صالح آخر:
وفای در تسلیم و الحاق به صالحین
قـــدرت دلبــردگی تـا به وفـــا می رسد
صلح کمال آفرین تا به لقا می رسد
یوسف صاحب جمال نقش کمال خداست
قـدرت زیبائیش تا به خـدا می رسد
جمله جمــالست هــو حب جمــالی چو او
شرم و حیا می برد کام و شفا می رسد
شرم نــدارد کسی عــاشق حسنش شــود
جلوه سلطان عشق تا به کجا می رسد
شاهد زیبایی اش یک تن فرسوده نیست
عده ی این عاشقان تا به حوا می رسد
در همه مصر و شام نیست به زیبائیش
چاقوی هر شاهدی حکم روا می رسد
هر یک از این شــاهدان میل تسلط کند
یوسف بیچاره را فرق دو جا می رسد
یک سر او در کمال، عادل و صالح نما
وان سر زیبا به هر ظلم و غوا می رسد
هر دو به قدرت مثال، این به کمال آن جمال
این کشش سر به سر چون و چرا می رسد؟
وای چه محشر شده، ولوله ای در زمین
این به خدا می رسد و آن به چه ها می رسد؟
یک تن و دو سر کنون غلغله ای در برون
یوسف صاحب جمال، میل کجا می رسد؟
هر دو به تسلیم او بند (سجن) مهیا کنند
یوسف صاحب کمال رو به دعا می رسد
بند یکی در درون بند دگر در برون
زنده به زندان نفس یا که رها می رسد
چون سر تسلیم نیست، حکم به زندان رواست
یوسف یکتا پرست، قصد رضا می رسد
صلـح و عدالت سبب هر که به زندان در است
صلح و صفــای برون، داد روا می رسد
قدرت عقل سلیم، مرد به عشق زمین
عشق خدا زنده شد، لطف دو جا می رسد
عشق زلیخائیان مرد به طول زمان
عشق الهی کنون، رمز گشا می رسد
قدرت هوش علیم، رونق بازار یافت
شاهد عشق زمین، کام روا می رسد
شهد شهادت به لب گفته هر مرد و زن
یوسف بی جرم را، بند رها می رسد
همره او بندیان شاهد صلح اند و داد
صاحب زندان تن کار گشا می رسد
یوسف صاحب جمال مرد به تسلیم دل
یوسف صاحب کمال راه نما می رسد
کثرت و بیداد مرد در بر عشاق عقل
صالح آخر چنین، دیده گشا می رسد
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
وفای در تسلیم و الحاق به صالحین
قـــدرت دلبــردگی تـا به وفـــا می رسد
صلح کمال آفرین تا به لقا می رسد
یوسف صاحب جمال نقش کمال خداست
قـدرت زیبائیش تا به خـدا می رسد
جمله جمــالست هــو حب جمــالی چو او
شرم و حیا می برد کام و شفا می رسد
شرم نــدارد کسی عــاشق حسنش شــود
جلوه سلطان عشق تا به کجا می رسد
شاهد زیبایی اش یک تن فرسوده نیست
عده ی این عاشقان تا به حوا می رسد
در همه مصر و شام نیست به زیبائیش
چاقوی هر شاهدی حکم روا می رسد
هر یک از این شــاهدان میل تسلط کند
یوسف بیچاره را فرق دو جا می رسد
یک سر او در کمال، عادل و صالح نما
وان سر زیبا به هر ظلم و غوا می رسد
هر دو به قدرت مثال، این به کمال آن جمال
این کشش سر به سر چون و چرا می رسد؟
وای چه محشر شده، ولوله ای در زمین
این به خدا می رسد و آن به چه ها می رسد؟
یک تن و دو سر کنون غلغله ای در برون
یوسف صاحب جمال، میل کجا می رسد؟
هر دو به تسلیم او بند (سجن) مهیا کنند
یوسف صاحب کمال رو به دعا می رسد
بند یکی در درون بند دگر در برون
زنده به زندان نفس یا که رها می رسد
چون سر تسلیم نیست، حکم به زندان رواست
یوسف یکتا پرست، قصد رضا می رسد
صلـح و عدالت سبب هر که به زندان در است
صلح و صفــای برون، داد روا می رسد
قدرت عقل سلیم، مرد به عشق زمین
عشق خدا زنده شد، لطف دو جا می رسد
عشق زلیخائیان مرد به طول زمان
عشق الهی کنون، رمز گشا می رسد
قدرت هوش علیم، رونق بازار یافت
شاهد عشق زمین، کام روا می رسد
شهد شهادت به لب گفته هر مرد و زن
یوسف بی جرم را، بند رها می رسد
همره او بندیان شاهد صلح اند و داد
صاحب زندان تن کار گشا می رسد
یوسف صاحب جمال مرد به تسلیم دل
یوسف صاحب کمال راه نما می رسد
کثرت و بیداد مرد در بر عشاق عقل
صالح آخر چنین، دیده گشا می رسد
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
گفت و شنید:دهان و لقمه
گفت:عزیزی
وقتی برای دیگران لقمه بزرگتر از دهانشان باشی
آنها چاره ای ندارند جز آنکه "خوردت" کنند
تا برایشان اندازه شوی
پس مراقب معاشرت هایت باش....
