سرنوشت انسان ، جبر یا اختیار 1 – 3
و این همانست که خداوند برای آنکه بنده اش را از غفلت و کج رفتن بیدار کند ، پیامبرانی را فرستاد و هدف نهایی و مقصود از خلقت را که در روز الست و ایام اخراج از بهشت اولیه به او اعلام کرده بود به او گوشزد نماید .
آنجا که می فرماید :
" و اذ اخذ ربک من بني ادم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم على انفسهم ا لست بربکم قالوا بلى شهدنا ان تقولوا يوم القيامة انا کنا عن هذا غافلين . " 17
" و (به خاطر بياور) زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خويشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مىدهيم!» (چنين کرد مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين، غافل بوديم؛ (و از پيمان فطرى توحيد بىخبر مانديم)»!
و با این ارسال پی در پی رسولان ، هر دو راه مستقیم و غیر مستقیم رسیدن به بارگاه الهی را بصراحت بیان کرد .
آنجا که می فرماید :
" و هديناه النجدين . " 18
" و هر دو راه ( مستقیم و غیر مستقیم ) را به او نمایاندیم . "
و در انتخاب این دو راه ، هیچ اجبار و اکراهی بر بنده اش نکرد .
آنجا که می فرماید :
" لا اکراه في الدين " 19
" در قبول دين ، اکراه و اجبارى نيست . "
اما آنها که هدف را می یابند و رسیدن به آن را از مسیر مستقیم ،اراده و اختیار می کنند ،خداوند راه های خود را به آنها می نمایاند .
آنجا که می فرماید :
" الله يهدي من يشاء الى صراط مستقيم . " 20
" هرکس بخواهد ، خداوند او را به راه مستقیم هدایت خواهد کرد . "
و این نشان دادن راه ، توسط خداوند ، به آن اندازه که توان روحی و درک انسان بپذیرد خواهد بود .
آنجا که می فرماید :
" و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا . " 21
" و آنها که در راه ( یافتن ) ما تلاش کنند، قطعاً به راههاى خود، هدايتشان خواهيم کرد؛ "
و این راه ها نیز به تعداد انسانهایی است که خداوند خلق کرده است .
آنجا که گفته شده است :
" و قد قال الحكمأ و العرفأ الطريق الي اللّه بعدد انفاس الخلايق . " 22
" حكما و عرفا گفتهاند كه راههاي بسوی خدا به تعداد مخلوقات است. "
و البته آنها که راه به انحراف رفته و خود فریفته ظواهر دنیا و امیال مادی دنیا کرده اند ، به هر آنچه بخواهند می رسند .
آنجا که می گوید :
" و من يرد ثواب الدنيا نؤته منها " 23
" و هر کس که دنیا و مزد تلاش دنیایی خود را بخواهد ، به او خواهیم داد . "
اما باید بدانند ، که راه به بیراهه می روند و نهایتا آن راه به بن بست رسیده و خواهند برگشت . ولی دیگر آنقدر دیر شده که رسیدن به هدف نهایی و جنت ماوی الهی ، بسیار دیرتر از آنی اتفاق خواهد افتاد که می بایست .
چرا که سیر تحول و عینیت بخشیدن به استعدادها و ملکات خداگونه شدن ، در دنیا می تواند آنقدر سریع اتفاق افتد که همان طول عمر دنیایی هر شخص ، کافیست ؛ ولی راه را پیمودن ( پس از مرگ ) و در دنیای آخرت ، آنقدر کند است که گفته اند یک روز آن معادل 50000 سال این دنیاست و آن وقت است که این انسانی که راه کج رفته ، واصل شدگان به آرامش خداوندی و ماوی گزیدگان جنت لقای او را می بیند و دوری سفر و راهی که در پیش دارد و حسرت از آنچه در دنیا از دست داده است .
اما دیگر دیر شده ، که هر کس به هر مقدار از راه ، که کج رفته ، باید عذاب وحشتناک حسرت دور افتادن از خدای رحمان را بچشد تا زنگارهای ناشی از غفلت و هوس های زمینی از روح او زدوده شود .
آنجا که پروردگار عزیز می فرمایند :
" ساصليه سقر - و ما ادراک ما سقر - لا تبقي و لا تذر - لواحة للبشر . " 24
" (امّا) بزودى او را وارد سَقَر مىکنم ! - و تو نمىدانى «سقر» چيست! - (آتشى است که) نه چيزى را باقى مىگذارد و نه
چيزى را رها مىسازد ! - پوست را بکلّى دگرگون مىکند! ( زنگارهای روح را بکلی می برد و آن را خالص و پاکیزه می کند ) "
و پس از آن است که راه بسوی مستقر نهایی ، که همان مکان نور و آرامش و حضور خدای رحمان و جمیل است ، باز خواهد شد .
آنجا که رب جلیل می فرمایند :
" الى ربك يومئذ المستقر " 25
" آن روز ، قرارگاه نهايى ، تنها بسوى پروردگار تو است . "
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
و این همانست که خداوند برای آنکه بنده اش را از غفلت و کج رفتن بیدار کند ، پیامبرانی را فرستاد و هدف نهایی و مقصود از خلقت را که در روز الست و ایام اخراج از بهشت اولیه به او اعلام کرده بود به او گوشزد نماید .
آنجا که می فرماید :
" و اذ اخذ ربک من بني ادم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم على انفسهم ا لست بربکم قالوا بلى شهدنا ان تقولوا يوم القيامة انا کنا عن هذا غافلين . " 17
" و (به خاطر بياور) زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خويشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مىدهيم!» (چنين کرد مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين، غافل بوديم؛ (و از پيمان فطرى توحيد بىخبر مانديم)»!
و با این ارسال پی در پی رسولان ، هر دو راه مستقیم و غیر مستقیم رسیدن به بارگاه الهی را بصراحت بیان کرد .
آنجا که می فرماید :
" و هديناه النجدين . " 18
" و هر دو راه ( مستقیم و غیر مستقیم ) را به او نمایاندیم . "
و در انتخاب این دو راه ، هیچ اجبار و اکراهی بر بنده اش نکرد .
آنجا که می فرماید :
" لا اکراه في الدين " 19
" در قبول دين ، اکراه و اجبارى نيست . "
اما آنها که هدف را می یابند و رسیدن به آن را از مسیر مستقیم ،اراده و اختیار می کنند ،خداوند راه های خود را به آنها می نمایاند .
آنجا که می فرماید :
" الله يهدي من يشاء الى صراط مستقيم . " 20
" هرکس بخواهد ، خداوند او را به راه مستقیم هدایت خواهد کرد . "
و این نشان دادن راه ، توسط خداوند ، به آن اندازه که توان روحی و درک انسان بپذیرد خواهد بود .
آنجا که می فرماید :
" و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا . " 21
" و آنها که در راه ( یافتن ) ما تلاش کنند، قطعاً به راههاى خود، هدايتشان خواهيم کرد؛ "
و این راه ها نیز به تعداد انسانهایی است که خداوند خلق کرده است .
آنجا که گفته شده است :
" و قد قال الحكمأ و العرفأ الطريق الي اللّه بعدد انفاس الخلايق . " 22
" حكما و عرفا گفتهاند كه راههاي بسوی خدا به تعداد مخلوقات است. "
و البته آنها که راه به انحراف رفته و خود فریفته ظواهر دنیا و امیال مادی دنیا کرده اند ، به هر آنچه بخواهند می رسند .
آنجا که می گوید :
" و من يرد ثواب الدنيا نؤته منها " 23
" و هر کس که دنیا و مزد تلاش دنیایی خود را بخواهد ، به او خواهیم داد . "
اما باید بدانند ، که راه به بیراهه می روند و نهایتا آن راه به بن بست رسیده و خواهند برگشت . ولی دیگر آنقدر دیر شده که رسیدن به هدف نهایی و جنت ماوی الهی ، بسیار دیرتر از آنی اتفاق خواهد افتاد که می بایست .
چرا که سیر تحول و عینیت بخشیدن به استعدادها و ملکات خداگونه شدن ، در دنیا می تواند آنقدر سریع اتفاق افتد که همان طول عمر دنیایی هر شخص ، کافیست ؛ ولی راه را پیمودن ( پس از مرگ ) و در دنیای آخرت ، آنقدر کند است که گفته اند یک روز آن معادل 50000 سال این دنیاست و آن وقت است که این انسانی که راه کج رفته ، واصل شدگان به آرامش خداوندی و ماوی گزیدگان جنت لقای او را می بیند و دوری سفر و راهی که در پیش دارد و حسرت از آنچه در دنیا از دست داده است .
اما دیگر دیر شده ، که هر کس به هر مقدار از راه ، که کج رفته ، باید عذاب وحشتناک حسرت دور افتادن از خدای رحمان را بچشد تا زنگارهای ناشی از غفلت و هوس های زمینی از روح او زدوده شود .
آنجا که پروردگار عزیز می فرمایند :
" ساصليه سقر - و ما ادراک ما سقر - لا تبقي و لا تذر - لواحة للبشر . " 24
" (امّا) بزودى او را وارد سَقَر مىکنم ! - و تو نمىدانى «سقر» چيست! - (آتشى است که) نه چيزى را باقى مىگذارد و نه
چيزى را رها مىسازد ! - پوست را بکلّى دگرگون مىکند! ( زنگارهای روح را بکلی می برد و آن را خالص و پاکیزه می کند ) "
و پس از آن است که راه بسوی مستقر نهایی ، که همان مکان نور و آرامش و حضور خدای رحمان و جمیل است ، باز خواهد شد .
آنجا که رب جلیل می فرمایند :
" الى ربك يومئذ المستقر " 25
" آن روز ، قرارگاه نهايى ، تنها بسوى پروردگار تو است . "
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
سرنوشت انسان ، جبر یا اختیار 1 – 4
و در یک کلام
1- خداوند انسان را برای خود آفرید و در وجودش قابلیت آنچه که برای مثل خود شدن نیاز داشت ، قرار داد .
( نفخت فیه من روحی 26 )
2- این انسان راهی جز رفتن بسوی جایگاه ابدی خود ، و آن بارگاه الهی ، ندارد . ( سرنوشت جبری انسان )
(الیه مرجعکم جمیعا وعدالله حقا انه یبدو الخلق ثم یعیده 27 )
3- برای این مقصد ، دو راه مستقیم و غیر مستقیم در اختیار او گذارده شده است . ( سرنوشت اختیاری انسان )
(و قل الحق من ربکم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليکفر 28 )
4- می تواند با گزینش راه کوتاه و مستقیم عبور از ملکات اخلاقی و ارزشهای الهی ، مقصود را دریابد .
( ومن یعتصم بالله فقد هدی إلى صراط مستقیم 29 )
5- و یا می تواند عمر را در تلاش یافتن مطامع دنیایی و آراستن ظاهر فریبای آن تلف کرده به بیراهه رفته و آن گاه از بن بست آن بازگشته و راهی بس طولانی برای رسیدن به مقصود حقیقی برگزیند .
( و من يتبدل الكفر بالايمان فقد ضل سواء السبيل 30 )
6- نتیجه کج رفتنها ، عذاب جهنم است که باید زنگارهای روح را بزداید و آن را خالص گردانده تا لایق هدایت الهی گشته و آن گاه بازگشت به مسیر اصلی ، از بهشت تا جنت لقای الهی .
( والذین کفروا اعمالهم کسراب .. و وجد الله عنده 31 )
زیر نویسها :
1- به مطالب زیر از همین نویسنده مراجعه شود :
• چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما – http://mahsan.parsiblog.com/-1549197.htm
• جایگاه خداوند در هستی و نقش او در سرنوشت انسان - http://mahsan.parsiblog.com/1713221.htm
• نگاهي نو به نزول آدم به دنيا تا صعود او به بارگاه حق - http://mahsan.parsiblog.com/849741.htm
• دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی - http://mahsan.parsiblog.com/1212178.htm
2- سوره اسرا – آیه 44
3- بحارالانوار، ج 84 ، ص 198
4- سوره ذاریات – آیه 56
5- سوره مومنون ،آیه 115
6- سوره بقره – آیه 31
7- سوره بقره – آیه 38
8- سوره بقره – آیه 30
9- جواهر السنية فى الاحاديث القدسيه، محمد بن حسن بن على بن حسين حرّعاملى، ص 284.
10- سوره طه – آیه 120
11- نهج البلاغه – حکمت 77
12- سوره طه – آیات 118 تا 119
13- سوره بقره – آیه 36
14- نهج البلاغه – حکمت 131
15- سوره یس – آیه 61
16- سوره نور - آیه 39
17- سوره اعراف – آیه 172
18- سوره بلد – آیه 10
19- سوره بقره – آیه 256
20- سوره بقره – آیه 213
21- سوره عنکبوت – آیه 69
22- شرح الاسمأ الحسني، حاج ملا هادي سبزواري، ج 1، ص 245
23- سوره آل عمران – آیه 145
24- سوره مدثر – آیات 26 تا 29
25- سوره قیامت – آیه 12
26- سوره ص – آیه 72
27- سوره نور – آیه 10
28- سوره کهف – آیه29
29- سوره آل عمران – آیه 101
30- سوره بقره – آیه 108
31- سوره نور - آیه 39
تحقیق : محمد صالحی – 19 / 8 / 89 –
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.parsiblog.com
/
و در یک کلام
1- خداوند انسان را برای خود آفرید و در وجودش قابلیت آنچه که برای مثل خود شدن نیاز داشت ، قرار داد .
( نفخت فیه من روحی 26 )
2- این انسان راهی جز رفتن بسوی جایگاه ابدی خود ، و آن بارگاه الهی ، ندارد . ( سرنوشت جبری انسان )
(الیه مرجعکم جمیعا وعدالله حقا انه یبدو الخلق ثم یعیده 27 )
3- برای این مقصد ، دو راه مستقیم و غیر مستقیم در اختیار او گذارده شده است . ( سرنوشت اختیاری انسان )
(و قل الحق من ربکم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليکفر 28 )
4- می تواند با گزینش راه کوتاه و مستقیم عبور از ملکات اخلاقی و ارزشهای الهی ، مقصود را دریابد .
( ومن یعتصم بالله فقد هدی إلى صراط مستقیم 29 )
5- و یا می تواند عمر را در تلاش یافتن مطامع دنیایی و آراستن ظاهر فریبای آن تلف کرده به بیراهه رفته و آن گاه از بن بست آن بازگشته و راهی بس طولانی برای رسیدن به مقصود حقیقی برگزیند .
( و من يتبدل الكفر بالايمان فقد ضل سواء السبيل 30 )
6- نتیجه کج رفتنها ، عذاب جهنم است که باید زنگارهای روح را بزداید و آن را خالص گردانده تا لایق هدایت الهی گشته و آن گاه بازگشت به مسیر اصلی ، از بهشت تا جنت لقای الهی .
( والذین کفروا اعمالهم کسراب .. و وجد الله عنده 31 )
زیر نویسها :
1- به مطالب زیر از همین نویسنده مراجعه شود :
• چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما – http://mahsan.parsiblog.com/-1549197.htm
• جایگاه خداوند در هستی و نقش او در سرنوشت انسان - http://mahsan.parsiblog.com/1713221.htm
• نگاهي نو به نزول آدم به دنيا تا صعود او به بارگاه حق - http://mahsan.parsiblog.com/849741.htm
• دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی - http://mahsan.parsiblog.com/1212178.htm
2- سوره اسرا – آیه 44
3- بحارالانوار، ج 84 ، ص 198
4- سوره ذاریات – آیه 56
5- سوره مومنون ،آیه 115
6- سوره بقره – آیه 31
7- سوره بقره – آیه 38
8- سوره بقره – آیه 30
9- جواهر السنية فى الاحاديث القدسيه، محمد بن حسن بن على بن حسين حرّعاملى، ص 284.
10- سوره طه – آیه 120
11- نهج البلاغه – حکمت 77
12- سوره طه – آیات 118 تا 119
13- سوره بقره – آیه 36
14- نهج البلاغه – حکمت 131
15- سوره یس – آیه 61
16- سوره نور - آیه 39
17- سوره اعراف – آیه 172
18- سوره بلد – آیه 10
19- سوره بقره – آیه 256
20- سوره بقره – آیه 213
21- سوره عنکبوت – آیه 69
22- شرح الاسمأ الحسني، حاج ملا هادي سبزواري، ج 1، ص 245
23- سوره آل عمران – آیه 145
24- سوره مدثر – آیات 26 تا 29
25- سوره قیامت – آیه 12
26- سوره ص – آیه 72
27- سوره نور – آیه 10
28- سوره کهف – آیه29
29- سوره آل عمران – آیه 101
30- سوره بقره – آیه 108
31- سوره نور - آیه 39
تحقیق : محمد صالحی – 19 / 8 / 89 –
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.parsiblog.com
/
👍1
شريعت فقهي و كالايي به نام زن – 1
جامعه امروز ما با معضل بسیار بررگی به نام طلاق عاطفی مواجه شده است .
