به نام بی نام او
2 subscribers
597 photos
58 videos
2 files
590 links
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
Download Telegram
رابطه کوه طور خواهش و میل و سوال های انسان(موسی) با دیدار پروردگار، از منظرهای مختلف!

ترجمه ای بدین مضمون از قرآن:

و چون موسی به وعده گاه آمد عرض کرد:
پروردگارا ! "خود را به من بنمای" تا تو را تماشا کنم!
پروردگارش فرمود : "هرگز مرا نخواهی دید"؛
لیکن به کوه(نماد ساختار قدرت حاصل از خواهش و میل و سوال هایت) نگاه کن پس اگر بر جای خود استوار ماند، مرا خواهی دید.
پس پروردگارش با تجلی خود آن(ساختار به ظاهر بلند و مستحکم) را متلاشی کرد و موسی مدهوش بر زمین افتاد...*

* قرآن، سوره اعراف، آیه ۱۴۳
🌹🌹🌹🌹🌹

* "أرنی" : خودت را به من نشان بده
*"لن ترانی" : هرگز مرا نخواهی دید

🌷🌷🌷🌷🌷

گفت:سعدی
چو رسی به کوه سینا " أرِنی" مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"

گفت:حافظ
چو رسی به طور سینا "أرِنی" بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"

گفت:مولانا
"أرنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد
تو که با منی همیشه، چه "تری" چه "لن ترانی"

گفت : علامه طباطبایی
سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی
” ارنی ” نگفته گفتی دو هزار ” لن ترانی”

شنید:از منظری دیگر
چو دو چشم، "ما" ببیند، به شعور، کل نشیند
چه نیاز گفتگو بر "أرنی" و "لن ترانی"



🌺🌺🌺🌺🌺🌺

#معرفت_کمال


گفت و شنید:صندوقچه

گفت:فاضل نظری


با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

ای موی پریشان تو دریای خروشان
بگذار مرا غرق کند این شب مواج

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده
جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه ای را که رها گشته در امواج

شنید:از منظری دیگر

صندوقچه هاتان همه در ساحل عشق است
هرگز ندهم عشق به دریای پر امواج

دریا و همه موج و تلاطم، نه مجازند؟!
گر عشق گرفتید بر آیید به معراج

معراج نه آنست که دایم بکشی آه
با دیده ی ظاهر که همه رفت به تاراج


🌺🌺🌺🌺🌺🌺


#معرفت_کمال

بسم الله الرحمن الرحیم

هر مدعی فراکل نگری بیاد دارد که :
برای شناخت، فهم و درک اساسی از نام الله و رحمانیت و رحیمیت او به ما گفته شد؛

🌹 به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم🌹
🌷 در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم🌷

🌺 مهم نیست چگونه و چطور و چند🌺
🌼 به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم🌼

🌸 ببین که خاک چگونه به سجده افتاده🌸
💐 چرا غرور و تفاخر بیا تا رکوع کنیم💐

با آرزوی توفیق الهی

💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐

#معرفت_کمال
گفت و شنید:یار

گفت:عزیزی


کار کن ار عاشقی، بارکش ار مفلسی
زانکه بدین سرسری یار نگردد پدید!

شنید:از منظری دیگر

یار پدید است و هوش، پرده بر افکن ببین
بار به دار است و دوش، زحمت خیره سری


💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐

#معرفت_کمال
گفت و شنید:نوبت عشق

گفت: عزیزی


نوبت عشق به پایان نرسیده است هنوز
دست از ما تب هجرت نکشیده است هنوز

کمر ما غم هجران، تو مپندار شکست
دل ما از دل یاران نبریده است هنوز

غربت ساقی ما، جان وی و جان شما
کار این میکده ی عشق به سامان نرسیده است هنوز

گر شوی محرم دل، گویدت اسرار نهان
سخنی کز دهن کس نشنیده است هنوز

ما همانیم که گفتیم، که بودیم، که هستیم ولی
موقع رو شدن صحنه آخر نرسیدست هنوز

🌸🌺🌺🌸

شنید: از منظری دیگر

چو زلیخا به تب عشق زمینی است هنوز
سوختن از تب کاذب، ره دور است هنوز

عشق من جامه شکن شد، نه کمربند و کمر
ما ز معشوق ندیدیم بجز شوق تب خویش هنوز

غربتی نیست میان می و ساقی و شما
قفل سامان به هلوعی شماهاست هنوز

محرم دل نشود آن که به تن تب دارد
گوش دل باز نشد، از همه اسرار هنوز؟!

