گفت و شنید:به نام بی نام او
گفت:عزیزی
سوگند به نامت که تو آرام منی
در نهانخانه جانم گل بی خار منی
سوگند به تو کز همه هستی تو جدا
در گوشه ای از جان و دل و یاد منی
سوگند به هر چیز که با نام تو آغاز شود
از پرده پندار همه پاک شود
سوگند به نامت که تو آرام منی
زیر رگبار زمانه تو فقط یار منی
شنید:از منظری دیگر
سوگند من و تو موی در مو
به نام بی نام او
آرامی گلهای بدون خار پر بو
به نام بی نام او
هر گوشه ی جان بی هیاهو
به نام بی نام او
یاد و دل پاک یار چون هو
به نام بی نام او
پندار و خیال و عشق و جادو
به نام بی نام او
رگبار زمانه چیست، بر گو؟
به نام بی نام او
#معرفت_کمال
گفت:عزیزی
سوگند به نامت که تو آرام منی
در نهانخانه جانم گل بی خار منی
سوگند به تو کز همه هستی تو جدا
در گوشه ای از جان و دل و یاد منی
سوگند به هر چیز که با نام تو آغاز شود
از پرده پندار همه پاک شود
سوگند به نامت که تو آرام منی
زیر رگبار زمانه تو فقط یار منی
شنید:از منظری دیگر
سوگند من و تو موی در مو
به نام بی نام او
آرامی گلهای بدون خار پر بو
به نام بی نام او
هر گوشه ی جان بی هیاهو
به نام بی نام او
یاد و دل پاک یار چون هو
به نام بی نام او
پندار و خیال و عشق و جادو
به نام بی نام او
رگبار زمانه چیست، بر گو؟
به نام بی نام او
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
گفت وشنید : عیب و حسن
گفت:سعدی
عیب شیرین دهنان نیست که خون می ریزند!
عیب صاحب نظرانست که دل می بندند!
شنید:از منظری دیگر
حسن شیرین دهنان است عسل می پاشند
حسن صاحب نظران است عسل می نوشند
#معرفت_کمال
گفت:سعدی
عیب شیرین دهنان نیست که خون می ریزند!
عیب صاحب نظرانست که دل می بندند!
شنید:از منظری دیگر
حسن شیرین دهنان است عسل می پاشند
حسن صاحب نظران است عسل می نوشند
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
گفت و شنید:گوی قضا
گفت: خیام
اى رفته به چوگان قضا همچون گو
چپ مى خور و راست مى رو و هيچ مگو
كانكس كه تو را فكند اندر تك و پو
او داند و او داند و او داند و او
شنید:از منظری دیگر
چوگان قضا زد به سر گوی شما
تا راهنما شود به هر سوی شما
کانکس که تو را چنین غذا روزی کرد
داده است همه هوش به هر موی شما
🌹🌹🌹🌹🌹😍🌹🌹🌹🌹🌹
#معرفت_کمال
گفت: خیام
اى رفته به چوگان قضا همچون گو
چپ مى خور و راست مى رو و هيچ مگو
كانكس كه تو را فكند اندر تك و پو
او داند و او داند و او داند و او
شنید:از منظری دیگر
چوگان قضا زد به سر گوی شما
تا راهنما شود به هر سوی شما
کانکس که تو را چنین غذا روزی کرد
داده است همه هوش به هر موی شما
🌹🌹🌹🌹🌹😍🌹🌹🌹🌹🌹
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
در مرام فراکل نگری:
در حقیقت،
هیچ لحظای از لحظه ی دیگر
هیچ دقیقه ای از دقیقه دیگر
هیچ ساعتی از ساعتی دیگر
هیچ روزی از روزهای دیگر
هیچ هفته ای از هفته های دیگر
هیچ ماهی از ماه های دیگر
هیچ سالی از سال های دیگر
و
هیچ صبحی از ظهر
یا
ظهری از عصر
و غروبی از سحر
و هیچ شبی از روز
و.....
هرگز
برتر و زیباتر یا
پست تر و زشت تر یا
خوش یمن و بد یمن و... نیست.
چرا که:زمان خوب و بد، تنها در کالبد روان انسان معنا و مفهوم یافته و میزان آن بستگی به مقدار خواهش و میل و سوال های وی دارد.
کوه طور خواهش و میل و سوال
ساعت است و روز و هفته و ماه و سال
🌹🌹🌹🌹🌹😍🌹🌹🌹🌹🌹
#معرفت_کمال
در حقیقت،
هیچ لحظای از لحظه ی دیگر
هیچ دقیقه ای از دقیقه دیگر
هیچ ساعتی از ساعتی دیگر
هیچ روزی از روزهای دیگر
هیچ هفته ای از هفته های دیگر
هیچ ماهی از ماه های دیگر
هیچ سالی از سال های دیگر
و
هیچ صبحی از ظهر
یا
ظهری از عصر
و غروبی از سحر
و هیچ شبی از روز
و.....