چرا ؟
یک دلیل مهم :
پس از انقلاب ، زن از جایگاه حداقلی حضور در خانه با وظایف همسری و مادری ، به جایگاه حداکثری جدیدی در جامعه منتقل شد ، ولی برای تطابق واقعی زن و مرد در این تغییر جایگاه زن ، هیچ ساز و کاری طراحی نشد .
بجز آن که همان قوانین سنتی 1400 سال پیش را با عاریتی جدید از غرب ، شمشیری کردند برای نگه داری این جایگاه جدید .
و روز به روز این مرد بود که باید عقب تر برود تا کمبود زن در زندگی را جبران کند و این شد وظیفه .
.............................
دیگر ، زن ، وظایف همسری و مادری را نوکری تلقی می کند و دایم مطالبه مزد آن را ، چرا که از بیرون یاد گرفته وقتی کار میکند مزد بهش میدهند .
........................
و از طرف دیگر با توانایی مالی اش و چون وظیفه مشارکت هزینه ای در زندگی ندارد ، منزل جدا و امکانات جدا و مسافرت های جدا ، تهیه می کند و البته از مرد هم دایم مطالبه بدهی هایش .
زن ، علیرغم گذر از دوران پیامبر ، و مجاز بودن خروج از خانه و امکان کار ، هنوز خود را نفقه خور مرد میداند و مطالبه حقوق در منزل و از طرف ديگر قانون بی اصل و نسب عاریتي از غرب ، علیرغم آنکه حقوق زن را از خود او میداند ، نصف اموال مرد را متعلق به زن می داند .
آیا دیگر جایی برای حب و محبوب و یگانگی و نورچشم و دلچسبی میماند ؟
مگر آنکه لااقل زن از نفقه خور بودن به شریک مرد در زندگی تغییر جایگاه دهد و ..... و بجای رقابت بر سر تصاحب جایگاه مرد ، به عنوان یک شریک در همه امور مدیریت و هزینه و درآمد و .... به جایگاه خود نگاه کند .
جایگاه زن در شریعت فقهی و دین اخلاقی
1- شریعت فقهی = زن کالایی بیش نیست !!!!
• وقتی زن در قبال مهریه ، به عقد مرد در می آید ، آیا غیر از یک کالای مادی است که خود را در معرض فروش می گذارد ؟
•
• وقتی در زندگی ، نفقه می خواهد ، آیا غیر از اینست که من یک محتاجم که باید کسی حمایت مالیم را بکند ؟
•
• وقتی قانون ، درآمدش را مختص بخودش میداند ؛ بدون مشارکت در هزینه های زندگی ، آیا مفهومی غیر از دنیاطلب پول دوست که فقط بفکر جمع کردن مال و ثروت برای روزهای جدایی است دارد ؟
•
• وقتی همواره برای هر کار در خانه ، میتواند مطالبه مزد بکنه ، آیا غیر از یک مزد بگیر ، تداعی می شود ؟
•
• وقتی قرار است نیمی از درآمد مرد مال او باشد ، آیا غیر از کسی است که برای تصاحب مال مرد لحظه شماری میکند ؟ ( قانون عاريتي از غرب )
و همه اينها یعنی :
مرد ، زنی را میخرد که :
• خرج او را بدهد .
• مزد کارهای اورا بدهد .
• ماشین و لباس و مسکن و ... برایش تهیه کند .
• از درآمدش حرفی نرند .
• نیمی از دارایی اش را هم بدهد .
که چه بدست آورد ؟
وقتی پول تنها واسطه این زندگیست ، دیگر زندگی چه مفهومی دارد ؟
فداکاری چیست ؟
انتظار برای با او بودن کجاست ؟
زنی آمده تا بر شانه های مرد بایستد و به خواسته های مادی خود برسد .
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
جامعه امروز ما با معضل بسیار بررگی به نام طلاق عاطفی مواجه شده است .
چرا ؟
یک دلیل مهم :
پس از انقلاب ، زن از جایگاه حداقلی حضور در خانه با وظایف همسری و مادری ، به جایگاه حداکثری جدیدی در جامعه منتقل شد ، ولی برای تطابق واقعی زن و مرد در این تغییر جایگاه زن ، هیچ ساز و کاری طراحی نشد .
بجز آن که همان قوانین سنتی 1400 سال پیش را با عاریتی جدید از غرب ، شمشیری کردند برای نگه داری این جایگاه جدید .
و روز به روز این مرد بود که باید عقب تر برود تا کمبود زن در زندگی را جبران کند و این شد وظیفه .
.............................
دیگر ، زن ، وظایف همسری و مادری را نوکری تلقی می کند و دایم مطالبه مزد آن را ، چرا که از بیرون یاد گرفته وقتی کار میکند مزد بهش میدهند .
........................
و از طرف دیگر با توانایی مالی اش و چون وظیفه مشارکت هزینه ای در زندگی ندارد ، منزل جدا و امکانات جدا و مسافرت های جدا ، تهیه می کند و البته از مرد هم دایم مطالبه بدهی هایش .
زن ، علیرغم گذر از دوران پیامبر ، و مجاز بودن خروج از خانه و امکان کار ، هنوز خود را نفقه خور مرد میداند و مطالبه حقوق در منزل و از طرف ديگر قانون بی اصل و نسب عاریتي از غرب ، علیرغم آنکه حقوق زن را از خود او میداند ، نصف اموال مرد را متعلق به زن می داند .
آیا دیگر جایی برای حب و محبوب و یگانگی و نورچشم و دلچسبی میماند ؟
مگر آنکه لااقل زن از نفقه خور بودن به شریک مرد در زندگی تغییر جایگاه دهد و ..... و بجای رقابت بر سر تصاحب جایگاه مرد ، به عنوان یک شریک در همه امور مدیریت و هزینه و درآمد و .... به جایگاه خود نگاه کند .
جایگاه زن در شریعت فقهی و دین اخلاقی
1- شریعت فقهی = زن کالایی بیش نیست !!!!
• وقتی زن در قبال مهریه ، به عقد مرد در می آید ، آیا غیر از یک کالای مادی است که خود را در معرض فروش می گذارد ؟
•
• وقتی در زندگی ، نفقه می خواهد ، آیا غیر از اینست که من یک محتاجم که باید کسی حمایت مالیم را بکند ؟
•
• وقتی قانون ، درآمدش را مختص بخودش میداند ؛ بدون مشارکت در هزینه های زندگی ، آیا مفهومی غیر از دنیاطلب پول دوست که فقط بفکر جمع کردن مال و ثروت برای روزهای جدایی است دارد ؟
•
• وقتی همواره برای هر کار در خانه ، میتواند مطالبه مزد بکنه ، آیا غیر از یک مزد بگیر ، تداعی می شود ؟
•
• وقتی قرار است نیمی از درآمد مرد مال او باشد ، آیا غیر از کسی است که برای تصاحب مال مرد لحظه شماری میکند ؟ ( قانون عاريتي از غرب )
و همه اينها یعنی :
مرد ، زنی را میخرد که :
• خرج او را بدهد .
• مزد کارهای اورا بدهد .
• ماشین و لباس و مسکن و ... برایش تهیه کند .
• از درآمدش حرفی نرند .
• نیمی از دارایی اش را هم بدهد .
که چه بدست آورد ؟
وقتی پول تنها واسطه این زندگیست ، دیگر زندگی چه مفهومی دارد ؟
فداکاری چیست ؟
انتظار برای با او بودن کجاست ؟
زنی آمده تا بر شانه های مرد بایستد و به خواسته های مادی خود برسد .
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
👍2
شريعت فقهي و كالايي به نام زن - 2
آیا چنین مردی به كدام دليل است که ازدواج می کند ؟
که چه بدست آورد ؟
1- زن در بیرون خانه حق کار پیدا کرده و حقوق دارد .
2- طبق احکام 1400 سال پیش که دخلی به موقعیت امروزی ندارند ، حقوق زن مال خودش است .
3- زن هنوز از مرد نفقه می خواهد ( علیرغم مجاز شدن خروجش از خانه و فدا شدن حق سنتی مرد!!!)
4- برای کار در خانه مزد می خواهد .
5- ماشین و خانه و لباس و ... از مرد میخواهد .
6- مدعی است که در همه کارها تصمیم با اوست .
7- مرد فقط یک کارگر و حمال است که باید شب و روز کار کند تا انتظارات زن را برآورده کند .
8- مرد حق هیچ اظهار نظری ندارد ، حتی در مخارج خانه .
9- چون زن همه کاره است ، پس مرد حتی حقوق سنتی خود را نیز باید با هزینه های جدید مطالبه کند .
10- حقوق شرعی مرد ، وسیله ای شده برای فشار و کنترل مرد .
11- طبق قوانین وارداتی ، نصف دارایی مرد مال زن است ، پس زن ، مرد را به جایی میرساند که وارد فاز طلاق شود و آنها را دریافت نماید .
وقتی این همه قدرت مالی به زن داده می شود و زن آن همه اختیار و حق برای خود قایل می شود ، دیگر برای مرد چه میماند ؟
وقتی زن همه چیر را در پول و ثروت و ... می بیند ،
آیا جایی برای عشق و محبت او میماند ؟
زن چیزی به نام جایگاه همسری به رسمیت نمیشناسد .
حتی بچه ها هم ابزار او هستند برای فشار بر مرد .
نمیخواهم از مرد دفاع کنم .
ولی این معضل زندگی زناشویی ماست .
زن ، مرد را نردبان ترقی خود در مادیات کرده است .
1- دین اخلاقی = زن شریک مرد
1- زن و مرد ارزش ذاتی یکسان دارند .
انا خلقناکم من ذکر و انثی – قرآن كريم ، حجرات ، آيه 13
2- زن و مرد ، وسیله همپوشانی یکدیگرند . ( بنابر این دارای شان خانوادگي ، احتماعی و حرمت یکسانی هستند . )
هن لباس لکم و انتم لباس لهن - قرآن كريم ، بقره ، آيه 187
3- زن و مرد در حقوق اجتماعی ، مانند دیه ، ارث ، قضاوت ، حق طلاق و .... مساویند .
انا کرمنا بنی آدم – قرآن كريم ، اسرا ، آيه 70
راه حل :
1- احکام زناشویی و حقوقی اجتماعی موجود که ناشی از شریعت فقهی است ، موارد فوق را ، بر نمیتابد و حتی به رسمیت نمیشناسد .
( ارث و دیه زن = نصف مرد ، ! زن حق قضاوت ندارد! ، حق طلاق با مرد است ! و ... = حقوق سنتي منسوخ شده )
2- برای خارج شدن از معضل فوق و ورود به بحث تساوی حقوق زن و مرد ، باید ، از شریعت فقهی به دین اخلاقی ، گذر کرد .
3- در این حوزه اخلاق و مبحث تساوی زن و مرد ، باید به همه نتایجش پایبند بود :
• تغییر جایگاه زن از کالای قابل معامله ، به شریک و همراه مرد
•
• گذر از ابزارهای کالایی و معامله ای ، مانند قباله ، مزد کار در خانه ، نفقه و ...
•
• ورود به حوزه شراکت و پایبندی به اصول آن مانند :
•
مشارکت در هزینه ها ، مشارکت در تصمیمات ، مشارکت در وظایف ، مشارکت در مدیریت ( نه همراهی صرف ) ، مشارکت در غم و شادی یکدیگر ، مشارکت در سود و زیان ، مشارکت در سرمایه گذاریها و درآمدها و ......
و تبعا :
1- زن ومرد بعنوان دو شریک در شکل دهی زندگی مشارکت مي کنند ، دیگر کسی همه کاره نیست .
2- غم و شادی ، سود و زیان ، لذت و ناراحتی ، عناوین مشترک زندگیست .
3- بنابر این ، نفقه و قباله و ... دیگر عناوین به تاریخ پیوسته خواهند شد .
4- هر چه دارند ، وسط میگذارند تا شراکت خود را متعالی تر کنند .
5- نبود هر کدام ، دیگری را آزار می دهد .
6- رضایت دیگری ، رونق مشارکتشان خواهد بود .
7- تصمیمات و منافع فردی ، بی معنا خواهد شد .
نتیجه :
آن وقت است که صحبت از :
عشق و محبت و وفاداری ، معنا پیدا می کند .
دیگر کسی خریدار نبوده که حق فسخ و طلاق هم داشته باشد .
دیگر کسی کارفرما نیست که مزد بدهد یا ندهد .
هر چه هست :
همسانی و همراهی و عشق است و بس .
و اینست معنای :
هن لباس لکم و انتم لباس لهن . قرآن كريم ، بقره ، آيه 187
که اگر قرار است کسی لباس دیگری باشد و بر عکس ،
این لباس است که خود را وفق میدهد ، نه سوهان روح او .
و نتیجه نهایی این نوع زندگی :
آرامش است و لذت و تعالی
خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها و جعل بينکم مودة و رحمة . قرآن كريم ، روم ، 21
15/10/93
محمد صالحی http://mahsan.parsiblog.com/
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آیا چنین مردی به كدام دليل است که ازدواج می کند ؟
که چه بدست آورد ؟
1- زن در بیرون خانه حق کار پیدا کرده و حقوق دارد .
2- طبق احکام 1400 سال پیش که دخلی به موقعیت امروزی ندارند ، حقوق زن مال خودش است .
3- زن هنوز از مرد نفقه می خواهد ( علیرغم مجاز شدن خروجش از خانه و فدا شدن حق سنتی مرد!!!)
4- برای کار در خانه مزد می خواهد .
5- ماشین و خانه و لباس و ... از مرد میخواهد .
6- مدعی است که در همه کارها تصمیم با اوست .
7- مرد فقط یک کارگر و حمال است که باید شب و روز کار کند تا انتظارات زن را برآورده کند .
8- مرد حق هیچ اظهار نظری ندارد ، حتی در مخارج خانه .
9- چون زن همه کاره است ، پس مرد حتی حقوق سنتی خود را نیز باید با هزینه های جدید مطالبه کند .
10- حقوق شرعی مرد ، وسیله ای شده برای فشار و کنترل مرد .
11- طبق قوانین وارداتی ، نصف دارایی مرد مال زن است ، پس زن ، مرد را به جایی میرساند که وارد فاز طلاق شود و آنها را دریافت نماید .
وقتی این همه قدرت مالی به زن داده می شود و زن آن همه اختیار و حق برای خود قایل می شود ، دیگر برای مرد چه میماند ؟
وقتی زن همه چیر را در پول و ثروت و ... می بیند ،
آیا جایی برای عشق و محبت او میماند ؟
زن چیزی به نام جایگاه همسری به رسمیت نمیشناسد .
حتی بچه ها هم ابزار او هستند برای فشار بر مرد .
نمیخواهم از مرد دفاع کنم .
ولی این معضل زندگی زناشویی ماست .
زن ، مرد را نردبان ترقی خود در مادیات کرده است .
1- دین اخلاقی = زن شریک مرد
1- زن و مرد ارزش ذاتی یکسان دارند .
انا خلقناکم من ذکر و انثی – قرآن كريم ، حجرات ، آيه 13
2- زن و مرد ، وسیله همپوشانی یکدیگرند . ( بنابر این دارای شان خانوادگي ، احتماعی و حرمت یکسانی هستند . )
هن لباس لکم و انتم لباس لهن - قرآن كريم ، بقره ، آيه 187
3- زن و مرد در حقوق اجتماعی ، مانند دیه ، ارث ، قضاوت ، حق طلاق و .... مساویند .
انا کرمنا بنی آدم – قرآن كريم ، اسرا ، آيه 70
راه حل :
1- احکام زناشویی و حقوقی اجتماعی موجود که ناشی از شریعت فقهی است ، موارد فوق را ، بر نمیتابد و حتی به رسمیت نمیشناسد .
( ارث و دیه زن = نصف مرد ، ! زن حق قضاوت ندارد! ، حق طلاق با مرد است ! و ... = حقوق سنتي منسوخ شده )
2- برای خارج شدن از معضل فوق و ورود به بحث تساوی حقوق زن و مرد ، باید ، از شریعت فقهی به دین اخلاقی ، گذر کرد .
3- در این حوزه اخلاق و مبحث تساوی زن و مرد ، باید به همه نتایجش پایبند بود :
• تغییر جایگاه زن از کالای قابل معامله ، به شریک و همراه مرد
•
• گذر از ابزارهای کالایی و معامله ای ، مانند قباله ، مزد کار در خانه ، نفقه و ...