@@@@@
شنید:از منظری دیگر
هر انسان دارای دو دهان است؛
🌹دهان کوچک سر، برای خوردن لقمه های زمینی، و
💐دهان فراکل اندیشه، برای خوردن لقمه های آسمانی.
دیگران اگر لقمه زمینی دیده شوند، به ناچار برای خوردن آنان با دهان کوچک زمینی، باید ایشان را نیز خورد(تکه تکه)، کرد.
ولی اگر آنان لقمه های آسمانی دیده شوند، هرگز نیازی به خورد کردنشان نیست.
چرا که:
دهان اندیشه ی هر انسان طالب کمال، تا بی نهایت گسترده و تحمل پذیر(فراکل)، است.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
گفت:عزیزی
وقتی برای دیگران لقمه بزرگتر از دهانشان باشی
آنها چاره ای ندارند جز آنکه "خوردت" کنند
تا برایشان اندازه شوی
پس مراقب معاشرت هایت باش....
@@@@@
شنید:از منظری دیگر
هر انسان دارای دو دهان است؛
🌹دهان کوچک سر، برای خوردن لقمه های زمینی، و
💐دهان فراکل اندیشه، برای خوردن لقمه های آسمانی.
دیگران اگر لقمه زمینی دیده شوند، به ناچار برای خوردن آنان با دهان کوچک زمینی، باید ایشان را نیز خورد(تکه تکه)، کرد.
ولی اگر آنان لقمه های آسمانی دیده شوند، هرگز نیازی به خورد کردنشان نیست.
چرا که:
دهان اندیشه ی هر انسان طالب کمال، تا بی نهایت گسترده و تحمل پذیر(فراکل)، است.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
دهان غیر:
بهر روزی دو دهان در چانه شد
یک دهانی در خورش پیمانه شد
هم دهان غیر دارد این بشر
آن دهان را روزی رحمانه شد
با دهانه غیر کی خوردی حرام؟!
هم سخن گفتن بدان دردانه شد.
.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
بهر روزی دو دهان در چانه شد
یک دهانی در خورش پیمانه شد
هم دهان غیر دارد این بشر
آن دهان را روزی رحمانه شد
با دهانه غیر کی خوردی حرام؟!
هم سخن گفتن بدان دردانه شد.
.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
به نام بی نام او
ذهن، زمان ، احساسات
لحظه های مدیریت ذهن انسان در رابطه با زمان و بار(تشعشات) احساسی مربوطه را شاید بتوان به این ترتیب تقسیم بندی نمود:
√ گذشته، بار اندوه:
گذشته، حاوی خاطرات خوب و بد و زشت و زیبایی است؛ که همواره احساس حزن و اندوه را در مدیریت ذهن انسان تداعی می کند.
√ آینده، بار ترس:
آینده، حاوی آرزوها و خواسته ها و دعاهایی است؛ که همواره احساس ترس و خوف را در مدیریت ذهن انسان تشدید می کند.
√ حال غایب* بار اضطراب:
حال غایب، حاوی حوادث و اتفاقات بیرون از خود است؛ که همواره باعث ایجاد احساس اضطراب و نگرانی و واهمه انسان می شود.
√ حال حاضر، بار ایمنی:
حال حاضر، حاوی برنامه هوشمند و عادلانه جهان هستی است؛ که به تسلیم شده در لحظه، همواره احساس امنیت ، اطمینان و رضایت می بخشد. (آیا ایمان، معنا و مفهوم درک چنین لحظه ای نیست؟)
√ زمان آخر، بار یقین:
زمان آخر، دوره ای است که ایمان آورندگان (انسان هایی با ذهن در حال حاضر)، نسبت به برنامه ی دقیق، عادلانه و هوشمند الهی، به لحظه و به یقین می رسند.
در چنین زمانی خواهی نخواهی وسوسه، تحریک و هیجان آفرینی احساساتی برای ایجاد و تشدید اندوه، ترس و اضطراب انسانی، به سرعت بی رنگ و بی اثر میگردد!
((((((((((؟؟؟))))))))))
*حال غایب:زمانی است که انسان از سر دلسوزی یا تعصب و غرور, انرژی ذهن خود را به ظاهر صرف کنترل، مدیریت و پرورش دیگران(از جمله همسر، فرزند، پدر و مادر، دوست و....)، می نماید.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
مطالب مرتبط👇
👈 توضیح بیشتر زمان حال غایب
👈 زمان و چهار حس کالبد روانی
ذهن، زمان ، احساسات
لحظه های مدیریت ذهن انسان در رابطه با زمان و بار(تشعشات) احساسی مربوطه را شاید بتوان به این ترتیب تقسیم بندی نمود:
√ گذشته، بار اندوه:
گذشته، حاوی خاطرات خوب و بد و زشت و زیبایی است؛ که همواره احساس حزن و اندوه را در مدیریت ذهن انسان تداعی می کند.
√ آینده، بار ترس:
آینده، حاوی آرزوها و خواسته ها و دعاهایی است؛ که همواره احساس ترس و خوف را در مدیریت ذهن انسان تشدید می کند.
