صالح در رحم اندیشه ی تک تک انسان های پذیرنده ی بی نامی، مستقر شده و به سرعت در حال رشد و نمو است.
جهان منتظر تحول، بزودی شاهد تولد فرزند(تن واحده) صالح و ناظر عالی اندیشه، سخن، عمل و نظر صالحانه و بی نام او(که هرگز یک تن نیست)، است.
با آرزوی توفیق الهی
🙏🙏🙏😍💐
🔔 برخی از رفرنس های بسیار مهم، که همواره مبنای تائید صحت و سلامت و بی اشکالی مطالب تحقیقی ارائه شده در کانال تلگرامی به نام بی نام او، بوده و می باشد:
💟
#محمدعلی_طاهری
#معرف_شعور_و_هوشمندی_الهی
#عرفان_کیهانی_حلقه
#به_نام_بی_نام_او
#محمدعلی_طاهری_صاحب_امتیاز_و_مدیر_اصلی_کانال_و_گروه_تلگرامی_به_نام_بی_نام_او
💟
#جام_های_شکستنی
#من_های_من
#جام_نشکن
#من_معنوی
،
پایان نامه ی دوره کهنسالی بشریت از نگاه فراکل نگری:
چرا برای پیمودن مسیر شب، با به نام بی نام او شروع شد؟
در طول تاریخ خلقت، هر انسان دارای یک یا چند نام بوده و هست.
هر انسان در هر لحظه، از خود محصولی به جهان هستی ارایه نموده و همچنان می نماید.
محصولات لحظه ای هر انسان، به چهار دسته اصلی تقسیم بندی شده اند:
۱- اندیشه ی انسانی
۲- سخن انسانی
۳- عمل انسانی
۴- نظر انسانی
این چهار محصولی که توسط انسان های گوناگون به جهان هستی ارایه شده و می شود، همگی ریشه در کل نام(اسم) های بشری دارند.
پس، از نگاه فراکل نگر، هر یک از محصولات انسانی که در ظاهر دارای یک یا چند نام است، تنها و تنها مونتاژ و ترکیب لحظه ای بخشی از کل محصولات نامدار بشریت محسوب می گردد.
از اینرو بار گذاری تشعشعاتی(مثبت و یا منفی) یک یا چند نام خاص بر روی هر محصولی، ظلم عظیم به کل نام ها، تلقی می شود.
چنین ظلمی توسط متعصبان به نامداری، تا کنون شخصیت های:
برتری طلب ابلیسی(انا خیر منه) و
قدرتمدار فرعونی(انا ربکم الاعلی) را در گوشه و کنار جهان کنونی ایجاد و تقویت نموده است.
بدون شک بر تمامی این شخصیت ها و نام های خوب و بد آنها، قوانین هوشمند و کاملا عادلانه پروردگار عالمیان حاکم است؛ لذا بینش فراکل نگر و متکی به وجود هوشمندی الهی، برای شروع تحقیق و پژوهش منحصربفرد خود، بدون هتک حرمت نسبت به هیچ یک از نام ها، همه چهار دسته محصولات لحظه به لحظه ی انسان ها را تنها به نام بی نام او (شعری که متعلق به استاد محمدعلی طاهری است.)، می پذیرد؛ تا تشعشعات و شعور خالص آن ها را شناخته، بفهمد و درک نماید.
از اینرو انسان فراکل نگر که متصل به شعور هوشمند کل اسماء(نام ها) است؛ به شرط بی نامی قادر به درک شعوری عالی ترین نام در جهان هستی یعنی، الله(تجلی یافته در صفات رحمن و رحیم) نیز، میگردد.
پس به تعبیری، پایان درج نام بر انتشار محصولات متنوع بخش کمال یا دنیای غیروارونه (نه بخش جمال و جلال یا دنیای وارونه) بشری، در جهان بازی با قطب ها، همانا پایان نامه ی دوره ی کهنسالی و یا محصول نهایی خلقت، محسوب میشود.
با ارایه ی چنین پایان نامه ای به بشریت، مدتی است نطفه فرزند صالح در رحم اندیشه ی تک تک انسان های پذیرنده ی بی نامی، مستقر شده و به سرعت در حال رشد و نمو است.
