راه به بيراهه برود آنجا كه ميفرمايد :
انا هديناه السبيل اما شاکرا و اما کفورا 7
ما راه را به او نشان داديم، خواه شاکر باشد (و پذيرا گردد) يا بر آن چشم بپوشد !
چرا كه خداوند است كه بي نياز از هر كفر و ايمان بنده اش بوده و ليكن بنده حتي در بودنش محتاج خداست آنجا كه ميفرمايد :
يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغني الحميد 8
اى مردم شما (همگى) نيازمند به خدائيد ؛ تنها خداوند است که بىنياز است و شايسته هر گونه حمد و ستايش .
2- كتب پيامبران ، بعنوان يك نگاه توحيدي به هستي ، كتاب هدايت بوده 9 كه در صورتي كه شخص ، در كنار ديگر نظريه هاي جهان بيني بشري ، تلاشگرانه و حقيقت جويانه به آنها نگاه كند ، قطعا راه هاي رسيدن به حقيقت را ، در آنها خواهد يافت ، همانطور كه اگر بر مبناي عقل ، و بدون هيچگونه تعصب و يا عناد ، تلاشش را براي يافتن حقيقت بكار گيرد هدايت شده و به آن خواهد رسيد . 10
3- هستند كساني كه در پي جستجوي حقيقت وجودي خود ، كه همان خداوند هستي است ، پاي در راه كشف شهودي ميگذارند و عاشقانه مراقبه نفس ميكنند .
اينها عارفانه ميزبان حضور حضرتش ميگردند و جز وصال او نه لذتي مينوشند و نه ماسوايي ميبينند و اينان كميابانند كه عشق را مذهبند و دل را كوتاهترين راه برگزيدند .
زير نويسها :
1- فاطر آيه 8
2- قصص 5
3- بطور مثال : زمر آيه 3 و غافر آيه 28 و ...
4- عنکبوت آيه 69
5- زمر – آیات 17 و 18
6- سوره فجر آيات 27 تا 30
7- انسان آيه 3
8- فاطر آيه 15
9- انّا انزلنا التوراة فیها هدیً و نور (مائده/ 44) ؛ و آتیناه الانجیل فیه هدیً و نور (مائده/46 (؛ان هذا القران يهدي للتي هي اقوم ( اسرا / 9 )
10- و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا في اصحاب السعير (سوره ملك – 10 ) و ( زيانكاران در آخرت ) اعتراف مي كنند كه اگر در دنيا به سخن پيامبران و شرايع آنها گوش سپرده بوديم ، و يا در فهم و مديريت سرنوشت خود ، راه عقلاني را پيش گرفته بوديم ، اكنون از جهنميان نبوديم .
19 / 9 /94 - محمد صالحی
http://mahsan.parsiblog.com /
انا هديناه السبيل اما شاکرا و اما کفورا 7
ما راه را به او نشان داديم، خواه شاکر باشد (و پذيرا گردد) يا بر آن چشم بپوشد !
چرا كه خداوند است كه بي نياز از هر كفر و ايمان بنده اش بوده و ليكن بنده حتي در بودنش محتاج خداست آنجا كه ميفرمايد :
يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغني الحميد 8
اى مردم شما (همگى) نيازمند به خدائيد ؛ تنها خداوند است که بىنياز است و شايسته هر گونه حمد و ستايش .
2- كتب پيامبران ، بعنوان يك نگاه توحيدي به هستي ، كتاب هدايت بوده 9 كه در صورتي كه شخص ، در كنار ديگر نظريه هاي جهان بيني بشري ، تلاشگرانه و حقيقت جويانه به آنها نگاه كند ، قطعا راه هاي رسيدن به حقيقت را ، در آنها خواهد يافت ، همانطور كه اگر بر مبناي عقل ، و بدون هيچگونه تعصب و يا عناد ، تلاشش را براي يافتن حقيقت بكار گيرد هدايت شده و به آن خواهد رسيد . 10
3- هستند كساني كه در پي جستجوي حقيقت وجودي خود ، كه همان خداوند هستي است ، پاي در راه كشف شهودي ميگذارند و عاشقانه مراقبه نفس ميكنند .
اينها عارفانه ميزبان حضور حضرتش ميگردند و جز وصال او نه لذتي مينوشند و نه ماسوايي ميبينند و اينان كميابانند كه عشق را مذهبند و دل را كوتاهترين راه برگزيدند .
زير نويسها :
1- فاطر آيه 8
2- قصص 5
3- بطور مثال : زمر آيه 3 و غافر آيه 28 و ...
4- عنکبوت آيه 69
5- زمر – آیات 17 و 18
6- سوره فجر آيات 27 تا 30
7- انسان آيه 3
8- فاطر آيه 15
9- انّا انزلنا التوراة فیها هدیً و نور (مائده/ 44) ؛ و آتیناه الانجیل فیه هدیً و نور (مائده/46 (؛ان هذا القران يهدي للتي هي اقوم ( اسرا / 9 )
10- و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا في اصحاب السعير (سوره ملك – 10 ) و ( زيانكاران در آخرت ) اعتراف مي كنند كه اگر در دنيا به سخن پيامبران و شرايع آنها گوش سپرده بوديم ، و يا در فهم و مديريت سرنوشت خود ، راه عقلاني را پيش گرفته بوديم ، اكنون از جهنميان نبوديم .
19 / 9 /94 - محمد صالحی
http://mahsan.parsiblog.com /
👏1
نگاه اسلام به مسئوليت حاكميت سياسي يك جامعه
مقدمه : با نگاهي اجمالي به آيات قرآن و سيره پيامبر(ص) در نحوه شكل گيري حكومت ايشان پس از هجرت به مدينه ، به خواست خود بخودي عموم مسلمانان منطقه ، و نيز برخورد امام علي(ع) با موضوع حكومت پس از قتل عثمان ، چه سخنان ايشان مبني بر امتناع از پذيرش امر حكومت ، در مواجهه با درخواستهاي مردم ، و چه قبول آن پس از پيگيري و اصرار عمومي آنها و همچنين نحوه انتخاب امام حسن(ع) به حكومت پس از امام علي(ع) ، به نتايج قابل تاملي مي رسيم كه ذيلا به اختصار بيان مي شود : **
1. هر جامعه اي ناچار از تشكيل يك حكومت سياسي جهت مديريت آن جامعه و تعيين راهبردهاي رشد و پيشرفت آن مي باشد :
• امام علي (ع) در جواب خوارج مي فرمايند :
سخن حقّى است كه از آن باطلى اراده شده . آرى ، حكم جز از آن خدا نيست ، ولى اينان مىگويند كه امارت و حكومت ويژه خداوند است و بس ، و حال آنكه ، چارهاي براي مردم از وجود فرمانروا و امير نيست .
كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَاحُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ 1
• از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود:
« امور مردم اصلاح نميشود، مگر به واسطه پيشوا و رهبري و جز به وسيلۀ او زمين به سمت آباداني پيش نميرود. »
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: لَايَصْلُحُ النَّاسُ إِلَّا بِإِمَامٍ وَ لَاتَصْلُحُ الْأَرْضُ إِلَّا بِذَلِك . 2
2. نوع و شكل حكومت و نحوه تشكيل آن از حقوق مردم مي باشد نه از حقوق خداوند يا پيامبرانش .
• خداوند در قرآن كريم ، پس از بيان علت ارسال پيامبران ، تشكيل حكومت را از حقوق مردم مي شمارد :
" ما رسولان خود را همراه با معارف و ادله روشـن ، فرستادیم ، و بـا ايـشـان كـتـاب ( برای آگاهی بخشی و نهادینه کردن ارزشهای الهی در تفکر و عمل آنها) و مـيـزان ( برای امکان سنجش و مدیریت جامعه ) ، نازل كرديم تا آنها خود به برپایی عدالت قیام کنند " .
" لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط " 3
• امام علي (ع) پس از قتل عثمان ، وقتي مواجه با درخواست هاي مختلف براي پذيرش حكومت مي شوند در يك سخنراني صريح مي فرمايند :
" اى مردم! اين امر (حكومت) ، امر شما است . هيچ كس به جز كسى كه شما او را امير خود گردانيد ، حق امارت بر شما را ندارد .
ما ديروز هنگامى از هم جدا شديم كه من قبول ولايت را ناخوشايند داشتم ولى شما جز به حكومت من رضايت نداديد ..."
" ايها الناس عن مَلاء و اُذُن انّ هذا امركم ليس لاحد فيه حق الاّ من امرتم و قد افترقنا بالامس على امر و كنت كارهاً لامركم فابيتم الاّ ان اكون عليكم ...؛ " 4
3. تنها توصيه و خواست خداوند از تشكيل حكومت ، اجراي عدالت است :
• خداوند به شما فرمان مىدهد که امانتها را به صاحبانش بدهيد!
و هنگامى که ميان مردم حكومت مىکنيد ، به عدالت حكومت کنيد! خداوند ، اندرزهاى خوبى به شما مىدهد! خداوند، شنوا و بيناست.
ان الله يامرکم ان تؤدوا الامانات الى اهلها و اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل ان الله نعما يعظکم به ان الله کان سميعا بصيرا 5
• خداوند به عدل و احسان و هم چنين بخشش به نزديکان فرمان مىدهد ؛ و از فحشا و منکر و ستم، نهى مىکند؛ خداوند به شما اندرز مىدهد، شايد متذکّر شويد!
ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربى و ينهى عن الفحشاء و المنکر و البغي يعظکم لعلکم تذکرون 6
4. روش انتخاب حاكم ، به استفاده از آراي مردم و يا جمع مشورتي مورد تاييد مردم است :
خداوند در قرآن ، يكي از خصوصيات اهل منطق و ايمان را ، به شور و اراده عموم گذاشتن امرحكومت مي داند نه خودكامگي فرقه اي يا ادعاي قيمومت گروه خاصي :
• و حکومت خود را بر اساس مشورت با یکدیگر انتخاب می کنند .
و امرهم شوری بینهم 7
5. پس از انتخاب حاكم ، مهمترين دستور خداوند به حاكم ، ايجاد فضاي آرامش و امنيت براي مردم و استفاده از آراي آنها در اخذ تصميمات مختلف كشور و پرهيز از خود رايي اوست و مردم نيز در اين مرحله نه تنها حق اطاعت كور كورانه از حاكم را ندارند كه موظف به شركت در تبادل آراي با او هستند :
• خداوند در قرآن كريم به پيامبر مي فرمايد :
به (برکت) رحمت الهى ، در برابر مردم نرم ( و مهربان ) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى ، از اطراف تو ، پراکنده مىشدند .
پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب ! و در کارها و امور حكومت ، با آنان مشورت کن ! . 8
فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر ..
ادامه دارد :
محمد صالحی – 5/7/94
http://mahsan.parsiblog.com
مقدمه : با نگاهي اجمالي به آيات قرآن و سيره پيامبر(ص) در نحوه شكل گيري حكومت ايشان پس از هجرت به مدينه ، به خواست خود بخودي عموم مسلمانان منطقه ، و نيز برخورد امام علي(ع) با موضوع حكومت پس از قتل عثمان ، چه سخنان ايشان مبني بر امتناع از پذيرش امر حكومت ، در مواجهه با درخواستهاي مردم ، و چه قبول آن پس از پيگيري و اصرار عمومي آنها و همچنين نحوه انتخاب امام حسن(ع) به حكومت پس از امام علي(ع) ، به نتايج قابل تاملي مي رسيم كه ذيلا به اختصار بيان مي شود : **
1. هر جامعه اي ناچار از تشكيل يك حكومت سياسي جهت مديريت آن جامعه و تعيين راهبردهاي رشد و پيشرفت آن مي باشد :
• امام علي (ع) در جواب خوارج مي فرمايند :
سخن حقّى است كه از آن باطلى اراده شده . آرى ، حكم جز از آن خدا نيست ، ولى اينان مىگويند كه امارت و حكومت ويژه خداوند است و بس ، و حال آنكه ، چارهاي براي مردم از وجود فرمانروا و امير نيست .
كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَاحُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ 1
• از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود:
« امور مردم اصلاح نميشود، مگر به واسطه پيشوا و رهبري و جز به وسيلۀ او زمين به سمت آباداني پيش نميرود. »
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: لَايَصْلُحُ النَّاسُ إِلَّا بِإِمَامٍ وَ لَاتَصْلُحُ الْأَرْضُ إِلَّا بِذَلِك . 2
2. نوع و شكل حكومت و نحوه تشكيل آن از حقوق مردم مي باشد نه از حقوق خداوند يا پيامبرانش .
• خداوند در قرآن كريم ، پس از بيان علت ارسال پيامبران ، تشكيل حكومت را از حقوق مردم مي شمارد :
" ما رسولان خود را همراه با معارف و ادله روشـن ، فرستادیم ، و بـا ايـشـان كـتـاب ( برای آگاهی بخشی و نهادینه کردن ارزشهای الهی در تفکر و عمل آنها) و مـيـزان ( برای امکان سنجش و مدیریت جامعه ) ، نازل كرديم تا آنها خود به برپایی عدالت قیام کنند " .
" لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط " 3
• امام علي (ع) پس از قتل عثمان ، وقتي مواجه با درخواست هاي مختلف براي پذيرش حكومت مي شوند در يك سخنراني صريح مي فرمايند :
" اى مردم! اين امر (حكومت) ، امر شما است . هيچ كس به جز كسى كه شما او را امير خود گردانيد ، حق امارت بر شما را ندارد .
ما ديروز هنگامى از هم جدا شديم كه من قبول ولايت را ناخوشايند داشتم ولى شما جز به حكومت من رضايت نداديد ..."
" ايها الناس عن مَلاء و اُذُن انّ هذا امركم ليس لاحد فيه حق الاّ من امرتم و قد افترقنا بالامس على امر و كنت كارهاً لامركم فابيتم الاّ ان اكون عليكم ...؛ " 4
3. تنها توصيه و خواست خداوند از تشكيل حكومت ، اجراي عدالت است :
• خداوند به شما فرمان مىدهد که امانتها را به صاحبانش بدهيد!
و هنگامى که ميان مردم حكومت مىکنيد ، به عدالت حكومت کنيد! خداوند ، اندرزهاى خوبى به شما مىدهد! خداوند، شنوا و بيناست.
ان الله يامرکم ان تؤدوا الامانات الى اهلها و اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل ان الله نعما يعظکم به ان الله کان سميعا بصيرا 5
• خداوند به عدل و احسان و هم چنين بخشش به نزديکان فرمان مىدهد ؛ و از فحشا و منکر و ستم، نهى مىکند؛ خداوند به شما اندرز مىدهد، شايد متذکّر شويد!
ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربى و ينهى عن الفحشاء و المنکر و البغي يعظکم لعلکم تذکرون 6
4. روش انتخاب حاكم ، به استفاده از آراي مردم و يا جمع مشورتي مورد تاييد مردم است :
خداوند در قرآن ، يكي از خصوصيات اهل منطق و ايمان را ، به شور و اراده عموم گذاشتن امرحكومت مي داند نه خودكامگي فرقه اي يا ادعاي قيمومت گروه خاصي :
• و حکومت خود را بر اساس مشورت با یکدیگر انتخاب می کنند .
و امرهم شوری بینهم 7
5. پس از انتخاب حاكم ، مهمترين دستور خداوند به حاكم ، ايجاد فضاي آرامش و امنيت براي مردم و استفاده از آراي آنها در اخذ تصميمات مختلف كشور و پرهيز از خود رايي اوست و مردم نيز در اين مرحله نه تنها حق اطاعت كور كورانه از حاكم را ندارند كه موظف به شركت در تبادل آراي با او هستند :
• خداوند در قرآن كريم به پيامبر مي فرمايد :
به (برکت) رحمت الهى ، در برابر مردم نرم ( و مهربان ) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى ، از اطراف تو ، پراکنده مىشدند .
پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب ! و در کارها و امور حكومت ، با آنان مشورت کن ! . 8
فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر ..
ادامه دارد :
محمد صالحی – 5/7/94
http://mahsan.parsiblog.com
نگاه اسلام به مسئوليت حاكميت سياسي يك جامعه
قسمت دوم
6. حاكم موظف است پس از تبادل آرا و استفاده از مشاوره هاي منطقي و عقلاني عرفي جامعه تحت امر خودش ، قاطعانه تصميم اساسي گرفته و به مرحله اجرا بسپارد :
• خداوند در قرآن كريم به پيامبر مي فرمايد :
اما هنگامى که تصميم گرفتى ، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن ! زيرا خداوند متوکلان را دوست دارد.
فاذا عزمت فتوکل على الله ان الله يحب المتوکلين . 9
7. پس از اخذ تصميم توسط حاكم ، مردم موظف به اطاعت در انجام آن و اجراي دستورات ابلاغ شده و قوانين و احكام صادره هستند و پيامبر(ص) نيز به همين دليل كه حاكم حكومت مدينه بودند ، در مرحله پس از تصميم گيري ، كه به مرحله اجراي دستورات مي رسيد ، بر مردم ولايت داشته و مردم بايد به اين ولايت تمكين مي كردند .
• خداوند در قرآن كريم به مردم به صراحت امر ميكند كه :
ای مردم از خدا و رسولش و هم چنين زمامداران منتخب خودتان اطاعت کنید .