√ حال غایب* بار اضطراب:
حال غایب، حاوی حوادث و اتفاقات بیرون از خود است؛ که همواره باعث ایجاد احساس اضطراب و نگرانی و واهمه انسان می شود.
√ حال حاضر، بار ایمنی:
حال حاضر، حاوی برنامه هوشمند و عادلانه جهان هستی است؛ که به تسلیم شده در لحظه، همواره احساس امنیت ، اطمینان و رضایت می بخشد. (آیا ایمان، معنا و مفهوم درک چنین لحظه ای نیست؟)
√ زمان آخر، بار یقین:
زمان آخر، دوره ای است که ایمان آورندگان (انسان هایی با ذهن در حال حاضر)، نسبت به برنامه ی دقیق، عادلانه و هوشمند الهی، به لحظه و به یقین می رسند.
در چنین زمانی خواهی نخواهی وسوسه، تحریک و هیجان آفرینی احساساتی برای ایجاد و تشدید اندوه، ترس و اضطراب انسانی، به سرعت بی رنگ و بی اثر میگردد!
((((((((((؟؟؟))))))))))
*حال غایب:زمانی است که انسان از سر دلسوزی یا تعصب و غرور, انرژی ذهن خود را به ظاهر صرف کنترل، مدیریت و پرورش دیگران(از جمله همسر، فرزند، پدر و مادر، دوست و....)، می نماید.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
مطالب مرتبط👇
👈 توضیح بیشتر زمان حال غایب
👈 زمان و چهار حس کالبد روانی
گفت و شنید:ما
گفت: عزیز همراهی
ما در سکوت تازه، نفس تازه می کنیم
بعد از سکوت عشق را پر آوازه می کنیم
ماییم که با سوختن آغاز می شویم
در راه دوست تلاش بی اندازه می کنیم
شب را به خاموشی پشت سر گذاشته
با روشنای صبح باز کار تازه می کنیم
جهل از واژه های ما سنگسار می شود
چون هر دلی را به عشق اندازه می کنیم
دروازه های قلب زمین را باز می کنیم
فوج فوج نور وارد هر دروازه می کنیم
🌸🌺🌺🌸
شنید: از منظری دیگر
ما در سکوت و وصل، شاهدی تازه می کنیم
بعد از سکوت، به هر سو نگاه نظر بازه می کنیم
ماییم که ساخته ها به خرابات می دهیم
بی هیچ تلاش زمینی، احداث سازه می کنیم
شب را به قدر روح و ملائک به اذن رب
تا فجر اختیار و سلامت، بدن تازه می کنیم
جهل از تضاد ماست، که سنگش زدیم و رفت
در پشت جهل ها، شکر بی اندازه می کنیم
دروازه های حلقه رحمت، باز می شود
قربان تمامی من ها، به دروازه می کنیم
او می شود، مالک من های نی شده
آتش به نی زدن خویش را، آغازه می کنیم
نی می رود برون ز حصار وجود ما
این گونه عشق خدا را پر آوازه می کنیم
با آرزوی توفیق الهی
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
گفت: عزیز همراهی
ما در سکوت تازه، نفس تازه می کنیم
بعد از سکوت عشق را پر آوازه می کنیم
ماییم که با سوختن آغاز می شویم
در راه دوست تلاش بی اندازه می کنیم
شب را به خاموشی پشت سر گذاشته
با روشنای صبح باز کار تازه می کنیم
جهل از واژه های ما سنگسار می شود
چون هر دلی را به عشق اندازه می کنیم
دروازه های قلب زمین را باز می کنیم
فوج فوج نور وارد هر دروازه می کنیم
🌸🌺🌺🌸
شنید: از منظری دیگر
ما در سکوت و وصل، شاهدی تازه می کنیم
بعد از سکوت، به هر سو نگاه نظر بازه می کنیم
ماییم که ساخته ها به خرابات می دهیم
بی هیچ تلاش زمینی، احداث سازه می کنیم
شب را به قدر روح و ملائک به اذن رب
تا فجر اختیار و سلامت، بدن تازه می کنیم
جهل از تضاد ماست، که سنگش زدیم و رفت
در پشت جهل ها، شکر بی اندازه می کنیم
دروازه های حلقه رحمت، باز می شود
قربان تمامی من ها، به دروازه می کنیم
او می شود، مالک من های نی شده
آتش به نی زدن خویش را، آغازه می کنیم
نی می رود برون ز حصار وجود ما
این گونه عشق خدا را پر آوازه می کنیم
با آرزوی توفیق الهی
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
به نام بی نام او
رویای نی
به رویا دیدمت ای رهنمای جمله همدل ها
شکایت می نمودم از من و من ها و مشکل ها
ز درد و رنج و بیماری ز بیکاری و بی عاری
ز راز مدت خواری، حدیث طول منزل ها
به زندان بودی و بودم چو ما بسیار آنجا بود
اگر چه دردمان یک بود، گروهی بود محفل ها
تو بر من راز می گفتی ولیکن گوش من کر بود
تو از اسرار می گفتی ولی من همچو غافل ها
چو دیدی مست و مدهوشم ز گفتارت نمی نوشم
چراغ دیگری روشن نمودی تا گشایی بند جاهل ها
سه تن از سینه چاکانت* به دعوا(ی کلامی) خصم هم بودند
به سوی آن سه* رفتی تا دهی درسی به فاضل ها
مودب نزد تو ایستاده شاگردان و همراهان
و تو با تازیانه می زدی بر هر سه* باطل ها
فغان و آه و درد و حیرت و وحشت
زمین تاریک و شب شد همچو طوفانی به ساحل ها
از آن سه* با نوایی خوش یکی رو سوی تو آورد
دو دیگر*، در فرار و شکوه از بیداد کامل ها!