جهان منتظر تحول، بزودی شاهد تولد فرزند(تن واحده) صالح و ناظر عالی اندیشه، سخن، عمل و نظر صالحانه و بی نام او(که هرگز یک تن نیست)، است.
با آرزوی توفیق الهی
🙏🙏🙏😍💐
🔔 برخی از رفرنس های بسیار مهم، که همواره مبنای تائید صحت و سلامت و بی اشکالی مطالب تحقیقی ارائه شده در کانال تلگرامی به نام بی نام او، بوده و می باشد:
💟
#محمدعلی_طاهری
#معرف_شعور_و_هوشمندی_الهی
#عرفان_کیهانی_حلقه
#به_نام_بی_نام_او
#محمدعلی_طاهری_صاحب_امتیاز_و_مدیر_اصلی_کانال_و_گروه_تلگرامی_به_نام_بی_نام_او
💟
#جام_های_شکستنی
#من_های_من
#جام_نشکن
#من_معنوی
،
چرا زن ها عرفان(کمال) بشریت را تمام می کنند؟
پاسخ از منظری دیگر :
شخصیت(نه جنسیت) زنانه یا خانمی بشریت، نخستین اندیشه ی هوشمند برای نرم افزار(اگر... آنگاه...) سازی در دنیای وارونه یا دنیای عرفان قدرت به حساب می آید.
این شخصیت برنامه ساز، خود عامل بوجود آورنده ی شخصیت(نه جنسیت) مردانه یا آقایانه نیز بوده است؛
شخصبت مردانه ی بشریت به نوعی در ظاهر ضد شخصیت زنانه و مسول تخریب نرم افزارهای ساخته شده ی او بنظر می رسد؛ ولی در حقیقت از آغاز برای سوق دادن بشریت به سمت ترک عادتزدگی در نرم افزارها و درک دنیای غیر وارونه یا دنیای عرفان کمال، وظیفه مند شده است.
✔️ شاید به خاطر همین گفته می شود:
"عرفان کمال را آقایان(شخصیت مردانه بشریت) شروع کردند!"
تا کنون سلطه های گوناگون انسان ها بر یکدیگر بر مبنای دعوای زرگری و مجازی این دو شخصیت(مردانه و زنانه) بوده است!
از اینرو همین شخصیت(نه جنسیت) زنانه نیز بخوبی می تواند برنامه های مجازی خود ساخته در دنیای وارونه را بطور ریشه ای بازنگری و اصلاح نرم افزاری نموده تا بینش های متفرق به سوی شناخت، فهم و درک صلح با دیگران و معرفت کمال ارتقاء یابد.
✔️ پس شاید به خاطر این گفته می شود:
"عرفان کمال را خانم ها(شخصیت زنانه ی بشریت) تمام می کنند!"
با آرزوی توفیق الهی
👫👫👫👫👫👭👭...
https://telegram.me/benamebinameou
پاسخ از منظری دیگر :
شخصیت(نه جنسیت) زنانه یا خانمی بشریت، نخستین اندیشه ی هوشمند برای نرم افزار(اگر... آنگاه...) سازی در دنیای وارونه یا دنیای عرفان قدرت به حساب می آید.
این شخصیت برنامه ساز، خود عامل بوجود آورنده ی شخصیت(نه جنسیت) مردانه یا آقایانه نیز بوده است؛
شخصبت مردانه ی بشریت به نوعی در ظاهر ضد شخصیت زنانه و مسول تخریب نرم افزارهای ساخته شده ی او بنظر می رسد؛ ولی در حقیقت از آغاز برای سوق دادن بشریت به سمت ترک عادتزدگی در نرم افزارها و درک دنیای غیر وارونه یا دنیای عرفان کمال، وظیفه مند شده است.
✔️ شاید به خاطر همین گفته می شود:
"عرفان کمال را آقایان(شخصیت مردانه بشریت) شروع کردند!"
تا کنون سلطه های گوناگون انسان ها بر یکدیگر بر مبنای دعوای زرگری و مجازی این دو شخصیت(مردانه و زنانه) بوده است!
از اینرو همین شخصیت(نه جنسیت) زنانه نیز بخوبی می تواند برنامه های مجازی خود ساخته در دنیای وارونه را بطور ریشه ای بازنگری و اصلاح نرم افزاری نموده تا بینش های متفرق به سوی شناخت، فهم و درک صلح با دیگران و معرفت کمال ارتقاء یابد.