هرگز
برتر و زیباتر یا
پست تر و زشت تر یا
خوش یمن و بد یمن و... نیست.
چرا که:زمان خوب و بد، تنها در کالبد روان انسان معنا و مفهوم یافته و میزان آن بستگی به مقدار خواهش و میل و سوال های وی دارد.
کوه طور خواهش و میل و سوال
ساعت است و روز و هفته و ماه و سال
🌹🌹🌹🌹🌹😍🌹🌹🌹🌹🌹
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
قسمتی از مثنوی کمال دانه ی گندم:
چون سوالی در دل ذره گذشت
پاسخ، از بهر سوال آمد به گشت
ذره ی بی تاب و نالان با غرور
ساکن اما فکر و ذهنش در عبور
او سوال ساکن است و پاسخش
بهره ی صبر است و عزم راسخش
از چنین میلی، زمان آغاز شد
آدمی را چنگ و عود و ساز شد
کوه طور خواهش و میل و سوال
ساعت و روز است و هفته، ماه و سال
چون جواب از دور آمد سوی تو
صفر شد آن دم، زمان، در کوی تو
لیلی و مجنون چو در آغوش هم
زد زمان سیلی، به حق، در گوش غم
🌹🌹🌹🌹🌹😍🌹🌹🌹🌹🌹
#معرفت_کمال
چون سوالی در دل ذره گذشت
پاسخ، از بهر سوال آمد به گشت
ذره ی بی تاب و نالان با غرور
ساکن اما فکر و ذهنش در عبور
او سوال ساکن است و پاسخش
بهره ی صبر است و عزم راسخش
از چنین میلی، زمان آغاز شد
آدمی را چنگ و عود و ساز شد
کوه طور خواهش و میل و سوال
ساعت و روز است و هفته، ماه و سال
چون جواب از دور آمد سوی تو
صفر شد آن دم، زمان، در کوی تو
لیلی و مجنون چو در آغوش هم
زد زمان سیلی، به حق، در گوش غم
🌹🌹🌹🌹🌹😍🌹🌹🌹🌹🌹
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
قسمتی از مثنوی کمال دانه ی گندم:
میل او(دانه) بر خالقش هموار شد
بند عادت این چنین آزاد شد
سایه بازی درد او درمان نکرد
نور مایل قفل جهلش وا نکرد
فستقیموا میل نور حق بود
کج روی نور، سایه می شود
هادیان ره اگر دارند نور
چون ستاره و ماه می باشند و خور
نورشان بهر زمان است و مکان
نور رحمت را رمض* بی سایه دان
چون رمض در بینش دانه شکفت
دم فرو بست و دگر چیزی نگفت
ترک عادت دانه را خاموش کرد
نور پیرامون او مغشوش کرد
سایه های دور او بی سایه شد
نور رحمت بر سرش پیرایه شد
روز را با روزه ای آغاز کرد
دیده را بی سایه او همفاز کرد
تابش نور الهی چون رسید
لیلة القدری از آن آمد پدید
نور و سایه آنچنان در هم شدند
لیلی و مجنون مثال آن بدند
لیلی اش تاریک و مجنون نور عشق
عقل جزء، عاجز ز درک کوی عشق
عشق آمد بی خودی شد آشکار
قدر آمد دانه را کردش شکار
قدر آمد دانه را میزان نمود
کشف رمز خلقتش را وا نمود
در همان احوال عشق بی هشش
دانه گفتا در درون خامشش
من کجایم من کیم من چیستم؟
پس چرا با سایه من می زیستم؟
زین پس اما بر نمی دارم قدم
تا بیابم هم کمالم از عدم
تا بیابد فرق من فرقان دین
تا رها گردم ز جهل واپسین
با همین گفتار خاموشی که بود
خواب رحمت دانه را در خود ربود
دید او، نانی شده خوش عطر و بو
میبرندش کودکان هر سمت و سو!
عطر او هر مرده ای را جان دهد
گرسنه را لقمه ای از نان دهد!
هر که نانی میخورد از جان او
جان بگیرد، می شود همسان او!
ضعف و بیماری از او درمان شود
آنچه را در گفته ناید، آن شود!
عطر .......