•
• ورود به حوزه شراکت و پایبندی به اصول آن مانند :
•
مشارکت در هزینه ها ، مشارکت در تصمیمات ، مشارکت در وظایف ، مشارکت در مدیریت ( نه همراهی صرف ) ، مشارکت در غم و شادی یکدیگر ، مشارکت در سود و زیان ، مشارکت در سرمایه گذاریها و درآمدها و ......
و تبعا :
1- زن ومرد بعنوان دو شریک در شکل دهی زندگی مشارکت مي کنند ، دیگر کسی همه کاره نیست .
2- غم و شادی ، سود و زیان ، لذت و ناراحتی ، عناوین مشترک زندگیست .
3- بنابر این ، نفقه و قباله و ... دیگر عناوین به تاریخ پیوسته خواهند شد .
4- هر چه دارند ، وسط میگذارند تا شراکت خود را متعالی تر کنند .
5- نبود هر کدام ، دیگری را آزار می دهد .
6- رضایت دیگری ، رونق مشارکتشان خواهد بود .
7- تصمیمات و منافع فردی ، بی معنا خواهد شد .
نتیجه :
آن وقت است که صحبت از :
عشق و محبت و وفاداری ، معنا پیدا می کند .
دیگر کسی خریدار نبوده که حق فسخ و طلاق هم داشته باشد .
دیگر کسی کارفرما نیست که مزد بدهد یا ندهد .
هر چه هست :
همسانی و همراهی و عشق است و بس .
و اینست معنای :
هن لباس لکم و انتم لباس لهن . قرآن كريم ، بقره ، آيه 187
که اگر قرار است کسی لباس دیگری باشد و بر عکس ،
این لباس است که خود را وفق میدهد ، نه سوهان روح او .
و نتیجه نهایی این نوع زندگی :
آرامش است و لذت و تعالی
خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها و جعل بينکم مودة و رحمة . قرآن كريم ، روم ، 21
15/10/93
محمد صالحی http://mahsan.parsiblog.com/
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
👍1
تمام شروط اجراي حدود ، دال بر لغو آنهاست
اكثر احكام اجتماعي شريعت ، گزينشي از بين بهترينهاي آن عصر و امضا توسط پيامبر(ص) ، جهت ابلاغ و اجرا بوده است 1
از طرف ديگر ، هدف پيامبر(ص) ، اجراي آن احكام نبوده ، بلكه رسيدن به جامعه اي پاك و عاري از خشونت و فساد و حاكميت اخلاق و عدالت در جهت توسعه و رشد آن بوده است 2 ، آنجا كه خداوند هدف حتي اجراي قصاص را ، حيات و بالندگي جامعه معرفي نموده است :
و لکم في القصاص حياة يا اولي الالباب لعلکم تتقون 3
و براى شما در قصاص ، حيات و زندگى است ، اى صاحبان خِرد! شايد شما تقوا پيشه کنيد .
به همين دليل ، پيامبر(ص) ، در مقام اثبات جرمهاي منجر به اجراي حدود ، آنقدر شرايط را سخت كرده بودند كه براحتي قابل اثبات نبوده و عاملي براي اشاعه آنها در جامعه نشوند . 4
مهمترين قاعده و اصلي كه در كتب فقهي مطرح و در اجراي حدود بايد رعايت شود " قاعده درء " ، به معناي " دفع حدود به شبهات " بوده و مورد توافق بين هر دو فرقه شيعه و سني مي باشد .
در اين مجال اندك ، به چند حديث زيبا از پيامبر(ص) اكرم اشاره مي شود :
• ادرؤوا الحدود بالشبهات و لاشفاعة و لاکفالة و لایمین فی حد 5
•
حدود را به شبهات دفع کنید و شفاعت ، کفالت و قسم در حدود پذیرفته نمی شود .
• ادفعوا الحدود ما وجدتم له مدفعا 6
•
مادام كه راهي براي دفع حدود بيابيد آنها را دفع كنيد ( و اجرا ننماييد ) .
• عن عائشة، قالت : قال رسول الله (ص) : ادرؤوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فان کان له مخرج فخلوا سبیله فان الامام ان یخطیء فی العفو خیر من ان یخطیء فی العقوبة . 7
عایشه می گوید : پیامبر اکرم (ص) فرمود : حد را از مسلمانان تامی توانید دفع کنید . اگر راهی برای دفع حد وجود دارد ، او [متهم] را رها کنید ، چرا که اگر امام در عفو کسی اشتباه کند ، بهتر است که در عقوبت کسی اشتباه کند .
• حضرت علي(ع) خطاب به مالك اشتر مينويسد:
.. و اقبل العذر، و ادرء الحدود بالشبهات و تغاب عن كل ما لايصلح لك و لا تعجلن الي تصديق ساع،، فان الساعي غاش ، و ان تشبه بالناصحين 8
... عذر شخص خاطي را بپذير و در صورت وجود شبهه ، کيفر و مجازات را دور کن ( از اجراي آن خودداري کن )، و آن چه را که درستي اش بر تو روشن نيست ناديده گير و در تصديق و باور داشتن گفتههاي انسان بدگو و سمپاش شتاب منما ، زيرا افراد سمپاش خيانتکار و فريبدهنده ميباشند ، هر چند خود را به صورت پنددهندگان درآورند .
با توجه به قاعده فقهي فوق كه هيچ اختلافي در آن ، بين فقهاي دو فرقه نيست ، فهميده مي شود كه " هدف شارع ، پيشگيري از بروز مفسده معاصي در جامعه مي باشد ، و اگر بعضي از آنها پديدار شد ، مي خواهد به ساده ترين و آسان ترين راه و دورترين آنها از آزار و ايذا ، نفي و برطرف سازد .
حد و تعزير فقط بمنزله داغ نهادن مي باشد ، كه آخرين دواء است .
حاصل آنكه ، غرض شارع چيزي نيست جز دفع معاصي و رفعشان با ساير اسباب ، مثل انذار و ارشاد و توبه . 9 "
زيرنويسها :
1- مرحوم منتظري ، كتاب اسلام دين فطرت - ص 702 تا 705 - احمد قابل ، شریعت عقلانی ،8، بخش 22
2- مرحوم منتظري ، همان
3- بقره آيه 179
4- بطور مثال ، شرايط اثبات عمل زنا از قبيل شهادت 4 نفر با كيفيت مطروحه در كتب فقهي و يا اقرار شخص در چهار نوبت و اطمينان قاضي مبني بر سلامت عقلي او و ...
5- من لايحضره الفقيه ، صدوق، ج 4 ص 76 ح 5146
6- سنن ابن ماجه ، حدود ، 5 ح 2545
7- رواه الترمذی ، حدود ، 2 ح 1447
8- بحار الانوار, ج 77 ص 245 - تحف العقول ابن شعبة الحراني ، ص 128.
9- فقه استدلالي در مسائل خلافي – مرحوم آيه اله غروي ص 23
محمد صالحي – 26/10/94
https://t.me/beshnofekrkon/2294
اكثر احكام اجتماعي شريعت ، گزينشي از بين بهترينهاي آن عصر و امضا توسط پيامبر(ص) ، جهت ابلاغ و اجرا بوده است 1
از طرف ديگر ، هدف پيامبر(ص) ، اجراي آن احكام نبوده ، بلكه رسيدن به جامعه اي پاك و عاري از خشونت و فساد و حاكميت اخلاق و عدالت در جهت توسعه و رشد آن بوده است 2 ، آنجا كه خداوند هدف حتي اجراي قصاص را ، حيات و بالندگي جامعه معرفي نموده است :
و لکم في القصاص حياة يا اولي الالباب لعلکم تتقون 3
و براى شما در قصاص ، حيات و زندگى است ، اى صاحبان خِرد! شايد شما تقوا پيشه کنيد .
به همين دليل ، پيامبر(ص) ، در مقام اثبات جرمهاي منجر به اجراي حدود ، آنقدر شرايط را سخت كرده بودند كه براحتي قابل اثبات نبوده و عاملي براي اشاعه آنها در جامعه نشوند . 4
مهمترين قاعده و اصلي كه در كتب فقهي مطرح و در اجراي حدود بايد رعايت شود " قاعده درء " ، به معناي " دفع حدود به شبهات " بوده و مورد توافق بين هر دو فرقه شيعه و سني مي باشد .
در اين مجال اندك ، به چند حديث زيبا از پيامبر(ص) اكرم اشاره مي شود :
• ادرؤوا الحدود بالشبهات و لاشفاعة و لاکفالة و لایمین فی حد 5
•
حدود را به شبهات دفع کنید و شفاعت ، کفالت و قسم در حدود پذیرفته نمی شود .
• ادفعوا الحدود ما وجدتم له مدفعا 6
•
مادام كه راهي براي دفع حدود بيابيد آنها را دفع كنيد ( و اجرا ننماييد ) .
• عن عائشة، قالت : قال رسول الله (ص) : ادرؤوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فان کان له مخرج فخلوا سبیله فان الامام ان یخطیء فی العفو خیر من ان یخطیء فی العقوبة . 7
عایشه می گوید : پیامبر اکرم (ص) فرمود : حد را از مسلمانان تامی توانید دفع کنید . اگر راهی برای دفع حد وجود دارد ، او [متهم] را رها کنید ، چرا که اگر امام در عفو کسی اشتباه کند ، بهتر است که در عقوبت کسی اشتباه کند .
• حضرت علي(ع) خطاب به مالك اشتر مينويسد:
.. و اقبل العذر، و ادرء الحدود بالشبهات و تغاب عن كل ما لايصلح لك و لا تعجلن الي تصديق ساع،، فان الساعي غاش ، و ان تشبه بالناصحين 8
... عذر شخص خاطي را بپذير و در صورت وجود شبهه ، کيفر و مجازات را دور کن ( از اجراي آن خودداري کن )، و آن چه را که درستي اش بر تو روشن نيست ناديده گير و در تصديق و باور داشتن گفتههاي انسان بدگو و سمپاش شتاب منما ، زيرا افراد سمپاش خيانتکار و فريبدهنده ميباشند ، هر چند خود را به صورت پنددهندگان درآورند .
با توجه به قاعده فقهي فوق كه هيچ اختلافي در آن ، بين فقهاي دو فرقه نيست ، فهميده مي شود كه " هدف شارع ، پيشگيري از بروز مفسده معاصي در جامعه مي باشد ، و اگر بعضي از آنها پديدار شد ، مي خواهد به ساده ترين و آسان ترين راه و دورترين آنها از آزار و ايذا ، نفي و برطرف سازد .
حد و تعزير فقط بمنزله داغ نهادن مي باشد ، كه آخرين دواء است .
حاصل آنكه ، غرض شارع چيزي نيست جز دفع معاصي و رفعشان با ساير اسباب ، مثل انذار و ارشاد و توبه . 9 "
زيرنويسها :
1- مرحوم منتظري ، كتاب اسلام دين فطرت - ص 702 تا 705 - احمد قابل ، شریعت عقلانی ،8، بخش 22
2- مرحوم منتظري ، همان
3- بقره آيه 179
4- بطور مثال ، شرايط اثبات عمل زنا از قبيل شهادت 4 نفر با كيفيت مطروحه در كتب فقهي و يا اقرار شخص در چهار نوبت و اطمينان قاضي مبني بر سلامت عقلي او و ...
5- من لايحضره الفقيه ، صدوق، ج 4 ص 76 ح 5146
6- سنن ابن ماجه ، حدود ، 5 ح 2545
7- رواه الترمذی ، حدود ، 2 ح 1447
8- بحار الانوار, ج 77 ص 245 - تحف العقول ابن شعبة الحراني ، ص 128.
9- فقه استدلالي در مسائل خلافي – مرحوم آيه اله غروي ص 23
محمد صالحي – 26/10/94
https://t.me/beshnofekrkon/2294
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
#نسبت_دین با #حکومت_مذهبی!
انسان چه از نوع اولیه اش و چه تا امروز، همیشه درگیر سوالهای مختلف هستی شناسی و در جستجوی جایگاه خود در آن و نیز مفاهیم زندگی، مرگ و جاودانگی بوده و هست و به همین دلیل، هر پاسخی به آنها که به او آرامش داده و از اضطرابهایی که با…
انسان چه از نوع اولیه اش و چه تا امروز، همیشه درگیر سوالهای مختلف هستی شناسی و در جستجوی جایگاه خود در آن و نیز مفاهیم زندگی، مرگ و جاودانگی بوده و هست و به همین دلیل، هر پاسخی به آنها که به او آرامش داده و از اضطرابهایی که با…
👍1
جايگاه احكام حدود اسلامي از نظر آيه اله احمد عابديني
1- در حدود و امور كيفري اصل برائت و عدم ميگويد كه متهم چنين كاري نكرده يا قصد عمد نداشته يا قصد جنايي نداشته يا مكره بوده يا... پس مجازات ندارد يا مجازات بالاتر را ندارد .
2- و در تمامي موارد اصل احتياط نيز ميگويد نبايد در جان و مال متهم، بيش از مقدار يقيني تصرف كرد و مجازات نمود.
3- كسي سزاوار قصاص است كه قصد مستمر و مستقر و غير هيجاني داشته باشد و با آلت فتاله طرف مقابل را بكشد ، ولي مواردي كه قصد هيجاني دارد يا آلت قتاله نبوده است قصاص ندارد و بين عمد الي الفعل با عمد الي القتل تفاوت وجود دارد .
4- الفاظ ائمه اطهار عليهم السلام دربارهي اين احكام ، بيان وضع موجود بوده نه بيان حكم الله و لذا معمولا از فعل مجهول »يُقتل «و» يُرجم « و... استفاده شده است. يعني در احكام جزايي ميتوان گفت كه احتمالا امام(ع) در مقام بيان حكم خدا نيست و در مقام آنچه در دادگاه هاي سلاطين ميگذرد ميباشد .
5- وقتي در مجازاتهايي كه امروزه مورد چالش و اختلاف جهانيان است، بين شيعه و سني اختلاف چنداني نيست ، آيا انسان را به شك نمي اندازد كه چطور در وضو، كه امري مخفي نبوده و پيامبر(ص) علني وضو ميگرفته است و در قرآن آمده و ضرري به حال حكومتها نداشته اين قدر اختلاف شديد است ولي در مورد موارد قصاص ، شرايط آن ، حد رجم ، مرتد و ساب النبي و انواع مجازاتهايي كه چهرهي اسلام را خشن نشان ميدهد همه متحدند ؟ اين سؤال بر انگيز نيست و شبههاي ايجاد نميكند ؟
6- آيا در سنت رسول خدا (ص) ، افرادي به جرم ساب النبي يا مرتد كشته شده اند كه يك خبر صحيح السند آن را تأييد كند ؟
7- قوهي قضاييهي آن زمان را ديگران آنگونه كه خواستهاند ترسيم كردهاند و احاديثش را ساختهاند و در خلال صدها سال همه جا را پر كردهاند ، به گونهاي كه همه آن را به جاي قوه قضاييه اسلام پذيرفتهاند .
8- احتمالا احاديث قتل ساب النبي را بني عباس ساختهاند تا بتوانند ساب المنصور و ساب الهارون و ساب المتوكل را بكشند و نام اسلام را پاي آن بگذارند تا مردم اعتراض نكنند و مخالفان و معترضان را به اسم مرتد بكشند و كسي دم برنياورد .
9- منكر يك فرع فقهي را مرتد دانستن و حكم قتل او را ثابت كردن و هيچ توبهاي را از وي نپذيرفتن ، ميراث همين دوره است .
اجمالي از نامه آيه اله احمد عابديني از فضلا و انديشمندان ممتاز حوزه به آيت الله حاج شيخ صادق آملي لاريجاني رئيس محترم قوهي قضاييه مورخ 7/6/93
محمد صالحی – 5/8/94
http://mahsan.parsiblog.com/
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
1- در حدود و امور كيفري اصل برائت و عدم ميگويد كه متهم چنين كاري نكرده يا قصد عمد نداشته يا قصد جنايي نداشته يا مكره بوده يا... پس مجازات ندارد يا مجازات بالاتر را ندارد .
2- و در تمامي موارد اصل احتياط نيز ميگويد نبايد در جان و مال متهم، بيش از مقدار يقيني تصرف كرد و مجازات نمود.
3- كسي سزاوار قصاص است كه قصد مستمر و مستقر و غير هيجاني داشته باشد و با آلت فتاله طرف مقابل را بكشد ، ولي مواردي كه قصد هيجاني دارد يا آلت قتاله نبوده است قصاص ندارد و بين عمد الي الفعل با عمد الي القتل تفاوت وجود دارد .
4- الفاظ ائمه اطهار عليهم السلام دربارهي اين احكام ، بيان وضع موجود بوده نه بيان حكم الله و لذا معمولا از فعل مجهول »يُقتل «و» يُرجم « و... استفاده شده است. يعني در احكام جزايي ميتوان گفت كه احتمالا امام(ع) در مقام بيان حكم خدا نيست و در مقام آنچه در دادگاه هاي سلاطين ميگذرد ميباشد .