✔️ پس شاید به خاطر این گفته می شود:
"عرفان کمال را خانم ها(شخصیت زنانه ی بشریت) تمام می کنند!"
با آرزوی توفیق الهی
👫👫👫👫👫👭👭...
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(25) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
بخش نخست پاسخ هوشمندی به سوالهای خمیرهای در آتش:
خام خوردن، گر چه درد دل دهد
لیک، هشداری به آب و گل دهد
پختن هر چیز با آتش نکوست
حل مشکل در زمین قانون اوست
سیر پختن نیز سیر وحدت است
قصه اش در حلقه های رحمت است
یک سر پختن زمین است و زمان
آن سر دیگر شعور آسمان
این یکی پختن، نیاز نوع رب
آن یکی را عطف بیرون سوز و تب
رب الارباب است جمع این یکی
هوش دادار است، هوش هر یکی
ربیت بر آسمان ها و زمین
نام آن گردیده رب العالمین
رب آخر رب نانبای شماست
او نظر بازی به آتش با شماست
گر چه می خندد برون با دیگران
با نظر می پاید این بار گران
چون شود خاموش آتش ناگهان
حاصل یک دور ضایع بی گمان
گر شود آتش فزون از حد خویش
طاغی بر رب شود آن سفله کیش
گر نظر برگیرد آن نانبا ز نان
چون ذغالی می شود هر گرده نان
گر ذغالی میل نان در جان شود
قرن ها باید که تا این آن شود
چون شود تنظیم آتش در تنور
نان ها عطری بگیرد پر ز نور
چون زمان پختگی در نان رسید
مخلص از آتش شد و از غم رهید
باز هم رب است اینجا کارساز
یار کامل را وصال یار باز
چون شعور نور حق در نان بود
هر الم از وصل آن درمان شود
چو...
🙏😍🙏😍🙏💖
https://telegram.me/benamebinameou
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
بخش نخست پاسخ هوشمندی به سوالهای خمیرهای در آتش:
خام خوردن، گر چه درد دل دهد
لیک، هشداری به آب و گل دهد
پختن هر چیز با آتش نکوست
حل مشکل در زمین قانون اوست
سیر پختن نیز سیر وحدت است
قصه اش در حلقه های رحمت است
یک سر پختن زمین است و زمان
آن سر دیگر شعور آسمان
این یکی پختن، نیاز نوع رب
آن یکی را عطف بیرون سوز و تب
رب الارباب است جمع این یکی
هوش دادار است، هوش هر یکی
ربیت بر آسمان ها و زمین
نام آن گردیده رب العالمین
رب آخر رب نانبای شماست
او نظر بازی به آتش با شماست
گر چه می خندد برون با دیگران
با نظر می پاید این بار گران
چون شود خاموش آتش ناگهان
حاصل یک دور ضایع بی گمان
گر شود آتش فزون از حد خویش
طاغی بر رب شود آن سفله کیش
گر نظر برگیرد آن نانبا ز نان
چون ذغالی می شود هر گرده نان
گر ذغالی میل نان در جان شود
قرن ها باید که تا این آن شود
چون شود تنظیم آتش در تنور
نان ها عطری بگیرد پر ز نور
چون زمان پختگی در نان رسید
مخلص از آتش شد و از غم رهید
باز هم رب است اینجا کارساز
یار کامل را وصال یار باز
چون شعور نور حق در نان بود
هر الم از وصل آن درمان شود
چو...
🙏😍🙏😍🙏💖
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(26) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
بخش دوم پاسخ هوشمندی به سوالهای خمیرهای در آتش:
چون هوایی عطر نان حق گرفت
میل خوردن در بشر رونق گرفت
بهر خوردن دو دهان دارد بشر
یک دهانی در دل و دیگر به سر
در دهان سر رود حلوا و نان
هم دهان دل خورد اکثیر جان
عطر و بوی نان غذای دل شود
مابقی را رزق آب و گل شود
عطر و بوی نان، نیاز هوش یار
جسم نان، سنگی بود بر دوش یار
یار دیروزی غذای جسم خورد
زین سبب از دیدن با چشم مرد
یار امروزی فراکل بین شده
عطر نان خور او بدین آیین شده
جسم نان را هدیه بر کوران دهد
با شعوری دردشان درمان دهد
چو...