اطیعواله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم 10
• خداوند در قرآن كريم به مردم به صراحت ، امر مي فرمايد :
پيامبر ( در ابلاغ و انتظار انجام فرمانهاي حكومتي ) بر مردم ولايت داشته و مرجح است .
النبی اولی بالمومنین من انفسهم 11
8. نظارت دائمی مردم بر حکومت ، جهت جلوگیری از استبداد رای و یا خطای آنها ، از مهمترین وظایفی است که مورد تایید و تاکید پیامبر(ص) و امام علی(ع) بوده است .
• پیامبر(ص) در حجه الوداع می فرماید :
نصيحت و نقد حكومت از واجبات مردم است .
ثلاث لایغل علیهن قلب امرئ مسلم : ... و النصیحة لائمة المسلمین 12
• امام علی(ع) در خطبه صفین می فرماید :
... از گفتار حق بانظرات عادلانه خودداری نکنید . زیرا من به خودی خود برتر ازآن که خطا کنم، نیستم و در کار خود از آن در امان نیستم، ....
... فلا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطی ء و لاآمن ذلک من فعلی 13
و در يك كلام :
تشكيل حكومت ، شكل و نوع آن و نحوه انتخاب رئيس حكومت از حقوق مردم بوده نه از حقوق خداوند ، كه بخواهد بر مردم حكمراني كرده و لذا ناچار به تعيين روش حكومت و نصب حاكم باشد و البته در راستاي دعوت مشفقانه به ايمان موحدانه و اخلاقي زيستن ، سفارش اكيد نسبت به رعايت عدالت توسط حاكميت و همچنين دخالت تام مردم در نقد و يا نظر دادن در مورد تصميمات حاكميت كرده است .
و اين امور نه اينكه توسط خداوند وضع و مشروعيت پيدا كرده باشد كه مربوط به حوزه عقل عرفي و سيره عقلاست و خداوند نيز بر آنه صحه گذارده و ارشاد به پيروي از عقلانيت عرفي كرده است .
زير نويسها :
1- نهج البلاغه – خطبه 40 باب : في الخوارج لما سمع قولهم: « لا حکم الا لله »
2- بحارالأنوار، ج23، باب الاضطرارإلى الحجة، ص22- عللالشرائع، ج1، باب العلةالتي من أجلها....ص196.
3- سوره حدید ، آیه 25
4- ابناثير، الكامل، ج3، ص193 به نقل از دراسات فى ولاية الفقيه، ج1، ص505.
5- سوره نسا ، آيه 58
6- سوره نحل ، آيه 90
7- سوره شوری ، آیه 38
8- سوره آل عمران ، آيه 159
9- همان 8
10- سوره نسا ، آیه 59
11- سوره احزاب ، آیه 6
12- الوافی، ج2، ص99؛ یعقوبی ج1 ص 508 ، الخصال ج1 ص 150 ح 182
13- کافی، ج 8، حدیث 550 و نهج البلاغه فیض، خطبه 207.
** به مقاله " جایگاه پیامبر در سرنوشت سیاسی مردم -
http://mahsan.parsiblog.com/Posts/692 مراجعه شود .
محمد صالحی – 5/7/94
http://mahsan.parsiblog.com
قسمت دوم
6. حاكم موظف است پس از تبادل آرا و استفاده از مشاوره هاي منطقي و عقلاني عرفي جامعه تحت امر خودش ، قاطعانه تصميم اساسي گرفته و به مرحله اجرا بسپارد :
• خداوند در قرآن كريم به پيامبر مي فرمايد :
اما هنگامى که تصميم گرفتى ، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن ! زيرا خداوند متوکلان را دوست دارد.
فاذا عزمت فتوکل على الله ان الله يحب المتوکلين . 9
7. پس از اخذ تصميم توسط حاكم ، مردم موظف به اطاعت در انجام آن و اجراي دستورات ابلاغ شده و قوانين و احكام صادره هستند و پيامبر(ص) نيز به همين دليل كه حاكم حكومت مدينه بودند ، در مرحله پس از تصميم گيري ، كه به مرحله اجراي دستورات مي رسيد ، بر مردم ولايت داشته و مردم بايد به اين ولايت تمكين مي كردند .
• خداوند در قرآن كريم به مردم به صراحت امر ميكند كه :
ای مردم از خدا و رسولش و هم چنين زمامداران منتخب خودتان اطاعت کنید .
اطیعواله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم 10
• خداوند در قرآن كريم به مردم به صراحت ، امر مي فرمايد :
پيامبر ( در ابلاغ و انتظار انجام فرمانهاي حكومتي ) بر مردم ولايت داشته و مرجح است .
النبی اولی بالمومنین من انفسهم 11
8. نظارت دائمی مردم بر حکومت ، جهت جلوگیری از استبداد رای و یا خطای آنها ، از مهمترین وظایفی است که مورد تایید و تاکید پیامبر(ص) و امام علی(ع) بوده است .
• پیامبر(ص) در حجه الوداع می فرماید :
نصيحت و نقد حكومت از واجبات مردم است .
ثلاث لایغل علیهن قلب امرئ مسلم : ... و النصیحة لائمة المسلمین 12
• امام علی(ع) در خطبه صفین می فرماید :
... از گفتار حق بانظرات عادلانه خودداری نکنید . زیرا من به خودی خود برتر ازآن که خطا کنم، نیستم و در کار خود از آن در امان نیستم، ....
... فلا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطی ء و لاآمن ذلک من فعلی 13
و در يك كلام :
تشكيل حكومت ، شكل و نوع آن و نحوه انتخاب رئيس حكومت از حقوق مردم بوده نه از حقوق خداوند ، كه بخواهد بر مردم حكمراني كرده و لذا ناچار به تعيين روش حكومت و نصب حاكم باشد و البته در راستاي دعوت مشفقانه به ايمان موحدانه و اخلاقي زيستن ، سفارش اكيد نسبت به رعايت عدالت توسط حاكميت و همچنين دخالت تام مردم در نقد و يا نظر دادن در مورد تصميمات حاكميت كرده است .
و اين امور نه اينكه توسط خداوند وضع و مشروعيت پيدا كرده باشد كه مربوط به حوزه عقل عرفي و سيره عقلاست و خداوند نيز بر آنه صحه گذارده و ارشاد به پيروي از عقلانيت عرفي كرده است .
زير نويسها :
1- نهج البلاغه – خطبه 40 باب : في الخوارج لما سمع قولهم: « لا حکم الا لله »
2- بحارالأنوار، ج23، باب الاضطرارإلى الحجة، ص22- عللالشرائع، ج1، باب العلةالتي من أجلها....ص196.
3- سوره حدید ، آیه 25
4- ابناثير، الكامل، ج3، ص193 به نقل از دراسات فى ولاية الفقيه، ج1، ص505.
5- سوره نسا ، آيه 58
6- سوره نحل ، آيه 90
7- سوره شوری ، آیه 38
8- سوره آل عمران ، آيه 159
9- همان 8
10- سوره نسا ، آیه 59
11- سوره احزاب ، آیه 6
12- الوافی، ج2، ص99؛ یعقوبی ج1 ص 508 ، الخصال ج1 ص 150 ح 182
13- کافی، ج 8، حدیث 550 و نهج البلاغه فیض، خطبه 207.
** به مقاله " جایگاه پیامبر در سرنوشت سیاسی مردم -
http://mahsan.parsiblog.com/Posts/692 مراجعه شود .
محمد صالحی – 5/7/94
http://mahsan.parsiblog.com
👍1
مصداق اسلام در قرآن كريم – 1
در قرآن كريم بارها و بارها كلمات اسلام و مسلم استفاده شده كه به زعم بسياري از ديدگاههاي سنتي ، منظور آخرين دين و شريعت الهي يعني شريعت حضرت محمد(ص) است ، در حاليكه با بررسي مفاد آنها ، مشخص مي شود كه مصداق اسلام ، فراتر از اسلام به عنوان آخرين دين الهي بوده و شامل همه شرايع ابراهيمي و آنها كه تسليم حقيقت هستند مي باشد .
دو آيه اي كه نظريه پردازان اوليه مبني بر اينكه " اسلام آخرين شريعت الهي است " مورد استفاده قرار مي دهند و ديگر شرايع را باطل و يا منسوخ شده اعلام ميكنند بشرح زير است :
• ان الدين عند الله الاسلام 1
همانا دين نزد خدا ، اسلام است .
• و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخرة من الخاسرين 2
و كسي كه غير از اسلام ديني را برگزيند از او قبول نمي شود و در آخرت از زيانكاران خواهد بود .
با توجه به بيش از 30 آيه در قرآن كه در زير به بعض آنها اشاره مي شود خلاف نظريه فوق بدست مي آيد :
1- اسلام به معني تسليم خدا بودن است :
• ا فغير دين الله يبغون و له اسلم من في السماوات و الارض طوعا و کرها و اليه يرجعون 3
آيا غير از دين خدا برمي گزينند در حاليكه هر چه در آسمانها و زمين است چه تكوينا و چه با اختيار ، تسليم امر و سنتهاي خدا بوده و سير كمالي بسوي او دارند .
• و لکل امة جعلنا منسکا ليذکروا اسم الله ...... فالهکم اله واحد فله اسلموا و بشر المخبتين 4
و براي هر امت ، روشي خاص خود او براي عبادت مناسك قرار داديم .. خداي همه شما خدايي واحد است، پس تسليم امر او باشيد.
2- تمام شريعتهاي ابراهيم به بعد اسلام ناميده شده اند :
• وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْمَاعِيلُ .... ربنا و اجعلنا مسلمين لک و من ذريتنا امة مسلمة لک و ارنا مناسکنا 5
و وقتي حضرت ابراهيم و اسماعيل از ساخت كعبه فارغ شدند ، دعا كردند كه خدايا ... ما و ذريه و فرزندانمان را از زمره مسلمين و تسليم شدگان امر خودت قرار بده و مناسك و راه و روش زندگي را به ما ارائه بده ....
• و وصى بها ابراهيم بنيه و يعقوب يا بني ان الله اصطفى لکم الدين فلا تموتن الا و انتم مسلمون 6
و حضرات ابراهيم و يعقوب (س) به فرزندان خود سفارش كردند كه خداوند دين حق را براي شما برگزيد ، پس مبادا از اين دنيا برويد مگر اينكه مسلمان باشيد .
3- شرط مسلماني ، ايمان به آورده همه پيامبران بدون هيچگونه تفاوت است :
قولوا امنا بالله و ما انزل الينا و ما انزل الى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و ما اوتي موسى و عيسى و ما اوتي النبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون 7
( اي پيروان محمد(ص) ) بگوئيد كه به خدا و قرآن و آنچه كه به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندانشان نازل شده و آنچه كه موسي و عيسي و ديگر پيامبران از جانب خدا آورده اند ، باور و ايمان داريم و هيچ فرقي بين آنها قائل نيستيم و ما همه مسلمان و تسليم امر خداونديم .
4- نام اسلام ، از زمان حضرت ابراهيم(ع) ، به همه شرايع بعد از ايشان اطلاق شده است :
• و .... ملة ابيکم ابراهيم هو سماکم المسلمين من قبل ... 8
و .... از آيين پدرتان ابراهيم پيروى کنيد؛ خداوند شما را در کتابهاى پيشين و در اين کتاب آسمانى «مسلمان» ناميد ..
• ما کان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لکن کان حنيفا مسلما و ما کان من المشرکين 9
حضرت ابراهيم(ع) نه متعلق به يهود است و نه نصارا ، بلكه خداپرستي مسلمان بود ..
ادامه دارد :
در قرآن كريم بارها و بارها كلمات اسلام و مسلم استفاده شده كه به زعم بسياري از ديدگاههاي سنتي ، منظور آخرين دين و شريعت الهي يعني شريعت حضرت محمد(ص) است ، در حاليكه با بررسي مفاد آنها ، مشخص مي شود كه مصداق اسلام ، فراتر از اسلام به عنوان آخرين دين الهي بوده و شامل همه شرايع ابراهيمي و آنها كه تسليم حقيقت هستند مي باشد .
دو آيه اي كه نظريه پردازان اوليه مبني بر اينكه " اسلام آخرين شريعت الهي است " مورد استفاده قرار مي دهند و ديگر شرايع را باطل و يا منسوخ شده اعلام ميكنند بشرح زير است :
• ان الدين عند الله الاسلام 1
همانا دين نزد خدا ، اسلام است .
• و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخرة من الخاسرين 2
و كسي كه غير از اسلام ديني را برگزيند از او قبول نمي شود و در آخرت از زيانكاران خواهد بود .
با توجه به بيش از 30 آيه در قرآن كه در زير به بعض آنها اشاره مي شود خلاف نظريه فوق بدست مي آيد :
1- اسلام به معني تسليم خدا بودن است :
• ا فغير دين الله يبغون و له اسلم من في السماوات و الارض طوعا و کرها و اليه يرجعون 3
آيا غير از دين خدا برمي گزينند در حاليكه هر چه در آسمانها و زمين است چه تكوينا و چه با اختيار ، تسليم امر و سنتهاي خدا بوده و سير كمالي بسوي او دارند .
• و لکل امة جعلنا منسکا ليذکروا اسم الله ...... فالهکم اله واحد فله اسلموا و بشر المخبتين 4
و براي هر امت ، روشي خاص خود او براي عبادت مناسك قرار داديم .. خداي همه شما خدايي واحد است، پس تسليم امر او باشيد.
2- تمام شريعتهاي ابراهيم به بعد اسلام ناميده شده اند :
• وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْمَاعِيلُ .... ربنا و اجعلنا مسلمين لک و من ذريتنا امة مسلمة لک و ارنا مناسکنا 5
و وقتي حضرت ابراهيم و اسماعيل از ساخت كعبه فارغ شدند ، دعا كردند كه خدايا ... ما و ذريه و فرزندانمان را از زمره مسلمين و تسليم شدگان امر خودت قرار بده و مناسك و راه و روش زندگي را به ما ارائه بده ....
• و وصى بها ابراهيم بنيه و يعقوب يا بني ان الله اصطفى لکم الدين فلا تموتن الا و انتم مسلمون 6
و حضرات ابراهيم و يعقوب (س) به فرزندان خود سفارش كردند كه خداوند دين حق را براي شما برگزيد ، پس مبادا از اين دنيا برويد مگر اينكه مسلمان باشيد .
3- شرط مسلماني ، ايمان به آورده همه پيامبران بدون هيچگونه تفاوت است :
قولوا امنا بالله و ما انزل الينا و ما انزل الى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و ما اوتي موسى و عيسى و ما اوتي النبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون 7
( اي پيروان محمد(ص) ) بگوئيد كه به خدا و قرآن و آنچه كه به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندانشان نازل شده و آنچه كه موسي و عيسي و ديگر پيامبران از جانب خدا آورده اند ، باور و ايمان داريم و هيچ فرقي بين آنها قائل نيستيم و ما همه مسلمان و تسليم امر خداونديم .
4- نام اسلام ، از زمان حضرت ابراهيم(ع) ، به همه شرايع بعد از ايشان اطلاق شده است :
• و .... ملة ابيکم ابراهيم هو سماکم المسلمين من قبل ... 8
و .... از آيين پدرتان ابراهيم پيروى کنيد؛ خداوند شما را در کتابهاى پيشين و در اين کتاب آسمانى «مسلمان» ناميد ..
• ما کان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لکن کان حنيفا مسلما و ما کان من المشرکين 9
حضرت ابراهيم(ع) نه متعلق به يهود است و نه نصارا ، بلكه خداپرستي مسلمان بود ..
ادامه دارد :
مصداق اسلام در قرآن كريم – 2
5- شرط مسلماني ، ايمان به وحدانيت خدا و شرك نورزيدن است ، از هر شريعتي كه باشد :
قل يا اهل الکتاب تعالوا الى کلمة سواء بيننا و بينکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون 10
بگو: « اى اهل کتاب ! بياييد به سوى سخنى که ميان ما و شما يکسان است ؛ که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم؛ و بعضى از ما، بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد. » هرگاه ( از اين دعوت ،) سرباز زنند، بگوييد: « گواه باشيد که ما مسلمان و نسليم امر خدائيم! »
6- شرط فلاح و رستگاري ، ايمان به خدا ، ايمان به معاد و عمل صالح ، فارغ از نام شريعت مي باشد :
• " ان الذين امنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون " 11
" کسانى که ( به پيامبر اسلام ) ايمان آوردهاند ، و کسانى که به آئين يهود گرويدند و نصارى و صابئان [= پيروان يحيى] هر گاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند ، و عمل صالح انجام دهند ، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است ؛ و هيچگونه ترس و اندوهى براى آنها نيست ."
• و من يؤمن بالله و يعمل صالحا يکفر عنه سيئاته و يدخله جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا ذلک الفوز العظيم 12
.. و هر کس به خدا ايمان بياورد و عمل صالح انجام دهد، گناهان او را مىبخشد و او را در باغهايى از بهشت که نهرها از زير درختانش جارى است وارد مىکند، جاودانه در آن مى مانند؛ و اين فوز عظیم است !
7- از آنجا كه دين حضرت محمد(ص) در تسلسل ارسال شرايع الهي با رعايت حد بلوغ انديشه و فهم و پذيرش مردم ، نازل شده است بنابراين از همه آنها كاملتر و در صورت رعايت درست موازين آن ، به فلاح و لقاي الهي نزديكتر خواهد بود .