صحنه آخرتان نیز، همان حادثه ی دیروز است
تا همانید، که گفتید، که بودید و هستید هنوز!

پوستین بر کن و از هجر و تبت خارج شو
هرگزم نیست جدایی ز تو، هر لحظه ی دیروز و هنوز


💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐

#معرفت_کمال
گفت و شنید : زمانه

گفت:صائب تبریزی


آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را
زمانه گر شکند
ساز میشویم...

🌺🌺🌺
شنید:از منظری دیگر

من و نخل و چوب سازی
تبر است و حیله بازی

چو گذشتی از من و ما
ز زمانه بی نیازی



💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐

#معرفت_کمال
بسم الله الرحمن الرحیم

در رابطه با سلسله کنفرانس های خبری و مطالب منتشره برخی از عزیزان شروع کننده با به نام بی نام او و مدعی همراهی با شبکه ی هوشمند و فراکل نگر کمال:

همه متعلق به اوست چون فرمود:

"به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم
مهم نیست....."


پس هر مدعی که با نام و نشان خودش چیزی از او نقل می کند تا ظاهرا دیگران بدانند، فقط تا مهلتی معلوم در آزمون راستی سنجی ادعای همراهی با هوشمندی بی نام او قرار دارد!

در ضمن به روشنی فرمود:

"همه ی این ظاهرا مطالب دریافتی(ظاهرا آگاهی و....) فقط اطلاعات سوخته است."

البته این به ظاهر اطلاعات دریافتی تا مدتی معلوم، تنها برای آزمون راستی سنجی هر مدعی همراهی با شبکه ی بی نام کمال و نیز اتمام حجت به کسانی است که خود را محروم از فیض الهی می دانستند!

و باز برای اثبات بی نامی واضح و روشن فرمود:

"مهم نیست کی میگه(یا قلم میزنه) مهمه که چی میگه (یا می نویسه)"

گفته و نوشته و... با اصول فراکل نگری و رحمانیت عام مطابقت داشت، استفاده می شود؛ نداشت، برای بازیافت به کارخانه ی هوشمندی فرستاده می شود.

البته:
در ظاهر برخی از مطالب و مستندات ارایه شده توسط عزیزان جالب و وسوسه انگیز و هیجان آور نیز هست!

ولی به نظر میرسد دوره پند و نصیحت و دستور و تهدید و... فرماندهی با رویه مراد و مریدی و من میدونم و هرکی با من موافقه در مسیره و هر که با من مخالفه پس دشمن یا خیانتکار به مجموعه است و.... به سرعت رو به پایان است.

در این مسیر:
اختیار بزرگترین نعمت الهی به هر انسان حقیقت طلب و مدعی فراکل نگری و معتقد به وجود هوشمندی الهی تلقی می شود.

بطور مسلم علیرغم شروع با بی نامی، اکنون من(نویسنده متن) هم فقط مدعی قسم خورده ای در پیشگاه خداوند هستم؛ مانند همه عزیزان دیگر، که تک به تک در آزمون راستی سنجی ادعای خود هستیم.

از اینرو در این مسیر هوشمند و فراکل نگر، هیچ یک از عبارات و واژه های مقدم و موخر ، حکومتی و غیر حکومتی ، دلسوزتر و خودفروخته ، پیشرو و پسرو ، داناتر و نادانتر ، نزدیک و دور ، امانتدار و خیانتکار و.... آن هم توسط آزمون دهنده ای علیه یا له آزمون دهنده ای دیکر، اصلا معنا و مفهوم کاربردی در کلام و اندیشه ندارد!

چرا که:
در نهایت(با فرا رسیدن #وقت_معلوم) هر نفر مدعی، وی چنان به کارنامه ی آزمون خود ارتقاء بینش پیدا می کند که جای هیچ عذر و بهانه ای برای گله و شکایت از دیگران و اتهام زنی برای تبری و فرافکنی های خود، نخواهد داشت.