5- وقتي در مجازاتهايي كه امروزه مورد چالش و اختلاف جهانيان است، بين شيعه و سني اختلاف چنداني نيست ، آيا انسان را به شك نمي اندازد كه چطور در وضو، كه امري مخفي نبوده و پيامبر(ص) علني وضو ميگرفته است و در قرآن آمده و ضرري به حال حكومتها نداشته اين قدر اختلاف شديد است ولي در مورد موارد قصاص ، شرايط آن ، حد رجم ، مرتد و ساب النبي و انواع مجازاتهايي كه چهرهي اسلام را خشن نشان ميدهد همه متحدند ؟ اين سؤال بر انگيز نيست و شبههاي ايجاد نميكند ؟
6- آيا در سنت رسول خدا (ص) ، افرادي به جرم ساب النبي يا مرتد كشته شده اند كه يك خبر صحيح السند آن را تأييد كند ؟
7- قوهي قضاييهي آن زمان را ديگران آنگونه كه خواستهاند ترسيم كردهاند و احاديثش را ساختهاند و در خلال صدها سال همه جا را پر كردهاند ، به گونهاي كه همه آن را به جاي قوه قضاييه اسلام پذيرفتهاند .
8- احتمالا احاديث قتل ساب النبي را بني عباس ساختهاند تا بتوانند ساب المنصور و ساب الهارون و ساب المتوكل را بكشند و نام اسلام را پاي آن بگذارند تا مردم اعتراض نكنند و مخالفان و معترضان را به اسم مرتد بكشند و كسي دم برنياورد .
9- منكر يك فرع فقهي را مرتد دانستن و حكم قتل او را ثابت كردن و هيچ توبهاي را از وي نپذيرفتن ، ميراث همين دوره است .
اجمالي از نامه آيه اله احمد عابديني از فضلا و انديشمندان ممتاز حوزه به آيت الله حاج شيخ صادق آملي لاريجاني رئيس محترم قوهي قضاييه مورخ 7/6/93
محمد صالحی – 5/8/94
http://mahsan.parsiblog.com/
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
❤1
راز آفرينش - 1
آي ي انسان ، آي انسان !
يادت هست كه تو اول ،
به كجا مسكن و ماوا داشته اي ؟
لحظه اي چشم بربند ،
و تا ته عمق زمان ،
تا به دورترين نقطه تاريخ برگرد .
آن زماني كه ازو حتي نامي نيست ! 1
ليك بنشين و سراپا گوش شو و بشنو !
تا بگويم ،
كه كدامين راز ،
در پس اين قصه ناگفته ،
نهانست !
..............................
آن روزها ، آري آن روزها !
ما چونان نوزاد پرنده اي بوديم ،
كه بر بام بلند هستي ،
آشيانه اي داشتيم ! 2
روزي از بودنمان خسته شديم ،
و هوس پرواز كرديم .
ناله مان بلند شد و خداوند شنيد .
صدامان زد . 3
با ديدنش ، بي مهابا عاشق شديم و پر از شوق حضور گشتيم !
گفت : جانم ، آن لذت رها كن 4 و اينجا كه هستي خوش باش . 5
اصرار كرديم كه جز وصلش نمي خواهيم .
گفت : اين راه بسي سخت است و تو بايد به زمين برگردي . 6
و بر ناداني ما از آن همه سختي ، هشدار داد . 7
نگاهي به زير انداختيم ،
زميني بود پر از جلوه هاي خدا !
دوباره اصرار كرديم و سختي راه پذيرفتيم .
و از او خواستيم تا مهلتي براي مشق پروازمان دهد .
مهر ورزيد !
ملائك فراخواند ، 8
و برايمان زمين آراست ، 9
و نقشه راه را آموزشمان داد ، 10
و خود ميزبانمان شد ! 11
و ما اينجا بود ، كه تنها ميهمان عزيز او گشتيم . 12
سفره اش مملو از جلوه هاي رنگارنگ بود . 13
از هر آنچه اراده كرديم خورديم ،
و به شرابي مست شديم !!!! .
و ناگه ، واله چشمان سياه مه زيبارويي گشتيم .
روزهامان مي گذشت !
و ما در روياي شيرين وصل آن عنقاي دل ،
همه شب به خواب مي رفتيم .
روياها شيرين بود ،
ولي لذت وصال ،
سرابي بيش نبود ! 14
و خدا اما !
بارها به نوازش مهرش ندامان داد . 15
از خواب پريديم ،
و اما ، چشم باز نكرديم ،
و به شراب و شاهدي گرم شديم ،
و دوباره غنوديم !
ديگر درنگ ندانست ،
از غفلتمان ، كه پرواز و مقصد فراموشمان شده بود ،
غم داشت .
فريادمان كرد ،
پايمان به سنگي زد ، 16
و بر اين نحوه بيدار باشمان گريست . 17
چشم گشوديم ،
و از خواب پريديم !
سالها بود كه پرواز فراموشمان شده بود . 18
به راه افتاديم ،
جاده ها بس طولاني بودند و پر از خار و سنگ ،
و كوله هامان خالي ! 19
كفشهامان پاره گشت ،
لبهامان خشكيد ،
و چشمهامان بي فروغ شد !
پر از زخم بودن شديم ،
خسته از اين همه غربت و بيگانگي ! 20
فرصتهامان از دست مي رفت ،
و چه زود دير شده بود !.
اما خبري آمد ،
دلمان قرص نمود ،
او خداي ،
پر از شوق ديدار بود . 21
نگاهمان بلند كرديم ،
آسمان زلال بود و پر از پرواز مرغان رو به قله قاف .
آلوده بالهامان در آب بركه حقيقت شستيم ،
و به آفتاب آسماني خشك كرديم . 22
توشه اي در كوله هامان نبود ،
گفتيم : خدايا بها به چه ميخواهي ؟
گفت : بنده هايي دارم ، 23
تا بستري باشد براي بروز آنچه در درونتان به امانت 24 گذاشته ام . 25
همچون من مهربان باشيد ، بي بهانه و بي منت ! 26
چونان من ببخشيد و بپوشانيد ، بي ادعا ! 27
و چون من از عشق سرشار شويد و خورشيد وش بتابيد ! 28
و اينگونه شد كه توانستيم ،
بالهامان در زلال عشق او بشوييم ،
و راه از زمين جدا كرده ، دوباره به پرواز خو كنيم !
و راه تا جنت لقاي او ،
بي هيچ سكوني ،
پر اشتياق و پر شتاب ،
زير بالهاي خود ، به انجام برسانيم ! 29
و آنجا ،
پر از آرامش و سرور ،
با او به ابديت پيوند خوريم . 30
ادامه دارد :
محمد صالحي 28/10/94
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آي ي انسان ، آي انسان !
يادت هست كه تو اول ،
به كجا مسكن و ماوا داشته اي ؟
لحظه اي چشم بربند ،
و تا ته عمق زمان ،
تا به دورترين نقطه تاريخ برگرد .
آن زماني كه ازو حتي نامي نيست ! 1
ليك بنشين و سراپا گوش شو و بشنو !
تا بگويم ،
كه كدامين راز ،
در پس اين قصه ناگفته ،
نهانست !
..............................
آن روزها ، آري آن روزها !
ما چونان نوزاد پرنده اي بوديم ،
كه بر بام بلند هستي ،
آشيانه اي داشتيم ! 2
روزي از بودنمان خسته شديم ،
و هوس پرواز كرديم .
ناله مان بلند شد و خداوند شنيد .
صدامان زد . 3
با ديدنش ، بي مهابا عاشق شديم و پر از شوق حضور گشتيم !
گفت : جانم ، آن لذت رها كن 4 و اينجا كه هستي خوش باش . 5
اصرار كرديم كه جز وصلش نمي خواهيم .
گفت : اين راه بسي سخت است و تو بايد به زمين برگردي . 6
و بر ناداني ما از آن همه سختي ، هشدار داد . 7
نگاهي به زير انداختيم ،
زميني بود پر از جلوه هاي خدا !
دوباره اصرار كرديم و سختي راه پذيرفتيم .
و از او خواستيم تا مهلتي براي مشق پروازمان دهد .
مهر ورزيد !
ملائك فراخواند ، 8
و برايمان زمين آراست ، 9
و نقشه راه را آموزشمان داد ، 10
و خود ميزبانمان شد ! 11
و ما اينجا بود ، كه تنها ميهمان عزيز او گشتيم . 12
سفره اش مملو از جلوه هاي رنگارنگ بود . 13
از هر آنچه اراده كرديم خورديم ،
و به شرابي مست شديم !!!! .
و ناگه ، واله چشمان سياه مه زيبارويي گشتيم .
روزهامان مي گذشت !
و ما در روياي شيرين وصل آن عنقاي دل ،
همه شب به خواب مي رفتيم .
روياها شيرين بود ،
ولي لذت وصال ،
سرابي بيش نبود ! 14
و خدا اما !
بارها به نوازش مهرش ندامان داد . 15
از خواب پريديم ،
و اما ، چشم باز نكرديم ،
و به شراب و شاهدي گرم شديم ،
و دوباره غنوديم !
ديگر درنگ ندانست ،
از غفلتمان ، كه پرواز و مقصد فراموشمان شده بود ،
غم داشت .
فريادمان كرد ،
پايمان به سنگي زد ، 16
و بر اين نحوه بيدار باشمان گريست . 17
چشم گشوديم ،
و از خواب پريديم !
سالها بود كه پرواز فراموشمان شده بود . 18
به راه افتاديم ،
جاده ها بس طولاني بودند و پر از خار و سنگ ،
و كوله هامان خالي ! 19
كفشهامان پاره گشت ،
لبهامان خشكيد ،
و چشمهامان بي فروغ شد !
پر از زخم بودن شديم ،
خسته از اين همه غربت و بيگانگي ! 20
فرصتهامان از دست مي رفت ،
و چه زود دير شده بود !.
اما خبري آمد ،
دلمان قرص نمود ،
او خداي ،
پر از شوق ديدار بود . 21
نگاهمان بلند كرديم ،
آسمان زلال بود و پر از پرواز مرغان رو به قله قاف .
آلوده بالهامان در آب بركه حقيقت شستيم ،
و به آفتاب آسماني خشك كرديم . 22
توشه اي در كوله هامان نبود ،
گفتيم : خدايا بها به چه ميخواهي ؟
گفت : بنده هايي دارم ، 23
تا بستري باشد براي بروز آنچه در درونتان به امانت 24 گذاشته ام . 25
همچون من مهربان باشيد ، بي بهانه و بي منت ! 26
چونان من ببخشيد و بپوشانيد ، بي ادعا ! 27
و چون من از عشق سرشار شويد و خورشيد وش بتابيد ! 28
و اينگونه شد كه توانستيم ،
بالهامان در زلال عشق او بشوييم ،
و راه از زمين جدا كرده ، دوباره به پرواز خو كنيم !
و راه تا جنت لقاي او ،
بي هيچ سكوني ،
پر اشتياق و پر شتاب ،
زير بالهاي خود ، به انجام برسانيم ! 29
و آنجا ،
پر از آرامش و سرور ،
با او به ابديت پيوند خوريم . 30
ادامه دارد :
محمد صالحي 28/10/94
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
❤1
دکتر اکبری و تاثیر معنویت در درمان سرطان - تاثیر نماز روی ژنها
🌺🌺🌺🌺🌷🌷🌷🌷🌻🌻🌻🌻
🌺🌺🌺🌺🌷🌷🌷🌷🌻🌻🌻🌻
Forwarded from نغمه های سكوت
راز آفرينش - 2
زير نويسها :
1- هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يکن شيئا مذکورا – انسان آيه 1
2- انا لله و انا اليه راجعون – بقره آيه 156 ، ما به فلک بودهایم یار ملک بودهایم – مولانا ديوان شمس غزل 463
3- ان الله اصطفى ادم – آل عمران آيه 33
4- و لا تقربا هذه الشجره – بقره آيه 35
5- وقلنا يا آدم اسكن أنت و زوجك الجنّه فکلا من حيث شئتما – اعراف آيه 19
6- فكان قاب قوسين – نجم آيه 9
7- حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا – احزاب آيه 72
8- و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم – بقره آيه 34
9- ا لم تروا ان الله سخر لکم ما في السماوات و ما في الارض و اسبغ عليکم نعمه ظاهرة و باطنة – لقمان آيه 20
10- علم ادم الاسما کلها – بقره آيه 31
11- قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون – بقره 38
12- و لقد کرمنا بني ادم – اسرا آيه 70
13- اعلموا انما الحياة الدنيا لعب و لهو و زينة – حديد آيه 20
14- و الذين کفروا اعمالهم کسراب – نور آيه 39
15- انا ارسلناک بالحق بشيرا و نذيرا – بقره آيه 119
16- و لنبلونکم بشيء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين – بقره آيه 155
17- يا من سبقت رحمته غضبه - مصباح المتهجد, ص696 و دعاي جوشن كبير
18- وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ - حشر آيه 19
19- آه من قلة الزاد و طول الطريق و بعد السفر – نهج البلاغه حكمت 77
20- بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست - مولانا ديوان شمس غزل 463
21- يابن آدم اني احبكَ فانت ايضا احببني - المواعظ العددية ، الباب الثاني عشر، الفصل الثاني ص 255
22- و اني لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا ثم اهتدى – طه آيه 82
23- الخلق عيال الله - بحارالانوار ، ج 74، ص .316
24- انا عرضنا الامانة .... و حملها الانسان .... – احزاب آيه 72
25- تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار، ج 58، ص 129
26- جاء جبرئیل الی النبی (ص) فقال: یا محمد! ربک یقرئک السلام و یقول لک: دار خلقی - اصول کافی ج 2 / 116.
27- يا عبد الله، لا تعجل في عيب احد (عبد) بذنبه، فلعله مغفور له – نهج البلاغه خطبه 140
28- نبئ عبادي اني انا الغفور الرحيم – حجر آيه 49
29- يا أيتها النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي – فجر آيات 27 تا 30
30- في مقعد صدق عند مليک مقتدر – قمر آيه 55
محمد صالحي 28/10/94
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
زير نويسها :
1- هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يکن شيئا مذکورا – انسان آيه 1
2- انا لله و انا اليه راجعون – بقره آيه 156 ، ما به فلک بودهایم یار ملک بودهایم – مولانا ديوان شمس غزل 463
3- ان الله اصطفى ادم – آل عمران آيه 33
4- و لا تقربا هذه الشجره – بقره آيه 35
5- وقلنا يا آدم اسكن أنت و زوجك الجنّه فکلا من حيث شئتما – اعراف آيه 19
6- فكان قاب قوسين – نجم آيه 9
7- حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا – احزاب آيه 72
8- و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم – بقره آيه 34
9- ا لم تروا ان الله سخر لکم ما في السماوات و ما في الارض و اسبغ عليکم نعمه ظاهرة و باطنة – لقمان آيه 20
10- علم ادم الاسما کلها – بقره آيه 31
11- قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون – بقره 38
12- و لقد کرمنا بني ادم – اسرا آيه 70
13- اعلموا انما الحياة الدنيا لعب و لهو و زينة – حديد آيه 20
14- و الذين کفروا اعمالهم کسراب – نور آيه 39
15- انا ارسلناک بالحق بشيرا و نذيرا – بقره آيه 119
16- و لنبلونکم بشيء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين – بقره آيه 155
17- يا من سبقت رحمته غضبه - مصباح المتهجد, ص696 و دعاي جوشن كبير
18- وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ - حشر آيه 19
19- آه من قلة الزاد و طول الطريق و بعد السفر – نهج البلاغه حكمت 77
20- بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست - مولانا ديوان شمس غزل 463
21- يابن آدم اني احبكَ فانت ايضا احببني - المواعظ العددية ، الباب الثاني عشر، الفصل الثاني ص 255
22- و اني لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا ثم اهتدى – طه آيه 82
23- الخلق عيال الله - بحارالانوار ، ج 74، ص .316
24- انا عرضنا الامانة .... و حملها الانسان .... – احزاب آيه 72
25- تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار، ج 58، ص 129
26- جاء جبرئیل الی النبی (ص) فقال: یا محمد! ربک یقرئک السلام و یقول لک: دار خلقی - اصول کافی ج 2 / 116.
