(4 و 5) ادامه ی نثر
"داستان کمال یک دانه ی گندم از زبان خودش"
آغاز کار روزانه :
خلاصه پس از اندک زمانی متوجه شدم، ساعات روز که نور خورشید را بچرخش در می آورد، می تواند به من نیز علیرغم سکون، حس دریافت انرژی و حرکت دهد، لذا با این تصور روز ها از خواب شبانه بیدار می شدم و همراه نور، با سعی و تلاش، تا غروب آفتاب خود را مشغول کنترل حرکت سایه ها و تماشای مناظر محدود پیرامون می کردم.
این کار سرگرم کننده در من حس حرکت و جنب و جوش درونی ایجاد می کرد، بطوری که حرکت منبع نور و سایه ها را از زاویه دید خود، رفته رفته حرکت خود تصور می کردم!
برخی از شبها نیز تا سحر نور و سایه ی ماه و ستارگان را دنبال می نمودم. خلاصه برای خودم محقق و متخصص خبره ای در تشخیص و تعریف حرکت و اثرات نور و سایه در زمان و مکان شده بودم!
بیاد می آورم که ساعت ها در باره حرکت نور و سایه ی بینش محدود خود، با آب و تاب فراون برای اطرافیان سنگ دل سخنرانی می کردم، و بنظر می رسید، سنگ ها با سکوت و صبوری خود، گفته های مرا تائید و با سایه های خود بر من تعظیم نیز می کنند. و لذا این باور، حس غرور مرا دوباره وسوسه و تحریک می کرد و به هیجان گفتارم می افزود!
کم کم چنان دچار عادت و تکرار غرورآمیز شدم که پس از مدتی فهمیدم، در حقیقت من فقط خودم را سرکار گذاشته ام و در اصل من، ثابت و بی حرکت روی زمین افتاده ام و این جهت و زاویه ی حرکت نور است که ایجاد سایه می کند؛ لذا در چنین وضعیتی، من فقط یگ ناظر پر مدعا ولی کاملا بیهوده و بی اثر هستم!
دیگر واقعا خسته و ناامید از خود شده بودم، یکنواختی و عادتزدگی روزمره در همه چیز، حوصله ام را سر برده بود.
یک روز و یا شاید یک شب، درست بخاطر ندارم، با خود گفتم: من وجود دارم، و چیز هایی که می بینم و حس می کنم نیز موجودند، بلاخره ما حتما خالقی داریم، و کسی که مرا و همه موجودات پیرامونم را آفریده است، از اینکار منظوری داشته!
خوب، عاجزانه از او می خواهم به من مغرور بگوید: که،
من کیستم؟! و
کمال وجود من در چیست؟!
با...
⁉️⁉️⁉️⁉️
https://telegram.me/benamebinameou
"داستان کمال یک دانه ی گندم از زبان خودش"
آغاز کار روزانه :
خلاصه پس از اندک زمانی متوجه شدم، ساعات روز که نور خورشید را بچرخش در می آورد، می تواند به من نیز علیرغم سکون، حس دریافت انرژی و حرکت دهد، لذا با این تصور روز ها از خواب شبانه بیدار می شدم و همراه نور، با سعی و تلاش، تا غروب آفتاب خود را مشغول کنترل حرکت سایه ها و تماشای مناظر محدود پیرامون می کردم.
این کار سرگرم کننده در من حس حرکت و جنب و جوش درونی ایجاد می کرد، بطوری که حرکت منبع نور و سایه ها را از زاویه دید خود، رفته رفته حرکت خود تصور می کردم!
برخی از شبها نیز تا سحر نور و سایه ی ماه و ستارگان را دنبال می نمودم. خلاصه برای خودم محقق و متخصص خبره ای در تشخیص و تعریف حرکت و اثرات نور و سایه در زمان و مکان شده بودم!
بیاد می آورم که ساعت ها در باره حرکت نور و سایه ی بینش محدود خود، با آب و تاب فراون برای اطرافیان سنگ دل سخنرانی می کردم، و بنظر می رسید، سنگ ها با سکوت و صبوری خود، گفته های مرا تائید و با سایه های خود بر من تعظیم نیز می کنند. و لذا این باور، حس غرور مرا دوباره وسوسه و تحریک می کرد و به هیجان گفتارم می افزود!
کم کم چنان دچار عادت و تکرار غرورآمیز شدم که پس از مدتی فهمیدم، در حقیقت من فقط خودم را سرکار گذاشته ام و در اصل من، ثابت و بی حرکت روی زمین افتاده ام و این جهت و زاویه ی حرکت نور است که ایجاد سایه می کند؛ لذا در چنین وضعیتی، من فقط یگ ناظر پر مدعا ولی کاملا بیهوده و بی اثر هستم!