* رمض : تابش مستقیم و بدون سایه آفتاب
🌹🌹🌹🌹🌹😍🌹🌹🌹🌹🌹
#معرفت_کمال
میل او(دانه) بر خالقش هموار شد
بند عادت این چنین آزاد شد
سایه بازی درد او درمان نکرد
نور مایل قفل جهلش وا نکرد
فستقیموا میل نور حق بود
کج روی نور، سایه می شود
هادیان ره اگر دارند نور
چون ستاره و ماه می باشند و خور
نورشان بهر زمان است و مکان
نور رحمت را رمض* بی سایه دان
چون رمض در بینش دانه شکفت
دم فرو بست و دگر چیزی نگفت
ترک عادت دانه را خاموش کرد
نور پیرامون او مغشوش کرد
سایه های دور او بی سایه شد
نور رحمت بر سرش پیرایه شد
روز را با روزه ای آغاز کرد
دیده را بی سایه او همفاز کرد
تابش نور الهی چون رسید
لیلة القدری از آن آمد پدید
نور و سایه آنچنان در هم شدند
لیلی و مجنون مثال آن بدند
لیلی اش تاریک و مجنون نور عشق
عقل جزء، عاجز ز درک کوی عشق
عشق آمد بی خودی شد آشکار
قدر آمد دانه را کردش شکار
قدر آمد دانه را میزان نمود
کشف رمز خلقتش را وا نمود
در همان احوال عشق بی هشش
دانه گفتا در درون خامشش
من کجایم من کیم من چیستم؟
پس چرا با سایه من می زیستم؟
زین پس اما بر نمی دارم قدم
تا بیابم هم کمالم از عدم
تا بیابد فرق من فرقان دین
تا رها گردم ز جهل واپسین
با همین گفتار خاموشی که بود
خواب رحمت دانه را در خود ربود
دید او، نانی شده خوش عطر و بو
میبرندش کودکان هر سمت و سو!
عطر او هر مرده ای را جان دهد
گرسنه را لقمه ای از نان دهد!
هر که نانی میخورد از جان او
جان بگیرد، می شود همسان او!
ضعف و بیماری از او درمان شود
آنچه را در گفته ناید، آن شود!
عطر .......
* رمض : تابش مستقیم و بدون سایه آفتاب
🌹🌹🌹🌹🌹😍🌹🌹🌹🌹🌹
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
گفت و شنید : درد سینه
گفت:بخشی منتخب از غزل حافظ
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
ره روی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
شنید:از منظری دیگر
آمدم تا سینه ها از درد و مرهم وا شود
هم به جان افتاده دل ها، با خدا یکتا شود
آمدم تا در طریق عشقبازی امن و آسایش دهم
درد من ها در دل مرهم طلب، بیجا شود
رحمتم پاشیده شده بر هر من رندی پسند
ادعای خام و پخته این چنین رسوا شود
در سمرقند و بخارا ترک و تازی حاکم اند
کز نسیم و بوی جویی، ملتی اغوا شود
آمدم تا در جهان، بینش فراکلی شود
خیزش بی نام من ها، متحد بر ما شود
آدمی در عالم خاکی، چنین آید به دست
عالمی صالح بدین بینش، کنون بر پا شود
شکر بیکران
🌹🌹🌹🌹🌹😍🌹🌹🌹🌹🌹
#معرفت_کمال
گفت:بخشی منتخب از غزل حافظ
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
ره روی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
شنید:از منظری دیگر
آمدم تا سینه ها از درد و مرهم وا شود
هم به جان افتاده دل ها، با خدا یکتا شود
آمدم تا در طریق عشقبازی امن و آسایش دهم
درد من ها در دل مرهم طلب، بیجا شود
رحمتم پاشیده شده بر هر من رندی پسند
ادعای خام و پخته این چنین رسوا شود
در سمرقند و بخارا ترک و تازی حاکم اند
کز نسیم و بوی جویی، ملتی اغوا شود
آمدم تا در جهان، بینش فراکلی شود
خیزش بی نام من ها، متحد بر ما شود
آدمی در عالم خاکی، چنین آید به دست
عالمی صالح بدین بینش، کنون بر پا شود
شکر بیکران
🌹🌹🌹🌹🌹😍🌹🌹🌹🌹🌹
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
گفت و شنید:ترس
گفت : ژولیده نیشابوری
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیشش می ترسم
ندارم شکوه از بیگانگان از خویش می ترسم
ندارم وحشتی از شیر وببر و حمله گرگان
از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم
مرا با جوفروشان سربازار کاری نیست
من از گندم نمایان ارادت کیش می ترسم
ندارم وحشت از جنگ ونفاق وقتل وخونریزی
من از این آتش افروزان صلح اندیش می ترسم
به شیخی گفت کسی, از چه می تر سی زمی ؟ گفتا
ز می خوردن ندارم بیم از مستیش می ترسم
مرا باخانقاه وخرقه وکشکول کاری نیست
من از اعمال زشت خلق نادرویش می ترسم
چه خوش گفت این سخن مردسخن سنجی که می گوید
مراازمرگ باکی نیست ازسختیش می ترسم
من ژولیده را نبود هراسی از سخن گفتن
ولیکن از زبان خویش بیش از پیش می ترسم
شنید: از منظری دیگر
زمان ترس از عقرب و نیشش سالها طی شد
هراسیدن ز هر خویش و ز هر بیگانه هم طی شد
نه شیر و ببر و گرگان وحشتی دارند
که ترس از پوشش گرگان در، لباس میش هم طی شد
نه دیگر جو برد آن کس که گندم میل او باشد
کنون دور حریصان ارادت کیش هم طی شد
دگر معنا ندارد واژه های جنگ و خونریزی
نفاق و آتش افروزی زمانی داشت که، طی شد
ندارد شیخ و عامی برتری بر همدگر زیرا
که می خوردن و مستی، ترس شیخ و شاب هم طی شد
دگر با خانقاه و خرقه و کشکول کاری نیست
نیاز خلق بر درویش و ملا یا حکیم پیر هم طی شد
سخن گفتن شعوری در خوشی یا ناخوشی دارد
زمان سختی مرگ و زمان ترس از آن طی شد
چرا طی شد زمان ترس و وحشت ها و نا امنی؟!