27- يا عبد الله، لا تعجل في عيب احد (عبد) بذنبه، فلعله مغفور له – نهج البلاغه خطبه 140
28- نبئ عبادي اني انا الغفور الرحيم – حجر آيه 49
29- يا أيتها النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي – فجر آيات 27 تا 30
30- في مقعد صدق عند مليک مقتدر – قمر آيه 55
محمد صالحي 28/10/94
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
🙏1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟
در تمام مذاهب و اديان الهى آمده است كه حضرت آدم و حوا پس از آن که توسط شیطان فریب خوردند ، از ( ميوه ) " درخت نهي شده " خداوند خوردند و متعاقب آن ضمن " عريان " شدن ، از " بهشتي " كه در آن ساكن بودند رانده شده و به دنیای زمینی تبعید شدند . اما آیا درخت مذكور چه بوده ، بهشتي كه از آن اخراج شدند كدام بوده و به چه علت آنها عريان شدند ؟ 1
در اینجا به اختصار و بر اساس نگاه ادیان " اسلام – مسیحی و یهودی " ابتدا هدف خداوند از آفرینش انسان ( آدم ) و بهشتی که ابتدائا در آن سکونت یافت مورد بررسی قرار می گیرد و سپس ساختار وجودی انسان در مسیر " از آدمیت " تا " خداگونگی " و تمثیلی که خداوند از این سیر " از خاک " تا " افلاک " ، به " درخت " می زند بحث خواهد شد و در نهایت تشبیه " از صفر " شروع کردن آدم و حوا ، در مسیر کمالی مذکور ٰ، به " عریان شدن " آنها پس از خروج او از بهشت اولیه دنیاگونه اش می پردازیم :
1- هدف از خلقت :
2-
قبل از آن که انسان ( به مفهوم امروزین آن) به مجموعه خلقت الهی بپیوندد ، موجودات غیرانسانی بیشماری وجود داشتند ، که هر کدام برحسب هدایت غریزی خود ، که خداوند در تکوین آنها قرار داده است ، به حیات و ممات خود ادامه می دادند و هر موجودی به راه تکوینی خود می رفت و خداوند از تسبیح آنها راضی و خشنود .
آنجا که می فرماید :
" تسبح له السماوات السبع و الارض و من فيهن و ان من شيء الا يسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبيحهم " 2
" آسمانهاى هفتگانه و زمين و کسانى که در آنها هستند، همه تسبيح او مىگويند؛ و هر موجودى ، تسبيح و حمد او مىگويد ؛
ولى شما تسبيح آنها را نمىفهميد . "
اما از آنجا که همه آن مخلوقات ( غیر انسانی ) فقط به تبع غریزه و هدایت تکوینی و خلقت خداساخته شان ، به تسبیح و عبادت خداوند مشغولند و اراده ای بر این امر ندارند ، لذا با وجود آن همه ، حقیقت گنجینه خداوند بر کسی مکشوف نگشت و گاه زمانی بود که این " گنج " ، " مخفی " بود . تا آنگاه بود که حضرتش قصد کشف و تجلی خود و نمایش آن کردند .
آنجا که در حدیث قدسی می فرمایند :
" كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " 3
" من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم "
بشر را خلق نمود و خصلتی منحصر به فرد ، که به هیچ مخلوق دیگری عطا نکرده بود ، در وجودش به ودیعت گذاشت . و آن چیزی نبود جز دانه ای که در مغز و آنگاه قلبش کاشته بود تا در یک مسیر رو به کمال ، آن گونه رشد یابد تا به میوه " باور " به خدای خالقش و عبوديت عاشقانه او بنشیند .
و آن گاه است که خداوند ، خود را در آئینه وجود او ، به کمال زیبایی و نهایت بزرگی و جلال خواهد دید .
آنجا که می فرمایند :
" و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون " 4
" من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينکه عبادتم کنند ! "
و برای این هدف ، در ظرف وجودش استعداد خداگونه شدن ریخت .
آنجا که می فرمایند :
" علم ادم الاسما کلها " 5
" سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت. "
3- بهشت آدم و جنت خدا
خداوند پس از آن كه آدم و حوا را آفريد آنها را در بهشت ساكن كرد و از همه گونه مواهب و نعمات جهت رفع نيازهايشان بهره مندشان كرد .
اما اين بهشت چه نام داشت ؟ بهشت آدم يا بهشت خدا !
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
در تمام مذاهب و اديان الهى آمده است كه حضرت آدم و حوا پس از آن که توسط شیطان فریب خوردند ، از ( ميوه ) " درخت نهي شده " خداوند خوردند و متعاقب آن ضمن " عريان " شدن ، از " بهشتي " كه در آن ساكن بودند رانده شده و به دنیای زمینی تبعید شدند . اما آیا درخت مذكور چه بوده ، بهشتي كه از آن اخراج شدند كدام بوده و به چه علت آنها عريان شدند ؟ 1
در اینجا به اختصار و بر اساس نگاه ادیان " اسلام – مسیحی و یهودی " ابتدا هدف خداوند از آفرینش انسان ( آدم ) و بهشتی که ابتدائا در آن سکونت یافت مورد بررسی قرار می گیرد و سپس ساختار وجودی انسان در مسیر " از آدمیت " تا " خداگونگی " و تمثیلی که خداوند از این سیر " از خاک " تا " افلاک " ، به " درخت " می زند بحث خواهد شد و در نهایت تشبیه " از صفر " شروع کردن آدم و حوا ، در مسیر کمالی مذکور ٰ، به " عریان شدن " آنها پس از خروج او از بهشت اولیه دنیاگونه اش می پردازیم :
1- هدف از خلقت :
2-
قبل از آن که انسان ( به مفهوم امروزین آن) به مجموعه خلقت الهی بپیوندد ، موجودات غیرانسانی بیشماری وجود داشتند ، که هر کدام برحسب هدایت غریزی خود ، که خداوند در تکوین آنها قرار داده است ، به حیات و ممات خود ادامه می دادند و هر موجودی به راه تکوینی خود می رفت و خداوند از تسبیح آنها راضی و خشنود .
آنجا که می فرماید :
" تسبح له السماوات السبع و الارض و من فيهن و ان من شيء الا يسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبيحهم " 2
" آسمانهاى هفتگانه و زمين و کسانى که در آنها هستند، همه تسبيح او مىگويند؛ و هر موجودى ، تسبيح و حمد او مىگويد ؛
ولى شما تسبيح آنها را نمىفهميد . "
اما از آنجا که همه آن مخلوقات ( غیر انسانی ) فقط به تبع غریزه و هدایت تکوینی و خلقت خداساخته شان ، به تسبیح و عبادت خداوند مشغولند و اراده ای بر این امر ندارند ، لذا با وجود آن همه ، حقیقت گنجینه خداوند بر کسی مکشوف نگشت و گاه زمانی بود که این " گنج " ، " مخفی " بود . تا آنگاه بود که حضرتش قصد کشف و تجلی خود و نمایش آن کردند .
آنجا که در حدیث قدسی می فرمایند :
" كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " 3
" من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم "
بشر را خلق نمود و خصلتی منحصر به فرد ، که به هیچ مخلوق دیگری عطا نکرده بود ، در وجودش به ودیعت گذاشت . و آن چیزی نبود جز دانه ای که در مغز و آنگاه قلبش کاشته بود تا در یک مسیر رو به کمال ، آن گونه رشد یابد تا به میوه " باور " به خدای خالقش و عبوديت عاشقانه او بنشیند .
و آن گاه است که خداوند ، خود را در آئینه وجود او ، به کمال زیبایی و نهایت بزرگی و جلال خواهد دید .
آنجا که می فرمایند :
" و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون " 4
" من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينکه عبادتم کنند ! "
و برای این هدف ، در ظرف وجودش استعداد خداگونه شدن ریخت .
آنجا که می فرمایند :
" علم ادم الاسما کلها " 5
" سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت. "
3- بهشت آدم و جنت خدا
خداوند پس از آن كه آدم و حوا را آفريد آنها را در بهشت ساكن كرد و از همه گونه مواهب و نعمات جهت رفع نيازهايشان بهره مندشان كرد .
اما اين بهشت چه نام داشت ؟ بهشت آدم يا بهشت خدا !
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
❤1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟ - 2
2-1- بهشت آدم
اين بهشت ، همه تنعمات دنياگونه را بدون هيچ سختي و نگراني در برداشته ، ولي ديگر امكان تعالي انسان و رسيدن به جنت الهي را نخواهد داشت .
آنجا که خداوند می فرماید :
" وقلنا يا آدم اسكن أنت و زوجك الجنّه فکلا من حيث شئتما " 6
" و گفتيم: « اى آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن ؛ و از ( نعمتهاى ) آن ، از هر جا مىخواهيد ، گوارا بخوريد . "
و در آن جا قول تنعم جاودانه و برخورداري از عيش مدام ، كه لازمه يك زندگي افقي با رشد و توسعه قلمرو دنياگونه است را داد .
آنجا که حضرتش می فرماید :
" ان لک الا تجوع فيها و لا تعرى. و انک لا تظمؤا فيها و لا تضحى " 7
" در بهشتي كه الان هستي ، نه گرسنه مي شوي ، نه برهنه مي ماني ، نه تشنه مي گردي و نه آفتاب زده مي شوي . "
و نيز امام علي (ع) مي فرمايند :
" ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فيها عيشه ، و آمن فيها محلته . " 8
" آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد ، سرايى که زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى . "
و يا امام صادق مي فرمايند :
" جنه من جنات الدنيا تطلع عليه فيها الشمس و القمر ، و لو كانت من جنات الخلد ما خرج منها ابدا ." 9
" بهشت آدم باغى از باغ هاى دنيا بود و همين ماه و خورشيد كه به ما مى تابد بر آن مى تابيد و اگر از باغ هاى آخرت بود هرگز از آن اخراج نمى شد . "
و اين بهشت را ، مقام مقايسه با بهشت خداوند نمي باشد ، چرا كه ؛
2-2- بهشت خداوند
رضوان بنده و معبود ، معراج قرب ْ، محفل انس و جاودانگي حضور در محضرخداوند است .
آنجا که حضرتش ميفرمايد :
" یا ایتهاالنفس المطمینه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی –" 10
" تو اى روح آراميافته ! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است ، پس در سلک بندگانم درآى ، و در بهشت من وارد شو ! ."
و اینست حقیقتی که : " بهشت آدم " را مقام و عرصه هم آوایی با " جنت خداوندی " نیست .
2-3 – جايگاه آدم در خلقت
از آنجا كه خداوند ، انسان را تنها براي خود آفريده بود ؛
آنجا که در حديث قدسي ميفرمايند :
" يابن آدم خلقت الاشياء كلها لاجلك و خلقتك لاجلي . " 11
" اي فرزند آدم ! همه چيزها را براي تو آفريدم و تو را براي خودم . "
با تعليم آدم و آگاهي او از اسمائ ( الهي )12 ، او را از خزائن ملكوتي مطلع كرد و قابليت حضور در " جنت خدايي " كه همان بارگاه الهي است را در ظرف وجودي او ريخت و امكان خداگونه شدن او را كه هدف اصلي خداوند بود به او گوشزد نمود ؛
و اینجا بود که او را به عشق قرب و همجواری خود مبتلا کرد و وجودش را به رویای همنشینی با او سرشار .
آنجا که حضرتش در حديث قدسي می فرمایند :
" عبدى اطعنى اجعلك مثلى ؛ انا حىّ لا اموت اجعلك حىّ لا تموت ؛ انا غنى لا افتقر اجعلك غنياً لا تفتقر ؛ أنا مهما أشاء يكون اجعلك مهما تشاء يكون " 13
" بنده من ، مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود سازم . من زنده اى هستم كه مرگ ندارم ، پس به تو نيز حياتى جاودانه مى دهم . من بى نيازى هستم كه فقر ندارم ، تو را چنان غنا بخشم كه محتاج نگردى . من هر چه اراده كنم هستى مى يابد ، تو را مقامى مى دهم كه هر چه اراده كنى پديد آيد . "
و تبعا بايستي مسير رشد از " حد آدميت " تا " حد خداگونگي " را به او بنماياند و راه را هموار حركتش بكند .
و اين نبود جز همان رمز نزديك شدن به درخت منهيه الهي .
دامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
2-1- بهشت آدم
اين بهشت ، همه تنعمات دنياگونه را بدون هيچ سختي و نگراني در برداشته ، ولي ديگر امكان تعالي انسان و رسيدن به جنت الهي را نخواهد داشت .
آنجا که خداوند می فرماید :
" وقلنا يا آدم اسكن أنت و زوجك الجنّه فکلا من حيث شئتما " 6
" و گفتيم: « اى آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن ؛ و از ( نعمتهاى ) آن ، از هر جا مىخواهيد ، گوارا بخوريد . "
و در آن جا قول تنعم جاودانه و برخورداري از عيش مدام ، كه لازمه يك زندگي افقي با رشد و توسعه قلمرو دنياگونه است را داد .
آنجا که حضرتش می فرماید :
" ان لک الا تجوع فيها و لا تعرى. و انک لا تظمؤا فيها و لا تضحى " 7
" در بهشتي كه الان هستي ، نه گرسنه مي شوي ، نه برهنه مي ماني ، نه تشنه مي گردي و نه آفتاب زده مي شوي . "
و نيز امام علي (ع) مي فرمايند :
" ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فيها عيشه ، و آمن فيها محلته . " 8
" آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد ، سرايى که زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى . "
و يا امام صادق مي فرمايند :
" جنه من جنات الدنيا تطلع عليه فيها الشمس و القمر ، و لو كانت من جنات الخلد ما خرج منها ابدا ." 9
" بهشت آدم باغى از باغ هاى دنيا بود و همين ماه و خورشيد كه به ما مى تابد بر آن مى تابيد و اگر از باغ هاى آخرت بود هرگز از آن اخراج نمى شد . "
و اين بهشت را ، مقام مقايسه با بهشت خداوند نمي باشد ، چرا كه ؛
2-2- بهشت خداوند
رضوان بنده و معبود ، معراج قرب ْ، محفل انس و جاودانگي حضور در محضرخداوند است .
آنجا که حضرتش ميفرمايد :
" یا ایتهاالنفس المطمینه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی –" 10
" تو اى روح آراميافته ! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است ، پس در سلک بندگانم درآى ، و در بهشت من وارد شو ! ."
و اینست حقیقتی که : " بهشت آدم " را مقام و عرصه هم آوایی با " جنت خداوندی " نیست .
2-3 – جايگاه آدم در خلقت
از آنجا كه خداوند ، انسان را تنها براي خود آفريده بود ؛
آنجا که در حديث قدسي ميفرمايند :
" يابن آدم خلقت الاشياء كلها لاجلك و خلقتك لاجلي . " 11
" اي فرزند آدم ! همه چيزها را براي تو آفريدم و تو را براي خودم . "
با تعليم آدم و آگاهي او از اسمائ ( الهي )12 ، او را از خزائن ملكوتي مطلع كرد و قابليت حضور در " جنت خدايي " كه همان بارگاه الهي است را در ظرف وجودي او ريخت و امكان خداگونه شدن او را كه هدف اصلي خداوند بود به او گوشزد نمود ؛
و اینجا بود که او را به عشق قرب و همجواری خود مبتلا کرد و وجودش را به رویای همنشینی با او سرشار .
آنجا که حضرتش در حديث قدسي می فرمایند :
" عبدى اطعنى اجعلك مثلى ؛ انا حىّ لا اموت اجعلك حىّ لا تموت ؛ انا غنى لا افتقر اجعلك غنياً لا تفتقر ؛ أنا مهما أشاء يكون اجعلك مهما تشاء يكون " 13
" بنده من ، مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود سازم . من زنده اى هستم كه مرگ ندارم ، پس به تو نيز حياتى جاودانه مى دهم . من بى نيازى هستم كه فقر ندارم ، تو را چنان غنا بخشم كه محتاج نگردى . من هر چه اراده كنم هستى مى يابد ، تو را مقامى مى دهم كه هر چه اراده كنى پديد آيد . "
و تبعا بايستي مسير رشد از " حد آدميت " تا " حد خداگونگي " را به او بنماياند و راه را هموار حركتش بكند .
و اين نبود جز همان رمز نزديك شدن به درخت منهيه الهي .
دامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
❤1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟ - 3
3- نهي از ميوه يا منع از آن ؟
از آنجا كه خداوند ، رحمان بوده و خود نمي خواهد مخلوق عزيزش را ، در راه كمالي بسوي جنت قرب خود ، به راهي رهنمون كند كه از سختي دنيا و درد دوري خود مي گذرد ، او را از نزديك شدن به درخت مورد نظر نهي كرده و نتيجه آنرا ظلم آدم به خودش اعلام مي كند .