دیگر واقعا خسته و ناامید از خود شده بودم، یکنواختی و عادتزدگی روزمره در همه چیز، حوصله ام را سر برده بود.
یک روز و یا شاید یک شب، درست بخاطر ندارم، با خود گفتم: من وجود دارم، و چیز هایی که می بینم و حس می کنم نیز موجودند، بلاخره ما حتما خالقی داریم، و کسی که مرا و همه موجودات پیرامونم را آفریده است، از اینکار منظوری داشته!
خوب، عاجزانه از او می خواهم به من مغرور بگوید: که،
من کیستم؟! و
کمال وجود من در چیست؟!
با...
⁉️⁉️⁉️⁉️
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
(۴) ادامه ی
« مثنوی کمال دانه ی گندم »
افتادن دانه ی گندم بر زمین و شروع سایه(ظاهر) بینی او:
اولین بر خورد او با خاک بود
جسم دانه پیش از این بی باک بود
سرزمینی دور با سنگ و سقط
خشک و سوزان و خداجویی فقط
نه خبر از باد و باران بود و کس
نه دگر روزی دهی بی خار و خس
دانه سنگین بود و افتاده به خاک
دور او سنگین تنان سینه چاک
از تحرک دانه کامل وا فتاد
چون تکبر داشت از بالا فتاد
روز و شب، پیوسته گردش می نمود
دانه را گرمی و سردی می فزود
چون افق از شرق بیرون می زدی
سایه ها در نور پیدا می شدی
سایه های بس بلند صبحگاه
در تحرک بود هر یک گاه گاه
ظهر مایل نیز سایه بود لیک
کوته و ناچیز، بهر مور نیک
بعد آن تا غرب سایه پیچ داشت
عکس خود را سوی دیگر می گماشت
طول سایه آن چنان بودی بلند
صبح و عصر عالمی در یک کمند
شب هویدا شد پس از آن آفتاب
شد ستاره نور افشان با شهاب
نور ایشان گر چه کم از خور بود
لیک راز و رمز حرکت می گشود
چون که ماه آمد میان آسمان
شرح آن دیگر نگنجد در بیان
نور ماه از نور خور آمد پدید
جلوه ای نو، جلوه هایی بس جدید
دانه در جا شاهد این سیر و گشت
فکر دانه گرد صدها سایه گشت
دانه ی ساکن نظر بر سایه کرد
وقت خود را صرف این پیرایه کرد
شوق دید جنب و جوش سایه ها
ذوق تعریف و بیان دانه ها
گفت و گوی دانه با اطراف آن
در خصوص سایه و اوصاف آن
زشت و زیبا و بد و خوب جهان
خیر و شر و آشکار و هم نهان
سایه ها سیر زمان را داشتند
معرفت در دانه ای می کاشتند
دانه ی ما چون تن واحد مثل
زندگی کم کم به عادت شد بدل
مرکزعالم چو باشد ذره ای
هم چنین باشد یقین هر دانه ای
خسته شد دانه ز تعریف و بیان
جهد روز و شب میان سنگیان
گردش ایام در امر و نهی
ناگهان او را نمود از خود تهی
میل...
🌎 🌞 🌍 🌙 🌏 ⭐️
(۵) ادامه ی
« مثنوی کمال دانه ی گندم »
ترک عادت دانه از سایه(ظاهر) بینی و آغاز خود شناسی با طرح سوال «من کیستم؟!»:
میل او(دانه) بر خالقش هموار شد
بند عادت این چنین آزاد شد
سایه بازی درد او درمان نکرد
نور مایل قفل جهلش وا نکرد
فستقیموا میل نور حق بود
کج روی نور، سایه می شود
هادیان ره اگر دارند نور
چون ستاره و ماه می باشند و خور
نورشان بهر زمان است و مکان
نور رحمت را رمض بی سایه دان
چون رمض در بینش دانه شکفت
دم فرو بست و دگر چیزی نگفت
ترک عادت دانه را خاموش کرد
نور پیرامون او مغشوش کرد
سایه های دور او بی سایه شد
نور رحمت بر سرش پیرایه شد
روز را با روزه ای آغاز کرد
دیده را بی سایه او همفاز کرد
تابش نور الهی چون رسید
لیلة القدری از آن آمد پدید
نور و سایه آنچنان در هم شدند
لیلی و مجنون مثال آن بدند
لیلی اش تاریک و مجنون نور عشق
عقل جزء عاجز ز درک کوی عشق
عشق آمد بی خودی شد آشکار
قدر آمد دانه را کردش شکار
قدر آمد دانه را میزان نمود
کشف رمز خلقتش را وا نمود
در همان احوال عشق بی هشش
دانه گفتا در درون خامشش
من کجایم من کیم من چیستم؟
پس چرا با سایه من می زیستم؟
زین پس اما بر نمی دارم قدم
تا بیابم هم کمالم از عدم
تا بیابد فرق من فرقان دین
تا رها گردم ز جهل واپسین
با همین گفتار خاموشی که بود
خواب رحمت ناگهانش در ربود
د...