🤔 💖 😍 😵 😇
https://telegram.me/benamebinameou
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
بخش دوم پاسخ هوشمندی به سوالهای خمیرهای در آتش:
چون هوایی عطر نان حق گرفت
میل خوردن در بشر رونق گرفت
بهر خوردن دو دهان دارد بشر
یک دهانی در دل و دیگر به سر
در دهان سر رود حلوا و نان
هم دهان دل خورد اکثیر جان
عطر و بوی نان غذای دل شود
مابقی را رزق آب و گل شود
عطر و بوی نان، نیاز هوش یار
جسم نان، سنگی بود بر دوش یار
یار دیروزی غذای جسم خورد
زین سبب از دیدن با چشم مرد
یار امروزی فراکل بین شده
عطر نان خور او بدین آیین شده
جسم نان را هدیه بر کوران دهد
با شعوری دردشان درمان دهد
چو...
🤔 💖 😍 😵 😇
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(27) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
خارج شدن نان پخته از تنور داغ برای انجام ماموریت اصلی و کشف رمز چرخه ی حیات برای بشریت:
چون برون شد از تنور داغ نان
کودکی هم منتظر از بهر آن
گر چه او در چشم یاران کودک است
لیک در دید جهانی او تک است
چون که کودک قرص نان در برگرفت
کل هوش دانه را بر سرگرفت
ناگهان از عطر نان سیراب شد
از طریق قلب خود میراب شد
جسم نان را بر سه تا تقسیم کرد
گربه و سگ را بدان تفهیم کرد
سهم اول را بدیشان داد و گفت:
"بر پرنده سهمی و سهمی به جفت"
سهم دوم را به گنجشکان سپرد
سهم جفت خود، در آغوشش فشرد
سوی کوچه شد دوان و با شتاب
تا بخواند پیر نابینا کتاب
تا...
💐 🙏 💞 🙏 💖
https://telegram.me/benamebinameou
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
خارج شدن نان پخته از تنور داغ برای انجام ماموریت اصلی و کشف رمز چرخه ی حیات برای بشریت:
چون برون شد از تنور داغ نان
کودکی هم منتظر از بهر آن
گر چه او در چشم یاران کودک است
لیک در دید جهانی او تک است
چون که کودک قرص نان در برگرفت
کل هوش دانه را بر سرگرفت
ناگهان از عطر نان سیراب شد
از طریق قلب خود میراب شد
جسم نان را بر سه تا تقسیم کرد
گربه و سگ را بدان تفهیم کرد
سهم اول را بدیشان داد و گفت:
"بر پرنده سهمی و سهمی به جفت"
سهم دوم را به گنجشکان سپرد
سهم جفت خود، در آغوشش فشرد
سوی کوچه شد دوان و با شتاب
تا بخواند پیر نابینا کتاب
تا...
💐 🙏 💞 🙏 💖
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(28) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
بینا شدن کور مادرزاد از نان شفابخش و تعریف مفصل داستان کمال دانه ی گندم برای کودک آورنده ی نان و ستاریت کودک در اظهار این که خود با بوئیدن عطر نان، کل شعور کمال دانه ی گندم را در همان نانخانه دریافت کرده است!:
تا که نان را خورد پیر مستمند
در زمان شد متصل با هوشمند
چشم دل وا شد به آگاهی و هوش
داد زد؛ "بینا شدم زین نان خوش
ای عزیزان کودکان بینا شدم
از حصار و بند جهلم وا شدم
سالها نان خورده بودم با دهان
قفل جهلم بیشتر می شد از آن
لقمه ای نان خوردم اکنون بی نظیر
دیده ی دل باز شد از این خمیر
قدر خود را یافتم از نان حق
بینش ام میزان شد از میزان حق
کودک محسن که نان دادی به من
جان رفته باز گرداندی به تن
پس بیا بنشین عزیز و مهربان
از زبان دانه گویم راز نان
قصه ی سیر کمال دانه را
گردش دوار دور خانه را
رمز خلقت را براتان وا کنم
هر منیت را بدل بر ما کنم!"
پس...