آنجا که حضرتش ميفرمايد :
" و لا تقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين ." 14 و 15
" ( اما ) نزديک اين درخت نشويد ؛ که از ستمگران خواهيد شد. "
و يا آنجا که می فرماید :
" و ناداهما ربّهما الم أنهكما عن تلكما الشجرة " 16
" و پروردگارشان آن دو را ندا داد كه : آيا شما را از آن درخت نهى نكردم "
و يا در آيه زير از زبان شيطان :
" قال ما نهاکما ربکما عن هذه الشجرة الا ... " 17
" و شيطان گفت : خداوند شما را از اين درخت نهي نكرد مگر ... "
همانطور كه در چهار آيه فوق ديده مي شود ، خداوند آدم را از نزديك شدن به آن درخت " منع " نكرده است ، بلكه او را " نهي " كرده و اين نهي هم ، نهي دستوري به عنوان ممنوع بودن نبوده است .
و البته اين نهي ، به عنوان مشخص كردن نتيجه تكويني عمل آدم و اتفاقي است كه با نزديك شدن به درخت خواهد افتاد .
( نهي ارشادي 18) . و شايد بتوان آيه را چنين مفهوم كرد :
" لاتقربا ... فتكونا من الظالمين = ان تقربا ... فتكونا من الظالمين " ؛
" نزديك نشويد .... پس از ظالمين خواهيد بود = اگر نزديك شويد .... پس از ظالمين خواهيد بود "
و در حقيقت ، خداوند ضمن بيان مقصود خلقت ، هزينه اي كه انسان بايد در گذر از مسير دنياي زميني تا رسيدن به اوج راه و حضور در محفل انس الهي بپردازد ( كه ظاهرا ظلمي است كه به آرامش خود مي كند ) را به او گوشزد مي كند.( تا خود انتخاب كند )
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
3- نهي از ميوه يا منع از آن ؟
از آنجا كه خداوند ، رحمان بوده و خود نمي خواهد مخلوق عزيزش را ، در راه كمالي بسوي جنت قرب خود ، به راهي رهنمون كند كه از سختي دنيا و درد دوري خود مي گذرد ، او را از نزديك شدن به درخت مورد نظر نهي كرده و نتيجه آنرا ظلم آدم به خودش اعلام مي كند .
آنجا که حضرتش ميفرمايد :
" و لا تقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين ." 14 و 15
" ( اما ) نزديک اين درخت نشويد ؛ که از ستمگران خواهيد شد. "
و يا آنجا که می فرماید :
" و ناداهما ربّهما الم أنهكما عن تلكما الشجرة " 16
" و پروردگارشان آن دو را ندا داد كه : آيا شما را از آن درخت نهى نكردم "
و يا در آيه زير از زبان شيطان :
" قال ما نهاکما ربکما عن هذه الشجرة الا ... " 17
" و شيطان گفت : خداوند شما را از اين درخت نهي نكرد مگر ... "
همانطور كه در چهار آيه فوق ديده مي شود ، خداوند آدم را از نزديك شدن به آن درخت " منع " نكرده است ، بلكه او را " نهي " كرده و اين نهي هم ، نهي دستوري به عنوان ممنوع بودن نبوده است .
و البته اين نهي ، به عنوان مشخص كردن نتيجه تكويني عمل آدم و اتفاقي است كه با نزديك شدن به درخت خواهد افتاد .
( نهي ارشادي 18) . و شايد بتوان آيه را چنين مفهوم كرد :
" لاتقربا ... فتكونا من الظالمين = ان تقربا ... فتكونا من الظالمين " ؛
" نزديك نشويد .... پس از ظالمين خواهيد بود = اگر نزديك شويد .... پس از ظالمين خواهيد بود "
و در حقيقت ، خداوند ضمن بيان مقصود خلقت ، هزينه اي كه انسان بايد در گذر از مسير دنياي زميني تا رسيدن به اوج راه و حضور در محفل انس الهي بپردازد ( كه ظاهرا ظلمي است كه به آرامش خود مي كند ) را به او گوشزد مي كند.( تا خود انتخاب كند )
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
❤1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟ - 4
4- درخت مورد نهي خداوند چه بود ؟
خداوند آدم را خلق و از روح خود در او دميد .
" و نفخت فيه من روحي " 19
" و از روح خودم در او دميدم . "
و با تعليم اسمائ خود ، اوج از " آدم " تا " خداگونگي " را به او گوشزد نمود .
همانگونه كه در زبان شيطان نيز به اين اوج و جاودانگي ماوي در حريم يار به صراحت اشاره شده است .
آنجا که می فرماید :
" فوسوس اليه الشيطان قال يا ادم هل ادلک على شجرة الخلد و ملک لا يبلى " 20
" و شيطان او را وسوسه کرد و گفت: « اى آدم! آيا مىخواهى تو را به درخت زندگى جاويد ، و ملکى بىزوال راهنمايى کنم؟! "
و يا آيه زير :
" فوسوس لهما الشيطان ..... قال ما نهاکما ربکما عن هذه الشجرة الا ان تکونا ملکين او تکونا من الخالدين . " 21
" سپس شيطان آن دو را وسوسه کرد و گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نکرده مگر بخاطر اينکه ( اگر به آن نزديك شويد ) ملك خواهيد شد ، يا جاودانه ( همچون خداوند ) خواهيد گشت ! "
و يا در تورات نيز از زبان شيطان داريم كه :
" حتما نخواهيد مرد زيرا خداوند ميداند روزى كه از آن بخوريد چشمان شما باز ميشود و مانند خداوند ميان نيك و بد را تشخيص خواهيد داد . 22
و يا در انجيل نيز از زبان شيطان مي نويسد :
" لیکن هر گاه تو و شوهرت به پند من عمل کنید .... آنگاه .....خیر و شر را خواهید شناخت مثل خدای ، و خواهید کرد آنچه را که می خواهید . .. . " 23
حال با اين آگاهي كه خداوند به آدم داد و او را از منتهاي اوجش آگاه نمود ،
بايستي كه راه پرواز تا اوج و رسيدن به ملك ملكوتي و جنت خداوندي را نيز به او نشان مي داد . و اين را نيز همانند همه استعارات كلامي قرآني به " درخت " مثال مي زند .
آنجا که می فرماید :
" شجرة مبارکة زيتونة لا شرقية و لا غربية " 24
" درخت پربرکت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى ( و مستقيم تا عرش خدا در اوج است ) ."
چرا كه يك درخت از " كاشت " تا " داشت " و " برداشت " كاملترين نمود مسير رشد در دنياي زميني تا اوج آسماني بوده و همه نياز رشد و تعالي روحاني انسان را تمثيلا در خود به نمايش مي گذارد .
نيازهاي رشد يك درخت :
• زمين براي كاشت دانه اي كه مستعد تبديل شدن به درخت و نهايتا ميوه است .
• مواد مختلف زميني براي تغذيه آن و ايجاد قابليت رشد .
• آسمان و خورشيد براي تابش نور به آن ، كه هم فرايند رشد درخت را تشديد و تكميل مي كند و هم جهت رشد آن را مشخص مي كند .
• نتيجه نهايي اين رشد ، ميوه ايست كه به بار خواهد نشست .
و خداوند نيز حركت و رشد روحاني انسان را به درختي تشبيه كرده است كه :
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
4- درخت مورد نهي خداوند چه بود ؟
خداوند آدم را خلق و از روح خود در او دميد .
" و نفخت فيه من روحي " 19
" و از روح خودم در او دميدم . "
و با تعليم اسمائ خود ، اوج از " آدم " تا " خداگونگي " را به او گوشزد نمود .
همانگونه كه در زبان شيطان نيز به اين اوج و جاودانگي ماوي در حريم يار به صراحت اشاره شده است .
آنجا که می فرماید :
" فوسوس اليه الشيطان قال يا ادم هل ادلک على شجرة الخلد و ملک لا يبلى " 20
" و شيطان او را وسوسه کرد و گفت: « اى آدم! آيا مىخواهى تو را به درخت زندگى جاويد ، و ملکى بىزوال راهنمايى کنم؟! "
و يا آيه زير :
" فوسوس لهما الشيطان ..... قال ما نهاکما ربکما عن هذه الشجرة الا ان تکونا ملکين او تکونا من الخالدين . " 21
" سپس شيطان آن دو را وسوسه کرد و گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نکرده مگر بخاطر اينکه ( اگر به آن نزديك شويد ) ملك خواهيد شد ، يا جاودانه ( همچون خداوند ) خواهيد گشت ! "
و يا در تورات نيز از زبان شيطان داريم كه :
" حتما نخواهيد مرد زيرا خداوند ميداند روزى كه از آن بخوريد چشمان شما باز ميشود و مانند خداوند ميان نيك و بد را تشخيص خواهيد داد . 22
و يا در انجيل نيز از زبان شيطان مي نويسد :
" لیکن هر گاه تو و شوهرت به پند من عمل کنید .... آنگاه .....خیر و شر را خواهید شناخت مثل خدای ، و خواهید کرد آنچه را که می خواهید . .. . " 23
حال با اين آگاهي كه خداوند به آدم داد و او را از منتهاي اوجش آگاه نمود ،
بايستي كه راه پرواز تا اوج و رسيدن به ملك ملكوتي و جنت خداوندي را نيز به او نشان مي داد . و اين را نيز همانند همه استعارات كلامي قرآني به " درخت " مثال مي زند .
آنجا که می فرماید :
" شجرة مبارکة زيتونة لا شرقية و لا غربية " 24
" درخت پربرکت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى ( و مستقيم تا عرش خدا در اوج است ) ."
چرا كه يك درخت از " كاشت " تا " داشت " و " برداشت " كاملترين نمود مسير رشد در دنياي زميني تا اوج آسماني بوده و همه نياز رشد و تعالي روحاني انسان را تمثيلا در خود به نمايش مي گذارد .
نيازهاي رشد يك درخت :
• زمين براي كاشت دانه اي كه مستعد تبديل شدن به درخت و نهايتا ميوه است .
• مواد مختلف زميني براي تغذيه آن و ايجاد قابليت رشد .
• آسمان و خورشيد براي تابش نور به آن ، كه هم فرايند رشد درخت را تشديد و تكميل مي كند و هم جهت رشد آن را مشخص مي كند .
• نتيجه نهايي اين رشد ، ميوه ايست كه به بار خواهد نشست .
و خداوند نيز حركت و رشد روحاني انسان را به درختي تشبيه كرده است كه :
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
❤1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟ - 5
و خداوند نيز حركت و رشد روحاني انسان را به درختي تشبيه كرده است كه :
براي فراهم شدن مقدمات رشد انسان ، نياز به حضور در دنياي زميني دارد و به همين دليل بايد از بهشت آدم خارج و به دنياي زميني هبوط كند .
آنجا که می فرماید :
" قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون " 25
" گفتيم : همگى از آن ، فرود آييد ! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد ، کسانى که از آن پيروى کنند ، نه ترسى بر آنهاست ، و نه غمگين شوند ."
• جهت شروع فرايند رشد ، نياز به رفع نيازهاي مادي و جسماني است كه خداوند ، همه گونه مواهب طبيعي و نعمات دنيايي را براي او فراهم كرده است .
" ان الله سخر لکم ما في السماوات و ما في الارض و اسبغ عليکم نعمه ظاهرة و باطنة . " 26
" ( آيا نديديد )خداوند آنچه را در آسمانها و زمين است مسخّر شما کرده ، و نعمتهاى آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانى داشته است؟! "
• در امتداد رشد جسماني انسان ، قابليتهاي روحي و استعدادهاي روحاني او ، در هر مسيري كه انتخاب كند ( راه مستقيم عبور از مسير ارزشها و ملكات اخلاقي مبتني بر پيام هاي خداوندي ، و يا راه غير مستقيم انحرافي عبور از مسير وابستگي هاي دنيايي و تخلفات نفساني ) شروع به رشد مي كند ، كه براي تشديد و تسريع رشد درمسير مستقيم ، نياز به نور آسماني و هدايت الهي دارد .
• آنجا که می فرماید :
" الله نور السماوات و الارض مثل نوره کمشکاة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة کانها کوکب دري يوقد من شجرة مبارکة زيتونة لا شرقية و لا غربية يکاد زيتها يضيء و لو لم تمسسه نار نور على نور يهدي الله لنوره من يشاء و يضرب الله الامثال للناس و الله بکل شيء عليم . " 27
" خداوند نور آسمانها و زمين است ؛ مثل نور خداوند همانند چراغدانى است که در آن چراغى (پر فروغ) باشد ، آن چراغ در حبابى قرار گيرد ، حبابى شفاف و درخشنده همچون يک ستاره فروزان ، اين چراغ با روغنى افروخته مىشود که از درخت پربرکت زيتونى گرفته شده که نه شرقى است و نه غربى؛ ( روغنش آنچنان صاف و خالص است که ) نزديک است بدون تماس با آتش شعلهور شود ؛ نورى است بر فراز نورى ؛ و هر کس بخواهد خدا او را به نور خود هدايت مىکند ، و خداوند به هر چيزى داناست. "
• با پيمودن راه مستقيم فوق و رشد در مسير خداگونگي (با استفاده از مواهب دنياي زميني و سپس رها كردن و خارج شدن از آن و صعود به جايگاه اوج تعالي انسان تا خدا )، درخت روحي انسان ، به آنجا مي رسد كه قد تا بارگاه الهي كشيده .
آنجا که می فرماید :
" في مقعد صدق عند مليک مقتدر . " 28
" در جايگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر! "
• و ميوه آن ، حضور در جنت لقاي خداوندي است .
آنجا که می فرماید :
" یا ایتهاالنفس المطمینه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی ." 29
" تو اى روح آراميافته ! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است ، پس در سلک بندگانم درآى ، و در بهشتم وارد شو ! "
• و آنها نيز كه راه غير مستقيم برگزيده و تنها به رشد درخت وجودي خود در مسير دنيا و توسعه قلمرو زميني خود بسنده كرده اند ، دچار آفتهايي شده كه هر آن با سرگردانيها و هول و هراس هاي عذابي دهشتناك روبرو شده ، و نهايتا با برخورد به موانع و صخره هاي مسير ، متوجه راه غلطي كه پيموده اند شده ؛
آنجا که خداوند می فرمایند :
" والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الضمئان مائا حتی اذا جائه لم یجده شیئا و وجد الله عنده " 30
" کسانى که کافر شدند ، اعمالشان همچون سرابى است در يک کوير که انسان تشنه از دور آن را آب مىپندارد ؛ امّا هنگامى که به سراغ آن مىآيد چيزى نمىيابد ، و خدا را نزد آن مىيابد که حساب او را بطور کامل مىدهد .
اما دیگر دیر شده ، که هر کس به هر مقدار از راه ، که کج رفته ، باید عذاب وحشتناک حسرت دور افتادن از خدای رحمان را بچشد تا زنگارهای ناشی از غفلت و هوس های زمینی از روح او زدوده شود .
آنجا که پروردگار عزیز می فرمایند :
" ساصليه سقر - و ما ادراک ما سقر - لا تبقي و لا تذر - لواحة للبشر . " 31
" (امّا) بزودى او را وارد سَقَر مىکنم ! - و تو نمىدانى «سقر» چيست! - (آتشى است که) نه چيزى را باقى مىگذارد و نه
چيزى را رها مىسازد ! - پوست را بکلّى دگرگون مىکند! ( زنگارهای روح را بکلی می برد و آن را خالص و پاکیزه می کند ) "
و پس از آن است که راه بسوی مستقر نهایی ، که همان مکان نور و آرامش و حضور خدای رحمان و جمیل است ، باز خواهد شد .
آنجا که رب جلیل می فرمایند :
" الى ربك يومئذ المستقر " 32
" آن روز ، قرارگاه نهايى ، تنها بسوى پروردگار تو است . "
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
و خداوند نيز حركت و رشد روحاني انسان را به درختي تشبيه كرده است كه :
براي فراهم شدن مقدمات رشد انسان ، نياز به حضور در دنياي زميني دارد و به همين دليل بايد از بهشت آدم خارج و به دنياي زميني هبوط كند .
آنجا که می فرماید :
" قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون " 25
" گفتيم : همگى از آن ، فرود آييد ! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد ، کسانى که از آن پيروى کنند ، نه ترسى بر آنهاست ، و نه غمگين شوند ."
• جهت شروع فرايند رشد ، نياز به رفع نيازهاي مادي و جسماني است كه خداوند ، همه گونه مواهب طبيعي و نعمات دنيايي را براي او فراهم كرده است .
" ان الله سخر لکم ما في السماوات و ما في الارض و اسبغ عليکم نعمه ظاهرة و باطنة . " 26
" ( آيا نديديد )خداوند آنچه را در آسمانها و زمين است مسخّر شما کرده ، و نعمتهاى آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانى داشته است؟! "
• در امتداد رشد جسماني انسان ، قابليتهاي روحي و استعدادهاي روحاني او ، در هر مسيري كه انتخاب كند ( راه مستقيم عبور از مسير ارزشها و ملكات اخلاقي مبتني بر پيام هاي خداوندي ، و يا راه غير مستقيم انحرافي عبور از مسير وابستگي هاي دنيايي و تخلفات نفساني ) شروع به رشد مي كند ، كه براي تشديد و تسريع رشد درمسير مستقيم ، نياز به نور آسماني و هدايت الهي دارد .