به رحمت دوره ی مکر همه مکارها طی شد
فنا شد کفر و پوشش با رواج حلقه های عشق
فراکل شد چو بینش ها، چنان افکارها طی شد.
شکر بیکران و حمد بی پایان
🌹🌹🌹🌹🌹😍🌹🌹🌹🌹🌹
#معرفت_کمال
گفت : ژولیده نیشابوری
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیشش می ترسم
ندارم شکوه از بیگانگان از خویش می ترسم
ندارم وحشتی از شیر وببر و حمله گرگان
از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم
مرا با جوفروشان سربازار کاری نیست
من از گندم نمایان ارادت کیش می ترسم
ندارم وحشت از جنگ ونفاق وقتل وخونریزی
من از این آتش افروزان صلح اندیش می ترسم
به شیخی گفت کسی, از چه می تر سی زمی ؟ گفتا
ز می خوردن ندارم بیم از مستیش می ترسم
مرا باخانقاه وخرقه وکشکول کاری نیست
من از اعمال زشت خلق نادرویش می ترسم
چه خوش گفت این سخن مردسخن سنجی که می گوید
مراازمرگ باکی نیست ازسختیش می ترسم
من ژولیده را نبود هراسی از سخن گفتن
ولیکن از زبان خویش بیش از پیش می ترسم
شنید: از منظری دیگر
زمان ترس از عقرب و نیشش سالها طی شد
هراسیدن ز هر خویش و ز هر بیگانه هم طی شد
نه شیر و ببر و گرگان وحشتی دارند
که ترس از پوشش گرگان در، لباس میش هم طی شد
نه دیگر جو برد آن کس که گندم میل او باشد
کنون دور حریصان ارادت کیش هم طی شد
دگر معنا ندارد واژه های جنگ و خونریزی
نفاق و آتش افروزی زمانی داشت که، طی شد
ندارد شیخ و عامی برتری بر همدگر زیرا
که می خوردن و مستی، ترس شیخ و شاب هم طی شد
دگر با خانقاه و خرقه و کشکول کاری نیست
نیاز خلق بر درویش و ملا یا حکیم پیر هم طی شد
سخن گفتن شعوری در خوشی یا ناخوشی دارد
زمان سختی مرگ و زمان ترس از آن طی شد
چرا طی شد زمان ترس و وحشت ها و نا امنی؟!
به رحمت دوره ی مکر همه مکارها طی شد
فنا شد کفر و پوشش با رواج حلقه های عشق
فراکل شد چو بینش ها، چنان افکارها طی شد.
شکر بیکران و حمد بی پایان
🌹🌹🌹🌹🌹😍🌹🌹🌹🌹🌹
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
گفت و شنید:منبر و دار
گفت:شهریار
گفت با طعنه منبری به چنار
سرفرازی چه میکنی ؟ بی بار
نه مگر ننگ هر درختی تو!
کز شما ساختند چوبه دار!
پس برآشفت آن درخت دلیر
رو به منبر نمود چنین اخطار!