🤔 ❗️ 😌 ❓ 😴
https://telegram.me/benamebinameou
« مثنوی کمال دانه ی گندم »
افتادن دانه ی گندم بر زمین و شروع سایه(ظاهر) بینی او:
اولین بر خورد او با خاک بود
جسم دانه پیش از این بی باک بود
سرزمینی دور با سنگ و سقط
خشک و سوزان و خداجویی فقط
نه خبر از باد و باران بود و کس
نه دگر روزی دهی بی خار و خس
دانه سنگین بود و افتاده به خاک
دور او سنگین تنان سینه چاک
از تحرک دانه کامل وا فتاد
چون تکبر داشت از بالا فتاد
روز و شب، پیوسته گردش می نمود
دانه را گرمی و سردی می فزود
چون افق از شرق بیرون می زدی
سایه ها در نور پیدا می شدی
سایه های بس بلند صبحگاه
در تحرک بود هر یک گاه گاه
ظهر مایل نیز سایه بود لیک
کوته و ناچیز، بهر مور نیک
بعد آن تا غرب سایه پیچ داشت
عکس خود را سوی دیگر می گماشت
طول سایه آن چنان بودی بلند
صبح و عصر عالمی در یک کمند
شب هویدا شد پس از آن آفتاب
شد ستاره نور افشان با شهاب
نور ایشان گر چه کم از خور بود
لیک راز و رمز حرکت می گشود
چون که ماه آمد میان آسمان
شرح آن دیگر نگنجد در بیان
نور ماه از نور خور آمد پدید
جلوه ای نو، جلوه هایی بس جدید
دانه در جا شاهد این سیر و گشت
فکر دانه گرد صدها سایه گشت
دانه ی ساکن نظر بر سایه کرد
وقت خود را صرف این پیرایه کرد
شوق دید جنب و جوش سایه ها
ذوق تعریف و بیان دانه ها
گفت و گوی دانه با اطراف آن
در خصوص سایه و اوصاف آن
زشت و زیبا و بد و خوب جهان
خیر و شر و آشکار و هم نهان
سایه ها سیر زمان را داشتند
معرفت در دانه ای می کاشتند
دانه ی ما چون تن واحد مثل
زندگی کم کم به عادت شد بدل
مرکزعالم چو باشد ذره ای
هم چنین باشد یقین هر دانه ای
خسته شد دانه ز تعریف و بیان
جهد روز و شب میان سنگیان
گردش ایام در امر و نهی
ناگهان او را نمود از خود تهی
میل...
🌎 🌞 🌍 🌙 🌏 ⭐️
(۵) ادامه ی
« مثنوی کمال دانه ی گندم »
ترک عادت دانه از سایه(ظاهر) بینی و آغاز خود شناسی با طرح سوال «من کیستم؟!»:
میل او(دانه) بر خالقش هموار شد
بند عادت این چنین آزاد شد
سایه بازی درد او درمان نکرد
نور مایل قفل جهلش وا نکرد
فستقیموا میل نور حق بود
کج روی نور، سایه می شود
هادیان ره اگر دارند نور
چون ستاره و ماه می باشند و خور
نورشان بهر زمان است و مکان
نور رحمت را رمض بی سایه دان
چون رمض در بینش دانه شکفت
دم فرو بست و دگر چیزی نگفت
ترک عادت دانه را خاموش کرد
نور پیرامون او مغشوش کرد
سایه های دور او بی سایه شد
نور رحمت بر سرش پیرایه شد
روز را با روزه ای آغاز کرد
دیده را بی سایه او همفاز کرد
تابش نور الهی چون رسید
لیلة القدری از آن آمد پدید
نور و سایه آنچنان در هم شدند
لیلی و مجنون مثال آن بدند
لیلی اش تاریک و مجنون نور عشق
عقل جزء عاجز ز درک کوی عشق
عشق آمد بی خودی شد آشکار
قدر آمد دانه را کردش شکار
قدر آمد دانه را میزان نمود
کشف رمز خلقتش را وا نمود
در همان احوال عشق بی هشش
دانه گفتا در درون خامشش
من کجایم من کیم من چیستم؟
پس چرا با سایه من می زیستم؟
زین پس اما بر نمی دارم قدم
تا بیابم هم کمالم از عدم
تا بیابد فرق من فرقان دین
تا رها گردم ز جهل واپسین
با همین گفتار خاموشی که بود
خواب رحمت ناگهانش در ربود
د...