🌹🌹🌹
همان (که فرار نکرد و مانع خوردن ضربه ها به دو نفر دیگر شد!) می گفت:
🌺🌺🌺
" بزن ای یار خوش سیما بزن ای دست پر معنا
خرابم کن ز آبادی رهایم کن ز باطل ها
مرا دست تو پرورده برایم مژه آورده
بزن بر ساز تن این نغمه ی حلال مشکل ها
حبیب من طبیب من بزن محکم بزن محکم
نی ام کن حل نما این ظاهر در مانده در گل ها "
تو می رفتی و او خوش بود و میرقصد
صدا می زد: بزن، محکم بزن بر فرق باطل ها
میان تو و او شیطان مکرر مکر می فرمود
به نیرنگی که تا کمتر شود تعداد واصل ها
ولیکن آن یکی مشتاق و بی پروای کویت بود
دوان بود و روان بود از پی دادار بی دل ها
به یک دم تازیانه نی شد و دست تو رحمت شد
شبان شد مرد ره تا گله گیرد از تو حاصل ها
تو موسی گشتی و نی را به دست آن شبان دادی
و نی شد آن همه ظاهر که می پیمود منزل ها
شکایت ها چو در نی شد حدیث مرد و زن طی شد
شبان و موسی عمران نمایش بود بر دل ها
نی و مرد و زن ظاهر ، حدیث فیل در ظلمت
تغرق در کلام امد ز درد و رنج جاهل ها
یکی نالید از مردی، دگر را چون زن آوری؟!
یکی نی بود از هر دو ولی مقهور بد دل ها
چو ضد با درد حکمت شد، اسیر حکم وحدت شد
که صالح می دهد پایان میان حق و باطل ها
عمل چون درد دل وا کرد دو صد حل معما کرد
زبان الکن شد از گفتن، سخن عاجز به محفل ها
(؟؟؟؟؟)👇
* سه تن از سینه چاکان:
منظور سه شخصیت درون هر انسان است که با درد رنج ظاهری حوادث و اتفاقات، خود را بطور لحظه ای در بینش و منش های زیر آشکار می کنند:
۱- شخصیت نامدار ابلیسی، با غرور و تکبر و اعتراض و ناله برای انتقام از شخصیت سوم!
۲- شخصیت نامدار فرعونی، با تکبر و اعتراض و ناله همراه با پند و نصیحت(توهین، تهمت، تهدید، تطمیع و تنبیه آمیز)، به دو شخصیت دیگر!
۳- شخصیت بی نام و شاهد و تسلیم رب(نی یا بنی آدم)، و آماده برای ارتقاء بینش تا ضد ضربه شدن و فنای در حق... (مقام صالح)
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#رویای_نی
#من_های_من
#من_معنوی
#محمدعلی_طاهری
#معرف_شعور_و_هوشمندی_الهی
#عرفان_کیهانی_حلقه
رویای نی
به رویا دیدمت ای رهنمای جمله همدل ها
شکایت می نمودم از من و من ها و مشکل ها
ز درد و رنج و بیماری ز بیکاری و بی عاری
ز راز مدت خواری، حدیث طول منزل ها
به زندان بودی و بودم چو ما بسیار آنجا بود
اگر چه دردمان یک بود، گروهی بود محفل ها
تو بر من راز می گفتی ولیکن گوش من کر بود
تو از اسرار می گفتی ولی من همچو غافل ها
چو دیدی مست و مدهوشم ز گفتارت نمی نوشم
چراغ دیگری روشن نمودی تا گشایی بند جاهل ها
سه تن از سینه چاکانت* به دعوا(ی کلامی) خصم هم بودند
به سوی آن سه* رفتی تا دهی درسی به فاضل ها
مودب نزد تو ایستاده شاگردان و همراهان
و تو با تازیانه می زدی بر هر سه* باطل ها
فغان و آه و درد و حیرت و وحشت
زمین تاریک و شب شد همچو طوفانی به ساحل ها
از آن سه* با نوایی خوش یکی رو سوی تو آورد
دو دیگر*، در فرار و شکوه از بیداد کامل ها!