گفت اگر منبر تو فایده داشت
کار مردم نمی کشید به دار
شنید: از منظری دیگر
گفت منبر به مهر بر داری
هر یک از ما شدست بر کاری
من روم زیر پای ملایان
از تو بالا برند ، سر داری
من و تو اختلافمان، هرگز
برتری یا که ننگ در باری
خشم و کین خلایقی از ما
سر بلند است یا که سر باری
۸ دی ۱۳۹۴
#معرفت_کمال
گفت:شهریار
گفت با طعنه منبری به چنار
سرفرازی چه میکنی ؟ بی بار
نه مگر ننگ هر درختی تو!
کز شما ساختند چوبه دار!
پس برآشفت آن درخت دلیر
رو به منبر نمود چنین اخطار!
گفت اگر منبر تو فایده داشت
کار مردم نمی کشید به دار
شنید: از منظری دیگر
گفت منبر به مهر بر داری
هر یک از ما شدست بر کاری
من روم زیر پای ملایان
از تو بالا برند ، سر داری
من و تو اختلافمان، هرگز
برتری یا که ننگ در باری
خشم و کین خلایقی از ما
سر بلند است یا که سر باری
۸ دی ۱۳۹۴
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
از منظری دیگر
گفت منبر به مهر بر داری
هر یک از ما شدست بر کاری
من روم زیر پای ملایان
از تو بالا برند ، سر داری
من و تو اختلافمان، هرگز
برتری یا که ننگ در باری
خشم و کین خلایقی از ما
سر بلند است یا که سر باری
#معرفت_کمال
گفت منبر به مهر بر داری
هر یک از ما شدست بر کاری
من روم زیر پای ملایان
از تو بالا برند ، سر داری
من و تو اختلافمان، هرگز
برتری یا که ننگ در باری
خشم و کین خلایقی از ما
سر بلند است یا که سر باری
#معرفت_کمال
دعای روزها و لحظه ها
میگن امروز ، روز ..... است!
اما :
هر روز و هر ساعت و هر لحظه،
سازی نوای عشق بنوازد،
همه ی خلقت می رقصد.
زبانی شیرین شود،
حتی پروانه ها نیز
طعم شیرینی را می فهمند.
قلبی دریای بیکران رحمت گردد،
همه ی عالم های موازی به مجاورت می رسند.
نامت بی نام
لب هایت گل
چشمانت نور
کامت عسل
لحن سخنت شعور صالح
حرف هایت شهد شاهدی
حست حس فراکل نگر
دلت گرم مهر هوشمند الهی
حالت عالیه عالیه عالی...
سلام عزیز بی نام
همه لحظه ها برایت زیبا ، خیر و سرشار از سلامتی و شادی و موفقیت
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
میگن امروز ، روز ..... است!
اما :
هر روز و هر ساعت و هر لحظه،
سازی نوای عشق بنوازد،
همه ی خلقت می رقصد.
زبانی شیرین شود،
حتی پروانه ها نیز
طعم شیرینی را می فهمند.
قلبی دریای بیکران رحمت گردد،
همه ی عالم های موازی به مجاورت می رسند.
نامت بی نام
لب هایت گل
چشمانت نور
کامت عسل
لحن سخنت شعور صالح
حرف هایت شهد شاهدی
حست حس فراکل نگر
دلت گرم مهر هوشمند الهی
حالت عالیه عالیه عالی...
سلام عزیز بی نام
همه لحظه ها برایت زیبا ، خیر و سرشار از سلامتی و شادی و موفقیت
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
گفت و شنید:خانه
گفت:عزیزی
دنبال خانه ایم....
کوخانه نشانم ده ، من خانه نمیدانم!
شنید:از منظری دیگر
از خانه ی تن واشو تا خانه شود پیدا
تن خانه و زندانت، بی خانه شوی شیدا
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
گفت:عزیزی
دنبال خانه ایم....
کوخانه نشانم ده ، من خانه نمیدانم!
شنید:از منظری دیگر
از خانه ی تن واشو تا خانه شود پیدا
تن خانه و زندانت، بی خانه شوی شیدا
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
گفت و شنید:زندگی
گفت:عزیزی
زندگی کوزه ی آبی خنک و رنگین است.
آب این کوزه گهی شور گهی تلخ و گهی شیرین است!
شنید:از منظری دیگر
زندگی از خاک و باد و آتش و آب تن است.
تلخی و شوری و شیرینی ، ز افکار من است.
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
گفت:عزیزی
زندگی کوزه ی آبی خنک و رنگین است.
آب این کوزه گهی شور گهی تلخ و گهی شیرین است!
شنید:از منظری دیگر
زندگی از خاک و باد و آتش و آب تن است.
تلخی و شوری و شیرینی ، ز افکار من است.