🤔 ❗️ 😌 ❓ 😴
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
🙏به نام بی نام "او" بیا تا شروع کنیم🙏
👇پیام عزیز همراهی با اندکی ویرایش:
سروران عزیز،
عرفان فراکل نگر حلقه را می شناسیم یا نمی شناسیم، از هر مرام و مسلکی که هستیم و به افق هر کجای کرۀ زمین که روزگار می گذرانیم مهم نیست،
سر هر فرصتی که دست میدهد برای لحظاتی چشم فرو می بندیم، در «ارتباط ویژه» قرار می گیریم و ناظر و شاهد می شویم. 😇
جنگ است، جنگ جهانى❗️
می توان اسمش را جنگ جهانى سوم گذاشت⁉️
بزرگترین جنگ تمام عیار تاریخ بشری⁉️
همان،
بمباران هاست،
موشكباران. موشكهاى كاغذى كه نه،
بمبهای جنگ های منطقه ای كه نه،
بلکه موشك و بمب هايى نامرئی و بی دود و بی سر و صدا از جنس پارازيت هاى ذهنى،
از جنس تشعشعات معيوب غرور و تعصب كه سيستم راهبرى و جهت يابى انسان ها را مخدوش ميكنند؛
تا بشریت راه را گم كند و مزرعه ى باورهاي ناب صالحانه را آفت شك و ترديد بزند و...❗️
ما⁉️
بی خبر از همه جا، درست در وسط ميدان جنگ می خوابیم و بیدار می شویم و زندگی می کنیم❗️
شده كه در این روزها و هفته های اخیر مرتباً و بی دلیل مشخصی صبح ها با یاس و اضطرابى به غایت غليظ از خواب بيدار می شويم⁉️
روز را ادامه می دهیم با خشم و پريشانى هاى بسیــــار «بزرگ» که دلایلی بسیــــار «کوچک» دارند⁉️
شده که همین شب و روزها به طرز عجیبی در کشاکش سرگردانی باشیم با رشته هايى ساده و به ظاهر بی آزار از افكار روزمره كه انگار حالا آغشته به چيزی از جنس سَم می شوند⁉️
و در نهایت بی خود و بی دلیل، در و ديوار ذهن انسان را مثل اسيد می سوزانند⁉️
اینها تضاد با زمین و زمان و خدا و خویشتن و مردمان را درونمان شعله ور می کنند؛ تا همزمان یخبندان نا امیدی، اندوه و ترس و وسواس و سرخوردگی و... تمام وجود انسان را فرا گیرد❗️
عزیزان،
بمباران تشعشعاتی ست، فراگیر و عمومی...❗️
🙏 پس در هر دم و بازدم نفس، پناه می بريم به «او» که حفیظ و حافظ است؛
🙏 و نظر می کنیم به روح جمعی بشریت، با «ارتباط ویژه» دمامدم که در آن🔆
😍 حفاظ های ضروری و نکتـه هایی است بسی موثر و مفید برای ارتقاء بینش و ضدضربه شدن در دوران فراکل نگری...