💞💕💞💕💞💕💖
https://telegram.me/benamebinameou
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
بینا شدن کور مادرزاد از نان شفابخش و تعریف مفصل داستان کمال دانه ی گندم برای کودک آورنده ی نان و ستاریت کودک در اظهار این که خود با بوئیدن عطر نان، کل شعور کمال دانه ی گندم را در همان نانخانه دریافت کرده است!:
تا که نان را خورد پیر مستمند
در زمان شد متصل با هوشمند
چشم دل وا شد به آگاهی و هوش
داد زد؛ "بینا شدم زین نان خوش
ای عزیزان کودکان بینا شدم
از حصار و بند جهلم وا شدم
سالها نان خورده بودم با دهان
قفل جهلم بیشتر می شد از آن
لقمه ای نان خوردم اکنون بی نظیر
دیده ی دل باز شد از این خمیر
قدر خود را یافتم از نان حق
بینش ام میزان شد از میزان حق
کودک محسن که نان دادی به من
جان رفته باز گرداندی به تن
پس بیا بنشین عزیز و مهربان
از زبان دانه گویم راز نان
قصه ی سیر کمال دانه را
گردش دوار دور خانه را
رمز خلقت را براتان وا کنم
هر منیت را بدل بر ما کنم!"
پس...
💞💕💞💕💞💕💖
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(29) ادامه ی
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
ستاریت کودک در خوداری از اظهار این که خود با بوئیدن عطر نان، کل شعور کمال دانه ی گندم را قبلا در لحظه ای دریافت کرده است! و سپس امانتداری قصه و اعلام آن در روح جمعی بشریت:
پس مودب نزد او کودک نشست
با سخن هرگز کلامش را نبست
بر لبش لبخند و سر تا پای گوش
در دلش تحسین هر آوای هوش
تا به آخر اینچنین شد محو دوست
کشف رمز دانه های کنده پوست
دستکی افشاند بر پیر کهن
اینچنین زیبا بیان و خوش سخن
بوسه ای بر گونه ی آن پیر زد
قلب اهریمن بدان، با تیر زد
پس امانتداری آن قصه کرد
یک جهانی را رها از غصه کرد
قصه را در روح جمعی باز گفت
او به بی نامی سخن از راز گفت
اندکی نگذشت از این سیر و گشت
با خبر شد آسمان و کوه و دشت
وحدتی پاشیده شد از جنس نور
کفر کافر را از انسان کرد دور
فر...
🙏 😍 👏 😘 💘 😇 💐 ☀️
#مثنوی_کمال_دانه_گندم
#محمدعلی_طاهری
#معرف_شعور_و_هوشمندی_الهی
#به_نام_بی_نام_او
#عرفان_کیهانی_حلقه
#معرفت_کمال
.
"مثنوی کمال دانه ی گندم"
ستاریت کودک در خوداری از اظهار این که خود با بوئیدن عطر نان، کل شعور کمال دانه ی گندم را قبلا در لحظه ای دریافت کرده است! و سپس امانتداری قصه و اعلام آن در روح جمعی بشریت:
پس مودب نزد او کودک نشست
با سخن هرگز کلامش را نبست
بر لبش لبخند و سر تا پای گوش
در دلش تحسین هر آوای هوش
تا به آخر اینچنین شد محو دوست
کشف رمز دانه های کنده پوست
دستکی افشاند بر پیر کهن
اینچنین زیبا بیان و خوش سخن
بوسه ای بر گونه ی آن پیر زد
قلب اهریمن بدان، با تیر زد
پس امانتداری آن قصه کرد
یک جهانی را رها از غصه کرد
قصه را در روح جمعی باز گفت
او به بی نامی سخن از راز گفت
اندکی نگذشت از این سیر و گشت
با خبر شد آسمان و کوه و دشت
وحدتی پاشیده شد از جنس نور
کفر کافر را از انسان کرد دور
فر...
🙏 😍 👏 😘 💘 😇 💐 ☀️
#مثنوی_کمال_دانه_گندم
#محمدعلی_طاهری
#معرف_شعور_و_هوشمندی_الهی
#به_نام_بی_نام_او
#عرفان_کیهانی_حلقه
#معرفت_کمال
.
Telegram
به نام بی نام او
🌾 آغاز داستان کمال دانه ی گندم...
،
،