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
گفت و شنید:راه وصل ۱
گفت:عزیزی
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
در شب ظلمانی ام ماه نشانم بده
یوسف مصری ز چاه، گشت چنان پادشاه
گر که طریق این بود، چاه نشانم بده
سر خوشی این جهان لذت یک لحظه بود
آن چه تو را خوشتر است راه به آنم بده
شنید:از منظری دیگر
من که تو را خوانده ام راه تو را داده ام
در شب قدری به تو ماه نشان داده ام
یوسف اگر شاه شد، عشق زلیخا چشید
عشق زلیخاییان هدیه تو را داده ام
لذت یک لحظه و سرخوشی این جهان
خوشتر از آنها به تو وصل و بقا داده ام
🌹🌹🌹🌹
گفت و شنید:راه وصل ۲
گفت: عزیزی
با همه ی خواندنت راه نشان دادنت
قدر بدین منزلت باز تو یادم بده
یوسف اگر شاه شد عشق تو در سر بداشت
عشق زلیخا کنار خود تو نشانم بده
گرچه نشان دادی یم راه ولی این بدان
گر به خطا رفته ام باز تو راهم بده
شنید:از منظری دیگر
من به تو دادم همه، هیچ شدم از خودم
قدر همین بود و بس، وصل به ما داده ام
مدعی عشق من ، داد و ستد می کند
خوشتر از اینها به او وصل و فنا داده ام
واصل بی نام شد، یوسف دور کمال
داد و ستد شد تمام، داد به "ما" داده ام
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
گفت:عزیزی
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
در شب ظلمانی ام ماه نشانم بده
یوسف مصری ز چاه، گشت چنان پادشاه
گر که طریق این بود، چاه نشانم بده
سر خوشی این جهان لذت یک لحظه بود
آن چه تو را خوشتر است راه به آنم بده
شنید:از منظری دیگر
من که تو را خوانده ام راه تو را داده ام
در شب قدری به تو ماه نشان داده ام
یوسف اگر شاه شد، عشق زلیخا چشید
عشق زلیخاییان هدیه تو را داده ام
لذت یک لحظه و سرخوشی این جهان
خوشتر از آنها به تو وصل و بقا داده ام
🌹🌹🌹🌹
گفت و شنید:راه وصل ۲
گفت: عزیزی
با همه ی خواندنت راه نشان دادنت
قدر بدین منزلت باز تو یادم بده
یوسف اگر شاه شد عشق تو در سر بداشت
عشق زلیخا کنار خود تو نشانم بده
گرچه نشان دادی یم راه ولی این بدان
گر به خطا رفته ام باز تو راهم بده
شنید:از منظری دیگر
من به تو دادم همه، هیچ شدم از خودم
قدر همین بود و بس، وصل به ما داده ام
مدعی عشق من ، داد و ستد می کند
خوشتر از اینها به او وصل و فنا داده ام
واصل بی نام شد، یوسف دور کمال
داد و ستد شد تمام، داد به "ما" داده ام
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
همه متعلق به اوست چون فرمود:
به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم
مهم نیست چگونه و چطور و چند
به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم
ببین که خاک چگونه به سجده افتاده
چرا غرور و تفاخر؟ بیا تا رکوع کنیم
پس هر مدعی همراهی که با نام و نشان خودش چیزی از او نقل می کند تا ظاهرا دیگران نیز بدانند، فقط تا مهلتی معلوم در آزمون راستی سنجی ادعای خود است!
در ضمن به روشنی فرمود:
"همه ی این به ظاهر مطالب دریافتی(آگاهی و....) و قلمزده و نزده ها، فقط اطلاعات سوخته است."
البته اینگونه دریافت ها تنها برای آزمون راستی سنجی(بدون غرور و تفاخر) هر مدعی همراهی با شبکه ی بی نام کمال و اتمام حجت به کسانی است که خود را محروم از فیض الهی می دانستند؛ لذا فعلا به دریافت فردی آنان هم می رسد!
و باز واضح و روشن برای اثبات بی نامی فرمود:
"مهم نیست کی میگه(یا قلم میزنه) مهمه که چی میگه (یا می نویسه)"
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
همه متعلق به اوست چون فرمود:
به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم
مهم نیست چگونه و چطور و چند
به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم
ببین که خاک چگونه به سجده افتاده
چرا غرور و تفاخر؟ بیا تا رکوع کنیم
پس هر مدعی همراهی که با نام و نشان خودش چیزی از او نقل می کند تا ظاهرا دیگران نیز بدانند، فقط تا مهلتی معلوم در آزمون راستی سنجی ادعای خود است!
در ضمن به روشنی فرمود:
"همه ی این به ظاهر مطالب دریافتی(آگاهی و....) و قلمزده و نزده ها، فقط اطلاعات سوخته است."