🙏💐💖😍
https://telegram.me/benamebinameou
👇پیام عزیز همراهی با اندکی ویرایش:
سروران عزیز،
عرفان فراکل نگر حلقه را می شناسیم یا نمی شناسیم، از هر مرام و مسلکی که هستیم و به افق هر کجای کرۀ زمین که روزگار می گذرانیم مهم نیست،
سر هر فرصتی که دست میدهد برای لحظاتی چشم فرو می بندیم، در «ارتباط ویژه» قرار می گیریم و ناظر و شاهد می شویم. 😇
جنگ است، جنگ جهانى❗️
می توان اسمش را جنگ جهانى سوم گذاشت⁉️
بزرگترین جنگ تمام عیار تاریخ بشری⁉️
همان،
بمباران هاست،
موشكباران. موشكهاى كاغذى كه نه،
بمبهای جنگ های منطقه ای كه نه،
بلکه موشك و بمب هايى نامرئی و بی دود و بی سر و صدا از جنس پارازيت هاى ذهنى،
از جنس تشعشعات معيوب غرور و تعصب كه سيستم راهبرى و جهت يابى انسان ها را مخدوش ميكنند؛
تا بشریت راه را گم كند و مزرعه ى باورهاي ناب صالحانه را آفت شك و ترديد بزند و...❗️
ما⁉️
بی خبر از همه جا، درست در وسط ميدان جنگ می خوابیم و بیدار می شویم و زندگی می کنیم❗️
شده كه در این روزها و هفته های اخیر مرتباً و بی دلیل مشخصی صبح ها با یاس و اضطرابى به غایت غليظ از خواب بيدار می شويم⁉️
روز را ادامه می دهیم با خشم و پريشانى هاى بسیــــار «بزرگ» که دلایلی بسیــــار «کوچک» دارند⁉️
شده که همین شب و روزها به طرز عجیبی در کشاکش سرگردانی باشیم با رشته هايى ساده و به ظاهر بی آزار از افكار روزمره كه انگار حالا آغشته به چيزی از جنس سَم می شوند⁉️
و در نهایت بی خود و بی دلیل، در و ديوار ذهن انسان را مثل اسيد می سوزانند⁉️
اینها تضاد با زمین و زمان و خدا و خویشتن و مردمان را درونمان شعله ور می کنند؛ تا همزمان یخبندان نا امیدی، اندوه و ترس و وسواس و سرخوردگی و... تمام وجود انسان را فرا گیرد❗️
عزیزان،
بمباران تشعشعاتی ست، فراگیر و عمومی...❗️
🙏 پس در هر دم و بازدم نفس، پناه می بريم به «او» که حفیظ و حافظ است؛
🙏 و نظر می کنیم به روح جمعی بشریت، با «ارتباط ویژه» دمامدم که در آن🔆
😍 حفاظ های ضروری و نکتـه هایی است بسی موثر و مفید برای ارتقاء بینش و ضدضربه شدن در دوران فراکل نگری...
🙏💐💖😍
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
"انرژی ذهنی و راز بقای شبکه ی قدرت "
شبکه ی به ظاهر پیچیده ی قدرت، تنها یک برنامه ی نرم افزاری است؛ که به خودی خود هیچ انرژی و توانی برای ظهور و بقا ندارد!
بدون شک توان و انرژی اولیه و تداوم حیات شبکه های قدرت را انسان ها تامین می نمایند.
از اینرو شبکه ی قدرت فقط یک برنامه ی نرم افزاری دقیق و بلند مدت برای بهره برداری از انرژی ذهنی انسان های احساساتی، مغرور، متعصب و طمعکار یک سرزمین است.
اکنون به روشنی میدانیم که نرم افزار یعنی:
اگر... با آنگاه... تعریف شده از قبل.
نرم افرارهای شبکه ی قدرت درست شبیه به شبکه ی بانکی است.
شبکه ی بانکی فقط بر مبنای برنامه ی های نرم افزاری شکل گرفته که به عنوان واسطه و یا کارگزار، پول و سرمایه ی انسان های حقیقی یا موسسات حقوقی طمعکار را بینشان رد و بدل می کند؛ و از این بابت سهم حیاتی و توسعه ی خود را از حاصل سعی و تلاش زمینی صاحبان حساب، برداشت می نماید.
لذا قدرت و سرمایه اصلی بانک ها، همان برآیند میزان قدرت و سرمایه ی صاحبان حساب بانکی است و لا غیر!
شبکه ی بانکی به ظاهر نام آور و قوی، با تبلیغ و انتشار نرم افرارهای وسوسه انگیز، تحریک کننده و هیجان آفرین، صاحبان هر مقدار پول و سرمایه را نسبت به افتتاح حسابهای متنوع و گوناگون تطمیع و تشویق می کند.
شبکه ی بانکی، اندک پول و سرمایه ی صاحبان حسابهای خرد ظاهربین و ناآگاه را با بهره های حساب شده به صاحبان آگاه حسابهای کلان می دهد؛ تا در هر دوره به ظاهر سود اندک و یا جایزه ای فریبنده به برخی از ناآگاهان تعلق گیرد!
غافل از این که تامین تورم محسوس زمانی حاصل از بهره بانکی، به اضافه ی هزینه های سنگین اداره و تبلیغات چنین شبکه های پر توقعی، تنها و تنها بر دوش صاحبان پول و سرمایه های اندک و ناآگاه بار میگردد!
این بدین معنا است که:
همواره ثروتمند آگاه، ثروتمندتر و فقیر ناآگاه، فقیرتر از گذشته می شود، بدون این که فقیر ناآگاه متوجه شده باشد که عامل اصلی فقرش، طمع افزایش پول و سرمایه ی خودش بوده که فریب تبلیغات وسوسه انگیز را خورده است!
پس در چنین رابطه اقتصادی پیوسته طمعکار ناآگاه فریب دروغگوی آگاه را می خورد!