با آرزوی توفیق الهی در آزمون راستی سنجی ادعا

شانزدهم دی ماه ۱۳۹۴

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐


#معرفت_کمال

#معرفت_قدرت


گفت و شنید:پند و نصیحت

گفت:منصوب به مولانا


عشق را بیمعرفت معنا مکن
زر نداری مشت خود را وا مکن

گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گلها زشت یا زیبا مکن

خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن

دل شود روشن زشمع اعتراف
با کس ار بد کرده ای حاشا مکن

ای که از لرزیدن دل آگهی
هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن

زر بدست طفل دادن ابلهیست
اشک را نذر غم دنیا مکن

پیرو خورشید یا آئینه باش
هرچه عریان دیده ای افشا مکن

🌹🌹🌹🌹🌹🌹
شنید: از منظری دیگر

عشق را بی معرفت، معنا کند
زر نداری، مشت زر را وا کند

دانش جزء حکیم و رنگ ساز
دعوی هر زشت و هر زیبا کند!

شرط انسانی فراکل دیدن است
خوب و بد را غیر او پیدا کند!

دل شود روشن به وصل چشم یار
کس تواند حسن او حاشا کند؟!

دوره ی لرزیدن دل ها گذشت
چند و چون پندها، رسوا کند!

طفل امروزی به حق زرگر بود
هم چو او ترک زر دنیا کند!

پیرو خورشید و آیینه شدن
لختی تقلید را افشا کند!

دوره پند و نصیحت ها تمام
عشق را بی معرفت، معنا کند!

۱۷ دی ۱۳۹۴

💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐



صالح آخر:

وفای در تسلیم و الحاق به صالحین

قـــدرت دلبــردگی تـا به وفـــا می رسد
صلح کمال آفرین تا به لقا می رسد

یوسف صاحب جمال نقش کمال خداست
قـدرت زیبائیش تا به خـدا می رسد

جمله جمــالست هــو حب جمــالی چو او
شرم و حیا می برد کام و شفا می رسد

شرم نــدارد کسی عــاشق حسنش شــود
جلوه سلطان عشق تا به کجا می رسد

شاهد زیبایی اش یک تن فرسوده نیست
عده ی این عاشقان تا به حوا می رسد

در همه مصر و شام نیست به زیبائیش
چاقوی هر شاهدی حکم روا می رسد

هر یک از این شــاهدان میل تسلط کند
یوسف بیچاره را فرق دو جا می رسد

یک سر او در کمال، عادل و صالح نما
وان سر زیبا به هر ظلم و غوا می رسد

هر دو به قدرت مثال، این به کمال آن جمال
این کشش سر به سر چون و چرا می رسد؟

وای چه محشر شده، ولوله ای در زمین
این به خدا می رسد و آن به چه ها می رسد؟

یک تن و دو سر کنون غلغله ای در برون
یوسف صاحب جمال، میل کجا می رسد؟

هر دو به تسلیم او بند (سجن) مهیا کنند
یوسف صاحب کمال رو به دعا می رسد

بند یکی در درون بند دگر در برون
زنده به زندان نفس یا که رها می رسد

چون سر تسلیم نیست، حکم به زندان رواست
یوسف یکتا پرست، قصد رضا می رسد

صلـح و عدالت سبب هر که به زندان در است
صلح و صفــای برون، داد روا می رسد

قدرت عقل سلیم، مرد به عشق زمین
عشق خدا زنده شد، لطف دو جا می رسد

عشق زلیخائیان مرد به طول زمان
عشق الهی کنون، رمز گشا می رسد

قدرت هوش علیم، رونق بازار یافت
شاهد عشق زمین، کام روا می رسد

شهد شهادت به لب گفته هر مرد و زن
یوسف بی جرم را، بند رها می رسد

همره او بندیان شاهد صلح اند و داد
صاحب زندان تن کار گشا می رسد

یوسف صاحب جمال مرد به تسلیم دل
یوسف صاحب کمال راه نما می رسد

کثرت و بیداد مرد در بر عشاق عقل
صالح آخر چنین، دیده گشا می رسد


💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐


گفت و شنید:دهان و لقمه

گفت:عزیزی


وقتی برای دیگران لقمه بزرگتر از دهانشان باشی

آنها چاره ای ندارند جز آنکه "خوردت" کنند

تا برایشان اندازه شوی

پس مراقب معاشرت هایت باش....

@@@@@

شنید:از منظری دیگر

هر انسان دارای دو دهان است؛

🌹دهان کوچک سر، برای خوردن لقمه های زمینی، و
💐دهان فراکل اندیشه، برای خوردن لقمه های آسمانی.

دیگران اگر لقمه زمینی دیده شوند، به ناچار برای خوردن آنان با دهان کوچک زمینی، باید ایشان را نیز خورد(تکه تکه)، کرد.

ولی اگر آنان لقمه های آسمانی دیده شوند، هرگز نیازی به خورد کردنشان نیست.