البته اینگونه دریافت ها تنها برای آزمون راستی سنجی(بدون غرور و تفاخر) هر مدعی همراهی با شبکه ی بی نام کمال و اتمام حجت به کسانی است که خود را محروم از فیض الهی می دانستند؛ لذا فعلا به دریافت فردی آنان هم می رسد!
و باز واضح و روشن برای اثبات بی نامی فرمود:
"مهم نیست کی میگه(یا قلم میزنه) مهمه که چی میگه (یا می نویسه)"
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
رابطه کوه طور خواهش و میل و سوال های انسان(موسی) با دیدار پروردگار، از منظرهای مختلف!
ترجمه ای بدین مضمون از قرآن:
و چون موسی به وعده گاه آمد عرض کرد:
پروردگارا ! "خود را به من بنمای" تا تو را تماشا کنم!
پروردگارش فرمود : "هرگز مرا نخواهی دید"؛
لیکن به کوه(نماد ساختار قدرت حاصل از خواهش و میل و سوال هایت) نگاه کن پس اگر بر جای خود استوار ماند، مرا خواهی دید.
پس پروردگارش با تجلی خود آن(ساختار به ظاهر بلند و مستحکم) را متلاشی کرد و موسی مدهوش بر زمین افتاد...*
* قرآن، سوره اعراف، آیه ۱۴۳
🌹🌹🌹🌹🌹
* "أرنی" : خودت را به من نشان بده
*"لن ترانی" : هرگز مرا نخواهی دید
🌷🌷🌷🌷🌷
گفت:سعدی
چو رسی به کوه سینا " أرِنی" مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"
گفت:حافظ
چو رسی به طور سینا "أرِنی" بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
گفت:مولانا
"أرنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد
تو که با منی همیشه، چه "تری" چه "لن ترانی"
گفت : علامه طباطبایی
سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی
” ارنی ” نگفته گفتی دو هزار ” لن ترانی”
شنید:از منظری دیگر
چو دو چشم، "ما" ببیند، به شعور، کل نشیند
چه نیاز گفتگو بر "أرنی" و "لن ترانی"
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
ترجمه ای بدین مضمون از قرآن:
و چون موسی به وعده گاه آمد عرض کرد:
پروردگارا ! "خود را به من بنمای" تا تو را تماشا کنم!
پروردگارش فرمود : "هرگز مرا نخواهی دید"؛
لیکن به کوه(نماد ساختار قدرت حاصل از خواهش و میل و سوال هایت) نگاه کن پس اگر بر جای خود استوار ماند، مرا خواهی دید.
پس پروردگارش با تجلی خود آن(ساختار به ظاهر بلند و مستحکم) را متلاشی کرد و موسی مدهوش بر زمین افتاد...*
* قرآن، سوره اعراف، آیه ۱۴۳
🌹🌹🌹🌹🌹
* "أرنی" : خودت را به من نشان بده
*"لن ترانی" : هرگز مرا نخواهی دید
🌷🌷🌷🌷🌷
گفت:سعدی
چو رسی به کوه سینا " أرِنی" مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"
گفت:حافظ
چو رسی به طور سینا "أرِنی" بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
گفت:مولانا
"أرنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد
تو که با منی همیشه، چه "تری" چه "لن ترانی"
گفت : علامه طباطبایی
سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی
” ارنی ” نگفته گفتی دو هزار ” لن ترانی”
شنید:از منظری دیگر
چو دو چشم، "ما" ببیند، به شعور، کل نشیند
چه نیاز گفتگو بر "أرنی" و "لن ترانی"
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
گفت و شنید:صندوقچه
گفت:فاضل نظری
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج
ای موی پریشان تو دریای خروشان
بگذار مرا غرق کند این شب مواج
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج
ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده
جز عشق نیاموختی از قصه حلاج
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه ای را که رها گشته در امواج
شنید:از منظری دیگر
صندوقچه هاتان همه در ساحل عشق است
هرگز ندهم عشق به دریای پر امواج
دریا و همه موج و تلاطم، نه مجازند؟!
گر عشق گرفتید بر آیید به معراج
معراج نه آنست که دایم بکشی آه
با دیده ی ظاهر که همه رفت به تاراج
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
گفت:فاضل نظری
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج
ای موی پریشان تو دریای خروشان
بگذار مرا غرق کند این شب مواج
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج
ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده
جز عشق نیاموختی از قصه حلاج
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه ای را که رها گشته در امواج
شنید:از منظری دیگر
صندوقچه هاتان همه در ساحل عشق است
هرگز ندهم عشق به دریای پر امواج
دریا و همه موج و تلاطم، نه مجازند؟!