شبکه های قدرت درست با ترکیب همین شیوه نرم افزاری در چهار زمینه ی اقتصاد، سیاست، نظامی گری و معنویت در خدمت، نیرو و توان اصلی خود را از انرژی ذهنی و جسمی انسان ها، می گیرند!
از اینرو اساس برنامه های نرم افزاری شبکه ی قدرت منطقه ای و راز بقای آنها نیز، وسوسه، تحریک و هیجان آفرینی به ظاهر مثبت و منفی، برای کسب انرژی ذهنی و به بیگاری گرفتن جسم انسان های احساساتی، متعصب، مغرور و طمعکار سرزمین خود است.
اکنون با صراحت می توان گفت:
چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید
گفتا: ز که نالیم که از ماست که بر ماست!
و یا:
چو بنجل شود عرضه بر مشتری
تقاضا نباشد، که بندد دری؟!
⁉️🙏⁉️🙏⁉️😍
https://telegram.me/benamebinameou
شبکه ی به ظاهر پیچیده ی قدرت، تنها یک برنامه ی نرم افزاری است؛ که به خودی خود هیچ انرژی و توانی برای ظهور و بقا ندارد!
بدون شک توان و انرژی اولیه و تداوم حیات شبکه های قدرت را انسان ها تامین می نمایند.
از اینرو شبکه ی قدرت فقط یک برنامه ی نرم افزاری دقیق و بلند مدت برای بهره برداری از انرژی ذهنی انسان های احساساتی، مغرور، متعصب و طمعکار یک سرزمین است.
اکنون به روشنی میدانیم که نرم افزار یعنی:
اگر... با آنگاه... تعریف شده از قبل.
نرم افرارهای شبکه ی قدرت درست شبیه به شبکه ی بانکی است.
شبکه ی بانکی فقط بر مبنای برنامه ی های نرم افزاری شکل گرفته که به عنوان واسطه و یا کارگزار، پول و سرمایه ی انسان های حقیقی یا موسسات حقوقی طمعکار را بینشان رد و بدل می کند؛ و از این بابت سهم حیاتی و توسعه ی خود را از حاصل سعی و تلاش زمینی صاحبان حساب، برداشت می نماید.
لذا قدرت و سرمایه اصلی بانک ها، همان برآیند میزان قدرت و سرمایه ی صاحبان حساب بانکی است و لا غیر!
شبکه ی بانکی به ظاهر نام آور و قوی، با تبلیغ و انتشار نرم افرارهای وسوسه انگیز، تحریک کننده و هیجان آفرین، صاحبان هر مقدار پول و سرمایه را نسبت به افتتاح حسابهای متنوع و گوناگون تطمیع و تشویق می کند.
شبکه ی بانکی، اندک پول و سرمایه ی صاحبان حسابهای خرد ظاهربین و ناآگاه را با بهره های حساب شده به صاحبان آگاه حسابهای کلان می دهد؛ تا در هر دوره به ظاهر سود اندک و یا جایزه ای فریبنده به برخی از ناآگاهان تعلق گیرد!
غافل از این که تامین تورم محسوس زمانی حاصل از بهره بانکی، به اضافه ی هزینه های سنگین اداره و تبلیغات چنین شبکه های پر توقعی، تنها و تنها بر دوش صاحبان پول و سرمایه های اندک و ناآگاه بار میگردد!
این بدین معنا است که:
همواره ثروتمند آگاه، ثروتمندتر و فقیر ناآگاه، فقیرتر از گذشته می شود، بدون این که فقیر ناآگاه متوجه شده باشد که عامل اصلی فقرش، طمع افزایش پول و سرمایه ی خودش بوده که فریب تبلیغات وسوسه انگیز را خورده است!
پس در چنین رابطه اقتصادی پیوسته طمعکار ناآگاه فریب دروغگوی آگاه را می خورد!
شبکه های قدرت درست با ترکیب همین شیوه نرم افزاری در چهار زمینه ی اقتصاد، سیاست، نظامی گری و معنویت در خدمت، نیرو و توان اصلی خود را از انرژی ذهنی و جسمی انسان ها، می گیرند!
از اینرو اساس برنامه های نرم افزاری شبکه ی قدرت منطقه ای و راز بقای آنها نیز، وسوسه، تحریک و هیجان آفرینی به ظاهر مثبت و منفی، برای کسب انرژی ذهنی و به بیگاری گرفتن جسم انسان های احساساتی، متعصب، مغرور و طمعکار سرزمین خود است.
اکنون با صراحت می توان گفت:
چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید
گفتا: ز که نالیم که از ماست که بر ماست!