• آنجا که می فرماید :
" الله نور السماوات و الارض مثل نوره کمشکاة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة کانها کوکب دري يوقد من شجرة مبارکة زيتونة لا شرقية و لا غربية يکاد زيتها يضيء و لو لم تمسسه نار نور على نور يهدي الله لنوره من يشاء و يضرب الله الامثال للناس و الله بکل شيء عليم . " 27
" خداوند نور آسمانها و زمين است ؛ مثل نور خداوند همانند چراغدانى است که در آن چراغى (پر فروغ) باشد ، آن چراغ در حبابى قرار گيرد ، حبابى شفاف و درخشنده همچون يک ستاره فروزان ، اين چراغ با روغنى افروخته مىشود که از درخت پربرکت زيتونى گرفته شده که نه شرقى است و نه غربى؛ ( روغنش آنچنان صاف و خالص است که ) نزديک است بدون تماس با آتش شعلهور شود ؛ نورى است بر فراز نورى ؛ و هر کس بخواهد خدا او را به نور خود هدايت مىکند ، و خداوند به هر چيزى داناست. "
• با پيمودن راه مستقيم فوق و رشد در مسير خداگونگي (با استفاده از مواهب دنياي زميني و سپس رها كردن و خارج شدن از آن و صعود به جايگاه اوج تعالي انسان تا خدا )، درخت روحي انسان ، به آنجا مي رسد كه قد تا بارگاه الهي كشيده .
آنجا که می فرماید :
" في مقعد صدق عند مليک مقتدر . " 28
" در جايگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر! "
• و ميوه آن ، حضور در جنت لقاي خداوندي است .
آنجا که می فرماید :
" یا ایتهاالنفس المطمینه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی ." 29
" تو اى روح آراميافته ! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است ، پس در سلک بندگانم درآى ، و در بهشتم وارد شو ! "
• و آنها نيز كه راه غير مستقيم برگزيده و تنها به رشد درخت وجودي خود در مسير دنيا و توسعه قلمرو زميني خود بسنده كرده اند ، دچار آفتهايي شده كه هر آن با سرگردانيها و هول و هراس هاي عذابي دهشتناك روبرو شده ، و نهايتا با برخورد به موانع و صخره هاي مسير ، متوجه راه غلطي كه پيموده اند شده ؛
آنجا که خداوند می فرمایند :
" والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الضمئان مائا حتی اذا جائه لم یجده شیئا و وجد الله عنده " 30
" کسانى که کافر شدند ، اعمالشان همچون سرابى است در يک کوير که انسان تشنه از دور آن را آب مىپندارد ؛ امّا هنگامى که به سراغ آن مىآيد چيزى نمىيابد ، و خدا را نزد آن مىيابد که حساب او را بطور کامل مىدهد .
اما دیگر دیر شده ، که هر کس به هر مقدار از راه ، که کج رفته ، باید عذاب وحشتناک حسرت دور افتادن از خدای رحمان را بچشد تا زنگارهای ناشی از غفلت و هوس های زمینی از روح او زدوده شود .
آنجا که پروردگار عزیز می فرمایند :
" ساصليه سقر - و ما ادراک ما سقر - لا تبقي و لا تذر - لواحة للبشر . " 31
" (امّا) بزودى او را وارد سَقَر مىکنم ! - و تو نمىدانى «سقر» چيست! - (آتشى است که) نه چيزى را باقى مىگذارد و نه
چيزى را رها مىسازد ! - پوست را بکلّى دگرگون مىکند! ( زنگارهای روح را بکلی می برد و آن را خالص و پاکیزه می کند ) "
و پس از آن است که راه بسوی مستقر نهایی ، که همان مکان نور و آرامش و حضور خدای رحمان و جمیل است ، باز خواهد شد .
آنجا که رب جلیل می فرمایند :
" الى ربك يومئذ المستقر " 32
" آن روز ، قرارگاه نهايى ، تنها بسوى پروردگار تو است . "
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
👍1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟ - 6
5- چرا نتيجه نزديكي به درخت ظلم است ؟
خداوند در آيات فوق به آدم هشدار مي دهد كه در صورت نزديك شدن به درخت ، در جرگه ظالمين وارد خواهي شد .
همچنين در آيه زير اعلام مي دارد كه وقتي امانت خود را که همان تجلی گاه ذات حضرت ربوبی بود به او عرضه كرديم ، پذيرفت . و او چه جاهل و ظالمي است !
آنجا که می فرمایند :
" انا عرضنا الامانة على السماوات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا . " 33
" ما امانت خود را بر آسمانها و زمين و کوهها عرضه داشتيم ، آنها از حمل آن سر برتافتند ، و از آن هراسيدند ؛ امّا انسان آن را بر
دوش کشيد ؛ بدرستيكه انسان جاهل و ظالم بود ! "
بهشت آدم ، جايي بود كه خداوند تامين همه گونه نياز او را بطور جاوداني ، تعهد كرده بود 34، اما فقط در حوزه نيازهاي مادي بشري به انجام ميرسيد ، كه اين امر هرگز باعث نتيجه تعالي روحاني انسان از حد " آدميت " به حد " خداگونگي " و تبعا خروج او از محدوده مادي دنيايي و ورود به حريم كبريايي نمي گرديد .
و اينجا بود كه آدم ، که عاشق شده بود ، نخواست در محدوده امن مادي دنيايي بماند و همچون ديگر مخلوقات الهي ( از جمله فر شتگان ) ، در يك وضعيت تكويني زيست كند و بماند ، بلكه خطر كرد و افق را جنت الهي و ماوي گزيدن در حريم او انتخاب كرد .
و اين مسير ، تنها با عينيت بخشيدن به كليه استعدادها و قابليتهاي روحاني او پيموده مي شد ، كه براي اين كار ، بايد به زمين مي آمد و تك تك آنها را اعم از خلاقيت ، محبت ، عشق ، بخشش ، و .. زندگي مي كرد تا ملكه وجودي او شوند . 35
و تبعا حضور انسان در دنياي زميني و :
• اختيار او در انتخاب راه مستقيم اوج تا حريم خداوندي با همه لذتهاي روحاني منتج از آن ،
• و يا فريفته ظواهر و نعمتهاي دنيايي شدن و افتادن در مسير انحرافي و غير مستقيم گذر به بارگاه الهي با همه مشكلات و عذاب هاي متعاقب آن ،
بزرگترين ريسكي بود كه او پذيزفت و ظلمي كه خود را از منطقه امن بهشت اولي خود خارج و به ميدان سراسر اضطراب و رنج دنيايي ولي در نهايت جنت خداوندي ، وارد كرد . ( و البته خود آدم نيز به اين همه سختي دنيايي و دوری راه جاهل بود . )
آنجا که خداوند می فرمایند :
" فقلنا يا ادم ان هذا عدو لک و لزوجک فلا يخرجنکما من الجنة فتشقى . " 36
" پس به آدم گفتيم : شيطان دشمن توست ، پس باعث خروج شما از بهشت نگردد كه به سختي و مشقت خواهيد افتاد . "
در حقيقت ، آدم ، بهشت خود را با يك شرايط ثابت و يكنواخت در يك زندگي افقي با همه لذت هاي مادي رها كرد و نقطه اوج حركت عمودي رو به بالاي خود را ، حضور در بارگاه الهي ، با رشد و پرورش درخت وجودي خود ، انتخاب كرد .
و اين همان درختي بود ، كه به آن نزديك شد و به خداوند اعلام كرد كه :
بهشت من با همه مزايا ي ماديش ، در مقابل جنت تو ، به هيچ نمي ارزد ؛ هر چند براي رسيدن به جنت لقاي تو ، امكان انحراف من وجود داشته باشد و من بايد از جهنم و عذاب تو بگذرم .
آنجا كه امام علي (ع) نجوا مي كنند :
" فهبني يا الهي و سيدي و مولاي و ربي صبرت علي عذابك فكيف اصبر علي فراقك ! " 37
" اله و آقا و مولا و رب من ! موهبتي كن ! كه عذاب تو را به صبر خواهم نشست ، اما فراق و دوريت را چگونه به انتظار بنشينم ؟! "
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
5- چرا نتيجه نزديكي به درخت ظلم است ؟
خداوند در آيات فوق به آدم هشدار مي دهد كه در صورت نزديك شدن به درخت ، در جرگه ظالمين وارد خواهي شد .
همچنين در آيه زير اعلام مي دارد كه وقتي امانت خود را که همان تجلی گاه ذات حضرت ربوبی بود به او عرضه كرديم ، پذيرفت . و او چه جاهل و ظالمي است !
آنجا که می فرمایند :
" انا عرضنا الامانة على السماوات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا . " 33
" ما امانت خود را بر آسمانها و زمين و کوهها عرضه داشتيم ، آنها از حمل آن سر برتافتند ، و از آن هراسيدند ؛ امّا انسان آن را بر
دوش کشيد ؛ بدرستيكه انسان جاهل و ظالم بود ! "
بهشت آدم ، جايي بود كه خداوند تامين همه گونه نياز او را بطور جاوداني ، تعهد كرده بود 34، اما فقط در حوزه نيازهاي مادي بشري به انجام ميرسيد ، كه اين امر هرگز باعث نتيجه تعالي روحاني انسان از حد " آدميت " به حد " خداگونگي " و تبعا خروج او از محدوده مادي دنيايي و ورود به حريم كبريايي نمي گرديد .
و اينجا بود كه آدم ، که عاشق شده بود ، نخواست در محدوده امن مادي دنيايي بماند و همچون ديگر مخلوقات الهي ( از جمله فر شتگان ) ، در يك وضعيت تكويني زيست كند و بماند ، بلكه خطر كرد و افق را جنت الهي و ماوي گزيدن در حريم او انتخاب كرد .
و اين مسير ، تنها با عينيت بخشيدن به كليه استعدادها و قابليتهاي روحاني او پيموده مي شد ، كه براي اين كار ، بايد به زمين مي آمد و تك تك آنها را اعم از خلاقيت ، محبت ، عشق ، بخشش ، و .. زندگي مي كرد تا ملكه وجودي او شوند . 35
و تبعا حضور انسان در دنياي زميني و :
• اختيار او در انتخاب راه مستقيم اوج تا حريم خداوندي با همه لذتهاي روحاني منتج از آن ،
• و يا فريفته ظواهر و نعمتهاي دنيايي شدن و افتادن در مسير انحرافي و غير مستقيم گذر به بارگاه الهي با همه مشكلات و عذاب هاي متعاقب آن ،
بزرگترين ريسكي بود كه او پذيزفت و ظلمي كه خود را از منطقه امن بهشت اولي خود خارج و به ميدان سراسر اضطراب و رنج دنيايي ولي در نهايت جنت خداوندي ، وارد كرد . ( و البته خود آدم نيز به اين همه سختي دنيايي و دوری راه جاهل بود . )
آنجا که خداوند می فرمایند :
" فقلنا يا ادم ان هذا عدو لک و لزوجک فلا يخرجنکما من الجنة فتشقى . " 36
" پس به آدم گفتيم : شيطان دشمن توست ، پس باعث خروج شما از بهشت نگردد كه به سختي و مشقت خواهيد افتاد . "
در حقيقت ، آدم ، بهشت خود را با يك شرايط ثابت و يكنواخت در يك زندگي افقي با همه لذت هاي مادي رها كرد و نقطه اوج حركت عمودي رو به بالاي خود را ، حضور در بارگاه الهي ، با رشد و پرورش درخت وجودي خود ، انتخاب كرد .
و اين همان درختي بود ، كه به آن نزديك شد و به خداوند اعلام كرد كه :
بهشت من با همه مزايا ي ماديش ، در مقابل جنت تو ، به هيچ نمي ارزد ؛ هر چند براي رسيدن به جنت لقاي تو ، امكان انحراف من وجود داشته باشد و من بايد از جهنم و عذاب تو بگذرم .
آنجا كه امام علي (ع) نجوا مي كنند :
" فهبني يا الهي و سيدي و مولاي و ربي صبرت علي عذابك فكيف اصبر علي فراقك ! " 37
" اله و آقا و مولا و رب من ! موهبتي كن ! كه عذاب تو را به صبر خواهم نشست ، اما فراق و دوريت را چگونه به انتظار بنشينم ؟! "
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
👍1
راغب مصطفی غلوش
تولد : 5 ژوئیهٔ ۱۹۳۸ (۷۷ سال) 14 تیر ۱۳۱۷ شمسی
طنطا، مصر
مرگ : 4 فوریه ۲۰۱۶ میلادی 15 بهمن ۱۳۹۴ شمسی
راغب مصطفی غلوش از قاریان مطرح قرآن بود.
مصطفی غلوش ، صبح روز پنجشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۴ شمسی در سن ۷۷ سالگی در مصر درگذشت .
زندگی
مصطفی غلوش از همان سنین نوجوانی از حافظان قرآن بوده است.
عبدالغنی الشرقاوی، ابراهیم الطبهیلی و ابراهیم سلام از استادان او بودهاند.
غلوش تا مدتها از مقلدان مصطفی اسماعیل بوده است .صوت آنها شباهت زیادی به هم دارد.
او از ۲۴ سالگی در رادیو و تلویزیون رسمی مصر به عنوان قاری حضور یافت و از همان زمان رفتهرفته سبک خودش در قرائت را دنبال کرد.
او حدود ۳۰ سال است که برای قرائت به کشورهای مختلف از جمله آمریکا، انگلستان، ایران، فرانسه و کانادا سفر کرده است
ولی در سالهای اخیر بیشتر در مصر به سر میبرد و سرانجام در وسط زمستان ، ۱۵ بهمن ۱۳۹۴ شمسی درگذشت .
مصطفی غلوش ۴ بار در سال های ۱۳۶۸ - ۱۳۷۴ - ۱۳۷۹-۱۳۸۱ به ایران سفر کرد و به تلاوت قرآن پرداخت .
اذان دلنشین علوی و تلاوت زیبای آیه تطهیر او همیشه در یاد مسلمانان خواهد ماند .
.
روحش آرام و شاد
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
تولد : 5 ژوئیهٔ ۱۹۳۸ (۷۷ سال) 14 تیر ۱۳۱۷ شمسی
طنطا، مصر
مرگ : 4 فوریه ۲۰۱۶ میلادی 15 بهمن ۱۳۹۴ شمسی
راغب مصطفی غلوش از قاریان مطرح قرآن بود.
مصطفی غلوش ، صبح روز پنجشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۴ شمسی در سن ۷۷ سالگی در مصر درگذشت .
زندگی
مصطفی غلوش از همان سنین نوجوانی از حافظان قرآن بوده است.
عبدالغنی الشرقاوی، ابراهیم الطبهیلی و ابراهیم سلام از استادان او بودهاند.
غلوش تا مدتها از مقلدان مصطفی اسماعیل بوده است .صوت آنها شباهت زیادی به هم دارد.
او از ۲۴ سالگی در رادیو و تلویزیون رسمی مصر به عنوان قاری حضور یافت و از همان زمان رفتهرفته سبک خودش در قرائت را دنبال کرد.
او حدود ۳۰ سال است که برای قرائت به کشورهای مختلف از جمله آمریکا، انگلستان، ایران، فرانسه و کانادا سفر کرده است
ولی در سالهای اخیر بیشتر در مصر به سر میبرد و سرانجام در وسط زمستان ، ۱۵ بهمن ۱۳۹۴ شمسی درگذشت .
مصطفی غلوش ۴ بار در سال های ۱۳۶۸ - ۱۳۷۴ - ۱۳۷۹-۱۳۸۱ به ایران سفر کرد و به تلاوت قرآن پرداخت .
اذان دلنشین علوی و تلاوت زیبای آیه تطهیر او همیشه در یاد مسلمانان خواهد ماند .
.
روحش آرام و شاد
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟ - 7
6- آيا آدم گناه كرد ؟
با توجه به آنچه گفته شد ، نهي خداوند ، ارشادي و بيانگر مسير سخت اوج از آدميت تا خداگونگي بوده است ، بنابراين امر ممنوعي نبوده كه خداوند به آن ، امر به نزديك نشدن كرده باشد ، بلكه تلويحا ، بيان هدف تكويني خداوند از خلقت آدم بوده است .