چرا که:
دهان اندیشه ی هر انسان طالب کمال، تا بی نهایت گسترده و تحمل پذیر(فراکل)، است.


🌷🌷🌷🌷🌷🌷




دهان غیر:

بهر روزی دو دهان در چانه شد
یک دهانی در خورش پیمانه شد

هم دهان غیر دارد این بشر
آن دهان را روزی رحمانه شد

با دهانه غیر کی خوردی حرام؟!
هم سخن گفتن بدان دردانه شد.
.

🌷🌷🌷🌷🌷🌷




به نام بی نام او

ذهن، زمان ، احساسات

لحظه های مدیریت ذهن انسان در رابطه با زمان و بار(تشعشات) احساسی مربوطه را شاید بتوان به این ترتیب تقسیم بندی نمود:

√ گذشته، بار اندوه:
گذشته، حاوی خاطرات خوب و بد و زشت و زیبایی است؛ که همواره احساس حزن و اندوه را در مدیریت ذهن انسان تداعی می کند.

√ آینده، بار ترس:
آینده، حاوی آرزوها و خواسته ها و دعاهایی است؛ که همواره احساس ترس و خوف را در مدیریت ذهن انسان تشدید می کند.

√ حال غایب* بار اضطراب:
حال غایب، حاوی حوادث و اتفاقات بیرون از خود است؛ که همواره باعث ایجاد احساس اضطراب و نگرانی و واهمه انسان می شود.

√ حال حاضر، بار ایمنی:
حال حاضر، حاوی برنامه هوشمند و عادلانه جهان هستی است؛ که به تسلیم شده در لحظه، همواره احساس امنیت ، اطمینان و رضایت می بخشد. (آیا ایمان، معنا و مفهوم درک چنین لحظه ای نیست؟)

√ زمان آخر، بار یقین:
زمان آخر، دوره ای است که ایمان آورندگان (انسان هایی با ذهن در حال حاضر)، نسبت به برنامه ی دقیق، عادلانه و هوشمند الهی، به لحظه و به یقین می رسند.
در چنین زمانی خواهی نخواهی وسوسه، تحریک و هیجان آفرینی احساساتی برای ایجاد و تشدید اندوه، ترس و اضطراب انسانی، به سرعت بی رنگ و بی اثر میگردد!


((((((((((؟؟؟))))))))))

*حال غایب:زمانی است که انسان از سر دلسوزی یا تعصب و غرور, انرژی ذهن خود را به ظاهر صرف کنترل، مدیریت و پرورش دیگران(از جمله همسر، فرزند، پدر و مادر، دوست و....)، می نماید.


🌷🌷🌷🌷🌷🌷

مطالب مرتبط👇

👈 توضیح بیشتر زمان حال غایب

👈 زمان و چهار حس کالبد روانی
گفت و شنید:ما

گفت: عزیز همراهی


ما در سکوت تازه، نفس تازه می کنیم
بعد از سکوت عشق را پر آوازه می کنیم

ماییم که با سوختن آغاز می شویم
در راه دوست تلاش بی اندازه می کنیم

شب را به خاموشی پشت سر گذاشته
با روشنای صبح باز کار تازه می کنیم

جهل از واژه های ما سنگسار می شود
چون هر دلی را به عشق اندازه می کنیم

دروازه های قلب زمین را باز می کنیم
فوج فوج نور وارد هر دروازه می کنیم

🌸🌺🌺🌸

شنید: از منظری دیگر

ما در سکوت و وصل، شاهدی تازه می کنیم
بعد از سکوت، به هر سو نگاه نظر بازه می کنیم

ماییم که ساخته ها به خرابات می دهیم
بی هیچ تلاش زمینی، احداث سازه می کنیم

شب را به قدر روح و ملائک به اذن رب
تا فجر اختیار و سلامت، بدن تازه می کنیم

جهل از تضاد ماست، که سنگش زدیم و رفت
در پشت جهل ها، شکر بی اندازه می کنیم

دروازه های حلقه رحمت، باز می شود
قربان تمامی من ها، به دروازه می کنیم

او می شود، مالک من های نی شده
آتش به نی زدن خویش را، آغازه می کنیم

نی می رود برون ز حصار وجود ما
این گونه عشق خدا را پر آوازه می کنیم

با آرزوی توفیق الهی

💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐




به نام بی نام او

رویای نی

به رویا دیدمت ای رهنمای جمله همدل ها
شکایت می نمودم از من و من ها و مشکل ها

ز درد و رنج و بیماری ز بیکاری و بی عاری
ز راز مدت خواری، حدیث طول منزل ها

به زندان بودی و بودم چو ما بسیار آنجا بود
اگر چه دردمان یک بود، گروهی بود محفل ها