گر عشق گرفتید بر آیید به معراج
معراج نه آنست که دایم بکشی آه
با دیده ی ظاهر که همه رفت به تاراج
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
بسم الله الرحمن الرحیم
هر مدعی فراکل نگری بیاد دارد که :
برای شناخت، فهم و درک اساسی از نام الله و رحمانیت و رحیمیت او به ما گفته شد؛
🌹 به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم🌹
🌷 در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم🌷
🌺 مهم نیست چگونه و چطور و چند🌺
🌼 به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم🌼
🌸 ببین که خاک چگونه به سجده افتاده🌸
💐 چرا غرور و تفاخر بیا تا رکوع کنیم💐
با آرزوی توفیق الهی
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#معرفت_کمال
هر مدعی فراکل نگری بیاد دارد که :
برای شناخت، فهم و درک اساسی از نام الله و رحمانیت و رحیمیت او به ما گفته شد؛
🌹 به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم🌹
🌷 در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم🌷
🌺 مهم نیست چگونه و چطور و چند🌺
🌼 به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم🌼
🌸 ببین که خاک چگونه به سجده افتاده🌸
💐 چرا غرور و تفاخر بیا تا رکوع کنیم💐
با آرزوی توفیق الهی
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
گفت و شنید:یار
گفت:عزیزی
کار کن ار عاشقی، بارکش ار مفلسی
زانکه بدین سرسری یار نگردد پدید!
شنید:از منظری دیگر
یار پدید است و هوش، پرده بر افکن ببین
بار به دار است و دوش، زحمت خیره سری
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#معرفت_کمال
گفت:عزیزی
کار کن ار عاشقی، بارکش ار مفلسی
زانکه بدین سرسری یار نگردد پدید!
شنید:از منظری دیگر
یار پدید است و هوش، پرده بر افکن ببین
بار به دار است و دوش، زحمت خیره سری
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
گفت و شنید:نوبت عشق
گفت: عزیزی
نوبت عشق به پایان نرسیده است هنوز
دست از ما تب هجرت نکشیده است هنوز
کمر ما غم هجران، تو مپندار شکست
دل ما از دل یاران نبریده است هنوز
غربت ساقی ما، جان وی و جان شما
کار این میکده ی عشق به سامان نرسیده است هنوز
گر شوی محرم دل، گویدت اسرار نهان
سخنی کز دهن کس نشنیده است هنوز
ما همانیم که گفتیم، که بودیم، که هستیم ولی
موقع رو شدن صحنه آخر نرسیدست هنوز
🌸🌺🌺🌸
شنید: از منظری دیگر
چو زلیخا به تب عشق زمینی است هنوز
سوختن از تب کاذب، ره دور است هنوز
عشق من جامه شکن شد، نه کمربند و کمر
ما ز معشوق ندیدیم بجز شوق تب خویش هنوز
غربتی نیست میان می و ساقی و شما
قفل سامان به هلوعی شماهاست هنوز
محرم دل نشود آن که به تن تب دارد
گوش دل باز نشد، از همه اسرار هنوز؟!
صحنه آخرتان نیز، همان حادثه ی دیروز است
تا همانید، که گفتید، که بودید و هستید هنوز!
پوستین بر کن و از هجر و تبت خارج شو
هرگزم نیست جدایی ز تو، هر لحظه ی دیروز و هنوز
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#معرفت_کمال
گفت: عزیزی
نوبت عشق به پایان نرسیده است هنوز
دست از ما تب هجرت نکشیده است هنوز
کمر ما غم هجران، تو مپندار شکست
دل ما از دل یاران نبریده است هنوز
غربت ساقی ما، جان وی و جان شما
کار این میکده ی عشق به سامان نرسیده است هنوز
گر شوی محرم دل، گویدت اسرار نهان
سخنی کز دهن کس نشنیده است هنوز
ما همانیم که گفتیم، که بودیم، که هستیم ولی
موقع رو شدن صحنه آخر نرسیدست هنوز
🌸🌺🌺🌸
شنید: از منظری دیگر
چو زلیخا به تب عشق زمینی است هنوز
سوختن از تب کاذب، ره دور است هنوز
عشق من جامه شکن شد، نه کمربند و کمر
ما ز معشوق ندیدیم بجز شوق تب خویش هنوز
غربتی نیست میان می و ساقی و شما
قفل سامان به هلوعی شماهاست هنوز
محرم دل نشود آن که به تن تب دارد
گوش دل باز نشد، از همه اسرار هنوز؟!
صحنه آخرتان نیز، همان حادثه ی دیروز است
تا همانید، که گفتید، که بودید و هستید هنوز!
پوستین بر کن و از هجر و تبت خارج شو
هرگزم نیست جدایی ز تو، هر لحظه ی دیروز و هنوز
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#معرفت_کمال
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....