🌹🌹🌹
همان (که فرار نکرد و مانع خوردن ضربه ها به دو نفر دیگر شد!) می گفت:
🌺🌺🌺
" بزن ای یار خوش سیما بزن ای دست پر معنا
خرابم کن ز آبادی رهایم کن ز باطل ها
مرا دست تو پرورده برایم مژه آورده
بزن بر ساز تن این نغمه ی حلال مشکل ها
حبیب من طبیب من بزن محکم بزن محکم
نی ام کن حل نما این ظاهر در مانده در گل ها "
تو می رفتی و او خوش بود و میرقصد
صدا می زد: بزن، محکم بزن بر فرق باطل ها
میان تو و او شیطان مکرر مکر می فرمود
به نیرنگی که تا کمتر شود تعداد واصل ها
ولیکن آن یکی مشتاق و بی پروای کویت بود
دوان بود و روان بود از پی دادار بی دل ها
به یک دم تازیانه نی شد و دست تو رحمت شد
شبان شد مرد ره تا گله گیرد از تو حاصل ها
تو موسی گشتی و نی را به دست آن شبان دادی
و نی شد آن همه ظاهر که می پیمود منزل ها
شکایت ها چو در نی شد حدیث مرد و زن طی شد
شبان و موسی عمران نمایش بود بر دل ها
نی و مرد و زن ظاهر ، حدیث فیل در ظلمت
تغرق در کلام امد ز درد و رنج جاهل ها
یکی نالید از مردی، دگر را چون زن آوری؟!
یکی نی بود از هر دو ولی مقهور بد دل ها
چو ضد با درد حکمت شد، اسیر حکم وحدت شد
که صالح می دهد پایان میان حق و باطل ها
عمل چون درد دل وا کرد دو صد حل معما کرد
زبان الکن شد از گفتن، سخن عاجز به محفل ها
(؟؟؟؟؟)👇
* سه تن از سینه چاکان:
منظور سه شخصیت درون هر انسان است که با درد رنج ظاهری حوادث و اتفاقات، خود را بطور لحظه ای در بینش و منش های زیر آشکار می کنند:
۱- شخصیت نامدار ابلیسی، با غرور و تکبر و اعتراض و ناله برای انتقام از شخصیت سوم!
۲- شخصیت نامدار فرعونی، با تکبر و اعتراض و ناله همراه با پند و نصیحت(توهین، تهمت، تهدید، تطمیع و تنبیه آمیز)، به دو شخصیت دیگر!
۳- شخصیت بی نام و شاهد و تسلیم رب(نی یا بنی آدم)، و آماده برای ارتقاء بینش تا ضد ضربه شدن و فنای در حق... (مقام صالح)
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#رویای_نی
#من_های_من
#من_معنوی
#محمدعلی_طاهری
#معرف_شعور_و_هوشمندی_الهی
#عرفان_کیهانی_حلقه
. ❤️💛💚💙💜💖💝
هفت شهر "عشق" را گشتیم "ما"
کوچه کوچه تا به شهر اخرین
هفت شهر عشق یا راز جام:
در پاسخ به سوال خیام ؟!
جامی است که "عقل" افرین می زندش
صد بوسه ز "مهر" بر جبین می زندش
این "کوزه گر دهر" چنین جام لطیف
می سازد و "باز" بر زمین می زندش؟!
❤️ شهر اول طرح جام سازی:طرح اولیه ی "آدم" در کارخانه هستی...
از روز ازل که طرح(خلق) نو پیدا شد
صد فوج "ملک" به "آدمی" اغوا شد!
اسرار "رب" و "ملک" به بازار امد
"ادم" به زمین "علم الاسما" شد
رسم "بت" و "بت شکن" به میدان جهان
از نقطه ی "ارض" تا بدان بالا شد
عالم چو "می" ای شد و به ساغر محتاج
هر "کوزه گر خامی" از ان "حوا" شد!
***
جامی است که "عقل" افرین می زندش
صد بوسه ز "مهر" بر جبین می زندش
هر "کوزه گر خام" دو صد جام لطیف
می سازد و "کوس اهنین" می زندش!
ادامه دارد...
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
هفت شهر "عشق" را گشتیم "ما"
کوچه کوچه تا به شهر اخرین
هفت شهر عشق یا راز جام:
در پاسخ به سوال خیام ؟!
جامی است که "عقل" افرین می زندش
صد بوسه ز "مهر" بر جبین می زندش
این "کوزه گر دهر" چنین جام لطیف
می سازد و "باز" بر زمین می زندش؟!
❤️ شهر اول طرح جام سازی:طرح اولیه ی "آدم" در کارخانه هستی...
از روز ازل که طرح(خلق) نو پیدا شد
صد فوج "ملک" به "آدمی" اغوا شد!
اسرار "رب" و "ملک" به بازار امد
"ادم" به زمین "علم الاسما" شد
رسم "بت" و "بت شکن" به میدان جهان
از نقطه ی "ارض" تا بدان بالا شد
عالم چو "می" ای شد و به ساغر محتاج
هر "کوزه گر خامی" از ان "حوا" شد!
***
جامی است که "عقل" افرین می زندش
صد بوسه ز "مهر" بر جبین می زندش
هر "کوزه گر خام" دو صد جام لطیف
می سازد و "کوس اهنین" می زندش!
ادامه دارد...