تو بر من راز می گفتی ولیکن گوش من کر بود
تو از اسرار می گفتی ولی من همچو غافل ها

چو دیدی مست و مدهوشم ز گفتارت نمی نوشم
چراغ دیگری روشن نمودی تا گشایی بند جاهل ها

سه تن از سینه چاکانت* به دعوا(ی کلامی) خصم هم بودند
به سوی آن سه* رفتی تا دهی درسی به فاضل ها

مودب نزد تو ایستاده شاگردان و همراهان
و تو با تازیانه می زدی بر هر سه* باطل ها

فغان و آه و درد و حیرت و وحشت
زمین تاریک و شب شد همچو طوفانی به ساحل ها

از آن سه* با نوایی خوش یکی رو سوی تو آورد
دو دیگر*، در فرار و شکوه از بیداد کامل ها!
🌹🌹🌹
همان (که فرار نکرد و مانع خوردن ضربه ها به دو نفر دیگر شد!) می گفت:
🌺🌺🌺

" بزن ای یار خوش سیما بزن ای دست پر معنا
خرابم کن ز آبادی رهایم کن ز باطل ها

مرا دست تو پرورده برایم مژه آورده
بزن بر ساز تن این نغمه ی حلال مشکل ها

حبیب من طبیب من بزن محکم بزن محکم
نی ام کن حل نما این ظاهر در مانده در گل ها "

تو می رفتی و او خوش بود و میرقصد
صدا می زد: بزن، محکم بزن بر فرق باطل ها

میان تو و او شیطان مکرر مکر می فرمود
به نیرنگی که تا کمتر شود تعداد واصل ها

ولیکن آن یکی مشتاق و بی پروای کویت بود
دوان بود و روان بود از پی دادار بی دل ها

به یک دم تازیانه نی شد و دست تو رحمت شد
شبان شد مرد ره تا گله گیرد از تو حاصل ها

تو موسی گشتی و نی را به دست آن شبان دادی
و نی شد آن همه ظاهر که می پیمود منزل ها

شکایت ها چو در نی شد حدیث مرد و زن طی شد
شبان و موسی عمران نمایش بود بر دل ها

نی و مرد و زن ظاهر ، حدیث فیل در ظلمت
تغرق در کلام امد ز درد و رنج جاهل ها

یکی نالید از مردی، دگر را چون زن آوری؟!
یکی نی بود از هر دو ولی مقهور بد دل ها

چو ضد با درد حکمت شد، اسیر حکم وحدت شد
که صالح می دهد پایان میان حق و باطل ها

عمل چون درد دل وا کرد دو صد حل معما کرد
زبان الکن شد از گفتن، سخن عاجز به محفل ها

(؟؟؟؟؟)👇

* سه تن از سینه چاکان:
منظور سه شخصیت درون هر انسان است که با درد رنج ظاهری حوادث و اتفاقات، خود را بطور لحظه ای در بینش و منش های زیر آشکار می کنند:

۱- شخصیت نامدار ابلیسی، با غرور و تکبر و اعتراض و ناله برای انتقام از شخصیت سوم!

۲- شخصیت نامدار فرعونی، با تکبر و اعتراض و ناله همراه با پند و نصیحت(توهین، تهمت، تهدید، تطمیع و تنبیه آمیز)، به دو شخصیت دیگر!

۳- شخصیت بی نام و شاهد و تسلیم رب(نی یا بنی آدم)، و آماده برای ارتقاء بینش تا ضد ضربه شدن و فنای در حق... (مقام صالح)


💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐

#رویای_نی
#من_های_من
#من_معنوی

#محمدعلی_طاهری
#معرف_شعور_و_هوشمندی_الهی
#عرفان_کیهانی_حلقه

. ❤️💛💚💙💜💖💝

هفت شهر "عشق" را گشتیم "ما"
کوچه کوچه تا به شهر اخرین


هفت شهر عشق یا راز جام:

در پاسخ به سوال خیام ؟!
جامی است که "عقل" افرین می زندش
صد بوسه ز "مهر" بر جبین می زندش
این "کوزه گر دهر" چنین جام لطیف
می سازد و "باز" بر زمین می زندش؟!

❤️ شهر اول طرح جام سازی:طرح اولیه ی "آدم" در کارخانه هستی...