و یا:
چو بنجل شود عرضه بر مشتری
تقاضا نباشد، که بندد دری؟!
⁉️🙏⁉️🙏⁉️😍
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
سوال:
عروج کلا به چه معناست و اصلا چه توضیحی براش هست؟
پاسخ:
در برابر نزول و سقوط یا هبوط،
واژه های صعود و عروج نیز معنا پیدا می کند.
پس عروج درست نقطه مقابل هبوط یا سقوط است.
عروج، حرکت و یا سفر بسیار سریع از پایین ترین نقطه به بالاترین نقطه بینشی انسان است.
در عروج انسان، زمان بسیار کوتاه میگردد و معنای همه موضوعات مدنظر به سرعت قابل درک می شود.
بطوری که بازگویی آنها برای دیگران که در عالم نزول یا هبوط هستند، تقریبا غیر ممکن می شود مگر با تعاریف و در قالب داستانهای سمبلیک که مورد پسند و علاقمندی عوام الناس است؛ و به آیات نازل شده معروف گردیده.
🙏💐
https://telegram.me/benamebinameou
عروج کلا به چه معناست و اصلا چه توضیحی براش هست؟
پاسخ:
در برابر نزول و سقوط یا هبوط،
واژه های صعود و عروج نیز معنا پیدا می کند.
پس عروج درست نقطه مقابل هبوط یا سقوط است.
عروج، حرکت و یا سفر بسیار سریع از پایین ترین نقطه به بالاترین نقطه بینشی انسان است.
در عروج انسان، زمان بسیار کوتاه میگردد و معنای همه موضوعات مدنظر به سرعت قابل درک می شود.
بطوری که بازگویی آنها برای دیگران که در عالم نزول یا هبوط هستند، تقریبا غیر ممکن می شود مگر با تعاریف و در قالب داستانهای سمبلیک که مورد پسند و علاقمندی عوام الناس است؛ و به آیات نازل شده معروف گردیده.
🙏💐
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درست به همین شیوه، انسان ها در مطالب و موضوعات ذهنی و فکری خود، خانواده، قوم، قبیله، ملیت، عقاید گوناگون و... ، بسته و به تعبیری قفل ذهنی شده اند❗️
https://telegram.me/benamebinameou
https://telegram.me/benamebinameou
گفت و شنید: میخانه
گفت: عزیزی
قدر بشناسید مستان آخرین پیمانه را،
ساقی امشب میکند تعطیل این میخانه را،
گو به مهمانان که مهمانی بپایانش رسید،
خورده یا ناخورده باید ترک کرد این خانه را.
شنید: از هوشمندی
قدر این پیمانه در هر لحظه مستی میدهد
ساقی میخانه هر دم جان به هستی میدهد
هر که مهمان است در میخانه ی جاوید او
خانه را صاحب به مهمانش دو دستی میدهد
🙏👐🌹
صاحب خانگی میهمان لحظه ها ، مبارک باد
🙏💐💖💝🌹
https://telegram.me/benamebinameou
گفت: عزیزی
قدر بشناسید مستان آخرین پیمانه را،
ساقی امشب میکند تعطیل این میخانه را،
گو به مهمانان که مهمانی بپایانش رسید،
خورده یا ناخورده باید ترک کرد این خانه را.
شنید: از هوشمندی
قدر این پیمانه در هر لحظه مستی میدهد
ساقی میخانه هر دم جان به هستی میدهد
هر که مهمان است در میخانه ی جاوید او
خانه را صاحب به مهمانش دو دستی میدهد
🙏👐🌹
صاحب خانگی میهمان لحظه ها ، مبارک باد
🙏💐💖💝🌹
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
زمان 🤔 و چهار حس کالبد روان😍
بار تشعشعات حسی کالبد روان انسان، نسبت به زمان
گذشته، اندوه 😪⬅️⬅️
حال غایب، اضطراب😖🔄 ⬅️
و حال حاضر، ایمنی 😇⬅️
و آینده، ترس😱 است.
لحظه های ایمن، فضای خالی ذهن هر انسان بین گذشته، حال غایب و آینده ی مبهم او هستند؛
ناسپاسی، طمع، تعصب، غرور و لجبازی های گذشته، به اضافه ی ربیت افراطی بر دیگران، دوباره و چندباره لحظه های در حال گذر انسان را آلوده به حس اضطراب و نا امنی می کنند❗️
لذا از منظری دیگر:
لحظه ها همواره آموزنده و حاوی عالی ترین حس انسانی، یعنی ایمنی هستند.💐💖😍
اکنون می توان باورداشت:
گذشته، گذشته است؛ و دیگران هم هر لحظه تحت پرورش دقیق پروردگار عادل و هوشمند خود هستند؛ و آینده نیز هرگز نخواهد آمد؛
پس :
هر انسان، لحظه های ایمنی بخش را می تواند با افعال عالی ذهنی پر نموده تا حس اندوه، اضطراب و ترس بکلی از #کالبد_روان او رخت بربندد و پیوسته کالبد روانش حس ایمنی(ایمان) و صلح عملی با دیگران را تشعشع نماید.
🙏😍💐💖
مطالب مرتبط👇
👈 رابطه ذهن، زمان و احساسات
👈 توضیح بیشتر زمان حال غایب
بار تشعشعات حسی کالبد روان انسان، نسبت به زمان
گذشته، اندوه 😪⬅️⬅️
حال غایب، اضطراب😖🔄 ⬅️
و حال حاضر، ایمنی 😇⬅️
و آینده، ترس😱 است.
لحظه های ایمن، فضای خالی ذهن هر انسان بین گذشته، حال غایب و آینده ی مبهم او هستند؛
ناسپاسی، طمع، تعصب، غرور و لجبازی های گذشته، به اضافه ی ربیت افراطی بر دیگران، دوباره و چندباره لحظه های در حال گذر انسان را آلوده به حس اضطراب و نا امنی می کنند❗️
لذا از منظری دیگر:
لحظه ها همواره آموزنده و حاوی عالی ترین حس انسانی، یعنی ایمنی هستند.💐💖😍
اکنون می توان باورداشت:
گذشته، گذشته است؛ و دیگران هم هر لحظه تحت پرورش دقیق پروردگار عادل و هوشمند خود هستند؛ و آینده نیز هرگز نخواهد آمد؛
پس :
هر انسان، لحظه های ایمنی بخش را می تواند با افعال عالی ذهنی پر نموده تا حس اندوه، اضطراب و ترس بکلی از #کالبد_روان او رخت بربندد و پیوسته کالبد روانش حس ایمنی(ایمان) و صلح عملی با دیگران را تشعشع نماید.
🙏😍💐💖
مطالب مرتبط👇
👈 رابطه ذهن، زمان و احساسات
👈 توضیح بیشتر زمان حال غایب
Telegram
به نام بی نام او
به نام بی نام او
ذهن، زمان ، احساسات
لحظه های مدیریت ذهن انسان در رابطه با زمان و بار(تشعشات) احساسی مربوطه را شاید بتوان به این ترتیب تقسیم بندی نمود:
√ گذشته، بار اندوه:
گذشته، حاوی خاطرات خوب و بد و زشت و زیبایی است؛ که همواره احساس حزن و اندوه را…
ذهن، زمان ، احساسات
لحظه های مدیریت ذهن انسان در رابطه با زمان و بار(تشعشات) احساسی مربوطه را شاید بتوان به این ترتیب تقسیم بندی نمود:
√ گذشته، بار اندوه:
گذشته، حاوی خاطرات خوب و بد و زشت و زیبایی است؛ که همواره احساس حزن و اندوه را…
🌷به هر چمن که رسیدیم، گلی خمار بدیدیم🌹
🌺پیام گل که شنیدیم، شعور کل بچشیدیم🌸
💐به روح جمع دمیدیم، گلی نچیده دویدیم💐
https://telegram.me/benamebinameou
🌺پیام گل که شنیدیم، شعور کل بچشیدیم🌸
💐به روح جمع دمیدیم، گلی نچیده دویدیم💐
https://telegram.me/benamebinameou
در رحمت،
منشین کنار راه دل این محور مهر و وفا
اینجا ندارد هیچ در، برخیز و قلبی ده به پا
تو خود سرای جانی و هم مشکی و هم عنبری
ای صد هزاران در زده از در درآ، بی در بیا
https://telegram.me/benamebinameou
منشین کنار راه دل این محور مهر و وفا
اینجا ندارد هیچ در، برخیز و قلبی ده به پا
تو خود سرای جانی و هم مشکی و هم عنبری
ای صد هزاران در زده از در درآ، بی در بیا
https://telegram.me/benamebinameou
♥ دل,
چشمه ی جوشان وسط قلعه ی جان است
هم پادشه عشق، دل پیر و جوان است
دل تنگی، دریادل دلداده به معشوق
حقا که فریب و هوس پوچ روان است!
https://telegram.me/benamebinameou
چشمه ی جوشان وسط قلعه ی جان است
هم پادشه عشق، دل پیر و جوان است
دل تنگی، دریادل دلداده به معشوق
حقا که فریب و هوس پوچ روان است!
https://telegram.me/benamebinameou