زيرنويسها :
1- آل عمران 19
2- آل عمران 85
3- آل عمران 83
4- حج 34
5- بقره 127 و 128
6- بقره 132
7- بقره 136
8- حج 78
9- آل عمران 67
10- آل عمران 64
11- سوره بقره - آیه 62
12- سوره تغابن ، آیه 9
محمد صالحی – 5/9/89
http://mahsan.parsiblog.com/
آدرس کانال نغمه های سکوت
Telegram.me/naghmehsokout
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
Telegram.me/ebadekhod
5- شرط مسلماني ، ايمان به وحدانيت خدا و شرك نورزيدن است ، از هر شريعتي كه باشد :
قل يا اهل الکتاب تعالوا الى کلمة سواء بيننا و بينکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون 10
بگو: « اى اهل کتاب ! بياييد به سوى سخنى که ميان ما و شما يکسان است ؛ که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم؛ و بعضى از ما، بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد. » هرگاه ( از اين دعوت ،) سرباز زنند، بگوييد: « گواه باشيد که ما مسلمان و نسليم امر خدائيم! »
6- شرط فلاح و رستگاري ، ايمان به خدا ، ايمان به معاد و عمل صالح ، فارغ از نام شريعت مي باشد :
• " ان الذين امنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون " 11
" کسانى که ( به پيامبر اسلام ) ايمان آوردهاند ، و کسانى که به آئين يهود گرويدند و نصارى و صابئان [= پيروان يحيى] هر گاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند ، و عمل صالح انجام دهند ، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است ؛ و هيچگونه ترس و اندوهى براى آنها نيست ."
• و من يؤمن بالله و يعمل صالحا يکفر عنه سيئاته و يدخله جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا ذلک الفوز العظيم 12
.. و هر کس به خدا ايمان بياورد و عمل صالح انجام دهد، گناهان او را مىبخشد و او را در باغهايى از بهشت که نهرها از زير درختانش جارى است وارد مىکند، جاودانه در آن مى مانند؛ و اين فوز عظیم است !
7- از آنجا كه دين حضرت محمد(ص) در تسلسل ارسال شرايع الهي با رعايت حد بلوغ انديشه و فهم و پذيرش مردم ، نازل شده است بنابراين از همه آنها كاملتر و در صورت رعايت درست موازين آن ، به فلاح و لقاي الهي نزديكتر خواهد بود .
زيرنويسها :
1- آل عمران 19
2- آل عمران 85
3- آل عمران 83
4- حج 34
5- بقره 127 و 128
6- بقره 132
7- بقره 136
8- حج 78
9- آل عمران 67
10- آل عمران 64
11- سوره بقره - آیه 62
12- سوره تغابن ، آیه 9
محمد صالحی – 5/9/89
http://mahsan.parsiblog.com/
آدرس کانال نغمه های سکوت
Telegram.me/naghmehsokout
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
Telegram.me/ebadekhod
👏1
به نام خداي رحمن و رحيم
خبر مسدود شدن بلاگ اينجانب
سلام
متاسفانه بلاگ من به دستور مقام قضايي به جرم نميدانم چيست ، مسدود شده است .
البته قطعا اشاعه مطالب بزرگاني مثل مرحومان منتظري و صالحي و قابل و عزيزاني مثل كديور و شبستري جرم است .
و البته نگاشتن نگاه نقادي و نو به دين و شريعت نيز جرم است .
هر چند روزي بايد از هر چه داريم بگذريم و شايدآن روز براي من ، براي گذشتن از بلاگ ، همين روز باشد .
و شايد لطف خداست كه يادم دهد ، بگذر ، كه اين تو نيستي كه چه تصميمي يگيري موثر باشد يا نباشد .
من براي او مي نوشتم و او خودش اين لطف به من كرده بود با روزي بيش از 500 بيننده و ده ها سايت ديگر كه استفاده ميكردند .
و اكنون نيز هر چه دوست پسندد ما را بس .
با تشكر و عذر از اين كه در اين مدت با مطالبم كسي را آزرده باشم .
و من الله التوفيق و عليه التكلان
و اليه انيب
البته 3 فضا با نامهاي زير دارم كه به كاملي قبلي نيست :
http://mahsan.rasekhoonblog.com/
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
آدرس کانال نغمه های سکوت
Telegram.me/naghmehsokout
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
Telegram.me/ebadekhoda
محمد صالحی – 13/ 10/ 94 http://mahsan.parsiblog.com
خبر مسدود شدن بلاگ اينجانب
سلام
متاسفانه بلاگ من به دستور مقام قضايي به جرم نميدانم چيست ، مسدود شده است .
البته قطعا اشاعه مطالب بزرگاني مثل مرحومان منتظري و صالحي و قابل و عزيزاني مثل كديور و شبستري جرم است .
و البته نگاشتن نگاه نقادي و نو به دين و شريعت نيز جرم است .
هر چند روزي بايد از هر چه داريم بگذريم و شايدآن روز براي من ، براي گذشتن از بلاگ ، همين روز باشد .
و شايد لطف خداست كه يادم دهد ، بگذر ، كه اين تو نيستي كه چه تصميمي يگيري موثر باشد يا نباشد .
من براي او مي نوشتم و او خودش اين لطف به من كرده بود با روزي بيش از 500 بيننده و ده ها سايت ديگر كه استفاده ميكردند .
و اكنون نيز هر چه دوست پسندد ما را بس .
با تشكر و عذر از اين كه در اين مدت با مطالبم كسي را آزرده باشم .
و من الله التوفيق و عليه التكلان
و اليه انيب
البته 3 فضا با نامهاي زير دارم كه به كاملي قبلي نيست :
http://mahsan.rasekhoonblog.com/
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
آدرس کانال نغمه های سکوت
Telegram.me/naghmehsokout
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
Telegram.me/ebadekhoda
محمد صالحی – 13/ 10/ 94 http://mahsan.parsiblog.com
❤1
خانم رابعه عدويه بنيانگذار عرفان عاشقانه
1- ورود به دنياي زميني : سال 95 هـ . ق (713 م.) در بصره
چون بزرگ شد به بردگي فروخته شد ولي بعداً آزاد گرديد . مدتها در بيابانها مي زيست تا اينكه در بصره اقامت گزيد .
ابتدا به موسيقي علاقمند بود ولي پس از مدتي از آن روي گردان شد و به عبادت و تضرع روي آورد .
مدتي به بيماري مبتلا بود و سپس سلامتي خود را باز يافت .
و در طريقت به دنبال كشف حقيقت رفت تا به مراحل بالايي در عرفان دست يافت.
2- سبك عرفاني رابعه :
رابعه در سلوك عرفانی و تعالیم خود ، روش تازه ای در پیش گرفت و زیبایی و عشق و محبت را در آن وارد و بر آن تأكید داشت .
در یك شب بهاری ، خادمه اش او را بیرون خواند و گفت " بیرون بیا تا آثار خدا را ببینی " .
وی در جواب گفت كه « تو ، به درون آی تا خدای بینی . »
رابعه برای نیل به دیدار خدا ، دایم در طوفانی از اشك و اندوه عاشقانه به سر می برد .
سخنانش در بیان سوز محبت ، تأثیری بی مانند داشت . ظهور رابعه و تعالیمش نقطه عطف تصوف بود كه تدریجاً از زٌهد خشك مبتنی بر خوف و مشیت ، به معرفت درد آلود مبتنی بر عشق و محبت گرایید .
در سخنانی كه از او به یادگار مانده به اهمیت محبت و عشق اشاراتی دارد .
نقل است كه می گفت:
« می روم آتش در بهشت زنم و آب در دوزخ ریزم تا این هر دو حجاب رهروان ، از میانه برخیزد و قصد معین شود و بندگان خدا ، خدا را بی غرض و نه به امید بهشت و یا خوف از دوزخ خدمت كنند . »
و به درگاه الهی می خواند :
« بار خدایا اگر مرا فردای قیامت به دوزخ فرستی ، سریّ آشكار كنم كه دوزخ از من به هــــــزار راه بگریزد . »
« بار خدایا اگر مرا فردا در دوزخ كنی ، من فریاد بر آورم كه وی را دوست داشتم ، با دوست این كنند ؟! »
3- سخنانی از رابعه عدویه :
رابعه گفت : یا بنی آدم!
از دیده به حق منزلی نیست .
و از زبانها ، بدو ، راه نیست .
و سمع ، شاهراه زحمت گویندگان است .
و دست و پای ، سکان حیرتاند .
و کار با دل افتاده است .
بکوشید تا دلی بیدار به دست آرید ، که چون دل بیدار شد ، او را به یار حاجت نیست .
یعنی : دل بیدار آن است که در حق گمشده است و هرکه گم شد با یار چه کند؟ الفناء فی الله اینجا بود .
گفتند : بنده کی راضی شود؟ گفت : آنگاه که از محنت شاکر شود ، چنانکه از نعمت.
گفتند : حضرت عزّت را دوست داری؟ گفت: دارم .
گفتند : شیطان را دشمن داری؟ گفت: از دوستی رحمن ، با عداوت شیطان نمیپردازم.
گفت: ثمره معرفت، روی به خدای - عزّ و جل - آوردن است.
سفیان از رابعه پرسید : بهترین چیزی که بنده به آن ، به خدای تعالی ، تقرّب جوید کدام است؟
گفت: آنکه بداند که بنده از دنیا و آخرت ، غیر وی را دوست نمیدارد.
گوید : اگر همه دنیا از آنِ مردی بود، آن مرد به آن غنی نبود .
گفتند چگونه است؟
گفت : زیرا دنیا فنا پذیرد.
4- كوچ از دنياي زميني :
در سال 135 هـ . ق وفات كرد و در بیت المقدس مدفون و مزار وی زیارتگاه اهل سیر و سلوك و عرفان گشت .
5- منابع :
رابعه عدویه، آغازگر عرفان عاشقانه - تبیان
تذکرة الالیا، عطار نیشابوری
نفحات الانس، جامی
ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
آدرس کانال نغمه های سکوت
Telegram.me/naghmehsokout
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
Telegram.me/ebadekhoda
محمد صالحی – 12 / 10 /94 http://mahsan.parsiblog.com/
1- ورود به دنياي زميني : سال 95 هـ . ق (713 م.) در بصره
چون بزرگ شد به بردگي فروخته شد ولي بعداً آزاد گرديد . مدتها در بيابانها مي زيست تا اينكه در بصره اقامت گزيد .
ابتدا به موسيقي علاقمند بود ولي پس از مدتي از آن روي گردان شد و به عبادت و تضرع روي آورد .
مدتي به بيماري مبتلا بود و سپس سلامتي خود را باز يافت .
و در طريقت به دنبال كشف حقيقت رفت تا به مراحل بالايي در عرفان دست يافت.
2- سبك عرفاني رابعه :
رابعه در سلوك عرفانی و تعالیم خود ، روش تازه ای در پیش گرفت و زیبایی و عشق و محبت را در آن وارد و بر آن تأكید داشت .
در یك شب بهاری ، خادمه اش او را بیرون خواند و گفت " بیرون بیا تا آثار خدا را ببینی " .
وی در جواب گفت كه « تو ، به درون آی تا خدای بینی . »
رابعه برای نیل به دیدار خدا ، دایم در طوفانی از اشك و اندوه عاشقانه به سر می برد .
سخنانش در بیان سوز محبت ، تأثیری بی مانند داشت . ظهور رابعه و تعالیمش نقطه عطف تصوف بود كه تدریجاً از زٌهد خشك مبتنی بر خوف و مشیت ، به معرفت درد آلود مبتنی بر عشق و محبت گرایید .
در سخنانی كه از او به یادگار مانده به اهمیت محبت و عشق اشاراتی دارد .
نقل است كه می گفت:
« می روم آتش در بهشت زنم و آب در دوزخ ریزم تا این هر دو حجاب رهروان ، از میانه برخیزد و قصد معین شود و بندگان خدا ، خدا را بی غرض و نه به امید بهشت و یا خوف از دوزخ خدمت كنند . »
و به درگاه الهی می خواند :
« بار خدایا اگر مرا فردای قیامت به دوزخ فرستی ، سریّ آشكار كنم كه دوزخ از من به هــــــزار راه بگریزد . »
« بار خدایا اگر مرا فردا در دوزخ كنی ، من فریاد بر آورم كه وی را دوست داشتم ، با دوست این كنند ؟! »
3- سخنانی از رابعه عدویه :
رابعه گفت : یا بنی آدم!
از دیده به حق منزلی نیست .
و از زبانها ، بدو ، راه نیست .
و سمع ، شاهراه زحمت گویندگان است .
و دست و پای ، سکان حیرتاند .
و کار با دل افتاده است .
بکوشید تا دلی بیدار به دست آرید ، که چون دل بیدار شد ، او را به یار حاجت نیست .
یعنی : دل بیدار آن است که در حق گمشده است و هرکه گم شد با یار چه کند؟ الفناء فی الله اینجا بود .
گفتند : بنده کی راضی شود؟ گفت : آنگاه که از محنت شاکر شود ، چنانکه از نعمت.
گفتند : حضرت عزّت را دوست داری؟ گفت: دارم .
گفتند : شیطان را دشمن داری؟ گفت: از دوستی رحمن ، با عداوت شیطان نمیپردازم.
گفت: ثمره معرفت، روی به خدای - عزّ و جل - آوردن است.
سفیان از رابعه پرسید : بهترین چیزی که بنده به آن ، به خدای تعالی ، تقرّب جوید کدام است؟
گفت: آنکه بداند که بنده از دنیا و آخرت ، غیر وی را دوست نمیدارد.
گوید : اگر همه دنیا از آنِ مردی بود، آن مرد به آن غنی نبود .
گفتند چگونه است؟
گفت : زیرا دنیا فنا پذیرد.
4- كوچ از دنياي زميني :
در سال 135 هـ . ق وفات كرد و در بیت المقدس مدفون و مزار وی زیارتگاه اهل سیر و سلوك و عرفان گشت .
5- منابع :
رابعه عدویه، آغازگر عرفان عاشقانه - تبیان
تذکرة الالیا، عطار نیشابوری
نفحات الانس، جامی
ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
آدرس کانال نغمه های سکوت
Telegram.me/naghmehsokout
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
Telegram.me/ebadekhoda
محمد صالحی – 12 / 10 /94 http://mahsan.parsiblog.com/
👍2
آيا احكام شريعت غير قابل تغيير است ؟
احكام اسلام دو دسته اند :
1- عبادي شامل نماز و روزه و حج و بعض مسايل ماكولات و ازدواج ، كه تاسيسي بوده و ثابتند .
2- غير عبادي شامل احكام اجتماعي و اقتصادي و قضا و .. ، كه گزينشي از احكام موجود در صدر اسلام بين اقوام مختلف بوده و توسط پيامبر امضا شده و لذا تابع زمان و مكان قابل تغييرند .
بطور كلي رفتار خداوند و برخورد او با بشر در در طول تاریخ هدایت تشریعی و ارسال پيامبران ، اصول زیر را تداعی می کند :
1- اصول اساسی در پیام رسولان ، همان سه اصل " توحید – معاد و عمل صالح " بوده که فراتاریخی بوده و همواره برقرار است و قالب همه احکام و قوانین را می سازد .
2- ارسال رسولان متعدد با شریعت های کاملتر ، بمعنای اعتنا و صحه گذاری خداوند به مفهوم نوسازی احکام بدلیل توجه به مدرنیته و نوسازی در اندیشه و فهم بشر و همچنین ظرفیتها و قابلیتها ی جدید او و جامعه است .
3- خاتمیت پيامبر اسلام (ص) ، بمعنای تایید و اعلام بالغ شدن بشر بحدیست که دیگر نیازی به هدایت تشریعی جدیدی ندارد و خود می تواند با بهره گیری از تعالیم قرآن و سنت ، و درک و فهم علمی و عقلی خود در هر عصر ، قوانین موجود را بازنگری و در صورت لزوم ، بازسازی و یا نوسازی کند .
4- آنچه که مهم است ، اسلام و قرآن را ، به عنوان یک پیکره واحد دیدن ، با یکسری اصول مشخص ثابت در تحقق اخلاقی کردن فرد و جامعه ، در راستای " تخلق به اخلاق الهی " و هم چنین ، امر به برقراری عدالت اجتماعی .
5- " ارزش طریقیت دادن " به احکام بعنوان ابزار رسیدن به آن اهداف ، که همواره بدلیل زمان مند بودن ، باید متناسب با بلوغ اجتماعی ، ظرفیتها و قابلیتهای جدید ، بازنگری ، بازسازی و نوسازی شوند .
6- آنچه که باید در بازنگری ، بازسازی و نوسازی احکام رعایت شود " عادلانه بودن " آنها – " تطابق با سیره عقلا " و " پذیرش عقل جمعی ( رعایت کرامت انسانی ) " است .
7- در صورت رعایت مفاد فوق ، احکام قدیم نسخ شده و احکام جدید ، مشروعیت پیدا کرده و لازم الاجراست .
تذكر : مقاله كامل " ارسال رسولان ، سازگاری با مدرنیته است " در آدرس زير :
http://mahsan.parsiblog.com
آدرس کانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@ebadekhoda
تحقیق : محمد صالحی – 30 / 5 / 91 مصادف با عید سعید فطر –
احكام اسلام دو دسته اند :
1- عبادي شامل نماز و روزه و حج و بعض مسايل ماكولات و ازدواج ، كه تاسيسي بوده و ثابتند .
2- غير عبادي شامل احكام اجتماعي و اقتصادي و قضا و .. ، كه گزينشي از احكام موجود در صدر اسلام بين اقوام مختلف بوده و توسط پيامبر امضا شده و لذا تابع زمان و مكان قابل تغييرند .
بطور كلي رفتار خداوند و برخورد او با بشر در در طول تاریخ هدایت تشریعی و ارسال پيامبران ، اصول زیر را تداعی می کند :
1- اصول اساسی در پیام رسولان ، همان سه اصل " توحید – معاد و عمل صالح " بوده که فراتاریخی بوده و همواره برقرار است و قالب همه احکام و قوانین را می سازد .
2- ارسال رسولان متعدد با شریعت های کاملتر ، بمعنای اعتنا و صحه گذاری خداوند به مفهوم نوسازی احکام بدلیل توجه به مدرنیته و نوسازی در اندیشه و فهم بشر و همچنین ظرفیتها و قابلیتها ی جدید او و جامعه است .
3- خاتمیت پيامبر اسلام (ص) ، بمعنای تایید و اعلام بالغ شدن بشر بحدیست که دیگر نیازی به هدایت تشریعی جدیدی ندارد و خود می تواند با بهره گیری از تعالیم قرآن و سنت ، و درک و فهم علمی و عقلی خود در هر عصر ، قوانین موجود را بازنگری و در صورت لزوم ، بازسازی و یا نوسازی کند .
4- آنچه که مهم است ، اسلام و قرآن را ، به عنوان یک پیکره واحد دیدن ، با یکسری اصول مشخص ثابت در تحقق اخلاقی کردن فرد و جامعه ، در راستای " تخلق به اخلاق الهی " و هم چنین ، امر به برقراری عدالت اجتماعی .
5- " ارزش طریقیت دادن " به احکام بعنوان ابزار رسیدن به آن اهداف ، که همواره بدلیل زمان مند بودن ، باید متناسب با بلوغ اجتماعی ، ظرفیتها و قابلیتهای جدید ، بازنگری ، بازسازی و نوسازی شوند .
6- آنچه که باید در بازنگری ، بازسازی و نوسازی احکام رعایت شود " عادلانه بودن " آنها – " تطابق با سیره عقلا " و " پذیرش عقل جمعی ( رعایت کرامت انسانی ) " است .
7- در صورت رعایت مفاد فوق ، احکام قدیم نسخ شده و احکام جدید ، مشروعیت پیدا کرده و لازم الاجراست .
تذكر : مقاله كامل " ارسال رسولان ، سازگاری با مدرنیته است " در آدرس زير :
http://mahsan.parsiblog.com
آدرس کانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@ebadekhoda
تحقیق : محمد صالحی – 30 / 5 / 91 مصادف با عید سعید فطر –
👍2
الزامات تبليغ و مديريت در كلام پيامبر(ص)
وقتي پيامبر اكرم (ص) فرد و يا افرادي را جهت تبليغ و يا قضاوت و يا اداره يك منطقه اعزام مي كردند ، دستوراتي را جهت رعايت كردن ، صادر و الزام مي كردند .
يكي از آن موارد ، شش الزامي است كه پيامبر(ص) موقع اعزام معاذ بن جبل و ابو موسي به يمن در سال دهم هجرت ، به آنها امر كرده و فرمودند :
يسرا و لا تعسرا ، و بشرا و لا تنفرا ، و تطاوعا و لا تختلفا 1
بر مردم آسان بگيريد و كار را بر آنها سخت نكنيد ، و آنها را به پاداش بشارت دهيد و موجب گريزاني آنها نشويد ، و حد پذيرش آنها را درنظر بگيريد و باعث اختلاف و تخلف آنها نشويد .
اجمال دستورات پيامبر(ص) به ذكر زير است :
1- تشويق و جذب مردم
2- عدم ايجاد نفرت در مردم
3- تسهيل و آسانگيري بر مردم
4- عدم سخت كردن كار مردم
5- مدارا و رعايت حد پذيرش مردم
6- عدم تحريك مخالفت در آنها
آنچه كه از الزامات فوق فهميده ميشود بشرح زير است :
1- بجاي تهديد به استفاده از روشهاي تنبيه در صورت تخلف ، از قول به استفاده از روشهاي تشويق و جذب در صورت رعايت هنجارها ، بكار گرفته شود .
2- از برخوردهاي متكبرانه و زورمدارانه كه باعث ايجاد نفرت در مردم شود ، پرهيز شود .
3- در موقع ابلاغ و يا الزام فرامين و احكام ، آسانترين روشها درنظر گرفته شود .
4- هنگام اعمال قوانين و احكام و يا ارزيابي عملكرد مردم ، بر آنها سخت گرفته نشود .
5- حد فهم و درك مردم از هنجارها و ناهنجاريها و تاثير اجراي احكام در اصلاح جامعه ، و حد پذيرش آنها ، رعايت و با آنها مدارا شود .
6- بگونه اي رفتار نشود كه باعث تحريك مردم به مخالفت و يا تخلف گردد .
زيرنويس :
1- صحيح بخاري ج2 ح 2873 - حدثنا يحيى، حدثنا وكيع، عن شعبة، عن سعيد بن أبي بردة، عن أبيه، عن جده: أن النبي (ص) بعث معاذا و أبا موسى إلى اليمن، قال:
آدرس کانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
https://t.me/beshnofekrkon
محمد صالحي 2 / 10/ 94 -
http://Mahsan.parsiblog.com
وقتي پيامبر اكرم (ص) فرد و يا افرادي را جهت تبليغ و يا قضاوت و يا اداره يك منطقه اعزام مي كردند ، دستوراتي را جهت رعايت كردن ، صادر و الزام مي كردند .
يكي از آن موارد ، شش الزامي است كه پيامبر(ص) موقع اعزام معاذ بن جبل و ابو موسي به يمن در سال دهم هجرت ، به آنها امر كرده و فرمودند :
يسرا و لا تعسرا ، و بشرا و لا تنفرا ، و تطاوعا و لا تختلفا 1
بر مردم آسان بگيريد و كار را بر آنها سخت نكنيد ، و آنها را به پاداش بشارت دهيد و موجب گريزاني آنها نشويد ، و حد پذيرش آنها را درنظر بگيريد و باعث اختلاف و تخلف آنها نشويد .
اجمال دستورات پيامبر(ص) به ذكر زير است :
1- تشويق و جذب مردم
2- عدم ايجاد نفرت در مردم
3- تسهيل و آسانگيري بر مردم
4- عدم سخت كردن كار مردم
5- مدارا و رعايت حد پذيرش مردم
6- عدم تحريك مخالفت در آنها
آنچه كه از الزامات فوق فهميده ميشود بشرح زير است :
1- بجاي تهديد به استفاده از روشهاي تنبيه در صورت تخلف ، از قول به استفاده از روشهاي تشويق و جذب در صورت رعايت هنجارها ، بكار گرفته شود .
2- از برخوردهاي متكبرانه و زورمدارانه كه باعث ايجاد نفرت در مردم شود ، پرهيز شود .
3- در موقع ابلاغ و يا الزام فرامين و احكام ، آسانترين روشها درنظر گرفته شود .
4- هنگام اعمال قوانين و احكام و يا ارزيابي عملكرد مردم ، بر آنها سخت گرفته نشود .
5- حد فهم و درك مردم از هنجارها و ناهنجاريها و تاثير اجراي احكام در اصلاح جامعه ، و حد پذيرش آنها ، رعايت و با آنها مدارا شود .
6- بگونه اي رفتار نشود كه باعث تحريك مردم به مخالفت و يا تخلف گردد .
زيرنويس :
1- صحيح بخاري ج2 ح 2873 - حدثنا يحيى، حدثنا وكيع، عن شعبة، عن سعيد بن أبي بردة، عن أبيه، عن جده: أن النبي (ص) بعث معاذا و أبا موسى إلى اليمن، قال:
آدرس کانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
https://t.me/beshnofekrkon
محمد صالحي 2 / 10/ 94 -
http://Mahsan.parsiblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
👍1
راهكاري برای بررسی عقلانی و عادلانه بودن احکام شریعت در صدر اسلام -1
احكام غير عبادي عصر نزول كه شامل احكام اجتماعي ميباشند، ميتوانند روشي در كنار ديگر روشهاي برخورد با مسائل اجتماعي مورد بررسي قرار گرفته و از فيلتر عادلانه بودن ، عاقلانه بودن و كارايي برتر نسبت به ديگر روشها ، عبور داده شوند و به هيچ روي نگاه تقدس و الهي ثابت بودن به آنها نشود و بنابراين قابل نسخ عقلي و كنار گذاشتن خواهند بود .
مرحومان منتظري 1 و قابل 2 معتقدند كه :
احكام غير عبادي اسلام ، تابع مصالح و مفاسدي بوده كه قابل تشخيص توسط عقل عرفي هستند و از طرف ديگر صرفا راه هايي براي رسيدن به هدف ميباشند و خودشان موضوعيتي ندارند ، لذا در صورتي كه عقل عرفي ، روشهاي جديدي براي رسيدن به آن اهداف را كشف كند كه با شرايط زمانه سازگارتر باشند ، احكام قبلي كنار گذاشته شده و روشها و قوانين جديد مشروعيت يافته و قابل استفاده خواهند شد .
مرحوم صالحي نجف آبادي نيز معتقد بودند كه روشهاي مطرح شده جهت برخورد با مسائل و جرائم اجتماعي در صدر اسلام ، مصداق و مثالي از روش برخورد با آن مسائل بوده كه در آن عصر مطرح و شناخته شده بوده و امروز مي توان به كمك علوم و تخصصهاي مربوطه روشهاي جديد را مدنظر قرار داد . 3 و 4
دكتر كديور نيز معتقدند كه :
اگر حکمی در برخی شرائط زمانی مکانی ، مطابق سیرهی عقلای همان دوران ، فاقد برخی یا همگی صفات لازم (عادلانه بودن، عقلایی بودن، و کارائی برتر نسبت به راهحلهای رقیب ) گردید این فقدان ، کشف از موقت یا موسمی بودن و بهسرآمدن دوران اعتبار آن حکم است. 5
ولي سوالي كه امروزه بشدت مطرح شده است اينست كه :
آيا احكام شريعت در زمان عصر نزول عادلانه و عاقلانه بوده اند ؟
يكي از روشهاي بررسي عادلانه و عاقلانه بودن احكام شريعت در عصر نزول ، پروسه زير مي تواند مدنظر قرار گيرد :
1- خود را از همه پیش فرضها و فهم عقلانی امروز تخلیه و ریست کنیم .
2- با ماشین زمان به 1400 سال پیش برویم .
3- یکی از افراد جامعه آن روز شویم با ادبیات و فهم و عقلانیت آن روز .
4- بر اساس شرایط اجتماعی و قابلیتهای انسانی آنروز و امکانات و توانایبهای پيامبر (ص) ، موضوعات اجتماعی آن روز را مورد کنکاش قرار دهیم .
5- قوانین قبایل و گروههای مختلف و راهکارهای موجود آنروز را مطالعه کنیم .
6- آنگاه به احکامی که برای حل معضلات اجتماعی آن روز میرسیم و یا پيامبر (ص) رسیده است نمره بدهیم .
قطعا ما با حد فهم آن روز ، به غیر عقلانی و ناعادلانه بودن احکام شريعت در آن شرایط عصر نزول نخواهیم رسید .
چرا كه آن احكام ، گزينشي از بين راهكارهاي موجود بين گروهها ، قبايل و اديان آن عصر با اندك تغييراتي جهت مديريت حكومت تحت امر پيامبر(ص) بوده كه آنها را انتخاب و كارايي آنها را امضا كرده و لذا مورد تاييد و پذيرش عرف جامعه آن روز بوده اند .
هر چند در شرایط امروز و حد فهم امروزین، آن احکام صرفا یکسری روشهای برخورد با موضوعات اجتماعی در عصری از تاریخ بوده اند و امروز باید در حوزه عقل امروزین بررسی و راهکارهای جدیدی پیدا شود .
همانطور که آیندگان حق دارند قوانین امروز ما را از فیلتر عقلانیت خودشان رد کرده و احکام جدید وضع کنند .
يادآوري :
احكام عبادي احكامي هستند كه در آنها قصد قربت لازم است كه :
مهمترین کتاب فقه شیعه " شرائع الاسلام " عبادات را در ده مورد شمارش کرده است:
١. الطهارة ٢. الصلاة ٣. الزكاة ۴. الخمس ٥. الصوم ٦. الاعتكاف ٧. الحج ٨. العمرة ۹. الجهاد١٠. الامر بالمعروف و النهی عن المنکر. ( ايميل – 10/7/94 )
و مرحوم قابل نماز و روزه و حج را مثال مي زند ( مرحوم قابل - شریعت عقلانی ، 9 ، بخش 24)
و استاد كديور احكام عبادي را ضمن مثال زدن به نماز و روزه و حج ، شبه مناسكي مثل بعض ماكولات و مشروبات و منكوحات است را نيز از احكامي ميداند كه عقلا نمی توان دربارهی آنها قضاوت کرد .
( ايميل – 10/7/94 )
ادامه دارد :
احكام غير عبادي عصر نزول كه شامل احكام اجتماعي ميباشند، ميتوانند روشي در كنار ديگر روشهاي برخورد با مسائل اجتماعي مورد بررسي قرار گرفته و از فيلتر عادلانه بودن ، عاقلانه بودن و كارايي برتر نسبت به ديگر روشها ، عبور داده شوند و به هيچ روي نگاه تقدس و الهي ثابت بودن به آنها نشود و بنابراين قابل نسخ عقلي و كنار گذاشتن خواهند بود .
مرحومان منتظري 1 و قابل 2 معتقدند كه :
احكام غير عبادي اسلام ، تابع مصالح و مفاسدي بوده كه قابل تشخيص توسط عقل عرفي هستند و از طرف ديگر صرفا راه هايي براي رسيدن به هدف ميباشند و خودشان موضوعيتي ندارند ، لذا در صورتي كه عقل عرفي ، روشهاي جديدي براي رسيدن به آن اهداف را كشف كند كه با شرايط زمانه سازگارتر باشند ، احكام قبلي كنار گذاشته شده و روشها و قوانين جديد مشروعيت يافته و قابل استفاده خواهند شد .
مرحوم صالحي نجف آبادي نيز معتقد بودند كه روشهاي مطرح شده جهت برخورد با مسائل و جرائم اجتماعي در صدر اسلام ، مصداق و مثالي از روش برخورد با آن مسائل بوده كه در آن عصر مطرح و شناخته شده بوده و امروز مي توان به كمك علوم و تخصصهاي مربوطه روشهاي جديد را مدنظر قرار داد . 3 و 4
دكتر كديور نيز معتقدند كه :
اگر حکمی در برخی شرائط زمانی مکانی ، مطابق سیرهی عقلای همان دوران ، فاقد برخی یا همگی صفات لازم (عادلانه بودن، عقلایی بودن، و کارائی برتر نسبت به راهحلهای رقیب ) گردید این فقدان ، کشف از موقت یا موسمی بودن و بهسرآمدن دوران اعتبار آن حکم است. 5
ولي سوالي كه امروزه بشدت مطرح شده است اينست كه :
آيا احكام شريعت در زمان عصر نزول عادلانه و عاقلانه بوده اند ؟
يكي از روشهاي بررسي عادلانه و عاقلانه بودن احكام شريعت در عصر نزول ، پروسه زير مي تواند مدنظر قرار گيرد :
1- خود را از همه پیش فرضها و فهم عقلانی امروز تخلیه و ریست کنیم .
2- با ماشین زمان به 1400 سال پیش برویم .
3- یکی از افراد جامعه آن روز شویم با ادبیات و فهم و عقلانیت آن روز .
4- بر اساس شرایط اجتماعی و قابلیتهای انسانی آنروز و امکانات و توانایبهای پيامبر (ص) ، موضوعات اجتماعی آن روز را مورد کنکاش قرار دهیم .
5- قوانین قبایل و گروههای مختلف و راهکارهای موجود آنروز را مطالعه کنیم .
6- آنگاه به احکامی که برای حل معضلات اجتماعی آن روز میرسیم و یا پيامبر (ص) رسیده است نمره بدهیم .
قطعا ما با حد فهم آن روز ، به غیر عقلانی و ناعادلانه بودن احکام شريعت در آن شرایط عصر نزول نخواهیم رسید .
چرا كه آن احكام ، گزينشي از بين راهكارهاي موجود بين گروهها ، قبايل و اديان آن عصر با اندك تغييراتي جهت مديريت حكومت تحت امر پيامبر(ص) بوده كه آنها را انتخاب و كارايي آنها را امضا كرده و لذا مورد تاييد و پذيرش عرف جامعه آن روز بوده اند .
هر چند در شرایط امروز و حد فهم امروزین، آن احکام صرفا یکسری روشهای برخورد با موضوعات اجتماعی در عصری از تاریخ بوده اند و امروز باید در حوزه عقل امروزین بررسی و راهکارهای جدیدی پیدا شود .
همانطور که آیندگان حق دارند قوانین امروز ما را از فیلتر عقلانیت خودشان رد کرده و احکام جدید وضع کنند .
يادآوري :
احكام عبادي احكامي هستند كه در آنها قصد قربت لازم است كه :
مهمترین کتاب فقه شیعه " شرائع الاسلام " عبادات را در ده مورد شمارش کرده است:
١. الطهارة ٢. الصلاة ٣. الزكاة ۴. الخمس ٥. الصوم ٦. الاعتكاف ٧. الحج ٨. العمرة ۹. الجهاد١٠. الامر بالمعروف و النهی عن المنکر. ( ايميل – 10/7/94 )
و مرحوم قابل نماز و روزه و حج را مثال مي زند ( مرحوم قابل - شریعت عقلانی ، 9 ، بخش 24)
و استاد كديور احكام عبادي را ضمن مثال زدن به نماز و روزه و حج ، شبه مناسكي مثل بعض ماكولات و مشروبات و منكوحات است را نيز از احكامي ميداند كه عقلا نمی توان دربارهی آنها قضاوت کرد .
( ايميل – 10/7/94 )
ادامه دارد :
👍1
راهكاري برای بررسی عقلانی و عادلانه بودن احکام شریعت در صدر اسلام -2
زيرنويسها :
1- کتاب " اسلام دين فطرت - مرحوم منتظري ص 702 تا 705 "
" ظاهرا احكام عبادي از اين نوع است كه راه انحصاري براي رسيدن به هدف است، و اندكي تخلف از آن امكان رسيدن به هدف را به شدت تقليل ميدهد يا منتفي ميگرداند.
اما احكام غيرعبادي ، تابع مصالح و مفاسد واقعي هستند و نوعا ملاك پنهاني كه غير قابل دسترس باشد ندارند; چرا كه براي بهبود زندگي بشر در دنيا وضع شده اند.
هرچند آثار و تبعات اخروي آن هم مورد نظر شارع است .
دليل قاطعي در دست نيست كه تمامي احكام غيرعبادي اسلام احكامي ثابت اند و موضوعات آنها تأثيرناپذير از تغييرات و شرايط زمان و مكان ميباشند و به عنوان راههاي انحصاري رسيدن به مقصود و هدف تشريع شده اند،
بلكه پذيرش برخي پديده هاي جديد مثل معاطات در عقود و معاملات يا اذعان به تغيير يافتن موضوعات برخي احكام مثل مجسمه سازي، تصوير و اتكا به بينه علمي و عرفي در كنار دلايل شرعي در كشف جرايم و امثال اين امور از سوي فقهاي عظام، نشان ميدهد كه موضوعات اين گونه احكام با تحولات اجتماعي و متغيرات زماني و مكاني دستخوش تغيير ميشوند و در نتيجه احكام آنها نيز متناسب با آنها تغيير ميكنند.
به عبارت ديگر وقتي عقل را به عنوان يكي از ادله احكام شرعي پذيرفته ايم و سيره عقلا - كه ردع آن از سوي شارع احراز نشده باشد - را در همين جهت ، معتبر و حجت ميدانيم، هر روش عقلاني كه به نحو اطمينان بتواند مقصود شارع مقدس را برآورده سازد روشي شرعي نيز هست، و همه اين امور بر طريقيت (وسيله بودن) احكام شرع مقدس در عموم امور غير عبادي دلالت ميكنند و نه موضوعيت (هدف بودن) آنها. "
2- كتاب " شریعت عقلانی – مرحوم قابل ، قسمت 9 ، بخش 24 "
" باتوجه به سکوت عقل در چند و چون مسائل عبادی ( نماز ، روزه و حج ) ، یعنی عدم اظهار نظر قطعی عقل ، در نفی یا اثبات راهکارهای پیشنهادی شرع ، حضور نسبتا مستقل و غیرقابل انکار شریعت را در این حوزه نمیتوان انکار کرد .
در حوزهی مسائل غیرعبادی ، رویکردهای شرعی با معیارهای موردنظر عقلای زمان نزول وحی یا زمان حضور اولیاءخدا، هماهنگی داشته و مبتنی بر « مدارا با عقلانیت بشر در هر زمان » بوده ولی اگر با عقلانیت مشترک بشر امروز سازگار نباشد و برخلاف رویکرد آنان ارزیابی شود و قدرت استدلال کافی برای قانع کردن عقلاء رانداشته باشد، لزوما باید تغییر کند .
در این صورت، معلوم میشود که حکم شریعت محمدی در آن موارد، ثابت نبوده و موارد مورد نظر، از احکام متغیر شریعت بوده است . "
3- كتاب " حدیث های خیالی در مجمع البیان – مرحوم صالحي نجف آبادي ص 350 به بعد "
" ذکر این مجازاتها ( در آيه محاربه در رابطه با قطع دست و ... ) از باب مثال است " ....
" لازم نیست حتما یکی از مجازاتهای مذکور در آیه درباره مفسد اجرا شود " ، بلکه آنچه لازم است ، رعایت تناسب بین جرم و مجازات است که هم حکم عقل است و هم درجه بندی مجازاتها در آیه به آن اشعار دارد .
البته تعیین دقیق میزان جرم و تشخیص تناسب بین جرم و مجازات یک کار فنی و تخصصی است که قاضی با راهنمایی متخصصان جرم شناسی به آن دست می یابد و بر مبنای آن رای صادر می کند.
از آنچه گفته شد این نتیجه به دست می آید که در آیه محاربه تعبد خاصی اعمال نشده و ذکر چهار مجازات از باب نمونه و ذکر مثال است و مجازاتهای دیگری نیز متناسب با جرمهایی که واقع می شود می توان در نظر گرفت ؛ چنانکه از بعضی روایات نیز تایید این مطلب استفاده می شود; ...
مثلا در روایتی از امام جواد (ع) آمده که اگر محارب فقط سلب امنیت کرده و مال نبرده و آدم نکشته است زندانی می شود و این معنای نفی او است. ..
هدف از تشریع قوانین جزایی ، احیای عدالت است و اگر قانونی ناقض عدالت باشد از اول نباید تشریع شود .
( به همین دلیل ) اجرای عدالت به حاکم واگذار شده وبه او اختیار داده اند که به حکم " ان الله یامر بالعدل " با رعایت تناسب بین مجازات و جرم، مجرم را به کیفر برساند .
ادامه دارد :
زيرنويسها :
1- کتاب " اسلام دين فطرت - مرحوم منتظري ص 702 تا 705 "
" ظاهرا احكام عبادي از اين نوع است كه راه انحصاري براي رسيدن به هدف است، و اندكي تخلف از آن امكان رسيدن به هدف را به شدت تقليل ميدهد يا منتفي ميگرداند.
اما احكام غيرعبادي ، تابع مصالح و مفاسد واقعي هستند و نوعا ملاك پنهاني كه غير قابل دسترس باشد ندارند; چرا كه براي بهبود زندگي بشر در دنيا وضع شده اند.
هرچند آثار و تبعات اخروي آن هم مورد نظر شارع است .
دليل قاطعي در دست نيست كه تمامي احكام غيرعبادي اسلام احكامي ثابت اند و موضوعات آنها تأثيرناپذير از تغييرات و شرايط زمان و مكان ميباشند و به عنوان راههاي انحصاري رسيدن به مقصود و هدف تشريع شده اند،
بلكه پذيرش برخي پديده هاي جديد مثل معاطات در عقود و معاملات يا اذعان به تغيير يافتن موضوعات برخي احكام مثل مجسمه سازي، تصوير و اتكا به بينه علمي و عرفي در كنار دلايل شرعي در كشف جرايم و امثال اين امور از سوي فقهاي عظام، نشان ميدهد كه موضوعات اين گونه احكام با تحولات اجتماعي و متغيرات زماني و مكاني دستخوش تغيير ميشوند و در نتيجه احكام آنها نيز متناسب با آنها تغيير ميكنند.
به عبارت ديگر وقتي عقل را به عنوان يكي از ادله احكام شرعي پذيرفته ايم و سيره عقلا - كه ردع آن از سوي شارع احراز نشده باشد - را در همين جهت ، معتبر و حجت ميدانيم، هر روش عقلاني كه به نحو اطمينان بتواند مقصود شارع مقدس را برآورده سازد روشي شرعي نيز هست، و همه اين امور بر طريقيت (وسيله بودن) احكام شرع مقدس در عموم امور غير عبادي دلالت ميكنند و نه موضوعيت (هدف بودن) آنها. "
2- كتاب " شریعت عقلانی – مرحوم قابل ، قسمت 9 ، بخش 24 "
" باتوجه به سکوت عقل در چند و چون مسائل عبادی ( نماز ، روزه و حج ) ، یعنی عدم اظهار نظر قطعی عقل ، در نفی یا اثبات راهکارهای پیشنهادی شرع ، حضور نسبتا مستقل و غیرقابل انکار شریعت را در این حوزه نمیتوان انکار کرد .
در حوزهی مسائل غیرعبادی ، رویکردهای شرعی با معیارهای موردنظر عقلای زمان نزول وحی یا زمان حضور اولیاءخدا، هماهنگی داشته و مبتنی بر « مدارا با عقلانیت بشر در هر زمان » بوده ولی اگر با عقلانیت مشترک بشر امروز سازگار نباشد و برخلاف رویکرد آنان ارزیابی شود و قدرت استدلال کافی برای قانع کردن عقلاء رانداشته باشد، لزوما باید تغییر کند .
در این صورت، معلوم میشود که حکم شریعت محمدی در آن موارد، ثابت نبوده و موارد مورد نظر، از احکام متغیر شریعت بوده است . "
3- كتاب " حدیث های خیالی در مجمع البیان – مرحوم صالحي نجف آبادي ص 350 به بعد "
" ذکر این مجازاتها ( در آيه محاربه در رابطه با قطع دست و ... ) از باب مثال است " ....
" لازم نیست حتما یکی از مجازاتهای مذکور در آیه درباره مفسد اجرا شود " ، بلکه آنچه لازم است ، رعایت تناسب بین جرم و مجازات است که هم حکم عقل است و هم درجه بندی مجازاتها در آیه به آن اشعار دارد .
البته تعیین دقیق میزان جرم و تشخیص تناسب بین جرم و مجازات یک کار فنی و تخصصی است که قاضی با راهنمایی متخصصان جرم شناسی به آن دست می یابد و بر مبنای آن رای صادر می کند.
از آنچه گفته شد این نتیجه به دست می آید که در آیه محاربه تعبد خاصی اعمال نشده و ذکر چهار مجازات از باب نمونه و ذکر مثال است و مجازاتهای دیگری نیز متناسب با جرمهایی که واقع می شود می توان در نظر گرفت ؛ چنانکه از بعضی روایات نیز تایید این مطلب استفاده می شود; ...
مثلا در روایتی از امام جواد (ع) آمده که اگر محارب فقط سلب امنیت کرده و مال نبرده و آدم نکشته است زندانی می شود و این معنای نفی او است. ..
هدف از تشریع قوانین جزایی ، احیای عدالت است و اگر قانونی ناقض عدالت باشد از اول نباید تشریع شود .
( به همین دلیل ) اجرای عدالت به حاکم واگذار شده وبه او اختیار داده اند که به حکم " ان الله یامر بالعدل " با رعایت تناسب بین مجازات و جرم، مجرم را به کیفر برساند .
ادامه دارد :
راهكاري برای بررسی عقلانی و عادلانه بودن احکام شریعت در صدر اسلام -3
4- كتاب " پژوهشي جديد در چند مبحث فقهي – مرحوم صالحي نجف آبادي - فصل چهارم "
" 1- قبل از هر كار بايد ابواب مختلف فقه ، تخصصي شود .
2- پس از تخصصي شدن قسمتهاي مختلف فقه ، فقها بايد بحثهاي اجتهادي و تخصصي خود را بر مبناي مقايسه و تطبيق پايه گذاري نمايند ( مقايسه با رشته تخصصي مشابهي كه در جهان پيشرفته و جود دارد ) مانند علوم قضايي ، حقوق ، تجارت ، اقتصاد و ....
3- در مسائلي كه در ادله اجتهادي يا فتاواي فقها ، تعارضي يا ابهامي وجود دارد و كشف ملاك حكم از راه آزمايش و بكار بستن علوم تجربي ممكن باشد فقها ، رجوع به كارشناس علوم تجربي را مورد توجه و عمل قرار دهند .
4- اجتهاد در مسائل فقهي نبايد بگونه اي انجام شود كه نتيجه اش با اصول علمي قطعيت يافته ، در تضاد باشد و نبايد به صورتي ارائه شود كه دانشمندان حقيقت جو را از هر فرقه و ديني نسبت به فقه اسلام و نهايتا اصل اسلام بي رغبت كند . "
5- كتاب " حقوق بشر و روشنفکری دینی، حقالناس - محسن كديور ، ص ۱۳۹تا 145 "
محمد صالحی 20/ 6 / 92
باورهای قدیم و اندیشه های نو,
@ebadekhoda
نغمه های سکوت,
@naghmehsokout
http://mahsan.parsiblog.com/
4- كتاب " پژوهشي جديد در چند مبحث فقهي – مرحوم صالحي نجف آبادي - فصل چهارم "
" 1- قبل از هر كار بايد ابواب مختلف فقه ، تخصصي شود .
2- پس از تخصصي شدن قسمتهاي مختلف فقه ، فقها بايد بحثهاي اجتهادي و تخصصي خود را بر مبناي مقايسه و تطبيق پايه گذاري نمايند ( مقايسه با رشته تخصصي مشابهي كه در جهان پيشرفته و جود دارد ) مانند علوم قضايي ، حقوق ، تجارت ، اقتصاد و ....
3- در مسائلي كه در ادله اجتهادي يا فتاواي فقها ، تعارضي يا ابهامي وجود دارد و كشف ملاك حكم از راه آزمايش و بكار بستن علوم تجربي ممكن باشد فقها ، رجوع به كارشناس علوم تجربي را مورد توجه و عمل قرار دهند .
4- اجتهاد در مسائل فقهي نبايد بگونه اي انجام شود كه نتيجه اش با اصول علمي قطعيت يافته ، در تضاد باشد و نبايد به صورتي ارائه شود كه دانشمندان حقيقت جو را از هر فرقه و ديني نسبت به فقه اسلام و نهايتا اصل اسلام بي رغبت كند . "
5- كتاب " حقوق بشر و روشنفکری دینی، حقالناس - محسن كديور ، ص ۱۳۹تا 145 "
محمد صالحی 20/ 6 / 92
باورهای قدیم و اندیشه های نو,
@ebadekhoda
نغمه های سکوت,
@naghmehsokout
http://mahsan.parsiblog.com/
در تعارض احتمالی رضایت مردم با احکام شرعی چه باید کرد؟
1. در مردمسالاری دینی بین حقوق مردم و تکالیف الهی جمع میشود .
اگر زمانی رأی اکثریت جامعه به زیر پانهادن ضوابط دینی تعلق گرفت ، یعنی عرف عالمان دینی زمانه ، درمقابل رأی اکثریت مردم قرار گرفت ، در واقع مردم به حذف مردمسالاری دینی رأی دادهاند، چنین جامعهای دمکراتیک میماند، اما دینی نخواهد بود.
2. مردمسالاری دینی با آراء عمومی اتخاذ میشود و تا زمانی که اکثریت مردم بخواهند جامعه با این روش اداره میشود و آنگاه که این روش مورد ادبار اکثریت واقع شود ، دیگر مشروعیت اداره جامعه را نخواهد داشت.
3. رأی عمومی یا آرائ اکثریت ، ملاک عمل در حوزه عمومی است، نه ملاک صحت نظری.
4. برای بقای مردمسالاری دینی همواره دو مؤلفه لازم است:
اول : اعتبار دینیبودن یا حداقل عدم تنافی با تعالیم دینی.
دوم: برخورداری از اعتماد، رضایت و رأی عمومی یا اکثریت مردم.
5. نفی هریک از این دو مؤلفه به انتفاء مردمسالاری دینی میانجامد.
• با نفی مؤلفه اول و بقای مؤلفه دوم حکومت مردمسالار است اما دینی نیست.
• با نفی مؤلفه دوم و بقای مؤلفه اول حکومت دینی است اما مردمسالارنیست.
(مردمسالاری دینی، در کتاب شریعت و سیاست، ص۲۶۸-۲۶۷)
6. بين «حکم شرعی» و «قانون عرفی» تفاوت است.
واضع حکم شرعی خداوند یا پیامبر است و هیچ انسانی حق تشریع، یعنی صلاحیت جعل حکم بهعنوان حکم شرعی و گزارۀ دینی ندارد .
7. قانون بهعنوان ابزار نظم جامعه تا توسط آحاد آن جامعه ــ یا عملاً اکثریت مردم ــ پذیرفته نشود امکان تحقق نمییابد. اعتبار قانون به رضایت مردم است.
8. این «اعتبار» با «حقانیت» تفاوت دارد.
9. ممکن است قانونی با ضوابط اخلاقی، معنوی یا دینی موافق یا معارض باشد.
10. حقانیت اخلاقی یک قانون ، به انطباق آن بر مبانی و اصول اخلاقی وابسته است .
11. حقانیت دینی آن به سازگاری با ضوابط و ارزشهای دینی متوقف است.
12. رضایت مردم نه دلیل حقانیت است نه اماره عدم حقانیت .
13. اقبال و ادبار مردم تأثیری در انطباق قانون بر ارزشهای اخلاقی یا ضوابط دینی ندارد.
14. اما رضایت یا کراهت آنان تأثیر تعیینکننده دراعتبار قانون (واجد یا فاقد حقانیت) دارد.
15. اسلام به انسان خوشبین است ، و معتقد است اگر درست راهنمایی شود اکثر مردم درست انتخاب میکنند. بههرحال ضابطۀ اعتبار قانون (چه قانون حق چه قانون باطل) رضایت مردم است.
16. در جامعهای که اکثر آن را مسلمانان تشکیل میدهند هر حکم شرعی که بخواهد در کسوت قانون درآید چارهای ندارد که از صافی رضایت عمومی عبور کند.
17. تا زمانی که افکار عمومی از آن حکم حمایت کردند از اعتبار قانونی برخوردار است و به مجردی که به هر دلیلی آن را نپسندیدند و به تغییر یا رفع آن رأی دادند آن حکم فاقد اعتبار قانونی خواهد شد، اگرچه حقانیت دینی آن چه قبل از وضع و چه بعد از رفع قانونی بهجای خود باقی است.
(مقالهی اسلام و دموکراسی، سازگاری یا ناسازگاری؟ ، در کتاب شریعت و سیاست، ص۳۲۶-۳۲۵)
kadivar.com
18/10/94
باورهای قدیم و اندیشه های نو,
@ebadekhoda
نغمه های سکوت,
@naghmehsokout
1. در مردمسالاری دینی بین حقوق مردم و تکالیف الهی جمع میشود .
اگر زمانی رأی اکثریت جامعه به زیر پانهادن ضوابط دینی تعلق گرفت ، یعنی عرف عالمان دینی زمانه ، درمقابل رأی اکثریت مردم قرار گرفت ، در واقع مردم به حذف مردمسالاری دینی رأی دادهاند، چنین جامعهای دمکراتیک میماند، اما دینی نخواهد بود.
2. مردمسالاری دینی با آراء عمومی اتخاذ میشود و تا زمانی که اکثریت مردم بخواهند جامعه با این روش اداره میشود و آنگاه که این روش مورد ادبار اکثریت واقع شود ، دیگر مشروعیت اداره جامعه را نخواهد داشت.
3. رأی عمومی یا آرائ اکثریت ، ملاک عمل در حوزه عمومی است، نه ملاک صحت نظری.
4. برای بقای مردمسالاری دینی همواره دو مؤلفه لازم است:
اول : اعتبار دینیبودن یا حداقل عدم تنافی با تعالیم دینی.
دوم: برخورداری از اعتماد، رضایت و رأی عمومی یا اکثریت مردم.
5. نفی هریک از این دو مؤلفه به انتفاء مردمسالاری دینی میانجامد.
• با نفی مؤلفه اول و بقای مؤلفه دوم حکومت مردمسالار است اما دینی نیست.
• با نفی مؤلفه دوم و بقای مؤلفه اول حکومت دینی است اما مردمسالارنیست.
(مردمسالاری دینی، در کتاب شریعت و سیاست، ص۲۶۸-۲۶۷)
6. بين «حکم شرعی» و «قانون عرفی» تفاوت است.
واضع حکم شرعی خداوند یا پیامبر است و هیچ انسانی حق تشریع، یعنی صلاحیت جعل حکم بهعنوان حکم شرعی و گزارۀ دینی ندارد .
7. قانون بهعنوان ابزار نظم جامعه تا توسط آحاد آن جامعه ــ یا عملاً اکثریت مردم ــ پذیرفته نشود امکان تحقق نمییابد. اعتبار قانون به رضایت مردم است.
8. این «اعتبار» با «حقانیت» تفاوت دارد.
9. ممکن است قانونی با ضوابط اخلاقی، معنوی یا دینی موافق یا معارض باشد.
10. حقانیت اخلاقی یک قانون ، به انطباق آن بر مبانی و اصول اخلاقی وابسته است .
11. حقانیت دینی آن به سازگاری با ضوابط و ارزشهای دینی متوقف است.
12. رضایت مردم نه دلیل حقانیت است نه اماره عدم حقانیت .
13. اقبال و ادبار مردم تأثیری در انطباق قانون بر ارزشهای اخلاقی یا ضوابط دینی ندارد.
14. اما رضایت یا کراهت آنان تأثیر تعیینکننده دراعتبار قانون (واجد یا فاقد حقانیت) دارد.
15. اسلام به انسان خوشبین است ، و معتقد است اگر درست راهنمایی شود اکثر مردم درست انتخاب میکنند. بههرحال ضابطۀ اعتبار قانون (چه قانون حق چه قانون باطل) رضایت مردم است.
16. در جامعهای که اکثر آن را مسلمانان تشکیل میدهند هر حکم شرعی که بخواهد در کسوت قانون درآید چارهای ندارد که از صافی رضایت عمومی عبور کند.
17. تا زمانی که افکار عمومی از آن حکم حمایت کردند از اعتبار قانونی برخوردار است و به مجردی که به هر دلیلی آن را نپسندیدند و به تغییر یا رفع آن رأی دادند آن حکم فاقد اعتبار قانونی خواهد شد، اگرچه حقانیت دینی آن چه قبل از وضع و چه بعد از رفع قانونی بهجای خود باقی است.
(مقالهی اسلام و دموکراسی، سازگاری یا ناسازگاری؟ ، در کتاب شریعت و سیاست، ص۳۲۶-۳۲۵)
kadivar.com
18/10/94
باورهای قدیم و اندیشه های نو,
@ebadekhoda
نغمه های سکوت,
@naghmehsokout
محسن کدیور | Mohsen Kadivar
| محسن کدیور | Mohsen Kadivar / وب سایت فارسی محسن کدیور
محسن کدیور (متولد خرداد ۱۳۳۸ فسا) متأله، فقیه، نواندیش دینی، و استاد تمام پژوهشی مطالعات اسلامی در دپارتمان مطالعات دینی دانشگاه دوک (دوروم، کارولینای شمالی، آمریکا) است. نظريه هاي دولت در فقه شيعه نخستین کتاب کدیور است که در سال ۱۳۷۶منتشر شد. وی تا سال…
👍1
آيا فقط يك فهم ، از نظر خداوند معتبر است ؟
نيم نگاهي به آيه زير
" فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئک الّذین هدئهم اللّه و اولئک هم اولوا الالباب . " سوره زمر – آیات 17 و 18
" پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مىشنوند و از نیکوترین آنها پیروى مىکنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. "
اگر نگاهی اجمالی به تعابیر " القول " و " تبعیت احسن " بیفکنیم ، به ظرایف زیر که شاید به غفلت ، دیده نشده اند برمی خوریم :
• خداوند در برخورد انسان با موضوعات و سوالهای اعتقادی و هستی شناسی خود ، قائل به یک فهم واحد و قرائت رسمی نیست ، بلکه قرائتها ، معرفتها و گفتمانهای مختلف و متفاوت را برمی تابد .
• گفتمانهای مختلف ، زمانی محقق خواهد شد ، که نظریه ها و دیدگاههای مختلف وجود داشته باشد و این نیز زمانی میسر خواهد شد که همگان در یک فضای شفاف ، به تحقیق و تفکر و فهم دور از تعصب و تقلید بپردازند .
• هر کدام از قرائتهای فوق ، در جای خود و بدلیل جهد و تلاش علمی و عقلی صاحب آن ، قابل تقدیر است .
• تبعیت احسن ، زمانی میسر خواهد شد ، که انسان از قوه و استعداد بررسی اقوال و آرا و قرائتهای مختلف برخوردار باشد و این نیز ، زمانی ممکن است که همه چیز را از مسیر تعقل عبور داده و فهم عقلانی را هدف خود قرار دهد .
• عبارت احسن ، که معنای قرائت بهتر را اراده می کند ، به این معناست که فهم عقلانی که بر اصول علمی استوار می باشد ، بدلیل آنکه علم در طی زمان ، همواره در حال رشد و شکوفایی و تغییر می باشد ، لاجرم ، فهم عقلانی را نیز دچار تغییر و رشد و شکوفایی کرده و در یک پروسه وابسته به زمان ، همواره ، فهمی متفاوت از قبل ( که باید بهتر و قابل استدلال تر باشد ) را سبب خواهد شد و تبعا هیچ فهم و یا قرائتی ، مقدس و غیر قابل مناقشه نیست .
• شنیدن قول ، نه به زمان و یا افرادی خاص محدود شده و نه به حد مشخصی از سطح علم و دانایی کسی تخصیص زده شده است ، بلکه تمام افراد انسانی که خواهان دریافت نشان و مقام " عباد " از طرف خداوند هستند ، باید در یک فرایند دائمی پرسش و جستجو و استنباط و فهم عقلانی بوده ، هر چند به بالاترین مقامات علمی موجود رسیده باشند .
با عنایت به تفاصیل بالا ، به این اصل اساسی در خلقت می رسیم که خداوند بشر را به مبارزه ای دائمی و تاریخی با سوالهای خود و فهم متون دینی و غیر دینی، به کمک سلاح عقل ، بدون افتادن در چاه تقلید و یا تعصبهای کور جاهلی فراخوانده است .
آنجا که پیامبر (ص) می فرماید :
" اِسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشَدُوا، وَ لا تَعْصُوهُ فَتَنْدِمُوا " بحار الانوار، ج 1، ص 96، ح 51؛ کنز الفوائد، ص 194؛ الحکم الزاهره، ج 1، ص 16.
" از عقل ، ارشاد بخواهید که هدایتتان می کند و از فرمان عقل سرپیچی نکنید که پشیمان می شوید . "
15 / 1 /94 - محمد صالحی
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
https://t.me/beshnofekrkon
:
http://mahsan.parsiblog.com/
نيم نگاهي به آيه زير
" فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئک الّذین هدئهم اللّه و اولئک هم اولوا الالباب . " سوره زمر – آیات 17 و 18
" پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مىشنوند و از نیکوترین آنها پیروى مىکنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. "
اگر نگاهی اجمالی به تعابیر " القول " و " تبعیت احسن " بیفکنیم ، به ظرایف زیر که شاید به غفلت ، دیده نشده اند برمی خوریم :
• خداوند در برخورد انسان با موضوعات و سوالهای اعتقادی و هستی شناسی خود ، قائل به یک فهم واحد و قرائت رسمی نیست ، بلکه قرائتها ، معرفتها و گفتمانهای مختلف و متفاوت را برمی تابد .
• گفتمانهای مختلف ، زمانی محقق خواهد شد ، که نظریه ها و دیدگاههای مختلف وجود داشته باشد و این نیز زمانی میسر خواهد شد که همگان در یک فضای شفاف ، به تحقیق و تفکر و فهم دور از تعصب و تقلید بپردازند .
• هر کدام از قرائتهای فوق ، در جای خود و بدلیل جهد و تلاش علمی و عقلی صاحب آن ، قابل تقدیر است .
• تبعیت احسن ، زمانی میسر خواهد شد ، که انسان از قوه و استعداد بررسی اقوال و آرا و قرائتهای مختلف برخوردار باشد و این نیز ، زمانی ممکن است که همه چیز را از مسیر تعقل عبور داده و فهم عقلانی را هدف خود قرار دهد .
• عبارت احسن ، که معنای قرائت بهتر را اراده می کند ، به این معناست که فهم عقلانی که بر اصول علمی استوار می باشد ، بدلیل آنکه علم در طی زمان ، همواره در حال رشد و شکوفایی و تغییر می باشد ، لاجرم ، فهم عقلانی را نیز دچار تغییر و رشد و شکوفایی کرده و در یک پروسه وابسته به زمان ، همواره ، فهمی متفاوت از قبل ( که باید بهتر و قابل استدلال تر باشد ) را سبب خواهد شد و تبعا هیچ فهم و یا قرائتی ، مقدس و غیر قابل مناقشه نیست .
• شنیدن قول ، نه به زمان و یا افرادی خاص محدود شده و نه به حد مشخصی از سطح علم و دانایی کسی تخصیص زده شده است ، بلکه تمام افراد انسانی که خواهان دریافت نشان و مقام " عباد " از طرف خداوند هستند ، باید در یک فرایند دائمی پرسش و جستجو و استنباط و فهم عقلانی بوده ، هر چند به بالاترین مقامات علمی موجود رسیده باشند .
با عنایت به تفاصیل بالا ، به این اصل اساسی در خلقت می رسیم که خداوند بشر را به مبارزه ای دائمی و تاریخی با سوالهای خود و فهم متون دینی و غیر دینی، به کمک سلاح عقل ، بدون افتادن در چاه تقلید و یا تعصبهای کور جاهلی فراخوانده است .
آنجا که پیامبر (ص) می فرماید :
" اِسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشَدُوا، وَ لا تَعْصُوهُ فَتَنْدِمُوا " بحار الانوار، ج 1، ص 96، ح 51؛ کنز الفوائد، ص 194؛ الحکم الزاهره، ج 1، ص 16.
" از عقل ، ارشاد بخواهید که هدایتتان می کند و از فرمان عقل سرپیچی نکنید که پشیمان می شوید . "
15 / 1 /94 - محمد صالحی
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
https://t.me/beshnofekrkon
:
http://mahsan.parsiblog.com/
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
❤1👌1
نمونه ای از کرامت انسان در کلام امام علی (ع)
انسانهای تحت امر و حکومت امام علی (ع)به مثابه بندگان خداوند ، آن قدر عزیز و دارای کرامت بودند که هیچ رفتار و یا سخنی که باعث تحقیر آنها گردد را برنمی تافتند ،
حتی اگر در حضور حضرتشان و به اختیار خود آن مردمان بود .
ذیلا چند نمونه از نگاه کرامت بخشی امام به مردمان تحت حکومتش را بیان خواهیم کرد :
امام صادق (ع) فرمود : حـضـرت امـيـرالمـؤمـنين علي(ع) سواره به راهي مي رفت و جمعي از مردم کوفه براي پاس داشتن حرمت امام (ع) ، پياده به دنبالش روان بودند .
امام رو به آنان کرد و پرسيد :
آيا کاري داريد؟
پاسخ دادند :
نه، دوست داريم بدنبال شما بيائيم.
حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود :
بـرگـرديـد، زيرا همراهي پياده با سواره ، مايه ذلّت و خواري پيادگان و غرور و تباهي سواره خواهد شد.1
وقتى امام از جنگ صفّين باز مىگشت به محلّه شباميان رسيد، ....
حرب بن شرحبيل شبامى ، بزرگ قبيله شباميان خدمت امام رسيد ، در حالیکه پیاده بدنبال ایشان می رفت .
امام به او فرمود :
باز گرد، که پياده رفتن رييس قبيله اى چون تو پشت سر من ، موجب انحراف زمامدار و زبونى مؤمن است. 2
امام علي(ع) به تنهائي در بازار قدم مي زد ، و مردم را ارشاد مي فرمود .
هـرگـاه عـدّه اي در اطـراف آن حـضـرت يـا پشت سر او راه مي رفتند يا جمع مي شدند ، مي ايستاد و مي فرمود :
کاري داريد؟
مي گفتند : دوست داريم با شما باشيم و با شما راه برويم .
حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) مي فرمود : اِنصَرِفُوا وَ ارجِعُوا؛
برويد و به راه خود بازگرديد ، زيرا اين گونه رفتارها "مَفسَدَهًٔ لِلقُلُوب" قلب ها را فاسد مي کند . 3
وقـتي حضرت امير المؤمنين علي(ع) براي رفتن به صفّين به شهر" انبار" رسيد ، ديـد که مردم شهر ، تا امام علي(ع) را ديدند از اسب ها پياده شده ، و در پيش روي آن حضرت شروع به دويدن کردند .
حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) علّت را پرسيد .
گفتند : يک رسم محلّي است که پادشاهان خود را اين گونه احترام مي کرديم . 4
امام علي(ع) ناراحت شد و فرمود :
بـه خـدا سـوگـنـد! که اميران شما از اين کار سودي نبردند ، و شما در دنيا با اين کار خود را بـه زحـمـت مـي افکنيد ، و در آخرت دچار رنج و زحمت مي گرديد ، و چه زيانبار است رنجي که عذاب در پي آن باشد ، و چه سودمند است آسايشي که با آن امان از آتش جهنّم باشد. 5
زیر نویسها :
عن اءبى عبداللّه عليه السّلام قال :
خرج اءميرالمؤ منين عليه السّلام - و هو راكب - فمشوا معه فقال :
اءلكم الحاجة ؟ فقالوا: لا، و لكنّا نحبُّ اءن نمشى معك . فقال لهم : إ نصرفوا فإ نّ مشى الماشى مع الرّاكب مفسدة للرّاكب و مذَلّة للماشى -
"javascript:history.go(-1)" وسائل الشيعه ، ج 8، ص 362.
أَنَّهُ ع لَمَّا وَرَدَ الْكُوفَةَ- قَادِماً مِنْ صِفِّينَ مَرَّ بِالشِّبَامِيِّينَ- فَسَمِعَ بُكَاءَ النِّسَاءِ عَلَى قَتْلَى صِفِّينَ- وَ خَرَجَ إِلَيْهِ حَرْبُ بْنُ شُرَحْبِيلَ الشِّبَامِيِّ- وَ كَانَ مِنْ وُجُوهِ قَوْمِهِ فَقَالَ ع لَهُ- أَ تَغْلِبُكُمْ نِسَاؤُكُمْ عَلَى مَا أَسْمَعُ- أَ لَا تَنْهَوْنَهُنَّ عَنْ هَذَا الرَّنِينِ- وَ أَقْبَلَ حَرْبٌ يَمْشِي مَعَهُ وَ هُوَ ع رَاكِبٌ- فَقَالَ ع ارْجِعْ فَإِنَّ مَشْيَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلِي- فِتْنَةٌ لِلْوَالِي وَ مَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ -
حکمت ۳۲۲ نهج البلاغه.
مناقب ابن شهر آشوب
عمده ساکنان شهر انبار ، ایرانیان مسلمان شده و تحت استانداری حضرت سلمان فارسی بودند .
وَ قَالَ علیه السلام وَ قَدْ لَقِیَهُ عِنْدَ مَسِیرِهِ إِلَى الشَّامِ دَهَاقِینُ الْأَنْبَارِ فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَیْنَ یَدَیْهِ مَا هَذَا الَّذِی صَنَعْتُمُوهُ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا یَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُکُمْ وَ إِنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ (بِهِ) عَلَى أَنْفُسِکُمْ فِی دُنْیَاکُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِی آخِرَتِکُمْ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّار - حکمت ۳۷ نهج البلاغه
تحقیق : محمد صالحی – 5/11/94
باورهای قدیم و اندیشه های نو,
@ebadekhoda
نغمه های سکوت,
@naghmehsokout
انسانهای تحت امر و حکومت امام علی (ع)به مثابه بندگان خداوند ، آن قدر عزیز و دارای کرامت بودند که هیچ رفتار و یا سخنی که باعث تحقیر آنها گردد را برنمی تافتند ،
حتی اگر در حضور حضرتشان و به اختیار خود آن مردمان بود .
ذیلا چند نمونه از نگاه کرامت بخشی امام به مردمان تحت حکومتش را بیان خواهیم کرد :
امام صادق (ع) فرمود : حـضـرت امـيـرالمـؤمـنين علي(ع) سواره به راهي مي رفت و جمعي از مردم کوفه براي پاس داشتن حرمت امام (ع) ، پياده به دنبالش روان بودند .
امام رو به آنان کرد و پرسيد :
آيا کاري داريد؟
پاسخ دادند :
نه، دوست داريم بدنبال شما بيائيم.
حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود :
بـرگـرديـد، زيرا همراهي پياده با سواره ، مايه ذلّت و خواري پيادگان و غرور و تباهي سواره خواهد شد.1
وقتى امام از جنگ صفّين باز مىگشت به محلّه شباميان رسيد، ....
حرب بن شرحبيل شبامى ، بزرگ قبيله شباميان خدمت امام رسيد ، در حالیکه پیاده بدنبال ایشان می رفت .
امام به او فرمود :
باز گرد، که پياده رفتن رييس قبيله اى چون تو پشت سر من ، موجب انحراف زمامدار و زبونى مؤمن است. 2
امام علي(ع) به تنهائي در بازار قدم مي زد ، و مردم را ارشاد مي فرمود .
هـرگـاه عـدّه اي در اطـراف آن حـضـرت يـا پشت سر او راه مي رفتند يا جمع مي شدند ، مي ايستاد و مي فرمود :
کاري داريد؟
مي گفتند : دوست داريم با شما باشيم و با شما راه برويم .
حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) مي فرمود : اِنصَرِفُوا وَ ارجِعُوا؛
برويد و به راه خود بازگرديد ، زيرا اين گونه رفتارها "مَفسَدَهًٔ لِلقُلُوب" قلب ها را فاسد مي کند . 3
وقـتي حضرت امير المؤمنين علي(ع) براي رفتن به صفّين به شهر" انبار" رسيد ، ديـد که مردم شهر ، تا امام علي(ع) را ديدند از اسب ها پياده شده ، و در پيش روي آن حضرت شروع به دويدن کردند .
حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) علّت را پرسيد .
گفتند : يک رسم محلّي است که پادشاهان خود را اين گونه احترام مي کرديم . 4
امام علي(ع) ناراحت شد و فرمود :
بـه خـدا سـوگـنـد! که اميران شما از اين کار سودي نبردند ، و شما در دنيا با اين کار خود را بـه زحـمـت مـي افکنيد ، و در آخرت دچار رنج و زحمت مي گرديد ، و چه زيانبار است رنجي که عذاب در پي آن باشد ، و چه سودمند است آسايشي که با آن امان از آتش جهنّم باشد. 5
زیر نویسها :
عن اءبى عبداللّه عليه السّلام قال :
خرج اءميرالمؤ منين عليه السّلام - و هو راكب - فمشوا معه فقال :
اءلكم الحاجة ؟ فقالوا: لا، و لكنّا نحبُّ اءن نمشى معك . فقال لهم : إ نصرفوا فإ نّ مشى الماشى مع الرّاكب مفسدة للرّاكب و مذَلّة للماشى -
"javascript:history.go(-1)" وسائل الشيعه ، ج 8، ص 362.
أَنَّهُ ع لَمَّا وَرَدَ الْكُوفَةَ- قَادِماً مِنْ صِفِّينَ مَرَّ بِالشِّبَامِيِّينَ- فَسَمِعَ بُكَاءَ النِّسَاءِ عَلَى قَتْلَى صِفِّينَ- وَ خَرَجَ إِلَيْهِ حَرْبُ بْنُ شُرَحْبِيلَ الشِّبَامِيِّ- وَ كَانَ مِنْ وُجُوهِ قَوْمِهِ فَقَالَ ع لَهُ- أَ تَغْلِبُكُمْ نِسَاؤُكُمْ عَلَى مَا أَسْمَعُ- أَ لَا تَنْهَوْنَهُنَّ عَنْ هَذَا الرَّنِينِ- وَ أَقْبَلَ حَرْبٌ يَمْشِي مَعَهُ وَ هُوَ ع رَاكِبٌ- فَقَالَ ع ارْجِعْ فَإِنَّ مَشْيَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلِي- فِتْنَةٌ لِلْوَالِي وَ مَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ -
حکمت ۳۲۲ نهج البلاغه.
مناقب ابن شهر آشوب
عمده ساکنان شهر انبار ، ایرانیان مسلمان شده و تحت استانداری حضرت سلمان فارسی بودند .
وَ قَالَ علیه السلام وَ قَدْ لَقِیَهُ عِنْدَ مَسِیرِهِ إِلَى الشَّامِ دَهَاقِینُ الْأَنْبَارِ فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَیْنَ یَدَیْهِ مَا هَذَا الَّذِی صَنَعْتُمُوهُ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا یَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُکُمْ وَ إِنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ (بِهِ) عَلَى أَنْفُسِکُمْ فِی دُنْیَاکُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِی آخِرَتِکُمْ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّار - حکمت ۳۷ نهج البلاغه
تحقیق : محمد صالحی – 5/11/94
باورهای قدیم و اندیشه های نو,
@ebadekhoda
نغمه های سکوت,
@naghmehsokout
آيا مردمان عصر نزول به اطلاعات علمي و تاريخي قرآن آگاه بوده اند ؟
همه مي دانيم كه قرآن كتاب هدايت است نه كتاب علم و تاريخ ، و استفاده از اطلاعات علمي و تاريخي در قرآن بخاطر تسهيل و تسريع در بيان و تفهيم پيام اصلي خداوند كه ايمان موحدانه و زيست اخلاقي مردم است ، بوده است .
سوالي كه مطرح است اينست كه " آيا مردم و يا نخبگان آن عصر ، خود به آن اطلاعات علمي و تاريخي آگاه بوده اند يا نه ؟ "
دو فرض مطرح مي شود ؟
1 -مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان ايمان داشته اند .
با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند كه صرفا يك يادآوري و تعريف و تمجيد از خداوند بوده و به نظر مي رسد در صورت نبودن اين آيات نيز اتفاقي نمي افتاده است .
و اگر آگاه نبوده اند ، صرفا بخاطر اعتماد به صداقت پيامبر ، مي پذيرند ولي اتفاق مثبت و مهمي بوجود نمي آيد و به نظر مي رسد بودن اين آيات توجيهي نداشته است .
2 - مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان مومن نبودند .
با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند ، غرض پيامبر از يادآوري آنها و تحريك انديشه مردم برآورده شده و به كمك آنها آيات و نشانه هاي خدا را به رخ آنها كشيده و تبليغ خود را به انجام رسانده است .
و اگر آگاه نبوده اند ، بدليل آنكه به پيامبر ايمان نداشته اند و بدنبال بهانه اي براي عدم ايمان خود بوده اند ، به مخالفت با آن آيات و اطلاعات برخاسته و دليل براي اثبات آنها مطالبه ميكنند .
كه اگر پيامبر بتواند از نظر علمي و يا با استفاده از افراد موثق و يا ابزار مورد اطمينان به پذيرش آن اطلاعات نزد مردم كمك كند ، غرض ايشان حاصل شده و مردم به ايشان ايمان مي آورند و الا نتيجه عكس داده و او را غلو كننده و دروغگو و .. معرفي خواهند كرد و تبعا نقض غرض خواهد شد .
با توجه به موارد فوق به نظر مي رسد كه :
پيامبر از آن اطلاعات علمي و تاريخيي استفاده كرده كه بين مردم و يا نخبگان آنها معلوم بوده و در محافل مختلف مطرح مي شده است و تبعا اين روش مصداق آيه " و جادلهم باالتي هي احسن – نحل آيه 125 " بوده است .
براي توضيح بيشتر به مقاله
" چرایی وجود آیات علمی و تاریخی در دعوت توحیدی پیامبر(ص) " در آدرس زير "
http://mahsan.parsiblog.com/Posts/809 " مراجعه شود .
محمد صالحی
1/5/94
باورهای قدیم و اندیشه های نو,
@ebadekhoda
نغمه های سکوت,
@naghmehsokout
http://mahsan.parsiblog.com/
همه مي دانيم كه قرآن كتاب هدايت است نه كتاب علم و تاريخ ، و استفاده از اطلاعات علمي و تاريخي در قرآن بخاطر تسهيل و تسريع در بيان و تفهيم پيام اصلي خداوند كه ايمان موحدانه و زيست اخلاقي مردم است ، بوده است .
سوالي كه مطرح است اينست كه " آيا مردم و يا نخبگان آن عصر ، خود به آن اطلاعات علمي و تاريخي آگاه بوده اند يا نه ؟ "
دو فرض مطرح مي شود ؟
1 -مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان ايمان داشته اند .
با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند كه صرفا يك يادآوري و تعريف و تمجيد از خداوند بوده و به نظر مي رسد در صورت نبودن اين آيات نيز اتفاقي نمي افتاده است .
و اگر آگاه نبوده اند ، صرفا بخاطر اعتماد به صداقت پيامبر ، مي پذيرند ولي اتفاق مثبت و مهمي بوجود نمي آيد و به نظر مي رسد بودن اين آيات توجيهي نداشته است .
2 - مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان مومن نبودند .
با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند ، غرض پيامبر از يادآوري آنها و تحريك انديشه مردم برآورده شده و به كمك آنها آيات و نشانه هاي خدا را به رخ آنها كشيده و تبليغ خود را به انجام رسانده است .
و اگر آگاه نبوده اند ، بدليل آنكه به پيامبر ايمان نداشته اند و بدنبال بهانه اي براي عدم ايمان خود بوده اند ، به مخالفت با آن آيات و اطلاعات برخاسته و دليل براي اثبات آنها مطالبه ميكنند .
كه اگر پيامبر بتواند از نظر علمي و يا با استفاده از افراد موثق و يا ابزار مورد اطمينان به پذيرش آن اطلاعات نزد مردم كمك كند ، غرض ايشان حاصل شده و مردم به ايشان ايمان مي آورند و الا نتيجه عكس داده و او را غلو كننده و دروغگو و .. معرفي خواهند كرد و تبعا نقض غرض خواهد شد .
با توجه به موارد فوق به نظر مي رسد كه :
پيامبر از آن اطلاعات علمي و تاريخيي استفاده كرده كه بين مردم و يا نخبگان آنها معلوم بوده و در محافل مختلف مطرح مي شده است و تبعا اين روش مصداق آيه " و جادلهم باالتي هي احسن – نحل آيه 125 " بوده است .
براي توضيح بيشتر به مقاله
" چرایی وجود آیات علمی و تاریخی در دعوت توحیدی پیامبر(ص) " در آدرس زير "
http://mahsan.parsiblog.com/Posts/809 " مراجعه شود .
محمد صالحی
1/5/94
باورهای قدیم و اندیشه های نو,
@ebadekhoda
نغمه های سکوت,
@naghmehsokout
http://mahsan.parsiblog.com/
شریعت ، جریانی سیال در قانون گذاری در گذر زمان – 1
شريعت و حقوق زن
مقدمه :
پیام اصلی و عالی ترین اصل اساسی ارسال پیامبران ، موحدانه نگریستن به هستی و اخلاقی کردن جامعه در مسیر تخلق به اخلاق الهی است .
آنجا که می فرمایند :
" و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون " 1
" ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينکه به او وحى کرديم که: «معبودى جز من نيست؛ پس تنها مرا پرستش کنيد.» "
و حضرت رسول(ص) نیز می فرماید :
" تخلقوا باخلاق الله "
" به اخلاق خداوندی ( که همان به شاکله او در آمدن است ) درآیید ." 2
و هدف غایی پیامبر مکرم اسلام (ص) به عنوان آخرین فرستاده خداوند که وظیفه راهبردی بشر در مسیر عقلانیت و همیاری او در رشد و بلوغ او تا رسیدن به نقطه ای که دیگر نیازی به هدایت تشریعی مستقیم الهی نداشته باشد ، چیزی جز تمامیت بخشی به مفاهیم و مکارم اخلاقی نیست .
آنجا که حضرتش می فرمایند :
" انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق " 3
" همانا من براي تمامیت بخشی و رساندن انسان به مكارم و ارزشهاي والاي اخلاقي مبعوث شدم ."
و اخلاقی کردن جامعه ، یک فرایند پویا در گذر زمان متناسب با ظرفیت های جامعه ، قابلیت های انسانها ، ابزارهای در دسترس و ... می باشد .
و شریعت سعی دارد در یک تاثیر و تاثر دو طرفه با ظرفیت ها ، قابلیت ها و فعلیت های اجتماعی و انسانی موجود ، فرایند اخلاقی کردن جامعه را تسریع بخشیده و پالایش کند . و این به معنی موقتی بودن احکام ( غیر عبادی 4 ) شریعت ، متناسب و متناظر با شرایط هر عصر و زمان بوده و با ایجاد هرگونه شرایط جدید و یا ظرفیت های لازم برای تغییر شرایط ، احکام نیز باید به سطح همانها ارتقا و یا تغییر یابند و آنچه که مهم است ، رعایت عدالت بر مبنای پذیرش عقل جمعی و تامین کرامت انسانی است .
چرا که خداوند برقراری عدالت اجتماعی را وظیفه افراد انسانی ، بر مبنای تعالیم اخلاقی پیامبران و فهم عقلانی آنها برمی شمرد ، و
هدف خداوند که برپایی عدالت اجتماعی است ، با دنبال کردن تحقق روح قوانین است نه اجرای ظاهر آنها .
آنجا که خداوند می فرماید :
" لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط " 5
" ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها کتاب (آسمانى) و ميزان (جهت شناسايى حقّ از باطل و وضع قوانين عادلانه) نازل کرديم تا مردم خود قيام به عدالت کنند؛ "
و آنچه که شرایع را از هم متفاوت می کند 6 ، همین سیال بودن آنها و تاثیر و تاثر از میزان بلوغ بشر و توانایی او در فعلیت بخشی به قابلیت های وجودی و ظرفیت های اجتماعی است ، که از زمان نوح ، به کمک هدایت خداوند ، شروع و تا پیامبر اسلام (ص) ادامه می یابد و پس از خاتمیت به عقل انسانی واگذار می شود . 7
آنجا که خداوند می فرماید :
" شرع لکم من الدين ما وصى به نوحا و الذي اوحينا اليک و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ... " 8
" آيينى را براى شما تشريع کرد که به نوح توصيه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى .. "
بنابراین ، آنچه که از وضع احکام و قوانین می توان فهمید عبارتند از :
1- احکام (غیر عبادی ) اسلام ، احکامی مقدس ، تعبدی و ثابت نبوده ، بلکه ابزاری برای پیاده سازی هدف خداوند در تزکیه و پاکسازی جامعه از ناهنجاری ها و برقراری عدالت اجتماعی می باشند . 9
2- حرکت پیامبر در مسیر تشریع احکام ، مستقل از شرایط جامعه و ظرفیت های موجود آن و هم چنین قابلت های افراد نبوده است.
3- آن قوانین ، تابعی از میزان فعلیت و ظهور زمینه های عدالت اجتماعی است . 10
4- هر حکم جدید ، در ادامه حکم قبلی ، حذف یک ناهنجار اجتماعی را دنبال کرده و هدف نهایی را که استقرار هنجار مورد نظر خداوند است ، مد نظر قرار می دهد . 11
5- برای تحقق هدف خداوند در اخلاقی کردن جامعه ، باید روح حاکم بر هر حکم و قانون ، شناخته شده و راه تشریع عقلانی با بازنگری آن حکم ، تا رسیدن به آن مهم همچنان ادامه یابد .
....................................
در این مجال ، به دو موضوع مهم که بدلیل بدفهمی و یا تعبیر بد و ناقص و اجرای خشونت بار غیر منطقی در طول زمان ، مستمسکی برای بی دینان و یا خودباوران عقل مدرن که بر پایه علم تجربی استوار است ، شده ، می پردازیم و آن دو ، حقوق زن و برده داری از نگاه اسلام است :
ادامه دارد
آدرس کانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@ebadekhoda
:
http://mahsan.rasekhoonblog.com/
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
شريعت و حقوق زن
مقدمه :
پیام اصلی و عالی ترین اصل اساسی ارسال پیامبران ، موحدانه نگریستن به هستی و اخلاقی کردن جامعه در مسیر تخلق به اخلاق الهی است .
آنجا که می فرمایند :
" و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون " 1
" ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينکه به او وحى کرديم که: «معبودى جز من نيست؛ پس تنها مرا پرستش کنيد.» "
و حضرت رسول(ص) نیز می فرماید :
" تخلقوا باخلاق الله "
" به اخلاق خداوندی ( که همان به شاکله او در آمدن است ) درآیید ." 2
و هدف غایی پیامبر مکرم اسلام (ص) به عنوان آخرین فرستاده خداوند که وظیفه راهبردی بشر در مسیر عقلانیت و همیاری او در رشد و بلوغ او تا رسیدن به نقطه ای که دیگر نیازی به هدایت تشریعی مستقیم الهی نداشته باشد ، چیزی جز تمامیت بخشی به مفاهیم و مکارم اخلاقی نیست .
آنجا که حضرتش می فرمایند :
" انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق " 3
" همانا من براي تمامیت بخشی و رساندن انسان به مكارم و ارزشهاي والاي اخلاقي مبعوث شدم ."
و اخلاقی کردن جامعه ، یک فرایند پویا در گذر زمان متناسب با ظرفیت های جامعه ، قابلیت های انسانها ، ابزارهای در دسترس و ... می باشد .
و شریعت سعی دارد در یک تاثیر و تاثر دو طرفه با ظرفیت ها ، قابلیت ها و فعلیت های اجتماعی و انسانی موجود ، فرایند اخلاقی کردن جامعه را تسریع بخشیده و پالایش کند . و این به معنی موقتی بودن احکام ( غیر عبادی 4 ) شریعت ، متناسب و متناظر با شرایط هر عصر و زمان بوده و با ایجاد هرگونه شرایط جدید و یا ظرفیت های لازم برای تغییر شرایط ، احکام نیز باید به سطح همانها ارتقا و یا تغییر یابند و آنچه که مهم است ، رعایت عدالت بر مبنای پذیرش عقل جمعی و تامین کرامت انسانی است .
چرا که خداوند برقراری عدالت اجتماعی را وظیفه افراد انسانی ، بر مبنای تعالیم اخلاقی پیامبران و فهم عقلانی آنها برمی شمرد ، و
هدف خداوند که برپایی عدالت اجتماعی است ، با دنبال کردن تحقق روح قوانین است نه اجرای ظاهر آنها .
آنجا که خداوند می فرماید :
" لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط " 5
" ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها کتاب (آسمانى) و ميزان (جهت شناسايى حقّ از باطل و وضع قوانين عادلانه) نازل کرديم تا مردم خود قيام به عدالت کنند؛ "
و آنچه که شرایع را از هم متفاوت می کند 6 ، همین سیال بودن آنها و تاثیر و تاثر از میزان بلوغ بشر و توانایی او در فعلیت بخشی به قابلیت های وجودی و ظرفیت های اجتماعی است ، که از زمان نوح ، به کمک هدایت خداوند ، شروع و تا پیامبر اسلام (ص) ادامه می یابد و پس از خاتمیت به عقل انسانی واگذار می شود . 7
آنجا که خداوند می فرماید :
" شرع لکم من الدين ما وصى به نوحا و الذي اوحينا اليک و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ... " 8
" آيينى را براى شما تشريع کرد که به نوح توصيه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى .. "
بنابراین ، آنچه که از وضع احکام و قوانین می توان فهمید عبارتند از :
1- احکام (غیر عبادی ) اسلام ، احکامی مقدس ، تعبدی و ثابت نبوده ، بلکه ابزاری برای پیاده سازی هدف خداوند در تزکیه و پاکسازی جامعه از ناهنجاری ها و برقراری عدالت اجتماعی می باشند . 9
2- حرکت پیامبر در مسیر تشریع احکام ، مستقل از شرایط جامعه و ظرفیت های موجود آن و هم چنین قابلت های افراد نبوده است.
3- آن قوانین ، تابعی از میزان فعلیت و ظهور زمینه های عدالت اجتماعی است . 10
4- هر حکم جدید ، در ادامه حکم قبلی ، حذف یک ناهنجار اجتماعی را دنبال کرده و هدف نهایی را که استقرار هنجار مورد نظر خداوند است ، مد نظر قرار می دهد . 11
5- برای تحقق هدف خداوند در اخلاقی کردن جامعه ، باید روح حاکم بر هر حکم و قانون ، شناخته شده و راه تشریع عقلانی با بازنگری آن حکم ، تا رسیدن به آن مهم همچنان ادامه یابد .
....................................
در این مجال ، به دو موضوع مهم که بدلیل بدفهمی و یا تعبیر بد و ناقص و اجرای خشونت بار غیر منطقی در طول زمان ، مستمسکی برای بی دینان و یا خودباوران عقل مدرن که بر پایه علم تجربی استوار است ، شده ، می پردازیم و آن دو ، حقوق زن و برده داری از نگاه اسلام است :
ادامه دارد
آدرس کانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@ebadekhoda
:
http://mahsan.rasekhoonblog.com/
http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html
http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
شریعت ، جریانی سیال در قانون گذاری در گذر زمان - 2
1- حقوق زن :
( اصل : میزان همطرازی زن با مرد ، معیار گرفتن حقوق اجتماعی ، در راستای تحقق عدالت) ***
بر اساس علوم مدرن و فهم امروزین ، حقوق زن را در دیه ، ارث ، شغل ، طلاق و .. برابر دانسته و به همین دلیل ، احکام اسلام را ناعادلانه و غیرمنطقی تلقی کرده و به آن می تازند .
پاسخ :
بر مبنای بندهای 1 تا 4 مذکور ، ناهنجاری های اجتماعی عصر پیامبر در زمینه حقوق زن ، موارد زیر را شامل می شد که هدف پیامبر تلاشی گسترده برای از بین بردن زمینه های آنها با وضع احکامی جدید بود :
• زن عصر جاهلیت 12
1- خرید و فروش می شد . 13
2- به ارث برده می شد . 14
3- مایه ننگ بود . 15
4- زنده بگور می شد . 16
5- کشته می شد و دیه ای برای کشتنش وجود نداشت . 17
6- فقط وسیله ازدیاد نسل بود . 18
آن هنجار و کرامت اخلاقیی که پیامبر بدنبال رسیدن به آن بود و فرایند اصلاح ناهنجاری های فوق الذکر را با وضع قوانین جدید دنبال می کرد ، بازگرداندن کرامت الهی زن به او ، و رساندن او به شرایطی بود که متناسب با آنها ، حقوق اجتماعی خود را نیز بازیابد .
و این فرایند اصلاح ناهنجاری مذکور ، نه ایستا و ثابت بود و نه بی مقدمه و یا بی هدف ، بلکه تابعی بود از ظرفیت های اجتماعی موجود ، قابلیت های وجودی زن و آن مقدار که می توانست به فعلیت برساند .
و البته اسلام ، در ابتدای راه تشریع خود ، برای بازگرداندن کرامت الهی او ، اعلام صریح کرد که :
1- زن در بقای جامعه انسانی ، نقشی مساوی مرد دارد . 19
2- در خطاب های خداوند ، همطراز مرد خوانده شده است . 20
3- در حقوق ذاتی انسانی ، قابلیت و جایگاه مساوی مرد دارد . 21
4- کسی حق کشتن ( زنده بگور کردن ) او را ندارد . 22
5- در صورت کشته شدن و یا صدمه دیدن، باید برایش دیه پرداخت شود . 23
6- به او ارث تعلق می گیرد . 24
7- به او مهریه تعلق می گیرد .25
8- نفقه او بر مرد واجب است . 26
9- می تواند مزد کارهای داخل خانه را طلب کند .
10- شهادتش در دادگاه قابل پذیرش است . 27
11- حقوق و اموالش ، مال خود اوست . 28
12- ..
و اما در تعیین میزان دیه و ارث و یا شهادت او در دادگاه ، به میزانی که در فعلیت بخشی به قابلیت های خود در حضور اجتماعی اش و همطرازی با مرد دارد ، نگاه می کند .
جهت توضیح بیشتر ، لازم است به جایگاه زن و مرد ، در جامعه آن روز دقت کافی بشود :
جایگاه مرد :
1- همسر زن است .
2- پدر فرزندان است .
3- مسئول تامین اقتصاد خانواده است .
4- نیروی کار جامعه است .
5- سرباز جنگی و یا تامین کننده امنیت جامعه است .
6- کارآفرین و یا مسئول اقتصادی و یا سیاسی جامعه است .
جایگاه زن :
1- همسر مرد است .
2- مادر فرزندان است .
وقتی معیار همطرازی به عنوان معیار پرداخت حقوق اجتماعی به زن و مرد ، در نظر گرفته می شود ، دیده می شود که مرد ، دیگر یک فرد حقیقی ، مساوی زن نبوده بلکه یک فرد حقوقی با بسیاری از مسئولیت های اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و نظامی بوده که عدالت اجتماعی حکم می کرد ، تناسب حقوق و جایگاه ، رعایت شود ، چرا که عدالت به معنای تساوی نبوده ، بلکه به معنای تناسب بوده و بازخوردی از میزان حضور و ظهور اجتماعی فرد است .
بدین منظور
• در مبحث دیه :
وقتی مردی کشته می شد ، نه تنها همسر و پدر خانواده کشته شده بلکه :
1- نان آور خانواده کشته می شد .
2- نیرویی از کار جامعه کشته شده و توان اقتصاد جامعه را کاهش می داد .
3- نیروی امنیتی و یا نظامی جامعه دچار آسیب می شد .
4- جایگاهی سیاسی ، بی مدیر و بی مسئول می شد .
5- ..
و این در حالیست که وقتی زن کشته می شد :
فقط همسر و مادر خانواده کشته می شد .
و تبعا در ارزیابی میزان همطرازی زن و مرد ، جایگاه حقوقی + حقیقی مرد ، در مرتبه ای بسیار والاتر از فقط جایگاه حقیقی زن بوده ، اما اسلام به میزان و حد نیمه و نصف دیه مرد ، جایگاه زن را بالا می آورد .
• در مبحث ارث :
مرد علاوه بر وظیفه همسر و پدری ، وظیفه نان آوری و مسئولیت اقتصاد خانواده و مدیریت و تامین نیازهای اجتماعی و هم چنین تامین امنیت آنها را بر عهده داشت ، در حالیکه زن فقط یک همسر بود و مادر ، و همین عدم همطرازی در مسئولیت ها ، باعث عدم همطرازی جایگاه و حق ارث او شده و یا او را موظف به اجازه خروج از منزل می کرد .
هر چند همان میزان ارث نیز ، هنوز بیش از حد فعلیت همطرازی او با مرد بود .
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@ebadekhoda
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
1- حقوق زن :
( اصل : میزان همطرازی زن با مرد ، معیار گرفتن حقوق اجتماعی ، در راستای تحقق عدالت) ***
بر اساس علوم مدرن و فهم امروزین ، حقوق زن را در دیه ، ارث ، شغل ، طلاق و .. برابر دانسته و به همین دلیل ، احکام اسلام را ناعادلانه و غیرمنطقی تلقی کرده و به آن می تازند .
پاسخ :
بر مبنای بندهای 1 تا 4 مذکور ، ناهنجاری های اجتماعی عصر پیامبر در زمینه حقوق زن ، موارد زیر را شامل می شد که هدف پیامبر تلاشی گسترده برای از بین بردن زمینه های آنها با وضع احکامی جدید بود :
• زن عصر جاهلیت 12
1- خرید و فروش می شد . 13
2- به ارث برده می شد . 14
3- مایه ننگ بود . 15
4- زنده بگور می شد . 16
5- کشته می شد و دیه ای برای کشتنش وجود نداشت . 17
6- فقط وسیله ازدیاد نسل بود . 18
آن هنجار و کرامت اخلاقیی که پیامبر بدنبال رسیدن به آن بود و فرایند اصلاح ناهنجاری های فوق الذکر را با وضع قوانین جدید دنبال می کرد ، بازگرداندن کرامت الهی زن به او ، و رساندن او به شرایطی بود که متناسب با آنها ، حقوق اجتماعی خود را نیز بازیابد .
و این فرایند اصلاح ناهنجاری مذکور ، نه ایستا و ثابت بود و نه بی مقدمه و یا بی هدف ، بلکه تابعی بود از ظرفیت های اجتماعی موجود ، قابلیت های وجودی زن و آن مقدار که می توانست به فعلیت برساند .
و البته اسلام ، در ابتدای راه تشریع خود ، برای بازگرداندن کرامت الهی او ، اعلام صریح کرد که :
1- زن در بقای جامعه انسانی ، نقشی مساوی مرد دارد . 19
2- در خطاب های خداوند ، همطراز مرد خوانده شده است . 20
3- در حقوق ذاتی انسانی ، قابلیت و جایگاه مساوی مرد دارد . 21
4- کسی حق کشتن ( زنده بگور کردن ) او را ندارد . 22
5- در صورت کشته شدن و یا صدمه دیدن، باید برایش دیه پرداخت شود . 23
6- به او ارث تعلق می گیرد . 24
7- به او مهریه تعلق می گیرد .25
8- نفقه او بر مرد واجب است . 26
9- می تواند مزد کارهای داخل خانه را طلب کند .
10- شهادتش در دادگاه قابل پذیرش است . 27
11- حقوق و اموالش ، مال خود اوست . 28
12- ..
و اما در تعیین میزان دیه و ارث و یا شهادت او در دادگاه ، به میزانی که در فعلیت بخشی به قابلیت های خود در حضور اجتماعی اش و همطرازی با مرد دارد ، نگاه می کند .
جهت توضیح بیشتر ، لازم است به جایگاه زن و مرد ، در جامعه آن روز دقت کافی بشود :
جایگاه مرد :
1- همسر زن است .
2- پدر فرزندان است .
3- مسئول تامین اقتصاد خانواده است .
4- نیروی کار جامعه است .
5- سرباز جنگی و یا تامین کننده امنیت جامعه است .
6- کارآفرین و یا مسئول اقتصادی و یا سیاسی جامعه است .
جایگاه زن :
1- همسر مرد است .
2- مادر فرزندان است .
وقتی معیار همطرازی به عنوان معیار پرداخت حقوق اجتماعی به زن و مرد ، در نظر گرفته می شود ، دیده می شود که مرد ، دیگر یک فرد حقیقی ، مساوی زن نبوده بلکه یک فرد حقوقی با بسیاری از مسئولیت های اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و نظامی بوده که عدالت اجتماعی حکم می کرد ، تناسب حقوق و جایگاه ، رعایت شود ، چرا که عدالت به معنای تساوی نبوده ، بلکه به معنای تناسب بوده و بازخوردی از میزان حضور و ظهور اجتماعی فرد است .
بدین منظور
• در مبحث دیه :
وقتی مردی کشته می شد ، نه تنها همسر و پدر خانواده کشته شده بلکه :
1- نان آور خانواده کشته می شد .
2- نیرویی از کار جامعه کشته شده و توان اقتصاد جامعه را کاهش می داد .
3- نیروی امنیتی و یا نظامی جامعه دچار آسیب می شد .
4- جایگاهی سیاسی ، بی مدیر و بی مسئول می شد .
5- ..
و این در حالیست که وقتی زن کشته می شد :
فقط همسر و مادر خانواده کشته می شد .
و تبعا در ارزیابی میزان همطرازی زن و مرد ، جایگاه حقوقی + حقیقی مرد ، در مرتبه ای بسیار والاتر از فقط جایگاه حقیقی زن بوده ، اما اسلام به میزان و حد نیمه و نصف دیه مرد ، جایگاه زن را بالا می آورد .
• در مبحث ارث :
مرد علاوه بر وظیفه همسر و پدری ، وظیفه نان آوری و مسئولیت اقتصاد خانواده و مدیریت و تامین نیازهای اجتماعی و هم چنین تامین امنیت آنها را بر عهده داشت ، در حالیکه زن فقط یک همسر بود و مادر ، و همین عدم همطرازی در مسئولیت ها ، باعث عدم همطرازی جایگاه و حق ارث او شده و یا او را موظف به اجازه خروج از منزل می کرد .
هر چند همان میزان ارث نیز ، هنوز بیش از حد فعلیت همطرازی او با مرد بود .
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@ebadekhoda
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout