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
هفت شهر عشق یا راز جام
شهر دوم یا جام شکستنی:(تلاش عقل جزء نگر برای ساخت ادم در زمین)
چون کوزه گران می ای به عالم دیدند
از شادی ان به خود نمی گنجیدند
از هر گل خام و اب الوده به من
بر طبق خیال خود گلی تفدیدند
دکان به دکان سبو فروشی وا شد
ابریق می و جام و سبو می چیدند
هر جام و سبو به غایت زیبایی
ظاهر زدگان مست ، دگر می دیدند
***
جامی است که عقل افرین می زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش
ان کوزه گر دهر چنین جام ظریف
می بیند و لیک بر زمین می زندش!
ادامه دارد...
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
https://telegram.me/benamebinameou
شهر دوم یا جام شکستنی:(تلاش عقل جزء نگر برای ساخت ادم در زمین)
چون کوزه گران می ای به عالم دیدند
از شادی ان به خود نمی گنجیدند
از هر گل خام و اب الوده به من
بر طبق خیال خود گلی تفدیدند
دکان به دکان سبو فروشی وا شد
ابریق می و جام و سبو می چیدند
هر جام و سبو به غایت زیبایی
ظاهر زدگان مست ، دگر می دیدند
***
جامی است که عقل افرین می زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش
ان کوزه گر دهر چنین جام ظریف
می بیند و لیک بر زمین می زندش!
ادامه دارد...
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
https://telegram.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....
هفت شهر عشق یا راز جام
شهر سوم یا جام شکستنی:تلاش تقلیدی برای مشابه سازی ادم در زمین
هر کس که دو باده زد ز جام دگران
سر مست شد از خیال خام دگران
افسار و عنان عقل چون شهبازش
پرواز نمود سوی بام دگران
جام می عاشقان به بت شد معنا
بت سازی کوزه گر به کام دگران
زیبایی جام و ظاهر هوش ربا
اهوی ظریف ما به دام دگران
***
جامی است که عقل افرین می زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش
هر جام شکستنیست بایست شکست
صیاد به صید از کمین می زندش!
ادامه دارد...
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
شهر سوم یا جام شکستنی:تلاش تقلیدی برای مشابه سازی ادم در زمین
هر کس که دو باده زد ز جام دگران
سر مست شد از خیال خام دگران
افسار و عنان عقل چون شهبازش
پرواز نمود سوی بام دگران
جام می عاشقان به بت شد معنا
بت سازی کوزه گر به کام دگران
زیبایی جام و ظاهر هوش ربا
اهوی ظریف ما به دام دگران
***
جامی است که عقل افرین می زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش
هر جام شکستنیست بایست شکست
صیاد به صید از کمین می زندش!
ادامه دارد...
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
هفت شهر عشق یا راز جام
شهر چهارم یا جام شکستنی:آثار ادم سازی با عقل جزء در زمین
از ظاهر جام باده چون می خوردیم
در دم به هوای ظاهرش می مردیم
هر جام شکستنیست جرمش شکن است
جامی که نمی شکست می اوردیم
بت بود اگر چه عالمی در خود داشت
چون خورد زمین زباله را می بردیم
در باده خوری اگر نظر بازی بود
بی جام شراب ناب را می خوردیم!
***
جامی است که عقل افرین می زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش
حق می شکند جام چنان بت شکنان
جامی که شده بتی چنین می زندش!
ادامه دارد...
🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
شهر چهارم یا جام شکستنی:آثار ادم سازی با عقل جزء در زمین
از ظاهر جام باده چون می خوردیم
در دم به هوای ظاهرش می مردیم
هر جام شکستنیست جرمش شکن است
جامی که نمی شکست می اوردیم
بت بود اگر چه عالمی در خود داشت
چون خورد زمین زباله را می بردیم
در باده خوری اگر نظر بازی بود
بی جام شراب ناب را می خوردیم!
***
جامی است که عقل افرین می زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش
حق می شکند جام چنان بت شکنان
جامی که شده بتی چنین می زندش!
ادامه دارد...
🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
هفت شهر عشق یا راز جام
شهر پنجم یا جام نشکن:رو اوردن کوزه گران خام به پروردگار هوشمند عالم یا کوزه گر دهر، برای ساخت ادم
ای کوزه گر دهر بساز ان جامی
هرگز نشود شکسته از هر بامی
جامی که همه باده در ان جا گیرد
پران نشود لبش به گاز خامی
هم ارض بدان پر شود و هم کیهان
هم نام به نام او بود بی نامی
نامش چو تو ادم بگذاری هرگز
صیاد نمی برد چو او در دامی
***
جامی است که عشق افرین می زندش
هم بوسه ز عقل بر جبین می زندش
جامی که حنیف و پاک چون زر نبود
جام دگران چنین زمین می زندش
ادامه دارد...
🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
شهر پنجم یا جام نشکن:رو اوردن کوزه گران خام به پروردگار هوشمند عالم یا کوزه گر دهر، برای ساخت ادم
ای کوزه گر دهر بساز ان جامی
هرگز نشود شکسته از هر بامی
جامی که همه باده در ان جا گیرد
پران نشود لبش به گاز خامی
هم ارض بدان پر شود و هم کیهان
هم نام به نام او بود بی نامی
نامش چو تو ادم بگذاری هرگز
صیاد نمی برد چو او در دامی
***
جامی است که عشق افرین می زندش
هم بوسه ز عقل بر جبین می زندش
جامی که حنیف و پاک چون زر نبود
جام دگران چنین زمین می زندش
ادامه دارد...
🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
هفت شهر عشق یا راز جام
شهر ششم یا جام نشکن:هدایت رحمانی برای ساخت ادم
این جام به هر کسی چنان می بدهد
بی قید به شکل و هر شمایل بدهد
نه می شکند نه می زمین می ریزد
می را به طریق اب در گل بدهد
ذرات وجود عالمی ابریق اش
این جام گران شراب از دل بدهد
بت ها همه عاجزند از نشکستن
چون می، به بت نشسته در گل بدهد
***
جامی است که عشق افرین می زندش
هم بوسه ز عقل بر جبین می زندش
چون کوزه گر دهر بسازد جامی
پس نشکنی اش محک به دین(مرام صالح) می زندش
ادامه دارد...
🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
شهر ششم یا جام نشکن:هدایت رحمانی برای ساخت ادم
این جام به هر کسی چنان می بدهد
بی قید به شکل و هر شمایل بدهد
نه می شکند نه می زمین می ریزد
می را به طریق اب در گل بدهد
ذرات وجود عالمی ابریق اش
این جام گران شراب از دل بدهد
بت ها همه عاجزند از نشکستن
چون می، به بت نشسته در گل بدهد
***
جامی است که عشق افرین می زندش
هم بوسه ز عقل بر جبین می زندش
چون کوزه گر دهر بسازد جامی
پس نشکنی اش محک به دین(مرام صالح) می زندش
ادامه دارد...
🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
هفت شهر عشق یا راز جام
شهر هفتم یا جام نشکن:ظهور ادم دور اخر
هر جام که قطره ای ز کل می، نوشد
در عطف برون ز ظاهرش می کوشد
هر بت شده خود بخود ترک بردارد
چون شیره جان حق به لب می دوشد
پس می شکند خمیر و بی مایه شود
هر بت که به ظاهری قبا می پوشد
واحد قدحی به جان و تن می گردد
صالح شده، ادمی که کل می نوشد
***
جامی است که عشق افرین می زندش
هم بوسه ز عقل بر جبین می زندش
این کوزه گر دهر چنین جام وسیع
می سازد و با ملک، محک می زندش
🌹🌹🌹
* ملک: مفرد ملوک، در اینجا مدعیان تصاحب و مالکیت بر مادی و معنای هستی هوشمند (ملائک), می باشد.
* ملوک دین: مدعیان صاحب مرام ها
🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
شهر هفتم یا جام نشکن:ظهور ادم دور اخر
هر جام که قطره ای ز کل می، نوشد
در عطف برون ز ظاهرش می کوشد
هر بت شده خود بخود ترک بردارد
چون شیره جان حق به لب می دوشد
پس می شکند خمیر و بی مایه شود
هر بت که به ظاهری قبا می پوشد
واحد قدحی به جان و تن می گردد
صالح شده، ادمی که کل می نوشد
***
جامی است که عشق افرین می زندش
هم بوسه ز عقل بر جبین می زندش
این کوزه گر دهر چنین جام وسیع
می سازد و با ملک، محک می زندش
🌹🌹🌹
* ملک: مفرد ملوک، در اینجا مدعیان تصاحب و مالکیت بر مادی و معنای هستی هوشمند (ملائک), می باشد.
* ملوک دین: مدعیان صاحب مرام ها
🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺
#من_کیستم
#هفت_شهر_عشق
#راز_جام
#مدعیان_تصاحب_و_مالکیت
#من_های_من
#جام_شکستنی
#من_معنوی
#جام_نشکن
بخشی از مثنوی حکمت و رحمت ایزدی
دو ویروس بنجول:
دو ویروس بنجول بشر کش بود
عدالت از این هر دو ناخوش بود
یکی گفته ی هر که ابلیس بود
دگر مکر فرعون و تدلیس بود
اول گویش من از او برترم*
دوم بر شما رب عالی ترم
به هر ادعایی که این دو رسید
به حق آهوی عدل ایشان رمید
به ویروس جان و تن پیشوا
بسنجد خدا تا شود مشت وا
🌹🌺🌷🌸
چو بنجول خری شیوه عام شد
دکان در دکان صید این دام شد
فروشنده هم پاچه بالا زند
به هر جنس خود مهر اعلا زند!
هزاران دلیل آورد با قسم
من از نسل پاکانم و با کسم
که تا مشتری خام گفت اش شود
همی جنس او جنس جفت اش شود
به ظاهر دکان ها همه نام دار
یکی را به دیگر ولی وام دار
خریدار ظاهر پسند و عجول
به مکاره بازار رد و قبول
همه با تعصب در این مهملات
نیابند رحمت بجز بنجولات
چو بنجول شود عرضه بر مشتری
تقاضا نباشد که بندد دری؟
به اخبار، دجال، دین(مرام پاک) میبرد
از آن کس که بنجول همی میخرد.
(؟؟؟)👇
* ادعا و اظهار ابلیس:"انا خیر منه" ( یعنی: من از او خیرترم)
ادعا و اظهار فرعون:"انا ربکم الاعلی" (یعنی: من پرورش دهنده عالی شما هستم)
🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺
دو ویروس بنجول:
دو ویروس بنجول بشر کش بود
عدالت از این هر دو ناخوش بود
یکی گفته ی هر که ابلیس بود
دگر مکر فرعون و تدلیس بود
اول گویش من از او برترم*
دوم بر شما رب عالی ترم
به هر ادعایی که این دو رسید
به حق آهوی عدل ایشان رمید
به ویروس جان و تن پیشوا
بسنجد خدا تا شود مشت وا
🌹🌺🌷🌸
چو بنجول خری شیوه عام شد
دکان در دکان صید این دام شد
فروشنده هم پاچه بالا زند
به هر جنس خود مهر اعلا زند!
هزاران دلیل آورد با قسم
من از نسل پاکانم و با کسم
که تا مشتری خام گفت اش شود
همی جنس او جنس جفت اش شود
به ظاهر دکان ها همه نام دار
یکی را به دیگر ولی وام دار
خریدار ظاهر پسند و عجول
به مکاره بازار رد و قبول
همه با تعصب در این مهملات
نیابند رحمت بجز بنجولات
چو بنجول شود عرضه بر مشتری
تقاضا نباشد که بندد دری؟
به اخبار، دجال، دین(مرام پاک) میبرد
از آن کس که بنجول همی میخرد.
(؟؟؟)👇
* ادعا و اظهار ابلیس:"انا خیر منه" ( یعنی: من از او خیرترم)
ادعا و اظهار فرعون:"انا ربکم الاعلی" (یعنی: من پرورش دهنده عالی شما هستم)
🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺
🌹🍂🍃🌺🍃🍂🌻🍂🍃🌷🍃🍂
جهان درک
❤️همرهان، اینجا جهان درک ماست
ما همه معشوق و عاشق هم خداست
❤️رمز آن هم در کمال و بندگیست
شیوه آدم شدن در زندگیست
❤️درس و بحث و مدرسه رفت از نظر
از کتاب معرفت یابی خبر
❤️امتحان معرفت با اختیار
نمره اش آسوده در آغوش یار
❤️با عمل تنها بود این آزمون
از مسیر عقل کوچی تا جنون
❤️هم در اینجا چشم دل ها وا شود
جشن صالح در زمین بر پا شود
❤️درس تعطیل و زمان عاشقی است
با عمل هر مدعی در صالحی است
❤️وعده هر مدعی ، تسلیم عشق
ورنه عالم کی شود تعلیم عشق
۳۰ دی ۱۳۹۴
🌹🍂🍃🌺🍃🍂🌻🍂🍃🌷🍃🍂
🔔 یادآوری بسیار مهم
همراهان عزیز ، شعر پیوست مربوط به دی ماه سال ۱۳۹۴ و صرفا دریافت فردی است ؛ و لذا هرگز تکلیف و حکم یا دستوری برای تقلید دیگر عزیزان نیست.
بطور مسلم هر همراه با #شبکه_کمال بنا به وسع بینشی، به لحظه و بطور هوشمند آگاهی متناسب با خودش بر قلبش جاری می شود؛ پس مخاطب و اختیار کامل در آزمون و بهرمندی از آگاهی دریافتی منحصر به خود اوست؛ اگر چه به هر دلیلی دیگران را نیز از آن مطلع نماید.
🙏🌹❤️
https://t.me/benamebinameou
جهان درک
❤️همرهان، اینجا جهان درک ماست
ما همه معشوق و عاشق هم خداست
❤️رمز آن هم در کمال و بندگیست
شیوه آدم شدن در زندگیست
❤️درس و بحث و مدرسه رفت از نظر
از کتاب معرفت یابی خبر
❤️امتحان معرفت با اختیار
نمره اش آسوده در آغوش یار
❤️با عمل تنها بود این آزمون
از مسیر عقل کوچی تا جنون
❤️هم در اینجا چشم دل ها وا شود
جشن صالح در زمین بر پا شود
❤️درس تعطیل و زمان عاشقی است
با عمل هر مدعی در صالحی است
❤️وعده هر مدعی ، تسلیم عشق
ورنه عالم کی شود تعلیم عشق
۳۰ دی ۱۳۹۴
🌹🍂🍃🌺🍃🍂🌻🍂🍃🌷🍃🍂
🔔 یادآوری بسیار مهم
همراهان عزیز ، شعر پیوست مربوط به دی ماه سال ۱۳۹۴ و صرفا دریافت فردی است ؛ و لذا هرگز تکلیف و حکم یا دستوری برای تقلید دیگر عزیزان نیست.
بطور مسلم هر همراه با #شبکه_کمال بنا به وسع بینشی، به لحظه و بطور هوشمند آگاهی متناسب با خودش بر قلبش جاری می شود؛ پس مخاطب و اختیار کامل در آزمون و بهرمندی از آگاهی دریافتی منحصر به خود اوست؛ اگر چه به هر دلیلی دیگران را نیز از آن مطلع نماید.
🙏🌹❤️
https://t.me/benamebinameou
Telegram
به نام بی نام او
√ به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم √ در امتداد شب نشینیم تا طلوع کنیم √ مهم نیست چگونه و چطور و چند √.....