همانطور كه در كلام امام رضا ( ع ) داريم :
" اراده تكوينى خدا اين بود كه آدم از درخت منهيه بخورد و از بهشت اخراج شود ، ولى اراده تشريعى خدا نهى از خوردن شجره بود و لذا آنها را از خوردن ميوه درخت باز نداشت . " 38
از طرف ديگر اگر ظلمي نيز انجام شده باشد ظلم آدم به خود بوده نه در حق خداوند ، لذا گناهي واقع نشده است ، ( و خروج آدم از بهشت يك اثر تكوينى و ضرورى عمل او بود ، نه مجازات مولوى . 39)
7- چرا آدم و حوا عريان شدند ؟
خداوند در چند آيه مي فرمايند كه با نزديك شدن آدم و حوا به درخت ، زشتي هايشان آشكار شد .
از جمله می فرمایند :
" فاکلا منها فبدت لهما سواتهما . " 40
" پس از خوردن از درخت ، زشتي هاشان آشكار شد . "
و اين عرياني را نيز مي توان به عنوان هشدار خداوندي ، اينگونه بيان كرد كه :
اي آدم : اگر بهشت خود را با همه جاودانگي در تامين همه نيازهايت رها كردي ، پس بايد همانند ظرفي كاملا عريان و تهي ولي با ظرفيتي بي نهايت ، پاي به دنياي زميني گذاشته و زندگي را از صفر شروع و خود به انتخاب نوع و مقدار پوششت در برابر ظواهر فريبنده دنيايي و هواهاي نفساني ، اقدام كني و راه بسوي مقصدي كه برگزيدي ، خود به كيفيتش تصميم بگيري و پس از آن ، ظرف وجودي خود را از عشق خداوندي سرشار كرده و آنگاه تا عبوديت و يگانگي با او ، عمر دنيايي بسر نمايي .
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
6- آيا آدم گناه كرد ؟
با توجه به آنچه گفته شد ، نهي خداوند ، ارشادي و بيانگر مسير سخت اوج از آدميت تا خداگونگي بوده است ، بنابراين امر ممنوعي نبوده كه خداوند به آن ، امر به نزديك نشدن كرده باشد ، بلكه تلويحا ، بيان هدف تكويني خداوند از خلقت آدم بوده است .
همانطور كه در كلام امام رضا ( ع ) داريم :
" اراده تكوينى خدا اين بود كه آدم از درخت منهيه بخورد و از بهشت اخراج شود ، ولى اراده تشريعى خدا نهى از خوردن شجره بود و لذا آنها را از خوردن ميوه درخت باز نداشت . " 38
از طرف ديگر اگر ظلمي نيز انجام شده باشد ظلم آدم به خود بوده نه در حق خداوند ، لذا گناهي واقع نشده است ، ( و خروج آدم از بهشت يك اثر تكوينى و ضرورى عمل او بود ، نه مجازات مولوى . 39)
7- چرا آدم و حوا عريان شدند ؟
خداوند در چند آيه مي فرمايند كه با نزديك شدن آدم و حوا به درخت ، زشتي هايشان آشكار شد .
از جمله می فرمایند :
" فاکلا منها فبدت لهما سواتهما . " 40
" پس از خوردن از درخت ، زشتي هاشان آشكار شد . "
و اين عرياني را نيز مي توان به عنوان هشدار خداوندي ، اينگونه بيان كرد كه :
اي آدم : اگر بهشت خود را با همه جاودانگي در تامين همه نيازهايت رها كردي ، پس بايد همانند ظرفي كاملا عريان و تهي ولي با ظرفيتي بي نهايت ، پاي به دنياي زميني گذاشته و زندگي را از صفر شروع و خود به انتخاب نوع و مقدار پوششت در برابر ظواهر فريبنده دنيايي و هواهاي نفساني ، اقدام كني و راه بسوي مقصدي كه برگزيدي ، خود به كيفيتش تصميم بگيري و پس از آن ، ظرف وجودي خود را از عشق خداوندي سرشار كرده و آنگاه تا عبوديت و يگانگي با او ، عمر دنيايي بسر نمايي .
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
👍1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟ - 8
8- و در يك كلام
تمثيل خداوند از مسير كمالي انسان ، به درخت ، اعلام موارد زير ، به حضرت آدم بود :
1- اي آدم ! تو همانند دانه اي هستي كه قابليت رشد و تكامل ، " از حد آدميت " به بالاترين حد كمال و آنهم " خداگونگي " ، در ظرف وجودت ريخته شده است . ( نفخت فیه من روحی 41 )
2- براي ايجاد شرايط رشد دانه وجودت ، بايستي آرامش و سكون بهشتي خود را رها كرده و در فضاي دنياي زميني با همه سختي ها قرار گرفته و با بهره گيري از همه مواهب طبيعي ، مسير رشد را هموار نمايي . ( قلنا اهبطوا منها جميعا 42 )
3- حركت و مسير رشد تو ، لاجرم ، بسوي افق هاي متعالي و آسماني رباني است . ( کشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها في السماء 43 )
4- در همه مراحل رشدت در دنياي زميني ، با انواع آفات دنيوي ، اعم از كاستي ها ، طوفان هاي شهوت ، سيلاب هاي ثروت و علم و غرور ، و .... روبرو خواهي شد . و اين همان چيزي است كه به آن جاهلي ، و ظلمي است كه براي نفس خود ، ريسك آن را پذيرفته اي . ( انه کان ظلوما جهولا 44 )
5- براي شروع حركت كمالي ات ، از مرحله " دانه " ( كاشت ) تا آخرين مرحله ( برداشت ) ، كه مستقر نهايي است ، بايستي بر همه زشتي هايي كه مي تواند روح تو را آلوده كند و آفاتي كه مي تواند بيمار طمع دنيايي ات بكند ) ، بينا و دانا باشي ، به همين دليل آنها را برايت آشكار كردم . ( فبدت لهما سواتهما 45 )
6- تنها راه دفع آفات راه و وسيله پوشش آنها ، گزينش راهي است كه از بهشت خدايي مي گذرد . ( و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة 46 )
7- براي تشديد فرايند رشد و جهت گيري آن بسوي بالا ، نياز به نور آسماني الهي است ، كه من در اختيارت خواهم گذاشت . ( ارسال رسل و ابلاغ پيام - فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون 47)
8- در آخرين مرحله و مسير تكاملي درخت وجودت ، كه جز بسوي مستقر نهايي نيست ، در جنت الهي ، ماوي خواهي گزيد و در حضور كبريائيش ، آرام خواهي گرفت . ( و ادخلی جنتی 48 - عند مليک مقتدر 49 )
9- نهي خداوند از نزديك شدن به درخت مذكور ، ارشادي بوده نه مولوي ، كه به آدم گوشزد مي كند :
• مي تواني در همين بهشت خودت با همه تنعمات دنياگونه اش ، بدون هيچ سختي و نگراني باقي بماني ، ولي ديگر امكان تعالي و رسيدن به جنت الهي را نخواهي داشت . ( ان لک الا تجوع فيها و لا تعرى ، و انک لا تظمؤا فيها و لا تضحى 50)
• و يا ريسك حضور در دنياي زميني با همه سختي هاي زندگي دنيايي و امكان غفلت و انحراف از مسير اصلي خلقت و دچار شدن به عذاب هاي دهشتناك متعاقب انحرافت را بپذيري ، ولي با اين اطمينان ، كه نهايت صعودت ،بهشت لقاي من است . ( الى ربك يومئذ المستقر51)
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
8- و در يك كلام
تمثيل خداوند از مسير كمالي انسان ، به درخت ، اعلام موارد زير ، به حضرت آدم بود :
1- اي آدم ! تو همانند دانه اي هستي كه قابليت رشد و تكامل ، " از حد آدميت " به بالاترين حد كمال و آنهم " خداگونگي " ، در ظرف وجودت ريخته شده است . ( نفخت فیه من روحی 41 )
2- براي ايجاد شرايط رشد دانه وجودت ، بايستي آرامش و سكون بهشتي خود را رها كرده و در فضاي دنياي زميني با همه سختي ها قرار گرفته و با بهره گيري از همه مواهب طبيعي ، مسير رشد را هموار نمايي . ( قلنا اهبطوا منها جميعا 42 )
3- حركت و مسير رشد تو ، لاجرم ، بسوي افق هاي متعالي و آسماني رباني است . ( کشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها في السماء 43 )
4- در همه مراحل رشدت در دنياي زميني ، با انواع آفات دنيوي ، اعم از كاستي ها ، طوفان هاي شهوت ، سيلاب هاي ثروت و علم و غرور ، و .... روبرو خواهي شد . و اين همان چيزي است كه به آن جاهلي ، و ظلمي است كه براي نفس خود ، ريسك آن را پذيرفته اي . ( انه کان ظلوما جهولا 44 )
5- براي شروع حركت كمالي ات ، از مرحله " دانه " ( كاشت ) تا آخرين مرحله ( برداشت ) ، كه مستقر نهايي است ، بايستي بر همه زشتي هايي كه مي تواند روح تو را آلوده كند و آفاتي كه مي تواند بيمار طمع دنيايي ات بكند ) ، بينا و دانا باشي ، به همين دليل آنها را برايت آشكار كردم . ( فبدت لهما سواتهما 45 )
6- تنها راه دفع آفات راه و وسيله پوشش آنها ، گزينش راهي است كه از بهشت خدايي مي گذرد . ( و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة 46 )
7- براي تشديد فرايند رشد و جهت گيري آن بسوي بالا ، نياز به نور آسماني الهي است ، كه من در اختيارت خواهم گذاشت . ( ارسال رسل و ابلاغ پيام - فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون 47)
8- در آخرين مرحله و مسير تكاملي درخت وجودت ، كه جز بسوي مستقر نهايي نيست ، در جنت الهي ، ماوي خواهي گزيد و در حضور كبريائيش ، آرام خواهي گرفت . ( و ادخلی جنتی 48 - عند مليک مقتدر 49 )
9- نهي خداوند از نزديك شدن به درخت مذكور ، ارشادي بوده نه مولوي ، كه به آدم گوشزد مي كند :
• مي تواني در همين بهشت خودت با همه تنعمات دنياگونه اش ، بدون هيچ سختي و نگراني باقي بماني ، ولي ديگر امكان تعالي و رسيدن به جنت الهي را نخواهي داشت . ( ان لک الا تجوع فيها و لا تعرى ، و انک لا تظمؤا فيها و لا تضحى 50)
• و يا ريسك حضور در دنياي زميني با همه سختي هاي زندگي دنيايي و امكان غفلت و انحراف از مسير اصلي خلقت و دچار شدن به عذاب هاي دهشتناك متعاقب انحرافت را بپذيري ، ولي با اين اطمينان ، كه نهايت صعودت ،بهشت لقاي من است . ( الى ربك يومئذ المستقر51)
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
❤1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟ - 9
زير نويسها :
1- به مطالب زير مراجعه شود :
• " سرنوشت انسان ، جبر یا اختیار ؛ محمد صالحي " – http://mahsan.parsiblog.com/-1798339.htm
• " جایگاه خداوند در هستی و نقش او در سرنوشت انسان؛ محمد صالحي "- http://mahsan.parsiblog.com/1713221.htm
• " آیا حضرت آد م به دست حوا فریب خورد ؟ ؛ محمد صالحي " - http://mahsan.parsiblog.com/-1788156.htm
2- سوره اسرا – آیه 44
3- بحارالانوار، ج 84 ، ص 198
4- سوره ذاریات – آیه 56
5- سوره بقره – آیه 31
6- اعراف – آیه 19
7- سوره طه – آیات 118 تا 119
8- نهج البلاغه – خطبه 1
9- علل الشّرآئع ج ۲، باب نوادر العِلَل ، ص ۶۰۰، عدد ۵۵ - مصنفات شيخ مفيد ، ج5 ، ص 79
10- سوره فجر - آیه 27 تا 30
11- المواعظ العدديه ، الباب الثاني عشر ، الفصل الثاني ص 255 به نقل از كتاب گنج حكمت
12- سوره بقره – آیه 31 ( " علم ادم الاسما کلها " )
13- جواهر السنية فى الاحاديث القدسيه، محمد بن حسن بن على بن حسين حرّعاملى، ص 284.
14- اعراف – آیه 19
15- بقره – آيه 35
16- سوره اعراف – آیه 22
17- اعراف – آيه 20
18- الميزان ، ج1 ، ص 138
19- حجر – آيه 29
20- سوره طه – آیه 120
21- اعراف – آيه 20
22- تورات - سفر پیدایش – باب 3 – آیات 1 تا 14
23- انجيل برنابا – فصل 40 – آیات 1 تا 27
24- نور – آيه 25
25- سوره بقره – آیه 38
26- لقمان – آيه 20
27- – نور – آيه 25
28- قمر – آيه 55
29- - سوره فجر - آیه 27 تا 30
30- سوره نور - آیه 39
31- سوره مدثر – آیات 26 تا 29
32- سوره قیامت – آیه 12
33- ...سوره احزاب – آيه 72
34- سوره طه – آیات 118 تا 119
35- به مطالب زیر مراجعه شود :
• دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی – محمد صالحي - http://mahsan.parsiblog.com/1212178.htm
• چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما – محمد صالحي – http://mahsan.parsiblog.com/-1549197.htm
36- طه – آيه 117 ( الميزان ، ج1 ، ص 131 )
37- دعاي كميل
38- توحيد صدوق ، ص 64
39- الميزان ، ج1 ، ص 138
40- طه – آيه 121
41- سوره ص – آیه 72
42- سوره بقره – آیه 38
43- ابراهيم – آيه 24
44- سوره احزاب – آيه 72
45- طه – آيه 121
46- اعراف – آيه 22
47- سوره بقره – آیه 38
48- سوره فجر - آیه 27 تا 30
49- قمر – آيه 55
50- سوره طه – آیات 118 تا 119
51- سوره قیامت – آیه 12
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
زير نويسها :
1- به مطالب زير مراجعه شود :
• " سرنوشت انسان ، جبر یا اختیار ؛ محمد صالحي " – http://mahsan.parsiblog.com/-1798339.htm
• " جایگاه خداوند در هستی و نقش او در سرنوشت انسان؛ محمد صالحي "- http://mahsan.parsiblog.com/1713221.htm
• " آیا حضرت آد م به دست حوا فریب خورد ؟ ؛ محمد صالحي " - http://mahsan.parsiblog.com/-1788156.htm
2- سوره اسرا – آیه 44
3- بحارالانوار، ج 84 ، ص 198
4- سوره ذاریات – آیه 56
5- سوره بقره – آیه 31
6- اعراف – آیه 19
7- سوره طه – آیات 118 تا 119
8- نهج البلاغه – خطبه 1
9- علل الشّرآئع ج ۲، باب نوادر العِلَل ، ص ۶۰۰، عدد ۵۵ - مصنفات شيخ مفيد ، ج5 ، ص 79
10- سوره فجر - آیه 27 تا 30
11- المواعظ العدديه ، الباب الثاني عشر ، الفصل الثاني ص 255 به نقل از كتاب گنج حكمت
12- سوره بقره – آیه 31 ( " علم ادم الاسما کلها " )
13- جواهر السنية فى الاحاديث القدسيه، محمد بن حسن بن على بن حسين حرّعاملى، ص 284.
14- اعراف – آیه 19
15- بقره – آيه 35
16- سوره اعراف – آیه 22
17- اعراف – آيه 20
18- الميزان ، ج1 ، ص 138
19- حجر – آيه 29
20- سوره طه – آیه 120
21- اعراف – آيه 20
22- تورات - سفر پیدایش – باب 3 – آیات 1 تا 14
23- انجيل برنابا – فصل 40 – آیات 1 تا 27
24- نور – آيه 25
25- سوره بقره – آیه 38
26- لقمان – آيه 20
27- – نور – آيه 25
28- قمر – آيه 55
29- - سوره فجر - آیه 27 تا 30
30- سوره نور - آیه 39
31- سوره مدثر – آیات 26 تا 29
32- سوره قیامت – آیه 12
33- ...سوره احزاب – آيه 72
34- سوره طه – آیات 118 تا 119
35- به مطالب زیر مراجعه شود :
• دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی – محمد صالحي - http://mahsan.parsiblog.com/1212178.htm
• چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما – محمد صالحي – http://mahsan.parsiblog.com/-1549197.htm
36- طه – آيه 117 ( الميزان ، ج1 ، ص 131 )
37- دعاي كميل
38- توحيد صدوق ، ص 64
39- الميزان ، ج1 ، ص 138
40- طه – آيه 121
41- سوره ص – آیه 72
42- سوره بقره – آیه 38
43- ابراهيم – آيه 24
44- سوره احزاب – آيه 72
45- طه – آيه 121
46- اعراف – آيه 22
47- سوره بقره – آیه 38
48- سوره فجر - آیه 27 تا 30
49- قمر – آيه 55
50- سوره طه – آیات 118 تا 119
51- سوره قیامت – آیه 12
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1