برداشتی از آخرین سفارشات پیامبر در حجه الوداع - 1
پیامبر اکرم (ص) ، 76 روز قبل از رحلت ، در زمانی که در سفر حجه الوداع ، در مکه حضور داشتند ، در پایان حج خود ، قبل از بازگشت به مکه ، سه خطبه در مکان های " عرفات – روز عرفه ، 9 ذی الحجه سال دهم هجرت " ، " منی – روز عید قربان ، 10 ذی الحجه سال دهم هجرت " و " غدیر خم – 18 ذی الحجه سال دهم هجرت " ایراد کردند .
ایشان در این سه محل ، خطوط اساسی اندیشه اسلام ناب محمدی را بیان و آموز شهای لازم را به مردم گوشزد نمودند .
ابتدا لازم است خطوط اساسی دعوت پیامبر به اجمال بیان شود :
1- بشر هیچگاه بی خدا نبوده ولی مشرکانه خدا را پرستش می کرد ه است . ( و يعبدون من دون الله ما لا يضرهم و لا ينفعهم و يقولون هؤلاء شفعاؤنا عند الله قل ا تنبئون الله بما لا يعلم في السماوات و لا في الارض سبحانه و تعالي عما يشركون – یونس 18 )
2 – هدف ارسال پیامبران : " و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون - انبیا 25 )
• پیامبر در تمام دوره رسالت خود هدفی جز رسیدن به یک جامعه اخلاقی توحيدي با تلاشهای فرهنگی دنبال نکرد .
• اولین اعلام : انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق مستدرک الوسائل، ج11، ص 187، باب6، ح1
• توصیه های تبلیغی : وقتی معاذ بن جبل را برای دعوت و تبلیغ مردم یمن قبل حجة الوداع فرستاد , به او سفارش آسان گيري و مداراي با مردم فرمود : یا معاذ بشّر و لا تنفّر , یسّر و لا تعسّر - صحیح بخاری, ج 5/ 204.
3 - قرآن ، هدایت خداوند را در دو بخش اساسی زیر عنوان می کند :
• دین ، که اصول اساسی جهان بینی توحیدی را بیان می کند .
• شریعت ، که رهنمون عملی انسان در مناسبات فردی ، اجتماعی و الهی است .
4 – شریعت شامل دو بخش است :
• احکام عبادی : سیر و سلوک فرد در ارتباط با خدا را مدیریت میکنند . ( نماز و حج و روزه )
• احکام غیر عبادی : روابط اجتماعی و مناسبات فرد و جامعه را تنظیم میکنند . (حقوق ، قضا ، اقتصاد ، سیاست ، معاملات و ... )
5 – احکام غیر عبادی : احكامي هستند كه بر اساس بناي عقلا بنياد گذاشته شده و به امضاي شرع رسيده است . چنين تأييدي از سوي شارع نشان ميدهد كه بخشي از ره آوردهاي بشري در تنظيم روابط اجتماعي پذيرفته شده است .
( کتاب اسلام دین فطرت ص 70 تا 74 ؛ آیه الله منتظری )
• احمد قابل : اکثر احکام اسلام ، احکامی امضائیاند . شریعت فرصت یافته تا از میان نسخههای متفاوت عقلانی ، گزینش کند و آنچه را برتر دانسته ( خواه برتری نسبی باشد یا مطلق ) به صور گوناگون ( مستحب، واجب، مکروه یا حرام ) مطالبه کند و در مواردی که ترجیحی وجود نداشته ، آن را « مباح » بشمارد. ( شریعت عقلانی ، 4 ، بخش 3 )
7- روش گزینش پیامبر منتج به موارد زیر است :
• سیره و فهم عقلای جامعه را برای قانون گذاري ، اعتبار بخشید .
• تغییرپذیری قوانین را ذاتی آنها اعلام کرد .
• نوسازی باید تدریجی باشد .
8- با این توضیحات : شریعت جریانی است سیال در تقنین در محدوده 3 ویژگی زیر :
• حد فهم و بلوغ اجتماعی روز
• قابلیت اجرایی
• امکانات اجرایی
و رعایت 3 اصل زیر :
• عادلانه بودن
• عاقلانه بودن
• اخلاق مدار بودن ( رعایت کرامت انسانی )
آیه اله منتظری : وقتي عقل را به عنوان يكي از ادله احكام شرعي پذيرفته ايم و سيره عقلا - كه ردع آن از سوي شارع احراز نشده باشد - را در همين جهت ، معتبر و حجت ميدانيم، هر روش عقلاني كه به نحو اطمينان بتواند مقصود شارع مقدس را برآورده سازد روشي شرعي نيز هست، و همه اين امور بر طريقيت (وسيله بودن) احكام شرع مقدس در عموم امور غير عبادي دلالت ميكنند و نه موضوعيت (هدف بودن) آنها ( اسلام دين فطرت - حضرت آيت الله العظمي منتظري ص 702 تا 705 " )
9- بنابراین احکام اجتماعی اسلام ویژگی ثابت ذاتی ندارند .
"حلال محمد حلال أبدا الي يوم القيامة و حرامه حرام أبدا الي يوم القيامة
مقصود از تغييرناپذير بودن احكام الهي - كه در حديث فوق به آن اشاره شد - تغييرناپذيري حكم شارع با محفوظ بودن و بقاي موضوع آن است . زيرا نسبت هر حكمي به موضوع خود مانند نسبت معلول به علت است و با بقاي علت، انعدام و زوال معلول عقلا ممكن نخواهد بود. بنابراين در صورت تغيير در موضوع و در نتيجه زوال موضوع اول، حكم آن نيز تغيير مييابد.
منبع : کتاب اسلام دین فطرت ص 55 تا 60 ؛ آیه الله منتظری
محمد صالحی ۱۵ / ۶ / ۹۴
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه دارد :
https://telegram.me/beshnofekrkon/558
پیامبر اکرم (ص) ، 76 روز قبل از رحلت ، در زمانی که در سفر حجه الوداع ، در مکه حضور داشتند ، در پایان حج خود ، قبل از بازگشت به مکه ، سه خطبه در مکان های " عرفات – روز عرفه ، 9 ذی الحجه سال دهم هجرت " ، " منی – روز عید قربان ، 10 ذی الحجه سال دهم هجرت " و " غدیر خم – 18 ذی الحجه سال دهم هجرت " ایراد کردند .
ایشان در این سه محل ، خطوط اساسی اندیشه اسلام ناب محمدی را بیان و آموز شهای لازم را به مردم گوشزد نمودند .
ابتدا لازم است خطوط اساسی دعوت پیامبر به اجمال بیان شود :
1- بشر هیچگاه بی خدا نبوده ولی مشرکانه خدا را پرستش می کرد ه است . ( و يعبدون من دون الله ما لا يضرهم و لا ينفعهم و يقولون هؤلاء شفعاؤنا عند الله قل ا تنبئون الله بما لا يعلم في السماوات و لا في الارض سبحانه و تعالي عما يشركون – یونس 18 )
2 – هدف ارسال پیامبران : " و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون - انبیا 25 )
• پیامبر در تمام دوره رسالت خود هدفی جز رسیدن به یک جامعه اخلاقی توحيدي با تلاشهای فرهنگی دنبال نکرد .
• اولین اعلام : انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق مستدرک الوسائل، ج11، ص 187، باب6، ح1
• توصیه های تبلیغی : وقتی معاذ بن جبل را برای دعوت و تبلیغ مردم یمن قبل حجة الوداع فرستاد , به او سفارش آسان گيري و مداراي با مردم فرمود : یا معاذ بشّر و لا تنفّر , یسّر و لا تعسّر - صحیح بخاری, ج 5/ 204.
3 - قرآن ، هدایت خداوند را در دو بخش اساسی زیر عنوان می کند :
• دین ، که اصول اساسی جهان بینی توحیدی را بیان می کند .
• شریعت ، که رهنمون عملی انسان در مناسبات فردی ، اجتماعی و الهی است .
4 – شریعت شامل دو بخش است :
• احکام عبادی : سیر و سلوک فرد در ارتباط با خدا را مدیریت میکنند . ( نماز و حج و روزه )
• احکام غیر عبادی : روابط اجتماعی و مناسبات فرد و جامعه را تنظیم میکنند . (حقوق ، قضا ، اقتصاد ، سیاست ، معاملات و ... )
5 – احکام غیر عبادی : احكامي هستند كه بر اساس بناي عقلا بنياد گذاشته شده و به امضاي شرع رسيده است . چنين تأييدي از سوي شارع نشان ميدهد كه بخشي از ره آوردهاي بشري در تنظيم روابط اجتماعي پذيرفته شده است .
( کتاب اسلام دین فطرت ص 70 تا 74 ؛ آیه الله منتظری )
• احمد قابل : اکثر احکام اسلام ، احکامی امضائیاند . شریعت فرصت یافته تا از میان نسخههای متفاوت عقلانی ، گزینش کند و آنچه را برتر دانسته ( خواه برتری نسبی باشد یا مطلق ) به صور گوناگون ( مستحب، واجب، مکروه یا حرام ) مطالبه کند و در مواردی که ترجیحی وجود نداشته ، آن را « مباح » بشمارد. ( شریعت عقلانی ، 4 ، بخش 3 )
7- روش گزینش پیامبر منتج به موارد زیر است :
• سیره و فهم عقلای جامعه را برای قانون گذاري ، اعتبار بخشید .
• تغییرپذیری قوانین را ذاتی آنها اعلام کرد .
• نوسازی باید تدریجی باشد .
8- با این توضیحات : شریعت جریانی است سیال در تقنین در محدوده 3 ویژگی زیر :
• حد فهم و بلوغ اجتماعی روز
• قابلیت اجرایی
• امکانات اجرایی
و رعایت 3 اصل زیر :
• عادلانه بودن
• عاقلانه بودن
• اخلاق مدار بودن ( رعایت کرامت انسانی )
آیه اله منتظری : وقتي عقل را به عنوان يكي از ادله احكام شرعي پذيرفته ايم و سيره عقلا - كه ردع آن از سوي شارع احراز نشده باشد - را در همين جهت ، معتبر و حجت ميدانيم، هر روش عقلاني كه به نحو اطمينان بتواند مقصود شارع مقدس را برآورده سازد روشي شرعي نيز هست، و همه اين امور بر طريقيت (وسيله بودن) احكام شرع مقدس در عموم امور غير عبادي دلالت ميكنند و نه موضوعيت (هدف بودن) آنها ( اسلام دين فطرت - حضرت آيت الله العظمي منتظري ص 702 تا 705 " )
9- بنابراین احکام اجتماعی اسلام ویژگی ثابت ذاتی ندارند .
"حلال محمد حلال أبدا الي يوم القيامة و حرامه حرام أبدا الي يوم القيامة
مقصود از تغييرناپذير بودن احكام الهي - كه در حديث فوق به آن اشاره شد - تغييرناپذيري حكم شارع با محفوظ بودن و بقاي موضوع آن است . زيرا نسبت هر حكمي به موضوع خود مانند نسبت معلول به علت است و با بقاي علت، انعدام و زوال معلول عقلا ممكن نخواهد بود. بنابراين در صورت تغيير در موضوع و در نتيجه زوال موضوع اول، حكم آن نيز تغيير مييابد.
منبع : کتاب اسلام دین فطرت ص 55 تا 60 ؛ آیه الله منتظری
محمد صالحی ۱۵ / ۶ / ۹۴
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه دارد :
https://telegram.me/beshnofekrkon/558
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
❤1👍1
برداشتی از آخرین سفارشات پیامبر در حجه الوداع - 2
آنچه ذیلا آورده شده است بخشی از خطوط اصلی مانیفست پيامبر می باشد كه در حجه الوداع بيان شده است :
۱- تساوی حقوق شهروندی شهروندان :
الناس فی الاسلام سواء، الناس طف الصاع لادم و حوآء، لا فضل عربی علی عجمی، و لا عجمی علی عربی الا بتقوی الله! الا هل بلغت؟ ! قالوا: نعم! قال : اللهم اشهد.
- مردم در اسلام مساوی هستند، تمام افراد مردم هر یک همچون پیمانه پر بدون تفاوت، از آدم و حوا هستند، هیچیک از مردمان عرب را بر عجم فضیلتی نیست، و هیچیک از مردمان عجم را بر عرب فضیلتی نیست، مگر به پرهیزگاری و تقوای خدائی.
آیا من ابلاغ کردم و مطلب را رساندم؟ !
گفتند: بلی! آن حضرت گفت: بار پروردگارا شاهد باش? !
تذکر : تقوا معیاریست مربوط به قیامت و بازشناسی خداوند و ارتباطی به حقوق شهروندی دنیایی ندارد .
۲- توصیه به حقوق زن :
اوصیکم بالنساء خیرا ، فانما هن عوان عندکم ، لا یملکن لانفسهن شیئا، و انما اخذ تموهن بامانة الله، و استحللتم فروجهن بکتاب الله، و لکم علیهن حق، و لهن علیکم حق کسوتهن و رزقهن بالمعروف، و لکم علیهن الا یوطئن فراشکم احدا، و لا یاذن فی بیوتکم الا بعلمکم و اذنکم، فان فعلن شیئا من ذلک فاهجروهن فی المضاجع و لاتضربوهن ..
الاهل بلغت؟ !
قالوا: نعم! قال: اللهم اشهد!
خصال صدوق , باب منش های دوازده گانه ( ص ۴۸۷ ح ۶۳ )
من شما را درباره حمایت و پاسداری از زنان سفارش میکنم که به نیکوئی و خوبی با آنان رفتار کنید، چون ایشان در نزد شما متحمل کارهای سخت و دشوار میشوند، و برای خودشان چیزی ندارند، و شما به امانتخدا آنها را گرفتهاید، و به حکم خدا و کتاب خدا، بر شما حلال شده اند !
از برای شما بر عهده آنها حقی است، و از برای آنها بر عهده شما حقی است، حق آنها بر شما آنست که لباس و پوشش و رزق و طعام ایشان را به طور نیکو و پسندیده بدهید، و حق شما بر آنها آنست که در منزلگاه و خوابگاه شما کسی را نیاورند، و در خانههای شما دخل و تصرفی نکنند مگر با علم شما و اجازه شما!
و اگر از این چیزهای ممنوعه بجا آورند، شما از خوابیدن با آنها در خوابگاهشان دوری گزینید، و حق تنبیه بدنی ندارید ..
آگاه باشید: آیا من تبلیغ کردم؟ !
گفتند: آری. آن حضرت فرمود: بار پروردگارا شاهد باش? !
دو نکته مهم :
۱- در اینجا طبق نقل صدوق ، در صورت تخلف زن امر به زدن او نشده است . !!!
۲- در صورت تخلف زن و عمل فحشا ، امر به سنگسار نشده است . !!!
۳- توصیه به حقوق بردگان
ثم قال: فاوصیکم بمن ملکت ایمانکم فاطعموهم مما تاکلون و البسوهم مما تلبسون، الا هل بلغت؟!
قالوا: نعم! قال: اللهم اشهد.
پس از آن فرمود: من شما را وصیت و سفارش میکنم درباره غلامان و کنیزان که مالک آنها شدهاید!
از هر چه شما میخورید، به آنها هم بخورانید، و از هر چه شما میپوشید، به آنها هم بپوشانید،
آگاه باشید : آیا من تبلیغ کردم؟ !
گفتند: بلی! آن حضرت گفت: بار پروردگارا شاهد باش? !
محمد صالحی ۱۵ / ۶ / ۹۴
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه دارد :
https://telegram.me/beshnofekrkon/559
آنچه ذیلا آورده شده است بخشی از خطوط اصلی مانیفست پيامبر می باشد كه در حجه الوداع بيان شده است :
۱- تساوی حقوق شهروندی شهروندان :
الناس فی الاسلام سواء، الناس طف الصاع لادم و حوآء، لا فضل عربی علی عجمی، و لا عجمی علی عربی الا بتقوی الله! الا هل بلغت؟ ! قالوا: نعم! قال : اللهم اشهد.
- مردم در اسلام مساوی هستند، تمام افراد مردم هر یک همچون پیمانه پر بدون تفاوت، از آدم و حوا هستند، هیچیک از مردمان عرب را بر عجم فضیلتی نیست، و هیچیک از مردمان عجم را بر عرب فضیلتی نیست، مگر به پرهیزگاری و تقوای خدائی.
آیا من ابلاغ کردم و مطلب را رساندم؟ !
گفتند: بلی! آن حضرت گفت: بار پروردگارا شاهد باش? !
تذکر : تقوا معیاریست مربوط به قیامت و بازشناسی خداوند و ارتباطی به حقوق شهروندی دنیایی ندارد .
۲- توصیه به حقوق زن :
اوصیکم بالنساء خیرا ، فانما هن عوان عندکم ، لا یملکن لانفسهن شیئا، و انما اخذ تموهن بامانة الله، و استحللتم فروجهن بکتاب الله، و لکم علیهن حق، و لهن علیکم حق کسوتهن و رزقهن بالمعروف، و لکم علیهن الا یوطئن فراشکم احدا، و لا یاذن فی بیوتکم الا بعلمکم و اذنکم، فان فعلن شیئا من ذلک فاهجروهن فی المضاجع و لاتضربوهن ..
الاهل بلغت؟ !
قالوا: نعم! قال: اللهم اشهد!
خصال صدوق , باب منش های دوازده گانه ( ص ۴۸۷ ح ۶۳ )
من شما را درباره حمایت و پاسداری از زنان سفارش میکنم که به نیکوئی و خوبی با آنان رفتار کنید، چون ایشان در نزد شما متحمل کارهای سخت و دشوار میشوند، و برای خودشان چیزی ندارند، و شما به امانتخدا آنها را گرفتهاید، و به حکم خدا و کتاب خدا، بر شما حلال شده اند !
از برای شما بر عهده آنها حقی است، و از برای آنها بر عهده شما حقی است، حق آنها بر شما آنست که لباس و پوشش و رزق و طعام ایشان را به طور نیکو و پسندیده بدهید، و حق شما بر آنها آنست که در منزلگاه و خوابگاه شما کسی را نیاورند، و در خانههای شما دخل و تصرفی نکنند مگر با علم شما و اجازه شما!
و اگر از این چیزهای ممنوعه بجا آورند، شما از خوابیدن با آنها در خوابگاهشان دوری گزینید، و حق تنبیه بدنی ندارید ..
آگاه باشید: آیا من تبلیغ کردم؟ !
گفتند: آری. آن حضرت فرمود: بار پروردگارا شاهد باش? !
دو نکته مهم :
۱- در اینجا طبق نقل صدوق ، در صورت تخلف زن امر به زدن او نشده است . !!!
۲- در صورت تخلف زن و عمل فحشا ، امر به سنگسار نشده است . !!!
۳- توصیه به حقوق بردگان
ثم قال: فاوصیکم بمن ملکت ایمانکم فاطعموهم مما تاکلون و البسوهم مما تلبسون، الا هل بلغت؟!
قالوا: نعم! قال: اللهم اشهد.
پس از آن فرمود: من شما را وصیت و سفارش میکنم درباره غلامان و کنیزان که مالک آنها شدهاید!
از هر چه شما میخورید، به آنها هم بخورانید، و از هر چه شما میپوشید، به آنها هم بپوشانید،
آگاه باشید : آیا من تبلیغ کردم؟ !
گفتند: بلی! آن حضرت گفت: بار پروردگارا شاهد باش? !
محمد صالحی ۱۵ / ۶ / ۹۴
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه دارد :
https://telegram.me/beshnofekrkon/559
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
برداشتی از آخرین سفارشات پیامبر در حجه الوداع - 3
۴- اخطار در مورد فقهای بی بصیرت :
..... فرب حامل فقه غیر فقیه، و رب حامل فقه الی من هو افقه منه.
خداوند نیکو و خرم گرداند چهره بندهای را که گفتار مرا بشنود ، و آن را حفظ کند، و به خاطر بسپارد، و سپس آن را به کسی که نشنیده استبرساند .
زیرا چه بسا راویان و حاملان فقه و دانشی، که خود آنها فقیه و دانشمند نیستند، و چه بسا راویان و حاملان فقه و دانشی که آن فقه و دانش را به سوی فقیهتر و دانشمندتر از خود میبرند.
۵- اعمالتان را به پیشگاه خدا بفرستید نه واسطه هاتان را :
ثمّ قال: لاَ تَأتُونِی بِأَنْسَابِکُم ، وَأْتونِی بِأَعمَالِکُم.
ثم قال: أَلاَ هَلْ بَلَّغْتُ ؟ .
فقالوا : نعم .
فقال : اللَّهُمَّ اشْهَدْ .
سپس فرمودند : بواسطه انساب و نزدیکان و واسطه هاتان نزد من نیایید بلکه آنچه که پیش من و خدا ارزش دارد اعمال شماست .
۶- حفظ آبروی مسلمان از ترتیب مناسک حج واجبتر است:
نقل است که در حجه الوداع ، حاجیان بدلیل اینکه هنوز به ترتیب مناسک وارد نبودند ، با نگرانی از تقدم و یا تاخر اعمالی که انجام داده بودند ، پیش پیامبر آمده و یکی عرض میکرد که قبل از طواف ، سعی را انجام دادم ؛ دیگری میگفت که فلان عمل را اول انجام دادم و شخص دیگری میگفت بهمان عمل را آخر کار انجام دادم و حال چکار کنم ؟
پیامبر (ص) فرمودند : نگران چیزی نباش ، اشکالی ندارد . آنچه باید بنده را نگران کند ، ریختن آبروی مسلمان است که قطعا از مصادیق ظلم بوده و او را هلاک خواهد کرد .
حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ أَبِی شَیْبَةَ، حَدَّثَنَا جَرِیرٌ، عَنِ الشَّیْبَانِیِّ، عَنْ زِیَادِ بْنِ عِلَاقَةَ، عَنْ أُسَامَةَ بْنِ شَرِیکٍ، قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ النَّبِیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ حَاجًّا فَکَانَ النَّاسُ یَأْتُونَهُ ، فَمَنْ قَالَ : یَا رَسُولَ اللَّهِ، سَعَیْتُ قَبْلَ أَنْ أَطُوفَ أَوْ قَدَّمْتُ شَیْئًا أَوْ أَخَّرْتُ شَیْئًا فَکَانَ یَقُولُ: ? لَا حَرَجَ لَا حَرَجَ، إِلَّا عَلَی رَجُلٍ اقْتَرَضَ عِرْضَ رَجُلٍ مُسْلِمٍ وَهُوَ ظَالِمٌ، فَذَلِکَ الَّذِی حَرِجَ وَ هَلَکَ ?
سنن ابو داود، حدیث شماره: ۲۰۱۵.
۷- کم نگذاشتن از حقوق مردم و ادای امانت :
و اتقوا الله و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین فمن کانت عنده امانة فلیؤدها
و تقوای خدا را پیشه سازید! و از حقوق و امور مردم چیزی را کم مگذارید! و در زمین بهم ریختگی و آشفتگی و فساد مکنید! پس در نزد هر کس امانتی است، باید آن را به صاحبش ادا کند.
۸- تمسک کردن به ودیعه خود ( ثقلین ) ( تعیین تکلیف چالشهای آیندگان ) ::
انی قد خلفت فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا : کتاب الله و عترتی اهل بیتی.
الا هل بلغت؟ !
قالوا: نعم! قال: اللهم اشهد!
من در میان شما دو چیز را به ودیعت میگذارم که اگر به آنها تمسک کردید هیچگاه گمراه نخواهید شد: یکی کتاب خدا، و دیگری عترت من که اهلبیت من میباشند.
آگاه باشید: آیا من تبلیغ کردم? ؟ !
گفتند: آری! آن حضرت فرمود: خداوندا شاهد باش? !
تذکر : در حقیقت ، پیامبر در این بیان پر ارزش ، اعلام می دارند که بعد از من نزدیکترین فهم و قرائت از دین به قرائت من ، بیان و قرائت اهل بیت من میباشد .
تاریخ یعقوبی ج۱ ص ۵۰۰ به بعد ) - ابن اثیر ج ۳ ص ۲۴۱
محمد صالحی ۱۵ / ۶ / ۹۴
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
قسمت اول
https://telegram.me/beshnofekrkon/556
۴- اخطار در مورد فقهای بی بصیرت :
..... فرب حامل فقه غیر فقیه، و رب حامل فقه الی من هو افقه منه.
خداوند نیکو و خرم گرداند چهره بندهای را که گفتار مرا بشنود ، و آن را حفظ کند، و به خاطر بسپارد، و سپس آن را به کسی که نشنیده استبرساند .
زیرا چه بسا راویان و حاملان فقه و دانشی، که خود آنها فقیه و دانشمند نیستند، و چه بسا راویان و حاملان فقه و دانشی که آن فقه و دانش را به سوی فقیهتر و دانشمندتر از خود میبرند.
۵- اعمالتان را به پیشگاه خدا بفرستید نه واسطه هاتان را :
ثمّ قال: لاَ تَأتُونِی بِأَنْسَابِکُم ، وَأْتونِی بِأَعمَالِکُم.
ثم قال: أَلاَ هَلْ بَلَّغْتُ ؟ .
فقالوا : نعم .
فقال : اللَّهُمَّ اشْهَدْ .
سپس فرمودند : بواسطه انساب و نزدیکان و واسطه هاتان نزد من نیایید بلکه آنچه که پیش من و خدا ارزش دارد اعمال شماست .
۶- حفظ آبروی مسلمان از ترتیب مناسک حج واجبتر است:
نقل است که در حجه الوداع ، حاجیان بدلیل اینکه هنوز به ترتیب مناسک وارد نبودند ، با نگرانی از تقدم و یا تاخر اعمالی که انجام داده بودند ، پیش پیامبر آمده و یکی عرض میکرد که قبل از طواف ، سعی را انجام دادم ؛ دیگری میگفت که فلان عمل را اول انجام دادم و شخص دیگری میگفت بهمان عمل را آخر کار انجام دادم و حال چکار کنم ؟
پیامبر (ص) فرمودند : نگران چیزی نباش ، اشکالی ندارد . آنچه باید بنده را نگران کند ، ریختن آبروی مسلمان است که قطعا از مصادیق ظلم بوده و او را هلاک خواهد کرد .
حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ أَبِی شَیْبَةَ، حَدَّثَنَا جَرِیرٌ، عَنِ الشَّیْبَانِیِّ، عَنْ زِیَادِ بْنِ عِلَاقَةَ، عَنْ أُسَامَةَ بْنِ شَرِیکٍ، قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ النَّبِیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ حَاجًّا فَکَانَ النَّاسُ یَأْتُونَهُ ، فَمَنْ قَالَ : یَا رَسُولَ اللَّهِ، سَعَیْتُ قَبْلَ أَنْ أَطُوفَ أَوْ قَدَّمْتُ شَیْئًا أَوْ أَخَّرْتُ شَیْئًا فَکَانَ یَقُولُ: ? لَا حَرَجَ لَا حَرَجَ، إِلَّا عَلَی رَجُلٍ اقْتَرَضَ عِرْضَ رَجُلٍ مُسْلِمٍ وَهُوَ ظَالِمٌ، فَذَلِکَ الَّذِی حَرِجَ وَ هَلَکَ ?
سنن ابو داود، حدیث شماره: ۲۰۱۵.
۷- کم نگذاشتن از حقوق مردم و ادای امانت :
و اتقوا الله و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین فمن کانت عنده امانة فلیؤدها
و تقوای خدا را پیشه سازید! و از حقوق و امور مردم چیزی را کم مگذارید! و در زمین بهم ریختگی و آشفتگی و فساد مکنید! پس در نزد هر کس امانتی است، باید آن را به صاحبش ادا کند.
۸- تمسک کردن به ودیعه خود ( ثقلین ) ( تعیین تکلیف چالشهای آیندگان ) ::
انی قد خلفت فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا : کتاب الله و عترتی اهل بیتی.
الا هل بلغت؟ !
قالوا: نعم! قال: اللهم اشهد!
من در میان شما دو چیز را به ودیعت میگذارم که اگر به آنها تمسک کردید هیچگاه گمراه نخواهید شد: یکی کتاب خدا، و دیگری عترت من که اهلبیت من میباشند.
آگاه باشید: آیا من تبلیغ کردم? ؟ !
گفتند: آری! آن حضرت فرمود: خداوندا شاهد باش? !
تذکر : در حقیقت ، پیامبر در این بیان پر ارزش ، اعلام می دارند که بعد از من نزدیکترین فهم و قرائت از دین به قرائت من ، بیان و قرائت اهل بیت من میباشد .
تاریخ یعقوبی ج۱ ص ۵۰۰ به بعد ) - ابن اثیر ج ۳ ص ۲۴۱
محمد صالحی ۱۵ / ۶ / ۹۴
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
قسمت اول
https://telegram.me/beshnofekrkon/556
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
ویژگیهای زن عصر نزول و زن امروز و تساوی حقوق زن و مرد
https://telegram.me/beshnofekrkon
https://telegram.me/beshnofekrkon
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
نوع و نحوه حكومت از حقوق مردم است – امام علي(ع)
1- وقتي كه امام علي(ع) پس از قتل عثمان ، با اصرار مردم جهت پذيرفتن حكومت مواجه شدند ، از آنجا كه خود رغبتي به آن نداشته ، از پذيرش آن استنكاف كرده و به مردم اعلام مي دارند كه حكومت و انتخاب رهبر از حقوق آنهاست :
" اى مردم ! اين امر (حكومت) امر شما است . هيچ كس به جز كسى كه شما او را امير خود گردانيد حق امارت بر شما را ندارد . ما ديروز هنگامى از هم جدا شديم كه من قبول ولايت را ناخوشايند داشتم ولى شما جز به حكومت من رضايت نداديد ..." 1
2- پس از آن كه مورد اصرار بيشتر واقع مي شوند ، ضمن استنكاف مجدد ، اعلام مي دارند كه نگران اينكه كس ديگري را انتخاب كنند نباشند و حتي به صراحت اعلام ميكنند كه اگر خليفه ديگري را برگزينند ، ايشان حاضر است كه در مقام وزارت ، به كمك و مشاورت امير جديد اقدام نمايند :
" مرا واگذاريد و شخص ديگرى را براى اين مسؤوليت انتخاب كنيد ... و بدانيد كه اگر من دعوت شما را اجابت كنم ، بر اساس آنچه خود مىدانم بر شما حكومت خواهم كرد و به گفته اين و آن و سرزنش افراد گوش نخواهم داد ، ولى اگر مرا وا گذاريد من نيز همانند يكى از شما هستم و شايد من شنواترين و مطيعترين شما باشم نسبت به كسى كه حكومت خويش را به وى بسپاريد ." 2
3- و نهايتا در ادامه اين اصرار مردم و استنكاف امام كه چند روزي طول مي كشد ، بدليل اقبال عمومي و حضور جمعي آنها در منزل امام بگونه اي كه زندگي ايشان را مختل كرده بود ، ايشان احساس وظيفه كرده ، و مسئوليت خلافت را از طرف و به وكالت مردم بر عهده مي گيرند :
" سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد ، اگر نبود حضور آن جمعيت (بسيار) كه (براى بيعت با من) حاضر شدند و اتمام حجت بر من كه (براى رسيدن به مقاصد الهى و انجام وظيفه خود) ياور دارم و پيمانى كه خداوند از علما گرفته است كه در مقابل شكمبارگى ظالم و گرسنگى مظلوم صبر نكنند ، بدون شك ريسمان شتر خلافت را بر كوهان آن مىانداختم و همچون گذشته از خلافت چشم مىپوشيدم و آنگاه درمىيافتيد كه دنياى شما در نظر من از عطسه بز مادهاى كم ارزشتر است " 3
4- و پس از آنكه به حكومت مي رسند ، در جواب نامه معاويه ، مشروعيت آن را بدليل انتخاب و تاييد توسط عموم و شوراي مهاجر و انصار اغلام ميكنند :
" گروهي كه با أبو بكر و عمر و عثمان بيعت كردند به همان طريقه با من بيعت كردند ، پس كسي كه شاهد بوده نبايد ديگري را اختيار كند و كسي كه غائب بوده، نبايد منتخب آنان را ردّ كند و جز اين اين نيست كه شوري از آن مهاجرين و انصار است بنابر اين اگر آنان بر مردي اتفاق كردند و امامش ناميدند ، اين كار موجب رضاي خداست . پس كسي كه به سبب طعن و بدعت از امر ايشان بيرون رفت او را برمي گردانند و اگر از بازگشت خودداري كرد با او مي جنگند كه غير راه مؤمنان را پيروي كرده است............"
زيرنويسها :
1- " ايها الناس عن مَلاء و اُذُن انّ هذا امركم ليس لاحد فيه حق الاّ من امرتم و قد افترقنا بالامس على امر و كنت كارهاً لامركم فابيتم الاّ ان اكون عليكم ... " - ابناثير، الكامل، ج3، ص193
2- دَعُوني وَالْتَمِسُوا غَيْرِي ; .. . وَاعْلَمُوا أَنِّي إنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ، وَلَمْ أُصْغِ إِلَي قَوْلِ الْقَائِلِ وَعَتْبِ الْعَاتِبِ، وَإِنْ تَرَکْتُمُونِي فَأَنَا کَأَحَدِکُمْ; وَلَعَلِّي أَسْمَعُکُمْ وَ أَطْوَعُکُمْ لِمنْ وَ لَّيْتُمُوهُ أَمْرَکُمْ، وَ أَنَا لَکُمْ وَزِيراً، خَيْرٌ لَکُمْ مِنِّي أَمِيراً! – نهج البلاغه خطبه 91
3- " اما و الذى فلق الحبة و برأ النسمة لو لا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ اللَّه على العلماء ان لا يقارّوا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس اوّلها و لا لفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عفطة عنز ؛ " - نهج البلاغه ، خ 3، ص 52
4- إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وعُمَرَ وعُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ و لا لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ وإِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ والأنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وسَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لله رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ المُؤْمِنِينَ........... نهج البلاغه، نامة 6، وقعة صفين، نصر بن مزاحم منقري، ص29
محمد صالحي – 12/6/89
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1- وقتي كه امام علي(ع) پس از قتل عثمان ، با اصرار مردم جهت پذيرفتن حكومت مواجه شدند ، از آنجا كه خود رغبتي به آن نداشته ، از پذيرش آن استنكاف كرده و به مردم اعلام مي دارند كه حكومت و انتخاب رهبر از حقوق آنهاست :
" اى مردم ! اين امر (حكومت) امر شما است . هيچ كس به جز كسى كه شما او را امير خود گردانيد حق امارت بر شما را ندارد . ما ديروز هنگامى از هم جدا شديم كه من قبول ولايت را ناخوشايند داشتم ولى شما جز به حكومت من رضايت نداديد ..." 1
2- پس از آن كه مورد اصرار بيشتر واقع مي شوند ، ضمن استنكاف مجدد ، اعلام مي دارند كه نگران اينكه كس ديگري را انتخاب كنند نباشند و حتي به صراحت اعلام ميكنند كه اگر خليفه ديگري را برگزينند ، ايشان حاضر است كه در مقام وزارت ، به كمك و مشاورت امير جديد اقدام نمايند :
" مرا واگذاريد و شخص ديگرى را براى اين مسؤوليت انتخاب كنيد ... و بدانيد كه اگر من دعوت شما را اجابت كنم ، بر اساس آنچه خود مىدانم بر شما حكومت خواهم كرد و به گفته اين و آن و سرزنش افراد گوش نخواهم داد ، ولى اگر مرا وا گذاريد من نيز همانند يكى از شما هستم و شايد من شنواترين و مطيعترين شما باشم نسبت به كسى كه حكومت خويش را به وى بسپاريد ." 2
3- و نهايتا در ادامه اين اصرار مردم و استنكاف امام كه چند روزي طول مي كشد ، بدليل اقبال عمومي و حضور جمعي آنها در منزل امام بگونه اي كه زندگي ايشان را مختل كرده بود ، ايشان احساس وظيفه كرده ، و مسئوليت خلافت را از طرف و به وكالت مردم بر عهده مي گيرند :
" سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد ، اگر نبود حضور آن جمعيت (بسيار) كه (براى بيعت با من) حاضر شدند و اتمام حجت بر من كه (براى رسيدن به مقاصد الهى و انجام وظيفه خود) ياور دارم و پيمانى كه خداوند از علما گرفته است كه در مقابل شكمبارگى ظالم و گرسنگى مظلوم صبر نكنند ، بدون شك ريسمان شتر خلافت را بر كوهان آن مىانداختم و همچون گذشته از خلافت چشم مىپوشيدم و آنگاه درمىيافتيد كه دنياى شما در نظر من از عطسه بز مادهاى كم ارزشتر است " 3
4- و پس از آنكه به حكومت مي رسند ، در جواب نامه معاويه ، مشروعيت آن را بدليل انتخاب و تاييد توسط عموم و شوراي مهاجر و انصار اغلام ميكنند :
" گروهي كه با أبو بكر و عمر و عثمان بيعت كردند به همان طريقه با من بيعت كردند ، پس كسي كه شاهد بوده نبايد ديگري را اختيار كند و كسي كه غائب بوده، نبايد منتخب آنان را ردّ كند و جز اين اين نيست كه شوري از آن مهاجرين و انصار است بنابر اين اگر آنان بر مردي اتفاق كردند و امامش ناميدند ، اين كار موجب رضاي خداست . پس كسي كه به سبب طعن و بدعت از امر ايشان بيرون رفت او را برمي گردانند و اگر از بازگشت خودداري كرد با او مي جنگند كه غير راه مؤمنان را پيروي كرده است............"
زيرنويسها :
1- " ايها الناس عن مَلاء و اُذُن انّ هذا امركم ليس لاحد فيه حق الاّ من امرتم و قد افترقنا بالامس على امر و كنت كارهاً لامركم فابيتم الاّ ان اكون عليكم ... " - ابناثير، الكامل، ج3، ص193
2- دَعُوني وَالْتَمِسُوا غَيْرِي ; .. . وَاعْلَمُوا أَنِّي إنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ، وَلَمْ أُصْغِ إِلَي قَوْلِ الْقَائِلِ وَعَتْبِ الْعَاتِبِ، وَإِنْ تَرَکْتُمُونِي فَأَنَا کَأَحَدِکُمْ; وَلَعَلِّي أَسْمَعُکُمْ وَ أَطْوَعُکُمْ لِمنْ وَ لَّيْتُمُوهُ أَمْرَکُمْ، وَ أَنَا لَکُمْ وَزِيراً، خَيْرٌ لَکُمْ مِنِّي أَمِيراً! – نهج البلاغه خطبه 91
3- " اما و الذى فلق الحبة و برأ النسمة لو لا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ اللَّه على العلماء ان لا يقارّوا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس اوّلها و لا لفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عفطة عنز ؛ " - نهج البلاغه ، خ 3، ص 52
4- إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وعُمَرَ وعُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ و لا لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ وإِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ والأنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وسَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لله رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ المُؤْمِنِينَ........... نهج البلاغه، نامة 6، وقعة صفين، نصر بن مزاحم منقري، ص29
محمد صالحي – 12/6/89
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
جايگاه عقل در آموزه هاي ديني
1. اولين مخلوق خداوند
پیامبر(ص) می فرماید :
اول ما خلق الله العقل 1
اولين موجودي كه خداوند خلق كرد عقل بود .
2. حجت اصلي و باطني خداوند
امام موسي ابن جعفر (ع) مي فرمايد :
یا هشام ؛ ان لله علی الناس حجتین ، حجة ظاهرة و حجة باطنة . فاما الظاهرة ، فالرسل و الأنبیاء و الأئمة (ع ) و اما الباطنة ، فالعقول 2
ای هشام ؛ خدای را بر مردم دو حجّت و راهنماست. حجتی آشکار و حجتی پنهان؛ حجّت آشکار الهی رسولان، انبیا و ائمه هستند، و حجّت پنهان عقلهاست .
3. وسيله كلام گويي خداوند در غياب پيامبران
امام علی(ع) هدایت بشر را در زمان هایی که پیامبری نبوده توسط عقل او از زبان خداوند دانسته است :
و ما برح لله عزت آلائه فی البرهة بعد البرهة و فی ازمان الفترات رجال ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم3
همواره چنین بوده و هست که خداوند متعال در هر برهه ای از زمان و در زمانهائی که پیامبری در میان مردم نبوده است بندگانی داشته و دارد که در سر ضمیر آنها با آنها راز می گوید و از راه عقلهایشان با آنان تکلم می کند .
4. حجت امروز خداوند بر خلق
ابن سکیت از امام هادی(ع) درمورد حجت خداوند بر بشر در زمان ایشان ( که امام نیز بودند ) سوال می كند :
ما الحجه علی الخلق الیوم ؟ امروز حجت خداوند بر خلق چیست ؟
امام فرمود : العقل ، یعرف به الصادق علی الله فلیصدقه و الکاذب علی الله فلیکذبه . 4
عقل است که می توان بوسیله آن صادق را از کاذب شناخت .
5. دليل ارسال پيامبران ، جهت شكوفايي عقل و ارشاد به عقلانيت
امام علي (ع) مي فرمايد :
ارسل الیهم رسله … لیثیروا لهم دفائن العقول 5
خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد ....تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزاند .
6. وسيله تبليغ پيامبر جهت بصيرت و آگاهي بخشي
خداوند مي فرمايد :
قل هذه سبيلي ادعوا الى الله على بصيرة انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشرکين 6
بگو : اين راه من است كه من و هر كس كه پيرو من است با بصيرت و بينايى به سوى خدا دعوت مىكنيم و خدا منزه است و من از مشركان نيستم .
7. شاخصه بنده خدا بودن
خداوند می فرماید :
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب. 7
پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مىشنوند و از نيکوترين آنها پيروى مىکنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند.
8. روش تضمين كننده رستگاري انسان در نزد خداوند
و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا في اصحاب السعير . 8
و ( جهنميان ) اعتراف مي كنند كه اگر در دنيا به سخن پيامبران و شرايع آنها گوش سپرده بوديم ، و يا در فهم و مديريت سرنوشت خود ، راه عقلاني را پيش گرفته بوديم ، اكنون از جهنميان نبوديم .
9. راه كسب احكام شريعت
در قواعد فقهیه ( قاعده ملازمه ) می فرمایند :
کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل " 9
هر آنچه را که عقل به آن حکم کند ، شرع نیز به همان حکم خواهد کرد و بر عکس . "
زیرنویسها :
1- محمد باقر مجلسي،بحارالانوار ،ج1،ص97
2- اصول کافى، ج 1، ح 12 – امام موسی بن جعفر(ع)
3- نهج البلاغه خطبه 222
4- اصول كافى جلد 1 صفحه: 28 رواية: 20
5- زیرنویس 20
6- سوره یوسف ، آیه 108
7- سوره زمر – آیات 17 و 18
8- سوره ملك – 10
9- سبزواری، سید عبدالاعلی، تهذیب الاصول، ج ۱، ص ۱۴۵؛ مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ۱، ص ۲۱۷٫
تحقیق : محمد صالحی 20 / 9 / 92
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1. اولين مخلوق خداوند
پیامبر(ص) می فرماید :
اول ما خلق الله العقل 1
اولين موجودي كه خداوند خلق كرد عقل بود .
2. حجت اصلي و باطني خداوند
امام موسي ابن جعفر (ع) مي فرمايد :
یا هشام ؛ ان لله علی الناس حجتین ، حجة ظاهرة و حجة باطنة . فاما الظاهرة ، فالرسل و الأنبیاء و الأئمة (ع ) و اما الباطنة ، فالعقول 2
ای هشام ؛ خدای را بر مردم دو حجّت و راهنماست. حجتی آشکار و حجتی پنهان؛ حجّت آشکار الهی رسولان، انبیا و ائمه هستند، و حجّت پنهان عقلهاست .
3. وسيله كلام گويي خداوند در غياب پيامبران
امام علی(ع) هدایت بشر را در زمان هایی که پیامبری نبوده توسط عقل او از زبان خداوند دانسته است :
و ما برح لله عزت آلائه فی البرهة بعد البرهة و فی ازمان الفترات رجال ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم3
همواره چنین بوده و هست که خداوند متعال در هر برهه ای از زمان و در زمانهائی که پیامبری در میان مردم نبوده است بندگانی داشته و دارد که در سر ضمیر آنها با آنها راز می گوید و از راه عقلهایشان با آنان تکلم می کند .
4. حجت امروز خداوند بر خلق
ابن سکیت از امام هادی(ع) درمورد حجت خداوند بر بشر در زمان ایشان ( که امام نیز بودند ) سوال می كند :
ما الحجه علی الخلق الیوم ؟ امروز حجت خداوند بر خلق چیست ؟
امام فرمود : العقل ، یعرف به الصادق علی الله فلیصدقه و الکاذب علی الله فلیکذبه . 4
عقل است که می توان بوسیله آن صادق را از کاذب شناخت .
5. دليل ارسال پيامبران ، جهت شكوفايي عقل و ارشاد به عقلانيت
امام علي (ع) مي فرمايد :
ارسل الیهم رسله … لیثیروا لهم دفائن العقول 5
خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد ....تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزاند .
6. وسيله تبليغ پيامبر جهت بصيرت و آگاهي بخشي
خداوند مي فرمايد :
قل هذه سبيلي ادعوا الى الله على بصيرة انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشرکين 6
بگو : اين راه من است كه من و هر كس كه پيرو من است با بصيرت و بينايى به سوى خدا دعوت مىكنيم و خدا منزه است و من از مشركان نيستم .
7. شاخصه بنده خدا بودن
خداوند می فرماید :
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب. 7
پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مىشنوند و از نيکوترين آنها پيروى مىکنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند.
8. روش تضمين كننده رستگاري انسان در نزد خداوند
و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا في اصحاب السعير . 8
و ( جهنميان ) اعتراف مي كنند كه اگر در دنيا به سخن پيامبران و شرايع آنها گوش سپرده بوديم ، و يا در فهم و مديريت سرنوشت خود ، راه عقلاني را پيش گرفته بوديم ، اكنون از جهنميان نبوديم .
9. راه كسب احكام شريعت
در قواعد فقهیه ( قاعده ملازمه ) می فرمایند :
کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل " 9
هر آنچه را که عقل به آن حکم کند ، شرع نیز به همان حکم خواهد کرد و بر عکس . "
زیرنویسها :
1- محمد باقر مجلسي،بحارالانوار ،ج1،ص97
2- اصول کافى، ج 1، ح 12 – امام موسی بن جعفر(ع)
3- نهج البلاغه خطبه 222
4- اصول كافى جلد 1 صفحه: 28 رواية: 20
5- زیرنویس 20
6- سوره یوسف ، آیه 108
7- سوره زمر – آیات 17 و 18
8- سوره ملك – 10
9- سبزواری، سید عبدالاعلی، تهذیب الاصول، ج ۱، ص ۱۴۵؛ مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ۱، ص ۲۱۷٫
تحقیق : محمد صالحی 20 / 9 / 92
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
حديث ثقلين – احمد قابل
برخی از عالمان شریعت با استناد به سخن پیامبر خدا(ص) در حدیث « ثقلین » که فرمود :
إنی تارک فیکم الثقلین … إن تمسکتم بهما لنتضلوا 1
من در بین شما دوچیز گرانسنگ باقی میگذارم … اگر به هردوی آنها تمسک کنید ، هرگز گمراه نمیشوید .
ادعا کردهاند که مفهوم آن حکم میکند که ؛
« اگر به یکی از آنها تمسک کنید ، حتما گمراه خواهید شد »
آنان نتیجه گرفتهاند که « تمسک به قرآن » به تنهایی ، سبب گمراهی میشود .
این برداشتی نادرست و غیر منطقی از سخن پیامبر خدا(ص) است.
این قضیه از نظر منطقی ، اگر به قضیهی حملیهای از نوع موجبهی کلیه، که میگوید:
« هر کس به هردو مورد قرآن و عترت تمسک کند، هدایت میشود »
تحویل شود ،
نقیض آن « سالبهی جزئیة »ای خواهد بود که میگوید:
« بعضی از کسانی که به هردو مورد تمسک نمیکنند، گمراه میشوند».
پس برخی از افرادی که به هردومورد تمسک نمیکنند، گمراه نمیشوند .
به عبارت دیگر « امکان هدایت کسی که تنها به قرآن تمسک میکند » وجود خواهد داشت، حتی اگر به « عترت » مراجعه نکند .
احمد قابل ، كتاب مباني شريعت بخش هشتم ، کتاب ( قرآن ) متن وحیانی شریعت
محمد صالحي - 10/2/93
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
برخی از عالمان شریعت با استناد به سخن پیامبر خدا(ص) در حدیث « ثقلین » که فرمود :
إنی تارک فیکم الثقلین … إن تمسکتم بهما لنتضلوا 1
من در بین شما دوچیز گرانسنگ باقی میگذارم … اگر به هردوی آنها تمسک کنید ، هرگز گمراه نمیشوید .
ادعا کردهاند که مفهوم آن حکم میکند که ؛
« اگر به یکی از آنها تمسک کنید ، حتما گمراه خواهید شد »
آنان نتیجه گرفتهاند که « تمسک به قرآن » به تنهایی ، سبب گمراهی میشود .
این برداشتی نادرست و غیر منطقی از سخن پیامبر خدا(ص) است.
این قضیه از نظر منطقی ، اگر به قضیهی حملیهای از نوع موجبهی کلیه، که میگوید:
« هر کس به هردو مورد قرآن و عترت تمسک کند، هدایت میشود »
تحویل شود ،
نقیض آن « سالبهی جزئیة »ای خواهد بود که میگوید:
« بعضی از کسانی که به هردو مورد تمسک نمیکنند، گمراه میشوند».
پس برخی از افرادی که به هردومورد تمسک نمیکنند، گمراه نمیشوند .
به عبارت دیگر « امکان هدایت کسی که تنها به قرآن تمسک میکند » وجود خواهد داشت، حتی اگر به « عترت » مراجعه نکند .
احمد قابل ، كتاب مباني شريعت بخش هشتم ، کتاب ( قرآن ) متن وحیانی شریعت
محمد صالحي - 10/2/93
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
خطبه #غدیر در كلام مرحوم (آیه اله) #غروی
#حكومت را يك امر #دنيايي نه الهي مي داند كه مردم بر اساس همفكري و مشورت و ايجاد هم رايي به تشكيل آن مبادرت مي كنند و استدلال او اين است كه :
كلمه #امر كه جمع آن امور است در قرآن به معناي كارهاي دنيايي مردم از جمله تشكيل دولت و حكومت است .
پيامبر اكرم (ص) هم در يك عبارت كوتاه فرموده : «كما تكونون يولي عليكم» همانگونه كه شما هستيد بر شما حكومت مي شود .
اگر مردمي هستيد مسلمان و مومن و اهل تقوي و خداترس و عادل و صادق ، حكومت و دولت شما هم همين طور خواهد بود و اگر ظالم و فاسق و خائن باشيد ، حكمروايي بر شما نيز همين گونه است .
بناءبراين #وصايت پيامبر در #غدير خم و معرفي مولي امير المومنين (ع) براي جانشيني او، در امور #دنيوي و #حكومتي نبود ضمن اينكه يك امر #الهي هم در اين باب نبود .
اگر امر خدا بود ، علي (ع) نبايد اجراء آن را به تعويق مي انداخت و ناديده مي گرفت و بيست و پنج سال سكوت مي كرد.
پس « #غدير_خم» يك وصيت بود به مردم كه #علوم_دين خود را از چه كساني فراگيرند و #الگوهاي عملي دين چه كساني هستند ؟
از اين گذشته ، #علي (ع) حداقل دريازده جاي نهج البلاغه تاكيد مي كند كه من #حكومت را به #خواست شما مردم قبول كردم و هرگاه از سپردن آن بدست من ناخشنوديد ،همان لحظه افسارش را بر گردنش انداخته رهايش مي كنم .
(ر.ک. چندگفتار ، نشر نگارش ، 1381 ، گفتار اول: غدير خم / ر.ك. مباني حقوق در اسلام ، نشر جهاد دانشگاهي ، 1373، فصل ششم: حقوق ملت و دولت / ر.ك. حكومت در اسلام )
محمد صالحی
https://t.me/beshnofekrkon/2332
#حكومت را يك امر #دنيايي نه الهي مي داند كه مردم بر اساس همفكري و مشورت و ايجاد هم رايي به تشكيل آن مبادرت مي كنند و استدلال او اين است كه :
كلمه #امر كه جمع آن امور است در قرآن به معناي كارهاي دنيايي مردم از جمله تشكيل دولت و حكومت است .
پيامبر اكرم (ص) هم در يك عبارت كوتاه فرموده : «كما تكونون يولي عليكم» همانگونه كه شما هستيد بر شما حكومت مي شود .
اگر مردمي هستيد مسلمان و مومن و اهل تقوي و خداترس و عادل و صادق ، حكومت و دولت شما هم همين طور خواهد بود و اگر ظالم و فاسق و خائن باشيد ، حكمروايي بر شما نيز همين گونه است .
بناءبراين #وصايت پيامبر در #غدير خم و معرفي مولي امير المومنين (ع) براي جانشيني او، در امور #دنيوي و #حكومتي نبود ضمن اينكه يك امر #الهي هم در اين باب نبود .
اگر امر خدا بود ، علي (ع) نبايد اجراء آن را به تعويق مي انداخت و ناديده مي گرفت و بيست و پنج سال سكوت مي كرد.
پس « #غدير_خم» يك وصيت بود به مردم كه #علوم_دين خود را از چه كساني فراگيرند و #الگوهاي عملي دين چه كساني هستند ؟
از اين گذشته ، #علي (ع) حداقل دريازده جاي نهج البلاغه تاكيد مي كند كه من #حكومت را به #خواست شما مردم قبول كردم و هرگاه از سپردن آن بدست من ناخشنوديد ،همان لحظه افسارش را بر گردنش انداخته رهايش مي كنم .
(ر.ک. چندگفتار ، نشر نگارش ، 1381 ، گفتار اول: غدير خم / ر.ك. مباني حقوق در اسلام ، نشر جهاد دانشگاهي ، 1373، فصل ششم: حقوق ملت و دولت / ر.ك. حكومت در اسلام )
محمد صالحی
https://t.me/beshnofekrkon/2332
❤2
دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی 1 - 1
مقدمه :
هر یک از ما ، قبل از تولد و پای گذاشتن در این دنیای زمینی ، روح هایی بوده ایم ! که کودکانه با پتانسیل عظیمی که از ملکات اخلاقی و صفات الهی بصورت بالقوه در اختیار داریم 2 ، آماده رشد در آن مجموعه از صفات و زمینه ها هستیم تا پس از تخلق به آنها 3 ، و سیر از نقصان بسوی کمال 4 ، شان حضور در ملکوت الهی را بیابیم . 5
از آنجا که در حیات معنوی پیش زمینی ، چیزی جز نوروعشق وجود ندارد ، خداوند زمینه رشد و تبدیل قوا به فعلیت آن ارواح نابالغ را در حیات زمینی قرار داده و بالتبع آن ارواح بایستی در یک کالبد زمینی قرار گرفته و در ارتباط با دیگران ، پس از زندگی کردن آن صفات 6 ، امکان فعلیت بخشیدن به ملکات اخلاقی حسنه یا سقوط در ملکات رذیله و آنهم دقیقا از منظر نوع برخوردی که با همنوعان خود دارند را بوجود آورند . 7
در واقع کره زمین ، صرفا سایه ای از زیبایی و افتخار و جلال و جمال خلقت روحانی است و بس . اما این جا به هر حال ، مکانی است که انسانها برای رشد و تکامل خود ، نیاز مبرم بدان دارند.
این ارواح نابالغ درحیات پیش زمینی خود بمثابه چراغ هایی بوده که بالقوه امکان تولید نور داشته ولی نیاز به وجود شرایطی همانند فضای عالم زمینی داشته که با اتصال به منبع اصلی انرژی( که وجود ذی جود خداوند است ) از طریق بروز و ظهورعشق ، به حد نور دهی رسیده و آنوقت است که همچون لیزر در یک فرایند تشدید 8 ، با تشعشع بیشتر نور، یکپارچه نور شده و همسان و همفاز نور الهی که منبع اصلی همه نورهاست 9 گشته و با او یکی شوند .
برای بیان واضح تر ، اگر هر مخلوق خداوندی را بمنزله یک تصویرمنحصر در آلبوم خلقت در نظر بگیریم ، بعد دنیایی او ، نگاتیو آن بوده که بایستی پس از یک فرایند مشخص از جنس این عالم و روتوش و چاپ که فقط در این دنیا میسر است ، به صورت اصلی و نمایی واقعی از او تبدیل گردد .
در حقیقت ، در حیات پیش زمینی ، یک پیش نمایش ( preview ) از آنچه که او باید در جمع کائنات باشد ، به او نشان داده و او را بصورت یک نگاتیو به عالم دنیا می فرستند تا در فرایندی از تغییر و تبدیل و تحول تا به آنجا برسد که صورت حقیقی ( real ) طرح خود را به واقعیت رسانده و آنوقت است که می تواند در جمع بندگان خدا ، شادمان به آنچه که رسیده است داخل شده 10 و مرزوق پروردگار11 گردد .
و این است ماموریتی منحصر بفرد ، که هر انسانی در حضورش در دنیای زمینی بر عهده دارد 12 تا زمینه رشد روح خود را در عشق 13 به خود و دیگران ود ر یک کلام خداوند و تخلق به اخلاق و صفات الهی بوجود آورده 14و با پایان یافتن آن ماموریت 15 ، رخت از دنیا بر کنده 16 ، جسم رها کرده 17 و دگرباره به جایگاه اول خود ، که در حیات معنوی پیش زمینی داشته ، ولی این بار نه کودکانه ، که با روحی بالغتر و رشد یافته تر بازگردد . 18
آنها روی زمین حضور دارند تا به یکدیگر یاری رسانند ، توجه و مهربانی ابراز دارند ، یکدیگر را بفهمند و درک کنند ، و سرانجام گذشت و اغماض داشته باشند . دیگران را مورد بخشایش قرار دهند و به خدمت دیگران درآیند و در یک کلام برای هر موجودی که در این عالم فانی است احساس عشق و محبت داشته باشند .
و از طریق این کارها و چنین اعمالی است که انسانها رشد کرده و بسوی تکامل معنوی خود که خداوند مشتاقانه طالب آنست پیش می روند و پس از مرگ در نهایت در جایگاه ابدی خود در جوار حق قرار می گیرند .
حال آنها که این فرصت عظیم را از دست داده و در انجام ماموریت ، قصور کرده و یا به خلاف رفته باشند ، با اتمام دوره دنیایی تکامل خود ، در شرایطی بس سخت و دشوار ( که همان عذاب الهی است ) ، آنهم دقیقا مطابق هر آن مقدار که خود ، از دست داده و یا تخریب کرده اند 19 ، قرار گرفته تا زنگارها از روح آنها برگرفته 20 و راه برای رشد در عالم معنا و ادامه حیات ، برایشان باز تا آنجا که قدم به بارگاه الهی بگذارند . 21
و این عذاب ، همان دور افتادن از جمع ارواحی است که دوره های آموزش و رشد خود را در این دنیا مرحله به مرحله ، با دستیابی و چنگ زدن به کلید عشق ، با موفقیت طی کرده و در جمع ملکوتیان پذیرفته شده اند 22 و او به چشم خود می بیند ، جایگاهی بس رفیع و سرشار از نوررا که پای بر آن نمی تواند بگذارد 23 .
و چه شکنجه ای بالاتر از این ، که از خواب غفلت بیدار شده 24 و فرصتها از دست رفته بیند 25 و حسرت26 .
پس در این هجر و فراق بسوزد 27 ، تا به کی رحمت حق به بخشایش او حکم کند و اذن حضور در بارگاهش دهد که " همگان جایگاهی جز بارگاه ملکوتیش 28 و استقرار29 درجواراو که ملک اقتدار30 اوست نخواهیم داشت .
زيرنويسها در آدرس زير :
https://telegram.me/beshnofekrkon/567
محمد صالحی – 4/8/88
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
مقدمه :
هر یک از ما ، قبل از تولد و پای گذاشتن در این دنیای زمینی ، روح هایی بوده ایم ! که کودکانه با پتانسیل عظیمی که از ملکات اخلاقی و صفات الهی بصورت بالقوه در اختیار داریم 2 ، آماده رشد در آن مجموعه از صفات و زمینه ها هستیم تا پس از تخلق به آنها 3 ، و سیر از نقصان بسوی کمال 4 ، شان حضور در ملکوت الهی را بیابیم . 5
از آنجا که در حیات معنوی پیش زمینی ، چیزی جز نوروعشق وجود ندارد ، خداوند زمینه رشد و تبدیل قوا به فعلیت آن ارواح نابالغ را در حیات زمینی قرار داده و بالتبع آن ارواح بایستی در یک کالبد زمینی قرار گرفته و در ارتباط با دیگران ، پس از زندگی کردن آن صفات 6 ، امکان فعلیت بخشیدن به ملکات اخلاقی حسنه یا سقوط در ملکات رذیله و آنهم دقیقا از منظر نوع برخوردی که با همنوعان خود دارند را بوجود آورند . 7
در واقع کره زمین ، صرفا سایه ای از زیبایی و افتخار و جلال و جمال خلقت روحانی است و بس . اما این جا به هر حال ، مکانی است که انسانها برای رشد و تکامل خود ، نیاز مبرم بدان دارند.
این ارواح نابالغ درحیات پیش زمینی خود بمثابه چراغ هایی بوده که بالقوه امکان تولید نور داشته ولی نیاز به وجود شرایطی همانند فضای عالم زمینی داشته که با اتصال به منبع اصلی انرژی( که وجود ذی جود خداوند است ) از طریق بروز و ظهورعشق ، به حد نور دهی رسیده و آنوقت است که همچون لیزر در یک فرایند تشدید 8 ، با تشعشع بیشتر نور، یکپارچه نور شده و همسان و همفاز نور الهی که منبع اصلی همه نورهاست 9 گشته و با او یکی شوند .
برای بیان واضح تر ، اگر هر مخلوق خداوندی را بمنزله یک تصویرمنحصر در آلبوم خلقت در نظر بگیریم ، بعد دنیایی او ، نگاتیو آن بوده که بایستی پس از یک فرایند مشخص از جنس این عالم و روتوش و چاپ که فقط در این دنیا میسر است ، به صورت اصلی و نمایی واقعی از او تبدیل گردد .
در حقیقت ، در حیات پیش زمینی ، یک پیش نمایش ( preview ) از آنچه که او باید در جمع کائنات باشد ، به او نشان داده و او را بصورت یک نگاتیو به عالم دنیا می فرستند تا در فرایندی از تغییر و تبدیل و تحول تا به آنجا برسد که صورت حقیقی ( real ) طرح خود را به واقعیت رسانده و آنوقت است که می تواند در جمع بندگان خدا ، شادمان به آنچه که رسیده است داخل شده 10 و مرزوق پروردگار11 گردد .
و این است ماموریتی منحصر بفرد ، که هر انسانی در حضورش در دنیای زمینی بر عهده دارد 12 تا زمینه رشد روح خود را در عشق 13 به خود و دیگران ود ر یک کلام خداوند و تخلق به اخلاق و صفات الهی بوجود آورده 14و با پایان یافتن آن ماموریت 15 ، رخت از دنیا بر کنده 16 ، جسم رها کرده 17 و دگرباره به جایگاه اول خود ، که در حیات معنوی پیش زمینی داشته ، ولی این بار نه کودکانه ، که با روحی بالغتر و رشد یافته تر بازگردد . 18
آنها روی زمین حضور دارند تا به یکدیگر یاری رسانند ، توجه و مهربانی ابراز دارند ، یکدیگر را بفهمند و درک کنند ، و سرانجام گذشت و اغماض داشته باشند . دیگران را مورد بخشایش قرار دهند و به خدمت دیگران درآیند و در یک کلام برای هر موجودی که در این عالم فانی است احساس عشق و محبت داشته باشند .
و از طریق این کارها و چنین اعمالی است که انسانها رشد کرده و بسوی تکامل معنوی خود که خداوند مشتاقانه طالب آنست پیش می روند و پس از مرگ در نهایت در جایگاه ابدی خود در جوار حق قرار می گیرند .
حال آنها که این فرصت عظیم را از دست داده و در انجام ماموریت ، قصور کرده و یا به خلاف رفته باشند ، با اتمام دوره دنیایی تکامل خود ، در شرایطی بس سخت و دشوار ( که همان عذاب الهی است ) ، آنهم دقیقا مطابق هر آن مقدار که خود ، از دست داده و یا تخریب کرده اند 19 ، قرار گرفته تا زنگارها از روح آنها برگرفته 20 و راه برای رشد در عالم معنا و ادامه حیات ، برایشان باز تا آنجا که قدم به بارگاه الهی بگذارند . 21
و این عذاب ، همان دور افتادن از جمع ارواحی است که دوره های آموزش و رشد خود را در این دنیا مرحله به مرحله ، با دستیابی و چنگ زدن به کلید عشق ، با موفقیت طی کرده و در جمع ملکوتیان پذیرفته شده اند 22 و او به چشم خود می بیند ، جایگاهی بس رفیع و سرشار از نوررا که پای بر آن نمی تواند بگذارد 23 .
و چه شکنجه ای بالاتر از این ، که از خواب غفلت بیدار شده 24 و فرصتها از دست رفته بیند 25 و حسرت26 .
پس در این هجر و فراق بسوزد 27 ، تا به کی رحمت حق به بخشایش او حکم کند و اذن حضور در بارگاهش دهد که " همگان جایگاهی جز بارگاه ملکوتیش 28 و استقرار29 درجواراو که ملک اقتدار30 اوست نخواهیم داشت .
زيرنويسها در آدرس زير :
https://telegram.me/beshnofekrkon/567
محمد صالحی – 4/8/88
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی - ۲
زیر نویسها :
1 – به کتاب " در آغوش نور – بتی جین ایدی " که تجربه خود را از حضور شهودی در عالم معنا ( پس از مردن و دوباره زنده شدن ) بیان می دارد - و کتاب " در آغوش نور 3 – خاطرات روح : زمین سرای اصلی ما نیست – ری میلز "…
زیر نویسها :
1 – به کتاب " در آغوش نور – بتی جین ایدی " که تجربه خود را از حضور شهودی در عالم معنا ( پس از مردن و دوباره زنده شدن ) بیان می دارد - و کتاب " در آغوش نور 3 – خاطرات روح : زمین سرای اصلی ما نیست – ری میلز "…
دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی - ۲
زیر نویسها :
1 – به کتاب " در آغوش نور – بتی جین ایدی " که تجربه خود را از حضور شهودی در عالم معنا ( پس از مردن و دوباره زنده شدن ) بیان می دارد - و کتاب " در آغوش نور 3 – خاطرات روح : زمین سرای اصلی ما نیست – ری میلز " - و نیز کتاب " رازهای رستاخیز – سعید غفار زاده "
.
2 – فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله – سوره روم ،آیه 3
3 - تخلقوا باخلاق الله- بحارالانوار- ج 58- ص 129- ماه رمضان از زبان آيت الله جوادي آملي
4 – مرحوم دولابی : اول ، تولد طبیعی است که همه از مادر متولد شده اید . بعد تولد دیگر است که همه در حال تولد هستند . یعنی در حال تکمیل شدن هستید .... شما را قبل از اینکه ببرند ، از ملاقات آورده بودند ، می خواستند ببرند ملاقات . – طوبای محبت ج 2 – ص 159
5 – و ان الی ربک المنتهی – سوره نجم ، آیه 42
مولوی : هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست
ما به فلک بودهایم یار ملک بودهایم باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست
گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست
6 – وین دایر : ما روح هایی بوده ایم که در حال تجربه جسمانی هستیم .
7 – الدنیا مزرعه الاخره – حدیث نبوی - عوالي اللمالي ، ج 1،ص 267
12 – مرحوم دولابی : همه ما در راهیم ، بعضی ها جلوترند ، بعضی عقب تر . ممکن است در میان شما کسی باشد که خدا به او مرحمت کرده باشد ... خیلی ها ممکن است از اینجا جلوتر رفته باشند ، ولی ما آنها را نشناسیم . - کتاب طوبای محبت ج2 ص 29
13 – اشو عارف هندی : عشق نخستین گام بسوی خداوند است و راه فراری از آن نیست . ... برای عاشق شدن تنها چیزی که نیاز داری این است که نفس را کنار بگذاری و این یقینا دردناک است . ... عشق یک نردبام است . با یک نفر شروع می شود و به تمامیت ختم می گردد . عشق آغاز است و پروردگار ، انتها .... آری لطیفه عشق دردناک است ، ولی از آن پرهیز نکن . اگر از آن دوری کنی ، از بزرگترین فرصت برای رشد کردن پرهیز کرده ای . واردش شو ، دردش را بچش . زیرا از راه درد ، بزرگترین سرور را خواهی یافت . – کتاب راز ص 46 تا 49
14 – مرحوم دولابی : هر کس که نصیبش شده و راهی به سمت خدا یافته ، گویی خلق خدا بچه های او هستند . ... تا بچه هایش را سیر نکند ، راحت نیست .- طوبای محبت ج2 ص 38
15 – مرحوم دولابی : زندگی دنیا مانند این است که در اتاقی باشیم ، به اندازه یک سرک کشیدن بیرون را تماشا کنیم ، بعد سر را بیاوریم داخل .. این حقیقت در آخر نمایان می شود ،... ولدت اموت ( سوره مریم ، آیه 33 ) ، یعنی متولد شدم ، بیرون رفتم ، خودم را دیدم ، مردم را دیدم ، بعد آمدم داخل و راحت شدم . تا دیدم ، مردم . – طوبای محبت ج2 ص 36
زیر نویسها :
1 – به کتاب " در آغوش نور – بتی جین ایدی " که تجربه خود را از حضور شهودی در عالم معنا ( پس از مردن و دوباره زنده شدن ) بیان می دارد - و کتاب " در آغوش نور 3 – خاطرات روح : زمین سرای اصلی ما نیست – ری میلز " - و نیز کتاب " رازهای رستاخیز – سعید غفار زاده "
.
2 – فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله – سوره روم ،آیه 3
3 - تخلقوا باخلاق الله- بحارالانوار- ج 58- ص 129- ماه رمضان از زبان آيت الله جوادي آملي
4 – مرحوم دولابی : اول ، تولد طبیعی است که همه از مادر متولد شده اید . بعد تولد دیگر است که همه در حال تولد هستند . یعنی در حال تکمیل شدن هستید .... شما را قبل از اینکه ببرند ، از ملاقات آورده بودند ، می خواستند ببرند ملاقات . – طوبای محبت ج 2 – ص 159
5 – و ان الی ربک المنتهی – سوره نجم ، آیه 42
مولوی : هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست
ما به فلک بودهایم یار ملک بودهایم باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست
گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست
6 – وین دایر : ما روح هایی بوده ایم که در حال تجربه جسمانی هستیم .
7 – الدنیا مزرعه الاخره – حدیث نبوی - عوالي اللمالي ، ج 1،ص 267
12 – مرحوم دولابی : همه ما در راهیم ، بعضی ها جلوترند ، بعضی عقب تر . ممکن است در میان شما کسی باشد که خدا به او مرحمت کرده باشد ... خیلی ها ممکن است از اینجا جلوتر رفته باشند ، ولی ما آنها را نشناسیم . - کتاب طوبای محبت ج2 ص 29
13 – اشو عارف هندی : عشق نخستین گام بسوی خداوند است و راه فراری از آن نیست . ... برای عاشق شدن تنها چیزی که نیاز داری این است که نفس را کنار بگذاری و این یقینا دردناک است . ... عشق یک نردبام است . با یک نفر شروع می شود و به تمامیت ختم می گردد . عشق آغاز است و پروردگار ، انتها .... آری لطیفه عشق دردناک است ، ولی از آن پرهیز نکن . اگر از آن دوری کنی ، از بزرگترین فرصت برای رشد کردن پرهیز کرده ای . واردش شو ، دردش را بچش . زیرا از راه درد ، بزرگترین سرور را خواهی یافت . – کتاب راز ص 46 تا 49
14 – مرحوم دولابی : هر کس که نصیبش شده و راهی به سمت خدا یافته ، گویی خلق خدا بچه های او هستند . ... تا بچه هایش را سیر نکند ، راحت نیست .- طوبای محبت ج2 ص 38
15 – مرحوم دولابی : زندگی دنیا مانند این است که در اتاقی باشیم ، به اندازه یک سرک کشیدن بیرون را تماشا کنیم ، بعد سر را بیاوریم داخل .. این حقیقت در آخر نمایان می شود ،... ولدت اموت ( سوره مریم ، آیه 33 ) ، یعنی متولد شدم ، بیرون رفتم ، خودم را دیدم ، مردم را دیدم ، بعد آمدم داخل و راحت شدم . تا دیدم ، مردم . – طوبای محبت ج2 ص 36
16 – ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله کتابا موجلا – سوره آل عمران ،آیه 145
17 – حضرت رسول (ص) : الموت اول منزل من منازل آلاخره و آخر منزل من منازل الدنیا – مصباح الشریعه ص 172 – کتاب طوبای محبت ج2 – ص 23 مرحوم دولابی
18 - الیه مرجعکم جمیعا وعدالله حقا انه یبدو الخلق ثم یعیده .... - سوره یونس ، آیات 4 و 5
19 – " فذوقو العذاب بما کنتم تکسبون " – سوره اعراف ، آیه 39 و یا " قل ان الخاسرين الذین خسروا انفسهم " سوره زمر ، آیه 15
20 – لا تبقی و لاتذر لواحه للبشر – سوره مدثر ،آیات 28 و 29 – هیچ از پوسته که روح را پوشانده نخواهد ماند .
21 – به مطلب " تجسمی شماتیک از بهشت و جهنم تا جلوس در قرب الهی – 2 " .
22 – رفیع الدرجات ذو العرش – سوره غافر ،آیه 15 و یا آیه " و لکل درجات مماعملوا و ما ربک بغافل عما یفعلون – سوره انعام ،آیه 132
23 – و نادی اصحاب النار اصحاب الجنه ان افیضوا علینا من المائ او مما رزقکم الله قالوا ان الله حرمهما علی الکافرین . الذین اتخذوا دینهم لهوا و لعبا و غرتهم الحیوه الدنیا فالیوم ننسیهم کما نسوا لقائ یومهم هذا – سوره اعراف ، آیات 50 و 51
24 – الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا – امام علی (ع) - بحارالانوار.ج.4.ص43
25 – الفرصه تمر مر السحاب - نهج البلاغه ، حکمت 21
26 – قد خسرالذین کذبوا بلقائ الله حتی اذا جائتهم الساعه بغته قالوا یا حسرتنا علی ما فرطنا فیها و هم یحملون اوزارهم علی ظهورهم – سوره انعام ، آیه 31 – و یا حدیث نبوی : لیس للماضین هم الموت انما لهم حسره الفوت
27 - والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الضمئان مائا حتی اذا جائه لم یجده شیئا و وجد الله عنده – سوره نور ، آیه 39
28 – فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیئ و الیه ترجعون – سوره یس ،آیه 83 و یا آیه " الله یبدواالخلق ثم یعیده ثم الیه ترجعون – سوره روم ،آیه 11 و یا آیه " افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون –مومنون ،آیه 115
29 - الى ربك يومئذ المستقر.- سوره قیامت – آیه 12
30 - فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر – سوره قمر – آیه 55
محمد صالحی – 4/8/88
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
17 – حضرت رسول (ص) : الموت اول منزل من منازل آلاخره و آخر منزل من منازل الدنیا – مصباح الشریعه ص 172 – کتاب طوبای محبت ج2 – ص 23 مرحوم دولابی
18 - الیه مرجعکم جمیعا وعدالله حقا انه یبدو الخلق ثم یعیده .... - سوره یونس ، آیات 4 و 5
19 – " فذوقو العذاب بما کنتم تکسبون " – سوره اعراف ، آیه 39 و یا " قل ان الخاسرين الذین خسروا انفسهم " سوره زمر ، آیه 15
20 – لا تبقی و لاتذر لواحه للبشر – سوره مدثر ،آیات 28 و 29 – هیچ از پوسته که روح را پوشانده نخواهد ماند .
21 – به مطلب " تجسمی شماتیک از بهشت و جهنم تا جلوس در قرب الهی – 2 " .
22 – رفیع الدرجات ذو العرش – سوره غافر ،آیه 15 و یا آیه " و لکل درجات مماعملوا و ما ربک بغافل عما یفعلون – سوره انعام ،آیه 132
23 – و نادی اصحاب النار اصحاب الجنه ان افیضوا علینا من المائ او مما رزقکم الله قالوا ان الله حرمهما علی الکافرین . الذین اتخذوا دینهم لهوا و لعبا و غرتهم الحیوه الدنیا فالیوم ننسیهم کما نسوا لقائ یومهم هذا – سوره اعراف ، آیات 50 و 51
24 – الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا – امام علی (ع) - بحارالانوار.ج.4.ص43
25 – الفرصه تمر مر السحاب - نهج البلاغه ، حکمت 21
26 – قد خسرالذین کذبوا بلقائ الله حتی اذا جائتهم الساعه بغته قالوا یا حسرتنا علی ما فرطنا فیها و هم یحملون اوزارهم علی ظهورهم – سوره انعام ، آیه 31 – و یا حدیث نبوی : لیس للماضین هم الموت انما لهم حسره الفوت
27 - والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الضمئان مائا حتی اذا جائه لم یجده شیئا و وجد الله عنده – سوره نور ، آیه 39
28 – فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیئ و الیه ترجعون – سوره یس ،آیه 83 و یا آیه " الله یبدواالخلق ثم یعیده ثم الیه ترجعون – سوره روم ،آیه 11 و یا آیه " افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون –مومنون ،آیه 115
29 - الى ربك يومئذ المستقر.- سوره قیامت – آیه 12
30 - فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر – سوره قمر – آیه 55
محمد صالحی – 4/8/88
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
سالروز میلاد مبارک مرحوم استاد منتظری ،
که روحی نو به اسلام کهنه شده و رها شده در دست مدعیان دینی که لباس پیامبری پوشیده ولی جز ظلم و خود مطرح کردن نداشتند ، دمید .
از مهمترین ویژگیهای ایشان :
۱ - بازگرداندن جایگاه عقل عرفی در استنباط احکام .
۲- ترجیح حکم عقل بر حکم شرع ، در جایی که حکم شرعی نتواند عقل را مجاب کند .
۳ - اعلام اینکه حقوق بشر از حقوق ذاتی انسانست نه دستوری خداوند .
۴- تصریح به اینکه هر انسان ، به آن دلیل که انسان است ( از هر رنگ و نژاد و دین ) ، دارای ارزش ذاتی است و به همین دلیل ، همه حقوق بشر بر او جاریست .
۵- نمایشگر مهر و محبتی بود که از وجودش ساطع می شد .
۶- دنیا و همه متعلقاتش را وسیله ای برای تمرین بروز عشق و محبت خدا گونه به مردم می دانست نه ابزاری برای فرعونیت و قدرتنمایی .
۷- حکومت را از حقوق مردم و مشروعیت حاکم را به انتخاب مردم می دانست .
۸ - ورود حکومت به عرصه خصوصی زندگی مردم و الزام به رعایت احکامی مانند حجاب و .. را خلاف می دانست .
۹ - امر به معروف و نهی از منکر را در حوزه حکومت و جلوگیری از خودکامگی حاکمان ، می دانست نه دخالت حکومتی در زندگی مردم .
۱۰ - و در یک کلام ، انسانی بود که در تخلق به اخلاق الهی و اتصاف به ویژگیهای محبت و عشق به مردم ، الگویی بی بدیل بود .
و در گذشتن از بالاترین مقامات دنیایی ( حکومت ) ، بخاطر دفاع از حقوق مردم ، اسوه ای بیمانند بود .
محمد صالحی - ۱/۷/۹۵
https://telegram.me/beshnofekrkon
که روحی نو به اسلام کهنه شده و رها شده در دست مدعیان دینی که لباس پیامبری پوشیده ولی جز ظلم و خود مطرح کردن نداشتند ، دمید .
از مهمترین ویژگیهای ایشان :
۱ - بازگرداندن جایگاه عقل عرفی در استنباط احکام .
۲- ترجیح حکم عقل بر حکم شرع ، در جایی که حکم شرعی نتواند عقل را مجاب کند .
۳ - اعلام اینکه حقوق بشر از حقوق ذاتی انسانست نه دستوری خداوند .
۴- تصریح به اینکه هر انسان ، به آن دلیل که انسان است ( از هر رنگ و نژاد و دین ) ، دارای ارزش ذاتی است و به همین دلیل ، همه حقوق بشر بر او جاریست .
۵- نمایشگر مهر و محبتی بود که از وجودش ساطع می شد .
۶- دنیا و همه متعلقاتش را وسیله ای برای تمرین بروز عشق و محبت خدا گونه به مردم می دانست نه ابزاری برای فرعونیت و قدرتنمایی .
۷- حکومت را از حقوق مردم و مشروعیت حاکم را به انتخاب مردم می دانست .
۸ - ورود حکومت به عرصه خصوصی زندگی مردم و الزام به رعایت احکامی مانند حجاب و .. را خلاف می دانست .
۹ - امر به معروف و نهی از منکر را در حوزه حکومت و جلوگیری از خودکامگی حاکمان ، می دانست نه دخالت حکومتی در زندگی مردم .
۱۰ - و در یک کلام ، انسانی بود که در تخلق به اخلاق الهی و اتصاف به ویژگیهای محبت و عشق به مردم ، الگویی بی بدیل بود .
و در گذشتن از بالاترین مقامات دنیایی ( حکومت ) ، بخاطر دفاع از حقوق مردم ، اسوه ای بیمانند بود .
محمد صالحی - ۱/۷/۹۵
https://telegram.me/beshnofekrkon
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
سخن امام علی در عدم علم به وقایع سقیفه
آنگاه که پيامبر (ص) به سوي خدارفت ، مسلمانان پس از وي در کار حکومت با يکديگر درگير شدند ،
سوگند به خدا ، نه در فکرم ميگذشت ، و نه درخاطرم ميآمد ، که عرب خلافت را پس از رسول خدا (ص) از اهلبيت او بگرداند و یا مرا پس از وی از آن باز دارد .
فلما مضی (ع) تنازع المسلمون الامر من بعده، فو اللّه ما کان یلقی فی روعی و لا یخطرببالی ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته ، و لا انهم منحوه عنی من بعده .
نهج البلاغه – نامه 62 به مردم مصر
محمد صالحی – 10/5/91
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آنگاه که پيامبر (ص) به سوي خدارفت ، مسلمانان پس از وي در کار حکومت با يکديگر درگير شدند ،
سوگند به خدا ، نه در فکرم ميگذشت ، و نه درخاطرم ميآمد ، که عرب خلافت را پس از رسول خدا (ص) از اهلبيت او بگرداند و یا مرا پس از وی از آن باز دارد .
فلما مضی (ع) تنازع المسلمون الامر من بعده، فو اللّه ما کان یلقی فی روعی و لا یخطرببالی ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته ، و لا انهم منحوه عنی من بعده .
نهج البلاغه – نامه 62 به مردم مصر
محمد صالحی – 10/5/91
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
احكام شريعت در دعوت پيامبر(ص) چه جايگاهي دارند ؟
1- احکام شریعت در عصر نزول ، احکامی بودند برای اداره آن جامعه که پیامبر(ص) از بین قوانین قبایل و اقوام موجود گزینش کرده و به صلاحدید بزرگان و عقلای آنجا ( به مصداق آيه " و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل على الله 1 " )به اجرا گذاشته است . ( احكام امضايي ؛
بنابراين هيچگونه تعبدي در ابلاغ آنها وجود نداشته ، بلكه هدف آنها جلوگيري از گسترش فساد و جرم و يا احقاق حق يك ستمديده بوده است . 2)
2- با توجه با بند فوق ، و به مصداق آيه " فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب 3 "
تمام لوازم عقلانیت ، که همان مشاوره با عقلا و گزینش بهترین راهکار اجرایی در امور است انجام شده است . ( و به همين دليل احكام شريعت موجود در قرآن " احكام خداوند " خوانده شده است . )
3- احکام مذکور در آیات ، به معنای ثابت بودن آنها در اعصار و قرون نیست ، چرا که نفس مشاوره با عقلا ، منتج به گزینش بهترین راهکار عقلایی در هر عصر خواهد شد ، و اینست پیام ماندگار حضرت محمد(ص) .
4- آنچه از آیات قصاص و محاربه استفاده میشود ، تناسب بین جزا و جرم است که باید رعایت شود ، که این تناسب از وظایف کمیته عقلای مورد مشورت و قانونگذاری در هر عصر است .
5- آنچه امر صریح خداوند است ، به مصداق آيه " اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل 4 "
عدالت ورزی در اجرای احکام است و مصادیق عدالت از موضوعات عرف عقلای هر عصر است و چه بسا ، امری دیروز برای عقلای آنروز عادلانه بوده و در نظر عقلای امروز ناعادلانه تلقی شود و هکذا امری که امروز عقلا عادلانه مینامند و عقلای فردا بر ناعادلانه بودنش سخن بگویند .
6- با توجه به بندهاي فوق ، و با توجه به آیات و پیامهای اخلاقی قرآن ، احکام عصر نزول فقط طریقیت داشتند برای مبارزه با ناهنجاریها و جرمهای اجتماعی آن عصر و رسيدن به يك جامعه عاري از جرم و فساد ، و يا ارائه راهكارهايي براي رسيدن افراد جامعه به حقوق خود ( البته در حد درك و فهم عقلاي آن عصر ، قابليت هاي مردم و امكانات حكومت ) ، نه اینکه خود آن احكام موضوعیت داشته و باید به همه اعصار تسری داده شوند .
بنابراين ، آنچه مهم است ، اينست كه در برخورد با شريعت پيامبر(ص) ، از نگاه " احکام محور " كه نگاه فقه سنتی ماست به نگاه " روح حاکم بر احکام " محوريت داده شده و سعي در يافتن بهترين راهكارهاي امروزين با رعايت اخلاق ، عدالت و كرامت انساني ، باشيم .
که البته ، نگاه بسیاری از بزرگان دین از جمله مرحومان منتظری و صالحی و قابل و .. همچنين کدیور و .. همین است .
زیرنویسها :
1- سوره آل عمران ، آيه 159
2- کتاب " اسلام دين فطرت – آيه اله منتظري ص 702 تا 705 " ، کتاب " حدیث های خیالی در مجمع البیان – آيه اله صالحي نجف آبادي ص 350 به بعد " ، كتاب " شریعت عقلانی – آيه اله قابل ،8، بخشهاي 20 و 21 و 22 و شريعت عقلاني ، 9 ، بخش 24 ، حقوق بشر و روشنفکری دینی، حقالناس ، آيه اله كديور ، ص ۱۳۹تا 145
3- سوره زمر ، آيه 17 و 18
4- سوره نسا ، آيه 58
محمد صالحي – 28/3/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1- احکام شریعت در عصر نزول ، احکامی بودند برای اداره آن جامعه که پیامبر(ص) از بین قوانین قبایل و اقوام موجود گزینش کرده و به صلاحدید بزرگان و عقلای آنجا ( به مصداق آيه " و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل على الله 1 " )به اجرا گذاشته است . ( احكام امضايي ؛
بنابراين هيچگونه تعبدي در ابلاغ آنها وجود نداشته ، بلكه هدف آنها جلوگيري از گسترش فساد و جرم و يا احقاق حق يك ستمديده بوده است . 2)
2- با توجه با بند فوق ، و به مصداق آيه " فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب 3 "
تمام لوازم عقلانیت ، که همان مشاوره با عقلا و گزینش بهترین راهکار اجرایی در امور است انجام شده است . ( و به همين دليل احكام شريعت موجود در قرآن " احكام خداوند " خوانده شده است . )
3- احکام مذکور در آیات ، به معنای ثابت بودن آنها در اعصار و قرون نیست ، چرا که نفس مشاوره با عقلا ، منتج به گزینش بهترین راهکار عقلایی در هر عصر خواهد شد ، و اینست پیام ماندگار حضرت محمد(ص) .
4- آنچه از آیات قصاص و محاربه استفاده میشود ، تناسب بین جزا و جرم است که باید رعایت شود ، که این تناسب از وظایف کمیته عقلای مورد مشورت و قانونگذاری در هر عصر است .
5- آنچه امر صریح خداوند است ، به مصداق آيه " اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل 4 "
عدالت ورزی در اجرای احکام است و مصادیق عدالت از موضوعات عرف عقلای هر عصر است و چه بسا ، امری دیروز برای عقلای آنروز عادلانه بوده و در نظر عقلای امروز ناعادلانه تلقی شود و هکذا امری که امروز عقلا عادلانه مینامند و عقلای فردا بر ناعادلانه بودنش سخن بگویند .
6- با توجه به بندهاي فوق ، و با توجه به آیات و پیامهای اخلاقی قرآن ، احکام عصر نزول فقط طریقیت داشتند برای مبارزه با ناهنجاریها و جرمهای اجتماعی آن عصر و رسيدن به يك جامعه عاري از جرم و فساد ، و يا ارائه راهكارهايي براي رسيدن افراد جامعه به حقوق خود ( البته در حد درك و فهم عقلاي آن عصر ، قابليت هاي مردم و امكانات حكومت ) ، نه اینکه خود آن احكام موضوعیت داشته و باید به همه اعصار تسری داده شوند .
بنابراين ، آنچه مهم است ، اينست كه در برخورد با شريعت پيامبر(ص) ، از نگاه " احکام محور " كه نگاه فقه سنتی ماست به نگاه " روح حاکم بر احکام " محوريت داده شده و سعي در يافتن بهترين راهكارهاي امروزين با رعايت اخلاق ، عدالت و كرامت انساني ، باشيم .
که البته ، نگاه بسیاری از بزرگان دین از جمله مرحومان منتظری و صالحی و قابل و .. همچنين کدیور و .. همین است .
زیرنویسها :
1- سوره آل عمران ، آيه 159
2- کتاب " اسلام دين فطرت – آيه اله منتظري ص 702 تا 705 " ، کتاب " حدیث های خیالی در مجمع البیان – آيه اله صالحي نجف آبادي ص 350 به بعد " ، كتاب " شریعت عقلانی – آيه اله قابل ،8، بخشهاي 20 و 21 و 22 و شريعت عقلاني ، 9 ، بخش 24 ، حقوق بشر و روشنفکری دینی، حقالناس ، آيه اله كديور ، ص ۱۳۹تا 145
3- سوره زمر ، آيه 17 و 18
4- سوره نسا ، آيه 58
محمد صالحي – 28/3/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
هيچ انساني حق ندارد در كوشش و تلاش ، تنظيم معاش ، در تأمين زندگي و خواستههاي فردي و اجتماعياش ، در انتظار فرجهاي معجزهآسا باشد.
اين منطق اسلام نيست.
تلاشها بايد همواره براساس نظامهاي مشخّص تنظيم شود.
نقشهی تلاشهاي فردي و اجتماعي بايد بر پايهی تمام عواملي كه خدا آنها را در اين جهان مؤثر قرار داده تنظيم شود.
اگر يكي از آنها مورد غفلت قرار گيرد، تو خود مسئول شكست خود، خواهي بود.
شهيد بهشتي- جلسات تفسير قرآن
@shahid_beheshti
Www.beheshti.org
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
اين منطق اسلام نيست.
تلاشها بايد همواره براساس نظامهاي مشخّص تنظيم شود.
نقشهی تلاشهاي فردي و اجتماعي بايد بر پايهی تمام عواملي كه خدا آنها را در اين جهان مؤثر قرار داده تنظيم شود.
اگر يكي از آنها مورد غفلت قرار گيرد، تو خود مسئول شكست خود، خواهي بود.
شهيد بهشتي- جلسات تفسير قرآن
@shahid_beheshti
Www.beheshti.org
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
beheshti.org
بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید دکتر بهشتی | بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید دکتر بهشتی
بنیاد نشر شهید بهشتی
پلورالیسم فلاح آری پلورالیسم فقط نجات نه
https://telegram.me/beshnofekrkon
https://telegram.me/beshnofekrkon
قرائت مولانا از جهان
● نويسنده: محمد - مجتهد شبستري
جلالالدين رومي در مثنوي معنوي جهان را قرائت ميكند ، قرائتي داستاني عرفاني .
مثنوي وي بيش از هر چيز يك <خواندن> است ، خواندن جهان (كه شامل انسان هم هست) به مثابه پديدارهايي كه معناي نهايي همه آنها <خدا> است.
سبك اين خواندن <حكايت> است و او يك حكايتكننده .
او از آنچه بر جهان گذشته و ميگذرد و به صورت پديدارها آشكار ميشود حكايت ميكند.
آموزههاي عرفاني او در مثنوي معنوي نميگويند كه ماهيت جهان چيست ؛ اين آموزهها بيش از هر چيز نشان ميدهند كه جهان مجموعهاي از اتفاقات و حوادث است كه نسبتهايي با هم دارند.
مولانا اين اتفاقات و حوادث و نسبتها را حكايت ميكند .
شورمندي ملموس و بسيار اثرگذار كه در حكايت وي ديده ميشود نشان ميدهد كه اين انسان با تمام وجودش با اين اتفاقات و حوادث درگير شده است.
اين درگيري طوفانساز و اتفاقات و حوادث ، با هم نسبت مييابند و معنادار ميشوند و مولانا با اين معنادهي ، اين اتفاقات و حوادث را جاودانه ميكند و آنها را از تطاول زمانه مصون ميسازد ، چون محتواي حكايت و روايت خود را در بيرون از زمان و مكان مينشاند.
ميتوانيم بگوييم عرفان رومي در مثنوي يك عرفان حكايتي- روايتي- داستاني است.
براي روشنتر شدن اين نظر چند نكته را به اختصار توضيح ميدهم:
1- مولانا جهان را ميخواند .
او در موارد نادري از مثنوي معنوي ، ميگويد همه پديدههاي جهان ، صورتهايياند كه معانياي دارند. معنا با معناكننده و معنادادن معنا پيدا ميكند و محقق ميشود و معنادادن همان <خواندن( >قرائت) است.
اگر مولانا جهان را نميخواند ، نميتوانست بگويد جهان معنا دارد.
ابيات زيادي در مثنوي ، جهان را <صورتهاي معنادار> معرفي ميكند.
2- سبك اين خواندن حكايت است.
حكايت ، گفتن از چيزي يا كسي است و نه گفتن درباره چيزي يا كسي .
گفتن از >...< در پي نسبتي ميآيد كه با آن چيز يا كس پيدا ميشود . بدون اين نسبت گفتن از>..< شكل نميگيرد .
با برقراري اين نسبت ، همه چيز به اين نسبت و صاحب نسبت برميگردد و بدين طريق ، گفتن از <هميشه زنده و جاندار> است و نسبتي از گونه نسبت <من و او> و <من و تو> است و نه من و آن .
حقيقت گفتن از>..< يك حقيقت وجودي Existental است . مولانا در اولين بيت از مثنوي معنوي كار خود را <حكايت> مينامد. بشنو از ني چون حكايت ميكند ، و از جداييها شكايت ميكند .
وي در ابيات مختلف پس از اينكه همه آنچه را كه گفته حكايتها مينامد ، در ابيات بعد هشيارانه محتواي اين حكايتها را از ظرف زمان بيرون ميبرد و اعلام ميكند اين حكايتها جاودانهاند و نسبيت زماني آنها را نابود نميسازد .
براي اينكه روشن شود چگونه تقريبا تمام مثنويمعنوي را ميتوان حكايت دانست توجه به دو نكته مهم ضرورت دارد.
يكي اينكه تقريبا تمام قطعههاي ابيات مثنوي با يك داستان شروع ميشود.
دوم اينكه تقريبا همه حقيقتهاي عرفاني كه پس از اين داستانها ميآيد به صورت اتفاقات و حوادث، نشدنها و نسبتهاي آنها با يكديگر بيان ميشود و اينگونه همه آنها در روند شكلگيري يك < داستان جهاني > معنا و جنب وجوش پيدا ميكند و همه جهان يك <داستان> و در عينحال يك <تحقق ازلي و ابدي> دريافت ميشود .
در همه ابيات ذكر شده ( در مثنوي ) ... مولانا ، مخاطب را با صحنههاي شگفتانگيزي از حوادث و شدنها و روندهاي نسبتدار مواجه ميسازد كه آنها حقايق عرفاني او هستند.
پس ميتوان گفت كه مولانا آموزههاي خود را با داستان آغاز ميكند و نخست فضايي داستاني ميسازد ، نه براي اين است كه فضا را براي تفهيم حقايق عرفاني آماده كند، بلكه براي اين است كه حقايق عرفاني او خود از نسخ داستانپردازي ، حكايت و روايت است.
او اين حكايتگري را از داستانهاي عامه فهم آغاز ميكند و سپس مخاطب را با داستانهاي عرفاني خودش آشنا ميكند.
اگر اين نگاه به مثنوي معنوي مولانا را بپذيريم ميتوان گفت مولانا در مثنوي معنوي يك <حكايتگر خدا> است و عرفان او عرفاني داستاني است.
تذكر : متن فوق در سايت استاد شبستري با ابيات مختلف ارائه شده است .
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
● نويسنده: محمد - مجتهد شبستري
جلالالدين رومي در مثنوي معنوي جهان را قرائت ميكند ، قرائتي داستاني عرفاني .
مثنوي وي بيش از هر چيز يك <خواندن> است ، خواندن جهان (كه شامل انسان هم هست) به مثابه پديدارهايي كه معناي نهايي همه آنها <خدا> است.
سبك اين خواندن <حكايت> است و او يك حكايتكننده .
او از آنچه بر جهان گذشته و ميگذرد و به صورت پديدارها آشكار ميشود حكايت ميكند.
آموزههاي عرفاني او در مثنوي معنوي نميگويند كه ماهيت جهان چيست ؛ اين آموزهها بيش از هر چيز نشان ميدهند كه جهان مجموعهاي از اتفاقات و حوادث است كه نسبتهايي با هم دارند.
مولانا اين اتفاقات و حوادث و نسبتها را حكايت ميكند .
شورمندي ملموس و بسيار اثرگذار كه در حكايت وي ديده ميشود نشان ميدهد كه اين انسان با تمام وجودش با اين اتفاقات و حوادث درگير شده است.
اين درگيري طوفانساز و اتفاقات و حوادث ، با هم نسبت مييابند و معنادار ميشوند و مولانا با اين معنادهي ، اين اتفاقات و حوادث را جاودانه ميكند و آنها را از تطاول زمانه مصون ميسازد ، چون محتواي حكايت و روايت خود را در بيرون از زمان و مكان مينشاند.
ميتوانيم بگوييم عرفان رومي در مثنوي يك عرفان حكايتي- روايتي- داستاني است.
براي روشنتر شدن اين نظر چند نكته را به اختصار توضيح ميدهم:
1- مولانا جهان را ميخواند .
او در موارد نادري از مثنوي معنوي ، ميگويد همه پديدههاي جهان ، صورتهايياند كه معانياي دارند. معنا با معناكننده و معنادادن معنا پيدا ميكند و محقق ميشود و معنادادن همان <خواندن( >قرائت) است.
اگر مولانا جهان را نميخواند ، نميتوانست بگويد جهان معنا دارد.
ابيات زيادي در مثنوي ، جهان را <صورتهاي معنادار> معرفي ميكند.
2- سبك اين خواندن حكايت است.
حكايت ، گفتن از چيزي يا كسي است و نه گفتن درباره چيزي يا كسي .
گفتن از >...< در پي نسبتي ميآيد كه با آن چيز يا كس پيدا ميشود . بدون اين نسبت گفتن از>..< شكل نميگيرد .
با برقراري اين نسبت ، همه چيز به اين نسبت و صاحب نسبت برميگردد و بدين طريق ، گفتن از <هميشه زنده و جاندار> است و نسبتي از گونه نسبت <من و او> و <من و تو> است و نه من و آن .
حقيقت گفتن از>..< يك حقيقت وجودي Existental است . مولانا در اولين بيت از مثنوي معنوي كار خود را <حكايت> مينامد. بشنو از ني چون حكايت ميكند ، و از جداييها شكايت ميكند .
وي در ابيات مختلف پس از اينكه همه آنچه را كه گفته حكايتها مينامد ، در ابيات بعد هشيارانه محتواي اين حكايتها را از ظرف زمان بيرون ميبرد و اعلام ميكند اين حكايتها جاودانهاند و نسبيت زماني آنها را نابود نميسازد .
براي اينكه روشن شود چگونه تقريبا تمام مثنويمعنوي را ميتوان حكايت دانست توجه به دو نكته مهم ضرورت دارد.
يكي اينكه تقريبا تمام قطعههاي ابيات مثنوي با يك داستان شروع ميشود.
دوم اينكه تقريبا همه حقيقتهاي عرفاني كه پس از اين داستانها ميآيد به صورت اتفاقات و حوادث، نشدنها و نسبتهاي آنها با يكديگر بيان ميشود و اينگونه همه آنها در روند شكلگيري يك < داستان جهاني > معنا و جنب وجوش پيدا ميكند و همه جهان يك <داستان> و در عينحال يك <تحقق ازلي و ابدي> دريافت ميشود .
در همه ابيات ذكر شده ( در مثنوي ) ... مولانا ، مخاطب را با صحنههاي شگفتانگيزي از حوادث و شدنها و روندهاي نسبتدار مواجه ميسازد كه آنها حقايق عرفاني او هستند.
پس ميتوان گفت كه مولانا آموزههاي خود را با داستان آغاز ميكند و نخست فضايي داستاني ميسازد ، نه براي اين است كه فضا را براي تفهيم حقايق عرفاني آماده كند، بلكه براي اين است كه حقايق عرفاني او خود از نسخ داستانپردازي ، حكايت و روايت است.
او اين حكايتگري را از داستانهاي عامه فهم آغاز ميكند و سپس مخاطب را با داستانهاي عرفاني خودش آشنا ميكند.
اگر اين نگاه به مثنوي معنوي مولانا را بپذيريم ميتوان گفت مولانا در مثنوي معنوي يك <حكايتگر خدا> است و عرفان او عرفاني داستاني است.
تذكر : متن فوق در سايت استاد شبستري با ابيات مختلف ارائه شده است .
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
👍1
مولانا ، عارفي كه در عشق قمار كرد و بر تارك هستي نشست 1
شمس تبریزی به مولوی پیشنهاد یک قمار کرد ، قماری که در آن هیچ امیدی به پیروزی و برد وجود نداشت . شمس به او گفت که تنها نصیب و پاداش تو این است که بتوانی در قماری که امید بردن در آن نیست ، شرکت کنی ، اگر این دلیری را داری همین پاداش توست . مولوی هم اجابت کرد . و این همان خطر پذیری است که در حافظ نمی بینیم .
مولوی صریحا به ما می گوید که عشق لاابالی است ، یعنی بی مبالات است ، پروای هیچ چیز را ندارد ، عاقبت اندیش نیست ، حساب سود و زیان نمی کند ، در باغ سبز نشان نمی دهد و از عاشق ، " پاکبازی " می خواهد ، یعنی ، از او می خواهد که برای ورود به قماری آماده باشد که همه چیز را در آن پاک می بازد . " پاکبازی " یعنی " باختن همه چیز بدون امید به بردن چیزی " .
عشق ، همه عاشق را می خواهد نه بخشی از او را .
شمس تبریزی از مولوی چیزی جز این نخواست که همه چیز را بدون توقع هیچ چیز فدا کند و در ببازد . مولوی هم ، الحق به این دعوت پاسخ نیکو داد ؛ یعنی خود را بطور مستوفا و کامل به عشق سپرد و از آبرو و مکنت و حشمت و .. دست کشید . پس عشق هم به او وفا کرد و به او همه چیز داد . سینه ای بود که به تعبیر خودش " شرابخانه عالم " بود . او را فربه کرد و غم را از او ستاند . " یک دسته کلید " به او داد که همه چیز را با آن می گشود .
بنابر این ، بر عکس تجربه حافظ که ابتدا پا را در آب گذاشت و بعد سر از آتش درآورد ، مولوی ابتدا پا در آتش گذاشت و بعد سر از آب درآورد . در واقع ، آتش عشق بر او گلستان شد ، زیرا دلیری ورزید و پاداش دلیری خود را گرفت .
باری ، مولوی از این قمار، فوق العاده شادمان بود و در این باره سخنی بسیار شنیدنی و به خاطر ماندنی به جای گذاشت :
خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
این قمارباز نه تنها آرزوی بردن ندارد ، بلکه تنها آرزویش این است که یک بار دیگر قمار کند .
( و در واقع ) یکی از اصول مهم عشق نزد مولوی این است که آنچه را خداوند بی غرض و بی توقع به ما داده باید بدون غرض و توقع به او بازگردانیم . و این همان " جود " است که با " سودجویی " منافات مطلق دارد .
( و در کلام آخر، از نظر مولانا ) انسان فقط در یک جا می تواند آرامش بپذیرد و آن خلوتگاه خداوند است . و جز عاشقان ، کسی را به این خلوتگاه راه نمی دهند . عاشقی ، تمرین پالایش است و مکتب عشق مکتب تصفیه و تخلیص است . این عشق ، از مراتب مجازی آغاز می شود تا به حقیقی برسد . در تصوف عاشقانه ، همه گونه عشقی مطلوب و مجاز است . لکن باید از فانی دل برکند و بر باقی دل نهاد . .. وقتی که روح آدمی پاک و شفاف شد ، آماده عاشق شدن می شود .
( و سخن پایانی آنکه ) خداوند نزد عارفان فقط در چهره یک آمر و ناهی یا یک سلطان جبار جلوه نمی کند ، بلکه در چهره یک معشوق جلوه گر می شود . و بسی فرق است میان کسی که فقط می توان از او ترسید ، با کسی که می توان با وی انس گرفت و به او عشق ورزید . هر دو چهره خداوند را باید دید .
منبع : " مقاله های قمار عاشقانه " و " مولوی و تصوف عشقی " از کتاب قمار عاشقانه – دکتر عبدالکریم سروش
1- نام متن از دكتر سروش نيست
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
شمس تبریزی به مولوی پیشنهاد یک قمار کرد ، قماری که در آن هیچ امیدی به پیروزی و برد وجود نداشت . شمس به او گفت که تنها نصیب و پاداش تو این است که بتوانی در قماری که امید بردن در آن نیست ، شرکت کنی ، اگر این دلیری را داری همین پاداش توست . مولوی هم اجابت کرد . و این همان خطر پذیری است که در حافظ نمی بینیم .
مولوی صریحا به ما می گوید که عشق لاابالی است ، یعنی بی مبالات است ، پروای هیچ چیز را ندارد ، عاقبت اندیش نیست ، حساب سود و زیان نمی کند ، در باغ سبز نشان نمی دهد و از عاشق ، " پاکبازی " می خواهد ، یعنی ، از او می خواهد که برای ورود به قماری آماده باشد که همه چیز را در آن پاک می بازد . " پاکبازی " یعنی " باختن همه چیز بدون امید به بردن چیزی " .
عشق ، همه عاشق را می خواهد نه بخشی از او را .
شمس تبریزی از مولوی چیزی جز این نخواست که همه چیز را بدون توقع هیچ چیز فدا کند و در ببازد . مولوی هم ، الحق به این دعوت پاسخ نیکو داد ؛ یعنی خود را بطور مستوفا و کامل به عشق سپرد و از آبرو و مکنت و حشمت و .. دست کشید . پس عشق هم به او وفا کرد و به او همه چیز داد . سینه ای بود که به تعبیر خودش " شرابخانه عالم " بود . او را فربه کرد و غم را از او ستاند . " یک دسته کلید " به او داد که همه چیز را با آن می گشود .
بنابر این ، بر عکس تجربه حافظ که ابتدا پا را در آب گذاشت و بعد سر از آتش درآورد ، مولوی ابتدا پا در آتش گذاشت و بعد سر از آب درآورد . در واقع ، آتش عشق بر او گلستان شد ، زیرا دلیری ورزید و پاداش دلیری خود را گرفت .
باری ، مولوی از این قمار، فوق العاده شادمان بود و در این باره سخنی بسیار شنیدنی و به خاطر ماندنی به جای گذاشت :
خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
این قمارباز نه تنها آرزوی بردن ندارد ، بلکه تنها آرزویش این است که یک بار دیگر قمار کند .
( و در واقع ) یکی از اصول مهم عشق نزد مولوی این است که آنچه را خداوند بی غرض و بی توقع به ما داده باید بدون غرض و توقع به او بازگردانیم . و این همان " جود " است که با " سودجویی " منافات مطلق دارد .
( و در کلام آخر، از نظر مولانا ) انسان فقط در یک جا می تواند آرامش بپذیرد و آن خلوتگاه خداوند است . و جز عاشقان ، کسی را به این خلوتگاه راه نمی دهند . عاشقی ، تمرین پالایش است و مکتب عشق مکتب تصفیه و تخلیص است . این عشق ، از مراتب مجازی آغاز می شود تا به حقیقی برسد . در تصوف عاشقانه ، همه گونه عشقی مطلوب و مجاز است . لکن باید از فانی دل برکند و بر باقی دل نهاد . .. وقتی که روح آدمی پاک و شفاف شد ، آماده عاشق شدن می شود .
( و سخن پایانی آنکه ) خداوند نزد عارفان فقط در چهره یک آمر و ناهی یا یک سلطان جبار جلوه نمی کند ، بلکه در چهره یک معشوق جلوه گر می شود . و بسی فرق است میان کسی که فقط می توان از او ترسید ، با کسی که می توان با وی انس گرفت و به او عشق ورزید . هر دو چهره خداوند را باید دید .
منبع : " مقاله های قمار عاشقانه " و " مولوی و تصوف عشقی " از کتاب قمار عاشقانه – دکتر عبدالکریم سروش
1- نام متن از دكتر سروش نيست
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
👍1
آثار عدم اعتقاد به خدا از زبان استاد ملكيان
1- دیگر هیچ هدف بیرونی ای در زندگی انسان وجود ندارد
اولین اثر آن این است که هدف بیرونی در زندگی ما وجود ندارد و هر هدف یا مجموعه اهداف در زندگی انسان باید خودبنیاد باشد. چون خدا وجود ندارد پس من مصنوع و مخلوق او نیستم که او برای من هدفی تعیین کرده باشد.
اهداف خودبنیاد می توانند باشند ، اما این که هدف بیرونی برای ما متصور نیست به این معنی نبود که انسان هدف خودبنیادش را می تواند هر هدفی انتخاب کند و لااقل اهداف خودبنیاد باید در قید و بند دو عامل باشند و آن دو عامل یکی قوانین طبیعت بودند و یکی هم نیازهای عمیق درونی خود انسان.
2- عدم بدهکاری به هیچ موجودی
دومین نتیجه ای که از تلقی عدم وجود خداوند هست این است که انسان به هیچ موجود دیگری بدهکار نیست.
...مثلا اگر من بنده ی خدا باشم چه بسا اجازه ی خودکشی نداشته باشم چون ممکن است خداوند این اجازه را به من نداده باشد اما اگر خدایی وجود نداشته نباشد، انسان می تواند خودکشی هم بکند.
3- احساس تنهایی کردن
اثر سوم ..این است که انسان در زندگی احساس تنهایی خواهد داشت . توجه داشته باشید که نمی گوییم انسانی که خدا را معدوم میداند ، باید احساس تنهایی کند، بلکه میگوییم انسانی که خدا را معدوم می داند، به ناچار احساس تنهایی می کند.
احساس تنهایی یعنی « احساس اینکه هیچ موجودی مرا برای خاطر خودم دوست ندارد ». ...
اگر موجودی بخواهد شما را به خاطر خودتان دوست داشته باشد، این موجود باید به کلی از شما بینیاز باشد و هیچ نیازی به شما نداشته باشد . موجودی که سر سوزنی به شما نیاز داشته باشد.... شما را تا آن زمان و به همان مقداری که به شما نیاز دارد مثل یک «طعمه» می بیند.
4- جعل ارزش زندگی توسط وی
کسانی که به وجود خدا قائلند مساله را طوری پیش می برند که نهایتاً هر نوع زندگی ارزش زیستن دارد و یا لااقل نوعی از زندگی هست که به زیستن می ارزد .
حال سوال این است که کسی که قائل به وجود خدا نیست، درمورد ارزش زندگی چه پاسخی دارد؟ هیچ پاسخ کلّی و یگانه ای برای این افراد وجود ندارد . می تواند جواب مثبت ، منفی یا لاادریانه داشته باشد. ...
پنج عامل شخصیت و منش انسان را می سازند و جواب اين شخص به این پنج عامل بستگی دارد .
عامل اول «ژنتیک» است. «محیط و تعلیم و تربیت برخاسته از محیط» عامل دوم است . «سن» عامل بعدی است ، به دلیل اثر آن بر میزان تجربیات آدمی.. عامل چهارم «سنخ شخصیتی» انسان است. درون گرا یا برون گرا ، کنش گر یا کنش پذیر، احساسی یا متفکر، دریافت گر یا قضاوت گر (سنخ های روانی یونگ). عامل پنجم «علم، فهم، تجارب ذهنی و قدرت تفکر» (توانایی های ذهنی) انسان است.
این مجموعه ممکن است انسان را به این نتیجه برساند که زندگی ارزش زیستن دارد یا ندارد. ا
ین نتیجه مبتنی بر هیچ استدلال فلسفی نیست و ثانیاً این فقط به تعداد انفس خلائق وجود دارد ...
در اینجا به نوعی بی پناهی بر می خوریم . هیچ متخصصی برای یافتن این جواب نداریم (در مورد افرادی که به وجود خداوند قائل نیستند). این یعنی ارزش زندگی را باید هرکسی برای خودش جعل کند و قابل اکتشاف نیست. به زبان دیگر ارزش زندگی را باید اختراع کرد.
5- تصور وی از جهان جهانی عادلانه است نه جهانی توام با لطف
اینچنین شخصی تصور می کند که در جهانی عادلانه زندگی می کند . به زبان دیگر در جهانی بدون لطف (بدون تکمیل گری) زندگی می کند. باید مفهوم «عدل» و «لطف» توضیح داده شود.
کسی که به خدا قائل است به نوعی تکمیل گری و لطف قائل است اما کسی که به خدا قائل نیست به عدالت معتقد است یعنی خودش است و عملش و عدل به این معنی است که « فقط نتیجه عمل خود را ببینند » و لطف به این معنی است که « نتیجه ای بیش از عمل خود را ببینند ».
حضرت سجاد در دعایی در صحیفه می گویند: خدایا ما فقط بر عمل خودمان اتکا نمی کنیم به آن فضلی که تو برما داری هم تکیه می کنیم.
معلم هم سرکلاس می تواند همینطور باشد: فقط به آنچه در برگه نوشته اید نمره می دهد (عدل) یا اینکه سر جلسه امتحان اشاره ای می کند تا بتوانید نمره بیاورید، یا اینکه در تصحیح ورقه اینگونه لطفی می ورزد.
تلقی دینی ، ما را به نوعی لطف یا در حین امتحان و یا در حین تصحیح ورقه معتقد می کند اما در تلقی بدون خدا این وجود ندارد.
اینکه می گوییم «از تو حرکت، از خدا برکت» این تلقی «برکت» یک مساله ی خیلی مهم است که در ادیان وجود دارد. حال طبیعی است که وقتی در جهانی عادلانه زندگی کنیم، رابطه ی ما با خودمان و سایر انسان ها هم تغییر می کند.
استاد ملکیان،درسگفتار انسان شناسی فلسفی ،ج27
@mostafamalekian
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1- دیگر هیچ هدف بیرونی ای در زندگی انسان وجود ندارد
اولین اثر آن این است که هدف بیرونی در زندگی ما وجود ندارد و هر هدف یا مجموعه اهداف در زندگی انسان باید خودبنیاد باشد. چون خدا وجود ندارد پس من مصنوع و مخلوق او نیستم که او برای من هدفی تعیین کرده باشد.
اهداف خودبنیاد می توانند باشند ، اما این که هدف بیرونی برای ما متصور نیست به این معنی نبود که انسان هدف خودبنیادش را می تواند هر هدفی انتخاب کند و لااقل اهداف خودبنیاد باید در قید و بند دو عامل باشند و آن دو عامل یکی قوانین طبیعت بودند و یکی هم نیازهای عمیق درونی خود انسان.
2- عدم بدهکاری به هیچ موجودی
دومین نتیجه ای که از تلقی عدم وجود خداوند هست این است که انسان به هیچ موجود دیگری بدهکار نیست.
...مثلا اگر من بنده ی خدا باشم چه بسا اجازه ی خودکشی نداشته باشم چون ممکن است خداوند این اجازه را به من نداده باشد اما اگر خدایی وجود نداشته نباشد، انسان می تواند خودکشی هم بکند.
3- احساس تنهایی کردن
اثر سوم ..این است که انسان در زندگی احساس تنهایی خواهد داشت . توجه داشته باشید که نمی گوییم انسانی که خدا را معدوم میداند ، باید احساس تنهایی کند، بلکه میگوییم انسانی که خدا را معدوم می داند، به ناچار احساس تنهایی می کند.
احساس تنهایی یعنی « احساس اینکه هیچ موجودی مرا برای خاطر خودم دوست ندارد ». ...
اگر موجودی بخواهد شما را به خاطر خودتان دوست داشته باشد، این موجود باید به کلی از شما بینیاز باشد و هیچ نیازی به شما نداشته باشد . موجودی که سر سوزنی به شما نیاز داشته باشد.... شما را تا آن زمان و به همان مقداری که به شما نیاز دارد مثل یک «طعمه» می بیند.
4- جعل ارزش زندگی توسط وی
کسانی که به وجود خدا قائلند مساله را طوری پیش می برند که نهایتاً هر نوع زندگی ارزش زیستن دارد و یا لااقل نوعی از زندگی هست که به زیستن می ارزد .
حال سوال این است که کسی که قائل به وجود خدا نیست، درمورد ارزش زندگی چه پاسخی دارد؟ هیچ پاسخ کلّی و یگانه ای برای این افراد وجود ندارد . می تواند جواب مثبت ، منفی یا لاادریانه داشته باشد. ...
پنج عامل شخصیت و منش انسان را می سازند و جواب اين شخص به این پنج عامل بستگی دارد .
عامل اول «ژنتیک» است. «محیط و تعلیم و تربیت برخاسته از محیط» عامل دوم است . «سن» عامل بعدی است ، به دلیل اثر آن بر میزان تجربیات آدمی.. عامل چهارم «سنخ شخصیتی» انسان است. درون گرا یا برون گرا ، کنش گر یا کنش پذیر، احساسی یا متفکر، دریافت گر یا قضاوت گر (سنخ های روانی یونگ). عامل پنجم «علم، فهم، تجارب ذهنی و قدرت تفکر» (توانایی های ذهنی) انسان است.
این مجموعه ممکن است انسان را به این نتیجه برساند که زندگی ارزش زیستن دارد یا ندارد. ا
ین نتیجه مبتنی بر هیچ استدلال فلسفی نیست و ثانیاً این فقط به تعداد انفس خلائق وجود دارد ...
در اینجا به نوعی بی پناهی بر می خوریم . هیچ متخصصی برای یافتن این جواب نداریم (در مورد افرادی که به وجود خداوند قائل نیستند). این یعنی ارزش زندگی را باید هرکسی برای خودش جعل کند و قابل اکتشاف نیست. به زبان دیگر ارزش زندگی را باید اختراع کرد.
5- تصور وی از جهان جهانی عادلانه است نه جهانی توام با لطف
اینچنین شخصی تصور می کند که در جهانی عادلانه زندگی می کند . به زبان دیگر در جهانی بدون لطف (بدون تکمیل گری) زندگی می کند. باید مفهوم «عدل» و «لطف» توضیح داده شود.
کسی که به خدا قائل است به نوعی تکمیل گری و لطف قائل است اما کسی که به خدا قائل نیست به عدالت معتقد است یعنی خودش است و عملش و عدل به این معنی است که « فقط نتیجه عمل خود را ببینند » و لطف به این معنی است که « نتیجه ای بیش از عمل خود را ببینند ».
حضرت سجاد در دعایی در صحیفه می گویند: خدایا ما فقط بر عمل خودمان اتکا نمی کنیم به آن فضلی که تو برما داری هم تکیه می کنیم.
معلم هم سرکلاس می تواند همینطور باشد: فقط به آنچه در برگه نوشته اید نمره می دهد (عدل) یا اینکه سر جلسه امتحان اشاره ای می کند تا بتوانید نمره بیاورید، یا اینکه در تصحیح ورقه اینگونه لطفی می ورزد.
تلقی دینی ، ما را به نوعی لطف یا در حین امتحان و یا در حین تصحیح ورقه معتقد می کند اما در تلقی بدون خدا این وجود ندارد.
اینکه می گوییم «از تو حرکت، از خدا برکت» این تلقی «برکت» یک مساله ی خیلی مهم است که در ادیان وجود دارد. حال طبیعی است که وقتی در جهانی عادلانه زندگی کنیم، رابطه ی ما با خودمان و سایر انسان ها هم تغییر می کند.
استاد ملکیان،درسگفتار انسان شناسی فلسفی ،ج27
@mostafamalekian
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
مبانی شریعت - بمناسبت سالروز تولد استاد مرحوم قابل ۹ مهر
به نام خداوند رحمان و رحیم
مقدمه
اندیشهی منسجم و هماهنگ، تنها با «مبانی مشخص نظری» پدید میآید .
مبانی نظری (و عملی) باید منطقی و عقلانی باشند تا از جاذبهی لازم برای توجه تمامی مخاطبان برخوردار باشند.
شریعت محمدی(ص) نیز در سه حوزهی « کلام ، اخلاق و احکام » مبتنی بر مبانی منطقی و عقلانی بوده و کاملا منطبق با «فطرت انسانی» از سوی صاحب شریعت(ص) به آدمیان ارائه شده است.
همراه شدن گسترش اندیشهی اسلامی (شریعت محمدی) با کشور گشایی های پیروان آن و پیوند خوردن «اندیشه با قدرت و حکومت» و دور شدن تدریجی از زمان حضور پیامبر خدا(ص) و پدیدآمدن اختلافات طبیعی در برداشت های متفاوت اصحاب پیامبر و متفکران دورههای پسین ، در کنار تلاشهای نظری و عملی غیر صادقانهی بسیاری از قدرت طلبان و دنیا خواهان ، موجب «دشواری در شناخت حقیقت پیام الهی شریعت» شد.
هرچه فاصلهی پیروان شریعت و عالمان آن از «صدر اسلام» بیشتر شد، اختلافات گسترده تر و حقایق نامکشوف تر شدند، تا جایی که امروزه ، هیچ کس نمی تواند با «برهان قاطع» از تمامی باورها و اندیشه های دینی و مذهبی دفاع کند.
البته هر اندیشمند منصفی میداند که اکثر باورهای دینی و مذهبی وی، تنها مبتنی بر ترجیحات علمی و عقلانی پذیرفته شدهی او است.
اصطلاحا این باورها ، مبتنی بر «برداشتهای ظنی» وی است (که از نظر علمی «معتبر» شمرده میشوند).
بنا بر این، نمیتوان با امکانات علمی بسیار محدود و شناختهشدهی موجود، ادعاهای نامحدود و «قداستی در حد کلام و حکم خداوندی» به برداشتهای ظنی خود بخشید.
نظریاتی که در «متون ثانویهی شریعت» (کتابهای عالمان شریعت) دیده میشود ، هیچ تفاوتی با نظریات علمی سایر دانشمندان در دیگر «علوم انسانی» ندارد.
یعنی صرفا برداشت هایی علمی از متون اصلی است و با توجه به اینکه:
الف) تنها «قرآن» از «متون اولیهی شریعت» دست نخورده باقی مانده است، اما «روایات» (سنت) دستخوش تحریفات فراوان لفظی و مفهومی، جعل، جهل و تعارض های بی شماری است که تنها با تلاشهای علمی دشوار، میتوان سره را از ناسره باز شناخت و البته هیچ سرمایهای جز «ظن و ترجیح» در این راه به یاری عالمان شریعت نیامده است.
مگر آنکه «دلایل عقلی» یا «یافتههای علمی بشری» (که آن هم مبتنی بر استقراء ناقص و صرفا اطمینان آور است و احتمال خلاف را نفی نمی کند) به یاری عالمان شریعت آیند و «حکمی قاطع» یا «قرینهای اطمینان بخش» را برای اظهار نظر، در اختیار قرار دهند.
ب) بسیاری از باورهای رایج کلامی و اخلاقی شریعت و مذاهب مختلف آن و اکثریت بیش از نود درصدی «احکام شریعت» ناشی از «متون روایی» است (که استفادهی از آن کاملا مبتنی بر ظن و گمان است).
تقدس بخشیدن به نتایج تلاش های علمی عالمان شریعت، کاملا غیرمنطقی خواهد بود.
بنا بر این، پذیرش یا عدم پذیرش آراء و نظریات عالمان شریعت، همچون پذیرش یا رد نظریات سایر دانشمندان علوم غیرشریعت است.
طبیعی است که پذیرفتن بیدلیل نطریات دانشمندان، همانقدر مذموم و ناپسند است که رد بیدلیل آنها ناپسند شمرده میشود.
در این متن، خلاصهی دیدگاه خود، از عناوین مورد بحث در «مبانی شریعت محمدی(ص)» را به مخاطبان ارائه میکنم.
طبیعی است که هر یک از این عناوین، محتاج استدلال است که در متن مفصل تر و نهایی کتاب به آن خواهم پرداخت(ان شاء الله)، ولی در این نسخه ی ابتدایی از کتاب، صرفا به برخی گزارش ها و نتایج، بسنده میکنم تا «امکان داوری مخاطبان» را در مورد «انسجام و هماهنگی اندیشه» یا عدم آن، فراهم کنم.
اگر عمرم باقی و سلامتی حاصل و اختیار زندگی، در دست خودم باشد، بحثهای استدلالی و کامل تر آن را نیز خواهم نوشت.
گرچه برخی از آنها را در ضمن مباحث مختلف سالیان گذشته، آوردهام و یا در وبلاگ «شریعت عقلانی» منتشر کردهام.
منبع : مقدمه کتاب شریعت عقلانی – نویسنده : مرحوم آیه اله احمد قابل
https://telegram.me/beshnofekrkon
به نام خداوند رحمان و رحیم
مقدمه
اندیشهی منسجم و هماهنگ، تنها با «مبانی مشخص نظری» پدید میآید .
مبانی نظری (و عملی) باید منطقی و عقلانی باشند تا از جاذبهی لازم برای توجه تمامی مخاطبان برخوردار باشند.
شریعت محمدی(ص) نیز در سه حوزهی « کلام ، اخلاق و احکام » مبتنی بر مبانی منطقی و عقلانی بوده و کاملا منطبق با «فطرت انسانی» از سوی صاحب شریعت(ص) به آدمیان ارائه شده است.
همراه شدن گسترش اندیشهی اسلامی (شریعت محمدی) با کشور گشایی های پیروان آن و پیوند خوردن «اندیشه با قدرت و حکومت» و دور شدن تدریجی از زمان حضور پیامبر خدا(ص) و پدیدآمدن اختلافات طبیعی در برداشت های متفاوت اصحاب پیامبر و متفکران دورههای پسین ، در کنار تلاشهای نظری و عملی غیر صادقانهی بسیاری از قدرت طلبان و دنیا خواهان ، موجب «دشواری در شناخت حقیقت پیام الهی شریعت» شد.
هرچه فاصلهی پیروان شریعت و عالمان آن از «صدر اسلام» بیشتر شد، اختلافات گسترده تر و حقایق نامکشوف تر شدند، تا جایی که امروزه ، هیچ کس نمی تواند با «برهان قاطع» از تمامی باورها و اندیشه های دینی و مذهبی دفاع کند.
البته هر اندیشمند منصفی میداند که اکثر باورهای دینی و مذهبی وی، تنها مبتنی بر ترجیحات علمی و عقلانی پذیرفته شدهی او است.
اصطلاحا این باورها ، مبتنی بر «برداشتهای ظنی» وی است (که از نظر علمی «معتبر» شمرده میشوند).
بنا بر این، نمیتوان با امکانات علمی بسیار محدود و شناختهشدهی موجود، ادعاهای نامحدود و «قداستی در حد کلام و حکم خداوندی» به برداشتهای ظنی خود بخشید.
نظریاتی که در «متون ثانویهی شریعت» (کتابهای عالمان شریعت) دیده میشود ، هیچ تفاوتی با نظریات علمی سایر دانشمندان در دیگر «علوم انسانی» ندارد.
یعنی صرفا برداشت هایی علمی از متون اصلی است و با توجه به اینکه:
الف) تنها «قرآن» از «متون اولیهی شریعت» دست نخورده باقی مانده است، اما «روایات» (سنت) دستخوش تحریفات فراوان لفظی و مفهومی، جعل، جهل و تعارض های بی شماری است که تنها با تلاشهای علمی دشوار، میتوان سره را از ناسره باز شناخت و البته هیچ سرمایهای جز «ظن و ترجیح» در این راه به یاری عالمان شریعت نیامده است.
مگر آنکه «دلایل عقلی» یا «یافتههای علمی بشری» (که آن هم مبتنی بر استقراء ناقص و صرفا اطمینان آور است و احتمال خلاف را نفی نمی کند) به یاری عالمان شریعت آیند و «حکمی قاطع» یا «قرینهای اطمینان بخش» را برای اظهار نظر، در اختیار قرار دهند.
ب) بسیاری از باورهای رایج کلامی و اخلاقی شریعت و مذاهب مختلف آن و اکثریت بیش از نود درصدی «احکام شریعت» ناشی از «متون روایی» است (که استفادهی از آن کاملا مبتنی بر ظن و گمان است).
تقدس بخشیدن به نتایج تلاش های علمی عالمان شریعت، کاملا غیرمنطقی خواهد بود.
بنا بر این، پذیرش یا عدم پذیرش آراء و نظریات عالمان شریعت، همچون پذیرش یا رد نظریات سایر دانشمندان علوم غیرشریعت است.
طبیعی است که پذیرفتن بیدلیل نطریات دانشمندان، همانقدر مذموم و ناپسند است که رد بیدلیل آنها ناپسند شمرده میشود.
در این متن، خلاصهی دیدگاه خود، از عناوین مورد بحث در «مبانی شریعت محمدی(ص)» را به مخاطبان ارائه میکنم.
طبیعی است که هر یک از این عناوین، محتاج استدلال است که در متن مفصل تر و نهایی کتاب به آن خواهم پرداخت(ان شاء الله)، ولی در این نسخه ی ابتدایی از کتاب، صرفا به برخی گزارش ها و نتایج، بسنده میکنم تا «امکان داوری مخاطبان» را در مورد «انسجام و هماهنگی اندیشه» یا عدم آن، فراهم کنم.
اگر عمرم باقی و سلامتی حاصل و اختیار زندگی، در دست خودم باشد، بحثهای استدلالی و کامل تر آن را نیز خواهم نوشت.
گرچه برخی از آنها را در ضمن مباحث مختلف سالیان گذشته، آوردهام و یا در وبلاگ «شریعت عقلانی» منتشر کردهام.
منبع : مقدمه کتاب شریعت عقلانی – نویسنده : مرحوم آیه اله احمد قابل
https://telegram.me/beshnofekrkon
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
🥰1