از روز ازل که طرح(خلق) نو پیدا شد
صد فوج "ملک" به "آدمی" اغوا شد!

اسرار "رب" و "ملک" به بازار امد
"ادم" به زمین "علم الاسما" شد

رسم "بت" و "بت شکن" به میدان جهان
از نقطه ی "ارض" تا بدان بالا شد

عالم چو "می" ای شد و به ساغر محتاج
هر "کوزه گر خامی" از ان "حوا" شد!

***
جامی است که "عقل" افرین می زندش
صد بوسه ز "مهر" بر جبین می زندش

هر "کوزه گر خام" دو صد جام لطیف
می سازد و "کوس اهنین" می زندش!

ادامه دارد...
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐

#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن


هفت شهر عشق یا راز جام

شهر دوم یا جام شکستنی:(تلاش عقل جزء نگر برای ساخت ادم در زمین)


چون کوزه گران می ای به عالم دیدند
از شادی ان به خود نمی گنجیدند

از هر گل خام و اب الوده به من
بر طبق خیال خود گلی تفدیدند

دکان به دکان سبو فروشی وا شد
ابریق می و جام و سبو می چیدند

هر جام و سبو به غایت زیبایی
ظاهر زدگان مست ، دگر می دیدند

***
جامی است که عقل افرین می زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش

ان کوزه گر دهر چنین جام ظریف
می بیند و لیک بر زمین می زندش!

ادامه دارد...

💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐

#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن

https://telegram.me/benamebinameou

هفت شهر عشق یا راز جام

شهر سوم یا جام شکستنی:تلاش تقلیدی برای مشابه سازی ادم در زمین


هر کس که دو باده زد ز جام دگران
سر مست شد از خیال خام دگران

افسار و عنان عقل چون شهبازش
پرواز نمود سوی بام دگران

جام می عاشقان به بت شد معنا
بت سازی کوزه گر به کام دگران

زیبایی جام و ظاهر هوش ربا
اهوی ظریف ما به دام دگران

***
جامی است که عقل افرین می زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش

هر جام شکستنیست بایست شکست
صیاد به صید از کمین می زندش!

ادامه دارد...

💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐

#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن


هفت شهر عشق یا راز جام

شهر چهارم یا جام شکستنی:آثار ادم سازی با عقل جزء در زمین

از ظاهر جام باده چون می خوردیم
در دم به هوای ظاهرش می مردیم

هر جام شکستنیست جرمش شکن است
جامی که نمی شکست می اوردیم

بت بود اگر چه عالمی در خود داشت
چون خورد زمین زباله را می بردیم

در باده خوری اگر نظر بازی بود
بی جام شراب ناب را می خوردیم!

***
جامی است که عقل افرین می زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش

حق می شکند جام چنان بت شکنان
جامی که شده بتی چنین می زندش!

ادامه دارد...

🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺

#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن


هفت شهر عشق یا راز جام

شهر پنجم یا جام نشکن:رو اوردن کوزه گران خام به پروردگار هوشمند عالم یا کوزه گر دهر، برای ساخت ادم


ای کوزه گر دهر بساز ان جامی
هرگز نشود شکسته از هر بامی

جامی که همه باده در ان جا گیرد
پران نشود لبش به گاز خامی

هم ارض بدان پر شود و هم کیهان
هم نام به نام او بود بی نامی

نامش چو تو ادم بگذاری هرگز
صیاد نمی برد چو او در دامی

***
جامی است که عشق افرین می زندش
هم بوسه ز عقل بر جبین می زندش

جامی که حنیف و پاک چون زر نبود
جام دگران چنین زمین می زندش

ادامه دارد...

🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺

#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن

 
هفت شهر عشق یا راز جام

شهر ششم یا جام نشکن:هدایت رحمانی برای ساخت ادم

این جام به هر کسی چنان می بدهد
بی قید به شکل و هر شمایل بدهد

نه می شکند نه می زمین می ریزد
می را به طریق اب در گل بدهد

ذرات وجود عالمی ابریق اش
این جام گران شراب از دل بدهد

بت ها همه عاجزند از نشکستن
چون می، به بت نشسته در گل بدهد

***
جامی است که عشق افرین می زندش
هم بوسه ز عقل بر جبین می زندش

چون کوزه گر دهر بسازد جامی
پس نشکنی اش محک به دین(مرام صالح) می زندش

اد
امه دارد...

🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺

#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن